خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين هنر :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/art_media Fri, 14 Jun 2019 10:19:13 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Fri, 14 Jun 2019 10:19:13 GMT هنر 60 اخبار و اسناد کلنل وزیری منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276784/اخبار-اسناد-کلنل-وزیری-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشر ماهور کتاب «اخبار و اسناد کلنل علینقی وزیری در مطبوعات عصر قاجار و پهلوی و آرشیو اسناد ملی» را به کوشش مهدی نورمحمدی منتشر کرد.   نورمحمدی در توضیحی که پشت جلد کتاب منتشر شده گفته است: «کلنل علینقی وزیری یکی از سرشناس‌ترین موسیقی‌دانان و چهره‌های فرهنگی ایران در قرن حاضر است. وی دارای شخصیتی جامع در عرصه‌ی موسیقی بود و با موسیقی سنتی و مبانی موسیقی غربی به‌خوبی آشنایی داشت. تبحر در نوازندگی تار و ویلن، تالیف کتب آموزشی، آهنگسازی، رهبری ارکستر، تاسیس مدرسه‌ موسیقی و پرورش شاگردان متعدد، تاسیس کلوپ موزیکال و اجرای کنسرت‌های گوناگون، داشتن سمت‌های اداری در تشکیلات موسیقی و استادی دانشگاه، همه نشانگر توانایی‌های این شخصیت بزرگ فرهنگی است. وزیری نماد بارز یک دوران خاص در ایران محسوب می‌شود، زیرا در عصری که حرکت‌هایی به منظور نوسازی در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در ایران آغاز شده بود، با تأسیس مدرسه‌ عالی موسیقی و کلوپ موزیکال و اجرای کنسرت‌هایی که برخی از آن‌ها با سخنرانی درباره‌ اهمیت موسیقی و جایگاه آن همراه بود، تحولی در موسیقی ایرانی پدید آورد و اقدامات او مورد حمایت و تأیید منورالفکران و تجددخواهان آن زمان قرار گرفت. در مقابل، عده‌ای از هواداران مکتب موسیقی قدیم که آثار وزیری را انحراف از مبانی موسیقی سنتی و آسیبی جدی به اصالت‌های آن می‌دانستند، به نقد افکار او پرداختند و عملکردش را به طور جدی زیر سؤال بردند.»   این کتاب با اتکا به اخبار مطبوعات و اسناد تاریخی در دو بخش تنظیم شده است: بخش اول حاصل کندوکاو و جستجویی گسترده درباره‌ وزیری در روزنامه‌های اواخر دوران قاجار و پهلوی اول و مجلات عصر پهلوی دوم است که برخی از آن‌ها کمیاب و یا دیریاب هستند. بخش دوم کتاب، اختصاص به اسنادی دارد که از آرشیو سازمان اسناد و کتابخانه‌ی ملی ایران استخراج شده است.   کتاب «اخبار و اسناد کلنل علینقی وزیری در مطبوعات عصر قاجار و پهلوی و آرشیو اسناد ملی» به کوشش مهدی نورمحمدی را نشر ماهور در سال 1398 و در 292 صفحه با قیمت 60 هزار تومان منتشر کرده است. ]]> تاریخ و سیاست Fri, 14 Jun 2019 05:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276784/اخبار-اسناد-کلنل-وزیری-منتشر ​شب شاهرخ نادری برگزار می شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276818/شب-شاهرخ-نادری-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به مناسبت انتشار خاطرات هنری شاهرخ نادری از سوی انتشارات بدرقه جاویدان و نشر نامک مراسم رونمایی از این کتاب خاطرات  «شما و رادیو» و تجلیل از نویسنده آن شب بخارا اختصاص یافته به شاهرخ نادری که با حضور گویندگان رادیو و هنرمندان تئاتر و سینما در محل کتابفروشی بدرقه جاویدان در ساعت ۵/۵ بعد از ظهر روز پنجشنبه ۲۳ خرداد برگزار می شود. شاهرخ نادری در کتاب خاطرات خودش نکات تازه یابی از سال های ورود به رادیو ، مناسباتش با هنرمند رادیو، چگونگی تهیه برنامه در رادیو، تاسیس رادیو دریا، برنامه صبح جمعه با رادیو را بیان می کند. البوم عکس بی نظیری در کنار موضوعات مطرح شده آمده که بسیار دیدنی است. در بخشی از شب شاهرخ نادری مراسم امضا  کتاب نیز با حضور ایشان برگزار می شود. علاقه مندان می توانند به نشانی خیابان ولی عصر، نبش خیابان دکتر فاطمی، فروشگاه کتاب بدرقه جاویدان مراجعه کنند. ]]> هنر Thu, 13 Jun 2019 06:30:01 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276818/شب-شاهرخ-نادری-برگزار-می-شود رونمایی از خاطرات هنری شاهرخ نادری http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276792/رونمایی-خاطرات-هنری-شاهرخ-نادری به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، آئین رونمایی از کتاب «شما و رادیو»‌ اثر شاهرخ نادری، چهره مطرح رادیو از ساعت 17 و 30 الی 19 روز پنجشنبه 23 خردادماه در انتشارات جاویدان برگزار می‌شود.  کتاب «شما و رادیو» که با مقدمه زنده‌یاد ناصر ملک‌مطیعی نوشته شده است، شامل تاریخچه رادیو از ابتدا تا سال 57 است. نویسنده این کتاب شاهرخ نادری تهیه‌کننده و برنامه‌ساز سال‌های دور رادیو از جمله برنامه «صبح جمعه» و «شما و رادیو» و همچنین مدیر و برنامه‌ساز «رادیو دریا» که چند سال در چالوس ساخته و پخش می‌َشد، از خاطرات خود در رادیو می‌گوید که شاید کمتر جایی شنیده یا خوانده باشید. وی تاریخ زنده رادیو است که حرف‌های شنیدنی خود را در این کتاب بیان کرده است. علاقه‌مندان برای حضور در این مراسم می‌توانند در زمان مقرر به انتشارات جاویدان واقع در خیابان ولیعصر (عج)، نبش خیابان فاطمی مراجعه کنند. ]]> هنر Wed, 12 Jun 2019 11:04:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276792/رونمایی-خاطرات-هنری-شاهرخ-نادری صداقت‌کیش: خوشنام از معدود اهالی قلم موسیقی است که بعد از مهاجرت خاموش نشد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276764/صداقت-کیش-خوشنام-معدود-اهالی-قلم-موسیقی-بعد-مهاجرت-خاموش-نشد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست معرفی و بررسی کتاب «از نجوای سنت تا غوغای پاپ؛ کندوکاوی در موسیقی معاصر ایران» سه‌شنبه (۲۱ خرداد ماه) با حضور آروین صداقت کیش و میرعلیرضا میرعلی‌نقی در سرای اهل قلم برگزار شد.   میرعلیرضا میرعلی‌نقی در ابتدای این نشست با اشاره به محمود خوشنام گفت: اولین آشنایی ما از طریق مطبوعات با محمود خوشنام به سال 33 ـ 34 برمی‌گردد، زمانی که نقدی با عنوان «بتی که فرو ریخت» منتشر کرد. خوشنام، نامش از سال 1333 در مجلات موسیقی و هنر دیده می‌شود؛ در آن دوره سه چهار نفر بیشتر مثل علی محمد رشیدی، مرحوم سپنتا و خوشنام نبودند که نقد حرفه‌ای انجام می‌دادند.   وی ادامه داد: دیدگاه خوشنام، دیدگاه دهه 30 و 40 است و اگر بررسی کاملی داشته باشیم متوجه می‌شویم که وی در گفتمان دهه 50 حضور ندارد. اگر بخواهیم به ویژگی نقد او اشاره کنیم باید بگوییم که او در میان نقد خشک و علمی سپنتا و نقد سانتی‌مانتال رشیدی قرار می‌گیرد. این کتاب نخستین اثر مستقلی است که از خوشنام منتشر می‌شود و ما پیش از این نام او را در مجلات، روزنامه‌ها و رادیو شنیده‌ایم.     این منتقد حوزه موسیقی با اشاره به ویژگی‌های کتاب «از نجوای سنت تا غوغای پاپ» اظهار کرد: این کتاب پیش از آنکه به ما درکی از موسیقی بدهد، ما را به درک شخصی محمود خوشنام می‌رساند. در واقع این کتاب یک روایت تاریخی شخصی است و به احتمال زیاد اولین و آخرین اثر خوشنام است. می‌گویم آخرین اثر چراکه شخصی که تا 84 سال تنها یک کتاب منتشر کرده احتمالا تمایلی برای چاپ کتاب‌های بعدی ندارد.   وی افزود: در این کتاب متوجه می‌شویم بیش از آنکه خوشنام به گزاره رسانه علمی پرداخته باشد مطالب را بر استعاره بنا کرده است. استفاده بیش از حد از صفت‌ها پیش از آنکه شناختی از مطالب برساند دیدگاه شخصی فردی است که حوزه موسیقی را خوب می‌شناسد. متاسفانه این کتاب از ویژگی‌های قابل ارجاع بودن برخوردار نیست؛ چراکه تاریخ‌ها اکثرا نادرست ذکر شده‌اند و برای چاپ بعدی به یک ویراستاری جدی نیازمند است.   میرعلی‌نقی با اشاره به دسترس نبودن منابع گفت: خوشنام حدود 40 سال است که در ایران زندگی نمی‌کند و منبع اطلاعاتی او سایت‌های اینترنتی بوده است که در آن‌ها نیز اطلاعات سالم و دقیقی وجود ندارد. از تاریخ‌ها که چشم‌پوشی کنیم بی‌دقتی در ضبط و ثبت اسم‌ها نیز بسیار است.   وی ادامه داد: مطالب این کتاب به‌عنوان نوشتنی‌های یک ژورنالیسم جالب و خواندنی است؛ اما به اعتقاد من به دلیل مرجع نبودن برای یک منتقد 86 ساله چندان جالب نیست.   این منتقد حوزه موسیقی با اشاره به مرزبندی‌های محمود خوشنام گفت: مسأله مرزبندی در ذهن خوشنام منتفی است. قبل از انقلاب تقسیم‌بندی‌های تئوریک بود؛ اما همین تقسیم‌بندی‌ها بعد از انقلاب ویژگی‌های ارزشی و سیاسی نیز پیدا کرد. به دلیل آنکه خوشنام از سال 61 در ایران نبوده، مسائل را از طریق رسانه‌ها دنبال کرده، این مرزبندی‌ها در ذهن او وجود ندارد و همه در یک سطح قرار می‌گیرند.   خوشنام نسبت به موسیقی پاپ مهربان است در ادامه این نشست آروین صداقت‌کیش با اشاره به صحبت‌های میرعلی‌نقی گفت: در ابتدا باید یک نکته را تصحیح کنم که این نخستین کتاب محمود خوشنام نیست و او پیش از این و در خارج از ایران کتاب‌هایی منتشر کرده است؛ اما این نخستین کتابی است که از او در ایران چاپ می‌کند.   وی ادامه داد: نکته دیگر اینکه، درست است که او در گفت‌وگوهای انتقادی دهه 50 حضور ندارد؛ اما نباید از این نکته نیز غافل شویم که او بنیانگذار یک نشریه مهم هنری به‌نام رودکی است و در واقع میدانی آماده می‌کند تا سایر منتقدان، نویسندگان و روشنفکران بتوانند در آن دیدگاه‌های خود را بیان کنند. رودکی در آن زمان یکی از روشنفکرانه‌ترین نشریه‌ها بوده است.   این منتقد حوزه موسیقی با اشاره به محمود خوشنام گفت: آن‌طور که گفته می‌شود خوشنام در آلمان جامعه‌شناسی خوانده است و روزنامه‌نگار و منتقدی است که از دهه 30 و 40 شناخته می‌شود و بعدها به عنوان مسئول دولتی سمت می‌گیرد. مطالب به جا مانده نشان می‌دهد که در برخی از نوشته‌ها از عنوان دکتر نیز برای او استفاده شده است.   وی ادامه داد: اگر بخواهیم تجدد در ایران را بررسی کنیم، او جزو افراد نسل دوم محسوب می‌شود؛ چراکه به قدر فردی مانند سپنتا به نحله اول وابسته نبود و بیشتر به جهان روزنامه‌نگاری تعلق داشت و رفته‌رفته به جهان نخبه‌تر تعلق پیدا کرد. وی علاوه بر دل‌مشغولی‌های تجدد نسبت به همه همکارانش با موسیقی پاپ مهربان‌تر است او موسیقی پاپ را نوعی تداوم تجدد می‌داند.   صداقت‌کیش با اشاره به دیدگاه خوشنام نسبت به موسیقی پاپ گفت: او می‌گفت اگر تجدد آن طور که باید و شاید اتفاق می‌افتاد محصول موسیقی نیز همین می‌شد که شده است. خوشنام از معدود اهالی قلم موسیقی است که بعد از مهاجرت خاموش نشد. در واقع بعد از انقلاب اتفاقاتی رخ داد که یک دسته حداقل برای چندسال خاموش شدند و یک عده که نمی‌توانستند شرایط را تحمل کنند مهاجرت کردند.   وی افزود: افرادی که پیش از انقلاب در عرش بودند یا سمت و مقامی داشتند، بعد از انقلاب ساکت شدند (البته این اتفاق برای خوشنام رخ نداد) در واقع اگر فرد خوش‌شانس بود، خاموشی اولین اتفاقی بود که رخ می‌داد. محمود خوشنام از جمله کسانی بود که وقتی از ایران رفت سعی کرد همچنان بنویسد و حرف بزند. ابتدا در چند برنامه رادیویی گوینده شد و برنامه می‌ساخت و بعدها که سایت‌ها اینترنتی آمدند شروع به نوشتن کرد. او در 40 سال گذشته اگر چه نمی‌توانست در جامعه ایران حضور داشته باشد اما تلاش کرد تا خودش را سرپا نگه دارد.   این محقق حوزه موسیقی در توضیح ویژگی‌های تاریخی این اثر گفت: این کتاب نمی‌تواند یک مرجع برای صدسال موسیقی ما باشد. در واقع خوشنام روزنامه‌نگار است و با موسیقی آشنایی دارد و همین علاقه باعث شده که در 40 سال گذشته بیکار ننشیند؛ بنابراین مطالبی را برای رسانه‌های مختلف نوشته است. مسأله‌ای که در این کتاب با آن مواجه هستیم این است که خیلی‌ها فکر می‌کنند خوشنام تاریخ موسیقی نوشته است اما این کتاب چنین ویژگی ندارد. این کتاب فرمی دارد که روح‌الله خالقی به بهترین شکل ممکن از آن فرم استفاده کرده است. وی ادامه داد: چیزی که در این کتاب موج می‌زند نوستالژی یک جهان از دست رفته است و بدبینی عمیق نسبت به چیزی است که جایگزین شده است. من از این نگاه تعجب نمی‌کنم و شاید اگر هرکدام از ما اگر جای او بودیم، نگاه بدتری داشتیم. اگر فردی با جریان‌های موسیقی آشنا باشد از کدهایی که خوشنام در این کتاب می‌دهد، متوجه گلایه‌های او می‌شود. صداقت‌کیش با اشاره به تکنیک استفاده شد در این کتاب گفت:‌ از نظر تکنیکی نوشته‌های خوشنام در این کتاب ترکیبی از گزارش، یادداشت و مصاحبه است؛ درست شبیه چیزی که این روزها با نام یادداشت‌ ـ مصاحبه منتشر می‌شود. در دوره حاضر که دیگر صدای مدافعان آن دوره از تجدد به گوش نمی‌رسد این کتاب و مولفش صدای آخر آن نوع تفکر موسیقی هستند.   وی ادامه داد: نکته‌ای که در این کتاب توجه من را به خود جلب کرده، آن است که این کتاب از قلم و زبان نحله‌ای می‌آید که دیگر در موسیقی ما صدایی ندارند. صدایی از دهه 30 و 40 موسیقی ایران که نشان می‌دهد وقتی فردی از آن جریان فکری با جریان امروز موسیقی روبه‌رو می‌شود چطور فکر می‌کند. وقتی حسین علیزاده را می‌بیند چه به ذهنش می‌رسد؟ این کتاب هم رمانتیک است و هم سعی کرده روان و شیرین باشد. پیچیدگی فنی که در نوشته‌های موسیقی امروز می‌بینیم در نوشته‌های او نیست و با زبانی روایی مطالب بیان شده است.   این آهنگساز با بازگشت به نگاه خوشنام به موسیقی پاپ ادامه داد: جایی که خوشنام نسبت به بخش‌های دیگر بهتر عمل کرده، موسیقی پاپ است. وی درباره موسیقی پاپ تحلیل‌هایی نوشته که بین همگنان او خیلی کمیاب است. با این حال بزرگترین مشکل این کتاب بی‌دقتی همه‌جانبه خوشنام است و اینقدر این بی‌دقتی‌ها زیاد است که آدم ناخودآگاه به دنبال علت آن می‌گردد. البته من این را قبول دارم که دقت نویسندگان امروز با دقت نویسندگان گذشته متفاوت است.   وی ادامه داد: با این حال، من اصل خیلی از این مطالب را زمانی که در رادیو زمانه، رادیو فردا و بی‌بی‌سی چاپ می‌شد، می‌خواندم و به نظرم در همان مطالب نیز بی‌دقتی‌هایی وجود دارد. نقل‌قول‌های زیادی در این کتاب آمده که هیچ ردی از گوینده وجود ندارد و نمی‌دانیم که خوشنام این مطالب را از کجا آورده است. به نظر من ویراستار این کتاب بدون شک شناخت کافی روی موسیقی نداشته که اگر داشت ایرادات زیاد کتاب کمتر می‌شد.   صداقت‌کیش در پایان صحبت‌هایش با اشاره به ارزش کتاب گفت: با همه ارزش‌ها و اشکالات، کتاب «از نجوای سنت تا غوغای پاپ» از لحاظ انسانی برای من ارزشمند است؛ چراکه نشان می‌دهد یک پیشکسوت ما ساکت ننشسته است. ]]> هنر Wed, 12 Jun 2019 08:11:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276764/صداقت-کیش-خوشنام-معدود-اهالی-قلم-موسیقی-بعد-مهاجرت-خاموش-نشد مجموعه‌‌ کینو-آگورا با رویکرد مطالعات سینمایی منتشر می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/276726/مجموعه-کینو-آگورا-رویکرد-مطالعات-سینمایی-منتشر-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مازیار اسلامی، منتقد و مترجم آثار سینما، دبیری ترجمه و انتشار یک مجموعه سینمایی با عنوان کینو- آگورا را  در نشر لگا بر عهده دارد که قرار است به زودی منتشر شود.    اسلامی در معرفی این مجموعه به ایبنا گفت: مجموعه‌ کینو-آگورا مجموعه‌ای است که انتشارات کانادایی کابوز آن را منتشر کرده و تا الان 11جلد آن زیر نظر کریستین ویتلی- از مهم‌ترین منتقدان معاصر فیلم- در کانادا منتشر شده است.  در هر یک از این‌ کتاب‌ها که خیلی هم کم حجم هستند، حدود 70صفحه، یکی از مفاهیم یا اصطلاحات مهم مطالعات سینمایی تبیین شده و شرح مفصلی از آن ارائه شده است؛ همچنین در مورد تاریخچه‌ای که این مفهوم در مطالعات سیاسی داشته و تحولی که این مفهوم به تدریج پیدا کرده است. اسلامی برخی از عناوین کتاب‌های این مجموعه را این طور معرفی کرد: یکی از کتاب‌های این مجموعه با عنوان «میزانسن» منتشر شده که درباره مفهوم میزانسن و تحول و تاریخ آن در سینما است. کتاب دیگر، مونتاژ است. دکوپاژ، زندگی مولف و.... عناوین دیگر این مجموعه هستند. هر یک از این کتاب‌ها به یکی از مفاهیم سینما می‌پردازد و نویسنده‌ای که در این زمینه تخصص دارد و فرد شناخته شده‌ای است، آن کتاب را تالیف کرده است.   این منتقد و مترجم سینما افزود: انتشارات لگا از سال گذشته مسئولیت دبیری و ویراستاری این مجموعه را به من سپرده است تا من ترجمه کتاب‌ها را به مترجمانی بسپارم که سابقه کار در متون سینمایی دارند. تا الان هم ترجمه کتاب مونتاژ و زندگی مولف تمام شده است و فکر می‌کنم ظرف یکی دو ماه آینده منتشر شود.   اسلامی در مورد رویکرد این کتاب‌ها گفت: این مجموعه، رویکرد مطالعات سینمایی دارد. مفهوم مولف، بیشتر در حوزه نقد فیلم طرح شده است؛ ابتدا از طریق منتقدان فرانسوی در دهه پنجاه و به تدریج هم این نظریه، موافقان و مخالفانی داشته است. کتابی که در این مجموعه به این مفهوم پرداخته، سعی کرده دیدگاه‌هایی که نسبت به این مفهوم وجود دارد را ارائه دهد و نقاط ضعف و قدرت‌شان را شرح و تبیین کند. یا در کتاب مونتاژ، فراتر از یک مفهوم فنی و تکنیکی به مونتاژ نگاه کرده است. مونتاژ را به عنوان یک عنصر مهم و کلیدی در زیبا‌شناسی و فرم نهایی فیلم، مورد بررسی قرار داده و رویکردها و شیوه‌های مختلف آن و دیدگاه‌های انتقادی در مورد میزان اهمیت مونتاژ در تاریخ سینما وجود داشته را به شکل همزمان توضیح داده است. یعنی از شکل‌های اولیه مونتاژ در سینما که توسط گریفیث به کار بسته شده‌اند تا الگوهای پیچیده‌تر مونتاژ در دهه 20سینمای شوروی، مثل آیزنشتاین و پودوفکین تا مونتاژ کلاسیک و مدرن. یعنی چشم‌اندازی از مفهوم مونتاژ در تاریخ مطالعات سینمایی ارائه می‌دهد و دیدگاه‌های متنوعی را مورد سنجش قرار می‌دهد.   مازیار اسلامی در پایان تاکید کرد: کتاب‌هایی که به صورت مجموعه‌ای منتشر می‌شود و پشتش یک هدف و ایده کلی و نهایی است و در نهایت با انتشار تعداد زیادی از این کتاب‌ها محقق می‌شود، باید به شکل پیوسته و مستمر ادامه پیدا کند. اما تجربیات قبلی به من نشان داده که این پروژه‌ها عموما در میانه کار متوقف می‌شود. امیدوارم که مجموعه کینو-آگورا دست کم در حفظ استمرار در چاپ کتاب الگویی باشد تا بتواند ایده نهایی خودش را محقق کند. ]]> هنر Wed, 12 Jun 2019 05:04:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/276726/مجموعه-کینو-آگورا-رویکرد-مطالعات-سینمایی-منتشر-می-شود یادنامه استاد مشایخی رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276733/یادنامه-استاد-مشایخی-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط­‌عمومی فرهنگستان هنر، در مراسم نکوداشت زنده‌‌یاد استاد جمشید مشایخی با عنوان «روایتی از زندگی استادانه» از کتابی که فرهنگستان هنر با همکاری بنیاد سینمایی فارابی به همین مناسبت برای وی گردآوری کرده، رونمایی می‌شود. بر اساس این گزارش در این کتاب یادداشت‌هایی از آیدین آغداشلو، جهانگیر الماسی، سید محمد بهشتی، قطب‌الدین صادقی، احمد ضابطی‌جهرمی، حبیب درخشانی، احمد طالبی‌نژاد، اکبر عالمی، محمود عزیزی، بهزاد فراهانی، حسین فرخی، بهمن فرمان‌آرا، علیرضا قاسم‌خان، حمید(محمدهادی) کاویانی، داریوش مهرجویی، علی منتظری و ايرج راد به چاپ رسیده است. همچنین این کتاب حاوی مقالاتی با عنوان­‌های «شمایل هزارچهره؛ سیری در کارنامه بازیگری جمشید مشایخی» از شاهپور عظیمی، «کمال‌لملک سینمای ایران؛ جمشید مشایخی» از عبدالحسین لاله، «در جست‌وجوی اسطوره شخصی جمشید مشایخی» از بهمن نامورمطلق و «جمشید مشایخی، رازهای ماندگاری بدون جوانی» از امیر پوریا است. آخرین گفت‌وگوی جمشید مشایخی با حضور بهمن نامورمطلق و علیرضا قاسم‌خان، و گفت‌وگو با علی نصیریان درباره شخصیت برجسته مشایخی از عبدالحسین لاله و ایلیا محمدی‌نیا را نیز می‌توانید در این کتاب بخوانید. کارنامه شصت سال فعالیت هنری زنده­‌یاد جمشید مشایخی، به همراه تصاویری از عکس‌ها و پوستر فیلم‌هایی که این هنرمند بزرگ در آنها نقش‌آفرینی کرده، آخرین بخش این کتاب است، که به کوشش منیژه کنگرانی گردآوری و تدوین شده و در موسسه متن فرهنگستان هنر به چاپ رسیده است. لازم به ذکر است این مراسم با همکاری بنیاد رودکی، خانه سینما، بنیاد سینمایی فارابی، سازمان زیباسازی شهر تهران، موزه سینما و بنیاد آفرینش‌های هنری نیاوران، روز دوشنبه 27 خرداد، ساعت 18 در مجموعه فرهنگی و هنری آسمان فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران برگزار می‌شود. ]]> هنر Tue, 11 Jun 2019 11:06:50 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276733/یادنامه-استاد-مشایخی-رونمایی-می-شود «جامعه در حرکت» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276718/جامعه-حرکت-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) رویا سلیمی در کتاب «جامعه در حرکت» مجموعه پرتعدادی از فیلم‌ها و نمایش‌های ایرانی را در میانه دهه 90 با نگاهی انتقادی و گاه تحلیلی مرور کرده است. این مرور به ما نشان می‌دهد هنرمندان جنب‌و جوش، فراز و فرود و حرکت کدام جامعه را نشان می‌دهند و مسائل و دغدغه‌هایشان ‌چیست؟ «مغزهای کوچک زنگ‌زده»، «عرق سرد»‏، «عصر یخبندان‏»، «بارکد»‏، «عصبانی نیستم»‏، «دارکوب»، «جاده قدیم»، «ملی و راه‌های نرفته»، «رگ خواب»، «ماجان»، «خفته‌گی»، «نگار»، «ایتالیا ایتالیا»، «شنل»، «خجالت نکش»، «آزادی به قید شرط»، «حریم شخصی»، «کارگر ساده نیازمندیم»، «تابستان داغ» و «جشن دلتنگی» فیلم‌های سینمایی بررسی‌شده در این کتاب است. «کوکوی کبوتران حرم»، «همسایه آقا»، «موسیو ابراهیم»، «از زیرزمین تا پشت‌بام»، «پرسه‌های موازی»، «آینه‌های روبه‌رو»، «خواب زمستانی»، «آبی مایل به صورتی»، «دریازدگی»، «زبان اصلی»، «سردار»، «شرقی غمگین»، «شنیدن»، «بی‌تابستان»، «شیرهای خان‌بابا سلطنه»، «شوایک سرباز ساده‌دل»، «من یه زنم صدامو می‌شنوین؟»، «اکسیژن»، «لامبورگینی»، «نوشتن در تاریکی» و «برای کلاه‌آهنی‌ها» هم نمایش‌های روی صحنه‌رفته در دهه 90 است که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته‌اند. نویسنده در پایان این بخش البته نگاهی به مضمون مشترک در برخی نمایش‌های پاییزی سال 96 هم انداخته است. رویا سلیمی در این کتاب قضاوتی همه‌جانبه درباره سینما و نمایش ایران در دهه 90 ندارد، بلکه او کوشیده است خطی کلی از این آثار را به نمایش بگذارد. هر اثر هنری در این کتاب ابتدا با ذکر نام نویسنده، کارگردان، تهیه‌کننده و بازیگران، سال تولید و برای نمایش‌ها محل اجرا معرفی شده است. بعد از آن نویسنده با توضیح کوتاهی درباره داستان به سراغ تحلیل و نقد خود رفته است. برای مثال رویا سلیمی فیلم «عصر یخبندان» به کارگردانی مصطفی کیایی را با اشاره به رویکرد کلی کارگردان در آثار پیشین، این طور معرفی می‌کند: «عصر یخبندان نگاهی تلخ و گزنده به قشر متوسط جامعه ایران دارد؛ قشری که زیرپای قدرت‏، پول و نفوذ آقازاده‌ها می‌خواهند قد علم کنند و در پایان نیز سعی می‌کند حق خود را به شیوه خود بگیرد.» کتاب «جامعه در حرکت» در 200صفحه و با قیمت 40هزارتومان منتشر شده است. ]]> هنر Tue, 11 Jun 2019 09:19:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276718/جامعه-حرکت-منتشر «‌امپراتور و آنجلو» داستان دو مهاجر در کشوری بیگانه http://www.ibna.ir/fa/doc/book/276450/امپراتور-آنجلو-داستان-دو-مهاجر-کشوری-بیگانه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) «‌امپراتور و آنجلو» نمایشنامه‌ای دو زبانه اثر ایوب آقاخانی کارگردان، بازیگر و نمایشنامه‌نویس است که به تازگی منتشر شده است. امیر دژاکام این نمایشنامه را در بیست‌وششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر اجرا کرده و بهترین نمایشنامه غیراقتباسی بخش بین‌الملل این جشنواره شده است. همچنین این نمایش به کارگردانی دژاکام در سال 86 در تئاتر شهر برای عموم به اجرا درآمد. نمایشنامه «‌امپراتور و آنجلو» در شش صحنه به داستان دو مهاجر ایرانی و آفریقایی در کشوری بیگانه می‌پردازد که زبان یکدیگر را نمی‌فهمند، اما سعی در برقراری ارتباط دارند. داستان در مدرسه‌ آموزش زبان انگلیسی به مهاجران، در شمال کالیفرنیا می‌گذرد. دو شخصیت این نمایشنامه، در صحبت با یکدیگر سعی در بیان احساسات و روایت بخشی از زندگی خود دارند و این که چگونه سر از این کشور در آورده‌اند و در این میان به وجه اشتراکاتی می‌رسند. برخی دیالوگ‌ها به زبان انگلیسی نوشته و در پاورقی ترجمه آن‌ها به زبان فارسی آورده شده است. نمایشنامه زبانی ساده دارد و صحنه‌ها کوتاه است. هرکدام از صحنه‌های این نمایش نامی دارد و موضوع آن صحنه حول محور همین نام می‌چرخد. صحنه اول تا ششم این نمایشنامه به ترتیب نام‌های کتاب من! نام من! فرهنگ نام‌ها، روزی روزگاری سینما، قاعده بازی، تمرین زبان خارجی و در انتظار امپراتور را به خود گرفته‌اند. در قسمتی از این نمایشنامه می‌خوانیم: «مریم: Emperor! هونسو: ... مریم: بابا تو از معلم پرسیدی و نتونست جواب بده! اون نفهمید چی‌ رو می‌پرسی... من فهمیدم... (هونسو با خنده اشاره می‌کند که چیزی نمی‌فهمد. مریم هم خنده‌ای می‌کند.) مریم: (سعی می‌کند چیزی بگوید.) You asked teacher. He misunderstand! هونسو: ... (مریم، که می‌بیند همچنان هونسو درست متوجه نشده، بلند می‌شود و ژستی می‌گیرد؛ همچون یک «امپراتور». امپراتوری که در ذهن مریم معنی می‌شود! او هم زمان با گرفتن این فیگور، که بیشتر هونسو را می‌خنداند، زیر لب تکرار می‌کند.) مریم: امپراتور همین رو پرسیدی دیگه! Emperor» (صفحه 15) نشر عنوان نمایشنامه «‌امپراتور و آنجلو» اثر ایوب آقاخانی را در 700 نسخه، 76 صفحه و با قیمت 16000 تومان منتشر کرده است.   ]]> هنر Mon, 10 Jun 2019 05:37:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/276450/امپراتور-آنجلو-داستان-دو-مهاجر-کشوری-بیگانه هنر نویسنده به بازی‌گرفتن انتظارات مخاطب است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/276597/هنر-نویسنده-بازی-گرفتن-انتظارات-مخاطب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) محمد‌ گذرآبادی که اغلب به ترجمه کتاب‌هایی درباره اصول داستان‌نویسی و درام و فیلم‌نامه‌نویسی پرداخته، این بار به سفارش دفتر سینمای جوان به سراغ یکی از کم‌منبع‌ترین حوزه‌های درام، یعنی فیلم‌نامه کوتاه رفته است. کتاب «کم یعنی زیاد» نوشته کلودیا هانتر جانسون، کتابی کاربردی در حوزه فن نگارش فیلمنامه کوتاه است که با همکاری انتشارات کتاب آبان و انجمن سینمای جوان منتشر شده است. با محمد گذرآبادی، مترجم «کم یعنی زیاد» درباره این کتاب گفت‌و‌گویی داشته‌ایم که در پی می‌آید. منابع ما در مورد اصول نگارش فیلمنامه کوتاه در زبان فارسی، بسیار محدود است. بفرمایید این کتاب چه ویژگی‌هایی داشت که شما آن را ترجمه کردید؟ ترجمه این کتاب از طرف واحد آموزش سینمای جوان به من سفارش داده شد. البته آنها فقط می‌خواستند کتابی به مناسبت جشنواره فیلم کوتاه تهران منتشر کنند. اما کتابی را پیشنهاد ندادند. من این کتاب را پیشنهاد دادم و آنها هم پذیرفتند. کار هم خیلی سریع باید انجام می‌شد. یعنی ما مرداد، قرداد بستیم و اواخر شهریور باید ترجمه را تحویل می‌دادم. یعنی حدود چهل و پنج روز فرصت داشتیم. من حدود یک ماه برای ترجمه این کتاب وقت گذاشتم، ده- پانزده روز هم دست ویراستار من بود؛ آقای احمد فرهنگ‌نیا که فقط با او کار می‌کنم. اما چون قبلا کتاب را خوانده بودم و مباحث برایم آشنا بود، مشکل خاصی نداشتم. کمی بخش فیلمنامه‌ها مساله بود. چون 9 فیلمنامه در این کتاب هست که جنبه آموزشی دارد و به دفعات از این فیلم‌نامه‌ها مثال زده می‌شود.   چرا این کتاب را انتخاب کردید؟ چند دلیل داشت. اول اینکه یک بحث تئوریک در این کتاب هست که کاملا منحصر به فرد است. از زمان ارسطو تا قرن بیستم، تمام نظریه‌پردازان و مولفان درام (نمایشنامه، فیلم‌نامه و حتی داستان) تاکید اصلی‌شان روی کشمکش بود. یعنی دو نیروی متضا در موقعیت کشمکش و جدال با هم قرار می‌گیرند. این تعریفی بوده که ما دو هزار و سیصد سال داشتیم. این تعریف، مولف این کتاب را راضی نمی‌کند و خودش می‌گوید که این نارضایتی را در همکاران دیگرم هم می‌دیدم که عمدتا هم از خانم‌ها بودند. ما تا قرن بیستم، درام‌نویس مطرحی از زنان نداشتیم. در این قرن است که خانم‌ها در این عرصه مطرح شدند و معلمان زن هم در این حوزه رشد کردند. تا اینکه به این نتیجه می‌رسد که درام جنبه دیگری دارد که تاکنون بهش توجه نشده و مغفول مانده که بحث ارتباط است. به عبارتی ما در هر درامی یک تقابل کشمکش داریم و یک ارتباط. درواقع ارتباطات انسانی به اندازه کشمکش اهمیت دارد. درام از درهم آمیختن دو عنصر شکل می‌گیرد؛ کشمکش - تقابل و ارتباط - تعامل. این دقیقا عین زندگی است. چون داستان، آیینه‌ای از زندگی است. در زندگی هم ما برای رسیدن به خواسته‌هامان تلاش می‌کنیم، با موانعی مواجه می‌شویم و در این زمینه می‌جنگیم. یک بخشی هم به ارتباطات اختصاص دارد؛ دوستی، عشق، رفاقت. این ارتباطات هم زندگی ما را می‌سازند. فقط آن تقابل و جنگ روزمره نیست. کتاب از این منظر، بحث تئوری درام و فیلمنامه‌نویسی را یک گام در ایران پیش می‌برد. البته این بحث در کتاب‌های انگلیسی‌زبان هم منحصر به فرد است.   برخی از نمایشنامه‌نویسان فمنیست، مثل گانریل چرچیل که ساختار ارسطویی را زیر سوال می‌برند، آن را ساختاری مردانه می‌نامند که در طول سال‌ها تبدیل به روایت غالب شده است. و این روایت مسلط که یکی از نشانه‌هایش هم زمان خطی است، در طول تاریخ به اصول درام تبدیل شده است. بحث نویسنده این کتاب، آیا ارتباطی با زمان هم دارد؟ مطلقا ارتباطی ندارد. نویسنده این کتاب، ساختار ارسطویی را نفی نمی‌کند. اتفاقا شیوه تدریس خانم جانسون در این کتاب، کاملا در راستای ساختار ارسطویی است. او معتقد است که کشمکش، عنصر مهمی در درام است. اما جنبه دیگری به نام ارتباط هم هست که نه تنها ساختار ارسطویی را نفی نمی‌کند، بلکه آن را کامل می‌کند. حتی برخی ساختار «سفر قهرمان» را هم مردانه می‌خوانند. چرا که بر اساس جنگ و ظفر و پیروزی و مبارزه و شمشیر بنا شده است. نویسنده این کتاب در آن رده نیست. اما اگر از این جنبه به درام‌ها، نمایشنامه‌ها و فیلم‌نامه‌هایی که دوست داریم نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که ارتباط شخصیت‌ها چقدر در کلیت داستان و ساختار تاثیر دارد. البته این مساله به طور مطلق نادیده گرفته نشده است، منتها نویسنده این کتاب، برای اولین بار آن را تئوریزه کرده است.   درباره ارتباط در درام، بیشتر توضیح دهید. همان‌طور که ما یک کشمکش اصلی داریم، یک ارتباط اصلی هم در درام داریم. مثلا در فیلم لئون یا حرفه‌ای؛ یک آدم‌کش حرفه‌ای را می‌بینیم که با یک پلیس فاسد و یک باند مخوف در جدال است که این کشمکش اصلی داستان را می‌سازد. اما یک ارتباط خیلی زیبایی بین این آدمکش و دختربچه‌ای که به او پناه آورده هم شکل می‌گیرد که قلب داستان است. داستان کامل نمی‌شود، مگر اینکه هر دو جنبه وجود داشته باشد. یک ارتباط جذاب و غیر قابل پیش‌بینی، همراه با یک کشمکش غیر قابل حل و پر تنش بین شخصیت اصلی و نیروی مخالف. اگر از این منظر نگاه کنیم، می‌بینیم که اصولا داستان‌ها به همین صورت ساخته می‌شوند. این دو جنبه، یکدیگر را کامل می‌کنند.   کمی نویسنده کتاب را معرفی کنید؟ خانم کلودیا هانتر جانسون چندین دهه در دانشگاه‌های آمریکا فیلمنامه‌نویسی تدریس کرده و  خودش هم فیلمنامه کوتاه نوشته و هم بلند. البته بیشتر فیلمنامه بلند نوشته و علاوه بر آن، داستان و بیوگرافی هم نوشته است. نویسنده‌ای پرکار و حرفه‌ای است. در این کتاب هم از روش تدریس منحصر به فرد و جواب پس داده‌اش استفاده می‌کند. کتاب با تمرین‌هایی که به خواننده-هنرآموز می‌دهد، گام به گام او را به سوی یک فیلمنامه کامل می‌برد. همین ویژگی کتاب را به یک کتاب درسی تبدیل می‌کند. چون سینمای جوان هم سفارش دهنده کتاب بود و الان سینمای جوان حدود 60 دفتر در نقاط مختلف ایران دارد، و به طور پیوسته هم کلاس‌های آموزشی برگزار می‌کنند، این‌ها احتیاج به یک منبع علمی داشتند. در بحث فیلمنامه‌نویسی، این کتاب می‌تواند از منابع اصلی باشد و بر طبق مطالب کتاب، آموزش دهند. در طول کتاب، خواننده با تمرین‌هایی که انجام می‌دهد، ملزم به نوشتن چند فیلم‌نامه می‌شود.   آیا این کتاب به درد همه فیلم‌نامه‌نویسان با نگاه‌های متفاوت می‌خورد؟ این کتاب به هیچ عنوان، فیلم‌نامه‌نویسی تجربی را آموزش نمی‌دهد. بلکه متدی که آموزش می‌دهد کاملا مبتنی بر نظریات درام است و هنرآموز هم بر همان متد کار می‌کند.   مگر چند متد در زمینه فیلم‌نامه‌نویسی داریم؟ یک متد، مبتنی بر تجربی نویسی است. یعنی بحث روایت، قصه‌گویی، ارتباط با مخاطب، هدف نیست. نویسنده می‌خواهد با هر ابزاری حرفش را بزند و کاملا دستش باز است. اما نوعی فیلم‌نامه هم داریم که مبتنی بر اصول درام است. این کتاب هم مبناش همان است. یعنی این کتاب به شما فیلم‌نامه قصه‌گویی را آموزش می‌دهد که هدفش ارتباط برقرار کردن با مخاطب است. مخاطب با یک پیش‌فرضی به سراغ کار شما می‌آید و این بحث خیلی مهمی است. آیا ما وقتی می‌خواهیم فیلمنامه‌ای را بنویسیم از دریچه ذهن مخاطب به کار نگاه می‌کنیم یا فقط می‌خواهیم حرف‌های خودمان را بزنیم؟ این شکاف بزرگی بین کسانی که در اردوگاه سینما هستند، ایجاد می‌کند؛ کسانی که برای دل خودشان فیلمنامه می‌نویسند یا کسانی که به مخاطب فکر می‌کنند. اگر برای مخاطب فیلم می‌سازید باید توقعات و نیازهای او را در نظر بگیرید. دائما ببینید که واکنش مخاطب شما به تک تک لحظات داستان چیست. این رویکرد معتقد است که در یک بازه زمانی چند هزارساله، نوعی خاطره و دریافت داستانی در حافظه جمعی ما حک شده است. نویسنده باید انتظارات مخاطب را بشناسد. و هنر نویسنده آنجاست که انتظارات مخاطب را به بازی بگیرد. اما وقتی نویسنده انتظارات مخاطب را نمی‌شناسد، مخاطبش یک گروه کوچک مشتاق و روشنفکر هستند. این‌ها می‌آیند که یک دنیای کاملا متفاوت را تجربه کنند. اما مخاطب عام؛ نه! هدف آموزش در این کتاب، ارتباط با مخاطب است. و کلمه ارتباط در عنوانش هم هست. عنوان اصلی کتاب این بود؛ خلق فیلمنامه کوتاهی که ارتباط برقرار کند. من عنوانش را گذاشتم؛ «کم یعنی زیاد» برای اینکه متمایزش کنم و کتاب توی چشم بیاید. فکر می‌کنم موفق هم بودم. اما با تاکیدی که در عنوان کتاب هست، تکلیفش را روشن کرده است. پس این کتاب، داعیه سینمای ساختارشکن و آوانگارد ندارد بلکه از یک شیوه کلاسیک قصه‌گویی پیروی کرده است و سعی کرده آن را کامل کند و به قالب فیلم‌کوتاه بیاورد. فیلم‌نامه‌هایی هم که انتهای کتاب آمده، همه قصه‌گو هستند. در بسیاری از مواقع، فیلمنامه کوتاه، پله‌ای برای نوشتن فیلمنامه بلند است.   ]]> هنر Mon, 10 Jun 2019 04:15:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/276597/هنر-نویسنده-بازی-گرفتن-انتظارات-مخاطب سینما از دید بدیو هنر توده‌هاست؛ سینما به مثابه یک آزمایش فلسفی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/274146/سینما-دید-بدیو-هنر-توده-هاست-مثابه-یک-آزمایش-فلسفی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) آلن بدیو فیلسوف معاصر است و همگان او را با نظریاتش در حوزه فلسفه و هستی‌شناسی می‌شناسند. بدیو پیش از ورودش به دنیای فلسفه، سینما را شناخت و به آن دست یافت. او‌ آثاری در زمینه فلسفه و جهان و آرای فلسفی در باب سینما دارد و اخیرا نیز نمایشنامه‌ای به نام «دومین محاکمه سقراط» از او به فارسی منتشر شده است. کتاب «سینما» نوشته بدیو از آن دست کتاب‌هاست که بدیو کمی فلسفه را با سینما مخلوط کرده و به نقد و تحلیل برخی فیلم‌ها پرداخته است. نویسنده در این کتاب علاوه بر توضیح دادن درباره برخی از فیلم‌ها و آثار فیلمسازان، موضوعی را بسط و آموزش می‌دهد. او در این کتاب تاریخ، فلسفه، سیاست و سینما را باهم گره زده تا مفاهیمی را منتقل کند. همچنین در این کتاب شاهد گفت‌وگویی با آلن بدیو درباره اتفاقات می 1968 در فرانسه هستیم؛ و او از نوع حضورش در این جنبش دانشجویی  و روند آن سخن گفته است. در پیش‌گفتار این کتاب آمده است «از دید بدیو سینما نوعی آموزش، نوعی هنر زندگی و نوعی اندیشیدن است. او در سی متن مختلف که از اواخر دهه 1950 تا امروز را در برمی‌گیرند، از رابطه خویش با «هنر هفتم» نوشته است.»   به بهانه انتشار کتاب «سینما» اثر آلن بدیو ایبنا گفت‌وگویی با مترجم این کتاب، ادریس رنجی انجام داده که در ادامه می‌خوانید. ادریس رنجی در ابتدا درباره آلن بدیو و ورودش به جهان سینما گفت: سینما برای بدیو ارزشمند است و باعث شده درباره سینما بنویسد و این همان تزی است که او عنوان می‌کند، این که سینما فرم هنری اشتراکی و هنر توده‌هاست و برعکس سایر هنرها که به کارآموزی طولانی‌مدت و پیچیده احتیاج دارند درک سینما برای عوام نیز راحت است؛ به همین دلیل هم می‌تواند آموزش عمومی و هم هنر توده‌ها باشد. از این رو بدیو می‌گوید که اوایل نظرش درباره سینما این بود که مانند همه فیلم ببیند و سرگرم شود. وی در ادامه بیان کرد: جنبه دیگر حضورش در سینما این بود که معمولا فلاسفه درباره اکثر موضوعات می‌نویسند و باید سعی کنند از لحاظ فرهنگی از سایرین عقب نیوفتند؛ به زعم بدیو هم به دلیل علاقه به فیلم دیدن، هم به دلیل کسب دانش درباره هنر و به این علت که سینما هنر معاصر است و برای کسی که با فلسفه سیاسی و کنش مبارزاتی ارتباط دارد و این ارتباط با مسائل معاصر بسیار اهمیت دارد، درنتیجه این عوامل باعث شده‌اند تا بدیو به سینما نزدیک شود. او درباره دیدگاه بدیو در رابطه با سینما اظهار کرد: بهترین تعریفی که بدیو از سینما ارائه کرده است در یکی از مقالات همین کتاب گنجانده شده و او به عنوان آزمایش فلسفی از سینما یاد می‌کند. به نظر  بدیو سینما یک وضعیت فلسفی است و از وضعیت فلسفی مثال‌هایی می‌آورد؛ وقتی که یک روابطی وجود دارد که درواقع رابطه نیستند و حالت دیالکتیکی بین دو حد از یک نا رابطه به وجود می‌آید؛ در اینجا ما یک وضعیت فلسفی داریم. این مترجم همچنین گفت: به نظر بدیو سینما این توانایی را دارد که این سنتز‌های جدید را به وجود بیاورد. در زمینه زبان، تصویر و از همه مهم‌تر  اشاره بدیو به این است که سینما هنر توده‌ها است؛  چون از دید بدیو سینما رابطه متناقض‌نما را مانند فلسفه به تصویر می‌کشد. هنر یک مقوله اساسی و آریستوکراتیک است و توده‌ها نیز یک مقوله دموکراتیک است. همین ماهیت سینما از دید بدیو که هنر توده‌هاست و می‌تواند یک وضعیت فلسفی ایجاد کند و در عین حال مخاطبانش توده‌ها هستند،‌ می‌تواند از همین طریق آموزشی برای اعتلای توده‌ها باشد. سینما یک وضعیت فلسفی است و می‌تواند به این منجر شود که بتوانیم عین فلسفه را در سینما مشاهده کنیم. و به نظر او در جهان معاصر چنین اتفاقی نیز رخ می‌دهد. رنجی درباره «فرهنگ سینمایی» از دیدگاه بدیو بیان کرد: این فرهنگ سینمایی تقریبا اولین متن بدیو است که حدودا در 21 سالگی نوشته است و برمی‌گردد به زمانی که تازه این ایده که آیا سینما هنر محسوب می‌شود یا خیر در گفتمان‌های فلسفی مطرح شد و به سینما به مثابه هنر و نه صرفا صنعت می‌پرداختند. بدیو در این بخش قصد دارد که جایگاهی در کنار سایر هنر‌ها برای سینما قائل شود و آن شکلی که خودش تعریف می‌کند سینما را در حد هنر اعتلا دهد. او با استفاده از مفاهیمی مانند زمان، ‌حرکت، مفهوم تصویر و این که سینما با تصاویر می‌اندیشد، شروع می‌کند به گفتن این که سینما چه رابطه‌ای با هنرهای دیگر دارد و در عین حال می‌تواند یک جایگاه در فرهنگ انسانی پیدا کند. وی در ادامه افزود: به همین دلیل با استدلال‌هایی با حالت بیانیه‌وار می‌گوید که سینما می‌تواند جایگاهی را در فرهنگ انسانی داشته باشد. تا پیش از نظر بدیو،‌ دیدگاه درباره سینما بدین شکل بود که سرگرمی صرف است و مردم فیلم می‌بینند تا اوقات خوشی داشته و وقت بگذرانند. ولی از دید بدیو سینما می‌تواند مانند خواندن ادبیات متعال، دیدن نقاشی‌های خوب یا گوش دادن به موسیقی عالی این ویژگی را داشته باشد و نه تنها یک وسیله‌ای برای خوشگذرانی باشد بلکه می‌تواند هنر هم باشد؛ و آثار ژان رنوآر، آلفرد هیچکاک و چارلی چاپلین نمونه‌هایی از این قبیل می‌داند که توانستند تفاوتی را در چیزی که بدیو به آن «نظام فرم‌ها» می‌گوید در هنر احراز کنند و در زمینه هنر جایگاهی برای خود داشته باشند. اصل مطلب بدیو این است که می‌توانیم فرهنگ سینمایی داشته باشیم و سینما هنر محسوب شود نه یک سرگرمی ساده. وی درباره سینمای تجدید نظرطلب از دیدگاه بدیو گفت: سینمای تجدید نظر طلب به دوره رادیکال مائوئیستی و کنش سیاسی بدیو ارتباط دارد و حالت بیانیه‌وار دارد، گرایش کمونیستی و رادیکال بدیو مشخص است و مثلا فیلم‌هایی مانند «نگهبان شب» لیلیانا کاوانی از ان دست است. از نظر بدیو این فیلم‌ها به گونه‌ای اصلاح‌طلبی یا تجدید نظر غیر شرعی از دیدگاه کمونیست‌ها و مارکسیست‌ها از دید مارکسیسم است؛ یعنی این فیلم‌ها می‌خواهند اصول مارکسیستی را مورد تجدید نظر، ‌بازنویسی و بازنگری قرار دهند که از دید بدیو و هم قطاران کمونیستیش این کار محکوم است. به این صورت که طبقه کارگر همه آدم‌های خوب، ‌ساده، بیچاره و زحمت‌کشی هستند و طبقه مرفه یا بورژوازی همگی افراد پلیدی هستند که در اقلیت قرار دارند و مردم صرفا هیچ نوع حضور سوبژکتیوی روی صحنه ندارند.  این مترجم همچنین افزود: عده‌ای بازیچه حزب کمونیست و سایر نهاد‌های سیاسی هستند که خودشان بردگان قدرتند در نتیجه به جای این که مردم کنشگر باشند و در تعیین سرنوشت خودشان نقش داشته باشند به عنوان مهره‌هایی در نظر گرفته می‌شوند که بدون هیچ اراده‌ای تسلیم قدرت‌های بیرونی جامعه هستند و این از دید بدیو با مبانی مارکسیسم و کمونیسم که آن‌ها داشتند برای رواج دادن در بین مردم و به اجرا رساندن آن تلاش می‌کردند مخالف است؛ چون حالت سخنوری صرفا مارکسیستی دارد. او این فیلم‌ها را محکوم می‌کند و می‌گوید با این که این فیلم‌ها در شیوه ارائه و داستان‌شان جامه سخنوری پوشاندند اما مارکسیستی نیستند؛ از همین رو خطرناکند. چون فیلم‌هایی که به شکل علنی از سرمایه‌داری حمایت می‌کنند مشخص‌اند ولی این فیلم‌های تجدیدنظر طلبند که باید از تولیدشان جلوگیری شود. زیرا ظاهرا مارکسیستی هستند ولی در اصل اصول مارکسیسم را به بازی می‌گیرند. مشکل سینمای تجدیدنظرطلب از دید بدیو این است. این مترجم درباره نظر بدیو درباره چگونگی تحلیل فیلم‌ها گفت: در این بخش بدیو درباره رویکردهای انتقادی به سینما صحبت می‌کند. او می‌گوید ما سه رویکرد می‌توانیم به فیلم داشته باشیم. بدیو رویکرد اول را داوری نامشخص می‌داند که معمولا نوعی نقد امپرسیونیستی عوامانه است، به عنوان مثال فرد می‌گوید من فیلمی را دیدم که از آن خوشم آمد یا فلان صحنه‌اش برایم جالب نبود. در این قسمت بدیو می‌گوید معیار داوری برای شما چیست و خوشم نیامد چه ارزش انتقادی دارد؟ و با ارجاع به چه چیزی این حرف را می‌زنید؟ در نتیجه اصولی که ما بر مبنای آن داوری می‌کنیم مشخص نیست و چیزهایی که به آن ارجاع می‌دهیم یا بازی بازیگر است یا صحنه‌هایی از فیلم که مدت کوتاهی در ذهن ما می‌ماند و بعد از بین می‌رود. وی در ادامه افزود: رویکرد دوم مقداری به نسبت داوری نامشخص کمی پیشرفته محسوب می‌شود و آن را داوری مشخص نام می‌نهد و فرد این داوری را با ارجاع نام کارگردان‌ها، مسائل هنری‌تر و مشخص‌تر فیلم انجام می‌دهد ولی درنهایت چیزی که در ذهن انسان می‌ماند نام است و طی مدت طولانی به فراموشی سپرده می‌شود. ولی شیوه درست داوری از دید بدیو این است که ما فیلم را براساس اصول انتقادی و تکنیکی استفاده کرده و از مسائلی که برای اهل فن مشخص است صحبت کنیم. همچنین او نمونه‌هایی را که بیان می‌کند از ادبیات و هنرهای دیگر است. این مترجم همچنین بیان کرد: بدیو می‌گوید این که ما از یک اثر بزرگی از آشیل یا  تراژدی‌های یونانی خوشمان آمد نمی‌تواند نقشی ایفا کند، چون این اثر آنقدر اثر بزرگی است که این که کسی آن را دوست داشته باشد یا نه مضحک به نظر می‌رسد؛ و بعد از آن هم اگر بخواهیم این فیلم یا اثر هنری بزرگ را با استناد به نام صاحب اثر برای داوری به کار ببریم چندان پیشرفتی نکرده‌ایم. ادریس رنجی در پایان گفت: زمانی که بدانیم اثر چه جایگاهی در تاریخ فرم‌ها دارد و از چه لحاظ با سایر فیلم‌های این ژانر متفاوت است و توانسته از لحاظ تکنیکی و هنری چه نوآوری‌هایی داشته باشد در این صورت با ارجاع به اصطلاحات و اصول هنری که برای گفتمان انتقادی این اثر لازم است ما می‌توانیم به درستی درباره این فیلم صحبت کنیم. انتشارات افکار کتاب «سینما» اثر آلن بدیو با ترجمه ادریست رنجی را در 403 صفحه، 500 نسخه و با قیمت 45000 تومان منتشر کرده است.   ]]> هنر Sun, 09 Jun 2019 05:09:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/274146/سینما-دید-بدیو-هنر-توده-هاست-مثابه-یک-آزمایش-فلسفی نوشتن واقعیت در سرزمینی که زندگی می‌کنی دشوار است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276273/نوشتن-واقعیت-سرزمینی-زندگی-می-کنی-دشوار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) از مژگان خالقی که سابقه بازیگری در سینما،‌ تئاتر و فیلم کوتاه، و کارگردانی تئاتر و سینما را در کارنامه فعالیت‌های خود دارد، نمایشنامه‌ «سگ‌ها و استخوان‌های مادرم و یک نمایشنامه دیگر» به تازگی منتشر شده است. او پیش از این نیز کتابی درباره تادئوش کارگردان لهستانی «از کانتور تا کانتور پژوهشی درباره کارگردانی» نوشته بود.   موضوع «سگ‌ها و استخوان‌های مادرم» از تجاوز، عشق، مرگ و قساوت قلب است. حوزه جغرافیایی این نمایشنامه در بالکان و اتفاقات پس از جنگ بالکان است. روایت هم زمان از زبان سه زن و چهار مرد بازگو می‌شود، هرکدام به طور فشرده و کوتاه برهه‌ای از زندگی تا مرگ خود را بیان می‌کنند. زمان مدام در رفت‌وآمد است و قصه بین گذشته، حال و آینده می‌گردد.    مژگان خالقی در گفت‌وگو با ایبنا درباره علت انتخاب موضوع جنگ برای نگارش نمایشنامه خود گفت: جنگ برای من یک مسئله همیشگی است؛ در ابتدا قصد داشتم درباره جنگ ایران بنویسم منتها همیشه نوشتن واقعیت در سرزمینی که زندگی می‌کنی دشوار است. با شناختی که از خودم دارم مطمئن بودم اگر درباره جنگ ایران می‌نوشتم آن نمایشنامه هرگز منتشر نمی‌شد یا اجازه اجرا نمی‌گرفت. در نتیجه تصمیم گرفتم این سرزمین را به جای دیگری ببرم و فارغ از این که بخواهم خط قرمزی را رد کنم بتوانم بنویسم.   او درباره علت انتخاب جنگ بالکان اظهار کرد: من درباره جنگ‌های مختلف تحقیق کرده‌ بودم و با مشورتی که با محمد چرم‌شیر داشتم به این نتیجه رسیدیم در حوزه بالکان کار کنیم. چرمشير در نگارش این دو نمایشنامه بسیار به من کمک کرد. انتخاب جنگ بالکان چند دلیل دارد، یکی این که جنگ بسیار هولناکی است؛ همچنین تازه‌ است و حدود سی سال پیش رخ داده است، این نزدیکی زمانی به گونه‌ای دلهره‌آور است. در نتیجه شروع کردم به تحقیق درباره جنگ بالکان و تمام کتاب‌هایی را که در این زمینه و جنگ بوسنی نوشته شده است مطالعه کردم، تمام مشاهدات دادگاه لاهه را خواندم و به این نتیجه رسیدم که اطلاعاتم به اندازه‌ای تکمیل شده است که بتوانم درباره جنگ بالکان بنویسم. وی افزود: باتوجه به این که نتوانسته بودم درباره جنگ ایران بنویسم،‌ هنگام نوشتن این نمایشنامه به این نتیجه رسیدم که این اثر جغرافیا محور نباشد، در نتیجه این نمایشنامه فضایی انتزاعی دارد و باید بگویم جنگ بالکان دستمایه‌ای شد تا من به طور کلی درباره جنگ به معنی مطلق بنویسم که می‌تواند در هر سرزمینی اتفاق بیوفتد. این بازیگر درباره اجرای این اثر بیان کرد: این نمایشنامه را اجرا نکردم چون اخیرا نوشته‌ام قرار است از تابستان پیش تولید آن را شروع کنیم و فکر می‌کنم آبان روی صحنه برود. این کارگردان درباره زمان اجرای این نمایشنامه بیان کرد: خیلی طرفدار کارهای کلاسیک به آن معنی یا آثاری که روایت خطی مشخصی دارد نیستم. آثار اینچنینی را مطالعه کردم و بعد از این هم خواهم خواند. به شدت زندگی ذهنی و درونی فعالی دارم، به همین دلیل فضای کارهایم هم تقریبا به این سمت رفته است. درواقع به این نتیجه رسیدم ساختار متقاطعی برای کارهایم انتخاب کنم و از ساختار روایی استاندارد مشخص که همیشه به آن عادت کرده‌ایم فاصله بگیرم. یعنی همان روحیه تجربی و اکسپریمنتالی که در کارگردانی دارم به من کمک کرد که در نوشتن از آن شکل مرسوم موزه‌ای فاصله بگیرم و یک روایت تازه‌ای بنویسم.     صحنه‌ای از نمایش «بیوه سفید، بیوه سیاه» نمایشنامه دیگر این کتاب «بیوه سفید، بیوه سیاه» یک شخصیت دارد، زنی افغان که با تک‌گویی داستان زندگی خود را روایت می‌کند. در این نمایشنامه نیز شاهد نوعی زمان‌پریشی هستیم که داستان هم در زمان گذشته روایت می‌شود و هم قصه‌ای از آینده می‌گوید. جسته و گریخته اطلاعاتی هم از حال می‌دهد. در بخشی از این نمایشنامه شاهد تلاش نویسنده برای استفاده از زبان افغانستانی هستیم و موضوع «بیوه سفید، بیوه سیاه» حول محور عشق، ازدواج و اجبار می‌چرخد. خالقی درباره نوشتن از افغان‌ها در نمایشنامه دوم این کتاب «بیوه سفید، بیوه سیاه» نیز گفت: اگر در این کشور بسیار زیبا با مردم شریف و مهربان جنگ نبود، موقعیت بسیار بالایی داشت؛ ولی متاسفانه جنگ موقعیت این کشور را از هر جهتی ویران کرد. من عاشق سرزمین افغانستان هستم، به فرهنگ، موسیقی و ادبیات این کشور علاقه دارم. حوادثی که در این کشور رخ می‌دهد را دنبال می‌کنم و همیشه دغدغه‌های آن‌ها دغدغه‌های من بود. این امر سبب شد سراغ نوشتن نمایشنامه‌ای با موضوع افغانستانی بروم و از دختری بنویسم که در این سرزمین زندگی می‌کند. این نمایشنامه‌نویس درباره ساختار این اثر اظهار کرد: ‌در این اثر همانند نمایشنامه قبلی سعی کردم با روایت بازی کنم. شاید مهم‌ترین ویژگی شکل روایی این است که خیال مخاطب را راحت می‌کنم؛ یعنی اطلاعاتی که لازم دارد را به او می‌دهم. این نمایشنامه این چنین شروع می‌شود که من دختری هستم که پنج سال دیگر کشته می‌شوم. در این جا دیگر چگونگی مهم است نه چرایی. شاید در نوشتن این اثر تحت تاثیر «مسافران» بهرام بیضایی بودم؛‌ بیضایی در این نمایشنامه از این جمله استفاده کرده است که ما می‌میریم. وی افزود: تلاش می‌کنم در نمایشنامه‌ها ذهن مخاطب را درگیر کنم و مخاطب روایت را کنار هم بچیند. سعی می‌کنم اتفاق اولیه‌ای که به مخاطب می‌دهم اهمیت داشته باشد تا او را در ادامه همراه کنم. در قسمت‌های بعدی اشخاص را معرفی می‌کنم و اطلاعات دیگری به او می‌دهم. فضای هردوی این نمایشنامه‌ها قصه‌ای زنانه است و اجرای نمایشنامه «بیوه سفید، بیوه سیاه» بازخورد خوبی از سوی مخاطبان به همراه داشت. نشر نیماژ نمایشنامه‌ «سگ‌ها و استخوان‌های مادرم و یک نمایشنامه دیگر» را در 52صفحه، 500نسخه و قیمت 12000تومان منتشر کرده است. ]]> هنر Sun, 09 Jun 2019 04:14:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276273/نوشتن-واقعیت-سرزمینی-زندگی-می-کنی-دشوار ناشران تخصصی در حوزه مد و لباس در حال رشد هستند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276564/ناشران-تخصصی-حوزه-مد-لباس-حال-رشد-هستند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سومین جشنواره ملی دانشجویی مد و لباس از تاریخ ۲۰ تا ۲۵ خرداد با هدف استفاده از ظرفیت دانشگاه و جلب نظر صاحبان صنایع پوشاک در دانشکده فنی و حرفه ای دختران دکتر شریعتی تهران برگزار می‌شود. در همین راستا نشست خبری این جشنواره روز شنبه 18خردادماه، با حضور حمید قبادی، دبیر کارگروه ساماندهی مد و لباس کشور، مرضیه گرد، رئیس دانشکده فنی حرفه‌ای شریعتی و دبیر جشنواره، مهناز ترابیان دبیر اجرایی جشنواره، حمیدرضا نیک‌طبع دبیر بخش صنعت کارگروه ساماندهی مد و لباس کشور و انسیه زاهدی دبیر بخش علمی دانشگاهی کارگروه در سالن جلسات دانشکده فنی و حرفه‌ای شریعتی برگزار شد.   بین دانشگاه و جامعه تولید لباس ارتباط عمیقی وجود ندارد حمید قبادی، مشاور معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و دبیر کارگروه ساماندهی مد و لباس کشور در ابتدای این نشست گفت: جشنواره ملی دانشجویی مد و لباس به عنوان یک رویداد مهم، مستقل و جریان‌ساز فرهنگی در کشور است که امسال شاهد برگزاری سومین دوره آن خواهیم بود. قبادی ضمن اشاره به اینکه بین دانشگاه و جامعه تولید لباس ارتباط عمیقی وجود ندارد، اظهار کرد: ایجاد ارتباط از طریق جشنواره ملی دانشجویی مد و لباس با حضور جامعه تولید در نمایشگاه، می‌تواند بخشی از این نقص را رفع کند. علاوه بر این شناخت نقایص و نقاط ضعف بخش دانشگاهی و علمی از اهداف مهم این جشنواره است. در همین راستا اختیاراتی که وزارت علوم در سال‌های اخیر به برخی دانشگاه‌ها در تعیین مقاطع تحصیلی و یا سرفصل‌های درس‌ها داده، می‌تواند به حوزه مد و لباس کمک کند.    حمید قبادی ماموریت دانشگاه‌های تخصصی اصلی در حوزه مد و لباس وی ضمن بیان اینکه بخشی از برنامه‌ها از مجموعه جشنواره مد و لباس فجر تفکیک شده و ساختار مستقلی یافته که یکی از آن‌ها جشنواره دانشجویی مد و لباس است، اضافه کرد: از مهم‌ترین اهداف استقلال این رویداد، اهمیت مخاطبان و دست‌اندرکاران و دانشگاهیان حوزه مد و لباس است، که در همین راستا کارگروه مد و لباس ماموریت‌های مختلفی به برخی دانشگاه‌های تخصصی اصلی کشور، مانند مسئولیت تولید محتوا به دانشگاه الزهرا (س)، طراحی و کمک به تولید پارچه به دانشگاه علم و فرهنگ و برگزاری جشنواره ملی دانشجویی مد و لباس به دانشکده شریعتی تهران واگذار کرده است.   ارتباط دانشگاه و صنعت از طریق جشنواره مد و لباس در ادامه مرضیه گرد، رئیس دانشکده شریعتی ضمن بیان اینکه سومین جشنواره ملی دانشجویی مد و لباس از تاریخ ۲۰ تا ۲۵ خرداد با هدف استفاده از ظرفیت دانشگاه و جلب نظر صاحبان صنعت پوشاک برگزار می‌شود، گفت: افتتاحیه این جشنواره روز بیستم و اختتامیه آن ۲۵خردادماه برگزار می‌شود، اما نمایشگاه تا ۲۸ خرداد ادامه خواهد داشت. گرد درباره هدف برگزاری سومین جشنواره ملی دانشجویی مد و لباس اظهار کرد: این جشنواره درصدد کشف استعدادها و توانمندی‌های دانشجویان حوزه مد و لباس و طراحی پارچه در سراسر کشور و سوق دادن آن به سمت بازار کار و صنعت است. امید است که با برگزاری این قبیل جشنواره‌ها بتوانیم با تعامل دانشگاه‌ها و صاحبان صنایع و تولیدکنندگان لباس، این حوزه را توسعه دهیم.   مرضیه گرد مهناز ترابیان، دبیر اجرایی جشنواره در ادامه این نشست به تعداد آثار ارسال شده به دبیرخانه سومین جشنواره ملی دانشجویی مد و لباس را 890 اثر خواند و درباره تقویم برگزاری این جشنواره بیان کرد: آیین افتتاحیه جشنواره سومین جشنواره ملی دانشجویی مد و لباس در روز 20 خردادماه و آئین اختتامیه آن در روز 25 خردادماه برگزار می‌شود، اما نمایشگاه آثار منتخب تا تاریخ 28 خردادماه برقرار است و مکان نمایشگاه هم سالنی نوساخته در دانشکده است که هم‌زمان با این نمایشگاه افتتاح می‌شود.   وی اضافه کرد: در نمایشگاه امسال علاوه بر روند معمول نمایشگاه‌‌های قبل، برای اولین بار شاهد برپایی مسابقه زنده‌ای با عنوان «از ایده تا اجرا» هستیم که قرار است طی روزهای 19 و 20 خردادماه انجام ‌شود.   انتشار کتاب در دستور کار کارگروه ساماندهی مد و لباس در ادامه این نشست حمید قبادی، دبیر کارگروه ساماندهی مد و لباس کشور در پاسخ به خبرنگار ایبنا درباره وضعیت کتاب‌های حوزه مد و لباس اظهار کرد: از ماموریت‌هایی که ما برای خودمان و مجموعه کارگروه ساماندهی مد و لباس پیش‌بینی کرده‌ایم، بحث تولید محتوا و انتشار کتاب است. در بخش الف ماده ۷ آیین‌نامه اجرای قانون ساماندهی مد و لباس، صریحا و مشخصاً به انتشار کتاب، تولید فیلم، اجرای نمایش و حتی اجرای موسیقی و استفاده از لباس ایرانی در اجرای موسیقی اشاره شده است و این را در مأموریت‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جای داده است.    او ادامه داد: طی این سال‌ها بالغ بر ۳۷عنوان کتاب با عنوان «شیما» _که تولیدات یا به عبارتی آثار برگزیده طراحی‌های دوره‌های مختلف جشنواره مد و لباس فجر را در بر گرفته است _ با مشارکت انتشارات حافظ بین‌الملل به دست چاپ و انتشار رسیده؛ که الان در شبکه پخش کتاب هم قرار گرفته است. همچنین بالغ بر ۸ عنوان مجموعه مقالات برگزیده جشنواره‌های مد و لباس فجر تهیه شده، که هفت عنوان آن چاپ و منتشر شده است و از منابع بسیار مهم و اصلی برای پایان‌نامه‌ها و پژوهش‌های مربوط به این حوزه است. علاوه بر این   وی افزود: حمایت از ترجمه برخی آثار متناسب، توسط کارگروه ساماندهی مد و لباس صورت گرفته و به برخی ناشران پیشنهاد شده است؛ که اخیراً در نمایشگاه کتاب تهران یکی از مهم‌ترین عنوان‌های کتاب مدولباس به نام «مشاغل مد و لباس» رونمایی شد. علاوه بر این در سال ۹۶ در آستانه هفتمین جشنواره مد و لباس فجر، در آیینی که هم‌زمان با این جشنواره برگزار شد، از بیش از ۱۲۰ عنوان کتاب به همراه نویسنده، مولف، مترجم و ناشر این آثار تقدیر به عمل آمد.   ناشران تخصی در حوزه مد و لباس در حال رشد هستند دبیر کارگروه ساماندهی مد و لباس کشور از افزایش توجه و انتشار کتاب در حوزه مد و لباس در چند سال اخیر خبر داد و افزود: اگر به مجموعه شابک و اطلاع‌رسانی انتشار کتاب ایران مراجعه کنید و مقایسه‌ای بین چند سال اخیر، با ۷ یا ۸ سال گذشته داشته باشید؛ خواهید دید که پیش از این کتاب‌های این حوزه محدود به چند سرفصل درسی در دانشگاه و محدود به یک سری کتاب‌های خیاطی و این دست کتاب‌ها بوده؛ اما الان موضوع، هنر و علم طراحی در قالب آثار مکتوب، کم‌کم در حال فراگیر شدن است. جالب است که برخی از ناشران و رسانه‌های تخصصی در این حوزه هم در حال رشد هستند. در حوزه نشر انتشارات جمال‌هنر، هیرمند، آبان و حتی نشر امیرکبیر، ناشرانی هستند که بخشی از فعالیتشان را مشخصا در حوزه کتاب مد و لباس کار می‌کنند و ناشری مثل جمال هنر، تمام فعالیت خود را در حوزه مد و لباس، پیشینه پارچه ایران و... گذاشته است. بنابراین موضوع کتاب به عنوان یکی از مهم‌ترین راهکارهای توسعه و انتشار مد و لباس ایرانی در دستور کار ما قرار گرفته و خوشبختانه مولفین متعددی هم در این حوزه فعالیت دارند   کتاب آثار سومین جشنواره ملی دانشجویی مد و لباس منتشر می‌شود قبادی درباره اینکه آیا کتاب مجموعه آثار سومین دوره نمایشگاه ملی دانشجویی مد و لباس هم مانند دو دوره قبل، منتشر خواهد شد یا خیر، عنوان کرد: خوشبختانه با وجود همه محدودیت‌های مالی، دانشکده شریعتی هر دو دوره‌ای که نمایشگاه ملی دانشجویی مد و لباس را برگزار کرده، کتاب و ژورنال آثار این نمایشگاه را هم منتشر کرده، که از نظر فنی هم کتاب ارزشمند و قابل قبولی است. امسال هم کمک می‌کنیم سومین عنوان این کتاب هم منتشر شود. ]]> هنر Sat, 08 Jun 2019 11:35:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276564/ناشران-تخصصی-حوزه-مد-لباس-حال-رشد-هستند کتاب‌ها را می‌توان شنید و خواند http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/276384/کتاب-ها-می-توان-شنید-خواند محمدرضا علیمردانی، صداپیشه، خواننده و بازیگر که تجربه صداپیشگی کتاب‌های صوتی هم در کارنامه هنری خود دارد در گفت‌وگو باخبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: «مناجات‌الغافلین» اولین کار کتاب صوتی من نیست و تجربه‌های دیگری هم داشته‌ام، ولی تعداد آن زیاد نیست و شاید به تعداد انگشت‌های یک دست برسد. این تجربه‌ها همه کار طنز نیست و کار کتاب جدی مثل رمان که تبدیل به قصه شده را هم در کارنامه خود دارم. مثلا رمان «پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند» از کتاب‌های گویایی است که ساحل کریمی آن را کارگردانی کرد؛ یک قصه دراماتیک بود که من در آنجا یک رل را بازی کردم. در این قصه مرحوم عرفانی، پرویز بهرام، نیما رئیسی، مجید آقاکریمیان و صداپیشه‌های خوب دیگری هم بودند که الان حضور ذهن ندارم و من هم افتخار داشتم در کنار آن‌ها باشم.   علیمردانی در دلیل خود برای انتخاب و پذیرش یک کتاب صوتی عنوان کرد: در آثار دراماتیک، به تبع نقشی که به من پیشنهاد می‌شود، می‌تواند محرکی برای انتخابم باشد. یعنی اگر ببینم نقش پیشنهاد شده ویژگی‌هایی دارد که می‌توانم چیز جدیدی را تجربه کنم، حتما آن را می‌پذیرم. در آثاری مثل کتاب «مناجات‌الغافلین» محمدمهدی رسولی، خلاقانه بودن، متفاوت بودن و اینکه زاویه دید جدیدی را ایجاد کرده و غیر مستقیم با یک کمدی خاص، به همه ما تلنگر می‌زند که مدل غافل بودن خودمان را مکاشفه کنیم؛ طبیعتا تحریک می‌کند که آدم بخواهد این افتخار را از دست ندهد و در چنین اثری حضور داشته باشد.   صداپیشه انیمیشن طنز «دیرین دیرین» درباره آینده کتاب‌های صوتی و گویا و لزوم پرداختن به آن‌ها بیان کرد: من پیشگو نیستم و نمی‌توانم پیش‌بینی برای آینده داشته باشم، اما خیلی مایلم که کتاب صوتی زیاد شود. من کاری به این ندارم که همه می‌گویند وضعیت مطالعه و کتاب‌خوانی در  کشور بد است. البته درست هم می‌گویند که سرانه مطالعه ما پایین است و افراد زیاد مطالعه ندارند؛ ولی اول باید دلایل آن بررسی شود و بعد قضاوت شود. چون شاید فشارها اجازه نمی‌دهد که مردم مطالعه کنند، شاید مطالعه را شعار می‌دانند، یا مزه آن را نچشیده‌اند یا شاید اثر آن را درک نکرده‌اند. به هر حال نمی‌توان همین‌طوری قضاوت کرد و باید آسیب‌شناسی شود. ولی می‌دانم که پدیده کتاب صوتی کمک موثر و بزرگی در این زمینه است. چون افراد اگر فرصت مطالعه ندارند و نمی‌توانند وقتی برای مطالعه بگذارند، لااقل هنگام رانندگی می‌توانند کتاب را بشنوند. یا در زمان‌ها و جاهای دیگری که کتاب در اختیار ندارند، یا مجبورند به سکوت بگذرانند، نور کم است، یا به هر دلیل دیگری امکان مطالعه کتاب ندارند، می‌توانند با هدفون یک کتاب صوتی را بشنوند. خود من دوستی دارم که همیشه در سفرها از کتاب صوتی بهره می‌برد، بنابراین بدون اینکه کتاب خوانده باشد، یک عالمه کتاب صوتی، رمان، نمایشنامه، فیلمنامه و قصه‌های جذاب و خلاقانه را مطالعه صوتی کرده است. تا پیش از این مطالعه این‌طور تعریف می‌شد که باید کلمات را دید و خواند، حالا می‌گوییم می‌توان شنید و خواند.   علیمردانی موزیک یا صداگذاری مناسب و خوب را در موفقیت یک کتاب صوتی خیلی موثر دانست و افزود: موزیک حظ گوش است؛ وقتی می‌گوییم کتاب صوتی، یعنی باید شنیده شود و چیزی که  شنیده می‌شود، هر چه حظ آن بیشتر شود، جذاب‌تر می‌شود و مخاطب متمایل می‌شود که چند بار آن را گوش کند. مطمئنا وقتی کاری به موزیک مزین‌ می‌شود، جذاب‌تر و شنیدنی‌تر می‌شود و طبیعتا شما هم می‌خواهید که باز آن حال خوب موزیکالیته را درک کنید، آن را بچشید و دوباره تداعی شود. بنابراین استفاده از موزیک، آن هم موزیک خوب، حتما در موفقیت و دیده شدن یک کتاب صوتی موثر است.       ]]> هنر Fri, 07 Jun 2019 03:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/276384/کتاب-ها-می-توان-شنید-خواند نه تنها گلشیری که هیچ یک از بزرگان در ادبیات امروز نقشی ندارد/ ما آدمی مثل گلشیری را به یک کنشگر سیاسی تقلیل داده‌ایم http://www.ibna.ir/fa/doc/mizgerd/276500/نه-تنها-گلشیری-هیچ-یک-بزرگان-ادبیات-امروز-نقشی-ندارد-آدمی-مثل-کنشگر-سیاسی-تقلیل-داده-ایم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مریم منصوری؛ هوشنگ گلشیری 25 اسفند 1316 در اصفهان به دنیا آمد. او علاوه بر سال‌ها معلمی، شرکت در جلسات جنگ اصفهان، نوشتن داستان، کوچ به تهران، انتشار مجموعه داستان‌ها و رمان‌ها، تدریس در هنرهای زیبا به دعوت بهرام بیضایی، سردبیری مجله کارنامه، با تشکیل جلسات هفتگی داستان‌خوانی و نقد داستان از سال ۱۳۶۲ تا پایان عمر خود نسلی از نویسندگان را پرورش داد که اغلب در دههٔ هفتاد خورشیدی به شهرت رسیدند. نویسنده « شازده احتجاب» 16 خرداد 1379 در بیمارستان ایران‌مهر درگذشت و در امام‌زاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. بعد از او، نسلی از داستان‌نویسان ایران که برآمده از کارگاه‌ها و جلسات هفتگی داستان‌خوانی او بودند، با عنوان شاگردان گلشیری شناخته می‌شدند که برخی از آنها هم به تشکیل کارگاه‌ها و آموزش داستان‌نویسی پرداختند. چند سالی‌است که نسلی دیگر به خیل نویسندگان کتاب‌دار اضافه شده است؛ نویسندگانی که از کارگاه‌های شاگردان گلشیری بیرون آمده‌اند و کسانی دیگر که شاید به این عقبه، نگاهی نداشته باشند. به مناسبت سالروز مرگ هوشنگ گلشیری، در میزگردی با حضور محمد چرم‌شیر( نمایشنامه‌نویس و مدرس دانشگاه)، شهریار وقفی‌پور(نویسنده، مترجم و شاعر) و امیر حسین خورشیدفر (داستان‌نویس) به بررسی تاثیر گلشیری بر ادبیات داستانی امروز ایران پرداخته‌ایم که مشروح آن در پی می‌آید؛  منصوری؛ در این میزگرد می‌کوشیم تا به بررسی تاثیر گلشیری بر ادبیات داستانی امروز بپردازیم؛ با توجه به اینکه گلشیری هم در مقالات مختلفش به تاثیر ادبیات کهن بر ادبیات امروزپرداخته یا اینکه اصلا چگونه یک نویسنده تاثیر گذار می‌شود یا از تاثیراتی که از نویسندگان دیگر گرفته گفته و نوشته،  که از آن جمله می‌توان به اشاره‌اش به تاثیرگذاری هدایت در مقاله معروف «جوانمرگی در ادبیات معاصر» توجه کرد. شاید بازگویی سطرهایی از این مقاله در این میزگرد، خالی از فایذه نباشد؛ « در مورد هدایت باید گفت؛ او به جرات نسل پیش از من و حتی مرا "تربیت" کرد. او اگر نبود نگاه من به داش آکل‌ها، باجی‌ها، کولی‌ها، نیمچه روشنفکرها، حتی به مینیاتور یا فولکلور یا حتی کافکا و سارتر فرق می‌کرد. من از طریق صادق هدایت است که سال‌های 1309 تا 1325 را می‌شناسم. آن هم نه از برون که از درون. انگار آن زمان را زیسته باشم.» من فکر می‌کنم بهتر است این بحث را از اینجا شروع کنیم که وقتی می‌گوییم تاثیر گلشیری بر ادبیات پس از خودش، از چه حرف می‌زنیم و یک نویسنده در اندازه‌های گلشیری، چه ویژگی‌هایی دارد که منجر به این تاثیر می‌شود؟   چرم‌شیر؛ من اگر بخواهم یک نظر رادیکال بدهم، می‌گویم؛ آقای گلشیری در ادبیات امروز ما هیچ نقشی ندارد. نه تنها گلشیری که هیچ یک از بزرگان ما نقشی ندارند. به این دلیل که اگر قرار بود نقشی داشته باشند باید به عنوان الگو مورد مصرف قرار می‌گرفتند. یعنی نویسندگان جوان از آنها به عنوان کسانی که می‌توانند سیاه مشق‌هاشان  را بر اساس روش‌های ادبی آنها سامان می‌دهند، استفاده کنند.  و بعد به قول امروزی‌ها از آنها عبور کنند. موضوع این است که امروز نویسندگانی داریم که نه به گلشیری، بلکه به هیچ الگویی برای نوشتن مراجعه نمی‌کنند. الگوهاشان از خودشان شروع می‌شود. الگوهاشان از رئالیسم مستند جامعه آغاز می‌شود و همان برای آنها کفایت می‌کند. مگر سنت گلشیری چه چیزی بوده است، غیر از خلاقیت و فرم؟... ولی الان هم ما هیچ یک از اینها را در اغلب آثار ادبی نمی‌بینیم. ادبیات امروز ما، مثل کارآموزهای نقاشی نیست که بگویند موظف هستند برای یادگیری نقاشی از کار کلاسیک‌ها الگوبرداری کنند و یاد بگیرند زاویه دید چیست؟ رنگ چگونه ساخته می‌شود و... این‌ها به نقاشی می‌مانند که از لحظه خودش می‌خواهد نقاشی را شروع کند، بدون اینکه الگویی از دیگران داشته باشد. ما الان با نوشتنی مواجهیم که اصلا الگوپذیر نیست و الگو را بد می‌داند، و فکر می‌کند که باکرگی ذهنش با این خواندن‌ها از بین می‌رود. چنین فردی به گلشیری احتیاج ندارد. به هیچ کس احتیاج ندارد.  برای اینکه از خودش آغاز می‌کند.   هوشنگ گلشیری منصوری: شما این نقد را به نسل بعد دارید؟ چرم‌‌شیر؛ من به بازمانده‌ها نقد دارم. برای اینکه ما راهکارهایی برای انتقال این میراث به نسل بعد پیدا نکرده‌ایم. برای همین نسل بعدی طغیان‌گر است. طغیان‌گر به این معنا که به انکار رسیده‌اند. به همین خاطر که این انتقال صورت نگرفته است. و آغاز نویسندگان جوان، به خودشان می‌رسد. برای اینکه یک مستندی آن بیرون وجود دارد. اگر من راجع به اجتماع و سیاست بنویسم، نویسنده‌ام. اینجاست که ما آدمی مثل گلشیری را به یک کنشگر سیاسی تقلیل داده‌ایم. تمام آن چیزی که به عنوان میراث گلشیری شناخته می‌شود، مبارزه ضد سانسوری‌اش نیست. آن یک بخشی است که در دل ادبیات برای او ظاهر می‌شود. ولی ما گلشیری را به یک کنشگر سیاسی تقلیل داده‌ایم  تا اگر خواستیم سنتی از او را نگه داریم، کنشگری سیاسی‌اش باشد. اما دو فاکتور اصلی او؛ خلاقیت و فرم را ابدا نداریم. نویسنده جوان هم کنش‌های اجتماعی‌اش را می‌نویسد و فکر می‌کند که نویسنده است. پسدیگر چه احتیاجی به گلشیری و دیگران دارد؟   محمد چرم‌شیر منصوری: اما در نسل قبل از نسل من، نویسندگانی هستند که اصولا با عنوان شاگردان گلشیری شناخته شده هستند. مثل شهریار مندنی‌پور، مثل حسین سناپور، حسین آبکنار، کورش اسدی و دیگران. فکر می‌کنم شهریار وقفی‌پور هم از شاگردان گلشیری بوده است.  وقتی گلشیری می‌گوید، هدایت نسل او و قبل از او را تربیت کرده، این الگوپذیری به واسطه کتاب بوده. اما گلشیری واقعا نسلی از نویسندگان ما را تربیت کرد و استاد آنها بود. او به عنوان یک نویسنده چه ویژگی‌هایی برای چنین تاثیرگذاری داشت؟   چرم‌شیر؛ اینکه شاگردانی وجود دارند، مساوی با تاثیرات آقای گلشیری نیست. این را فراموش نکنید. من یک دوره داور جایزه گلشیری بودم، در آن دوره، به کسی جایزه داده نشد.  تمام سوال آن دوره هم همین بود. سوال خیلی ساده است؛ اگر گلشیری می‌بود به کدام‌یک از این‌ها جایزه می‌داد؟... گلشیری سخت‌گیر که مو را از ماست می‌کشید، به کدام‌ یک از اینها جایزه می‌داد؟ یادت باشد  که تمام این‌ها را ما در غیاب و بر اساس جوایزی که هست بررسی می‌کنیم. می‌خواهم بگویم؛ این‌ها را از هم جدا کنیم. تاثیر، مساوی با شاگرد بودن نیست. دو تا اتفاق متفاوت است.   وقفی‌پور: گلشیری چند چهره داشت. همان‌طور که گفتند؛ یکی از چهره‌های او کنشگر اجتماعی بود. چهره‌ی نویسنده، چهره‌ی معلم و چهره‌ی منتقد هم داشت. و آنچه که مستقیم به ادبیات ربط دارد، آن سه تای آخر است. همه‌ی این‌ها هم نمی‌توانیم بگوییم از خود گلشیری شروع شد.  به هر حال از دوران جوانی که از اصفهان شروع کرد، جمعی آنجا شکل گرفت با عنوان «جنگ اصفهان». آنجا هم نگاه خاصی به ادبیات شکل و پر و بال گرفت. می‌توان گفت؛ نقد نو امریکایی در آنجا شکل گرفت. در شعر، آقای حقوقی و اقای موحد بودند. در داستان هم گلشیری خیلی بیشتر این نگاه را پیش گرفت.    منصوری: ابوالحسن نجفی به نوعی مغز متفکر آن گروه نبود؟ وقفی پور: بله. آقای نجفی هم بودند اما نمی‌شود گفت؛ مغز متفکر. چون آن چیزی که بیشتر از آنجا بیرون آمد، نقد نوی امریکایی بود. اما ترجمه‌‌های آقای نجفی بیشتر به فلسفه فرانسه نزدیک بود.   چرم‌شیر؛ آقای میرعلایی باید چنین تاثیری داشته باشد.   شهریار وقفی‌پور وقفی‌پور: بله. کاملا درست می‌گویید . به هر حال این نگاه در آنجا شکل گرفت. و کسانی که در شعر و داستان، در آنجا کار می‌کردند، این نگاه را ترویج دادند و این نگاه تا دهه هفتاد می‌آید و اصلا بعد از انقلاب بیشتر قالب می‌شود. از یک نظر شاید می‌توان گفت که آن نگاه، بعد از انقلاب تاثیر منفی گذاشت. مثلا منجر به این شد که فقط یک نوع ادبیات مدرنیستی آن هم از نوع فاکنر و وولف به عنوان ادبیات قابل قبول تبلیغ شد. توی نقد هم، نوعی نقد که نظریه‌پردازی و فلسفه را رد می‌کرد و به یک  سری اصول داستانی توجه داشت که شاید الان بتوان گفت که کارگاه‌های داستان از این نگاه درآمده‌ باشد. اما از شخصیت معلمی گلشیری کسانی می‌توانند خبر داشته باشند که آنجا بوده و با او ارتباط داشتند. برای آن آدم‌ها، گلشیری خیلی مهم بود. چون آنجا بیشتر از آن‌که بخواهند نوع قصه‌نویسی را یاد بدهند، مثل کارگاه‌های امروز، تلاش می‌شد تا هر کس در نوع داستان‌نویسی خودش، بهتر شود. همان نکته‌ای که آقای چرم‌شیر اشاره کردند؛ ریزبینی و سخت‌گیری. گاهی اوقات سر بودن یا نبودن یک جمله، کلی بحث می‌شد و اینکه اصلا ضرورتش چیست. یا اینکه آیا نظرگاه درست است یا خیر؟ و... اما چیزی که گلشیری روی آن خیلی حساسیت داشت این بود که تاکید روی داستان نوشتن  باشد. شاید از این منظر، کسانی که به شاگردی گلشیری مشهور هستند، نتوانستند یا درک نکردند یا در ادامه این نگاه موفق نبودند. و بیشتر به نوعی تقلید یا ادامه نوعی ادبیات مدرنیستی پرداختند که در خود گلشیری دیده می‌شد.  از آن طرف هم حساسیتی که گلشیری داشت در بقیه به یک نوع بیماری نثری تبدیل شد.  سعی کردند به جای اینکه کلمه را درست انتخاب کنند، نثر زیبا بنویسند. این ویژگی در مندنی‌پور خیلی به چشم می‌آید. نثر زیبا از مجموعه اولش که داستان‌کوتاه‌های درخشانی هست، به جایی می‌رسد که فقط لفاظی هست و انگار این لفاظی قرار است پوششی برای ضعف‌ها شود. مثلا در«شرق بنفشه» اگر توجه کنید، متوجه می‌شوید که خیلی حرف‌های رمانتیکی زده می‌شود. اما همین نثر زیبا، داستان نویسی را به معمانویسی تبدیل می‌کند. سپانلو می‌گفت؛ شما باید پانزده صفحه را بخوانید تا آخر سر بفهمید که یک آقا یا خانومی از سر میز بلند شده و به دستشویی رفته است. منصوری: نثر منجر به پیچیدگی کار می‌شد. وقفی‌پور: پیچیدگی‌ای که لزومی ندارد. به همین دلیل هم شاید بتوان گفت که تاثیر مضرش در دهه هفتاد و هشتاد این بود. بعدتر شاید به دلیل صلبیتی که در این نگاه بود که مدرنیسم را به این صورت خاص قبول داشتند، و در نقد هم فقط به مصالح داستان می‌پرداختند، بدون هیچ نگاه سیاسی و فلسفه اجتماعی که پشتش باشد، آلترناتیو‌هایی برای این نگاه پیش آمد. از دهه هفتاد به بعد، براهنی  هم کارگاهی داشت و شیوه و نظریات دیگری را مطرح می‌کرد که کاملا در تضاد با این نگاه بود. شاید همه این‌ها منجر شد که به جز شاگردانی که آقای گلشیری به طور مستقیم داشت، انگار یک قطع صورت گرفت و الان شاید دیگر حضوری به آن معنا نداشته باشد. یک دلیل دیگرش هم شاید به خاطر این باشد که چه در جهان و چه در ایران، با افول داستان کوتاه مواجهیم. و اتفاقا بیشترین اهمیت آقای گلشیری در آثارش، در داستان کوتاه بود. نه اینکه رمان‌هایش، «شازده احتجاب» یا «آینه‌های دردار» رمان‌های بدی باشد، اما آن نوع پیشنهادها یا تکنیکش در داستان کوتاه بیشتر بارز بود. شاید این دو مورد سبب شد که در دهه هشتاد دیگر میراث گلشیری ادامه پیدا نکند. و جای آن را، آراء براهنی یا حتی مترجم‌ها گرفته باشند. شاید حالا بد نباشد که اهمیت گلشیری یا میراثی که به جا گذاشت، دوباره مورد بحث قرار بگیرد و به‌ش توجه شود، البته باز هم به شیوه دیالکتیکی. مثلا گلشیری در نقد، مدام در پی این بود که بگوید؛ کلمه «مرغابی» فقط مرغابی باشد. یا از تاریخ بیرون باشد  و رهایی از کابوس گذشته؛ چه در زندگی شخصی و چه در ادبیات و حتی به طور تمثیلی می‌توان این نکته را در داستان‌هایی مثل «شرحی بر  قصیده جملیه» هم دید. اما انفاقا در داستان‌های گلشیری، حتی یک جمله ساده خبری هم به یک چیز دیگر اشاره دارد. حالت استعاری دارد. گلشیری با این کارش روی ناممکن بودن استعاره و تمثیل انگشت می‌گذارد. از آن طرف هم همین سخت‌گیری و حساسیتی که گلشیری به ساختمان و عناصر قصه داشت، هم در نسل ما و هم نسل بعدتر کمتر شد. و می‌بینیم که کارهای خیلی شلخته‌ای در می‌آید. البته کنشگری سیاسی و اجتماعی گلشیری هم امر مهمی هست که  شاید باید جای دیگری به آن بپردازیم. امیرحسین خورشیدفر منصوری؛ آقای خورشیدفر! شما در عین حال که از برگزیدگان جایزه گلشیری بودید، فکر می‌کنم خودتان هم تدریس داستان‌نویسی دارید. الان آنچه که خودتان در کارگاه‌ها تجربه می‌کنید  یا اخباری که از کلاس‌های داستان‌نویسی دیگر دارید، چه چیزی از میراث گلشیری هست که در این کلاس‌ها انتقال داده می‌شود؟ و نسل جوان چه ارتباطی با آثار او دارند؟ خورشیدفر؛ من در سه چهار سال گذشته، در دو سوم سال، هفته‌ای دو ساعت کلاس داشتم با پنج نفر آدم که از دوستانم هستند. به آن مفهوم من مدرس نیستم که تجربه‌ای داشته باشم و سنت‌های آموزشی را بشناسم. بنابراین نمی‌توانم جواب این سوال را بدهم. اما در ادامه صحبت‌هایی که شد، دوست دارم روی چند نکته‌ای که در صحبت‌های شهریار بود، دوباره تاکید کنم. چون به نظرم خیلی اهمیت دارد؛ اول اینکه  در فیگور گلشیری چند خصلت جالب است که قابل توجه است. اگر از همان سنتی شروع کنیم که خود گلشیری هم مبداش را از هدایت تعیین می‌کند، ما تا پیش از گلشیری نویسنده‌ای نداشته‌ایم که این اصالت و اهمیت را به قصه‌نویسی بدهد. یعنی کسی که خودش را داستان‌نویس بداند و نه نویسنده، به مفومی که گلشیری بود.  یعنی گلشیری با سابقه و عقبه‌ای که در جنگ اصفهان دارد و چهره روشنفکری، اولین نویسنده‌ای است که همه چیز را درهای گشوده‌ای به سمت تاریخ، نظریه و هر چه که اطرافش هست می‌داند به شرط آنکه تبدیل به داستان شود. او خودش را به عنوان یک قصه‌نویس معرفی می‌کند. اینکه کسی نویسنده باشد یا داستان‌نویس، هیچ یک فضیلتی بر هم ندارند، اما در آن دوره  و مقطع تاریخی، به نظر می‌آید این که کسی این جایگاه را تثبیت کند،  اهمیت تاریخی بسیاری دارد. چون پیش از او، ابراهیم گلستان را داریم که فیلم هم ساخته است. هدایت به جز داستان‌هایش، کار پژوهشی هم کرده است.  کارهای مهمی هم انجام داده‌اند، اما شاید برای خودشان این وجه قصه‌نویسی کمرنگ‌تر بوده است. و یک نقش تاریخی دیگر که به همین کلاس‌ها و کارگاه‌ها بر می‌گردد، فکر می‌کنم من به دلیل این که خودم هم این کارگاه‌ها را برگزار کرده‌ام بتوانم منتقد این آموزش کارگاهی باشم که بعد توضیح می‌دهم. اما ما بعد از انقلاب دوره‌ای  را می‌بینیم که روشنفکران و داستان‌نویسان از همه جایگاه‌های طبیعی  که باید در جامعه داشته باشند، خلع می‌شوند؛ دانشگاه، رسانه‌های عمومی و حتی کتاب و مجلات هم محدود می‌شود. شاید این قضیه، کمی حماسی باشد یا اساطیری به نظر برسد، اما این که چراغ داستان‌نویسی در این شرایط روشن می‌ماند، نتیجه تلاش یک فرد در خانه خودش است که  جمعی را گرد هم می‌آورد. این شیوه آموزشی که از نظر شکل به مکتب برمی‌گردد، باعث می‌شود این علقه و وابستگی عاطفی شاگردان به استاد به وجود بیاید، یک اشکالی هم دارد که بالاخره این شیوه آموزش سنتی هست و در این شیوه، برخی از ارجاعات شفاهی هست و منبعی در دست نیست. بعد هم ما شکافی را در ادامه تاثیر سنت گلشیری  می‌بینیم که اگر هم گلشیری از طریق امکانات و چهره‌های نزدیک خودش با نظریه نزدیک بود و بعدها حتی می‌بینیم حساسیتی  که روی ترجمه‌های خانم طاهری داشت که چه کتاب‌هایی ترجمه شود و ساختارگرایی و متن‌های فرمالیستی و... اما در نسل بعد و شاگردانش کمی این مساله حاد می‌شود که به نظر می‌آید به آن قول‌های دست دو و با واسطه بسنده می‌کنند و به تدریج و با مرور زمان، همین هم می‌پوسد یا نم می‌کشد. و به یک جایی می‌رسد که به قول آقای دم‌شناس؛ ما یک سری خرافه ادبی داشته باشیم. مولفه‌های آثار شاخص گلشیری را می‌توان با مولفه‌های ادبیات مدرنیستی افرادی نظیر فاکنر و دیگران قیاس کرد و فهمی از آن داشت یا به آن شیوه تحلیلش کرد. از پس این نگاه، فاکنر با ترجمه‌های عجیب و غریبی که از آثارش شده به درجه‌ای از قداست رسیده و به سایه‌ای روی ادبیات تبدیل می‌شود. و با یک فاصله زمانی، بی‌معنایی خیلی از این نگاه‌ها که در برخی از موارد با دگماتیسم هم مطرح شده، معلوم می‌شود. مثل اینکه؛ قضاوتی در داستان نباید باشد. یا برخی از ویژگی‌های نثر فردی گلشیری، که  برای برخی، رعایت این ویژگی‌ها توهمی از قصه نوشتن ایجاد می‌شود.  ‌وقتی از تاثیر گلشیری صحبت می‌کنیم، گلشیری مسئول این اتفاق نیست که همچین آشوبی برپا شده است. اما جالب اینجاست که آن روحیه تجربه‌گرای گلشیری که واقعا یک نویسنده تجربه‌گرا است به هیچ وجه دیده نمی‌شود. به نظر من تاثیر گلشیری در ادبیات امروز یا از یک برخورد انتقادی منتج می‌شود و یا بازخوانی دوباره‌ای که ببینیم چه از  گلشیری مانده و می‌تواند پاسخ تازه‌ای برای داستان‌نویسی ما داشته باشد.   منصوری: با توجه به صحبت‌های آقای وقفی‌پور و آقای خورشید‌فر و تشتت آرایی که اشاره شد، آیا هنوز مساله ما همان چیزی است که سال‌ها پیش، براهنی از آن با عنوان «بحران رهبری نقد ادبی» یاد می‌کرد؟ چرم‌شیر؛ این مساله‌ای است که ما در تمام حوزه‌های ادبی داریم؛ در نمایشنامه‌نویسی هم داریم، در شعر هم داریم و قاعدتا در رمان و داستان کوتاه هم داریم. حتی در روزهایی که از آن به عنوان روزگار اوج یاد می‌کنند، ما فاقد جریان ادبی بودیم. جریان ادبی به معنای این که ما در یک درازا و طول، کار ضعیف ببینیم، متوسط ببینیم و شاخص و این‌ها به هم کمک کنند تا ما در یک جریان پیوسته از یک صفری به یک صد شاخصی حرکت کنیم. اما در کل تاریخ ادبی ما، ستاره‌هایی آمده‌اند، به هر دلیل، درخشیده‌اند و یک عده‌ای را متاثر کرده‌اند. آن عده هم نمی‌دانند که تحت تاثیر چه بوده‌اند، شاید کاریزماتیک بودن ستاره‌ها، بیشتر در این زمینه نقش داشته تا چیز دیگری. بعد از مدتی هم فروغ آن ستاره‌ها کم شده و بقیه منتظر هستند که جرقه‌ دیگری در جایی دیگر اتفاق بیفتد. یعنی این صفر و میانه و صد یک جریان نساخته است. آن چیزی که آقای براهنی درباره‌اش صحبت می‌کند را بادی در این حیطه جست‌و‌جو کنیم؛ آیا جریانی به نام نمایشنامه‌نویسی داشته‌ایم یا جریانی به نام شعر یا جریانی در داستان‌نویسی داشته‌ایم؟ در واقع ما آلوده آن ستاره‌ها بودیم که آمده‌اند و درخشیده‌اند و رفته‌اند. مکتب اصفهان –اگر بتوانیم نام مکتب بر آن بگذاریم- جایی است که تلاش می‌کند این شاخصه را به وجود بیاورد. در شعر هم آقای شاملو این کار را با مجله خوشه انجام می‌دهد. تلاش می‌کند. هر چند که او هم در خوشه به یک شاملوایسم گنده رسید  که همه شبیه او شدند. اما شاید تلاش می‌کردند که این اتفاق بیفتد و یک جریانی را بسازند. حالا به زعم خودشان، آن جریان برآمده از مدرن‌ترین اتفاق زمان خودشان در جهان است و آنها هم آن را تبلیغ می‌کنند. اما ماجرا این است که همه این تلاش‌ها اتفاق نیفتاد و تاثیر امروزی گلشیری یا هر کس دیگری، نمود پیدا نمی‌کند. برای اینکه آن جریان شکل نگرفت. بعد از انقلاب، نسلی مجبور شد چه با حضور بزرگان و چه با عدم حضورشان یک شرایط تازه‌ای را ایجاد کند، تازه ما متوجه شدیم چقدر به آن جریانی که نبود احتیاج داشتیم. و ما چقدر در خلاء دویدیم. آن چیزی که می‌گویم نه تقصیر نسل بعد از گلشیری است و نه تقصیر شاگردان گلشیری است، که برمی‌گردد به همان دوره‌ای که آدم بزرگ‌های ما درش هستند؛ عدم جریان‌سازی. یعنی فاجعه امروز، مال آنجا است.  به خاطر اینکه آن الگوها برای آدم امروز کار نمی‌کند. کسی امسال برنده جایزه‌ می‌شود، در حالی که هیچ نهادی از صادق هدایت تا امروز در او وجود ندارد، به زعم خودش ادبیات خلق کرده است. آنچنان که به زعم خودش، می‌تواند سینمای ایران را نشناسد و سینما خلق کند.   خورشیدفر: اتفاقا چنین ادعاهایی مشخص می‌کند که تاثیرهای ناخودآگاهی درش هست. یعنی که کسی می‌گوید که گلشیری یا هیچ نویسنده ایرانی برای من اهمیتی ندارد، ولی شما وقتی می‌خوانید متوجه می‌شوید از چیزهایی ساده‌تر و نازل‌تر تاثیر گرفته است. چرم‌شیر؛ به زعم من یک نویسنده واقعی بنا بر هر چیزی به این نتیجه می‌رسد  که نوشتن خارج از سواد و تجربه زیسته او نیست. اما یک عالم آدم هم داریم که هیچ یک از این نیازها را احساس نکرده‌اند. خورشیدفر؛ نه! منظور من این بود که آن آدم هم تحت تاثیر است و خودش خبر ندارد. منتها تحت تاثیر قطعه ادبی و سریال‌های تلویزیونی و... است و تکلیفش روشن است. وقفی‌پور: به طور کلی این بحث مطرح است که یا جریانی شکل نگرفته یا جریانی هست مبتنی بر یک فرد، بر یک ستاره. اما سوپر استار و خرافه، در واقع با هم یکی هستند.  مساله دیگر هم این است که براهنی هم در این مساله« بحران رهبری نقد ادبی» که مطرح می‌کند  به نوعی همین سیستم را ادامه می‌دهد. یعنی هر جایی که می‌خواهد مکتبی هم شکل بگیرد، انگار این منازعه هست که من از بقیه بهترم... در صورتی که حرف براهنی وقتی می‌تواند درست باشد که قضیه «بحران رهبری نقد ادبی» نباشد، بلکه «رهبری  بحران نقد ادبی» باشد. یعنی نه به این معنا که من بهتر از بقیه هستم، بلکه به این معنا که امکان دارد جوابی برای این بحران باشد و نظمی به این هیاهو بدهد. به این ترتیب، این جریان هست که مهم می‌شود نه آدمی که به یک ستاره تبدیل شود. قرار است سنتی درست شود که می‌تواند پاسخی بر آن مشکل باشد. الان این شکلی شده که شما باید به شکل قهرمان ظاهر شوید که؛ من بهترین کتاب یا بهترین رمان را نوشته‌ام.   چرم‌شیر؛ اصلا این اتفاق را توی نشر هم می‌بینیم دیگر.  یعنی آن کسی که کتابش چهار، پنج چاپ خورده است بهترین نویسنده است.  بدون اینکه نگاه کنیم که این کتاب را مخاطب پذیرفته است یا ادبیات. وقفی‌پور: فکر می‌کنید نهادهای کناری ادبیات در این زمینه اثرگذار هستند. مطبوعات مثلا؟ چرم‌شیر؛ قطعا!... مطبوعات، روابط عمومی، جوایز و همه این حرف‌ها.  آن نگاه باعث شده تا امروز مخاطب، به عنوان مشتری دیده شود. ما هم سوپر مارکتیم. مشتری که وارد سوپر مارکت می‌شود، حق با مشتری است. اگر مشتری می‌گوید، این خوب است، پس این خوب است! ما هم  در روابط عمومی، آن را در بوق و کرنا می‌کنیم و تبدیلش می‌کنیم به خوراک. اما آیا یک سال دیگر هم این خوراک، خوراک هست؟ ده سال دیگر چطور؟ وقفی‌پور:  خیلی از نویسنده‌ها هم هستند که یک کتاب منتشر می‌کنند، دو، سه تا چاپ هم در می‌آید، چند تا جایزه هم می‌گیرند اما یا پس از آن کتابی نمی‌نویسند یا اینکه کاری که می‌نویسند خیلی... یعنی بیشتر قضیه فروش و عرضه کردن است و بلد بودن مهارت‌های فروش کالا و نه ادبیات. چرم‌شیر؛ برای همین است که من می‌گویم ما سنت‌های خود گلشیری را دنبال نکردیم؛ خلاقیت! گلشیری دائم درباره خلاقیت صحبت می‌کند، اگر که به قول آقای وقفی‌پور راجع به نظریه‌های داستانی صحبت می‌کند، این به معنای سیطره پیدا کردن این نظریه‌ها به معنای فرمول نیست. او از این منظر نگاه می‌کند که چگونه می‌شود در آن مجرای خلاقیت را تولید کرد؟ و من برای بیان محتوا ایده دارم. برای من مفهوم، بیرون از بیان فرمی نیست.  اصلا من با درست و غلطی این نگاه کار ندارم. می‌گویم این سنت او است. اما نسلی بعد از او می‌آید و به آن سنت، درست یا غلط، عمل می‌کند.  برای همین می‌گویم که ما الگویی را دنبال نمی‌کنیم. امروز اگر شما راجع به آقای براهنی هم صحبت می‌کردید، باز هم من همین را می‌گفتم. اگر درباره جمال میرصادقی هم صحبت می‌کردید، من همین را می‌گفتم. منصوری: روز به روز که می‌گذرد بر میزان آثار ترجمه شده به فارسی افزوده می‌شود. اگر پسران امروز، بخواهند تاریخ و پدران‌شان را انکار کنند، شاید عجیب هم نباشد. اما در مجموع و با توجه به دسترسی به ادبیات روز جهان، آیا حرکت در فضای هنر و ادبیات ما عمودی است و افق، فواره‌وار؟ چرم‌شیر؛ شما کنار خیابان‌های تهران، پنج هزار تومان می‌دهید و بزرگترین و امروزی‌ترین آثار سینمای جهان رو می‌خرید، مگر در سینمای ما تاثیری گذاشته است؟ امروز در تمام حوزه‌ها و در حوزه کاری من، با افرادی روبه‌رو هستم که؛ یک؛ رده سنی‌شان پایین آمده است. یعنی اگر می‌گفتند که سن رسیدن عقل، پنجاه سال است،  امروز نمایشنامه‌نویسانی داریم که رنج سنی‌شان سی و دو سال است. ولی جایزه در جیب‌شان می‌گذارند و به خانه‌هایشان می‌برند. دو؛ در شیوه‌ها و شکل‌های متفاوتی کار می‌کنند و می‌گویند؛ همه این‌ها تئاتر است. اما هیچ کدام‌شان، هیچ تاثیری در حوزه‌ی من ندارند. حتی آنها مشق‌شان را هم نمی‌کنند. در حوزه ادبیات هم همین است. الان ما آثار رمان‌نویسان و داستان‌نویسان درجه یکی را به فارسی می‌خوانیم.  باز هم به صحبت خودم برمی‌گردم، عدم تاثیرپذیری مربوط به گلشیری و براهنی نیست. مربوط به طیف گسترده‌تری است. نادیده گرفتن. انکار کردن. برای اینکه نیازی به‌ش نمی‌بیند. من مکانی به نام جامعه دارم که می‌توانم راجع به آن بنویسم، قطعا از لایه‌هایی رویی آن. دریاست؛ اعتیاد، طلاق، قتل... برای چی سوار اسب گلشیری شوم؟.... من اشکال را در گلشیری و نسل گلشیری می‌بینم.   منصوری؛ چرا؟! چرم‌شیر؛ برای اینکه آنها جریان نساختند. آنها آگاه‌ترین بخش  تاریخ ادبیات ما بودند.   منصوری: حالا جریان هم می‌ساختند، مگر دامنه آن جریان تا چند سال بعد ادامه پیدا می‌کند؟ چرم‌شیر؛ هزار سال. امروز نشر نیماژ، آثار برندگان سال‌های متمادی جایزه کنگور را منتشر کرده است. چند کتابش بیرون آمده است. بخوان! گاهی فاصله کتاب یک نویسنده تا کتاب بعدی، ده سال است. اما سنت‌های او آمده است در کتاب بعدی و متحرک شده است. این سنت در یک بستر و جریان ادبی حرکت کرده و جلو آمده است.   وقفی‌پور: اشاره‌ای هم من بکنم که شما درباره انکار پدر، توسط پسر صحبت کردید، این پدر، بیولوژیک نیست. این پدر، اختراع پسر هست. و اینکه گفتید، مگر دامنه یک جریان تا چند سال است؟، تازه بعدها یک نفر باید بیاید و گلشیری را به عنوان یک سنت یا پدر ادبی اختراع کند و دوباره تصویر پدر، بازنمایی شود.  قتل پدر، با انکارش فرق دارد. در انکار، پدر می‌تواند حضور داشته باشد، اما شما نادیده‌اش بگیری و انکارش کنی. اما قتل پدر، تصدیق پدر است و آرزوی فرارفتن از او. شما اگر بخواهید، جایی را ببینید، باید بایستید. نمی‌شود که در آن واحد، هزار جا باشید. باید روی یک موضعی بایستید و چارچوبی داشته باشید تا جهان را ببینید. پدر در واقع همچین چیزی است که به شما چارچوبی می‌دهد که بعد اتفاقا می‌توانید آن را بشکنید. اما قبل از آن و از همان طریق، می‌توانید جهان را هم ببینید و بشناسید.   منصوری؛ به این ترتیب، گویا از فحوای کلام همه پیداست که؛ ما پیش نرفتیم. ما فرو رفتیم. وقفی‌پور؛ گزاره‌هایی مثل پیش‌رفتن یا پس رفتن، هم خیلی بزرگ هستند و هم اینکه یک چیزی را می‌پوشاند و اینکه برای چه این حرف را می‌زنید؟  در این حرف‌ها که ما پس رفتیم یا فرو رفتیم، نوعی غرغر کردن است که انگار نخواهد کاری پیش برود. و اصلا این بحث چه کمکی به الان ما می‌کند؟ منصوری: اصلا دلیل برگزاری میزگرد امروز و بررسی تاثیر گلشیری، این بود که بفهمیم چه داشته‌ایم و از داشته‌هایمان چه بهره‌ای برده‌ایم و قد ادبیات امروز ما به چه اندازه بلندتر شده است؟ به همین دلیل هم من پرسیدم که اصلا در هنر و ادبیات، حرکت رو به جلو و عمودی است؟ و یا داشته‌های گلشیری، اصلا به کار ادبیات امروز می‌آید و این نوع نگاه، کار می‌کند؟ وقفی‌پور: اتفاقا گلشیری یک سری خلاقیت‌ها و تجربیاتی داشت که مغفول ماند و اصلا کسی به آنها توجه نمی‌کند. منصوری: مثلا؟ وقفی‌پور: مثلا راوی جمع گذاشتن. یا روایت از زبان اشیاء. یا این‌که چگونه می‌توان داستان را با شعر آمیخت؟ مثلا چطور می‌شود با غزل قرن هفتم و هشتم، داستان مدرن نوشت؟ چرم‌شیر؛ من حتی می‌گویم می‌توان قضیه را خیلی تکنیکی‌تر کرد؛ چیزی که گلشیری به ما هدیه داد و ما هیچ وقت آن هدیه را نپذیرفتیم. گلشیری در داستان‌هاش بین نوشتن از جزئیات و مطول‌نویسی یک خط پهن کشید. یعنی جزئیاتی که مربوط به قصه هستند، خوب‌اند و حوصله کسی را سر نمی‌برند. این مطول نویسی است که حوصله آدم را سر می‌برد. گلشیری یک موضوع را صدبار تکرار نمی‌کند. خردش می‌کند . آن را به اجزاء تبدیل می‌کند و روی اجزاء می‌ایستد. اما امروز ما هنوز این سنتی که به ما رسیده را رعایت نمی‌کنیم و مطول می‌نویسیم. همین امروز، این ویژگی از خصوصیات مدرن بودن گلشیری است. خورشیدفر؛ شاید از زوایه دیگری هم بتوان راجع به گلشیری بحث کرد و به جای اینکه کاراکتر  یکه گلشیری را فقط تحلیل کنیم،  در کلیتی  ببینیمش که در آنجا هم معنی دارد. در معاصرین گلشیری، در حوزه‌ی هنرها و علوم انسانی، چهره‌های شاخصی هستند. پروژه این هنرمندان، در عین مدرن شدن بازگشت به گذشته است. یعنی دستاوردی از گذشته را در یک کار فرم امروزی، اجرا کردن. این نگاه هم در فلسفه دیده می‌شود و هم در ادبیات و نقاشی و... ما برای بررسی تاثیر گلشیری، باید  به سرنوشت این پروژه هم نگاه کنیم. یعنی پروژه‌هایی موازی کاری که او در ادبیات کرد، در حوزه‌های دیگر هم دیده می‌شود.  یعنی آنچه که مسئولیت خلاقه و فکری خودش در حوزه ادبیات می‌دانست را می‌توانیم بخشی از پیکره جریانی بزرگ‌تر در ایران بدانیم که به سمت نو شدن رفت و سعی کرد که فرم‌هایی از گذشته را هم اجرا کند. و توفیق‌هایی هم داشت.       وقفی‌پور: این نگاه، نه فقط در ایران که جهان بوده است. مصادف با دهه 50 ایران که نقاشی سقاخانه‌ای می‌آید، در امریکای لاتین هم ادبیاتی داریم که شعرش بازگشت به ریشه‌ها و ساخت مدرنیته است. در فلسفه هم؛ داریوش شایگان هست، فردید. و هم جلال آل احمد. اما الان در جهان هم، همین سرگشتگی که در ایران هست، وجود دارد. بنابراین راه حل به این سادگی نیست که بگوییم به سوی گذشته بازگردیم یا به طور کل، گذشته را فراموش کنیم. باید یک راه دیگری باز شود. اگر بخواهیم در امکانات و راه حل‌هایی که تا کنون در ادبیات و فلسفه بوده بمانیم، وضعیت همین هست؛ آدم‌ها و آثار جدا جدایی که واقعا هم معلوم نیست که ده سال بعد هم بماند. البته شاید در همین سال‌ها بگردید و آثار درخشانی پیدا کنید. اما چون نمی‌تواند فضایی برای خودش بسازد یا سنتی داشته باشد که ادامه پیدا کند، فراموش شده و تاثیری ندارد. در کنار همه این‌ها، وضعیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی‌مان را هم باید در نظر بگیریم. این نکته فقط شامل دولت یا حکومت نمی‌شود؛ فضای نشر را هم در بر می‌گیرد. در فضای نشر هم ، دیگر فقط فروش مطرح هست. پرستیژ ندارد. یعنی این ساختارهای کلی را هم باید در نظر گرفته شود و تمام گناه  را به گردن نویسندگان و شاگردان‌شان نباید گذاشت.   خورشیدفر: فروش دیگر در بازاری‌ترین شکل تلقی است. نه حتی فروش یک موسسه مدرن،  بلکه به این معنا که پول سریع‌تر بیاید.   چرم‌شیر؛ نکته دیگری هم که هست و می‌توان روی استفاده نکردن از میراث گلشیری صحبت کرد؛ انضباط نوشتن است. چیزی که گلشیری به شاگردانش تاکید می‌کرد. یعنی نوشتن برای او یک امر پاره وقت نبود، نه برای خودش و نه برای شاگردانش. خواسته از آنها که دائم بنویسند. به همین دلیل هم اکثر این افراد، آدم‌های پر کاری هستند. و به نسبت، آثار خوبی روی میز گذاشته‌اند. یعنی فقط  به صورت پاره وقت، سیاه مشق نکرده‌اند. نوشتن به عنوان یک انضباط از طرف آقای گلشیری مطرح شده بود. و نکته دوم؛ گلشیری هیچ وقت به شاگردانش نگفته این جمله را حذف کن و این را به جایش بگذار. چیزی که  امروز، اتفاقا شاگردانش به شاگردان خودشان دائم تذکر می‌دهند. او هیچ وقت در کاری مداخله نکرد. پیشنهادی اگر بوده، جمعی بوده. اگر کسی داستانی خوانده، همه نظر داده‌اند. همیشه به بهبود متن توجه کرده، عوضش نکرده است. کاری که امروز اصلا در تدریس و آموزش داستان‌نویسی ما وجود ندارد.   منصوری: گلشیری این کار را نکرده، اما از نسل او تا نسل من، و در واقع در نسلی که بین ما فیلتر بوده‌اند، یک حلقه در ادبیات مفقود شده است. و آن بحران مضمون است و زاویه دید نویسنده نسبت به زندگی. این ویژگی است که فیلتر شاگردان گلشیری در آموزش‌هاشان به نسل بعد به آن بی‌توجه بوده‌اند؛ نگاه نویسنده به زندگی.   چرم‌شیر: رومن گاری یک چیزی می‌گوید که من خیلی دوستش دارم. می‌گوید؛ «ما آن چیزهایی که هست را نمی‌نویسیم، آن  چه نیست را می‌نویسیم.» یعنی پیدا کردن آن چیزهایی که نیست در آن چیزهایی که هست. برای همین است که از یک تکرار ملال آور، ادبیات‌شان را خارج می‌کنند. موضوع این است که ما امروز آن چه را که می‌بینیم می‌نویسیم. چنانچه سینما هم آنچه را که ما دیده‌ایم را به ما نشان می‌دهد.   منصوری:  در همین بازنمایی هم زاویه دید خاصی وجود ندارد.   چرم‌شیر: علی‌القاعده وجود ندارد. به همین دلیل ادبیات ما، شعر ما، سینمای ما گزارش‌گری شده است. به همین دلیل هم می‌گویم که عنصر خلاقیت گلشیری را به عنوان یک میراث دور انداخته‌ایم.  وقفی‌پور: شاید بد نباشد که روی لزوم این انضباط کاری و شخصی تاکید شود. این انضباط خودش را در همه چیز نشان می‌دهد. همان انضباطی که گلشیری در نوشتن بیانیه و امضا جمع کردن، از خودش  نشان می‌داد، در نوشتن هم داشت و شاید این نکته‌ای است که از سوی  نویسندگان فراموش شده است.  این که کار هنری، اصلا کار لذت بخشی نیست. اتفاقا شکنجه مدام باید باشد. شاید نکته‌تی که باید به‌ش فکر شود این است که در این واقعیتی که همه می‌بینند چه چیزی وجود دارد که واقعیت را سامان می‌دهد و دیده نمی‌شود.  این روابط را شما چطور می‌نویسید؛ نوشتن آنها، گزارش دادن نیست. بلکه نوعی نگاه است که با فرم و بازنمایی خاصی همراه است. این انضباط، سبب می‌شود که شما به امکاناتی که هست یا واقعیت مرعی توجه نکنید. اگر کسی بخواهد نویسنده یا هنرمند ماندگاری باشد، باید این انضباط را در زندگی و کارش داشته باشد. مثلا اگر من بخواهم یک نکتاب دویست صفحه‌ای درباره اعتیاد بنویسم که خواننده در دو روز بخواند، دست کم 200 ساعت باید در این زمینه کار میدانی کنم. به هر حال احترامی هم هست و اصلا این حق خواننده است.  این انضباط، ویژگی‌ای بود که گلشیری داشت و به شدت هم توصیه می‌کرد. این نکته در هدایت، شاملو و براهنی هم بوده است.   خورشیدفر: نکته‌ای که از گفته‌های گلشیری یاد می‌شود که پنج هزار صفحه، خاطرات دوره قاجار را خواندم و... تا در یک جمله «شازده احتجاب» استفاده شود، من منظورم این نسبت پنج هزار صفحه به یک صفحه، نیست و هست. یک مورد هم رمان تاریخی دیده‌ایم که آرشیو روزنامه اصلاعات درش استفاده شده بود. الان حتی به آن هم طعنه نمی‌زنم. اما گلشیری در داستان، ظرفیت گفتن همه چیز را می‌بیند. برای این کار هم باید به باکیفیت‌ترین متریال برسد. در کنار انضباط و سخت‌گیری، می‌توان گفت که یک کار روش‌مند و جست‌و‌جو گرانه، نتیجه‌اش کار مهمی خواهد شد. این ویژگی در گلشیری دیده می‌شود.   چرم‌شیر؛ شاید عجیب به نظر برسد، اما یکدفعه   شروع به نوشتن رمانی می‌کند مثل «حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد» ، معصوم ششم،  که در واقع تمرین‌های خودش را از بیهقی برای ما روی میز می‌گذارد. شاید نویسنده «شازده احتجاب» یا نویسنده «دست‌ تاریک، دست‌ روشن» نیازی احساس نکند که  این مشق سنگین را داشته باشد. نویسنده «مردی با کراوات قرمز» دیگر نیازی به این تمرین ندارد. ولی این رمان، سیاه مشق یا تمرین اوست برای دستیابی به زیبایی‌شناسی، برای  دست‌یابی به چیدمان کلمات، نسبتی که کلمات با هم برقرار می‌کنند. مگر این اتفاق کوچکی است؟ ما درباره سنت گلشیری داریم صحبت می‌کنیم دیگر؟!... درباره ارث گلشیری! کدام‌یک از شاگردان گلشیری این ویژگی را منتقل کردند و سر این قضیه ایستادند.   خورشیدفر: من می‌خواهم یک پرانتزی هم باز کنم اینجا. چون مدام امروز گفتیم چنین و چنان. ولی من شخصا، کمی هم نمی‌دانم. با این  چند کتاب خواندن در سال، بهتر است بگویم؛ من نمی‌دانم. شاید هم در نویسندگانی، سنت گلشیری در فرم، تداوم پویایی هم داشته است.   ]]> ادبيات Wed, 05 Jun 2019 21:54:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/mizgerd/276500/نه-تنها-گلشیری-هیچ-یک-بزرگان-ادبیات-امروز-نقشی-ندارد-آدمی-مثل-کنشگر-سیاسی-تقلیل-داده-ایم شماره جدید فصلنامه «نقد کتاب ادبیات و هنر» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276445/شماره-جدید-فصلنامه-نقد-کتاب-ادبیات-هنر-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ شماره پنجم فصلنامه نقد کتاب ادبیات و هنر به صاحب‌ امتیازی موسسه خانه کتاب و مدیر مسئولی نیکنام حسینی‌پور و سردبیری مریم حسینی منتشر شده است. مریم حسینی در بخشی از سخنان خود به عنوان سردبیر از زیبایی زندگی هنر می‌گوید و کارکردهای هنر را بر می‌شمارد. از جمله کارکردهایی که مربوط به هنر می‌داند ایجاد تعادل و توازن است و این که هنر ما را از ناهنجاری‌ها دور می‌کند و حسی از نظم را به ما القا می‌کند. همچنین از کمک هنر به خودشناسی افراد حرف می‌زند و از قول نیچه می‌گوید که این نگاه هنری به جهان است که زندگی را ممکن می‌سازد. نقد شفاهى، نقد کتاب پژوهشى (ادبیــات)، نقد شعر، نقد تصحیح متن، نقدکتاب پژوهشى (هنـــر)، نقد نمایشنامه، نقدِ نقد و معرفی کتاب از بخش‌های اصلی این شماره فصلنامه ادبیات هنر هستند. در بخش نقد شفاهی گزارشی از نشسـت نقد و بررسـى کتاب «ادبیات ایران در دوره قاجار» که عصر روز یکشـنبه 16 دى مـاه 1397 در سـراى اهـل قلـم با حضور نویسـنده اثـر، مهوش واحددوسـت عضو هیئـت علمـى دانشـگاه ارومیـه، نسـرین فقیـه ملکمرزبـان عضـوهیئـت علمى دانشـگاه الزهـرا، محمود بشـیرى عضـو هیئت علمـى دانشـگاه علامه طباطبایى، عیسـى امن‌خانـى عضـو هیئت علمـى دانشـگاه گلسـتان و مریم حسـینى عضـو هیئـت علمـى دانشـگاه الزهـراء و سـردبیر فصلنامـه نقـد کتـاب ادبیـات و هنـر برگـزار شـد، ارائه می‌دهد. در قسمت نقد کتاب پژوهشى (ادبیــات) شاهد مقالاتی از  سعید مهری دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، مهرناز شیرازى عدل دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی و آرش امرایی عضو هیئت علمی دانشگاه علوم وفنون دریایی خرمشهر هستیم که به ترتیب مقالاتی در حوزه نقد و بررسی کتـاب‌های «تصـوف عصـر صفـوى و ادبیـات آن دوره» اثر سـید جـلال موسـوى، «رئالیسم عرفانى» اثر محمد روگر  و «در لفظ دری» اثر کاظم دزفولیان نوشته‌اند. در شماره پنجم فصلنامه ادبیات و هنر نقد شعر هم وجود دارد. هشاد شهبازی دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهراء به نقـد کتـاب «گـوش درد قـرن چهارده هجـرى» اثـر عبـاس حبیب‌بدرآبـادى پرداخته اسـت. در بخش نقد تصحیح متن این فصلنامه، فاطمه مهری استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی مقاله‌ای درباره مجموعه «رسـائل طغراى مشـهدى» به کوشـش دکتر سـیدمحمد صاحبی، نوشته است. معرفی،‌ نقد و بررسی کتاب «دایره‌المعارف بزرگ خط» نوشته علی‌اصغر مقتدائی، کتاب «مبانی اسطوره‌شناسی» اثر عباس مخبر، کتاب «طبیعت در هنر باستان» اثر عفت‌السادات افضل‌طوسی و کتاب «کنکاش در هنر معاصر ایران» اثر حمید کشمیرشکن از جمله مقالاتی است که در بخش نقد کتاب پژوهشی‌(هنر) این فصلنامه می‌خوانیم. همچنین در شماره پنجم فصلنامه ادبیات و هنر بخشی تحت عنوان «نقد نمایشنامه» وجود دارد که طیبه نصراللهی دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی، نقدی بر نمایشنامه «از پشت شیشه‌ها» اثر اکبر رادی نوشته است. در قسمتی از نقد نمایشنامه «از پشت شیشه‌ها» می‌خوانیم: «نمایشنامـه از پشـت شیشـه‌ها بـا پنج شـخصیت مریم، بامـداد و خانم و آقاى درخشـان و خدمتـکار، در ظاهـر، روایت داسـتان دو خانـواده متفاوت با تضادهایى در فرهنگ و سـبک زندگـى آنهـا اسـت، اما بـا مطالعـه دقیق‌تر، بـه لایه‌هـاى پنهان داسـتان کـه رخدادهاى تاریخـى و سیاسـى مهمـى را روایـت می‌کنند، پـى می‌بریم. رادى در نمایشنامه از پشـت شیشـه‌ها، به طور مسـتقیم به زمان اثر اشـاره نمیکند، بلکـه بـه ایـن عنصر مهم بـه صـورت  کامـلا نمادگرایانـه می‌پردازد و گفت‌وگوهـاى خانم و آقـاى درخشـان و نشـانه‌هاى بین سـطرها، کلیدهایى بـراى درك تاریخ، شـرایط و زمان اثـر در اختیار خواننـده می‌گذارند. مطابـق نظـربشـیریه، ایـن نمایشنامـه، متأثـراز رویدادهـاى دهـه چهل تاریـخ ایران اسـت؛ دهـه‌اى کـه مصادف اسـت با آغاز انقلاب سـفید کـه تغییر و تحولات گسـترده‌اى را بـه همـراه داشـت. «انقلاب سـفید شـاه و مردم»، نـام مجموعـه‌اى از برنامه‌هـاى اصلاحى، اجتماعـى و اقتصـادى بـود کـه در دوره پهلـوى دوم در ابتـداى دهـه چهـل خورشـیدى آغـازگردیـد و در بهمـن 1341 ، بـه معـرض همه‌پرسـى گذاشـته شـد. این طرح بـا وجود. موافقـان و مخالفـان بسـیار، بـا اکثریـت آرا در 1342به اجرا درآمد. انقلاب سـفید، شـامل نـوزده اصـل کلـى بـودکـه مهمترین آنهـا و محور اصلـى انقلاب سـفید، اصـل اصلاحات ارضـى بـود. شـاه بـا تشـکیل کابینـه اصلاحـات، مبـارزه علیـه فئودالیسـم را آغـازکـرد و تضمیـن رفـاه کارمنـدان دولـت، اجـراى قانون اصلاحـات ارضـى، تضمین رفـاه کارگران از طریـق مشـارکت آنهـادر سـودکارخانه و کمـک به مالـکان کارخانه از طریـق حمایت از صنعـت داخلـى رادردسـتورکار قـرارداد (بشـیریه، 1394 ،ص. 43.)» همانند سایر شماره‌های این فصلنامه بخشی به معرفی کتاب اختصاص داده‌ شده است که این بار گل‌آرا داورپناه دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی، کتاب «راهنمای راتلج درباره فیلم و فلسفه» اثر پیسلی لیوینگ استون و کارل پلنتینـگا پرداخته است. در پایان نیز در بخش کتاب‌شناسی 52 کتاب از نویسندگان مختلف را معرفی کرده است. کتاب‌های از ژان‌پل سارتر تا دیوید کارتر، مایکل رایان و ریفی حبیب را در برمی‌گیرد. انتشارات خانه کتاب شماره پنجم فصلنامه نقد کتاب «ادبیات و هنر» سال دوم،‌ بهار 1398 را در 196صفحه و با قیمت 100000 تومان منتشر کرده است.   ]]> هنر Sun, 02 Jun 2019 11:09:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276445/شماره-جدید-فصلنامه-نقد-کتاب-ادبیات-هنر-منتشر معرفی هیئت انتخاب متون بخش مسابقه صحنه جشنواره تئاتر فتح خرمشهر http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276433/معرفی-هیئت-انتخاب-متون-بخش-مسابقه-صحنه-جشنواره-تئاتر-فتح-خرمشهر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، گروه داوران انتخاب متون بخش مسابقه صحنه بیست‌ودومین جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر معرفی شدند.   بر این اساس نادر برهانی‌مرند (نمایشنامه‌نویس، کارگردان و بازیگر)، محمد چرمشیر (نمایشنامه‌نویس و مدرس تئاتر) و محمد امیریاراحمدی (نمایشنامه‌نویس و کارگردان) داوری انتخاب متون بخش مسابقه صحنه بیست‌ودومین جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر را بر عهده دارند. طبق اعلام دبیرخانه این جشنواره، پس از اتمام مهلت تمدید شده این بخش (16 خرداد) بازخوانی آثار ارسالی توسط هئیت داوران آغاز شده و مطابق گاه‌شمار جشنواره، نتایج این بخش اوایل تیر ماه اعلام خواهد شد. بیست‌ودومین جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر در چهار بخش مسابقه تئاتر صحنه، مسابقه نمایش‌های کوتاه، مسابقه نمایشنامه‌نویسی و نمایش‌های محیطی و میدانی آبان ماه سال جاری به دبیری حمیدرضا آذرنگ در منطقه آزاد اروند برگزار خواهد شد.   ]]> هنر Sun, 02 Jun 2019 09:08:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276433/معرفی-هیئت-انتخاب-متون-بخش-مسابقه-صحنه-جشنواره-تئاتر-فتح-خرمشهر شماره‌ ۲۳۶ ماهنامه‌ نمایش منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276435/شماره-۲۳۶-ماهنامه-نمایش-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، جدیدترین شماره ماهنامه‌ نمایش، ویژه‌ اردیبهشت ۱۳۹۸ منتشر شد. ماهنامه‌ نمایش در شماره‌ ۲۳۶ خود، نگاه ویژه‌ای به تئاتر متعهد دارد و در این باره مقاله‌های «تشخیص هنر اجتماعی متعهد» از وید سیمونیتی با ترجمه‌ سمیه یعقوبی، «تئاتر متعهد و توزیع اختلاف نظر» از جورج فارنیر با ترجمه‌ آبتین جاوید و مقاله‌ «برتولت برشت و تئاتر متعهد سیاسی» به قلم عبدالرضا فریدزاده منتشر شده است. همین‌طور در گفت‌وگوی نگاه ویژه، مصاحبه با دکتر مسعود دلخواه تحت عنوان «همه چیز سیاسی شده است» قابل خواندن است. نقد نمایش‌های «لک‌لک‌های حقیقی»، «غلامرضا لبخندی»، «بی‌صدایی»، «طریقه حکومت گجرخان» و «سه مرد در برف» نیز در این شماره ارائه شده است. در بخش گفت‌وگو بهروز غریب‌پور از «زبان موزون و شاعرانه‌» سخن می‌گوید و گپ‌وگفت نگین کهن با سعید تشکری تحت عنوان «جایی برای نفس کشیدن نداریم!» به رکود جریان نمایشنامه‌نویسی در ایران می‌پردازد. «تئاتر متعهد در مواجهه با جهل» به قلم نصرالله قادری عنوان سرمقاله‌ این شماره است. «در فراق یاران» به استاد جمشید مشایخی و «برگی از گذشته» به مطلبی از استاد بهرام بیضایی اختصاص یافته است. همچنین مخاطبان ماهنامه می‌توانند مقاله‌ «جریان‌شناسی هویت در تئاتر آمریکای لاتین» به قلم رحمان هشیاری و مقاله‌ «حقیقت تئاتر در قرن ۲۱» به قلم حسن دلاور را در بخش دیگری از مجله بخوانند. نکوداشت این شماره به استاد یدالله آقاعباسی اختصاص دارد که به همراه یادداشت‌هایی با عنوان‌های «ره آسمان درونست پر عشق را بجنبان» به قلم نصرالله قادری و «یدالله آقاعباسی را می‌ستاییم که ستودنی ست!» به قلم داریوش مؤدبیان و مصاحبه‌ای با استاد آقاعباسی به چاپ رسیده است. شماره‌ ۲۳۶ ماهنامه‌ نمایش ویژه‌ اردیبهشت‌ ۹۸ به مدیر مسئولی شهرام کرمی و سردبیری نصرالله قادری در ۱۲۰ صفحه و با بهای ۱۰‌هزارتومان برای علاقه‌مندان حوزه‌ تئا‌تر چاپ و توزیع شده است. با مراجعه به وب‌سایت http://magazin.theater.ir می‌توانید بخش‌هایی از این شماره را مطالعه کنید. ]]> هنر Sun, 02 Jun 2019 09:07:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276435/شماره-۲۳۶-ماهنامه-نمایش-منتشر مقالات پذیرفته شده در نخستین سمینار «مطالعات اجرا» معرفی شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276378/مقالات-پذیرفته-شده-نخستین-سمینار-مطالعات-اجرا-معرفی-شدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، هیئت علمی نخستین سمینار پژوهشی «مطالعات اجرا»، متشکل از فرهاد مهندس‌پور، کامران سپهران، آزاده گنجه و رضا سرور از میان ۴۹ چکیده‌ ارسالی ۱۲ عنوان را جهت ارائه‌ نهایی در این سمینار انتخاب کردند. این مقالات به شرح زیر است:  پریسا اخوان/ بررسی آموزش ابتدایی در ایران با نگاه به نظریه تعلیم و تربیت هانری ژیرو؛ مطالعه روش تدریس حسن نیرزاده نوری متأثر از تئاتر ایرانی.  غزل اسکندرنژاد/ بدن نامتعارف به مثابه ابژه جنگ در آثار کازوئو اونو با تاملی بر ایده بدن بدون اندام ژیل دلوز.  حامد اصغرزاده/ «سوژه شدن» بنیان «اجرای تراژدی» است: پژوهشی در باب نسبت قانون و تئاتر تراژدی به میانجی نظریه‌ سوژه‌گی میشل فوکو.  مهشید حسینیان- محمدجعفر یوسفیان/ واکاوی مفهوم اجرا در دو ساحت فرهنگی ایران و هند. (با تمرکز بر مبانی اجرا در ناتیا شاسترا و نقالی ایرانی).  محسن خدری/ بررسی تطبیقی تئاتر پست‌مدرنیستی جادسون با مولفه‌های زیبایی‌شناسی طراحی حرکت مدرن.  علی رویین/ فهم اجرا از دریچه مفهوم آستانگی و گفتمان‏‌های حایل.  هاجر سعیدی- میثاق نعمت‌گرگانی/ تبیین و تحلیل فرایند دریافت ژست از متن تا بدن بازیگر با رویکرد علوم شناختی.  سپیده شمس/ بررسی امکان‌های اجرا در مناسبات جنسیت و بدن‌ها در ایران، با نگاهی به تبارشناسی بدن از منظر فوکو.  علی شمس/ لات بازی؛ اجراگری و مُرافعه‌ آیینی.  پویا شهرابی/ مطالعه سیاست اجراگری پناه‌جویان در برهم زدن نظم دولت و بررسی زبان اجراگرانه‌ در یک زیبایی‌شناسی وحشی.  مهسا شیدانی/ مبدل‌پوشی برای تماشای یک اجرا یا آن زمان که تماشاگر به اجراگر تبدیل می‌شود: مطالعه‌ فمنیستی چرخش در قراردادهای هویتی تماشاگران علیه قراردادهای اجرایی تماشای بازی، در تماشای فوتبال.  محمدرضا علی‌اکبری/ ناگهان-همیشه شاهزاده. (یک تاریخ‌نگاری). ضمنا در بخش مقالات مهمان نیز شش اثر حضور خواهند داشت که اسامی‌شان به شرح زیر است:  مجید اخگر/ اجرا به‌مثابه‌ تجربه‌ تعلق اجتماعی.  نریمان افشاری/ هویت و اجرا.  علی تدین / جامعه‌ نمایش. حسام سلامت / اجراگری سیاسی و سیاست اجراگرانه در خیابان.  علی‌اکبر علیزاد/ تقریر ویرانی.  صالح نجفی/ نظری به برنامه‌های والتر بنیامین برای تئاتر کودکان پرولتاریا، نخستین سمینار پژوهشی «مطالعات اجرا» از ۵ تا ۷ مرداد به دبیری میلاد نیک‌آبادی و دبیری علمی بهزاد آقاجمالی برگزار می‌شود. ]]> هنر Sat, 01 Jun 2019 10:08:06 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276378/مقالات-پذیرفته-شده-نخستین-سمینار-مطالعات-اجرا-معرفی-شدند شماره‌ ۷۲ «فصلنامه‌ تئاتر» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276380/شماره-۷۲-فصلنامه-تئاتر-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، هفتاد و دومین شماره‌ «فصلنامه‌ علمی ـ پژوهشی تئاتر» به مدیر مسئولی شهرام کرمی و سردبیری سیدمصطفی مختاباد توسط انتشارات نمایش منتشر شد. در این شماره هفت مقاله به چاپ رسیده است که عناوین آن عبارت است از: ـ شخصیت‌پردازی واقعگرای «زن» در آثار اکبر رادی با رویکرد انگاره‌های اگزیستانسیالیسم فمنیست سیمون دوبوار با عنوان زن در «موقعیت» (نویسندگان: تکتم نوبخت، فریندخت زاهدی) ـ تحلیل سطوح گفتمانی و جلوه‌های فراداستانی نمایشنامه‌ «از پشت شیشه‌ها» اثر اکبر رادی با رویکرد روایت‌شناسانه (نویسندگان: پریسا سردشتی، محمدجعفر یوسفیان‌کناری) ـ بررسی ماهیت مرگ و هستی کاراکترهای اصلی تراژدی‌های چهارگانه‌ شکسپیر براساس آراء هایدگر (نویسندگان: حسن خیری، اسماعیل شفیعی) ـ دراماتورژی شیزوفرنیک: تأملاتی در مورد متن و نامتن (نویسنده: علی‌اکبر علیزاد) ـ «ایزد ماشینی» و مرگ تراژدی، بررسی چرایی انحطاط تراژدی همزمان با ظهور سوبژکتیویته در فلسفه (نویسنده: سعید نیکورزم) ـ قابلیت‌های نمایشی منظومه‌ «نصایح الاطفال» برای تئاتر تعلیمی از دیدگاه روان‌شناختی (نویسندگان: طاهره رضایی، علی آنیزاده) ـ ماسک به مثابه عروسک در تئاتر یونان باستان براساس تعریف هنریک یورکفسکی از خاستگاه و چیستی عروسک (نویسندگان: زهره بهروزی‌نیا، شیوا مسعودی) شماره‌ ۷۲ فصلنامه‌ تئاتر در بهار ۱۳۹۸، با بهای ۱۰ ‌هزار تومان برای علاقه‌مندان حوزه‌ تئا‌تر منتشر و توزیع شده است.   ]]> هنر Sat, 01 Jun 2019 10:05:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276380/شماره-۷۲-فصلنامه-تئاتر-منتشر رابطه نقاشی و سینما از دید کارگردان فرانسوی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/273407/رابطه-نقاشی-سینما-دید-کارگردان-فرانسوی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) «قاب‌زدایی‌ها/ جستارهایی در باب نقاشی و سینما» اثر پاسکال بونیتزر نویسنده و منتقد، به تازگی در ایران منتشر شده و مترجم آن مهدیس محمدی در هشتمین دوره جایزه کتاب ‌سال سینمای ایران تندیس زرین بهترین ترجمه را دریافت کرده است. در کتاب «قاب‌زدایی‌ها» 9 جستار درباره سینما و نقاشی وجود دارد،‌ جستارهایی که در پی یافتن رابطه متغیر و پنهان بین سینما و نقاشی است. بونیتزر در این کتاب با این فرض پیش می‌رود که سینما با مسائل هنری مواجه می‌شود که طبق اهداف خودش از آن بهره برده و نقاشی به گونه‌ای دیگر با آن رفتار می‌کند. همچنین معتقد است که ایستایی تابلو و تحرک سینما این دو هنر را از یکدیگر مجزا نمی‌کند بلکه می‌تواند عامل ارتباط نقاشی و سینما شود.     بونیتزر نویسنده و کارگردان فرانسوی، در این جستارها به این مورد اشاره می‌کند که گاهی سینما و نقاشی پا جای پای یکدیگر گذاشته و مسیر خودشان را طی می‌کنند یعنی گاه نقاشی از ابعاد سینما مانند میزانسن بهره می‌برد و گاه سینما سعی می‌کند تا به اجزای خرد نقاشی مانند انتزاع برسد. بونیتزر در این کتاب برای نشان دادن ارتباط سینما و نقاشی از ساختار خطای دید یا آنامورفوز استفاده کرده است و آن را در صحنه‌های فیلم یا نقاشی‌های مختلف بررسی می‌کند و گاهی نقد می‌کند یا از تشابه آن‌ها می‌گوید.   متن این کتاب به گونه‌ای نوشته شده است که مخاطب باید حداکثر اطلاعاتی درباره سینما و اصطلاحات سینمایی و چه بسا کارگردانان و هنرمندانی که در این زمینه کار می‌کنند،‌ همچنین نقاشی و نقاشان بزرگ داشته باشد تا بتواند درکی درست از این اثر به دست آورد. همچنین خواننده باید تا حدی برخی از فیلم‌هایی که در این کتاب نام برده شده است را دیده باشد. زبان این کتاب کمی سخت، جملات طولانی و پر از اصطلاح است. در بخش‌هایی از کتاب هم شاهد صحنه‌ای از فیلم‌ها و نقاشی برخی نقاشان  هستیم که در این کتاب به آن‌ها اشاره شده است.   «کابوس» اثر فوسلی جی. اچ. در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم: «خطای دید جنبه‌ای از نقاشی است که بیش از همه توجه سینما را به خود جلب می‌کند. همان چیزی است که دست کم از زمان ملی‌یس به صورت فنی از نقاشی وارد سینما و در آن ادغام شده است. اما خطای دید چیست؟ بازنمایی‌ای است که در دو مرحله خود را افشا می‌کند: همچون توهم یک منظره واقع و همچون توهم یک واقعیت. آگاهی و تابلو، یا می‌توان گفت نما و تابلو، که در بدو امر در توهم واقعیت به هم آمیخته شده‌اند، ‌به یکباره از یکدیگر جدا می‌شوند. و مسلما این جدایی، ‌و نه این توهم، است که موجب ژوئیسانس خطای دید می‌شود.» (صفحه 34) انتشارات علمی و فرهنگی کتاب «قاب‌زدایی‌ها/ جستارهایی در باب نقاشی و سینما» اثر پاسکال بونیتزر با ترجمه مهدیس محمدی را در 1000 نسخه، 145 صفحه و با قیمت 15000 تومان منتشر کرده است.   ]]> هنر Wed, 29 May 2019 06:55:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/273407/رابطه-نقاشی-سینما-دید-کارگردان-فرانسوی فضای کافکایی و گروتسک؛ دستاوردهای تخیل شاعرانه ویسنی‌یک http://www.ibna.ir/fa/doc/book/276211/فضای-کافکایی-گروتسک-دستاوردهای-تخیل-شاعرانه-ویسنی-یک به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) عمدتا ماتئی ویسنی‌یک را در ایران به عنوان نمایشنامه‌نویس می‌شناسیم که چندین نمایشنامه از او به فارسی ترجمه شده و برخی از کارهایش نیز توسط کارگردانان مختلف روی صحنه رفته است، اما این نویسنده علاوه بر نمایشنامه‌نویسی، دستی در نگارش شعر هم دارد. در واقع ویسنی‌یک شاعری است که به نوشتن نمایشنامه روی آورد. حسین مکی‌زاده تفتی، یکی از مترجمانی که آثار شاعران بسیاری در جهان را ترجمه کرده است، سراغ شعرهای ویسنی‌یک هم رفته و برخی از اشعار این شاعر را ترجمه کرده که در قالب کتاب «پشت میز با مارکس» منتشر شده است. «پشت میز با مارکس» شامل مجموعه شعرهایی است که از مجموعه‌های مختلف ویسنی‌یک گردآوری و ترجمه شده است. در ابتدای این کتاب آمده است که ویسنی‌یک استاد مسلم روایت شاعرانه است و روایت را ویژگی مشترک شعرهای او می‌داند. همچنین بکارگیری سوررئالیسم، رئالیسم جادویی، ادبیات فانتزی، فضای کافکایی و گروتسک را از دستاوردهای تخیل شاعرانه این شاعر و نمایشنامه‌نویس می‌داند.   در شعر «بعد از ظهر به پایان یک قرن» می‌خوانیم: «از یک خیابان باریک می‌گذشتم چون سوزنی نقره که از  جسم یکی پروانه بگذرد سگی به قطره آبی پارس می‌کرد پیرهنی که تنها لباسم بود داشت پاره می‌شد بر درازای تنم. خنده‌ انگاری کنده می‌شد از پوزه سگ شعر پنداری کنده می‌شد از مغز کالسکه‌ها سر تا سر خیابان آهسته سر می‌خوردند به تماشای رهگذران اسب‌ها سر می‌گرداندند آرامش بر تن خود آرام نگرفت سقوط از شدت سکوت ایستاد.» (صفحه53) نشر حکمت کلمه مجموعه شعر «پشت میز با مارکس» اثر ماتئی ویسنی‌یک و ترجمه حسین مکی‌زاده تفتی را در 78 صفحه، 300نسخه و با قیمت 13000 تومان منتشر کرده است.   ]]> هنر Tue, 28 May 2019 07:17:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/276211/فضای-کافکایی-گروتسک-دستاوردهای-تخیل-شاعرانه-ویسنی-یک بدن بازیگر؛ یگانه مجرای انتقال درونمایه‏‌های سیاسی تئاتر http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275934/بدن-بازیگر-یگانه-مجرای-انتقال-درونمایه-های-سیاسی-تئاتر  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) یان کات از جمله منتقدانی است که آراء و نظریاتش بر تئاتر معاصر جهان تاثیر بسیاری گذاشته است. تبدیل بدن بازیگر به امر سیاسی و مکان نقر شدن تاریخ بر صحنه تئاتر از آموزه‌های یان کات برای کارگردانان است.  او با نظریاتش طیف وسیعی از کارگردانان تئاتر را تحت تاثیر قرار داد. از میان این کارگردانان می‏‌توان به پیتر بروک اشاره کرد که اجراهای خود از نمایشنامه‏‌های « لیر شاه» و «رویای شب نیمۀ تابستان» را بر اساس تفسیر کات از این نمایشنامه‏‌ها بنا کرد یا جورجو استرلر که در اجرای نمایش توفان از تفسیر ـ و همچنین دراماتورژی کات ـ بهره برد. کتاب «جنسیت و رزالیند» سومین کتابی است که رضا سرور از یان کات تر جمه کرده است. مقالات این کتاب بر محور هویت و جنسیت در تفسیر  نمایشنامه و تئاتر شکل گرفته است. با رضا سرور گفت‌و گویی داشتیم که در پی می‌آید: ابتدا کمی به معرفی یان کات بپردازید و این که او چه جایگاهی بین منتقدان تئاتر دارد و معمولاً با چه رویکردی به مسایل می‌‏پردازد؟ یان کات منتقد تئاتر لهستانی است که شهرت او در اواسط دهۀ 1960 با انتشار کتاب «شکسپیر معاصر ما» آغاز شد و به‏ خاطر ترجمه‏‌های پیاپی آن به زبان‏‌های مختلف، طیف وسیعی از کارگردانان تئاتر را تحت تاثیر قرار داد. از میان این کارگردانان می‏‌توان به پیتر بروک اشاره کرد که اجراهای خود از نمایشنامه‏‌های « لیر شاه» و «رویای شب نیمۀ تابستان» را بر اساس تفسیر کات از این نمایشنامه‏‌ها بنا کرد یا جورجو استرلر که در اجرای نمایش توفان از تفسیر ـ و همچنین دراماتورژی کات ـ بهره برد. به ‏عبارت دیگر، از آنجایی که تفاسیر کات در این کتاب به‌‏لحاظ اجرایی بسیار الهام بخش بود، کارگردانان زیادی بدین کتاب توجه نشان دادند. از طرف دیگر، در پس چهار نسل از شکسپیرشناسان، از کالریج و ساموئل جانسون تا بارکلی و تیلیارد، یان کات اولین کسی بود که دایره تحلیل‏‌های تاریخی و زبان‏‌محورِ نمایشنامه‏‌های شکسپیر را گسترش داد و به تفسیر خویش وجه اجتماعی و سیاسی بخشید. در این کتاب کات نشان می‏‌دهد که به چه طریقی باید آثار شکسپیر را خواند و اجرا کرد تا مسایل مطرح‏ شده در نمایشنامه‏‌هایش نه صرفاً موضوعاتی کلاسیک بلکه مربوط به روزگار ما به ‏نظر آیند. این که چگونه می‌‏توان در پس چهره ریچارد سوم، سیمای استالین را دید یا در پس نقاب هستینگز چهره بوخارین و بریا را بازشناخت. البته تفسیر کات تنها به جزئیات محدود نمی‏‌شود بلکه او سازوکار تاریخ را در چرخه نمایشنامه‏‌های شکسپیر نشان می‏‌دهد و سیر صعود و سقوط حکمرانان از پلکان قدرت را نمایان می‏‌کند. بدین‏‌ترتیب می‌توان دید که هم‏زمانیِ تفاسیر اجرایی و تئوریک باعث شده که یان کات به‏‌عنوان یک شکسپیر‏شناس هم در میان کارگردانان و هم منتقدان جایگاهی یکتا داشته باشد. کات پس از مهاجرت خویش به آمریکا، کتاب‌های بعدیش را در پرتو نظریات مدرن ادبی و فلسفی نگاشت که هر یک در دوران خود تاثیر بسزایی بر تئاتر روزگار خود داشتند. مقالاتی که مارتین اسلین، اریک بنتلی، مایکل کربی، بروک، فلیپ راث و ... در ستایش و تشریح کار او نوشته‏‌اند، خود گواهی بر تاثیرگذاری عمیق آثار اوست. آیا مقالات این کتاب نخ اتصال یا ویژگی مشترکی دارند که یان کات آنها را در کنار هم قرار داده است؟ کتاب «جنسیت رزالیند» چنان که از عنوان مقدمه‏‌اش، همچنان معاصر پیداست می‏‌تواند ادامه منطقی کتاب «شکسپیر معاصر ما» باشد اما در این کتاب علاوه بر ادامۀ مباحثی که در کتاب شکسپیر معاصر ما مطرح شده بود، درونمایه‏‌ای وجود دارد که تمامی مقالات کتاب را به ‏‌هم متصل می‌کند، این درونمایه همان مسئلۀ جنسیت و هویت است. در بخش اول کتاب، مسئلۀ جنسیت در کمدی‏‌هایی نظیر «همانطور که دلخواه شماست» مورد بررسی قرار می‏‌گیرد و تکنیک مبدل‏‌پوشی نیز ـ که ارتباط تنگاتنگی با مسئلۀ جنسیت دارد ـ واکاوی می‏‌شود. کات انعکاس این مبدل‏پوشی را در رمان‌‏‏های گوتیه، بالزاک و ژرژ ساند پی‏ می‏‌گیرد و از این طریق، ابعاد متفاوت آن را در ادبیات و تئاتر نشان می‌‏دهد. در بخش دوم، هنگام تفسیر نمایشنامه «چشم در برابر چشم»، به بررسی ساختار تعویض و مبادله می‏‌پردازد که در اساس از همان قواعد مبدل‏پوشی ( اتخاذ هویت دیگری) تبعیت می‏‌کند. کات این ساختار را بر اساس نظریات استروس و یاکوبسون تشریح کرده است. در بخش سوم نیز کات هنگام مقایسه نمایشنامه‏‌های «ژولیوس سزار » شکسپیر و «مرگ دانتون» نوشته بوخنر، همین ساختار مبادله را به‏‌لحاظ تاریخی پی‏‌می‌‏گیرد. به‌‏غیر از این درونمایه مشترک، نکتۀ دیگری که وحدت‏‌بخش مقالات کتاب است دوره زمانی نگارش این آثار است، یعنی رمان‏‌ها و نمایشنامه‌‏هایی که بالزاک، گوتیه، ساند، استاندال و بوخنر در دهۀ 1830 نوشته‏‌اند. تاثیرپذیری آثار این دوره از نمایشنامه‏‌های شکسپیر محور دوم مقالات این کتاب است. چه چیز باعث شد که هنگام ترجمه «جنسیت رزالیند» در ساختار کتاب دست ببرید و مقالاتی را به آن بیافزایید؟ «جنسیت رزالیند» سومین کتابی بود که از یان کات ترجمه می‏‌کردم، هنگام اتمام ترجمه کتاب به مصاحبه‏‌ای برخوردم که در آن کات اشاره کرده بود پس از «جنسیت رزالیند» باز هم به درونمایه‏‌های این کتاب پرداخته است. پس از مدتی جست‌وجو توانستم مقالات مورد اشاره او را در مجلات مختلف اروپایی و آمریکایی پیدا کنم و متوجه شدم که کات این درونمایه‏‌ها را حتی در تراژدی‏‌های یونان نیز دنبال کرده است. تفسیرهای او به‏‌شدت درخشان و به‌‏لحاظ اجرایی الهام‌‏بخش بودند، بنابراین تصمیم گرفتم که هر چهار مقاله را ترجمه کنم و به کتاب بیافزایم. تفاوت نگاه در مقالاتی که یان کات آنها را با شیوه اول شخص نوشته با مقالاتی که در قالب گزاره سوم شخص نوشته است چیست؟ همان‏گونه که در مقدمۀ کتاب شرح داده‏‌ام، کتاب‌‏های کات را به‌‏لحاظ ساختاری می‏‌توان به دو دسته تقسیم کرد: کات در دوران نخست کار خویش، هنگام نگارش مقالات خود در عین آن که نظریه‌‏ای را بنا می‌‏کند هم‏زمان صحت و سقم نظریاتش را با تجربه زیسته خویش می‌‏سنجد. اهمیت تجربه زیسته کات در آن است که او، همچون سایر هموطنانش، در مقطع بحرانی قرن بیستم زیسته بود، آن هم در کشوری که هر دو نوع جباریت رایج آن قرن، فاشیسم و کمونیسم، را تاب آورده و سهمناکی تاریخ را با گوشت و استخوان خویش تجربه کرده بود. چنین تجربیاتی درک روشنی از تاریخ و خوفناکی حرکت آن بدو بخشیده بود. بنابراین کات حتی وقتی آثار نویسنده‌‏ای رنسانسی مانند شکسپیر را تحلیل می‏‌کند، در پرتو چنین تجربیاتی می‏‌تواند مصداق‌‏های امروزی آن آثار را به ما نشان دهد و نمایشنامه‏‌ها را معاصر ما سازد. من این شیوه از به‏‌کارگیری تجربیات در نقد را شیوه اول شخص (مبتنی بر تجربۀ شخصی) نامیده‏‌ام و آن را منحصر به کات نمی‏‌دانم بلکه رد آن را در مقالات بیشتر نویسندگان بلوک شرق آن دوران می‏‌یابم، مثلاً هنگام خواندن مقالات میلان کوندرا در «مواجهات» یا «وصایای تحریف شده» می‌‏توان حضور دائمی این تجربیات شخصی را دید، چنان که در مقالات ایوان کلیما و تک‏‌نگاری‏‌های اسلاونکا دراکولیچ نیز شاهد همین تجربیات به‏‌عنوان معیارهایی برای قضاوت هستیم. اگر دایرۀ مقالات را گسترده‌‏تر کنیم، صدای این راوی اول شخص را در تاریخ نگاری کاپوشینسکی یا کتب فلسفی کولاکوفسکی هم می‏‌شنویم. این شیوه از نگارش مقالات از این امتیاز برخوردارند که به‏‌دلیل تجربیات مشترکِ نویسنده و ما، روایت اول شخص مفرد می‏‌تواند به سرعت به روایت اول شخصِ جمع بدل شود و همدلی ما را برانگیزد، شاید یکی از دلایل اقبال این نویسندگان در ایران، به‏‌غیر از اصالت تفکرشان، همین سبک نگارشی باشد. در مقابل منتقدان و مفسرانی نیز هستند که در نگارش آثار خود تنها به‏‌شیوۀ گزاره‏‌های علمی یا سوم ‏شخص می‏‌نویسند، یعنی منتقدانی مانند هانس تیس لمان یا اریکا فیشر لیخت، واضح است که این نوع نقد بیشتر شکل دانشگاهی دارد و اساس را بر اصالت تجربه نمی‏‌گذارد. در هر دو شیوه، آثار خوب و قابل اعتنایی پدید آمده است و من قصد قضاوت در باب آنها را ندارم، بلکه در مقدمه، صرفا اشاره کرده‌‏ام که آثار اولیه کات بیشتر به‏‌شیوه اول شخص است اما پس از مهاجرتش به آمریکا، و به فراخور تدریس و پژوهش در دانشگاه‏‌های آن کشور، شیوۀ دوم را برگزید که کتاب «جنسیت رزالیند» هم مشمول همان دوره است. گرچه در همین کتاب هم هرازگاهی می‌‏توان بارقه‏‌هایی از تجربیات شخصی را لابه‌لای سطور دید. به‏‌هرحال به‌قول مارتین اسلین، کات منتقدی است که اگر لهستانی نبود و بار آن تجربیات سیاسی و اجتماعی را بر دوش نمی‏‌کشید هرگز نمی‏‌توانست چنین کتاب‏‌هایی را بنویسد. خود او در مصاحبه‏‌‍ای به این ارتباط میان زندگی و کتاب‏‌هایش اشاره می‌‏کند: «زندگی‌‏ام کتاب‏‌هایم را غنی می‌‏کنند و کتاب‏‌ها زندگی‏‌ام ‏را.» چرا کات معاصر بودن در تمام شاخه‏‌های هنر را به‏‌معنای انتخاب یک سنت در گذشته می‏‌داند؟ چه چیز باعث می‏‌شود که آن سنت در انتخاب امروز به یک الگو تبدیل شود؟ به‏‌هرحال هر هنرمندی هنگام شروع کارش در برابر سنت‏‌های پیش از خود باید دست به انتخاب بزند. این به خود او بستگی دارد که با گزینش و ادامۀ کدام سنتِ از پیش موجود می‏‌تواند به بهترین وسیلۀ ارتباط‏‌یابی با مخاطب امروز دست یابد. به‌‏عنوان مثال اگر امروز کسی بخواهد درام تاریخی بنویسد، الگوهای مختلفی را، برآمده از سنت‏‌های متفاوت درام تاریخی، پیش رو دارد، الگوهایی از شکسپیر، مارلو، شیلر، بوخنر، رولان و دیگران. شناخت او از ساختار نمایش تاریخی و شرایط تاریخی کشور خودش است که می‏‌تواند به او در انتخاب صحیح الگوهایش یاری دهد. کات الگوی شکسپیر را پیشنهاد می‏‌کند زیرا از نظر او گسترۀ وسیع و غنی آثار شکسپیر همواره الهام‏‌بخش، جهان‌شمول و مطمئن هستند، گرچه برای معاصر شدن باید در این الگو دخل و تصرف‏‌هایی کرد، مانند همان تغییراتی که بوخنر و بعدها برشت در این الگو پدید آوردند و آن را به الگویی متناسب با زمانۀ خود بدل ساختند. آیا در این مقالات بدن به یک امر سیاسی تبدیل شده است؟ اگر این تعریف از تئاتر را بپذیریم که « تئاتر داستانی است که از طریق بدن‏‌ها تعریف می‏‌شود.» آن‏گاه دیگر واضح است که بدن بازیگر یگانه مجرایِ انتقالِ درونمایه‏‌های سیاسی تئاتر است. در واقع بدن بازیگر مکان نقر شدن تاریخ بر صحنه است. بدن بازیگر هملت، محل نقر و انعکاسِ تمامی رنج‏‌ها و مصایبی است که شاهزادۀ دانمارک در مسیر تراژیک خویش باید متحمل شود، بدن تجاوز‏شدۀ لاوینیا در تیتوس آندارنیکوس و بدن مثله‌‏شدۀ کلرنس در ریچارد سوم بدن‏‌هایی هستند که نشانه‏‌های سهمناک تاریخ و جباریت سیاسی رد خود را بر آنها به‌‏جا گذاشته‌‏اند. هر ژست بازیگران برشت در حکم بیانیه‏‌ای سیاسی است. من بدن شکنجه‏‌شدۀ چیشلاک در نمایش همیشه شاهزادۀ گروتفسکی را حداعلی بیانگری سیاسی در تئاتر می‏دانم. بدن پیش از کلام، معانی سیاسی را در تئاتر منتقل می‏‌کند و این همان نکته‏‌ای است که نیم قرن پیش، کات آن را به کارگردانان آموخته است.   ]]> هنر Tue, 28 May 2019 04:34:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275934/بدن-بازیگر-یگانه-مجرای-انتقال-درونمایه-های-سیاسی-تئاتر فراخوان پذیرش مقاله در فصلنامه علمی تئاتر http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/270988/فراخوان-پذیرش-مقاله-فصلنامه-علمی-تئاتر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، فصلنامه‌ علمی تئاتر در نظر دارد چهار شماره‌ پیش رو را با هدف توسعه‌ مبانی نظری و ارائه دستاوردها و راه‌کارهای علمی و تحقیقاتی در حوزه‌ تئاتر با تأکید و توجه به موضوع‌های زیر منتشر کند: شماره 76: میزانسن و تئاتر امروز شماره 77: اقتباس ادبی ـ نمایشی و بینامتنیت شماره 78: نمایشنامه و اجرا ؛ تقابل یا تعامل شماره 79: اشکال نوین اجرایی در تئاتر محققان و پژوهشگران می‌توانند مقاله‌های خود را مطابق با شیوه‌نامه‌ ارائه شده تهیه و به صورت کامل، همراه با چکیده و عنوان انگلیسی به نشانی (ایمیل) فصلنامه‌ تئاترft.drama@gmail.com ارسال کنند. همچنین تصریح می‌شود که تحریریه‌ فصلنامه‌ تئاتر از پذیرش و انتشار مقالاتی که براساس شیوه‌نامه تهیه نشده باشند و یا کم و کاستی داشته و یا به نشریه‌ دیگری ارائه شده باشند، معذور است.   شیوه‌نامه تهیه و شرایط ارسال نوشتارهای علمی در فصلنامه‌ تئاتر مقاله به ترتیب، شامل چکیده (حداقل ۳۰۰ و حداکثر 400 کلمه)، کلید واژه‌ها (حداکثر تا هفت کلمه)، درآمد (شامل فرضیه ‌و سؤال اصلی، دامنه‌ پژوهش، رویکرد و نوع پژوهش، اهداف، اهمیت و ضرورت موضوع، بهره‌برداران پژوهش و...)، پیشینه، بحث و بررسی، استدلال برای اثبات فرضیه و نتیجه‌گیری (دستاوردها، نمونه‌ها و الگوها، موانع و مشکلات، پیشنهادها برای ادامه‌ پژوهش و...) باشد. برای متن اصلی فارسی از قلم B nazanin اندازه‌ 13 و برای کلمات انگلیسی از قلم Times New Roman استفاده شود. فصلنامه از پذیرش مقاله‌های بلند معذور است. حجم هر مقاله نباید بیشتر از8000 کلمه (بدون احتساب فهرست منابع و چکیده) باشد. رسم‌الخط فصلنامه براساس آخرین ویرایش، مصوبه‌ فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. فصلنامه در ویراستاری ادبی مقاله‌ها، بدون تغییر در محتوای آن آزاد است. رعایت نیم‌فاصله در تایپ مقالات الزامی است. ضمناً از پذیرش مقالاتی که راهنمای ویرایش فصلنامه در آن‌ها رعایت نشده است، معذوریم. مشخصات نویسنده یا نویسندگان (نام و نام خانوادگی، مرتبه‌ علمی، نام دانشگاه یا مؤسسه‌ محل اشتغال، نشانی، تلفن و دورنگار) در صفحه‌ جداگانه ذکر شود. ارسال چکیده‌ انگلیسی (300 تا 400 کلمه) در صفحه‌ای جداگانه، شامل عنوان مقاله، نام نویسنده/ نویسندگان، مؤسسه/ مؤسسات متبوع و رتبه‌ علمی آنان الزامی است. ویرایش ادبی چکیده‌ انگلیسی پس از تایید بر عهده‌ فصلنامه‌ تئاتر است. منابع استفاده شده در متن (جدول‌ها و نمودارها) در پایان مقاله و براساس ترتیب الفبایی نام‌خانوادگی، نام نویسنده (نویسندگان) به شرح زیر آورده شود: کتاب: نام خانوادگی، نام. (تاریخ انتشار) نام کتاب (حروف مورب و سیاه، قلم شماره‌ ۱۱)، نام و نام خانوادگی مترجم، جلد، نوبت چاپ، محل نشر، ناشر. مقاله‌ منتشرشده در نشریه: نام خانوادگی، نام. (سال انتشار) عنوان مقاله نام نشریه (حروف مورب و سیاه، قلم شماره ۱۱)، دوره (شماره‌ نشریه)، شماره‌ صفحه‌ها. مقاله‌ ترجمه‌شده در نشریه: نام خانوادگی، نام. (سال انتشار) عنوان مقاله، نام و نام خانوادگی مترجم. نام نشریه (حروف مورب و سیاه، قلم شماره ۱۱)، دروه (شماره‌ نشریه)، شماره‌ صفحه‌ها. پایگاه‌های اینترنتی: نام خانوادگی، نام. (سال انتشار مقاله) عنوان مقاله، نام نشریه‌ الکترونیکی (با حروف مورب و سیاه، قلم شماره ۱۱) دوره، تاریخ مراجعه به سایت، نشانی دقیق پایگاه اینترنتی. درباره‌ مقالاتی که از پایان‌نامه استخراج شده‌اند، نام استاد راهنما به عنوان نویسنده‌ دوم و نویسنده‌ مسئول مقاله ذکر شود و درباره‌ مقالاتی که به صورت مشترک توسط بیش از یک پژوهشگر تألیف شده ذکر نام نویسنده‌ مسئول الزامی است. ارجاع‌های داخل متن اصلی، بین پرانتز (نام خانوادگی، سال: شماره‌ صفحه/ صفحه‌ها) قرار داده شوند. درباره‌ منابع غیرفارسی، همانند منابع فارسی عمل شود و معادل لاتین کلمات در پایان مقاله بیاید. نقل‌قول‌های مستقیم بیش از 40 واژه به صورت جدا از متن با تورفتگی(نیم سانتی متر) از طرف راست (با قلم شماره‌ ۱۲)درج شوند. نام کتاب‌ها در داخل متن به صورت سیاه و مورب (قلم شماره ۱۱) و نام مقاله‌ها در داخل گیومه قرارگیرند. تمامی توضیحات (توضیحات، معادل انگلیسی اسامی، عناوین و...) در پایان مقاله و در قسمت پی‌نوشت قرار گیرند. پذیرش مقاله مشروط به تأیید داوران و شورای تحریریه‌ فصلنامه خواهد بود. تأکید می‌شود نویسنده/نویسندگان با ارسال مقاله‌ خود برای ارزیابی در فصلنامه ‌متعهد می‌شوند که مقاله‌ آنان در هیچ‌ یک از مجله‌های داخل یا خارج از کشور و یا در مجموعه مقاله‌های همایش‌ها چاپ و ارائه نشده است. مسئولیت حقوقی این موضوع برعهده‌ نویسنده/ نویسندگان است. فصلنامه‌ تئاتر فقط مقاله‌هایی را می‌پذیرد که به زبان فارسی و در زمینه‌ هنر تئاتر و حاصل پژوهش نویسنده/ نویسندگان باشند. مقالاتی که تمامی موارد مربوط به این شیوه‌نامه در نگارش، تایپ (فونت و قلم و...) و ارائه‌ آن‌ها رعایت نشده باشد، پذیرفته نخواهد شد. دریافت مقاله در این فصلنامه، فقط از طریق نشانیft.Drama@gmail.comانجام می‌پذیرد. ]]> هنر Sun, 26 May 2019 07:55:34 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/270988/فراخوان-پذیرش-مقاله-فصلنامه-علمی-تئاتر اگزیستانسیالیسم در آثار نمایشی ادوارد آلبی http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276201/اگزیستانسیالیسم-آثار-نمایشی-ادوارد-آلبی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در این کتاب، پیرامون یک فرآیند پژوهشی، آثار نمایشی ادوارد آلبی نمایشنامه‌نویس معاصر آمریکایی، از منظر فلسفه و روان‌شناسی اگزیستانسیالیسم مورد بررسی و بازنگری قرارگرفته است. از این رو، هم برداشتی کوتاه نسبت به اگزیستانسیالیسم، متفکرین و آرای آنها ارائه می‌شود و هم زندگی‌نامه‌ ادوارد آلبی و تحلیل‌های حول محور آثار وی، مورد بازخوانی قرار می‌گیرد. سپس به وسیله‌ ادراک حاصل از مطالعه‌ مسائل مطروحه، با نگاهی متفاوت، آثار نمایشی ادوارد آلبی از منظر اگزیستانسیالیم، تحلیل و بررسی می‌شود. در اکثر تحلیل‌های موجودِ پیرامون آثار ادوارد آلبی نمایشنامه‌نویس معاصر آمریکایی، تحلیلگران نوشته‌های وی را در زمره نمایشنامه‌های ابزورد قلمداد کرده‌اند در حالی که پوریا عبدی در کتاب اگزیستانسیالیسم در آثار نمایشی ادوارد آلبی، نگاه جدیدی نسبت به این آثار دارد و تحلیل متفاوتی از آنها به مخاطب عرضه می‌دارد. از آنجایی که آلبی در سال 2016 چشم از جهان فروبست، کتب تحلیلی محدودی پیرامون آثار وی در ایران به چاپ رسیده و این کتاب می‌تواند در کنار یک یا دو کتاب تحلیلی موجود در بازار کتاب کشور، منبع مفیدی برای پژوهشگران حوزه ادبیات و ادبیات نمایشی باشد. مخاطبان این اثر گرچه همان‌طور که از نامش برمی‌آید، علاقه‌مندان، دست‌اندرکاران و پژوهشگران حوزه سینما، تئاتر و فلسفه هستند اما کتاب اگزیستانسیالیسم در آثار نمایشی ادوارد آلبی، با توجه به ورودش به مقوله روان‌شناسی یا شخصیت‌شناسی، می‌تواند برای دنبال‌کنندگان این حوزه نیز از جذابیت‌های خاصی برخوردار باشد.   اگزیستانسیالیسم در آثار نمایشی ادوارد آلبی تالیف پوریا عبدی در 200 نسخه، با قیمت 35000تومان و در 219صفحه و از سوی انتشارات نسل روشن منتشر شده است. ]]> هنر Sun, 26 May 2019 07:01:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276201/اگزیستانسیالیسم-آثار-نمایشی-ادوارد-آلبی کتاب سال‌ها و آرشیوهای هنری معرفت دوران را حفظ می‌کنند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/261448/کتاب-سال-ها-آرشیوهای-هنری-معرفت-دوران-حفظ-می-کنند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، آیین رونمایی از کتاب سال گالری ساربان با عنوان «کتاب سال نودوهفت» چهارشنبه اول خرداد ۱۳۹۸ با حضور و سخنرانی، سجاد باغبان، سعید باباوند، جاوید رمضانی و زروان روح‌بخشان در محل گالری ساربان برگزار شد. با آرشیو اسناد معرفت دوران را حفظ کنیم جاوید رمضانی در این نشست گفت: همه آن چیزی که در این سفره وسیع هنر اعم از گالری‌ها، اقتصاد، حراج و... می‌بینید همه به یک نقطه عطفی به اسم معنا و یک جریان معرفتی می‌رسند. جهان معاصر دیگر هنرمند و جریان‌های هنری تک محور را برنمی‌تابد. وی افزود: جهان جدید با کار گروهی معنا می‌دهد. خود جریان کیوریتیست بسیار جدی است که من نام آن را هنربانی گذاشته‌ام و هنربانی امکان مکانمند شدن را به ما می‌دهد. این امر باعث رخدادهای شگفت انگیزی می‌شود که یکی از آنها آرشیوکردن اسناد است. ما اسناد هنری در این دو دهه کم داریم و البته می‌دانیم که معرفت دوران در این آرشیوهاست. رمضانی ادامه داد: گروه ما دو ویژگی دارد: نخست اینکه همه از نهاد آکادمیک می‌آیند و همه معلمند. بنابراین ما جمعی دانشگاهی هستیم که وارد فضای واقعی شده‌اند. متاسفانه دانشگاه به عنوان نهاد حقیقت یاب نقش خود را خوب ایفا نمی‌کند و ما ناچاریم وارد فضاهای واقعی شویم. ویژگی دوم در این است که تیم ما کار گروهی می‌کند. کار گروهی باید تبلیغ شود. این مدرس هنر همچنین با اشاره به خاطره‌ای از دوران دانشجویی خود گفت: من ۳۰ سال پیش به استادم اعتراض کردم که چرا در کتابی مانند تاریخ هنر جنسن فقط ۱۰ صفحه درباره هنر ایران وجود دارد اما در همین کتاب ۱۵۰ صفحه به یونان اختصاص پیدا کرده است؟ او در جواب گفت که اگر هرتسفلد نامی قصد نمی‌کرد که درباره هخامنشیان پایان‌نامه بنویسد ما ایرانیان هنوز نمی‌دانستیم که کورش در کجا دفن شده است. هنوز هم خود ما در این باره تحقیق نکرده‌ایم. اما امروزه یاد گرفته‌ایم که آرشیو کنیم تا بعد بتوانیم بر اساس آنها تحقیقات خود را انجام دهیم. تاکید بر پژوهش و کتاب در فعالیت‌های گالری ساربان سعید باباوند، مدیر هنری «کتاب سال نودوهفت» در این مراسم گفت: از روزی که تیم جدید مدیریت گالری ساربان را تحویل گرفتیم، تصمیم گرفتیم تا برای تغییر فرهنگ گالری داری در ایران چند کار ویژه انجام دهیم. یکی از این برنامه‌ها تاکید بر کیوریتوری بودن نمایشگاه‌های برگزار شده در گالری بود. این ایده با حضور زروان روح‌بخشان در گالری رنگ حقیقت به خود گرفت. وی افزود: ایده دیگر این بود که چون همه ما اهل نوشتن و تدریس بوده و هستیم و  سجاد باغبان، مدیر گالری نیز عضو هیات علمی گروه آموزشی موزه و گردشگری دانشکده پژوهش‌های عالی هنر و کارآفرینی دانشگاه هنر اصفهان است، تصمیم گرفتیم که پس از پایان هر سال همه کارهای‌مان را گردآوری و کتاب کنیم تا اگر فعالیت‌هایمان شایستگی نقد منتقدان را داشته باشد، اسنادی برای ارائه به آنها داشته باشیم. باباوند ادامه داد: در سه سالی که مدیریت گالری بر عهده سجاد باغبان است ما توانستیم دو کتاب سال گالری را منتشر کنیم. این طراح و مدرس هنر همچنین به انتشار کتاب آثار مجموعه شخصی محمد ساربان نژاد، اشاره کرد و گفت: مجموعه و گنجینه هنری آقای ساربان نژاد، بنیان‌گذار و صاحب گالری ساربان نیز مجموعه مهمی از تاریخ هنر ایران است و او از مجموعه داران بزرگ ایرانی است. شما دیده‌اید که کتاب‌های «هنر اسلامی» و «هنر ایران» بر اساس مجموعه و گنجینه ارزشمند  ناصر داود خلیلی منتشر شده است. این کتاب‌ها روایتی است از تاریخ هنر ایران و اسلام با تکیه بر آثار یک کلکسیونر. کتاب‌های مشابه دیگری نیز منتشر شده است. ایده انتشار کتاب بر مبنای آثار مجموعه آقای ساربان نژاد نیز بر اساس چنین ضرورتی شکل گرفت و ما تلاش کردیم تا بر اساس مجموعه ساربان روایتی از تاریخ هنر ایران را در قالب یک کتاب ارائه بدهیم که به زودی منتشر می‌شود. ساربان سعی دارد فرهنگ صحیح گالری‌داری را نهادینه کند سجاد باغبان، عضو هیات علمی دانشگاه هنر اصفهان و مدیر گالری ساربان نیز در این آیین گفت: فعالیت‌های گالری ساربان اکنون ۱۰ ساله شده است، اما در این سال‌ها فعالیت یکسانی نداشته و فعالیت‌هایش به سه دوره تقسیم شده است. در طول سه سال گذشته که تیم جدید اداره گالری را در دست گرفت، سعی شد که ایده‌های تازه در مدیریت گالری تجربه شوند. وی افزود: در این دهه رشد بسیاری در تاسیس گالری‌ها در تهران صورت گرفته است. به نظر ما آمد که برای رقابت با بیش از ۱۰۰ گالری دیگر در تهران باید ویژگی‌های خاصی داشته باشیم تا بتوانیم ادامه حیات بدهیم. یک ایده این بود که در ژانری که گالری قرار است داعیه‌دارش باشد، ویژگی سبک شناختی یکدستی در آن مراعات شود. ایده دیگر این بود که به لحاظ نسلی باید به گروه مشخصی از هنرمندان تمرکز داشته باشد. بر این اساس هرچند ما نزدیک به هفت نمایشگاه را از آثار هنرمندان جوان برپا کردیم اما تمرکز اصلی ما روی هنرمندان نسل میانه بود. ما به مفهوم هنرمند نسل میان از روی تحولات اجتماعی ایران رسیدیم. نسل هنرمندان میانه دو تحول اجتماعی – اقتصادی بزرگ در ایران باغبان در بخش دیگری از سخنان خود به تحولات اجتماعی معاصر ایران و تاثیرش بر هنر اشاره کرد و گفت: هنر ایران دو دوره شکوفایی اقتصادی را تجربه کرده است. نخستین دوره به پیش از انقلاب اسلامی ایران باز می‌گردد و تا نیمه دهه ۵۰ را دربر می‌گیرد و دوره دوم از دهه ۸۰ به بعد در ایران رخ می‌دهد. در حد فاصل میان این دو دوره هنرمندانی بودند که با پدیده‌های مهم اجتماعی ایران مانند انقلاب اسلامی و جنگ مواجه شده و نتوانستند چندان در اقتصاد هنر ایران مطرح شوند. این عضو هیات علمی دانشگاه هنر اصفهان اضافه کرد: این طیف از هنرمندان بیشتر هنرمند – معلم بودند و برای گذران زندگی به تدریس در دانشگاه‌ها اشتغال داشتند. کار هنری آنها نیز بسیار نقاشانه و آکادمیک بود. اسامی این هنرمندان را می‌توانید در این دو کتاب سال منتشر شده ببینید. متاسفانه هیچ گالری وجود نداشت که آثار این هنرمندان را تبلیغ و پشتیبانی کند در صورتی که این آثار قابلیت‌های اقتصادی مهم هم داشتند. به عبارتی این هنرمندان آنقدر که از نظر هنری مطرح شده بودند، به همان میزان جایگاهی در عرصه اقتصاد نداشتند. ما این ظرفیت را تشخیص دادیم که پروموت کردن این هنرمندان هم می‌تواند ما را متفاوت کند و هم محملی برای سرمایه‌گذاری اقتصادی باشد. تاریخ گالری داری در ایران مستند و کتاب نشده است باغبان در بخش دیگری از سخنان خود به عدم آرشیوسازی فعالیت‌های گالری‌ها در ایران اشاره کرد و ادامه داد: من تاکنون ندیده‌ام که کسی در ایران تاریخ گالری داری را دسته بندی و مدون کند. ما در صحبت با آقای ساربان نژاد پیشنهاد کردیم که گالری و مجموعه شخصی‌اش را از هم تفکیک کند. وی افزود: مستندنگاری به زعم ما وظیفه گالری است. سندهای گالری‌ها ارزش‌های تاریخی و اقتصادی دارند. امروزه کسی که می‌خواهد درباره تاریخ هنر معاصر ایران کار کرده و کتابی منتشر کند باید با زحمت بروشور گالری‌ها را به دست بیاورد. بر این اساس مستندنگاری برای کمک به پژوهشگران از برنامه‌های اصلی ما بود. نویسنده کتاب «آشنایی با فلسفه هنر و زیبایی شناسی» همچنین با اشاره به انتشار کتاب مجموعه آثار ساربان نژاد نیز اشاره کرد: کتاب مجموعه ساربان به زودی منتشر می‌شود. ما نه ادعای این را داریم که کتاب کل مجموعه او را پوشش می‌دهد و نه ادعای روایت تاریخ هنر ایران را داشته‌ایم. مجموعه آقای ساربان، سلیقه یک تاجر عاشق هنر است که بر اساس درک هنری خود آن را گردآوری کرده است. همین تیم سخنران امروز نیز کار انتخاب آثار، سردبیری و ویراستاری را بر عهده داشتند. چند نفر از منتقدان و پژوهشگران صاحب نام هنر هم متن‌هایی را درباره آثار مندرج در این کتاب و زندگی هنرمندان نوشته‌اند. کار تدوین به خوبی پیش می‌رود اما با این اوضاع بد صنعت نشر ایران معلوم نیست که چه زمانی بتوانیم کار را منتشر کنیم. هنوز هم فرهنگ کیوریتوری در ایران نهادینه نشده است زروان روح‌بخشان کیوریتور گالری ساربان نیز در این مراسم گفت: مساله کیوریتوری در ایران هنوز هم مورد بحث است و پس از سال‌ها تبادل نظر برگردان کاملی نیز از عنوان آن به فارسی وجود ندارد و هنوز نیز برای آن واژه پیشنهاد می‌دهند. نمایشگاه گردانی، هنرگردانی، هنرپردازی، هنربانی و... واژگانی است که برای آن پیشنهاد شده اما به نظر من معنای کامل را نمی‌رساند. وی افزود: از سال ۱۹۵۰ فرهنگ کیوریتوری در اروپا باب شد و پیشتر کیوریتورها مدیران بخش‌های مختلف گالری‌ها و موزه‌ها بودند. در دوره جدید فعالیت گالری ساربان و طبق گفت‌وگو و تبادل نظری که با دکتر باغبان داشتیم، تاکید او بر این بود که نمایشگاه‌های این گالری به صورت کیوریتال پیش برود. روح‌بخشان ادامه داد: اگر به کتاب سال گالری ساربان نگاه کنید، متوجه می‌شوید که همه نمایشگاه‌ها را کیوریتورها پیش بردند و ما با آنها در ارتباط بودیم. برخی از نمایشگاه‌ها نیز کیوریتور ندارند چرا که من و سجاد باغبان با هنرمند در ارتباط بوده و کار را پیش بردیم و به نحوی کیوریتور در سایه بودیم. این مدرس هنر همچنین با اشاره به این نکته که از دهه ۷۰ در اروپا دیگر فرهنگ برگزاری نمایشگاه‌های هنری به صورت کیوریتال جا افتاده است، گفت: معمولا روند کاری ما به این صورت است که از وسط پروژه هنرمند وارد ماجرا شده و سعی می‌کنیم با استفاده از ایده‌های خود هنرمند و در گفت‌وگوی با او پروژه را به پیش ببریم. روح‌بخشان درباره انتشار کتاب آثار مجموعه شخصی محمد ساربان نژاد نیز اشاره کرد: در اروپا همه می‌دانند که کدام اثر در دست کدام مجموعه دار است، اما متاسفانه در ایران این فرهنگ هنوز جا نیفتاده است. ایده انتشار کتاب مجموعه آثار آقای ساربان نیز بر اساس همین ضرورت شکل گرفته است. این کیوریتور و نمایشگاه گردان گفت: من همیشه علاقه به تاریخ داشته‌ام و دغدغه من روی تاریخ با کار در گالری ساربان اقناع می‌شود. ما مستندات زیادی از جریان‌های هنر تا پیش از سال ۵۷ داریم اما از انقلاب به بعد اسناد کم می‌شود. یکی از پژوهشگران قرار بود روی کتابی درباره تاریخ هنر معاصر کار کند اما چون هیچ سندی نداشت با مشکلات بسیاری مواجه شد. انتشار کتاب‌هایی مانند «کتاب سال نودوهفت» من را امیدوار می‌کند. امیدوار به اینکه اگر کسی مثلا در ۴۰ سال بعد بخواهد کتابی درباره تاریخ هنر ایران کار کند، اسناد در اختیارش است. ]]> هنر Thu, 23 May 2019 14:39:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/261448/کتاب-سال-ها-آرشیوهای-هنری-معرفت-دوران-حفظ-می-کنند بسیاری از آثار تریلر، رویکرد روانشناختی دارند/ امکانات تئاتر در در ژانر وحشت شناخته‌شده نیست http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275601/بسیاری-آثار-تریلر-رویکرد-روانشناختی-امکانات-تئاتر-ژانر-وحشت-شناخته-شده-نیست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نزدیک به چهار ماه از انتشار نمایشنامه «شکار مرگ» آیرا لوین به فارسی می‌گذرد. شهرام زرگر، نمایشنامه‌نویس، مترجم و مدرس دانشگاه، که پیش از این نمایشنامه «اتاق ورونیکا» را از این نویسنده به فارسی برگردانده بود، «شکار مرگ» را نیز ترجمه و در نشر بیدگل منتشر کرده است. «اتاق ورونیکا» یکی از درخشان‌ترین اجراهای معاصر ایران بود که به واسطه اجرای دقیق رضا ثروتی و ترجمه خوب شهرام زرگر درخشید. «شکار مرگ» هم نمایشنامه درخشان دیگری از این نویسنده نابغه است که هوشش را در طراحی پلات و خلق شخصیت‌های پیچیده و باهوش در ژانر تریلر به رخ می‌کشد. یکی از مشهورترین آثار لوین برای مخاطب فارسی زبان، رمان «بچه رزمری» است که با اقتباس سینمایی رومن پولانسکی  هم از آن درخشید و البته این رمان هم با ترجمه محمد قائد به فارسی برگردانده شده است. با شهرام زرگر درباره این دو نمایشنامه آیرا لوین گفت‌و‌گویی داشته‌ایم که در پی می‌آید؛ ابتدا بفرمایید که سابقه نوشتن نمایشنامه‌ در ژانر وحشت و تریلر به کجا می‌رسد؟   از سال‌های آغازین نمایشنامه، عناصر وحشت‌افزا و دلهره‌آفرین داشتیم. در «مده‌آ» هم صحنه‌های فجیع کشتن وجود دارد. در باقی نمایشنامه‌های یونان باستان هم صحنه‌هایی از این دست وجود دارد. هر چند که کارکرد آن نمایشنامه‌ها، کارکرد ژانر وحشت نیست. در نمایشنامه‌های قرون وسطی هم با عناصر فراواقع و سوررئال در نمایشنامه‌های اخلاقی رمزی مواجه هستیم که کارکردشان این بود که مسیحیان را به باور خودشان معتقد‌تر بکنند. در برخی از این نمایشنامه‌ها، صحنه‌هایی از جهنم تصویر می‌شود. اما هدف از آن ترساندن مخاطب نبود، بلکه می‌خواستند مخاطب با دیدن این نمایش‌ها و به وسیله ترسیدن، آدم بهتری شود. در دوره درام الیزابتی، یکی از شاخص‌ترین نمایشنامه‌ها، «دکتر فاستوس» کریستوفر مارلو بود که بعدها نویسندگان دیگر هم اقتباس‌هایی از آن ارائه داده دادند که «فاوست» گوته  از آن جمله است. اما باز هم ما ژانر وحشت را در این نمایشنامه‌ها نداریم. اواخر قرن نوزدهم با نگارش داستان‌ها و رمان‌های ترسناک یا معمایی یا جنایی و پلیسی که شاید پیشگامش را در اروپا بتوانیم بوالو و نارسژاک قلمداد کنیم. و در آمریکا؛ ادگار آلن‌پو شروع شد.                        پس به این ترتیب، می‌توان گفت که ژانر وحشت برآمده از  دوره گوتیک است؟ به عبارتی می‌توان گفت که وامدار این سنت هست. اما در ژانر ادبی‎اش، وامدار رمان‌ها و داستان‌های نویسندگانی است که به آنها اشاره شد. نویسندگانی مثل آگاتا کریستی بودند که داستان و رمان جنایی می‌نوشت و برخی از این‌ها را خودش به نمایشنامه‌ هم درآورده است. یا اینکه برخی از آنها را برای نمایشنامه‌کردن، مناسب‌تر می‌دید؛ مثل «ده بومی کوچک». که هم رمانش وجود دارد و هم به نمایشنامه تبدیل شده است. یا کار دیگری که من ترجمه کردم و هنوز منتشر نشده به نام «موش‌ها». کار معروف‌تر آگاتا کریستی در این زمینه، «تله‌موش» است. که فکر می‌کنم توسط آقای داوود دانشور، ترجمه و حدود 10 سال پیش در تالار مولوی اجرا شد. خیلی از کارهایی که من در این حوزه می‌شناسم،  رویکرد روان‌شناختی دارند و با مفهوم گمشدگی در ارتباط هستند. با روان‌پریشی یا دیگری را روان‌پریش جلوه دادن. نمایشنامه «چراغ گاز» نوشته پاتریک همیلتون، که توسط خانم پروانه مژده، حدود بیست و هفت، هشت سال پیش، تله‌تئاترش ساخته شد. باز چیزی شبیه به این که امکان دارد وجه معمایی‌اش بارز‌تر باشد؛ «بازپرس‌ وارد می‌شود» است. خیلی از نمایشنامه‌ها امکان دارد، عناصری از این ژانر را در خودش داشته باشد، اما نتوانیم به عنوان ژانر پلیسی، معمایی و درامی که درش ماجرایی مطرح می‌شود یا رازی گشوده می‌شود، نشناسیم. من نمایشنامه‌ای از آنتونی شفر ترجمه کرده‌ام به نام «بازرس». این ترسناک نیست اما معمایی درش وجود دارد و مثل یک تراژدی در پایان هم برای کسی که نمایش را دیده، بهجت خاطری حاصل می‌شود. مثل تماشای فوتبال است. آدم از دیدن بازی خوب لذت می‌برد، فرق نمی‌کند آدم برده باشد یا ببازد. نمایشنامه‌های در این ژانر، نمایشنامه‌های خوش‌ساخت هستند. باید پلات مهندسی‌شده‌ای داشته باشند، چیدمان وقایع از یک منطق روایی خوب برخوردار باشد. نویسنده علاوه بر این که دیالوگ‌نویس خوبی باید باشد، باید بزنگاه‌های خوبی برای کار طراحی کند که نمایشنامه‌ ملال‌آور و قابل پیش‌بینی نباشد. واقعیت این است که ژانر وحشت، خیلی نمونه و فراوانی ندارد.   به خصوص در نمایشنامه. به دلیل این‌ که تئاتر اجرای زنده است و اجرای آن را خیلی دشوار می‌کند. در سینما یا رمان، امکانات بیشتری برای ارائه و ساخت این ژانر وجود دارد. دقیقا همین است. اجرا برای وحشت انداختن نیاز به ابزارها و امکاناتی دارد که در تئاتر یا کشف نشده یا اصولا این مدیوم، فاقد آن است. مثلا در ساخت فیلم «دیگران» امکانات سینما در ایجاد حس وحشت خیلی کمک می‌کند. حدود صد سال است که سینما با امکاناتش به تئاتر کمک می‌کند. استفاده از پروژکسیون در آثار ماکس راینهارت و پیسکاتور و حتی برشت سابقه دارد. ما هنوز از این عناصر در اجرای ژانر وحشت بهره نبردیم. من بارها به این موضوع توجه کرده‌ام که چرا سینما می‌تواند در این زمینه موثر باشد. اما در تئاتر یا نوشته به ندرت اتفاق می‌افتد. سینما کات دارد. نمای درشت دارد. سینما دیزالو دارد، صدای روی تصویر و... دارد. به یاد بیاورید رمان معروف «سکوت بره‌ها» در نسخه سینمایی‌اش، جایی که از نگاه هانیبال لکتر قربانی را می‌بینیم و او پشت سرش حرکت می‌کند، مو به تن آدم سیخ می‌شود. تصور من این است که دهه شصت، این ژانر دوباره علاقمند و گیشه پیدا کرد. بعد از جنگ جهانی دوم، با شکل‌گیری یک تهدید پنهانی در جهان، تهدید سرخ‌ها، تهدید روسیه کمونیست، تهدید بمباران اتمی و... که سایه‌ ترسش بر سر مردم بود، این ژانر در کشورهای مرفه شکل گرفت. کمتر اروپا و بیشتر آمریکا. شاید... شاید سنت هالیوود در شکل‌گیری چنین ژانری در برادوی و صحنه‌های تئاتر تاثیر داشته است. چون در اروپا این اتفاق نیفتاده و در انگلیس، تا آنجا که به یاد می‌آورم، چنین چیزی نداریم. فضاهای گوتیک، خیلی اروپایی‌تر است. به خصوص فضای اروپای شمالی. من نمونه‌های ژانر وحشت را خیلی در اروپا سراغ ندارم. اما آمریکایی‌ها به مدد کارخانه رویاسازی هالیوود، سعی کرده‌اند این اتفاق را در صحنه تئاتر محقق کنند. من نمی‌دانم که چقدر در این زمینه موفق بودند. تعدادی از این کارها را من می‌شناسم و دو نمایشنامه از آیرا لوین را هم به فارسی ترجمه کرده‌ام. من بیشتر به آنها تریلر گفته می‌شود.   تفاوت تریلر با ژانر وحشت در چیست؟ اتفاقی که در ژانر تریلر می‌افتد میخکوب شدن است. بیشتر از اینکه بترساند، میخکوب می‌کند. این‌ها تریلر هستند. مخاطب از آن حقه‌ای که خورده جا می‌خورد. تا حالا فکر می‌کرده که آن راه به مسیر دیگری می‌رسیده و حالا به این نتیجه می‌رسد که به بیراهه رفته است.   اشاره کردید به ترجمه نمایشنامه«بازرس» از آنتونی شفر. در کتاب «شکار مرگ» هم شما در مقدمه و هم در متن نمایشنامه، آیرا لوین به این نمایشنامه اشاراتی کرده است. لوین در «شکار مرگ» تا چه حد وامدار «بازرس» است؟ تصادفا آن نمایشنامه را هم من ترجمه کردم. نمایشنامه «بازرس» را حدود بیست سال پیش به فارسی برگرداندم. من با این نمایشنامه از طریق فیلمی که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، آشنا شدم. بعد از دیدن این فیلم، به این نتیجه رسیدم که چیزی در این فیلمی که من دیدم، غلط است. مردی خواستگار دخترش را دعوت می‌کند و از او می‌خواهد که اگر به دخترش علاقه دارد، جواهراتش را بدزدد و... خیلی منطقی نبود. بعد فیلم اصلی را دیدم و متوجه شدم که خیر؛ او فاسق زنش است. و به او می‌گوید که اگر به او علاقه داری و زنم می‌خواهد من را ترک کند، دیگر لزومی ندارد که آنچه من در زندگی مشترک خریده‌ام را با خودش ببرد. و از او می‌خواهد که وانمود به دزدی جواهرات کند و الخ... شوهر زن، یک مرد انگلیسی و نویسنده رمان‌های جنایی است.   پس در «بازرس» هم مثل «شکار مرگ» ما با یک نویسنده پا به سن گذاشته مواجه هستیم. بله. او متضرر و مغبون است. این نویسنده هم مرد جوان را با یک بازی به خانه‌اش دعوت می‌کند. اصولا فصل مشترک هر دو نمایشنامه، استفاده از بازی است. در «بازرس» نویسنده آن قدر شیفته بازی می‌شود که یکی را می‌کشد. این نمایشنامه از نظر ساختمان نمایشی فوق‌العاده است. اگر کتاب «بازی‌ها»ی اریک برن را بخوانید، متوجه می‌شوید که این نمایشنامه با اینکه پیش از تئوری «بازی»نوشته شده، بسیاری از عناصر آن را در خود دارد. افرادی که غرق بازی می‌شوند، مثل «نهنگ آبی» که پایانش مرگ است، بازی‌های آنها هم مرگ‌بار می‌شود. ضمن اینکه پلات، هر دو نمایشنامه هم بی‌شباهت نیستند؛ نویسنده‌ای، نویسنده جوان دیگری را به خانه دعوت می‌کند و پای زنی هم در میان است و نکته عجیب این که، بازیگر نسخه سینمایی هر دو این‌ها، بازیگر مورد علاقه من، مایکل کین بود.                            این ایده بازی در هر دو نمایش‌نامه‌ای که شما از آیرا لوین به فارسی ترجمه کردید؛ «شکار مرگ» و «اتاق ورونیکا» دیده می‌شود. در «اتاق ورونیکا» بازی به یک تکنیک روان درمانی و تزکیه نفس فردی تبدیل می‌شود. آن خواهر و برادر با استفاده از بچه حرامزاده خودشان، هر بار دختری را به تله می‌اندازند و به خانه‌شان می‌آورند و هر بار، دختر فریب‌خورده را محاکمه و تحقیر می‌کنند.   بله. هر بار او را به پادافره و پاداش می‌رسانند تا خودشان به تزکیه برسند.   به نظرم به نوعی تزکیه نفس می‌رسند و در راستای مفهوم قربانی که در آیین‌های دیونیزوسی انجام می‌شد. همین است. اولین بار که امیر امجد این را خواند، به من گفت: این آیین قربانی است. قربانی برای برکت بخشی، قربانی برای دفع شر، قربانی برای به تزکیه رسیدن و آرامش.   آیا می‌توان با توجه به استفاده از تکنیک بازی این دو نمایشنامه را با هم مقایسه کرد؟ آیرا لوین به عنوان نویسنده، در حوزه‌های مختلفی کار کرده است. حتی کمدی هم نوشت. برای رومن پولانسکی هم فیلمنامه نوشت که فیلم معتبری شد و فیلم‌نامه‌اش هم تحسین شد.   یعنی فیلمنامه «بچه رزمری» را با هم نوشته‌اند؟ بله. اقتباسی از یکی از رمان‌های آیرا لوین است.   این رمان توسط محمد قائد به فارسی ترجمه شده است. بله. خیلی برای من جالب بود که نویسنده‌ای که مورد توجه من قرار گرفته، توجه آقای قائد را هم جلب کرده  و رمانی از او ترجمه کرده‌اند.  آقای قائد بسیار مورد تحسین من هستند. البته به جز این، از بسیاری از رمان‌های لوین اقتباس شده است. رمانی هم به نام «اسلیور» دارد که اقتباس شده است. او هم مردی است که در اتاق‌های هتل دوربین کار گذاشته و این هم بیماری روانی است. یا «همسران استپ‌فورد واید» این هم رمان دیگری از لوین است که اقتباس شده است. تقریبا بیشتر رمان‌هاش فیلم شده است. یکی از درخشان‌ترین کارهایش، اولین رمانش است که سال 1342 به فارسی ترجمه شده است.   «بوسه‌ای برای مرگ»؟ حدود بیست و پنج سال پیش، من این رمان را خواندم. انتشارات کیهان، آن را منتشر کرده بود. زمانی کیهان کارهای فرهنگی بیشتری می‌کرد. یکی‌ از آنها، همین کتاب هفته‌ای بود که قبلا آقای شاملو منتشر می‌کرد و بعدها آقای حاج سید جوادی و بعد آقای هشترودی.  می‌دانید که در کتاب هفته، کلی رمان‌های پلیسی از برت هالیدی و دشیل همت و... منتشر می‌کرد.   یعنی آقای شاملو به رمان پلیسی علاقه‌مند بود؟ شک نکنید. چون در دوره شاملو، بسیاری از داستان‌هایی که در کتاب‌ هفته منتشر می‌شد، کارهای پلیسی و معمایی درجه یکی بود. از ویلیام هاینریش، از برت هالیدی، از دشیل همت... شاهین مالت یا شاهین سیاه، به شکل پاورقی در همین کیهان منتشر می‌شد. خیلی از این‌ها با نام «سروژ» منتشر می‌شد که بعدها فهمیدیم که همان سروژ استپانیان است که مترجم کارهای چخوف هم هست. می‌دانید که ایشان از اعضای سازمان نظامی حزب توده بود.   واقعا؟ بله. ماموریت پیدا می‌کند که تیمور بختیار را ترور کند. با تپانچه می‌رود، ولی تپانچه‌اش را در می‌آورد و روی میز می‌گذارد و می‌گوید؛ من نمی‌توانم آدم بکشم. و زندانی می‌شود. از آن طرف هم به عنوان یک نظامی، کارش را از دست می‌دهد و هم توده‌ای‌ها به عنوان آدم بریده و خائن طردش می‌کنند. به همین دلیل هم به ترجمه پناه می‌برد. تا مدت‌ها نمی‌توانسته حتی ترجمه‌هایش را با نام فامیلش منتشر کند. بسیاری از کارهای پلیسی در کتاب هفته با نام «سروژ» منتشر می‌شد. کیهان هفته، کتاب‌هایی یک پرده باریک‌تر از قطع جیبی- پالتویی درمی‌آورد. یکی از همین‌ها هم «بوسه پیش از مرگ» آیرا لوین بود که با ترجمه یک فرد نظامی، منتشر شده است. البته ترجمه خیلی درخشانی نیست اما به هر حال آدم متوجه می‌شود که قصه از چه قرار است. و کار خیلی درخشانی است.   در آن کار هم ایده بازی هست؟ به نوعی. اما همان‌طور که استفان کینگ گفته، آیرا لوین خالق ایده‌های درخشان است. تصور من این است که پلات خیلی مهم است. یک پلات قوی می‌تواند نقص‌های دیگر را جبران کند.   آیا جذابیت نمایشنامه‌های آیرا لوین، ناشی از خلق شخصیت‌های خاص است یا موقعیت‌های پیچیده و پلات‌های دقیق؟ من این‌ها را جدا از هم نمی‌بینم و همه این‌ها به هم پیوسته است و ترکیب‌شان، یک کلیت را می‌سازد. بهترین توصیف درباره آثار آیرا لوین را در گفته استفان کینگ می‌دانم. او گفته است: «آثار آیرا لوین به دقت ساعت‌ساز‌ان سوئیسی است و در مقابل؛ کارهای ما مثل ساعت‌های فروشگاه‌های ارزان قیمت است.» البته خودش هم آدم درجه یکی است و وقتی آدمی مثل استفان کینگ این را بگوید خیلی است! وقتی از دقت ساعت‌سازان سوئیسی حرف می‌زند، یعنی مجموعه‌ای از چرخ‌دنده‌ها و رقاصه‌ها و... اما پلات خوب نمایشنامه‌نویسان، از یک داستان‌نویس خوب در وجود آنها خبر می‌دهد. بسیاری از نمایشنامه‌نویسان، پلات‌های خوبی ندارند. شخصیت‌ها پرحرفی می‌کنند. من حدود پانزده نمایشنامه از نیل سایمون ترجمه کرده‌ام. برخی از آنها، مثل «عاقبت عشاق سینه‌چاک» پلات خوبی دارد. در مورد نمایشنامه‌های آیرا لوین که خود من به «اتاق ورونیکا» بیشتر علاقه‌مند هستم و معتقدم که یک درام روان‌شناختی است و دیر شروع می‌شود. تا آخر پرده اول، هی می‌گفتم؛ چرا شروع نمی‌شود؟ اما به محض اینکه به پایان پرده اول رسیدم متوجه شدم که؛ نمایشنامه قبل از پرده اول شروع شده است. قبل از این‌که وارد خانه شود، از همان رستورانی که سوزان و پسر می‌روند. بنابراین آیرا لوین یک فونداسیون خیلی خوب در پلات ریخته است. تا اینکه دختر را به اتاق ورونیکا می‌برند، لباس‌‎های ورونیکا را تنش می‌کنند و صدای قفل در می‌آید و بعد به سوزان می‌گویند؛ ورونیکا! ساکت! و.... «اتاق ورونیکا» حال و هوای زنانه‌ای دارد و «شکار مرگ» به نسبت آن، خیلی مردانه است.   به نظر شما آیرا لوین رمان‌نویس بر آیرا لوین نمایشنامه‌نویس ارجحیت دارد یا به عکس؟ من به عنوان کسی که مرتکب ترجمه دو نمایشنامه از او شده، خیلی صاحب نظر نیستم. بعد هم من تمام رمان‌های او را نخوانده‌ام. اما آیرا لوین به عنوان یک رمان‌نویس معروف است که هفت، هشت نمایشنامه هم نوشته است. رمان‌هاش هم اغلب جوایز بزرگی گرفته‌اند و مورد اقتباس سینمایی هم قرار گرفته‌اند. آگاتا کریستی هم شاید بالای هفت، هشت نمایشنامه داشته باشد. یکی‌اش که «تله موش» است، موفق شده رکورد طولانی‌ترین اجرای بر صحنه را داشته باشد.  با این وجود، او را به عنوان «بانوی جنایت» می‌شناسند و رمان‌نویس. شاید حتی کمتر کسی بداند که او نمایشنامه دارد. در مورد آیرا لوین، ممکن است تعداد نمایشنامه‌ها و رمان‌هایش برابر باشد. اما مخاطب رمان و داستان، مخاطب وسیع‌تری است. یعنی ما نمایشنامه‌خوان‌ها هم رمان می‌خوانیم، اما لزوما رمان‌خوان‌ها و داستان‌خوان‌ها، نمایشنامه نمی‌خوانند. بنابراین فکر می‌کنم که شهرت فراگیرترش به خاطر داستان‌نویسی است. خیلی از تئاتری‌ها هم نمایشنامه نمی‌خوانند.   به تازگی نمایشنامه‌ای هم با ترجمه شما و کارگردانی خانم مهتاب نصیرپور بر صحنه آمد. «اثر پرتوهای گاما بر گل‌های همیشه بهار ساکنین کره ماه» این نمایشنامه حدود 9 سال پیش، توسط انتشارات بیدگل چاپ شده است. در برخی از کتاب‌های درباره تئاتر آمریکا، ابتدا به نام کار برخوردم و برای من جلب توجه کرد. جزء نمایشنامه‌هایی است که در دوره‌ای در آمریکا باب شده بود. به یاد می‌آورم که استاد‌مان، آقای سمندریان، سال‌های سال در کلاس‌های مختلف به هنرجوها پیشنهاد می‌دادند که «باغ وحش شیشه‌ای» را کار کنند که یک نمایشنامه کم‌پرسوناژ کوتاه است و خیلی برای کار کلاسی مناسب است. محمد یعقوبی خیلی این نمایشنامه را دوست داشت و کتاب که منتشر شد، او هم با وسعت مطالعه‌ای که دارد، خیلی زود کتاب را خواند و گفت: «این شباهت‌هایی به کار تنسی ویلیامز دارد و از آن درخشان‌تر است.» بعدها که آقای رحمانیان این نمایشنامه را خواندند و تقاضای مجوز کردند، برای من جالب بود که این نمایشنامه برای آقای رحمانیان هم جذاب بود. از بین ترجمه‌های من، این نمایشنامه جزو سوگلی‌های من نیست. اصلا من بیشترین مجوز را برای نمایشنامه «کله‌پوک‌ها» دادم و هر بار که کسی زنگ زده، گفته‌ام؛ این را برای چی می‌خواهید اجرا کنید؟ به همین دلیل هم من وکیل مدافع کارهایی که ترجمه می‌کنم، نیستم و امکان دارد برخی را دوست داشته باشم و برخی را نه! اما در مجموع، نمایشنامه «اثر پرتوهای گاما...» روی کاغذ از نمایشنامه‌های محبوب من نبود. ما اجرای خانم نصیرپور، با وجود اینکه توسط هنرجوهاشان اجرا شده، بسیار حرفه‌ای و پخته است. اجرا کاملا رئالیستی بود با تمام جزئیات؛ یک خانه دو طبقه با ویژگی‌های پانسیون. راوی نویسنده‌ای است که دیده می‌شود و با تماشاگران صحبت می‌کند. اما بارزترین نکته‌ای که حضور دراماتورژ – محمد رحمانیان- را پشت کار نشان می‌داد، همین استخراج جایگاه ناظر، خالق یا نویسنده به عنوان دانای کل است که شخصیت‌هایش را از دل یک جمله کوتاه اتوبیوگرافیک‌وار وارد دریچه ذهن نویسنده می‌کند، جاهایی با کاراکترها گفت‌و‌گو می‌کند. جاهایی تشر می‌زند و... یکی دو جا، مرا به یاد نمایشنامه «شش شخصیت در جست‌و‌جوی نویسنده» نوشته لوئیجی پیراندلو انداخت. این‌ها جذاب بود. جایی ادای دینی به آقای بیضایی دارد. با ارجاع به نمایشنامه معروف یوجین اونیل ؛ «سیر دراز روز در شب» که آقای بیضایی، نام «گذر دراز روزگار آزگار» بر آن نهاده است.   یعنی آقای بیضایی یک اقتباس از نمایشنامه اونیل داشته؟ آقای بیضایی دو نمایشنامه را با همراهی داریوش آشوری ترجمه کرده است. یکی؛ «پیش از ناشتایی» و دیگری هم یک نمایشنامه چینی است. آقای بیضایی، اسم رایج برخی از کارها را نمی‌پذیرد و خودش یک اسم برایش ابداع می‌کند. مثلا به هالیوود می‌گوید؛ اهورابیشه. یعنی هالیوود را هم ترجمه می‌کند.در اصل هالیوود یعنی جنگل مقدس. خیلی‌ها می‌گویند؛ «در انتظار گودو». اقای بیضایی می‌گوید؛ «چشم به راه گودو». قشنگ هم هست. «سیر دراز روز در شب» هم به اعتبار آقای بیضایی شده «گذر دراز روزگار آزگار». در اجرای «اثر پرتوهای گاما...» هم به این نکته و تغییر نامش توسط آقای بیضایی اشاره شده است. این از ادای دین‌هایی است که به نظر من قشنگ است. اما در مجموع، اجرای دوست‌داشتنی‌ای بود. از تکنیک‌های نمایش ایرانی و تعزیه هم در آن استفاده شده بود و البته محمد رحمانیان، نمایش ایرانی را خیلی خوب می‌شناسد. این یک امکان جدید است که به یک نمایشنامه رئالیستی اضافه می‌کند. همه چیز نمایش، رئالیستی است. اما در جایی دو تا آدم نشسته‌اند و یکدفعه چراغ بالای سرشان روشن می‌شود. یعنی که ما الان در ذهن، کاراکترهایی هستیم که درباره ما صحبت می‌کنند. یعنی حضور آدم‌های غایب. ]]> هنر Thu, 23 May 2019 03:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275601/بسیاری-آثار-تریلر-رویکرد-روانشناختی-امکانات-تئاتر-ژانر-وحشت-شناخته-شده-نیست بالابردن شنوندگان پادکست مساوی با افزایش فروش کتاب است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275611/بالابردن-شنوندگان-پادکست-مساوی-افزایش-فروش-کتاب علی بندری سازنده پادکست‌ «چنل بی» در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)‌ درباره زبانی که در تعریف داستان در پادکست‌ها به کار می‌برد گفت: من به همین صورت که در پادکست داستان تعریف می‌کنم حرف می‌زنم،‌ پیش از این که پادکستی داشته باشم، روال حرف زدن من به همین شکل بود. این مدل از حرف زدن من افرادی را دچار سوء تفاهم کرده است و فکر کرده‌اند سرکارشان می‌گذارم یا زیادی با آن‌ها رسمی حرف می‌زنم. این نوع بیان برای پادکست ساخته نشده است و ‌این شکل حرف زدن معمول من است. هر کس که از قبل من را می‌شناخت، می‌گوید وقتی این پادکست را می‌شنوم گویی تو در خانه نشستی و چیزی را برایم تعریف می‌کنی. هیچکس به من نمی‌گوید که چرا در پادکست این‌طوری حرف می‌زنی. او درباره چگونگی رسیدن به این لحن و تاثیر خواندن کتاب بر آن، بیان کرد: فکر نمی‌کنم این نوع حرف زدن ارتباطی با زیاد کتاب‌ خواندن داشته باشد. هرکس لحن صحبت کردن خودش را دارد که می‌تواند به خانواده، محیط،‌ کتاب، فیلم، افراد مورد علاقه و کسانی که فرد تحت تاثیر آ‌ن‌ها قرار می‌گیرد وابسته باشد. به عنوان مثال من کلاسی می‌رفتم که از لحن معلم خود در این کلاس خوشم‌ می‌آمد، تا اندازه‌ای که تصمیم گرفتم مانند او حرف بزنم و شروع کردم به تمرین؛ درست نمی‌دانم چند درصد از شکل حرف زدن امروز من برگرفته از این فرد است اما می‌دانم تا حدی تاثیر گرفته‌ام؛ زیرا من آن تصمیم آگاهانه را از لحظه‌ای که گرفتم به یاد دارم.  وی در ادامه افزود: جالب این است که همین آقا به من گفت من عمویی داشتم که نوع حرف زدن او را خیلی دوست داشتم و از یک زمانی شروع کردم تقلید از مدل حرف زدن عمویم و الان به‌ گونه‌ای حرف می‌زنم که عمویم حرف می‌زد. حال در این بین قطعا چیزهای دیگری هم اثر می‌گذارد. حرف اصلی من این است که من این لحن را برای پادکست نساختم بلکه لحن حرف زدن خود من است. بندری درباره استفاده از داستان و روایت‌های ایرانی برای بیان آن در اپیزود‌های چنل‌بی گفت:‌ دروغ است که اگر بگویم به این امر فکر نکرده‌ام،‌ هم خودم فکر کرده‌ام و هم پیشنهادهای زیادی می‌شود؛ ولی من چارچوبی برای پادکست تعریف کرده‌ام؛ می‌خواهم گزارش‌هایی را تعریف کنم که اولا به انگلیسی نوشته شده است. دلیل دیگر هم این است که سنت این گونه گزارش نوشتن به زبان انگلیسی است و قوام پیدا کرده است. این سنت را در انگلیس زیاد پیدا نمی‌کنید و  بیشتر آمریکایی است، در انگلیس دو یا سه مجله گزارش روایی بلند می‌نویسند. او در ادامه اظهار کرد: این است که من به استفاده از این گزارش‌های روایی بلند احتیاج دارم. نمی‌توانم موضوعی را انتخاب کنم و در آن رابطه تحقیق کنم؛ چون امکانات، سواد و مهارت نوشتن این نوع گزارش را ندارم. نوشتن گزارش مهارتی است که باید آن را آموخت که من این مهارت را ندارم و از حاصل فعالیت کسی که این کار را بلد است و به بهترین شکل و در اعلا‌ترین کیفیت آن را انجام می‌دهد استفاده می‌کنم و تحویل مخاطب می‌دهم. من با این کاری که انجام می‌دهم آن شکل از خبرنگاری و روزنامه‌نگاری را به مخاطب فارسی زبان ارائه می‌دهم و می‌گویم خبرنگاری و روزنامه‌نگاری وجه دیگری به نام گزارش‌نویسی دارد.  وی ادامه داد: در ضمن فقط نویسنده نیست، گزارشی که من از منبع انگلیسی برمی‌دارم فرآیندی را طی کرده است؛‌ یعنی سردبیری این گزارش را کنترل می‌کند و تغییراتی اعمال می‌شود تا به این گزارش تبدیل شده است. همچنین یک تیم راستی آزمایی ادعاهای این نویسنده را بررسی می‌کنند.‌ من مطمئن نیستم چنین سازمانی در ایران داریم یا نه. اگر کسی گزارش روایی می‌نویسد من از صحت کار او هم مطمئن نیستم.   این گوینده پادکست در پاسخ به این سوال که آیا قصد ندارید با نویسنده‌ای وارد مذاکره شوید که متناسب با این کار شما بنویسد و شما آن را تعریف کنید، گفت: فکرش خیلی جذاب است ولی می‌دانم که نمی‌شود؛ برای من که در ایران زندگی نمی‌کنم سنگ بزرگی است که بخواهم چنین همکاری را شروع کنم. من پادکست را در اوقات فراغت خودم می‌سازم برای همین نمی‌توانم کار تعاملی انجام دهم و با کسی که از من دور است و احتمالا از قبل هم نمی‌شناسمش شروع به کار کنم. ولی اگر من اینجا زندگی می‌کردم احتمال داشت که این کار را اجرایی کنم و با نویسنده‌ای همکاری کنم. ایده جذابی است که نویسنده‌ای را پیدا کنم، سوژه هست نویسنده اوست و راوی من،‌ در نهایت با هم یک چیز خوب بپزیم. وی در ادامه افزود: وقتی می‌گویم سنت این کار در ایران قوام پیدا نکرده بخشی به این دلیل است که تعداد نویسندگان آن کم است و بخشی دیگر این که من اصلا نمی‌دانم راستی‌آزمایی در ایران چگونه کار می‌کند. در نتیحه چگونه از حرف نویسنده اطمینان پیدا کنم. برای همین وقتی از نبود نویسنده حرف می‌زنم منظورم نبود سنت این کار است.  او درباره برنامه آینده برای گسترش این پادکست گفت: گذاشتن ویدئو، ‌عکس، مطالب تکمیلی و صدای شخصیت اصلی تازه نیست و ما از سال اول این کار را می‌کردیم، اما سرعت و کیفیتش به این خوبی نبود. روالمان به این شکل نیست که همیشه مطالب تکمیلی در آن قرار دهیم، برنامه‌‌ای هم برای عدم انجام این کار نداریم، اگر احساس کنیم عکس یا موسیقی برای این اپیزود مهم است، می‌گذاریم. به عنوان مثال اپیزود «مظنون» موزیک نداشت،‌ چون احساس کردیم نیاز به موزیک ندارد.  وی در ادامه گفت: پادکست‌های ما طراح صوتی به نام امید صدیق‌فر دارد؛ او می‌گوید که در فلان اپیزود موسیقی نمی‌خواهم و فقط می‌خواهم از صداهای واقعی مستند استفاده کنم. از این منظر پادکست تفاوت خاصی نکرده است و همه‌چیز پادکست بهتر شده است؛ ‌از کیفیت صدا گرفته تا ادیت و لحن تعریف کردن من.  این گوینده پادکست همچنین بیان کرد: در حال حاضر که اپیزودهای اول را گوش می‌کنم می‌گویم دست آن‌هایی درد نکند که نه تنها این اپیزودها را گوش کردند،‌ بلکه این پادکست‌ها را به دیگران معرفی کردند. چون به این شکل نبود که تا اپیزود چهل منتظر بمانند و بعد معرفی کنند، آن‌ها از همان اپیزودهای اولیه این پادکست را به اطرافیان خود معرفی کردند.  او درباره اشکالات اپیزودهای اولیه گفت:‌ کات‌ها غیر حرفه‌ای بود و‌ لحن بد بود. من مقابل میکروفن استرس داشتم و مکث‌های عجیب و غریب می‌کردم؛ در واقع هرکاری که برای ضبط پادکست باید رعایت می‌کردم من به غلط انجام می‌دادم. در حال حاضر من ایستاده داستان را روایت می‌کنم، در آن زمان نه تنها می‌نشستم بلکه روی زمین و با سری خمیده می‌نشستم. موبایلم روی زمین بود و از روی کاغذ می‌خواندم. تمام این کارها اشتباه است. من وقتی اپیزود را ضبط می‌کردم از کیفیت خوبی برخوردار نبود ولی محتوای خیلی جذابی داشت. و این جذابیت محتوا بود که مخاطب را جذب و وفادار کرد، این وفاداری سبب شد تا این پادکست را ترویج کنند. وی ادامه داد: در ادامه مخاطب زیاد شد و من انرژی گرفتم، پول دادند و حمایت مالی جمع کردم و اسپانسر آمد. با وجود حامی مالی من تجهیزات بهتری خریدم؛ بعد ادیتور آمد و کم‌کم گروه بزرگتر شد و کیفیت پادکست بالا رفت. برای من این امر فلسفه‌ای برای زندگی شد که باید کار کوچکی را شروع کرد، همه زوائدش را زد و نیازی نیست از کیفیت خوبی برخوردار باشد یا بهترین باشد؛ بلکه باید هسته اصلی کار خود را پیدا کرد.‌ هسته اصلی کار من محتوای جذاب است. درمورد جذابیت محتوا نباید هیچ چشم‌پوشی کرد، روی این امر تعصب داشته باشی و سایر چیزها را آسان بگیر تا وقتش برسد. او درباره زمان انتشار اپیزودها اظهار کرد: تقریبا ماهی یک اپیزود منتشر می‌شود. گروهی برای کارهای تدوین،‌ تلگرام،‌ اینستاگرام،‌ سایت، ‌مطالب تکمیلی، خبرنامه، پوستر داریم و افرادی این کارها را انجام می‌دهند، قسمتی که مربوط به اجرای قصه است را خودم به تنهایی انجام می‌دهم؛‌ صدا، ‌صدای من است. من اسپانسر می‌گیرم ولی سفارش نمی‌گیرم و حامی مالی نمی‌تواند به من بگوید من چه چیزی را بگویم،‌ او پولی به من می‌دهد و من محصول او را تبلیغ می‌کنم.  او درباره محتوای برخی اپیزودهای پادکست گفت: کتاب‌هایی که دوست داشته باشم معرفی می‌کنم و پادکست را خیلی شخصی اداره می‌کنم. به عنوان مثال کتابی را که خواندم و مورد پسندم باشد می‌گویم این کتابی است که دوست دارم و می‌خواهم برای دوستانم تعریف کنم. بیشتر کتاب‌ها غیر داستانی است،‌ کتاب‌هایی که یک سوال محوری دارد و نویسنده در جست‌و جوی جواب این سوال سراغ تئوری می‌رود.  وی افزود: به عنوان مثال،‌ کتاب «استثنائی‌ها» یا «از ما بهتران»‌ که چندین ترجمه از آن به فارسی موجود است؛‌ این کتاب می‌گوید در ارزیابی عوامل موفقیت یک نفر،‌ افراد چیزهای زیادی را نام می‌برند مانند پول، تلاش و کوشش، ‌و خیلی مواقع اثر «شانس» را دست کم می‌گیرند، ‌حرف اساسی این کتاب این یک جمله است. نویسنده به قدری مثال‌های قشنگی می‌زند و داستان‌های جالبی روایت می‌کند که مخاطب جذب می‌شود. همچنین درباره اشخاصی مانند بیل‌گیتس و استیو جابز و موفقیتشان می‌گوید.  بندری در ادامه گفت: نویسنده در این کتاب می‌گوید ‌همه چیزهایی که مردم درباره این دو می‌گویند صحیح است ولی سال تولد این افراد در موفق بودنشان بسیار موثر بود، ‌نشان به آن نشان که این دو در همین سال به دنیا آمدند. دلیل اهمیت سال تولدشان به دلیل ستارگان و علم نجوم نیست، زمانی که کامپیوتر تبدیل به وسیله‌ای شد که در دانشگاه‌ها به راحتی قابل استفاده بود ‌این افراد در سنی بودند که نه آنقدر جوان بودند که از این وسیله اطلاعی نداشته باشند  و نه آنقدر سنشان بالا رفته و کارمند باشند که نتوانند روزی بیست ساعت پشت کامپیوتر بنشینند، این‌ها دانشجو بودند و از کامپیوتر استفاده کردند و آنقدر کد زدند که خدای کد شدند. بندری درباره اثر این پادکست‌ها بر فروش کتاب گفت:‌ این پادکست‌ها بر فروش کتاب‌ها هم اثر می‌گذارد. جالب این است که من خارج از صنعت نشر ایران این کار را شروع کردم اما تاثیر خوبی بر فروش، نشر یا رفتن مخاطب به سمت کتاب گذاشته است. من وارد دنیای پادکست‌سازی شده‌ام و کلی ادم می‌گویند ما در زندگی کتاب نخریده بودیم و به کتاب علاقه نداشتیم. وی افزود: بازار مخاطب بالقوه کتاب بازار بزرگی نیست برای همین است که تیراژ پایین است. اما بازار مخاطب پادکست این گونه نیست، حال پادکست ما پادکست عامه پسندی است، یکسری پادکست‌های تخصصی فلسفی وجود دارد که بین پنج تا ده‌هزار مخاطب دارد. مانند پادکست لوگوس که از فلسفه می‌گوید یا یک سوال فلسفی را حلاجی می‌کند،‌ موضوع سختی است اما مخاطب زیادی دارد.   او چنین ادامه داد: مردم پادکست تخصصی تاریخ و معلومات‌عمومی را هم گوش می‌دهند. بنابراین جامعه شنوندگان پادکست‌ خیلی بزرگتر از جامعه کتاب‌خوان است؛‌ زمانی که بتوانم در جامعه شنوندگان پادکست اثر بگذارم، روی بازار کتاب اثر گذاشته‌ام و یک کتاب 400 نسخه‌ای راحت به چاپ دوم می‌رسد. اگر یک درصد از شنوندگان پادکست‌های من کتاب را بخرند یک چاپ کتاب تمام می‌شود. همانطور که کتابی مانند «واقعیت»‌ را خریدند و به چاپ دوم رسید. این گوینده در پاسخ به این سوال که آیا تبلیغ پادکست‌های دیگر به کار شما آسیب نمی‌زند اظهار کرد: در کوتاه مدت آسیب می‌زند، ‌پادکست‌های فارسی در سال‌‌های اخیر زیاد شده است؛ ولی به آن اندازه شنونده پادکست فارسی‌ زیاد نشده و این در کوتاه مدت از مقدار شنونده ما کم می‌کند اما در بلندمدت به نفع ماست. زمانی که این پادکست‌ها و محتواشان خوب باشد، شروع می‌کنند به رشد کردن و اضافه کردن مخاطب جدید به شنوندگان پادکست؛‌ یک دلیلش این است که من چیزی را که دوست دارم ترویج می‌کنم و دلیل دیگرش هم این است که این کاری که انجام می‌دهم در درازمدت به نفع شخصی من و پادکستی است که می‌سازم است. وی همچنین بیان کرد: من چیزی را که در پادکست تعریف می‌کنم، موضوعی است که آن را دوست داشتم؛ ممکن است شما این را دوست نداشته باشید و این امری سلیقه‌ای است. اگه در پادکست چیزی را می‌گویم که در برابر آن پول دریافت کردم در ابتدای اپیزود بیان می‌کنم و شما شک نخواهید کرد. ​ علی بندری در پایان درباره برنامه‌های آینده‌اش گفت: یک ماه دیگر پادکست بی‌پلاس شروع می‌شود که داستان‌های هجده یا بیست کتاب است و یک هفته در میان به طور مرتب پخش خواهد شد. در قسمت چنل بی هم ساخت پادکست سریالی را آغاز کردیم که جزو سنت‌های ماست و هر تابستان یک پادکست سریالی می‌سازیم که از مرداد یا شهریور منتشر می‌شود.   ]]> هنر Mon, 20 May 2019 05:52:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275611/بالابردن-شنوندگان-پادکست-مساوی-افزایش-فروش-کتاب ​مهلت ارسال مقالات به سمینار «مطالعات اجرا» تمدید شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275859/مهلت-ارسال-مقالات-سمینار-مطالعات-اجرا-تمدید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، اولین سمینار پژوهشی «مطالعات اجرا» که به همت کانون تئاتر دانشگاهی اداره کل هنرهای نمایشی و با همکاری دانشگاه هنر (دانشکده سینما و تئاتر) برگزار می‌شود تا سوم خرداد پذیرای چکیده‌ مقالات علاقه‌مندان خواهد بود. این سمینار قصد دارد به صورت بینارشته‌ای به مفهوم اجرا و تاریخ و نظریات پیرامون آن در ایران و جهان بپردازد که توضیحات تکمیلی در متن فراخوان آمده است. متقاضیان می‌بایست چکیده خود را به همراه مشخصات فردی، نشانی ایمیل و شماره تلفن در دو فرمت pdf و Word  حداکثر تا تاریخ ۳ خرداد ۹۸ به نشانی ایمیل ‏universitycenter@theater.ir ارسال کنند. سمینار «مطالعات اجرا» از ۵ تا ۷ مرداد در سالن مشاهیر مجموعه‌ تئاتر شهر برگزار خواهد شد. ]]> هنر Sat, 18 May 2019 06:23:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275859/مهلت-ارسال-مقالات-سمینار-مطالعات-اجرا-تمدید ترجمه نمایشنامه سخت‌ترین نوع ترجمه‌ است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/274306/ترجمه-نمایشنامه-سخت-ترین-نوع-ترجمه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) محمدرضا خاکی مدرس و کارگردان حوزه تئاتر است که دستی در ترجمه دارد و تاکنون چندین کتاب در زمینه نمایشنامه و فنون هنر نمایش ترجمه و منتشر کرده است. اخیرا نشر روزبهان پنج نمایشنامه از تادئوش کانتور، آلن بَدیو، وجدی مُعَوَد، اسلاومیر مروژک و تادئوش روُژه ویچ با ترجمه او منتشر کرده است. از این رو گفت‌وگویی با این مدرس و مترجم انجام دادیم که در ادامه می‌خوانید. در ابتدا کمی‌ از تئاتر و نمایشنامه‌نویسی ایران صحبت کنیم، به نظر شما جریان نمایشنامه‌نویسی و تئاتر ایران در یک‌ سال اخیر چگونه بود؟ از دیدگاه شما وضعیت نمایشنامه‌نویسی در چه سطحی است؟ متاسفانه من نتوانسته‌ام همه آثاری را ببینم که تحت عنوان نمایش ایرانی پارسال روی صحنه رفته است. اما اگر به جشنواره تئاتر فجر به عنوان بستری برای انعکاس کارها بنگریم، از این جهت که جشنواره سعی می‌کند به نمایش‌های سراسر کشور نگاهی داشته باشد و نمایش‌هایی از نقاط مختلف کشور را در جشنواره شرکت دهد، شاید بتوان به آثار ایرانی جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به عنوان نمونه‌های نمایشگر روند نمایشنامه‌نویسی ایران اشاره کرد. سال‌هاست که موضوع نمایشنامه ایرانی یا نمایشنامه‌نویسی در ایران، هم برای کسانی که در کار اجرا هستند و هم برای کسانی که می‌خواهند نمایشنامه‌نویسی ایران را دنبال کنند، یک پرسش جدی بوده و هست. ما طی سال‌های اخیر با پدیده‌های متفاوتی روبه‌رو شده‌ایم، یک روند جدید در اجرای نمایشنامه‌های ما اتفاق افتاده و این را در اجرای آثار ترجمه شده نیز می‌بینیم. این امر مربوط به این می‌شود که معمولا کارگردان‌ها خودشان نمایشنامه‌نویس شده‌اند؛ یا بهتر است اینطور بگویم که بیشتر کسانی که نمایشنامه‌نویس هستند خودشان نمایشنامه‌های خود را کارگردانی و بازی می‌کنند یا پست‌های مختلف دیگر مثل طراحی صحنه و دراماتورژی را نیز برعهده می‌گیرند. جالب این است که این امر در زمانی اتفاق می‌افتد که حدود 20سال است ما رشته‌ای به نام ادبیات نمایشی در دانشگاه ایجاد کرده‌ایم و هر ساله عده قابل توجهی در این رشته فارغ‌التحصیل می‌شوند که یکی از شروط فارغ‌التحصیل شدنشان این است که به عنوان پایان‌نامه یک نمایشنامه‌ بنویسند. در چنین شرایطی باید به طور معمول این انتظار را داشته باشیم که ما با نمایشنامه‌نویسانی بیشتر، بهتر و با آثار نمایشی با کیفیت‌تری روبه‌رو باشیم، اما متاسفانه این‌گونه نیست! یعنی اگر به حوزه نشر نمایشنامه‌نویسی ایرانی نگاه کنیم متوجه می‌شویم که تعداد نمایشنامه‌های خوب ایرانی خیلی کم است یا در اکثر موارد از کیفیت خوب یا از یک استاندارد متوسط، برخوردار نیستند. این یک نکته مهم است یا زنگ خطری است که به ما هشدار می‌دهدکه باید توجه خاصی را صرف نمایشنامه‌نویسی معاصر خودمان بکنیم. اگر بخواهیم مقایسه‌ای با دوره‌های پیشین یا پیش از انقلاب داشته باشیم باید اینطور گفت که در دوره‌هایی که تئاتر رونق بهتری داشته به عنوان مثال سال‌های دهه 40، و به خصوص دهه 50، نمایشنامه‌نویس‌هایی داشتیم که به طور مستقل کارشان نوشتن نمایشنامه بود و به عنوان نمایشنامه‌نویس‌هم شناخته می‌شدند؛ این‌طور نبود کسی که نمایشنامه‌ می‌نوشت خودش هم آن را اجرا کند؛ نه اکبر رادی، نه غلامحسین ساعدی، نه نصرت نویدی، و نه اکثر نمایشنامه‌نویسان دیگر، کارگردان نمایشنامه‌های خودشان نبودند. در این بین یک استثنا وجود دارد و آن هم بهرام بیضایی است که نمایشنامه‌های خود را کارگردانی می‌کرد؛ البته در همان زمان نمایشنامه‌های او را کسانی مانند عباس جوانمرد هم کارگردانی کرده‌اند. منظورم این است که نمایشنامه‌نویسی رشته مستقلی است و ما باید از حضور نمایشنامه‌نویس به صورت مستقل حمایت کنیم و افرادی که نمایشنامه‌هایی می‌نویسند، لزوما برای این که خودشان آن را اجرا کنند، نکوشند. نمایشنامه در دست کارگردان مستقل حیات دوباره پیدا می‌کند. در اولین دوره جشنواره اکبر‌رادی در بخش نمایشنامه‎نویسی هیچ برگزیده‌ای وجود نداشت و این امر خشم بسیاری را برانگیخت؛ آیا عدم وجود یک برگزیده در چنین جشنواره‌ای ارتباطی با این گفته شما دارد؟  تا حدودی وابسته به این موضوعی است که عرض کردم، و این عدم برگزیده شدن را نباید یک نقطه منفی دید بلکه در آن یک تذکر یا هشداری وجود دارد؛ یعنی به عنوان مثال جشنواره‌ای که هر ساله در زمینه نمایشنامه‌نویسی برگزار می‌شود اگر یک سطحی از استاندارد و کیفیت را رعایت نکند، نمی‌تواند هیچ کمکی به رشد نمایشنامه‌نویسی ما بکند. در حال حاضر تئاتر ما جشنواره‌های بسیاری دارد؛ ده‌ها جشنواره مختلف با هدف‌ها، شکل‌های گوناگون در زمان و مکان‌های مختلف اجرا می‌شوند؛ و همیشه به این ختم می‌شوند که باید به عده‌ای جایزه بدهند. واقعیت این است که این جریان به هر قیمت و به هر شکل جایزه دادن را به نفع وضعیت عمومی‌ تئاتر کشور نمی‌بینم؛ نه این که با برگزاری جشنواره‌ها مخالف باشم، نه! به گمانم اگر هرچه بیشتر و در اکثر استان‌ها جشنواره داشته باشیم، به نفع جریان عمومی‌ و توسعه تئاتر است و مردم کشور می‌توانند در این جشنواره‌ها حضور پیدا کنند و با تئاتر و فرهنگ تئاتری آشنا شوند، از این منظر مشکلی وجود ندارد؛ اما این که ما فکر ‌کنیم چون یک جشنواره‌ای هست پس به طور حتم باید در پایان حتی به کارهای ضعیف و ابتدایی تعدادی جایزه و لوح تقدیر و تندیس بدهیم، من این درست نمی‌دانم. زیرا ممکن است به کسانی این‌ جایزه‌های را اهدا کنیم که فاقد شناخت کافی از تئاتر باشند و این اولین تجربه آن‌ها باشد! دادن جایزه بهترین‌ها به اولین تجربه فرد تا حد زیادی راه تلاش و فعالیت کردن او برای این که بکوشد تا به سطوح بالاتری برسد را می‌گیرد! من جوانی که با اولین قدم‌هایم به عنوان بهترین نمایشنامه‌نویس، کارگردان، بازیگر یا طراح برگزیده می‌شوم و جایزه می‌گیرم در قضاوت درباره خودم با مشکل روبه‌رو می‌شوم؛ از همان ابتدا خودم را در اوج و جایزه گرفته می‌بینم و در نتیجه تئاتر را کاری نه چندان دشوار و بی نیاز از کوشش و دانش اندوزی می‌بیینم.  من سال‌هاست در دانشگاه تدریس می‌کنم و با جوانان بسیاری آشنا هستم، برخی از این افراد چند تندیس و لوح تقدیر دارند در حالی که هنوز دانشجوی تئاتر هستند. یعنی راه درازی باید طی شود تا این‌ها به رشد کاری برسند و تجربه بیاموزند و اجراهای متعدد داشته باشند به همین سبب گمانم بر این است که باید کمی‌ درنگ  و در روند پخش جایزه آسان تجدید نظر کرد. اگر امسال در جشنواره رادی داوران اثری را شایسته جایزه ندیده‌اند باید به جنبه‌های مختلف آن نگاه کرد. یک جنبه این است که تئاتر ما باید تلاش کند و تئاتر با کیفیت تولید کند و جنبه دیگر این است که داوران آگاهی دارند و حاضر نیستند به هر قیمتی و به هر کاری جایزه بدهند. یعنی ارزش این جایزه را بیشتر از این دانستند که بخواهند به هر کاری جایزه بدهند؟  بله نباید به هر کاری جایزه داد. کشور ما برای تئاتر تبدیل شده است به کشور جشنواره‌ها و تئاتر ما خودش را بیشتر در جشنواره‌ها نشان می‌دهد. هزینه‌های زیادی‌ هم می‌شود، یعنی با همین وضعیت عمومی‌ در این سو و آن سو جشنواره‌های متعددی برگزار می‌شود. این یعنی به جشنواره توجه می‌شود و برای آن هزینه می‌شود، اما نکته  این است که برگزاری این جشنواره‌ها باید هدف‌مند و ارزش جایزه‌های جشنواره‌ها به قدری بالا باشد که اشخاص خودشان را در یک رقابت جدی ببینند، در آن زمان است که این جایزه واقعا ارزشمند می‌شوند و به نظرم این کار نیازمند این است که در ابتدا و در بسیاری از موارد هدف و شکل جایزه دادن را تغییر بدهند. به نظر من لزومی‌ ندارد به کسانی که اولین تجربه‌‌شان است تندیس و لوح تقدیر بدهند، به عنوان مثال برای دانشجو بورس تحصیلی، امکان سفر یا فرصت مطالعاتی فراهم کنند؛ من این نوع تشویق را بهتر از این می‌دانم که در جشنواره‌ به عنوان مثال بگویند فلان دانشجو بهترین بازیگر یا بهترین کارگردان است! فکر می‌کنم در این امور باید تجدید نظر کرد. این کار شدنی است و ما نیروهای جوان خوبی داریم و اگر شرایط را به سمت واقعی کردن و هدف‌مند کردن جشنواره‌های تغییر دهیم. در جهت توسعه، آموزش و گسترده کردن تئاتر و در اختیار عموم قرار دادن تئاتر قدم برداشته‌ایم. یعنی شما می‌فرمایید که جشنواره‌ها و شرکت کردن در جشنواره نمی‌تواند به تئاتر و نمایشنامه‌نویسی ما کمک کند؟  جشنواره‌ها کمک می‌کنند و اصولا فرصتی برای حضور و رقابت‌اند. حرف من این است که نحوه برگزاری آن صحیح نیست. ما همه جشنواره‌ها را به صورت مسابقه‌ای برگزار می‌کنیم؛ من با این بخش اهدای حتمی‌ جوایز مشکل دارم و معتقدم که حداقل باید مراحلی وجود داشته باشد. برای بیان مقصودم مثالی می‌زنم، در ورزش زمانی که ورزشکارانی می‌خواهند در یک مسابقه‌ای در سطح آسیا،‌ المپیک، یا مسابقات جهانی شرکت کنند، تمام سال برای رسیدن به این هدف خود که قهرمان شدن است تلاش می‌کنند آن‌ها می‌دانند که اختلاف بسیار کمی‌ با یکدیگر دارند و گاهی از نظر زمانی در برخی از رشته‌های ورزشی اختلاف به چند دهم ثانیه می‌رسد و این نشان دهنده کوشش و تلاش آن‌هاست؛ از سوی دیگر نشان می‌دهد این رقابت تا چه‌اندازه جدی است و در آن صورت جایزه و مدال گرفتن واقعا معنی پیدا می‌کند. در عرصه فرهنگ هم کار ساده نیست. گاهی ممکن است فردی 20 یا 30 سال نمایشنامه بنویسد تا به یک موقعیت تثبیت شده به عنوان نمایشنامه‌نویس برسد! چرا ما باید به اولین تجربه‌های افراد جایزه بدهیم؟ به نظر من با اینگونه جایزه دادن‌ها او را با این به راه غلط می‌اندازیم. به همین دلیل می‌گویم من با برگزاری جشنواره و  انواع آن موافقم، ولی با جنبه مسابقه‌ای بودنشان موافق نیستم. نظر  شما درباره جشنواره اکبر رادی چیست؟  معتقدم جشنواره اکبر رادی جشنواره‌ای است که قطعا باید به مساله کیفیت توجه کند و مسیری ایجاد کند تا نمایشنامه‌نویسی امروز ما، هم بتواند به تجربه‌های گذشته نگاهی داشته باشد؛ یعنی به عنوان مثال به آثار نمایشنامه‌نویسی مانند اکبر رادی‌ توجه کند و هم اینکه بتواند آثار با کیفیت‌تری ارائه بدهد؛ یا این که جشنواره بتواند هر سال اجرای صحنه‌ای آثار رادی را در رپرتواری از شیوه‌ها، ‌سبک‌های مختلف،‌کارگردانی‌های مختلف، امکان‌پذیر سازد.  اگر مایلید از فضای جشنواره و مشکلات تئاتر خارج شویم و پیش از این که از نمایشنامه‌هایی که تازه ترجمه کرده‌اید صحبت کنیم؛ کمی ‌از ترجمه در حوزه نمایش و مشکلات ترجمه برایمان بگویید؟ ترجمه و معرفی آثار جدید جهانی کاری است که از سال‌ها پیش در کشور ما شروع شده و به لحاظ تاریخی تقریبا همزمان است با ورود تئاتر اروپایی به ایران. اولین کوشش‌ها در معرفی تئاتر از طریق ترجمه صورت گرفت و اولین آثاری که ترجمه شد آثار نمایشی مولیر بود که در دوره قاجار منتشر شد؛ و آرام آرام ما با تئاتر اروپا آشنا شدیم. بیشتر از یک قرن است که در حوزه تئاتر آثاری ترجمه شده است و مترجمان و نویسندگان خوبی هم داشته‌ایم. در زمان حال هم که تغییرات زیادی ایجاد شده، عده زیادی به تئاتر علاقه مند شده‌اند و به تحصیل تئاتر مشغولند.  ترجمه نمایشنامه کاری بسیار دشوار، وقت‌گیر و به گمان من تخصصی است. به نظر من شاید یکی از سخت‌ترین نوع ترجمه‌ها، ترجمه نمایشنامه است؛ چون نمایش فقط تبدیل زبان اثر به زبان دیگر نیست! بلکه کسی که نمایشنامه ترجمه می‌کند باید هم به زبان و زمانه اثر آگاهی داشته باشد؛ و هم نسبت به‌ اندیشه، ویژگی‌های کاری، تکنیک‌ها و جایگاه فکری نمایشنامه‌نویس صاحب اثر آشنایی داشته باشد. به همین دلیل کار بسیار سختی است. ترجمه نمایشنامه به لحاظ مالی کار بی‌درآمدی هم هست، یعنی زمانی که مترجم اثری را ترجمه می‌کند چند ماه، و چند بار روی آن کار می‌کند و بعد آن را به دست ناشر می‌دهد. ناشر هم 500 یا 100نسخه از آن را طی پروسه‌ای که چند ماه و گاهی چند سال طول می‌کشد منتشر می‌کند و چند ماه پس از انتشار ده یا پانزده درصد از قیمت روی جلد را به عنوان دستمزد به مترجم می‌دهد که مبلغ ناچیزی است. بنابراین، مترجم برای پول ترجمه نمی‌کند! ترجمه برای مترجم واقعی، فرصتی برای خلق دوباره یک اثر هنری در زبان خود اوست! به گمان من ترجمه تولد دوباره یک اثر هنری در زبانی دیگر است. ترجمه نوعی آفرینش است. موضوع ترجمه آثاری که قبلا ترجمه شده است و باز ترجمه آنها  و نیز ترجمه‌هایی جعلی و گاهی کپی‌برداری‌ها همچنان مطرح است و مترجمان شکایات زیادی دارند. نظر شما در این زمینه چیست؟ اتفاقی که اخیرا در تئاتر کشور ما رایج شده این است که عده‌ای بدون توجه به زحمتی که کشیده شده و کاری که مترجم انجام داده است، تنها با تعویض نام نمایشنامه و تغییر برخی کلمات و جملات، به نحوی ناجوانمردانه اثر را سرقت می‌کنند و با نامی‌ دیگر، یا به نام خودشان به عنوان مترجم منتشر می‌کنند و آن نمایش را روی صحنه می‌برند. من و بیش از 60 نفر از مترجمین دیگر عرصه ادبیات نمایشی، سال گذشته نامه‌ای در این باره تنطیم کردیم که این نامه در مطبوعات منتشر شد و برای مدیر کل اداره هنرهای نمایشی نیز ارسال شد. گفتند رسیدگی خواهند کرد. متاسفانه این بی توجهی به حقوق مترجمان عرصه نمایش هنوز ادامه دارد و  امیدوارم جامعه تئاتر، خانه تئاتر، جامعه ناشران و همه دوستداران عرصه فرهنگ به این امر توجه کنند و به دفاع از حقوق مترجمان و مولفان عرصه تئاتر بپردازند.  زمانی که یک اثری نیازمند ترجمه دوباره باشد، این کار باید در شرایطی اتفاق بیفتد که ترجمه با کیفیت‌تری نسبت به ترجمه قبلی ارائه شود. نه این که به جای ترجمه تازه، همان ترجمه را دستکاری کنیم و تغییرات کوچکی در آن اعمال کنیم و چیزهایی هم از خودمان بر آن بیفزائیم و بدون این که اثر مبدا را دیده یا خوانده باشیم، یا حتی بدون این که به زبان مبداء اثر آشنایی داشته باشیم، آن را به نام خودمان منتشر کنیم و یا به صحنه ببریم! این کار چیزی جز سرقت نیست، و هدفی جز بی توجهی به حقوق مترجمان و توهین به شعور مخاطب ندارد! این امر متاسفانه در عرصه تئاتر در حال عمومیت یافتن است. اعتراض به چنین وضعیتی فقط متوجه مترجمان نیست و به همه جامعه تئاتری کشور مربوط است. چشم پوشی بر این سرقت آشکار شایسته جامعه فرهیخته تئاتری ما نیست.   برای پیشگیری از این دست فعالیت‌ها چه می‌توان کرد؟ به نظر من همین که این موضوع در مطبوعات مطرح می‌شود می‌تواند تا حدی به این امر کمک کند. تئاتر بدون وجود منتقدین نمی‌تواند رشد کند. منتقدین باید چشمانی باز و ذهنی بیدار داشته باشند. نقد جدی و صریح خاصیت بازدارندگی دارد و نوشته‌های آنان نقش مهمی‌ در ایجاد فضای بهتر و پاکیزه در تئاتر ما خواهد داشت. بهترین راه مبارزه با این پدیده نامیمون روشنگری و کار فرهنگی است.    برویم سراغ نمایشنامه‌هایی که اخیرا نشر روزبهان با ترجمه شما منتشر کرده است. در ابتدا از نمایشنامه «پرتره» شروع کنیم که اسلاومیر مروژک آن را نوشته است. نخست باید بگویم اسلاومیر مروژک یکی از مهم‌ترین نویسندگان اروپای مرکزی است. او نسبت به سیستم کمونیستی، سیستمی‌ که در کشورش لهستان وجود داشت معترض بود و در ژانویه 1968 وقتی ارتش سرخ به پراگ حمله کرد و مانع حرکت‌های اجتماعی شد، در اعتراض به این حمله ارتش سرخ، از کشورش خارج شد به اروپا پناهنده شد و در فرانسه زندگی خود را از سر گرفت و در آن جا بود که شروع به نوشتن بخش زیادی از نمایشنامه‌هایش کرد. البته تا آن زمان آثار زیادی نوشته و چاپ کرده بود اما بخش عمده‌ای از آثارش را بعد از خروج از لهستان و در غربت نوشت. مروژک تا زمان فروپاشی اتحاد شوروی(دسامبر 1991) در خارج از کشور باقی ماند و بعد به کشورش برگشت و سال‌های پایانی زندگی‌اش را در لهستان گذراند و در اوت 2013 در خانه ییلاقی‌اش در جنوب فرانسه در گذشت. این نمایشنامه با مونولوگی آغاز می‌شود که سربازی مقابل پرتره استالین ایستاده و از عشقش به این شخص می‌گوید. این شخص سرباز نیست، مردی است که کلاه شاپو بر سر دارد و در یک دستش چمدان و در دست دیگرش چتری گرفته است. در ابتدا ما متوجه موضوع نمی‌شویم و فقط مونولگ عاشقانه را می‌شنویم، زیرا صحنه تاریک است و بعد وقتی نور می‌آید و صحنه روشن می‌شود متوجه می‌شویم که این مرد مونولگ عاشقانه‌اش را خطاب به چه کسی ( ژوزف استالین) گفته است!   بله درست است. رفته رفته که با این نمایش پیش می‌‌رویم فروپاشی ذهنی این شخص را می‌بینیم؛ آیا می‌توان این‌طور برداشت کرد که مروژک قصد دارد با این تصویر از بین رفتن قدرت عظیم استالین را روایت کند و جامعه آن زمان را به این شکل روایت کند؟ این برداشت شما هم می‌تواند درست باشد. مروژک در این نمایشنامه به نکته‌ای اشاره می‌کند که به تاریخ اجتماعی جامعه خودش و به بلوک شرق مربوط می‌شود. استالین یک قدرت بزرگ و یک چهره مثال زدنی از دیکتاتور و قدرت سیستم توتالیتر است. به محض این که تغییراتی در شوروی سابق ایجاد شد و خروشچف که بعد از مرگ استالین روی کار آمد بسیاری متوجه شدند که در زمان استالین چه جنایت‌های هولناکی صورت گرفته است و اینکه چگونه استالین توانسته با ناپدید کردن رقبای سیاسی خودش به قدرت بلامنازع شوروی و بلوک شرق تبدیل شود. مروژک در این نمایش زمانه‌ای را بیان می‌کند که دوره استالین‌زدایی است. یعنی درواقع از دوره‌ای حرف می‌زند که استالین مُرده و فردی که این مونولوگ عاشقانه را می‌گوید کارمند بازنشسته ای است که در دوره قبل‌ مظهر ایده‌ها آرمان‌ها و علاقه شخص او، استالین و کیش ستایش استالین بوده است. ما در جریان نمایش کشف می‌کنیم چه بر سر او آمده بوده و چرا این پرسوناژ که نامش بارتودزیج است دچار روان‌پریشی شده است. مروژک نمایشنامه «پرتره» را بعد از فروپاشی شوروی نوشته است؟ این نمایش در زمانی نوشته شد که هنوز شوروی پابرجا بود. نویسنده این نمایشنامه را در سال 1987 نوشته یعنی چند سال قبل از این که فروپاشی شوروی صورت گیرد. جالب بودن این نمایش هم در همین است؛ یعنی نویسنده انقدر خوب توانسته وقایع را ببیند که نمایشی نوشته که از زمانه خودش فراتر رود. این نمایشنامه نمونه خوبی از نقش آینده نگرانه اثر هنری است. طرف دیگر این نمایش آناتول قرار دارد. شخصی که مخالف استالین و حزبش بود، یعنی مروژک جنبه مخالف و موافق یک حزب را تصویر می‌کند و این نمایش را پیش می‌برد. بله همین طور است. آناتول در عین حالی که مخالف حزب کمونیست بوده، دوست دوره جوانی بارتودزیچ هم بوده و به علت لو رفتن طرز فکرش توسط بارتودزیچ، سال‌هایی از عمرش را در زندان گذرانده؛ حالا که زمانه و وضعیت سیاسی تغییر کرده، به تازگی از زندان آزاد شده است. در جایی گفته بودید پرتره یک نمایشنامه اجتماعی است و از رابطه انسانی صحبت می‌کند. در رابطه با این جریان کمی‌توضیح دهید. زمانی که عمیقا نگاه کنیم در می‌یابیم که سیاست بخشی از زندگی اجتماعی انسان‌ها است. و در دوره‌هایی ممکن است یک امر سیاسی، سرنوشت و زندگی آدم‌هایی را تغییر بدهد، بهتر یا نیست و نابود کند. همین‌طور که در این نمایشنامه تغییر می‌دهد. این نکته‌ای است که باید به آن توجه کرد. خارج از فحوای سیاسی اجتماعی که این نمایشنامه دارد و مربوط به دوره‌ای از وضعیت کشورهای اروپای کمونیست و لهستان است، نکته دیگر این است که وقتی این دو، آناتول و بارتودزیچ، به یکدیگر می‌رسند عاقبت می‌پذیرند که به عنوان انسان وظایفی نسبت به یکدیگر دارند، و باید به کمک کردن به همدیگر بپردازند. شما این نمایشنامه را اجرا کرده‌اید. از تجربه‌تان درباره این اجرا بگویید آیا دوباره «پرتره» را روی صحنه می‌برید؟ من این نمایشنامه‌ را سال‌ها پیش وقتی که آن را ترجمه کرده بودم در1385 در تالار چهارسو روی صحنه بردم. اجرای خوبی بود و بازیگران خوبی در آن حضور پیدا کردند. تماشاگران نیز استقبال خوبی از این نمایش کردند. فکر نمی‌کنم علاقه‌مند باشم که دوباره این نمایشنامه را خودم اجرا کنم، چون سال‌های بعد آثار دیگر و تازه‌تری را ترجمه کردم. با آنکه از موقعیت تاریخی که در این نمایشنامه جریان دارد زمان بسیاری می‌گذرد اما همچنان نمایشنامه خوبی است و همچنان قابل اجراست. همیشه می‌توان از تاریخ، تجربه‌هایی جهانی، و تکنیک‌های جدید هنری آموخت و درس گرفت. تئاتر آینه‌ای جهان‌نماست!   نمایشنامه دیگری که ترجمه کردید‌ نمایشنامه «آه شب شیرین» است کمی‌ هم از این اثر و اهمیت ترجمه آن بگویید. آنطور که در مقدمه کتاب آمده این نویسنده این نمایشنامه را حین تمرین نوشته است. به «آه شب شیرین» باید گفت نمایشنامه‌ای در گیومه؛ زیرا این اثر لزوما یک نمایشنامه به معنای مرسوم نیست. ترکیبی از تعدادی «یادنوشته» توسط هنرجویان و‌ قطعات نمایشی و شاعرانه‌ای که تادئوش کانتور نوشته است. نکته‌ای که در ترجمه این اثر برای من اهمیت داشت این بود که دانشجویان و علاقه‌مندان به تئاتر و کسانی که با نمایشنامه سر و کار دارند و اکثرا نام تادئوش کانتور را شنیده‌اند اما خیلی کمتر با متنی از او آشنا شده‌اند. کانتور سال‌ها پیش به ایران آمده بود و نمایشنامه «کلاس مرده» را پیش از انقلاب در جشن هنر شیراز اجرا کرده بود؛ به همین دلیل نام او و کارش برای هنرمندان عرصه تئاتر ایران نامی‌آشنا بود ولی هیچ نمایشنامه‌ای از او منتشر نشده بود؛ البته در حوزه نظریات تئوریک او مقالاتی به فارسی ترجمه منتشر شده است. از دیدگاه من نمایشنامه «آه شب شیرین» نوعی متن آموزشی است که می‌تواند ما را وارد فضای فکری تادئوش کانتور که بدون شک یکی از برجسته‌ترین کارگردانان قرن بیستم است و تاثیر او روی تئاتر اروپا و جهان اجتناب ناپذیر است، بکند. نمایشنامه را که ورق می‌زنیم احساس می‌کنیم یک کتاب شعر نو است. ترتیب قرار گیری متن در این نمایشنامه به گونه‌ای است که این حس را منتقل می‌کند که دیالوگ یا مونولوگ در این اثر از هم تفکیک نشده است. آیا در شیوه اجرایی این کار را سخت نمی‌کند؟ این کار را  جشنواره «آوینیون» که یکی از بزرگ‌ترین جشنواره‌های تئاتر جهانی است، به کانتور سفارش داد و از او دعوت کرد که بیاید و اثری را در این فستیوال اجرا کند. کانتور هم پذیرفت. از بین تعدادی از هنرجویان بازیگر که در یک گزینش اولیه شرکت کردند و قبول شدند، بیست نفر انتخاب شدند و برای اجرای این نمایش با کانتور همکاری کردند. همانطور که شما می‌گویید این متن یک متن شاعرانه است و قطعاتش کاملا به سبک شعر آزاد است، بیست قطعه متن و شعر هم در قسمت میانی نمایشنامه وجود دارد که در هر کدام از آن‌ها را  یکی از هنرجویان به پیشنهاد کانتور نوشته است. بعد قسمتی وجود دارد که یک صحنه از نمایش است و شکل مرسوم نمایشی دارد؛ در این بخش ما با یک دیالوگ به معنای مرسوم آن روبه‌رو هستیم؛ کانتور از جمله نمایشنامه‌نویسانی است که در آثار خود داستان نمی‌گوید، روایت نمی‌کند و قصه طرح نمی‌کند. او از نام کارگردان هم استفاده نمی‌کند و مانند یک رهبر ارکستر روی صحنه حضور پیدا می‌کند و در همان زمان که نمایش در حال اجراست بازیگران را هدایت می‌کند و گاهی نیز خودش اشیا صحنه را جابه جا می‌کند. بنابراین، کار او مانند اجرای یک قطعه موسیقی است و نقش خودش هم مانند رهبر یک ارکستر است. نمایشی که کانتور جست‌وجوگر آن است اجرا کردن یک متن ثابت با قواعد معین در چهارچوب معین نیست و بیشتر از هرچیزی این خود اجراست که برایش مهم است. از این نظر حق با شماست، خواننده هنگام خواندن نمایش گویی با کتاب قطعات شعری روبه‌رو می‌شود، حتی برخی کلمات پررنگ‌تر شده و تاکید بیشتری روی خوددارند؛ این‌ها کلمات کلیدی هستند که به زیر متن، یا نکته مورد نظر تادئوش کانتور در اجرای نمایشنامه، تأکید می‌کنند.   «آه شب شیرین» یک تم اصلی دارد که در نمایشنامه کاملا مشهود است و من در مقدمه کتاب توضیحی درباره آن نوشته‌ام، و آن اشاره‌ به تم مرگ است. کانتور فرض را بر این گذاشته که در گذشته شهری به نام اتلانتید وجود داشته که در اساطیر یونان هم به آن اشاره شده، شهری که از بین رفته است. فرض این است که هزاران سال از این ماجرا گذشته و کسانی که ناگهان از بین رفتنه‌اند، حالا در کنار یک دودکش که تنها دکور صحنه‌ هم هست از بستر مرگ بر می‌خیزند. ازکفن‌ها بیرون می‌آیند و بعد شروع  به حرکت کردن می‌کنند و زندگی دوباره پیدا می‌کنند. خود این دود کش هم که از یک تابلوی نقاشی تادئوش کانتور نشأت گرفته است دو معنی دارد؛ هم به دودکش اجاق گرمی‌ می‌ماند که خانواده‌ای دور آن جمع‌اند، و هم یادآور دودکش اردوگاه‌های آشوییتس در لهستان است که در زمان جنگ آلمانی‌ها چندین هزار یهودی را در آن زنده سوزاندند!   نمایشنامه بعدی که می‌خواهیم درباره‌اش صحبت کنیم «آتش‌سوزی‌ها» اثر وجدی مُعَوَد است. آن طور که در مقدمه نوشته‌اید این نمایشنامه هم مانند «آه شب شیرین» هنگام تمرین شکل گرفته است. وَجدی مُعَوَد یک نویسنده جوان لبنانی تبار است که از سنین کودکی همراه با خانواده‌اش به فرانسه و بعد به کاناداد مهاجرت می‌کند. در کانادا در دانشگاه تئاتر می‌خواند و بعد از فارغ‌التحصیل شدن گروه تئاتری تشکیل می‌دهد و شروع به کار اجرای نمایش می‌کند. این اثر یکی از کارهای چهار قسمتی «تترالوژی» مشهورش است و حاصل کارکردن با گروهی از بازیگران. او هر روز هنگام تمرین و بداهه سازی قصه‌ها را یادداشت می‌کرد و هر بازیگری هر پیشنهادی که برای پرسوناژش داشت را ارائه می‌کرد مُعَوَد هم آن را می‌نوشت و ویرایش و تدوین می‌کرد؛ می‌توان گفت به این صورت یکی از درخشان‌ترین اجراهای قرن بیست‌ویکم شکل گرفت و نمایشنامه‌ای درخشان نوشته شد. زمانی که این نمایشنامه را می‌خواندم حس می‌کردم رُمان می‌خوانم و قصه‌ای در آن در حال شکل گرفتن است و به قول شما روایت در آن وجود دارد. این موضوع را چطور می‌بینید؟ یکی از ویژگی‌هایی که منتقدین در کار مُعَوَد تشخیص داده‌اند همین مسئله روایت کردن است. می‌توان با اطمینان گفت وَجدی مُعَوَد یکی از مهمترین نویسنده-کارگردانان روایت‌گر قرن بیستم است. برخلاف جریان نمایشنامه‌نویسی در نیمه دوم قرن بیستم که از داستان و روایت فاصله گرفته بود وَجدی مُعَوَد دوباره داستان و روایت‌گری را وارد تئاتر کرد. در «آتش‌سوزی‌ها» نیز ما هردوی این‌ها را باهم داریم؛ در عین حال که ما یک نمایشنامه با شخصیت‌های مختلف می‌بینیم، یک داستان، یک زندگی، یک تاریخ، سرگذشت آدم‌ها و جالب‌تر از همه قصه‌ای معاصر از انسان‌های معاصر را در دنیای معاصر می‌بینیم. نکته دیگری که در کارهای مُعَوَد مهم است آن چیزی است که ما به آن هویت و تبار می‌گوییم. مُعَوَد با این که در کانادا زندگی کرده و درس خوانده، اما جالب است که مکان جغرافیایی مورد علاقه او برای خیلی از کارهایش خاور میانه و سرزمین پدری‌اش لبنان، بیروت، و سرزمین‌های آزاد و بخش‌های اشغال شده فلسطین است. او با توجه و علاقه نسبت به فرهنگ مردمان و وقایع این نقطه از جهان، می‌نویسد. مُعَوَد در آثارش با زبانی شاعرانه و تأثیرگذار به وجوه خشن زندگی انسان‌های رنج کشیده از تقدیر و سیاست می‌پردازد. همان‌طور که اشاره کردید کانتور در نمایشنامه‌هایش قصه تعریف نمی‌کند اما نمایشنامه‌های مُعَوَد کاملا متفاوت است و ما با یک داستان روبه‌رو هستیم. در این جا این سوال پیش می‌آید که آیا نمایشنامه جدای از داستاناست یا خیر؟ من کارهای متعددی ترجمه کرده‌ام، کارهایی به لحاظ تکنیک نمایشنامه‌نویسی متفاوت، که نشان بدهم یک فرمول ثابت برای نمایشنامه نوشتن وجود ندارد. تئاتر پیشینه چند هزار ساله دارد و امروزه عرصه‌های گوناگونی در حوزه تئاتر ایجاد شده است. تئاتر در حوزه‌هایی روانشناسی، پزشکی، آموزشی، تربیتی و شاخه‌های مختلف، تکنیک‌های نوین پیدا کرده است. می‌توان گفت اصولا تئاتر در ریشه و بنیادهای اصلی خودش که به یونان باستان باز بر گردد روایت‌گر بوده است و تا به امروز هم که شاخه‌های و زمینه‌هایی گوناگون یافتن هنوز روایت‌گر است.  برشت تحولی اساسی در روایتگری در تئاتر ایجاد کرد، البته با تکنیک‌های جدیدی که آن  را تئاتر روایی نام‌گذاری کرد. در تئاتر ما همیشه بیش از همه درگیر آن می‌شویم که چگونه می‌توانیم در پس یک روایت و قصه مطالبی را طرح کنیم که تاثیرگذار باشند. وجدی مُعَوَد یکی از استادان این کار در بین نمایشنامه‌نویسان امروز جهان است. «خروج از هنرمند گرسنگی» اثر روژه‌ویچ نمایشنامه دیگری است که می‌خواهیم درباره آن صحبت کنیم. در این اثر فردی را می‌بینیم که در عین این که می‌تواند غذا بخورد اما خودش را حفظ می‌کند و به مرور که ما زوال جسمی‌این فرد را می‌بینیم اما زوال عقلی در او نمی‌بینیم همچنان به اطراف فکر می‌کند. و آزادی خودش را با دربند بودن می‎داند. نمایشنامه تک پرده‌ای «خروج از هنرمند گرسنگی» اثر روُژه ویچ، بر اساس یک داستان کوتاه از فرانتس کافکا به نام «هنرمند گرسنگی» شکل گرفته است. این دو در دو جای مختلف منتشر شده بود و من به این دلیل که خواننده نمایشنامه ممکن است به داستان کافکا دسترسی نداشته باشد، یا این داستان را نخوانده باشند هر دو را ترجمه کردم و در کنار هم گذاشتم تا بشود درک بهتری از نمایشنامه و شیوه نوشتن آن پیدا کرد.  درواقع پایه و اساس این نمایشنامه همان داستان کوتاه «هنرمند گرسنگی» کافکا است و به نظر می‌رسد در اواخر قرن نوزدهم در بازار مکاره‌ها و شهربازی‌ها انواع و اقسام سرگرمی‌ها به نمایش گذاشته می‌شد. در بعضی از آن‌ها آدم‌هایی را به نمایش می‌گذاشتند که می‌توانستند چهل روز یا بیشتر ریاضت بکشند و چیزی نخورند، و مردم تماشاگر را شگفت‌زده کنند. مردم با شگفتی به این‌ها نگاه می‌کردند و نخوردن را یک نوع هنرنمایی می‌دانستند! کافکا این موضوع را تبدیل به یک نوول می‌کند و گفته می‌شود در آخرین روزهای زندگی‌اش که در بستر بیماری بود، روی تنها اثری که کار می‌کرد همین داستان خیلی کوتاه «هنرمند گرسنگی» بود. روُژه ویچ که با ادبیات کافکا آشناست و کافکاشناس هم هست، در مقدمه «خروج از هنرمند گرسنگی»  می‌گوید که سال‌ها نوشتن نمایشنامه‌ای با این مضمون در ذهنش بوده، به همین دلیل اسم نمایش را ‌«خروج از هنرمند گرسنگی» می‌گذارد و آخرین روزهای خارج شدن یک هنرمند گرسنگی که حالا به دلیل تغییر زمانه و با آمدن پدیده‌های جدیدتر مشتری زیادی هم ندارد را به نمایش می‌گذارد. این نمایش در دل خودش جنبه‌های سمبلیک فراوانی دارد و می‌توان از جنبه‌های مختلفی به آن نگاه کرد؛ و حتی از منظر اجرا هم همینطور است و می‌توان با رویکردها و تکنیک‌های اجرایی متفاوت به آن نگاه کرد. مخصوصا از این نظر که یک داستان کوتاهی که همه آن را خوانده‌اند و نمایشنامه‌نویس بزرگی آن را برای صحنه آداپته کرده است، توجه مرا به خودش جلب کرد. به گمان من مطالعه این نوع آثار که بر اساس یک قصه شکل گرفته‌اند برای ما جنبه آموزش بسیار دارد و برای کسانی که می‌خواهند تکنیک‌های چگونگی تبدیل شدن یک داستان به نمایشنامه را بدانند خیلی مفید است. «خروج از هنرمند گرسنگی» نمونه خوبی برای درک چگونگی اقتباس یک داستان به اثر نمایشی است.   آخرین نمایشنامه مورد بحث ما «دومین محاکمه سقراط» است. نمایشنامه «دومین محاکمه سقراط» اثر آلن بَدیو آخرین کاری است که از من توسط انتشارات روزبهان منتشر شده است. پیش از این من کتاب «ستایش تئاتر» اثر بَدیو را ترجمه کرده بودم که توسط نشر حکمت منتشر شد. هر زمان سفری به فرانسه می‌کنم معمولا تعدادی کتاب و نمایشنامه جدید می‌خرم. در یکی از این سفرها به آثار نمایشی آلن بدیو برخورد کردم و کتاب «ستایش تئاتر» او را خریدم و خواندم و با نقطه نظرات و دیدگاه‌های بدیو در حوزه نمایش علاقه آشنا شدم. نگاهش به تئاتر برایم جالب است. با اینکه قبلا این کتاب به فارسی ترجمه شده بود تصمیم گرفتم که خودم از نو آن را ترجمه کنم. پس از آن به آثار آلن بدیو در حوزه نمایشنامه پرداختم و این بود که آخرین اثر او که حدود دوسال بیشتر از انتشار آن نمی‎گذرد را خواندم و از آن خوشم آمد و تصمیم به ترجمه اش گرفتم.  این نمایشنامه با این که اثری جدی است، اما پر از شوخی و طنز است! در این نمایشنامه بدیو مسئله جدی آزادی و حقوق انسان‌ها را به موضوع محاکمه سقراط در یونان باستان مرتبط می‌کند. می‌دانیم که سقراط برای اطاعت از قانون همه شرایط دادگاه را پذیرفت و سرانجام جام شوکران سرکشید در حالی که می‌توانست صبر کند و از امکان تجدید نظر استفاده کند. بدیو این دادگاه باستانی را به زمانه امروز آورده و بار دیگر این مسئله عدالت و آزادی را مورد پرسش قرار می‌دهد و ما را بر آن وا می‌دارد تا به حقیقت، عدالت، و جایگاه فیلسوف و هنرمند و روشنفکران در جهان امروز، از نو اندیشه کنیم.       ]]> هنر Sat, 18 May 2019 05:08:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/274306/ترجمه-نمایشنامه-سخت-ترین-نوع-ترجمه آثار برتر «چهار فصل تئاتر ایران» معرفی شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274140/آثار-برتر-چهار-فصل-تئاتر-ایران-معرفی-شدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از پایگاه خبری حوزه هنری، دفتر مطالعات و پژوهش‌های مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری به سرپرستی ایوب آقاخانی پس از اتمام بخش‌های مختلف زمان‌بندی شده فصل اول از دور نوین پروژه جامع ملی چهار فصل تئاتر ایران با عنوان «ایران در بستر تاریخ» و تجمیع آرای اعضای هیئت علمی این فصل، با بررسی نسخه‌های نهایی ۱۱ نمایشنامه خروجی فصل، تعداد ۶ نمایشنامه برای تولید و چاپ انتخاب شدند.   هیئت داوران این پروژه شامل حسین پاکدل، شهرام زرگر و فرهاد امینی هستند.   نمایشنامه‌های منتخب شامل «صدای ما سفید است» از عارف مهتاب از شهر اردبیل، «دستکش‌های قرمز»، امیرحسین طاهری از کرمان، «تماشاخانه‌ای در فیشرآباد» به قلم سروش باری از مازندران، «بی‌مصرف‌ها» به قلم سعید بادینی از سیستان و بلوچستان و «عمه خانم» به قلم اباذر محمدحسنی از خوزستان هستند.   قرار بر این است که نمایشنامه‌های انتخابی برای چاپ به صورت مستقل یا در قالب مجموعه به انتشارات سوره مهر معرفی شوند.   مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری دوره جدید پروژه جامع ملی نمایشنامه‌نویسی «چهار فصل تئاتر ایران» را به دبیری ایوب آقاخانی به‌منظور تقویت بنیه نمایشنامه‌نویسی کشور در پاییز ۱۳۹۷ برگزار کرد.   این پروژه که چهار سال متوالی با مدیریت ایوب آقاخانی در سال‌های ۸۷ تا ۹۱ موفقیت‌هایی را کسب کرده بود، بار دیگر کار خود را آغاز کرده است. پیش از این از سوی اداره کل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می‌شد و این‌بار در حوزه هنری از سوی مرکز هنرهای نمایشی این نهاد برگزار می‌شود. کارگاه‌های این فصل از پروژه چهارفصل، پاییز ۱۳۹۷ در حوزه هنری تهران برگزار شد.   ابتدا قرار بود دفتر مطالعات و پژوهش‌های مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری با یاری امور استان‌های آن مرکز و انتشارات سوره‌ مهر آثار منتخب و چاپ‌شده به تمام رویدادهای نمایشی خُرد و کلانِ کشور را معرفی کند تا این آثار در قامتی اجرایی به مخاطبان علاقه‌مند ارائه شود و الان این اتفاق در حال انجام است. ]]> هنر Sun, 12 May 2019 09:40:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274140/آثار-برتر-چهار-فصل-تئاتر-ایران-معرفی-شدند كتاب «فيلمنامه‌نويسي در قرن 21» در ميان كتاب­‌های برتر سال 2019 http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275637/كتاب-فيلمنامه-نويسي-قرن-21-ميان-كتاب-های-برتر-سال-2019  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛  كتاب «فيلم­نامه‌نويسي در قرن 21» نوشته ليندا آرنسون که با ترجمه شاپور عظیمی در انتشارات بنیاد سینمایی فارابی منتشر شده، از سوی يكی از سايت‌­های آموزش فيلم‌نامه‌نويسی به عنوان يكی از ده كتاب برتر آموزش فيلم­نامه‌نويسي در سال 2019 انتخاب شد. سايت «برنامه فيلم­نامه خوان» به آدرس اينترنتی www.scriptreaderpro.com/the-best-screenwriting-booksده كتاب برتر در زمينه فيلم­نامه‌نويسی در سال 2019 را انتخاب كرده كه كتاب لیندا آرنسون در رتبه سوم قرار گرفته است. در اين سايت آمده: «چه بخواهيد فيلم­نامۀ كوتاه بنويسيد يا چه فيلم­نامه سينمايي، آثار اقتباسی، يا فيلم­‌های ژانر، آثاری با قهرمانان گروهی، فيلم­‌های پرفروش يا آثار هنری، كتاب «فيلم­نامه‌نويسي در قرن 21» اثر ليندا آرنسون از انتخاب ايده تا طراحي داستان، نوشتن فيلم­نامه و بازنويسي آن به شما ياری می­‌رساند. خواندن اين كتاب برای نويسنده‌­های تازه كار و به همان نسبت برای كهنه‌كارهاي فيلم­نامه‌­نويسي بسيار لازم است و قطعاً يكي از بهترين كتاب‌هاي فيلمنامه‌نويسي است كه بايد آن را بخوانيد.»                                        «فيلم­نامه­‌نويسی در قرن 21» با ترجمه شاپور عظيمی از سوی انتشارات بنياد سينمايی فارابي در 743صفحه منتشر شده است. ]]> هنر Sun, 12 May 2019 09:20:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275637/كتاب-فيلمنامه-نويسي-قرن-21-ميان-كتاب-های-برتر-سال-2019 اعلام آخرین فرصت ارسال نمایشنامه به جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274935/اعلام-آخرین-فرصت-ارسال-نمایشنامه-جشنواره-ملی-تئاتر-فتح-خرمشهر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، آخرین فرصت زمانی جهت ارسال متون نمایشی به بخش مسابقه نمایشنامه‌نویسی بیست‌ودومین جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر از سوی دبیرخانه این جشنواره، پایان شهریور اعلام شد. براساس این خبر، تمامی متقاضیان می‌توانند نمایشنامه‌های خود را با موضوع هشت سال دفاع مقدس، تبعات این جنگ تحمیلی و آسیب‌شناسی دوران بعد از آن و حماسه فتح خرمشهر، در سه نسخه در قالب فایل word به نشانی دبیرخانه مرکزی واقع در منطقه آزاد اروند ارسال کنند. همچنین طبق فراخوان منتشر شده، آخرین مهلت پذیرش متون بخش مسابقه (صحنه‌ای و کوتاه) و طرح‌های بخش محیطی، ششم خرداد است. بیست‌ودومین جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر آبان سال جاری به دبیری حمیدرضا آذرنگ، در منطقه آزاد اروند برگزار می‌شود. ]]> هنر Sat, 11 May 2019 10:04:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/274935/اعلام-آخرین-فرصت-ارسال-نمایشنامه-جشنواره-ملی-تئاتر-فتح-خرمشهر ارسطو بزرگ‌ترین دشمن ایرانیان بوده است/سقراط بود که من را انتخاب کرد http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275484/ارسطو-بزرگ-ترین-دشمن-ایرانیان-بوده-سقراط-انتخاب به گزارشخبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) همزمان با پنجمین دور اجراهای نمایش «سقراط» در تالار وحدت، نمایشنامه آن به چاپ سوم رسید. این نمایشنامه نخستین‌بار توسط انتشارات میردشتی، در سال 1394 در هزار نسخه به چاپ رسید و تمام شد. امسال این کتاب، در انتشارات نودا -در هر چاپ هزار نسخه- منتشر شد و در کمتر از 2ماه به چاپ سوم رسید. با اتمام چاپ سوم، انتشارات نودا در نظر دارد که چاپ چهارم را به صورت دوزبانه منتشر کند. با حمیدرضا نعیمی درباره این نمایشنامه گفت‌وگویی داشته‌ایم که در ادامه می‌آید.   در ابتدا بفرمایید که چرا برای نوشتن نمایشنامه به سراغ یکی از فلاسفه یونان باستان رفته‌اید؟ موضوعی که به نظر، چندان پرفروش نیست. من فکر می‌کنم این نگاه شخصی شماست که نمی‌تواند یک قاعده باشد. هر کسی به فراخور سلیقه یا تخصص خودش کتابی را برای مطالعه انتخاب می‌کند و از آن لذت می‌برد. گاهی روی یک کتاب، در بازار خیلی تبلیغ و سرمایه‌گذاری می‌شود، ولی آن نتیجه‌ای که ناشران می‌خواهند در فروش و استقبال مخاطب اتفاق نمی‌افتد و در نهایت ما می‌بینیم که روی پیشخان کتاب‌فروشی‌ها باقی می‌ماند.   ولی به طور معمول، کتاب‌های فلسفی پرفروش نیست. من اعتقاد دارم از زمانی که کتاب‌های افلاطون به شکلی سلیس و ساده‌تر توسط بزرگ‌مرد ادبیات ایران، استاد محمد‌علی فروغی، ترجمه شدند و در دسترس عموم قرار گرفتند تا به امروز، خیلی‌ها در طول این هشتاد، نود سال این آثار را مطالعه کرده‌اند. و این کتاب‌ها، همچنان تجدید چاپ می‌شود. که تجدید چاپ یک کتاب اگر مبنای حمایتِ دولتی نداشته باشد، نشانه این است که مخاطب از آن استقبال کرده است. در تمام این‌سال‌ها رمان‌هایی که با نگاه فلسفی نوشته شده‌اند بسیار موردِ توجه قرار گرفته‌اند. اگر تیراژ کتاب در مملکت ما پایین است، یک بحث دیگر است. جای تاسف‌ و خفت است وقتی کتاب در سرزمین تمدن، شعر و ادب به تیراژ 300 و 500 نسخه یا در نهایت هزار نسخه می‌رسد، البته سال‌هاست که این زنگ خطر به صدا درآمده است اما مسؤلِ دلسوز و بابرنامه‌ای برای حل آن وجود ندارد. آثار فلسفی در ریشه و جان آدم‌ها جای دارند. این نکته را هم در نظر بگیرید که ما تا قبل از اینکه فلسفه یونان را داشته باشیم، در ایران «حکمت خسروانی» را داشتیم. حکمت خسروانی، همان فلسفه ایرانی است. فلسفه‌ای که قبل از  سقراط، افلاطون، ارسطو و خیلی از فیلسوفان دیگر وجود داشته است. اگر سهروردی، شیخ اشراق، آن را از طریق بررسی آثار بزرگانی همچون ابوسعید ابوالخیر، حلاج، بایزید بسطامی، عطار و حتی حافظ بررسی و احیاء نمی‌کرد شاید امروز ما نمی‌دانستیم افلاطون تحت تاثیر حکمت خسروانی بوده است. بسیاری نظریه مُثُل افلاطون را منطبق با نظریه و حکمت خسروانی ایرانیان در ارتباط با نور و تاریکی می‌دانند. در طول سالیان ما هم از خود ضربه‌های فراوانی خوردیم و هم از دیگران. از خودمان به این شیوه ضربه خوردیم که وقتی هر حکومت، سلسله یا پادشاهی رأس کار می‌آمد، تمام آثار پیش از خودش را نابود و انکار می‌کرد. حتی خدمات آنها را پوچ و حقیر و نشانه‌هایی از خیانت می‌دانست. برای همین دستور می‌داد همه چیز را نیست و نابود کنند تا تاریخ در این مملکت با نام او ثبت شود. و به این ترتیب می‌بینیم که آثار این مملکت به راحتی نابود می‌شوند. اگر چه گاهی به صورت سینه به سینه و شفاهی باقی ماندند و گاهی هم یک اثر جرح و تعدیل شده به طرز معجزه‌آسایی به دست ما رسیده. مثل گات‌ها در اوستای زرتشت. که ما امروزه روز، بخشی از فلسفه و حکمت خسروانی را در این نوشته‌ها و دعاها می‌بینیم. بخشی هم ضربه‌ای بوده که دیگران از بیرون به ما می‌زدند. من از تنها فیلسوفی که در دنیا متنفرم ارسطو است.    چرا؟ او بزرگ‌ترین دشمن ایرانیان بوده است. وقتی الکساندر یا اسکندر می‌خواست به ایران حمله کند، نزد استادش ارسطو رفت. ارسطو به‌ او گفت وقتی به ایران رسید هیچ کتاب و مکتوبی از پارسیان باقی نگذارد. اسکندر این توصیه استادش را با تمام وجودش انجام داد و همه کتاب‌ها را در کتابخانه‌ها و پستو‌ی خانه‌ها از بین برد تا تنها جایی که به عنوان منشاء دیالوگ و فلسفه در جهان ثبت یا شناخته شود، یونان باشد. و ما امروز آبشخور فلسفه غرب باشیم، در حالی که فلسفه غربی ریشه در فلسفه شرقی دارد. شما همین حالا هم می‌توانید ریشه‌ فلسفه و عرفان شرقی و ایرانی را در گفتار و کردار یک پیرمرد روستایی در دورترین ده‌کوره‌ها ببینید؛ چنان از خاک و آب و گیاه و حیوان و انسان و روز و شب صحبت می‌کند که پس صحبت‌هایش رد نگاهی عمیق و فلسفی را می‌توانید درک کنید. این نگاه فلسفی از کجا می‌آید؟ این‌ها اتفاقی یا از سر تصادف نیست؛ و من نمی‌توانم بپذیرم که گفته شود ملت ایران، آثار فلسفی را دوست ندارند. پس چه دوست دارند؟ آثار مبتذل و سطحی را دوست دارند؟ پس چرا رمان‌های آلبر کامو مثل «طاعون»، «سقوط»، یا آثار ژان پل سارتر مثل «تهوع»، «چرخ‌دنده»، آثار یوستین گودر مثل «راز فال ورق» یا «دنیای سوفی»، یا «مالون می‌میرد» اثر ساموئل بکت، و ده‌ها اثر فلسفی دیگر به چاپ چندم رسیده‌اند؟ بسته به این است که ما از چه کتابی در زمینه فلسفه و با چه ترجمه‌ای حرف می‌زنیم. یا درباره‌ این کتاب در نشست‌ها و جلسات مختلف و نشریات برای معرفی به مخاطب چگونه عمل می‌کنیم. امیدوارم چنین استنباط نشود که من سراغ فلسفه یونان رفته‌ام چون نسبت به داشته‌های سرزمینم بی‌باور یا بی‌ایمان و بی‌اعتقاد هستم. در حال‌که از این پس قصد دارم بیشترین وقتم را برای نوشتن و اقتباس از آثار ایرانی بگذارم؛ و بیش از پیش در مورد فلسفه ایرانی سواد و درک و دریافت خودم را بالا ببرم. لازم است این را بگویم که این من نبودم که سقراط را برای نوشتن انتخاب کردم. این سقراط بود که من را برای از او سخن گفتن انتخاب کرد. به من وارد شد. در من نشست. خانه کرد و باعث شد تا من از او بنویسم. مهم‌ترین وظیفه من این بود که تا می‌توانم او را خوب بنویسم. خوب نه به معنای خوب نشان دادن سقراط که به معنای خوب درک کردن اوست؛ حتی اگر به او انتقاد داشته باشم یا در او ایرادی ببینم. من در این اثر سعی کردم یک اثر فلسفی را به شکل تئاتری نشان دهم. تئاتر جایی برای فلسفیدن نیست. ذات فلسفه کند است. در حالی که تئاتر از بین خون و کشمکش و درگیری شکل می‌گیرد. اگر قرار باشد که دو تا آدم روی دو تا صندلی بنشینند و با هم بحث فلسفی کنند، این برای هیچ مخاطبی جذاب نیست که به تئاتر آمده تا یک داستان را ببیند. او در گام نخست می‌خواهد که از داستان سرگرم شود. و در گام بعدی، اگر ایده و تفکری در آن اثر باشد درگیر شود. من هنگام نوشتن یک اثر در گام نخست به این فکر می‌کنم که آیا این داستان ارزش بازنمایی، روایت و نشان‌ دادن دارد؟ آیا خود من به عنوان کسی که تئاتر را عاشقانه دوست دارم، اگر کس دیگری این داستان را نوشته بود، لذت می‌بردم؟ اگر این اتفاق برای من به شکل کشف و شهودی بیفتد، شک نمی‌کنم که آن را بنویسم؛ چه یک داستان عامه‌پسند باشد، چه یک داستان فلسفی.   در نمایشنامه شما به نگاهی که آریستوفان در یکی از نمایشنامه‌هایش به سقراط داشته، اشاره شده است. اگر امکان دارد، کمی در مورد این نمایشنامه و نگاه آریستوفان به سقراط توضیح دهید.  یونان 2500 سال پیش، عصری را تجربه می‌کند که بزرگ‌ترین دستاورد حکومتی- اجتماعی و بشری معروف به عصر طلایی یا دموکراسی در آن اتفاق افتاده است. پریکلس اجازه داد که هنرمندان، شاعران و نمایشنامه‌نویسان، حتی در آثار کمدی خود، او را نقد کنند و به ریشخند بگیرند. چیزی که امروزه در ساختار حکومتی کشور ما پذیرفتنی نیست. مثلا اگر من از یک مقام یا یک جریان منتسب به نهادی که تماما بر ایران حکومت می‌کند انتقاد کنم، ممکن است با اتهاماتی نظیر تشویش اذهان عمومی، به خطر انداختن امنیت ملی، توهین و افترا و ... مواجه شوم و مورد پیگرد قرار بگیرم. اما این اتفاق در 2500 سال پیش و به طور مشخص در آتن اتفاق می‌افتد. یادمان باشد که ما وقتی از یونان حرف می‌زنیم از اسپارت و تِب و کرت و... حرف نمی‌زنیم. ما فقط از دولت‌شهری به نام آتن حرف می‌زنیم که در آن معماری، مجسمه‌سازی، کتابت، آکادمی، مجلس، فلسفه، سفسطه، شعر و تئاتر و... دموکراسی وجود دارد. دیگر دولت‌شهرهای یونان تقریباً وحشی و بربر بودند و از طریق کشتن و غارت و جنگ‌افروزی ارتزاق می‌کردند و زندگی‌شان را می‌گذراندند. آتن بارها مورد حسادت و جنگ دیگر دولت‌شهرها قرار گرفت که طولانی‌ترین آن‌ها جنگ 28 ساله آتن با اسپارت‌ها موسوم به جنگ‌های پلوپونزی است. این یک واقعیت است که همه چیز آتن، آدم را حیرت‌زده می‌کند؛ حماسه‌هایش، اساطیر و خدایانش، تراژدی‌ها و کمدی‌هایش، معماری و شهرسازیش، جشنواره‌ دیونیزوسش وشعر و فلسفه‌اش. در این دوران به نمایشنامه‌نویسان که در اصل شاعر بودند اجازه داده شد که همه چیز را به نقد بکشند. یکی از نویسندگان این دوران، آریستوفان بود که به راحتی به خودش اجازه می‌داد با آثارش، جامعه و آدم‌ها را زخمی کند و به چالش بکشد. یکی از افراد هم‌عصر او سقراط بود که در نمایشنامه «ابرها» به سختی مورد ریشخند واقع شد. سقراط ابتدا فیلسوف نبود، سوفیست بود. یعنی جزء کسانی بود که با فن بحث کردن و خطابه، آدم‌ها را گیج می‌کرد؛ و به این وسیله باعث به‌هم ریختن یا جوش خوردن یک بحث و جریان می‌شد. اما آرام آرام و از یک دوران به بعد، سقراط از سفسطه و سوفیست‌ها فاصله گرفت و به جرگه فیلسوف‌ها پیوست؛ به گونه‌ای که هیچ کس سوفیست بودن او را به یاد نمی‌آورد. جز همان کسی که باید؛ یعنی آریستوفان. آریستوفان به خیلی‌ها حسادت می‌کرد. یکی از آنها هم اوریپید بود؛ درام‌نویس پرنبوغی که تحت تاثیر بحث‌ها و تفکرات سقراط بود. بین اوریپید و سقراط دوستی نزدیک و عمیقی وجود داشت. همه معتقدند بخشی از نبوغ اوریپید، مرهون بحث‌های او با سقراط و تحت تاثیر تفکرات اوست. اوریپید هم از زهر قلم آریستوفان در امان نبود. آریستوفان در نمایشنامه «ابرها» که خوشبختانه به دست ما رسیده و در ایران هم به همین نام ترجمه شده است، سقراط را یک شارلاتان نشان می‌دهد. یک سوفیست که برای گذران زندگی‌اش، دست به هر کار شیادانه‌ای می‌زند. هیچ‌وقت ثبت نشده که سقراط نسبت به تصویری که از او در این کمدی یونان باستان ثبت شده، اعتراضی کرده باشد یا جوابیه‌ای داده باشد. این نشان از بزرگی اوست که این قدر زیبا با نقد و نگاه دیگران نسبت به خودش برخورد می‌کند، حتی اگر با شخصیت، تفکر و منش او در تعارض باشد. به طور کلی کاراکتری که شما از سقراط ارائه دادید، نه فقط در مقابل آریستوفان، در مقابل همسرش حتی و در دادگاه هم همین‌طور است. اما سوالی که پیش می‌آید این است که به جز متون فلسفی، آیا متون دیگری در مورد زندگی‌نامه سقراط وجود دارد؟ به طور کلی، همه آنچه که ما از زندگی سقراط می‌دانیم، به قلم دیگران است و نه خودش. به عبارتی، او هیچ اثر مکتوبی از خودش به‌جا نگذاشته است. حتی گفته می‌شود که سقراط کتاب‌خوان نبوده. این افلاطون بود که در مکالماتش، یکی از پایه‌های دیالوگ‌هایش را شخصیتی به نام سقراط گذاشته‌ است. اما این سقراط، آیا سقراط واقعی است یا خود افلاطون است که به نام سقراط ثبت شده است؟ به صورت قطع و یقین نمی‌توان گفت که این سقراط فلسفی که افلاطون ارائه داده، خود سقراط است. برخی هم این آیرونی یا همان طنز سقراطی را که در آثار افلاطون بررسی می‌کنند را منتسب به سقراط واقعی می‌دانند نه افلاطون. هیچ‌کس افلاطونِ عقل‌گرا و گاه مستبد را طناز نمی‌داند. هرچند یکی از زیبایی‌های شخصیت افلاطون تناقض‌های شدیدی است که در بعضی از نظریات و اظهارات او دیده می‌شود. اگر جایی از ورود شاعران به مدینه فاضله‌ی خود جلوگیری می‌کند، در جایی دیگر مقام یک شاعره، مانند «سافو» را تا حد الهه‌گان و خدایان هنر بالا می‌برد. می‌گوید؛ الهه‌گان هنر، 9 تا هستند و با سافو می‌شوند 10 تا. اولین نظریه ضد تئاتر که به ثبت رسیده، نظر افلاطون است که می‌گوید؛ «اساسا باید تئاتر را قدغن کرد. چون حکومت و جامعه را به فساد می‌کشاند.» در حالی که تمام مکالماتش را بر اساسِ ساختار دیالوگ نوشته است. من لذت می‌برم از این‌که یک‌نفر به راحتی، این قدر متناقض باشد. قهرمان مشت‌زنی است اما اهل اندیشه و بحث هم است. مدت‌ها برده و در کشتی‌های زمان خود پارو زن بوده و دارد، اما رؤیای او آزادی‌ست؛ از همین رو، ‌رازهای پنهانی برای کشف دارد. با این حال من سقراطی که افلاطون خلق کرده را به سقراط واقعی نزدیک‌تر می‌دانم تا سقراطی که گزنفون یا کسنفون ثبت کرده‌اند. گزنفون یا کسنفون یکی دیگری از شاگردان سقراط است و بعد از نوشتن نمایشنامه سقراط، خیلی افسوس خوردم که چرا این شاگرد او را در نمایشنامه‌ نیاوردم. بعدها که دیگر راه بازگشتی نبود از خودم سؤال می‌کردم؛ من که افلاطون را نوشتم، چرا کسنفون را ننوشتم؟ این شاگردش چه ویژگی‌هایی دارد؟ گزنفون هم مانند دیگر شاگردان سقراط، عاشق استاد خود بود. خود او آدمی متفکر و عاشق فلسفه بوده. تنها منبعی که سقراطی کاملا معمولی، انسانی و به دور از فلسفه به ما نشان می‌دهد و باعث می‌شود‌ تا ما در مورد زندگی شخصی او اطلاعاتی به دست بیاوریم، کتابی به نام «زندگی سقراطی» است که توسط گزنفون نوشته شده و سال‌ها بعد از اینکه سقراط اعدام شد، گزنفون وظیفه خودش دانست که این کتاب را بنویسد. ما از طریق این اثر، با سقراطی آشنا می‌شویم که در کوچه و بازار با پاهای برهنه‌ می‌گردد، با زن غرغرو و بداخلاقش درگیراست، با شاگردانش به خانه یک روسپی در خارج از شهر آتن رفت و آمد دارد. آن‌ها به آنجا می‌روند، می‌نشینند و بحث می‌کنند و این زن روسپی با گشاده‌رویی از آنان پذیرایی می‌کند و به بحث‌هایشان گوش می‌دهد.   یعنی روشنفکر بوده است؟ نه! اصلا چنین چیزی در موردش نوشته نشده است. آن کاراکتری که من پرداخت کرده‌ام چنین ویژگی‌های روشنفکرانه‌ای دارد. اگر نه در «زندگی سقراطی» کسنفون، چنین کاراکتری  با چنین مشخصاتی دیده نمی‌شود. روسپی‌ای که اهل مطالعه است و بعدها دست از روسپی‌گری برمی‌دارد و به سیسیل می‌رود، یا مادرش را در باغچه‌حیاط خانه‌اش دفن کرده تا تبدیل به گل‌های زیبا شود، زاییده ذهن من، برای خلق شخصیت تئودوته بود.   اسم تئودوته در آن منابع هست یا خیر؟ بله. اسم تئودوته و اسامی دیگری که در نمایشنامه آمده، اسم‌های واقعی هستند. به عنوان مثال، کاراکتر دباغ که بعدها خودش علیه سقراط دادگاه تشکیل می‌دهد، وجود دارد و جزء سران شهر بوده. یا در میان شاگردان سقراط، یک آنارشیست به نام آریستیپوس بوده. در نهایت می‌خواهم بگویم که ما الان دو اثر ارزشمند داریم؛ یکی «زندگی سقراطی» اثر کسنفون  که از او یک کاراکتر معمولی و درگیر زندگی روزمره نشان می‌دهد که برای برخی برخورنده است؛ زیرا هیچ نشانی از سقراطی اندیشمند در سقراط این کتاب نیست. اما در آثار افلاطون ما تمام مدت با بُعد فلسفی زندگی سقراط مواجه هستیم. من برای خلق این شخصیت در نمایشنامه سقراط، این دو وجه را با هم مد نظر قرار دادم. یکی از کاراکترهایی که در کار شما هست و جذابیت بسیاری دارد، شاعر زنی به نام سافو است که فکر می‌کنم به بسیاری از وجوه او به خاطر مسائل ممیزی اشاره نکرده‌اید. آیا از سافو کتاب یا اثری باقی مانده است؟ «بر مهراب تو، بز سفید من»، گزیده‌ای از اشعار سافو با ترجمه استاد علی عبداللهی است که به فارسی ترجمه و منتشر شده است. نشر مشکی. این کتاب را پیش‌تر خوانده بودم. قبل از اینکه سقراط را به‌صورت جدی بخوانم؛ حیرت‌زده شدم از این‌که در دورانی که شاعران بزرگی مثل هومر و هوراس می‌نویسند و وزن و سجایای مطول و سنگینی برای روایت و زبان آثارشان انتخاب می‌کنند، و یا شاعرانی مثل اشیل، سوفوکل، اوریپید به شعر دراماتیک می‌پردازند و دیگر بزرگان، به یکباره، یک زن شاعر می‌آید و شعرهایی می‌گوید که ما را به یاد هایکوهای ژاپنی می‌اندازد؛ بسیار کوتاه و با اوزانی که خودش خلق می‌کند. انگار برای یونانی‌ها، او نیمای شعر نو فارسی است. یعنی کسی است که به یکباره اوزان را به هم می‌ریزد و شعرهایی می‌گوید بسیار ساده و دل‌انگیز، درباره موضوعات روزمره و به ظاهر پیش‌پا افتاده که دغدغه‌ی دیگران نیست. گاهی برای دخترش کله‌ایس شعر می‌گفته. شعرهایی چنان کوتاه و ساده که آدم می‌گوید؛ مگر ممکن است که یک‌نفر در کنار بزرگان، چنین ساده شعر بگوید. مثلا می‌گوید؛ «تو آمدی، زیبا/ تو به راستی آمده‌ای!/  اما در دل، سرشار تمنایم از تو/ آتش اشتیاق فسرده است.» یکباره می‌بینید که مثل هایکوهای ژاپن است. مثل آن که می‌گوید؛ « ای حلزون!/ از کوه فوجی بالا برو/ آرام/ آرام» احساس می‌کنید اشعار سافو مثل هایکوها لطیف هستند و یک احساس ناب در آنها موج می‌زند. می‌گوید؛ « بر دخترم/ نام کله‌ایس نهاده‌ام/ طلا گلی که نه به کرسوس توانمند و نه به دیگرانش نخواهم سپرد/ تا به وقتش» آن قدر آرام و شاعرانه‌اند که دیگر شاعران او را تمسخر می‌کردند. یکی از شاعران رم باستان به نام سنکا می‌گوید؛ ما اصلا حق نداریم سافو را شاعر بنامیم. این چه زبان خنده‌دار و سبکی است که یک شاعر می‌تواند داشته باشد. اما من وقتی با او آشنا شدم، به یکباره قلبم فرو ریخت و با خودم گفتم؛ مگر ممکن است که یک نفر، 2500 سال پیش، این قدر نگاه متفاوتی داشته باشد. زندگی او اصلا طوفانی‌ست. چرا تا به حال هالیوود از او فیلم نساخته جای سؤال است؟ اگر همین حالا هالیوود با من قرارداد ببندد، حاضرم یک فیلمنامه بزرگ اسکاری در مورد سافو برای آنها بنویسم.(می‌خندد.) این زن با وجودی که شوهری ثروتمند و دختری به نام کله‌ایس دارد، از جایی به بعد بر علیه نظام مرد سالار یونان باستان، آن هم صد سال پیش از سقراط می‌شورد و تلاش می‌کند تا به تساوی حقوق زن و مرد برسد. همین مساله باعث می‌شود که او از شوهرش جدا شود و به زندگی عجیب و غریب هم‌جنس‌خواهانه تن دهد. بالطبع از جامعه یونان طرد و به جزیره‌ دورافتاده‌ای تبعید می‌شود. او در این جزیره، هم شعرهایش را می‌نویسد و هم مدرسه‌ای دایر می‌کند تا به دختران جوان نوشتن و خواندن و همسرداری و رقص و موسیقی  آموزش دهد، تا آن قدر با کمالات و بزرگ جلوه کنند که هر مردی در برابرشان تعظیم کند. اما درد تنهایی آن قدر عمیق می‌شود که موجب می‌شود در یکی از روزها و در همان سنین جوانی، سافو خودش را از صخره‌ای به پایین پرت کند و خودکشی کند. تصویر سافو بر روی برخی از سفال‌ها با لباسی زیبا حک شده است. خوشبختانه تعدادی از شعرهای سافو به دست ما رسیده و همان‌طور که گفتم کتابی از او هم به فارسی ترجمه شده است. من بر اساس کتاب‌هایی که خواندم  متوجه شدم که سقراط صد‌در‌صد، خدایان یونانی را انکار نمی‌کرد، اما به آنها باور کاملی هم نداشت و آنها را نقد می‌کرد. سقراط وقتی می‌خواهد بمیرد، در آخرین لحظات جمله عجیبی می‌گوید؛ «از طرف من برای خدای پزشکی، آسکیلیپوس، یک خروس قربانی کنید. به شکرانه رهایی از رنج زندگی.» با این‌که او مرگ را بخش خوب زندگی می‌داند، و‌ در آخرین لحظات حیات خویش تقریبا با احترام از خدایان نام می‌برد اما باطناً به یک تک‌خدایی اعتقاد داشته است. گاهی عده‌ای فکر می‌کنند که من برای گرفتن مجوز از شورای نظارت یا هر جای دیگر نوشته‌ام که؛ «آن چیزی که به صلاح من و شما است را فقط خدا می‌داند.» من برای گرفتن مجوز در سقراط هیچ دیالوگی ننوشته‌ام. این باور سقراط به تک‌خدایی در جاهای مختلف دیده شده است. گاهی سقراط دیده شده که 4، 5 ساعت در حالت ایستاده در حال غور و تفکر بوده است. من در مرحله‌ طرح داستان درگیر این فکر بودم که عالم متافیزیکی را چگونه می‌توانم به صورت فیزیکی در کارم نشان دهم؟ یکباره سر و کله‌ سافو پیدا شد و این ایده که سقراط در سر و خیالش با یک زن بزرگ دیالوگ دارد و با وجود اوست که به عالم مردگان پا می‌گذارد. این ایده‌ای بود که در هنگام نوشتن طرح داستان نمایشنامه سقراط به آن رسیدم. اما گفته شما را قبول دارم که آنچنان که باید و شاید به سافو نپرداخته‌ام. البته به کاراکترهای دیگر هم زیاد نپرداخته‌ام؛ مثل افلاطون، آریستیپوس و... من آنها را در جایگاه خودشان به عنوان کاراکتر فرعی قرار داده‌ام و این‌که چه تاثیری بر سقراط داشته‌اند و چه تاثیری از او گرفته‌اند.   در این نمایشنامه، سقراط را در حصار چهار زن قرار داده‌اید؛ زانتیپه؛ همسرش، تئودوته؛ روسپی، سافوی شاعر و مده‌آ. چرا این چهار زن را در کنار هم قرار دادید؟ من در مرحله طراحی داستان خواستم که کاراکتر اوریپید را هم وارد نمایش کنم. اوریپید درام‌نویس بزرگی که چندین بار جایزه جشن دیونیزوس را به دلیل نوشتن نمایشنامه‌های بزرگ گرفته و دوست صمیمی سقراط و بسیار از او تاثیر گرفته بود. اما وقتی به این نتیجه رسیدم که از اوریپید نمی‌توانم به همان اندازه‌ای بهره ببرم که از کاراکترهای دیگر، تصمیم گرفتم بهترین و اثرگذارترین کاراکتر نمایشی او را بر صحنه نشان دهم. تا به این وسیله جامعه آن روز آتن را نشان داده باشم که چقدر جامعه زنده‌ای است؛ طوری که از بالاترین تا پایین‌ترین طبقات آن با تئاتر درگیر و در ارتباط هستند. حتی کسی مثل افلاطون که با تئاتر ضدیت دارد و می‌گوید که؛ «تئاتر باید قدغن شود» در این زمان و موقعیت، از تئاتر و درام دفاع کند. این همان بخش متناقض و تضاد در نظرهای افلاطون هست که من سعی کردم در نمایشنامه‌ام نشان دهم. پس آوردن نمایشنامه «مده‌آ» در این نمایش، به خاطر کارکرد‌های دراماتیک آن هست. می‌توانستم کاراکتر هلن را بیاورم که جنگ تروا به خاطر او اتفاق افتاده است. اما هلن، کاراکتری عمل‌گرا نیست. مده‌آ زنی است که دست به عملی می‌زند که سال‌هاست درباره‌اش مطلب می‌نویسند که آیا واقعا کاری که او کرده درست است؟ اینکه به خاطر انتقام از شوهرش، فرزندانش را می‌کشد یا به خاطر رسیدن به عشقش، برادرش را می‌کشد و به کشورش خیانت می‌کند، این کاراکتر آن قدر عجیب بود که می‌توانست یک صحنه ناب را در نمایش من ایجاد کند؛ برای آن فصلی که نمایش اجرا می‌شود و پشت بند آن، بحث و نقدی که راه می‌افتد. چیزی که ما امروز در جامعه‌مان نداریم. که یک فیلم، یک نمایشنامه یا یک شب شعر برگزار شود و در جامعه تاثیرگذار باشد. یکی از چیزهایی که هنر و هنرمند را زنده و تازه و خلاق نگه می‌دارد، موضوع نقد است. در عصر شکسپیر نقد وجود داشته. در طبقات پایین، مردم می‌نشستند و اگر نمایشی بد بود یا بد نوشته شده بود، در همان جا نقد می‌شد. مردم گوجه و سیب و هر چیز گندیده را به طرف صحنه پرت می‌کردند. من می‌خواستم نشان دهم که نقد در جامعه آن روز وجود داشته و کاراکتر مده‌آ هم یکی از زیباترین کاراکترهای نمایشی است که خلق شده است. پس به خاطر نشان دادن همین جامعه زنده است که سقراط را در حصار این چهار زن نشان داده‌اید؟ نه لزوماً... چون هر کدام از این کاراکترها کارکردها و تأثیرات خاص خودشان را دارند. آن‌ها نماینده‌ قشر یا یک دسته نیستند. فردیت دارند و به طور مستقل عمل می‌کنند.   آقای نعیمی! شما یکی از داوران جایزه رادی بودید. سال گذشته جایزه رادی، به خصوص در حوزه نمایشنامه‌نویسی کمی پرحاشیه شد. این در حالی است که با توجه به نام آقای رادی، مسابقه نمایشنامه‌نویسی مهم‌ترین بخش آن است. اما این حاشیه‌ها فقط دامن جایزه رادی را نگرفت. در مسابقه نمایشنامه‌نویسی فجر هم با وجود این که برگزیدگانی معرفی شد، هیات داوران به انحاء مختلف نمایشنامه‌نویسان جوان را مورد نقد قرار دادند و آنها را محکوم کردند به ضعف درام‌نویسی و ارائه تصویر مستقیم جامعه بدون فیلتر نویسنده. الان که به ماجرا نگاه می‌کنید، فکر می‌کنید این نوع برخورد هیات داوران جایزه رادی می‌تواند به روند نمایشنامه‌نویسی ما کمک کند؟ قطعا نه! همان‌طوری که جایزه دادن هم نمی‌تواند به نمایشنامه‌نویسی ایران کمکی کند. چه بسا به نوجویانی با یک جایزه، امر مشتبه شده که نمایشنامه‌نویسی همین است و تمام. من اعتقاد ندارم که درست‌ترین کار را انجام داده‌ایم. ما برخوردی کردیم و منتظر تبعاتش هم بودیم. می‌دانستیم که شرکت‌کنندگان حتما اعتراض می‌کنند و ناراحت می‌شوند. اولین چیزی که اتفاق افتاد این بود که خیلی از این عزیزان گفتند که خود آن داوران، اصلا کی هستند؟ سطح علمی و توانایی‌شان در درام‌نویسی چه میزان است؟ یکی از عزیزان ما را درام‌نویسانی متوسط ارزیانی کرد. هیچ‌کس قبل‌تر و تا وقتی که اختتامیه برگزار نشده بود، چنین اظهاراتی نداشت. من هیچ‌وقت به خودم اجازه نمی‌دهم کسی را اسمال و مدیوم و لارج  ارزیابی کنم. آدم یاد راسته قماش‌ها و بزازها در بازار می‌افتد. چون اگر چنین عنوانی به کسی بدهم، سریع از خودم می‌پرسم که؛ تو خودت کی هستی؟ اساساً من چگونه می‌توانم به کسی بگویم که تو نویسنده هستی یا نیستی؟ اما وقتی به من اختیاراتی داده شده که بر اساس آن اختیارات تصمیم بگیرم، تصمیمم را می‌گیرم. ممکن است برخورنده باشد، اما پیامدهایش را هم به جان می‌خرم. باید بپذیریم که سخت‌ترین نویسندگی جهان، درام‌نویسی است که این بدان معنا نیست که فکر کنیم رمان‌نویسی راحت است یا داستان‌نویسی یا فیلمنامه‌نویسی یا شعر؟ من فکر می‌کنم در یک دهه اخیر به درام‌نویسی خیلی نگاه ساده‌ای شده است. هر کسی احساس کرد که می‌تواند درام‌نویس باشد. یک درام حداقل باید دو دهه، سه دهه بعد از خودش دوام بیاورد. من معتقدم درام‌هایی که در جشنواره رادی نوشته شدند، با حفظ احترام به دوستان شرکت کننده، هنوز به آن بلوغی که باید نرسیده بودند. خیلی‌ها می‌گویند که؛ یعنی ما باید در حد چخوف بنویسم، مگر تو خودت در حد چخوف می‌نویسی؟ من هم جواب می‌دهم؛ که من در حد چخوف نمایشنامه‌ای ننوشته‌ام. اما اگر در جشنواره‌ای شرکت کردم که شما داورش بودید، می‌خواهم من را با متر و معیار آثار چخوف و شکسپیر داوری کنید نه با متر و معیار درام‌های ساده و معمولی، چون آن وقت باعث می‌شود که به کم قانع شوم. حرف ما این بود. قصد توهین نداشتیم. اما شاید صحبت یکی از داوران با واژه‌هایی که به کار برد، باعث این شائبه شد که دیگران فکر کردند که ما از موضع بالا به قضیه نگاه کرده‌ایم. در حالی که من لذت می‌برم وقتی که زبان آثار آقای علی شمس را می‌خوانم یا می‌شنوم.   مگر آقای علی شمس در جشنواره رادی شرکت کرده بود؟ نه! عرض من درباره درام‌نویسی کشورم هست که بخشی از آن بسیار قابل احترام و ارزش است. من از کارهای آقای حسین کیانی، آقای حمیدرضا آذرنگ، آقای علیرضا نادری، اقای محمد چرم‌شیر، آقای محمد مساوات، آقای حسین پاکدل، آقای ایوب آقاخانی، آقای رضا گشتاسب، آقای محمد امیریاراحمدی، ، محمد رحمانیان، خانم هاله مشتاقی‌نیا، و... لذت می‌برم و اعتقاد دارم در درام‌نویسی کارهای بزرگی کرده‌اند.   اصلا افرادی در حد و اندازه‌ نام‌هایی‌که شما گفتید در این جشنواره شرکت نکردند. یعنی اگر جشنواره رادی انتظار داشت که چنین افرادی در جشنواره شرکت کنند، باید فراخوانی در این حد ارائه‌ می‌دادند. اما نگاه عمومی به جشنواره رادی و سابقه برگزاری در دوره‌های قبل، این جشنواره را در حد دانشجویی و تازه‌کارها معرفی کرده است. این نقد شما را می‌پذیرم. باید حتما بنیاد و دبیرخانه این کار را می‌کرد. اما اولین چیزی که من پرسیدم این بود که چطور می‌شود جشنواره‌ای برگزار شود که تا یک ماه و اندی، فقط شصت نمایشنامه بیاید. و حدود دویست نمایشنامه در هفته آخر ارسال شود. به این ترتیب در تاریخ نمایشنامه‌نویسی دنیا ما رکورد زدیم. بسیاری از این آثار، غلط‌های املایی و انشایی داشتند. بسیاری از کسانی که این نمایشنامه‌ها را فرستاده بودند، حتی دو نمایشنامه نخوانده بودند که تفاوت شیوه‌ داستان‌نویسی را با نمایشنامه‌نویسی بدانند. هنوز توضیح صحنه را شاعرانه می‌نویسند؛ «شبی ولرم، فضایی روحانی، شبی تاریک و....» در حالی که توضیح صحنه، به طور مشخص باید عبوس و عینی نوشته شود. یا در توضیح حالت کاراکتر می‌نویسند؛ «کمی‌مستأصل، مسخ‌شده، همچون مردگان، بی‌‌پروا و...» بازیگر این حالات را چگونه  باید کشف و بازی کند؟ من وقتی به این آثار نگاه می‌کنم، می‌گویم ما باید آن قدر بنویسیم تا بالاخره کاری از این میان دربیاید. ژان پل‌سارتر با آن عقبه تحصیلاتی و تفکری، هر کتابی که می‌نوشت، توسط ناشران به سخت‌ترین شکل مورد نقد قرار می‌گرفت و چاپ نمی‌شد. تا بالاخره آن اتفاقی که منتظرش بود برای رمان «تهوع» می‌افتد. پیش از آن، کلی کتاب نوشته بود، اما مدام به‌ او می‌گویند؛ نه! نه!نه! اما از یک زمان به بعد می‌بینیم که یک قله‌ بزرگ و اصیل نویسندگی سربر می‌آورد. چرا انتظار داریم با اولین و دومین نوشته ما، جامعه سر تعظیم در مقابل‌مان فرود آورد؟     ]]> هنر Sat, 11 May 2019 05:05:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275484/ارسطو-بزرگ-ترین-دشمن-ایرانیان-بوده-سقراط-انتخاب از خصلت‌های موسیقی ایرانی، انعطاف‌پذیر بودنش است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275501/خصلت-های-موسیقی-ایرانی-انعطاف-پذیر-بودنش به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ داریوش طلایی که با کتاب «تحلیل ردیف» در سال 1395 موفق به کسب جایزه کتاب سال شد، در حوزه ردیف موسیقی ایرانی علاوه بر آن، تا کنون چندین کتاب منتشر کرده است؛ ردیف میرزا عبدالله و رمز گشایی آواز ایرانی از  آن جمله هستند. با او درباره کم و کیف آثارش و نسبت آنها با هم گفت‌و گویی داشته‌ایم که در پی می‌آید؛ شما در کتاب‌هایتان روی ردیف‌های موسیقی ایرانی کار کرده‌اید. بحث ردیف‌های موسیقی ایرانی و ثبت و مکتوب‌کردن نغمه‌های موسیقی ایرانی از بحث‌های قدیمی این حوزه است. موسیقی ایران به شکل شفاهی یا در اصطلاح سینه به سینه به ما رسیده است. زمانی ضبط صوت هم نبوده و تنها چیزی که می‌توانسته نغمه‌های موسیقی ایرانی را ثبت کند، خاطره و حافظه استادانی بوده که راویان این موسیقی بودند. البته این اتفاق فقط مختص موسیقی نیست. در حوزه‌های دیگر هم این سنت بوده است؛ راویان محلی داستان‌ها و افسانه‌های بومی. اما وقتی شیوه نت‌نگاری غربی به ایران آمد با استفاده ازموسیقی نظامی در دارالفنون، آنها به این نتیجه رسیدند که با استفاده از این شیوه، نغمه‌ها را ثبت کنند. پیش از آن هم البته، میسیونرها و کشیش‌هایی بودند که نت می‌دانستند. چون در آیین‌های کلیسایی مسیحی، موسیقی نقش مهمی دارد. بعد از آن، شروع به یادداشت‌کردن نغمه‌های موسیقی ایرانی با نت‌ها کردند. اما تا این شیوه جا بیفتد، طول کشید. بعدها هم که کلنل وزیری، سه سال در فرانسه درس موسیقی خواند و دو سال هم در آلمان. موسیقی غربی یاد گرفت و سال 1302 هنرستان موسیقی ملی تاسیس کرد و پس از آن بود که نت نویسی موسیقی ایرانی شایع‌تر شد. کسانی مثل ابوالحسن صبا در این زمینه کوشیدند. و کتابی که موسی معروفی نوشت و اولین کتابی بود که فرهنگ و هنر در سال 1342 چاپ کرد. در این کتاب، برای اولین بار موسیقی ایرانی و ردیف چاپ شد.ردیف؛ مجموعه گوشه‌ها و دستگاه‌هایی بود که سینه به سینه حفظ می‌شد. به همین دلیل هم وقتی نت آمد، ردیف‌ها را نت نویسی کردند.   کار شما در این حوزه چه بود؟ من چون کار آکادمیک کرده بودم؛ از پنجم ابتدایی در هنرستان ملی بودم؛ هم موسیقی غربی را کار کردم و هم موسیقی ایرانی را به روش کلنل وزیری کار کردم. استاد شهنازی هم که در هنرستان بودند، به همان روش سنتی قدما و سینه به سینه هم با ما کار کردند. بنابراین انواع مختلف نگرش‌ها را به موسیقی ایرانی می‌دانستم و آسیب‌هایی که در ترجمه‌های مختلف زبان موسیقی و گرامر آن وجود داشت. من با دیدگاه آکادمیک  از درون این سیستم موسیقی ایرانی که در ردیف متجلی شده،دستور زبان خودش را بیرون کشیدم. مثل این می‌ماند که ما زبانی داشته باشیم که برایش خط نداشته باشیم. زبان شفاهی. بعد برای مکتوب کردن آن از ویژگی‌های زبان آلمانی قرض بگیرید یا فرانسه و... این کار، یک سری ناهنجاری هم در پی دارد. من از سال 1371 که کتاب «نگرشی نو به موسیقی ایرانی» را نوشتم، تلاش کردم بفهمم که دستور زبان نگارش این موسیقی چیست. که با گام و سیستم‌های غربی نمی‌خواند. فواصل خاص خودش را دارد و از لحاظ زمان‌بندی و ریتم هم همین‌طور. و بر اساس اوزان عروضی و شعری است؛ نه بر اساس  میزان‌بندی‌های خیلی بسته و مشخص. یکی از خصلت‌های موسیقی ایرانی، انعطاف‌پذیر بودنش است که به این موسیقی اجازه بداهه پردازی می‌دهد.  بداهه‌پرادزی بخش مهم موسیقی ما است. من با شیوه مناسب این موسیقی به طرفش رفته‌ام تا راه برای بداهه پردازی این موسیقی بسته نشود و این موسیقی جامد نشود.   شما هم کتابی در تحلیل ردیف میرزا عبدالله تالیف کرده‌اید و هم کتاب با عنوان «ردیف میرزا عبدالله» منتشر کرده‌اید. این دو کتاب چه تفاوتی با هم دارند؟ اصل موضوع ردیف است. مثل این می‌ماند که شما بخواهید راجع به یک منطقه جغرافیایی کار کنید. در کتاب ردیف میرزا عبدالله، من نقشه‌برداری کردم. انگار  یک سرزمین جدید کشف شود. از مناظر مختلف می‌توان روی این نقشه کار کرد. تحلیل ردیف، همان نقشه اصلی است که ما به تحلیلش پرداخته‌ایم. در تحلیل ردیف، بخشی است که آناتومی گوشه نامیده می‌شود. مثل آناتومی بدن انسان، در این قسمت آناتومی گوشه‌ها بررسی می‌شود و یک چیزهایی را به عنوان اعضای این آناتومی بررسی کرده‌ایم.  مثلا؛ جمله آغازین یا معرف که مهم‌ترین بخش گوشه است، گسترش معرف، انواع مختلف گسترش، قسمت پایانی، قسمت تکمیلی و... به این ترتیب به از ساختار این موسیقی به شناخت می‌رسیم.   نسبت ردیف علی‌اکبر شهنازی با ردیف میرزاعبدالله چیست؟ پدر علی‌اکبر شهنازی، آقا حسین قلی، برادر میرزا عبدالله بود، هر دو این‌ها در یک زمان بودند و ردیف‌هاشان به هم نزدیک بود. اما علی اکبر شهنازی که جانشین پدرش می‌شود، نسل بعد محسوب می‌شود و دیدگاهی که در ردیف دوره عالی داشته را به شاگردانش تدریس می‌کرد. چون جانشین پدرش هم بود. در این ردیف، قطعات ضربی و نوآوری‌های خاص خودش هست. نکته‌ای هم که در این دو برادر، میرزا عبدالله و آقا حسین قلی- دیده می‌شود این است که خانواده  آقا حسین‌قلی و پسرش علی‌اکبر شهنازی،  خیلی متمرکز روی ساز تار بودند. سه تار نمی‌زدند. در صورتی که میراز عبدالله، برعکس روی سه‌تار متمرکز بود. پسرش هم عبادی بود. یعنی آنها سنت‌ سه‌تار را راه انداختند. ولی اصل موضوع از دیدگاه تحلیل ردیف، تفاوت زیادی ندارد و معرف‌ها، همان هستند و از یک جنس. وقتی شما می‌گویید «کرشمه» وزنش معلوم است. یا «درآمد شور» و« شهناز» و «نیریز» و... معلوم است که وزن شعر و جمله‌بندی در آن چیست. تنها چیزی که در آنها متفاوت است، همان انعطاف‌پذیری است. بعضی‌ها در موسیقی دنبال قوانین ثابت می‌گردند.   این انعطاف‌پذیری که شما از آن با عنوان روح موسیقی ایرانی یاد می‌کنید، در این  نت‌نگاری‌ها  چه می‌شود؟ ردیف، یک سرمشق موسیقی است. وقتی می‌گوییم ردیف آقا حسین‌قلی، درسی بوده که سر کلاسش می‌داد. وقتی می‌گوییم ردیف دوره عالی شهنازی، درسی بوده که سر کلاسش می‌داد. اما خودش که ساز می‌زده، منعطف‌تر و آزادتر ساز می‌زده و به نوعی بداهه‌پردازی هم می‌کرد. ردیف آموزش می‌دهد و از  طریق آن، هنرآموز با این دنیا و ادبیات موسیقی آشنا می‌شود. ولی این که با ذوق هنرمندانه‌اش با آن چه کند، در افراد مختلف متفاوت است.   برای بررسی ردیف‌های آوازی، چرا به سراغ ردیف میرزا عبدالله رفته‌اید؟ من در مقدمه کتاب در این زمینه توضیح داده‌ام. اولین نکته این است که مفهوم ردیف در آواز  ایرانی خیلی دیرترپیاده شد. مفهوم ردیف، ابتدا در ساز پیاده می‌شود. به خصوص در ساز تار و سه‌تار؛ مکتب فراهانی؛ آقا علی اکبر فراهانی و پسرهایش؛ میرزا عبدالله و آقا حسین‌قلی و  بعد هم شاگردان‌شان؛ شهنازی و صبا و درویش خان و ... این سنت دیرتر به آواز می‌رسد. به عنوان یک رپرتوار آموزشی با عنوان ردیف و من فکر می‌کنم، عبدالله خان دوامی در این قضیه، نقش مهمی داشته است.  بعدها هم محمود کریمی و دیگران این را ادامه داده‌اند. خیلی از نوازنده‌ها؛ مثل ابوالحسن صبا، پایور و... از آن استفاده کرده و شاگردی عبدالله خان دوامی را کرده‌اند. اما نکته دیگر این که من شاگرد مستقیم عبدالله دوامی بوده‌ام و تمام این‌ها را با او کار کرده‌ام. غیر از این هم ضبطی از اجرای خود او در دست است. من در کتاب‌های دیگر هم بر اساس یک مرجع معتبر کار کرده‌ام. اینجا هم  من، نام این اجرای عبدالله دوامی را نمونه مرجع گذاشته‌ام. بعد آن را بررسی و تجزیه و تحلیل و آنالیز کرده‌ام. از توی آن، علائم خاص آن و الفبایش را بیرون کشیده‌ام.  من نخواستم فقط نت‌نگاری کنم.  اما نکته‌ای که در مورد این کتاب خیلی مهم است، این است که؛ بیشتر از صد سال است که در موسیقی ایرانی و در ایران، آموزش آکادمیک موسیقی داریم و همه این آموزش، به ساز پرداخته و آواز جایگاهی ندارد. علتش این بوده که نمی‌توانستند آواز را با سیستم آموزشی آن منطبق کنند. آواز ایرانی یک هنر محفلی و مجلسی و دور همی بوده، درست است که بعدا صفحه گرامافون و رادیو آمده ولی به درستی ضبط نشد و واقعا آواز، جایگاه آکادمیک خودش را پیدا نکرد. به همین دلیل هم نامش را کتاب آواز گذاشتم  و آن را به شکل پروژه‌ای برای آواز ایرانی دیدم که جایگاه آکادمیک خودش را پیدا کند. جلد اول این کتاب را «رمز گشایی آواز ایرانی» نامیده‌ام. که آن بر اساس این نمونه مرجع عبدالله دوامی است. در جلد بعد، قرار است بر اساس داده‌هایی که ما استخراج کردیم، اجرای انواع خواننده‌های مطرح بررسی و مقایسه شود و سبک‌شناسی آواز ایرانی را از این را استخراج کنیم. در ضمن، این کتاب، فقط به نت‌نویسی ردیف آوازی خلاصه نمی‌شود بخشی هم به تمرین‌ها و اتودهایی برای آواز اختصاص دارد. حتی یک خطی هم من ابداع کردم که به نظر من برای آواز ایرانی مناسب‌تر است به نام «آواز نگاری» که دستگاه  شور با  آن روش نوشته شده که در ادامه آن تمرین‌ها، بتواند آن را به هنرجو منتقل کند و هنرجو آن‌ها را تمرین کند. کتاب اول آواز را «رمزگشایی آواز ایرانی» نام نهاده‌اید. اشاره کردید که پیش از این، هیچ کتابی در زمینه آواز ایرانی نوشته نشده بود. راجع به آواز کتاب نوشته‌‍‌اند، اما اصطلاح رمزگشایی به این دلیل آمده که در این کتاب،برای آواز، مانند زبان که الفبا و مصوت‌ها و ساکن‌هایش معرفی می‌شود و برای هر کدام هم علامت یا نشانه‌ای درست شده و برای این نشانه‌ها، نام گذاشته شده است. و تمام این‌کارها بر اساس یک نظام انجام شده است. که تمام این‌ها معنی‌دار و طبقه‌بندی شده است تا الفبای آواز ایران را ایجاد کند. یکی از خصوصیات آواز ایرانی، آمیختگی‌اش با زبان است. به لحاظ جنس موضوع، خیلی موازی با زبان است و  شما از همان اداوات و سیلاب‌ها یا حجاب‌هایی که در زبان استفاده می‌شود، در آواز هم استفاده می‌کنید. هر بخش از آواز آقای دوام در این کتاب با علامات خودش رمزگشایی شده است. ]]> هنر Thu, 09 May 2019 10:52:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275501/خصلت-های-موسیقی-ایرانی-انعطاف-پذیر-بودنش برای حرکت رو به جلو باید سنت را تغییر داد/سنت مکتوب نظرورزی در ایران وجود ندارد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/275509/حرکت-رو-جلو-باید-سنت-تغییر-مکتوب-نظرورزی-ایران-وجود-ندارد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» اثر دورتا سمنویچ عصر دیروز سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت با حضور اصغر نوری، فارس باقری، مهدی مشهور و سارا رسولی‌نژاد مترجمان اثر در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.     در ابتدای نشست علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهرکتاب، معرفی مختصری از کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو»، رومئو کاستلوچی، گروه ائتلاف رافائل سانزیو و نویسنده اثر بیان کرد و در ادامه نیز فیلم کوتاهی از گفته‌های دورتا سمنویچ پخش شد. کاستلوچی به هر پدیده‌ای به عنوان ایده‌ای برای تئاتر نگاه می‌کند​  مهدی منشوری از مترجمان این اثر درباره علت ترجمه کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» گفت: گروه تئاتر رافائل یک گروه خانوادگی است و کاستلوچی به همراه خانواده خود کار می‌کند. موضوع دیگر این است که کارگردان‌های آوانگارد ما تاثیر بسیاری از کاستلوچی و تئاترش گرفته‌اند، دلیل این اثرپذیری مشخص نیست.   وی درباره تئاتر کاستلوچی اظهار کرد: تئاتر کاستلوچی ذهن مخاطب را مغشوش و بحرانی می‌کند. و دلیل اینکه چرا ذهن تماشاگر باید مغشوش شود چون اعتقاد کاستلوچی این است که اگر قرار است حرکتی رو به جلو باشد باید از سنت شروع شود و سنت را تغییر داد و آن را به شکل دیگری به مخاطب نشان داد. ما اگر بتوانیم جنبه دیگری از سنت را به مخاطب نشان دهیم، می‌توانیم از آن عبور کنیم. درواقع باید زیبایی‌شناسی ذهن مخاطب را بهم بریزیم.   سارا رسولی‌نژاد دیگر مترجم این اثر ضمن توضیح کوتاهی از شش فصل این کتاب گفت: کتاب از توضیح درباره گروه سانزیو در ادامه سنت و‌ اینکه گروه‌های آوانگارد ایتالیا کجا قرار می‌گیرد و دلیل تشکیل شدنشان چیست آغاز می‌شود. و در پایان نیز شاهد گفت‌وگوهایی با گروه ائتلاف رافائل سانزیو هستیم.  کاستلوچی به هر پدیده‌ای به عنوان ایده‌ای برای تئاتر نگاه می‌کند.در فصل چهارم نویسنده نگاهی به تراژدی دارد. تعدادی موجود تک سلولی وجود دارند که بی‌مرگ‌اند، چون بدون جنسیت‌اند و با تقسیم شدن به دو قسمت جمعیت‌شان زیاد می‌شود. کاستلوچی به این موضوع به عنوان یک تراژدی نگاه می‌کند و اگر در تراژدی همیشه مرگ هست، پس بی‌مرگی هم می‌تواند یک تراژدی باشد. تمایز ما با سایر موجودات، سکونت در معناست فارس باقری نویسنده و دبیر بخش هنری انتشارات ماه و خورشید، ابتدا توضیحی درباره این نشر داد و گفت: در این کتاب جایگاه کاستلوچی به خوبی بیان شده است. فصل دوم این کتاب در برابر سنت نام دارد، این عنوان درستی است به این دلیل که هر نظرورزی، زمانی که قصد نظرورزی دارد در مقابل جهانی از سنت یا سوال‌های پیش از خودش روبه‌رو می‌شود که جزو میراث او محسوب می‌شود. این میراث چیزی است که بر دوش نظرورز قرار دارد اما نگرش او رو به آینده است تا چیز تازه‌تری تولید کند. وی درباره اهمیت نظرورزی اظهار کرد: جهانی که ما در آن قرار داریم جهانی است که ما به مثابه معنا در آن ساکن هستیم و معنا برایمان مهم است. ما از طریق معنا نشانه‌ها را می‌فهمیم. تمایز ما با سایر موجودات، سکونت در معنا، رفتار با نشانه‌ها و بیان کردن آن از طریق زبان است. از جایی که رفتار و کنش انسانی با زبان بیان می‌شود تاریخ و نظریه ارتباط پیدا می‌کند، زیرا باید بتواند آن‌ها را بیان کند؛ شکل زندگی شکل ثابتی نیست و نظرورزی این امکان را می‌دهد که زندگی آشفته و پرتشتت را از نوع صورت‎بندی کنیم. پرسش‌های پیشین را از نو بپرسیم و پاسخ‌های تازه برای آن پیدا کنیم.  بخش زیادی از دوران تئاتر ما برگشت به قبل است​ او درباره اهمیت نظرورزی در تئاتر بیان کرد: از زمانی که ما با مدرنیته آشنا شدیم، از زمان مشروطه و آخوند‌زاده به این طرف حوزه نظری ما بسیار حوزه فقیر بود، نه به لحاظ این که کسی نبود تا آن را انجام دهد بلکه سنت مکتوب نظرورزی در ایران وجود ندارد. سنت مکتوب به ما این امکان را می‌داد که نسل جدید می‌دانست کجا بایستد و در کدام جایگاه نظری و توسعه قرار گرفته است. فارس باقری در پایان صحبت‌هایش گفت: بخش زیادی از دوران تئاتر ما برگشت به قبل است. نظرورزی امکان جلو رفتن را به ما می‌دهد، منظور از نظرورزی فقط نظریه‌پردازان به مثابه تکنیک هم نیست و این که چه کسی چه گفته است. نظریه به عنوان جعبه ابزار این امکان را می‌دهد که وضعیت خود را بفهمیم و بخواهیم تغییر دهیم. نظریه به عنوان یک جعبه‌ ابزار تاملات ما را تغییر می‌دهد.   اصغر نوری کارگردان و منتقد، در ادامه نشست نقد و بررسی کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» بیان کرد: در برخی از کشورهای جهان تعداد زیادی کتاب در حوزه نظریه وجود دارد؛ به ویژه برخی از افراد که در جهان به یک اسطوره تبدیل شده‌اند. در ایران ما درباره هیچ چیز نمی‌توانیم نظریه بدهیم، در بهترین حالت نظریه‌های غربی را می‌فهمیم و خودمان نمی‌توانیم نظریه تولید کنیم. تصویر برای من دستاویزی است برای این که ایده نمایان شود او در ادامه افزود: به عنوان مثال ما چیزی درباره شکسپیر نمی‌دانیم و سراغ درک بکت می‌رویم. ما نباید اطلاعات را با دانش اشتباه بگیریم؛ زمانی که اطلاعات را نمی‌فهمیم فقط می‌توانیم از آن تقلید کنیم، نفهمیدن اطلاعات به دانش تبدیل نمی‌شود. یکی از ایرادهای ما این است که یا ریشه‌های خود را نمی‌شناسیم، یا فکر می‌کنیم شناخت ریشه‌هامان ارزشی ندارد. وی همچنین درباره ترجمه و کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی» اظهار کرد: زمانی که کتاب درباره تئاتر است باید شخصی که در زمینه تئاتر فعالیت دارد آن را ترجمه کند. این کتاب اطلاعات خوبی از کاسلوچی و گروه ائتلاف رافائل به ما می‌دهد و به خوبی بخش‌بندی شده است و زبان ساده‌ای دارد. شما می‌توانید این کتاب را بخوانید و فیلم‌های اجرای کاسلوچی را ببینید ولی او را نخواهید شناخت، بلکه فقط به عنوان یک کارگردان با او آشنا خواهید شد. اصغر نوری در پایان گفت: در گفت‌وگوی آخر کتاب، کاستلوچی از تئاتر خود صحبت می‌کند، این گفت‌وگوها به فهم آثار کاستلوچی کمک می‌کند. او در این کتاب می‌گوید که من بنده تصویر نیستم، تصویر برای من دستاویزی است برای این که ایده نمایان شود. هر چیزی که مقابل نظم موجود دست به طغیان می‌زند در ابتدا خود بی‌نظم به تظر می‌آید اما کم کم خود بی‌نظمی، نظم پیدا می‌کند و این اتفاقی است که برای کاستلوچی رخ داد. ]]> هنر Wed, 08 May 2019 06:52:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/275509/حرکت-رو-جلو-باید-سنت-تغییر-مکتوب-نظرورزی-ایران-وجود-ندارد نمایشنامه‌های ایرانی که به ارمنی ترجمه شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275480/نمایشنامه-های-ایرانی-ارمنی-ترجمه-شدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط‌عمومی کانون نمایش‌نامه‌‌نویسان خانه‌تئاتر ایران، در این کتاب که براساس تفاهم‌نامه کانون نمایش‌نامه‌‌نویسان خانه‌تئاتر ایران و کانون نویسندگان ارمنستان منتشر شده، ده نمایش‌نامه‌ از نه نمایش‌نامه‌نویس ایرانی توسط انتشارات کانون نویسندگان ارمنستان منتشر شده است. این گزارش هم چنین اضافه می‌کند: انتخاب این آثار بر اساس فراخوان این کانون، ارزیابی داوران و هیات مدیره وقت کانون نمایش‌نامه‌‌نویسان خانه‌تئاتر ایران انتخاب و برای کانون نویسندگان ارمنستان ارسال شد. همچنین نمایش‌نامه‌های زیر در این کتاب به طبع و نشر رسیده است: 1-        خرمگس نوشته علی عابدی با ترجمه گئورک آساتوریان 2-        وازریک مرده است نوشته صحرا رمضانیان با ترجمه نونه هوهانسیان 3-        زمستان ۶۶ نوشته محمد یعقوبی با ترجمه نونه هوهانسیان 4-        دو نمایش‌نامه نمایشی برای تو با ترجمه نونه هوهانسیان 5-        ساعت بمباران نوشته محمد رحمانیان با ترجمه نونه هوهانسیان 6-        شکسپیر عشق ۲۰۰۱ نوشته میلاد اکبرنژاد با ترجمه اما بگیجانیان 7-        اتاق رؤیا نوشته افروز فروزند با ترجمه ادوارد حق وردیان 8-        تلفن آن سوی خط نوشته بهزاد صدیقی با ترجمه ادوارد حق وردیان 9-        چوب به دست های وَرَزیل نوشته غلام حسین ساعدی با ترجمه ادوارد حق وردیان 10-     دیوار نوشته شهرام کرمی با ترجمه ادوارد حق وردیان بخشی از این آثار براساس فراخوان منتشر شده کانون نمایش‌نامه‌‌نویسان خانه‌تئاتر انتخاب و برخی دیگر به انتخاب هیات مدیره وقت این کانون جهت چاپ انتخاب شده اند. ]]> هنر Tue, 07 May 2019 08:54:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275480/نمایشنامه-های-ایرانی-ارمنی-ترجمه-شدند رونمایی از جدیدترین اثر مسعود و سحر جعفری جوزانی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275479/رونمایی-جدیدترین-اثر-مسعود-سحر-جعفری-جوزانی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کتاب فیلمنامه «پشت ديوار سكوت» نوشته سحر جعفری جوزانی و مسعود جعفرى جوزانى همزمان با پخش نسخه نمایش خانگی این فیلم رونمایی شد. کتاب فیلمنامه «پشت ديوار سكوت» نوشته سحر جعفری جوزانی و مسعود جعفرى جوزانى توسط نشر «آناپنا» متعلق به آنا پناهى دختر زنده‌یاد حسين پناهى همزمان با پخش نسخه نمایش خانگی این فیلم، با حضور مسعود جعفرى جوزانى کارگردان، فتح‌الله جعفری جوزانی یکی از تهیه‌کنندگان این فیلم و تعدادی از علاقه‌مندان به کتاب و کتاب‌خوانی و همچنین هنر سینما؛ در سی و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران رونمایی شد. سحر جعفری جوزانی به دلیل کسالت ناشی از سرماخوردگی نتوانست در این مراسم رونمایی حضور پیدا کند. نسخه نمایش خانگی فيلم سینمایی «پشت ديوار سكوت» آخرین اثر سینمایی مسعود جعفرى جوزانى؛ درام ملتهب‌ افشاگرانه درباره خون‌های آلوده وارداتی به کشور، به تهیه‌کنندگی فتح‌الله جعفری جوزانی و محمد خزاعی و محصول مؤسسه تصویر شهر، توسط مؤسسه هنرهای تصویری سوره در اختیار علاقمندان به سینما در سراسر کشور قرار گرفت. در فیلم سینمایی «پشت ديوار سكوت» که مضمونی اجتماعی دارد؛ تعدادی از بازیگران سینمای ایران از جمله؛ سحر جعفري جوزانی، رؤيا تيموريان، امين تارخ، پرويز پورحسيني، فريبا متخصص، آرمان درويش، مهدي احمدي، بهزاد فراهاني، شقايق فراهاني، حسين پاكدل، سيما تيرانداز، سيامك صفري، محمدرضا شريفي نيا، سميه نجومي، سودابه گودرزي، لي‌لي فرهادپور، احسان اماني، ميلاد يزداني، حميد متقي، ياسمين پازوكي، شكراله حسني، فرشته گلچين، فرهاد ملوندی، سعید دلیری، فرانك كوشافر، فاطمه صالحي شهرابي، نجميه آقاباباگلي، ميلاد يزدي، علي كاميار، الهام پورشيرمردي، منا عامري، سعيده بت‌فريب و زهرا حسيني به ایفای نقش می‌پردازند. تعدادی از عوامل فیلم سینمایی «پشت ديوار سكوت» عبارتند از: کارگردان: مسعود جعفرى جوزانى، نویسندگان فیلمنامه: سحر جعفری جوزانی و مسعود جعفرى جوزانى، مدیر فیلمبرداری: حسن کریمی، مدیر هنری: مجید میرفخرایی، طراح چهره‌پردازی: مهین نویدی و دانیال حقیقت، صدابردار: آرش برومند، مدیر برنامه‌ریزی و دستیار اول کارگردان: شهرام کیور، آهنگساز: بهزاد عبدي، صداگذار: حسين مهدوي، انتخاب بازيگر: امين تارخ، مدیر تولید: مرتضی متولی، جانشین تولید: کامیاب متولی، مدیر هماهنگی: سعید دلیری، عکاس: کوروش پیرو، فیلمبردار پشت صحنه: مهدی حاجی‌یوسف، مشاور رسانه‌ای: منصور جهانی، نورپرداز: سعید براتی، طراح لباس: مینا سلیمی، تهیه‌کنندگان: فتح‌الله جعفری جوزانی و محمد خزاعی، محصول مؤسسه تصویر شهر.   عکس‌ها: مهدی حاجی‌یوسف   ]]> هنر Tue, 07 May 2019 08:16:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275479/رونمایی-جدیدترین-اثر-مسعود-سحر-جعفری-جوزانی با ولع و حرص عجیبی برای تولید کتاب‌های سینمایی مواجه هستیم http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/274882/ولع-حرص-عجیبی-تولید-کتاب-های-سینمایی-مواجه-هستیم مازیار اسلامی پژوهشگر حوزه هنر در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) درباره میزان تولید کتاب‌های هنری اظهار کرد: تا جایی که من اطلاع دارم در سال 97 بیش از 300عنوان کتاب سینمایی منتشر شد. به عنوان کسی که علاقه‌مند به ادبیات این حوزه هستم می‌توانم بگویم از این تعداد که بخشی ترجمه‌ است و بخش دیگر تالیف، تعداد انگشت‌شماری هستند که می‌توانم به کسانی که مشتاق خواندن کتاب در حوزه سینما هستند توصیه کنم. این کتاب‌ها در زمینه ترجمه باید از استانداردهای حداقل برخوردار باشند یا کتاب‌هایی که تالیف هستند آن بدیهیات یک تالیف در شأنشان رعایت شده باشد.   وی درباره وضعیت تالیف و ترجمه کتاب‌های سینمایی گفت: وضعیت تالیف و ترجمه یا به طور کلی تولید کتاب‌های سینمایی هم شبیه به حوزه‌های دیگر است و هیچ تفاوتی ندارد. ما به شکل جنون‌آمیزی، با ولع و حرص عجیبی برای تولید کتاب‌های سینمایی مواجه هستیم؛ اما این که چند درصد از این کتاب‌ها مفید هستد و می‌توانم توصیه کنم و شما با خواندن چند صفحه از آن می‌توانید متوجه شوید که این کتاب‌ها از چه کیفیتی برخوردار است؛ از تعداد انگشت‌های دو دست تجاوز نمی‌کند و این نشان می‌دهد که در این عرصه هم دچار همان بحران و بیماری هستیم همان‌طور که در حوزه‌های دیگر با آن روبه‌رو هستیم.   وی در پاسخ به درخواست ما مبنی بر ذکر چند کتاب خوب سینمایی در سال 97 گفت: در حوزه تالیف می‌توان کتاب‌ «سینما‌سوزی» عباس بهارلو که یک تحقیق و پژوهش جالب درباره سینماسوزی در ایران است و تاریخچه دیرپایی دارد را نام برد. کتاب از اطلاعات جالبی درباره این که در دهه چهل هم موج سلسله‌واری از آتش‌سوزی سینماها در جریان بوده به ما می‌دهد و این به لحاظ تاریخی پژوهش قابل اعتنایی است. یا کتاب‌هایی که صالح نجفی تحت عنوان «فیلم به مثابه فلسفه» از سوی نشر لگا منتشر کرده است. این‌ها کتاب‌هایی هستند که در این حوزه برای مخاطب قابل توصیه است.   وی درباره کتاب‌های سینمایی ترجمه شده‌ برای معرفی به علاقه‌مندان گفت: در ترجمه وضع به نسبت بهتر بود یعنی مجموعه کتاب‌هایی که نشر علمی فرهنگی آن را منتشر کرده کتاب‌های معتبری هستند که انستیتو فیلم بریتانیا آن‌ها را چاپ کرده است و هرکدام از این کتاب‌ها تحلیل انتقادی فیلم است.   او در ادامه بیان کرد: همچنین کتاب « قاب‌زدایی‌ها: جستارهایی در باب نقاشی و سینما» اثر پاسکال بونیترز و ترجمه مهدیس محمدی، «سینما و تاریخ» اثر مارک فرو و ترجمه محمد تهامی‌نژاد یا برخی کتاب‌هایی که نشر چشمه در این حوزه کار کرده است کتاب‌هایی هستند که می‌توان به علاقه‌مندان ادبیات و سینما توصیه کرد. کتاب‌هایی که به لحاظ کیفی در حوزه تالیف و ترجمه قابل اعتنا هستند. این تعداد در مقابل حجم انبوهی از کتاب‌ها که سال گذشته منتشر شد تعداد ناچیزی است و این شگفت‌انگیز است که بالای 300عنوان کتاب سینمایی چاپ کرده و در نهایت 10 یا 12 کتاب را می‌توان توصیه کرد که از استانداردهای اولیه تولید کتاب برخوردارند.   مازیار اسلامی در پاسخ به این سوال که پس از مرگ کیارستمی حجم زیادی کتاب با مضمون فلسفی بودن سینمای او تولید و منتشر، مظر شما در این باره چیست، توضیح داد: ما باید به این نکته هم توجه کنیم، آن چیزی که در مطالعات حوزه علوم انسانی تحت عنوان فسلفه مضاف‌، که هرچیزی می‌تواند در پسوند فلسفه بیاید، از فلسفه فیلم گیم آف ترونز تا فلسفه سینمای کیارستمی؛ یعنی آن پدیده‌ای که تبدیل شده است به صنعت تولید کتاب که درواقع این توهم را در خواننده ایجاد می کند که این حوزه‌ها به شکل دقیقی و از یک زاویه دید فلسفی بررسی می‌شود، پدیده‌ای است که در سال‌های اخیر در همه‌ جای دنیا گسترش پیدا کرده و در این حوزه با رقابت عجیبی بین ناشران حرفه‌ای در آن طرف مواجه هستیم که هر کدام دپارتمان‌هایی برای تولید این تیپ کتاب‌ها ایجاد کرده‌اند. مانند نشر بلک‌ول و کمبریج. این به اشتیاقی  برمی‌گردد که به شکل عمومی در فضای دو، سه دهه اخیر وجود دارد و به یک معنا تحلیل پدیده‌های غیر جدی فرضا حوزه صنعت سرگرمی، تلویزیون یا فضای مجازی از زاویه دید فلسفی است.   این پژوهشگر چنین ادامه داد: یعنی یک جور اعتبار بخشیدن به پدیده‌های زندگی روزمره که خیلی پیشتر مطالعات فرهنگی آن را به شکل دقیق‌تری انجام می‌داد و همچنان انجام می‌دهد منتها این حجم عجیب و غریب که در یک دهه گذشته پیرامون عباس کیارستمی می‌بینیم خاص او نیست بلکه درباره فیلمسازان مطرح در همه جای دنیا وجود دارد.     مترجم«سینما1،تصویر-حرکت» اثر ژیل دلوز گفت: ولی باید توجه کرد به همین تعداد که فیلمساز و کارگردان مطرح وجود دارد که می‌توان درباره‌شان نگاه فلسفی داشت بدون این که این نگاه فلسفی ارتباطی با جهان مضمونی و زیبایی‌شناختی فیلمساز داشته باشد، به همین تعداد و چه بسا بیشتر پژوهشگران، فارغ‌التحصیلان و استادان رشته فلسفه در دنیا وجود دارند که علاقه‌مند به تولید چنین کتاب‌هایی هستند و این امر باعث شده نه تنها درباره کیارستمی که درباره فیلمسازان دیگر، با حجم عجیبی از چنین تولیداتی مواجه باشیم که بخش عمده‌ای از این‌ها هیچوقت ارتباط درون ماندگاری با خود پدیده یعنی فیلم یا فیلمساز برقرار نمی‌کند بلکه صرفا در صدد پیدا کردن شواهدی محتوایی درون فیلم است.   اسلامی افزود: یکسری ایده‌های فلسفی که یک فیلسوف پیشتر تبیین کرده، نمی‌تواند یک پیوند زیبایی شناختی و تئوریک بین یک فیلسوف یا فیلم‌ساز شود. مثلا به آن سیاقی که استنلی کاول بین ترنس مالیک فیلمساز آمریکایی یا مارتین هایدگر برقرار می‌کند. در اینجا یک ارتباط درون ماندگار قوی و معتبر قابل شناسایی است؛ اما به ندرت شما با چنین خوانش‌هایی مواجه می‌شوید که بین جهان مضمونی و زیباشناختی اثر، فیلم‌ساز، جهان مضمونی و مفهومی یک فیلسوف بتواند ارتباط موثقی برقرار کند و بیشتر  این ارتباط‌ها جنبه تعلیمی دارد.   نویسنده «پاریس-تهران» در ادامه اظهار کرد: بدین معنی که می‌خواهند یک مفهوم فلسفی را تبیین کنند، برای تبیین و تدقیق این مفهوم فلسفی از تکه‌ای از یک فیلم فرضا کیارستمی یا هر فیلمساز دیگر استفاده می‌کنند تا مثلا مفهوم اخلاق نزد نیچه را توضیح دهند. در نهایت می‌توان این فیلم را با ده فیلسوف دیگر به همین ترتیب خواند بدون اینکه در نهایت یک پیوند درون ماندگار و مستحکم بین فیلسوف و فیلمساز برقرار شود. کیارستمی هم طبیعتا به عنوان یک فیلمساز بین‌المللی از این آسیب مبرا نبود و در سال‌های اخیر انبوهی از این نوع تحلیل‌ها درباره آثار او نوشته شده اما قالب این تحلیل‌ها هیچ ارتباطی به جهان شخصی فیلمساز، ‌فیلم‌ها و مضامینی که فیلم سعی می‌کند طرح کند ندارد و در جنبه‌های هستی‌شناختی، اخلاقی یا جنبه‌های زیبایی‌شناختی هیچ ارتباطی با این‌ها برقرار نمی‌کند.   ادبیات محتاج فلسفه است، سینما نه! وی در پاسخ به این سوال که با این تعریف بنابراین هیچ کارگردانی از فیلم برای بیان مسائل فلسفی استفاده نمی‌کند، گفت: منظورم از هیچ‌ کارگردانی، هیچ کارگردان برجسته‌ای است؛ در سینمای ایران هم فیلمسازانی داریم که مدعی هستند فیلم‌هایشان توضیح یا تبیین یک مفهوم فلسفی است اما در مرحله اول باید گفت فلسفه و سینما دو حوزه کاملا متفاوت هستند و این تفاوت باید در بررسی پیوندها و ارتباط‌ها لحاظ شود.   اسلامی در توضیح مفهوم فلسفی اظهار کرد: فلسفه به عنوان یک گفتار مفهوم‌ساز و ایده‌پرداز در طول تاریخ فکر خودش را به عنوان تنها شیوه یا تنها نظام و دستگاه سیستماتیک تولید فکر و اندیشه می‌دانست و به همین دلیل فیلسوفان درباره همه چیز تامل می‌کنند. یعنی فلسفه این امکان را دارد که در همه‌چیز تامل کند از جمله سینما. اما این که تامل فلسفه در سینما به معنای حرف آخر درباره سینماست؛ مساله‌ای است که باید به آن توجه کرد.   او افزود: آنطور که خود فیلسوف مهم فرانسوی ژیل دلوز به ما نشان داده خود سینما در قرن بیستم شیوه منحصر به فردی از تولید فکر و اندیشه است به همین دلیل سینما به تعبیری که دلوز اشاره می‌کند برای تعبیر فکر و اندیشه نیازی به فلسفه ندارد، یعنی محتاج فلسفه نیست به آن سبک که ادبیات محتاج فلسفه است؛ چون میانجی‌های ادبیات برای بیان تخیلات، کلمات و زبان مکتوب است؛ یعنی همان‌چیزی که با فلسفه مشترکش می‌کند.   مترجم «باستان شناسی سینما و خاطره یک قرن» بیان کرد: همانطور که فلسفه برای تولید فکر به زبان تمسک می‌کند ادبیات هم برای تولید تخیل و اندیشه با هر مفهومی از زبان استفاده می‌کند؛ این شباهت باعث می‌شود در بسیاری موارد این‌ها همپوشانی داشته باشند؛ یعنی بی‌تردید شما زمانی که داستان های آلبرکامو را می‌خوانید یاد فلسفه اگزیستانسیالیسم می‌افتید یا وقتی که داستایوفسکی می‌خوانید به یاد سورن کی‌یرکیگور یا نیچه می‌افتید. این قرابت‌ها از پیش در متن فلسفی و ادبی تعبیه شدند اما میانجی‌ها و امکانات سینما برای تولید ایده، مفهوم یا تخیل زبان نیست و آن چیزی که یک فیلم را سینماتوگرافیک می‌کند امکانات سمعی و بصری آن است و آنطور که دلوز به ما می‌گوید سینما امکانات تازه‌ای برای فکر کردن و فلسفیدن فراهم کرده که این‌ها در توان و اقتدار فلسفه نیست.   او در ادامه گفت: همان‌طور که فلسفه امکاناتی برای تولید فکر و اندیشه دارد که در اختیار سینما نیست. این چیزی است که باید به آن توجه کنیم و زمانی که از رابطه فیلم و فلسفه حرف می‌زنیم در ابتدا باید به این نکته توجه کنیم که چگونه سینما از طریق  داشته‌های زیباشناختی و فرمالیستی خود می‌تواند تولید فکر و اندیشه کند نه از طریق داستان،‌ دیالوگ یا آن محتوایی که در سطح داستانی اثر از طریق دیالوگ‌های بین اشخاص بیان می‌شود؛ در این سطح سینما نمی‌تواند تولید فکر جدی کند.  همان‌طور که فیلمسازان بزرگ تاریخ سینما از فیلمسازان دوران صامت تا به الان در این سطح است که تولید فیلم می‌کنند. پس اگر یک فیلمساز یا یک فیلم مشخص تولید اندیشه می‌کند این اندیشه را باید در این حوزه کشف و شناسایی کرد نه در حوزه کلامی و مکتوب که فلسفه به شکل دقیق‌تری آن را انجام می‌دهد.   این مترجم در ادامه با اشاره بیان اینکه تعداد کثیر ناشران و عجیب‌وغریب است، اظهار کرد: می‌توان گفت به لحاظ کمی این امر یک پدیده بیمارگونه است؛ یعنی اگر بخواهیم تعداد عناوین کتاب با تیراژ کتاب‌ها را بسنجیم هیچ تناسبی بین این دو وجود ندارد و فقدان این تناسب مانند قالب پدیده‌های فرهنگی و اجتماعی در ایران نشان می‌دهد ما با یک رکود تورمی مواجه هستیم. یعنی از یک سو با رکود پدیده‌ها مثلا در حوزه دانش، ‌اقتصاد و غیره مواجه هستیم و از سوی دیگر با تورم و کثرت عجیب‌وغریب دانشگاه‌ها، بنگاه‌های اقتصادی و تعداد زیاد ناشران. می‌توان گفت این موضوعات گویای حقیقت وضعیت ماست.   وی درباره راه حلی برای رفع این مشکلات اظهار کرد: فکر می‌کنم اولین راه حل همان اتفاقی است که در مابقی کشورها رخ داده است. یعنی اعمال همان قانون حق کپی‌رایت. اگر به همان شکلی که کشورهای دیگر به این قانون پیوستند ما نیز آن را رعایت کنیم به خودی خود در یک فورجه زمانی محدود بخش عمده‌ای از این ناشران کار خود را تعطیل می‌کنند و دنبال شغل و کار اصلی خود می‌روند. طبیعتا بخش عمده‌ای از مترجمین به همین ترتیب حذف می‌شوند یعنی کسانی در این عرصه باقی می‌مانند که هم بضاعت علمی و معرفتی این کار را دارند هم به لحاظ حرفه‌ای می‌توانند پاسخگوی وضعیت نشر در کشور باشند.   اسلامی در ادامه افزود: فکر می‌کنم هیچ راهی نداریم برای این که به این وضعیت بیمار گونه سامان ببخشیم مگر این که به قانون کپی‌رایت بپیوندیم. به عنوان مثال کتاب «شدن»‌ میشل اوباما ظرف چند ماه با بیست ترجمه مختلف به بازارکتاب آمده است و اگر کپی‌رایت این کتاب‌ خریداری شده بود به راحت ترجمه آن امکان چاپ نداشت. با این تعداد ترجمه از یک کتاب خواننده سردرگمی می‌شود که از بین این بیست ترجمه کدام یکی را انتخاب کند و به کدام اعتماد کند. ولی زمانی که ناشری حق کی رایت را می‌خرد کیفیت ترجمه برایش اهمیت پیدا می‌کند چون کیفیت ترجمه برای ناشر اصلی کتاب مهم است. ولی زمانی که این حق کپی‌رایت وجود ندارد این بلبشویی که در حال حاضر می‌بینید رخ می‌دهد.   این نویسنده درباره کتاب سازی‌های تالیفی بیان کرد: حضور تعداد انبوه ناشران که موظف هستند تا در سال یک خروجی داشته باشند یعنی به عنوان مثال حتما سه یا چهار کتاب منتشر کنند تا به عنوان ناشر فعال بتوانند به کار خود ادامه دهند، در وهله اول مسئله ترجمه را به این وضع مغشوشی که در حال حاضر با آن مواجه هستیم تبدیل می‌کند؛ تردیدی نیست که وضعیت تالیف را هم دچار این بحران می‌کند.   داور هشتمین دوره جایزه کتای‌سال سینمای ایران افزود: تالیف را می‌توانیم به دو بخش اصلی که شامل رمان، نمایشنامه، داستان و غیره است و بحث جداگانه دارد و دیگری تالیف در حوزه‌های نظری و علوم انسانی تقسیم کرد. قالب تالیفاتی که در بازار نشر می‌بینیم پایان نامه‌ها یا رساله‌های دانشگاهی هستند که اساسا به شکل و فرمت کتاب در نیامده‌اند؛ یعنی از آن‌جایی که چاپ کتاب تالیفی امتیازی برای استادان در دانشگاه دارد افراد سعی می‌کنند کتاب‌های چاپ شده داشته باشند و در موارد زیادی هم شنیده‌ام که هزینه تولید این کتاب‌ها را خودشان پرداخت می‌کنند چون امتیاز و رتبه علمی‌شان بالا می‌رود و در نتیجه در آینده می‌توانند از تتمه مالی آن بهره ببرند.   برخی کتاب‎ها برای مولفین یک هویت نمادین کاذب می‌سازند اسلامی همچنین بیان کرد: اما بخش عمده‌ای از این تالیف‌ها آنهایی است که تحت عنوان کتاب‌سازی از آن‌ها یاد می‌کنیم؛ یعنی قالبا ترجمه یک یا دو متن به زبان دیگر هستند که با دخل و تصرفی در این ترجمه‌ها به تالیف تبدیل می‌شوند. این روشن است، زمانی که ما به قانون کپی‌رایت بپیوندیم و در کنار آن دولت هم پرداخت یارانه کاغذ به ناشران را متوقف کند و ناشر احساس نکند چاپ کتاب ولو اینکه کتاب به لحاظ اقتصادی موفق نباشد برایش ضرر ندارد و اگر این صورت‌بندی تا حدودی تصحیح شود، خود به خود این کتاب‌هایی که کاری نمی‌کنند جز پر کردن فضا یعنی نه خواننده دارند و نه تاثیر گذار هستند و فقط برای مولفین کتاب یک هویت نمادین کاذب می‌سازند از بازار نشر حذف می‌شوند.   مازیار اسلامی در پایان گفت: با قانون کپی رایت در مرحله اول ترجمه‌ها کنار می‌روند ولی قطعا به دنبال آن تولیدات تحت عنوان کتاب‌سازی که تحت عنوان تالیف شاهد هستیم دیگر جایی در بازار نشر پیدا نمی‌کنند و ناشران به شکل عقلانی‌تر و سیستماتیک‌تر سعی می‌کنند با عناوین و با تعداد کمتر اما با تیراژ معقول‌تر متناسب با بازار کتاب فعالیت خود را انجام دهند. این پژوهشگر در پایان درباره کتاب‌های در دست چاپش اظهار کرد: یک کتاب ترجمه که قرار است امسال نشر چشمه منتشر کند،‌ کتابی درباره سینمای دهه هفتاد آمریکا و مجموعه مقالاتی است که توسط توماس السا سر گردآوری شده، مجموعه مقالات مهم که به زعم نویسندگان و ویراستاران این کتاب این دهه، دهه با شکوه سینمای آمریکاست. کتاب دیگری هم که تالیفی است و نگارش آن تمام شده است. ولی هنوز مشخص نیست که کدام نشر آن را منتشر کند، کتابی است تحت «عنوان چشم جام بین، چشم جهان بین» که بحثی پیرامون زیبایی‌شناسی فیلم است و می‌توان گفت بسط همین ایده‌هایی است که به شکل مختصر درباره آن حرف زدیم؛ یعنی سینما چگونه از طریق فیلم‌ها و فیلمسازان مهم چگونه از طریق امکانات زیبایی‌شناختی‌شان در طول تاریخ سینما توانستند شیوه‌های جدیدی از فکر و اندیشیدن را تولید کنند. یعنی درواقع سینما چگونه از طریق زیباشناختی فکر می‌کند و تولید ایده و اندیشه می‌کند؟ این موضوعی است که در کتاب با ارجاع به تاثیرپذیری فیلم از هنرهای دیگر بسط و تبیین شده است.   ]]> هنر Mon, 06 May 2019 04:45:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/274882/ولع-حرص-عجیبی-تولید-کتاب-های-سینمایی-مواجه-هستیم «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275381/تئاتر-رومئو-کاستلوچی-ائتلاف-رافائل-سانزیو-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) رومئو کاستلوچی، یکی از تحسین‌شده‌ترین کارگردان‌های تئاتر جهان و برنده‌ جایزه‌ معتبر شیر طلایی ونیز برای یک عمر دستاورد هنری است. آنچه کاستلوچی را به عنوان یکی از مهم‌ترین کارگردانان تئاتر دنیا برجسته و متمایز می‌کند، کشف دوباره‌ رابطه‌ عمیق میان تئاتر و فلسفه است. برای کاستلوچی تئاتر، سوژه‌ تاملات فلسفی و اخلاقی است. تئاتر رافائل سانزیو که در سال ۱۹۸۱ توسط کاستلوچی و چند نفر از اعضای خانواده‌اش پایه‌گذاری شد، همواره در صف مقدم عصیان علیه شیوه‌های تئاتر مرسوم و تئاترهای مدعی بازنمایی حقیقت بوده است. به تازگی کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» نوشته‌ دورتا سمنویچ با ترجمه‌ مهدی مشهور و سارا رسولی‌نژاد به همت انتشارات ماه و خورشید منتشر شده است. نشست هفتگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ساعت ۱۶:۳۰ به نقد و بررسی کتاب «تئاتر رومئو کاستلوچی و ائتلاف رافائل سانزیو» اختصاص دارد که با حضور اصغر نوری، فارس باقری، مهدی مشهور و سارا رسولی‌نژاد در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود. ]]> هنر Sun, 05 May 2019 05:36:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275381/تئاتر-رومئو-کاستلوچی-ائتلاف-رافائل-سانزیو-بررسی-می-شود رمان، فیلمنامه و تحلیل در یک کتاب http://www.ibna.ir/fa/doc/book/273299/رمان-فیلمنامه-تحلیل-یک-کتاب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در دنیای ترجمه شاهپور عظیمی از جمله مترجمانی است که در حوزه  هنری و نمایشی،‌ آثار بسیاری ترجمه کرده است؛ او در فیلمنامه‌هایی که بر اساس داستان یا رمانی اقتباس و نوشته شده‌اند، هم رمان و هم فیلمنامه را ترجمه می‌کند و در یک کتاب قرار می‌دهد. همچنین تحلیلی که خود یا دیگران روی رمان یا فیلمنامه نوشته‌اند را نیز در کتاب جای می‌دهد تا علاقه‌مندان علاوه بر خواندن فیلمنامه اثری که از آن اقتباس شده است را نیز بخوانند و با نگاهی عمیق‌تر به اقتباس‌ و چگونگی اقتباس برای نوشتن فیلمنامه و ساخت آثار سینمایی بپردازند. از جمله این کتاب‌ها می‌توان به کتاب «روانی:‌ رمان، فیلمنامه، تحلیل متنی» اشاره کرد، همچنین کتاب «رمان و فیلمنامه گریز» که عظیمی به تازگی آن را ترجمه کرده است. در بخش اول این کتاب، رمان «گریز» اثر جیم تامسون را می‌خوانیم که در 14 فصل نوشته شده است. این رمان برهه‌ای از زندگی داک مک کوی را به تصویر می‌کشد که اتفاقی دیگر در زندگی او رخ می‌دهد. مک کوی با تلاش‌های همسرش کارول و جک بینن وکیلی فاسد، از زندان آزاد شده و نقشه‌ سرقت از بانکی را عملی می‌کند. مک کوی در این کار مجبور است از افراد بینن هم بهره بگیرد،‌ او بعد از انجام این سرقت تحت تعقیب قرار می‌گیرد و افرادی که مانع راهش می‌شوند را از بین می‌برد.   صحنه‌ای از فیلم «این فرار مرگبار» بخش دوم این کتاب نیز به فیلمنامه «این فرار مرگبار» اختصاص دارد که والتر هیل بر اساس رمان «گریز» آن را نوشته و سام پکین پا فیلم سینمایی آن را ساخته است. این فیلم محصول سال 1972 است و استیو مک کوئین در آن به ایفای نقش پرداخته است.  عظیمی در قسمت سوم «رمان و فیلمنامه گریز» به تحلیلی از رمان «گریز» تامسون پرداخته و مسائلی را در خصوص اقتباس از آن بیان کرده است. همچنین در بخش چهارم نگاهی به فیلمنامه «این فرار مرگبار» داشته و در دو بخش بعد به جیم تامسون و سام پکین‌پا و آثارش پرداخته و اطلاعاتی در این زمینه به مخاطب می‌دهد. کنار هم قرار دادن رمان و فیلمنامه «گریز» و «این فرار مرگبار» به خوبی نشان دهنده راه برای اقتباس از آثار ادبی است و ارتباط سینما را با ادبیات نشان می‌دهد. همچنین تاثیر و تاثر این دو بخش را می‌توان به خوبی درک کرد و نتیجه ترکیب هنر، فیلم و ادبیات را دید. همچنین در این کتاب می‌توان به شیوه‌های نویسندگی پی برد که کلماتی که از قلم نویسنده خارج می‌شود در ذهن مخاطب تصویرسازی انجام می‌شود و نشان می‌دهد که سینما چگونه برخی از لایه‌های پنهان در ادبیات را روی پرده سینما نمایان می‌کند. انتشارات علمی فرهنگی کتاب «رمان و فیلمنامه گریز؛ همراه با تحلیل ادبی و سینمایی» نوشته جیم تامسون و والتر هیل ترجمه و تالیف شاهپور عظیمی را در 350 صفحه،‌ 1000 نسخه و با قیمت 18000 تومان منتشر کرده است.           ]]> هنر Sun, 05 May 2019 04:53:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/273299/رمان-فیلمنامه-تحلیل-یک-کتاب «قطار تندروی توکیو - موناتا» به نمایشگاه کتاب تهران رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275230/قطار-تندروی-توکیو-موناتا-نمایشگاه-کتاب-تهران-رسید آرش معدنی‌پور مدیر انتشارات کتاب فانوس به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: رمان «قطار تندروی توکیو – مونتانا» اثر ریچارد براتیگان را با ترجمه فردین توسلیان دو روز پیش به نمایشگاه کتاب رساندیم. این کتاب که برای نخستین بار به فارسی ترجمه شده در همین مدت کم حضورش در نمایشگاه مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته است. وی افزود: براتیگان در این رمان ادای دِینی به ژاپن و توکیو کرده است. او چند سالی در ژاپن زندگی کرد و روح و ذهنش بین توکیو و مونتانا در رفت و آمد بود. موناتا شهر مورد علاقه براتیگان در آمریکا بود و در آن زندگی می‌کرد. او در این شهر خانه‌ای داشت و انباری که دفتر کارش هم بود. فصل‌های مختلف رمان «قطار تندروی توکیو – مونتانا» با همدیگر پیوستگی درونی دارند و نه پیوستگی بیرونی. او در هر فصل ماجرایی از ماجراهای خودش در ژاپن و آمریکا را بیان می‌کند.  معدنی پور ادامه داد: در مدت زمان برگزاری نمایشگاه چاپ دوم ترجمه رمان «کشتی ساکورا» اثر کوبو آبه و ترجمه فردین توسلیان نیز تمام شد و چاپ سوم آن نیز به نمایشگاه رسید. این رمان نیز یکی از مشهورترین آثار کوبو آبه است. همچنین ما رمانی به نام «شایو» را نیز منتشر کردیم که به قلم اوسامو دازای و ترجمه مرتضی صانع است. هرچند که این نویسنده در کشور خود اثرگذار بود اما در ایران هیچگاه اثری از او ترجمه نشده بنابراین ناشناس مانده بود. با این اوصاف اما این اثر نیز در زمره کتاب‌های پرمخاطب ما بود. مدیر انتشارات کتاب فانوس همچنین از انتشار تازه‌ترین مجموعه شعر این انتشارات نیز خبر داد: مجموعه شعر «حشمت، شاید هم دیواری بدون قورباغه، شاید هم نه، چه می‌دانم؟» عنوان سومین مجموعه شعر سید رضا خاتمی است که ما به نمایشگاه کتاب رساندیم. کتاب‌های دیگر این شاعر را چشمه و نیماژ منتشر کرده بودند. انتشارات کتاب فانوس در سی و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در شبستان (سالن ناشران عمومی) راهروی ۱۳ غرفه شماره ۱۵ حضور دارد. ]]> هنر Fri, 03 May 2019 06:08:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275230/قطار-تندروی-توکیو-موناتا-نمایشگاه-کتاب-تهران-رسید نشست کانون نمایشنامه‌نویسان برگزار شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275242/نشست-کانون-نمایشنامه-نویسان-برگزار به گزارش خبرگزاری کتاب تهران (ایبنا) به نقل از روابط‌عمومی شانزدهمین هفته بزرگداشت تئاتر؛ نشست کانون نمایشنامه‌نویسان و مترجمان خانه تئاتر، چهارشنبه ۱۱اردیبهشت ۹۸ با حضور محمدرضا خاکی، محمد امیر یاراحمدی، حمیدرضا نعیمی، سلما سلامتی، اصغر نوری، علی عابدی و جمعی از هیات مدیره و اعضای کانون نویسندگان و مترجمان خانه تئاتر در سالن شاهین سرکسیان عمارت تئاتر برگزار شد.   به نظریات راهبردی در تئاتر ایران نیاز داریم در ابتدای این نشست که بدون سخنران برگزار شد، محمد امیر یاراحمدی رییس کانون نمایشنامه‌نویسان، اظهار داشت: نمایش‌نامه‌نویس باید با گروهی فعال و پویا همکاری داشته باشد تا کارش به ثمر بنشیند و به نظریات راهبردی نیاز دارد، اما وقتی به تئاتر ایران می‌نگرم به عدم وجود نظریه راهبردی پی می‌برم و در چنین شرایطی نمی‌توان جایگاه نمایشنامه‌نویس را مشخص کرد. وی ادامه داد: ما باید بحران‌ها را با نظریات راهبردی حل کنیم در حالی که چنین چیزی وجود ندارد.   نمایشنامه‌نوبسی کاری خلاقه است محمدرضا خاکی در پاسخ به این سوال که با توجه به شرایط حال حاضر تئاتر، جایگاه نمایشنامه‌نویس کجا است، عنوان کرد: نمایشنامه‌نویسی کاری خلاقه است در حالی که ما مدرسه برای ادبیات نمایشی داریم و همه آن‌ها موظفند که برای پایان‌نامه خود، نمایشنامه‌ای بنویسند، که این اتفاقی بسیار آسیب زننده است و من اعتقاد دارم کسانی که این کار را کردند، معنا تئاتر و نمایشنامه‌نویسی را نمی‌دانند. وی ادامه داد: هر سال دو هزار نفر دانشجوی تئاتر از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شوند در حالی که هیچ جای دنیا چنین اتفاقی نمی‌افتد و این قضیه یکی از مسئله‌های مهم تئاتر به حساب می‌آید. خاکی در خصوص گروه‌های تئاتری گفت: گروه تئاتری در شرایط امروز ایران به هیچ وجه قابل تشکیل نیست، چرا که صنف‌های تئاتری اجازه نمی‌دهند و این به خاطر این است که حتی جایی برای ارائه به این گروه‌ها نیز داده نمی‌شود و سالن استانداردی برای اجرا نمایش‌ها وجود ندارد. در ادامه یکی از حاضران به صحبت‌های رضا خاکی اعتراض کرد و گفت: من دانشجوی شما بودم و ادبیات نمایشی خواندم، اگر اعتقاد شما بر این است که برای نمایشنامه‌نویسی نباید در دانشگاه تحصیل کرد، پس چرا شما به تدریس این رشته پرداختید. که در پی این اعتراض و صحبت‌های پیش آمده، در نهایت  محمدرضا خاکی سالن نشست را ترک کرد.     به واسطه اسم نمایشنامه نویس سالن تئاتر پر نمی‌شود در ادامه علی عابدی اظهار داشت: من نمایشنامه را می‌نویسم که اجرا کنم و در سال‌های اخیر هم کمتر دیدم که نویسنده‌ها دغدغه کارگردانی اثر خود را نداشته باشند؛ این نکته نیز قابل ذکر است که من هیچ گاه ندیدم به واسطه اسم یک نمایشنامه‌نویس، سالن نمایش پر شود و برای همین من نمایشنامه را می‌نویسم که خودم کارگردانی آن را بر عهده بگیرم که نمایشنامه‌ام به سرنوشتی نامعلوم دچار نشود.   در ایران نمایشنامه‌نویسان زود به مرگ هنری می‌رسند در ادامه نشست حمیدرضا نعیمی اظهار داشت: امروزه هنرمندان ما به هم کمک نمی‌کنند و کار هم را نقد می‌کنند به یاد می‌آورم که روزی کارگردانی به من با افتخار گفت که تئاتر نمی‌بیند. وی ادامه داد: در این چند دهه هیچ وقت اتفاق قابل دفاعی در نمایشنامه‌نویسی اتفاق نیفتاده است، وحشت من از این است که امروزه نمایشنامه‌نویسان ایران در پنجاه سالگی مرگ هنریشان فرا می‌رسد، من نمی‌فهمم چرا در ایران زمانی که باید شاهکار ادبی یک نویسنده خلق شود، او دچار مرگ هنری می‌شود. نعیمی گفت: وقتی هنر یک نویسنده را له می‌کنیم، مرگ هنری او فرا خواهد رسید نمونه‌اش را در ادبیات روس می‌توان دید که بعد از استالین هیچ نمایشنامه‌ای خوبی در آن کشور چاپ نشد. وی ادامه داد: نمایشنامه بومی نوشتن در ایران از سخت‌ترین کارها است و مجوز گرفتن برای کارهای بومی پستی و بلندی زیادی دارد، یادم می‌آید زمانی که نمایشنامه «شرق دور شرق نزدیک» را نوشتم، به من گفتند این نمایشنامه اعدام دارد و من برای همین نمایشنامه در جشنواره تئاتر فجر جایزه گرفتم، چگونه همچین چیزی اتفاق می‌افتد.   وظیفه صنف در نمایشنامه‌نویسی مهم است قربان‌زاده اظهار داشت: وظیفه صنف در حوزه نمایشنامه‌نویسی مهم است، چرا که صنف باید تلاش کند با دادن خوراک به نمایشنامه‌نویس، هنر نویسنده را حفظ کند.   سانسور از مسائل اصلی ما است سپس محمودرضا رحیمی اظهار داشت: محمد امیر یار احمدی به من گفت که درد مردم ما به قدری زیاد شده که من نمایشنامه‌نویس نمی‌توانم دیگر بنویسم. وی ادامه داد: ایشان به من گفت من نمی‌توانم برای کسی بنویسم چرا که مخاطب من مردمی هستند که درگیر سیل هستند. رحیمی گفت: یکی از اساسی‌ترین مسائل ما، سانسور است و نظر دادن افرادی که از هنر هیچ علمی ندارد، ما تا کنون یک وزیر هنرمند نداشته‌ایم. رحیمی گفت: به نظر من تنها راه چاره ما احیا گروه‌های تئاتری است.   نباید برای شرایط خاص نوشت یاراحمدی گفت: ما امروز برای شرایط خاصی می‌نویسیم و این با تئاتر تناسبی ندارد، چرا که این گونه تئاتر که ما پیش گرفتیم مقطع زمانی دارد و خیلی حیف است که عمرمان را می‌گذاریم برای کاری که با اولین تحول اجتماعی از بین خواهد رفت.   تئاتر باید وارد سبد کالا مردم شود در ادامه صیفی اظهار داشت: مسئله خیلی مهم این است که ما با هم گفت‌وگو نداریم و همیشه اصلی‌ترین معضلاتمان امنیت نمایشنامه‌نویسی و سانسور متن‌هایمان است، با تکرار این موارد ما به آرمان خود دست پیدا نمی‌کنیم بلکه به نظر من این روزها فقدان فرضیه و نظریه پردازی داریم و باید در قالب یک سمینار علمی به تعریف این نظریه‌ها و کاربردی ساختن آن‌ها بپردازیم. صیفی گفت: تئاتر باید وارد سبد کالای مردم جامعه شود و به این طریق ما هم به عنوان اهالی این صنف می‌توانیم به مطالبات خود برسیم.     تئاتر تلقی زندگی کردن است خاکی که دوباره به سالن بازگشت، در پایان اظهار داشت: من امیدوارم خانه تئاتر برنامه روزانه خود را ثبت کند و فکر می‌کنم باید همدیگر را بیشتر ببینیم و با هم حرف بزنیم تا ببینیم چگونه می‌شود به تئاتر رسید، چون تئاتر یک رویا و یک تلقی برای زندگی کردن است.   شانزدهمین دوره «هفته بزرگ‌داشت تئاتر»، به دبیری محمودرضا رحیمی و با حمایت مالی بانک گردشگری از هفتم تا پانزدهم اردیبهشت ماه سال جاری برپاست. ]]> هنر Thu, 02 May 2019 13:38:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/275242/نشست-کانون-نمایشنامه-نویسان-برگزار آفت کتابسازی به کتاب‌های سینمایی نرسیده است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/275222/آفت-کتابسازی-کتاب-های-سینمایی-نرسیده  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌ ‌(ایبنا) ظهر امروز در سی‌دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در غرفه خانه کتاب نشست «کتاب و سینما» با حضور سعید پوراسماعیلی، سیدجواد هاشمی و پیمان شوقی برگزار شد. جوانان برای ساخت فیلم کوتاه از آثار ادبی اقتباس می‌کنند  در ابتدای این برنامه سعید پوراسماعیل،‌کارگردان و مدرس سینما بیان کرد: ردپایی که باید پیدا کرد از ارتباط کتاب و سینما بحث اقتباس است که سینما از آثار ادبی به ویژه رمان،‌ داستان کوتاه و نمایشنامه الهام گرفته است. امروز هم این اتفاق همچنان وجود دارد و در آثار سینمایی و فیلم‌های کوتاه می‌بینیم که پشتوانه‌شان به متن ادبی است و فکر می‌کنم امروزه هر اثری که منتشر می‌شود به جز خواندن منتظر دیدن آن هم هستیم و مخاطب این انتظار را دارد به جز آن چه خودش می‌خواند و تصور می‌کند تصویرشده آن را در قالب سینما و شخصیت‌های سینمایی ببیند. وی در ادامه افزود: برخی از جوانان زمان ساخت فیلم کوتاه خود از آثار ادبی اقتباس کرده‌اند و از داستان‌های کوتاه یا متن‌های ادبی موارد دلخواه را انتخاب و به آن می‌پردازند. ارتباطی که بین خانه کتاب و انجمن سینمای جوان بود اتفاق مبارکی را فراهم کرده است، همراهی خانه کتاب در این زمینه سبب شد تا کارگاه‌هایی در زمینه اقتباس از آثار ادبی برای ساخت فیلم کوتاه برگزار شود. این برنامه‌ها معمولا بین یک فیلمنامه‌نویس سینمایی مانند سعید عقیقی و یک استاد ادبیات شکل می‌گرفت و در حاشیه جشنواره‌ فیلم کوتاه نشست‌هایی برگزار شد. این مدرس سینما درباره جوایزی که به آثار اقتباسی اهدا می‌شود گفت: هر سال خانه کتاب جوایزی به فیلم‌های اقتباسی جشنواره فیلم کوتاه و فیلمسازانی که از یک اثر ادبی اقتباس کرده‌اند اهدا می‌کند؛ این فیلم‌ها به انتخاب خانه کتاب است، این امر کمک می‌کند که علاقه‌مندی و گرایش بیشتری به ساخت آثار اقتباسی فراهم شود. پیمان شوقی دیگر سخنران این برنامه درباره اقتباس اظهار کرد: درخصوص این بحث باید گفت، به نوعی از آغاز راه‌اندازی سینما یا پدید آمدن مقوله‌ای به نام فیلم ایرانی با اقتباس همراه بودیم. عبدالحسین سپنتا فردی ادیب، نویسنده، شاعر و پژوهشگر بود که آغاز فعالیت‌های خود را با اقتباس از آثار ادبیات فارسی شروع کرد. با اقتباس‌هایی از آثار نظامی فیلم ساخت.  وی در ادامه بیان کرد: در طول تاریخ هم اگر نگاه کنیم بخش عمده‌ای از آثار سینمای ایران اقتباسی هستند. موج نو که یک جریان فرهنگی در سینمای ایران بود، فیلم آغازگر آن براساس آثار نویسندگان معاصر ساخته شد مانند «آرامش در حضور دیگران». تا پیش از این هم این جریان وجود داشته و سینماگران از آثار بزرگان ادب فارسی بهره برده‌اند. یکی از این سینماگران داریوش مهرجویی است که می‌توان گفت بیشتر آثارش اقتباسی است. او از آثار معاصر، کهن، داخلی و خارجی اقتباس کرده است.  از داستان کوتاه، رمان و نمایشنامه بهره برده است. حتی فیلم «هامون»‌که بسیار جریان ساز شد اقتباس از یک رساله فلسفی است. دایره اقتباس در سینما بسیار وسیع است شوقی درباره آثاری که می‌توان از آن‌ها اقتباس کرد گفت: زمانی که درباره اقتباس حرف می‌زنیم صرفا بحث این نیست که اقتباس از رمان یا داستان کوتاه باشد، ‌حقیقتا سینما این قابلیت را دارد که از هر ژانری می‌توان اقتباس کرد و این امر بسته به خلاقیت و اهلیت فیلمساز یا نویسنده آن دارد. سال گذشته در جشنواره ملی فیلم فجر فیلم «بیست و سه نفر» ‌اثر مهدی جعفری را داشتیم که فیلم را براساس یک کتاب زندگی‌نامه‌ای ساخته است. زمانی که می‌گوییم اقتباس شاید کمتر به ذهنمان برسد که می‌توان از چنین آثاری هم الهام گرفت. او در ادامه افزود: در 10 سال اخیر دو فیلم پرفروش سینمای هالیوود آثاری اقتباسی بودند،‌ فیلم «منطقه سبز» یکی از آن‌هاست که براساس گزارش خبرنگار هندی از وضعیت منطقه سبز بغداد در زمان اشغالش بود. دایره اقتباس در سینما بسیار وسیع است این بسته به آن است که خود فیلمساز تا چه حد اهل این کار باشد. اقتباس چیزی نیست که از بیرون دیکته شود بلکه به میزان مانوس بودن هنرمند به آثار ادبی بستگی دارد و هنرمند از هرچیزی می‌تواند الهام بگیرد. پوراسماعیلی در پاسخ به صحبت‌های شوقی بیان کرد: ‌سینما به لحاظ محتوا،‌ موضوع و گاهی قالب داستان‌گونه‌اش از ادبیات الهام می‌گیرد ولی در حوزه فرم کاملا از نقاشی و هنرهای تجسمی اقتباس می‌کند،‌ چه آثاری که به طور مستقیم که در آن از نقاشی استفاده شده است مانند فیلم «گرونیکا» اثر آلن رنه که به‌طور مشخص براساس تابلو گرونیکا شکل گرفت، ولی روایت فیلم خیلی متفاوت از آن چیزی است که در تابلو می‌بینیم. یا همه آنچه که در قاب به سینما ضافه می‌کنیم مثل نقاشی، عکس و رنگ، فرمی است که به کار گرفته می‌شود به ویژه در فیلم کوتاه و سینمای تجربه‌گرایی. سینما در غنای زبان و فرم خود، می‌تواند از آثار دیگر تصویری استفاده کند. وی درباره مهدی جعفری و فیلمسازی‌اش گفت: ‌مهدی جعفری از حوزه فیلم کوتاه وارد سینمای بلند شده و اتفاقا علاقه‌مند به کتاب‌ است. به نظر من این مسیری است که انجمن سینمای جوان یکی از درگاه‌های ورودش به سینمای بلند است و نمونه بسیار فراوانی دارد و با امکانات کم آموزش پایه و اولیه‌ای که می‌دهد ‌می‌توانیم بگوییم خروجی‌اش از بسیاری از دانشگاه‌ها به نسبت حجم فعالیتی که انجام می‌دهد بیشتر است. او در ادامه اظهار کرد: به نظر من در حوزه اقتباس، فیلم‌های کوتاه راحت‌تر از اقتباس در فیلم های بلند است؛ چون در فیلم کوتاه می‌توان به صورت آزاد هم اقتباس کرد و نگرانی برای فروش ندارید اما در سینمای بلند کمتر تهیه‌کننده‌ای را می‌توان یافت که بپذیرد در حوزه اقتباس در آثار سینمایی سرمایه‌گذاری کند. به هر حال اگر خیلی وفادار به متن باشید و بخواهیم آنچه که در متن وجود دارد تصویر کنیم، به دلیل این که خواننده به رمان علاقه دارد یا درخششی که نویسنده اثر دارد کمی سخت است. باید مانند داریوش مهرجویی یا کیومرث پوراحمد باشید. ‌اهالی سینما کمتر اهل پژوهش هستند پیمان شوقی در ادامه بیان کرد: در سینمای ایران بارها درباره این موضوع صحبت‌شده است که بزرگترین ضعف سینمای ایران ضعف فیلمنامه است. در اینجا این سوال مطرح می‌شود که آیا فیلمنامه به عنوان یک بخشی از فعالیت‌های سینمایی هنر یا تخصص متکی به ذات است؟ من فکر می‌کنم اینطور نیست، ‌بلکه یک فن است و باید حتما از ریشه‌های دیگری مانند دانش و فرهنگ تغذیه شود. کسی که سراغ نگارش فیلمنامه می‌رود محکوم به این است که اهل مطاله، فرهنگ و کتاب‌خواندن باشد. پوراسماعیلی در ادامه این برنامه بیان کرد:‌ در این که سینما هنر هفتم است و خواسته یا ناخوسته تجمیعی از هنرهای قبلی است و هنوز از شش هنر قبلی خود اقتباس می‌کند. سبک و ژانری از سینما به سایر هنرهای دیگر منتقل نشده است، غالبا ریشه‌اش در هنرهای دیگر است. اقتباس یا از ادبیات شروع  و وارد سینما می‌شود یا از نقاشی شروع می‌شود و در سایر هنرها رشد می‌کند و نهایتا بروز و تجلی آن را در سینما می‌بینید کمتر خودش یک خاستگاه سبکی در زبان سینما بوده است.     وی درباره این که اهالی سینما کمتر اهل مطالعه هستند گفت: از نظر من ‌اهالی سینما کمتر اهل پژوهش هستند؛ یعنی ما اگر می‌خواهیم داستان هم روایت کنیم گام اول باور پذیری مخاطب است و مخاطب اگر فضای داستان ما را باور نکند با ما همراهی نمی‌کند. ما در قصه گفتن شخصیت‌ها را خلق می‌کنیم ولی آنجا که مخاطب باورش نمی‌کند به نظرم فقط در حد اتود اتفاق افتاده است، ‌ما اگر اهل مطالعه شعر و داستان نباشیم نمی‌توانیم این شخصیت‌ها را به خوبی خلق کنیم تا برای مخاطب باورپذیر شود، با زرق و برق و تکنیک و صنعت سینما به این اتفاق مهم دست پیدا نمی‌کنیم و مخاطب ارتباطی با این اثر برقرار نمی‌کند. شوقی درباره فیلمسازی و استفاده از کتاب گفت: آمریکا نهادی دارد به نام نهاد کتابخانه آمریکا،‌ که یکی از وظایف این نهاد این است که به فیلمسازان براساس ضرورت‌ها و نیاز‌های جامعه کتاب پیشنهاد می‌دهد تا از آن برای ساخت فیلم اقتباس کنند. گاهی برخی از این کتاب‌ها هنوز به بازار نیامده است اما کارشناس آن را می‌خواند و به کارگردان پیشنهاد می‌دهد. به نظر من باید چنین کاری را هم در ایران انجام دهیم و این فضا را ایجاد کنیم. هنر جویان سینما در حال حاضر بیشتر به دنبال کتاب‌های فلسفی هستند سعید پوراسماعیلی درباه این که «سینمای جوان» سالی یک یا دو کتاب منتشر می‌کند انتخاب این آثار برای انتشار بر چه اساسی است اظهار کرد: نیاز سنجی ما بر اساس شرایط روز جامعه و به روز شدن صنعت و تجهیزات سینماست. امروزه هر فردی با تلفن همراهش به راحتی می‌تواند فیلم بگیرد و با برنامه‌های ادیتی که در موبایل یا لب‌تاپش دارد به راحتی فیلمی را تهیه کند. این کارگردان افزود:‌ نگاه اول ما در سینما و فیلم کوتاه ایده‌یابی از سوی هنرجویان و پرداخت آن است که با نگاه به زندگی و آثار ادبی به دست می‌آید؛ به همین دلیل تقریبا هرسال ما نگاهی به فیلمنامه‌نویسی فیلم کوتاه داریم چه در حوزه اقتباس و چه به صورت اورجینال باشد. سال گذشته کتاب تحت عنوان «کم یعنی زیاد» با ترجمه محمد گذرآبادی منتشر شد که به طور اختصاصی در حوزه فیلمنامه‌نویسی فیلم کوتاه است. وی درباره آثار در دست انتشار انجمن سینمای جوان اظهار کرد: سعید عقیقی کتابی‌هم به سفارش تالیف کرد که در حوزه فیلمنامه‌نویسی فیلم کوتاه است. متن آن تمام شده و امسال منتشر می‌شود. این همان حوزه‌ای است که برخی مواقع در فیلم کوتاه دیده می‌شود و تلاشمان بر این است تا در این حوزه هنرجویان تقویت شوند چون اگر یک ایده خوب را پیدا کرده و آن را پرداخت کنند در حوزه فیلم کوتاه تقریبا الویت دیگری نداریم. او درباره اولویت‌های انتشار کتاب در این انجمن گفت:‌ اولویت تولید کتاب در نگاه اول این است که بچه‌ها از حوزه تولید فکر و غنای فیلمشان در داستان‌گویی در فیلم کوتاه دور نشوند؛ و آن‌ها را در ایده‌یابی و پرداخت فیلمنامه کمک کند و در این امر توجه زیادی که به اقتباس داریم از باب این است که بچه‌ها را در حوزه ادبیات نگاه داشته باشند. پوراسماعیلی در ادامه بیان کرد: شکل دوم آن چیزی است که در حوزه فیلم کوتاه جای خالی‌اش در بازار حس می‌شود. چه به لحاظ ابزار و تکنیک‌ها چه به لحاظ روش‌های آن. بودجه‌ای که در سینمای جوان برای انتشار کتاب داریم بودجه محدودی است،‌ امسال این ارتباط با خانه کتاب برقرار شده و این امکان را فراهم کرده که دو جلد کتاب به طور مشترک با خانه کتاب منتشر شود و به نظرم این اتفاق خوبی است. در این زمینه ما وارد کتاب‌هایی در زمینه اقتباس شدیم که احتمالا یکی از آن‌ها درس‌گفتار‌هایی خواهد بود و در قالب ترجمه کتابی در حوزه اقتباس منتشر خواهیم کرد.  شوقی درباره ترجمه و مترجمان کتاب گفت: کتاب «درباره عکاسی» اثر سوازن سونتاگ و با ترجمه فرزانه طاهری کتاب خوبی است و این کتاب در جهان تدریس می‌شود. نکته مهمش این است که زیبایی‌شناسی عکس را مطرح می‌کند و بیشتر در حوزه ‌پدیدارشناسی وارد می‌شود تا بحث تکنیکال آن. همین کتاب با ترجمه دیگری در بازار موجود است و خود مخاطبان با چند صفحه‌ای ورق زدن متوجه تفاوت این دو و ترجمه بهتر خواهند شد. به نظر من این توجه به متن و انتخاب مترجمین بسیار مهم است که انجمن سینمای جوان هم به خوبی آن را رعایت می‌کند. وی افزود: نکته دیگر این است که هنرجویان سینما در حال حاضر بیشتر به دنبال کتاب‌های فلسفی در حوزه هنر هستند و کمتر آثار سینمایی می‌خوانند. به نظر من اگر تمهیداتی شود تا کتاب‌های فلسفی در حوزه سینما بیشتر ترجمه و منتشر شود و به نیازهای مخاطبان توجه شود امر مناسبی است. جای خالی این دست موضوعات در بین فصلنامه‌هایی که خانه کتاب هم منتشر می‌کند حس می‌شود. وجود این گونه کتاب‌ها ضروری است و علاوه بر آن حضور مطالب فلسفی در حوزه سینما و نقد کتاب‌هایی که در زمینه سینما در بازار موجود است در فصلنامه‌ها لازم است. پوراسماعیلی درباره کتاب‌های پژوهشی در حوزه سینما بیان کرد‌: ‌فصلنامه فارابی تلاش می‌کند این جای خالی را پر کند. امیدوارم خانه کتاب از این پیشنهاد استقبال کند و کتاب‌های پژوهشی و فلسفی در حوزه سینما بیشتر منتشر کند. معتقدم در حوزه سینما و به ویژه فیلم کوتاه می‌توان به اندازه کافی صحبت کرد و ما در تلاشیم تا در زمینه فیلم کوتاه با مجله فیلمخانه همکاری کنیم. وی همچنین اظهار کرد: در دو سال گذشته سازمان سینمایی جایزه پژوهش سال را برگزار کرد و به نظرم این در حوزه سینما می‌تواند نقطه عطفی باشد که بعد از آن چنین آثاری افزایش پیدا کرد. سینمای جوان بچه‌ها را با تجربه وارد فضای فیلمسازی می‌کند و دانشگاه‌ها هستند که در حوزه دانش سینما تلاش می‌کنند و به نظر من ای کاش جای خالی چنین پژوهش‌ها و آثاری را دانشگاه‌ها و مراکزی که وظایف علمی شدن سینما را دارند پر کنند. در زمینه انتشار کتاب کمتر به این فکر می‌کنیم که این کتاب چه قدر مفید است شوقی درباره کتاب‌سازی و انتخاب داستان خوب در حوزه سینما بیان کرد:‌ من بحث کتاب‌سازی را در حوزه آثار سینمایی بسیار نمی‌بینم. فکر می‌کنم در اواسط دهه شصت اشتیاق زیادی به سینما فراهم شده بود و امکان فیلم دیدن هم کم بود، ‌امکانات تکنولوژی هم نبود. ما بودیم و جشنواره فجر که تلاش می‌کردیم تا جایی که امکان دارد فیلم‌های سینمایی و آثار کلاسیک را ببینیم؛ چون امکانات کم بود این ولع به سمت خواند می‌رفت و در این شرایط هم سو استفاده‌هایی می‌شد و ما وارد حیطه کتاب‌سازی می‌شدیم. وی در ادامه افزود: به نظر من این کار هم بسیار معصومانه انجام می‌شد به عنوان مثال جوانی با اشتیاق و سواد کم کتاب سینمایی را ترجمه کند و ناشری هم آن را چاپ می‌کرد. در این حد بود و به این شکلی که امروزه به ویژه در حوزه ادبیات داستانی به اسم کتاب‌سازی می‌بینیم در زمینه آثار سینمایی ندایم. پیمان شوقی در پایان گفت: اگر ما آسیب‌شناسی کنیم می‌بینیم مشکل ما مترجمان جدید هستند که با علاقه وارد می‌شوند اما آن احاطه زبان مبدا و مقصد و بر موضوع را ندارند. به عنوان مثال یک کتاب سینمایی منتشر شده است که اسامی افراد یا فیلم‌های معروف به درستی در آن ذکر نشده است و در اینجا باید به کار ناشران هم اشاره کرد که کم کاری می‌کنند. ناشران باید ویراستاری که تسلطی به حوزه سینما دارد را انتخاب کنند تا این مشکلات مرتفع شود. وی مثالی هم در این زمینه بیان کرد. رئیس انجمن سینمای جوان درباره کتابسازی در زمینه سینما گفت: ‌از سال 1306 تا 1394،2780 عنوان کتاب سینمایی منتشر شد و به طور متوسط در طول این سال‌ها می‌شد 34 جلد کتاب در هر سال. مجموع این کتاب‌ها در قبل انقلاب 100 جلد بود و این آمار بعد از انقلاب رشد داشته است. از این تعداد، بالای 70درصد، کتاب‌های ترجمه شده‌اند. سعید پوراسماعیلی در پایان گفت: زمانی که تعداد عناوین کتاب‌های سینمایی کم است یعنی طبیعتا به سمت کتاب‌سازی نرفته است. اگر آفت کتابسازی به این حوزه رسیده بود باید تعداد کتاب‌ها بسیار بیشتر می‌شد. یکی از دلایل این که فکر می‌کنیم کتاب‌سازی در سینما هم وجود دارد، موجی به سراغ یک موضوع رفتن است. مثلا به یکباره زندگی‌نامه‌ برخی بازیگران و فیلمسازان منتشر کمی‌شود که به نظر می‌رسد شبیه کتابسازی است. در زمینه انتشار کتاب کمتر به این فکر می‌کنیم که این کتاب چه قدر مفید است و وارد موجی ‌می‌شویم که هر کتابی که فروش دارد دوباره منتشر می‌شود. حتی گاهی تقاضا از سوی بازیگر یا کارگردان برای نگارش زندگی‌نامه‌اش منتشر شود.       .   ]]> هنر Thu, 02 May 2019 12:16:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/275222/آفت-کتابسازی-کتاب-های-سینمایی-نرسیده پرفروش‌های نشر بان در نمایشگاه؛ «از پیاده‌روی در منهتن» تا «مارسل دوشان: هم صحبتی در عصر» http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275197/پرفروش-های-نشر-بان-نمایشگاه-پیاده-روی-منهتن-مارسل-دوشان-هم-صحبتی-عصر محمود صابری، مدیر فروش نشر بان و مسئول غرفه این انتشارات در سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: نشر بان در سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران کتاب‌های جدیدی را در حوزه هنر مانند «بیست دقیقه در منهتن»، «مارسل دوشان: هم صحبتی در عصر»، ویراست تازه‌ای از مجموعه دو جلدی «گزیده مقالات اساسی کایه دو سینما» برای مخاطبان به ارمغان آورده بود و این سه کتاب به همین ترتیبی که برای شما ذکر کردم از آثار پرفروش ما در همین نمایشگاه هستند.  وی افزود: «بیست دقیقه در منهتن» نوشته مایکل سورکین معمار معاصر و مشهور آمریکایی و ترجمه امیر یدالله‌پور است. او در این کتاب ۲۰ دقیقه پیاده روی در شهر، از زمانی که از منزلش خارج می‌شود تا زمان رسیدن به دفتر کارش را توصیف می‌کند. این کتاب اثر مهمی است که در سال‌های اخیر نوشته و منتشر شده و تأثیر مهمی هم بر ادبیات شهری آمریکا گذاشته است. کتاب «مارسل دوشان: هم صحبتی در عصر» نیز شامل سه گفت‌وگوی کالوین تامکینز با مارسل دوشان است که با ترجمه پیمان غلامی در اختیار ایرانیان علاقه‌مند به هنر مدرن و آثار دوشان قرار گرفته، در ابتدای کتاب نیز گفت‌وگویی با تامکینزدرباره هم صحبتی‌اش با دوشان ترجمه و منتشر شده است.  صابری ادامه داد: «گزیده مقالات اساسی کایه دو سینما» با ترجمه کاظم فیروزمند و ماهیار آذر پیشتر از سوی نشر آگه منتشر شده بود. ما برای این نمایشگاه ویراست تازه‌ای از این کتاب را با ظاهری جدید و همچنین اضافه کردن سه‌مقاله ۳۰صفحه‌ای از فریدون هویدا، فیلمساز و منتقد فقید ایرانی و از نویسندگان نشریه کایه دو سینما، منتشر کردیم که همانطور که گفتم با استقبال مخاطبان مواجه شده است.  مدیر فروش نشر بان همچنین درباره دیگر کتاب‌های پرفروش این انتشارات نیز اشاره کرد: چهارمین کتاب پرفروش ما «فلسفه هنر از دیدگاه مارکس: با جستارهایی درباره تاثیر ایدئولوژی بر هنر» نوشته میخاییل لیف شیتز با ترجمه زنده یاد مجید مددی بود. چاپ دوم این کتاب را ما در سال گذشته منتشر کرده بودیم که نسخه‌های این چاپ در نمایشگاه امسال به اتمام رسید. پس از این کتاب نیز آثاری چون «مغز یک صفحه نمایش است» شامل مقالات ژیل دلوز در نشریه کایه دو سینما در دهه 70 با ترجمه پیمان غلامی، «سه پژوهش در جامعه شناسی هنر: پرودون، مارکس، پیکاسو» نوشته ماکس رافائل و ترجمه اکبر معصوم بیگی، «از منظر تئاتریکالیته» گزینش و ویرایش حامد اصغرزاده و «هالیوود پست مدرن» نوشته کیث بوکر و ترجمه وحید اله موسوی از جمله آثار پرفروش نشر بان در حوزه هنر بودند.  نشر بان در سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در شبستان (سالن ناشران عمومی) راهروی ۲۷ غرفه شماره ۱۳ حضور دارد.   ]]> هنر Thu, 02 May 2019 10:26:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275197/پرفروش-های-نشر-بان-نمایشگاه-پیاده-روی-منهتن-مارسل-دوشان-هم-صحبتی-عصر «خاطرات سوگواری» رولان بارت به نمایشگاه رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/275214/خاطرات-سوگواری-رولان-بارت-نمایشگاه-رسید  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نگین ملیح- مدیر اجرایی نشر حرفه هنرمند درباره چاپ‌های جدید کتاب‌های این نشر در نمایشگاه کتاب گفت: سال گذشته کتابی از خانم لیلی گلستان منتشر کردیم به نام «آنچنان که بودیم» که شامل مجموعه مقالات خانم گلستان در مطبوعات 40 سال گذشته است که چاپ سومش در نمایشگاه موجود است. این کتاب، علاوه بر اینکه جنبه معرفی یک سری از آدم‌ها را دارد، مهم‌ترین جنبه‌اش، تاریخ‌نگاری است. وی افزود: کتاب «اهمیت نظریه» نوشته تری ایگلتون هم هست که سال‌ها بود  چاپش تمام شده بود و ما دوباره با طرح جلد جدید این کتاب را منتشر کردیم. ایگلتون، نظریه‌پرداز مهم  هنر و استاد دانشگاه آکسفورد است. کتاب پرطرفدار دیگری که مردم از انتشارات ما دوستش دارند و دوباره تجدید چاپش کردیم و آن را به نمایشگاه رساندیم، «خاطرات سوگواری» رولان بارت است. این کتاب بر خلاف تمام کتاب‌های ما که در قطع رقعی هستند، در قطع جیبی است و دلیل دارد و کانسپت خود کتاب، باعث شده که در قطع جیبی منتشر شود. این کتاب، شامل نوشته‌های رولان بارت است که پس از مرگ مادرش و در دورانی که دچار افسردگی بوده، روی کاغذهای کوچک نوشته و ما با انتخاب این قطع کتاب، کوشیدیم که این حس را منتقل کنیم.   نگین ملیح پرفروش‌های نشر حرفه هنرمند را این طور معرفی کرد؛ کتاب «چیزی تو کشو نیست»  که مجموعه شعر و عکس جهان است. کتابی شبیه به «تو مشغول مردنت بودی» است که متاسفانه این کتاب را امسال در نمایشگاه نداشتیم. «خاطرات سوگواری» هم از کتاب‌‌های پرفروش ما است. «قمر در عقرب» نوشته شرمین نادری. «بودن با دوربین» از خانم جعفریان  که در رابطه با کاوه گلستان هست.  کتاب «مرگ غم‌انگیز پسر صدفی و قصه‌های دیگر» از تیم برتون که شامل یک سری داستان و شعر با تصویرسازی خودش است هم از پرفروش‌های ما است. جالب است بدانید که بعدها در انیمیشن‌هایش از کاراکترهایی که در این کتاب آمده، استفاده کرده است.   مدیر اجرایی حرفه هنرمند درباره دستاورد حضور در نمایشگاه گفت: یکی از دستاوردهای حضور در نمایشگاه، ارتباط با مردم است و در جریان نظرات‌شان قرار می‌گیریم تا بفهمیم که چقدر و از چه طریقی ما را دنبال می‌کنند. در نمایشگاه متوجه می‌شویم که کدام یک از کتاب‌هایی که چاپ‌شان تمام شده، خواهان بیشتری دارد. اما مهم‌ترین نکته حضور در نمایشگاه، ارتباط رو در رو با مخاطب است و اینکه بتوانیم مخاطبان جدیدی را به جمع حرفه هنرمند اضافه کنیم.   ]]> هنر Thu, 02 May 2019 10:23:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/275214/خاطرات-سوگواری-رولان-بارت-نمایشگاه-رسید «عشق در سینما»ی صالح نجفی منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275195/عشق-سینما-ی-صالح-نجفی-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مجموعه حاضر، ۱۰ مجلد کوچک است که همانند فرم مجموعه قبلی یعنی مجموعه «فیلم به‌مثابۀ فلسفه»، تالیف صالح نجفی است. هرکدام از این مجلدات تحلیلی درباره یک فیلم است و مضمون مشترک همه مجلدها عشق در سینماست. در پشت جلد کتاب‌های مجموعه حاضر می‌خوانیم: «اورسن ولز معتقد است دو چیز هست که به‌هیچ‌وجه نباید روی پرده نشان داد: اجرای واقعی عمل جنسی و دعا به درگاه پروردگار. شاید این مهم‌ترین چالش سینما باشد: عشق را چگونه باید، اگر اصلاً بتوان، روی پرده نشان داد/بازنمایی کرد؟ و یادمان باشد، اگر سینما نبود به‌احتمال زیاد آدم‌ها به‌شیوۀ دیگری معاشقه می‌کردند یا شاید آدم‌ها می‌بایست به فکر راه‌های دیگری برای آموزاندن شیوه‌های عشق‌ورزی می‌افتادند. و مثل همیشه سؤال، آن‌وقت، این می‌بود که خود آموزگاران می‌بایست شیوه‌های «درست» عشق‌ورزی را از کجا یا از که بیاموزند؟» مجموعه «عشق در سینما» [تحلیل و واکاوی فیلم‌ها] تألیف «صالح نجفی» هر جلد ۶۰ صفحه و به قیمت ۱۲۰۰۰ تومان در قطع پالتویی و ۱۰۰۰ نسخه منتشر و در نمایشگاه کتاب عرضه شده است. . ]]> هنر Thu, 02 May 2019 08:19:34 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275195/عشق-سینما-ی-صالح-نجفی-منتشر آثار شرح نشده در موسیقی بسیار است/ روزی 10ساعت کار تحقیقی می‌کنم http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/275034/آثار-شرح-نشده-موسیقی-بسیار-روزی-10ساعت-کار-تحقیقی-می-کنم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) فرهاد فخرالدینی، از موسیقیدانان و آهنگسازان پرکار زمان ماست. وی رهبر ارکستر سمفونیک ملی ایران و آهنگساز سریال‌های ماندگار «کمال‌الملک»، «بوعلی سینا»، «مسافر ری» و «امام علی (ع)» است. فخرالدینی در چند سال اخیر از ساختن موسیقی به تألیف کتاب روی آورده و آثاری مانند «زیر گنبد مینا»، «هارمونی موسیقی ایرانی»، «شرح بی‌نهایت» و «فرم و آفرینش در موسیقی ایران» را تألیف کرده است. فخرالدینی که سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران میهمان نشر معین بود، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در پاسخ به این پرسش که چه انگیزه‌ای سبب شد تا دست به تألیف کتاب بزنید؟ گفت: این یک وظیفه است و لازم است آنچه را آموخته‌ام در اختیار علاقه‌مندان به موسیقی قرار دهم و مردم در سال‌های بعد بدانند وضعیت موسیقی این زمان چگونه بوده است. تاریخ موسیقی ما باید حاوی مطالبی باشد که اگر کسی 200 سال دیگر بخواهد از وضعیت موسیقی این زمان اطلاع پیدا کند آثاری باشد که به آن‌ها مراجعه کند. وی ادامه داد: عمر من صرف تدریس شده و تمام مطالبی که به صورت کتاب درآمده، مطالبی است که من سالیان سال در هنرستان و هنرکده موسیقی ملی در دانشگاه تهران و در مکان‌های مختلف دیگر تدریس کردم. همیشه برای علاقه‌مندانم سوال بود چرا این‌ها را چاپ نمی‌کنم؟ و دلیلش این بود که من در رشته‌های مختلف فعال بودم و با توجه به مشغله‌هایی که در رهبری ارکستر ملی داشتم فرصت نمی‌کردم به چاپ آثار بپردازم. از زمانی از ارکستر ملی بیرون آمدم فرصتی پیدا شد به خواست علاقه‌مندان در این زمینه‌ها پاسخ مثبت دهم و این کتاب‌ها را بنویسم. این کتاب‌ها می‌توانند در مراکزی که جنبه آموزشی دارند به عنوان یک مرجع تدریس شوند. مولفان آسان‌پسند شده‌اند فخرالدینی در پاسخ به این پرسش که آثار مرجع تألیف شده در موسیقی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ گفت: متأسفانه مولفان آسان‌پسند شده‌اند و می‌خواهند راه آسان را طی کنند. من روزی 10ساعت کار تحقیقی می‌کنم و این استمرار برایم از جوانی عادت شده است و بدون کار اصلاً نمی‌توانم زندگی کنم. به هر حال نتیجه‌اش این شده که تاکنون شش جلد کتاب منتشر کرده‌ام که علاوه بر موسیقی از من به یادگار مانده است. نویسنده کتاب «زیر گنبد مینا» با تأکید بر اینکه باید هم علم موسیقی و شعر را به جوانان معرفی کرد، گفت: موسیقی و شعر همیشه در کنار هم بوده‌اند. موسیقی و شعر مثل درختی هستند که دوشاخه تنومند دارند و از هم جدا نیستند و هر دو دارای قواعد و اصول مشترکی هستند. اما شعر محدودیت‌های موسیقی را ندارد. ما  آهنگ‌هایی داریم که به عنوان ردیف موسیقی ایران مصطلح است، اما صاحب این نغمات را نمی‌شناسیم. در حالی که می‌دانیم این شعر برای کدام شاعر است. این مشکلات همیشه در ایران بوده است و هم‌اکنون هم اگر به موسیقی توجه نشود صد سال دیگر هم صددرصد توجه نمی‌شود. بعد از صفویه به موسیقی روی خوش نشان داده نشد فخرالدینی یکی دیگر از مشکلات عدم شناخت ما از تاریخ موسیقی را تصحیح نشدن متون کهن موسیقی دانست و گفت: ما متون کهن خطی از موسیقی داشته‌ایم که تصحیح نشده است. کتاب «موسیقی کبیر» فارابی که بیش از هزار سال از آن می‌گذرد به وسیله شادروان دکتر مهدی برکشلی ترجمه و شرح داده شده و انتشارات سروش آن را منتشر کرده است. کتابی از صفی‌الدین ارموی به نام «شرح ادوار» و کتاب‌ «مقاصدالاالحان» از عبدالقادر مراغه‌ای هم تصحیح شده‌اند، اما کتاب‌های شرح نشده بسیار داریم. این آهنگساز ادامه داد: تا قبل از صفویه به موسیقی بیشتر توجه می‌شده است و موسیقی جزء علوم مهم بوده است. باربد و نکیسا داری مقامات بسیار بالایی در موسیقی بوده‌اند حتی در دوران عباسیان افرادی مانند زریاب بصری دارای مقامات بسیار بالا در موسیقی بودند. متأسفانه از دوران صفویه به بعد به موسیقی روی خوش نشان داده نشد. وی نقش صداوسیما در معرفی موسیقی فاخر امروز را بسیار مهم برشمرد و تصریح کرد: به هرحال هر جامعه‌ای هنر و علم خود را به وجود می‌آورد. صدا و سیما باید آثار فاخر موسیقی را پخش کند. روز و شب ما شاهد آهنگ‌هایی هستیم که فاقد هنر هستند در حالی که آرشیو رادیو غنی است ولی از این آرشیو استفاده نمی‌شود. جامعه سالم با موسیقی سالم به وجود می‌آید. آهنگساز سریال تاریخی «مسافر ری» و «امام علی (ع)» در پایان به آخرین اثر تألیفی خود اشاره کرد و گفت: در حال حاضر کتاب دیگری در دست انتشار دارم که به وزن و ریتم در موسیقی ایران اختصاص دارد و به زودی از سوی نشر معین به چاپ خواهد رسید. ]]> هنر Thu, 02 May 2019 05:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/275034/آثار-شرح-نشده-موسیقی-بسیار-روزی-10ساعت-کار-تحقیقی-می-کنم «بهشتی به نام ایران» تلاشی برای تغییر دید دنیا به ایران از طریق رنگ‌آمیزی‌ http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275146/بهشتی-نام-ایران-تلاشی-تغییر-دید-دنیا-طریق-رنگ-آمیزی مهدی مشکانی از مجموعه «طرح و ایده نگارینه» که در سه حوزه فناوری و اطلاعات، حوزه تبلیغات و نشر فعالیت می‌کند، با حضور در غرفه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در سی‌ودومین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از انتشار جدیدترین کتاب موسسه خود با عنوان «بهشتی به نام ایران» خبر داد و گفت: ما در این کتاب جاذبه‌های گردشگری، اماکن تاریخی و توریستی، اِلمان‌های فرهنگی، پوشش گیاهی و... ایران را به تصویر کشیده‌ایم که مخاطب به سلیقه خود آن را رنگ‌آمیزی کند.   او ادامه داد: ما نام این کتاب را «بهشتی به نام ایران» گذاشتیم. یعنی درباره توریست‌هایی که تجربه سفر به ایران را دارند و توریست‌هایی که سفر به ایران را خطرناک می‌بینند، تجزیه و تحلیلی داشتیم و قصد داریم با این تکنیک رنگ‌آمیزی -که یک دیدگاه پسندیده در دنیا است- دید آن‌ها را عوض کنیم. به همین سبب در حال ساخت یک تیزر بین‌المللی با این مضمون هستیم که توریست‌هایی که به ایران آمده‌اند و این کتاب را به سوغات برده‌اند، بتوانند افراد دیگر را برای ورود به کشور ما ترغیب کنند. جالب است که همین الان ما کاربر خارجی در مجموعه داریم که کتاب‌های قبلی ما را از ایران به کشورهای مختلف سوغات برده‌اند و دیگران هم علاقه‌مند شده‌اند.   انتشار اولین کتاب رنگ‌آمیزی فرش دنیا در آینده نزدیک  مشکانی در ادامه از انتشار اولین کتاب رنگ‌آمیزی فرش دنیا در آینده نزدیک خبر داد و افزود: در کتاب بعدی جدا از این پروژه که شهر به شهر پیش خواهیم رفت و برای هر شهر جاذبه‌‌ آن را به تصویر خواهیم کشید؛ روی کتاب فرش کار می‌کنیم؛ که اولین کتاب رنگ‌آمیزی فرش دنیا خواهد بود. یعنی طرح فرش‌های ایرانی را برای کشورهای مختلف پیاده می‌کنیم و بعد اطلاعات سلیقه‌ای آن‌ها را می‌گیریم، نسبت به آن طرحی که رنگ‌آمیزی کرده‌اند، به کارخانه‌جات تزریق می‌کنیم تا محصول را دقیقا مطابق سلیقه آن کشور تولید کنند.   این فعال حوزه نشر کتاب‌های رنگ‌آمیزی درباره چاپ این نوع کتاب‌ها توسط موسسه چندمنظوره آن‌ها اظهار کرد: سه نکته مهم در رابطه با کار ما حائز توجه است. یک اینکه ما از سه سال پیش برای اولین بار در ایران این کار را انجام دادیم و مدعی آن بودیم. موضوع مهم دیگر اینکه ما امسال رکورد گینس را به نام خود ثبت خواهیم کرد؛ یعنی قرار است بزرگ‌ترین مسابقه رنگ‌آمیزی بزرگسالان دنیا را برگزار ‌کنیم؛ که موافقت‌های گینس درباره این برنامه را گرفته‌ایم و در حال طی مراحل مالی آن هستیم. مکان این برنامه احتمالا برج میلاد باشد و یک تابلوی 300 یا 500 متر است؛ البته رکورد ما روی تعداد افراد شرکت‌کننده است. این رکورد در چین 964 نفر بوده و ما مطمئنا بیشتر خواهیم بود. ما قشر مخاطبمان را فیلتر کرده‌ایم و تمام سالمندان را برای این رویداد دعوت می‌کنیم، تا دو رکورد هم‌زمان بزنیم. وی ضمن بیان اینکه باعث افتخار ما است که حتی از کشور انگلستان که مبدع کتاب‌‌های رنگ‌آمیزی بزرگسالان در دنیا است، عقب نیستیم، اضافه کرد: حتی مدعی هستیم که اولین کتاب رنگ‌آمیزی بزرگسالان در دنیا هستیم، که خدمات پس از فروش داریم. یعنی تحقیقی درباره تمام کتاب‌های رنگ‌آمیزی بزرگسالان دنیا انجام دادیم و یک ضعف بزرگ از آن‌ها گرفتیم، که همان نقطه قوت ما شده است.‌ در همه جای دنیا وقتی این کتاب‌ها را خریداری می‌کنید، کاملا رها می‌شوید و شما و کتاب می‌مانید، اما در مجموعه ما کاملا برعکس است، وقتی که کتاب ما را خریداری می‌کنید، تازه وارد مجموعه و باشگاه مشتریان ما می‌شوید، روانشناسان در بحث رنگ‌آمیزی و تجزیه و تحلیل روحی به شما کمک می‌کنند. مشاورین تخصصی ابزارهای رنگ‌آمیزی ما هم کمک می‌کنند کدام محصولات و با چه قیمتی را خریداری کنید، حتی برای خرید محصولات خوب ایرانی تشویق می‌کنند.   مشکانی اضافه کرد: دو خدمت ویژه داریم که این هم برای اولین بار در ایران انجام شده است. یکی وال‌کاورینگ است که هر تصویری که دوست داشته باشید را ما در ابعاد دلخواه برای دیوار اتاقتان والکاور می‌کنیم و توانسته‌ایم یک دورهمی خانوادگی را ایجاد کنیم که آخر هفته‌ها یا ایام تعطیل اعضای خانواده و میهمان‌ها با هم آن را رنگ‌آمیزی می‌کنند و بعد از یک ماه شما یک اثر هنری فوق‌العاده زیبا روی دیوار منزل یا اتاق کارتان خواهید داشت. موضوع دیگری که روی بحث کارآفرینی و اشتغال‌زایی‌ انجام داده‌ایم این است که صنایع مختلف را با محصولمان مرتبط می‌کنیم. مثلا مخاطب اثری را رنگ‌آمیزی می‌کند و از ما کار خود را در قالب یک تابلو فرش، طرح ویترای یا میناکاری می‌خواهد، که ما به او عرضه خواهیم کرد.    کتاب‌های خود را در هیچ فروشگاهی عرضه نکرده‌ایم وی ضمن بیان اینکه از افتخارات ما این است که کتاب‌های خود را در هیچ فروشگاهی عرضه نکرده‌ایم، گفت: تا به امروز فقط به صورت اینترنتی فروش داشته‌ایم و کاربرهای بسیار وفاداری هم داریم. امسال برای شرکت در نمایشگاه کتاب فرانکفورت هم ثبت‌نام کرده‌ایم و بنا داریم در آنجا محصولات خود را نمایش بدهیم. در همین نمایشگاه کتاب و در سالن ناشران بین‌الملل با خیلی از کشورها، مخصوصا چین که میهمان ویژه این دوره از نمایشگاه هم هست، مذاکره کردیم. توانستیم نظر اکو را جلب کنیم که برای ما در کشورهای مختلف رونمایی بگذارد. همچنین سازمان ارتباطات به ما قول‌های زیادی داد که هم در نمایشگاه‌های مختلف ما را شرکت دهند و هم در سایت خودشان معرفی کنند. امیدوارم که کار ارزنده‌ای شود و به عنوان شناسنامه ایران مورد توجه قرار گیرد.   مشکانی در پایان بیان کرد: دو سال و نیم است که کار چاپ این کتاب‌ها را شروع کرده‌ایم و تا به حال از سه عنوان کتاب خود، 7000 نسخه منتشر کرده‌ایم. البته کار اصلی ما انتشارات نیست، بلکه اساس کار ما ایده‌پردازی و استارت‌آپ در حوزه کسب و کارهای نوین است. در حوزه نشر هم قبلا با نام نشر دیگری به نام صیانت کتاب‌های خود را چاپ می‌کردیم، اما در حال حاضر اقدام کرده و جواز نشر خودمان را گرفته‌ایم که بعد از نمایشگاه با نام «طرح و ایده نگارینه» صادر می‌شود.  ]]> هنر Wed, 01 May 2019 14:28:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/275146/بهشتی-نام-ایران-تلاشی-تغییر-دید-دنیا-طریق-رنگ-آمیزی عربانی:«چشم‌هایش» بزرگ علوی را به فرد مورد علاقه‌‌ام هدیه دادم/کتاب وسیله وصل ما بود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/275050/عربانی-چشم-هایش-بزرگ-علوی-فرد-مورد-علاقه-ام-هدیه-دادم-کتاب-وسیله-وصل در سی‌دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، جواد علیزاده،‌ احمد عربانی و هادی حیدری از کاریکاتوریست‌های پیشکسوت کشورمان مهمان غرفه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) شدند و به گپ‌وگفت درباره حال‌وهای نمایشگاه و وضعیت کتاب‌های کارتون و کاریکاتور پرداختند. در ابتدا جواد علیزاده درباره استقبال از کتاب جدیدش صحبت کرد و گفت: استقبال مخاطبان خوب بود و برخی برای تهیه این کتاب با من تماس می‌گرفتند. این کتاب با تیراژ 1500 منتشر شد که بیشتر آن به فروش رفته و گویا قرار است چاپ دوم آن هم منتشر شود؛ ولی با این وضعیت چاپ و نشر در ایران مشخص نیست که بتوانیم آن را منتشر کنیم یا نه. با این وضع قیمت کتاب‌ها و مخاطبان کتاب، استقبال از این اثر خوب بود. این کارتونیست درباره تجربه انتشار کتاب بیان کرد: من سالیان سال درگیر انتشار مجله بودم و یک کتاب فاخر و نفیس از کارهای خودم نداشتم. در گذشته گاهنامه‌هایی منتشر می‌کردم ولی نمی‌توان آن‌ها را کتاب اطلاق کرد. این کتاب در زمانی چاپ شد که قیمت کاغذ به گرانی الان نرسیده بود و تجربه خوبی بود. اگر عمری باقی باشد و  جایی بخواهم به کارهایم اشاره‌ای کنم به راحتی می‌توانم مجموعه خود را نشان بدهم؛ چون چاپ خوبی هم داشت. دوستان خوبی هم داشتم که در زمینه انتشار آن به من انگیزه دادند. وی در ادامه افزود:‌ به هر صورت کتاب ماندگارتر است و این کتاب مجموعه‌ای از آثار دلخواه خودم بود. کاریکاتور‌های موجود در این کتاب آثاری است که من در 30 یا 40 سال گذشته آن‌ها را کشیده بودم. البته در این زمینه هم کتاب‌های زیادی نداریم و تقریبا چند اثر کامبیز درمبخش است و خیلی نمی‌توان در حوزه کاریکاتور کتاب پیدا کرد. وی درباره کتاب‌های مورد علاقه‌اش گفت: آثاری در زمینه فیزیک، تاریخ سیاسی، سینمایی، هنری و گاهی هم کتاب‌هایی که جنبه ورزشی دارند را دوست دارم. در فیزیک، تخیل، تجسم، مسائل فلسفی و راز خلقت و آفرینش وجود دارد و این برایم جذاب است. جواد علیزاده در پایان صحبت‌هایش گفت: آثار صادق هدایت را هم می‌خوانم. «بوف کور»، «سه قطره خون» و داستان‌های کوتاهش را بیشتر دوست دارم. با این که هر کدام را چندباری خواندم ولی باز هم می‌خوانم؛ به ویژه زمانی که دچار افسردگی می‌شوم این‌ها را می‌خوانم. برخلاف بسیاری که فکر می‌کنند این کتاب‌ها ممکن است افسردگی را تشدید کنند من فکر می‌کنم با خواندن این‌ها فرد می‌تواند آرام شود.   احمد عربانی  در ادامه احمد عربانی کارتونیست‌ درباره کتاب خاطراتی که قصد دارد منتشر کند گفت: سال‌هاست که می‌خواهم مجموعه خاطرات خودم را منتشر کنم؛ خاطرات جذاب و طنزی که در طول زندگی داشته‌ام. عدم انتشار آن به دلیل مسائل مالی و تنبلی است؛ ولی قصد دارم امسال یا سال آینده آن را منتشر کنم. کدهایی از این خاطرات را به صورت خلاصه نوشته‌ام و قرار است یک ویراستار آن‌ها را طول و تفصیل دهد و نگارش آن را ادیبانه می‌کند. به هرحال من که نویسنده نیستم و این کار را باید به ویراستار سپرد. وی درباره تاثیر هنرمندان بر مخاطبان برای خواندن کتاب اظهار کرد: انتشار کتاب توسط هنرمندان ‌خیلی کار خوبی است و می‌تواند نهایت خواسته یک هنرمند باشد که مجموعه‌ای از کارهای خودش را داشته باشد؛ حال اگر کاریکاتوریست،‌ نقاش یا موزیسین باشد فرقی ندارد. وی در ادامه افزود: مثلا در زمینه موسیقی روح‌الله خالقی دو یا سه جلد کتاب مناسب چاپ کرده است؛ یا جواد معروفی ردیف‌ها را در کتاب جمع‌آوری کرده است و اگر این‌ها به صورت مدون نبود هنرجوها دچار سردرگمی‌ می‌شدند. در حوزه هنرهای تجسمی‌ هم به همین شکل است، همایون کاتوزیان و علی‌اکبر صادقی مجموعه آثاری دارند. این کارتونیست همچنین بیان کرد: زمانی که کتاب‌ به این صورت شکل می‌گیرد هم هنرمند خوشحال است که یادگاری برجای گذاشته و هم مخاطبان تکلیفشان روشن است و بنا بر سلیقه‌شان می‌روند و کتاب را تهیه می‌کنند. حال این که چرا این دست کتاب‌ها فراوان نیست، چون شرایط کاغذ و چاپ چندان مساعد نیست و روز به روز در حال تغییر است؛ این است که برخی عطایش را به لقایش می‌بخشند. ناشران هم سردرگمند و نمی‌دانند چه کنند این‌ها هم مزید بر علت شده است تا در این سال‌ها آثار زیادی منتشر نشده است. وی درباره کتاب‌های مورد علاقه‌اش گفت: من آثار تاریخ سیاسی و اجتماعی را دوست دارم، مانند مجموعه کتاب جعفر شهری درباره تهران. تهران را خیلی دوست دارم و چیزهایی درباره تهران جمع‌آوری کرده‌ام. رمان هم دوست دارم چون آرامش خاصی به من می‌دهد. چون ما هم تخیلمان خوب کار می‌کند و با افسون احساسمان زنده‌ایم. فضای تخیلی رمان ما را با خود همراه می‌کند. این کارتونیست درباره کتاب‌هایی که خوانده گفت:‌ کتاب «چشم‌هایش»‌ اثر بزرگ علوی را در جوانی خواندم و روی من اثر گذاشت و به شخص مورد علاقه‌ام هم دادم و یادداشتی در آن گذاشتم، زیر برخی جملات خط می‌کشیدم و می‌گفتم این‌ها را بخوان. در آن زمان این طور بود و ما کتاب به همدیگر می‌دادیم و در واقع کتاب‌ وسیله‌ای برای وصل ما بود. نوشته‌های مارک تواین و آنتوان چخوف هم که «شنل» را نوشته است خوب بود. من عاشق سینما هستم و بیشتر کتاب‌هایی که در این حوزه نوشته شده است را خریده و خوانده‌ام.   هادی حیدری هادی حیدری جوان‌ترین کارتونیست حاضر در این جمع نیز درباره کتاب‌های مورد علاقه‌اش اظهار کرد: من علاوه بر این که در زمینه فعالیت خودم پیگیر کتاب‌ها هستم در زمینه‌های دیگر هم کتاب‌ می‌خوانم. متاسفانه در حوزه کارتون و کاریکاتور کتاب‌های کمی‌ منتشر می‌شود و ما تلاش کردیم به این بازار فقیرانه کارتون و کاریکاتور کمک کنیم و آثار بزرگان این حوزه را منتشر کنیم. این روزنامه‌نگار همچنین گفت: جدای از این فضا من به کتاب‌های ادبی و تاریخی به ویژه تاریخ معاصر گرایش بیشتری دارم. من دیپلم علوم انسانی دارم و با پشتوانه آن به سراغ رشته کارشناسی هنر(نقاشی) رفتم. زمانی هم که رشته علوم انسانی را انتخاب می‌کردم با علاقه این کار را انجام دادم. البته کتاب‌های روایی و زندگی‌نامه‌ هم می‌خوانم؛ زندگی‌نامه افرادی که در حوزه خودشان موثر بوده‌اند. وی در پایان کتاب‌های مورد پسندش را نام برد: کتاب «نلسون ماندلا» را به دلیل این که در فضای خاصی آن را خواندم در ذهنم مانده است، کتاب «ایران بین دو انقلاب» اثر یرواند آبرهامیان و «درباره شاه» عباس میلانی برایم جالب بود، با این که سال‌هاست که از چاپ این کتاب‌ها می‌گذرد ولی در ذهنم مانده است. ]]> هنر Wed, 01 May 2019 06:26:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/275050/عربانی-چشم-هایش-بزرگ-علوی-فرد-مورد-علاقه-ام-هدیه-دادم-کتاب-وسیله-وصل رونمایی از 25امین چاپ «نخل و نارنج» یامین‌پور با وجود تمام‌نشدن چاپ 19 http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275028/رونمایی-25امین-چاپ-نخل-نارنج-یامین-پور-وجود-تمام-نشدن-19 به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مسئولان غرفه انتشارات مسجد مقدس جمکران در سی‌ودومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران به خبرنگار ایبنا اعلام کردند که قرار است فردا چهارشنبه 11 اردیبهشت از ساعت 17 جشن رونمایی و امضای 25امین چاپ رمان «نخل و نارنج» اثر وحید یامین‌پور با حضور نویسنده در غرفه این انتشارات برگزار شود.  رمان «نخل و نارنج» که در ۳۰ فصل نوشته شده درباره زندگی شیخ مرتضی انصاری از علمای بزرگ شیعه است. چاپ نخست این کتاب در بهمن‌ماه ۹۷ در دسترس مخاطبان قرار گرفت. از نخستین روز سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران انتشارات مسجد جمکران اعلام کرد که بیست و یکمین چاپ این رمان را برای مخاطبان نمایشگاه آورده است.                           چاپ 22 جشن رونمایی از چاپ 25ام این کتاب در حالی قرار است برگزار شود که مجلدات شمارگان نوزدهم این کتاب نیز در غرفه این نشر در سی‌ودومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران وجود دارد و به مخاطبان عرضه می‌شود و فروشندگان این غرفه نیز اعلام کرده‌اند که از چاپ نوزدهم را در غرفه دارند. به عبارتی هنوز شمارگان چاپ نوزدهم در نمایشگاه تمام نشده، قرار است چاپ 25ام آن عرضه شده و جشن امضای آن با حضور نویسنده برگزار شود. شمارگان هر چاپ هزار نسخه است.                         چاپ 19 یامین پور در این رمان در خلال روایت داستانی زندگی شیخ مرتضی انصاری به روایت تاریخ جنگ‌های ایران و روس، حضور انگلستان، امپراتوری عثمانی و … نیز پرداخته است. نویسنده در صفحه اول کتاب، پیش از شروع متن داستان آورده است: «نخل و نارنج» روایت شور و شوق شیخ اعظم، خاتم الفقها و المجتهدین، مرتضی انصاری است که همچنان به‌عنوان نگین درخشان علم و تقوا ستایش می‌شود. آنچه می‌خوانید، داستانی است که هرچند به قلم خیال نگاشته شده است، کوشش شده بر اسناد و واقعیت‌های تاریخی استوار باشد. انتشارات مسجد مقدس جمکران در سی و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در شبستان (سالن ناشران عمومی) راهروی ۱۱ غرفه شماره ۸ حضور دارد.   ]]> هنر Tue, 30 Apr 2019 12:38:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/275028/رونمایی-25امین-چاپ-نخل-نارنج-یامین-پور-وجود-تمام-نشدن-19