خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين هنر :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/art_media Mon, 17 Sep 2018 12:13:05 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Mon, 17 Sep 2018 12:13:05 GMT هنر 60 فیلم‌ها تصویرگر واقعیت نیستند؛ تفسیر واقعیت‌اند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265278/فیلم-ها-تصویرگر-واقعیت-نیستند-تفسیر-واقعیت-اند خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)-فاطمه میرغیاثی: کتاب «سینما و تاریخ» اثر مارک فرو شامل مجموعه مقالاتی است که این تاریخ‌نگار فرانسوی درباره سینما و تاریخ نوشته است. از نظر مارک فرو به سینما نیز می‌توان مانند اسناد تارخی نگاه کرد. همچنین او در این مجموعه مقالات به این موضوع پرداخته که تاریخ و سینما در کدام قسمت‌ها بایکدیگر تلاقی و برخورد می‌کنند. فرو با دیدگاه‌های نظری به تحلیلی واقعی می‌پردازد. او نشان می‌دهد که با استفاده از فیلم‌ها به عنوان اسناد تاریخی می‌توان به گرایش‌های ایدئولوژیک مردم در آن برهه‌ای که فیلم ساخته شد پی برد. محمد تهامی‌نژاد پژوهشگر تاریخ، ‌منتقد،‌ مستندساز و مترجم معاصر و از مستندسازان کشورمان است که کتاب «سینما و تاریخ» اثر فرو را ترجمه کرده است، به همین دلیل گفت‌وگویی با او در این زمینه انجام دادیم که در زیر می‌خوانیم.   مارک فرو   ابتدا  درباره فضای کتاب «سینما و تاریخ» و نویسنده آن، مارک فرو از نگاه خودتات به عنوان یک فیلمساز و مترجم اثر کمی توضیح دهید؟  کتاب سینما و تاریخ، شامل مجموعه‌ تک‌نگاری فیلم و مقالاتی درباره رابطه متقابل و معنادار سینما و تاریخ کشورهای مورد مطالعه این تاریخ‌نگار اجتماعی است که به شیوه‌ای دلچسب، نظری و حتی آموزشی بیان می‌شود. به‌ویژه تاریخ را به صورت روایت فیلمیک، قصه‌وار و از طریق نظریه فیلم به عنوان سند تاریخی تعریف می‌کند. روش‌شناسی او در پژوهش، محصول تجربه یک استاد تاریخ اجتماعی و عضو نحله تاریخ‌نگاری نوین فرانسه و فیلم‌شناس است. یکی از مضامین اصلی در این کتاب، نقش فیلم در تحلیل متفاوت جامعه است. خواننده به دلیل این که در سراسر کتاب با بحث‌های متقابل خودِ مارک فرو مواجه می‌شود، به نظرم با فضای تازه‌ای روبه رو خواهد شد. در عین حال سینما و تاریخ از جنبه نظری، با عنایت به تاریخ‌نگاری اجتماعی از سویی و بازتاباندن این روش کل‌گرایانه در تحلیل فیلم نوشته شده است. اهمیت مارک فرو در نقشی است که او به فیلم به عنوان سندی معتبر بخشید و موفق شد تا بر مقاومت تاریخ‌نگاران رسمی که فیلم داستانی را سندی دارای اعتبار نمی‌شناختند فائق آید. به نظر مارک فرو، فیلم‌ها بیش از آن که اطلاعاتی درباره موضوع و حوادث فراهم کنند، اسناد معتبری درباره سازندگان آن فیلم‌ها و روحیه زمانه خود هستند. مارک فرو متولد سال 1924 است. استاد مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی در پاریس بود و الان در 93 سالگی در کنار همسر و فرزندانش زندگی می‌کند و به آشپزی و تنیس علاقه دارد و مقالاتی برای فیگارو و لوموند می‌نویسد.   مارک فرو در کتاب «سینما و تاریخ» چگونه بیان می‌کند که یک فیلم جامعه را تحلیل می‌کند؟ و از سینما چگونه می‌توان برای مطالعه تاریخ استفاده کرد و اسنادی از آن به دست آورد؟  مارک فرو در این کتاب، روش‌شناسی خود برای تحلیل فیلم را توضیح می‌دهد. اول اینکه فیلم‌ها تصویرگر واقعیت نیستند بلکه تفسیر واقعیت‌اند. هر چند اگر بخواهیم موزه‌ای تصویری از گذشته فراهم بیاوریم، فیلم‌ها بهترین مدد برای این کار ما هستند. اما فیلم‌ها به صورت عمدی یا غیر عمد، دارای مقاصد آواگرانه آشکار یا پنهان نیز هستند. بنابراین بیشتر از آن که به حوادث تاریخی مربوط باشند، حقایقی درباره تولیدکنندگان چنین آثاری نیز ارائه می‌دهند. چون فیلم‌ها تحلیلی متقابل از جامعه هستند، جنبه‌های پنهان جامعه را برملا می‌سازند. بنابراین فیلم بیشتر از آن که نشان بدهد، برملا می‌کند. در روش‌شناسی تحلیل فیلم مارک فرو چند نکته کلیدی و اصلی وجود دارد که از شیوه‌شناسی تحلیل تاریخی مکتب آنال (تاریخ‌نگاری معاصر فرانسه) ریشه می‌گیرد. آن‌ها از طریق جست‌وجوی انبوهی از داده‌های تاریخی و رجوع به جزئیات به سراغ رازهای سر به مهر تاریخ می‌روند. تاریخ‌نگار سینما باید در جست‌وجوی هر آن چیزی باشد که خارج از قصد و نیت مؤلف فیلم  قرار دارد. یعنی به مطالعه جنبه‌های آشکار و پنهان، به عبارت دیگر رابطه بین فیلم و خارج از فیلم بپردازد (مثل نقش گوبلز در تولید فیلم یهودی شیرین)، روی زمینه‌های تولید متمرکز شود و هر اطلاعاتی درباره تولید، پخش، نوشته‌ها، سناریو‌ها و نقدهای مطبوعات هست را مطالعه کند. مارک فرو به عنوان یک جامعه‌شناس مکتب آنال،  فیلم را به مثابه پدیده‌ای اجتماعی در بستر تاریخی و اجتماعی‌اش بررسی می‌کند و می‌گوید فیلم می‌تواند علاوه بر این که از جنبه بیرونی و ظاهری لحظه‌های تاریخی را ثبت و برملا سازد؛ بیش از گزارش‌های رسمی، حاکی از گرایش‌های ایدئولوژیک یا اعتقادات اجتماعی در هر دوره باشد. فیلم‌هایی که مورد بررسی مارک فرو قرار می‌گیرند، نشان می‌دهند که سینما (مثلا در فیلم چاپایف) در سطح زیرین و پنهان خود و از طریق ساختار فیلمیک و روایت‌ها، به تحلیل جامعه و شرایط اجتماعی تاریخی تولید فیلم می‌پردازد. حتی یک فیلم به عنوان سند، با تغییرات اجتماعی، مورد نقدهای متضاد قرار گرفته است. از این نظر تحلیل  فیلم توهم بزرگ ژان رنوار و دستکاری‌هایی که قبل و بعد از جنگ جهانی دوم (از جمله موسیقی) در واکنش  به خوانش‌های متفاوت مخاطبان و منتقدان نسبت به آن پدید آمد، درخور توجه تاریخی و اجتماعی است. به گفته مارک فرو نشانگر جامعه فرانسوی قبل و پس از جنگ جهانی است و یا آن‌طور که در مورد فیلم مرد سوم اثر کارول رید می‌گوید یک فیلم می‌تواند انگِ ایدئولوژی‌های متعارض دست‌ا‌‌‌‌ندرکارانش را بر پیشانی داشته باشد. مارک فرو در بخش چهاردهم کتاب سینما و آگاهی تاریخی در ایالات متحده، فیلم‌هایی را مثال می‌زند که کیفر خواست‌هایی علیه این یا آن نظریه سیاسی داخل جامعه آمریکا هستند؛ این که چگونه جنگ‌های داخلی در فیلم‌های آمریکایی به عنوان رویدادی بنیادین درآمد تا  هر آنچه مقدم بر آن بود به ویژه انقلاب آمریکا را محو کند و بیان می‌شود که  چرا برباد رفته یک فیلم آشتی ملی است.   صحنه‌ای از فیلم مادر اثر پودوفکین مارک فرو در این کتاب به بررسی آثار کدام فیلمسازان می‌پردازد؟ او تاریخ و تاریخ سینمای چه کشورهایی را مطالعه می‌کند؟ تاریخ کشورهای فرانسه، آلمان، انگلستان، آمریکا و شوروی را وارسی و شرایط سیاسی و اجتماعی آن‌ها را به مدد فیلم‌های شاخص و حتی جریان‌های سینمایی در هر دوره مورد مطالعه  قرار می‌دهد. برای مثال مقاله سینما و آگاهی تاریخی در آمریکا، با نگرش‌های مقدم بر سینما، یعنی ایدئولوژی آمریکای پروتستان در برابر آمریکای اسپانیایی شروع می‌شود و سنت ضد اسپانیایی خودش را در یک مجموعه فیلم نشان می‌دهد، بعد به ما می‌گوید که چطور نظریه جنگ‌های داخلی جای نظریه قبلی را می‌گیرد و پس از جنگ جهانی اول نظریه بوته ذوب کننده جامعه آمریکایی، بر نظریه پیشین غالب می‌شود. بعد نوبت فیلم‌های بحران اواخر دهه 1930 فرا می‌رسد. در پی آن جنبش سیاهان پاسخی به بوته ذوب کننده و دموکراسی آمریکایی است. پرسشگری جامعه آمریکایی درباره جنگ ویتنام لایه دیگری از فیلم‌هاست.     صحنه‌ای از فیلم رزمناو پوتمکین ساخته آیزنشتاین   در کتاب «تاریخ و سینما» عنوان مقدمه‌ای که نویسنده بر این کتاب نوشته است فیلم به مثابه منبع و عامل تاریخ است. منظور مارک فرو از فیلم به عنوان یک عامل تاریخی چیست؟   عنوان فصل اول کتاب فیلم به مثابه منبع و عامل تاریخ است که در آن نویسنده، مضمون سراسری و تز خود را توضیح می‌دهد. وقتی می‌گوید فیلم عامل تاریخ است یعنی به عنوان یک عامل، می‌تواند تغییراتی را در شرایط اجتماعی به وجود آورد و بر حوادث تاریخی تأثیر بگذارد. سینما دست به مداخله می‌زند. یعنی به تلقین عقاید می‌پردازد. مارک فرو در سراسر کتاب سینما و تاریخ به دنبال کشف چنین تأثیر‌هایی از طریق سینماست. سینما از نظر مارک فرو یک کنشگر خیلی فعال اجتماعی می‌تواند باشد. در حالی که هر ملتی سینما را به مثابه تابعی از فرهنگ خودش درک می‌کند. در چندین مورد نشان می‌دهد که  نمایش یک فیلم چگونه احساسات مخاطبان را تحریک کرده، دست به اقدام زده‌اند. فرو معتقد است که سینما در دوره‌های مختلف تأثیرهای متفاوتی داشته و از آن تفسیرهای مختلف شده است. سینمای فرانسه به ویژه توهم بزرگ ژان رنوار از این جنبه بررسی شده است. حتی شما این تاثیر را در سینمای ایران نیز می‌توانید بررسی کنید. به عنوان مثال در روز 13 آبان 1357 فیلمی از تلویزیون  نمایش داده ‌شد که مقابل دانشگاه گرفته شده بود. فردایش شهر تهران بهم ریخت که حتی شاهد آتش‌سوزی‌هایی در تهران بودیم. این فیلم  از جنبه درونی، هم منبع و سندی برای شناخت بخشی از شهر و نحوۀ حضور در خیابان، رفتار و آرایش نیروهای اجتماعی است هم با قرار گرفتن آن در متن حوادث تاریخی، تأثیرش را نشان می‌دهد. درواقع تاریخ‌نگار از طریق بررسی همه جانبه و کل گرایانه، خودش را از تک رویکردها به تاریخ کنار می‌کشد.   فیلم مرد سوم اثر کارول رید در نظر مارک فرو چگونه یک فیلم بر تاریخ  تاثیر می‌گذارد؟ او چگونه این اثرگذاری فیلم بر تاریخ را مطرح می‌کند؟ مارک فرو می‌گوید بین سینما و تاریخ رابطه‌ای متقابل وجود دارد. سینما دست به مداخله می‌زند. برای مقاصد خاصی مورد استفاده قرار می‌گیرد. در خدمت اهدافی قرار می‌گیرد یا مقاومت می‌کند. در هرصورت نقشی را می‌پذیرد. فیلم‌هایی مثل اعتصاب، رزمناو پوتمکین، مرد سوم  یا توهم بزرگ، به ساختن تصاویری تأثیر گذار از تاریخ مبادرت می‌ورزند، به عبارت دیگر خوانش‌هایی از تاریخ فراهم می‌آورند. از آنجایی که تماشاگر با فیلم همذات پنداری می‌کند، فیلم می‌تواند بر روحیه و نوع نگاه مخاطب تأثیر تاریخی بر جای بگذارد. بیشتر از هر جای دیگر در شوروی، فیلم  در مشروعیت‌بخشی به قدرت و عدم تفاهم درباره آن، نقش ایفا کرد (موضوع فصل پنجم) سینما با برخورداری از هنر بلاغت (ریتوریک) و قانع‌کنندگی، تماشاگرش را تحت تاثیر قرار می‌دهد. مارک فرو می‌گوید فیلمسازان به مدد خاطره جمعی و سنت‌های شفاهی می‌توانند تاریخی را به جامعه بازگردانند که توسط رشته تاریخ (با H بزرگ) از آن محروم شده است.    صحنه‌ای از فیلم صحرای سرخ ساخته آنتیونی مایکل‌آنجلو فرو در قسمتی از کتاب مطرح می‌کند که فیلم‌های سینمایی یا داستانی نسبت به مستند یک مزیت عملی دارند. منظور این نویسنده از مزیت عملی چیست؟ تصورم این است که  مارک فرو از این نظر فیلم داستانی را دارای مزیت عملی نسبت به فیلم مستند می‌داند که  فیلمسازان از طریق روی آوردن به امر خیالی‌، عرصه‌های پنهان اجتماعی و روحیه خودشان را برملا می‌کنند. توجه تماشاگر از طریق روایت، به جنبه‌های پنهان اجتماعی معطوف می‌شود. در حالی که فیلم مستند مورد نظر ایشان قدرت نفوذ به لایه‌های پنهان را نداشته است. در بخشی از کتاب فرو مطرح کرد که وندن ثابت می‌کند بیشتر حقایق تاریخی محصول تخیل آیزنشتاین است. نظر شما در این رابطه چیست؟ همان که پیش از این گفتم. این نظریه می‌خواهد ثابت کند که هر تاریخی، تاریخ معاصر است. البته مارک فرو متخصص تاریخ شوروی است. حتی حسین طاهری دوست شاگرد مارک فرو می‌گوید: مارک فرو در دانشگاه، تاریخ سینمای شوروی درس می‌داد. مارک فرو در آغاز فصل مربوط به خیال و واقعیت در سینما می‌گوید در این فیلم‌ها به خوبی می‌توان واقعیت‌های تاریخی زمان تولید فیلم را یافت. ضمن این که کار بازتولید تاریخ در فیلم‌هایی مثل آندره‌ روبلف اثر آندره‌ تارکوفسکی مثال زدنی است. درباره رزمناو پوتمکین می‌افزاید که افسانه و اسناد رسمی، پایان کار ملاحان انقلابی را زدودند. مارک فرو می‌خواهد بگوید که تاریخ رسمی حتی نگهداری خاطره‌های جمعی را هم به خاطر امر سیاسی انجام می‌دهد وگرنه آن را محو می‌کند و البته آیزنشتاین در آن شرایط، بخشی از خاطره جمعی را نجات بخشید. اما ذکر یک نکته ضروری است که مارک فرو با تکیه بر روش‌شناسی خودش در تحلیل تاریخ‌، می‌کوشد تا از فیلم به عنوان یکی از اسناد در پژوهش‌هایش استفاده کند و به روح تاریخ از پس مجموعه‌ای از اسناد فیلمیک و غیر فیلمیک نزدیک شود.   صحنه‌ای از فیلم دیکتاتور بزرگ اثر چاپلین در عنوان فصل شانزدهم این کتاب مطرح شده است که آیا نگارشی فیلمیک از تاریخ وجود دارد؟ سوال ما هم همین است. نظر شما چیست؟ آیا این نوع نگارش از تاریخ وجود دارد؟ از نظر مارک فرو نگارش فیلمیک از تاریخ وجود دارد. همان‌طور که تاریخ، نگاه امروز تاریخ‌نگار به گذشته است، فیلم درباره تاریخ و فیلم تاریخی هم وابسته به نوع نگاه فیلمساز به تاریخ است. همان‌طور که بسیاری از فیلم‌های تاریخی کشور ما هم نگارش‌هایی فیلمیک از تاریخ هستند. فرو نقل قولی از یک تاریخ‌نگار فرانسوی می‌آورد که گفته است: «هرآنچه را که شکسپیر درباره ژاندارک می‌گوید ساختگی است.» فیلمساز آن دسته از اسناد و روایت و حقایق تاریخی را انتخاب می‌کند که برای نظریه‌اش خوراک فراهم کند. بنابر این فیلم نگارشی فیلمیک از نگره و نگاه فیلمساز به تاریخ از آب در می‌آید. به عبارت دیگر هر تاریخی، تاریخ معاصر است.      گفتنی است که انتشارات علمی و‌ فرهنگی کتاب «سینما و تاریخ» نوشته مارک فرو با ترجمه محمد تهامی نژاد را در 1000 نسخه و 197 صفحه با قیمت 16000 تومان منتشر کرده است.   ]]> هنر Sat, 15 Sep 2018 05:02:50 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265278/فیلم-ها-تصویرگر-واقعیت-نیستند-تفسیر-واقعیت-اند نامگذاری روز سینما به این نام جعلی است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265301/نامگذاری-روز-سینما-این-نام-جعلی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در روز سینما آیین رونمایی، جشن امضا و نقد کتاب «سینمای عباس کیارستمی» اثر آلبرتو النا با ترجمه فرامرز آشنای‌قاسمی و زهرا میرآخورلی در خانه سینمای ایران برگزار شد. شاهرخ دولکو منتقد، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس و ابراهیم فروزش، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس مهمانان این مراسم بودند.   در ابتدای مراسم فرمرز آشنای‌قاسمی یکی از مترجمان این اثر بیان کرد: کتاب «سینمای عباس کیارستمی» فقط نقد کارهای او نیست. در واقع این کتاب تاریخ ایران و سینمای ایرانی را در چهار دهه تحلیل کرده و در کنار آن با یک زبان بسیار ساده، نقدهای بسیار روان نیز انجام داده است. کتاب «سینمای عباس کیارستمی» بیش از 600 مرجع دارد و تحلیل و تطبیق واقعی است، یعنی اصولی که می‌خواهد تعریف شود باید یک تحلیل و یک تطبیق داشته باشد. تطبیق یعنی محقق کارهای دیگران را در کنار هم قرار دهد و مقایسه کند و بعد بتواند آن‌ها را تحلیل کند. این کارهار را باید به گونه‌ای انجام دهد که نخ ارتباطیشان از بین نرود؛ النا این کار را به زیبایی انجام داده است. وی در ادامه افزود: کتاب «سینمای عباس کیارستمی» باید ترجمه و تحقیق نام می‌گرفت چون بخش‌های زیادی را از روی فیلم دیده و ترجمه کردیم. به عنوان مثال دیالوگ‌هایی که در برخی از فیلم‌ها بیان شده بود، برای این که دقیقا همان دیالوگ‌ها باشد، فیلم‌ها را دیده و بعد نوشتیم. همچنین برای راحت‌تر خواندن متن کارهای دیگری نیز انجام دادیم؛ به عنوان مثال پاورقی‌هایی را تدوین کردیم که اگر برخی اصطلاحات سنگین و سخت است با رجوع به آن خواندنش راحت شود. درواقع متن شبیه رمان است و خواندنش آسان و برای همه مناسب است. این اثر یک‌بار از زبان اسپانیایی به انگلیسی ترجمه شده است و ترجمه ما از زبان انگلیسی بود.   در ادامه آیین رونمایی از کتاب «سینمای عباس کیارستمی» ابراهیم فروزش مطرح کرد: وقتی کتاب را خواندم کمی غافلگیر شدم، چون چیزهایی در این کتاب نوشته شده بود که من در دوران دوستی خود با کیارستمی آن را نشنیده بودم. نویسنده اسپانیایی گوشه‌های زندگی کیارستمی را خوانده و دیده بود که ما نمیدانستیم؛ النا در کتابی که نوشته است دقیقا می‌گوید در این گفتگو، در این بخش و این فستیوال، این‌ها گفته‌های کیارستمی بوده که او ضبط کرده است. به نظر من او محقق بسیار بزرگی است که این کار را انجام داده آن هم به زبان اسپانیایی، بعد به انگلیسی ترجمه و در آخر خیلی خالص و راحت به فارسی ترجمه شود. کارگردان «شیر تو شیر» گفت: کتاب «سینمای عباس کیارستمی» مرجع بسیار مهم برای کسانی است که در سینما در هر منسبی فعالیت می‌کنند؛ از بازیگر گرفته تا کارگردان و دیگران. دانشجویانی که می‌خواهند کارهای کیارستمی را ببینند و بشناسند این اثر به نوعی کشف دوباره کیارستمی است. در این کتاب تحلیل‌هایی نوشته شده که تا زمان حیات کیارستمی نادیده گرفته می‌شد. این کتاب از 6 سالگی کیارستمی روایت را شروع می‌کند و از علاقه‌اش به نقاشی می‌گوید، از اینکه در 16 سالگی او از خانه فرار می‌کند و دوباره به خانه باز می‌گردد و در دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی تحصیل می‌کند، می‌گوید. همچنین به این نکته اشاره دارد که وقتی از او می‌پرسند از دانشگاه چه آموختی؟ کیارستمی در پاسخ می‌گوید این را فرا گرفتم که من هرگز نقاش نخواهم شد.   ابراهیم فروزش  فروزش درباره کارهای این هنرمند جهانی بیان کرد: عباس کیارستمی در سال 48 با انباشتی از تجربه وارد کانون می‌شود. او تا پیش از ورودش به کانون 150 فیلم تبلیغاتی ساخته بود و نقاشی می‌کرد و بعد از آن تیتراژ فیلم‌هایی مانند قیصر و پنجره را کار کرده بود، پس با آشنایی از این حوزه وارد کانون شد. کارگردان «کلید» خاطره‌ای از کیارستمی در ساخت فیلم نان و کوچه تعریف کرد: زمانی که کیارستمی می‌خواست فیلم نان و کوچه را بسازد، مهرداد فخیمی فیلم بردارش بود. قرار بود در این فیلم زمانی که سگ کودک را تهدید می‌کند و پس از آن که کودک به خانه می‌رود سگ مقابل در بنشیند. مهدی فخیمی گفت ممکن است ننشیند، این سگ است! ممکن است صد پلان بگیریم و این سگ ننشیند و نگاتیو مصرف کنیم در حالی که کیارستمی مصرانه روی حرف خود ایستاد و گفت باید بنشیند. در اولین پلانی که می‌گیرند،  پسرک به در خانه می‌رسد و داخل می‌رود و در را می‌بیند؛ سگ راحت مقابل در می‌نشیند. وی در ادامه افزود: سماجت و سرسختی کیارستمی واقعا مثال زدنی است، در فیلم‌هایش آشکار است که به خوبی در این کتاب به تصویر کشیده شده است. اگر نگاه کنید در خانه دوست کجاست به یک شکل خودش را نشان می‌دهد؛ زیر درختان زیتون پسرک عاشق چه گونه به معشوق خود می‌رسد و این واقعا در زندگی کیارستمی بود، در دوستی ما بود. کاری را که شروع می کرد من کمتر دیدم به نتیجه نرساند مگر اینکه نگذارند. کیارستمی تحت تاثیر هیچکس نبود و حرف خودش را می زد. فروزش در پایان گفت: کتاب واقعا به شیوایی جلو رفته و تک به تک فیلم‌های کیارستمی را تحلیل کرده است. در خود کتاب نوشته شده که این ترجمه کلمه به کلمه گفتار نویسنده نیست بلکه مترجمان به دلیل احاطه به مسائل سینمایی چیزهایی به آن اضافه کردند؛ این کار بسیار صحیح است به این دلیل که ممکن بود ما با یک متن خشک مواجه شویم. کتاب بسیار جامع بود و نگاهی که نویسنده به تحلیل فیلم‌ها دارد به ترتیب زمان ساخت آثار گام به گام بیان شده است و همراه با کیارستمی که دچار دگرگونی دیگری می‌شود آن را به خوبی روایت می‌کند؛ هر قدم که پیش می‌رود می‌بینیم که کارش متفاوت‌تر از کار قبلی است. تیز بینی و ریزبینی او به خصوص در آثار متاخرش بسیار جذاب و مهم است که نمونه‌اش را نویسنده در کتاب نمایان ساخت. شاهرخ دولکو دیگر سخنران این مراسم بیان کرد: در روز سینما صحبت از کیارستمی است. گرچه نام‌گذاری این روز، یعنی 21 شهریور ماه به این نام چندان صحیح نیست، چون هیچ اتفاقی در این روز در تاریخ سینمای ایران رخ نداده است که این روز را به روز سینما می‌خوانند و شاید بتوان گفت یک انتخاب نادرست و جعلی است. ولی حدود تیر یا مرداد ماه بود که سینما وارد ایران می‌شود و اولین  فیلم برداری صورت می‌گیرد، حدود 120 سال از تاریخ سینمای ایران می‌گذرد. صحبت از کیارستمی است و فکر می‌کنم در کنار اصغر فرهادی یکی از شناخته شده‌ترین کارگردانان سینمای ایران در سراسر جهان است. این‌ دو با پشتکاری که داشتند، با تصویرسازی و پیدا کردن زوایای پنهان و ناب زندگی توانستند رگ خواب تماشاگران حتی مخاطب غیر ایرانی را هم به‌دست آورند. کارگردان «فولاد سرد» گفت: با یک حساب ساده‌ای که کردم، به این نتیجه رسیدم کتاب‌هایی که رسما درباره کیارستمی منتشر شده‌اند حدود 30 تا کتاب است. حدود 70 یا 80 عنوان کتاب موجود است که به نوعی درباره کیارستمی یا حاشیه‌ای درباره اوست. بخشی از این همه اقبالی که درباره این سینماگر صورت گرفته را می‌توان به فرهنگ افراط و تفریط خودمان نسبت دهیم و قسمت دیگرش از بزرگی و اعتباری است که این سینماگر در دنیا دارد. حال آنکه این سینماگر، ایرانی است و از دید خودمان می‌بینیم، این یک وجه ماجرا است. اما بار دگر از وجه یک بیننده خارجی دیده می‌شود.   وی در ادامه فزود: ارتباطی که با کیارستمی داریم ارتباطی بی‌واسطه است و به گونه‌ای که ما کیارستمی را دریافت می‌کنیم، به دلیل هم زبان بودن و هم وطن بودن شکل دیگری دارد با کسی که با یک زبان دیگر و با یک فرهنگ دیگری به او نگاه می کند؛ این کار را جذاب می‌کند. به جد می‌توانم بگویم در بین کتاب‌هایی که درباره کیارستمی نوشته شده‌اند این یکی از عجیب‌ترین کتاب‌هایی بود که درباره او خواندم و به نظرم کار نویسنده حیرت انگیز است. النا تک به تک به جز اینکه فیلم‌ها را دوباره و دوباره و دوباره دیده اما درباره همه این فیلم‌ها و زمینه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و تاریخیشان، در یک کشوری که خومان از وضعیتش زیاد آگاهی نداریم را خوانده و پیدا کرده و درباره چیزهایی که پشت ساخت فیلم بوده نوشته و توضیح می‌دهد. این منتقد همچنین بیان کرد: النا بر اساس توالی تاریخی فیلم‌‌ها پیش می‌آید و کار جذابترش این است که این فصل بندی‌ها و تقسیم بندی‌ها را هوشمندانه انجام داده است به جز این که عناوین کتاب از فیلم‌های سینمایی معروف گرفته شده‌اند که خودش به جذابیت این اثر می‌افزاید. او فیلم کوتاه و تنها فیلم بلند کیارستمی تا قبل از انقلاب را در یک فصل قرار داد؛ فیلم‌های بعد از انقلاب تا خانه دوست کجاست را در یک فصل؛ خانه دوست کجاست نقطه عطف زندگی هنری کیارستمی بود. در پایان همه فیلم‌هایی که بعد از خانه دوست کجاست ساخته را در یک دسته خاص قرار داده است. مانند کلوز‌آپ، زندگی و دیگر هیچ، مشق شب و زیر درختان زیتون. کارگردان «بازگشت» مطرح کرد: بعد از آن اتفاقی که برای کیارستمی می‌افتد به خارج از کشور می‌رود و می‌تواند فیلم‌هایی را در آنجا بسازد که از قبل با طعم گیلاس شروع می‌شود. این فیلم بالاترین جایزه نخل طلای کن را به طور اشتراکی با فیلم مارماهی می‌گیرد. فیلم‌هایی که در خارج از کشور تولید می‌کند قسمت آخر کتاب است که ادامه همان فیلم‌ها و تحلیل‌ها است. شاهرخ دولکو در پایان گفت: اما نکته جذاب این  کتاب برای من همه این مواردی که گفتم نبود بلکه تعداد مرجع این اثر حیرت‌انگیز است که در کمتر کتابی دیدم، به عنوان مثال بخش فیلم‌های کوتاه 43 صفحه است و بخش فیلم‌های بعد از انقلابش 37 صفحه و در اصل همه بخش‌ها حدود 40 تا 42 صفحه است؛ اما کتاب یک مرجع دارد که قلم‌اش نصف قلم اصلی کتاب است در 44 صفحه و واقعا جذاب است. این مقدار مراجعه کردن یک خارجی به مراجع اسپانیایی، فرانسوی، ایتالیایی، انگلیسی و ایرانی برای اینکه بتواند تصوری هرچه ممکن کامل‌تر از یک هنرمند، نویسنده، فیلم‌ساز و عکاس بدهد به نظر من این جذاب‌ترین بخش است برای کسانی که این مرجع‌ها را می‌خواهند‌. البته به راحتی این مرجع‌ 44 صفحه‌ای را نمی‌توان پیدا کرد. به قدری ترجمه این کتاب روان است که به هیچ عنوان به نظر نمی‌رسد این متن که یک اثر تحلیلی است. در ادامه این مراسم شاهرخ دولکو و ابراهیم فروزش یک خاطره از دوران حضور کیارستمی تعریف کرده و جلسه با امضای کتاب توسط مترجمین برای علاقه‌مندان به پایان رسید.   ]]> هنر Thu, 13 Sep 2018 09:18:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265301/نامگذاری-روز-سینما-این-نام-جعلی گشایش نمایشگاه «میراث مکتوب سینمای ملی»/ نمایش نسخه ترمیم‌شده فیلم «گاو» در افتتاحیه http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265271/گشایش-نمایشگاه-میراث-مکتوب-سینمای-ملی-نمایش-نسخه-ترمیم-شده-فیلم-گاو-افتتاحیه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، این نمایشگاه که اسناد، نشریات، عکس‌­ها، پوسترها و تجهیزات سینمایی به بهانه یکصدوهجده‌سالگی سینما در ایران است را رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران افتتاح کرد. «اشرف بروجردی» در حاشیه گشایش این نمایشگاه گفت: سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برای ارتباط بیشتر با مردم و مخاطبان، اسناد را بستری مناسب می‌­بیند و بدین منظور، به مناسبت­‌های مختلف، نمایشگاه­‌ها و برنامه‌­هایی را برنامه‌­ریزی می‌­کند. امروز هم به مناسبت روز سینما، «نمایشگاه میراث مکتوب سینمای ملی» را برای علاقمندان و دوستدارانِ دانستنِ سابقه و دیرینه سینما تنظیم کردیم.                          وی افزود: بسیاری از افراد فکر می‌­کنند که سینما در ایران محصول دوران جدید است اما وقتی به تاریخ سینما نگاه می­‌کنیم متوجه می­‌شویم که اسناد به سال 1314 و اولین سینما و دستورالعمل­‌های مربوط به آن برمی­‌گردد. این موارد وظیفه ما را در جامعه­‌مان پررنگ‌تر می‌­کند. ما موظفیم به جامعه خودمان اطلاعات را منتقل کنیم تا ذهن‌ها را پویا کند و همچنین نحوه مواجهه با مسائل را مشخص کند  تا مردم از درون آن اطلاعات مناسب را به‌دست بیاورند. رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران بیان کرد: ما در عرصه هنر و دانش می­توانیم به جامعه اطلاعات را منتقل کنیم. و در این راستا فیلم به عنوان اثرگذارترین ابزار انتقال اطلاعات نسبت به تصویر و مکتوبات است. در همین راستا، این نمایشگاه برای مخاطبان علاقه‌­مند در حوزه هنر و فیلم می‌­تواند بسیار کارآمد و مفید باشد.                            بروجردی همچنین اظهار داشت: در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، صدها منبع فیلم و تصویر وجود دارد که آثار بسیار گران قدری­اند، مثلا مجموعه­ای از تصاویر فضاهای مختلف ایران در دوره قاجار را سال گذشته خریداری کردیم و علاوه بر این، منابع دیداری و شنیداری گوناگونی  نیز در اختیار داریم. در ادامه اظهار کرد: آنچه در اینجا مهم است عدم اطلاع جامعه از وجود این منابع غنی اطلاعاتی که می‌­تواند مورد استفاده محققان و علاقمندان قرار گیرد، در سازمان اسناد و کتابخانه ملی است. این سرزمین دارای پشتوانه فرهنگی بسیار غنی است که ما می‌توانیم  در هر صورت اطلاعات کافی و کاملی در اختیار علاقمندان مراجعه کننده قراردهیم.                  پس از گشایش نمایشگاه، نسخه ترمیم‌شده فیلم «گاو» ساخته داریوش مهرجویی تولید سال 1348 به نمایش در آمد. گفتنی است این نمایشگاه تا شنبه 31 شهریور از ساعت 9 تا 16 برای بازدید عموم برقرار است. ]]> هنر Wed, 12 Sep 2018 08:57:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265271/گشایش-نمایشگاه-میراث-مکتوب-سینمای-ملی-نمایش-نسخه-ترمیم-شده-فیلم-گاو-افتتاحیه «گریم جلوه‌های ویژه» تجسم بخشیدن به قوه تخیل بشری است http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264876/گریم-جلوه-های-ویژه-تجسم-بخشیدن-قوه-تخیل-بشری به گزارش خبرگزار کتاب ایران (ایبنا)، منظور از گریم، آرایش چهره بازیگران برای حضور در نمایش‌های تئاتر، سینما و تلویزیون است که طراحی آن توسط طراح چهره‌پرداز انجام می‌شود. چهره‌پرداز با توجه به چهره بازیگر و نقشی که قرار است بازی کند و ویژگی‌های آن نقش، طرحی از چهره بازیگر تهیه می‌کند. این طرح توسط خود چهره‌پرداز یا به وسیله گریمور روی چهره بازیگر اجرا می‌شود. گریم در برخی فیلم‌ها متفاوت و با جزئیات بیشتری انجام می‌شود مانند گریم جای زخم، جای گلوله و شکستگی که از آن با عنوان گریم جلوه‌های ویژه یاد می‌شود. جانوس وینثر از چهره‌پردازان حرفه‌ای سینما و استاد کالجی به نام لذت گریم است. او کتابی به نام «گریم جلوه‌های ویژه» نوشته و در آن به آموزش گام به گام خلق جلوه‌های ویژه روی بدن انسان پرداخته است. وی همچنین در این کتاب به طور مفصل درباره ابزار، وسایل لازم و نوع طراحی نوشته و توضیحات مصور و دقیقی برای اجرای این نوع گریم داده است. حضور حقه‌ها و جلوه‌های سینمایی به سال 1895، همان زمانی که برادران لومیر اولین دوربین فیلمبرداری را اختراع کردند برمی‌گردد. به گونه‌ای از همان ابتدا از این ترفندها در سینما استفاده می‌شد. کتاب «گریم جلوه‌های ویژه» مختصری از تاریخچه جلوه‌های ویژه بیان کرده و نوشته است :‌«تقریبا از همان روزهای آغاز به کار سینما از جلوه‌های ویژه استفاده شده است. در 1985 فیلم تخریب دیوار برای اولین بار در پاریس به نمایش در آمد که در آن از جلوه‌ها و ترفندهای سینمایی استفاده ‌شد. در همان سال جذابیت این حقه‌ها با فیلم اعدام ملکه ماری افزایش یافت؛ همان زمان که سر ملکه از تنش جدا می‌شود. نخستین فیلم ترسناک واقعی، فیلم نوسفراتو در 1922 به نمایش درآمد که ماجرای خون‌آشامی با سر طاس و دو دندان بزرگ بود. در دهه 1950 میلادی فیلم‌های علمی-تخیلی و ترسناک به شکل گسترده‌ای رایج و محبوب شدند، به ویژه فیلم‌هایی که درآن‌ها هیولاهای غول‌آسا یا موجودات عجیب و غریب، تمدن‌های بشری را تهدید می‌کنند. همچنین در این کتاب از جلوه‌های ویژه به عنوان یکی از ابزارهای کمک‌کننده به چهره‌پردازی یاد شده است، جلوه‌های ویژه‌ای که چهره‌پردازی و گریم را وارد فاز جدیدی از جلوه‌های بصری کرده است: «جلوه‌های ویژه، از نظر دیداری به تماشایی‌ترشدن یک فیلم یا یک نمایش کمک می‌کنند. جلوه‌های ویژه تجسم بخشیدن به قوه تخیل ماست و اگر به خوبی اجرا شوند می‌توانند با فراهم آوردن تصاویر ذهنی برداشت و دید ما را به جهان غنی‌تر کنند. اما جلوه‌های ویژه هر چقدر هم خوب اجرا شده باشند، به تنهایی نمی‌توانند خالق یک فیلم یا نمایش خوب باشند این امر مستلزم فیلمنامه عالی و بازیگران چیره دست است؛ جلوه‌های ویژه فقط ابزاری مکمل برای ارتقای تجربه‌های بصری‌اند. جلوه‌های ویژه می‌تواند شامل موارد گوناگون زیادی باشد، از قبیل پس زمینه‌ها، وسایل صحنه، نورپردازی، جلوه‌های صوتی، یا گرافیک رایانه‌ای.                       در 1977 جورج لوکاس با کمپانی ایندستریال اند مجیک، فیلم جنگ ستارگان را خلق کرد. جهان با جلوه‌های ویژه جدید و هیجان‌انگیزی روبه‌رو شد که تا قبل از آن هرگز دیده نشده بود. حضور جلوه‌های ویژه در سینما روزبه‌روز در حال رشد است و در دهه 1990 میلادی استفاده از جلوه‌های ویژه رایانه‌ای در فیلم‌ها آغاز شد. در فیلم‌های پارک ژوراسیک و ترمیناتور با فیلمنامه‌های عجیب و تخیلی می‌توان این نوع جلوه‌های ویژه رایانه‌ای را مشاهده کرد. این کتاب فقط با جلوه‌های ویژه در مقیاس کوچک، که به وسیله گرافیک رایانه‌ای تهدید نمی‌شود سروکار دارد. مانند گریم زخم‌های مصنوعی و پارگی‌های اعضای بدن؛ از این قبیل جلوه‌های ویژه در فیلم‌های سینمایی، فیلم کوتاه، فیلم سینمایی، عکاسی، تبلیغات و نمایش‌ها استفاده می‌شود.»                   یکی از این مواردی که جانوس وینثر در کتابش درباره آن صحبت کرده،‌ طرز نمایش دادن یا گریم شکستگی ناخن است، پیرشدن و اصطلاحا شکستگی چهره، در افراد مختلف متفاوت است در این کتاب درباره عامل پیرشدن چهره نوشته شده است؛ مثلا  اینکه «پیر شدن آدم‌ها به موارد گوناگونی بستگی دارد. مانند ژن‌ها، نژاد، ویژگی‌های شخصیتی، شیوه زندگی مردم، رژیم غذایی و آب‌ و هوایی که در آن زندگی می‌کنند. خط‌های صورت، شخصیت و خلق و خوی افراد را بازتاب می‌دهند. خط‌هایی که بر اثر عصبانیت، بیماری و درماندگی به وجود آمده‌اند ظاهر متفاوتی با یکدیگر دارند. با بهره‌گیری از این حقیقت شما می‌توانید شخصیت‌های داستان‌پردازانه خلق کنید. مثلا شخصی که زندگی بسیار ناسالمی داشته، سیگار زیاد کشیده، حمام آفتاب زیاد گرفته یا خیلی در معرض باد و باران بوده است، نسبت به کسی که سبک زندگی سالمی داشته و از خودش به خوبی مراقبت کرده، پوست خراب‌تری دارد.» همچنین وینثر در ادامه از شیوه پیر کردن چهره و ابزار  و وسایل مناسب این کار گفته است.                                   در فصل آخر این کتاب نیز درباره معروف‌ترین هیولاها، شخصیت‌های ترسناک تاریخ سینما و تئاتر و شیوه خلق این هیولاها قدم به قدم توضیح داده است، مانند ومپایر، مرد مارمولکی و زامبی. یا در بخش انسان مکانیکی در کتاب «گریم جلوه‌های ویژه» آمده است: «هیولاهای آینده شاید موجودات اهریمنی با اندام‌های مکانیکی یا ماشینی باشند. تا کنون این نوع هیولاها در ادبیات این چنین به تصویر کشیده شده‌اند. انسان مکانیکی یک ارگانیسم ماشینی یا هم‌پیوندی بین انسان و ضمیمه فناورانه اوست: نیمی انسان و نیمی ماشین. در دنیای سینما، ترمیناتور رباتی انسان‌واره یا آدم ماشینی است که برای قتل یا آدم‌کشی خلق شده است. مترو پلیس (1922)، اثر فریتز لانگ، اولین فیلم دارای رباتی انسان‌واره است؛ در این فیلم زنی به ربات تبدیل می‌شود. امروزه، ‌شناخته شده‌ترین آدم ماشینی «ترمیناتور» است با بازی آرنولد شوارتزنگر در مجموعه فیلم‌هایی به همین نام.» در صفحات پایانی این کتاب هم فهرستی از وسایل، مواد و محصولاتی که از آن‌ها در این کتاب نام برده شده و محصولاتی دیگری که ممکن است مفید و سودمند باشند توضیحاتی بیان شده است. انتشارات سوره مهر، کتاب «گریم جلوه‌های ویژه» اثر جانوس وینثر با ترجمه اشکان وثوقی را با تیراژ 1110 در 196 صفحه و به قیمت 40000 تومان منتشر کرده است. ]]> هنر Mon, 10 Sep 2018 08:47:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264876/گریم-جلوه-های-ویژه-تجسم-بخشیدن-قوه-تخیل-بشری سی‌و نه سال از درگذشت کلنل علی‌نقی خان وزیری گذشت http://www.ibna.ir/fa/doc/report/179385/سی-و-نه-سال-درگذشت-کلنل-علی-نقی-خان-وزیری-گذشت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، علی‌نقی وزیری در سال 1266 به دنیا آمد و  18 شهریور 1358 در سن 92 سالگی در بیمارستان جم تهران درگذشت. او یکی از فرزندان بی‌بی‌خانم استرآبادی، نویسنده و بنیانگذار نخستین دبستان دخترانه در ایران است.  وزیری از 14 سالگی با موسیقی آشنا شد و نزد دایی‌اش حسینعلی خان مقدمات نواختن تار را آموخت. وی در تمرین تار آنقدر افراط می‌کرد که به قول مادرش شام و ناهار نداشت. خود را در صندوقخانه منزل حبس می‌کرد و در تاریکی ساز می‌زد تا انگشتانش به جای پرده‌ها عادت کنند.  وزیری برای تکمیل دانش موسیقی خود به اروپا سفر کرد و در کشورهای فرانسه و آلمان به فراگیری موسیقی پرداخت. او از همان ابتدا تصمیم گرفته بود به محض بازگشت به ایران آموزشگاهی تاسیس کند. چون در ایران متخصصی در این زمینه وجود نداشت، او مجبور شد شخصاً در رشته‌های مختلفی تحصیل و تحقیق کند تا در ایران در تدریس قسمت‌های مختلف دچار مشکل نشود.  این نوازنده برجسته پس از ورود به ایران به تاسیس مدرسه موسیقی  درسال 1302 همت گمارد و در سال 1304 سلسله کنسرت‌ها و سخنرانی‌هایی در زمینه هنر و زیباشناسی موسیقی برگزار کرد. مجموعه این سخنرانی‌ها توسط سعید نفیسی جمع‌آوری و منتشر شد.  مدیریت و ریاست مدرسه موسیقی در سال 1307 به وزیری محول و این آموزشگاه به مدرسه موسیقی دولتی تبدیل شد و دوره آن پنج سال بود. او همچنین از ابتدای مهر در سال 1313 تدریس سرود را در برنامه درسی آموزش و پرورش دوره دبستان بگنجاند.  وزیری تا آغاز جنگ جهانی دوم در مقام ریاست مدرسه موسیقی انجام وظیفه کرد و سپس از کار کنار گذاشته شد. وی در این دوران به تألیف کتاب‌هایی در زمینه‌های مختلف موسیقی پرداخت و مدتی نیز به عنوان استاد ممتاز، در دانشگاه تهران زیباشناسی هنر را تدریس کرد.  آخرین مقام دولتی وزیری نیز ریاست شورای عالی موسیقی رادیو در سال 1342 بود. وزیری در سال 1344 از خدمات دانشگاهی بازنشسته شد.  این هنرمند از پیشگامان آهنگسازی برای اجرای ارکسترال موسیقی اصیل ایرانی است. یکی دیگر از تاثیرات مهم او، تاسیس گروه موسیقی نظامی بود و در این زمینه شاگردانی را نیز تربیت کرد. او به دلیل سابقه این فعالیت نظامی به لقب «کلنل» معروف شد. ایرج میرزا شاعر نامی معاصر در مثنوی «زهره و منوچهر» خود در وصف و مدح وزیری با لقب «کلنل» شعری سروده است.  سمفونی جاودانه «نفت» یکی از آثار ماندگار وزیری است.  ابداعات موسیقایی  وزیری گام موسیقی ایرانی را تعدیل و آن را به 24 ربع پرده مساوی تقسیم کرد. این ابداع باعث شد تا برای نخستین بار «پلی فونی» یا چندصدایی به موسیقی ایرانی راه یافته و به موسیقی هارمونیک تبدیل شود.  همچنین ابداع علامت‌های عرضی سری و کرن در راستای ربع پرده‌ای کردن موسیقی ایرانی، نیز یکی از یادگاری‌های مهم وزیری است.  کتاب‌شناسی  آثار مکتوب علی‌نقی خان وزیری غیر از کتاب‌های آموزشی در حوزه موسیقی، تعدادی کتاب دیگر در حوزه‌های تاریخ هنر و زیبایی شناسی را دربرمی‌گیرد.   «دستور تار و سه تار»، «دستور ویولون»، «موسیقی نظری»، «در عالم موسیقی و صنعت»، «سرودهای مدارس؛ از پندهای فردوسی»، «نظری به موسیقی ایرانی و آوازشناسی»، «نظری مفصل به موسیقی غربی و آکوردشناسی»، «هارمونی موسیقی ربع‌پرده‌ای»، «دستور ویولن برای دوره مقدماتی»، «تاریخ تحریر» و «دستور ویولن شامل آوازهای ایرانی»، نام تعدادی از کتاب‌های آموزشی موسیقی این هنرمند و مدرس موسیقی است. از میان کتاب‌های وزیری در حوزه فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی نیز می‌توان به «زیباشناسی در هنر و طبیعت» و ترجمه کتاب «زیباشناسی تحلیلی» نوشته پی‌یر گاستالا اشاره کرد.  همچنین «تاریخ عمومی هنر و زیباشناسی» و «تاریخ عمومی هنرهای مصور» دو کتاب مشهور وزیری در حوزه تاریخ هنر است.  از دیگر کتاب‌های این هنرمند مشهور نیز می‌توان به «سرودها از پندهای سعدی و مجموعه نوشته‌های پراکنده»، «عروض نو»، «سه پیشاهنگ»، «مرال جنگل»، «خواندنی‌های کودکان در سه مجلد» و «خدایی‌های کودکان در پنج جلد» اشاره کرد.  غیر از آثار مکتوب، وزیری شاگردان بسیاری تربیت کرد که هر کدام از آن‌ها به عنوان ستاره‌ای در موسیقی معاصر ایران می‌درخشند و هرکدام از شاگردان وی نیز خود با تربیت موسیقیدانان دیگری، تاثیرات بسیاری بر موسیقی ایرانی گذاشتند.  ابوالحسن صبا و روح‌الله خالقی دو تن از مشهورترین شاگردان وزیری هستند.  موسی خان معروفی، جواد معروفی، حشمت سنجری، عبدالعلی وزیری، خادم میثاق، حسینعلی ملاح و فروتن راد، از دیگر شاگردان کلنل علی نقی‌خان وزیری هستند. ]]> هنر Sun, 09 Sep 2018 13:33:43 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/179385/سی-و-نه-سال-درگذشت-کلنل-علی-نقی-خان-وزیری-گذشت گروه آلمانی «شیلر» و دکلمه اشعار «حافظ» http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265137/گروه-آلمانی-شیلر-دکلمه-اشعار-حافظ به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مصطفی کبیری تهیه‌کننده و نماینده گروه شیلر در ایران ضمن اعلام این خبر گفت: «کریستوفر فون دیلن سرپرست گروه آلمانی شیلر که برای ضبط جدیدترین آلبوم گروهش به ایران سفر کرده است، هفته گذشته پس از ضبط آواز حجت اشرف‌زاده بر روی یکی از کارهای آلبوم، به ضبط سازهای ایرانی برای چند اثر خود با حضور نوازندگان مطرح و همچنین دکلمه‌ای از شعر حافظ با صدای نیلوفر پارسا پرداخت.» کبیری افزود: «فون دیلن در دومین حضورش در ایران برای برگزاری کنسرت با هماهنگی تیم اجرایی، از موزه موسیقی بازدید کرد و در این دیدار با نوازندگی پیروز ارجمند با سازهای نی، دف آشنا شد و از همان زمان تصمیم به بهره‌گیری از سازهای ایرانی در آلبومش گرفت. از طرفی سرپرست گروه مطرح شیلر، با آشنایی با سازهای دیگر تصمیم به استفاده از دو ساز سنتور و دوتار خراسان نیز بر روی کارهایش گرفت.» وی درباره جزئیات این همکاری بیان کرد: «ارجمند، سرایی و عباسی هرکدام در یک قطعه با این گروه به‌عنوان نوازنده همکاری کردند و نکته قابل‌توجه این همکاری ضبط ساز سنتور در قطعه «برلین تهران» بود که پیش‌ از این مخاطبان این قطعه را برای نخستین بار و بدون هیچ ساز ایرانی در کنسرت آذرماه گروه شیلر در تهران شنیده بودند. همچنین یلدا عباسی نوازنده دوتار و خواننده مقامی علاوه بر نوازندگی، یکی از مقام‌های کردی را بر روی کاری با عنوان «love» برای این آلبوم خوانده است و نیلوفر پارسا، غزلی از حافظ را دکلمه کرد تا بر اساس خوانش وی، آهنگسازی این کار در آلمان توسط فون دیلن انجام شود و این نخستین حضور جدی پارسا در عرصه موسیقی محسوب می‌شود.» ضبط آواز، دکلمه و سازهای ایرانی برای آلبوم گروه شیلر، با حضور کریستوفر فون دیلن در استودیو شهر صدای پارسیان به مدیریت آیدین الفت و با همکاری امید نیک‌بین (صدابردار) و امیر والی (کمک صدابردار) با هماهنگی مصطفی کبیری انجام شد. گفتنی است؛ حجت اشرف زاده، پیروز ارجمند، پویا سرایی، یلدا عباسی و نیلوفر پارسا حضورشان در آلبوم جدید گروه بین‌المللی شیلر قطعی شده است و این آلبوم چند ماه آینده در سطح بین‌المللی منتشر خواهد شد.     ]]> هنر Sun, 09 Sep 2018 06:25:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265137/گروه-آلمانی-شیلر-دکلمه-اشعار-حافظ توماس برنهارت منتقد فاشیسم و ریاکاری‌های مذهبی است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/264917/توماس-برنهارت-منتقد-فاشیسم-ریاکاری-های-مذهبی علی‌اصغر حداد در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اظهار کرد: نمایشنامه «جشن برای بوریس»، اثر توماس برنهارت بعد از 21 سال مجددا منتشر شد. این کتاب برای نخستین‌بار در سال 76  از سوی نشر تجربه منتشر شد؛ در آن سال‌ها سیستم این نشر به شکلی بود که یک در میان کار می‌کرد و حدود یک سال بعد از انتشار این کتاب نیز تعطیل شد و وضعیت این کتاب نامشخص ماند تا اینکه نشر کتاب‌فانوس از من خواهان یک نمایشنامه شد که من نیز این کتاب را به آنها پیشنهاد دادم.   وی در توضیح موضوع این نمایشنامه گفت: داستان این نمایشنامه درباره یک زن مریض است و من بیشتر از این درباره شخصیت اصلی نمایشنامه توضیح نمی‌دهم؛ چراکه معتقدم خواننده باید کتاب را بخواند و خودش درگیر ماجرا و داستان شود؛ اما می‌توانم بگویم که این نمایشنامه، نخستین نمایشنامه‌ای است که توماس برنهارت نوشته است.     این مترجم زبان آلمانی با اشاره به قلم توماس برنهارت اظهار کرد: من در گذشته چند داستان کوتاه نیز از توماس برنهارت ترجمه کرده‌ام که در مجموعه‌های کوچک چاپ شد. توماس برنهارت جزو نویسندگان صاحب سبک آلمانی‌زبان است که سبک نگارش خاص خودش را داشت.   وی افزود: اگر به داستان‌های او دقت کنید، متوجه می‌شوید که او در نوشته‌هایش از جملات بسیار بلند استفاده می‌کند و از کسانی بود که به شدت از ریاکاری سیاسی کشورش اتریش گله داشت و انتقاد می‌کرد. برنهارت به دلیل زندگی در فضای روستایی ریاکاری‌های سیاسی و مذهبی را تاب نمی‌آورد و به نظر او در آن زمان هنوز رگه‌هایی از دوران فاشیسم و هیتلر در ذهن و عمل مردم وجود داشته است، به همین دلیل این نگاه را به شدت نقد می‌کرد. دارنده بالاترین نشان افتخار فرهنگی کشور اتریش می‌گوید که این نمایشنامه تا به امروز در ایران اجرا نشده است و در توضیح دلایل آن گفت: این اثر هنوز در ایران اجرا نشده و اتفاقا نمایشنامه بسیار خوبی است که به سادگی قابل اجراست. در ایران سالی 100 نمایشنامه روی صحنه می‌رود و وقتی تعداد ترجمه‌ها بیش از تعداد اجراها باشد، طبیعتا بخش قابل توجهی از نمایشنامه‌ها اجرا نمی‌شوند.   وی ادامه داد: از طرفی شما توجه داشته باشید که تعداد کارگردان‌هایی که در ایران نمایشنامه خارجی کار کنند کم است، به همین دلیل خیلی طبیعی است که همه نمایشنامه‌های ترجمه روی صحنه برده نشوند و خیلی از کارها دیده نشوند.   حداد با گلایه از برخی اظهارنظرهای غیرکارشناسی گفت: عده‌ای معتقدند که این روزها میزان مطالعه بسیار کم شده است و هنرمندان کتاب‌هایی که در حوزه تخصصی‌‌‌شان منتشر می‌شود را نمی‌خوانند اما این حرف اشتباهی است؛ چراکه در گذشته سالی چهار، پنج عنوان کتاب در حوزه‌های تخصصی چاپ می‌شد و همه می‌خواندند اما امروز صدها کتاب در هر حوزه منتشر می‌شود و شاید هنرمندان 20 درصد آنها را نیز بخوانند که طبیعتا از پنج کتاب بیشتر است اما باز عده‌ای معتقدند که چرا هنرمندان همه کتاب‌های حوزه‌شان را نمی‌خوانند.   وی در توضیح وضعیت چاپ کتاب‌های نمایشنامه اظهار کرد: در همین تابستان تعداد زیادی نمایشنامه منتشر شده است اما با این حال نیز نمایشنامه فروش و بازار قابل قبولی ندارد و همه افراد کتابخوان مخاطب آن نیستند. در حال حاضر در کل چاپ کتاب بازار خوبی ندارد و صنعت چاپ و نشر نیز مثل بسیاری از بخش‌های اقتصادی ما مریض است؛ بنابراین نمایشنامه نیز از این قاعده مستثنی نیست و نباید وضع مناسبی داشته باشد. البته وضعیت کتاب‌های غیرمستقل و تخصصی‌تر ادبیات، مانند نمایشنامه، فیلمنامه و ترانه از سایر حوزه‌ها بدتر است.   حداد در توضیح وضعیت نمایشنامه‌های ایرانی نیز گفت: در حال حاضر نمایشنامه‌هایی در کشور نوشته می‌شود که بسیار خوب است و چیزی از نسخه‌های خارجی کم ندارد.   این مترجم آلمانی با اشاره به ترجمه‌های جدیدش گفت: این روزها مشغول ترجمه کتابی به اسم «گورستان پرتقال‌های تلخ» هستم که اثر نویسنده معاصر اتریشی یوزف وینکلر است. این کتاب نوعی رمان است و در آن حدود 200 متن کوتاه آمده است که همگی به هم وصل هستند و خط اتصالی بین آنها وجود دارد. وی ادامه داد: داستان‌های این کتاب در سیسیل ایتالیا اتفاق می‌افتد و بیشتر درباره خرافات و کج‌اندیشی‌های کاتولیکا صحبت می‌کند. از این نویسنده تا به حال کتابی در ایران ترجمه نشده است و من فقط یک داستان بلند از او به اسم «وقت رفتن» ترجمه کردم که این کتاب هم هنوز به بازار نیامده و زیر چاپ است و به زودی منتشر خواهد شد.   حداد در معرفی این نویسنده اظهار کرد: یوزف وینکلر مانند توماس برنهارت و بیشتر نویسندگان اتریشی درباره محیط‌های روستایی می‌نویسند و شبیه برنهارت از همان ریاکاری‌های مذهبی و گرایش به فاشیسم گله دارد. او دغدغه این موضوع را دارد که چرا هنوز بقایای طرفداری از هیتلر در بین مردم دیده می‌شود. وی در بخش پایانی صحبت‌هایش گفت: این دو کتاب قرار است که از سوی نشر ماهی منتشر شوند. تصور من این است که «وقت رفتن»‌ تا پیش از نمایشگاه کتاب تهران منتشر خواهد شد اما بعید می‌دانم که کار «گورستان پرتقال‌های تلخ» به این زودی‌ها تمام شود و به احتمال زیاد علاقه‌مندان به ادبیات آلمانی باید تا تابستان 98 برای انتشار این کتاب صبر کنند. ]]> هنر Sun, 09 Sep 2018 05:23:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/264917/توماس-برنهارت-منتقد-فاشیسم-ریاکاری-های-مذهبی محسن وزیری‌مقدم پیکاسوی ایران بود http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265100/محسن-وزیری-مقدم-پیکاسوی-ایران مهدی خانکه استاد دانشگاه سوره و منتقد هنری، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به مناسبت درگذشت محسن وزیری‌مقدم، بیان کرد: محسن وزیری‌مقدم جزو اولین طیف نقاشان نوگرای ایران بود. به نوعی می‌توان گفت او جزو اولین فارغ‌التحصیلان دانشکده هنرهای دانشگاه تهران است که با رسانه‌های نوین و مدرن صحبت می‌کند. وزیری‌مقدم شاگرد علی‌محمد حیدریان و همچنین حیدریان شاگرد ارشد کمال‌الملک بود و این دو جزو هنرمندان کلاسیک جریان‌های نوین در هنر ایران هستند، ولی محسن وزیری‌مقدم  بر خلاف استادش،‌ گرایشات مدرن را انتخاب کرد. او در ادامه افزود: وزیری‌مقدم بسیاری از ویژگی‌ها و مشخصات خاصی که هنرمندان نوگرا دارا بودند را داشت. از این باب که یک شخصیت جنجالی داشت و روحیه ستیزه‌جو، روحیه نویاب و نوجو از مشخصات مهم اوست. او هنرمندی است که در ونیز جریان‌های هنری نو را کار می‌کرد؛ در پایان‌نامه دکتری‌اش به موندریان، هنرمند فوق‌العاده می‌پردازد و ساختارشکنی‌هایی که دارد. وزیری‌مقدم هنوز هم در ایتالیا برای استاد‌های موسسات هنری این کشور به‌ویژه شهر روم بسیار آشناست. این پژوهشگر بیان کرد: محسن وزیری‌مقدم به‌رغم اینکه از شاگردان استاد سنت‌گرایی مانند علی‌محمد حیدریان بوده و از او تبعیت کرده و آموخته ولی جریان‌های نوین برایش خیلی مهم و حرکت در آثار هنری برایش ارزشمند بود؛ مجسمه‌های چوبی که حرکت می‌کردند و از طریق یک لولا یا بست، به یک سمتی بسته شده بودند و باز و بسته می‌شدند و حرکت می‌کردند. به نوعی حرکت و جریانی شبیه آنچه که الکساندرکالدر مجسمه‌ساز بزرگ غربی ایجاد کرد وزیری‌مقدم با ارتباط‌های خودش ایجاد کرد. او در تصویرسازی‌هایش از اکثر رسانه‌ها و مدیوم‌هایی که در اطرافش بود بهره می‌برد.   خانکه درباره مستندی که درباره وزیری‌مقدم ساخته شده است گفت:‌ در مستندی که درباره او ساخته‌اند دیدم که در جایی اشاره کرد که: «من با شن‌ها شروع کردم، با  آن‌ها بازی کردم و فرم‌هایی را خلق کردم و این ایده نوینی شد برای اینکه من بتوانم تصویرسازی‌هایی را خلق کنم.» هرچند ما در تاریخ جریان‌های نوین کشورمان هنرمندان‌ بزرگ و تاثیرگذاری مثل پرویز تناولی و حسین زنده‌رودی را داریم که سبک‌های ایرانی-غربی ایجاد کردند؛ ولی به جرات می‌توان گفت وزیری‌مقدم نگاهش به هنر و رسانه جدید یک نگاه کاملا غربی است و یک رسانه هنری کاملا مدرن در ایران پایه‌گذاری کرد. این منتقد هنری ادامه داد: می‌توانیم بگوییم آثاری که در ایران خلق کرده جزو خالص‌ترین آثار هنری مدرن است که هنرمندان نوگرای مدرن هم کار کردند. وزیری‌مقدم همواره پایبندی خود را به جریان هنر نو و مدرن حفظ کرد؛ این جریان که هنرمند مدرن باید با ایده جدید و ایده نو مخاطب خود را درگیر کند و با مخاطب ارتباط برقرار کند، مهم‌ترین شاخصه‌ای است که هنر محسن وزیری‌مقدم به آن اختصاص دارد. هنر به مثابه ایده سرمنشا و الگوی اساسی است که محسن وزیری مقدم به آن می‌پردازد. وی درباره تصویر سازی وزیر‌ی‌مقدم در کتب درسی گفت:‌ در یک دوره حد فاصل دهه 40 تا 60، گرایش به استفاده از آثار هنرمندان بزرگ و متمایز مانند پرویز کلانتری، هادی هزاوه‌ای، غلامحسین نامی و محسن وزیری‌مقدم زیاد شد. یعنی شما کتاب‌های هنرستان و کتاب‌های هنر را که ورق می‌زنید تصویرسازیشان توسط این هنرمندان انجام شده است. در آن دو دهه‌ یک جریانی ایجاد شد که بتوانند از هنرمندان بزرگ استفاده کنند؛ ضمن این‌ که کمیک استریپ‌هایی که در غرب ایجاد شد و در مجلات مختلف کار می‌شد و غالبا توسط هنرمندان بزرگ هم اتفاق می‌افتاد، الگویی بود برای این که ما در سیستم تصویری خود از آن استفاده کنیم. او در ادامه افزود: فراموش هم نکنیم که هنر تصوری و هنر نقاشی ما، یک هنر تصویرسازانه است؛ یعنی تصویرگر و نقاش ما شاهنامه را می‌خوانده و بر اساس آن خوانشی که داشته یک یا دو صفحه را تصویر سازی می‌کردند. هنرمندانی مانند محسن وزیری‌مقدم که تحت نظر استادانی چون علی‌محمد حیدریان آموزش دیده‌اند و بعدهم با واسطه از کمال‌الملک مشق می‌گرفتند. ارتباط روایت، داستان و تصویرسازی یک ارتباط پویایی بود. وزیری برای تصویرسازی کتاب‌های مدرسه دعوت می‌شود و این‌ کار را انجام می‌دهد. این پژوهشگر درباره نگاه وزیری‌مقدم بیان کرد:‌ نگاه محسن وزیری‌مقدم در تصویرسازی‌هایش یک نگاه مینیمال است، یک نگاه آبستره (هنر انتزاعی) است که او سعی کرده با توجه به حفظ آن روایت و داستانی که تصویر سازی می‌کند نگاه مدرن خود را پیاده کند که بسیار جالب توجه است. زمانی که آثار تصویری وزیری‌مقدم را نگاه می‌کنید، یک نگاه خالص مدرن در آثارش می‌بینید که خیلی قابل تمایز با دیگر هنرمندان مدرن کشور است و قابل مقایسه با آثار تناولی و دیگران نیست. مهدی خانکه در پایان گفت:‌ محسن وزیری مقدم پیکاسوی ایرانی است. هادی هزاوه‌ای از دوستان من زمانی که با وزیری‌مقدم هم دوره بود، در دوره‌ای که این دو در ایتالیا بودند تمام مدارس هنری این کشور و  اکثر مدارس بزرگ آن، محسن‌ وزیری‌مقدم را می‌شناسند؛ به دلیل روحیه جنجالی و فوق‌العاده‌ای که در جریان مدرن بود و او هم داشت. می‌توان محسن وزیری مقدم را پیکاسوی ایران دانست، با تمام مشخصاتی که پیکاسو در عالم هنر پیاده کرد، وزیری‌مقدم در ایران این نقش را ایفا کرد. او تنها هنرمند مدرن به معنای واقعی کلمه در تاریخ جریان‌های نوگرای هنر ایران است. ]]> هنر Sat, 08 Sep 2018 10:45:34 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265100/محسن-وزیری-مقدم-پیکاسوی-ایران دو سال از درگذشت فرهنگ شریف نوازنده صاحب سبک تار گذشت http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/240241/دو-سال-درگذشت-فرهنگ-شریف-نوازنده-صاحب-سبک-تار-گذشت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران( ایبنا) استاد فرهنگ شریف ۱۷ شهریورماه 1395 در سن ۸۵ سالگی در تهران درگذشت.   شریف در سال ۱۳۱۰ در آمل به دنیا آمده بود. در دو سالگی با اتفاق پدر و مادرش به تهران آمد. از کودکی به موسیقی علاقه زیادی داشت. وقتی پدرش  با تار قطعاتی را می‌نواخت، فرهنگ خردسال آن را به ذهن می‌سپرد و بلافاصله اجرا می‌کرد. پدر که ذوق و استعداد پسر را دید، او را به کلاس‌های استاد علی‌اکبر خان شهنازی فرستاد. شریف از آن زمان زیرنظر استاد شهنازی در موسیقی رشد کرد. ابداع‌هایی در نحوه انگشت‌گذاری و مضراب‌زنی در نقاط مختلف سیم‌های تار باعث شد تا استاد فرهنگ شریف از این ساز صدایی متفاوت درآورد. بسیاری از صاحب‌نظران حوزه موسیقی معتقدند، زیباترین صدای تولیدشده از ساز تار محصول نوازندگی فرهنگ شریف است.  تالیف کتاب «پانزده قطعه برای تار و سه‌تار» در کارنامه وی دیده می‌شود. عمر وی به چاپ کتاب «160 سال موسیقی ایران‌زمین» که از سال 92 آماده چاپ است، قد نداد. ]]> هنر Sat, 08 Sep 2018 05:35:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/240241/دو-سال-درگذشت-فرهنگ-شریف-نوازنده-صاحب-سبک-تار-گذشت محسن وزیری مقدم نقاش و مجسمه‌ساز پیشکسوت درگذشت http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265055/محسن-وزیری-مقدم-نقاش-مجسمه-ساز-پیشکسوت-درگذشت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) محسن وزیری مقدم از نقاشان تاثیرگذار بر هنر مدرن ایرانی امروز 16 شهریور ماه از بیماری سرطان روده درگذشت. کتاب شیوه طراحی در سال 1360 برای نخستین بار روانه کتابفروشی‌ها شد. چاپ دوم آن نیز در سال 1362 با شمارگان پنج هزار نسخه و بهای 75 تومان در دسترس مخاطبان قرار گرفت. راهنمای نقاشی، طراحی و 14 گفتار از دیگر کتاب‌های این نقاش پیشگام در هنر مدرن ایرانی است. یاد مانده‌ها شامل زندگی‌نامه، خاطرات و سفرنامه‌های وزیری مقدم است که به تازگی در انتشارات نظر منتشر شد. محسن وزیری‌مقدم  یکی از شاخص‌ترین هنرمندان نسل اول نقاشی نوگرای ایران است که آثاری بدیع با رویکرد مدرنیستی از او بجای مانده است.  مجموعه نقاشی‌های شنی یکی از شاخص‌ترین دوره‌های هنری محسن وزیری‌مقدم است که به نام این هنرمند در سی‌و‌یکمین دوره­ بی‌ینال ونیز مطرح شد. این مجموعه کارها، رویکرد منحصر به فردی در نقاشی انتزاعی ایران به‌حساب می‌آیند که هنرمند با به‌کارگیری و ترکیب ماسه‌های قهوه‌­ای، سیاه و روشن بر سطح بوم به آن‌ها دست یافت. پیکر این هنرمند در رم در قطعه هنرمندان ایتالیایی خاکسپاری می‌شود.   ]]> هنر Fri, 07 Sep 2018 10:23:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265055/محسن-وزیری-مقدم-نقاش-مجسمه-ساز-پیشکسوت-درگذشت نمایشنامه «لورکای سبز پوش» روایت مرگ یک استعداد بزرگ/شاعری که باور نمی‌کند مرده است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265008/نمایشنامه-لورکای-سبز-پوش-روایت-مرگ-یک-استعداد-بزرگ-شاعری-باور-نمی-کند-مرده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) فدریکو گارسیا لورکا شاعر و نویسنده اسپانیایی است که او را در 38 سالگی تیرباران کردند. نیلو کروز، از دیدگاه خود به مرگ او پرداخته و در نمایشنامه «لورکای سبز پوش» از عدم باورپذیری لورکا درباره مرگ خود نوشته است.  سارا تاجیک مترجم این اثر، در گفت‌وگو با ایبنا درباره نویسنده این نمایشنامه گفت:‌ نیلو کروز نویسنده‌ای است که علاقه زیادی به کارهای فدریکو گارسیا لورکا دارد. او با یک دید جدید به لورکا نگاه کرده‌ است. کروز به این نویسنده، آثار و شعرهایش علاقه خاصی داشت.  او در ادامه گفت:‌ کروز دوست داشت با یک نگاه دیگر مرگ لورکا را روایت کند. لورکا را بدون هیچ محاکمه‌ای به دشتی برده و تیربارانش کردند. همه دلشان برای این شاعر می‌سوزد. کروز می‌خواهد بگوید که لورکا اسطوره بوده و خیلی بالاتر از آن چیزی است که مردم نسبت به این شاعر فکر می‌کنند. نیلو کروز نمی‌خواهد دیگران آن نگاه دلسوزانه را نسبت به  لورکا داشته باشند، بلکه می‌خواهد مردم به عمق فاجعه و اینکه چگونه در آن زمان یک استعداد بزرگ را کشتند، پی ببرند.   این مترجم درباره نویسنده «لورکای سبز پوش» بیان کرد: ‌نیلو کروز در دانشگاه تدریس می‌کند و نمایشنامه‌های معروفی دارد. او علاقه دارد از یک دید دیگر به مسائل و انسان‌ها توجه کند. اثر دیگری از این نویسنده که در ایران هم ترجمه شده است و کروز در آن با یک دیدگاه دیگر به آناکارنینا نگریسته و کلا از دید جدیدی نظاره کرده است. کروز با این نوع دید و نظرگاه، خواننده را به سمت کارهایی که قبلا انجام شده است نمی‌برد. کروز دوست دارد جدید مشاهده کند. وی در ادامه گفت:  کروز تمام حس شش‌گانه را درگیر می‌کند و فرد را به چالش می‌کشد. وقتی نمایشنامه «لورکای سبز پوش» را می‌خوانید فقط حالت مکتوب و متن ندارد، اگر دردی را روایت می‌کند، حس می‌کنید. کروز به خوبی با کلمات بازی می‌کند و با واژگان معانی را خوب می‌رساند. برای همین سعی کردم خیلی خوب ترجمه را انجام دهم، به این دلیل که حسی را که کلماتش دارد به خوبی منتقل کنم. این گونه نیست که خود مخاطب باید همه نمایشنامه را تا انتها بخواند و بعد درکش کند و حسی بگیرد. تک تک کلماتش حسی مانند درد و شادی دارد که به مخاطب انتقال می‌دهد. آثار نیلو کروز برای اجرا قشنگ است.   نیلو کروز او درباره رنگ سبز در اسم کتاب گفت:‌ اگر توجه کنید در کشور ما رنگ سبز برای سید‌ها است و این رنگ در فرهنگ‌های دیگر نیز همین مفهوم را دارد. در واقع رنگ سبز برای آن‌ها نیز معنی تقدس را دارد و چون کروز می‌خواهد به لورکا یک حالت قدیسی بدهد از رنگ سبز استفاده می‌کند و در کل نمایشنامه نیز این رنگ نمود دارد. تاجیک همچنین بیان کرد:‌ واقعا در واقعیت لورکا را در یک کامیون گذاشتند و بردند، در دشتی رها کردند و او  را تیرباران کردند. یعنی جسدی وجود ندارد. این قسمت بر اساس واقعیت است، حال آن که در سر لورکا چه گذشته و چه اتفاقاتی افتاده است زاییده تخیل کروز است. تخیل نه به این معنا که اصلا واقعی نیست، تخیل به این معنا که کروز نبوده ببیند در آن‌جا چه اتفاقی افتاده است بلکه او کمی به داستان مرگ لورکا، شاخ و برگ داده است. کروز تمام آثار لورکا را خوانده، حتی نقدهایی که بر آثار او نوشته می‌شد را خوانده است و با توجه به این مطالعه‌ای که انجام داد، احساس کرد که توانسته شخصیت لورکا را درک کند.   فدریکو گارسیالورکا این مترجم در پایان گفت: این ریتم تند در بخش پایانی نمایشنامه به گونه‌ای می‌خواهد تپش قلب را بالا ببرد و گویی به مرگ نزدیک می‌شود. در آخر این اثر، لورکا می‌گوید نمایش من شروع می‌شود، در صورتی که مرده است و با صدای شیون زن به پایان می‌رسد، گویی که لورکا دوباره متولد می‌شود. صدای شیون زن، صدای مادرش، در حال زایمان است. به قدری کروز به او علاقه دارد که بازهم نمی‌خواهد این داستان را به پایان برساند و لورکا را در قبر بگذارد و می‌گوید این شاعر و نویسنده تمام نمی‌شود، واقعا درست می‌گوید. مانند برخی از شاعران ما که نیستند ولی اشعارشان را می‌خوانیم و زنده‌اند. مرد نکونام نمیرد هرگز گویای این جملات و تفکر کروز نسبت به لورکا است. انتشارات کتاب فانوس، نمایشنامه «لورکای سبز پوش» اثر نیلو کروز، ترجمه سارا تاجیک را در 96 صفحه و با قیمت 10000 تومان منتشر کرده است. ]]> هنر Thu, 06 Sep 2018 07:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265008/نمایشنامه-لورکای-سبز-پوش-روایت-مرگ-یک-استعداد-بزرگ-شاعری-باور-نمی-کند-مرده جلوه‌های خیال تکنیک خاص شکسپیر در نمایش است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/264919/جلوه-های-خیال-تکنیک-خاص-شکسپیر-نمایش سید حسن معافی مدنی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) اظهار کرد: «سیر تحول جلوه‌های خیال شکسپیر» کتابی است که ولفگانگ. اچ. کلمن برای پایان‌نامه دکترای خود نوشته است. جلوه‌های خیال، کلمه‌ای است که خود کلمن آن را به‌کار برده است، جلوه‌های خیال یعنی با کلمات و با گفتار یک تصویر را در ذهن مخاطب القا کرد یا آن تصویر در ذهن پدیدار می‌شود؛ یعنی جلوه سازی می‌کند. این موضوع (جلوه‌های خیال) در آثار شکسپیر از زوایای مختلف بررسی شده است. این مترجم بیان کرد:‌ کلمن درباره آثار مختلف شکسپیر تحقیق کرده است. هدف تحقیق این بوده که تشخیص دهد جلوه‌های خیال در آثار شکسپیر، پله به پله رشد کرده است؛ به همین دلیل کلمن می‌گوید سیر تحول. این کمال و نمو در آثار مختلف این نویسنده انگلیسی بود که در کارهای برجسته و شاهکارهایش به اوج خود رسیده است. شکسپیر از این جلوه‌های خیال در پرداخته کردن نمایش‌هایش خیلی خوب استفاده کرده و کلمن در این زمینه نمونه‌های مختلفی ارائه داده است. کلمن بررسی جامع و کاملی درباره آثار شکسپیر انجام داده به طوری که حتی اگر کسی با این مقوله و با نمایشنامه‌های شکسپیر آشنایی نداشته باشد و این کتاب را بخواند می‌تواند آن را درک کند. او در ادامه افزود:‌ جان داور ویلسون مقدمه‌ای بر این کتاب نوشته است. او یکی از افرادی است که درباره کارهای شکسپیر تحقیق کرده و آثار خوبی دارد. ویلسون از کار کلمن و این کتاب بسیار تعریف کرده است. ولفگانگ. اچ. کلمن آلمانی تبار است و بعد از جنگ جهانی دوم شروع به تدریس زبان انگلیسی در آلمان کرد. به همین دلیل ویلسون از این فعالیت کلمن تعریف و تمجید می‌کند که یک فرد آلمانی چنین تحقیقی را درباره آثار شکسپیر که انگلیسی است انجام می‌دهد. فهرست کتاب به طور جامع گویای نکاتی است که کلمن مطرح می‌کند و در این بررسی نشان می‌دهد. ولفگانگ.اچ. کلمن معافی مدنی درباره علت ترجمه کتاب «سیر تحول جلوه‌های خیال شکسپیر» بیان کرد:‌ من نه کارگردانم، نه تئاتر خواندم، سابقه‌ای هم در این زمینه ندارم و صرفا کتاب را ترجمه کردم چون به نظرم جالب آمد. درواقع یکی از دوستان این کتاب را معرفی کرد و زمانی که مطالعه کردم برایم خیلی جذابیت داشت. زمانی که کتاب «سیر تحول جلوه‌های خیال شکسپیر» را می‌خواندم  و ترجمه می‌کردم به نظرم آمد می‌تواند کتاب مفیدی برای خیلی از انسان‌ها باشد؛ به ویژه برای دانشجویان ادبیات انگلیسی، دانشجویان هنر، کارگردانان و کسانی که تئاتر کار می‌کنند، چون کلمن از حوزه‌های مختلفی به بررسی آثار شکسپیر پرداخته است. این مترجم درباره ویژگی‌ شخصیت‌های آثار شکسپیر گفت:‌ از منظری که کلمن این آثار را بررسی کرده است، به لحاظ جلوه‌های خیالی که شخصیت‌های مختلف در گفتار‌های خود به کار می‌برند، اشخاص مختلف از سبک گفتاری مختلفی استفاده می‌کنند. به عنوان مثال یک انسان در نمایشنامه‌های مختلف در مقابل یک فرد احساساتی یا رویاپرداز که قرار می‌گیرد، نوع جلوه‌های خیالی که به‌کار می‌برند شخصیتشان را نشان می‌دهد؛ کسی که منطقی است وقتی درباره عشق حرف می‌زند، عشق را خیلی سطحی می‌بیند و فکر می‌کند احساسی است که  از بین می‌رود؛ ولی کسی که در افکار و اندیشه‌هایش رویاپرداز یا ایده‌آلیست است عشق را به گونه‌ای دیگر و با کلماتی دیگر روایت می‌کند. به این حالت، تقابل بین شخصیت‌های مختلف، در گفتارها و شخصیت‌پردازی‌شان را نشان می‌دهد. یعنی نشان می‌دهد این شخص انسان حسابگری است چون از این نوع کلمات استفاده می‌کند. این موضوعات را کلمن با نمونه‌های قابل لمسی ارائه کرده است. وی بیان کرد:‌ می‌گویند آثار شکسپیر در زمان زندگی‌اش چاپ نشده است بلکه به واسطه مترجمان و کسانی که این آثار را بررسی و جمع آوری کرده‌اند به دست ما رسیده است. شکسپیر کارهایش را به زبان انگلیسی نوشته است، مثل اینکه کسی بخواهد به عنوان مثال عده‌ای نثر کتاب‌های دوران قدیم، ‌مانند کلیله و دمنه که نثرشان خیلی متفاوت با زبان نسل حال حاضر ماست را به نسل امروز بگویند. یعنی مفاهیم و معنایش را بازگو کنند که ممکن است مرتکب اشتباهاتی هم شوند. این موضوعی است که داور ویلسون مطرح کرده است. این آثار به واسطه ناشران به دست ما رسیده است چون در زمان خودش به صورت کتاب در نیامده بود بلکه بعدها آن‌ها جمع‌آوری کردند و به‌صورت کتاب ارائه شده است. به همین دلیل نمی‌توانیم بگوییم شکسپیر آن‌ها را چگونه ابداع کرد. او  درباره رشد آثار شکسپیر گفت: داور ویلسون نمونه‌هایی را می‌گوید که شکسپیر  از نویسندگان عصر خود اقتباس می‌کرد و بعدها به سبک خود تغییر داده و آن‌ها را پخته‌تر کرد، یا حتی کاملا تغییرشان داده است. ولی موضوعی که وجود دارد نوع استفاده‌ای است که شکسپیر در نمایشنامه‌هایش از جلوه‌های خیال می‌کند؛ باید این کتاب چندین بار خوانده شود تا مفاهیم بهتر درک شود. من هنگام ترجمه مجبور بودم بارها برگردم و موضوع را تکرار و مرور کنم تا ترجمه بهتر شود؛ هربار که کتاب «سیر تحول جلوه‌های خیال شکسپیر» را می‌خواندم می‌دیدم، منظورش بهتر برایم روشن می‌شود. ممکن است که عمق گفته کلمن با یک بار خواندن تفهیم نشود، چون این اثر یک کتاب آکادمی است؛ کتابی برای تدریس. می‌توان همین‌طور خواند و از آن لذت برد ولی برای تدریس مناسب‌تر است و برای دانشجوها در رشته‌های مرتبط مفید است. معافی‌مدنی معافی مدنی درباره تصنعی بودن جلوه‌های خیال که بعضی مطرح می‌کنند گفت: شاید به نظر ما تصنعی می‌رسد و یک موضوع شخصی است. باید درنظر بگیریم که آثار شکسپیر برای چه دورانی است. دوران شکسپیر دورانی بود که استفاده از لفاظی و بازی با کلمات خیلی شایع و محبوب مردم بود. اما لفاظی زبانی و این نوع استفاده از کلمات برای انگلیسی‌زبانان قرن حاضر نیز جالب نیست. باید آن دوران تاریخی را درنظر گرفت. این مترجم در ادامه افزود:‌ بعضی از آثار شکسپیر در ایران همچنان اجرا می‌شود.  جمله‌ای در کتاب هست که خود کلمن نوشته و در پشت جلد مختصری از این جمله نوشته شده است. کلمن نوشته ابتدا عملکرد نمایشی جلوه‌های خیال که در آثار اولیه شکسپیر بررسی می‌شود، عملکرد نمایشی مختصری دارد. بیشتر بازی با کلمات و قدرت پردازش کلمات است؛ ولی بعدا به مرور این جلوه‌های خیال تبدیل به تکنیک خاص شکسپیر برای عملکرد نمایشی می‌شود. شکسپیر به وسیله این تکنیک شخصیت‌پردازی می‌کند. سید حسن معافی مدنی در پایان گفت:‌او با دو یا سه کلمه، یک جمله یا با دو خط کلمه، یک موجود را کاملا به بیننده در نمایش القا می‌کند؛ البته در کتاب این موضوع با نمونه‌هایی بهتر در نمایشنامه‌های مختلف بررسی شد. این جریان به مرور در آثار شکسپیر پخته شده تا جایی که در شاهکارهای شکسپیر چند نمایشنامه بزرگ وجود دارد که مانند هملت به اوج رسیده است. شکسپیر خیلی راحت با یک جمله یک موضوع مفصل را به ببیننده و خواننده القا می‌کند؛ یعنی قدرت پردازش کلماتش بالا و به عنوان تکنیک به‌کار می‌برد. گفتنی است انتشارات سوره مهر کتاب «سیر تحول جلوه‌های خیال شکسپیر» اثر ولفگانگ. اچ. کلمن، ترجمه سیدحسن معافی‌مدنی و مقدمه‌ای از جان داور ویلسون، در 267 صفحه،‌ 2500 نسخه و قیمت 18000هزار تومان منتشر کرده است. ]]> هنر Wed, 05 Sep 2018 05:43:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/264919/جلوه-های-خیال-تکنیک-خاص-شکسپیر-نمایش مبلغ کمک مستمری و طرح تکریم هنرمندان و نویسندگان افزایش یافت http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264976/مبلغ-کمک-مستمری-طرح-تکریم-هنرمندان-نویسندگان-افزایش-یافت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) به نقل از مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سیدحسین سیدزاده، ظهر امروز سه‌شنبه‌(۱۳شهریورماه) در نشست «اطلاع‌رسانی عملکرد صندوق اعتباری هنر در طول یک سال گذشته» با اشاره به شرایط اقتصادی امروز جامعه اظهار داشت: یکی از اقدامات صندوق اعتباری هنر پرداخت مبلغی به صورت ماهیانه در قالب دو طرح «تکریم» و «کمک مستمری» به سه هزار نفر از اعضای این صندوق است که به تناوب پرداخت می‌شود.   وی ادامه داد: در طرح تکریم مبلغ ۲۰۰هزار تومان به مشمولین پرداخت می‌شد اما این مبلغ پس از ارائه اسامی افراد توسط شورای ارزیابی هنرمندان، نویسندگان و شاعران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به هنرمندان واجد شرایط به مبلغ ۸۰۰هزار تومان افزایش خواهد یافت. مدیرعامل صندوق اعتباری هنر درباره شرایط بهره‌مندی از طرح تکریم ابراز داشت: در این طرح هنرمندانی را که گواهی‌نامه درجه یک هنری دارند تحت پوشش قرار می‌دهیم، همچنین شرط سنی بالای ۶۰سال و ۳۵سال سابقه آفرینش حرفه‌ای هنری و داشتن حُسن شهرت در جامعه و سبک ویژه از شرایط این طرح است. وی در تعریف طرح کمک مستمری بیان کرد: تمامی هنرمندانی‌که بنا به دلایلی از قبیل کهولت سن، عائله‌مندی، بیماری و از کارافتادگی قادر به تامین حداقل معاش زندگی خویش نبوده و از محل دیگری همچون صندوق بازنشستگی دولتی یا موسسات و نها‌های عمومی غیردولتی مستمری دریافت نکنند، پس از احراز صلاحیت و با تایید دبیر شورای ارزشیابی هنرمندان کشور مشمول دریافت کمک مستمری می شوند.   مدیرعامل صندوق اعتباری هنر همچنین درباره شرایط و ضوابط مشمولین طرح کمک مستمری خاطرنشان کرد: افراد شامل این طرح باید در صندوق اعتباری هنر عضویت داشته باشند، همچنین داشتن حداقل سن برای خانم ها ۵۵ سال و برای آقایان ۶۰سال تمام و حداقل بیست سال سابقه فعالیت در یکی از رشته های فرهنگی و هنری از شرایط این طرح است.   سیدزاده خاطرنشان کرد: در طرح کمک مستمری ماهیانه مبلغ ۱۵۰هزار تومان به دو هزار و ۴۸۵نفر از مشمولین طرح کمک مستمری تعلق می گیرد که این مبلغ پس از سال ها در سال۹۷ به ۲۵۰هزار تومان افزایش می یابد.   وی افزود: در صندوق اعتباری هنرمندان، هر هنرمندی که مشغول فعالیت است شناسایی و تحت پوشش قرار می دهیم.   مدیرعامل صندوق اعتباری هنر در بخش دیگری از این نشست درباره بیمه تامین اجتماعی به عنوان یکی از خدمات این صندوق به هنرمندان گفت: در سال ۹۶ حدود ۲۹هزار نفر از اهالی فرهنگ، هنر و رسانه کشور از طریق صندوق اعتباری هنر به سازمان تامین اجتماعی معرفی شدند، تا پایان سال جاری نیز در نظر داریم بیش از سه هزار نفر دیگر از این اهالی از خدمات بیمه تامین اجتماعی صندوق بهره مند شوند.   سیدزاده تصریح کرد: سهم پرداختی صندوق اعتباری هنر در سال۹۷ بابت حق بیمه ماهانه هنرمندان (معادل ۱۰درصد) بیش از ۴۲ میلیارد تومان است.   وی با اشاره به بیمه درمان تکمیلی نیز عنوان کرد: در سال۹۶ بیش از ۲۰هزار نفر از اهالی فرهنگ، هنر و رسانه از خدمات بیمه درمان تکمیلی صندوق بهره مند شده اند، در سال۹۷ نیز صندوق اعتباری هنر خدمات بیمه تکمیلی را در سه طرح(امید، آرامش و رفاه) با تعهدات و پوشش های فراتر از سال قبل ارائه نموده است.   مدیرعامل صندوق اعتباری هنر ادامه داد: در طرح امید اعضای صندوق می توانند با پرداخت ماهانه تنها ۵هزار تومان از امکاناتی چون جبران هزینه های درمان بیمارستانی و اعمال جراحی تخصصی، جبران هزینه های زایمان بدون سقف بهره ببرند، خوشبختانه امسال بیش از ۲۷هزار و ۵۰۰ نفر از اعضای صندوق از مزایای بیمه درمان تکمیلی صندوق اعتباری هنر برخودار هستند.   سیدزاده با بیان اینکه ثبت نام بیمه تکمیلی سال۹۷ ابتدای مردادماه به ‌پایان رسید، تاکید کرد: بیش از نیمی از سهم بیمه متقاضیان بیمه تکمیلی توسط صندوق اعتباری هنر پرداخت می شود، بر این اساس حدود ۱۷میلیارد و پانصد میلیون تومان یارانه توسط صندوق بیمه تکمیلی سال۹۷ پرداخت می شود.   وی بیان کرد: در سال جاری برای اولین بار امکان پرداخت اقساطی حق بیمه درمان تکمیلی مشمولین طرح تکریم و مستمری از محل مقرری ماهانه فراهم شد.   مدیرعامل صندوق اعتباری هنر درباره سایر تسهیلات نیز گفت: تخصیص و توزیع منطقی منابع مالی با هدف توانمندسازی هنرمندانی که در مناطق کم برخوردار فعالیت می کنند از مهم ترین شاخص های برنامه ریزی صندوق اعتباری هنر است، طی سال جاری هزار و 165  نفر از اعضاء صندوق برای اخذ وام بدون بهره به بانک معرفی شده اند.   سیدزاده خاطرنشان کرد: به منظور حمایت از کارآفرینان حوزه فرهنگ و هنر اولین بار اقدام ‌مشترکی از سوی معاونت سینمایی و بنیاد سینمایی فارابی با محوریت صندوق اعتباری هنر در حو‌زه سینما در دستور کار قرار گرفت، براین اساس از میان ۳۳پروژه معرفی شده به ۲۹پروژه تسهیلات ارزان قیمت و بدون بهره پرداخت شده است.   وی با اشاره به سفرهای حمایتی صندوق اعتباری هنر تصریح کرد: سفرهای حمایتی صندوق اعتباری هنر با هدف تمرکززدایی جغرافیایی و بهره مندی عادلانه فعالان فرهنگی و هنری کشور به ویژه مناطق محروم از خدمات صندوق اعتباری هنر در سال۹۶ آغاز و با جدیت در سال۹۷  دنبال می شود.   مدیرعامل صندوق اعتباری هنر گفت: مدیران صندوق اعتباری هنر با سفر به ۹استان، ۶۲شهرستان و نقاط روستایی و طی بیش از ۴۰هزار کیلومتر از نزدیک‌ در جریان مسائل و مشکلات اهالی فرهنگ، هنر و رسانه قرار گرفتند.   سیدزاده با اشاره به سامانه «بیمانو» خاطرنشان کرد: این سامانه برای نظارت، شفافیت و هوشمندسازی فرآیند درمان هنرمندان ایجاد شده است، در اصل این سامانه با هدف سرعت و سهولت در ارائه خدمات بیمه شدگان، استقرار کارشناس ارزیاب بیمه در صندوق و ارزیابی فوری اسناد پزشکی، نظارت بر عملکرد شرکت‌های بیمه و ارتقاء پاسخگویی و ارائه اطلاعات شفاف به اهالی فرهنگ و هنر و رسانه طراحی شده است.   وی در پایان گفت: از طریق این سامانه اعضا در هر زمان و مکان امکان بارگذاری مدارک هزینه‌های پزشکی خود را دارند، سال گذشته بیش از ۲۶۰هزار سند درمانی توسط اعضای صندوق در سامانه بیمانو ثبت و از این طریق بر فرآیند رسیدگی به آن در شرکت بیمه نظارت شده است. ]]> مدیریت‌کتاب Tue, 04 Sep 2018 12:37:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264976/مبلغ-کمک-مستمری-طرح-تکریم-هنرمندان-نویسندگان-افزایش-یافت رونمایی از کتابی به قلم داریوش ارجمند در خانه هنرمندان http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264958/رونمایی-کتابی-قلم-داریوش-ارجمند-خانه-هنرمندان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مراسم نکوداشت داریوش ارجمند به همراه رونمایی کتاب «شنیدم گوسفندی را بزرگی» به قلم وی در خانه هنرمندان ایران برگزار خواهد شد. در این مراسم که با همکاری خانه هنرمندان ایران و نشر فاصله برگزار می‌شود از دو کتاب دیگر به نام‌های «دیدار با پروفسور داتی» نوشته محسن سراجی و « تله موش» نوشته سارا عابدی نیز رونمایی خواهد شد. مراسم نکوداشت داریوش ارجمند به همراه رونمایی از سه کتاب جمعه 23 شهریور از ساعت 19 تا 21 در سالن شهناز خانه هنرمندان واقع در خیابان آیت‌الله طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، باغ هنر برگزار خواهد شد.   ]]> هنر Tue, 04 Sep 2018 07:50:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264958/رونمایی-کتابی-قلم-داریوش-ارجمند-خانه-هنرمندان آیا عینک‌ کیارستمی و ساموئل بکت شبیه هم است؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264651/آیا-عینک-کیارستمی-ساموئل-بکت-شبیه-هم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) چند سالی هست که زمزمه‌هایی مبنی بر شباهت سینمای کیارستمی و ساموئل بکت در افواه روشنفکران و منتقدان خارجی و داخلی مطرح شده است و اولین بار هم آنتونی مینگلا کارگردان مطرح انگلیسی این موضوع را بیان کرد. بعضی با آوردن دلایلی چون شباهت بعضی صحنه‌ها در سینمای کیارستمی و فاصله‌گذاری در آثار بکت، بین این دو مشترکاتی قائل شده‌اند. حسام عابدینی، پایان‌نامه خود را با موضوع «هنر غیاب ساموئل بکت و عباس کیارستمی» در دانشگاه یورک انگلیس نوشته و این اثر در قالب کتابی به نام «این صفحه سفید است: هنر غیاب ساموئل بکت و عباس کیارستمی» منتشر شده است. به همین بهانه گفت‌وگویی با حسام عابدینی با انجام داده‌ایم که در می‌خوانیم. زمینه انجام این پژوهش چه بود؟ چه چیزی باعث شد به سراغ نوشتن این اثر بروید؟ آیا منبعی در این زمینه وجود دارد؟ من چند سال قبل از اینکه پژوهش خود را شروع کنم به شباهت‌هایی بین ساموئل بکت و کیارستمی پی برده بودم ولی به جز چند کامنت ژورنالیستی در شبکه‌های اجتماعی هیچ چیز پیدا نکردم؛ نه مقاله و نه کتابی. وقتی فردی می‌خواهد یک پژوهش را شروع کند و هیچ منبعی در دست ندارد اطمینان خود را از دست می‌دهد. رفتن سراغ پژوهشی که منبع چندانی ندارد جرات می‌خواهد. با چند نفر از دوستان درباره این پژوهش صحبت کردم، آن‌ها گفتند ارتباطی بین این دو وجود ندارد و این کار را انجام ندهم، وقتی برای استادم شباهت این دو را مطرح کردم گفت حتما ادامه بده، ایده خوبی است. نقل قولی از آنتونی مینگلا را در اینترنت پیدا کردم که در مراسم لندن، زمانی که می‌خواست جایزه کیارستمی را به او بدهد گفته بود «اگر بکت زنده بود و فیلم می‌ساخت، فیلم‌هایش شبیه کارهای تو بود.» مینگلا تز دکترایش درباره آثار بکت است و از فیلمسازان معروف انگلیسی است که معروف‌ترین فیلم‌اش بیمار انگلیسی و آقای ریپلی با استعداد است و همین جمله باعث شد من این پژوهش درباره شباهت این دو را انجام دهم. علاوه بر آنتونی مینگلا، یک منتقد روزنامه گاردین به نام پیتر بردشاو از شباهت برخی صحنه‌های فیلم‌های کیارستمی با آثار بکت نوشته است. حسام عابدینی شما در این کتاب به تفسیر از شباهت بین عباس کیارستمی و ساموئل بکت پرداختید. به طور مختصر از این شباهت توضیح دهید؟ و اینکه آیا این شباهت بین افکارشان است یا آثارشان؟ اگر بین آثارشان شباهتی وجود دارد در کدام اثر دیده می‌شود؟ در فصل اول درباره صحنه‌های خاص از این دو فیلم کیارستمی صحبت کرده‌ام. همچنین درباره تمام صحنه‌های فیلمی که بکت ساخته است، به نام (فیلم) توضیح دادم. این اثر بکت کوتاه است. در سکانس اول فیلم باد ما را خواهد برد که برای من بسیار بکتی است لانگ‌شاتی می‌بینیم و بعد تعدادی مستندساز که به سمت روستایی به اسم سیاه‌دره در کرمانشاه می‌روند. در آدرسی که به همراه دارند از  تک‌درخت صحبت می‌شود. یکی از آن‌ها می‌گوید اینجا که پر از تک‌درخت است ما چگونه می‌توانیم آن تک‌درخت را پیدا کنیم؟ در این قسمت یک حالت ابزوردی وجود دارد و خیلی بکتی است، لانگ‌شات آن خیلی خالی است، چیزی در آن وجود ندارد و یک منظره بکتی است. در فیلم طعم گیلاس مکالمه بدیعی با یک کارگر افغانستانی ابزورد است. بدیعی از مرد افغان می‌پرسد چرا به ایران آمدی؟ افغان در پاسخ می‌گوید: چون در افغانستان جنگ شده. بدیعی: خوب در ایران هم جنگ است. افغان: نه. جنگ در اینجا مربوط به ما نمی‌شود. درحالتی دیگر بدیعی از افغان می‌پرسد اهل کجایی او می‌گوید مزار شریف و بدیعی می‌پرسد مزار چه کسی در آنجا است؟ افغان پاسخ می‌دهد مقبره امام علی. بدیعی می‌گوید مگر مقبره امام علی در نجف نیست؟ مرد افغان می‌گوید ما معتقدیم که مقبره امام علی در مزار شریف نیز است. در این قسمت از مکالمه نیز حالتی از کمدی ابزورد دیده می‌شود.   درباره اشعار کیارستمی و عکس‌هایش توضیح می‌دهید و اینکه نقش تک‌درخت در آثار او چیست؟ تک‌درخت را به چه صورتی ترسیم می‌کند؟ آیا این تک‌درخت می‌تواند با تک درخت در انتظار گودو تناسبی داشته باشد؟ در فصل دوم این کتاب از اشعار و عکس‌های کیارستمی نوشتم. همچنین از سبک ادبی بکت و سبک ادبی کیارستمی. از عنصر تک‌درخت در عکس‌های کیارستمی و حضور همین تک‌درخت در نمایشنامه «در انتظار گودو» اثر بکت. کیارستمی به تک‌درخت علاقه داشت، این علاقه هم در فیلم‌هایش و هم در عکس‌هایش مشهود است، فکر می‌کنم از سهراب سپهری در این زمینه تاثیر گرفته است. در عکس‌های کیارستمی درختی در وسط صفحه می‌بینیم و بقیه‌اش برف است. این یک حالت مینیمال دارد که ما فقط به آن تک‌درخت توجه کنیم نه چیز دیگر. شعرهای کیارستمی نیز همانند عکس‌هایش است. او هفت جلد کتاب شعر دارد که در این هفت جلد یک بیت از شعر سعدی یا سهراب را در میان صفحه نوشته و باقی صفحه سفید و خالی است. او بافتار و ابیات قبل و بعد از آن را حذف کرده و قسمتی از آن را آورده است؛ آن صفحه سفید به ما کمک می‌کند بر همین یک بیت شعر تمرکز کنیم. درواقع اهمیت تخیل مخاطب را نشان می‌دهد. همچنین در نمایشنامه «در انتظار گودو» که از معروف‌ترین نمایشنامه‌های بکت است تک‌درختی وجود دارد و شخصیت‌های نمایش گم شده‌اند. یکی می‌پرسد ما دیروز اینجا نبودیم و دیگری می‌گوید نه اینجا نبودیم و باز نفر اول می‌گوید ما دیروز همین‌جا بودیم این تک‌درخت هم بود. این گم شدنشان دقیقا شبیه به پیدا کردن آدرس در صحنه اول فیلم باد مارا خواهد برد است. حتی فکر می‌کنم کتابی هم درباره تک‌درخت بکت نوشته شده است.   برخی معتقدند سینمای کیارستمی شاعرانه است. نظر شما در این رابطه چیست؟ داریوش مهرجویی و بهمن فرمان‌آرا برای ساخت فیلم از رمان و نمایشنامه اقتباس می‌کردند یا از آن تاثیر می‌پذیرفتند، درحالی که کیارستمی از شعر تاثیر گرفته و در اصل شعر را به سینما تبدیل کرده است. در صحنه اول فیلم باد ما را خواهد برد یکی از مستندسازان می‌گوید در این آدرس نوشته نرسیده به درخت. دیگری می‌گوید نرسیده به درخت هیچ چیز نیست. بهزاد دورانی می‌گوید من می‌دانم نرسیده به درخت چیست. نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است. او در این صحنه تکه‌ای از شعر سهراب سپهری را تصویرسازی و مصور می‌کند. در قسمتی دیگر از این فیلم بهزاد به دالان تاریکی می‌رود، جایی که می‌خواهد از آن دختر شیر بگیرد و شعری از فروغ فرخزاد برای او می‌خواند. در قسمتی دیگر برای موتور سوار شعری از خیام می‌خواند. ساموئل بکت شخصیت‌پردازی در آثار کیارستمی و بکت به چه صورت است و چه تناسب‌هایی دارد؟ در این فصل درباره تعداد کم شخصیت در فیلم‌های کیارستمی و آثار بکت صحبت کرده‌ام که همان مینیمال بودنشان است. در فیلم باد ما را خواهد برد دوازده شخصیت هستند که ما آن‌ها را نمی‌بینیم و فقط صدایشان را می‌شنویم، از بین پنج مستندساز فقط بهزاد را می‌بینیم؛ پیرزن در حال مرگ را نیز نمی‌بینیم. بهمن قبادی که در چاه صحبت می‌کند را نمی‌بینیم. یعنی او نمی‌خواهد حواس ما را به چیز دیگر پرت کند، لازم نیست. همین که صدایشان را بشنویم کافی است. در نمایشنامه‌های بکت نیز به همین شکل است. «چشم به راه گودو» اولین نمایشنامه چاپ شده بکت است و چند شخصیت بیشتر ندارد و رفته رفته از تعداد شخصیت در نمایشنامه‌هایش کمتر می‌شود. یک نظریه پرداز انگلیسی به اسم مارتین اسلین می‌گوید زمانی که با بکت حرف زدم به او گفتم در آخر یک صفحه سفید می‌نویسی و دیگر چیزی نمی‌نویسی. یعنی انقدر شخصیت‌های نمایش‌ات کم می‌شود و نورپردازی و همه چیز را مینیمال می‌کنی که من یک صفحه سفید از تو خواهم دید. در آخر می‌بینیم که کوتاه‌ترین نمایشنامه قرن بیستم را به نام‌ «نفس» می‌نویسد که در آن همه چیز را کوچک کرده است؛ زندگی را اگر بخواهیم در یک کلمه توضیح دهیم می‌گوییم نفس. با نفس به دنیا می‌آییم و با نفس از دنیا می‌رویم. همین. این نمایشنامه شخصیتی ندارد و درواقع یک نمایشنامه سی ثانیه‌ای است که یک صحنه را نشان می‌دهد و صدای بچه‌ای‌ می‌آید و همین.  شما اسم این کتاب را هنر غیاب گذاشتید، منظور از این هنر غیاب چیست؟ چگونه می‌توان از آن در آثار خود استفاده کرد؟ منظور از هنر غیاب این است که به عنوان مثال امپراتور چین یک شعر را به صد نفر می‌دهد و از آن‌ها می‌خواهد آن را مصور کرده و نقاشی کنند و به برنده جایزه می‌دهد. شعرش این بود: یک معبد داستانی در دل کوه پنهان است. همه نقاشی می‌کشند و برنده کسی می‌شود که معبدی در نقاشی خود نکشیده است. درواقع او فقط تصویر یک راهبه را کشیده بود که کنار یک نهری حرکت می‌کند و به سمت کوه‌ها می‌رود. این نشان می‌دهد پشت کوه‌ها یک معبدی پنهان است. منظور از هنر غیاب همین است. یعنی با نمایش ندادن چیزی را که می‌خواهید نشان دهید. کل کتاب درباره همین است. بکت هم کمی تحت تاثیر چینی‌ها بود که در یکی از مکالماتش با دو آرتیست درباره آن صحبت می‌کند و در کتابی به اسم «سه مکالمه» آورده شده است. در این کتاب تنها جایی است که بکت از تئاتر چین صحبت می‌کند. سه مفهوم دیالکتیکی وجود دارد: دروغی اما حقیقی، تهی اما سرشار و اندک اما بسیار، این جالب است به این دلیل که این مفهوم شالوده تئاتر چین است. به این صورت که چینی‌ها می‌دانستند که از ابتدا چگونه وارد تئاتر شوند و یک کشتی را نشان دهند. غربی‌ها همیشه با این موضوع مشکل داشتند، که کشتی نمایشنامه توفان شکسپیر را چگونه در صحنه نشان دهند. حتی استانیسلاوسکی روسیه‌ای این مشکل را داشت و نمی‌دانست کشتی را چگونه روی صحنه بیاورد و نتوانست حلش کند؛ ولی چینی‌ها از این دست مشکلات نداشتند، چون چند نفر را می‌آوردند که پارو دستشان بود و با این پارو به گونه‌ای با آن روی صحنه می‌رقصیدند و حرکت می‌کردند که نیازی به کشتی واقعی نبود بلکه مخاطب خودش کشتی را می‌دید پس این سه مفهوم را در اینجا می‌توانیم ببینیم.   در قسمتی از کتاب از امضای کیارستمی در فیلم‌هایش صحبت می‌شود منظور از این امضا چیست؟ در کدام آثارش نمود دارد؟ بعضی این صحنه‌ها را تقلیدی می‌دانند و مخالف امضای کیارستمی در فیلم‌ها هستند. اگر یک موردی در یک یا دو فیلم باشد من نیز معتقدم که به آن امضا نمی‌توان گفت اما در اکثر آثار او دیدم. از این امضا افراد دیگری حرف زدند و جاده مارپیچ را به امضای کیارستمی بدل کردند که من از آن‌ها نقل قول کردم. من این پنج فیلم را می‌توانم نام ببرم که در آن جاده مارپیچ است؛ مانند باد مارا خواهد برد، خانه دوست کجاست، طعم گیلاس، ده روی ده و کپی برابر اصل. به نظر من اهمیتی ندارد که بخواهیم درباره این حرف بزنیم. من موافقم که از آن به عنوان امضای کیارستمی یاد می‌کنند. کیارستمی در ساخت فیلم‌هایش تحت تاثیر چه کسی یا چه چیزی بود؟ در کتاب اشاره دارید که کیارستمی تحت تاثیر باستر کیتون است. کمی درباره این ادعا توضیح دهید؟ او از چه چیزی در ساخت آثارش الهام می‌گرفت؟ اوایل کیارستمی می‌گفت تاثیر خود را از باستر کیتون و یاسوجیرو ازو گرفته است ولی بعدها می‌گفت من تاثیر خود را از همه گرفتم. یعنی ممکن است من یک صحنه از یک فیلم ببینم و آن تاثیر را از آن بگیرم.  کیارستمی از سی سالگی به بعد دیگر فیلم تماشا نکرد و فکر می‌کنم تاسی سالگی‌اش همه فیلم‌های مهم را دیده بود. کیارستمی در ساخت فیلم‌هایش از زندگی الهام می‌گرفت و این را خود نیز مطرح می‌کند. کیارستمی می‌گوید نسل اول فیلمسازان از زندگی تاثیر گرفتند و فیلم ساختند؛ نسل دوم فیلمسازان از نسل اول تاثیر گرفته، یعنی فیلم‌های نسل قبل را دیده و بعد فیلم ساختند. نسل سوم نیز با توجه به نسل قبلی آثار خود را ساختند. اما نسل چهارم مانند نسل اول با نگاه به زندگی فیلم‌هایشان را ساختند. دقیقا این نقل قول را در خاطر ندارم اما با استفاده از تجربیات زندگی خود شروع به ساخت آثار خود می‌کردند. کیارستمی یک دفترچه یاداشت داشت و در سفرهای خود اگر مکالمه جذابی با دیگران داشت آن را می‌نوشت و همان نکته را روی فیلم آورده و نشان می‌داد. کل یاداشت‌هایش کتابی شده با عنوان «سرکلاس با کیارستی» که به نظرم برای فیلمسازان  می‌تواند بسیار مناسب باشد. عباس کیارستمی به عقیده من برخی از فیلم‌های کیارستمی فلسفی است و برخی ادبی و تعدادی نیز هنری است. این موضوع کمی مناقشه‌آمیز است و ممکن است برخی با آن مخالف باشند، من نیز دقیق نمی‌گویم و به طور کلی از آن حرف می‌زنم. فیلم پنج بیشتر هنری است و فیلم باد ما را خواهد برد بیشتر ادبی است. من در یک کتاب انگلیسی خواندم که آن قسمت از فیلم باد ما را خواهد برد که بهمن قبادی درحال کندن قبری است برای مخابرات و بهزاد در حال صحبت کردن با اوست، نویسنده آن را با صحنه «هملت» شکسپیر و صحنه دیگری را با «قلعه» کافکا مقایسه کرده است. یعنی بیشترین مقایسه با ادبیات در این فیلم است. از فیلم‌های فلسفی او می‌توان زندگی و دیگر هیچ را مثال زد، که یک فیلسوف فرانسوی به نام ژان لوک‌نانسی در رابطه با این فیلم یک کتاب نوشته است. خیلی کم اتفاق می‌افتد فیلسوفی درباره یک فیلم صحبت کند، منتقدان همیشه از فیلم حرف می‌زنند و این جزو کارشان است، ولی فیلسوف درباره یک فیلم صحبت کند به نظر من خیلی ارزشمند است. برخی معتقدند آثار کیارستمی ممکن است بر مخاطب عام تاثیر نگذارد، عدم استفاده از موسیقی هم به همین دلیل بود که شاید قصد داشت خود فیلم تاثیر بیشتری روی مخاطب بگذارد. نظر شما چیست؟  کیارستمی از حداقل عناصر استفاده می‌کرد تا تاثیر فیلم‌های معمول را از بین ببرد. در فیلم طعم گیلاس به جز صحنه آخر از موسیقی استفاده نمی‌کند و تا آخر فیلم بدیعی نمی‌گوید چرا می‌خواهد این کار را بکند. او از زندگی گذشته خود چیزی نمی‌گوید؛ از اینکه شاید با همسرش دعوا کرده یا مشکل مالی دارد یا هرچیز دیگری تا تاثیر را نگذارد، که ما گریه کنیم یا بخندیم. درواقع ساختار کیتونی نیز به همین صورت است که ابزورد هم هست. این نوع از ابزوردیسم در آثار کیارستمی، تاثیر فکر کردن می‌گذارد اما تاثیر هیجانی ندارد که انسان آن لحظه گریه کند یا بخندد و بعد فراموش کند. درباره تهیه کننده آثار کیارستمی کمی توضیح دهید؟ گویا مارین کارمیتز، تهیه‌کننده فیلم بکت نیز بوده است. آیا به دلیل شباهت بکت و کیارستمی، کارمیتز تهیه کننده آثار هردوی این‌ها بود؟ مارین کارمیتز یک تهیه کننده رومانیایی- فرانسوی است که تا به حال از شباهت این دو هنرمند صحبت نکرده است اما به عقیده من او شباهتشان را می‌داند. او هم با بکت کار کرده و بعد از 1999 تمام فیلم‌های کیارستمی به تهیه کنندگی او ساخته شده است. کارمیتز با اشخاص خاصی کار کرده است مانند کیارستمی، بکت، کیشلوفسکی، مارگارت دوراس، گدار و روسلینی. او نقل قولی دارد که درباره شباهت عینک بکت و کیارستمی حرف می‌زند. آیا شباهتی بین این چند کارگردانی که کارمیتز تهیه کنندگی آثارشان را به عهده داشت وجود دارد؟ می‌توان شباهتی پیدا کرد چون کارمیتز سراغ کسی می‌رود که فیلم‌هایش را دوست دارد و می‌داند که موفق می‌شود. شاید شباهت بین کیشلوفسکی و کیارستمی باشد اما من درباره آن مطالعه نکردم و نیاز به تحقیق دارد. از بین این کارگردانان مهمترینشان کیشلوفسکی و کیارستمی بود که کارمیتز تهیه کننده آثارشان بود. او باعث جهانی شدن کیارستمی و بقیه فیلمسازان شد، اگر این تهیه کننده نبود به این صورت که کیارستمی را در برزیل هم می‌شناسند، نمی‌شناختند. این موضوع درباره کیشلوفسکی هم همینطور است. برخی معتقدند کیارستمی به طور اتفاقی جهانی شده است و عواملی دست به دست هم داده‌اند تا او در سینمای دنیا مطرح شود، شما از مشهورشدن کیارستمی به واسطه مارین کارمیتز تهیه کننده آثار کیارستمی گفتید، پس اعتقاد شانسی بودن جهان شدن کیارستمی صحیح است؟ شاید قسمتی از جهانی شدن کیارستمی به واسطه این تهیه کننده باشد اما آشنا شدن با این تهیه کننده شانسی نیست. یعنی کیارستمی طعم گیلاس را ساخت، جایزه کن را دریافت کرد و بعد با این تهیه کننده همکاری کرد. کیارستمی پس از سه بار درخواست همکاری از طرف کارمیتز بالاخره این پیشنهاد را پذیرفت. اگر باعث برنده شدن جایزه کن این تهیه کننده بود شاید بتوان گفت جهانی شدن او شانسی بود، اما اینطور نبود. من فیلم طعم گیلاس را به دوستی نشان دادم و او با حالت نیمه شوخی گفت برای ساخت این فیلم فکر نمی‌کنم  بیش از صد هزار تومن نیز هزینه شده باشد. با کمترین بودجه ساخته شده است. در اصل فکر نمی‌کنم معروف شدنش شانسی باشد. گفتنی است انتشارات نظر کتاب «این صفحه سفید است: هنر غیاب ساموئل بکت و عباس کیارستمی» اثر حسام عابدینی را در 120 صفحه،1000 نسخه و به قیمت 24000تومان منتشر کرده است. ]]> هنر Mon, 03 Sep 2018 05:32:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264651/آیا-عینک-کیارستمی-ساموئل-بکت-شبیه-هم کتاب سال اسپانیا با موضوع عباس کیارستمی http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264880/کتاب-سال-اسپانیا-موضوع-عباس-کیارستمی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، خانه سینمای ایران آیین رونمایی، جشن امضا و نقد کتاب «سینمای عباس کیارستمی» نوشته آلبرتو النا را در روز سینما، برگزار می‌کند. این مراسم با حضور ابراهیم فروزش، ‌شاهرخ دولکو، یزدان سلحشور و مترجمان کتاب، زهرا میرآخورلی و فرامرز آشنای قاسمی (دانشیار دانشگاه شهید رجایی) برگزار می‌شود. نویسنده در کتاب «سینمای عباس کیارستمی» مهم‌ترین فیلم‌های کیارستمی را مورد نقد و بررسی قرار داده است و ما را به فضای فیلم‌های او نزدیک‌تر می‌کند. همچنین این کتاب برای کسانی که می‌خواهند از سینما و شرایط سینمای قبل از انقلاب و آثار کیارستمی در قبل و بعد از انقلاب آگاه باشند در این کتاب مطرح شده است. گفتنی است این اثر کتاب سال اسپانیا در حوزه سینما شد.   آیین رونمایی کتاب «سینمای عباس کیارستمی» در روز چهارشنبه 21 شهریور ماه 1397 در  خیابان انقلاب، خیابان بهارجنوبی، کوچه سمنان، پلاک 29  خانه سینمای ایران برگزار می‌شود. ]]> هنر Sun, 02 Sep 2018 10:51:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264880/کتاب-سال-اسپانیا-موضوع-عباس-کیارستمی آلبوم «ابراهیم» در خانواده‌ای ادبی متولد شد http://www.ibna.ir/fa/doc/note/264874/آلبوم-ابراهیم-خانواده-ای-ادبی-متولد خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- شهاب دارابیان: آلبوم موسیقی «ابراهیم»، جدیدترین اثر محسن چاوشی بعد از کش‌وقوس‌های فراوان امروز (11 شهریورماه) راهی بازار موسیقی شد. این آلبوم را بدون شک یکی از مهم‌ترین آلبوم‌های موسیقی بعد از انقلاب می‌توان نامید؛ چراکه در این آلبوم موسیقی شاهد تصادفی هنری در چهارراه‌، فرهنگ، ادبیات، موسیقی و کتاب هستیم. محسن چاوشی در این آلبوم تمامی شعرها را از کتاب «منجنیق» حسین صفا که در سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران عرضه شده بود، انتخاب کرده است. چاوشی معمولا چنین عادتی ندارد و علاقه‌ای هم ندارد که کارهایش قبلا شنیده شده باشد، او حتی وقتی دست به انتشار کار معروفی از فاضل نظری زد، دو شعر او را ترکیب کرد تا شعر برای مخاطب تکراری نباشد؛ اما حسین صفا از آن دست شاعرانی است که تکرار درباره اشعارش معنا ندارد و حتی اگر هزاربار شعرهایش را بخوانیم، باز چیزی از جذابیت‌های دفعه نخست کم نمی‌شود.   حسین صفا چند سالی است که میانه خوبی با ترانه ندارد و هر جایی که لب به سخن می‌گشاید، از ننوشتن ترانه سخن می‌گوید و بارها اعلام کرده است که دیگر ترانه نمی‌نویسد. با توجه به صحبت‌های حسین صفا و همکاری محسن چاوشی با چند ترانه‌سرا و شاعر مانند علی‌اکبر یاغی‌تبار، پدرام پاریزی، محسن بولحسنی و روزبه بمانی این طور برداشت می‌شد که در آلبوم جدید چاوشی، باید شاهد کمترین همکاری او با حسین صفا باشیم؛ اما چاوشی با انتخاب اشعار این آلبوم نشان داد که بدون چون‌وچرا تسلیم انتخاب‌های ادبی حسین صفا یا بهتر است بگویم ادبیات شده است.   محسن چاوشی در دنیای موسیقی امروز، کوله‌‌اش را پُر از کتاب کرده و به سمتی در حال حرکت است که تا به حال کمتر خواننده‌ای فکر تجربه چنین مسیری به ذهن‌اش خطور کرده است. محسن چاوشی خواسته یا ناخواسته پا در جاده ادبیات گذاشته است و ما باید در این لحظه این پیام را به مخاطبان چاوشی اعلام کنیم که ادبیات جاده‌ای یک طرفه است که راه برگشت ندارند و آنها باید نگاه خود به چاوشی را تغییر دهند و یا خودشان را به‌روز کنند و یا به دنبال خواننده‌ای عامه‌پسند و زرد بگردنند؛ چراکه آلبوم «ابراهیم» سنگ بنایی بود تا آقای خاص موسیقی ایران را خاص‌تر از گذشته به مخاطب نشان دهد.   چاوشی در سال‌های اخیر درگیر مولانا، سعدی، حافظ،‌ وحشی بافقی، باباطاهر و خیام شده و بعید است که چنین آدمی بتواند جان سالم از ادبیات به در ببرد و درگیر آن نشود و بتواند برخی از کارهای گذشته خود را که هیچ نشانی از محسن امروز ندارد، تکرار کند. چاوشی راه سخت چاوشی شدن را انتخاب کرده و از جاده پاپ وارد ادبیات حقیقی شده است.   مرور آثار گذشته نشان می‌دهد که چاوشی خواننده‌ای است که سراغ تجربه‌های جدید می‌رود و به همین دلیل در سال‌های گذشته با ترانه‌سرایان و شاعران زیادی همکاری داشته است که شاید امیر ارجینی را بتوان یکی از موفق‌ترین آنها دانست. او حتی در این ‌سال‌ها دست به استعدادیابی نیز زده است و پدرام پاریزی را به‌عنوان یک ترانه‌سرای جوان و بااستعداد به جامعه موسیقی معرفی کرد اما او استاد بازی‌های موسیقی است و خوب می‌داند که در زمین موسیقی دست به مهره بردن خطاست؛ به همین دلیل در طول این سال‌ها همیشه سعی کرده است که حسین صفا را برای خود نگه دارد و شاید به همین دلیل است که حسین صفا که به عقیده بسیاری از کارشناسان یکی از تواناترین شاعران و ترانه‌سرایان ماست، کمترین همکاری را با خوانندگان دیگر داشته است؛ در حالی که اگر او می‌خواست که با سایر خوانندگان همکاری داشته باشد، بی‌شک امروز یکی از پرکارترین و شاید پردرآمد‌ترین شاعران و ترانه‌سرایان کشور بود اما او هم مثل چاوشی مسیر همگانی را برای خود انتخاب نکرده است.   در توضیح شعرهای این آلبوم باید گفت که همانطور که در بالا گفته شد، تمام شعرهای این آلبوم سروده حسین صفاست و از کتاب «منجنیق» انتخاب شده و گویا قرار است که در پک‌های ویژه آلبوم کتاب «منجنیق» هم همراه با لوح فشرده اثر، ارائه شود که اگر این اتفاق رخ دهد، بار دیگر شاهد اتفاق مثبتی در حوزه ادبیات هستیم و این موضوع بیانگر آن است که تهیه‌کنندگان محسن چاوشی جایگاه او را به خوبی درک کرده‌اند و می‌دانند که جنس محسن چاوشی با سایر خوانندگان متفاوت است و سخن او از کلمه و کتاب می‌آید. از طرفی «منجنیق»‌ را بدون شک باید یکی از مطرح‌ترین کتاب‌های حوزه غزل در چند سال اخیر دانست؛ حسین صفا به خوبی شعر و غزل را می‌شناسد و شاید اگر هر کس دیگری هم جای او بود دیگر ترانه نمی‌نوشت؛ چراکه وقتی شاعری می‌تواند به این راحتی و با زبان امروز در ظرف غزل با مخاطبانش صحبت کند، دلیلی ندارد که بخواهد خودش را گرفتار ترانه و محاوره‌نویسی کند. حسین صفا این روزها به شکلی غزل می‌نویسد که گویی در حال صحبت کردن با مخاطب است. شاید برای عده‌ای عجیب باشد که چاوشی در این آلبوم تنها دست به خواندن غزل‌های حسین صفا زده است اما طرفداران پروپاقرص او خوب به خاطر دارند که محسن چاوشی در زمان انتشار کتاب «منجنیق» چنین وعده‌ای را به مخاطبانش داده بود و در صفحه شخصی خود نوشت: «حسین صفا به اعتقاد من از بهترین شاعران سرزمین ماست كه نامش و شعرش ماندگار خواهد شد. شاعری که غزل را بهتر از شعر محاوره یا ترانه و سپید را بهتر از غزل می‌نویسد و تنها گاهی ارکان این بهترنویسی‌ها در دُوری معین که وابسته به حال روحی‌اش است تغییر می‌کند. هم در شعر محاوره هم در غزل و هم در سپید پیشرو است و مثل کسی نیست و از قضا! کسی هم نیست که بتواند شكل او بنویسد. تا به حال بيشتر از ترانه‌های حسين صفا خوانده‌ام اما در آينده‌ای بسيار نزديک به استقبال غزل‌های او خواهم رفت ... كارهايی را هم ساخته‌ايم كه به اذعان همه‌ دوستانی كه شنيده‌اند متفاوت و تاثيرگذار است. دو كتاب «منجنيق» و «نرگس» حاصل آخرين تعاملات حسين با دنيای ناشناخته‌ شعرش است. در اين دو كتاب شاعر به شكل كامل‌تری از شيوه‌ سرايش خودش دست يافته است‌. منجنيق همچنان از جوشش‌های شاعرانه سرشار است و كلمات از آن سر می‌روند. خلق موقعيت‌های بكر هم اتفاقی ست كه در صفحه صفحه‌ی نرگس شاهد آن خواهيم بود. دو كتابي كه به اعتقاد من حسين را از ديگران متمايزتر و نقش او را در ادبيات ما پر رنگ‌تر خواهند كرد.»   با این حال با توجه به شناختی که از حس تنوع‌طلبی موسیقیایی چاوشی سراغ داریم، شاید این انتظار وجود داشت که او در این آلبوم شعرهای از دیگر شاعران نیز داشته باشد اما او در مصاحبه‌ای که همزمان با انتشار آلبوم منتشر شد، اعلام کرد: «رابطه من و اشعار حسین صفا در این آلبوم پیچیده است. کلمه به کلمه این اشعار را زندگی کرده‌ایم و حالا احساس می‌کنم فصل جدیدی از همکاری من و حسین صفا آغاز شده. هر واژه تکه‌ای از احساس ما را در سال‌های میانسالی شامل می‌شود. نه آنقدر غمگین و اندوه‌ناک و نه آنقدر پیچیده و غریب. «ابراهیم» روزنوشت‌های ما برای این برهه از زندگی‌مان است. سعی کرده‌ایم از زاویه‌ای دیگر به ماجراها نگاه کنیم و با انتشار آلبوم احساس می‌کنم بار بزرگی از دوش من برداشته شده است. اعتقاد دارم هر فردی وظایف و تعهداتی درباره مسائل اجتماعی خود داشته و دارد. من با «ابراهیم» پا به میدان جنگ گذاشته‌ام.»   در پایان باید گفت که همان‌طور که «منجنیق» تولدی دوباره برای حسین صفا بود، «ابراهیم» را نیز می‌توان تولد دوباره محسن چاوشی در دنیای موسیقی و ادبیات دانست؛ چراکه این آلبوم پسوند ادبیاتی به نام موسیقیایی چاوشی اضافه کرده است و در خبر انتشار این آلبوم می‌توان گفت: «آلبوم «ابراهیم»، جدیدترین فرزند محسن چاوشی در شهریورماه 1397 در خانواده‌ای ادبی متولد شد.» ]]> ادبيات Sun, 02 Sep 2018 09:32:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/264874/آلبوم-ابراهیم-خانواده-ای-ادبی-متولد ایرج کریمی یک آندره بازن بود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264853/ایرج-کریمی-یک-آندره-بازن به گزارش خبرگزاری کتاب(ایبنا) امروز یازدهم شهریور ماه سالروز درگذشت ایرج کریمی، نویسنده، کارگردان و منتقد سینمایی است. او علاوه بر ساخت فیلم،‌ در زمینه  نوشتن نقدسینمایی، رمان، داستان و نمایشنامه نیز فعالیت داشت. کریمی در حوزه ترجمه نیز کارهایی انجام داد و چندین اثر ترجمه کرد. کریمی قبل از آنکه منتقد فیلم شود در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان کارشناس فعالیت می‌کرد و چند فیلم کوتاه ساخت؛ پس از آن نیز در مجله فیلم، نقدهای بسیاری نوشت. به زعم بسیاری این منتقد در بهبود نقدنویسی سینمایی در ایران بسیار تاثیرگذار بود. ایرج کریمی کتاب «سینمای میکلوش یانچو» اثر گراهام پتری را برای نخستین‌بار سال 1369 ترجمه کرده است. یانچو فیلمساز مجارستانی و یکی از کارگردانان مطرح در تاریخ سینماست که در این کتاب به تفصیل از سینمای او صحبت شده است. یانچو در آثار خود علاوه بر تصاویر ناب به قصه نیز اهمیت می‌دهد از این رو این کتاب می‌تواند کلاس درس مناسبی برای سایر فیلمسازان باشد. ایرج کریمی نیز از سبک بصری یانچو به ویژه در فیلم «باغ‌های کندلوس» بهره گرفته است؛ این فیلم سینمایی سومین فیلم بلند و از مشهورترین آثار وی است که در آن کریمی با بیان شاعرانه و پر رمز و راز از زندگی، عشق و مرگ سخن می‌گوید. او در این فیلم نگاه طنز آلودی به مرگ دارد که می‌توان آن را در جرگه کمدی سیاه دانست. تم اصلی این فیلم در ارتباط باز زندگی است. کریمی همچنین کتابی درباره آثار کیارستمی به نام «عباس کیارستمی فیلمساز رئالیست» نوشت و در آن به نقد آثار او پرداخته است. این مترجم علاقه زیادی به ادبیات داشت و به نگارش کتابی درباره سینما از دیدگاه ادبیات پرداخت. کتاب «ادبیات از چشم سینما» شامل مقالات مختلفی است که در آن کریمی در حوزه سینما، ادبیات و تاثیر و تاثر ادبیات و سینما بر یکدیگر را مطرح می‌کند. کریمی در این کتاب به بررسی تفاوت و تشابه در طرح و توصیف آثار بزرگانی چون آنتوان چخوف، آلبرکامو و ژان پل سارتر پرداخته است. احمد طالبی‌نژاد احمد طالبی‌نژاد نویسنده و کارگردان، در گفت‌وگو ایبنا مطرح کرد:‌ ایرج کریمی یک انسان چند وجهی بود، فقط منتقد نبود، او مترجم، داستان‌نویس و فیلمساز نیز بود. از همه مهم‌تر اینکه حرفه یا رشته اصلی‌اش مهندسی شیمی بود و تحصیلاتش ظاهرا هیچ ربطی به دنیای هنری نداشت. به نظر من کریمی در همه عرصه‌ها به‌ویژه عرصه نقد یکی از کم‌نظیر‌ترین‌ها بود. این را به این دلیل که فوت کرده یا سالروز درگذشت اوست نمی‌گویم؛ من همیشه معتقد بودم و در نوشته‌هایم آورده‌ام که یکی از با سوادترین منتقدان ایرانی، نه فقط منتقد سینما و فیلم‌های ایرانی بلکه بیشتر منتقد فیلم‌های خارجی بود. کارگردان «من بن‌لادن نیستم» در ادامه افزود:‌ ایرج کریمی اشراف کامل به تاریخ سینما و زبان سینما داشت؛ نکته‌بینی و نکته‌سنجی‌های ریز و عجیبی داشت که در کمتر منتقدی دیدم. او حافظه‌ تصویری قوی داشت و این‌ها به او کمک می‌کرد. می‌توان گفت از نیمه دهه 60 دوباره به عرصه نقد برگشت و باعث تحول کیفی در این عرصه شده است و جایش خیلی خالی است. او درباره فعالیت کریمی در مجله فیلم نیز گفت:‌ ایرج کریمی بحثی را در مجله فیلم راه انداخت به اسم مباحث تئوریک؛ این مباحث مجالی بود برای بیان نکات نظری که از نظر ایرج کریمی اهمیت داشت. گرچه مخاطبان این صفحه خاص بودند ولی خیلی خوب خوانده می‌شد و  طرفداران زیادی داشت. به خصوص نقدهایی که کریمی می‌نوشت راهی پیش روی منتقدان بعد از خودش می‌گذاشت که مثلا می‌توان به این جنبه‌ها در یک فیلم نیز نگاه کرد و اهمیت داد. طالبی‌نژاد بیان کرد:‌ برایم توصیف‌اش سخت است. من نیز یکی از خوانندگان جدی نقدهای او بودم. ما دوست بودیم و شوخی‌های بسیاری داشتیم ولی نقدهای او را جدی دنبال می‌کردم. به قول داریوش مهرجویی که گفت: گویی ایرج کریمی یک آندره بازن بود برای خودش. آندره بازن از بزرگترین منتقدانی است که تئوری مولف را مطرح کرده است. کریمی نه فقط روی نسل بعد از خود تاثیر خیلی زیادی داشت بلکه روی هم‌نسلان خود نیز تاثیرگذار بود. در زمینه نقد واقعا انسان درجه یکی بود ولی به در مقام فیلمساز درجه یک نبود، به جز فیلم آخرش باقی آثارش چندان درخشان نبودند؛ اما نگاه توام با شعور و معرفتش به جهان هستی را در فیلم‌هایش می‌توان دید. وی همچنین اظهار کرد: ایرج کریمی داستان می‌نوشت و عاشق ادبیات بود. او بحثی را در مجله فیلم مطرح کرد که در چند شماره مطرح شد به نام ادبیات از چشم سینما، که در واقع مقوله اقتباس را خیلی نظری تحلیل می‌کرد. تقریبا می‌توان گفت هر اثر ادبی مفیدی که منتشر می‌شد، چه ترجمه چه به زبان اصلی، خوانده بود. او سواد ادبیاتی بالایی داشت، کلا فرد با سوادی بود، نه در زبان و تظاهر بلکه به مفهوم واقعی کلمه. زمانی که کریمی می‌نوشت مشخص بود که ادبیات ایران و جهان را خوب می‌شناسد. به هرحال تلاش‌هایی هم می‌کرد که مقوله اقتباس از ادبیات را تئوریزه مطرح کند که در سینمای ایران هیچ‌وقت به‌طور جدی عملی نشد. طالبی‌نژاد در پایان گفت:‌ واقعا گاهی وقت‌ها فکر می‌کنم جایش خالی است و قدرناشناسانه رفت. یعنی خیلی به اطرافیان فرصت نداد که خوب او را بشناسند. کریمی خیلی زود از دنیا رفت. جای خالی او هرگز پر نمی‌شود، او مانند علی حاتمی است که هیچ‌وقت جایش پرنمی‌شود. نه این که درباره ایرج کریمی مطلق‌گرایی کنم؛ این را همه می‌دانند، اختلاف نظرهای زیادی داشتیم ولی جزو معدود کسانی است که دلم برایش تنگ می‌شود.   گفتنی است فیلم‌های سینمایی «نسل جادویی» و «روابط» به کارگردانی ایرج کریمی ساخته شده‌اند و سینمایی «از کنارهم می‌گذریم» اولین اثر این هنرمند است. همچنین او تندیس بهترین فیلم از بخش هنر و تجربه سی‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر، برای آخرین فیلم‌ سینمایی خود، «نیم‌رخ‌ها» را در کارنامه هنری‌اش دارد. او دستی در نوشتن فیلمنامه داشت و نویسندگی این فیلم به عهده خودش بود. این اثر فیلمنامه‌ای شاعرانه فلسفی داشت که کریمی در روزهایی که با سرطان دسته و پنجه نرم می‌کرد آن را ساخت. این فیلم داستان عشق، زندگی و مرگ است. داستان مردی است که روزهای پایانی عمر خود را سپری می‌کند و درگیر سرطان است. درواقع می‌توان گفت این فیلم داستان خود کریمی است، او درد و رنج این مرد را تجربه کرده است. همان‌طور که گفته شد کریمی علاقه وافری به ادبیات داشت و این موضوع  را در انتخاب اسامی فیلم‌هایش می‌توان دریافت، گویی هرکدام واژه یا بیتی از یک شعر است. از دیگر آثار این مترجم و نویسنده می‌توان به ترجمه «شناخت سینما» نوشته لوئیس جانتی و «ده سال با هملت» اثر گریگوری کوزیتسف، تالیف رمان «هوسی برای قطار» و نمایشنامه «نرگس برای شب‌بو» اشاره کرد.   ]]> هنر Sun, 02 Sep 2018 06:08:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264853/ایرج-کریمی-یک-آندره-بازن رونمایی از «تالار رودکی: گرافیک، معماری و هرچه» http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264799/رونمایی-تالار-رودکی-گرافیک-معماری-هرچه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) بر اساس خبر دریافتی تالار رودکی (تالار وحدت امروز) با ایده‌ ایجاد بستری برای رشد موسیقی، اجرا و نمایش، هم‌سو با ارزش‌های ملی و ایرانی اما با ضرب‌آهنگ‌هایی غربی، پنجاه‌ و یک سال پیش در‌های خود را در تهران به روی تماشاچیان و اجراگران گشود. رودکی فضایی بود برای احیای فرهنگ و هنر ایرانی در اشکال اجرایی و نمایشی و نیز آشنایی ایرانیان با هنرمندان، اجراگران و موسیقی‌دانان غربی. این تالار که به نام شاعر و خنیاگر ایرانی رودکی نامیده شد، اولین فضای منسجم برای پیوند این ایده‌ها و اهداف در پایتخت ایران بود. «تالار رودکی؛ گرافیک، معماری و هرچه» هشتمین پروژه‌ آرشیوی استودیوکارگاه است. این پروژه با طراحی و تنظیم آریا کسایی و اجرای اشکان فروتن به مجموعه پوستر، بروشور، عکس، فیلم و اسناد رویدادهای اجرایی، نمایشی و موسیقایی تالار رودکی بین سال‌های ۴۶ تا ۵۷ می‌پردازد: این گردآوری و نمایش تلاشی است برای جلوگیری از فراموشی و حذف آن­چه که بخشی از تاریخ فرهنگ تصویری این دوره است. این آرشیو با رویکردی بینا‌رشته‌ای، همزمان با افتتاحیه‌ رسمی مرکز نبشی به نمایش گذاشته خواهد شد. در این رویداد جلسه­ نشست و گفت‌­وگو درباره­ی گرافیک تالار رودکی با حضور بهزاد حاتم، رضا عابدینی و آریا کسایی و جلسه­ نشست و گفت­ و‌گو درباره­ معماری تالار رودکی با حضور بیژن شافعی، علی وجدانی، روشنک سجادیان و محمدرضا قدوسی در مرکز نبشی برگزار خواهد شد. نبشی با همراهی استودیوکارگاه اسناد مربوط به معمار و معماری تالار، پوسترها و بروشورهای نمایش‌ها و اجراها را در کتاب «تالار رودکی؛ گرافیک، معماری و هرچه» منتشر می­کند. کتاب با متنی درباره جامعه‌شناسی فرهنگی تهران از سال 46 تا 57 به گزارش داریوش کیارس آغاز می‌شود و در آن‌جا که به گرافیک می‌پردازد، پوسترهای رودکی و در کل گرافیک تالار را در پنج قسمت بررسی می‌کند: گرافیک ارکستر سمفونیک/یک/ گرافیک اپرا /دو/ گرافیک باله /سه/ گرافیک برنامه‌های ایرانی: بزرگداشت موسیقی ایرانی و رقص‌های بومی و ملی /چهار/ گرافیک  رسیتال و موسیقی مجلسی /پنج/. این‌ها همه آثار دو طراح گرافیک صادق بریرانی و بهزاد حاتم است که در آن‌ سال‌ها رویدادهای رودکی را در قالب پوستر و بروشور مصورسازی و طراحی می‌کردند. کتاب در آن‌جا که به معماری می‌پردازد، روایت دست‌نخورده‌ای را از اوراق و تصاویر بنای رودکی بیان می‌کند و به معرفی معمار آن یوگینا آفتاندیلیان و تحلیل بنای تالار می‌پردازد. در این بخش دفترچه‌­ی فنی حاوی مشخصات اجرایی بنا بازنشر شده است. در کتاب آرشیو رودکی نوشته‌هایی از داریوش کیارس، بیژن شافعی، رضا عابدینی و کامبیز موسوی­ اقدم از نقطه‌نظرهای گوناگون گردآوری شده است. نمایشگاه از تاریخ 2 شهریور تا 23 شهریور 1397 دایر است.     ]]> هنر Thu, 30 Aug 2018 05:04:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264799/رونمایی-تالار-رودکی-گرافیک-معماری-هرچه مراد فرهادپور: هیچ زمان هنرمند به این حد از ابتذال نرسیده بود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264765/مراد-فرهادپور-هیچ-زمان-هنرمند-این-حد-ابتذال-نرسیده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (یبنا)، نشست نقد کتاب «بوطیقای صحنه» با حضور  علی تدین، مترجم، صالح نجفی، پژوهشگر حوزه فلسفه و مترجم، مراد فرهادپور  نویسنده و مترجم و علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی و بین‌المللی شهر کتاب، عصر روز سه‌شنبه (ششم شهریور ماه) در مرکز فرهنگی هنری شهر کتاب شهید بهشتی برگزار شد. در ابتدای این نشست علی‌اصغر محمدخانی، گفت: کتاب «بوطیقای صحنه» مجموعه مقالاتی در مطالعات تئاتر است که توسط مترجمان مختلف ترجمه شده و با گردآوری و ویرایش علی تدین توسط نشرآگاه منتشر شده است. این دو جلد شامل 23 مقاله در دو بخش سامان‌دهی شده است. این اثر شامل موضوعات جدیدی درباره مطالعات تئاتر و بین‌رشته‌ای برای مخاطب است و فضایی را فراهم می‌کند تا ارتباط هنرهای نمایشی و تئاتر با جامعه‌شناسی، روانشناسی، فمنیست و بحث‌های مختلف دیگر را بتوانند پیگیری کنند. وی در ادامه افزود:‌ از نویسندگان این مقالات می‌توان به جرج لوکاچ اشاره کرد. این کتاب ماخذ خوبی برای کسانی است که بخواهند در مطالعات حوزه تئاتر کار کنند و نسبت میان تئاتر و علوم اجتماعی را بسنجند. علی تدین مقدمه‌ای بر این کتاب نوشته و در آن سعی کرده است به سوالاتی مانند مطالعات تئاتر چیست، خاستگاه فکری و نهادی تئاتر کدام است، وضعیت ابعاد معرفت‌شناختی و روش‌شناختی مطالعات تئاتر چگونه است؟ پاسخ دهد. همچنین در این مقدمه توضیحی درباره هرکدام از مقالات داده‌ است. پیوند علوم اجتماعی و تئاتر علی تدین صحبت‌های خود را با توضیحی درباره کتاب آغاز کرد و درباه دلیل انتخاب و گردآوری آن اظهار کرد: درواقع یکی از دلایل اصلی به تجربه‌های شخصی من برمی‌گردد که جنبه عمومی دارد. به عنوان کسی که سینما و جامعه‌شناسی خوانده به دنبال نظریه‌های جدید بودم. در شرایطی قرار داشتیم که تحولاتی در حوزه علوم و رویکرد جدیدی به نام رویکرد بینارشته‌ای به‌وجود آمده بود؛ این رویکرد محصول یک بازاندیشی در معرفت‌شناسی و روش‌شناسی بود. این مترجم در ادامه بیان کرد:‌ رویکرد مطالعات تئاتر یکی از انواع رویکرد مطالعات بینارشته‌ای است. خاستگاه مطالعات تئاتر دو گسست است. یک گسست از بررسی‌های تئاتر با اتکا بر متن نمایشی و درگیر شدن با مساله اجرا و اینکه متن نمایشی در مرکز بررسی‌های تئاتر نباشد و اجرا مساله عمده‌تری برای این بررسی‌ها باشد. گسست دوم: تا پیش از آن مطالعات تئاتر مبتنی بر متون فلسفی و مطالعات ادبی بودند اما این حوزه‌ها جای خود را به علوم اجتماعی می‌دهند و علوم اجتماعی با بررسی و عمل تئاتری پیوند می‌خورد. بستر تکوین پیوند تئاتر و علوم اجتماعی به دهه 70 برمی‌گردد، به روش‌های مشترک ویکتور ترنر و ریچارد شکنر. قبل از این، جابه‌جایی علوم اجتماعی به‌جای مطالعات ادبی اتفاق افتاده است و اوج تلاقی علوم اجتماعی تئاتر باربا هست. تدین در پایان گفت:‌ در بوطیقای صحنه که محصول تلاش جمعی‌ست مقالاتی وجود دارد که برای کسانی هم که با تئاتر رابطه خاصی نداشته باشند جذابیت و دست‌آوردهایی دارد. مثل مقالاتی درباره پینتر که به بررسی نوع خاصی از آگاهی با حضور کنش و زبان شخصیت‌ها در آثار پینتر می‌پردازد. صالح نجفی تئاتر بدون تماشاگر در ادامه این نشست صالح نجفی سخنانی درباره این اثر و به‌ویژه مقاله «تماشاگر رهایی یافته» گفت: این مقاله اثر رانسیر تلاشی است برای جواب دادن به این سوال که جایگاه تماشاگر در هنر امروز و به‌طور خاص هنرهای نمایشی و نسبتی که تماشاگر با یک اثر نمایشی دارد چیست و کجاست. ایده اصلی که مطرح می‌شود این است که ما باید به فکر رهایی تماشاگر باشیم. در صفحه آخر این مقاله آمده اگر بخواهیم یک اجتماع رهایی‌یافته را تصور کنیم احتمالا از تعدادی راوی و تعدادی مترجم تشکیل شده است. به این جمله از لحاظ تئوریک می‌توان اندیشید و در لحظه اول به اتوپیا می‌ماند، یعنی جامعه‌ای را تصور کرد که همه قصه‌گو و مترجم هستند؛ بهتر است برای درک بهتر مقاله رانسیر، مقاله رسالت مترجم اثر بنیامین را بخوانیم. این مترجم همچنین افزود:‌ رانسیر خلاصه‌ای از کل دعواها بین تئاتر و فلسفه را که از زمان افلاطون وجود داشته، ترسیم می‌کند. تمام نقدهایی که در تاریخ تئاتر به آن وارد شده را در یک فرمول ساده خلاصه کرده و آن یک پارادوکس است. ما تئاتر بدون تماشاگر را نمی‌توانیم تصور کنیم اما تماشاگر بودن چیز خوبی نیست. تماشاگر بودن یعنی پذیرفتن موضع انفعال و جهل. به این دلیل پارادوکس است که اگر قبول کنیم که تماشاگر بودن چیز خوبی نیست این به این معنا ست که تئاتر عیبی دارد و اگر آن را اصلاح کنیم تئاتر از بین می‌رود. ایده افلاطون به همین رادیکالی بود، یعنی باید جامعه‌ای را تصور کرد که در آن تماشاگر نباشد. در قرن بیستم زمانی که دوباره به این سوال رسیدیم که می‌توان یک جامعه بدون تئاتر تصور کرد یا تئاتری که انسان‌ را در حوزه جهل و انفعال می‌گذارد؛ می‌توان تئاتر را حذف کرد یا تئاتر را به شکل ریشه‌ای اصلاح کرد. رانسیر آن را در دو پارادایم خلاصه می‌کند و می‌گوید ما در قرن بیستم دو پارادایم برشتی و آرتوری داریم که هردو می‌خواهند تماشاگر داشته باشند به این معنی که آن تماشاگر دیگر سنتی و در موضع جهل نباشد. تئاتر انتقال گناه جهل نجفی بیان کرد: اگر تماشاگر در تئاتری که تاکنون موجود بوده ذاتا منفعل بود ما باید این موضع را تبدیل به فعالیت کنیم. برای حل این مشکل دو راه پیشنهاد برشت است، نظرش این است که یا تماشاگر باید از نمایشی که می‌بیند فاصله‌ بگیرد، که این فاصله امکان واکنش فعال و انتقادی به موقعیت اجتماعی که روی صحنه تئاتر بازنمایی می‌شود داشته باشد، پارادایم آرتور می‌گوید این چیزی که شر است خود این فاصله است و باید این فاصله بین تماشاگر و بازیگر را یکبار برای همیشه برچینیم و نتیجه این می‌شود که تماشاگر با تمام وجود و حواسش درگیر کنشی می‌شود که درحال اجرا بود یعنی برچیدن خود صحنه. یعنی تئاتر تبدیل می‌شود به یک دایره جادویی. هردوی این متفکران فرض می‌گیرند که تماشاگر به شکل ماتقدم منفعل است، این یعنی رهایی تماشاگر به هر ترتیبی وابسته است به فعال شدن او. او در ادامه درباره نظر رانسیر گفت:‌ به نظر رانسیر تئاتر به‌گونه‌ای انتقال گناه جهل است و باید تماشاگران را بازخرید کنیم از گناهی که به آن آلوده شده‌اند. رانسیر می‌گوید رهایی تماشاگر زمانی آغاز می‌شود که تقابل بین دیدن و عمل را زیر سوال ببرید. زیر سوال رفتن این تقابل از دید رانسیر انقلابی به نام انقلاب زیبایی‌شناختی است. از دید او رهایی زمانی آغاز می‌شود که بفهمیم تماشاکردن، در این تقسیم جایگاه‌ها، کسانی که بازی می‌کنند و کسانی که عمل می‌کنند را تایید می‌کند یا تغییر می‌دهد و به این ترتیب تماشاگر کنش دارد مانند یک شاگرد. در واقع از نظر رانسیر تماشاگر چهار کار انجام می‌دهد مشاهده، گزینش، مقایسه و تفسیر. او به این کنش چهار وجهی ترجمه می‌گوید. به ادعای رانسیر رهایی تماشاگر زمانی رخ می‌دهد که او مترجم شود. در واقع رانسیر طرح خود آیینی تماشاگر را ریخته است. نمایش؛ انتقال دانش به تماشاگران نیست این پژوهشگر درباره خواندن مقاله رانسیر اظهار کرد:‌ با کمک مقاله «رسالت مترجم» از بنیامین می‌توان مقاله «تماشاگر رهایی یافته» را خواند و مفهوم ترجمه از دید را نسیر را این‌گونه تفسیر کرد که ترجمه را به منزله یک فرم در نظر بگیرید. یک هدف خود آیین به این فرم ارزانی می‌شود. یعنی ترجمه می‌تواند روی پای خود بایستد؛ براین اساس اگر شما ترجمه را صرفا وسیله‌ای برای قرار دادن یک متن در دسترس خواننده‌هایی تلقی نکنید که قادر نیستند آن متن را به زبان اصلی بخوانند، کار مترجم شبیه شاعر می‌شود. مترجم کلا یک سوژه دگرآیین است، چون تابع زبان مبدا و رسالتش به شکل سنتی این است. اکثر کسانی که ترجمه او را می‌خوانند زبان مبدا را نمی‌دانند این درحالی است که زمانی ترجمه تبدیل به یک کنش واقعی می‌‌شود که فرض این باشد که همه کسانی که متن را می‌خوانند زبان مبدا را می‌دانند. فرض دوم این است که مترجم شاعر است. ایده بنیامین این است که مترجم را نباید شاعر دانست، چون به این ترتیب فرم خودآیین می‌شود اما اسمش ترجمه نخواهد بود. او در پایان گفت:‌ به اعتقاد بنیامین ترجمه رسالت خاص و خودآیین خودش را مدیون تقدم اثری است که ترجمه می‌شود. ترجمه از متن اصلی نشات می‌گیرد اما نه چندان از زندگی متن اصلی که از زندگی پس از مرگ متن اصلی. بنیامین نام ظرفیت یا قابلیت متن را ترجمه‌پذیری می‌گذارد. یعنی ترجمه زبان مقصد را آبستن می‌کند. رسالت مترجم به خود فعالیت تماشاگر بودن مربوط می‌شود. رانسیر می‌گوید مترجم کسی است که درگیر هنر ترجمه کردن می‌شود و روی فرآیندی اثر می‌گذارد که نام آن را می‌توان تقلیل ناپذیری گذاشت. به نظر رانسیر نمایش انتقال دانش به تماشاگران نیست بلکه شی سومی است که هیچ‌کس مالک آن نیست و هیچ‌کس مالک نهایی معنای آن هم نیست. این شی سوم هرگونه یگانگی را بین علت و معلول طرد می‌کند. فوران آثار جدید نداریم مراد فرهادپور از دیگر مهمانان این نشست درباره انتقادی بودن این مقالات گفت: این کتاب شامل مجموعه‌ای از مقالات انتقادی است. نقد در قالب مقاله و مقاله انتقادی؛ نکته اصلی‌اش همین است. می‌توان گفت نقد به عنوان گفتاری که خودش موضوع خودش را می‌سازد نه ابزار، بلکه شکل اصلی ساختن، نه حقیقت بلکه تجربه کردن حقیقت در دوران ماست. برای ملموس‌تر شدن این موضوع مثالی مطرح می‌کنم،  موضوع رمان معروف هرمان هسه به نام «مرواریدهای شیشه‌ای» مربوط می‌شود به آینده‌ای تخیلی و تصویری از جامعه‌ای که مشخصات گوناگونی دارد. این پژوهشگر درباره موضوع اصلی صحبت‌اش بیان کرد: اصل موضوعی که می‌خواهم بگویم این است که برای جامعه خلاقیت و هنر از بین رفته و دیگر رمان، سمفونی و هنر جدید از بین رفته، شاید فراتر از هنر نظریه ریاضی جدید نداریم. نکته اساسی تاکید به پایان رسیدن این خلاقیت است، در اینجا مفهوم نقد به عنوان عرصه آوردن امری نو و ساختن حقیقت خیلی مهم‌تر شده، شاید به این شیوه مطلق‌گرای رمان هرمان هسه نه اما به‌گونه‌ای فوران آثار جدید را دیگر نداریم. آن چیزی که در قرن 19 بود را دیگر نداریم. در مقابل به نظر می‌آید قلب تپنده فرهنگ و تاریخ آنجایی که می‌شود نزدیک شد به حقیقت، همین نقد و کنش و گفتار انتقادی است که مقاله هم می‌تواند فرمی از بروزش باشد. این دید از نقد نکته اصلی است، هم در شرایط کلی جهانی و هم در شرایط خاص ما چیزی است که باید بر آن تاکید کرد. ابتذال واژه هنرمند فرهادپور گفت: اگر مثال رمان هسه را ادامه دهیم می‌بینیم چیزی که در این بازی بیرون می‌زند یک طرفش تکثر و غارت فرهنگی گذشته است. بازار مکاره‌ای از نسبی گرایی؛ هرکسی می‌خواهد برای خودش فضایی بسازد، رابطه همه چیز فرهنگی می‌شود. این فرهنگ پست‌مدرنیست و نسبی‌گرای شلخته جنبه‌ای است که در آن همه‌چیز راحت به دست می‌آید؛ شما به سوپر مارکت فرهنگی می‌روید و تکه‌ای از باخ، مولانا و انیشتین را برمی‌دارید و به راحتی این‌ها را ترکیب می‌کنید و هنرمند می‌شوید. این مترجم آثار فلسفی در ادامه افزود:‌ امروزه همه هنرمندند؛ درواقع واژه هنرمند هیچ زمان تا این حد از نکبت و ابتذالی که الان هست نرسیده بود؛ به‌ویژه در عرصه هنر عامه‌پسند نه فقط ذره‌ای استعداد و پشتکار و آشنایی دیده نمی‌شود یا در عرصه موسیقی صدا حضور ندارد، بلکه عکس آن تا به حد اعلایی از بدصدایی و زشتی و مسخرگی رسیده است که همه می‌توانند به شهرت و پول برسند؛ هدف هم همین است. داخل خود هنرها نیز دیگر این تپش‌ها را نداریم. این مترجم بیان کرد:‌ دوگانگی در فرهنگ معاصر داریم، به‌ویژه در فرهنگ خودمان که خیلی به چشم می‌خورد. از یک طرف نقد به عنوان عرصه کشف و ساخت حقیقت است و خیلی از آن دینامیزمی که در هنر بود به کنش نقد انتقال پیداکرده است؛ ولی در کنار آن، نکته دیگری که مطرح شد این است که هنر یک بعد تئاتری پیدا کرد که شاید از خصایص دوران ماست. مرادپور در پایان گفت:‌ شکل‌های مختلف روی صحنه رفتن، اینکه شما باید همه چیز را در معرض دید بگذارید را می‌بینیم و این تئاتریکالی، بدون ارتباط با مفهوم نقد خیلی سریع تبدیل می‌شود به مفهوم دلقک بازی. همان چیزی که امروزه ما در عرصه‌های مختلف به‌ویژه سیاست شاهد آن هستیم. آنچه که به نظرم می‌آید جنبه مسخره فرهنگ پست‌مدرنیستی و فوران وقاحت بی‌استعدادی است که روی صحنه می‌رود؛ از ترانه‌های عامیانه تا نطق‌های سیاسی-اجتماعی  که در همه جنبه‌ها شاهدش هستیم، در اقتصاد و کشورداری چقدر با ژست‌های توخالی روی صحنه روبه‌رو هستیم. تئاتر هم در راه پیمایش مسیر تبدیل شدن به یک صنعت پولساز است. در این فضا تاکید بر نقد در قالب این مقالات اصل اساسی است و آن جنبه تئاتریکالی تبدیل شود به یک جنبه‌ رهایی‌بخش به جای رسیدن به یک شوی مسخره و بی‌مزه‌ای که تلویزیون هم به همان تبدیل شده است. گونه‌ای دلقک‌بازی و شو. بنابریان باید قدر این کتاب و کتاب‌هایی از این دست بدانیم که عنصر نقد را برجسته کرد شاید از این طریق بشود آشوبی را که در آن هستیم کم کرد.   ]]> هنر Wed, 29 Aug 2018 08:15:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/264765/مراد-فرهادپور-هیچ-زمان-هنرمند-این-حد-ابتذال-نرسیده پژمان تیمورتاش: شأن ادبیات را خیلی بالاتر از سینما می‌دانم http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264721/پژمان-تیمورتاش-شأن-ادبیات-خیلی-بالاتر-سینما-می-دانم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)_مائده مرتضوی: اهل قلمی که وارد حوزه سینما و تلویزیون شده‌اند و به عنوان نویسنده، از آثارشان اقتباس صورت گرفته است تجربیات متفاوتی از این کار دارند، برای بعضی این موضوع باعث بهتر دیده‌شدن کارشان شده و برای برخی دیگر باعث دردسر شده و سبب شده عطای این کار را به لقایش ببخشند. از طرفی بین سینمای ایران و ادبیات معاصر امروز شکافی وجود دارد و به زعم بسیاری هنوز به‌طور کامل نتوانسته‌ایم در آثار سینمایی‌مان از ظرفیت تالیفات‌ ادبی‌مان استفاده کنیم. به منظور کندوکاو در این مساله تصمیم گرفتیم با اهل قلم و نویسندگانی که تجربه کار در سینماو تلویزیون را داشته‌اند سلسله گفت‌وگوهایی ترتیب بدهیم. اولین گفت‌وگوی ما با محمدحسن شهسواری، نویسنده و فیلمنامه‌نویس سینما و تلویزیون بود. شهسواری دلیل اصلی این شکاف را مربوط به ذات فیلمنامه‌نویسی و روحیه خاص نویسندگان دانست. مصاحبه دوم ما با علی‌اکبر حیدری بود و این نویسنده شرط اصلی‌اش برای همکاری در زمینه اقتباس و فیلمنامه‌نویسی را کاربلدی گروه پیشنهاددهنده ذکر کرد. مصاحبه سوم ما با علیرضا محمودی‌ایرانمهر بود. وی اعتقاد داشت، هنگام نوشتن برای سینما و تلویزیون باید ادبیات را کنار گذاشت. آذردخت بهرامی از دیگر نویسندگانی که تجربه نوشتن برای تلویزیون را دارد، معتقد است که سینماگران اشراف چندانی بر ادبیات معاصر ندارند. گفت‌وگوی پنجم ما با پژمان تیمورتاش، نویسنده‌ و کارگردان است. تیمورتاش تجربه ساخت فیلم «مفت‌آباد» را در کارنامه سینمایی‌اش دارد. حاصل این گفت‌وگو را در زیر می‌خوانید: اکثر کسانی که در سینما هم به عنوان فیلمنامه‌نویس و کارگردان فعالیت دارند از دنیای سینما به ادبیات کشانده شده‌اند درباره شما چگونه بوده است؟ خانه اولتان سینماست یا ادبیات؟ من فکر می‌کنم پاشنه‌ آشیل این ماجرا در قصه است. جست‌وجو در ذات قصه است که آدم را از سینما به ادبیات یا از ادبیات به سینما می‌کشاند. من قبل از این‌که به عنوان فیلمساز معرفی شوم، نویسنده بودم. یک رمان داشتم و یک مجموعه داستان و بعد شرایط ایجاد شد که فیلم بلندم را بسازم. اما خب در کل سینما باعث شد که به سمت ادبیات گرایش پیدا کنم. درواقع همان جست‌وجویی که گفتم من را از سینما به ادبیات کشاند و بعد دوباره به سینما. با توجه به سابقه فعالیتی که از خود ذکر کردید، به طور کلی فعالیت در سینما و تلویزیون تا چه حد توانست باعث ارتقای شما در دنیای ادبیات شود چه به لحاظ کیفی و چه مالی؟ بسیاری از نویسندگانی که به فعالیت در سینما روی می‌آورند بر این باورند که سینما به شهرت ادبی‌شان هم کمک می‌کنند. عکس سوال شما برای من اتفاق افتاده. ادبیات به من کمک کرده که بتوانم فیلم خودم را بسازم. دنیای منحصر به خودم را تعریف کنم. کاری به نتیجه ندارم که فیلم‌ام خوب شده یا بد، ولی پشتوانه‌ ادبی که داشتم در فیلم من مشهود است و به شدت به درد من خورده است. درباره‌ شهرت هم باید بگویم که اساسا شهرت و ادبیات با هم سازگاری ندارند. من فکر می‌کنم آن بسیاری از نویسندگان که شما می‌گویید این‌طور فکر می‌کنند اشتباه بزرگی می‌کنند و چقدر بد که بسیاری از نویسندگان این‌طور فکر می‌کنند. بی‌تعارف من شأن ادبیات را خیلی بالاتر از سینما می‌دانم و حرص می‌خورم وقتی که می‌بینم فلان نویسنده از این‌که با سلبریتی‌های سینما در ارتباط است با استوری و پست و هر چه که دم دست‌اش است به بقیه فخر می‌فروشدیا یک نویسنده‌ دیگر در رزومه‌ کاری‌اش اقتباس ادبی از فیلم‌اش را که منجر به ساخت یک تله فیلم متوسط شده از بقیه‌ آثارش پررنگ‌تر می‌کند. درباره‌ داستان‌نویس‌هایی که فیلمنامه‌نویس شده‌اند هم این اشتباه وجود دارد که مثلا فلانی چون داستان‌نویس خوبی است پس فیلمنامه‌نویس خوبی هم می‌تواند باشد. خیر این یک اشتباه بزرگ است. فیلمنامه‌نویسی اساسا تخصصی متفاوت و علمی متفاوت از داستان‌نویسی است. این حرف من نیست، حرف آقای تقوایی است که خودش هم نویسنده‌ خوبی است و هم فیلمسازی بی‌نظیر. در سینمای هالیوود داستان از  سناریو مجزاست که شما می‌توانید این را در تیتراژ خیلی از فیلم‌ها ببینید.   در این بین بسیاری از نویسندگانی که به عنوان فیلمنامه‌نویس هم فعالیت داشته‌اند بعد از مدتی عطای سینما را به لقایش بخشیده‌اند. فکر می‌کنید چه مشکلاتی بر سر راه نویسندگان برای فعالیت در سینما وجود دارد؟ مشکل از اهل قلم است یا بی‌مهری کارگردان و تهیه‌کننده؟ ببینید من هنوز متوجه این اصرار نشده‌ام که وقتی می‌گوییم پیوند ادبیات و سینما چرا باید از این جمله این‌طور برداشت کنیم که یعنی داستان‌نویس‌ها بیایند و فیلمنامه‌نویس شوند. خب بله اوضاع فیلمنامه در سینمای ایران به شدت خراب است. قبول. قریب به اتفاق فیلمساز‌ها و فیلمنامه‌نویس‌ها هم مطالعه‌ کمی دارند. ولی خب این وضع در ادبیات هم وجود دارد. اوضاع ادبیات هم اوضاع به سامانی نیست. ( البته این نظر من است با توجه به آنچه که از ادبیات امروزمان می‌خوانم) من در مورد سوال شما این‌طور فکر می‌کنم که مشکل در توقع اهل قلم است. مگر گلشیری نمی‌توانست فیلمنامه‌نویس شود  یا احمدمحمود؟ اسماعیل فصیح که این‌همه داستان سینمایی دارد؟ قاسم‌ هاشمی‌نژاد با رمان بی‌بدیل‌اش؟ ساعدی بود که آن هم با مهرجویی قصه‌های خودش را فیلمنامه می‌کرد. بعد هم اساسا ساعدی نمایشنامه‌نویس بود. اصرار نسل جدید ادبیات را به این خواسته که می‌تواند فیلمنامه‌نویس هم باشد متوجه نمی‌شوم. بی‌تعارف باید بگویم که نتایج به این اصطلاح پیوند هم در این سال‌ها نتایج دندانگیری نبوده‌اند. به طور کلی برداشت من از این پیوند این است که یکی پیدا شود و بیاید «همسایه‌ها» را فیلم کند! «جای خالی سلوچ» را، «انفجار بزرگ» را... وگرنه که بی‌تعارف بسیاری از داستان‌ها و رمان‌های امروز را ما در فیلم‌ها و سریال‌های آمریکایی قبل از خواندن دیده‌ایم.   بعضی از نویسندگان هم هستند که بنا بر دلایلی در حوزه فیلمنامه هم دوام می‌آورند، معتقدند که آن چیزی که در نهایت ساخته می‌شود تغییراتی با فیلمنامه اصلی خواهد داشت و نویسنده نباید اعتراضی به آن داشته باشد. اگر در آینده پیشنهادی برای نوشتن فیلمنامه‌ای شود که به لحاظ مالی صرفه زیادی برایتان داشته باشد و کارگردان آن اثر هم خودتان نباشید و بدانید که در مرحله ساخت تغییرات زیادی بر آن اعمال می‌شود،‌ آن پیشنهاد را می‌پذیرید؟ سینما درگیر اقتصاد است. مسلما یک تهیه‌کننده به عنوان آدمی که افق دید مادی دارد دنبال جنبه‌هایی در اثر می‌گردد که بتواند سرمایه‌اش را برگرداند و با دل من و امیال شخصی من در نوشته‌ام کاری ندارد. پس وقتی که من تن به این می‌دهم که وارد این چرخه‌ اقتصاد شوم باید این را هم قبول کنم که دیگر منی در کار نیست و پول در کار است.   فعالیت در سینما از سمتی دیگر هم برای نویسندگان پیش می‌آید و آن‌هم جایی است که بحث اقتباس از کارهایشان مطرح می‌شود. در اینجا تا چه اندازه برای نویسنده حق دخالت در پروژه ساخت فیلمی را قائل هستید که بر اساس داستان یا رمانی از او ساخته می‌شود؟ ببینید چه در ایران یا چه در هر جای دیگری در دنیا وقتی حقوق یک فیلم برای اقتباس یا برداشت آزاد خریداری می‌شود، حق نویسنده در ساخت سینمایی آن اثر سلب می‌شود. گونتر گراس هم وقتی که نصف رمان «طبل حلبی» در فیلم اشلوندروف حذف شد نتوانست حرف‌اش را به جایی برساند. وقتی که قبول می‌کنی از روی رمانت فیلمی ساخته شود باید پیه این قضیه را به تنت بمالی که احتمال هر اتفاقی وجود دارد.   برخی نویسنده‌ها معتقدند پس از فروختن حق اقتباس اثر دیگر کاری به روند نوشتن فیلمنامه و ساخت فیلم ندارند اما برخی هم معتقدند که باید در مراحل نوشتن فیلمنامه دخالت داشت. اگر قرار باشد از یکی از داستان‌های شما اقتباسی انجام بگیرد و شخص اقتباس کننده هم کارگردان دیگری به غیر خودتان باشد تا چه اندازه به او حق دخل و تصرف می‌دهید شما جزو کدام دسته‌اید؟ این شرط و شروط وقت قرارداد است که هر کس هر طور می‌خواهد می‌تواند نسبت به آن رفتار کند! من اجازه‌ اقتباس از روی رمانم را به کسی نمی‌دهم. مگر این‌که به آن‌چنان زبان مشترکی رسیده‌ باشیم که بدانم نتیجه خوب خواهد بود و حالا آن‌وقت درباره‌ دخل و تصرف‌اش صحبت خواهیم کرد. اما در کل من مدیوم داستان را از سینما جدا می‌دانم. من داستان‌هایم را برای سینما ننوشتم. رمان من یک واگویه‌ شخصی است چطور می‌توان این واگویه را به تصویر در آورد؟ یا داستان‌هایم مونولوگ‌هایی هستند که بیشتر به تئاتر می‌خورند تا سینما. برای همین هم تا جایی که زورم برسد به کسی اجازه‌ اقتباس یا حتی برداشت آزاد هم نخواهد داد! به طور کلی اگر بحث اقتباس از کارهایتان پیش بیاید ترجیح و اولویت این است که نوشتن فیلمنامه و کارگردانی برعهده خودتان باشد یا به غیر از خودتان هم می‌توانید اعتماد کنید؟ من ترجیحم این است که از ابتدا این کار را انجام ندهم. یعنی به این مساله ورود نکنم. البته بحث اقتباس از آثار ایرانی اتفاق رایج و معمولی در سینمای ایران نیست و تولیدات چند ساله اخیر سینمایی نشان می‌دهد که سینماگران کمتر رغبتی برای اقتباس از آثار ایرانی دارند. به نظر شما این مساله از کجا نشات می‌گیرد؟ مساله خیلی ساده‌ است! ما ادبیات متنوعی نداریم و نویسنده‌های ما چه از حیث پلات و چه از حیث ماجراپردازی به شدت تحت تاثیر سینما و سریال‌های روز هستند! ایده‌هایی که در رمان‌ها و قصه‌ها می‌بینم به شدت اچ‌بی‌او زده‌ است. خب این ادبیات مطمئنا نمی‌تواند برای سینما‌گر جذابیتی ایجاد کند. بعد هم ادبیات ما از جامعه عقب است؛ فرزند زمانه‌ خودش نیست و سینما مجبور است که همپای جامعه پیش برود.    در حال حاضر اولویت شما ادبیات است یا سینما؟  اگر مانند بسیاری مجبور شوید که بین سینما و ادبیات یکی را انتخاب کنید انتخاب شما چیست؟ من سعی می‌کنم انتخاب نکنم ولی اگر مجبور شوم سینما را انتخاب می‌کنم چون انسان برای بقا به پول هم احتیاج دارد. ادبیات از این حیث به شدت فقیر است. در حال حاضر مشغول کار بر کدام پروژه سینمایی هستید و چه اثر داستانی در دست انتشار و نگارش دارید؟ من در تلاش هستم تا بتوانم فیلم دوم‌ام را بسازم. چند فیلمنامه دارم که وضعیت نامشخصی دارند و خودم را هم ملزم کرده‌ام که بتوانم داستان بلندم را کامل کنم. ]]> ادبيات Wed, 29 Aug 2018 04:58:50 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264721/پژمان-تیمورتاش-شأن-ادبیات-خیلی-بالاتر-سینما-می-دانم نمایشنامه «استانبول 19 می 2012» روایت جوانان سردرگم http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264731/نمایشنامه-استانبول-19-می-2012-روایت-جوانان-سردرگم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نوید حمیدی  داستان‌نویس، روزنامه‌نگار و فارغ‌التحصیل رشته ادبیات نمایشی است. نمایشنامه «استانبول 19 می 2012» و مجموعه داستان کوتاه «سینما لاله زار» به قلم او منتشر شده است. این نمایشنامه  روایت آدم‌هایی است که در برزخ تصمیمات نصفه و نیمه گرفتار شده و برای رهایی از این شرایط و کسب آرامش به دنیای ساختگی و غیر واقعی پناه برده و با عبور از این وضعیت در جست‌وجوی شرایط ظاهرا بهتری هستند. این نمایشنامه روایتی است از چند جوان با رویاهایی بزرگ که از شرایط خود گله و شکایت دارند اما در عمل تلاشی برای تغییر وضعیت خود نمی‌کنند. نویسنده این نمایشنامه انسان‌هایی را به تصویر می‌کشد که تمام سعی و کوششان در کلمات خلاصه می‌شود و مدام وقتشان به بطالت و بیهوده‌گویی می‌گذرد. این افراد در عین رفاقت صمیمانه اعتمادی به یکدیگر ندارند و نوعی پنهانکاری در رفتارشان دیده می‌شود. با وجود تمام قول و قرارهایی که با هم دارند باز هم اعتماد صدرصد و کاملی بینشان وجود ندارد؛ هرچه داستان پیش می‌رود این عدم اعتماد بیشتر و لایه‌های آن بازتر می‌شود.  شخصیت‌های این نمایش در عین حال که در یک وضعیت گیر افتاده‌اند باز هم با یکدیگر کل کل دارند و زندگیشان را پیش می‌برند. در قسمتی از این نمایشنامه می‌خوانیم: مهراد: بلند بگین منم بشنوم. آه...نمی‌ذارن یه فوتبال ببینیم. خیلی‌جا هس چپیده اینجا...! چقدر ویز ویز می‌کنین! بهرام: الان وقتشه؟ (موقعیت خطرناکی ایجاد می‌شود و او به آن عکس‌العمل نشان می‌دهد) وااااااای... (مکث) بهرام: خیلی خر شانسین. بزار صحنه آهسته نشون بده! یه لحظه. مازیار... نگاه! نگاه! وااای... نیم سانت کم آورد. گل بود. وااای. چرا اینطوری نگام می‌کنی؟ من بهت چی گفتم؟ چرا حرف گوش نمی‌دی؟ به جفتتون چی گفتم؟ حالا این نمی‌فهمه... تو چرا این طوری می‌کنی؟ هی سوال. سوال. اولش می‌گفتی نه! قبول کردی منم گفتم؛ حواسم به همه چی هست. هست! می‌گم هست خیالت راحت! انتشارات نظری نمایشنامه «استانبول 19 می 2012» اثر نوید حمیدی را با تیراژ 500 نسخه در 96 صفحه و با قیمت 8000 هزار تومان منتشر کرده است. ]]> هنر Tue, 28 Aug 2018 08:42:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264731/نمایشنامه-استانبول-19-می-2012-روایت-جوانان-سردرگم مجموعه ده‌جلدی «فیلم به‌مثابۀ فلسفه» صالح نجفی منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264678/مجموعه-ده-جلدی-فیلم-به-مثابۀ-فلسفه-صالح-نجفی-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مجموعه سینمایی «فیلم به‌مثابه فلسفه» ​شامل ده کتاب در مورد ده فیلم مهم و اثرگذار تاریخ سینمای جهان است که از منظر فلسفی و با نگرشی نو بررسی شده است. در پشت جلد کتاب‌های مجموعه حاضر آمده است: در مجموعه «فیلم به‌مثابۀ فلسفه» به‌دنبال بیان نظریه‌های مختلف فلسفی درباره فیلم نیستیم، بلکه بیشتر در نظر داریم هر فیلمی را که می‌بینیم یا به تعبیری هر فیلمی را که «می‌خوانیم»، به عنوان یک متن فلسفی ورق بزنیم. در این‌جا فیلم‌ها را متنی فلسفی قلمداد می‌کنیم. مواجهه‌ای که متفاوت از نقد فیلم عمل می‌کند.» فیلم‌هایی که در این مجموعه بررسی شده‌اند از این قرارند: کازابلانکا، همشهری کین، پرسونا، راشومون، سال گذشه در مارین‌باد، آنی هال، کپی برابر اصل، ماگنولیا، حرکت اشتباه، و کتابی دیگر تحت عنوان سینما به‌مثابۀ تمثیلِ غار افلاطون که شالوده مجموعه حاضر است. صالح نجفی در مقدمه می‌نویسد: مجموعه «فیلم به‌مثابۀ فلسفه» کوششی است (هرچند ناکام) برای تأمل در آنچه فیلم‌ها بیان می‌کنند و با ذات سینما نسبت دارد. و البته که می‌توان گفت تأمل در سینما، به تعبیری، تأمل در همه‌چیز است: تأمل در نحوه ادراک دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم و کمتر چیزی در آن یافت می‌شود که به‌نحوی با سینما مرتبط نباشد. هر رابطه‌ای که برقرار می‌کنیم ماده بالقوه‌ای است برای فیلمنامه‌ای که شاید روزی به فیلمی بدل شود. هر تنشی که از سر می‌گذرانیم ممکن است وجهی دراماتیک داشته باشد. آیا می‌توان رمان‌ها را به‌گونه‌ای خواند و فیلم‌ها را به‌گونه‌ای دید که دیگر انواع تنش در آن‌ها برجسته شود؟ تنش‌هایی که به‌جهت سیطره تنش دراماتیک، یا به‌قولی رژیم بازنمایی‌گرا-ارسطویی، واپس‌زده می‌شوند. این در ضمن معیاری سلبی است برای سنجش ظرفیت فلسفی فیلم‌های سینمایی: اگر فیلم‌های سینمایی را منهای تنش دراماتیک آن‌ها بخوانیم، چه‌چیز برای‌شان می‌ماند؟... راست این است که بسیاری از فیلم‌ها و شاید اکثر فیلم‌ها منهای تنش دراماتیک حرفی برای گفتن ندارند. شاید هم داشته باشند. شاید روزی باید تمام فیلم‌های «خوب» و «بد» تاریخ سینما را از منظر تنش‌های «غیر» دراماتیک‌شان بازدید/بازخواند. شاید آن هنگام بتوان به‌شیوه‌ای نو به فیلم‌ها و به جهانی که دیگر بدون فیلم‌ها قابل ادراک-تصور نیست نگریست، جهانی که به نظر می‌رسد دیری است می‌کوشد از سینما تقلید کند... کتاب‌های مجموعه «فیلم به‌مثابه فلسفه» در قطع پالتوئی، به تیراژ 1000، به قیمت 7000 تومان و هر کدام در 60 صفحه از سوی نشر لِگا روانه بازار کتاب شده‌اند.   ]]> هنر Tue, 28 Aug 2018 08:26:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264678/مجموعه-ده-جلدی-فیلم-به-مثابۀ-فلسفه-صالح-نجفی-منتشر «بینوایان» در تهران به روی صحنه می‌رود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264724/بینوایان-تهران-روی-صحنه-می-رود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی نمایش، بردیا کیارس رهبری ارکستر موزیکال نمایش «بینوایان» به کارگردانی حسین پارسایی را بر عهده خواهد داشت.   قطعات آوازی «بینوایان» بر اساس رمان ویکتور هوگو شاعر و نمایشنامه‌نویس فرانسوی و آهنگسازی کلود میشل شوئنبرگ و ترانه‌سرایی آلن بوبلیل و جین – مارک ناتل به فارسی برگردان شده است.   بردیا کیارس از نوازندگان ویولن، رهبر سابق ارکستر ملی، رهبر میهمان و آسیستان علی رهبری رهبر سابق ارکستر سمفونیک تهران، رهبر ارکستر مجلسی تهران و کنسرت مایستر ارکستر سمفونیک تهران را در کارنامه خود دارد. کیارس بعد از موزیکال نمایش «الیور تویست» دومین تجربه همکاری خود با حسین پارسایی در مقام کارگردان را در «بینوایان» به نمایش می گذارد. «بینوایان» از 20 آبان ماه در تالار تازه تاسیس تهران- رویال هال به صحنه میرود ]]> هنر Tue, 28 Aug 2018 06:39:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264724/بینوایان-تهران-روی-صحنه-می-رود هر دوره‌ای از زندگی سایمون آینه‌ای بود برای نوشتن نمایشنامه http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/264702/دوره-ای-زندگی-سایمون-آینه-ای-نوشتن-نمایشنامه شهرام زرگر مترجم، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در پی در گذشت نیل سایمون گفت:‌ سایمون کسی که خنده را بر لب‌های آمریکایی‌ها و غیر آمریکایی‌ها آورد، متولد 1326 بود و در نودویک‌سالگی، دست تقدیر بیش از این مجال خندیدن و خنداندن را به او نداد و شب گذشته به واسطه عارضه ذات‌الریه فوت کرد. او از دهه50 کار خود را با نگارش شوخی شروع کرد. شوخی تکنیکی است که در آمریکا چه از طریق رادیو چه در کاباره‌ها برای سرگرم کردن مخاطب استفاده می‌شد. شوخی‌هایی که توسط افراد بذله‌گو اجرا می‌شد؛ خیلی‌ها این شوخی‌ها را اجرا می‌کردندن ولی نویسند آن شخص دیگری بود. افرادی این شوخی‌ها را می‌نوشتند و به کسانی که بیانشان شیرین بود می‌دادند تا آن‌ها را اجرا کنند، چیزی شبیه به کمدی یا استندآپ کمدی‌های فعلی. مترجم «کله پوک‌ها» بیان کرد: سایمون کارش را با نوشتن این شوخی‌ها شروع کرد، او همراه برادرش دنی در رادیو کار می‌کرد. برنامه‌ای که آن‌ها اجرا می‌کردند، جزو برنامه‌های موفق در رادیو بود؛ به عبارتی آن‌ها نوشتند برای این‌ که آن را اجرا کنند. کم‌کم سایمون به سمت نگارش نمایشنامه رفت و اولین نمایشنامه‌اش «کمی از خودت تعریف کن» بود که ترجمه تحت‌اللفظی آن «بیا و در شیپورت بدم» می‌شود ولی این یک اصطلاح است. این نمایشنامه با استقبال خیلی خوبی مواجه شد و بعد از آن سایمون به نگارش نمایشنامه‌های دیگر دلگرم شد که به ترتیب نمایشنامه‌های «عاقبت عشاق سینه چاک» و «پابرهنه در پارک» را نوشت. او همچنین اظهار کرد:‌ می‌توان گفت در هر دوره‌ای، زندگی سایمون آینه‌ای بود برای اینکه نمایشنامه‌ای را به تصویر بکشد. کارهای سایمون درحقیقت نگاه و رویکردی به زندگی خودش است. یعنی هر آنچه که متناظر و متناسب با دوره سنی خودش بود، سوژه نمایشنامه‌هایش شده است. اولین نمایشنامه خود «کمی از خودت تعریف کن» را بین 19 تا 20 سالگی نوشت. این اثر چالش‌های یک جوان با برادر بزرگ‌ترش است که می‌تواند رابطه نیل و دنی یا به عبارتی نیل سایمون با برادربزرگ‌ترش باشد. در حقیقت جوان عاطفی که در بزنگاه ارتباط‌های عاطفی خود را ناموفق‌تر از برادر خود می‌بیند. چالش‌های بین دو برادر، که هر برادر توفیق یا عدم توفیق خودش در روابط عاطفی را با برادر دیگر جبران می‌کند. زرگر گفت:‌ زمانی که سایمون وارد زندگی زناشویی می‌شود، اولین ارتباط‌ها یا چالش‌های بین زن و شوهر را در نمایشنامه «پابرهنه در پارک» به تصویر می‌کشد. او هفته اول ازدواج زوج جوانی را روایت می‌کند که مشکلاتی را با یکدیگر دارند؛ این اثر نمایشنامه موفقی است. در دوره‌های دیگر از زندگی که نیل وارد میانسالی خود می‌شود، اولین وسوسه‌های خیانت برای سایمون جرقه نمایشنامه «عاقبت عشاق سینه چاک» را می‌زند. جدایی از همسرش زمینه‌ای می‌شود برای نوشتن نمایشنامه «فصل دوم». وی در ادامه افزود:‌ اغلب نمایشنامه‌هایش در تئاتر برادوی اجرا‌های بسیار طولانی داشته است. کارگردان تعداد زیادی از کارهایش مایک نیکولز بود، که کارگردان معروف تئاتر و بعد‌ها فیلم‌های آمریکایی است. یکی از چهار همسرش به اسم مارشال ماسون از بازیگران معروف سینما بود. می‌توان گفت در دوره‌‌ای که جهان، جهانی عبوس بود، در فاصله جنگ بین ویتنام تا جنگ خلیج فارس و تمام جنگ افروزی‌های دیگر آمریکا، همچنان سایمون خنده را به لب‌های جامعه کم‌ پول و مالیاتشان بابت افزایش بودجه تسلیحاتی زده می‌شد، می‌نشاند. شهرام زرگر مترجم نمایشنامه «مرگ» گفت:‌ سایمون نمایشنامه‌نویس طبقه متوسط جامعه بود. محل نمایش بیشتر آثارش نیویورک بود، نیویورک به عنوان قطب جامعه تحصیل کرده روشنفکری در تقابل با آن سوی آمریکا و هالیوود بود. از کارهای سایمون اقتباس‌های سینمایی بسیاری زیادی شد؛ خود او بسیاری از این نمایشنامه‌ها را برای تلویزیون و سریال‌های طولانی برای سینما بازنویسی کرد. معروف‌ترین آن‌ها نمایشنامه «پسرطلاها» است که در ایران با نام «پسران آفتاب» ترجمه شده است و «زوج ناجور» که هسته‌ اصلی آن را نیل سایمون نوشته است و دیگران آن را تا هشتاد قسمت ادامه دادند. او در ادامه بیان کرد: فیلمنامه‌ای به نام «خداحافظ دختر» از فیلم‌های خیلی معروفی است که بر اساس فیلمنامه اورجینال سایمون نوشته شده است و نمایشنامه‌ای به نام «با مرگ کشتن» که فیلمنامه آن را نیز سایمون نوشته است. می‌توان گفت او و وودی آلن در دهه شصت، هفتاد و هشتاد یکه تاز نگارش طنز در آمریکا بودند آن جایگاهی که وودی آلن در سینما داشت سایمون در تئاتر و صحنه‌های برادوی داشت. آن دو رفقای نزدیک و صمیمی نیز بودند. در پانزده سال اخیر کار جدیدی از سایمون منتشر نشد و آخرین کار او در سال 2005 عرضه شد. ولی به عنوان نویسنده‌ای که چراغ‌های هالیوود، نام او را روشن نگاه داشته است و در آن واحد حداقل یکی از کار‌های او در تماشاخانه برادوی روی صحنه بود. مضاف بر آن تنها نمایشنامه‌نویس زنده‌ای بود که یکی از تماشاخانه‌های برادوی به‌نامش بود.  زرگر همچنین گفت:‌ سایمون جزو معدود کسانی بود که طنزش محلی نیست، یعنی طنزی نیست که فقط مردم منطقه و فرهنگ خودش به آن بخندند، می‌توان گفت دست روی بزنگاه‌های مشترک بین همه اقوام و ملت‌ها می‌گذاشت. همان اتفاقی که شاید درباره تراژدی‌های یونان باستان افتاد. تراژدی‌های فراگیری مانند اودی و نِوِآ که هرجای دنیا آن را می‌توانند با آن همذات‌پنداری کنند. آن روی سکه‌اش سایمون بود علاوه بر اینکه در طبقه متوسط و شهرنشین آمریکا خریدار داشت از اروپا گرفته تا ژاپن و استرالیا و... از اقبال عمومی مردم برخوردار بود. این مترجم اظهار کرد: من چهارده نمایشنامه از سایمون را ترجمه‌ کرده‌ام. 6 عنوان چاپ شده و هشت نمایشنامه دیگر یا در اداره بررسی کتاب منتظر صدور مجوز است یا زیر دست ناشر منتظر مراحل آماده‌سازی برای چاپ است. من «عاقبت عشاق سینه چاک»، «پا برهنه در پارک»، «پزشک نازنین»، «اتاقی در هتل پلازا»، «اتاقی در هتل کالیفرنیا»، «دختر یانکی»، «پیشنهاد‌ها»، «زوج ناجور»، «فصل دوم»، «رویای هالیوود» را ترجمه کرده‌ام.  چند اثر دیگر از سایمون را دیگر همکاران مانند بهروز محمودی‌بختیاری، آهو خردمند، مجید مصطفوی و الهام مشتاق ترجمه کردند و فکر می‌کنم چیزی حدود 23  عنوان از آثارش به فارسی ترجمه شده است. شهرام زرگر در پایان گفت: معروف‌ترین اثر از سایمون که امکان شرکت در بزرگ‌ترین رقابت ادبی جهان، جایزه پولیتزر را داشت، نمایشنامه «گمشده در یانکرز» است که بهروز محمودی‌بختاری آن را ترجمه کرده است؛ این اثر، نمایشنامه بسیار خوبی است. همچنین سایمون سه تریلوژی دارد که مربوط به سه دوران زندگی خودش است، جوانی و نوجوانی وسربازی، که هیچکدام ترجمه نشدند و کمتر رنگ و بوی طنز دارند. من در بین کارهای سایمون «هتل کالیفرنیا» و «پزشک نازنین» را ترجیح می‌دهم. با درگذشت یک نویسنده یا شاعر آثارشان باقی می‌ماند ولی تصور کردن این‌که آسمان بر او نخواهد تابید هوا را کمی غبار آلود می‌کند. ]]> هنر Mon, 27 Aug 2018 11:13:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/264702/دوره-ای-زندگی-سایمون-آینه-ای-نوشتن-نمایشنامه آذردخت بهرامی: کاش سینماگران ما کمی ادبیات ایرانی را تورق می‌کردند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264525/آذردخت-بهرامی-کاش-سینماگران-کمی-ادبیات-ایرانی-تورق-می-کردند خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): بین سینمای ایران و ادبیات معاصر امروز شکافی وجود دارد و به زعم بسیاری هنوز به‌طور کامل نتوانسته‌ایم در آثار سینمایی‌مان از ظرفیت تالیفات‌ ادبی‌مان استفاده کنیم. به منظور کندوکاو در این مساله تصمیم گرفتیم با اهل قلم و نویسندگانی که تجربه کار در سینماو تلویزیون را داشته‌اند سلسله گفت‌وگوهایی ترتیب بدهیم. اولین گفت‌وگوی ما با محمدحسن شهسواری، نویسنده و فیلمنامه‌نویس سینما و تلویزیون بود. شهسواری دلیل اصلی این شکاف را مربوط به ذات فیلمنامه‌نویسی و روحیه خاص نویسندگان دانست. مصاحبه دوم ما با علی‌اکبر حیدری بود و این نویسنده شرط اصلی‌اش برای همکاری در زمینه اقتباس و فیلمنامه‌نویسی را کاربلدی گروه پیشنهاددهنده ذکر کرد. مصاحبه سوم ما با علیرضا محمودی‌ایرانمهر بود. وی اعتقاد داشت، هنگام نوشتن برای سینما و تلویزیون باید ادبیات را کنار گذاشت. گفت‌وگوی پیش رو با آذردخت بهرامی، داستان‌نویس و نویسنده سریال‌هایی مانند شمس‌العماره است. بهرامی که سابقه طولانی در طنزنویسی هم دارد،‌ نگاه طنز خود را در این گفت‌وگو نیز وارد کرده است. حاصل این گفت‌وگو را درادامه می‌خوانید:  شما نویسنده چندین مجموعه داستان و رمان هستید و سال‌ها به عنوان طنزنویس هم در مطبوعات فعالیت داشته‌اید در کنار این‌ها برای تلویزیون و رادیو هم دست به قلم برده‌اید. دلیل روی آوردن به فیلمنامه‌نویسی و فعالیت در سینما و تلویزیون برای شخص شما چه بود؟ صرفا جنبه مالی برایتان مهم بود یا علاقه شخصی هم به فعالیت در این زمینه وجود داشت؟ سینما همیشه برایم جذابیت خاصی داشته، نوشتن برای تلویزیون هم چه از نظر کاری و کسب تجربه و چه از نظر مالی و حتی وجهه‌ اجتماعی، جذابیت خودش را دارد. فکرش را بکنید، برای مجموعه‌ داستانت جلسه‌ معرفی و نقد کتاب می‌گذارند، بعد می‌فهمند نویسنده‌‌ سریال «شمس‌العماره» هستی، یک دفعه هیجان‌زده می‌شوند و کل جلسه‌ ادبی به سوی سینما و تلویزیون تغییر ماهیت می‌دهد! به‌گمانم این‌ها هم جزئی از جادوی تصویر است.   با توجه به سابقه فعالیتی که از خود ذکر کردید، به طور کلی فعالیت در سینما و تلویزیون تا چه حد توانست باعث ارتقای شما در دنیای ادبیات شود چه به لحاظ کیفی و چه مالی؟ البته، تا دلتان بخواهد، بابت نگارش فیلمنامه سریال «شمس‌العماره» تشویق‌پیچ شده‌ام،‌ اما فعالیت در سینما، ارمغانی در دنیای ادبیات برایم نداشت؛ به جز تغییر ماهیت دادن بعضی جلسات کوچک و مختصر ادبی. بدم نمی‌آید فیلم یا سریالی بر اساس رمان طنز «سوتیکده‌ی سعادت، پرشین فامیلز دات‌کام» ساخته شود، آن وقت ببینم سینما چه تأثیری بر جنبه‌ ادبیاتی‌ام گذاشته.   بسیاری از نویسندگانی که به عنوان فیلمنامه‌نویس هم فعالیت داشته‌اند بعد از مدتی عطایش را به لقایش بخشیده‌اند. فکر می‌کنید چه مشکلاتی بر سر راه نویسندگان است. مشکل از اهل قلم است یا بی‌مهری کارگردان و تهیه‌کننده؟ به نظرم این قصه سرِ دراز دارد. من خودم ماهی سه بار عطای فیلمنامه‌نویسی را به لقایش می‌بخشم و بعد از یک هفته، دوباره یک کار دیگر دست می‌گیرم. چه بسیار کارها که به سفارش تهیه‌کننده‌ای نوشته‌ایم و ماه‌‌ها برایش وقت گذاشته‌ایم و جلسات کاری و شب‌بیداری و نوشتن قصه و طراحی شخصیت‌ها و رفتن به جلسات بازدید و مصاحبه با افراد و بعد هم نوشتن طرح سریال و در انتها با تعویض یک مدیر، کل طرح خوابیده؛ و دریغ از دریافت دستمزدی که این همه انرژی و نیرو را جبران کند. اینجور مواقع است که می‌توانم حکم بدهم که مشکل از اهل قلم نیست.   بعضی از نویسندگان هم هستند که بنا بر دلایلی در حوزه فیلمنامه هم دوام می‌آورند، معتقدند که آن چیزی که در نهایت ساخته می‌شود تغییراتی با فیلمنامه اصلی خواهد داشت و نویسنده نباید اعتراضی به آن داشته باشد. اگر در آینده پیشنهادی برای نوشتن فیلمنامه‌ای شود که به لحاظ مالی صرفه زیادی برایتان داشته باشد و بدانید که در مرحله ساخت تغییرات زیادی بر آن اعمال می‌شود،‌ آن پیشنهاد را می‌پذیرید؟ قطعا اگر این تغییرات برای بهبود کیفیت کار باشد، با این تغییرات موافقت خواهم کرد. جنس سینما و ادبیات متفاوت است، همانطور که ابزارشان فرق دارد. به ندرت فیلمی اقتباسی دیده‌ایم که به کتاب اصلی وفادار مانده باشد. من هم اگر با چنین پیشنهادی روبه‌رو شوم و فیلمنامه‌ نهایی کارم را بهتر و سینمایی کرده باشد، قطعا با آن موافقت خواهم کرد و با صرفه‌ زیاد مالی‌اش هم یک‌جوری کنار می‌آیم و قلبا پذیرایش می‌شوم!   فعالیت در سینما از سمتی دیگر هم برای نویسندگان پیش می‌آید و آن‌هم جایی است که بحث اقتباس از کارهایشان مطرح می‌شود. در اینجا تا چه اندازه برای نویسنده حق دخالت در پروژه ساخت فیلمی را قائل هستید که بر اساس داستان یا رمانی از او ساخته می‌شود؟ زبان سینما و ادبیات متفاوت است. هیچ‌نویسنده‌ای لزوما نمی‌تواند فیلمنامه‌نویس یا نمایشنامه‌نویس خوبی باشد. هیچ سینماگری هم قطعا ادبیاتی خوبی نیست. البته در این میان استثنا هم وجود دارد. نویسندگان ما اگر اهل سینما نیستند و زبان آن را نمی‌دانند، بهتر است به فیلمنامه‌نویس و کارگردان اعتماد کنند و بگذارند آن‌ها کارشان را بکنند. حالا اگر اواسط کار دیدند فیلمنامه‌نویس یا کارگردان به بیراهه رفته، می‌توانند اِعمال نظر کنند و با بحث و گفت‌وگو ـ و اگر لازم شد با زبانِ قفل‌فرمان! ـ حرف‌شان را پیش ببرند.   برخی نویسنده‌ها معتقدند پس از فروختن حق اقتباس اثر دیگر کاری به روند نوشتن فیلمنامه و ساخت فیلم ندارند اما برخی هم معتقدند که باید در مراحل نوشتن فیلمنامه دخالت داشت. شما جزو کدام دسته‌اید؟ نویسنده اگر اهل سینما و فیلمنامه‌نو‌یسی باشد، می‌تواند در روند نوشتن فیلمنامه کمک کند. اما اگر نباشد، بهتر است کار را به کاردان بسپارد. این مثال هیچ ربطی به بحث ندارد، ولی اگر نگویم کهیر می‌زنم: بسیار دیده‌ایم حتی کارگردانان موفقی که دست به نوشتن زده‌اند و حاصل کار بسیار ضعیف شده. یعنی حتی کارگردانی هم که زبان سینما را بلد است، لزوما فیلمنامه‌نویس موفقی نمی‌شود. به هر حال تولیدات چند ساله اخیر سینمایی نشان می‌دهد که سینماگران هم کمتر رغبتی برای اقتباس از آثار ایرانی دارند. به نظر شما این مساله از کجا نشات می‌گیرد؟ به نظرم سینماگران ما، چنان سرشان شلوغ است که کمتر فرصت مطالعه دارند. شاید هم از ادبیات و آثار ایرانی ناامید شده‌اند. به هرحال، به شم آن‌ها ایمان دارم و برای سلیقه‌‌هایشان بسیار احترام قائلم. گرچه ته دلم آرزو می‌‌کنم ای کاش اهل ریسک بودند و کمی ادبیات معاصر ایرانی را تورق می‌کردند. در حال حاضر علاقه‌مند به فعالیت در حوزه سینما هستید یا خیر؟ اگر پاسخ‌تان مثبت است بفرمایید در حال حاضر مشغول کار بر کدام پروژه سینمایی یا تلویزیونی هستید؟ همیشه علاقه‌مند به فعالیت در حوزه‌ سینما بوده‌ام. همیشه هم مشغول نوشتن طرح و سیناپس و فیلمنامه هستم. هم‌اکنون با دوست عزیزم خانم مهتاب مجابی طرح دو فیلمنامه‌ سینمایی شیک و بفروش و زنانه، با حال و هوای طنز نوشته‌ایم و در سایت خانه‌ سینما ثبت کرده‌ایم و منتظریم یکی از تهیه‌کنندگان محترم یا کارگردانان گرامی گوشی تلفن را بردارند و بگویند فلانی کارتان را بفرست بخوانیم و فردایش قرارداد را بفرستند دم در خانه‌مان با چک پیش‌قسط نگارش!!! (  #شتر و پنبه‌دانه و لالا!)   ]]> ادبيات Sat, 25 Aug 2018 05:05:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/264525/آذردخت-بهرامی-کاش-سینماگران-کمی-ادبیات-ایرانی-تورق-می-کردند شماره جدید «هنر موسیقی» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264536/شماره-جدید-هنر-موسیقی-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ شماره 172 مجله «هنر موسیقی» در 112صفحه، به صاحب‌امتیازی، مدیرمسئولی و سردبیری مهدی ستایشگر راهی کیوسک‌های مطبوعاتی شده است. در این شماره مژگان زرین‌نقش به‌عنوان مدیر اجرایی، سعید فروتن و امیرمهدی مصلحی به عنوان طراح گرافیکی همکاری داشته‌اند. سرمقاله به قلم مهدی ستایشگر، «باید بتوان صدای ساز را درآورد» گفت‌وگوی منتشر نشده دکتر داریوش صفوت با استاد احمد عبادی، «متولیان موسیقی بیشتر به فکر اجراهای نمایشی هستند»، گفت‌وگو با بهنام وادانی،‌«سنجه‌های گزینش شعر در موسیقی ایرانی» به قلم مهدی فیروزیان، «همیشه در حال آموختن هستم» گفت‌وگوی علی شیرازی با رضا رضایی‌پایور، «ترجمان تصویری موسیقی؛ بررسی و شناخت جایگاه گرافیک دیزاین در کاربرد موسیقی» به قلم امیرمهدی مصلحی، «حساب دستان؛ نگاهی بر دستان‌بندی تار و سه‌تار از روی توابع ریاضی» به قلم فاضل مستخدمین حسینی، «کارتووون ماه»، به قلم محمدرضا ثقفی،‌ «شهر بی‌نوا؛ نگاهی بر جایگاه موسیقی در شهر معاصر ایرانی»، اثر فریدون فراهانی، «آیا شعر از نوعی موسیقی بهره‌مند است یا نه؟ در پاسخ به نظرگاه محسن حجاریان» به قلم سعید یعقوبیان، «آواز در کتاب کوچه شاملو» که نگاهی بر کاربرد‌های عامیانه واژه‌آواز دارد، «شیوه سنجش زیبایی‌شناسی موسیقی» به قلم شهاب جعفری، «اتفاق بی‌سرانجام؛ درباره کنسرت آنسامبل اینترنوا» به قلم محمد خلیلیان، «هنری روبه زوال؛ نگاهی بر روند منفی ساخت ساز دف» به قلم محمد طریقت، «این سازها عرق شما را درمی‌آورد» به قلم یان فیشر با ترجمه آرشام قادری، «علامه‌های پوشالی و نوابغ کوچک؛ آموزش‌های کسب کارانه در عرصه موسیقی» به قلم محمدعلی پورخصالیان، «واگویه‌های یک روح خسته عاصی؛ چهار جستار درباره آلبوم بی‌هوا» به قلم بامداد رکنی، «ترانه شیرین قدیمی عشق؛ ساختار، موتیف و تکنیک‌های موسیقایی در رمان اولیس جویس» به قلم محمد برفر، «گروه بوستن و فرآیند ضبط چند لایه»، به قلم محسن گلتاش و «کیل کپوزسازی از خانواده زهی‌های ناخنی»‌ به قلم آتاکان دلیگز با ترجمه امیرحسین ایرانشاهی مطالب منتشر شده در این شماره است.   در این مجله در بخشی از مصاحبه با احمد عبادی، او خطاب به جوانان علاقه‌مند به موسیقی می‌گوید: «نصحیت من به جوانان این است که نگذارند این ساز ملی ما از بین برود، نگذارند سنت قدیم ما از بین برود؛ به چیزهای جدید زیاد تکیه نکنند. بیشتر سنتی بزنند و اگر هم چیز جدیدی (خارجی)‌در ساز وارد می‌کنند از آن سریع بگذرند و نگذارند وارد ساز شود، چیزهای غربی یا عربی را وارد نکنیم...»   در بخشی از صفحه 22 این نشریه و به قلم مهدی فیروزیان درباره سنجه‌های گزینش شعر در موسیقی ایرانی آمده است: «برگزیدن شعر برای آواز و تصنیف، کاری آسان‌نما ولی دشوار است. بسیاری از آهنگسازان و خوانندگان برای گریز از سختی، راه آسان را برمی‌گزینند و از شعرهایی که پیش از ایشان در موسیقی به کار رفته و پسندیده شده‌اند، سود می‌جویند. راست آن است که –وارونه پنداشت برخی خرده‌گیران که خوانندگان و آهنگسازان را برای بهره‌گیری از شعرهای آشنا می‌نکوهند- اگر سنجه‌های گوناگون گزینش شعر را بشناسیم و از تنگناهای پدیدآمده در پی پاسداشت این سنجه‌ها آگاهی داشته باشیم، درخواهیم یافت که یافتن شعری شایسته برای اجرای موسیقایی (به‌ویژه در آواز، در برابر تصنیف) چندان آسان نیست.»   در میانه مجله، امیرمهدی مصلحی در مقاله‌ای با عنوان «ترجمان تصویری موسیقی» به بررسی و شناخت جایگاه گرافیک دیزاین در کاربرد موسیقی پرداخته است. در بخشی از این متن می‌خوانیم: «موسیقی بیشتر در قالب سفارش‌هایی چون روی جلد آلبوم موسیقی، پوستر برای کنسرت و نشانه یک گروه موسیقی، در گرافیک دیزاین طرح می‌شود. البته ممکن است سفارش‌هایی چون دفترچه راهنمای کنسرت هم طرح شود اما چنین سفارش‌هایی از حیث عملکردی و مصرفی بودن مانند دیزاین روی جلد یک آلبوم موسیقی جدی و چالش‌برانگیز نیست.»   «هنری رو به زوال»، مطلبی به قلم محمد طریقت است که نگاهی بر روند منفی ساخت ساز دف دارد. در مقدمه این مطلب آمده است: «با نگاهی گذرا به سیر تحول ساختار ادوات موسیقی این نکته آشکار است که وجود نوازدگان و سازندگان در کنار یکدیگر به عنوان عواملی جدایی‌ناپذیر محسوب می‌شوند که جدا فرض کردن و یا ارجح دانستن هر یک بر دیگری امری غیرممکن است. وابستگی این دو در کنار یکدیگر به‌قدری است که کوچک‌ترین تغییری در ساختار ساز باعث بروز تغییراتی در شیوه نوازندگی خواهد شد و برعکس.»   در صفحه پایانی این مجله طرح جلد و نام هشت کتاب انتشارات هنر موسیقی آمده است. «موسیقی ایرانی شناسی» به قلم خسرو جعفرزاده، «رباب‌رومی؛ مولانا و موسیقی»، به قلم مهدی ستایشگر، «عنتری، قطعه‌ای برای سه‌ویلن»، به قلم علی رهبری، «قطعاتی برای سنتور»،‌ اثر مهدی ستایشگر، «پهلوان تار»، اثر ارشد تهماسبی، «برای عود؛ 22 قطعه»، به قلم محمدرضا ابراهیمی، «موسیقی ایرانی در شعر سایه»، اثر مهدی فیروزیان و «سلام؛ 16 قطعه برای سه‌تار»، اثر محمدجواد کسائی نام این کتاب‌هاست.   شماره 172 مجله «هنر موسیقی» در 112 صفحه و به قیمت 15 هزار تومان منتشر شده است. ]]> هنر Tue, 21 Aug 2018 08:02:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264536/شماره-جدید-هنر-موسیقی-منتشر هم‌نواز؛ 18قطعه برای هم‌نوازی ساز نی و سازهای کلاسیک ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264299/هم-نواز-18قطعه-هم-نوازی-ساز-نی-سازهای-کلاسیک-ایران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) سیامک جهانگیری، آهنگساز، نوازنده و مدرس نی در مورد تازه‌ترین کتاب خود گفت: اجرای هم‌نوازی‌ها برای ساز نی به عنوان ساز اصلی می‌تواند نقش مهمی در شکل‌گیری و پرورش شنواییِ هنرجویان داشته باشد، زیرا کنترل کوک و ثبات صدا در ساز نی در هم‌نوازی امر بسیار مهمی است. او درباره این کتاب و سی‌دی توضیح داد: در این مجموعه سعی شده است تکنیک‌های مختلف و ترکیب‌بندی صوتی ساز نی برای اجرای بهتر با ساز همراه مدّ نظر قرار گیرد. تغییر و تنوع در کوک، مایه، ریتم و سرعت در سه فرم پیش‌درآمد، چهارمضراب و رِنگ، ضمن آموزش محتوایی قطعه‌ها، ترکیب‌بندی و قابلیت‌های اجرایی ساز نی را در صدادهی با سازهای ملی موسیقی ایران نشان می‌دهد. همچنین در مورد اجرای قطعات گفت: در سی‌دی اول، قطعات به صورت سه‌نوازی نی و یک ساز ملودیک، و تمبک به عنوان ساز همراهی‌کننده اجرا شده است. در سی‌دی دوم با حذف ساز نی، هنرجوی نی‌نواز به عنوان هم‌نواز در ترکیب سازهای دیگر قرار می‌گیرد تا با توجه به آوانگاری قطعات و اجرای شنیده‌شده از طریق دیدن و شنیدن بتواند اجرای موزونی داشته باشد. وی در پایان خاطرنشان کرد: از آنجا که همواره امکان تمرین و هم‌نوازی با یک نوازنده به عنوان هم‌نواز میسر نیست شاید این شیوه تمرین و اجرا، ضمن ایجاد انگیزه در تقویت و تربیت شنوایی و درک ریتم و حفظ کوک، برای هنرجویان کارآمد باشد.   نوازندگان این مجموعه که همگی از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان رشتۀ موسیقی دانشگاه تهران هستند عبارتند از: وحید فتایی (تمبک)، آفرین نظری‌جو (قانون)، مهرنوش ذوالفقاری (سنتور)، مهران معمارنژاد (تار)، حمید نشوادیان (سه‌تار)، یاسمین شاه‌حسینی (عود)، حامد خدامی (کمانچه). ]]> هنر Tue, 14 Aug 2018 05:15:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264299/هم-نواز-18قطعه-هم-نوازی-ساز-نی-سازهای-کلاسیک-ایران نخستین رویارویی‌های‌ هنر عصر ناصری با هنر غرب چگونه شکل گرفت؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264207/نخستین-رویارویی-های-هنر-عصر-ناصری-غرب-چگونه-شکل-گرفت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مصطفی لعل شاطری، در کتاب نخستین رویارویی‌های‌ هنر عصر ناصری با هنر غرب (موسیقی، نمایش، نقاشی) به بررسی و توصیف چگونگی و نحوه نفوذ هنر غرب در هنر عصر ناصری پرداخته است. بر این اساس، پرسش‌‏های اصلی این اثر عبارت است از اینکه زمینه‌‏های مهم تاثیرپذیری از فرهنگ غرب در عصر قاجار و به‏‌ویژه دوران حکومت ناصرالدین‏شاه، چه بود؟ و نیز، نحوه نفوذ غرب در رایج‌‏ترین هنرهای این دوره‏ -همچون موسیقی، نمایش و نقاشی‏- تا چه اندازه و به چه شیوه و تأثیرگذاری آن بر جامعه و هنرمندان چه مقدار بود و چه تأثیراتی را به همراه داشت؟ یافته‌­های این پژوهش حاکی از آن است که عواملی همچون حضور میسیونرها، اعزام محصلان به غرب، تأسیس دارالفنون و سفرهای ناصرالدین‏شاه به فرنگ از زمینه‌‏های مهم تأثیرگذار بر حوزه هنری عصر ناصری بود. همچنین، در پی استقبال ناصرالدین‏شاه، که مهم‏ترین رکن جامعه محسوب می‏‌شد و از سویی حضور معلمان و محصلان بازگشته از اروپا در عرصه آموزش‏‌های هنری تا حد چشمگیری هنر غرب در ایران منتشر و رایج شد و متعاقباً‏ هنرمندان از سویی برای به دست آوردن رضایت شاه و درباریان و از سوی دیگر به دلیل خودباختگی نسبی، به این جریان شتابی بیش از پیش بخشیدند. از این رو، سبک‌‏های سنتی ایران رو به فراموشی و اضمحلال نهاد و سبک‌‏های غرب به عنصری غالب مبدل شد. این پژوهشگر حوزه تاریخ هنر ایران در مقدمه کتاب اشاره دارد، با وجود اینکه گزارش‌‏های تاریخی در این دوره مبنای اصلی اثر حاضر را تشکیل می‌‏دهند، در منابع و نیز در آثار محققان و پژوهشگران معاصر به‏ صورت موضوعی مستقل به این مسئله اشاره نشده ‏است. هرچند منابع تاریخی عصر ناصری درباره تأثیر غرب بر هنر این دوره به شکل مختصر و پراکنده اشاره‏‌هایی داشته‏‌اند، از دلایل تأثیرگذار در این‏ باره و همچنین چگونگی، آثار و پیامدهای این جریان سخنی به میان نیاورده‌‏اند. در تحقیقات معاصر نیز، اثر مستقلی که موضوع آن بررسی نفوذ هنر غرب در هنر عصر ناصری باشد وجود ندارد و در بهترین حالت، فقط به ذکر مختصری از هنرهای رایج و هنرمندان این دوره به ‏صورت کلی و عمومی پرداخته شده است. چنان‌که در این زمینه، می‏‌توان به سرگذشت موسیقی ایران اثر روح‌‏الله خالقی، تاریخ موسیقی ایران اثر حسن مشحون و تاریخ موسیقی نظامی ایران تألیف حسینعلی ملاح اشاره داشت که تا حدودی صرفا‏ به روند موسیقی در عصر ناصری اشاره داشته‏‌اند، اما به زمینه‌‏ها و چگونگی ورود هنر غرب به این حوزه نپرداخته‏‌اند؛ فقط ملاح اشاره‌‏هایی گذرا را بیان می‏‌کند. بی‏‌شک، تنها اثری که در حوزه نمایش عصر ناصری به سیر تحول این هنر اشاره‏‌هایی نسبتا مفید داشته ادبیات نمایشی در ایران، اثر جمشید ملک‏پور، است.  این پژوهش نیز فقط به سیر ادبیات نمایشی توجه کرده و تأثیرپذیری هنر ایرانیان و تأثیر آن بر جامعه هنری این دوره را چندان در اولویت قرار نداده و بیشتر تلاش خود را صرف بیان اصول و قواعد هنر نمایش‏نامه‏‌نویسی این دوره کرده ‏است. در حوزه نقاشی، تألیف رویین پاکباز یگانه‏ اثری است که به توصیف میزان تأثیر این هنر و متقابلاً هنرمندان این عصر از غرب پرداخته است؛ چنان‏که این اثر با عنوان نقاشی ایران از دیرباز تا امروز پژوهشی مستند در این باره محسوب می‌‏شود. اما پاکباز گاه با آوردن گزارش‏‌هایی بدون ذکر منابع تاریخی، کار خود را با نقصان نسبی مواجه کرده است. نخستین رویارویی‌های‌ هنر عصر ناصری با هنر غرب، از یک مقدمه و پنج فصل مجزا تشکیل شده است. در فصل اول، روابط فرهنگی‏- ‏هنری ایران با کشورهای اروپایی، از مغولان تا ابتدای عصر قاجار، بررسی شده ‏است. مطالب این فصل، که مقدمه‏‌ای برای ورود به بحث اصلی است، میزان روابط فرهنگی‏- ‏هنری دوران حکومت مغولان، آق‌‏قویونلوها، صفویه، افشاریه و زندیه را با غرب به صورت مجمل بیان می‌‏کند. در فصل دوم، زمینه‏‌های مؤثر در روند نفوذ غرب در ایران دوره قاجار، و به‏‌ویژه عصر ناصری، ذکر شده است، زیرا این عوامل بی‏شک مهم‏ترین علل رواج سبک‏‌های غربی محسوب می‏‌شوند که شامل حضور مبلغان مذهبی، اعزام محصلان به اروپا، تأسیس دارالفنون و سفرهای ناصرالدین‏شاه به فرنگ است. در این فصل، کوشیده شده به شکل مستقل و مجزا به میزان تأثیر این عوامل با دیدی علمی و به دور از جانب‏داری‏‌های رایج پرداخته شود. فصل سوم به بیان جایگاه موسیقی در دربار ناصرالدین‏شاه و تأثیر غرب بر آن اختصاص یافته ‏است. در پی سفرهای ناصرالدین‏شاه به غرب و از سویی جذب معلمان اروپایی و آغاز به کار آنان در دارالفنون، نخستین گام‏‌های حضور آموزش موسیقی به سبک و سیاق غربی، به‏‌ویژه در حوزه موسیقی نظامی، با تلاش‏‌های مسیو لومر فرانسوی فراهم شد که سایر حوزه‌‏های فعالیت‏‌های موسیقایی مرتبط را نیز تحت تأثیر نسبی خود قرار داد. بر این اساس، در فصل سوم به تشریح و تبیین این جریان پرداخته شده‏ است. در فصل چهارم، میزان تأثیر غرب بر نمایش ایران، که از قدمتی کهن برخوردار است، بررسی و مداقه شده ‏است. با آغاز نمایش‏نامه‌‏نویسی به سبک و سیاق اروپایی در آثار افرادی همچون آخوندزاده و تبریزی و پس از ترجمه نمایش‏نامه‌‏های نویسندگان غربی، به‌‏ویژه مولیر، و سپس اجرای این آثار در تماشاخانه دارالفنون، که به تقلید از تماشاخانه‏‌های فرنگ ساخته شده‏ بود، نخستین اقدامات به‏ منظور اشاعه و گسترش نمایش به ‏سبک غربی در پرتو حمایت ناصرالدین‏شاه انجام پذیرفت. از این رو، در فصل چهارم به‏ صورت مبسوط واکاوی این امر مد نظر است. فصل پایانی به یکی دیگر از حوزه‌‏های هنری متأثر از سبک‌‏های هنری غرب می‏‌پردازد. هنر نقاشی از دوره صفوی دستخوش تغییراتی‏- ‏گاه بنا به علایق پادشاهان و گاه از سوی هنرمندان این عرصه‏-‏ شد و این امر تا دوره قاجار ادامه یافت. با ورود به عصر ناصری، بنا به دلایلی همچون علایق مفرط شاه، حضور نقاشان اروپایی در دربار و حضور معلمان ایرانیِ فراگرفته فنون هنری غربی، به‌‏ویژه سبک‏‌های ایتالیایی، این هنر روندی متفاوت را طی کرد؛ چنان‏که افرادی همچون صنیع‌‏الملک و کمال‏‌الملک به تقلید نسبی از سبک‏‌های غربی روی آوردند و به‏‏‌تدریج آن را به سبکی غالب و رایج مبدل کردند. نخستین رویارویی‌های‌ هنر عصر ناصری با هنر غرب (موسیقی، نمایش، نقاشی)، به قلم مصطفی لعل شاطری (پژوهشگر تاریخ هنر، دانشجوی دکتری تاریخ)، در قطع رقعی و 328 صفحه به قیمت 30000 تومان در مرداد ماه سال جاری از سوی انتشارات مرندیز منتشر و شده است. ]]> هنر Sun, 12 Aug 2018 06:16:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/264207/نخستین-رویارویی-های-هنر-عصر-ناصری-غرب-چگونه-شکل-گرفت آخرین فردی که در ظهیرالدوله دفن شده فروغ فرخزاد است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263752/آخرین-فردی-ظهیرالدوله-دفن-شده-فروغ-فرخزاد محمدجواد واسعی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) اظهار کرد: در کتاب «ظهیرالدوله برگی شنیدنی از تاریخ موسیقی ایرانی» از علی‌خان ظهیرالدوله وزیر تشریفات ناصرالدین شاه، آرامگاه ظهیرالدوله و موسیقیدانانی که در آن باغ آرمیده‌اند نوشته‌ام. علی‌خان ظهیرالدوله از رجال مقرب دربار قاجاریه و وزیر تشریفات ناصرالدین شاه بود. ارتباط  ظهیرالدوله با بحث‌های هنری در این است که علی‌خان در سفرهای ناصرالدین‌شاه به فرنگ همراه او بوده و در آوردن بسیاری از هنرها مانند دوربین و سینما و فرهنگ‌های دیگر مانند کافه نقش بسزایی داشته است. این نویسنده گفت:‌ ظهیرالدوله در تاریخ فرهنگ و هنر ایران بسیار تاثیر گذار بود. ناصرالدین شاه اطلاعات زیادی از هنر و فرهنگ نداشت و وزیرش علی‌خان در این زمینه به او مشاوره می‌داد. ظهیرالدوله با منش، رفتار و اخلاقی که داشت بزرگان فرهنگی و هنری را در باغ خود دور هم جمع می‌کرد که در آن زمان با اسم جنبش مشروطه همراه بود. در باغ ظهیرالدوله کنسرت‌های خیریه برای فقیران و زلزله‌زدگان برگزار می‌کرد که از اولین کنسرت‌های موسیقی ایران بود. همچنین جشن‌های بزرگی که گاهی 24 ساعت به‌طو‌ل می‌انجامید در این باغ برگزار می‌شد که به دلیل خفقان سیاسی و اجتماعی موجود در جامعه و طبقه‌ای شدن جامعه به اشراف و کارگر اتفاق بزرگی در آن زمان بود. او در ادامه افزود:‌ رهبر کنسرت علی‌خان در باغ ظهیرالدوله غلامحسین درویش ملقب به درویش‌خان بود، او بزرگ‌ترین و تاثیرگذارترین موسیقیدان ایرانی است که در کنار ظهیرالدوله دفن شده است. درویش‌خان باعث شد بسیاری از موسیقی‌دانان در این کنسرت‌ها شرکت کرده و عضو اولین گروه موسیقی باشند. مانند ابوالحسن صبا و روح الله خالقی. ظهیرالدوله جزو اولین کسانی بود که نمایشنامه اجتماعی نوشت، او همچنین نخستین نمایشگاه عکاسی و نقاشی در تاریخ ایران را برگزار کرد. همه این فعالیت‌های هنری در باغ ظهیرالدوله انجام می‌شد. او درباره دلیل انتخاب اسم این کتاب گفت:‌ در این کتاب بیشتر به موسیقیدانان برجسته ایرانی پرداخته‌ام و کتاب را به گونه‌ای نگارش کردم که انتهای هر مطلب به مطلب بعدی آن ارتباط داشته باشد. یعنی در انتهای هر بخش فرد نام برده شده شاگرد یا استاد بوده که در بخش بعدی به آن پرداخته شده‌ است و ترتیب تاریخی ندارد. در انتهای کتاب نیز به معرفی برخی دیگر از شاعران و اساتید به صورت خلاصه پرداخته‌ام که آن‌ها هم مغفول نمانند. واسعی درباره منابع اصلی این کتاب گفت: در نگارش این اثر از کتاب «سرگذشت موسیقی ایران» اثر روح‌الله خالقی که می‌توان گفت تاریخ و منبع اصلی موسیقی ایران است استفاده کردم. همچنین از کتاب‌های دیگری که در این زمینه وجود دارد و سایت ظهیرالدوله سود جستم و  تحقیقات میدانی انجام داده و از اساتیدی که در این زمینه فعالیت دارند پرس‌وجو کردم. نویسنده «لحظه‌ای درنگ» بیان کرد: علی‌خان ظهیرالدوله در زمان حیات خود زیر درختی به اسم داغداغان می‌نشست که پس از فوت نیز زیر همان درخت به خاک سپرده شد. این باغ پس از فوت او تبدیل به آرامگاه علی‌خان و بسیاری از بزرگان دیگر که نامشان در این کتاب آمده، شده است. از افرادی که در این باغ آرمیده‌اند می‌توان به تاثیرگذاران موسیقی در ایران مانند حسن تهرانی، روح الله خالقی، نورعلی برومند، حبیب‌الله سماعی، مرتضی محجوبی و بانوان ایرانی مانند قمرالملوک وزیری، همچنین از اهالی فرهنگ، ادب و از بزرگان عرصه شعر که بیشتر افراد جامعه با اشعارشان آشنایی دارند مانند فروغ فرخزاد، ایرج میرزا و رهی معیری نام برد. وی افزود:‌ همچنین کشتی‌گیران بزرگ مانند جهانبخت توفیق که اولین مدال طلای المپیک را دریافت کرد و از ارتشبدهای آن زمان و پزشکان دربار از افرادی هستند که در باغ ظهیرالدوله به خاک سپرده شده‌اند. طبق اسناد آخرین فردی که در این باغ دفن شده است فروغ فرخزاد است. منش و رفتار ظهیرالدوله باعث شد تمام بزرگان از تمام فرهنگ‌ها و شغل‌های آن زمان به خواست و وصیت خودشان در این آرامگاه دفن شوند. از دیگر زیبایی‌های این باغ که آن را از سایر آرامگاه‌های جهان متمایز می‌سازد این است که به  عنوان مثال در کشور آلمان شاید از یک آرامگاه به آرامگاه دیگر هزاران کیلومتر راه باشد و فاصله قبر گوته تا قبر دیگری زیاد باشد اما در این باغ تمام بزرگان یک قرن به خواست خودشان دفن شده‌اند. واسعی اظهارکرد:‌ باغ ظهیرالدوله آرامگاه بزرگی است اما متاسفانه به دلیل مسائل اجتماعی و توجه نکردن به این باغ دیوارها و قبرها در حال تخریب است. این باغ می‌تواند گردشگران ایرانی و خارجی بسیاری را جذب کند و از جاذبه‌های گردشگری منطقه یک تهران است. او درباره علت نگارش این کتاب بیان کرد: کتابی خاص در زمینه ظهیرالدوله و به‌ویژه موسیقیدان‌هایی که در آن‌جا آرمیده‌اند وجود ندارد، کتاب «سرگذشت موسیقی ایران» از چیزهای بسیاری گفته و صرفا فقط درباره باغ ظهیرالدوله و افراد مدفون در آن نیست. اصلی‌ترین موضوعی که باعث شد این کتاب را به رشته تحریر دربیاورم آشنایی مردم، چه عوام چه خواص، مسئولین و گردشگران که می‌توانند فرهنگساز باشند؛ با این آرامگاه و افراد مدفون در آن بود. این نویسنده بیان کرد: کتاب ظهیرالدوله را در سال 93 نوشتم اما به دلیل بازار خراب چاپ و نشر امسال منتشر شده است. گفت‌وگویی با برخی از چهره‌های فرهنگی برای احیای باغ ظهیرالدوله داشتم که آن را مرمت کنیم و اختلافاتی که در زمینه این ملک شخصی است و ثبت رسمی نشده است را از بین ببریم. افرادی که در آن باغ آرمیده‌اند برای کل تاریخ موسیقی و فرهنگی ایران هستند، اگر بخواهیم در این زمینه به فکر منفعت‌طلبی شخصی باشیم از لحاظ فرهنگی ما را دچار مشکل می‌کند. او در پایان گفت: اگر سنگ‌ قبرها مرمت شود و راهنمایی داشته باشد که بتواند درباره بزرگان آرمیده در آن باغ توضیح بدهد می‌تواند از لحاظ گردشگری مفید باشد. تصور کنید گردشگران بر سر قبر هر موسیقیدانی که بروند قطعاتی از موسیقی‌اش پخش شود و اگر شاعر هستند فایل‌های شعرشان نشان داده شود. چون افراد فرهنگی بسیاری در آن‌جا به خاک سپرده شده‌اند و کارهای بسیاری در این زمینه می‌توان انجام داد.   نشر مولیان کتاب «ظهیرالدوله برگی شنیدنی از تاریخ موسیقی ایرانی» را در 143صفحه، 1000نسخه و با قیمت 14500تومان منتشر کرده است. ]]> هنر Sun, 12 Aug 2018 05:11:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263752/آخرین-فردی-ظهیرالدوله-دفن-شده-فروغ-فرخزاد سرگذشت جمال‌زاده روی صحنه‌ تئاتر http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264181/سرگذشت-جمال-زاده-روی-صحنه-تئاتر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی گروه، نمایش عروسکی «شاهکار» (سرگذشت جمال‌زاده) به کارگردانی لادن نازی با رویکردی اجتماعی که به واگویی زندگی ادبی سید محمدعلی جمالزاده می‌پردازد به مدت یک ماه ساعت 21:30 در سالن شماره دو پالیز به روی صحنه می رود. این اجرا تلفیقی از بازیگر و تکنیک‌های مختلف تئاتر عروسکی (تئاترکاغذی، سایه و میکرو تئاتر) است. این اجرا برهه‌ای از زندگی محمدعلی جمالزاده (پدرداستان نویسی معاصر ایران) را به تصویر می‌کشد که در آن زمان، دغدغه نوشتن دارد و  قصد دارد دوباره اثری خلق کند یا خیر. از عوامل این نمایش عروسکی تلفیقی می‌توان به :نویسنده: احسان بدخشان، طراح و کارگردان: لادن نازی ، بازیگران : روزبه حصاری ، مصطفی ملک مکان ، ایمان سلگی ، نسیم افشارپور ، سهیل قناعتی ،علی قربان خانی، میثاق اقا مولایی، پویا باقری ، افشین حسنلو،محمد رضا صفری، علی اکبر کرمی، یکتا حبیبی ، اتوسا بهشتی ، مونا عرب ، فاطمه بیک   , مدیر هنری : سجاد هاشمی ،طراح صحنه و نور :حسن زارع  ، طراح لباس : مهرناز عباسی ، برنامه ریز : رعنا معینی، اهنگساز : امیر سلامی، طراح گریم : ایلارغزنوی  اشاره کرد. ]]> هنر Sat, 11 Aug 2018 10:53:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264181/سرگذشت-جمال-زاده-روی-صحنه-تئاتر اقتباس نمایشی از داستانی به قلم ابوتراب خسروی http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264064/اقتباس-نمایشی-داستانی-قلم-ابوتراب-خسروی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نمایش «این قصه را آهسته بخوان» با اقتباس از داستان «مرثیه باد» از داستان‌های مجموعه داستان «کتاب ویران» نوشته ابوتراب خسروی این روزها بر روی صحنه رفته است. مجموعه داستان «کتاب ویران» خسروی متشکل از ۸ داستان کوتاه است، و عنوان بهترین مجموعه داستان سال های ۸۹-۱۳۸۸از بنیاد گلشیری را نیز همراه خود دارد. « کتاب ویران» اثری پست‌مدرن است. خسروی در این اثر به مسائلی چون عشق، مرگ، زندگی و تداوم نسل پرداخته است.  در داستان «مرثیه باد» نویسنده، داستان سربازی به نام منصور را بازگو می‌کند که در دوران سربازی همسرش اشرف به ملاقاتش می‌آید و با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند. از یک زمانی به بعد، یعنی از وقتی که منصور در خلال دوره سربازی‌اش به منطقه اعزام می‌شود باز خواننده شاهد ملاقات‌ها و گفت‌وگوهای آن دو با یکدیگر نیز هست. منصور اشرف را در قاب پنجره‌ای می‌بیند که با او صحبت می‌کند. اشرف روزی به او می‌گوید که صاحب فرزندی شده است. خواننده با خواندن این داستان به ادامه یافتن زندگی در ذهن منصور پی می‌برد. سربازی که خیال زندگی با همسرش را از راه دور در سر دارد. این اثر نمایشی، سومین نمایشنامه‌ای است که مهدی نصیری کارگردان این نمایش از داستان‌های ابوتراب خسروی اقتباس کرده است. این کارگردان پیش از این نیز از رمان‌های «اسفار کاتبان» و «رود راوی» به قلم همین نویسنده اقتباس داشته‌ است. نمایش «این قصه را آهسته بخوان» در سی‌ویکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر نیز به عنوان یکی از پنج نمایشنامه ‌برگزیده بخش تولید متون، انتخاب شد. چاپ پنجم مجموعه داستان «کتاب ویران» نوشته ابوتراب خسروی به تازگی در 171 صفحه به قیمت 16000 تومان از سوی نشر چشمه منتشر شده است.       ]]> ادبيات Tue, 07 Aug 2018 06:22:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/264064/اقتباس-نمایشی-داستانی-قلم-ابوتراب-خسروی آیین سپاس «استاد محمد بهرامی» با حضور آیدین آغداشلو http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264020/آیین-سپاس-استاد-محمد-بهرامی-حضور-آیدین-آغداشلو به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای ارسباران، نمایشگاهی با آثار «استاد محمد بهرامی» در این برنامه گشایش می یابد.   تمبر یادبود «استاد محمد بهرامی» با حضور استادان آیدین آغداشلو، رضا بانگیز، قباد شیوا ، علی اکبرصادقی، حسین محجوبی، مجید بلوچ، عباس مشهدی زاده، ابراهیم حقیقی، فرزاد ادیبی، کورش قاضی مراد، جمشید حقیقت شناس، سیروس آقاخانی در این برنامه رونمایی می‌شود. محمد بهرامي متولد سال 1305 است . وی طراح گرافیک ، نقاش و نگارگر از پايه گذاران گرافيك نوین ايران است و در صنايع مستنظرفه نزد استادان نقاشي ملي و سنتي ايران به فراگيري اين هنر پرداخت و از دانشكده هنرهاي زيبا فارغ التحصيل شد. او دوره عكاسي را در انستيتو عكاسي نيويورك با درجه ممتاز به پايان رساند.  بهرامی سال 1325 نخستین آتلیه خود را به نام «آرک» از نخستین آتلیه های گرافیک ایران را با همکاری شاگردش جواد هاتف در خیابان لاله‌زار تاسیس کرد وبسیاری از استادان گرافیک و هنرهای تجسمی از جمله مرتضی ممیز، آیدین آغداشلو ، محمد احصایی ، علی اکبر صادقی ، پرویز کلانتری ، ‌محمد تجویدی ، بوریس آسیریان، علی شاه‌میری ، حسین اسلامیان ، محمد علی زاویه ، علی اصغر معصومی، عباس کوه‌زاد و بیوک احمری در این آتلیه با او همکاری داشتند. محمد بهرامی سال‌هاست به تالیف کتاب «تاریخ هنر ایران» مشغول است و بدین منظور چند کتاب دیگر را نیز ترجمه کرده است. وی همچنین با تصویرسازی و نگارگری شاهنامه مجموعه نفیسی را به چاپ ‌رسانده است که دسامبرسال 1972برابر با آذر1351  از سوی بخش فرهنگی سازمان ملل متحد در مقر این سازمان در نیویورک به نمایش در آمد. همچنین نمایشگاه آثار استاد بهرامی تا 28 مرداد در گالری شماره یک ارسباران برای بازدید عموم به نمایش گذاشته می شود.                                      ]]> هنر Mon, 06 Aug 2018 08:25:50 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/264020/آیین-سپاس-استاد-محمد-بهرامی-حضور-آیدین-آغداشلو دولت‌آبادی: صدا در کتاب «سحرگاه سوم» عنصری نمایشی است/ فدایی‌حسین: هنگام نگارش اثر از انتهای آن خبر ندارم http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263994/دولت-آبادی-صدا-کتاب-سحرگاه-سوم-عنصری-نمایشی-فدایی-حسین-هنگام-نگارش-اثر-انتهای-خبر-ندارم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از حوزه هنری، مراسم رونمایی از تازه‌ترین نمایشنامه سید حسین‌ فدایی‌حسین در قالب کتابی با عنوان «سحرگاه سوم» امروز (یک‌شنبه 14 مردادماه) در حوزه هنری برگزار شد. حسن دولت‌آبادی، نمایشنامه‌نویس، کارگردان و پژوهشگر تئاتر کودک و نوجوان، در این برنامه با بیان اینکه پیش از این واحدهای کودک و نوجوان، در بخش‌های مختلف هنری و ادبی حوزه هنری مرکز فعالیت داشتند، اظهار کرد: با تاسیس و راه‌اندازی حوزه هنری  کودک و نوجوان، این مراکز تجمیع شدند و در کنار هم فعالیت خود را ادامه دادند. وی ادامه داد: در چند سال نخست فعالیت‌ها، تمرکز ما در دفتر تئاتر کودک و نوجوان حوزه هنری بر تولید محتوا بود. در همین راستا کتاب‌هایی درباره تئاتر کودک و همچنین نمایشنامه‌های کودک و نوجوان تولید و بخشی از این آثار را تا به امروز منتشر کرده‌‌ایم. دولت‌آبادی خاطرنشان کرد: مجموعه نمایشنامه‌هایی با عنوان «عروسک‌ها از بهشت می‌آیند» را به نویسندگان سفارش داده‌ایم و تاکنون 10 جلد از این مجموعه تهیه و تولید شده است. همچنین مسابقه‌ای تحت عنوان نمایشنامه‌نویسی كودک و نوجوان ویژه استعدادهای تازه در طول این سال‌ها راه‌اندازی کردیم و تمرکز ما در این مسابقه بر پرورش استعدادهای جوان عرصه نمایشنامه‌نویسی و همچنین تولید و چاپ نمایشنامه‌های کودک بومی بوده است. دولت‌آبادی در ادامه سخنانش ضمن تشریح داستان نمایشنامه «سحرگاه سوم» اثر تازه حسین فدایی‌حسین، اظهار کرد: این نمایشنامه سرشار از نشانه و نماد است. این اثر دارای هفت صحنه است و صحنه اصلی و پایه‌ای آن قطار است. اما بنا بر ضرورت داستان، از صحنه قطار به صحنه‌های دیگر هم می‌رویم. وی اظهار داشت: پس از خواندن این نمایشنامه، از بهره بردن فدایی‌حسین از صدا بسیار لذت بردم. صدا در این نمایشنامه کاراکتر و عنصری نمایشی است. صدا تنها رنگ نیست. به موازات تکامل یافتگی کاراکترها و انسان‌ها، که از جایی شروع می‌شوند و به تکامل می‌رسند، صدا هم در این نمایشنامه از جایی شروع می‌شود و به تکامل می‌رسد. دولت‌آبادی با تاکید بر اینکه ریتم در شعر و موسیقی تکرار شونده است، گفت: در تئاتر اصطلاح ریتم به کار نمی‌رود، بلکه از اصطلاح ضرباهنگ استفاده می‌کنیم. ضرباهنگ سیری پیش‌برنده دارد و در داستان و نمایشنامه هم شاهد ضرباهنگ هستیم. فدایی‌حسین نیز در این اثر، صدای قطار را با ضرباهنگی دقیق، به تکامل می‌رساند. این نمایشنامه‌نویس همچنین گفت: فدایی‌حسین شعار نمی‌دهد و می‌خواهد با المان‌ها و نشانه‌ها بگوید آدم‌ها خاکستری هستند و قرار نیست تمام مشکلات جهان حل شود.   حسین فدایی‌حسین نمایشنامه‌نویس، مدرس و منتقد عرصه تئاتر کودک و نوجوان نیز درباره انتشار نمایشنامه تازه‌اش توسط نشر سوره مهر، اظهار کرد: در زمانه‌ای که کتاب کمترین ارزش را در جامعه به عنوان یک محصول فرهنگی دارد، حوزه هنری همت والایی برای انتشار و تبلیغ کتاب داشته است. امروزه کمتر ناشری پیدا می‌شود که برای آثارش رونمایی و نشست‌های معرفی و نقد برگزار کند. وی افزود: نمایشنامه «سحرگاه سوم» را طی سفارشی از سوی حوزه هنری استان تهران نوشتم. سفارش نگارش یک اثر نیز فرصت و انگیزه خوبی است تا بتوان با فراغ بال به تولید یک اثر هنری دست زد. این روزها، نویسندگان آثارشان را می‌نویسند و سپس به دنبال ناشر و محلی برای انتشار می‌گردند. اینکه درباره موضوعی سفارش کار داده می‌شود، نشان دهنده اهمیت موضوع است. فدایی‌حسین همچنین گفت: امیدوارم انتشار این‌گونه آثار بتواند گامی در مسیر توسعه تفکر شیعه باشد. تلاش داشته‌ام تا در این نمایشنامه اتفاقی مهم در تاریخ اسلام را به گونه‌ای روایت کنم که تاثیرش در زندگی امروز مشخص شود. وی با اشاره به بهره‌گیری‌اش از صدا در نمایشنامه «سحرگاه سوم» نیز گفت: صدای قطار عنصری مهم در این نمایشنامه است. انتخاب قطار به عنوان بستر کار در راستای پیشبرد قصه است و مسیری که شخصیت‌ها به وسیله قطار طی می‌کنند به ضرورت داستان شکل گرفته است. این نمایشنامه‌نویس همچنین گفت: بسیاری از نشانه‌ها و نمادهایی را که آقای دولت‌آبادی در تحلیل این اثر برشمردند در هنگام نگارش آن و از پیش تعیین نکرده بودم. تنها عناصر نمایشنامه را انتخاب می‌کنم و وقتی عناصر به درستی انتخاب و طراحی شد، خود را به دست داستان و شخصیت‌ها می‌سپارم و آن‌ها مرا به پیش می‌برند. در واقع وقتی شروع به نگارش اثر می‌کنم، از انتهای آن خبر ندارم. وی همچنین گفت: دیالوگ‌هایی که در نمایشنامه برای شخصیت‌ها نوشته می‌شود باید پیش از مخاطب، خود نویسنده را به وجد بیاورد و برایش جالب باشد. من به جزئیات اتفاقاتی که قرار است در نمایشنامه‌ام رخ دهد واقف نبودم و معتقدم اگر نویسنده از پیش تمام ساختار و جزئیات اثرش را بداند، آن اثر دارای جذابیت و کشش لازم از نگاه مخاطب نخواهد بود. گفتنی است‌، نمایشنامه «سحرگاه سوم» به قلم سید حسین‌ فدایی‌حسین به همت حوزه هنری کودک و نوجوان توسط انتشارات سوره مهر در 48 صفحه چاپ و منتشر شده است. ]]> هنر Sun, 05 Aug 2018 12:11:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263994/دولت-آبادی-صدا-کتاب-سحرگاه-سوم-عنصری-نمایشی-فدایی-حسین-هنگام-نگارش-اثر-انتهای-خبر-ندارم جایزه سیف‌الله داد به سیدمهدی شجاعی اهدا می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263050/جایزه-سیف-الله-سیدمهدی-شجاعی-اهدا-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی خانه سینما، مراسم بزرگداشت داریوش اسدزاده، ابوالحسن تهامی‌نژاد و داریوش مهرجویی در بیستمین جشن بزرگ سینمای ایران برگزار می شود و جایزه سیف الله داد نیز به پاس یک عمر خدمت به فرهنگ و هنر ایران به سید مهدی شجاعی اهدا خواهد شد. این مراسم با حضور سینماگران، مسئولان و دست اندرکاران فرهنگی و هنری کشورمان ساعت 20 یکشنبه 28 مرداد ماه در باغ کتاب تهران برگزار می شود.   داریوش اسدزاده: داریوش اسدزاده متولد 1302 در کرمانشاه دوره دبیرستان را در مدرسه دارالفنون به پایان رسانده و فارغ التحصیل دانشکده بازرگانی و دارایی، همچنین دارای مدرک دکترا در رشته «ادبیات هنر» از دانشگاه تهران است. او از 20 سالگی وارد عرصه بازیگری شدو از همراهان تئاتر نصر بود. اسدزاده در بسیاری از فیلم های کوتاه و همچنین در بیش از 81 فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخته است. تالیف کتاب هایی درباره تاریخ تئاتر ایران و تاریخ تهران از جمله فعالیت های وی در حوزه نوشتار است.   ابوالحسن تهامی نژاد: ابوالحسن تهامی نژاد متولد 1317 در تهران و از گویندگان و سرپرستان پیش کسوت گفتار فیلم و همچنین از مترجمان با سابقه سینمایی کشور است. وی از سال 1337 کار دوبله را آغاز کرد. تهامی نژاد برای نخستین بار آنونس گویی را به صورت هنری و حرفه ای با ادبیات ویژه، مرسوم کرد و با سابقه روزنامه نگاری اش اولین کسی بود که نقد دوبله را به صورت جدی در مطبوعات بنیان گذاشت. مخاطبان سینما و تلویزیون کشور با صدای گرم وی بر بسیاری از چهره های بزرگ سینمای جهان و ایران آشنا هستند و آثار بیشماری از تاریخ سینمای دنیا برای نمایش در سینما و تلویزیون کشورمان تحت مدیریت وی دوبله شده است. تهامی‌نژاد از سال 1340 کار ترجمه را آغاز کرد و بیش از 20 کتاب که 5 عنوان آن (هملت، هنری پنجم، جولیوس قیصر، رومئو و ژولیت و تاجر ونیزی) از آثار شکسپیر را ترجمه کرده است. وی همچنین کلیه آثار اسکاروایلد و "زندگی کوروش» اثر گزنفون را به فارسی برگردانده است. تهامی نژاد به همراه همسرش  امید بهبهانی (زبان شناس و پژوهشگر پژوهشگاه علوم انسانی) کتاب بررسی ادبیات معنوی را که هم اکنون کتاب درسی دانشگاه است تالیف کرده‌اند.   داریوش مهرجویی: داريوش مهرجويي متولد 1318 در ايلام است. وی فارغ التحصیل فلسفه از دانشگاه یو سی ال ای آمریکا است و در سال های دور سردبیری نشریه پارس ریویو لس آنجلس را به عهده داشته است. مهرجویی در سال 1348 فیلم گاو را ساخت که برای سینمای ایران، جوایز متعددی را از جشنواره های بین المللی به همراه داشت و فصل جدیدی را در سینمای ایران رقم زد. او بالغ بر 24 فیلم سینمایی با عنوان کارگردان، 22 فیلم سینمایی با عنوان نویسنده فیلمنامه و 13 فیلم را در مسند تهیه کننده در کارنامه خود دارد. وی همچنین به عنوان طراح و مدیر هنری، تدوین گر و سرمایه گذار نیز در سینما فعالیت داشته است.   سید مهدی شجاعی: سید مهدی شجاعی متولد 1338 در تهران و فارغ التحصیل نمایش نامه نویسی و ادبیات دراماتیک است. وی سال ها مسوولیت صفحه های فرهنگ و هنری روزنامه جمهوری اسلامی و سردبیر ماهنامه صحیفه را به عهده داشت و هم زمان «انتشارات برگ» را مدیریت می کرد. قطعات ادبی، داستان ها و نمایش نامه های او در قالب چندین کتاب منتشر شده است. فیلمنامه های بدوک (1370)، قله دنیا(1374)، پدر (1374)، کمین(1375)، مسیر عشق (مسافر کربلا) (1387) در کارنامه سینمایی او به چشم می خورد. وی در بسیاری از هیات های داوری در جشنواره های تئاتر کشور حضور داشته است و علاوه بر آن عضویت در شورای سیاستگزاری تئاتر کشور، عضویت در هیات مدیره کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، عضویت در شورای سیاستگزاری حوزه هنری، عضویت در هیات امنای بنیاد سینمایی فارابی، عضویت در شوراهای نمایش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، عضویت در هیات داوران جشنواره بین المللی فیلم قاهره، فیلم فجر و... از دیگر سوابق سید مهدی شجاعی است. فیلمنامه 26 قسمتی حضرت یوسف(ع) با عنوان «یعقوب ترین یوسف، یوسف ترین زلیخا» و سرپرستی دایره المعارف امام حسین (ع) از دیگر فعالیت های تحقیقی او به شمار می رود که اولین مجلدهای آن منتشر شده است. شجاعی بیش از 25 تالیف و 43 ترجمه منتشر شده برای کودکان و بیش از 42 تالیف داستان و رمان در زمینه بزرگسالان دارد.       ]]> هنر Sat, 04 Aug 2018 10:21:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263050/جایزه-سیف-الله-سیدمهدی-شجاعی-اهدا-می-شود اهدای تندیس سرو خانه هنرمندان به داریوش اسدزاده http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263903/اهدای-تندیس-سرو-خانه-هنرمندان-داریوش-اسدزاده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، آیین رونمایی از دو کتاب «طهران به روایت داریوش اسدزاده» و «در بیابان سحر فرا می‌رسد کسی این را می‌داند...» اثر نسیم خلیلی، عصر روز پنجشنبه (11مرداد ماه) در خانه هنرمندان برگزار شد.   در این مراسم بهزاد خداویسی از بازیگران سینما و تلویزیون به عنوان مجری و داریوش اسدزاده، مجید رجبی‌معمار مدیرعامل خانه هنرمندان، نسیم خلیلی، مرتضی حسینی ویراستار کتاب «طهران به روایت داریوش اسد زاده»  و شیخی مدیر مسئول و موسس نشر فاصله سخنرانی کردند.   بهزاد خداویسی در این مراسم ضمن معرفی این دو اثر و نویسندگان آن‌ها درباره داریوش اسدزاده گفت: من از شاگردان این هنرمند هستم و در کارهایی همراه اسدزاده بازی کرده‌ام و او در یکی از فیلم‌های کمتر دیده شده من به نام «هفت خاطره» نقش آفرینی کرده‌اند. اسدزاده کتابخانه بسیار خوبی دارد و حافظه‌ای بسیار قوی، همچنین اطلاعات خوبی در زمینه هنر، تاریخ و به ویژه هنرهای نمایشی دارد.   داریوش اسدزاده ضمن تعریف خاطراتی از ورود خود به عرصه هنر گفت: بسیار خواندم و نوشتم و بازی کردم و اگر بخواهم درباره تاریخ این مملکت صحبت کنم، حرف بسیار است اما مقدور نیست و فرصت نیست. این کتاب خاطرات کوچکی از سال‌های  1320 به بعد است. 20 نمایشنامه از سال 1320 است که مردم ببینند، بخوانند و دانند که در آن زمان ما برای مردمی که تئاتر را نمی‌شناختند چه نمایشنامه‌هایی را نوشته و اجرا کردیم و مردم را راغب کردیم که به سمت تئاتر بیایند. در ادامه این هنرمند خاطراتی ازاولین حضور خود در صنه تئاتر تعرف کرد و گفت: در اولین کار خود به عنوان سیاهی لشکر ایفای نقش کردم. در آن زمان ما را به عنوان مطرب می‌شناختند و ارزشی برای ما قائل نبودند. هیچکس قدیمی‌تر از من در ایران و در تهران نیست.   مجید رجبی‌معمار، مدیر عامل خانه هنرمندان، گفت: امروز به بهانه رونمایی از کتاب «طهران به روایت داریوش اسد زاده» تقدیر و تجلیلی از خدمات و زحمات داریوش اسدزاده نیزمی‌شود. رجبی در این قسمت تندیس سرو خانه هنرمندان را به داریوش اسدزاده تقدیم کرد. نسیم خلیلی نویسنده کتاب «در بیابان سحر فرا می‌رسد کسی این را می‌داند...» ضمن ابراز مسرت از رونمایی کتاب خود در کنار کتاب داریوش اسدزاده گفت: این کتاب یازدهمین کتاب من است و نسبت به سایر آثار برای من شاخص‌تر است چون روح، جان و عاطفه من درگیر نوشتن شده و مسائل بغرنج جهان امروز را در آن بازتاب داده‌ام. خاطرات جنگ و خاطراتی همراه غم و شادی. تلاش کردم مسائلی که ذهن و روح مرا درگیر خود کرده را در قالب یک روایت داستانی بازگو کنم. می‌توانم ادعا کنم که در این کتاب از دو منظر داستان را روایت کردم. قصه زن روان‌پریش که خاطرات کودکی‌اش روحش را تسخیر کرده و به پیشنهاد دکتر تلاش می‌کند نوشتن درمانی کند و روایتی از زبان زن روان‌پریش. تمام فضاهایی که در این کتاب روایت شده مانند گندم زار و مسجد وغیره عینی و واقعی است.   جهانبخش سلطانی، بازیگر درباره اسدزاده بیان کرد: رسالت یک هنرمند در این است که زیبا نگاه کند و زیبا خلق کن، چرا چون وظیفه خلیفه الله در روی زمین را انجام می‌دهیم. در چنین روزگاری زیبا نگاه کردن باعث زیبا خلق کردن می‌شود. او همچنین بیتی کوتاه خواند و با آن به توصیف این زیبا آفریدن پرداخت.   بهمن دان، بازیگر ضمن تعریف کردن خاطره‌ای از اسدزاده درباره این هنرمند گفت: او در حیطه نویسندگی و بازیگری فعالیت‌های بسیار خوبی انجام داده است.   مرتضی حسینی ویراستار کتاب «خاطرات طهران به روایت داریوش اسدزاده»، از اهمیت خاطره نویسی به عنوان یکی از اجزا تاریخ شفاهی چنین گفت: در دو دهه اخیر در ایران تاریخ شفاهی کمی پرنگ‌تر شده و با آن همراه هستیم؛ هرچند نسبت به سایر کشورها عقب هستیم، در دانشگاه هاروارد آمریکا از دهه 40 میلادی تاریخ شفاهی کلید خورده و مبانی نظری آن کار شده است. اما در ایران به تازگی وارد این حوزه شده و بسیار محدود در این زمینه کار شده است و عمدتا به جنگ هشت ساله با عراق پرداختند.   او در ادامه افزود: بی شک جای دارد که روایت‌های مختلفی از راویان متعدد در حوزه تاریخ شفاهی و به نوعی به بخش‌های تاریک تاریخ معاصر ایران پرداخته شود چرا که تاریخ را به شکل مکتوب عمدتا فاتحان می‌نویسند اما تاریخ شفاهی این امکان را فراهم می‌کند هر یک از افراد بتوانند روایت‌های خود را نقل کنند. در اینجا اسد زاده در دهمین دهه از عمر خود این امکان را برای ما فراهم کرده که به دهه بیست و سی برگردیم و تاریخ را به گونه‌ای دیگر بخوانیم. قسمت‌هایی از تاریخ که در مکتوب نویسی تاریخ گفته نشده است در مکتوب‌نویسی تاریخ را به گونه‌ای و برای نسل‌های بعد و اهداف دیگر می‌نویسند اما در تاریخ شفاهی با یک راوی دست اول و شاهد عینی روبه رو هستیم او آنچه را که در آن فاعلیت داشته را بیان می‌کند. این کتاب بی شک می‌تواند به عنوان یک منبع مورد استفاده قرار بگیرد و پژوهشگران با استفاده از آن می‌توانند نقاط تاریک تاریخ ایران را روشن کنند.   شیخی مدیر مسئول نشر فاصله از فعالیت‌های این نشر، کتاب‌هایی که منتشر کرده حرف زد و گفت: در کتاب «خاطرات طهران، به روایت داریوش اسدزاده» خاطراتی که این هنرمند در محافل گوناگون نقل کرده و همچنین خاطرات دست اولی که تا به حال بیان نکرده‌اند، جمع‌آوری و استفاده شده است. همچنین ضمن بیان این که نثر نسیم خلیلی در این اثر موجز و خوشخوان است روایتی جذاب دارد گفت مجموعه داستانی به  قلم همین نویسنده به نام «افرا در باران» در دست انتشار است.   این جلسه با پرسش و پاسخی از داریوش اسدزاده به پایان رسید. همچنین این دو کتاب با امضای نویسندگانش در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفت. ]]> هنر Fri, 03 Aug 2018 10:03:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263903/اهدای-تندیس-سرو-خانه-هنرمندان-داریوش-اسدزاده زمانی که در آن کلاغ‌ها به جای اسب‌ها شیهه می‌کشند http://www.ibna.ir/fa/doc/note/263898/زمانی-کلاغ-ها-جای-اسب-ها-شیهه-می-کشند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_کیارش وفایی:لزوم اهمیت به زاویای متعدد می‌تواند باعث شود تا دیدگاه بشری در جهت ترغیب به پیدا کردن پاسخ‌های ذهنی خود راهکاری مناسب را برگزیند. راهکاری که در آن بسیاری از مسائل مورد بررسی قرار می‌گیرد و حتی جایگاهی برای یقین داشتن به نوع چگونه زیستن را تعریف می‌دهد. حال ضرورت این پردازش تنها جزئی از کل است و نه تمام آنچه که باید دانست. گاهی در روزگاری همه چیز به سوی تمدن‌های بی‌پایه و اساس عصر تکنولوژی سوق پیدا می‌کند باید حواسمان باشد پیرامون جوامع بشری چه عنوان‌هایی همچنان دارای اهمیت هستند که گاهی آنها را به فراموشی می‌سپاریم. حال باتوجه به اینکه ذوق بشری در راستای تامین خواسته‌ها و نیازهای امروزی تعریف می‌شود باید اشاره داشت دلیل این رویکرد بر چه مبنا می‌تواند ساختار قابل دفاعی را به خود بگیرد. لذا بازتاب اهمیت این موضوع در مولفه‌های فرهنگی با توجه به ارتباط مستقیم مخاطب با اثر می‌تواند تاثیرگذاری مثمرثمری را رقم بزند. البته دارا بودن این باور لازمه‌اش از یقینی شکل می‌گیرد که در راستای تشخیص نشانه‌گذاری‌های مناسب برای طرح مسئله و ارائه دادن راهکاری عملی پدید می‌آید. بنابراین داشتن دغدغه اجتماعی اصلی‌ترین دلیل برای آن است که اثری در مدیوم‌های تصویری باید از آن پیروی کند. در واقع غریزه ساخت یک محصول فرهنگی و اشاره به خواسته‌های انسانی مضمونی است که می‌تواند بیانیه‌ای گویا برای دیدن و شنیدن باشد. حال تفاوتی ندارد که یک اثر با چه شکل و نوعی تولید شود، بلکه اهمیت این رویکرد در آن است که بتواند حس باورپذیری را برای مخاطب پیش آورد.  باید اذعان داشت در جهان مدرن که هر روز ساختارش در چشم بر هم زدنی تغییر می‌کند باید کوشا بود رویدادهایی را به تصویر کشیده شود که ریشه در واقع‌گرایی و حیات بشری دارد. همچنین در راستای این تصمیم دارا بودن یک ساختار مشخص می‌تواند شاخص عملکرد را در مختصاتی کنش‌مند با دیدگاهی معین برای تنظیم شرایط فراهم آورد. لذا استفاده از تکنیک‌ها، سبک‌ها و انواع ترفندها به تنهایی کارساز نخواهد بود، زیرا در صورت نبود پردازشی درست فاقد اعتبار است. ویدئو آرت «سرزمین سرخپوستی من» جزو آثاری به شمار می‌آید که حریم و محدوده مشخصی را برای خودش به دلیل باورپذیری مخاطب در نظر نگرفته است. بلکه کوشیده است تا با خلق فضایی مناسب در راستای بیان دیدگاه خود اهمیت موضوع موردنظر خود را مطرح کند. لذا لزوم نشانه‌گذاری در این بخش از ساختار اثر این قابلیت را پیش آورده تا زمینه‌ای برای ورود به موضوع مهیا و بسط دادن آن به ساختار رعایت شود. حال در راستای این تمهید و مدیوم باید به این نکته اشاره داشت تولید اثری با شاخص‌هایی که در آن داده‌های صوتی و تصویری جهت انتقال حس به مخاطب صورت می‌گیرد سوژه مهمترین مسئله است. لذا باید اشاره داشت اثر موردنظر سعی دارد از ترکیب مقوله زمان، محیط و روبرو شدن مخاطب رخدادی را به تصویر بکشد که اهمیت سوژه دوچندان در یقین و باورها ته نشین شود. حال تفاوتی ندارد که مجموع آرا و نظرات چندبخش و چند دسته هستند بلکه در مقابل این کنش، درست هدفی است که فیلمساز قصد دارد به آن دست پیدا کند تا بداند رسالت خود را به درستی به پایان رسانده است. ترکیب روایت و تکنولوژی تصویری در این اثر عنصری قابل توجه است. زیرا که قاب‌ تصاویر هر کدام به تنهایی بیانگر مفهومی خاص برای گفتن و واکاوی زمان در پیش آمدن اتفاق و یا پس از آن رخداد است. حال کارگردان اثر با دیدگاهی وطنی و درونی تلاش کرده است تا نگاهش را بر واقعه‌ای زلزله کرمانشاه که مصیبتی بزرگ در دوران معاصر میهن به شمار می‌آید متمرکز کرده و از آن نکاتی را بازگویی کند. او در اثرش بیشتر از آنکه دیالوگ و تصاویر خاص داشته باشد، رهایی را همراه با دردی پنهان از مردمان آن سرزمین که نشانه و نمادی از استقامت و تلاش هستند را در تصاویری گویا به عنوان ناظر ثبت و پیش روی مخاطب قرار می‌دهد. لذا باید یادآور شد این هدف بیشتر از آنکه در هم تنیدگی آرتیستیک داشته باشد، تحت تاثیر فضایی انسانی است. زاویه‌ای که مرز میان تکنیک و حس را به خوبی رعایت کرده تا بتواند هر قشر را با هر دیدگاهی مجاب کند که بشریت تا ابد اصلی‌ترین عنصر به شمار خواهد رفت. قاب‌بندی‌های این ویدئو آرت نه نشانه از سینمای تجربی دارد و نه ادای سینمای حرفه‌ای را در قاب مستند یا داستانی از خود بروز می‌دهد. بلکه قاب‌بندی‌های اثر دستاوردی نوین در شیوه اجرایی است که تنها متعهد به سوژه و مفهوم موضوع بوده و خارج از کادر نخواهد رفت. الگوپذیری از آمبیانس‌های موجود از دیگر مزایایی است که در این اثر هم راستا بودن تصویر و صدا را مشخص می‌کند به طوری که مخاطب ترغیب به آن می‌شود تا موشکافانه تصاویری که حرف‌های زیادی برای گفتن دارد را دنبال کند. حال این اهمیت از آزادی بی‌حد و حصری است کارگردان نشأت می‌گیرد که جهان اثرش چه اندازه می‌تواند لامتنهی باشد. ویدئو آرت «سرزمین سرخپوستی من» برگرفته از روایتی خطی است که تلاش دارد تا ترکیب واقعه‌ای ناگوار، حواس بشری و البته زیبایی شناسی را در قابی به صورت مشترک در ذهن مخاطب با آینه‌ای تمام نما نهادینه کند. اهمیتی که هر هنرمند باید نسبت به وقایع اطراف خود از آن جهت همدردی، همراهی و تبیین نوع دوستی به کار بگیرد.        ]]> هنر Fri, 03 Aug 2018 09:22:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/263898/زمانی-کلاغ-ها-جای-اسب-ها-شیهه-می-کشند اسم زندگی‌نامه‌ام را گذاشته‌ام «هفتادوپنج سالِ اول» http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263856/اسم-زندگی-نامه-ام-گذاشته-ام-هفتادوپنج-سال-اول بهمن فرمان‌آرا به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: نشر چشمه کتابی را در دست انتشار دارد که حاصل جلسات متعدد مصاحبه محسن آزرم با من درباره زندگی، آثار و نگاهم به هستی و جهان پیرامونم است. اسم این کتاب را خود من «هفتادوپنج سالِ اول» گذاشته‌ام. امیدوارم این کتاب همین امسال در دسترس مخاطبان قرار گیرد. وی افزود: بحث درباره فیلم‌ها زیربنای اصلی این کتاب را تشکیل می‌دهد. در این کتاب به دنبال تسویه حساب شخصی با افراد نبودم. به طبع در طول زندگی نامهربانی‌های بسیاری از افرادی دیده‌ام که اکثر آنها چهره‌های شاخص و مشهوری هم هستند، اما مخاطب در این کتاب با مسائل شخصی و خصوصی من مواجه نمی‌شود. کارگردان فیلم «دلم می‌خواد» ادامه داد: اصولا نگاه من به جهان هستی و دنیای پیرامونم، دیدگاهم درباره فیلمسازی و چرایی و فلسفه پرداختن به سوژه‌هایی که در فیلم‌هایم به آنها پرداختم، محتوای کتاب را تشکیل می‌دهد. فرمان آرا همچنین به دغدغه‌هایش برای بیان زندگی و کار حرفه‌ای خود در سینما اشاره کرد و گفت: دوست صمیمی‌ام مرحوم زاون قوکاسیان نیز تلاش کرد تا من را مجاب کند که کتابی در قالب تاریخ شفاهی درباره زندگی‌ام کار کند، اما من انتشار چنین کتابی را قبول نکردم، چرا که نمی‌دانستم آن کتاب قرار است به چه مصرفی برسد، چه کسانی از آن استفاده می‌کنند، چه مقداری از آن استفاده می‌شود و مثلا چرا اسم برخی از اشخاص در ویراست نهایی کتاب حذف می‌شود؟ پاسخ این سوالات برای من مهم بود، اما چون در پیشنهاد مرحوم زاون به این پاسخ‌ها نرسیدم، بنابراین از تهیه آن کتاب چشم‌پوشی کردم. بهمن فرمان‌آرا متولد سال 1320، یکی از شاخص‌ترین فیلمسازان ایرانی از دهه 50 شمسی به بعد است. نگاه اگزیستانسیالیستی او به هستی و مرگ در فیلم‌هایی چون «بوی کافور عطر یاس»، «یک بوس کوچولو» و «خانه‌ای روی آب» مورد توجه منتقدان قرار گرفت. از دیگر فیلم‌های شاخص او می‌توان به «شازده احتجاب» و «سایه‌های بلند باد» اشاره کرد. بهمن فرمان‌آرا در حوزه کتاب نیز دستی بر آتش دارد و کتاب «فیلم ساختن» نوشته سیدنی لومت با ترجمه او به فارسی منتشر شده است. منتقدان ترجمه این کتاب را ستوده‌اند. نشر چشمه چاپ سوم «فیلم ساختن» را چندی پیش با شمارگان 500 نسخه، 182صفحه و بهای 18 هزار تومان روانه بازار کتاب‌های سینمایی ایران کرد. همچنین درباره فرمان‌آرا نیز کتاب «بهمن فرمان‌آرا: زندگی و آثار به انضمام فیلمنامه کامل خانه‌ای روی آب» به قلم سعید عقیقی و رضا درستکار منتشر شده است. ]]> هنر Wed, 01 Aug 2018 07:46:26 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263856/اسم-زندگی-نامه-ام-گذاشته-ام-هفتادوپنج-سال-اول در فقدان ممیزی زیر کوهی از خزعبلات بیهوده و غیر ضروری خم می‌شویم http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263835/فقدان-ممیزی-زیر-کوهی-خزعبلات-بیهوده-غیر-ضروری-خم-می-شویم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) جهان مدرن برای هنر اهمیت بسیاری قائل است. شاهد این دیدگاه را می‌توان در افتتاح موزه‌های جدید، اختصاص منابع مالی دولت‌ها در جهت تولید و عرضه هنر، شوق سردمداران و حامیان هنر برای دستیابی بیشتر به آثار هنری، اعتلای رشته‌های هنری دانشگاه‌ها و قدردانی از بازار هنری تجاری، دید. هنر مانند هر ابزار دیگری، این توانایی را دارد که قابلیت‌های ما را از آنچه طبیعت به ما داده، فراتر برد. هنر می‌تواند برخی نقطه ضعف‌های مادرزادی ما را جبران کند و در این مورد بیشتر منظور نقطه ضعف‌های ذهنی است نه جسمانی، نقطه ضعف‌هایی که می‌توانیم آنها را ناشی از تزلزل‌های روانی بدانیم. البته برخورد ما با هنر همیشه به آن خوبی که باید باشد نیست. اگر زمانی از موزه‌ای معروف خارج ‌شویم احساس سرخوردگی و عدم رضایت کنیم و از خود بپرسیم چرا آن تجربه تکان دهنده‌ای که انتظارش را داشتیم رخ نداد. طبیعی است که خود را سرزنش کنیم و گمان بریم که مشکل احتمالا ناشی از بی‌دانشی و ندانستن احساس در ما بوده است! کتاب «هنر چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند» به این نکته می‌پردازد که مشکل ذکر شده ربطی به مخاطب ندارد بلکه به روش آموزش، فروش و عرضه هنر توسط سازمان‌ها و موسسات هنری بستگی دارد. همچنین این کتاب اشاره دارد به این که هنر به طور اعم (حتی طراحی، معماری و صنایع دستی) وسیله‌ای درمانی است که می‌تواند مخاطبش را راهنمایی کند، تسکین دهد و او را برانگیزد و از او انسان بهتری بسازد.                                         فصل روش کار؛ هنر خوب چگونه هنری است؟                                                                                      کارواجیو، جودیت در حال بریدن سر هولوفرنس، 1599. این کتاب با همکاری دو فیلسوف، آلن دوباتن و جان آرمسترانگ نوشته شده و ارتباط هنر را با زندگی روزمره انسان بررسی کرده و این مطالب را‌ از دیدگاه فلسفی و به زبان ساده بیان می‌‌کند. برای توضیح این ارتباط  و نوع دیدگاه افراد در نگاه اولیه به آثار هنری  و چگونه دیدن آن‌ها، از آثار نقاشان و عکاسان بزرگ جهان استفاده کرده‌اند. جان آرمسترانگ  نویسنده و فیلسوف بریتانیایی است که تا به حال  چندین کتاب برجسته در زمینه فلسفه، هنر و زیبایی‌شناسی نوشته است. از کتاب‌های او که به فارسی نیز ترجمه شده است می‌توان به کتاب «قدرت پنهان زیبایی:‌ چرا خوشبختی در نگاه تماشاگر نهفته است؟» اشاره کرد، آرمسترانگ در این کتاب با استفاده از آراء فیلسوفان و نقاشان مشهور به پرسش‌هایی درباره زیبایی و ماهیت رازآلود آن پاسخ می‌گوید. آلن دوباتن دیگر نویسنده این کتاب نویسنده و فیلسوفی است که کتاب‌های او موضوعات مختلفی را با  شیوه‌ فلسفی و تاکید بر ارتباط آن با زندگی روزمره را مطالعه می‌کند. او در کتاب‌هایش از آموزه‌های فیلسوفان بزرگ، در جهت کاربرد آن در زندگی روزمره انسان‌ها استفاده می‌کند تا رنج آنان را کم کرده و برغنای آن بیفزاید. همچنین سعی دارد فلسفه را با زندگی روزمره مردم پیوند بزند.                                         فصل طبیعت؛ اهمیت جنوب دیوید هاکنی                                      «چهره یک هنرمند» استخر با دو فیگور،1972. در اینجا به توضیحاتی درباره کتاب «هنر چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند» می‌پردازیم. این کتاب به پنج بخش اصلی «روش کار»،‌ «عشق»، «طبیعت»، «پول» و «سیاست» تقسیم شده که هرکدام از این بخش‌ها به چندین بخش دیگر تقسیم شده است. «روش کار» زمانی که از سیاست سخن به میان می‌آید ناخودآگاه ذهن را به سمت حکومت، اداره، ملت و مردم می‌برد گمان نمی‌بریم که ارتباطی بین هنر و سیاست وجود داشته باشد‌؛ نویسندگان این کتاب اما درباره این ارتباط مفصل بحث کرده‌اند، در بخش «خوانش سیاسی» این کتاب آمده است: بنابر خوانش سیاسی از هنر، یک اثر هنری زمانی ارزشمند است که به نکات مهمی از شرافت، حقیقت، عدالت و حقوق مالی متعلق به آن، اشاره کند.   بنابر این معیارها،‌ مثلا نقاشی خانم و آقای آندروز، اثر گینزبورو، اثر بسیار مهمی است، چون از طریق آن می‌توان اهمیت مالکیت را درک کرد. زن و شوهر در خلوتی از مالکیت هکتارها زمین‌شان دیده می‌شوند. آن‌ها نباید زمین را شخم بزنند یا بذری بپاشند. به سادگی از نتیجه زحمت دیگران لذت می‌برند. گینزبورو، با نحوه تصویر کردن چهره آن‌ها، می‌گوید، این‌ها مردمی از خود راضی و بدجنس‌ هستند، بنابراین نقاشی را می‌توان به نظریه‌ای درباره فساد اخلاقی حاکم بر طبقه ملاک، دید. از دیدگاه سیاسی، این نقاشی مثبت و مترقی است، چون در خدمت آینده قرار دارد.   «عشق» صبوری می‌تواند انواع مختلفی داشته باشد و در برخی افراد و گاهی اوقات خود را نشان دهد؛ در این کتاب این‌گونه به صبوری نگاه شده است: مهم‌ترین آموزش‌ها لزوما پیچیده‌ترین‌ها نیستند، درواقع، احتمالا بیش از حد ساده‌اند. به عنوان مثال ریچارد لانگ روش‌هایی یافته تا ارزش صبوری را به ما یادآوری کند. مشکل ما این نیست که در انکار روشنفکری هستیم، یا مدعی بی‌ارزش بودن صبوری. نکته به سادگی آن است که ما در جدال زندگی روزمره با زندگی، از یاد می‌بریم به چه باور داریم. خاکستری و سیاه‌های آرام نقش‌های درخت و رودخانه مانند را می‌توان به راحتی تشخیص داد. چند شاخه نازک‌ می‌شوند و از صفحه پایین می‌آیند.                                         فصل اول روش کار؛ خوانش سیاسی                                     توماس گینزبورو، خانم و آقای اندرزو، 1750. لانگ قصد قانع کردن کار را ندارد،‌ اما می‌کوشد حقیقتی آشکار ولی بسیار فراموش شده را مقابل چشم ما قرار دهد: که چیزهای خوب و زیبا از مواد پیش پا افتاده درست می‌شوند. نمی‌شود ارزش این نکته را به حد کافی دریافت. این اثر محصول عشق است. پیامش یادآور کیفیتی است که در حفظ و اعتلای عشق نقش اساسی دارد:‌ این که رابطه خوب نیازمند صبوری است. «طبیعت»       خزان آغاز فصل رنگ‌هاست و پایان برگ‌ها. پاییز را فصل عشاق نیز می‌دانند. در این کتاب در بخش « پیش‌بینی پاییز» آمده است‌ که طبیعت نه تنها نماینده زندگی است که ما را به سوی مرگ پیش می‌برد. وقتی می‌گوییم که باید «طبیعی» زندگی کنیم، بدان معنا است که نه تنها شور و شوق جوانی و زیبایی تابش آفتاب را پذیرا باشیم، بلکه پاییز و زوال زندگی را هم بپذیریم. در اینجا هم هنر می‌تواند یاور ما باشد، چون نیروی آفریننده‌ای است که از زمان حال جلوتر حرکت می‌کند تعقل و حساسیت‌های ما را برای پایانی که طبیعت برایمان تدارک دیده آماده می‌کند. در نقاشی یان گوسائرت از چهره جفتی سالخورده، صورت هر یک، نشان دهنده فشاری است که زندگی بر آن‌ها وارد کرده. به هیچ وجه خوشحال به نظر نمی‌رسند، اما سرخورده و افسرده هم نیستند.                                                   فصل روش کار؛ هنر را چگونه باید عرضه کرد؟                                                       هنری ربورن، برادران آلن، اوایل 1790 «پول» در این روز‌ها پول بسیار کارگشاست و مورد استفاده قرار می‌گیرد. با همین پول است که می‌توان این تابلو‌ها و آثار هنری را تهیه کرد و در خانه نگهداری کرد. دربخش چهارم این کتاب از «مشکل سلیقه» گفته شده است:‌ اقتصادی را که ما کاپیتالیسم می‌خوانیم،‌ بر این اصل مبتنی است: بهره‌گیری از فروش اجناس و عرضه خدماتی در بازار که مصرف کننده،‌ بنا بر انتخاب شخصی، می‌خرد. تولید کنندها حاضرند چیزی را تولید کنند که مصرف کننده حاضر است در قبالش پول بپردازد. بنابراین کیفیت کاپیتالیسم به میزان سلیقه مصرف کننده، بد یا خوب است. بسیاری از مشکلات کاپیتالیسم معطوف است به انتخاب و سلیقه‌های غلط مصرف کننده. مشکل اینجاست که افراد بسیاری مشتاق و علاقه‌مند خریدن چیز‌های غلط هستند. و مشکل اصلی این است که هزینه کردن عاقلانه،‌ اتفاق بسیار نادری است. اشکال در خود نظام پولی نیست؛ بلکه باید آن را در سلائق مصرف کنندگان جست. نظام اقتصادی امروزه ما در وهله نخست مبتنی بر ثروت اندوزی است و تا مرز افراط پیش رفته و حداکثر فرصت را برای برخی فراهم کرده که منابع درآمدی بیشتری بیابند. این اقتصاد اما، قانونی ندارد که وقتی ثروت انباشته شد، چگونه مصرف شود.                                         فصل پول؛ مشکل سلیقه                                        ورودی سیزارس، لاس وگاس 1966 «سیاست» ممیزی در بسیاری از نقاشی‌ها و کتاب‌ها و فیلم‌هایی که از کشور‌های دیگر وارد ایران می‌شود دیده می‌شود. برخی معتقدند که این حجم از سانسور برای آثار هنری درست نیست و نباید این اتفاق بیافتد. در بخش «سیاست» این کتاب جان‌آرمسترانگ و آلن دوباتن از ممیزی دفاع کرده‌اند و مانند دیگر بخش‌های این کتاب به گونه‌ای دیگر به این موضوع نگاه کرده‌اند. در بخش «در دفاع از ممیزی» این دو نویسنده نوشته‌اند که این روزها با ممیزی خوب برخورد نمی‌شود. تصور ما از آن ابزاری حقیرانه و دفاعی مداخله جویانه، در مقابله با آزادی گرانقدر ما در بیان عقیده است. ولیکن زمان آن فرارسیده که درک کنیم در اغلب کشورها، این دوران به سر رسیده است. وقت آن است که اندیشه ممیزی را بازبینی و امکانات بالقوه آن را بررسی کنیم که لزوما سرکوب اندیشه‌های مهم نیست، بلکه تلاشی صمیمانه است برای سازمان دادن جهان به نفع خود ما. واقعیت این است که اکنون دیگر حقایق توسط مقامات خودکامه سرکوب نمی‌شوند، بلکه در فقدان ممیزی، ما داریم زیر کوهی از خزعبلات بیهوده و غیر ضروری خم می‌شویم و نمی‌توانیم بر آنچه واقعا اصیل و مهم است تمرکز کنیم. ما به‌طور نامتعارف فکر می‌کنیم اگر موردی برای ممیزی پیش بیاید، باید علیه افراط‌‌‌ گرایی باشد. اگر قرار است چیزی منع شود، باید تصویرهای وحشتناک و مخرب باشد. ولی، عقلانیت ممیزی زمانی مفید است که نتیجه‌اش فضایی دلخواه در محیط زیست کلی به‌وجود آورد. انتشارات نظر کتاب «هنر چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند»، اثر آلن دوباتن و جان‌ آرمسترانگ، ترجمه گلی امامی، در 1000نسخه و 278 صفحه،‌ 53000تومان را منتشر کرده است. ]]> هنر Wed, 01 Aug 2018 05:50:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263835/فقدان-ممیزی-زیر-کوهی-خزعبلات-بیهوده-غیر-ضروری-خم-می-شویم کارهای کیارستمی جهانی نیست http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263212/کارهای-کیارستمی-جهانی-نیست فرامرز آشنای‌قاسمی مترجم کتاب «سینمای عباس کیارستمی» در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) اظهار کرد: آلبرتو الِنا نویسنده معروف اسپانیایی و نویسنده کتاب «سینمای عباس کیارستمی» است. این کتاب یکی از متفاوت‌ترین کتاب‌هایی است که درباره کیارستمی نوشته شده است.  او بیان کرد: نویسنده برای نوشتن این کتاب سلسله مطالعات وسیعی درباره کیارستمی و فیلم‌هایش انجام داده است. در پایان کار، مصاحبه‌هایی که با این کارگردان ایرانی داشته را جمع‌آوری و در این مجموعه به کار برده و درواقع مهم‌ترین فیلم‌های کیارستمی را در این مجموعه مورد نقد و بررسی قرارداده است. نویسنده «راه‌های کمک به کودک برای موفقیت در مدرسه» گفت: النا در چند برخوردی که با کیارستمی داشت توانست این کتاب را بنویسد. نکته جالب در کتاب «سینمای عباس کیارستمی» این است که نویسنده از هزار مرجع در نوشتن آن استفاده کرده است. تمامی این ارجاعات به نویسندگان و کتاب‌های خارجی نیست بلکه ارجاعاتی به کتاب‌ها، مجلات و نشریات ایرانی هم دارد و تنوع جالبی دارد. به نظر می‌رسد که ترجمه آثار ایرانی را به آلبرتو رسانده اند، بسیاری از منابع استفاده شده در این کتاب برای منتقدان فارسی زبان است. اسامی منتقدان و نویسندگان ایرانی بسیاری در این کتاب به چشم می‌خورد؛ حتی در بخشی از کتاب گفت‌وگویی که شخصی مانند هوشنگ گلمکانی با مجله فیلم داشت را به عنوان منبع استفاده کرده است. فکر نمی‌کنم به این زودی کسی چنین کتابی درباره کارگردان ایرانی بنویسد. قاسمی درباره ویژگی بارز این کتاب اظهار کرد: نویسنده درعین حال که نکات ظریف تکنیکی در کتاب «سینمای عباس کیارستمی» مطرح کرده است، تمام مطالب آن برای یک فرد با دیپلم متوسطه که فقط با سینما آشنایی داشته باشد قابل درک است. مسأله دیگر این است که نویسنده  مطالب را به صورت داستان و رمان روایت کرده است. وی در ادامه افزود: افرادی که می‌خواهند از سینما، شرایط سینمای قبل از انقلاب، برخی وقایع سیاسی، تاریخچه سینما ایران ، بسیاری مواردی که در سینما ایران وجود داشت، یعنی سیاست‌های مثبت و منفی که در اوایل انقلاب بر سینما حاکم بود و آثار کیارستمی را در قبل و بعد از انقلاب مشاهده کنند، همه و همه در کتاب مذکور توضیح داده و نتایج آن مطرح شده است. همچنین اگر فردی بخواهد با سیاست‌های کلی درباره سینمای ایران و این که در این سه دهه اخیر چه وقایع و اتفاقاتی در حوزه سینما رخ داده است آشنایی پیدا کند، باید این کتاب را بخواند. او ادامه گفت‌وگو اظهار کرد: نویسنده در انتها نکاتی را بیان کرده که تازه است و در جایی دیگر گفته نشد. به عنوان مثال: البرتو در قسمتی از کتاب  گفت: درست است که کیارستمی و کارهایش را جهان دیده‌اند اما کارهایش جهانی نیست. می‌توان گفت اکثر فیلم سازان ایرانی این ویژگی را دارند که کارهایی انجام می‌دهند و در دنیا دیده می‌شود، بعضاً جایزه هم می‌گیرند ولی این کارها محلی است و مربوط به فضا و فرهنگ ایران است. مانند موسیقی که فولکلور محل ماست. اگر این موسیقی را همه دنیا بشنوند و بخاطر برخی ویژگی‌های درخشانش و تکنیک‌های خاصش دیده‌ شود و از آن خوششان بیاید، این موسیقی جهانی نیست. نویسنده «مجموعه آثار فکاهی» ادامه داد: در این کتاب تقریباً به همه فیلم‌های کیارستمی  پرداخته شده است به جز چند فیلم آخرش، چون این کتاب در سال 2004 نوشته شده است. آلبرتو بطن کارهای کیارستمی را باز کرده است. با توجه به این که کتابی با این مقدار مرجع درباره کیارستمی نوشته نشده است این یک کتاب خاص است. کتاب «سینمای عباس کیارستمی»  به راحتی می‌تواند مرجع تعدادی پایانامه لیسانس، فوق لیسانس و دکتری باشد و دانشجویان از آن استفاده کنند چون در آن نکاتی گفته شده که در جای دیگر گفته نشده است. او همچنین بیان کرد: یکی دیگر از ویژگی‌های این کتاب این است که زمانی‌ که کتاب ما را به فضای این فیلم‌ها نزدیک می‌کند. حتی اگر این فیلم‌ها را قبلا دیده باشید زمانی که کتاب را می‌خوانید ناخودآگا ه می‌خواهید همان لحظه این فیلم‌ها را  دوباره نگاه کنید و فکر می‌کنید چیزهایی را که کتاب می‌گوید در فیلم ندید. با این که من خودم این فیلم‌ها را در سن کودکی و بزرگسالی چندین بار دیدم ولی نویسنده نکاتی را در این کتاب درباره فیلم‌ها گفته که واقعا آدم مجبور می‌شود دوباره سراغ فیلم ها برود و تماشایشان کند و به این موضوع پی می‌برد که این نکاتی که آلبرتو برشمرده است جدید است. قاسمی در پایان گفت: نویسنده به گونه‌ای این فیلم‌ها را تحلیل می‌کند که فرد دوست دارد این فیلم‌ها را باز هم ببیند مطمئن شود که واقعا به گونه‌ای است که البرتو النا می‌گوید، این کتاب این حس را به مخاطب القا می‌کند که دفعه قبل این فیلم را درست ندیده‌ است.   کتاب «سینمای عباس کیارستمی» نوشته: آلبرتو الِنا، ترجمه: زهرا میرآخورلی و فرامرز آشنای قاسمی، در295صفحه، 700 نسخه و 30000تومان از سوی نشر نارنج منتشر شده است. ]]> هنر Tue, 31 Jul 2018 07:42:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263212/کارهای-کیارستمی-جهانی-نیست مجموعه 10جلدی «فیلم به‌مثابۀ فلسفه» منتشر می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263818/مجموعه-10جلدی-فیلم-به-مثابۀ-فلسفه-منتشر-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در مجموعه حاضر که شامل 10جلد است که در آنها فیلم‌های تاثیرگذار و پرعمق تاریخ سینما مورد مداقه و واکاوی قرار گرفته است. از آن جمله‌اند فیلم‌های؛ کازابلانکا، همشهری کین، راشومون، ماگنولیا، کپی برابر اصل، حرکت اشتباه و ... در پشت جلد کتاب‌های مجموعه حاضر آورده شده است: در مجموعه «فیلم به‌مثابۀ فلسفه» به‌دنبال بیان نظریه‌های مختلف فلسفی درباره فیلم نیستیم، بلکه بیشتر در نظر داریم هر فیلمی را که می‌بینیم یا به تعبیری هر فیلمی را که می‌خوانیم، به عنوان یک متن فلسفی ورق بزنیم. در اینجا فیلم‌ها را متنی فلسفی قلمداد می‌کنیم. مواجهه‌ای که متفاوت از نقد فیلم عمل می‌کند. صالح نجفی در مقدمه مجموعه حاضر می‌نویسد: مجموعۀ «فیلم به‌مثابۀ فلسفه» کوششی است (هرچند ناکام) برای تأمل در آنچه فیلم‌ها بیان می‌کنند و با ذات سینما نسبت دارد. و البته که می‌توان گفت تأمل در سینما، به تعبیری، تأمل در همه‌چیز است: تأمل در نحوه ادراک دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم و کمتر چیزی در آن یافت می‌شود که به‌نحوی با سینما مرتبط نباشد. هر رابطه‌ای که برقرار می‌کنیم ماده بالقوه‌ای است برای فیلمنامه‌ای که شاید روزی به فیلمی بدل شود. هر تنشی که از سر می‌گذرانیم ممکن است وجهی دراماتیک داشته باشد. آیا می‌توان رمان‌ها را به‌گونه‌ای خواند و فیلم‌ها را به‌گونه‌ای دید که دیگر انواع تنش در آن‌ها برجسته شود؟ تنش‌هایی که به‌جهت سیطره تنش دراماتیک، یا به‌قولی رژیم بازنمایی‌گرا-ارسطویی، واپس‌زده می‌شوند. این در ضمن معیاری سلبی است برای سنجش ظرفیت فلسفی فیلم‌های سینمایی: اگر فیلم‌های سینمایی را منهای تنش دراماتیک آن‌ها بخوانیم، چه‌چیز برای‌شان می‌ماند؟ نقد کوندرا ناظر به نوعی نگاه غایت‌گرایانه به رمان است، نگاهی که تمام صفحه‌ها و صحنه‌های داستان را در پرتو نسبت‌شان با غایت درام، لحظه حل‌شدن تنش، معنا می‌کند. راست این است که بسیاری از فیلم‌ها و شاید اکثر فیلم‌ها منهای تنش دراماتیک حرفی برای گفتن ندارند. شاید هم داشته باشند. شاید روزی باید تمام فیلم‌های «خوب» و «بد» تاریخ سینما را از منظر تنش‌های «غیر»دراماتیک‌شان بازدید/بازخواند. شاید آن هنگام بتوان به‌شیوه‌ای نو به فیلم‌ها و به جهانی که دیگر بدون فیلم‌ها قابل ادراک-تصور نیست نگریست، جهانی که به نظر می‌رسد دیری است می‌کوشد از سینما تقلید کند... هر کدام از کتاب‌های مجموعه «فیلم به‌مثابۀ فلسفه» در قطع پالتویی، در تیراژ 1000 نسخه، به قیمت 7000 تومان و در 60 صفحه از سوی نشر لِگا منتشر می‌شود. این انتشارات پیش از این کتاب «عباس کیارستمی و فیلم _ فلسفه» را با ترجمه صالح نجفی منتشر کرده بود. همچنین کتاب «ترنس مالیک: فیلم و فلسفه» با ترجمه حسام‌الدین موسوی ریزی و ویراسته داود میرزایی از این انتشارات آماده انتشار است.   ]]> هنر Tue, 31 Jul 2018 06:26:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263818/مجموعه-10جلدی-فیلم-به-مثابۀ-فلسفه-منتشر-می-شود یادداشتی بر شماره 68 مجله حرفه هنرمند http://www.ibna.ir/fa/doc/note/263772/یادداشتی-شماره-68-مجله-حرفه-هنرمند خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)-رامین پهلوان‌حسینی: اختصاص یک شماره از مجله «حرفه: هنرمند» به موضوع تایپوگرافی و تایپ دیزاین، در نوع خود اتفاق مبارکی است. این شماره از حرفه هنرمند پرونده مفصلی است که اگر خواننده حوصله کند و مقاله‌ها و مصاحبه‌ها را بخواند، بدون شک بر دانش تخصصی‌اش افزوده می‌شود. در این یادداشت ‌دو قسمتی ابتدا نگاهی کلی خواهیم داشت به این ویژه‌نامه و سپس، در قسمت بعدی، بعضی از مقاله‌ها و مصاحبه‌ها را به طور جزئی‌تر معرفی و بررسی خواهیم کرد. در این ویژه‌نامه مصاحبه‌های عمیق و قابل توجهی در آن منتشر شده است، مقاله‌های تألیفی بسیار خوبی در آن گنجانده شده و در بین مقاله‌های ترجمه‌ای نیز به موارد پرباری بر می‌خوریم. نکاتی که در ادامه می‌آید به معنای نفی ارزش‌های این ویژه‌نامه نیست و صرفاً پیشنهادهایی است برای بهتر شدن چنین مجموعه‌هایی در آینده.   1- در مجموع 14 مقاله ترجمه‌ای و 10 مقاله/ یادداشت تألیفی در این فهرست جا دارد که از 10 مورد تألیفی، 5 مورد شرح ماجرای طراحی چند تایپ‌فیس است- که البته بسیار مفید و قابل توجه است- اما نمی‌توان آنها را در دسته‌بندی «مقاله» جای داد. بنابراین در مجموع 5 مقاله تألیفی و 14مقاله ترجمه‌ای در این شماره از مجله منتشر شده است که این دو عدد به خوبی نشان‌دهنده کمبود پژوهش‌های دست اول و مقاله‌های تألیفی به زبان فارسی است. موضوعی که در دیباچه مجله نیز به درستی به آن اشاره شده است. این کمبود البته متوجه مجله حرفه هنرمند نیست و نوک اصلی پیکان در این وادی به سمت طراحان گرافیک، طراحان تایپ و فعلان حوزه تایپوگرافی فارسی است. ناگفته نماند که ترجمه، اگر با انتخاب صحیح و با دانش و اشراف کافی به موضوع انجام شود، به لحاظ تأثیرگذاری دست کمی از تألیف ندارد؛ اما چیزی که تألیف را در مقامی بالاتر نسبت به ترجمه قرار می‌دهد، تولید دانش داخلی است که این مجال را فراهم می‌کند تا به طور خاص به مسائل مربوط به خط و تایپ فارسی پرداخته شود و آسیب‌ها و راهکارهای پیشرفت این حوزه به طور اختصاصی برررسی شود.   2- با وجود تعداد کمتر مقالات، کفه ترازو در این ویژه‌نامه، به لحاظ کیفیت، به سمت مقاله‌های تألیفی و مصاحبه‌ها سنگینی می‌کند. در دو مصاحبه انجام‌شده، هرچند مواضع و ایده‌های مطرح‌شده می‌تواند مورد نقادی و بحث قرار گیرد، اما همین که موضوع تایپوگرافی و تایپ دیزاین با این تفصیل از جوانب مختلف مورد واکاوی قرار گرفته است، ارزش بسیار زیادی دارد. از طرف دیگر مقاله‌های تألیفی به لحاظ دقت علمی، ساختار و نظم منطقی کیفیت بالایی دارند. در مورد این مصاحبه‌ها و مقاله‌های تألیفی و نقد محتوایی و فنی آنها در یادداشت بعدی بیشتر خواهیم گفت.   3- نکته بعدی که در مورد این شماره از مجله حرفه هنرمند به ذهن می‌رسد، انتخاب مقاله‌ها برای ترجمه است. با توجه به اینکه منابع نوشتاری به زبان فارسی به طور کلی در این رشته محدود وکمیاب است، هنگامی که تصمیم به انتشار چنین ویژه‌نامه‌ای گرفته می‌شود، به نظر می‌رسد اگر اولویت را بر انتشار مقاله‌های دست اول و بنیادین بگذارند، نتیجه بهتری به دست آید. در مقالات ترجمه‌ای این شماره، مقالاتی یافت می‌شود که یا به لحاظ فنی در آنها ایرادهای اساسی دیده می‌شود؛ بدین معنی که نویسنده اصلی مقاله اشراف کامل به موضوع نداشته است؛ یا به خاطر پرداختن به موضوعی جزئی و نه چندان قابل توجه، ضرورتی در ترجمه آنها مشاهده نمی‌شود. مادامی که منابع و مقاله‌های دست اول هنوز به فارسی ترجمه نشده‌اند، ترجمه مصاحبه با طراحانی که طراز اول محسوب نمی‌شوند، یا مقاله‌هایی که اشکالات فنی و تخصصی در آنها دیده می‌شود، چندان صحیح به نظر نمی‌رسد.   4- پیشنهاد دیگری که در مورد چنین ویژه‌نامه‌هایی می‌توان داد، دسته‌بندی موضوعی مطالب است. در همین شماره از حرفه هنرمند، در 7 یادداشت، تایپ‌فیس‌هایی معرفی شده‌اند، در 3 مقاله به موضوع خوانایی پرداخته شده است، در 4 مقاله بحث ارتباط تایپوگرافی با سایر رشته‌ها و مقوله‌ها پیش کشیده شده است و به همین قیاس، سایر مقاله‌ها نیز قابلیت دسته‌بندی ذیل موضوعات مشترک را دارند. چنانچه این موارد در فصل‌هایی جداگانه دسته‌بندی می‌شدند، مطالب نظم منطقی‌ بیشتری پیدا می‌کردند و این ویژگی می‌توانست به خواننده کمک کند تا با تمرکز بیشتری موضوعات مشابه را بررسی کند. در این بخش قصد داریم تا به صورت موردی بعضی از مقاله‌ها و یادداشت‌های این مجله را بررسی کنیم. چنان‌که خواهید دید، طول این یادداشت از حد عرفی یک معرفی و نقد فراتر رفته است؛ چراکه این یادداشت بیشتر از آنکه یک نقد یا معرفی کوتاه باشد، باز‌اندیشی و تحلیل مطالب این ویژه‌نامه است که برای پیش کشیدن سؤالات بیشتر و ادامه بحث در این موضوع ارائه شده است.   1- ترافیک و یکان- ماندگارهای بی ادعا صفحات 143 تا 153 مجله حرفه هنرمند را شاید از یک نظر بتوان جالب‌ترین صفحات این مجله دانست. در این صفحات مطالبی آمده است که در زبان فارسی کمتر دیده‌ایم ولی در ادبیات طراحی تایپ لاتین بسیار جا افتاده است و اصطلاحاً «font story» نام دارد. در اینگونه یادداشت‌ها طراح، ماجرای طراحی تایپ‌فیس خود را توضیح می‌دهد و به شرح جزئیاتی از پشت صحنه کار می‌پردازد که معمولا بسیار جذاب و خواندنی است. در این مجموعه، طراحان تایپ‌فیس‌های آموزان، اوژن، ساتین، ترافیک و یکان (به ترتیب آقایان کامران‌انصاری، ابراهیم‌حقیقی، مصطفی اوجی، محمدرضا بقاپور و مسعود سپهر) در مورد داستان شکل‌گیری این فونت‌ها صحبت کرده‌اند. از این میان فونت‌های یکان و ترافیک را می‌توان جزو تأثیرگذارترین و پیشروترین فونت‌های فارسی بعد از آثار حسین عبدالله‌زاده حقیقی (خالق فونت‌های نازنین و تیتر در دهه 50 شمسی) دانست. به همین دلیل و به بهانه انتشار یادداشت‌هایی از آقایان سپهر و بقاپور، در ادامه به طور مختصر به این دو تایپ‌فیس و نکاتی که در یادداشت‌های این دو طراح مطرح شده است می‌پردازیم. ترافیک، هنوز که هنوز است جزو معدود فونت‌های فارسی است که برای یک نیاز مشخص و با طی کردن یک مسیر تحقیقاتی درست و سنجیده تولید شده است. این فونت، هرچند با الهام‌گیری از کار «ژاک کنییر» (1) طراحی شده است، اما برخلاف آنچه امروزه، به ویژه در کار طراحان عرب، مشاهده می‌شود، در فونت ترافیک هیچ خدشه‌ای به ساختار حروف فارسی برای هماهنگ شدن با اصول طراحی تایپ لاتین وارد نشده است. محمدرضا بقاپور با تسلط و دانش فوق‌العاده، قواعد خوانایی از راه دور را که در کار طراحانی مثل ژاک کنییر به دست آمده بوده است، با قواعد خط فارسی و عادت‌های دیداری خوانندگان این خط ترکیب کرده و از این هم‌نشینی محصولی خلق کرده که نه تنها سال‌هاست به بهترین نحو نیاز اساسی شهرهای ایران به یک سیستم هدایت بصری استاندارد را برطرف کرده، بلکه به درستی قواعد خط فارسی را رعایت و در بعضی موارد هوشمندانه دست‌کاری کرده است تا نه هدف اصلی که خوانایی از راه دور و در حرکت است تحت‌الشعاع قرارگیرد و نه نتیجه کار موجودی عجیب‌الخلقه و ناآشنا با چشم خوانندگان خط فارسی از آب درآید. در فونت ترافیک، ما هیچ الهام‌گیری مستقیمی از فرم حروف لاتین نمی‌بینیم. کاری که به اشتباه و به کرات در فونت‌های معاصر انجام شده و می‌شود. ترافیک، از دل خط فارسی برآمده، از دانش و تجربه طراحی تایپ لاتین بهره برده و به یک نیاز بومی پاسخ گفته است. ترکیبی از اتفاقات خجسته که امروز کمتر شاهدش هستیم. اما آنچه در یادداشت آقای بقاپور جلب توجه می‌کند این نکته است که محصولی مثل ترافیک از جفت و جور شدن قطعات پازلی به وجود آمده که لازمه خلق آثار ماندگار است. نخست، دعوت از یک استاد مدعو (ژاک کنییر) از سوی کالج مدیستن برای راهنمایی پروژه پایان‌نامه محمدرضا بقاپور که بدون شک با توجه به دانش و تجربه بالای ایشان، تأثیر به‌سزایی بر کار ترافیک داشته است. نکته دوم، نامه‌ای است که محمدرضا بقاپور به شخص شهردار می‌نویسد و استخدامی که در پی این نامه باعث می‌شود آقای بقاپور به طور متمرکز به کار اصلاح و توسعه فونت ترافیک بپردازد. کاری که در نهادهای عریض و طویل امروز، بیشتر به یک رؤیا می‌ماند. نکته سوم، ممارست شخص محمدرضا بقاپور در تکمیل این پروژه است. طبق گفته او 12 سال طول کشیده است تا فونت ترافیک در سطح شهر تهران به بار بنشیند و کاربری عمومی پیدا کند. چنین ممارستی در فضای شتاب‌زده و عجول امروز حقیقتاً پدیده نادری است. و دست آخر، چنانکه خود محمدرضا بقاپور اشاره می‌کند، حمایت معنوی مرتضی ممیز است که هرجا در تاریخ معاصر ایران اثر ماندگاری در حوزه گرافیک خلق شده، بالاخره به نحوی رد پایی از او می‌توان یافت. بنابراین می بینیم که ترکیبی از دانش تخصصی، حمایت نهادی و فردی افراد مؤثر و تلاش و ممارست شخصی در پروژه‌ای به نام فونت ترافیک چگونه توانسته است به خلق نتیجه‌ای ماندگار منجر شود.   و اما در خصوص فونت یکان. مسیری که مسعود سپهر در مورد طراحی تایپ‌فیس یکان توضیح می‌دهد، با مسیر ترافیک متفاوت است. یکان، بر خلاف ترافیک از یک نیاز شخصی شکل گرفته، اصلاح شده، توسعه پیدا کرده و به فرمی که امروز می‌بینیم در آمده است. بریفِ- احتمالاً ذهنیِ- اولیۀ یکان، طراحی تایپ‌فیسی بوده است که کاملاً خوانا باشد و ارزش خطی یکنواختی داشته باشد (اصطلاحاً «مونولاین» باشد) البته به این دو ویژگی در مراحل تکمیل فونت، یک ویژگی دیگر اضافه می‌شود و آن، هم‌نشینی با تایپ‌فیس‌های سن‌سریف لاتین است. همانند ترافیک، آنچه یکان را شاخص و قابل توجه می‌کند، تغییر هوشمندانه در سنت طراحی تایپ فارسی با الهام‌گیری از خط است، به نحوی که نتیجه کار غیرعادی و ناآشنا نباشد، خوانایی تایپ‌فیس حفظ شود و بتواند پاسخگوی نیازهای تایپوگرافی و طراحی گرافیک فارسی باشد. فونت یکان ساختاری هندسی و ساده دارد که بنا به گفته‌های مسعود سپهر، مبتنی است بر جستجوهای او در خطوط ساده و مشابه مانند کوفی بنایی، نسخ کهن و دین دبیره. می بینیم که در اینجا نیز بازگشت به تاریخ خط چگونه توانسته باعث ایجاد پیوند بین فونت و عادت‌های دیداری مخاطب شود. در کنار این ساختار ساده، نکته‌ای که یکان را متمایز می‌کند، تقسیم ضخامت یکسان در سرتاسر حروف است. به لحاظ فنی، یکان تایپ‌فیسی است با کنتراست ضخامت بسیار پایین. چنین تایپ‌فیس‌هایی تا پیش از یکان در ایران کمتر طراحی شده بودند و یکان را از این نظر نیز می توان جزو کارهای پیشرو دانست. نکته دیگری که در این یادداشت به آن اشاره شده است و یکی از عوامل تغییر یکان اولیه به آن چیزی است که امروزه با نام یکان می‌شناسیم، نیاز به هماهنگ شدن یکان با فونت‌های سن‌سریف لاتین است. باز هم می‌بینیم که هماهنگی تایپ فارسی با تایپ لاتین، چنانچه با دانش کافی انجام شود و به سمت امتزاج قواعد این دو خط نرود، می‌تواند نتیجه‌ای قابل توجه مانند یکان داشته باشد.   2- مقاله «خوانایی حروف بر روی صفحات نمایشگر» مقاله «خوانایی حروف بر روی صفحات نمایشگر» نوشته مسعود آقاشیری، مقاله‌ای است منسجم، هدفمند و دقیق که با یک سیر منطقی و روشن، بحث را به پیش می‌برد و به نتیجه‌گیری می‌رسد. نویسنده، مقاله را با یک مقدمه مناسب شروع می‌کند تا مسأله و موضوع کاملاً روشن شود. سپس اصطلاحات تخصصی را به طور مختصر و مفید توضیح می‌دهد و در نهایت پس از بیان این مقدمات، عوامل تأثیرگذار در خوانایی حروف بر صفحات نمایش را شرح می‌دهد. از طرفی فهرست منابع مفصلی که در پایان مقاله ارائه شده است و ارجاعت درون متنی به‌جا، امکان بررسی بیشتر را برای مخاطب فراهم کرده است؛ و اساساً یکی از اصلی‌ترین وظایف نویسنده در نوشتن مقاله، همین آشنا کردن خواننده با منابع و گشودن باب جستجوی بیشتر برای اوست. وظیفه‌ای که در اینجا به خوبی ادا شده است. با وجود  این، نکته قابل توجهی در این مقاله وجود دارد که لازم به یادآوری است. با توجه به وام‌گیری این مقاله از منابع لاتین، عواملی در مورد خوانایی مطرح شده است که مختص تایپ لاتین است و جایی در تایپ فارسی و عربی ندارد. از طرفی، با توجه به اینکه مؤلف به روشنی بیان نکرده است که آیا در این مقاله قصد داشته تا صرفا به تایپ لاتین بپردازد یا تایپ فارسی یا هردو، و از طرف دیگر با توجه به اینکه اکثر تصاویر و مثال‌ها در حوزه تایپ و حروف فارسی است، بهتر بود برای جلوگیری از ایجاد اشتباه، یا اصلاً به مقوله‌هایی مثل تأثیرگذاری سریف و سن‌سریف یا ایتالیک و رومن در خوانایی حروف پرداخته نمی‌شد، یا در صورت پرداختن، به این موضوع اشاره می‌شد که این مؤلفه‌ها هیچ جایگاهی در فونت و تایپ فارسی ندارند. چرا که امروز بسیار به عناوینی مانند فونت «سن‌سریف» فارسی بر می‌خوریم که در اثر فهم غلط از این مفهوم و دانش ناکافی از خط فارسی به کار برده می‌شوند.   3- مقاله «خوانا بودن یا خوانا نبودن، مسأله این است» مقاله دیگری که در بین مقالات این شماره قابل توجه است، مقاله‌ای است با عنوان «خوانا بودن یا خوانا نبودن؛ مسأله این است.»، نوشته مریم کهوند. این مقاله از سه جنبه قابل توجه است: نخست، نظم و سیر منطقی مطالب و روشن بودن هدف مقاله؛ دوم، استدلال مناسب برای بیان مطالب و سوم اشاره درست به ویژگی‌های خط فارسی برای بررسی مقوله خوانایی. همان طور که در بخش قبلی اشاره کردیم، با توجه به کمبود منابع فارسی در حوزه طراحی تایپ و تایپوگرافی و وام‌گیری اکثر مقاله‌ها و یادداشت‌های فارسی از منابع لاتین، در خیلی از موارد شاهد این ایراد هستیم که مباحثی که صرفاً به تایپ لاتین مربوط می‌شوند و هیچ جایگاهی در تایپ فارسی ندارند، به عنوان عوامل دخیل در موضوع تایپ فارسی بررسی می‌شوند. اما در این مقاله به خوبی می‌بینیم که خط فارسی به طور مستقل و با ویژگی‌های منحصر به فردی که دارد بررسی شده است. البته این مقاله به لحاظ زاویه دید جدیدی که به موضوع خوانایی دارد نیز قابل توجه است. مریم کهوند در این مقاله، خوانایی را نه یک موضوعِ محدود در مسائل تکنیکی و فرمی، که در سطحی بالاتر و از نقطه نظر ارتباطی و مسائل فرامتنی می‌بیند. این موضوع در نتیجه‌گیری مقاله به روشنی بیان شده است: «خوانایی به عنوان یکی از مهم‌ترین کیفیات دیداری نوشتار و متون خواندنی، مقوله‌ای گسترده است که تحت تأثیر عوامل گوناگونی شکل می‌گیرد؛ از این رو، به سبب وابستگی‌اش به عوامل ارتباطی مانند زبان و خط لازم است درباره‌اش تأمل کرد و بررسی‌های لازم را در موردش انجام داد. اصول خوانایی، به مثابه قابلیت تشخیص حروف و خواندنی بودن نوشتار، قواعد کلی و اولیه هستند که به طور معمول برای تمامی متون نوشتاری ضروری به نظر می‌رسند. {... اما} درک خوانایی بیش از آنکه به درک سلسله قواعد و اصول وابسته و مربوط باشد، به درک تایپوگرافی و ارتباط تایپوگرافیک مربوط است. خوانایی به این مفهوم می‌تواند به هدفی که برای متن منظور شده است مرتبط باشد؛ برای مثال، خوانندگان در فضای شبکه وسیستم‌های دیجیتال برای دست یافتن به آنچه جستجو می‌کنند بسیار مشتاق و ناشکیبا هستند. همین موضوع بر مواجهه آن‌ها با آنچه می‌یابند و نحوه خواندنشان تأثیر می‌گذارد. رفتارهای کاربران با مواد خواندنی در صفحات خواندنی و صفحات چاپی شبیه به هم نیست. نحوه بازیابی متون و ورود کاربران به آنها نیز در هر دو مورد متفاوت است. بنابراین به نظر می‌رسد علاوه بر توجه به قواعد معین خوانایی نوشتار{...} در نظر گرفتن ویژگی‌های زمینه‌ای و هدف از تولید نوشتار و خصوصیات خوانندگان بسیار مهم است و در شکل دادن به ارتباط تایپوگرافیک نقش بسیار مؤثری ایفا می‌کند.»   4- گفت‌وگوی مریم کهوند با دامون خانجان‌زاده گفتگوی مریم کهوند با دامون خانجان‌زاده، هرچند در بعضی موارد بیش از حد طولانی شده است و یک سؤالِ واحد چندین بار با جمله‌بندی‌های متفاوت بیان و طبیعتاً پاسخی تکراری ارائه شده است، اما در عین حال حاوی چند نکته اصلی و مهم است که البته جای بحث و نقد دارد: 1- در بخشی از این گفت‌وگو، دامون خانجان‌زاده در مورد ارتباط بین خوشنویسی و طراحی تایپ می گوید: «خوشنویسی حدود 50 سال است که دست از سر طراحی تایپ ما بر نمی‌دارد. تا زمانی که سایه‌اش برداشته نشود، طراحی تایپ متوجه نمی‌شود خودش حرفه‌ای جداست و به خوشنویسی ربطی ندارد {...} خوشنویسی امری هیجانی و طراحی تایپ، دیزاین است. خوشنویسی شاید با اغماض به دایره هنر برود، اما طراحی تایپ، دیزاین است.» البته به نظر می‌رسد که نمی‌توان همه قواعدی که در خط و خوشنویسی آمده است را به یک چوب راند و نسخه واحدی برای طراحی تایپ پیچید. چنان که مریم کهوند نیز به خوبی اشاره می‌کند: « وقتی دانشجویان، فرم حروف را از ابتدا خودشان طراحی می‌کنند، مشکلات بسیاری در درک تناسبات حروف دارند.» نتیجه کار افراد تازه‌کار، اگر مرجع صحیحی برای آموزش فرم حروف نداشته باشند، فاصله بسیاری دارد با آنچه می‌توان نام «تایپ‌فیس» را بر آن نهاد دارد. از طرفی به هر حال سنت کتابت و خوشنویسی عادات دیداری مردم را شکل داده است، و طراح تایپ نمی‌تواند به این عادت‌ها کاملاً بی‌توجه باشد. هرچند که فضا برای دخل و تصرف و تغییر تناسبات و فرم حروف باز است، اما کنار گذاشتن تمامی قواعد خط و خوشنویسی منجر می‌شود به کاهش قابلیت تشخیص حروف. علاوه بر این، «دیزاین» یعنی یافتن بهترین راه‌حل برای یک مسأله. پس وقتی از تایپ دیزاین صحبت می‌کنیم، باید توجه کنیم که بنا به تعریف دیزاین، وقتی مسأله‌های متفاوتی وجود داشته باشد، طبعاً راه‌حل‌های متفاوتی وجود خواهد داشت و نمی‌توان یک راه‌حل واحد را برای تمامی مسائل تایپ دیزاین یا طراحی تایپ تجویز کرد. چه بسا تایپ‌فیس‌هایی که نایز است به طور تمام و کمال به قواعد خوشنویسی پایبند باشند و چه بسا مواردی که نیازی به چنین پیوندی بین طراحی تایپ و خوشنویسی نیست. این موضوع بیشتر از آنکه یک قاعده عام باشد، یک ویژگی است که بسته به بریف طراحی ممکن است به حضور آن نیاز باشد یا نباشد.   2- مورد دیگری که در این گفتگو انگشت تأکید بر آن گذاشته شده است، موضوع آموزش است که البته صحیح است. اما ایرادی که بر این تأکید وجود دارد، کلی‌گویی و مطلق‌گویی است. در جایی از این گفتگو می‌خوانیم: «به نظرم تا زمانی که در دانشگاه دپارتمان خاصی برای آن (طراحی تایپ) ایجاد نشود و رشته‌ای مجزا نداشته باشد، تمامی اتفاق‌هایی که انجام می‌شود غلط است و بهتر است جلوی آن گرفته بشود یا اینکه منتشر نشود.» اصولاً، مادامی که در حوزه‌هایی مانند هنر، دیزاین، ادبیات و موارد مشابه بحث می‌کنیم که در آن‌ها ماهیتاً امکان رسیدن به یک حکم «علمی» و «تجربی» وجود ندارد، استفاده از الفاظی مانند همه، هیچ، تمام و ترکیبات دیگری از این دست، گوینده را در موقعیتی قرار می‌دهد که لاجرم باید در مورد همه مصادیقِ یک موضوع، حکم کلی صادرکند، بدون اینکه امکان اثبات این حکم به صورت علمی وجود داشته باشد. در این موارد گوینده یا همه مصادیق آن موضوع را رد می‌کند، یا همه را تأیید می‌کند یا به همه آن‌ها یک صفت واحد اطلاق کند؛ در حالی که تنوع پدیده‌ها، موقعیت‌ها، کیفیت‌ها و کمیت‌ها در حوزه‌های ذکر شده به قدری است که  در عمل، جامۀ چنین احکام کلی‌ای بر تن همه آنها اندازه نمی‌شود و لاجرم تعدادی استثنا از این احکام بیرون می‌مانند.   3- و نهایتاً نکته‌ای که به خوبی در این گفتگو تشریح شده است، تعریف صحیح و روشنی است که دامون خانجان‌زاده از نقش و موقعیت یک «طراح» (دیزاینر) ارائه می‌دهد. او در مورد چگونگی نمایان شدن هویت «ایرانی» در فونت‌های خود این گونه توضیح می‌دهد: «من برای کارم از زندگی الهام می‌گیرم. اصرار بر این نیست که در دسته‌بندی خاصی قرار بگیرم. حتی بر این هم که در فرهنگی جدا از جامعه قرار بگیرم اصراری نمی‌کنم. من نیامده‌ام که فردوسی‌وار خطمان را پاکیزه کنم از رفتارهای عربی؛ می‌خواهم چیزی را که جامعه از من می‌خواهد به آن بدهم. کار من فراتر از این نیست. کار من یک شغل است. از من خواسته‌ای می‌شود و اگر بخواهم این خواسته را پیچیده کنم کارفرما از من دور می‌شود. همان‌طور که شما هفده رکعت نماز در شبانه‌روز می‌خوانید، زندگی ما عجین است با عبارات و رفتارهای عربی؛ از سلام گرفته تا بسیاری چیزهای دیگر. کلماتی آمیخته است با فرهنگ ما که جدا کردنش از حروف کاریکاتور می‌شود. اگر بخواهید زبان فارسی را از عربی پاکیزه کنید، دیگر نمی‌توان حافظ و سعدی هم خواند.» حرف دامون خانجان‌زاده دقیق و روشن است. جهت تکمیل این حرف باید بگوییم که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، خط فارسی همان خط عربی است، با اضافه شدن چهار حرف جدید. مادامی که در مورد خط، به مثابه یک نظام نوشتاری، صحبت می‌کنیم، هیچ مرزی بین خط فارسی و عربی نمی‌توان کشید؛ چنان‌که در دنیا اساساً عبارت «خط فارسی» (2) هیچ استفاده ای ندارد و به جای آن عبارت «خط عربی» (3) - و در بعضی موارد از عبارت «خط فارسی/ عربی» (4)- استفاده می‌شود. هرچند در سطح نظری و به لحاظ تاریخی این موضوع که آیا می‌توان این خط را یکسره خط عربی نامید و آیا تأثیرات «ایرانی» و نقش ایرانیان در تکوین و تکامل این خط آن‌قدری نیست که بتوان نام خط فارسی را بر آن گذاشت، موضوعی مهم و در جای خود قابل بحث است که از حیطه دانش نگارنده خارج است. اما دعوا بر سر عربی بودن یا نبودن این خط، در سطح عملی و هنگامی که به حوزه‌هایی مثل طراحی تایپ می‌رسیم، اساساً بیهوده است. در این حوزه، بین جهان عرب‌زبان و جهان فارسی‌زبان، تنها تفاوت های «سبکی» و «لحنی» وجود دارد و نه بیش. «خط» یکی است و «حروف» یکی هستند. ولی به عنوان مثال نسخ در ایران به گونه‌ای شکل گرفته است که با نسخ عربی و نسخ عثمانی تفاوت‌هایی دارد. این است که اصرار بر «ایرانی» بودن یک تایپ‌فیس چندان اصرار به‌جایی نیست. یک تایپ‌فیس فارسی/ عربی باید به گونه‌ای طراحی شود که بتواند با جامعه مخاطبی که برایش تعریف شده است به خوبی ارتباط برقرار کند و به خوبی منتقل کننده پیام و لحن مورد نظر باشد.   5- مقاله «گذری بر 80 سال حروف سربی تا عصر دیجیتال در ایران» مهم‌ترین نکته‌ای که در این مقاله از امیر مصباحی به ذهن می‌رسد، پرداختن به موضوع تاریخ «حروف» از نظرگاهی جدید است. مقوله طراحی تایپ و مقوله چاپ- یا به عبارت بهتر، بحث طراحی تایپ و بحث تکنولوژی تولید حروف- همواره به هم گره خورده بوده‌اند. چنان‌که امروز هم در پرداختن به طراحی تایپ، گریزی از پرداختن به تکنولوژی دیجیتال نیست. در منابع فارسی اما، در بحث تاریخی از «حروف» کفه ترازو همواره به سمت تأکید بر فن چاپ سنگینی کرده است. منابعی با عنوان تاریخ چاپ در ایران، هرچند نه خیلی زیاد، اما به هر حال قابل دسترسی هستند. آنچه کار امیر مصباحی را قابل توجه می‌کند، نگاه به موضوع چاپ سربی از نقطه نظر دیزاین و طراحی تایپ است. مقاله با شرح مختصری از ورود صنعت چاپ به ایران شروع می‌شود، سپس به ورود فناوری حروف‌ریزی به ایران می‌رسد که در واقع نقطه شروع طراحی تایپ در ایران است. پس از آن به مهم‌ترین طراح تایپ تاریخ ایران، «حسین عبدالله‌زاده حقیقی» می‌پردازد که بدون شک حروف او بیش از حروف هر طراح دیگری خوانده و دیده شده است، و در نهایت با پرداختن به دیگر تایپ‌فیس‌های رایج فارسی که متعلق به دوره حروف‌چینی نوری و همگی اثر طراحان غیر ایرانی هستند، مانند بدر، میترا و جلال مقاله پایان می‌یابد.   6- سهل انگاری در ترجمه همان‌طور که در بخش اول اشاره کردیم، در مقاله‌ها و یادداشت‌های ترجمه‌ای این ویژه‌نامه، به موارد متعددی بر می‌خوریم که مترجم یا از سر عدم اشراف به موضوع و یا از سر کم‌دقتی، اشتباهات مهمی در ترجمه داشته است. به عنوان مثال در مصاحبه با خاجاگ آپلیان (5) از قول او می‌خوانیم که «من تنها یک فونت «جزئی» طراحی کرده‌ام.» البته با توجه به اینکه منبع مصاحبه ذکر نشده است، نمی توان با قطعیت نظر دارد ولی تا آنجا که نگارنده مطالعه داشته است، اصطلاح «فونت جزئی» بی‌معنا است و به احتمال خیلی زیاد، مترجم عبارت «retail font»، به معنای فونتِ فروشیِ غیر اختصاصی (یا فونت ارائه‌شده برای خرده‌فروشی) را به اشتباه اینگونه ترجمه کرده است. در جای دیگری در همین مقاله به این جمله می‌رسیم: «... که از طریق رُزتا که یک قالب تایپ چندگانه حروف است در دسترس باشد.» می‌دانیم که رزتا (6) یک استودیوی طراحی و تولید تایپ است که بنا به سنت دیرینه به آن «type foundry» گفته می‌شود.  این ترکیب مربوط به دوره حروف سربی و زمانی است که حروف با ساخت قالب و ریخته‌گری تولید می‌شده‌اند و همچنان از آن دوره به جای مانده است. مترجم به احتمال زیاد صرفاً با توجه به واژه «foundry» که در اصل به معنای «ریخته‌‌گری» است، و بدون توجه به زمینه کاربرد این واژه به این ترجمه رسیده است. یا به عنوان یک مثال دیگر، در مقاله «تأثیرات انتخاب نوع فونت بر ادراک بصری و  ارتباط تصویری» دسته‌ای از فونت‌ها به اشتباه با عنوان «متن» نامیده شده‌اند، در حالی که از تعریف و تصاویر استفاده شده مشخص است که منظور دسته دیگری از فونت‌های لاتین است. در ادبیات لاتین به این فونت‌ها «textura» یا «blackletter» گفته می‌شود و احتمالاً مترجم از روی همین واژه «تکسچورا» و بدون توجه به معنا و تعریف تخصصی این واژه ترجمه خود را انجام داده و آن را به «حروف متن» ترجمه کرده است. در حالی که حروف تکسچورا یا بلک‌لتر سبکی از حروف هستند که امروزه هیچ جایگاهی در کتاب‌ها و متون نوشتاری ندارند. البته این‌ها تنها گزیده‌ای از اشتباهات مقالات ترجمه‌ای این شماره از حرفه هنرمند هستند و متأسفانه باید بگوییم که بر خلاف مقاله‌های تألیفی، که انصافاً دقیق و قابل توجه هستند، در این ویژه‌نامه چندان مقاله ترجمه‌ای خوب و دست اولی به چشم نمی‌خورد. مقاله‌ها یا به درستی انتخاب نشده‌اند و در اصل مطلب ایراداتی دارند و یا در ترجمه آنها دقت کافی نشده و با ترجمه تحت اللفظی و بدون توجه به زمینه و موضوع، منظور نویسنده به درستی منتقل نشده است. اما به هرروی، همان‌طور که پیش‌تر هم گفتیم، نفس اختصاص یک شماره به موضوع طراحی تایپ و تایپوگرافی اتفاق مبارکی است که امیدواریم ادامه یابد و گام به گام بر غنای مطالب و دقت آن افزوده شود. ]]> هنر Mon, 30 Jul 2018 08:46:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/263772/یادداشتی-شماره-68-مجله-حرفه-هنرمند کتاب «هنر پیرنگ سازی» رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263754/کتاب-هنر-پیرنگ-سازی-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کتاب «هنر پیرنگ سازی» نوشته لیندا جی.کوگل، ترجمه حسین شیرزادی به تازگی در نشر سفیدسار منتشر شده است و دوشنبه 15 مردادماه در تئاتر شهر رونمایی می‌شود.   در این مراسم رونمایی «فرهاد توحیدی» و «شادمهر راستین» فیلمنامه‌نویسان سینمای ایران و حسین شیرزادی مترجم این اثر حضور دارند. مراسم رونمایی از کتاب «هنر پیرنگ‌سازی» دوشنبه 15 مردادماه، ساعت 18 در سالن کنفرانس مجموعه عمومی تئاتر شهر واقع در تقاطع خیابان انقلاب و خیابان ولیعصر (چهارراه ولیعصر)، تئاتر شهر، طبقه سوم، سالن کنفرانس برگزار می‌شود. ]]> هنر Sun, 29 Jul 2018 10:51:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263754/کتاب-هنر-پیرنگ-سازی-رونمایی-می-شود تشابهات سینمای مسعود کیمیایی و دنیای نصرت رحمانی http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263745/تشابهات-سینمای-مسعود-کیمیایی-دنیای-نصرت-رحمانی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا): مسعود کیمیایی علاوه بر ساختن فیلم‌های سینمایی دستی در نوشتن رمان داشته و مجموعه شعری منتشر کرده است. از رمان‌های او می‌توان به «حسد بر زندگی عین‌القضات»، رمان «سروه‌های مخالف، ارکستر بزرگ ندارند» و همچنین رمان «جسد‌های شیشه‌ای» که از معروف‌ترین آثارش است اشاره کرد. مجموعه شعر «زخم عقل» از دیگر آثار این هنرمند است. این آثار به ترتیب در سال‌های 80 تا 94 منتشر شده‌اند. چندین مستند و کتاب درباره این هنرمند و فیلم‌هایش نوشته و ساخته شده که به بررسی آثار او پرداخته‌اند. از جمله این کتاب‌ها می‌توان به کتابی از فیض شریفی شاعر، نویسنده و منتقد به نام «کیمیای رحمانی: نقد و بررسی تطبیقی، سینمای مسعود کیمیایی و اشعار و آثار نصرت رحمانی» اشاره کرد. در همین راستا و به مناسبت 77امین سالروز تولد کیمیایی گفت‌وگویی با نویسنده این کتاب انجام داده‌ایم تا بیشتر به زوایای پنهان تطابق شعر نصرت رحمانی و سینمای کیمیایی پی ببریم. فیض شریفی در گفت‌وگو با ایبنا در این باره بیان کرد: در کتاب «کیمیای رحمانی: نقد و بررسی تطبیقی، سینمای مسعود کیمیایی و اشعار و آثار نصرت رحمانی» به بررسی و نقد فیلم‌های غزل، داش‌اکل، قیصر، گوزن‌ها، بلوچ و خط قرمز پرداختم. این فیلم‌ها در یک نقد تطبیقی بررسی شده‌اند؛ معمولا نقدهای تطبیقی در سطح حرکت می‌کنند اما من در این کار به عمق مطلب رفته‌ام. همچنین ارتباط این فیلم‌ها را با اشعار رحمانی مطرح کردم. او بیان کرد:‌ زمانی که در تهران به دانشگاه می‌رفتم با تعدادی از هنرمندان آشنا شدم. این‌ اشخاص در کافه فیروز و کافه نادری در خیابان جمهوری گردهم می‌آمدند. این جلسات با گروه اربعه شروع شد که هدایت، فرزاد و بزرگ علوی از جمله‌ آن‌ها بودند و به تقلید از کافه‌های قدیم فرانسه  بود که ژان پل‌سارتر، کامو و سیمون بولیوار در آن به بحث و گفت‌وگو می‌پرداختند. بنابراین این‌ها مجموعا در کافه‌ها می‌رفتند و صحبت و بحث می‌کردند و با یکدیگر ارتباط داشتند. نویسندگان و شاعران و فیلمسازان بزرگی در این کافه‌ها رشد کردند که شاملو، نصرت رحمانی و اخوان ثالث از این دست هستند. این هنرمندان یک بلور چند وجهی بودند یعنی کیمیایی هم شعر می‌گوید، هم داستان می‌نویسد و هم فیلم می‌سازد. این منتقد در ادامه افزود: شاعران و نویسندگانی داشتیم که هرکدام صاحب سبک بودند و سبک‌شان متفاوت از دیگری است؛ سبک فروغ با اخوان و با شاملو متفاوت است. سینماگران ما نیز به همین صورت بودند؛ به عنوان مثال سبک ناصر تقوایی با سبک کیمیایی و داریوش مهرجویی متفاوت است. کارهای‌شان واقعا متفاوت بود و کارهایی انجام داده‌اند که با وجود این‌که40 سال است از آن زمان می‌گذرد شخصیت‌هایی به مثابه این فیلمسازان و شاعران به صورت مجموعه دیده نمی‌شوند. ممکن است به‌صورت جدا وجود داشته باشند. در داستان‌نویسی ابراهیم گلستان، احمد محمود، محمود دولت آبادی، هوشنگ گلشیری و بسیاری دیگر بودند که این‌ افراد به یکدیگر یاری می‌رساندند. نویسنده «شعر زمان ما» اظهار کرد:‌ بعد از دیدن فیلم‌های کیمیایی به این نتیجه رسیدم دیالوگ‌هایی که در برخی از فیلم‌های او دیده و شنیده می‌شود شباهت زیادی به دیالوگ‌هایی که نصرت‌ رحمانی در کتاب خودنوشت یا زندگی‌نامه خود به نام «مردی که در غبار گم شد» استفاده کرده است دارد که در مصاحبه‌های کیمیایی نیز این موضوع مطرح شده است. بسیاری از شعرهای رحمانی که در فضای کوچه و بازار قدیم سروده شده‌اند با لهجه‌های داغ و کلمات برشته‌ای که از زبان نویسنده، شاعر و فیلمنامه‌نویس خارج می‌شود شباهت‌های زیادی با آثار یادشده کیمیایی دارد. وجود این مشابهت‌ها دلیلی شد برای نوشتن این کتاب. شریفی همچنین گفت: یکی از فیلم‌های کیمیایی به نام اسب با یکی از شعرهای نصرت رحمانی که می‌گوید دختران ای دختران شهر ای‌ افسانه چشمان... شباهت زیادی دارد. این اسب معمولا همراه با رستم و سیاوش می‌آید و در جامعه ایران بعد از زمان رضاشاه که به سمت جامعه شهری رفته است اسب جای خود را به موتور داد و شمشیر به چاقو تبدیل شده است. رحمانی شعری دارد به نام چاقو که در آن می‌گوید چاقوی من گناه ندارد او تشنه است تشنه... کیمیایی هم شعری به نام چاقو دارد و در آثارش چاقو به کرات دیده می‌شود. این شاعر در ادامه بیان کرد: رحمانی یک شخصیت سینمایی بوده در زمان خودش بیش از شعرهایش مشهور بود. او  سینماگر، شاعر، خطاط و شناگر ماهری بود. کتاب «مردی در غبار گم شد» فضایش بسیار هم افق با فیلم‌ گوزن‌هاست. همچنین قسمتی از شعر رحمانی به نام تلخم مپیچ ای دوست تلخم بخشی از فیلم گوزن‌ها را یادآوری می‌کند که شاخ شخصیت‌های فیلم گوزن‌ها در جنگل آهن گیر می‌کند. همچنین نصرت رحمانی تشابه عجیبی با نقش سید در این فیلم دارد. نویسنده «برای نشستن در کنار تو» اظهار کرد: اسب در فیلم غزل برای دو برادری است که معشوقه خود غزل را با چاقو می‌کشند و سوار اسب می‌شوند و می‌روند. پس از آن، این حیوان نجیب در سینمای کیمیایی موضوعیتی ندارد و‌ زبان خیابانی و کوچه بازاری نصرت رحمانی در شعرهایش است که شباهت بسیاری با زبان سینمای و تصویری مسعود کیمیایی پیدا می‌کند. وی در ادامه افزود:‌ عمده صحنه آرایی‌های فیلم قیصر با صحنه آرایی‌های شعرهای رحمانی تشابه و قرابت دارند. زن‌های اشعار رحمانی همه یکی یکی از سر راه برداشته می‌شوند، این زن‌هایی که نماد زیبایی، نرمش و تمدن هستند مانند زن‌های فیلم غزل، قیصر، گوزن‌ها و داش‌آکل یکی‌یکی در جامعه مردسالار از بین می‌روند. حتی زندگی رحمانی شباهت زیادی با فیلم رضا موتوری کیمیایی دارد؛ دختر خاله رحمانی عاشق‌اش می‌شود و به خاطر او خودکشی می‌کند و جامعه پلیسی رحمانی را مجبور می‌کند با دختر خاله‌اش ازدواج کند و بعد از یک‌ سال از هم جدا می‌شوند زن فوت می‌شود. فیلم بلوچ او نیز ارتباط تنگاتنگی با شهرنوی شعر رحمانی دارد. درواقع به نوعی می‌توان فیلم‌های کیمیایی را شاعرانه دانست. او در فیلم‌هایش علاوه بر صحنه‌های درگیری و خشونت آمیز صحنه‌های شاعرانه نیز دارد. مانند صحنه بعد از قتل کریم توسط فرمان که دوش حمام باز است و صدایی جز شرشر آب شنیده نمی‌شود. او اظهار کرد: واژه لمپنیسم در زمان سرمایه‌داری به‌وجود آمده و به کسی گفته می‌شود که به گروه یا دسته‌ای خاص وابسته نباشد. اما معنای اصطلاحی لمپنیسم به اقشار حاشیه‌نشین شهرهای صنعتی گفته می‌شود که بیکار بوده و برای امرار معاش به کارهای ضد انسانی تن می‌دهند؛ مانند چاقوکشان حرفه‌ای و جنایتکارانی که پول می‌گیرند تا فردی را از بین ببرند یا زخمی کنند. در جامعه ما نیز روشنفکرانی که می‌خواهند ادبیات، ادبیات استادانه و شسته‌ورفته باشد اشعار رحمانی را لمپنیسم می‌دانند. آن‌ها درباره سینمای کیمیایی نیز همین قضاوت را می‌کنند. در حالی که رحمانی کلماتی را از مردم کوچه و بازار به عاریت گرفته و در اشعار خود به‌کار برده است؛ کیمیایی نیز مانند رحمانی از اصطلاحات و برخی رفتار‌های مردم در فیلم‌هایش استفاده کرده است. شریفی در پایان گفت: کتاب کیمیای رحمانی درباره سینمای کیمیای و اشعار نصرت رحمانی و ارتباط هر یک از این دو باهم است و تاثیراتی که از یکدیگر گرفته  و اثراتی که بر روی یکدیگر گذاشته‌اند. همچنین کیمیای رحمانی نام تمام زن‌های فیلم‌های مسعود کیمیایی و زن‌های اشعار نصرت رحمانی است که در جامعه مردسالاری آن زمان به نوعی از بین رفته‌اند. مانند مرجان و مرضیه و غزل و...    نشر نوید شیراز این کتاب را در 2000نسخه در سال 93 منتشر کرده است و چاپ دوم آن نیز در انتشارات سیب سرخ تهران شده است. ]]> هنر Sun, 29 Jul 2018 08:56:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263745/تشابهات-سینمای-مسعود-کیمیایی-دنیای-نصرت-رحمانی تازه‌ترین اثر حمید امجد بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263727/تازه-ترین-اثر-حمید-امجد-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) هفته کتاب «کوچه درختی» این هفته، در مراکز شهر کتاب برگزار می‌شود. این کتاب اثر جدید حمید امجد کارگردان و نمایشنامه‌نویس است که به تازگی توسط انتشارات نیلا منتشر و راهی بازار نشر شده است.   سه شهرکتاب نیاوران، الف و مرکزی از پنجشنبه ۴مرداد به مدت یک هفته، میز پیشنهاد و ویترین فروشگاه خود را به کتاب «کوچه درختی» اختصاص داده‌اند تا در پایان هفته، شهرکتاب مرکزی در نشست نقد و بررسی، میزبان علاقه‌مندان به این کتاب باشد. هدف از  برپایی این هفته، دسترسی آسان مخاطب به بهترین‌های انتشار عنوان شده است. در نشست مورد اشاره، لیلی گلستان، محمود حسینی‌زاد، فؤاد نظیری، محمدچرم‌شیر و محمد رحمانیان حضور داشته و درباره‌ این رمان سخنرانی خواهند کرد. امجد نیز در این نشست به سوالات حاضران پاسخ خواهد داد. نشست نقد و بررسی کتاب «کوچه درختی» پنجشنبه ۱۱ مرداد از ساعت ۱۸ در شهرکتاب مرکزی واقع در خیابان شریعتی، بالاتر از تقاطع مطهری، نبش کوچه کلاته برگزار می‌شود. ]]> هنر Sun, 29 Jul 2018 06:05:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263727/تازه-ترین-اثر-حمید-امجد-بررسی-می-شود ترغیب فیلمسازان جوان به بهره‌برداری از ادبیات فارسی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263703/ترغیب-فیلمسازان-جوان-بهره-برداری-ادبیات-فارسی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی موسسه خانه کتاب، در جلسه‌ای با حضورسیدصادق موسوی مدیرعامل انجمن، نیک‌نام حسینی‌پور مدیرعامل خانه کتاب، سعید پوراسماعیلی معاون فرهنگی‌وآموزش انجمن، افشین داورپناه معاون فرهنگی‌پژوهشی خانه کتاب، سهیلا عسگری مدیر امور جشنواره‌ها و سیدجواد میرهاشمی مدیر کمیته فعالیت‌های جانبی جشنواره فیلم کوتاه تهران، تفاهمنامه همکاری در سی و پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران به امضا رسید.   بر اساس این تفاهمنامه که با هدف آموزش و ایجاد امکان تولید آثار مشترک، ترغیب فیلم‌سازان جوان به بهره‌برداری از ادبیات غنی فارسی و همچنین تولید فیلم اقتباسی منعقد شده، دومین روز از برگزاری جشنواره فیلم کوتاه تهران با نام «روز کتاب و سینما» نام‌گذاری و مقرر شده در مراسم «شب کتاب» دو جایزه از سوی خانه کتاب به ارزش ۸۰ میلیون ریال به نفرات برگزیده دوم و سوم در این بخش اختصاص یابد. جایزه اول این بخش نیز به مبلغ ۷۰میلیون‌ریال در روز اختتامیه توسط مدیرعامل خانه کتاب اهدا خواهد شد. برگزاری نمایشگاه تخصصی «کتاب و سینما»، رونمایی از کتاب‌های چاپ شده انجمن، تخصیص تخفیف خرید کتاب نمایشگاه تخصصی «کتاب و سینما» به جوانان فیلم‌ساز و سخنرانی چند تن از ادیبان نیز از دیگر تصمیمات این جلسه است. در این نشست همچنین مقرر شد کارگاه‌های تخصصی «اقتباس و شناخت داستان کوتاه» برگزار شود و برای اهل قلم و نویسندگان تسهیلات ویژه‌ای جهت حضور و استفاده از برنامه‌های این رویداد فرهنگی اختصاص یابد. سی‌وپنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران از ۱۸ تا ۲۳ آبان ۹۷ در تهران برگزار می‌شود. ]]> هنر Sat, 28 Jul 2018 10:53:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263703/ترغیب-فیلمسازان-جوان-بهره-برداری-ادبیات-فارسی مروری بر نمایشنامه‌های محمود استادمحمد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263632/مروری-نمایشنامه-های-محمود-استادمحمد به گزارش خبر گزاری کتاب ایران(ایبنا)، سوم مردادماه پنجمین سالروز در گذشت کارگردان، بازیگر و نمایشنامه‌نویس ایرانی، محمود استاد محمد است. این کارگردان  از شاگردان عباس نعلبندیان نمایشنامه‌نویس پیشرو ایرانی بود. استاد محمد در سال 1347 با  صداپیشگی نقش خر در تئاتر «شهر قصه» اثر بیژن مفید شناخته و مشهور شد. او همچنین به عنوان بازیگر و فیلمنامه‌نویس در حوزه سینما و تلویزیون نیز فعالیت کرد. از فیلمنامه‌های این نویسنده می‌توان به فیلمنامه سریال «پژواک»، فیلم «سیاه راه» و سریال «گذر خلیل ده مرده» و «جنگ اطهر» که کارگردانی آن را نیز به عهده داشت، اشاره کرد. استادمحمد تعدادی از نمایشنامه‌های خود را نیز کارگردانی کرده و روی صحنه برد که از جمله آن می‌توان نمایش « دیوان تئاتر ال»، «عکس خانوادگی»، «آخرین بازی» را نام برد. او در فیلم«سیاه راه» و «همشاگردی» به کارگردانی احمد نجیب‌زاده بازی‌ کرده و آخرین بازی‌اش در فیلم «در چشم باد» به کارگردانی مسعود جعفری‌جوزانی بود.   نمایشنامه‌های منتشر شده استاد محمد نمایشنامه «آخرین بازی» این نویسنده در سال 1378 توسط انتشارات آسا و «دیوان تئاترال» از سوی انتشارات ققنوس در سال 1380 منتشر شد که نمایشنامه «دیوان تئاترال» توسط روزبه حسینی روی صحنه رفت. «گزیده ادبیات معاصر؛ محمد استاد محمد: مجموعه دو نمایشنامه دقیانوس امپراتور سرزمین افسوس، گل یاس» را انتشارات کتاب نیستان در سال 1380 راهی بازرا کرد که این نمایشنامه شامل دو نمایشنامه دیگر از همین نویسنده به نام‌های «شب بیست‌و‌یکم» و « سپنج رنج و شکنج» است. «لاله‌زارون زار زارون: مجموعه نمايشنامه» توسط انتشارات ققنوس سال1383 و چاپ دوم آن سال 1390 منتشر شد ونمایشنامه‌های «چلچراغ»، «سرمه» و «سید دلبر» را در بر دارد.«ای کاش که جای آرمیدن بودی: مجموعه نمایشنامه» از انتشارات قطره سال 1390 منشر شد که این مجموعه شامل نمایشنامه‌های «آسید کاظم»، «شب بیست‌ویکم»، «دقیانوس امپراتور سرزمین افسوس»، «خونیان و خوزیان»، «گل یاس»، «آخرین بازی»، «عکس خانوادگی»، «دیوان تئاترال»، «سپنج رنج و شکنج» و «تَهرَن» است. نمایشنامه «کافه مک ادم» دیگر اثر او است که سال 1391 از سوی انتشارات ققنوس منتشر و چاپ دوم آن در سال 1393 راهی کتاب‌فروشی‌ها شد.   لازم به ذکر است که نشر چشمه تمامی آثار محمود استاد محمد را در یک مجموعه 7 جلدی منتشر کرده است. این مجموعه شامل 17 نمایشنامه به نام‌های «آسید کاظم  و تیغ و ترنا»،  «کافه مک ادم و آخرین بازی» ، «گل یاس و عکس خانوادگی»، «سید دلبر، چلچراغ، سرمه و دیوان‌تئاترال»، «سپنج رنج و شکنج، دقیانوس امپراتور سرزمین افسوس »، «تهرَن و خونیان و خوزیان»، «شب بیست‌و‌یکم، قصص‌القصر و آن‌ها ماموران اعدام هستند» است. همه این نمایشنامه‌ها به غیر از «تیغ و ترنا» در سال‌های قبل منتشر شده است. جلد اول این مجموعه «آسید کاظم  و تیغ و ترنا»،  نمایشنامه‌ای است که به خواست زنده یاد هادی اسلامی و بر اساس روشی که در تئاترهای لاله‌زار آن دوره در اتود گرفتن از بازیگر مرسوم بوده، در سال60 نوشته شده و به کارگردانی هادی اسلامی در تئاتر البرز  روی صحنه رفته است.     ]]> هنر Wed, 25 Jul 2018 12:25:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263632/مروری-نمایشنامه-های-محمود-استادمحمد دنیای رنگارنگ پارچه‌های جهان اسلام و یک عاشق انگلیسی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263530/دنیای-رنگارنگ-پارچه-های-جهان-اسلام-یک-عاشق-انگلیسی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) از پوشاک به منزله خانه بدن یاد می‌شود. سازه‌ای که بدن را فرامی‌گیرد و برای او محیطی درون و برون ایجاد می‌کند. این پوشش ورای کارکرد‌های ابتدایی آن که از بدن در برابر هرآنچه پیرامون اوست چون سرما، گرما، آلودگی و غیره محافظت می‌کند، مبتنی بر حفظ آرامش جسمی فرد است. کارکرد اصلی پوشاک زمانی مشخص می‌شود که این دو مورد هر دو تامین شدند و انسان نیازمند زیبایی، برای زیباتر شدن است. کتاب «پارچه‌های جهان اسلام» با رویکردی تاریخی و شیوه‌مدارانه سعی در شناساندن فرهنگ، پوشاک، پارچه و همچنین نگاهی مختصر به دوران معاصر هر کشور دارد. این کتاب با پژوهش میدانی از امپراطوری عثمانی شروع کرده و در نهایت به آفریقای شرقی می‌رسد. در کتاب «پارچه‌های جهان اسلام» به علل جذابیت پارچه‌های اسلامی، منشاء، تولیدکنندگان و مصرف کنندگان آن‌ها توجه شده و علاوه بر کشورهای جهان اسلام به کشورهای غیر اسلامی با اقلیت‌های اسلامی نیز پرداخته است. این کتاب را جان گیلو نوشته، محقق برجسته‌ای که بیش از 30 عمر خود را سال صرف مطالعه، جمع آوری اطلاعات و سخنرانی درباره منسوجات کرده است. کتاب‌های او شامل هنر و صنایع دستی هند (با الی کوپر و بری داوسون)، پارچه های هند (با نیکلاس بارنارد)، پارچه های سنتی اندونزیایی، منسوجات جهانی (با برین سنتسان) و پارچه‌های آفریقایی و... است و در این اثر که به فارسی ترجمه و منتشر شده است او به پارچه‌های جهان اسلام پرداخته و با تقسیم‌بندی نواحی مختلف جهان اسلام به توضیح درباره پارچه‌های آنها پرداخته است.  جان گیلو او در بخشی از کتاب می‌نویسد که گسترش اسلام در قرن هفتم میلادی با یک شبکه تجاری براساس ارزش‌ها و زبان مشترک اعراب همراه بود. مسلمانان از مراکش در غرب تا چین در شرق دور و از تاتارستان روسیه در شمال تا کامرون در آفریقا و اندونزی در آسیا گسترده بودند. پارچه‌های بعد از اسلام در کشورهای اسلامی با پرهیز از فرم انسانی و حیوانی و استفاده از طرح‌های تخیلی و تزئینات فراوان همراه است و همچنین تزئینات نام خدا، اشکال گیاهی یا انسانی بسیار استفاده می‌شد. تزئینات خطی همیشه مورد توجه مسلمانان بوده است، خط عربی بسیار جذاب است و با حروف مختلف نوشته می‌شود. همچنین موتیف(نقش) گیاهی از موتیف درخت موی مدیترانه‌ای رومی‌ها و بیزانسی‌ها گرفته شده است. اعراب این موتیف را به دست آوردند آن را در هنر پارچه‌بافی خود برای پر کردن فضاهای خالی به‌صورت یک خط پیوسته به کار بردند. پس از این فرم‌های هندسی-خط راست، مربع،‌ مثلث، لوزی و دایره به خط و نقش و نگار‌های عربی اضافه شدند. تاریخچه تجارت پارچه در جهان اسلام آنگونه که گسترش اسلام اهمیت پارچه را در سرزمین‌های مسلمانان بیشتر نشان می‌دهد. اعراب سبک مسافرت می‌کردند و از پارچه برای ساخت چادر،‌ رختخواب، مبلمان و تزئینات استفاده می‌کردند. پس از استقرار  اسلام و در پی فتوحات فراوان و تشکیل خلافت امویان در دمشق، خلفای جدید مسلمانان روش‌های موجود پارچه بافی را پذیرفتند. کارگاه‌های پارچه بافی در ایران و مصر تشکیل شده بودند. با توجه به پارچه‌های گران قیمت از جنس طلا، دولت مستقر در پایتخت اقدام به تشکیل کارگاه‌های پارچه‌بافی دولتی(طراز) کرد. وحدت یک امپراطوری زیر لوای مذهب واحد به معنای ایجاد یک سیستم تجاری از مدیترانه تا هند و فراتر از آن بود. جهان اسلام دارای مذهب، زبان و فرهنگی واحد بود. صنعتگران، بازرگانان، سربازان و دانشمندان فقط می‌توانستند در جهان اسلام فعالیت کنند. با گسترش اسلام و ایجاد راه‌های تجاری، بازرگانان مسلمان توانستند شرکای تجاری خود را در آفریقای غربی و هند شرقی بیابند. تجارت بین آن‌ها براساس اعتماد متقابل بود تا قرارداد کتبی.     پرده رنگی چاپ و نقاشی قلمکاری، اصفهان. جهان ایرانی جهان عثمانی، اسپانیای اسلامی و آفریقای شمالی نام عثمان یادآوار امپراطوری بزرگ عثمان است که بعد از سلجوقیان بر ایران و نواحی دیگر حکومت می‌کردند. دوره عثمانی برای ثروت فراوان و هنرهای تزئینی‌اش، به ویژه پارچه‌بافی مشهور شد. این هنر در سراسر جامعه گسترش یافت و مسلمانان و غیر مسلمانان جذب آن شدند. مواد اولیه پارچه در زمان امپراطوری عثمانی از پشم گوسفند، موی شتر، موی بزآنقوره،‌ موی بزهای دیگر،کتان، پنبه، ابریشم و کنف بود. الیاف کنف با خاصیت گردش هوا در درون خود برای تهیه لباس و کیسه گندم و ذخیره کردن میوه‌جات و سبزیجات و همچنین به دلیل استحکام برای ساخت طناب به کار می‌رفت. به دلیل مبادله در جهان اسلام  نقش‌ها و تکنیک‌ها در ابریشم بافی تحت تأثیر هنر ایتالیایی و تاحدی هنر مدیترانه بود. این بخش شامل اسپانیای اسلامی، مراکش، ‌الجزایر، تونس، ‌لیبی و مصر است. زنان جوان در الجزایر لباسی با بالا تنه‌ای تنگ و کوتاه و سوزن دوزی شده دکمه‌دار می‌پوشیدند و در شهر از ردایی معمولا پشمی و روبنده استفاده می‌کردند. لباس مردان با نخ فلزی بافته می‌شد و سوزن دوزی‌های مردانه داشت. در بین مردان جوان ژاکت کوتاه آستین‌دار یا ژاکت بدون آستین رایج بود. الجزایر از سال 1830 تا 1962 مستعمره فرانسه بود که تاثیر فرهنگی بر پارچه‌های الجزایر داشت؛ استعمار بلند مدت فرانسه موجب نابودی صنعت پارچه الجزایر شد. جهان عربی در این کتاب جهان عربی شامل سوریه، فلسطین، عراق، عربستان سعودی، کویت و عمان و یمن است. سوریه قلب مشرق زمین است و با روستاییان و چادرنشین‌ها و هنرمندان شهری بسیار ماهر، از فرهنگ‌های بزرگ پارچه‌بافی محسوب می‌شود. قلاب بافی در سوریه رواج داشت، کلاه نمازگران سوری از ابریشم قلاب بافی ‌شده و الگوهای هندسی متنوع ساخته می‌شوند و در خاور نزدیک مشهوراند.این کلاه‌ها در بازار سوریه به فروش می‌رسند. چون قلاب‌بافی فقط به نخ و قلابی نیاز دارد که از چوب، فلز،استخوان یا پلاستیک ساخته می‌شود به آسانی انجام می‌شود.   جهان ایرانی ایران تمدنی سه هزار ساله دارد با فرهنگ و هنر این منطقه تاریخی طولانی و مصور دارد. دوهزار سال است که پشم در پارچه‌های ایرانی بکار می‌رود. ایرانی‌ها علاوه بر پشم از ابریشم نیز استفاده می‌کنند. آن‌ها بر سر راه تجارت ابریشم بین چین و روم باستان قرار داشتند و دانش چینی‌ها در زمینه کرم ابریشم در قرن سوم میلادی به ایران منتقل شد. تولید ابریشم به صنعتی بزرگ برای مصرف داخلی و خارجی تبدیل شد. طبرستان(مازندران) بزرگترین تولید کننده نخ ابریشم در جهان اسلام بود. ایران تولید کننده روسری و شال ابریشمی است که با شیوه باتیک الگودار می‌شوند. در این شیوه، موم بر روی پارچه زده می‌شود تا نواحی رنگ نشده طرح حفظ شوند. باتیک کاری از پناهندگان آذربایجان روسیه به ایران منتقل شده است.    پارچه شکار، جنگ پلنگ و مار با بلدرچین‌ها. هرات آسیای مرکزی و جهان مغول آسیای مرکزی به تولید محصولات ابریشمی مشهور است. مسلمانان آسیای مرکزی شامل بخشی از ازبکستان، ترکمنستان،‌ تاجیکستان، قرقیزستان و افغانستان هستند. ازبکستان و تاجیکستان پرشورترین پارچه‌های دنیا را تولید می‌کنند و نخستین بار صنعت پرورش کرم ابریشم در ترکمنستان شرقی بوجود آمد. همچنین پارچه‌های شکار (چیره) هرات از جذاب‌ترین پارچه‌های افغانستان است. طرح اولیه با قلم را کسی می‌کشد که نزدیک مسجد گوهرشاد هرات زندگی می‌کند. موتیف‌ها یا نقوش با کهنه‌ای آغشته در جوهرهای سیاه، زرد، قرمز و سبز سایه زده می‌شوند. این نقوش‌ها معمولا جنگ بین پلنگ‌ها با مارها، پرنده‌ها، بلدرچین‌، خرگوش‌ها،‌ شیرهای نر و همچنین مردان چاقو یا تفنگ به دست را نشان می‌دهند. بر اساس گفته‌های محقق فرانسوی، به لباس شکارچیان تصاویر حیواناتی نقش بسته بود که قصد شکار آن‌ها را داشتند. لباس شکار هرات از چنین سنتی تبعیت می‌کند. پس از حمله مغول به ایران و مسلمان شدن مغولان، مغول‌های ایران آداب و رسوم خود را به هندوستان بردند و مبنای فرهنگ هندی-ایرانی را در عصر طلایی امپراتوری مغولی ایجاد کردند. اسلام بر فرهنگ هندی تأثیر داشته است. هرچند مسلمانان اکثر هندوها را مسلمان نکردند،‌ ولی لباس‌ها و حجب و حیای اسلامی در نهادهای شهری و دربار به کار رفتند. هنرهای وارداتی به هنرهای پارچه‌بافی و رنگ کردن پارچه‌ها درهندوستان افزوده شد. پاکستان بعضی از زیباترین پارچه‌های جنوب آسیا و شبه قاره را تولید می‌کند که شهرتی جهانی دارد. در دوران امپراتوری مغول بنگلادش به مرکز بافندگان مسلمان معروف بود. این بافندگان مسلمان از پارچه‌های متنوع پنبه استفاده می‌کردند که در سواحل رودخانه مگنا تا جنوب شرقی داکا کشت می‌شد. آسیای شرقی و جنوب شرقی چین پر جمعیت‌ترین کشور جهان و اقلیت مسلمانان آن بیش از یکصد میلیون نفر است. مسلمانان را هوئی می‌نامند که از بزرگترین گروه نژادی در چین با نام هان به دین اسلام روی‌آورده‌اند. زنان مسلمان با روبندهای خود از سایر زنان چینی تشخیص داده می‌شوند. پارچه‌ها و لباس‌های سنتی چین در فرآیند انقلاب کمونیستی و انقلاب فرهنگی فراموش شده است. مالزی یکی دیگر از کشورهای آسیای شرقی مرکز پارچه‌های وارداتی  بودند که پارچه‌های پنبه‌ای از هند و پارچه‌های ابریشمی از چین وارد می‌شدند. پارچه‌های مالزی همانند آسیای جنوب شرقی برای مراسم نامزدی، ازدواج،‌تولد و مرگ به کار می‌روند. پارچه‌های با ارزش به نقلید از مسلمانان به مهمانان برجسته هدیه داده می‌شوند. شیوه سوزن دوزی اندونزی، درست کردن آذین‌های آویز برای تزئین تخت‌خواب عروس و نمایش هدایای عروسی در بین مسلمانان سوماترا رایج است. کنده کاری تختخواب را نجارهای چینی انجام می‌دهند و آذین‌های آویز به سبک توران گجرات آویزان شده‌اند که با سوزن دوزی با نخ فلزی تزیین می‌شوند.   فرش یا روانداز پشمی سوزن‌دوزی شده، جنوب عراق آفریقای زیرصحرایی زیباترین پارچه‌های مسلمانان آفریقای شرقی را زنان شهری شهر باستانی هرار در جنوب شرقی اتیوپی می‌بافند. هرار شهری مسلمان نشین با سنت‌های منحصر به فرد است. سوزن دوزی به سبک هندی لباس‌های زنان شهر هرار مشهور بود. اسلم از آفریقای شمالی به منطقه صحرا آمد و بازرگانان نخستین مبلغان آن بودند. آمدن اسلام با پذیرش لباس‌های مسلمانان همراه شد شرایط آب و هوایی به حداقل لباس مردم منجر شده بود. ولی پس از آمدن  اسلام، پارچه‌های پنبه‌ای و ابریشمی وارداتی در منطقه صحرا مشاهده شد. بعد‌ها پارچه‌های اروپایی وارد آفریقای غربی شدند. آفریقای غربی پارچه‌های خاص خود را تولید می‌کند که شهرت آن از منطقه صحرا فراتر رفته و بیشتر پارچه‌ها با دستگاه بافندگی افقی باریک به رنگ نیلی تولید می‌شوند. بافندگان، رنگرزان، خیاطان و سوزان دوزان در ایجاد لباس‌های بلند و گشاد با آستین‌های پهن از قبیل بوبو در مناطق مختلف آفریقا غربی نقش داشته‌اند. تمام لباس‌ها یک سبک دارند. حتی مردان غیرمسلمان ثروتمند و بازرگانان ثروتمند مسلمان از این لباس‌ها استفاده می‌کردند و همسران آن‌ها بع لباس‌های بلند و گشاد روی‌آوردند. مسلمانان لباس‌هایی را با نوشته‌های قرآنی برای اهداف حفاظتی می‌پوشیدند، حتی غیر مسلمانان نیز آن‌ها را در جنگ بر تن می‌کردند. این لباس‌ها را هنرمندان هوسا به ویژه طلاب با الگوهای سوزن دوزی و خطاطی طراحی می‌کردند.‌ کتاب پارچه‌های جهان اسلام نوشته جان گیلو با ترجمه کورش محمودی دده‌بیگلو و بیژن شادپی و ویراستاری علی فانی سالک از سوی انتشارات جمال هنر در 258صفحه منتشر شده است.   ]]> هنر Wed, 25 Jul 2018 07:30:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263530/دنیای-رنگارنگ-پارچه-های-جهان-اسلام-یک-عاشق-انگلیسی مخاطب عام نمایشنامه در حال افزایش است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263589/مخاطب-عام-نمایشنامه-حال-افزایش مجتبی مقدم نویسنده و نمایشنامه‌نویس در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) درباره آخرین اثر خود نمایشنامه «تبر» گفت: این ‌نمایشنامه‌ها بیشتر درباره روابط انسانی و چالش‌هایی است که بین این انسان‌ها وجود دارد است. درواقع بحثِ پیدا کردن هویت‌شان را بیان می‌کند. به‌ویژه در دو نمایشنامه آخر بیشتر به روابط زناشویی و چالش‌هایی که بین زن و مرد وجود دارد پرداخته شده است. روابط و چالش‌هایی مانند: عشق، خیانت و سرد شدن روابط  و عواطف، همچنین مشکلاتی که از بیرون این روابط را به چالش می‌کشد مانند: وضعیت نابسامان اقتصادی و... وی همچنین درباره مجموعه داستان «خرس در آغوش درخت» که به تازگی منتشر شده بیان کرد: این مجموعه داستان شامل بیست‌ودو داستان کوتاه است. فضای داستانی این مجموعه داستان این‌گونه است که هر پنج یا شش داستان از لحاظ تم، ساختار و زاویه دید با هم هم‌پوشانی دارند. فضای وهم‌آلود بخشی از ویژگی‌های کلی این مجموعه داستان است و تخیل در آن بسیار زیاد است. مقدم در ادامه اظهار کرد: تعدادی از این داستان‌ها به رابطه انسان و طبیعت می‌پردازد، به‌ویژه داستان «خرس درآغوش درخت» که در یک جنگل وهم‌آلود و ترسناک می‌گذرد. در این داستان ارتباط بین جنگل‌بان‌ها و یک زن و تبدیل جنگل‌بان به خرس و زن به درخت را روایت می‌کند. در این داستان‌ها انسان ارتباط عمیق‌تر و ریشه‌دارتری با طبیعت و هستی دارد. تعریفی که از این داستان کرده‌ام دیدگاه من به عنوان یک مخاطب است و زمانی که این را می‌نوشتم این موضوع در ذهن‌ام نمی‌چرخید. در چند داستان دیگر چالش‌های ذهنی روبه‌رو هستند که آن را به یک خشونت درونی و بیرونی تبدیل کرده‌اند، هم خشونت علیه دیگران و هم خشونت علیه خودشان خشونت نسبت به بدن و زبان خود.   وی میزان درخصوص استقبال از کار‌های ترجمه و تألیفی نیز گفت: ترجمه نمایشنامه مانند کتاب‌های داستانی و رمان اقبال بیشتری نسبت به آثار تالیفی دارد. در چند سال اخیر از لحاظ کمی رشد خوبی در زمینه تالیف نمایش‌نا‌مه داشته‌ایم. هرچند در برخی آثار اوج کیفی را با کمی چشم‌پوشی می‌توان دید و در برخی دیگر این کیفیت را نمی‌توان دید. تألیف نمایشنامه در ایران دوران‌ طلایی هم داشت. نوشتن نمایشنامه در کشور ما تاریخ صدساله‌دارد و در آن چیزی که به درام اروپایی نزدیک باشد نقطه‌های اوجی هم دارد. تألیف نمایشنامه در کشور ما نادیده گرفته می‌شود و کمتر خوانده می‌شود. نویسنده نمایشنامه «خاکستری» در ادامه افزود: در حال حاضر ترجمه نمایشنامه در مقایسه با تألیف رونق بیشتری دارد. رونق ترجمه در حوزه داستان و رمان هم بیشتر از آثار تألیفی آن است. می‌توان دلایل بیرونی را مثال زد درواقع نمایشنامه‌نویس ایرانی هنوز اصل و پایه را مانند درام غربی ندارد. نمایشنامه غرب ریشه چند صد ساله دارد و دوران بلوغ خود را پشت سر می‌گذارد ولی برای نمایشنامه‌ ما هنوز این اتفاق نیوفتاده است. مقدم درباره مخاطبان نمایشنامه گفت: نمایشنامه در مقایسه با قالب های دیگر مانند رمان و مجموعه داستان  طیف خاصی مخاطب دارد. مخاطب عام کمتر از چنین نوشته‌ای استقبال می‌کند و افرادی که اهل تئاتر هستند و دغدغه تئاتر دارند  بیشتر از سایرین پذیرای نمایشنامه هستند. نمایشنامه تعداد کمی مخاطب عام نیز دارد و دائم مخاطبان آن در مقایسه با قبل بیشتر می‌شود، یعنی ذهن مخاطب با این سبک آشنایی پیدا می کند. او درباره اقتباس از داستان های ایرانی برای تالیف نمایشنامه اظهار کرد: این اقتباس لازم و ضروری است و نسبت به قبل رو به افزایش است و روزبه‌روز مؤلفین و فیلمنامه‌نویسان این خلا را بیشتر احساس می‌کنند. اقتباس در ایران در مقایسه با خارج از کشور بسیار محدود و کم است. طیف گسترده‌ای از آثار غرب، اقتباس از متون غیرداستانی و داستان‌های کهنشان است. در ایران این نگاه نسبت به ادبیات معاصر و ادبیات کهن کم است، هرچند نسبت به گذشته رشد خوبی داشته و خوشبختانه این نگاه و اقبال به متون کهن افزایش یافته است. وی افزود: داستان‌های مدرن ایرانی، ظرفیت اقتباس را دارند. ذهنیت مخاطبی که کمی داستان‌خوان باشد می‌تواند با هرنوع قالبی ازجمله: کلاسیک، سنتی، پست‌مدرن و مدرن ارتباط برقرار کند، چون ذهن خواننده به این نوع عادت دارد این ارتباط را راحت می‌تواند برقرار کند، اگر قصد نداشته باشیم متن کم‌جان و بی‌محتوا تحویل مخاطب بدهیم. این نویسنده درباره اجرای آثار تألیفی و ترجمه نمایش‌نامه گفت: اجرا در تئاتر بستگی به دیدگاه کارگردان دارد. در ایران برخی از گروه‌ها فقط دغدغه اجرای آثار ایرانی را دارند و عده‌ای فقط متن خارجی را مدنظر دارند. به عنوان مثال یک کارگردان فقط آثار چخوف را اجرا می‌کند. مقدم درخصوص تأثیرپذیری خود از آثار دیگران چنین توضیح داد: هرمتنی که خوانده می‌شود بر انسان اثر می‌گذارد، اگر این متن خوب باشد نکات مثبت آن را جذب می‌کنی و اگر بد نوشته شده باشد سعی می‌کنی نکات منفی آن را در کار خود استفاده نکنی و اشتباهات آن را تکرار نکنی. به‌غیراز متون نمایش مانند سیاه‌بازی و خیمه‌شب‌بازی که کهن هستند بزرگان زیادی درتاریخ صدساله نمایشنامه‌نویسی ایران فعالیت کرده‌اند مانند: غلام‌حسین ساعدی، بهرام بیضایی، اسماعیل خلج و علی نصیریان. آثار این بزرگان بر ذهن نویسنده تأثیر می‌گذارد، زمانی که بانک اطلاعاتی انسان از این نوشته‌ها پر شود ناخودآگاه بر روی متن، محتوا، سبک و جهان‌بینی نویسنده تأثیر می‌گذارد.   مجتبی مقدم در پایان از انتشار دو اثر یک مجموعه داستان با نام «این داستان شما را می‌خنداند » و یک رمان با نام «در سایه پنهان از تابش آفتاب» تا پایان امسال خبر داد.     ]]> هنر Wed, 25 Jul 2018 05:13:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263589/مخاطب-عام-نمایشنامه-حال-افزایش یک پیرزن، یک پرستار و یک نمایشنامه http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263558/یک-پیرزن-پرستار-نمایشنامه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نمایشنامه «شکوه علفزار» نوشته شهلا میربختیار از سوی انتشارات افراز منتشر شد. «اگرچه تلألو آفتاب که زمانی چنان درخشان بود اکنون برای همیشه از من گرفته شده. اگرچه هیچ‌چیز نمی‌تواند مرا برای ساعتی به شکوه علفزار به طراوت گل‌ها بازگرداند، اما غمی نیست. باید قوی بود و به آن‌چه بر جای مانده امید بست...» در پیشانی‌نوشت نمایشنامه‌ «شکوه علفزار» نوشته‌ شهلا میربختیار که در سال ۱۳۹۷ از سوی انتشارات افراز منتشر شده، این جمله از ویلیام وردزورث، شاعر بزرگ انگلیسی، آمده است. شاید همین جمله بیش از هر توصیف دیگری حال‌و‌هوای این نمایشنامه را با ما در میان بگذارد. «شکوه علفزار» دو کاراکتر بیشتر ندارد: یکی پیرزنی است بیمار که تا حدی اختلال مشاعر دارد، اندکی بدعنق است و مدام بهانه می‌گیرد و نق می‌زند، و دیگری پرستاری است که از این پیرزن در خانه نگهداری می‌کند، مدام چیزهایی را به یادش می‌آورد که او از یاد برده، و کمابیش به رفتارهایش خو گرفته و با نک‌ونال‌هایش می‌سازد، گرچه یک‌وقت‌هایی هم خیلی صریح و بدون تعارف با او حرف می‌زند. پیرزن در حالی که کوهی از خاطرات را پشت سر خود می‌بیند، با ملال و تنهایی خود دست و پنجه نرم می‌کند. در یکی از پرده‌ها روز تولد پیرزن است و در حالی که انتظار دارد کسانی برای تبریک به خانه‌ او بیایند، کسی نمی‌آید. پرستار گرچه از پرسش‌های پیرزن درباره‌ آمدن این و آن کلافه شده، اما آتش امید و نومیدی که در این پرسش‌ها زبانه می‌کشد، سر آخر، او را به گریه می‌اندازد. نمایش در حالی به پایان می‌رسد که پیرزن و پرستار پشت به تماشاگران سالن به تماشای فیلم «شکوه علفزار» نشسته‌‌اند و صدای آن‌ها روی تصاویر فیلم پخش می‌شود؛ یک بار بخشی از جمله‌ وردزورث را پرستار می‌گوید و بار دیگر جمله به‌طور کامل از زبان روایتگر فیلم شنیده می‌شود. در بخشی از این کتاب آمده است:   پیرزن: می‌گم من امشب تا آریا نیاد نمی‌خوابم. اون‌قدر بیدار می‌مونم تا پسرم رو ببینم. چند روزه که ندیدمش. پرستار: باشه. او تا دیروقت سرکاره. ممکنه خسته بشی. پیرزن: کدوم مادری از انتظار دیدن بچه‌ش خسته می‌شه؟ هر وقت مادر شدی می‌فهمی من چی دارم می‌گم. پرستار: درسته، حق با توست. پیرزن: البته که حق با منه. پرستار: خیلی خب. حالا بذار خشکت کنم. آفرین دختر خوب. چقدر خوشگل و تمیز شدی. مثل یه عروس. پیرزن: واقعاً؟ پرستار: واقعاً. پیرزن: اما صورتم هنوز کجه. مگه نه؟ پرستار: نه، من که چیزی نمی‌بینم. پیرزن: دروغ می‌گی. صورتم کجه. کج. پرستار: دست‌هات رو دور گردنم قلاب کن. آفرین. حالا خودت رو بکش بالا. آفرین، آفرین. [دردی در کمرش احساس می‌کند] آخ...   نمایشنامه «شکوه علفزار» به قلم شهلا میربختیار در 97 صفحه به قیمت 12000 تومان در سال 1397 از سوی انتشارات افراز منتشر شده است. ]]> هنر Tue, 24 Jul 2018 07:53:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263558/یک-پیرزن-پرستار-نمایشنامه