خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين نقد و معرفی :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/new_books Wed, 18 Jul 2018 11:24:15 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Wed, 18 Jul 2018 11:24:15 GMT نقد و معرفی 60 بیانیه‌‌ای از جانب ستارگان http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263304/بیانیه-ای-جانب-ستارگان خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا):گالیلئو گالیلئی دانشمند و مخترع سرشناس ایتالیایی در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی بود. گالیله در فیزیک، نجوم، ریاضیات و فلسفه علم بسیار تأثیرگذار بود چنان‌ که او را یکی از پایه‌گذاران تحول علمی و گذار به دوران دانش نوین می‌دانند. او در پیدایش شیوه علمی سنجش و بررسی نقش مهمی داشت. کمتر کتابی در حوزه علوم دقیقه، تاریخ و فلسفه علم می‌توان سراغ گرفت که نامی از گالیله در آن نباشد. تاکنون مطالب زیادی درباره گالیله به فارسی ترجمه و حتی نوشته شده است. به تازگی یکی از مهم‌ترین آثار خود گالیله به همت نشر مرکز ترجمه و منتشر شده که در 60 صفحه و در سال 1610 میلادی در ونیز به طبع رسیده بود: رساله «پیام‌آور ستارگان». مترجم مقدمه‌ای بر نسخه فارسی نوشته که به فهم موضوع کتاب کمک می‌کند. پیام گالیله در این کتاب واضح و روشن است: عصر جدید در دانش بشری آغاز شده و شیوه و چارچوب‌های فکری‌ای که دانشمندان هم‌عصر و پیشینیان گالیله در آن پرورش یافته‌اند هرگز رهیافت درستی نداشته است. اگرچه این کتاب در زمره آثار پرآوازه تاریخ علم نیست، از بسیاری جهات نقشی مهمی در تاریخ و فلسفه علم و حتی تاریخ اندیشه بشر داشته است: 1) این رساله یا کتابچه اولین اثر علمی است که پس از نگاه انسان به آسمان با چشمان مسلح منتشر شده است. 2) این متن آغاز علم اخترشناسی به معنای مدرن آن است. 3) این رساله را بیشتر یک بیانیه می‌دانند تا یک کتاب، بیانیه‌ای کوتاه و به زبانی روشن که مخاطب آن فیلسوفان، دانشمندان و نخبگان هستند. 4) در این کتاب برای اولین‌بار تأییدهای مشاهداتی در حمایت از نظریه کپرنيک  ارائه شد.   قبل از انتشار این کتاب، نظام کپرنیکی برای بسیاری صرفا مدل ریاضیاتی ساده‌تر و زیباتر بود که می‌توانست پیش‌بینی‌های دقیق‌تری با درنظرگرفتن تعداد کمتر فلک «تدویر» انجام دهد. تدویر در الگوی بطلمیوسی از سیارات فلک کوچکی است که مرکز آن بر روی فلک حامل حرکت می‌کند و سیاره واقعی بر روی محیط آن قرار دارد. مدلی که می‌توانست الزاما ربطی به واقعیت جهان واقعا موجود نداشته باشد. اما تا پیش از گالیله و انتشار کتاب «پیام‌آور ستارگان» نه کپرنیک بدعت‌گذار شناخته می‌شد و نه اثرش در فهرست آثار ممنوعه بود. از این‌رو، بسیاری «پیام‌آور ستارگان» گالیله را آغاز مهم‌ترین مواجهه نهاد سنت با عقلانیت مدرن و علم مدرن به‌عنوان یکی از فرآورده‌های آن می‌دانند. گالیله در این کتاب به وضوح به پیروان ارسطو می‌تازد، اگرچه روش خود او نیز تاحدودی منطبق بر روش ارسطو است. او در واقع پیروان ارسطو را محکوم می‌کند و در جمله معروفی می‌گوید که «اگر ارسطو بود و از درون تلسکوپ نگاه می‌کرد، نظر خویش را تغییر می‌داد». او در نامه‌ای به کپلر می‌نویسد «اینان (ارسطوییان) حتی به توصیه خود ارسطو نیز عمل نمی‌کنند، چون ارسطو می‌گوید از مشاهده آغاز کنید. اینان به جای اینکه از مشاهده آغاز کنند از سخنان ارسطو آغاز می‌کنند». در نظر او برای شناخت علمی به جای گمانه‌زنی، باید هر چیزی را اندازه‌گیری و سنجش کرد. آنچه را هم که نمی‌توان اندازه گرفت باید قابل اندازه‌گیری کرد. گالیله همچنین اثبات کرد ریاضیات نه‌تنها قابل اعمال بر جهان واقعی بلکه معرفت‌بخش است. دستاورد بزرگ دیگر گالیله تغییر مواجهه با علیت بود، یعنی به جای اینکه در طلب غایت‌های طبیعی مفروض باشیم برای یافتن علل مادی تلاش کنیم. او تأکید داشت قانون طبیعت با زبان مادی نوشته شده‌ است. ضمن اینکه گالیله از آزمایش‌های فکری و علمی استفاده می‌کرد. ‌از این‌رو، با نگارش این کتاب بود که پرسش‌های بسیاری در حوزه‌های روش‌شناسی، معرفت‌شناسی و جامعه‌شناسی علم و همچنین حوزه علم و دین مطرح یا پررنگ شدند که هنوز هم بسیاری از آن‌ها پرسش‌های گشوده‌ای هستند و بسیاری از فیلسوفان معاصر برای بررسی یا پاسخ به این پرسش‌ها ماجرای گالیله و این کتاب را شاهد مثال خود می‌آورند. پرسش‌هایی نظیر اینکه: آیا می‌توان قوانینی را که از مشاهدات خاص و جزئی استخراج می‌شود به کل طبیعت نسبت داد؟ تمثیل‌ها و استعاره‌ها چه جایگاهی در علم مدرن دارند؟ آیا نظریات علمی درباره امور واقعا حقیقی جهان سخن می‌گویند یا صرفا ابزارهایی‌اند که برای پیش‌بینی‌ها و محاسبات مفیدند؟ آیا ابزارهای علمی نظیر تلسکوپ صلاحیت یا مشروعیت این را دارند که به ما چیزی از حقیقت طبیعت بگویند؟ آیا ریاضیات نقشی بنیادی و ضروری در مطالعه همه حوزه‌های علوم طبیعی ایفا می‌کند؟ آیا می‌توان از متون مقدس گزاره‌های علمی استخراج کرد؟ تبلیغات سیاسی و اجتماعی چه نقشی در پیشبرد علم ایفا می‌کند؟ چگونه می‌توان ارتباط علم با نهادهای قدرت را ارزیابی کرد؟ مجموعه این پرسش‌ها پس از چاپ کتاب «پیام‌آور ستارگان» به پرسش‌هایی حیاتی بدل شدند. منبع: روزنامه شرق ]]> نقد و معرفی Tue, 17 Jul 2018 05:14:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263304/بیانیه-ای-جانب-ستارگان بازتولید مناسبات قدرت در دانشگاه http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263303/بازتولید-مناسبات-قدرت-دانشگاه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_آرش روحی:در طول نیم‌ قرن اخیر، به‌خصوص پس از رخداد مه 68، دانشگاه همیشه در متن مبارزات و در برابر قدرت‌های مسلط قرار داشت. در بیشتر آرشیوها دانشجویان در کنار کارگران و سایر اقلیت‌های اجتماعی دیده می‌شوند اما ساختارهای قدرت درون خود دانشگاه چگونه عمل می‌کنند. پیر بوردیو، جامعه‌شناس و انسان‌شناس بزرگ فرانسوی، در کتاب «انسان دانشگاهی» به واکاوی این مسئله می‌پردازد. «انسان دانشگاهی» در سال 1984 در فرانسه منتشر شد که در کارنامه بوردیو اثر مهم و تأثیر‌گذاری به حساب می‌آید. بوردیو در این کتاب، سازوکارهای ساختار دانشگاه را با ارائه ریز آمارهایی به مثابه یک میدان بررسی می‌کند. او هدف خود را از نوشتن کتاب تحلیل جامعه‌شناختی از جهان آکادمیک می‌داند: «انسان دانشگاهی یعنی عالی‌ترین طبقه‌بندی‌کننده در میان طبقه‌بندی‌کنندگان را در تور طبقه‌بندی خود او بتوانیم به دام بیندازیم». (ص15) او دانشگاه را مانند بسیاری از حوزه‌های فعالیت اجتماعی که بدل به حرفه شده‌اند تمثیلی از فیزیک می‌گیرد. دانشگاه به‌عنوان مبانی که در آنجا نیز با نوعی تقسیم امتیازات مادی مواجهیم. بوردیو دلیل خود را برای این بررسی به‌تصویرکشیدن تناقضات دانشگاه می‌داند، از نظر او پیشرفت علوم اجتماعی در گرو تلاش بی‌وقفه برای نقد جامعه‌شناختی از استدلال‌های جامعه‌شناسی است. بوردیو در پیش‌گفتار جامعی که بر چاپ انگلیسی کتاب نوشته است، تحلیل خود را محصول تأمل انتقادی روی فعالیت علمی می‌داند که در کسوت یک مردم‌شناس جوان منطقه زادبوم خود را تحلیل و بررسی کرده است. او در ابتدای کتاب می‌نویسد شاید این پروژه کمیک به نظر برسد، گویی درباره دون ژوانی است که خود اغفال گشته یا خسیسی که اموالش را بالا کشیده‌اند و البته اساتیدی نیز هستند که شاید به دلیل احساس خطر و تهدیدی که در آن می‌یابند، ترجیح دهند آن را بیشتر به تراژدی شبیه بدانند. برای مثال، بوردیو از قهرمانان فکری دهه‌های شصت و هفتاد چون آلتوسر، بارت، دریدا و فوکو نام می‌برد؛ چهره‌هایی که در آن دوران موقعیت‌های حاشیه‌ای در نظام دانشگاهی داشتند و دانشگاه‌ها غالبا صلاحیت آنها را برای راهنمایی رسمی پژوهش‌ها تأیید نمی‌کردند. (شاید از این منظر بتوان گفت کتاب بوردیو تصفیه‌حسابی با جهان دانشگاهی فرانسه نیز محسوب می‌شود). او در ادامه با ترسیم موقعیت دانشجویان در دانشگاه‌های علوم انسانی می‌نویسد: «دانشجویانی که از خانواده‌های بورژوا و متوسط آمده‌اند و به لحاظ دانشگاهی افت طبقاتی کرده‌اند قربانی احکامی هستند که همچون مدرسه با توسل به عقل و علم مسیرهای دانشگاهی منتهی به قدرت را مسدود می‌کنند». (ص36)  او دلیل خود را از نوشتن کتاب همین سرخوردگی فراگیر از نهاد دانشگاه می‌داند: «بدون شک با نیاز مبرمی که به مهار عقلانی یأس و سرخوردگی خویش حس می‌کردم، مانند یأس «خادمانی» که تمامی حقایق و ارزش‌هایی که به آن باور داشتند و خود را وقف آن کرده بودند پیش چشم‌شان نیست و نابود می‌شود». (ص37) بوردیو در ادامه شیوه نوشتن خود را مبتنی بر بیگانه‌سازی می‌داند. وقتی جامعه‌شناس تصمیم می‌گیرد نزدیک‌ترین و مأنوس‌ترین جنبه‌های دنیای خویش را مورد مطالعه قرار دهد، نباید همچون مردم‌شناس‌ها امر خارجی را مألوف و خانگی سازد، بلکه باید از انس و الفت اولیه با شیوه‌های زندگی و تفکری که برای او تیره و مبهم می‌مانند - چون بسیار آشنا و مأنوس‌اند - فاصله بگیرد تا آن را غریبه و مأنوس گرداند. در واقع هدف و نقطه اوج شناخت‌هایی که از دنیای بیگانه و غیرعادی به دست آورده است، این است که دنیای اولیه و عادی خود را بشناسد. مثال‌های بوردیو در کتاب از جامعه‌شناسان بزرگی چون امیل دورکیم و لوی‌ استروس است که هیچ تحلیلی از شکل‌های طبقه‌بندی مورد استفاده دانشمندان و کند‌وکاو در دنیای آکادمیک انجام نداده‌اند. بوردیو پس از این پیشگفتار در فصل اول با عنوان «کتابی برای سوزاندن» یکی از خطرهای اصلی گریبان‌گیر جامعه‌شناسی را افتادن به ورطه کین‌توزی و کاستن رخدادهای تاریخی به مجموعه‌ای از اختلالات و مشکلات فردی می‌داند. او در این‌باره می‌نویسد: «این دریافت معیوب که به کمک رانه‌های فروکاهنده پا می‌گیرد و از کینه‌توزی قوت می‌گیرد، به دیدگاه فرجام‌گرایانه خامی نسبت‌به تاریخ می‌انجامد که از درک اصول پنهان و کارکردهای اجتماعی عاجز است». (ص43) بوردیو در بیشتر کتاب تلاش دارد در جایگاه موعظه‌گر قرار نگیرد اما نقد او به نظام سلسله‌مراتبی دانشگاه‌ها که مانند هر میدان دیگری عرصه نبردی برای قدرت بدل شده است در کتاب مشهود است. او به جامعه‌شناس پیشنهاد می‌دهد، کار او فقط با ایستادگی در برابر هر گرایشی به استفاده از علم یا آثار و نتایج علم برای دستیابی به نفع ظفر اجتماعی در میدان علمی به چنگ می‌آید. (ص61) بوردیو در فصل دوم کتاب با عنوان «تضاد دانشکده‌ها» به تعارض میان طبقات دانشگاهی و طبقات هنرمندان و نویسندگان در وجوه مختلف زندگی می‌پردازد. در ادامه فصل، او با ذکر شباهت میان ساختار میدان دانشگاه و میدان قدرت به پیگیری روابط موروثی دانشگاه‌ها می‌پردازد. بوردیو در این‌باره می‌نویسد: «بورژواها از دیرباز فرزندان خود را به سوی تحصیلات خصوصی فرستاده‌اند که پشتیبان نظم اخلاقی، خانواده و به‌ویژه خانواده‌های بزرگ و طبقه بالا، شرف و افتخار آنها، اخلاقیات آنها و بنابراین بازتولید پسران نیک‌نهاد هستند. پسران دکترها یا والامقام‌هایی که خود نیز دکتر و والامقام می‌شوند و قدرشناس و خشنود در پی دریافت ارثیه خویش هستند». (ص109) او در ادامه میدان آکادمیک را گرچه مشابه میدان قدرت می‌داند اما معتقد است این میدان منطق خاص خود را نیز دارد. فصل سوم کتاب با عنوان «انواع سرمایه و شکل‌های قدرت» با بررسی شکل‌های مختلف طبقه‌بندی و رقابت در دانشگاه آغاز می‌شود. دنیای سلسله‌مراتبی دانشگاه مبتنی بر رقابت است، رده‌های پایین این سلسله‌مراتب همیشه در آرزوی رسیدن به بالاترین نهادها هستند. «به‌طورکلی، انباشت موقعیت‌های تحت کنترل شرط مبادله خدمات میان قدرتمندان است که آنان را قادر به داشتن و حفظ ارباب‌رجوع‌شان می‌کند». (ص 159) بوردیو ذکر می‌کند، در فضای دانشگاه دغل‌بازترین شاگردان محبوب‌ترین‌ها نیز هستند. او در ادامه یکی از وجوه قدرت آکادمی را توانایی آن در منتظرگذاشتن افراد می‌داند. او در این رابطه توضیح می‌دهد، پاگرفتن روابط پایدار اقتدار و وابستگی برپایه «انتظار» بنا می‌شود، یعنی انتظار و آرزوی خودخواهانه هدفی در آینده، که رفتار شخص موردنظر را به مدتی طولانی یعنی در تمام مدتی که او انتظار می‌کشد تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. فصل چهارم با عنوان «دفاع از ابواب جمعی و برهم‌خوردن تعادل‌ها» درباره رخدادهایی چون مه‌68 است که نظم ازپیش‌موجود در فضاهای قدرت را دچار ترک‌خوردگی می‌کنند. از منظر بوردیو، این کشمکش‌ها و دگرگونی‌ها بر کل میدان اجتماعی دانشگاه‌ها تأثیر می‌گذارد، به‌ویژه از رهگذر تغییرات ریخت‌شناختی، که مهم‌ترین آنها افزایش شایان توجه دانشجویان از طبقات مختلف است. او پیش از این رخدادها ساختار دانشگاه را این‌گونه توصیف می‌کند: «نظام دانشگاهی در مرحله پیشین خود با تولیدکردن معلمانی که ویژگی‌های آکادمیک و به‌خصوص اجتماعی پایدار و متجانسی داشتند که می‌توانستند جای یکدیگر را همیشه پر کنند بازتولید خود را قطعی می‌کرد». (ص 228) فصل پنجم و نهایی کتاب با عنوان «هنگامه بحران» درباره برهه‌هایی است که در خلال آن زندگی اجتماعی فرومی‌پاشد، از منظر بوردیو، این موقعیت چالشی برای همه است و نه‌ فقط روشنفکرانی که حرفه‌ آنها خواندن معنای جهان است. او در ادامه به دلایل ضعف علوم اجتماعی در هنگامه بحران‌ها می‌پردازد، از نظر او «از دلایل عقب‌ماندگی علوم اجتماعی، که همواره در معرض تهدید رجعت به قطعات ادبی است دچار همان ایراد قدیمی است که پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی فقط پس پایان نمایش می‌تواند وارد سالن شود، وقتی چراغ‌ها خاموش و صحنه برچیده شده است و اجرائی را تماشا می‌کند که جذابیت‌های ناشی از بداهه‌گویی را از دست داده است». از این نظر، هنگامه بحران فرصتی برای برهم‌خوردن بروکراسی‌های دانشگاهی است. او می‌نویسد: «شک نیست که وضعیت بحران برای واژگونی فضای نمایندگان و سخن‌گویان، یعنی میدان سیاسی، بسی مساعدتر از نظم عادی است. در اصل، هرقدر تأثیر فنون اجتماعی مقابله با کنترل بداهه‌گویی‌های غیرحرفه‌ای نیرومند باشد، این بداهه‌گویی‌ها که با گردهم‌آمدن قریحه‌های مشابه و هم‌سنخ تقویت و حفظ می‌شود، می‌تواند از برداشته‌شدن تابوها و ممنوعیت‌ها برای مشارکت در انقلاب سود جوید». (ص 295) بوردیو در پی‌نوشت کتاب با عنوان «مقوله‌های قضاوت استادی» نیز به بررسی معیارهای سنجش دانشجویان می‌پردازد. او می‌نویسد: «قضاوت استادی در دانشگاه عموما برپایه مجموعه کاملی از معیارهای پراکنده بنا می‌شود که هرگز روشن، رتبه‌بندی‌شده یا نظام‌مند نیستند». او در ادامه از فراوانی قرائت‌های شخصی و باب روز در دانشگاه‌ها انتقاد می‌کند، «رایج‌ترین قرائت‌های متون کلاسیک (باغ اپیکوری) ممکن است تا چه حد وامدار فضایل باغبان‌های شهرستانی باشد و تفسیرهای معمول و فوق‌معمول آکادمیک از هایدگر تا چه حد وامدار زهد‌گرایی اشرافی است». (ص 234) در پایان درباره کتاب «انسان دانشگاهی» می‌توان گفت تحقیق جامع و دقیقی است از شکل‌های نفوذ قدرت در دانشگاه. علوم اجتماعی می‌تواند امیدوار باشد که قطعی‌ترین پیشرفت خود را از تلاش بی‌وقفه برای نقد جامعه‌شناختی استدلال جامعه‌شناختی به چنگ آورد. این علوم باید نشان دهد که نه‌فقط مقوله‌های تفکری که آگاهانه یا ناآگاهانه به کار می‌گیرد، مانند همه جفت‌واژه‌های متضادی که غالبا مشخصه برساخت علمی دنیای اجتماعی است، بلکه همچنین مفاهیم مورد استفاده‌اش که غالبا چیزی بیش از تصورات عقل سلیمی نیست که به صورت غیرانتقادی و نیندیشیده وارد گفتمان علمی و پژوهشی شده‌اند (مانند مفهوم «حرفه» که در این مطالعه به صورت تلویحی رد شده است) یا مسایلی که برای مطالعه برمی‌گزیند، که به‌وفور چیزی جز روایت‌هایی از آخرین «مسائل اجتماعی» روز نیست که به صورتی کم‌وبیش ماهرانه تغییر چهره یافته است، همگی سرچشمه و تکوین اجتماعی دارند. مثال‌های بوردیو در کتاب هرچند از دنیای آکادمیک فرانسوی است اما شباهت‌های ساختاری روابط توصیف‌شده در کتاب در عصر ما نیز مشهود است. منبع: روزنامه شرق ]]> نقد و معرفی Tue, 17 Jul 2018 04:32:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263303/بازتولید-مناسبات-قدرت-دانشگاه تکرارِ تراژیکِ یک کمدی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263349/تکرار-تراژیک-یک-کمدی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_علی شروقی: امروزه دیگر اثبات حقانیت این گفته مارکس که تاریخ دوبار تکرار می‌شود، یک‌بار به‌صورت تراژدی و بار دیگر کمدی، شاید چندان کار دشواری نباشد، چنان‌که خود این عبارت مدت‌هاست که از فرط تکرار به یک نقل‌قول‌ کلیشه‌ای بدل شده است. برای اثبات مدعای مارکس مصداق در طول تاریخ فراوان است. اما آن‌چه غریب به نظر می‌رسد طرح امکانی معکوس است: امکان این‌که تاریخ دوبار تکرار شود اما بار اول به صورت کمدی و بار دوم به صورت تراژدی. این همان امکانی است که یوزف روت در رمان «مارش رادتسکی» پیش می‌کشد. روت در این رمان قصه‌ای را روایت می‌کند که وقتی به اتمام می‌رسد خواننده را با وارونه گزاره معروف مارکس مواجه می‌کند؛ یعنی با تکرار تراژیک آن‌چه بار اول به صورت کمدی اتفاق افتاده است.   رمان داستان سه نسل از خانواده فون تروتا را در دوران امپراتوری اتریش – مجارستان روایت می‌کند؛ این سه نسل عبارتند از پدربزرگ، پسر و نوه‌اش. تروتای پدربزرگ وقتی جوان بوده و با درجه ستوان پیاده‌نظام در ارتش خدمت می‌کرده، در نبرد سولفرینو جان قیصر را نجات داده و این عمل قهرمانانه که البته در هیئتی نه‌چندان حماسی بلکه بیشتر به صورتی کمیک تحقق می‌یابد، عنوان اصیل‌زادگی را برای تروتا به ارمغان می‌آورد و او را وارد تاریخ و کتاب‌ درسی کودکان می‌کند. اما در کتاب‌ درسی ماجرای نجات قیصر به همان صورتی که در واقعیت صورت گرفته روایت نشده و به آن ابعادی حماسی داده شده است. اصل ماجرا چنین است: «قیصر می‌خواست دوربینی را که یکی از ملازمانش به دستش رسانده بود به‌سوی چشمانش ببرد. تروتا معنای این حرکت را خوب می‌دانست: حتی بر فرضِ این‌که دشمن در حال عقب‌نشینی بود، عقب‌دارانش قطعا اتریشی‌ها را نشانه گرفته بودند و کسی که یک دوربین صحرایی را بالا می‌بُرد، داشت به زبان بی‌زبانی به آن‌ها می‌فهماند که او هدف است، هدفی درخور شلیک؛ و آن‌هم چه هدفی: قیصر جوان! چیزی نمانده بود تروتا از ترس قالب تهی کند. ترس از فاجعه غیرقابل‌تصور و بی‌حدوحسابی که خود او و هنگ و ارتش و دولت و تمام جهان را به ورطه نابودی می‌کشاند سرمایی سوزناک را به جانش انداخت. زانوانش می‌لرزیدند. و به حکم کینه جاودانه‌ای که افسر جزء خط مقدم از عالی‌جنابان ستاد فرماندهی داشت – که هنوز صابون جنگ به تنشان نخورده بود – همان کاری را کرد که نامش را در تاریخ هنگش جاودانه کرد. هر دو دست را به هوای گرفتن شانه‌های قیصر و نشاندن او به‌سویش پرتاب کرد. گویا ستوان شانه‌های قیصر را زیادی محکم گرفته بود؛ قیصر به سرعت نقش زمین شد. ملازمان خود را روی قیصر انداختند. در همین لحظه گلوله‌ای شانه چپ ستوان را شکافت، همان گلوله‌ای که قلب قیصر را نشانه رفته بود». به این صحنه و وجهِ کناییِ آن بازخواهیم گشت اما ابتدا ببینیم سال‌ها بعد ستوان تروتا که به پاس فداکاری‌اش برای امپراتور به درجه سروانی نائل شده در کتاب درسی پسرش، در درسی با عنوان «فرانتس یوزف اول در نبرد سولفرینو» با چه روایتی از این عمل قهرمانانه روبه‌رو می‌شود. در این درس آمده است: «امپراتور در گرماگرم نبرد چنان دلیرانه به‌پیش تاخته بود که ناگهان خودش را در محاصره سواران دشمن یافت. در آن وانفسا ستوانی نوجوان سوار بر اسب کَهَری خیسِ عرق، در حالی که شمشیرش را در هوا تاب می‌داد، به‌تاخت پیش آمد. وه! چه ضربه‌ها که بر سر و گردن سواران دشمن باریدند!» و چند سطر بعد: «نیزه دشمن سینه قهرمان جوان را شکافت، اما دیگر بیش‌تر نیروهای دشمن از پا درآمده بودند. امپراتور جوان و بی‌باکِ ما، شمشیر درخشان در کف، توانست از خود در برابر حملات رو به ضعف دشمن دفاع کند...». این روایت کذب سروان تروتا را چنان برمی‌آشوبد که به مقامات بابت آن اعتراض می‌کند و آن‌قدر پیش می‌رود که شخص امپراتور را ملاقات و قضیه را با او در میان می‌گذارد. قیصر به تروتا پیشنهاد می‌کند پی قضیه را نگیرد و وقتی سروان با پافشاری می‌گوید: «اما اعلی‌حضرت، این دروغ است!» قیصر می‌گوید: «چیزی که زیاد است، دروغ!» این واکنش دقیقا از جنس واکنش‌های مرسوم در سیستم‌های فاسد رو به زوال است. واکنشی از سرِ بی‌اعتنایی و باری‌به‌هرجهتی. و «مارش رادتسکی» چنان‌که در مقدمه ترجمه فارسی آن اشاره شده رمانِ انحطاط و فروپاشی است. در جایی از رمان اشاره می‌شود که نبرد سولفرینو که آغازگاه «مارش رادتسکی» است مقدمه‌ای بر فروپاشی امپراتوری اتریش – مجارستان و تجزیه این امپراتوری بوده است. از این منظر صحنه آغازین رمان، صحنه نجات امپراتور به دست ستوان تروتا، اهمیتی دوچندان می‌یابد چراکه این صحنه حامل باری کنایی است و همزمان نجات و سقوط را به تصویر می‌کشد: «هر دو دست را به هوای گرفتن شانه‌های قیصر و نشاندن او به‌سویش پرتاب کرد. گویا ستوان شانه‌های قیصر را زیادی محکم گرفته بود؛ قیصر به‌سرعت نقش زمین شد». سروان تروتا بعد از بی‌نتیجه‌ماندن اعتراضش به دروغ کتاب درسی از ارتش استعفا می‌دهد و در گوشه‌ای به کشاورزی مشغول می‌شود. بعدها تروتای پسر در شهری کوچک بخشدار می‌شود و وفادارانه و از سرِ صدق به امپراتوری خدمت می‌کند. در خانه‌اش تابلویی از تروتای پدر هست که کارل یوزف، نوه تروتای پدر و فرزند بخشدار، به آن زُل می‌زند و با آن هم‌ذات‌پنداری می‌کند به نحوی که بعدها وقتی همچون پدربزرگش وارد ارتش می‌شود در آرزوی این‌که بار دیگر فرصتی پیش بیاید که بتواند مثل پدربزرگش جان امپراتور را نجات دهد می‌سوزد. اما روزگار کارل یوزف، همان تروتای جوان و نوه قهرمان نبرد سولفرینو، در ارتش به علافی و بیهودگی و بلاتکلیفی و قمار می‌گذرد. مدتی است جنگی اتفاق نیفتاده است و ارتش در انتظار جنگ است تا بلکه از این بیهودگی که گریبانش را گرفته خلاص شود. روت در این بخش از رمان که بدنه اصلی آن را تشکیل می‌دهد روایت‌هایی از زندگی کارل یوزف و پدرش به دست می‌دهد که اغلب صحنه‌هایی از زوال، مرگ و ملال‌اند. با انتقال خودخواسته کارل یوزف به شهری مرزی انحطاط او نیز شدت می‌گیرد، همچنان‌که انحطاط امپراتوری نیز در حال شدت‌گرفتن است. جان قیصر و جان خاندان تروتا گویی به طرزی نمادین به هم بسته شده است و یوزف روت این همبستگی را با مهارت ترسیم کرده است. دنیای جدید گویی همان‌طور که در حال درنوردیدن طومار امپراتوری است طومار خاندان تروتا را نیز درمی‌نوردد. روت این‌گونه یک دوره تاریخی را در سرنوشت سه نسل از یک خاندان بازتاب می‌دهد. کارل یوزف به‌عنوان شخصیت اصلی رمان در مرز دو دنیای قدیم و جدید ایستاده است. او مردد است و موقعیت خود را گم کرده است. جایی از رمان بعد از آن‌که او از مرخصی چندروزه که در آن حسابی خوش گذرانده بازگشته است، گویی به جبران آن چند روز فراغت، به مأموریتی دشوار فرستاده می‌شود. باید گُردانی را برای سرکوب کارگران معترض فرماندهی کند. کارل یوزف دستور شلیک به کارگران را می‌دهد. دستوری که بیش از آن‌که بازتابی از اقتدار امپراتوری باشد نشانگر نوعی ضعف و گیجی و سستی است. صحنه اعتراض و شلیک به معترضان دقیقا طوری طراحی شده که این گیجی و ضعف و استیصال را بنمایاند. هیچ اقتداری در این صحنه نیست. روت سیرِ حوادث رمان خود را با دقتی مثال‌زدنی در جزئیات به نحوی طراحی کرده که هر قدم در این رمان قدمی به سمت فروپاشی نهایی باشد یا وجهی از این فروپاشی و نشانه‌های آن را به رخ بکشد. دقتِ او در جزئیات، حتی جزئیات اشیاء، تصویری از تجزیه را به دست می‌دهد. تصویری از یک کل که در حال تجزیه‌شدن به اجزائی است که آن اجزاء خود قرار است وجودی مستقل بیابند. مثل تأکید او بر پازلفی‌های بخشدار (پدرِ کارل یوزف) و تأکیدهای بسیار از این دست. امپراتوری دارد به کشورهای مستقل تجزیه می‌شود و جزئی‌نگری روت در ترسیم چیزها و آدم‌ها و مکان‌ها از این منظر است که در ساختار روایت معنا پیدا می‌کند. در پایان رمان، درست وقتی کارل یوزف از ارتش استعفا داده است، جنگ جهانی اول آغاز می‌شود. این جنگ نقطه پایان امپراتوری و نقطه آغاز یکی دیگر از رمان‌های مشهور درباره زوال امپراتوری اتریش – مجارستان است: رمان «شوایک» اثر واروسلاو هاشک که درست با وقوع جنگ جهانی اول آغاز می‌شود و برخلاف روند «مارش رادتسکی» که حرکتی از کمدی به تراژدی است، تصویری یکسره کمیک را از این فروپاشی به دست می‌دهد. قهرمان رمان هاشک برخلاف قهرمان رمان روت از فرودستان است. آن‌ها که رندانه و با دلقک‌بازی ناکارآمدی امپراتوری را علنی می‌کنند. همان‌ها که کارل یوزف گاه در تهِ ذهن‌اش حسرتِ‌شان را می‌خورد. کارل یوزف با شروع جنگ به ارتش بازمی‌گردد. جنگ اما آنگونه که فرماندهان می‌پنداشته‌اند افتخاری دربر ندارد و آن‌چه در پی دارد گریز و عقب‌نشینی لشگریان ارتش امپراتوری و محاکمه‌های شتابزده و بی‌پایه عده‌ای به‌عنوان خائن است. در سطرهایی از صفحات پایانی رمان تصاویری از جنگ به دست داده می‌شود که می‌توان آن‌ها را به مثابه فشرده‌ای تراژیک از صحنه‌های کمیک رمان «شوایک» قلمداد کرد. و دستِ‌آخر فرجامِ تراژیک کارل یوزف در تقابل با صحنه کمیک نجات قیصر در آغاز رمان و به مثابه نقطه پایانی بر امپراتوری و هم‌بسته با آن نقطه پایانی بر زندگی خاندان تروتا رقم می‌خورد. در این فرجام تراژیک اما چرخشی معنادار نهفته است. کارل یوزف که همواره آرزو می‌کرده مثل پدربزرگ جانِ قیصر را نجات دهد این‌بار جان خود را نه برای نجات قیصر که برای رساندن آب به سربازان تشنه فدا می‌کند و این یعنی فعال و برجسته‌شدنِ آن وجه کنایی که در نحوه نجاتِ قیصر نهفته است: نقشِ‌زمین‌شدن قیصر به دست پدربزرگ. کارل یوزف قهرمانِ روزگارِ تازه است. منبع: روزنامه شرق ]]> نقد و معرفی Wed, 18 Jul 2018 04:06:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263349/تکرار-تراژیک-یک-کمدی عكس‌ها بيانگر ناگفته‌ها هستند http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263347/عكس-ها-بيانگر-ناگفته-ها-هستند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_کیهان بهمنی: نويسنده‌ مشهور امريكايي آن تايلر (همسر تقي مدرسي) برخلاف ساير آثارش، آخرين اثر چاپ شده‌ خود را، به نام «دختر سركه‌اي» (٢٠١٦) با عنوان فرعي «بازخواني رام كردن زن سركش» منتشر كرده است. اما علت وجود اين عنوان فرعي چيست؟ انتشارات هوگارث كه در سال ١٩١٧ توسط ويرجينيا و لئونارد وولف تاسيس شد، در سال ٢٠١٢، به مناسبت گشايش دفاتر خود در لندن و نيويورك اقدام به چاپ مجموعه‌اي تحت عنوان «هوگارث شكسپير» كرد و از نويسندگان مشهور درخواست كرد هر يك رماني براساس يكي از آثار نمايشنامه‌نويس شهير انگليسي، ويليام شكسپير، بنويسند. بدين‌ترتيب تايلر نيز رمان «دختر سركه‌اي» را با عنوان جانبي «بازخواني رام كردن زن سركش» كه در واقع اقتباسي از نمايشنامه شكسپير است، نوشت. آثار اين انتشارات نويسندگان ديگري را نيز به اقتباس از نمايشنامه‌هاي شكسپير گماشت؛ بنابراين مارگارت آتوود با «توفان»، تريسي شواليه با «اوتلو»، گيليان فلين «هملت»، هوارد ياكوبسن «تاجر ونيزي»، يو نسبو «مكبث» و ادوارد سنت اوبين با «شاه لير» در اين مجموعه جاي دارند. تايلر در «دختر سركه‌اي» كه قرار بود نسخه‌اي مدرن از كمدي مشهور شكسپير باشد، بار ديگر تمام درونمايه‌ها و ابزارهاي رمان‌هاي پيشين خود را به كار گرفته است و ماحصل اين تلاش خلق اثري است كه همچون ساير آثار اين نويسنده، تعدد شخصيت‌ها اولين خصوصيت بارز آن است. خانم تايلر كه تاكنون نشان داده- احتمالا به واسطه همسر روانپزشك ايراني خود- به دو مقوله روانشناسي و برخورد افراد از مليت‌هاي مختلف علاقه‌مند است، در اين اثر نيز بار ديگر به بررسي موشكافانه روابط ميان افراد پرداخته است. داستان «دختر سركه‌اي» درباره دختر بيست‌ونه ساله‌اي است كه با پدر و خواهر جوان‌تر خود زندگي مي‌كند. كيت باتيستا كه در ايجاد رابطه با افراد خارج از چارچوب خانواده به‌شدت دچار مشكل است، در موقعيتي بسيار دشوار قرار دارد چرا كه خواهر كوچك‌تر او دختري است كه هواخواهان بسياري دارد حال اينكه كيت جز پرداختن به امور منزل و كاري نيمه‌وقت در يك پيش‌دبستاني هيچ دلمشغولي ديگري ندارد. دختري در آستانه بحران ربع قرن زندگي (quarter-life crisis) كه براي يافتن جفت مناسب و ايجاد نيروي عشق به مشكل برخورده است. در ادامه داستان، حضور دستيار روس پدر كيت در آزمايشگاه حوادث داستان را پيچيده‌تر مي‌كند. «دختر سركه‌اي» را مي‌توان در امتداد سنت داستان‌نويسي خانم تايلر، داستاني بيشتر روانشناختي دانست تا رماني حادثه‌محور. در اين داستان نيز آنچه بيشتر از حوادث مورد تاكيد قرار مي‌گيرد، نحوه تعامل انسان‌هايي است كه به واسطه پيوندهاي خانوادگي و اجتماعي در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند. تايلر پيش‌تر در آثاري همچون «وقتي بزرگ بوديم» و «حفره‌اي تا امريكا» شخصيت‌هايي با مليت‌هاي غيرامريكايي را به داستان‌هاي خود راه داده بود. يكي از نكات جالب در مورد حضور شخصيت‌هاي غيرامريكايي در آثار خانم تايلر، موضوع زبان است. در رمان «وقتي بزرگ بوديم»، حكيم، داماد پاكستاني ربكا داويچ، در بسياري مواقع فقط با لبخند زدن سعي در همراهي با اعضاي امريكايي خانواده‌اش مي‌كند و در «حفره‌اي تا امريكا» مريم يزدان براي انتقال احساسات دروني خود به زبان انگليسي مشكل دارد. در «دختر سركه‌اي» نيز موضوع زبان به كرات در داستان انعكاس يافته است. خانم تايلر در جايي از اين رمان مي‌نويسد: «صحبت با مردي كه در زبان انگليسي تسلط بالايي نداشت، به كيت نوعي احساس آزادي مي‌داد. كيت مي‌توانست هر چه دلش مي‌خواهد به پيوتر بگويد و نيمي از حرف‌هايش بدون اينكه درك شوند، باد هوا مي‌شد، مخصوصا اگر كلمات به سرعت از زبانش جاري مي‌شدند.» يا جايي ديگر پيوتر، شخصيت روس رمان، مي‌گويد: «شايد به خاطر زبان باشه؟ من كلمات رو بلدم اما باز نمي‌تونم اون طوري كه دلم مي‌خواد مقصودم رو بيان كنم. مثلا تو انگليسي وقتي دارم با تو حرف مي‌زنم هيچ «توي» خاصي وجود نداره. تو انگليسي فقط يه «تو» هست و من بايد از همان «تويي» كه موقع صحبت كردن با تو ازش استفاده مي‌كنم، براي صحبت كردن با يه غريبه هم استفاده كنم. اين جوري نمي‌تونم صميميتم رو نشون بدم. من تو اين كشور احساس غربت مي‌كنم ولي وقتي فكرش رو مي‌كنم مي‌بينم حالا ديگه اگه برم كشور خودم، اونجا هم احساس غربت مي‌كنم. اصلا ديگه خونه‌اي ندارم كه برگردم. نه فاميلي، نه جايگاهي و دوست‌هام هم كه سه سال بدون من زندگي كردن. من ديگه هيچ جايي ندارم. بنابراين مجبورم وانمود كنم اينجا خوشبختم. بايد وانمود كنم همه چي... چي بهش مي‌گيد؟ معركه‌ست.» خانم تايلر كه خود نيز چندين سال در دانشگاه به تحصيل زبان روسي پرداخته است، به خوبي با بسياري از ظرافت‌ها و اصطلاحات اين زبان آشناست و در بخش‌هايي از اين رمان از اين دانسته‌هاي خود بهره برده است. عنصر ديگري كه در اين رمان رابطه بينامتنيت ميان اين اثر و ساير آثار خانم تايلر را نشان مي‌دهد، عكس و عكاسي است. به جرات مي‌توان گفت در تمامي آثار خانم تايلر عكس و آلبوم عكس جايگاهي ثابت و ويژه دارند. از ابتدايي‌ترين آثار او همچون «درخت قوطي حلبي»، عكس، كاركردي مفهومي دارد و در داستان‌هاي تايلر عكس‌ها و فيلم‌هاي خانوادگي، به نوعي كاركرد تك‌گويي نمايشي (Dramatic Monologue) را دارند. بدين‌ترتيب در رمان‌هاي تايلر، عكس‌ها بيانگر ناگفته‌ها هستند و ضمن روشن كردن زواياي تاريك و ناشناخته ذهن انسان، كاركردي نشانه‌شناختي نيز دارند. ]]> نقد و معرفی Wed, 18 Jul 2018 03:54:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263347/عكس-ها-بيانگر-ناگفته-ها-هستند