خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين علوم‌انسانی :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/history_politic Wed, 18 Jul 2018 08:32:50 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Wed, 18 Jul 2018 08:32:50 GMT علوم‌انسانی 60 نگاه سرزنش‌آلود روشنفکران به کتا‌ب‌های روانشناسی http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263235/نگاه-سرزنش-آلود-روشنفکران-کتا-ب-های-روانشناسی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) انتشارات شمعدونی مدتی است که با مدیریت مصطفی قاجار با محوریت انتشار کتاب‌های تخصصی حوزه روانشناسی آغاز به کار کرده است. گرچه قاجار پیش از این نیز تجربه فعالیت در این حوزه را داشته اما این بار از منظر یک ناشر تخصصی حوزه روانشناسی وارد بازار نشر شده است. به همین بهانه با او گفت‌وگویی درباره فعالیت‌های این انتشارات و بازار کتاب‌های روانشناسی عامه‌پسند داشتیم که در ادامه می‌خوانید: انتشارات شمعدونی به مدیریت شما به تازگی آغاز به کار کرده لطفا درباره ضرورت تاسیس، اهداف و چشم‌انداز این انتشارات توضیح دهید؟   باتوجه به علاقه‌ای که از کودکی به کتاب و کتابخوانی داشتم و در دوران جوانی به عنوان فروشنده در کتابفروشی‌های انقلاب کار کرده‌ام و سپس تجربیاتی که در مدیریت بخش فرهنگی یکی از شهر کتاب‌ها داشتم، از سال‌ها پیش در فکر ایجاد یک انتشارات و چاپ کتاب‌های مورد علاقه خود بودم. تجربیاتی که طی سال‌ها حضور در فضای اینترنتی از مدیریت فروم‌ها و تالارهای گفتگو فارسی در ابتدای ورود اینترنت به ایران، دوره وبلاگ‌نویسی با وبلاگ روزنامه نگارنو تا حضور در شبکه‌های اجتماعی مختلف مانند اورکات، فیس بوک، اینستاگرام، تلگرام و اندوخته‌هایم باعث شد تا این کسب و کار را بر محوریت فضای آنلاین تعریف کنم. تجربه پنج سال معرفی کتاب در اینستاگرام کتابدونی دلیلی بر این مساله شد که از یک سو با نیازهای مخاطب به طور دقیق و مملوس آشنا شوم و از سوی دیگر موانع و معضلات فرهنگی کمبود کتابخوان و نبود فرهنگ صحیح مطالعه و البته پتانسیل‌های استفاده از ظرفیت‌های مخاطبان را شناسایی کنم.  البته پشتوانه تحصیلات آکادمیک در رشته علوم ارتباطات را نیز به همراه دارم چرا که در سال 88 از پایان نامه کارشناسی ارشدم با موضوع شبکه اجتماعی فیس بوک که جزو اولین پایان نامه‌ها با محوریت شبکه‌های اجتماعی بود؛ دفاع کردم. به اینها سابقه و تجربه بیست سال روزنامه‌نگاری را اضافه کنید که در بهترین و پرمخاطب‌ترین روزنامه‌های ایران سال‌ها مطلب نوشتم. همه این تجربیات و سوابق برای من انگیزه‌ای است که بتوانم امروز از ثمره سال‌ها تلاش و کار در رسانه‌های چاپی و دیجیتال استفاده کنم.    چه اهدافی را برای انتشارات‌تان تعریف کردید؟ برای انتشارات شمعدونی یک هدف کوتاه مدت پنج ساله تعریف شده که در پنج سال باید تعداد معینی کتاب روانه بازار کند و شمعدونی تبدیل به یکی از برندهای خوب و خوشنام در عرصه انتشارات کشور تبدیل شود. هرچند آن قدر متغیرها و سختی‌های فراوانی پیش روست که رسیدن صد در صد به این هدف تقریبا غیرممکن است اما همه تلاش ما این خواهد بود که به درصد قابل توجهی از اهداف کمی طی پنج سال دست یابیم. برای 10 سال آینده این اهداف بر روی ایجاد مرکز فرهنگی شمعدونی به عنوان یک مرکز آموزشی فرهنگی که دارای تولیدات فرهنگی در فرمت‌های صوتی، آنلاین چاپی، برنامه‌ها و کارگاه‌های آموزشی و ایجاد فروشگاه‌های اینترنتی و فروشگاه در سطح شهر تهران و شهرستان‌هاست، هدف گذاری شده است که امیدوارم مجال و فرصت برآوردن چنین اهدافی فراهم شود.    با توجه به زمینه کاری‌ که دارید ارزیابی شما از بازار کمی و کیفی کتاب‌های روانشناسی عامه‌پسند چیست؟ از آنجایی که یکی از محورهای تولیدات انتشارات شمعدونی کتاب‌های روانشناسی خواهد بود لازم است این نکته را بگویم که ما به شدت نیاز به تغییر نگاه به کتاب‌های روانشناسی داریم. متاسفانه اگر امروز شما به فردی روشنفکر خواندن یک کتاب روانشناسی را پیشنهاد کنید، احتمالا شما را با نگاه سرزنش آلودی بدرقه خواهد کرد. واقعیت این است که در حق کتاب‌های روانشناسی در جامعه ما جفا شده است. البته من این مشکل را بیشتر از سمت تولیدکنندگان می‌بینم. آن قدر کتاب‌های بازاری، غیر علمی و ناصحیح در بازار کتاب توزیع شده که مخاطبان از آن دور شده‌اند. بنابراین اکنون کاری که باید نسبت به همه کتاب‌های روانشناسی صورت گیرد یک ری برندینگ (بازسازی برند) واقعی است. به این صورت که مخاطب متوجه شود که می‌تواند از یک کتاب روانشناسی اطلاعات و دانشی کاربردی دریافت کند که آنها را در زندگی شخصی‌اش به کار بندد. خوانندگان حرفه‌ای کتاب با نویسندگانی و مولفانی مواجهه شوند که اطلاعاتی صحیح، ساده و واقعی می‌دهند. مخاطب کتاب‌های روانشناسی میان کتاب‌های تخصصی و سطح بالایی که توسط فروید، یونگ، پیاژه و اخیرا لاکان نوشته تا کتاب‌های صد گام برای موفقیت سرگردان مانده‌اند و کمتر کتابی است که بتواند نیازهای روزمره آنها را در فضای پرتنش امروز جوابگو باشد و راهنمای درستی برای حل مشکلات شخصی آنان ارائه دهد.    چرا این کتاب‌ها در سال‌های اخیر توانسته‌اند در فهرست پرفروش‌ها جا بگیرند؟   البته اینکه کتاب‌های روانشناسی عامه‌پسند فقط در طی این سال‌ها توانسته‌اند در فهرست پرفروش‌ها باشند قدری نادقیق است، چرا که سال‌هاست کتاب‌های روانشناسی عامه‌پسند در بازار ایران فروش خود را داشته و هر سال این عناوین تجدید چاپ می‌شوند. تنها می‌توان از شبکه‌های اجتماعی به عنوان یک کاتالیزور یاد کرد که باعث شده سرعت تجدید چاپ این گونه کتاب‌ها بیشتر شود.    اغلب کتاب‌های روانشناسی عامه‌پسند با رویکرد ترجمه‌ای بهشتی را برای مخاطب ترسیم می‌کنند که قابل دسترس نیست به ویژه آثاری که درباره پولدار شدن است. نظر شما چیست؟   جامعه ایران این روزها بیش از هر زمان دیگری در تب و تاب مسائل اقتصادی است. بسیاری دوست دارند بدون زحمت و تلاش ثروتمند شوند. بیکاری و کاهش درآمدها نیز باعث شده تا بازار کتاب‌های موفقیت، ثروت و کارآفرینی داغ شود. بسیاری علاقه‌مند هستند تا با خواندن این کتاب‌ها به درآمد سرشار برسند. غافل از این که اولا شرایط اقتصادی جوامع با یکدیگر متفاوت است. به طور مثال اکثر این کتاب‌ها برای شرایط اقتصاد آزاد و سرمایه‌داری ایالات متحده نوشته شده که قابل مقایسه با شرایط اقتصادی و ساختار اقتصاد دولتی ایران نیست. ضمن آن که برخی از این کتاب را یک روانشناس ننوشته بلکه یک بیزنس من یا یک تاجر موفق نوشته است. به طور مثال سال‌ها پیش از دونالد ترامپ رییس جمهور فعلی ایالات متحده کتاب‌هایی در حوزه روانشناسی موفقیت به عنوان یک تاجر موفق چاپ شده بود. بنابراین باید میان کتاب‌هایی که در زمینه روانشناسی موفقیت با کتاب‌هایی که توسط یک روانشناس یا یک روانپزشک نوشته می‌شود، تفاوت گذاشت.    با نگاهی به آمار منتشر شده از سوی موسسه خانه کتاب شاهد غلبه تالیف بر ترجمه در حوزه روان‌شناسی هستیم. تحلیل‌تان نسبت به این موضوع چیست؟ متاسفانه نه فقط در حوزه روانشناسی بلکه در حوزه ادبیات و سایر بخش‌های علوم انسانی اگر نگاه کنید ترجمه بر تالیف غلبه دارد، دلیل این امر ضعف بنیادین علوم انسانی در ایران است که متاسفانه هنگامی که شما نتوانید دانش خود را همسو با دنیای امروز بالا ببرید طبعا نمی‌توانید تولیدات علمی شایسته‌ای داشته باشید. ما در گذشته روانشناسان بسیار بزرگ و مطرحی در سطح جهانی داشته‌ایم از جمله محمدنقی براهنی، علی‌اکبر سیاسی، علی‌اکبر صنعتی، پروفسور سعید شاملو؛ علی اکبرشعاری نژاد، علی‌محمد کاردان و محمد ولی سهامی که بیشتر این افراد تحصیلات آکادمیک خود را در بهترین دانشگاه‌های دنیا دنبال کرده‌اند و سپس به کشور برگشته‌اند و دانش خود را انتقال داده‌اند. اما بسیار طبیعی است وقتی دانشجوی رشته‌های روانشناسی و روانپزشکی به خارج از ایران مهاجرت می‌کند و روند انتقال دانش صورت نمی‌گیرد، روز به روز کیفیت تحصیلات آکادمیک در ایران افت می‌کند. بنابراین به طور کلی وقتی ما چیزی در حوزه علوم انسانی نمی‌کاریم نباید انتظار برداشت داشته باشیم. ]]> علوم‌انسانی Tue, 17 Jul 2018 04:12:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263235/نگاه-سرزنش-آلود-روشنفکران-کتا-ب-های-روانشناسی تعبیر خواب‌های روشنفکران از سوی جامعه شکل می‌گیرد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263299/تعبیر-خواب-های-روشنفکران-سوی-جامعه-شکل-می-گیرد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست «بررسی و نقد آثار و افکار و کوشش‌های علمی و اجتماعی دکتر احسان نراقی» با سخنرانی مقصود فراستخواه، عضو هیأت‌علمی موسسه‌ی پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی، با موضوع «بومی‌گرایی در ایران صحیح و غلط ندارد» و دکتر رحیم محمدی، عضو هیأت‌علمی دانشگاه امام‌حسین، دوشنبه (25 تیر 1397) در سالن کنفرانس انجمن جامعه‌شناسی ایران مستقر در دانشکده‌ علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد. فراستخواه، سخنران اصلی این نشست، در ابتدا به ارائه‌تصویری روشن از شرایط علمی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی عصر ظهور اندیشمندی به‌نام احسان نراقی در سال‌های دهه‌ 20 و 30 پرداخت و نحوه‌ شکل‌گیری و سیر پیدایش «بومی‌گرایی» در ایران را به‌اجمال تشریح کرد. وی ترسیم فضای حاکم بر آن دوران را با تشریح وضعیت ناموفق نهضت مشروطه و ناکامی‌های آن آغاز کرد. سپس مداخله و لشکرکشی نیروهای نظامی دول خارجی به ایران و تاثیر آن بر شرایط سیاسی و اجتماعی کشور در دهه‌ی 30 را از نظر گذراند. دورانی که تغییر حدود هفت دولت در بازه‌ زمانی یک‌ساله با اعمال فشار و مذاکرات پشت‌پرده، گواه وضعیت آشفته‌ آن است. آغاز جنبش عظیم نوسازی در ایران با راه‌اندازی راه‌آهن، کارخانجات، دانشگاه‌ها، اداره‌ها و... مسأله‌ بعدی مورد اشاره‌ فراستخواه بود. این استاد دانشگاه درباره‌ سیر جنبش نوسازی در کشورمان گفت: روند جنبشی که در نیمه‌ دوم آن به‌نوعی خودکامگی گرایش پیدا کرد و این پروژه، برخلاف نیمه‌ اول آن، دیگر چنگی به دل روشنفکران نمی‌زد. در این شرایط اقتدارگرایی معقول که منجر به توسعه شود، حاکم نبود و خودکامگی به طرق مختلف رواج داشت. این پروژه‌ نوسازی نسبت به سنت یک رفتار سرکوبگرانه داشت و نتوانست با سنت‌های جامعه همراهی داشته باشد. سرکوب ساختارهای جمعیتی کشور و برخورد دلبخواهانه با ساختارهای اجتماعی، محور پایانی این بخش از صحبت‌های فراستخواه بود. وی برای مثال به ایجاد اختلال در زندگی ایلات ایران و مهاجرت اجباری ایشان از سوی حاکمیت اشاره کرد و افزود: البته در این شرایط مردم به‌شکلی ذوق‌زده شاهد نوسازی و حضور پدیده‌های جدید عصر نو بودند و مقهورانه با دستاوردهای علمی و تکنولوژیک روبه‌رو شده بودند. در نتیجه جامعه‌ آن روزگاران ایران، به‌نوعی جهان‌زده شد و به حس لامکانی، زمین‌زدایی، مکان‌زدایی و تاریخ‌زدایی دچار شد. در این شرایط است که بومی‌گرایی در بین روشنفکران به‌عنوان نوعی گفتمان مفصل‌بندی و ارائه می‌شود. این محقق و جامعه‌شناس، پیش از پرداختن به آرا، اندیشه‌ها و زمینه‌های فعالیت احسان نراقی، چهار گروه از روشنفکران ایرانی را که به مسأله‌ بومی‌گرایی پرداخته‌اند، مختصراً معرفی کرد: روشنفکران دینی چون بازرگان و شریعتی که به پیگیری پروژه‌ علم‌گرایی و نوسازی در زمینه‌های دینی می‌پرداختند؛ روشنفکران حوزه‌ آکادمیک که سرسلسله‌ آنان فخرالدین شادمان بود و در ادامه، نراقی و حلقه‌ فردید در این گروه قرار می‌گرفتند؛ روشنفکران حوزه‌ عمومی همچون آل‌احمد که در زمینه‌ ادبیات، سیاست و... فعال بودند؛ روشنفکران حوزه‌ چپ که با صورت‌بندی بومی‌گرایی در گفتمان چپ، در مبارزه با امپریالیسم مواضع بومی‌گرایانه داشتند و آرین‌پور نمونه‌ی بارز این قسم از روشنفکران بود. برنده‌ «جایزه‌ ترویج علم» در سال 1396 در ذیل این مقدمه و در معرفی فخرالدین شادمان افزود: شادمان در سال 1304 موفق به اخذ درجه‌ دکتری حقوق از دانشگاه پاریس شد. در سال 1318 از دانشکده‌ علوم اقتصادی و سیاسی دانشگاه لندن دکترای اقتصاد و در سال 1339 از کمبریج مدرک دکترا گرفت. او در حوزه‌های بیمه، نفت، راه‌اندازی فرهنگستان، وزارت دادگستری و اقتصاد و کشاورزی، سازمان برنامه و... مشغول به کار بود. کتاب «تسخیر تمدن فرنگی» شادمان روایتی است از بومی‌گرایی که تاکید دارد نمی‌بایست ما ابژه‌ تمدن فرنگ بشویم و باید آن را تسخیر کنیم. مقاله‌ «تراژدی فرنگ» وی که در سال 1340 تالیف و منتشر شده است، در بحث بومی‌گرایی از اهمیت فراوانی برخوردار است. شادمان اهمیت شناخت غرب را تا حدی مهم می‌دانست که راه‌اندازی رشته‌ «فرنگ‌شناسی» در دانشگاه‌های کشور را الزامی می‌دانست و با این پیشنهاد تاکید داشت که ما نباید مفعولی برای فاعل شناسایی فرنگ باشیم. وی در ادامه به همین سیاق به معرفی احمد فردید، فارغ‌التحصیل سوربن و هایدلبرگ آلمان، و حلقه‌ او که شامل عنایت، شایگان، آشوری، نراقی، آل‌احمد، امیرحسین جهانبگلو و... می‌شد، پرداخت و در معرفی جلال آل‌احمد گفت: آل‌احمد پس از پیوستن به حزب توده به حرکات دینی و اسلامی دل بست. وی به تشویق نراقی داستان‌هایش را به‌سوی تصویرهای دراماتیک روستاها و شهرهای ایرانی سوق داد. او در این آثار نوعی ایدئولوژی مدرنیزاسیون دولتی را نقد می‌کند. در دهه‌ چهل او غرب‌زدگی را می‌نویسد. فراستخواه در جمع‌بندی این بخش از سخنانش گفت: اگر به گفتارها و واکنش‌های این افراد توجه می‌شد، مسیر نوسازی ایران تغییرات بسیاری پیدا می‌کرد و به‌احتمال فراوان گفتارهای انقلابی به این سرعت ظهور و بروز پیدا نمی‌کرد. این نویسنده و استاد دانشگاه با ورود به بحث معرفی آثار و نظرات نراقی گفت: نراقی نوزده سال داشت که به اروپا رفت. در سال 1337 «مؤسسه‌ مطالعات و تحقیقات اجتماعی» را راه‌اندازی کرد و در دهه‌ پنجاه ریاست مؤسسه‌ «تحقیقات و برنامه‌ریزی آموزش عالی» را بر عهده داشت. بررسی مسأله‌ سانسور در ایران؛ برگزاری اجلاس کیفیت زندگی؛ مشارکت در راه‌اندازی «بنیاد مطالعه‌ فرهنگ‌ها»؛ راه‌اندازی «مجمع گفت‌وگوی فرهنگ‌ها» و... از جمله اقدامات این روشنفکر و کنش‌گر ایرانی است؛ روشنفکری که در نهایت، در سال 1361 به‌عنوان وابسته‌ طاغوت به زندان افتاد. این پژوهشگر در ادامه به زمینه‌های فکری نراقی اشاره کرد و گفت: به‌لحاظ فکری ادامه‌ افکار شادمان را در نراقی می‌بینیم. کتاب «آینده‌نگری وضع جهان سوم در سال 2000» نوشته‌ نراقی در دهه‌ شصت است. او در این اثر چند دهه پیش‌تر به پیش‌بینی آینده می‌نشیند و سرمایه‌داری و سوسیالیسم را در مصرف‌زدگی و ماشین‌زدگی یکسان می‌بیند. تأثیر سوء فن‌سالاری و تکنوکراسی و عدم درک پیچیدگی‌های سنتی در پروژه‌ نوسازی را پیش‌بینی می‌کند و پیش‌بینی مهم او این‌گونه است که وی گسترش گرایش به ایدئولوژی‌ها و آرمان‌شهرهای دینی را اجتناب‌ناپذیر می‌بیند. فرهنگ غربی را جهان‌شمول نمی‌داند و جهان چندفرهنگی را مطالبه می‌کند. به‌گفته‌ فراستخواه، نراقی معتقد است ما در مواجهه با غرب دچار مقاطعه‌کاری شده‌ایم و به‌دنبال این هستیم که راه‌های آسان توسعه در غرب را به‌کار بگیریم و بدون بینش شرقی سراغ دانش غربی برویم. این در حال است که نراقی در دهه‌های پنجاه و شصت و هفتاد میلادی در جهان حضور پیدا کرد و در آن زیست و فهمید سرمایه و دانش نوعی قدرت است. او دانش برنامه‌ریزی را نوعی قدرت می‌دانست که منجر به توسعه می‌شود. نراقی پیش از روشنفکران غربی در مورد وضعیت دوره‌ مدرن مسأله و پرسش دارد و آن را به نقد می‌کشد به‌طوری که به‌جد می‌توان گفت نراقی در مرزهای آگاهی زمانه‌اش حرکت می‌کرد و نوعی آوانگاردی و گفتار پیش‌رو در او دیده می‌شد و به‌هیچ‌وجه از زمانه‌اش عقب نماند. و اما پرسش اصلی از منظر فراستخواه این است که مشکل این کردار گفتمانی چیست؟ و در پاسخ می‌افزاید: گفتمان پهلوی و پروژه‌ مدرنیزاسیونش نراقی را در رده‌ دیگران دیده است و به بیانی قورتش داده است. همین‌طور ساختارهای علمی و پیشامدرن و پیشاعلمی جامعه، گفتارهای پسامدرن برایش قامض و پیچیده بود. به‌طوری‌که در این‌جا شکاف نخبگان (نراقی) و جامعه را می‌بینیم زیرا آن چیزی که در جامعه‌ ایران دیده می‌شود طبقات متوسط سنتی است که در این جامعه‌ معیشتی گفتارهای نراقی در نقد مدرنیته و سرمایه‌داری مطرح می‌شود، و طبیعی است که روئسای این طبقات سنتی گفتار نراقی را تصاحب می‌کنند زیرا تعبیر خواب‌های روشنفکران از سوی جامعه شکل می‌گیرد. وی در پایان سخنانش اذعان داشت که بازنمایی اجتماعی گفتارهای نراقی به‌شکل دیگری صورت گرفته و از سوی گروهی خاص مصادره به مطلوب شده است. نراقی بهانه‌ای است که ما برگردیم به گفتارهای خودمان تا بدانیم تعبیر گفتارهای امروزمان چه نسبتی با جامعه برقرار می‌کند. در پایان این نشست، محمدی، محقق و عضو هیأت‌ علمی دانشگاه امام حسین، به جمع‌بندی مباحث طرح‌شده پرداخت و در سخنانی کوتاه افزود: در اینجا هم موضوع سیر حرکت واژگان در زبان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و تأمل بر سیر تطور واژگان در زبان و در به‌کارگیری واژه‌هایی چون: فرنگ، غرب، اروپا، تجدد، جهان‌ذدگی و...راهگشاست. در این بین ما براساس شناخت خودمان از غرب با آن معامله می‌کنیم. در این موضوع، فاصله‌ گرفتن روشنفکران از مفاهیم و وابستگی‌های طبقاتی، دینی، اقتصادی و... مسأله است و باید پرسید که آیا چنین توانی در روشنفکران ایرانی معاصر وجود داشته است، یااینکه آنان در پارادایم مسلط قرار داشتند و توان خروج از آن را نداشتند و از اندیشه‌ی درون‌پارادایمی برخوردار بودند. پرداختن به علل مهاجرت روستائیان به شهرها و ساختار اجتماعی ایران در دهه‌های اولیه‌ سده‌ اخیر، و لزوم عبور از گفتمان روشنفکری و روآوردن به گفتمان دانشگاهی، به‌دلیل کارنامه‌ نامطلوب جریان روشنفکری در ایران، پایان‌بخش صحبت‌های دکتر محمدی بود. در پایان برخی از حضار و دانشجویان، به طرح سوالاتی از دکتر فراستخواه با نگاه عمدتا انتقادی پرداختند. ]]> علوم‌انسانی Tue, 17 Jul 2018 07:16:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263299/تعبیر-خواب-های-روشنفکران-سوی-جامعه-شکل-می-گیرد حقوق اسلامی در سیر تحول تاریخی مفهوم شهروندی و حقوق آن در کتاب مغفول است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263311/حقوق-اسلامی-سیر-تحول-تاریخی-مفهوم-شهروندی-کتاب-مغفول به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «سیر تحول تاریخی مفاهیم شهروندی و حقوق شهروندی» نوشته عطاالله صالحی دوشنبه (25 تیرماه) با حضور فریدون جعفری، معاون وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در امور شهروندی، نادر شکری، مدرس حقوق، مونس کشاورز دبیر کنگره بین‌المللی حقوق شهروندی و مولف اثر در سرای اهل قلم برگزار شد. صالحی در این نشست توضیحاتی را درباره اثر خود ارایه کرد و گفت: مفهوم حقوق شهروندی دیرینه است و تلاش من این بوده که در فصل نخست کتاب این مفهوم را شرح داده و جایگاه آن را در دوره‌های تاریخی مختلف تبیین کند. همچنین باید براساس واقعیت‌های موجود در جامعه بتوانیم تعریف درستی از حقوق شهروندی ارایه دهیم و توجه داشته باشیم که تاریخ را راهنمای خویش قرار دهیم در غیر این‌صورت در تاریخ گم می‌شویم.   وی با اشاره به تفاوت بین حقوق شهروندی و حقوق بشر ادامه داد: در حقوق بشر اصلی‌ترین حیات است و حقوق دیگر در مرتبه‌های بعدی قرار می‌گیرند اما در حقوق شهروندی اصلی‌ترین بحث مشارکت است. ضمن آنکه در حقوق بشر، بشر تکیه‌گاه اصلی است اما در حقوق شهروندی شهر بیشتر مدنظر است.   این حوزه حقوق شهروندی در بخش دیگری از سخنانش به تطور حقوق شهروندی در یکی از شهرهای سوریه و رم اشاره کرد و گفت: اصلی‌ترین شهری که در آن حقوق شهروندی بحث  می‌شود روم یونان باستان است که مردم امکان حضور در یک مکان عمومی و بحث درباره مسائل مختلف را داشتند به همین دلیل است که یک فیلسوف بزرگ آن زمان این مفاهیم را تدوین کرده و از آن سخن می‌گوید.   به گفته صالحی، حقوق شهروندی مولفه‌هایی دارد که از آن‌جمله می‌توان به مولفه وضعیت اشاره کرد که به معنی وضعیتی است که شهروندی حق و حقوقی را با خود به همراه می‌آورد. دومین مورد مجموعه حقوقی است که مشتمل بر وضعیت شهروندی می‌شود و سومین مولفه مشارکت است که امکان حضور شهروند فعال و منفعل را در جامعه به وجود می‌آورد.   صالحی با بیان اینکه ارسطو در تدوین حقوق شهروندی از واژه حکومت استفاده نمی‌کند و زمامدار را به کار می‌برد، گفت: ارسطو می‌گوید حاکم کسی است که حکمرانی می‌کند و مورد حکمرانی قرار می‌گیرد. او براساس طبقه‌بندی حکمرانی بر اشیاء، حیوانات، بردگان و زنان را تئوریزه می‌کند. ارسطو می‌گوید کسی می‌تواند شهروند باشد که در امور خانه حکمرانی کنند او در اینجا بین حوزه عمومی و خصوصی تفکیک قائل می‌شود و زنان را به حوزه خصوصی منتقل می‌کند.   این مولف حوزه حقوق شهروندی با اشاره به مباحث مطرح‌شده در کتابش درباره تحولاتی که انقلاب صنعتی برای حقوق زنان ایجاد کرد گفت: انقلاب صنعتی موجب شد که کالای مازاد در جامعه تولید شده به تبع‌ آن اوقات فراغت امکان آموزش و آمادگی در عرصه کار را فراهم کند وقتی زنان به عرصه اقتصاد آمدند درخواست درآمد داشتند و به هرحال به مرور با توجه به مشارکت آن‌ها در جامعه حقوقی برایشان تدوین شد. هرچند که در طول تاریخ متفکرانی چون روسو و مونتسکیو علی‌رغم موافق با حضور زنان در جامعه مخالفت‌هایی به لحاظ سنتی در درون خود داشته‌اند.   وی در پایان گفت: با توجه به اینکه در حال جهانی‌شدن هستیم مفهوم شهروندی باید به شهروندی جهانی تغییر یابد و ما حقوق شهروندی را در تعامل با شهروندی جهانی ببینیم.   جعفری نیز در این نشست میان‌رشته‌ای بودن کتاب را ویژگی مثبت آن دانست و افزود: نویسنده توانسته از حوزه‌هایی مانند فلسفه و تاریخ مفاهیم مورد نظر خود را استخراج کند همچنین در کتاب اصطلاح‌نگاری و اصطلاح‌سازی‌های خوبی صورت گرفته که نشان‌دهنده اعتبار نویسنده آن است از سوی دیگر تلاش شده که ترتیب منطقی بین فصول رعایت شود. منابع انگلیسی کتاب با توجه به تحصیلات نویسنده بیشتر از منابع فارسی است در حالی که در زبان فارسی هم اکنون مقالات و کتب متعددی در این حوزه تدوین شده که می‌توانست بیشتر مورد توجه قرار گیرد.   وی با اشاره به پررنگ شدن بحث حضور زنان در این کتاب عنوان کرد: بخش اعظمی از این کتاب به زنان اختصاص می‌یابد که با توجه به عنوان کلی کتاب قابل تامل است بدین معنی که یا باید مباحث خلاصه‌تر ارایه می‌شد و یا اینکه عنوان کتاب روی زنان تمرکز می‌کرد. از سوی دیگر در قسمت‌های مختلف کتاب نقد و تحلیل شخصی نویسنده کمتر دیده می‌شود و بیشتر شاهد اتمام پاراگراف‌ها با ارجاع به منابع هستیم.   به گفته معاون وزیر علوم، یکی از مهم‌ترین منابع حقوقی ما حقوق اسلام در این حوزه است که متاسفانه در کتاب کمتر مورد توجه قرار گرفته در حالی که ما در اسلام حقوق مرتبط با بردگان داشتیم. در صفحه 21 کتاب به انواع حقوق شهروندی اشاره شده اما مشخص نیست که معیار تفکیک چیست؟ برخی مطالب کتاب بدون ارجاع به منبع اصلی رها شده است و از سوی دیگر به نظر می‌آید که بهتر بود به جای نسل حقوق بشر از واژه دیگری استفاده شود.   وی با اشاره به تجربه تاریخی کشورها که در کتاب ذکر شده گفت: در این تجربه به نظرات مارکسیستی که اتفاقا حاوی نظرات مهمی در این باره است اشاره نشده است همچنین لازم است که به این سئوال پاسخ داده شود که شهروندی در پروسه جهانی‌سازی چه جایگاهی دارد؟   شکری نیز در ادامه با اشاره به ضرورت ورود به مباحث حقوق شهروندی گفت: از مواردی که لازم بود در کتاب به آن اشاره شود بحث تعریف شهر است چرا که ابتدا این مفهوم باید مشخص شود تا به دنبال آن حقوق شهروندی تبیین شود. برخی معتقدند حقوق شهروندی فقط ویژه شهرنشینی است در حالی که این نگاه اساطیری است.   این مدرس حقوق ادامه داد: تحقیق مشتمل بر دایره‌ای از موضوعات است اما در این کتاب دیده می‌شود بسیاری از مطالبی که بیان شده از محدوده موضوع کتاب خارج است.    وی با تاکید بر توجه به مطالعه اندیشه‌های اسلامی در سیر تطور حقوق شهروندی گفت: مولف به بحث حقوق اسلامی در این باره نپرداخته و از سوی دیگر با توجه به اینکه ما قدیمی‌ترین منشور حقوق شهروندی مرتبط با کوروش را داریم اما سیر تطور این مفهوم در ایران نیامده است. همانطور که می‌دانید در ایران باستان بردگی ممنوع بوده و زنان امکان زمامداری حکومت را داشتند.   شکری در پایان سخنانش با تاکید بر اینکه محل استفاده از واژه نسل را در حقوق شهروندی درست است از موضع نویسنده در این باره دفاع کرد. کشاورز هم در این نشست توضیحاتی را درباره ضرورت نگاه نقادانه به متون تالیفی در عرصه شهروندی ارایه کرد و گفت: امروز بیش از حد حقوق شهروندی ترویج پیدا کرده و تبدیل به ادبیات غالب در سطح جامعه شده است از همین منظر است که شاهد رشد پایان‌نامه‌های بسیاری با این موضوع هستیم که لازم است در مسیر نقادی قرار گیرند تا خروجی کار آثار باکیفیت در این حوزه باشد. اگر با نگاه نقادانه به متون تالیفی نگاه کنیم شاهد سامان‌یابی حوزه نشر و تربیت منتقدان مرتبط توسط برگزاری این نشست‌های هم‌اندیشی خواهیم بود. بخش پایانی این نشست به پرسش و پاسخ حاضران اختصاص داشت. ]]> علوم‌انسانی Tue, 17 Jul 2018 07:22:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263311/حقوق-اسلامی-سیر-تحول-تاریخی-مفهوم-شهروندی-کتاب-مغفول ابن‎سينا عميقا ايراني است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263348/ابن-سينا-عميقا-ايراني خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_محسن آزموده: محسن آزموده: غربيان او را با نام «اوسينا» (Avicenna) مي‌شناسند؛ فيلسوف، حكيم و دانشمندي كه نقش مهمي در «انتقال» فلسفه و دانش باستاني به اروپا در سده‌هاي متاخر ميانه ايفا كرده است. اين تصوير غالبي است كه بر پژوهش‌هاي ما نيز درباره ابن‌سينا سايه انداخته و معمولا او و ساير فيلسوفان مسلمان را از رهگذر نقشي كه در اين «انتقال» بازي كرده‌اند، ارزيابي مي‌كنند. اسكندر صالحي اما معتقد است كه ابن سينا تلاقي‌گاه سه سنت فكري بزرگ است: انديشه ايراني، فكر اسلامي و فلسفه يوناني. به نظر او در واكاوي دقيق‌تر حتي مي‌توان دريافت كه عنصر ايراني در انديشه پورسينا غلبه دارد. صالحي در كتاب «هستي از در چشم‌انداز» به مقايسه هستي‌شناسي ابن سينا در اشارات و تنبيهات، از امهات آثار او، با هستي‌شناسي ارسطو در كتاب متافيزيك فيلسوف بنيانگذار يوناني پرداخته است. قسمت نخست گفت‌وگوي حاضر به دشواري‌هاي تفسير ارسطو اختصاص دارد و در بخش دوم به ابن‌سينا و اصالت انديشه او پرداخته‌ايم: روايت رايج اين است كه ابن‌سينا شارح ارسطوست و نهايتا آنچه افزوده، برخي مسائل جزيي فلسفي است. شما برعكس معتقديد كه اين دو، به دو ساحت انديشگي متفاوت تعلق دارند. چطور به اين نتيجه رسيديد؟ در دوره فوق ليسانس كه كارهاي تطبيقي را دنبال مي‌كردم و مي‌خواستم به سرچشمه‌هاي يوناني اخلاق اسلامي بپردازم، دنبال تكرار مشهورات بودم و مي‌خواستم نشان بدهم آنچه به عنوان مسلمات در اخلاق اسلامي مي‌گوييم، كاملا برگرفته و اصطلاحا «كپي-پيست» انديشه يوناني است و تنها آرايه‌هايي به آن اضافه شده است. تنها دنبال اين بودم كه اين ديدگاه را اثبات كنم. اما در حين كار متوجه شدم كه بنياد اخلاق مسكويه دست كم با شخص ارسطو تفاوت بنيادي دارد و وقتي مساله را با برخي دوستان در ميان گذاشتم، گفتند كه اين فهم اگر غلط هم باشد، ارزش پيگيري دارد. البته پيگيري اين موضوع فراتر از يك پايان نامه كارشناسي ارشد زمان مي‌برد. اما نتيجه اين ترديد اين بود كه ديگر شارح صرف بودن يك فيلسوف در تمدن اسلامي را مسلم نگيريم، ضمن آنكه گشوده باشيم به اينكه هم «كپي-پيست» بودن را ممكن بدانيم، هم امكان فلسفه جديد را هم و امكان چيزي بين اين دو را كه متفاوت از هر دوست. اين تفاوت هم مي‌تواند محصول ابداع شخصي فيلسوف باشد و هم حاصل تفاوت در منظر (perspective) يا هر چيز ديگري. بعدا در دوره دكتري به دنبال كتاب يافتن گرانيگاه «متافيزيك» ارسطو بودم. منظورتان از گرانيگاه چيست؟ يعني مساله اصلي متافيزيك ارسطو چيست. به اين نتيجه رسيدم كه به يك معنا نمي‌توان براي متافيزيك ارسطو گرانيگاهي يافت؛ زيرا اين كتاب محصول تقريبا تمام دوره‌هاي زندگي فكر اوست، حتي دوره‌هايي كه چندان به‌خلافِ اپيكور در بند نوشته‌هايش نيست. دوره‌هايي كه ديوگنس بدون اينكه علت را دريابد، به ارسطو طعنه مي‌زند كه نوشته‌هايش را تنظيم نكرده است. اگر ديوگنس فيلسوفان معاصر ما مثل ويتگنشتاين و هيدگر را ديده بود، درمي‌يافت كه اهل انديشه فلسفي اصلا نمي‌تواند نوشته‌هايي منظم مثل ساير نويسندگان داشته باشد. در ابتداي پژوهش بر آن بودم كه شايد مساله ارسطو امكان كسب دانش يا شناخت است. برخي استادان ايراني كه رويكرد پوزيتيويستي داشتند، با تاييد اين ديدگاه مي‌گفتند كه ارسطو در متافيزيك مثل كانت مي‌كوشد بنيان‌هاي نظري فيزيك را بنا كند. اما با انس بيشتر با متافيزيك ارسطو و مطالعه كارهاي ديگر يونانيان باستان شاهد تركيبي از بازيگوشي و انديشيدن به سنت يوناني مي‌شويد. حتي شايد يكي از مسائل او اين است، كمااينكه اين تنها سوفسطاييان نيستند كه به مساله امكان دانش مي‌انديشند و پيش از آنها نيز اين مساله هست. در نتيجه يكي از كارهاي ارسطو نيز مهندسي كردن دانش تا روزگار خودش است و در نتيجه مسائل اصلي علوم را مطرح كند. البته وقتي وارد آن دوره مي‌شويد، با فيلسوفان و محققان جدي فراواني مواجه مي‌شويد و در مي‌يابيد كه يافتن يك مساله اصلي براي آن‌همه كار غيرممكن است. بنابراين به نظر من ارسطو فيلسوفي در راه است و به يك معنا انديشه‌اش گرانيگاه ندارد. البته مي‌توان ويژگي‌هاي سبكي او را استخراج كرد و با نشان دادن سازمان كارش مستدل ساخت كه ادامه بخشي از سنت يوناني و مقابل سوفسطاييان است كه شبيه فيلسوفان پست مدرن هستند، زيرا اينان بيشتر در كار نشان دادن نواقص هستند؛ به عبارت ديگر سوفسطاييان شبيه هكرها هستند كه باگ‌ها را نشان مي‌دهند، اما ارسطو شبيه يك نرم‌افزارنويس است و سازمان درست مي‌كند. گفتيد كه يافتن گرانيگاه يا مساله اصلي براي انديشه هستي‌شناختي ارسطو دشوار است. اما به هر حال آيا نمي‌توان گفت كه نزد فيلسوفان يوناني دغدغه محوري واحدي مثل يافتن آرخه‌اي در طبيعت يا ارايه تبييني براي نظام هستي هست؟ اين آرخه نيز در درون نظام هستي است و در نتيجه فلسفه كوششي براي ارايه تبييني عقلاني و درون‌بود از نظام هستي است؟ در پرسش شما چندين مفروض هست. بهتر است علي‌الحساب راجع به فلسفه يونان حرف نزنيم، زيرا طيف وسيعي از انديشه‌ها را در بر مي‌گيرد و مثلا همه مثل ارسطو فكر نمي‌كنند كه جهان محدود به طبيعت است و هر چه رخ مي‌دهد در طبيعت است و لزوما همه هم به دنبال آرخه نيستند. اين روايت ارسطويي از فلسفه يونان است كه به دليل جذابيت و غنا، ما را مرعوب مي‌كند. ضمن آنكه ساير روايت‌ها ثبت نشده است. به گونه‌اي كه حتي قطعاتي كه از پيشاسقراطيان نقل شده، در نوشته‌هاي ارسطو باقي مانده است. البته ما راه ديگري نيز نداريم، چون اصل آثار آنان را نداريم. اگر بود، شايد مي‌ديديم كه طبيعت‌ا‌نديشي بخشي فرعي از انديشه يوناني است. مساله بعدي اينكه وقتي تكليف ما راجع به ارسطو روشن نيست، بايد راجع به ديگران با احتياط بيشتري سخن گفت. به خصوص كه هرچه فيلسوفي بزرگ‌تر است، روايتش از گذشتگانش، بيشتر آفرينش است تا نقل ماوقع.مثلا هوشنگ گلشيري مي‌گويد اخوان ثالث خاطره سفر ناموفق خود به غرب را هر بار به نحوي روايت كرده است. اين به دليل آن نيست كه اخوان ثالث دروغگوست يا گلشيري قصد تهمت زدن به اخوان را دارد، بلكه دليلش آن است كه اخوان شاعر است، آفريننده است و هر بار داستان تازه‌اي مي‌آفريند. يعني شما معتقديد كه نمي‌توان براي ارسطو دغدغه اصلي خواند؟ هم مي‌توان گفت آري و هم خير. اين خصلت فلسفه است. اكثر دفاتر متافيزيك تقرير درسگفتارهاي ارسطو است، يا يادداشت‌هاي اشاره‌وار شبيه به كدي كه مي‌خواسته در درس بگويد. بنابراين مشخص نيست كه حرف نهايي او چه بوده است. اين را مقايسه بكنيد با تقرير درسگفتارهاي هايدگر توسط شاگردانش كه با نوشته‌هاي خود او فاصله زيادي دارد. بنابراين تقريرات درس‌هاي ارسطو دقيقا عين عبارات او، با آن دقت و كمال خاص ارسطويي، نيست. مشكل ديگر اين است كه ما ترتيب زماني نوشته‌هاي ارسطو را نمي‌دانيم و در نتيجه سير تطور انديشه او را نمي‌شود حدس زد. مثلا برخي جاها كه شبيه انديشه افلاطون است، برخي مي‌گويند متعلق به دوران ابتدايي زندگي فكري اوست كه شاگرد افلاطون بوده و هنوز افلاطوني بوده و عده‌اي مي‌گويند مربوط به دوران كهنسالي اوست كه گرايش انسان به مابعدالطبيعه زياد مي‌شود و هر دو ادعا نيز مي‌تواند درست باشد. اما به هر حال براي مقايسه ارسطو با ابن‌سينا به نحو ايجابي بايد چيزي را ميان گذاشت. آن وجه ايجابي انديشه ارسطو چيست؟ بله درست است. من براي اين كار كمي هم از طبيعيات ارسطو استفاده كردم كه بسياري از اين‌ابهامات را نداشت. ضمن آنكه اگر از منظر ابن‌سينا بنگريم، شايد فهم مساله راحت‌تر باشد. يعني به نظر شما تكليف ابن سينا روشن است؟ البته در مورد كتاب اشارات چنين است در حالي كه اگر اين كار را در مورد همه آثار ابن‌سينا مي‌كرديم، باز به مشكل «كدام ارسطو و كدام ابن‌سينا؟»، برمي‌خورديم. ضمن آنكه بهتر بود ما مثلا فقط يك دفتر از دفاتر كتاب متافيزيك يعني مثلا دفتر لامبدا را در نظر مي‌گرفتيم، زيرا سازمانش معلوم است و مشخص است كه هستي در آن اجمالا به چه معناست. اما فراموش نكنيم كه اين دفاتر مشتركاتي دارند. همان مشتركات چيست؟ اين است كه از نظر ارسطو هر چه هست طبيعت است و بيرون از طبيعت چيزي نيست. بقيه اجزاي فلسفه ارسطو توضيحي براي همين طبيعت است. مثلا اوسيا (جوهر) را مطرح مي‌كند كه برايش حركت رخ مي‌دهد و براي توضيح حركت از علل استفاده مي‌كند و... بنابراين تصوير ارسطو از هستي، طبيعت يا فوسيس است و اتفاقات آن نيز درون‌بود است. اما درك ابن سينا از هستي چيست؟ من بعد از نگارش كتاب متوجه شدم كه با محدود كردن خود به فلسفه اسلامي نمي‌توان ابن‌سينا را شناخت و براي فهم او بايد با فلسفه ايراني و آثاري مثل دينكردها هم آشنا شد. البته اينجا تعبير فلسفه به‌تسامح به كار مي‌رود، زيرا فلسفه در اصل جنس خاصي از انديشيدن در سنت يوناني است. با مطالعه دينكرد متوجه شدم كه همه ويژگي‌هاي واجب‌الوجود در انديشه زرتشتي وجود دارد، حتي نامحسوس بودنش كه معادل مينوي بودن است. الان گمان مي‌برم منطق‌المشرقين يا فلسفه مشرقي كه ابن‌سينا مي‌گويد، اگرچه خودش تصريح نمي‌كند، احتمالا، فلسفه زرتشتي است و به دليل محافظه‌كاري رايج در آن دوره به آن تصريح نمي‌كند زيرا دوره اوج تفكر ضد ايراني است و اگر مي‌گفت گرفتار مي‌شد. يعني به نظر شما سه سنت را مي‌توان تمييز داد؛ سنت يوناني، سنت ايراني و سنت اسلامي. آيا امكان گفت‌وگو ميان اين سه سنت هست؟ يك وقت مراد از گفت‌وگو در همين سنت ارسطويي است كه مسلط بر ما است، يعني هرچه طرفين مي‌گويند، عينا منتقل مي‌شود. چنين گفت‌وگويي هيچ جاي عالم رخ نمي‌دهد. اما اگر گفت‌وگو را هرمنوتيكي بفهميم، يعني نوعي فهم-تفسير و بازآفريني سخنان طرفين، آنگاه مي‌توان از گفت‌وگو سخن گفت، يعني بازآفريني حتما ممكن است. البته تمدن‌هاي همسايه درصد انتقال‌شان بيشتر است. مثلا ما شايد تمدن يوناني را بيشتر از تمدن چيني بفهميم. البته مقصود صرفا فاصله جغرافيايي نيست، بلكه فاصله فرهنگي است. ابن‌سينا مثال بارز تحقق اين گفت‌وگوست.اما در اين امتزاج افق‌ها در ابن‌سينا، مي‌توان تشخيص داد كه كدام افق تاثير بيشتري دارد؟ پاسخ اين پرسش بسيار دشوار است، زيرا ما نيز بي‌طرف نيستيم و جايي ايستاده‌ايم و از آنجا نگاه مي‌كنيم. اصولا بي‌طرفي ناممكن است. اما با وجود همه محدوديت‌ها بايد سنت‌هايي را واكاويد كه ابن‌سينا در دل آنها مي‌انديشيد. به نظر من ابن‌سينا و مسكويه به‌عمد و آگاهي ايراني بودند. حتي مي‌توانم نشان بدهم كه مسكويه با آگاهي ايراني است و به ايران تعصب دارد. البته بحث ما عمدتا راجع به ناخودآگاه و چشم‌اندازي است كه ناخودآگاه و از پيش براي انسان ساخته شده است. اما فيلسوفان بزرگي مثل ابن‌سينا در شكل‌دهي به اين چشم‌انداز هم نقش دارند و چيزي به آن مي‌افزايند. بنابراين ابن‌سينا ايراني مسلمان است و از آن منظر و چشم‌انداز به سه سنت پيش از خودش مي‌نگرد. او در اشارات آگاهانه چنين است؛ گو كه آنجايي هم كه مي‌خواهد فيلسوف مشايي باشد، مشايي نيست! سوال سخت‌تر اينكه ايراني بودن يعني چه؟ اگر به آثاري مثل دينكرد بنگريد، عناصري مي‌بينيد، مثل تمايز ميان امر مينوي و غيرمينوي و مادي كه در سنت‌هاي ديگر نيست و ابن‌سينا اينها را از اين سنت گرفته است. اتفاقا نزد ابن‌سينا اصلي‌ترين تفاوت واجب الوجود با ساير موجودات همين مينوي بودن است كه از سنت ايراني آمده است. رجوع امروز ما به ابن سينا از چه بابت است؟ آيا صرفا يك علاقه پژوهشي است يا مشكلي از مشكلات فلسفي امروز ما را حل مي‌كند؟ اين سوال را راجع به اصل فلسفه هم مي‌توان پرسيد. اصولا مي‌توان تمام مباحث فلسفه آلماني را (آگاهانه يا ناخودآگاه) در فلسفه يوناني ديد، اما نكته مهم اين است كه كانت و هگل و نيچه، تكرار آنها نيستند، بلكه مهم اين است در اين فاصله زماني، متفكران كثيري آمده‌اند و دستاوردهايي دارند كه خميرمايه فلسفه جديد است. يعني آلماني‌ها از آن خميرمايه بهره گرفته‌اند براي اينكه حرف خودشان را بزنند. رجوع ما به ابن‌سينا نيز از اين حيث است؛ ضمن آنكه مهارت‌هاي ما براي انديشيدن افزايش يافته است. مثلا ابن‌سينا با هرمنوتيك (دانش فهم) آشنايي نداشت و اگر آن را مي‌شناخت هيچ‌وقت نمي‌گفت من يك فيلسوف مشايي هستم. بنابراين حتي اگر بخواهيم سراغ ابن سينا برويم و خودمان باشيم، نمي‌توانيم تكرار او باشيم و كار خودمان را خواهيم كرد. نكته ديگر اينكه ابن سينا و فارابي و به خصوص كندي، انسان‌هاي زمانه خودشان بودند و به مسائل زمانه‌شان پاسخ مي‌دادند. ما مي‌توانيم اين نكته را از ايشان بياموزيم. ابن سينا گل سر سبد فرزندان زمانه خودش است و به مساله خودش فكر مي‌كرده است. بحث ديگر مشكلي در آموزش فلسفه در كشور ما است كه من آن را غربزدگي يا اليناسيون در انديشيدن مي‌نامم. يعني ما بر مبناي مسائل غربي و با نگاه ايشان به سنت فلسفي خودمان رجوع مي‌كنيم. ما بايد مسائل خودمان را پيدا كنيم و مسائل پژوهشگران غربي را تكرار نكنيم. همچنين بايد ببينيم كه گذشتگان ما به مسائل خودشان چگونه نگاه مي‌كردند و در ارتباط با آن، چه مي‌كردند. ما نمي‌توانيم صددرصد از سنت خودمان ببريم و از صفر شروع كنيم. فكر ما بايد فكر قمري و شمسي شود. آيا اين نافي جهانشمولي و نوعي بومي گرايي نيست؟ اگر ما در زماني بوديم كه بشر تازه شروع به تفكر كرده بود، اين سخن احتمالا خيلي طرفدار داشت. اما يكي از امكانات امروز ما اين است كه مي‌توانيم به دستاوردها و تاريخ فكر بشر نگاه كنيم. وقتي به اين دستاوردها نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه از يكسو پرسش‌هاي انسان‌ها در دوره‌ها و محيط‌هاي مختلف اختصاص به آن دوره و محيط دارد و از سوي ديگر اين پرسش‌ها همه زماني و همه‌مكاني است. مساله پيچيده اين است كه هر دو حالت هست. براي مثال نيچه مي‌گويد عقل ماشيني نيست كه در همه زمان‌ها و مكان‌ها يك جور باشد و يك شكل عمل كند. يعني محتواي آن عين ساختار و قدرت و شكلش است و اين دو به هم وابستگي دارند. البته ممكن است گفته شود كه با اين نگاه گفت‌وگو غيرممكن مي‌شود، اما پرسش اين است كه آيا گفت‌وگوي تمام و كمال هيچگاه ممكن بوده است؟! شايد هزار سال ديگر همه ابناي بشر يكسان شوند و زمان و مكان نقشي در ماهيت‌شان نداشته باشد. اما اكنون چنين نيست. همين الان مساله و دغدغه و شكل زندگي مردم تهران با برخي شهرستان‌ها و حتي دغدغه مردم در مناطق مختلف تهران، با وجود اين همه امكان ارتباطي متفاوت است. من البته متوجه اين جهانشمولي هستم، اما وقتي به متن وارد مي‌شويم، پرسش پديد مي‌آيد كه اين جهانشموليت كجاست؟! منبع: روزنامه اعتماد ]]> علوم‌انسانی Wed, 18 Jul 2018 04:00:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263348/ابن-سينا-عميقا-ايراني