خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين ادبيات :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/literature Tue, 17 Jul 2018 20:06:56 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Tue, 17 Jul 2018 20:06:56 GMT ادبيات 60 ذبیح‌الله صفا و محمد معین هیچ آدم باسوادی را به دانشکده ادبیات راه ندادند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263054/ذبیح-الله-صفا-محمد-معین-هیچ-آدم-باسوادی-دانشکده-ادبیات-راه-ندادند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سیدعلی‌سینا رخشنده‌مند: کامل احمدنژاد، استاد بازنشسته دانشگاه، مترجم و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی، دارای تالیفات و مقالات متعددی است. پژوهش‌های او به خصوص درباره نظامی از مراجع این حوزه محسوب می‌شود. ساعتی با ایشان همکلام شدیم، تجربیات زیاد و خاطرات شیرینی دارد که در ادامه باهم می‌خوانیم. سوالات ما  معمولا با معرفی اجمالی شروع می‌شود، اینکه متولد چه سالی و کجا هستید، کی ازدواج کردید چند فرزند دارید؛ چه آثاری دارید و از چه وقتی وارد دانشگاه شدید؟ تحصیلات شما کجا بوده و...  من در سال 1323 در ماکو متولد شدم، دقیق‌تر باغچه چوغ ماکوف روستایی که در پنچ- شش کیلومتری ماکو واقع شده، جایی بسیار خوش منظره و خوش آب و هواست که الان با شهر یکی شده، یک کاخ موزه مشهور دارد که شهرت جهانی دارد. دبستان را در همین روستای باغچه جوغ، دبیرستان را در شهر ماکو، دانشسرای مقدماتی را در ارومیه گذراندم، در سال 1341 استخدام آموزش و پرورش شدم، حدود هفت- هشت سالی معلم بودم و در شهرستان چالدران ماکو مشغول تدریس شدم، از آنجایی که روحیه‌ای مدیریتی داشتم در 24 سالگی رئیس آموزش و پرورش بخش شدم. آن زمان به رئیس آموزش و پرورش بخش، نماینده آموزش و پرورش می‌گفتند، زمانی که مسئولیت آنجا را برعهده گرفتم مشکلات بسیار زیادی داشت، که همه را حل کردم، در دوران خدمتم، سعی کردم معلمی صمیمی باشم و چیزی را سانسور نکنم. تا اینکه تصمیم گرفتم درس را ادامه دهم. اول تصمیم گرفتم حقوق بخوانم ولی دیدم این رشته با روحیه من سازگاری ندارد، چون به رشته زبان و ادبیات فارسی علاقه‌مند بودم تصمیم گرفتم این رشته را ادامه دهم. سال 50 هم در دانشگاه تبریز و هم دانشگاه تهران رشته زبان و ادبیات فارسی قبول شدم، به تهران آمدم و لیسانس را با رتبه اول به اتمام رساندم. در سال  54 با رتبه اول وارد دوره فوق‌لیسانس و سال 56 نیز با رتبه اولی وارد دوره دکتری شدم، زمانی که فقط دانشگاه تهران این رشته‌ها را داشت و همه دانشجویان ممتاز از سراسر کشور به دانشگاه تهران می‌آمدند. در دوره فوق لیسانس در سه رشته در دانشگاه تهران پذیرفته شدم، یکی ادبیات تطبیقی، دیگری زبانشناسی همگانی، ادبیات تطبیقی خیلی وسوسه کننده هم بود، چرا که هم ادبیات ایران و هم ادبیات جهان را باهم داشت، اما در نهایت تصمیم گرفتم همین ادبیات فارسی را ادامه بدهم. در سال 1358 که درس دوره دکتری من تمام شد، آزمونی گرفتند برای استخدام در دانشگاه تهران، در سال 1357 که انقلاب پیروز شد، مردم ایران، روحیه‌ای بسیار درست و اخلاق شگفت‌انگیزی داشتند، ای کاش آن روحیه باقی می‌ماند، چون آن روحیه را داشتند هیچ‌گونه تقلبی در آزمون صورت نگرفت، متقاضیان زیادی از همه نقاط کشور آمده بودند، از بین همه اینها فقط من و دکتر پورنامداریان قبول شدیم و بلافاصله هم به ما درس دادند که تدریس کنیم. من تدریس در دانشگاه را در دانشگاه تهران شروع کردم. در حال تغییر و انتقال از آموزش و پرورش به دانشگاه تهران بودم که دانشگاه تعطیل شد، و من هم چون در سال 1356 ازدواج کرده بودم و مسئولیت خانواده و پدر و مادرم را هم برعهده داشتم دیگر پیگیر نشدم و همان آموزش و پرورش را ادامه دادم. به نظر می‌رسد استادان و پژوهشگران نسل شما بسیار با استادان این نسل متفاوت بودند و چهره‌هایی که در آن زمان بودند گویی دیگر یافت نمی‌شوند، از آن دوران بگویید... اما از خاطرات دوران دانشگاهی‌ام، بسیار متاسف شدم اینکه دیدم اکثر استادان چقدر بی‌سواد هستند. یعنی من در دوران لیسانسم از بسیاری از استادانم بیشتر کتاب خوانده بودم، چون همیشه اهل مطالعه بودم، حتی قبل از اینکه به دانشگاه بیایم نیز اهل مطالعه بودم، و قبل از اینکه به دانشگاه بیایم، اکثر آثار برجسته دنیا را مطالعه کرده بودم، از قبیل آثار بالزاک و تولستوی و داستایفسکی و... استادان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران از نظر علمی بسیار ضعیف بودند، ولی دو استاد برجسته داشتم که خیلی از دانش آن دو بهره بردم، بهترین معلم و استاد تمامی دوران تحصیل من از اول ابتدایی تا دوره دکتری، استاد دکتر سیدجعفر شهیدی بودند، یعنی از هیچ‌کس به اندازه دکتر شهیدی نیاموختم، استاد دیگر استاد دکتر زرین‌کوب بودند که پایان‌نامه فوق‌لیسانس و دکتری‌ام را با ایشان گذراندم، در نتیجه یک ارتباط فکری بین من و زرین‌کوب به‌وجود آمد، یعنی ایشان من را قبول کردند، من را تایید کردند، در نتیجه خیلی با همدیگر راحت بودیم، خلاصه من از این دو استاد بسیار بسیار آموختم و استفاده کردم و در حقیقت مدیون این دو بروجردی هستم، دکتر زرین‌کوب معلم خوبی نشد، چون ایشان را اذیت و عصبی کردند. شما قبلا در جایی فرموده‌اید که دکتر زرین‌کوب و دکتر حمیدی‌شیرازی را به دانشکده ادبیات راه نمی‌دادند، چرا؟ من این را از قول استاد دکتر زرین‌کوب نقل‌قول می‌کنم، استاد زرین‌کوب به من گفتند تاکید می‌کنم چندین بار دو نفری به خود من گفت که دکتر ذبیح‌الله صفا و دکتر محمد معین، برای اینکه استاد علامه باشند، هیچ آدم باسوادی را به دانشکده ادبیات راه ندادند، و این را درست هم می‌گفت. و خط او تا آخر ادامه پیدا کرد. آن زمان، تقی‌زاده و فروزانفر در دانشکده الهیات بودند، از همین روی، وقتی که زرین‌کوب و حمیدی و دکتر یزدگردی که می‌توانستند به دانشجویان ادبیات کمک کنند را به دانشکده ادبیات راه ندادند، این‌ها را در دانشکده الهیات جذب کردند. از جمله کسانی که به دانشکده ادبیات راه نداند، محیط طباطبایی بود. همین‌هایی که می‌خواستند علامه باقی بمانند، حتی کسی مثل مینوی را هم به دانشگاه راه ندادند. و خطیب رهبر را به‌جای ایشان آوردند. یک استاد نثر می‌خواستند، حق بود که استاد مینوی را می‌آوردند، چون محققی زبده، عربی‌دان و متن‌شناس بود، گفتند برای اینکه وارد دانشگاه بشود باید امتحان بدهد(در آزمون شرکت کنند)؛ می‌دانستند استاد مینوی مغرور است و قبول نمی‌کند؛ استاد مینوی وقتی این قضیه امتحان را شنیدند؛ گفتند: کجای دنیا فاضل به مفضول امتحان می‌دهد! در نوع تحقیق دکتر خانلری و دکتر صفا در مقابل مینوی و محقق مثل یک آماتور می‌مانند. رابطه شما با آنها چگونه بود؟ دکتر محقق در دوره لیسانس و فوق لیسانس استاد من بود؛ سیر آرا و عقاید را به ما درس می‌داد شرح باب حادی عشر که از علامه حلی و درباره کلام است. استاد مینوی را فقط مدتی به‌صورت حق‌التدریس در دانشکده الهیات دعوت کردند و آنجا تدریس می‌کرد. از آن تهرانی‌هایی بود که پاشنه کفشش را می‌خواباند و از آن بچه‌های پامنار بود، صادق هدایت در نامه‌هایش به هیچ‌کس جز استاد مینوی باج نداده، اصلا مینوی اعجوبه‌ای بود، آنجا به بعضی‌ها نمره «صفر» می‌داد، طرف مثلا غلط املایی داشت، به آنها می‌گفت اول برو این غلط املایی را در دبیرستان درست کن بعد پیش من بیا. من از تو توقع دارم تحلیل کنی و... تو هنوز غلط املایی داری؟ دانشگاه از دانشجو می‌ترسید،  آشوب به پا می‌کردند، از همین روی استاد مینوی را اخراج کردند، ما همین الان هم بین دانشجویان دوره دکتری یک وقت‌هایی می‌بینیم غلط املایی دارند. من واقعا این را هم از روی شوخی و هم جدی می‌گویم، دلم می‌خواهد که 3پاراگراف املاء از استادان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بگیرم ببینم چند می‌گیرند. از همین متن‌های معمولی، نه از نفثه المصدور و مرزبان‌نامه و ...  استادش غلط املایی دارد، تا چه برسد به دانشجو.     بعدها استاد زرین‌کوب مدیر گروه دانشکده ادبیات شد، کارهای اداری گروه را آقای دکتر بهزادی اندوهجردی انجام می‌داد، استاد زرین‌کوب برنامه ادبیات تمامی دنیا را جمع کرد و یک برنامه نوشت که دانشجویان فوق لیسانس و دکتری باید آزمون جامع بدهند و بعد پایان نامه بگیرند، (تا آن زمان امتحان جامع نبود) البته در مقررات دانشگاه بود ولی اجرا نمی‌شد، بنابراین استاد زرین‌کوب در آن سال که مدیر گروه بود از دانشجویان فوق‌لیسانس و دکتری آزمون دکتری گرفتند، تنها کسی که در آزمون جامع قبول شد، من بودم، از دانشجویان دکتری و فوق‌لیسانس هیچ کس قبول نشد، و همین هم سبب شد که من از ایشان خواهش کنم که پایان‌نامه‌ام را با ایشان بردارم و ایشان قبول کردند، همین باعث یک رابطه عاطفی و دوستی در بین ما شد. موضوع پایان‌نامه چی بود؟ موضوع پایان‌نامه‌ام، نقد اشعار ملک‌الشعرای بهار بود. همکلاسی‌هایتان چه کسانی بودند؟ همکلاسی‌های دوره لیسانس یادم نمی‌آید ولی همکلاسی‌های دوره فوق‌لیسانس من، آقای دکتر نجف دری، آقای دکتر مقدس، آقای دکتر محمود عابدی و نرگس محمدی بودند، یکی از این از استادان سره گوی حال حاضر نیز همکلاسی دوره فوق‌لیسانس من بود، نشان به آن نشان که من در سال 56 وارد دوره دکتری شدم ولی ایشان 20سال امتحان داد تا دکتری قبول شد. همکلاسی‌های دوره دکتری من، دوتا خانم بودند به نام خانم‌های محتشم و خانم کاشانی، خانم محتشم دیوان عراقی را کار کرده‌اند، خانم کاشانی هم با همکاری من، دیوان جهان ملک خاتون را برای بار اول چاپ کردند، دکتر شکری بود که مرحوم شد، آقای دکتر ترابی و آقای دکترحجازی نیز همکلاسی من بودند. عنوان پایان‌نامه دکتری شما چی بود؟ نظامی در اسکندرنامه باز هم با راهنمایی استاد زرین‌کوب و مشاورت استادان سادات ناصری و دکتر حاکمی. بعدها تحت عنوان تحلیل آثار نظامی به چاپ رساندم که بهترین کار و اثر من هم همین است. هنگام دفاع از رساله دکتری در مقدمه پایان نامه، یک پاراگراف را به استاد زرین‌کوب اختصاص داده بودم و  نوشته بودم که از استاد فرزانه جناب دکتر زرین‌کوب و  آقای دکتر سادات ناصری و دکتر حاکمی هم ممنونم، چون کلمه استاد را برای سادات ناصری بکار نبرده بودم، می‌خواست کله من را همان جا بکند، یعنی با اینکه دستم زیر سنگشان بود، ولی چون قبولشان نداشتم، کلمه استاد را در موردشان به کار نبردم. اتفاقا اولین ماخذ من در پایان‌نامه هم از دکتر سادات ناصری بود،(آتشکده آذر). یک خاطره از دکتر زرین‌کوب بگویید. من آن موقع یک پیکان داشتم، بعد از دفاع گفتم استاد زرین‌کوب را برسانم، دکتر سادات ناصری هم بود، ولی گفت مگر به‌خاطر استاد زرین‌کوب من را برسانید و الا خودتان این کار را انجام نمی‌دهید، استاد زرین‌کوب گفتند اول دکتر سادات ناصری را برسان، خانه دکتر سادات در خیابان شیراز طرفای امیرآباد، کارگر شمالی و آن طرفا بود، ایشان را رساندیم، خانه استاد زرین‌کوب بهجت‌آباد بود، آنجا طرح ترافیک بود، البته تازه هم داشتند این طرح را اجرا می‌کردند، دکتر زرین‌کوب گفتند من خودم را شل و بدحال می‌گیرم (خودم را به بیماری می‌زنم) تو برو بگو ایشان مریض است؛ تا بگذارند برویم؛ اتفاقا همین کار را هم انجام دادم یک فیلمی بازی کردیم، و از پلیس گذشتیم. (استاد زرین‌کوب وقتی صمیمی می‌شد اصلا یک چیز دیگری بودند)بعدها خود استاد زرین کوب سرشوق آمد و پیر گنجه در جست‌جوی ناکجا آباد را نوشت و پایان‌نامه من هم یکی از منابع این کتاب است و نود درصد منابع این کتاب را هم من دیده و مطالعه کرده بودم. در ایران خیلی خیلی کم پیش می‌آید و مشکل است که یک استاد از کتاب دانشجویش به عنوان مآخذ استفاده کند ولی استاد زرین کوب چنین کاری را کرد و از کتاب من استفاده کردند، چون متوجه بودند که من چه کار مهمی انجام داده‌ام. دکتر شفیعی کدکنی گفته‌اند که کتاب پیر گنجه در جست‌وجوی ناکجا آباد استاد زرین‌کوب چیز تازه‌ای خیلی ندارد، ولی من چنین اعتقادی ندارم، به نظر من مطلب تازه دارد ولی منابعش همانی بود که من دیده بودم.  دکتر شفیعی کدکنی، آن موقع استاد دانشگاه تهران بودند؟   بله ایشان استاد بودند، ولی لیسانس تدریس می‌کردند، من با ایشان کلاس نداشتم، چون جوان بودند فوق‌لیسانس تدریس نداشتند، استادانی مثل خانلری و ذبیح ‌لله صفا و ... فوق لیسانس تدریس می‌کردند. استاد شفیعی را خیلی خوب می‌شناسم، هم ادبیات قدیم را خوب می‌داند و هم ادبیات جدید را خوب می‌داند، هم شاعر است و هم محقق بسیار خوبی است و با بقیه فرق دارند. استادان مظاهر مصفا و خلیل خطیب‌رهبر در دوره فوق‌لیسانس استاد ما بودند، ولی از مظاهر مصفا هیچ چیزی یاد نگرفتم و از دیدن من هم زیاد خوشحال نمی‌شد. استاد خطیب رهبر انسان بسیار شریف، نجیب زحمتکش و باسوادی بودند ولی در آثارشان اشتباهات زیادی دارند. ولی با استادان حاکمی و تجلیل و مصفا و.... خیلی فرق داشت و خیلی باسوادتر بود.   شما آن زمان چه کاری انجام می‌دادید؟ آقای صابری(گل آقا) مجله‌ای را برای آموزش و پرورش منتشر می‌کرد با عنوان رشد آموزش ادب فارسی، در یازده شماره نخست این مجله اسم من به عنوان مدیر داخلی آمده است ولی در هیات تحریریه باهم بودیم، این گل آقا، با مرحوم شهیدرجایی دوست بود، وقتی او رئیس‌جمهور شد، گل‌آقا را به‌عنوان مشاور فرهنگی انتخاب کردند، وقتی مرحوم رجایی شهید شد، مقام معظم رهبری، رئیس‌جمهور شدند، مدتی همین گل آقا نیز مشاور فرهنگی ایشان بودند. بعد از آن هم همیشه پیش حضرت آقا رفت‌و‌آمد داشتند و می‌گفتند هر زمان پیش آقا می‌رفتم، سراغ شفیعی را می‌گرفتند و می‌گفتند شفیعی چه‌کار می‌کند. چون مقام معظم رهبری و دکتر شفیعی در یک مدرسه علمیه درس می‌خواندند ولی نمی‌دانم همکلاس هم بوده‌اند یا نه؟ می‌گفت شفیعی اهل هیچ فرقه‌ای نیست، همین است که هست....       نظرتان درباره ادبیات معاصر چیست؟ دنیای سرمایه‌داری شعر را طرد کرده، از قرن 18 به بعد دیگه شعر حامی نداشته، شعر طرد شده است، همه جای دنیا هم همینطور بوده است؛ شاعران آن مجموعه شعرشان را زیر بغل گرفته‌اند، به ناشرهای مختلف مراجعه می‌کنند، کسی هم چاپ نمی‌کند، اغلب هم با پول خودشان در حد 50 یا 100 نسخه چاپ می‌کنند، اما داستان‌نویسی و رمان، حماسه سرمایه‌داری است و بسیار رشد کرده، و شکوفا شده است. یعنی داستان‌نویس‌ها ثروتمند و میلییونر شده‌اند، ولی شاعران فقیر هستند. من خودم مقدار زیادی از  فهم و تحلیل و استدلالم را از داستان‌های اروپایی گرفتم، حالا ده‌ها داستان هست ولی سه داستان از بقیه به‌نظر من خیلی مهم‌تر است و اگر شما خواستید می‌توانید مطالعه کنید؛ مادام بوواری از فلوبر، سرخ و سیاه از استاندال و دیگری آرزوی‌های بربار رفته از بالزاک. شعر امروز دچار لکنت‌زبان است، نمی‌تواند از عشق و... درست حرف بزند. بهترین شاعر و داستان‌نویس معاصر ما را  چه کسانی می‌دانید؟ بهترین شاعر زنده ما هوشنگ ابتهاج( سایه) است که هم شعر سنتی را خوب گفته و هم شعر معاصر(شعرنو) را خوب سروده. رمان در ایران پانگرفت، بیشتر داستان کوتاه نوشتند. که یکی جمال‌زاده باعنوان یکی بود یکی نبود نوشت، و شاهکارش هم همون فارسی شکر است که خیلی تاثیرگذار شده است. به نظرم بهترین رمانی که نوشته شده کلیدر آقای دولت‌آبادی است. چون رمان، داستان چندجلدی مفصل را می‌گویند، در ایران بیشتر داستان کوتاه نوشتند. که آثار صادق هدایت را با هر معیار و ملاکی که بسنجند، شاهکار است. زنده به گور و بوف‌کور برجسته‌ترین هستند. بوف‌کور یک نوستالژی برای ایران باستان است. جلال آل‌احمد و صادق هدایت فاقد نیروی مردی بودند و این مردها را اغلب عصبی می‌کند، ببینید آن‌طور که نقل می‌کنند نه با آل‌احمد می‌شد حرف زد و نه با صادق هدایت. می‌گویند هنر گاهی جبران نقص است، یعنی نوعی جبران یک نقصی در انسان است؛ با اینکه تیپ ظاهری آل‌احمد خیلی مردانه است، خیلی هم شجاع بوده، اما این نقص را هم داشته است.  به نظر شما مهم‌ترین نقصی که در مدارس و دانشگاه‌های ما وجود دارد چیست؟  بزرگ‌ترین نقص «ضعف طالب و المطلوب» است، یعنی هم دانشجو بی‌سواد است و هم استاد بی‌سواد است. باز اگر دانشجو بی‌سواد بود و استاد باسواد بود جای یک امیدواری بود که یک اتفاقی بیفتد. از بین آن همه استاد بی‌سواد و کم‌سواد که وجود داشت، یک خانمی بود که شوهرشان در رژیم گذشته حبس ابد خورده بود، یک روز بدون اینکه به ایشان بگویم که من از این قضیه اطلاع دارم، گفتم اگر یک زمانی سوالی چیزی داشتید از من بپرسید، آقای دکتر جوینی به این‌ها داستان فرید و سیاوش را درس داده بود، یک روزآمد چند تا سوال پرسید وقتی من جواب دادم، گفت شما این‌ها را می‌گویید درحالی‌که استاد جوینی چیز دیگری گفته است. استاد زرین‌کوب چون با من خیلی صمیمی بودند، وقتی که پیششان می‌رفتم از من سوال می‌کردند چه خبرا و از این حرف‌ها و... . یک روز رفتم نزدشان از من سوال کردند که چه خبر؟ گفتم ولله آقای دکترجوینی یک فرهنگی از قرن هشتم، باعنوان صحاح العجم چاپ کرده‌اند، که به قیاس صحاح الفرس نوشته شده بوده و گفتم در مقدمه‌اش نوشته‌اند که از مزایای این فرهنگ این است که لغات دساتیری در آن وارد نشده است. لغات دساتیری مربوط به قرن یازده است. چون دکتر معین در آن مقدمه برهان قاطع گفته‌اند که این از لغات دساتیری کم دارد و از این حرف‌ها؛ این هم به تقلید از آن آمده بود این را نوشته بود، این فرهنگ مال قرن هشتم بود و لغات دساتیری مال قرن یازده است، یعنی سه قرن بعد. نمی‌دانم توانستم مطلب را برسانم یا نه؛ دقیقا مثل اینکه شما بگویید از مزایای شعر حافظ این است که از صائب هیچ اقتباسی نکرده‌ است. مرحوم زرین‌کوب خیلی خندیدند و گفتند که من به یک دانشجویی در مورد عثمان مختاری تکلیف داده بودم؛ بعد چندین صفحه هم مطلب نوشته بود و ثابت کرده بود که این عثمان مختاری مسلمان است، وقتی به او گفتم که این را برای چه نوشته‌اید؟ گفتند که این اسمشان عثمان است و من فکر کردم مسلمان نیست، این هنوز فرق بین مسلمانی و شیعه‌بودن را نمی‌دانست.   چرا از فارغ‌التحصیلان رشته ادبیات فارسی در سطوح مدیریتی نداریم یا به نوعی خیلی کم داریم؟  آن زمان هرکس ادیب‌تر بود مقامش بالاتر بود، فروزانفر سناتور شد، دکتر خانلری وزیر فرهنگ شد، بعد تکنوکرات‌ها سر کار آمدند، الان هم تکنوکرات‌ها در دنیا شکست خوردند، الان کسانی که ریاضی و فیزیک خوانده‌اند در دنیا رئیس‌جمهور نمی‌شوند، بیشتر آنان که حقوق یا روان‌شناسی یا جامعه‌شناسی خوانده‌اند، رئیس‌جمهور می‌شوند. اشکال کار از ماست، در حال حاضر ما در رشته ادبیات فارسی دچار یک بحران هستیم، یعنی سطح ادبیات پایین آمده است، حقیقت امر این است که ما باید اصول سیاسی اجتماعی‌مان را از آثار خودمان یعنی از متون ادبی خودمان مثل گلستان سعدی، مثل سیاست نامه و... بگیریم، ولی وقتی سطح سواد و شخصیت و ضریب هوشی پایین باشد، دیگه آدم لایق و قوی آنچنانی نیست که بخواهد یک پست مهمی را به او بسپارند. از طرف دیگر اگر یک آدم قابلی هم پیدا شود و پست اجرایی بگیرد، چنان مشغول و درگیر کارهای اجرایی می‌شود که جنبه علمی‌اش کم می‌شود و عملا فرصت مطالعه از آن گرفته می‌شود. وقتی استاد فروزانفر سناتور شد، خیلی به او انتقاد کردند.   در حال حاضر متقاضیان کنکور و خانواده‌های آنان، اقبال چندانی به رشته ادبیات فارسی نشان نمی‌دهند، به نظرتان علت چیست؟ برای اینکه الان ماجرای عرضه و تقاضاست ؛ الان می‌گویند در دبیرستان‌ها کسانی که استعدادشان به ریاضی نمی‌رسد، به تجربی نمی‌رسد، بروند علوم انسانی و ادبیات بخوانند. الان ملاک پول درآوردن شدن است و ادبیات پولساز نیست. چرا کتابخوانی و میزان مطالعه اینقدر پایین است؟ به خاطر مشغولیاتی از قبیل، ماهواره، کامپیوتر، فضای مجازی و...   از بین شروح مختلف حافظ کدام را می‌پسندید؟ در جست‌وجوی حافظ از رحیم ذالنور بد نیست. بقیه هرکسی از یک دیدگاهی نظر کرده‌اند. شرح حسنعلی هروی را هم نگاه کرده‌ام، آن هم نتوانسته ظرایف را بفهمد، چرا که آن الهیاتی است، می‌گویند یک روز استاد فروزانفر در دانشگاه به هروی گفته بود که هروی امروز اصلا حالم خوب، او هم گفته بود استاد خدا بد نده، باز گفته بود هروی امروز نمی‌دانم چرا اینجور شدم، اصلا حالم خوب نیست، تو بیا جای من سر کلاس برو درس بده، من نمی‌خواهم سر کلاس بروم، (فروزانفر خیلی بلا بوده، زمینه را کاملا آماده کرده بود)  هروی گفته بود که استاد بنده که نمی‌توانم درس شما را تدریس کنم، فروزانفر بهش گفت مگه درس خودت را می‌توانی؟ یعنی استاد فروزانفر این را می‌خواسته به او بگوید.     نظرتان در مورد شاهنامه چیست؟ عده‌ای می‌گویند بهترین چاپ شاهنامه، چاپ خالقی مطلق است ولی من بهترین چاپ شاهنامه را، شاهنامه چاپ مسکو می‌دانم.  نظرتان در مورد عرفان و نظامی چیست؟ هم نظامی و هم خاقانی عرفان متعادلی دارند و بیشتر جنبه عملی عرفان را مدنظر دارند. شمس تبریزی که خیلی هم سختگیر بوده، نظامی و خاقانی را خیلی تحسین کرده، خود مولوی خیلی از نظامی تاثیر پذیرفته است. و درباره عشق؟ عشق باعث دوام و قوام هستی است. نظامی می‌گوید: طبایع جز کشش کاری ندانند      حکیمان این کشش را عشق خوانند حافظ هم می‌گوید: فاش می‌گویم از گفته خود دلشادم       بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم تعبیر فلسفی عشق آن است که عشق انسان را از خودبینی نجات می‌دهد.  اگر یک روزی به جایی تبعید بشوید که مجبور باشید فقط یک کتاب با خودتان ببرید چه کتابی را انتخاب می‌کنید؟ مثنوی را انتخاب می‌کنم. چه توصیه‌ای به دانشجویان و اهل قلم دارید؟ توصیه من این است که اگر مثلا مدرسه خوب باشد، دانشگاه هم خوب باشد، تا دکتری را که هم بخوانی به آدم فقط یک الفبایی را یاد می‌دهند، این جست‌وجوگری و تحقیق و آموختن عمیق مال خود فرد است به خود فرد بستگی دارد، میزان سواد و بستگی به خود فرد دارد، باید خود فرد تلاش و کوشش کند.     ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 06:08:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263054/ذبیح-الله-صفا-محمد-معین-هیچ-آدم-باسوادی-دانشکده-ادبیات-راه-ندادند حال هوشنگ ابتهاج خوب است http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263293/حال-هوشنگ-ابتهاج-خوب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در چند روز گذشته خبر حال نامساعد امیرهوشنگ ابتهاج در فضای مجازی منتشر شده است.   در یکی از این صفحات روز گذشته خبری منتشر شد مبنی بر اینکه امیرهوشنگ شعر ایران به کشور بازگشته و حال مساعدی ندارد که در همین راستا گفت‌وگوی کوتاهی را با یلدا ابتهاج داشتیم. یلدا ابتهاج در گفت‌وگو با ایبنا اعلام کرد که سایه در حال حاضر در کشور آلمان است و طی روزهای گذشته سفری به ایران نداشته است. وی همچنین از حال مساعد هوشنگ ابتهاج خبر داد و گفت که خبر بیماری پدرش را تکذیب می‌کند.   هوشنگ ابتهاج متخلص به ه. الف سایه متولد 6 اسفند سال 1306 در شهر رشت است. خانواده سایه از اهالی متملک رشت بودند. وی هم اکنون ۹۰ ساله است و در کشور آلمان زندگی می‌کند. از میان آثار او می‌توان به کتاب‌های «سیاه مشق»، «بانگ نی»، «تصحیح دیوان حافظ»، «سراب»، «شبگیر» و‌ «زمین» اشاره کرد. «بانگ نی» جدیدترین اثر این شاعر است که در آبان ماه سال 95 از سوی انتشارات کارنامه راهی بازار نشر شد. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 11:45:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263293/حال-هوشنگ-ابتهاج-خوب ترجمه شعر شرایط خاص خودش را دارد/ موسیقی در نوشته‌های نسل بیت حرف اول را می‌زند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263160/ترجمه-شعر-شرایط-خاص-خودش-موسیقی-نوشته-های-نسل-بیت-حرف-اول-می-زند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «سوترای آفتابگردان» نام مجموعه‌ای‌ است از اشعار آلن گینزبرگ، شاعر نامدار نسل بیت، که اخیرا با ترجمه‌ای از محمد رزازیان از سوی انتشارات سرزمین اهورایی منتشر شده است. محمد رزازیان ترجمه‌های دیگری از سایر نویسندگان نسل بیت را نیز در دست چاپ دارد که از جمله سه رمان از جک کرواک، «در جاده، تریستسا» و «زیرزمینی‌ها» است. در این راستا گفت‌وگویی را با او انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.   چطور شد به سراغ آلن گینزبرگ رفتید؟ اولین چیزی که باعث می‌شود هر مخاطبی به سمت کاری کشیده ‌شود، یک روایت مشترک بین مولف و خواننده کار است. این یک بحث شخصی است که نمی‌شود خیلی بازش کرد. اما به هر حال گینزبرگ شاعر بزرگی است، به‌نوعی می‌شود او را پدر معنوی شعر پست‌مدرن آمریکا نامید و البته یک چهره جریان‌ساز است، کسی که در اوج جنگ سرد تقریبا با تمام اصول حاکم بر روایت هر دو طرف جنگ مخالف بود و کلی سروصدا راه انداخت؛ کسی که پای ثابت سروصداهای ضدجنگ هیپی‌ها بود و برای آنها سخنرانی می‌کرد و شعر می‌خواند. وقتی سر از جایی مثل چکسلواکی یا کشورهای دیگری در بلوک شرق درمی‌آورد، آنها را هم بی‌جواب نمی‌گذاشت، تا جایی که از آنجا هم بیرونش می‌کنند. همه اینها از این آدم، چهره‌ای فراتر از یک شاعر ساخته، که اتفاقا باز شاعر بودنش به وجوه دیگر شخصیتش غلبه می‌کند.   یعنی به نظر شما بخشی از اهمیتی که گینزبرگ در ادبیات غرب داشته به خاطر حوادثی است که خارج از بحث شعر در آنها دخیل بوده است؟ مثل همین حرکت‌های اعتراضی؟ خیلی با این تعبیر موافق نیستم. اصولا شعر را نمی‌شود از وجوه متعدد زندگی یک شاعر جدا کرد. حتی اگر این آدم گرایشات خاص سیاسی و غیره هم داشته باشد. به هر حال هر شاعری در برهه منحصربه‌فردی در تاریخ سیاسی جامعه‌اش زندگی می‌کند، اما چیزی که به یکی مثل گینزبرگ اعتبار داده، همین حالت بینابینی و به نوعی بی‌طرفی اوست. یک ظرافت یا رندی خاصی اینجا وجود دارد که در کار گینزبرگ هم محسوس است، مثلا وقتی می‌گوید: «من یک استالینیستم؟ یک بوگندوی بورژوا؟ نه من یک پری‌ام با بال‌های بنفش...» اینجا ما فقط با شعر مواجه‌ایم نه بیانیه سیاسی. این چیزی است که وجه غالب حتی رادیکال‌ترین کارهای گینزبرگ یا خیلی از هم‌نسلان او را تشکیل می‌دهد و ما از این نمونه‌ها در ادبیات خودمان کم داریم. به قول مختاری تا قبل از انقلاب، خیلی از شاعران معاصر ما پاش که می‌افتاد تبدیل به چریک می‌شدند. البته تقصیرش را نمی‌شود گردن آنها انداخت. وقتی فضای کافی وجود نداشته باشد که دیگران حرف سیاسی بزنند، شاعرها سیاسی و همه‌ سریع به دو گروه موافق و مخالف تقسیم‌ می‌شوند. لااقل قبلا که اینطوری بوده. الان هم تا حدی.   منظورتان این است که این چارچوب‌های حاکم بوده که تعیین کرده شاعرها چطور شعر بگویند؟ درستش این است که گاهی شاعرها در چنین دامی می‌افتند. هنوز این نگاه سنتی بین شعرای ما وجود دارد که هنرمند باید از پشت یک هاله مقدس و فاخر جامعه را نقد یا حتی نفی کند یا در خوشبینانه‌ترین حالت سر سیاسی‌ها را با پنبه ببرد. این در مورد جریانی مثل نسل بیت و گینزبرگ برعکس است. آنها کنار بقیه راه می‌روند، بدون این ادا و اطوارها. در واقع تعریفی که از روشنفکری اینجا مطرح می‌شود فرق کرده است. اینجا دیگر از آن هاله قدسی خبری نیست. شاعر آوانگارد کسی است که در تمام دخمه‌ها سرک می‌کشد، نصف دنیا را زیر پا می‌گذارد، از آوازهای سرخپوستی و نیایش‌های مذهبی تا زبان مردم کوچه و بازار در کارش راه پیدا می‌کند و این را تبدیل به زیست شخصی خودش می‌کند، نه این که از کتابخانه شخصی‌ و آپارتمانش از بالا به پایین برای بقیه خط و نشان بکشد.   به تازگی مترجم‌های دیگری هم به سراغ گینزبرگ و این گروه از نویسنده‌ها رفتند، این وضعیت کار را برای شما سخت‌تر نمی‌کند؟ تا جایی که یادم است، کارهایی که تا الان از گینزبرگ منتشر شده یا در غالب مجموعه اشعاری از گینزبرگ و شاعران هم‌نسلش بودند یا به شکلی خیلی مینیمال، آن هم تنها چند کار شنیده ‌شده گینزبرگ را شامل می‌شده و تا امروز کاری به این شکل که تقریبا تمام کارهای گینزبرگ را پوشش دهد منتشر نشده است. حتی اگه این مساله هم وجود نداشت، این موضوع نمی‌تواند مانع از این بشود که مترجم دیگری سراغ کاری نرود. اتفاقا همین توجهی که اخیرا به شاعرهای معاصر آمریکایی شده، نشان می‌دهد برای این دست کارها چقدر مخاطب جدی وجود دارد و جا برای کار زیاد است.   معیار گزینش شما در انتخاب اشعار چطور بود؟ گزینش خاصی به آن معنا وجود نداشت. من کارهای گینزبرگ را هرازگاهی برای خودم می‌خواندم. آن هم نه با این دید که حتما باید ترجمه‌شان کنم. از جایی به بعد، بحث ترجمه این کارها برایم پررنگتر شد. یکی از رفقای شاعرم هم در ایده اولیه‌اش همراهم بود، علی قنبری. علی یکی‌دوسال قبل کتابی به اسم «آنتولوژی شعر پست مدرن» را درآورده بود که آنجا به گینزبرگ هم پرداخته بود. شعر زوزه را هم آنجا کار کرده بود که انصافا ترجمه‌‌ بی‌نظیری است. به همین دلیل من اینجا زوزه را نیاوردم و بجایش شعر بلند کدیش را وارد کردم. البته چند کار دیگر هم بود که نتوانستم به آنها بپردازم، آن هم بخاطر مساله مجوز و بحث ممیزی؛ چراکه از اول برایم مهم بود کارها سالم چاپ بشوند.   چقدر برای مخاطب فارسی‌زبان ترجمه کارهای شاعری مثل گینزبرگ که شاید از یک فضای کاملا متفاوتی کنده شده، می‌تواند تاثیربرانگیز باشد؟ این مساله همیشه بخشی از سود و زیان ترجمه است. گینزبرگ از دهه پنجاه تا اواسط دهه نود کار چاپ کرده است. قطعا چارچوب‌ها و ایده‌هایی که در آمریکای آن زمان مطرح بوده، حتی با چیزی که در آمریکای فعلی در جریان است متفاوت است، اما این باعث نمی‌شود که این کارها تازگی خودشان را از دست بدهند. گینزبرگ کارهایی دارد که انگار همین امروز گفته شده و درست دم گوش ماست. آن نیاز و مساله‌ای که در این دست کارها مطرح می‌شود، همان چیزی است که بشر امروزی در هر جای دیگری از دنیا هم با آن روبه‌رو است. درواقع ارجاعات بومی به هیچ عنوان یک اثر هنری را از تاثیرفراگیرش محروم نمی‌کند، برعکس به زبان تازه‌ای دست روی همان دغدغه‌های مشترک می‌گذارد، همان چیزی که یک شعر را می‌تواند سال‌ها و حتی قرن‌ها زنده نگه دارد.   این کتاب اولین کار منتشرشده‌ شماست، به‌عنوان اولین کار به سراغ ترجمه شعر رفتید، حس نکردید ممکن است کمی خطرناک باشد؟ چون به هر حال بحث ترجمه شعر از ترجمه سایر ژانرهای ادبی تا حدودی جداست. شعر برای من اتفاق غریبه‌ای نیست. شاید یک کم عجیب باشد ولی در واقع مسیر من از شعر به ترجمه شعر و بعد به طور کلی به ترجمه رسید. این چیزی نبود که از قبل نقشه‌ای برای آن داشته باشم. البته قبول دارم ترجمه شعر شرایط خاص خودش را دارد. شما اینجا با واحدی به اسم کلمه یا حتی جمله هم روبه‌رو نیستید. یک جمله کلیشه‌ای وجود دارد که شعر را نمی‌شود ترجمه کرد و تنها می‌شود بازسرایی‌ا‌ش کرد، که من هم با آن موافقم؛ چراکه با زنجیره‌ای از زبان و حس و معنا سروکار داریم و لازم است که جدا از بحث زبان، اول از همه به حال و هوای کلی خود شاعر نزدیک بشویم.   و در مورد گینزبرگ قضیه چطور بود؟ اینجا چیزی که برای من مهم بود، جدا از وفاداری به متن، انتقال ناخودآگاه شاعر و موسیقی بود. موسیقی در نوشته‌های شاعراهای نسل بیت حرف اول را می‌زند و حتی بحث معنی هم فرعی محسوب می‌شود. این که ما می‌گوییم گینزبرگ چه در زمان خودش، یا با معیارهای امروزی آوانگارد است به خاطر همین وابسته نبودن کارهایش به وجوه معنایی و علت‌ومعلولی است. خیلی از شعرهای گینزبرگ در زبان اتفاق می‌افتد، که کار را برای ترجمه همزمان سخت و لذت‌بخش می‌کند و مترجم باید تلاش کند در زبان دوم هم این تداعی را با معیارهای آن زبان بازسازی کند. بحث بازسرایی کارهای شاعری مثل گینزبرگ هم که شعرش درگیر بازی‌های زبانی است، از همین جنس است. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 06:00:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263160/ترجمه-شعر-شرایط-خاص-خودش-موسیقی-نوشته-های-نسل-بیت-حرف-اول-می-زند سیاه‌چاله‌ایست پشت چشمانم http://www.ibna.ir/fa/doc/note/263084/سیاه-چاله-ایست-پشت-چشمانم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)_سارا اسماعیلی: هاله زارع با چاپ دو مجموعه شعر «‌با پاییز نسبتی داری؟» سال 95 و «‌دیوارها شاعرند‌» سال 96، بیش از یک دهه از زیست شاعری‌اش را با مخاطب خود به اشتراک گذاشته است. در این دو مجموعه بیش از صد قطعه شعر وجود دارد که نود درصد آن‌ها شعر کوتاه هستند. اما هاله زارع نمی‌خواهد در زمره‌ کوتاه‌سرایان قرار بگیرد و در سرودن اشعار نیمه بلند و بلند نیز کوشش می‌کند. هرچند هاله زارع شاعر شعرهای کوتاه است و می‌داند چگونه موجز و با تعداد واژگان کم جهان بزرگی خلق کند و حرف خود را در سطرهای نانوشته بزند.  موهای پریشانم را  جمع می‌کنم روی سرم شکل دست‌هات می‌شوند ( دیوارها شاعرند) تخیل در اشعار هاله زارع به خوبی پر و بال می‌گیرد و ذهن مخاطب را به پرواز وا می‌دارند. جهان بینی شاعر، جهان‌بینی گسترده‌ای است که مضامین و فضاهای گوناگونی را در برمی‌گیرد. زبان در اشعار هاله زارع یک‌دست است و دچار دوپاره‌گی و گسست نمی‌شود. هاله زارع به خوبی از زبان شعرش مراقبت می‌کند. اجرای سورئال شعر، تصویر جادویی خلق کرده است‌ و شیدایی و پریشان‌حالی شاعر را نمایانگر است. زنی که زندگی‌اش شکل عاشق‌اش را به خود گرفته.  چمدان بسته آدم قبلی نیست این دو سطر کوتاه، از آن دسته سطرهایی هستند که در عین سادگی در اذهان ماندگار می‌شوند. قدرت مانایی در این سطرها وجود دارد. در عین حال، در این شعر کوتاه هاله زارع توانسته دنیایی را خلق کند که در سطرهای حذف شده و ناگفته اتفاق می‌افتند. در واقع ما با یک ضد روایت رو‌به‌رو هستیم. خط روایی‌ای که گفته نشده و مخاطب با خوانش این شعر کوتاه، آن رادر ذهنش متصور می‌شود. محدود نکردن مخاطب به سطرهایی که روایتی را واو به واو بازگو می‌کنند، یکی از ویژگی‌های خوب این شعر و بسیاری از اشعار مجموعه شعر «‌دیوارها شاعرند!‌» است. بدین ترتیب مخاطب، تصاویر آشناتری که خود تجربه کرده، تجسم می‌کند و احساس همذات پنداری بیشتری به مخاطب می‌دهد.  هر شاعری دریافت‌های خودش را از زندگی مدرن و مدرنیته دارد. اما بسیاری از موضوعات واحد هستند. دغدغه‌های یکسانی بین انسان‌هایی که با چالش‌های زندگی مدرن دست و پنجه نرم می‌کنند، وجود دارد. این بین شاعران و نویسندگان باید از کشف‌های تکراری و مثل همه سُرایی، پرهیز کنند و تعابیر خودشان را داشته باشند. کشف و شهود هاله زارع‌ از‌ جهان‌ پیرامون، ‌کشف مختص خودش است. شاعر جهان‌بینی مختص خودش را دارد که وام گرفته از دیگری نیست. هاله زارع شعرهای خودش را می‌سراید. از کنسرو/ صدای گریه می‌آید/ ماهی/ باله‌هایش را جا گذاشته شعر بالا مخاطب را وارد فضای خودش می‌کند. ماهی‌ای که در یک کنسرو به باله‌های از دست داده‌اش فکر می‌کند. شمه‌ای از زندگی مدرن که انسان را در یک فضای خاص قرار می‌دهد و کم از قفس و کنسرو نیست و هر چه بیشتر پیش می‌رود بیشتر بال پرواز را از آدم‌ها می‌گیرد. اجرا و تکنیک اجرا مختص دیدگاه و حس هاله زارع است. و یک جور حس خفقان در زندگی مدرن، در سطرهای بالا، منتقل می‌شود. شاید زندگی زنی‌ست که مدرنیته بیش از پیش او را در انزوای خانه‌اش حبس کرده است و چیزهای تازه‌تری به او نداده است و یا زندگی مردی که هرجا قرار می‌گیرد، در تنگناست.  کشف‌ها در بسیاری از شعرهای این مجموعه به سمت استعاره می‌روند و بیشتر استعاری هستند تا ضربه زننده! هرچند در برخی از اشعار تعلیق وجود دارد اما چندان قوی نیست. در شعر سپید، سطرها با قدرت ضربه زدن به مخاطب و به شگفتی وا داشتن، ماندگار شده و دهان به دهان می‌گردند. فضاسازی و تصویر، التزام شعر مدرن است اما کافی نیست!   پدرم مرد  برایم گل آوردند (‌با پاییز نسبتی داری‌) در شعر فوق، امکان عدم توانایی مخاطب در ارتباط برقرار کردن با شعر وجود دارد. هر چند شاعر تشخیص دهد حذف و تعلیق در این شعر جواب می‌دهد! و یا به همین میزان گفتن، بخواهد بسنده کند که از اختیارات شاعری است. استفاده از تعداد واژگان کمتر در شکل دادن ساختار، یکی از ویژگی‌های شعر کوتاه است که باعث ایجازمندی شعر می‌شود. حذف یک تکنیک است برای ایجاد ایجازمندی، هر چند شاعرانی چون مایا کوفسکی و یا سندبرگ توانسته‌اند سه صفحه شعر را با سطرهایی ایجازمند بسرایند.   دریا را اشاره می‌گیرد/ و نمی‌داند/ به آسمان هم سنگ می‌زند تخیل شاعرانه و تصویرپردازی در کنار هم به خوبی نشسته‌اند. فضا برای مخاطب ملموس است و همچنین اتفاقی که در زیرگفتار بیان می‌شود. این سطرها را در یک تابلوی نقاشی، می‌توان متصور شد. تصویر به نوعی یک رئال جادویی است.  فکر کن  به حوضی که در باد موج برمی‌دارد و  برای ماهی‌ها ادای دریا را در می‌آورد هاله زارع در دو مجموعه‌ شعرش، چندین بار از واژه‌‌ «دریا» استفاده کرده و از مفاهیم و کارکردهای استعاری دریا بهره برده است. دریای بیکرانی که از زندگی مدرن حذف شده است! و بشر امروزی تنها می‌تواند تصور اندکی از آن داشته باشد. ایده‌ها در اشعار هاله زارع، گوناگون هستند. شاعر به تنهایی، انزوای زندگی مدرن، صلح، جنگ، فقر و مسایل اجتماعی نیز می‌پردازد؛ اما دایره واژگانی این اشعار مدرن، چندان گسترده نیستند. شاعر در به کاربردن واژگان متفاوت، کمتر جسارت به خرج داده است. هرچند تصاویر مدرن و بدیع هستند.   دست نمی‌دهد برای صلح آن را روی تفنگ جا گذاشته  جهانبینی شاعر و شاعرانگی مخیله‌اش بزرگ است. در هر شعر دنیای بزرگی خلق می‌شود. مخاطب به وسعت دنیایش می‌تواند در اشعار این مجموعه قرار بگیرد و سفر کند به جهانی دیگر. دنیاها و فضاهایی که در سطرهای نوشته نشده خلق شده‌اند، گسترده‌اند. مخاطب می‌تواند با شیدایی شاعر همراه شود و با بیدی مجنون موهایش را به باد بسپارد و یا در مهلکه‌‌ جنگ انگشت‌هایش را روی ماشه جا بگذارد.  عاشقانه‌هایش از جنس زبان و شعر خودش هستند. حقیقت تلخ و شیرینی را مانند دیگر اشعارش در بطن شعر می گذارد. عاشقانه نگران می‌شود و عشق درونی‌اش را نشان می‌دهد با زنانگی‌اش. هاله زارع ساده می‌گوید‌: لبانت را بر دهان کوزه می‌گذاری/ می‌ترسم/ از خاک زنی باشد ... زنانگی در شعرهایی ازین دست مشهود هستند. زنانگی که مانند شعر‌های فروغ، ضد‌فمنیست به نظر می‌رسند. هرچند ضدفمنیست سرودن فروغ، تابو‌شکنی در خود داشت و در پس پرده‌‌ ضد فمنیستی‌اش به فمنیست کمک می‌کرد. در اشعار هاله زارع لطافت زنانگی و گاه رگه‌هایی مادرانه دیده می‌شود.   ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 08:08:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/263084/سیاه-چاله-ایست-پشت-چشمانم بررسی چند فیلم با موضوع نویسندگان http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263292/بررسی-چند-فیلم-موضوع-نویسندگان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) موسسه فرهنگی هنری خوانش کارگاه 4 جلسه‌ای «اتاق‌های دیگر (صحنه‌هایی از زندگی دوگانه و نویسندگی) با آیدا مرادی‌آهنی» را در روزهای یکشنبه از ساعت پنج‌ونیم عصر برگزار می‌کند. اولین جلسه  این کارگاه در روز یکشنبه 24تیر برگزار شد. آیدا مرادی آهنی در شرح این کارگاه نوشته است: نویسنده چه‌طور میان دنیاهای موازی قدم می‌زند؟ در آن اتاق دیگر، اتاقی از آن خودش چه می‌کند که با دنیا کنار بیاید؟ آداب روزانه‌اش چیست برای اینکه نوشتن او را زمین نزند؟ برای اینکه آن دنیاهای موازی را تاب بیاورد، و برای سر کردن با چیزی که از آن رهایی ندارد. در این چهار جلسه می‌خواهیم کمی به آن اتاق‌ها سرک بکشیم. قرار است ابتدای هر جلسه با هم فیلمی ببینیم؛ داستان زندگی یک نویسنده، بعد با نگاهی به زندگی او، از آن زندگی دوگانه باهم حرف می‌زنیم. فیلم‌های مورد بررسی در این جلسات به شرح زیر است: از بیماری‌های یک سودایی تا هنر مدرن- فیلم: ساعت‌ها، استیون دالدری، 2002 (نگاهی به زندگی ویرجینیا وولف) انزوا یا سایه گریزان- فیلم: سلینجر، شِین سالرنو، 2013 (نگاهی به زندگی جی.دی سلینجر) اعتیادها و عادت‌ها- فیلم: کاپوتی، بنت میلر، 2005،‌(نگاهی به زندگی ترومن کاپوتی) نویسنده، رابطه‌ها و عشق‌هایش- فیلم: درباره سوزان سانتاگ، نانسی گیتس، 2014(نگاهی به زندگی سوزان سانتاگ) ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 11:28:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263292/بررسی-چند-فیلم-موضوع-نویسندگان محمود حسینی‌زاد سراغ برشت رفت http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263284/محمود-حسینی-زاد-سراغ-برشت-رفت محمود حسینی‌زاد در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، درباره آثار جدیدی که در دست ترجمه و انتشار دارد گفت: این روزها مشغول ترجمه یک رمان اتریشی هستم و همچنین نمایشنامه‌ای از برشت نیز با ترجمه من در حال انتشار است. مترجم «لتی پارک» درباره نمایشنامه‌ای که قرار است با ترجمه وی منتشر شود توضیح داد: این نمایشنامه «توران‌دخت» نام دارد و جزو آخرین کارهای برشت به حساب می‌آید. این نمایشنامه بر اساس یک قصه چینی نوشته شده و درون‌مایه آن روابط سرمایه‌داری و استثمارگونه است. این اثر آماده انتشار است و به زودی از سوی انتشارات بان راهی بازار کتاب می‌شود.  نویسنده «بیست زخم کاری» از اثر دیگری که در دست ترجمه دارد خبر داد و گفت: همچنین مشغول ترجمه رمانی اتریشی هستم. این رمان «اتاق لودویگ» نام دارد و نام نویسنده آن آلویس کوچنیک است. تا به حال اثری از این نویسنده به فارسی برگردانده نشده است. وی افزود: امیدوارم ترجمه رمان «اتاق لودویگ» تا پاییز به اتمام برسد. احتمالا نویسنده این کتاب در اوایل مهرماه به ایران سفر خواهد کرد. نثر و موضوع این کتاب به حدی برایم جذاب بود که دوست دارم باز هم از آثار این نویسنده ترجمه کنم. حسینی‌زاد درباره موضوع این رمان توضیح داد: این کتاب داستان بسیار جالبی دارد. موضوع آن به روابط انسانی و احساسات مابین آدم‌ها برمی‌گردد و همچنین موضوع و ماجرای آن به تاریخ و دوران فاشیست‌ها  نقب می‌زند و در کل کتاب بسیار جالبی است.     ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 05:39:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263284/محمود-حسینی-زاد-سراغ-برشت-رفت نخستین فیلم­‌های بلند سینمایی، اقتباس ادبی بودند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263272/نخستین-فیلم-های-بلند-سینمایی-اقتباس-ادبی-بودند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) پیچیدگی تولید فیلم عاملی است که گاهی تفسیر آن را ضروری می‌­کند. ما نیاز داریم که با دقت به قاب تصویر نگاه و درباره ساخت داستان فرضیه­‌سازی کنیم و درباره معانی ممکن آن حدس بزنیم. فیلم‌­ها در یک بافت اجتماعی و فرهنگی­ تولید و دیده می‌­شوند که شامل مواردی بیش از متون سایر فیلم­‌ها می‌­شود؛ فیلم از طریق روایت‌­هایش است که از کارکردی فرهنگی برخوردار می‌شود که فراتر از لذت داستان می‌­رود. گودرز میرانی، مترجم، به‌تازگی  کتاب «فیلم به منزله کردار اجتماعی» نوشته گریم ترنر را ترجمه و انتشارات علمی و فرهنگی آن را منتشر کرده است کتابی که به همین موضوعات می‌پردازد، به همین جهت گفت‌وگویی با گودرز میرانی درباره این کتاب انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانیم:   در کتاب «فیلم به منزله کردار اجتماعی» از چه نظریه‌هایی استفاده شده است؟ این نظریه‌ها چگونه در این فیلم‌ها مطرح می‌شود؟ از طیف گسترده‌ای از نظریه­‌ها استفاده شده است. اما این استفاده به معنای آن نیست که از همه نظریه‌­هایی که در کتاب آمده است برای تحلیل فیلم‌­ها استفاده شده است، بلکه به این معناست که نوعی کاربرد و کارکرد نظریه در تحلیل فیلم را توضیح داده است. اصولا وقتی ما از نظریه نام می‌­بریم، مراد ما بیشتر نوعی چارچوب نظری برای تحلیل فیلم است نه الزما استفاده از نظریه در خود فیلم. البته تردیدی نیست که فیلمساز هم برای ساخت فیلم خود نوعی چارچوب نظری و به عبارت بهتر نظریه دارد، اما زمانی که صحبت از مطالعه فیلم به عنوان یک امر اجتماعی است، بیشتر تحلیل فیلم بر مبانی مختلف نظری، مد نظر است. شاید بهتر است بگوییم چگونه از نظریه برای تحلیل فیلم‌­ها استفاده شده است؟ در این صورت، کتاب برای نظم بخشیدن به شیوه ارائه نظریه‌ها، نوعی دسته‌­بندی انجام داده است که به طور طبیعی در قالب فصل­‌های شش­گانه نشان داده شده است. شاید بگویید که کتاب هفت فصل دارد، چرا شش­گانه؟ در جواب باید بگویم که در فصل هفتم کاربرد عملی نظریه را در تحلیل فیلم شاهدیم و کتاب از مسیر شش فصل توضیحی خارج و وارد مرحله عملی کاربرد نظریه در تحلیل دو فیلم خاص شده است. البته فصول مختلف کتاب، بخشی تحت عنوان «پیشنهادهایی برای کار بیشتر» دارد که درواقع، نویسنده مایل است دانشجو یا خواننده علاقه­‌مند فیلم‌­هایی را بر اساس نظریه یا نظریه‌­هایی که در آن فصل توضیح داده شده است، تحلیل کند. نمونه خوب این نوع کاربرد در فصل هفتم کتاب در مورد فیلم­‌های «بوچ کسیدی و ساندنس کید» و «دربه‌­در به دنبال سوزان» آمده است. آیا این کتاب براساس نظریات جامعه­‌شناسی یا جامعه‌­شناسان خاصی است؟ اینجا باید ببینیم منظور از «خاص» چیست. اگر منظور شما، گلچینی از نظریه‌­های جامعه­‌شناسی است که برای تحلیل فیلم می­‌توان از آنها استفاده کرد، پاسخ مثبت است. به هر حال این کتاب درباره نظری‌ه­های زیادی صحبت کرده است و همه نظریه­های جامعه­شناسی را در خود ندارد، اما طیفی از نظریه­ها را که از سوی جامعه­شناسان مختلف در دوره­های گوناگون مطرح و ارائه شده است، در خود دارد. مثلا نظریه­های ساختارگرایی دامنه وسیعی دارند، اما در اینجا چند نمونه از این نوع نظریه­های جامعه­شناسان مختلف و کاربرد آنها در تحلیل فیلم توضیح داده شده است.   به نظر شما آیا این کتاب برای کسانی که می‌خواهند فیلم اجتماعی بسازند مناسب است؟ می‌توانند به این منظور از این کتاب استفاده کنند؟ این کتاب برای همه کسانی که به فیلم و سینما علاقه دارند، مفید است چه نویسنده فیلم­نامه باشد، چه کارگردان و سایر عوامل حتی عوامل صرفا فنی در سوی تولید، همچنین منتقدان و تماشاگران فیلم در سوی مصرف. نوع استفاده و بهره­گیری از مطالب کتاب در افراد مختلف، متفاوت است. طبیعتا سازندگان فیلم، برای تولید یک اثر خوب و تاثیرگذار، نیازمند آگاهی از مخاطب و شرایط جامعه هستند و هر میزان این آگاهی بیشتر باشد، در صورت رعایت کیفیت تولید فنی، اثری تاثیرگذارتر خلق خواهد شد. در عنوان کتاب «فیلم به منزله کردار اجتماعی» دو واژه و ترکیب واژگانی وجود دارد، «فیلم» و «کردار اجتماعی» که درواقع اتصال و ربط دو بخش را ترسیم می­‌کند. بنابراین، استفاده از مطالب این کتاب برای سوی تولید هم مفید خواهد بود. شاید بتوان گفت، تولیدکننده­‌ای که این کتاب را می­‌خواند، همواره نوعی منتقد را در کنار خود احساس می­‌کند که در مراحل مختلف تولید، درباره فیلم اظهار نظر می­‌کند.   با توجه به اینکه این کتاب به فیلم‌های خارجی پرداخته است، می‌توان از این نظریات درباره فیلم‌های ایرانی استفاده کرد؟ تولید فیلم در کل تابع اصول و قواعدی است که در همه جا برای ساخت فیلم باید در نظر گرفته شود، خواه هالیوود باشد، خواه بالیوود و خواه نالیوود (فیلم­هایی که در نیجریه تولید می‌­شوند). فیلمساز ایرانی هم بدون توجه به این اصول و قواعد فیلم نمی­‌سازد. در تحلیل فیلم هم طبیعتا استفاده از این کتاب و نظریه­‌های مطرح شده در آن برای تحلیل­گر حرف‌ه­ای کاربردی  دارد و برای خواننده علاقه­‌مند به فیلم، در تغییر نوع نگاه به فیلم و فیلم­‌دیدن مفید خواهد بود.    آیا فیلم‌هایی که در این کتاب بررسی شده است، فیلم‌های رئالیستی است یا شامل فیلم‌های غیر رئالیستی و فانتزی هم می‌شود؟ در این کتاب به طیف وسیعی از فیلم­ها اشاره شده و بر مبنایی تاریخی به بررسی ژانر، روایت و... در فیلم‌­های گوناگون در دوره­‌های مختلف پرداخته شده است. بنابراین، نمی‌­توان محدودیتی برای فیلم‌­های مورد بحث قائل شد. انتخاب فیلم برای تحلیل، بر اساس بحث نظری متناسب با آن صورت گرفته است. ژانر علمی-تخیلی که با جلوه‌­های ویژه رایانه‌­ای در سینمای معاصر جایگاه ویژه‌­ای پیدا کرده است، یکی از ژانرهای مورد اشاره در این کتاب است.   آیا بر اساس یافته‌های نویسنده، گریم ترنر، می‌توان یک قانون کلی درباره فیلم‌هایی که به منزله کردار اجتماعی هستند پیدا کرد؟ ترنر بر این باور نیست که برخی فیلم­‌ها به منزله کردار اجتماعی‌­اند و برخی دیگر نه، بلکه او فیلم را به عنوان یک کل، واجد این ویژگی می­‌داند. بنابراین، اینکه ترنر فیلم­‌ها را مثلا در دو دسته قرار داده باشد که یکی واجد انطباق‌­پذیری با عمل اجتماعی، هم از نظر کاربرد و هم از نظر ویژگی باشد و دیگری فاقد آن، مورد بحث این کتاب نیست. این کتاب خود فیلم را با همه خصوصیات و کارکردهایش، نوعی عمل اجتماعی می­‌داند و برای روشن ساختن ابعاد این مسئله به فیلم­‌های متعددی اشاره می‌­کند که الزاما در یک طیف مثلا به نام فیلم­‌های دارای خصیصه «کردار اجتماعی» نمی‌­گنجند.   به نظر شما آیا نویسنده در این کتاب به فلسفه و ادبیات نیز پرداخته است؟ چه مقدار در این کتاب به فلسفه تأکید دارد؟ اگر منظور پرداختن مستقیم به فلسفه و ادبیات و بحث درباره این موضوعات است، در این کتاب چندان جایی برای این مباحث وجود ندارد. اما اگر منظور داشتن مبانی فلسفی و ادبی است، سراسر این کتاب فلسفه است و ادبیات هم در لابه‌لای آن موج می‌­زند. مگر می­‌شود از نظریه صحبت کرد اما فلسفه غایب باشد؟ به نظر من هر جا صحبت ازنظریه باشد، فلسفه از قبل در آنجا حضور دارد. نخستین فیلم­‌های بلند تاریخ سینما، اقتباس از رمان‌­ها و داستان­‌های ادبی بودند و همچنان این روند ادامه دارد و متوقف نشده است. بسیاری از فیلم­‌هایی که در این کتاب مورد مطالعه قرار گرفته‌­اند، برداشت­‌ها و اقتباس‌­هایی از آثار ادبی هستند. با این توصیف، آیا امکان غیبت ادبیات در این کتاب وجود دارد؟   در ایران ژانری به نام ژانر اجتماعی مطرح شده است، اما بسیاری کارشناسان معتقدند این ژانر وجود خارجی دارد، آیا در این کتاب از ژانر اجتماعی صحبت می‌شود؟ من درست معنای ژانر اجتماعی را نمی­‌فهمم. اگر منظور شما فیلم اجتماعی یا ساختن فیلم درباره مسائل اجتماعی است که در حقیقت کشاندن مسائل بزرگ اجتماعی به رابطه میان شخصیت­‌هاست، طبیعتا در این کتاب هم فیلم‌­هایی با این مضمون وجود دارند.   انتشارات علمی و فرهنگی کتاب «فیلم به منزله کردار اجتماعی» اثر گریم ترنر، ترجمه گودرز میرانی را با شمارگان1000 نسخه و با قیمت18000تومان در311 صفحه منتشر کرده است. ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 08:05:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263272/نخستین-فیلم-های-بلند-سینمایی-اقتباس-ادبی-بودند فرزند فروغ فرخزاد درگذشت http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263282/فرزند-فروغ-فرخزاد-درگذشت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کامیار مدتی فرزند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور که مدتی به خاطر بیماری‌های ریوی در بیمارستان بستری بود صبح امروز (دوشنبه، ۲۵ تیرماه) به دلیل ایست قلبی از دنیا رفت. کامیار شاپور متولد ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ بود؛ پسری که هم فروغ در شعرهایش به او اشاره کرده و هم شاپور از نامش، «کامی»، به عنوان نام مستعار خود استفاده کرده است. او نقاشی می‌کشید و مدتی هم در موسیقی خیابانی فعالیت داشت. مجموعه شعر «عشق یک مجسمه‌ فلزی‌ست و نورهای معطر طلایی»، «خودنویسم را از آفتاب پر می‌کنم» (نامه‌های پرویز شاپور به فرزندش کامیار) با گردآوری و تنظیم فرناز تبریزی و کامیار شاپور و «اولین تپش‌های عاشقانه قلبم» (نامه‌های فروغ فرخزاد به همسرش)، به کوشش عمران صلاحی و کامیار شاپور کتاب‌های به‌جامانده از او هستند. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 09:50:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263282/فرزند-فروغ-فرخزاد-درگذشت ورود «خواب‌هایم» به بازار کتاب http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263237/ورود-خواب-هایم-بازار-کتاب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بر اساس اعلام روابط عمومی انتشارات کتاب نیستان رمان « خواب‌هایم» نوشته مریم راهی منتشر شد. تغییرات وسیع و پردامنه در زیست اجتماعی ایران معاصر و جابجایی پرشتاب میان ارزش‌های اجتماعی و به طبع آن رنگ و لعاب پیدا کردن برخی از ارزش‌های غیر بومی و در کنار آن در غبار و حاشیه ماندن برخی از اصول و باورهای سنتی و اصیل زیست شرقی و ایرانی، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فرهنگی نویسندگان ایرانی در سال‌های اخیر بوده که به شکل‌های مختلفی در آثار داستانی آن‌ها ظهور و بروز پیدا کرده است؛ از بیان داستان‌های اجتماعی رئالیستی درباره اثرات این تحول تا نگاهی توام با تأثر و حسرت به باورهای از دست رفته. در این میان برخی نویسندگان سعی کرده‌اند با رهیافتی تازه و خلق زاویه دیدی بدیع و جذاب، نگاهی تازه به این موضوعات انداخته و آنها را از منظر باورهای مختلف نهادینه شده در مخاطب خود در قالب داستان بیان کنند. مریم راهی نیز با چنین رویکردی تازه‌ترین اثر داستانی خود را در قالب رمانی با عنوان «در خواب‌هایم» منتشر کرده است. اثری که میتوان از آن به عنوان رهیافتی تازه در رمان اجتماعی اعتقادی با درون‌مایه معناگرا یاد کرد، درون‌مایه‌ای که نه الزاماً تاریخی و دینی که نشأت گرفته از باور عمیق به نیروها و اراده‌های ماورا طبیعی و ازلی و صدالبته آورده داده شده در متون تاریخی مذهبی است. راهی که در دو اثر قبلی خود با عنوان «یوما» و «فردا مسافرم» نشان داده بود که توانایی بالایی در پرداخت داستانی سوژه‌هایی دارد که اطلاعات تاریخی چندانی پیرامون آنها نیست؛ در این مجموعه نیز بر مبنای چنین رویکردی، به خلق موقعیت‌هایی بر مبنای برخی باورهای دینی در رمان دست زده است. داستان این چنین آغاز می‌شود: ترمه، زن قالیباف یزدی که همسرش قمارباز است و پسری نوجوان دارد، برای حفظ خانه‌اش از خراب شدن توسط خیری به نام حاج‌الیاس که می‌خواسته در یزد هم تکیه عزاداری امام حسین بسازد، نذر می‌کند یک قالی زرع‌نیم ببافد و تقدیم حرم امام رضا کند… و چنین ادامه می‌یابد: هانی، پسر آقاسید هاشم معبر عاشق نبات، نوۀ یحیی می‌شود. یحیی یک قالیچه داشته که دو سال است دنبال جفتش می‌گردد. یحیی شرط می‌کند اگر جفت این قالیچه پیدا شود با ازدواج نبات و هانی موافقت می‌کند. رمان «خواب‌هایم» نوشته مریم راهی در سال 1397 در 236 صفحه به قیمت 22000 تومان از سوی انتشارات کتاب نیستان منتشر شده است. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 10:37:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263237/ورود-خواب-هایم-بازار-کتاب ادبیات زنان به شکل حیرت‌انگیزی رشد داشته است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263229/ادبیات-زنان-شکل-حیرت-انگیزی-رشد-داشته به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) هر ساله تعداد زیادی رمان به قلم نویسندگان زن در کشورمان منتشر می‌شود.  با توجه به تفاوت فضاها و درون‌مایه این آثار به نظر می‌رسد که  اولویت موضوعی زنان برای نوشتن بیشتر از جنس و مسائل خودشان است. شخصیت‌های اصلی آثار داستانی زنان نویسنده را بیشتر زنان تشکیل می‌دهند و مسائل و دغدغه‌هایی که در این آثار به آن‌ها پرداخته می‌شود تاکید ویژه‌ای بر مسائلی است که زنان به طور معمول با آن‌ها سروکار دارند. اخیرا رمانی به نام «بگذار تروا بسوزد» به قلم آناهیتا آروان منتشر شده که توجه ویژه‌ای به زنان و مسائل‌شان دارد. این رمان همچنین توانسته در هشتمین جایزه ادبی پروین اعتصامی در بخش ادبیات داستانی شایسته تقدیر شود.  با این نویسنده درباره رویکرد خود در این اثر،‌ پیش‌نیازهای نویسنده برای نوشتن و همچنین اولویت‌های موضوعی برای نوشتن گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.   به عنوان نویسنده کتاب درون‌مایه و خط فکری اصلی رمان «بگذار تروا بسوزد» را چه چیزی می‌دانید و این رمان را در چه دسته و طبقه‌ای به لحاظ موضوعی قرار می‌دهید؟ رمان «بگذار تروا بسوزد» ترکیبی از عواطف انسانی، وفاداری، خیانت‌ها، اعتماد و عدم اعتماد است و بیشتر فصل‌های آن در سفر می‌گذرد. در حقیقت این رمان یک رمان سفر است. به نظرم این رمان یک اثر اجتماعی- عاشقانه به حساب می‌آید و اولین رمان من هم هست. قبل از آن مجموعه داستانی به نام «پسرم قدش بلند است» داشتم که از لحاظ درون‌مایه و موضوعی تجربه‌ای کاملا متفاوت با این رمان به شمار می‌آید.  تحقیق و مطالعه درباره چیزی که نویسنده قصد نوشتن‌اش را دارد یک ضرورت است. به عنوان مثال بسیاری از نویسندگان برای نوشتن یک رمان تاریخی، سراغ کتب تاریخ می‌روند و در این باره تحقیق می‌کنند. شما برای نوشتن این رمان در چه زمینه‌ای مطالعه و تحقیق انجام داده‌اید و رویکردتان به عنوان نویسنده درباره تحقیق قبل از نوشتن چیست؟ گاهی ارجاعاتی در اثر وجود دارد که می‌تواند ظاهری یا پنهان باشد به طور مثال حتا می‌توان در اثری ارجاعات را با نقل‌قول‌های بدون گیومه داشته باشیم. اما طبیعی است که هر آنچه نویسنده در زندگی‌اش آموخته و هر آنچه مطالعه کرده و می‌دانسته ناخودآگاه در اثرش نشت می‌کند. حال ممکن است این اشارات و ارجاعات اصلا آشکار هم نباشند اما تمام دانسته‌های نویسنده در اثر دیده شود. منظورم این نیست که برای نشان دادن اینکه من فلان چیز را خوانده‌ام،‌ نویسنده مطلبی را مطالعه کند و در اثر بگذارد. در چنین صورتی کار به شدت باسمه‌ای می‌شود. مثلا اینکه آثار هنری را مطالعه کند تا بتواند نشانه‌ای در رمان بگذارد،‌ کار درنمی‌آید و با ساختار اثر جفت وجور نمی‌شود. هر مطالعه‌ای اگر جزو تجربیات زندگی نویسنده شده و درونی باشد و همچنین نویسنده سال‌ها در آن زمینه کار کرده باشد،‌ می‌تواند روی کار نویسنده اثرگذار باشد. در رمان «بگذار تروا بسوزد» هم ارجاعات پنهان می‌بینیم هم ارجاعات آشکار و هم چیزهایی که سال‌ها قبل تجربه و کشف شده. پیش‌نیاز اینکه یک نویسنده بتواند به طور ملموس‌تری از این ارجاعات در آثارش بهره ببرد،‌ چیست؟ صرفا مطالعه کفایت می‌کند یا چیزهای دیگری هم مورد نیاز است؟ اول این را بگویم که در رمان من هم ارجاعات خیلی پنهان نیستند و ارجاعات آشکاری نیز وجود دارد. اما مساله این است که گاهی برخی چیزها در تاروپود اثر نمی‌رود و نشان می‌دهد که آنچه نویسنده در اثرش آورده تجربه زیسته‌اش نبوده و کاری درباره آن انجام نداده است. مهم این است که چیزهایی که نویسنده قصد آوردنش در اثر خود را دارد در رمان و داستان به خوبی بنشیند و نشان از سال‌ها فعالیت نگارنده در آن زمینه داشته باشد. مساله دیگر اینکه بریده شدن آثار داستانی از سایر آثار هنری ضعف بزرگی است نه اینکه به طور مشخصی آثار داستانی مدام از آثار دیگر حرف بزنند. منظورم این است که داستان‌نویس موظف است آثار هنری را مطالعه کند و بشناسد،‌ نقاشی ببیند، تئاتر را بشناسد،‌ موسیقی بشنود و در کل هر آنچه که نویسنده بداند به او در نوشتن کمک خواهد کرد. همه این هنرها در ریشه هایشان به هم وابسته هستند. مثال در برخی از  آثار سینمایی ارجاع به یک اثر ادبی و یک تابلوی نقاشی وجود دارد و بنابراین داستان‌نویس هم نباید خودش را از دیگر آثار هنری ببرد. یک نویسنده همیشه باید به عنوان یک تجربه زیستی طولانی‌مدت و درونی‌شده با آثار هنری در ارتباط باشد. مجموعه اتفاقات مهم در نقاشی، موسیقی و تئاتر را به طور سالیان دنبال کند و خود را از آن جریانات جدا نکند. طبیعی است که در این صورت هر آنچه که بداند اثر را ژرف‌تر و عمیق تر خواهد کرد. تمرکز جایزه ادبی پروین اعتصامی بر ادبیات زنان است. به نظر شما  به عنوان نویسنده اثر در رمان « بگذار تروا بسوزد» چه ویژگی خاصی وجود دارد که توانسته در این جایزه شایسته تقدیر شود و مورد توجه قرار بگیرد؟ به نظر خودم در نثر داستان و همچنین در شخصیت‌پردازی. خلق شخصیت‌های زنی که در رمان بسیار پررنگ بوده‌اند هم می‌تواند یکی از دلایلش باشد. برای خلق این شخصیت‌‌ها بیشتر از تخیل خود کمک گرفته‌اید یا وام‌دار جامعه و شرایط اجتماع هستید؟ معمولا در تمام آثار هنری و داستانی یک راست کوچولو وجود دارد و یک کوه دروغ. شخصیت‌ها ممکن است ما‌به‌ازای بیرونی داشته باشند اما این کاراکترها معمولا ترکیبی هستند از تمام آدم‌هایی که نویسنده در زندگی خود هر چند کوتاه با آن‌ها مواجه شده و البته که بخش عظیمی از آن‌ها تخیل است. تاکید شما به عنوان نویسنده رمان روی کدام بخش از هویت یک زن است و کدام بخش از شخصیت یک زن را در خلق کاراکترها به خصوص کاراکتر اصلی در رمان «بگذار تروا بسوزد» پررنگ کرده‌اید؟ تمرکز من روی بخش انسانی یک زن است. به عنوان یک انسان به زن نگاه کرده‌ام و به ویژه هدفم نشان‌دادن زنی است که می‌تواند زن متفکری باشد؛ زنی که در عین حال به نظر خیلی عادی هم می‌رسد و درونش سرشار ار احساسات عمیق انسانی است. هدفم نشان دادن زنی بوده که جسارت نشان دادن این احساسات عمیق انسانی و به‌ویژه زنانه را نیز داشته باشد. شما تجربه داوری در مسابقات و جشنواره‌های داستانی را نیز داشته‌اید. این تجربیات روی داستان‌نویسی شما تا چه اندازه موثر بوده و چه کمکی به نوشتن شما کرده است؟ مطلقا تاثیری نداشته. تجربه داوری در داستان‌نویسی نمی‌تواند تاثیرگذار باشد چون داستان‌نویس داستان خود را با توجه به معیارهای داوری که در ذهن دارد نمی‌نویسد. اگر بنا باشد این کار را کند،‌ برای جشنواره و جایزه می‌نویسد. هیچ داستان‌نویس حرفه‌ای این کار را نمی‌کند. او می‌نویسد چون باید و نیاز دارد که بنویسد. طبیعی است که اگر اثر قابلیت دیده‌شدن داشته باشد،‌ در داوری‌ها هم دیده می‌شود. هر جشنواره و جایزه‌ای معیارهایی دارد و برجستگی‌هایی که در یک اثر وجود دارد ممکن است با برخی از این معیارها هماهنگی و سازگاری داشته باشد و بتواند در آن جشنواره برگزیده شود که جای بسی خوشحالی است.   به عنوان نویسنده‌ای که به لحاظ تجربه داوری بسیاری از آثارادبی روز را مطالعه کرده‌اید،‌ سطح ادبی زنان داستان‌نویس و رمان‌نویس معاصر را در چه حدی می‌بینید؟ در سال‌های اخیر آثار خوبی به قلم نویسندگان زن داشته‌ایم. آثار خواندنی و آثاری که نشان دادند مخاطب را نیز با خودشان همراه می‌کنند و حتا در بازار نیز موفق‌اند. ادبیات زنان به شکل حیرت‌انگیزی رشد داشته است. حتا در زمینه‌هایی که قبلا نویسندگان زن به آن‌ها نزدیک نمی‌شدند نیز پیشرفت‌هایی صورت گرفته است. مثلا جنگ که به نظر می‌رسیده قلمرو مردانه‌ای است و بیشتر داستان‌نویسان مرد به این مساله می‌پرداختند اما امروز حتا نویسندگان زن جوان هم آثار بسیار قدرتمندی می‌نویسند و جنگ را از دیدگاه دیگر و تازه‌تری تقدیم مخاطب کرده‌اند. در سال‌های اخیر نویسندگان زن بسیار خوب عمل کرده‌اند داستان‌نویسان خانم موفق در سال‌های اخیر را دنبال کرده و آثارشان را دوست داشته‌ام.   با این نظر موافقید که اولویت موضوعی زنان نویسنده از جنس و مسائل خودشان باشد یا خیر؟ معمولا توصیه می‌شود که بهتر است نویسندگان زن تجربیات جنس خود را بنویسند اما لزومی ندارد هر آنچه که می‌نویسند،‌ تجربه شده باشد. بهتر است یک نویسنده از حس‌های تجربه شده خود برای خلق آثاری که اصلا فضاهایش را تجربه نکرده‌،‌ استفاده کند.   چه اثر تازه‌ای در دست نوشتن دارید؟ مشغول نگارش یک رمان اجتماعی هستم که باز هم زن در آن حضور پررنگ دارد. در اینجا هم روی یک زن اندیشمند متفکر مانور داده‌ام ولی با این حال قصه‌ای کاملا متفاوت با «بگذار تروا بسوزد» روایت کرده‌ام.   ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 05:16:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263229/ادبیات-زنان-شکل-حیرت-انگیزی-رشد-داشته خجسته کیهان با «فرزند جهان» به کتابفروشی‌ها می‌آید http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263252/خجسته-کیهان-فرزند-جهان-کتابفروشی-ها-می-آید خجسته کیهان در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، از آثار جدیدی که در دست انتشار و ترجمه دارد خبر داد و گفت: رمانی به نام «فرزند جهان» از یک نویسنده انگلیسی به نام آیریش مرداک  در دست ترجمه دارم. از این نویسنده انگلیسی تا کنون اثری به فارسی برگردانده نشده و در واقع می‌توانم بگویم که معرف او من هستم. وی افزود: این رمان را به پیشنهاد انتشارات جاوید ترجمه کردم و به نظرم رمان جالبی است. این اثر بیشتر حالت روانشناسی دارد و روایت آن طوری است انگار که با شخصیت اصلی رمان زندگی می‌کنید. شخصیت اصلی این رمان کودکی سختی داشته و در پرورشگاه بزرگ شده است. مترجم  رمان « خانم دالاوی» در ادامه عنوان کرد: نثر این رمان به حدی برایم جالب و جذاب است که دوست دارم باز هم از این نویسنده ترجمه کنم. نثر مرداک شبیه نویسندگان قرن 19 است. نویسندگان جدید سبک متفاوتی دارند و اغلب خیلی موجز می‌نویسند اما خواندن رمان خانم مرداک مانند دیدن یک فیلم سینمایی است چون همه چیز را جزبه‌جز در رمان توضیح داده است. این مترجم درباره اثری که در دست انتشار دارد، گفت: کتابی درباره زندگی همینگوی ترجمه کرده‌ام و حدود دو ماهی است که تحویل ناشر داده‌ام. این کتاب به مثابه یک اثر تحقیقی است و برای کسانی که دوست دارند راجع به همینگوی بیشتر بدانند بسیار مفید خواهد بود. مترجم «به سوی فانوس دریایی» درباره این کتاب توضیح داد: این کتاب «ارنست همینگوی یک زندگی تازه » نام دارد و مشتمل بر خاطرات خواهر و همسر همینگوی نیز هست و منبع خوبی برای تحقیق درباره این نویسنده شهیر و قدرتمند است. این کتاب قرار است به زودی از سوی نشر نفیر منتشر شود.   ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 06:39:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263252/خجسته-کیهان-فرزند-جهان-کتابفروشی-ها-می-آید ​«کارآگاهان خونسرد» نقد می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263265/کارآگاهان-خونسرد-نقد-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست گفت‌وگو و نقد کتاب «کارآگاهان خونسرد» نوشته دانیال حقیقی با حضور نویسنده و نوید فرخی، نویسنده و منتقد ادبی، چهارشنبه 27 تیرماه 1397 در خانه فرهنگ گل‌ها برگزار می‌شود.   «کارآگاهان خونسرد» سومین عنوان از مجموعه «کتاب‌های قفسه سیاه» است که در ژانر پلیسی، جنایی و نوآر در قطع جیبی از سوی نشر چشمه منتشر شده است. این رمان چهارمین رمان دانیال حقیقی است که البته اولین رمان پلیسی او محسوب می‌شود.   «کارآگاهان خونسرد» شرح تلاش یک مرد برای اثبات خودش به سیستم است که منجر به قانون شکنی و تقابل با کارآگاهانی را دارد که درست مانند خود او فکر می‌کنند و قدم‌های او را پیش‌بینی می‌کنند.   دانیال حقیقی پیش از این کتاب، سه گانه «اقیانوس نهایی» را منتشر کرده و تحصیل کرده رشته معماری است. به همین دلیل علاوه بر داستان‌هایش، نوشته‌هایی درباره «شهر» در کارنامه دارد.     علاقه‌مندان برای حضور در این برنامه می‌توانند ساعت 16 چهارشنبه 27 تیرماه 1397 به خانه فرهنگ گل‌ها واقع در خیابان کارگر شمالی بالاتر از خیابان فاطمی کوچه دیدگاه پلاک 28 مراجعه کنند. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 07:14:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263265/کارآگاهان-خونسرد-نقد-می-شود کتاب "... ودوباره خورشید" در فرهنگ سرای اندیشه معرفی و بررسی می شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263271/کتاب-ودوباره-خورشید-فرهنگ-سرای-اندیشه-معرفی-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی فرهنگ سرای اندیشه، چهارمین نشست از ویژه برنامه ی کتاب های بالدار معرفی و نقد و بررسی کتاب های تازه منتشر شده به معرفی کتاب «... و دوباره خورشید» شامل سروده های آزادگان درباره رحلت امام خمینی(ره) و رهبری آیت الله خامنه‌ای اختصاص پیدا کرده است. در این کتاب که به کوشش بیژن کیانی گردآوری شده است، بخشی از خاطرات و نامه‌های آزادگان در کنار سروده ها به چشم می‌خورد. لازم به ذکر است در این مراسم حجت الاسلام والمسلمین سید محمدحسین ابوترابی امام جمعه موقت تهران، دکتر محمدرضا سنگری، دکتر امیر محمد عباس نژاد و مرتضی سرهنگی از کارشناسان و پژوهشگران ادبیات دفاع مقدس حضور و به بحث و بررسی کتاب «...و دوباره خورشید» خواهند پرداخت. در بخشی از این کتاب می خوانیم: «... و دوباره خورشید» برگرفته از نامه‌ها، اشعار و خاطرات شماری از آزادگان سرافراز است که در مصیبت بزرگ چهارده خرداد، پس از اندوهی جان سوز و بی‌قراری و تلاطم روحی شدید به آرامش رسیدند و بذر امید در سرزمین سوخته ی دل هایشان جوانه زد و قامت برافراشت. این کتاب روایتی صادقانه از حزن و اندوه و اشک در رثای رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و آرامشی عمیق ناشی از انتخاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را در غربت اسارت نقل می کند. گفتنی است این برنامه از سوی فرهنگ سرای اندیشه و با مشارکت موسسه فرهنگی پیام آزادگان روز سه‌شنبه 26 تیرماه ساعت 30/18 در سالن اجتماعات فرهنگ سرای اندیشه برگزار می‌شود. علاقمندان جهت شرکت در این برنامه می توانند به فرهنگ سرای اندیشه واقع در خیابان شریعتی، نرسیده به پل سیدخندان، بوستان شهید منفرد نیاکی(اندیشه) مراجعه نمایند و یا برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره 88765509 تماس بگیرند. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 08:13:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263271/کتاب-ودوباره-خورشید-فرهنگ-سرای-اندیشه-معرفی-بررسی-می-شود برگزاری دوره اختصاصی تربیت مدرس زبان فارسی ضروری است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263253/برگزاری-دوره-اختصاصی-تربیت-مدرس-زبان-فارسی-ضروری به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی بنیاد سعدی، نشست خبری هشتاد و پنجمین دوره دانش‌افزایی زبان فارسی بنیاد سعدی با حضور حداد عادل، رئیس‌، فرهاد پالیزدار، معاون امور بین‌الملل و سیدباقر سخایی دبیر بنیاد سعدی و رضامراد صحرایی، معاون آموزش وپژوهش و تنی چند از مدرسان غیر ایرانی حاضر در دوره برگزار شد. حدادعادل با بیان اینکه بنیاد سعدی با حدود 6 سال سابقه فعالیت، تلاش کرده است تا آموزش زبان فارسی را در جهان ساماندهی کند، اظهار کرد: در این سال‌ها اقداماتی همچون تالیف انواع کتاب‌‌های درسی بر پایه روش‌های تخصصی آموزش زبان فارسی به خارجیان انجام داده‌ایم. به غیر از تالیف کتاب، ‌بنیاد سعدی فعالیت‌های گسترده‌تری همچون برگزاری انواع دوره‌های آموزشی برای فارسی آموزان و معلمان زبان فارسی انجام داده است. 55 دوره دانش افزایی تربیت مدرس کوتاه مدت طی 3 سال حداد‌عادل با اشاره به آنکه بنیاد سعدی در 3 سال گذشته، 55 دوره دانش‌افزایی کوتاه مدت تربیت مدرس برگزار کرده است، افزود: بنیاد سعدی هر ساله یک دوره بلندمدت تابستانه برگزار می‌کند و طی سال‌های قبل در  این دوره بلندمدت، هم فارسی آموزان و هم معلمان زبان فارسی شرکت می‌کردند، اما امسال به این نتیجه رسیدیم که یک دوره اختصاصی تربیت مدرس ضروری است و دوره فارسی آموزی را در دی ماه برگزار کنیم. به گفته رئیس بنیاد سعدی، دوره دانش‌افزایی تربیت مدرس امسال 93 شرکت‌کننده دارد که از این تعداد 67 نفر غیر ایرانی هستند و سایر شرکت‌کنندگان را نیز معلمان ایرانی خارج از کشور و یا علاقه‌مند به تدریس در خارج از کشور تشکیل می‌دهند. وی با اشاره به آمار شرکت‌کنندگان این دوره توضیح داد: از 16 کشور شرکت کرده، بالاترین تعداد متعلق به کشور ارمنستان با تعداد 19 نفر، کشور ترکیه با تعداد 14نفر و ازبکستان با تعداد 10 نفر هستند. سایر معلمان شرکت‌کننده نیز از کشورهای ‌دانمارک، آلبانی، تونس، صربستان، گرجستان، سوریه، لبنان، هند، بنگلادش، اوگاندا، کنیا و عراق پذیرفته شده‌اند. حداد عادل افزود: این افراد در این دوره روش تدریس مهارت‌های خواندن، صحبت کردن، نوشتن و شنیدن را می‌آموزند و با فنون آموزش ادبیات فارسی آشنا می‌شوند. «‌آشنایی با استاندارد آموزش زبان فارسی»،«‌اصول کلاس داری و مدیریت کلاس‌» و «روش تدریس کتاب‌های بنیاد سعدی مانند گام اول» از دیگر برنامه‌های آموزشی است که در این دوره تعریف شده است. رئیس بنیاد سعدی همچنین به برنامه‌های فرهنگی در نظر گرفته شده برای شرکت‌کنندگان این دوره آموزشی در ساعت بعداز ظهر و سفر به دو استان سمنان و اصفهان اشاره کرد تا این استادان زبان فارسی با فرهنگ ایران بیشتر آشنا شوند. بر اساس این گزارش، بخش دوم نشست خبری هشتاد و پنجمین دوره دانش افزایی زبان فارسی به سوالات خبرنگاران اختصاص یافت. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 06:37:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263253/برگزاری-دوره-اختصاصی-تربیت-مدرس-زبان-فارسی-ضروری کارگاه‌های تابستانی نشر افق برای نویسندگان، تصویرگران و مترجمان http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263258/کارگاه-های-تابستانی-نشر-افق-نویسندگان-تصویرگران-مترجمان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ نشر افق قصد دارد تا از فرصت تابستان استفاده کند و در این روزها دست به برگزاری پنج کارگاه در حوزه نویسندگی، ترجمه و تصویرگری بزند. در این دوره‌های آموزشی، حمیدرضا شاه‌آبادی (نویسنده و پژوهشگر) کارگاه داستان‌پردازی در دل تاریخ، محمد طلوعی (نویسنده) کارگاه کشف ایده‌های داستانی در زندگی واقعی، مژگان کلهر (نویسنده و مترجم) و هدی حدادی (نویسنده و تصویرگر) کارگاه کتاب تصویری، از ایده تا اجرا، شکوه حاجی‌نصرالله (نویسنده و پژوهشگر) کارگاه اصول و شیوه‌های قصه‌گویی و کتاب‌خوانی و آتوسا صالحی (نویسنده و مترجم) کارگاه ترجمه برای کودکان را برگزار خواهند کرد. کارگاه‌های تابستانی نشر افق روزهای پنج‌شنبه از ساعت ۹ تا ۱۶ در دفتر این انتشارات واقع در میدان انقلاب تشکیل خواهد شد و به شرکت‌کنندگان گواهی‌نامه گذراندن دوره ارائه می‌شود.   ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 06:13:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263258/کارگاه-های-تابستانی-نشر-افق-نویسندگان-تصویرگران-مترجمان شب شعر طنز «گلستانه» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263266/شب-شعر-طنز-گلستانه-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) شب شعر طنز «گلستانه» با هدف ایجاد روحیه نشاط و سرزندگی در شهروندان، فراهم کردن فضا و شرایط مناسب برای شعر طنز در جامعه، پاسداشت آداب و رسوم، سنت‌ها و فرهنگ ایرانی به منظور بیان موضوعات اجتماعی روز جامعه است که همه ساله به میزبانی فرهنگسرای گلستان برگزار می‌شود. براساس خبر روابط عمومی مراکز فرهنگی هنری منطقه 8 و فرهنگسرای گلستان، در این شب شعر، ناصر فیض و صابر قدیمی از شاعران طنزپرداز برجسته کشور، به عنوان کارشناس مجری حضور دارند و شاعران طنز‌پرداز مهمان، مصطفی مشایخی، شروین سلیمانی، مهدی فرج‌الهی و نسیم عرب امیری شعرهای طنز خود را با موضوعات روز جامعه می‌خوانند. هم‌چنین اجرای موسیقی زنده توسط مهدی فرج‌الهی انجام خواهد شد. در بخش دیگری از این شب شعر طنز، مجری برنامه چند کلمه را برای مخاطبین بیان خواهد کرد و از آنان می‌خواهد که با این کلمات، شعر طنز بسرایند و در انتها به 5 نفر از برندگان این بخش، جوایزی طنز‌گونه اهداخواهد شد. شب شعر طنز «گلستانه» با حضور جمعی از شاعران و طنزپردازان کشور عصر چهارشنبه 27 تیرماه ساعت 17:30 در فرهنگسرای گلستان برگزار می‌شود. علاقه‌مندان جهت شرکت در این شب شعر می‌توانند به فرهنگسراي گلستان واقع در نارمك، ميدان هلال احمر، خيابان گلستان مراجعه كنند. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 04:59:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263266/شب-شعر-طنز-گلستانه-برگزار-می-شود همه ديوانه پروست نيستند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263302/همه-ديوانه-پروست-نيستند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_اميلي تمپل/ ترجمه : بهار سرلك_بسياري عاشق مارسل پروست هستند و اغلب نويسندگان او را مي‌ستايند. بارها و بارها شنيده‌ايم كه او بزرگ‌ترين نويسنده تاريخ بوده است اما همه با اين گفته موافق نيستند. نويسندگانِ منتقد پروست از بنام‌هاي دنياي ادبيات به شمار مي‌روند كه از آنها با اين عنوان‌ها ياد مي‌كنيم: برنده جايزه نوبل، رمان‌نويس سبك گوتيك، دو استاد زبردست مدرنيست و نويسنده فمينيست درخور توجه. در ادامه نظرات كوبنده اين منتقدان را درباره نويسنده فرانسوي و رمان پرشور تمام‌نشدني و مشهورش مي‌خوانيد. كازوئو ايشي‌گورو، نويسنده انگليسي برنده جايزه نوبل، در مصاحبه با «هافينگتون پست‌» گفته: «رك‌وراست بگويم، به غير از جلد نخست رمان «روزهاي از دست رفته» پروست، از نظرم كسل‌كنندگي‌اش غيرقابل تحمل است. مشكل پروست اين است كه گاهي متن مبهوت‌كننده‌اي از او مي‌خواني اما بعد بايد ٢٠٠ صفحه فضل‌فروشي‌هاي تندوتيز فرانسوي، رزمايش‌هاي قشر مرفه و خودپسندي‌هاي محرز را بخواني. و اين روند ادامه خواهد يافت. اما گه‌گاه وقتي به ايده‌هاي او از حافظه و خاطره فكر مي‌كنم، مي‌بينم او مي‌تواند زيبا بنويسد.»   اِوِلين وو، رمان‌نويس انگليسي در نامه‌اي كه سال ١٩٤٨ براي نانسي ميتفورد نوشت، آورده: «نخستين‌باري است كه پروست مي‌خوانم-البته به زبان انگليسي- و وقتي احساس كردم او ساختار ذهني معيوبي دارد، غافلگير شدم. هيچ‌كس چنين چيزي را به من متذكر نشده بود. قطعا او هيچ دركي از زمان ندارد. سن هيچ‌كس را به خاطر نمي‌آورد.» جرمن گرير، نويسنده استراليايي سال ٢٠٠٩ در مقاله‌اي در «گاردين» نوشت: « اگر تا به حال پروست نخوانده‌ايد، نگران نباشيد. نيازي نيست جاي خالي‌اش را در سير تكاملي فرهنگي‌تان پر كنيد. به عبارت ديگر، اگر تمامي مجلدات «در جست‌وجوي زمان از دست رفته» را خوانده‌ايد، بايد نگران خودتان شويد. چراكه خود پروست به خوبي مي‌دانست خواندن كتابش سبب مي‌شود «زماني از دست برود»، زماني حرام شود، زماني كه بهتر است صرف بازديد قوم‌وخويشي مجنون شود، صرف مراقبه، پياده‌روي كردن با سگ‌تان يا يادگيري زبان يونان باستان.» سوزان هيل، نويسنده انگليسي سال ٢٠١٢ در نشريه «اسپكتيتور» نوشت: «از زماني كه ١٨ ساله بودم افرادي كه هفت جلد «در جست‌وجوي زمان از دست رفته» را از حفظ بودند و خطوط آن را مي‌پرستيدند، به من توصيه مي‌كردند اين كتاب را بخوانم. گويي كه نمي‌توان به خواندن پروست اشتياقي نداشت. مي‌دانستم عشق به او بسان نشان افتخار و نشانه ذهن ادبي هماهنگ و مشتاق است و چندين و چندبار تلاش كردم از جلد اول اين كتاب فراتر بروم. در نهايت به اينجا ختم شد كه جلد نخست را بيشتر از «آرزوهاي بزرگ» كه محتوايي داشت، خواندم. حتي پيش آمده مجلدهاي سوم يا هفتم را از قفسه كتابخانه بردارم و از همين جا ادامه داستان را شروع كنم، بنابراين قضاوتم نكنيد يا نگوييد شانسي به اين كتاب نداده‌ام. اصلا خوب نيست. جملات طولاني و تمام‌نشدني باعث مي‌شود با عمق داستان فاصله بگيريد و شخصيت‌هاي كتاب نيز جذاب نيستند. من به آدم‌هاي قشر مرفه فرانسه قرن نوزدهم اهميتي نمي‌دهم. البته تقصير به گردن خودم مي‌افتد و ضررش را خودم مي‌بينم. اما اگر نتوانم كليد كتاب را تا ٧٠ سالگي بيابم، فكر نمي‌كنم هرگز از عهده‌اش بربيايم. من لذت خواندن مشهورترين كتاب پروست را انكار كرده‌ام. كوشيدم يك كلمه براي خلاصه كردن معناي اين كتاب پيدا كنم: رنگ‌پريده.» كنداس بوشنل، نويسنده و روزنامه‌نگار امريكايي در مصاحبه با «نيويورك‌تايمز» گفته: آنقدر سنم بالا است كه نمي‌شود براي نخواندن برخي كتاب‌ها شرمنده باشم. در هر حال، تنها نويسنده‌اي كه هرگز نتوانستم تحملش كنم پروست است. جيمز جويس در نامه‌اي كه سال ١٩٢٠ براي فرانك باجن، دوست نقاشش نوشت در اين باره آورده است: «چند صفحه از كتابش را خواندم. استعداد خاصي در آن نديدم اما بايد اضافه كنم كه من منتقد خوبي نيستم.» آناتول فرانس، رمان‌نويس فرانسوي كه يكي از شخصيت‌هاي «جست‌وجوي زمان...» است اما هرگز اين كتاب را نخواند، گفته بود: «زندگي كوتاه است و پروست خواندن وقت‌گير.» Literary Hub منبع: روزنامه اعتماد ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 04:28:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263302/همه-ديوانه-پروست-نيستند ​آغاز فعالیت سومین جشنواره سراسری نقالی http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263274/آغاز-فعالیت-سومین-جشنواره-سراسری-نقالی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سومین دوره جشنواره سراسری نقالی و پرده خوانی «غدیر» با عنوان «نقالان علوی» در حالی شروع می‌شود که دو دوره قبل را با موفقیت پشت سر گذاشته است.   محمد صائبی مدیر روابط عمومی سومین جشنواره «نقالان علوی» در این باره گفت: شاید در ابتدا تصور نمی‌شد که این جشنواره بتواند در بین هنرمندان جایگاه خاصی داشته باشد اما خوشبختانه با همت اساتید همراه جشنواره هم از بار علمی و هم اجرائی بسیار مناسبی برخودار شد و در اصل اولین جشنواره تخصصی نقالی و پرده‌خوانی کشور محسوب می‌شود، در سومین دوره پس از اعلام فراخوان حضور گسترده‌تری از هنرمندان جهت شرکت در جشنواره را شاهد هستیم. وی ادامه داد: در دوره سوم جشنواره طومارهایی توسط دبیرخانه با موضوع جشنواره منتشر شده است که شرکت کنندگان باید یکی از دو نقل خود را الزاما از این طومارها حکایت کنند. این حکایت ها به تعداد 20 طومار است که به کوشش داود فتحعلی بیگی و مرشد مهدی دریایی تهیه شده و در اختتامیه جشنواره در قالب یک کتاب رونمایی خواهد شد. البته در فراخوان فقط ده طومار را منتشر کرده‌ایم. صائبی اظهار داشت: سومین دوره جشنواره به‌صورت رقابتی بین هنرمندان متقاضی در دو بخش بزرگسالان و کودک و نوجوان برگزار خواهد شد و پس از دریافت آثار هنرمندان شهرستانی از سوی هیئت بازبین، بازبینی خواهد شد و هنرمندان تهرانی هم به صورت حضوری در تاریخ مشخص شده بازبینی خواهند داد تا از یکم تا ششم شهریور ماه هنرمندان راه بافته به جشنواره به رقابت بپردازند و هیئت داوران در اجرای عموم و محل برگزاری جشنواره به اجرای وی امتیاز داده تا نقالان برتر مشخص شوند. مدیر روابط عمومی سومین جشنواره «نقالان علوی»  افزود: یکی از نکات جالب و آموزنده این جشنواره حضور پیشکسوتان دوره‌های مختلف بوده که با اجرای نقل و پرده‌خوانی به غیر از اجرا، باعث آموزش هنرمندان جوان از نزدیک و آشنائی با اصول کاربردی این هنر سنتی می‌شوند که امسال نیز از وجود با برکت تعدادی از آنها بهره خواهیم برد. صائبی در ادامه با اشاره به این دوره گفت: امسال هم امیدواریم با بهره‌مندی از این هنر کهن پارسی در انتشار معارف وجودی و ابعاد مختلف ولایت و امامت و غدیر خم و مقام شامخ حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و آشنائی با سبک زندگی ایشان موفق باشیم.   ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 10:00:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263274/آغاز-فعالیت-سومین-جشنواره-سراسری-نقالی ریشه‌ عمیق زبان فارسی در فرهنگ و ادبیات بوسنی و هرزگوین http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263270/ریشه-عمیق-زبان-فارسی-فرهنگ-ادبیات-بوسنی-هرزگوین به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی موسسه فرهنگی شهرکتاب، منطقه‌ بالکان و ایران دارای میراث مشترک فراوانی هستند و این منطقه از جمله مهم‌ترین سرزمین‌های غیرایرانی حامی فرهنگ و زبان و ادب فارسی در قلب اروپاست و شایسته است که همکاری‌های نوینی در شناخت تحولات فرهنگی و ادبی دو کشور ایران و بوسنی طراحی و اجرا شود. علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب که در هفته‌ گذشته به دعوت جشنواره‌ ادبی ملی سارایوو و انتشارات بای بوک به سارایوو سفر کرده بود در باب دستاوردهای این سفر گفت: بوکستان در سال ۲۰۱۶ به همت موسسه‌ انتشاراتی بای بوک سارایوو و با همکاری الکساندر همون، نویسنده‌ بوسنیایی در بوسنی و هرزگوین تاسیس شد و در سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ شاهد برگزاری دو جشنواره بود و در این دو جشنواره نزدیک به صد نویسنده، منتقد و شاعر از جمله ربع الامدین، راوی هیچ، کامیلا شمسی، مونا التاهاوی، جان فریمن، امیلا بوکوروویچ، اجه تملکورن، ایلیا تروجانف، حنیف قریشی، فاروق شهیج، ولادیمیر پیستالو، دامیر کارکاش، نلیا ورمچ حضور داشتند. محمدخانی افزود: در جشنواره‌ امسال که از روز چهارشنبه چهارم جولای تا یکشنبه هفتم جولای (۱۳ تا ۱۷ تیر) در شهر سارایوو برگزار شد، حدود ۷۰ نویسنده، منتقد و شاعر از بوسنی و کشورهایی چون آمریکا، هلند، آلمان، اتریش، کروواسی، صربستان، سومالی، سوئد، مونته‌نگرو، فرانسه شرکت کردند و از ایران نیز مصطفی مستور حضور داشت که ترجمه‌ بوسنیایی رمان «استخوان خوک و دست‌های جذامی» او در این جشنواره رونمایی شد. معاون فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب گفت: موسسه‌ بای بوک مشابه موسسه‌ شهر کتاب است هم ناشر است هم فروشگاه‌های کتاب دارد و در طول سال نیز نشست‌ها و سمینارهای مختلف برگزار می‌کند. در همایش امسال بوکستان، درباره‌ افرادی که در سیاست‌های شرق و غرب گرفتار شده‌اند و تاریخ و دوره‌‌ای که در آن صدای آن‌ها شنیده نمی‌شد، گفت‌وگو شد. امسال درباره‌ آزادی و تشخص بشر به عنوان ارزشی مهم که سازنده‌ نقطه‌نظر ماست گفت‌وگو شد و بر این نکته تاکید شد که مسائلی همچون اخلاق در رفتار انسان، شناختن جوانب ثابت و متغیر هویت و مساله‌ خود و دیگری از موضوعاتی است که باید نویسندگان بیشتر به آن توجه کنند و باید آن‌ها را در جریان دنیای نئولیبرال وارد کرد. همایش امسال به مناسبت سالگرد اتمام جنگ جهانی اول بود که از سال ۱۹۱۴ در سارایوو آغاز شد و تا سال ۱۹۱۸ ادامه داشت و امسال نشان‌دهنده‌ پایان یک قرن جنگ در بوسنی و اروپا بود. اگرچه در دهه‌های گذشته این اختلافات و کشمکش‌ها در منطقه‌ بالکان جریان داشته است و فاجعه‌ بشری در دهه‌ ۹۰ میان صربستان و بوسنی و کشتار جمعی مردم بوسنی از سهمگین‌ترین فجایع بشری در قرن بیستم بوده است. این مساله مطرح شد که ادبیات چگونه می‌تواند صلح و دوستی در میان انسان‌ها ایجاد کند و در بهبود آلام بشری موثر شود. محمدخانی گفت: امسال نویسنده‌ هلندی، گرت ماک، مهمان ویژه‌ جشنواره بود و در طول چهار روز جشنواره هر روزه شاهد گفت‌وگوی نویسندگان با یکدیگر و با مخاطبان بودیم که در این‌ گفت‌وگوها نقش مرزها در سیاست و ادبیات، هویت و اخلاق در دنیای جدید، پناهندگان و تلاش نویسندگان برای نوشتن ورای مرزهای سیاسی و فرهنگی مطرح شد.   محمدخانی به برنامه‌هایی که هیات ایرانی در این جشنواره داشت اشاره کرد و گفت: در روز اول جشنواره با حضور مصطفی مستور، معمر کودریچ و علی‌اصغر محمدخانی پل ادبی ایران و بوسنی تشکیل شد و در روز آخر جشنواره نیز میزگردی با مدیریت دامیر اوزونوویچ، مدیر بوکستان و میلنکا بولویچ از کروواسی، ویلمن لپ از هلند، اولریخ شریبر از آلمان و علی‌اصغر محمدخانی از ایران برگزار شد که درباره‌ نقش و تاثیر جشنواره‌ها و جایزه‌های ادبی در معرفی ادبیات کشورها و تعاملات ادبی میان ملت‌ها بحث و گفت‌وگو شد. وی به برنامه‌ جانبی دیگری که هیات ایرانی در کنار جشنواره داشت اشاره کرد و گفت: ظهر سه‌شنبه ۳ جولای با حاجم حیدروویچ رئیس انجمن نویسندگان بوسنی و هرزگوین و نناد تانوویچ، رئیس شورای این انجمن در محل ساختمان رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در سارایوو دیدار و گفت‌وگو کردیم. حاجم حیدروویچ ضمن ابراز خرسندی از فرصت به وجود آمده برای شرکت در این نشست، تصریح کرد که بوسنی و هرزگوین علیرغم آنکه به ظاهر و از لحاظ وسعت کشور کوچکی به نظر می‌رسد، اما پیچیدگی‌هایی دارد که حتی قابل قیاس با کشورهای بزرگ جهان نیست. وی قطعنامه صلح دیتون را دلیل اصلی جدایی اقوام و گروه‌های مختلف جامعه بوسنی و هرزگوین از یکدیگر دانست و افزود: این تقسیم‌بندی‌ها خسارت‌های فراوانی به کشور بوسنی و هرزگوین در بخش‌های مختلف ازجمله حوزه فرهنگ و ادبیات وارد کرده است. با این حال نویسندگان و شعرای بوسنیایی علی‌رغم وجود مشکلات فراوان، راه خود را ادامه می‌دهند و تلاش می‌کنند تا با خلق آثار جدید و پرمعنا، بر این مشکلات فائق آیند. حیدروویچ در ادامه بر لزوم همکاری نزدیک‌تر نویسندگان و شعرای بوسنیایی و ایرانی تأکید کرد و گفت: ما هرساله یک همایش ادبی تحت عنوان روزهای شعر بوسنی و هرزگوین برگزار می‌کنیم و امیدوار هستیم امسال شاهد حضور حداقل یک شاعر ایرانی در این مراسم باشیم. دکتر تانوویچ سپس در خصوص آثار فارسی که به دست مترجمان و ایران‌شناسان بوسنیایی رسیده است گفت: بسیاری از این آثار ابتدا به زبان خارجی دیگر ازجمله عربی، انگلیسی و ترکی ترجمه شده و بعد در اختیار ما قرار گرفته است و بر همین اساس بعضی از کلمات، عبارات و معانی ممکن است به‌طور کامل و صحیح منتقل نشده باشد. به همین دلیل امیدوار هستیم بتوانیم آثار داستانی و یا اشعار فارسی را بدون واسطه در اختیار داشته باشیم تا بتوان نزدیک‌ترین ترجمه را برای آن‌ها انجام داد. دکتر تانوویچ در ادامه با اشاره به تعدد زبان در دوره عثمانی‌ها گفت: زبان عربی مخصوص عبادت و راز نیاز با پروردگار بود، زبان ترکی عثمانی برای امور دولتی و اداری استفاده می‌شد و زبان فارسی، زبان ادبیات و شعر بود که مورد استفاده نویسندگان و شعرا قرار می‌گرفت. از این رو زبان فارسی ریشه عمیقی در فرهنگ و ادبیات بوسنی و هرزگوین دارد. معاون فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب در ادامه سه اقدام را برای برقراری پل ادبی میان ایران و بوسنی و هرزگوین لازم دانست و گفت: برگزاری سمینارهای مشترک، ترجمه آثار به زبان‌های یکدیگر و دعوت از نویسندگان، شعرا و محققان برای سفر به کشورهای یکدیگر از اقداماتی است که برای برقراری پل ادبی میان دو کشور لازم و ضروری است. وی سپس توضیحاتی را در خصوص میزان حضور ادبیات بوسنی و هرزگوین در ایران و شناخت نویسندگان و شعرای ایرانی با آثار بوسنیایی بیان داشت و در ادامه پیشنهادهای خود را برای تقویت همکاری‌ها و روابط فرهنگی و ادبی اظهار داشت. وی معرفی یک کتاب از سوی انجمن نویسندگان بوسنی و هرزگوین در خصوص ادبیات کلاسیک و ادبیات معاصر این کشور و همچنین ارائه یک کتاب در معرفی آثار کلاسیک و معاصر ادبیات فارسی را اولین گام برای برقراری پل ادبی میان دو کشور دانست. ارائه یک مجموعه گزیده اشعار از شاعران مختلف بوسنیایی به همراه شرح کوتاهی از زندگی آنان و همچنین یک گزیده از مجموعه داستان‌های کوتاه بوسنیایی برای ترجمه به زبان فارسی از دیگر پیشنهادهایی بود که برای گسترش همکاری‌های ادبی  مطرح شد و با استقبال طرف مقابل قرار گرفت. محمدخانی در پایان به تلاش‌ها و برنامه‌های رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در بوسنی اشاره کرد و گفت: علی‌اصغر عامری، رایزن فرهنگی ایران در بوسنی تلاش‌های خالصانه و فراوانی برای معرفی فرهنگ و ادب ایران اسلامی کرده است و باید این تلاش‌ها تداوم یابد.  رایزن فرهنگی ایران ساختمان بسیار مناسبی در مرکز شهر موستار دارد که به علت کمبود بودجه فعالیت چندانی در آن دیده نمی‌شود و بایسته است که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، بنیاد ایران‌شناسی، بنیاد سعدی و نهادهای مسئول حمایت لازم و شایسته را از فعالیت‌های فرهنگی در بوسنی انجام دهند و مرکز فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب به عنوان یک موسسه‌ی خصوصی و با کمترین امکانات، تلاش می‌کند که در پنج سال آینده، برنامه‌های جدیدی را برای معرفی ادبیات معاصر دو کشور در ایران و بوسنی انجام دهد. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 08:19:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263270/ریشه-عمیق-زبان-فارسی-فرهنگ-ادبیات-بوسنی-هرزگوین نقد و بررسی کتاب «فرشته‌ها هم عاشق می‌شوند» در فرهنگسرای تهران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263267/نقد-بررسی-کتاب-فرشته-ها-هم-عاشق-می-شوند-فرهنگسرای-تهران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی مدیریت فرهنگی هنری منطقه 22  کتاب «فرشته‌ها عاشق می‌شوند» عنوان کتابی ست که در ویژه برنامه کتاب ماه  نقد و بررسی می‌شود . «فرشته‌ها عاشق می‌شوند» رمانی است که به مقایسه دغدغه‌های زن امروز و زن دیروز می‌پردازد. در این مجموعه ضمن ورود به فضای رمان و تخیل بخش‌هایی از کتاب به صورت مستند روایت شده است. مستندسازی این رمان کمک شایانی به واقعی‌ترشدن داستان می کند . نام شخصیت اصلی کتاب فرشته است که در طول داستان به کمال نزدیک می‌شود و باپاکدامنی و تقوایی که به خرج می‌دهد عشق پاک و سالم را به تصویر می‌کشد. در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم : امیر الیاس بعد از شنیدن حرف‌های من سکوت کرد شاید حدود 30تا40 ثانیه و بعد در حالیکه احساس کردم دارد گریه می‌کند گفت: خانم حق‌جو شما می‌دونید عشق یعنی چی ؟... در این برنامه نویسنده کتاب نعیمه اسلاملو ، سارا عرفانی نویسنده کتاب پنج شنبه فیروزه‌ای، حمید باباوند و حجت الاسلام و المسلمین دورانی حضور خواهند داشت. علاقه‌مندان به حوزه کتاب و کتابخوانی می‌توانند به فرهنگسرای تهران به نشانی انتهای بزرگراه حکیم غرب سه‌راه دهکده المپیک خیابان ساحل، بوستان باغ مراجعه کنند. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 05:16:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263267/نقد-بررسی-کتاب-فرشته-ها-هم-عاشق-می-شوند-فرهنگسرای-تهران نمونه‌ای موفق از بسط دغدغه‌های تراژیک زندگی امروز http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263323/نمونه-ای-موفق-بسط-دغدغه-های-تراژیک-زندگی-امروز به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) عصر دوشنبه بیست و پنجم تیرماه، در موسسه پیرسوک شیراز جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان سایه‌های مخروطی نوشته زهره طحامی برگزار شد. در این جلسه کیوان اصلاح‌پذیر و احسان نعمت‌اللهی و سندی مومنی به نقد و بررسی مجموعه داستان سایه‌های مخروطی پرداختند. در ابتدای جلسه، نویسنده داستان «روی خط زلزله» را قرائت کرد. بعد از آن اولین منتقد جلسه سندی مومنی صحبت‌های خود را آغاز کرد. این نویسنده و منتقد ادبیات داستانی عنوان کرد: مجموعه داستان، شامل یازده داستان کوتاه است. این داستان‌ها سه ویژگی مشخص دارند: نخست تلاش شده است روایت داستان ها متنوع باشد، دوم داستان‌ها بعد از بحران روایت می‌شوند  و سوم خانه و روابط خانوادگی دست مایه اصلی داستان‌هاست. او در ادامه عنوان کرد: داستان‌های مجموعه سایه‌های مخروطی داستان‌های بی‌رحمی هستند. درواقع داستان‌ها با پرداختن به خشونت و مرگ، حس ناامنی را به مخاطب القاء می‌کنند. خانه و خانواده و روابط دوستانه در داستان‌ها آماج حملاتی قرار دارند که زندگی اشخاص درگیر با رویدادها را دستخوش تغییری اساسی می‌کنند. نویسنده کولی با شکلات تلخ در ادامه سه ویژگی عنوان شده را با توجه به داستان‌های مجموعه توضیح داد و گفت: دو مفهوم خشونت و مرگ در داستان‌ها حضوری پررنگ دارند. در جای امن به وضوح خشونت شوهر علیه زن و برعکس را شاهد هستیم. در این داستان خشونت از نوع فیزیکی و روانی است. در داستان ورق بزن خشونت جنسی علیه زن و خشونت فیزیکی و به دنبال آن خشونت روانی به خوبی دیده می‌شود. در داستان به نام خودم رشید و ما رهگذر نبودیم خشونت روانی به وضوح دیده می‌شود. در یک جمع‌بندی نهایی خشونت روانی که عمیق‌ترین و تاثیرگذارترین نوع خشونت محسوب می‌شود در داستان‌ها بسامد بیشتری دارند. مومنی در ادامه به مفهوم مرگ در داستان اشاره کرد: در داستان یک مکالمه ساده با سه مرگ روبه‌رو هستیم. در داستان روی خط زلزله با مرگی دسته جمعی روبه‌رو هستیم. در داستان ما رهگذر نبودیم خیانت مهین باعث مرگ پدر و مادر مهری می‌شود. در داستان به نام خودم رشید مینا در غربت و با درد و بیماری از دنیا می‌رود. در داستان سایه‌های مخروطی دو راوی (زن شوهر ساکن خیابان هشتم ممیز هفده و ساختمان الهه) مرده‌اند. اساسا مرگ دستمایه داستان‌های یک مکالمه ساده و روی خط زلزله و هشت ممیز هفده است. حتی در داستان این کفش‌ها می گویند برو، بعد از مرگ مردی که در استخر خفه می شود (آقای زرنجانی) پروانه شهامت رفتن پیدا می کند. حتی نام مجموعه داستان نیز از صحنه ای که راوی مرده‌ای صحبت می کند استخراج شده است. در واقع مرگ نمایش پرقدرتی در داستان ها اجرا می‌کند.   مومنی در قسمت پایانی نقد خود به هویت بخشی اشیاء در داستان‌ها اشاره کرد و گفت: توجهی که به اشیاء شده است را نباید از نظر دور داشت. در داستان ها اشیایی هستند که هدفمند به منظور انجام کاری حضور دارند. حتی غیاب یک شیء می‌تواند حرکت داستانی را آغاز کند. زن در داستان میدان گل در غیاب ساعتش که آن را در خانه خواهرش جا گذاشته است سر صحبت را با راننده باز می کند. این آغازی‌ست برای گفت‌وگوی دو شخصیت در داستان. در داستان این کفش‌ها می‌گویند برو کفش شخصیتی دارد که می‌تواند کاری انجام بدهد و گذشته و حال داستان را به هم گره بزند. در داستان ما رهگذر نبودیم مانتویی با طرح چهارخانه و هدبندی با رج های شکافته از بیست و پنج سال پیش نشانه ای است برای انتشار درد  و رنج. در داستان هشت ممیز هفده نام خیابان و ساختمانی به نام الهه و طبقه چهارم واحد هفت، اشیاء داستانی و موثر هستند. داستان درباره آپارتمانی ست که قرار بوده زن و مردی در آن سکنی گزینند و حالا هر دو مرده‌اند. منتقد دوم جلسه احسان نعمت‌اللهی نقد خود را این طور آغاز کرد: از ویژگی های برجسته  این مجموعه داستان، می‌توان به موارد زیر ، اشاره کرد: تکثر زوایای دید داستان‌ها و تنوع در فرم و اجرا  و نزدیکی دغدغه‌های نویسنده و تم داستان‌ها به زندگی روزمره ما  مثل آسیب های روانی؛ تنهایی عمیق ناشی از آسیب‌ها؛ بحران روابط ؛ بحران جایگاه؛ و رهنمون‌سازی مخاطب به بازخوانیِ داستان‌ها، نه به واسطه گنگی و ابهام ؛ بلکه به لحاظ : کاربست صحیحِ آشنایی زدایی در روایت، شگردهای ساختاری ، ساختمندبودن روایت‌ها و ذهنی‌بودن روایت. همچنین اجتناب نویسنده از دغدغه‌نگاریِ طبقاتی پذیرشِ ماهیت وجودی به شکلی که هست، و گذار از بازتعریف هویت ؛ آگاهی از فراتر بودن مسائل زنان از فمینیسم طبقاتی؛ غیبت عنصر جنسی در اعتراض به نگاهِ کالاواره و گذار از مدل‌هایِ تحلیلِ شخصیت و تعیین هویت ؛ در افق جوامعِ پسااستعماری و یا نظرگاه ماتریالیسم فرهنگی. در نتیجه : عدم نگاهِ عقلایی در روایت و یا عدم آگاهی و شناخت از پدیده ها، محور داستان قرار می‌گیرد . نعمت اللهی منتقد و پژوهشگر ادبیات داستانی عنوان کرد: در تحلیلِ اجمالی داستان‌ها، می‌توان به نکاتی اشاره کرد ، از جمله در داستانِ  «جایِ  امن» ، راوی در ذهن خود ( به ظاهر روی کاغذ ) ، مدام می نویسد و می‌گوید ؛ تا این که از طریقِ فزونیِ رخدادها ، همپوشانی های روایی و تکثیرِ حضور (به زعمِ آلن وایس) ؛ به نسیان و فراموشی برسد. از آن جا که از سویی با فازِ پیشازبانی و تداعی ها و سرکار داریم و از دیگر سو راوی ما در تلاش برای فراموشی بحران های لاینحل است ، بایستی تنها با اعوجاج و تشویش ایجاد شده تا سرحد جنون ، به نسیان رسید. پرسش این جاست که آیا تحت یک چنین شرایطی؛ می‌توان به چنین گره‌گشایی‌های روایی در یک چنین زاویه دیدی ، رسید یا خیر ؟ داستانِ» به نام خودم رشید «هم به نوعی؛ از همین قاعده تبعیت می‌کند. در داستان ورق بزن، نمونه بسیار موفقی از بسطِ دغدغه‌های تراژیکِ زندگی امروز ، به شگردها و تکنیک‌های ذهنی، ارائه می دهد که از دلایل توفیق آن ، می‌توان به گذار از دغدغه های تعیین هویت (که پیش تر به آن اشاره شد ) ، نام برد که سبب شده بتوان به یکی از فجایعِ خاموشِ زندگی شهری ( قتل های ناموسی ) ، به شکل ریشه‌ای ، پرداخت. مشابهِ این اتفاق ، در داستانِ «این کفش ها می گویند برو» نیز ؛ رخ داده است. داستان های «شما  مالِ اینطرف‌هایید ؟»  و «میدانِ گل» ، از دو زاویه دیدِ کمتر استفاده شده در سال‌های اخیر ، بهره می‌برند. به ترتیب : مونولوگِ نمایشیِ استفهامی ؛ و دیالوگ در زاویه دید ظاهری یا بیرون  . داستانِ «رویِ خط زلزله» ، می‌توانست واجدِ تفکیک بیشتری میانِ دانای کل نامحدود و سوم شخصِ معطوف به ذهنِ بیمارگونه شخصیتِ زنِ داستان باشد، تا شکافِ میانِ ذهنِ بیمار و توهمی شخصیتِ زن ، با ذهنِ سالم اما همراهِ شوهر و فرزندش با آسیب های ذهنی وی و در نتیجه ایجادِ منطقِ فضای جادویی حاکم بر داستان ، پررنگ ترگردد. در داستانِ «هیچ‌وقت حرف شنوی نداشتی»، با راوی فریبکاری مواجه هستیم که بایستی مکانیسمِ کشفِ دروغ‌های وی، بر پایه‌ استدلال های ذهنِ مخاطب از تناقضاتِ رفتاری و گفتاری وی باشد، و نه اشارات و ارجاعِ مستقیم. می‌توان به آن بخش از گفته‌های وی که معطوف به لو دادنِ رفتارِ نابهنجار خویش بوده ( در برخورد با منشیِ دکتر ) ، نقد وارد کرد و نقطه مقابلِ اشاره به ارجاعات و تداعی های غیرمستقیم وی با همسایه ها، دانست. منتقد سوم کیوان اصلاح‌پذیر نقد خود را متمرکز بر تکنیک و در‌هم آمیزی سورئالیسم و رئالیسم در داستان‌ها کرد. این منتقد و پژوهشگر ادبیات داستانی تک‌تک داستان ها را مورد نقد و بررسی قرار داد و از جریان سیال ذهن راوی روان‌پریش در داستان جای امن صحبت کرد. کیوان اصلاح پذیر عنوان کرد: در داستان جای امن راوی اول شخص است و در قالب نامه اطلاعاتی را به مخاطب می‌دهد. جالب اینجاست که در این داستان وقتی اطلاعات زمان گذشته روایت می‌شود روایت رئالیستی‌ست و وقتی راوی زمان حال را اطلاع می‌دهد روایت سوررئالیستی است. درواقع حضور واقعیت‌ها سوررئال را نشان می‌دهد و از قدرت می‌اندازد. در داستان ورق بزن روایت سوررئال پذیرفتنی است. با زنی روبه‌رو هستیم که روان‌پریش است. جالب این جاست که در پایان داستان حالت پریشان دختر به مادر منتقل می‌شود. در داستان شما مال این طرف‌هایید مکالمه یک طرفه راوی با افرادی که در واقعیت موجودند اما در داستان ناموجودند. در واقع کل داستان از نظر تکنیک، نوعی تنهایی راوی را به صورت سوررئال روایت می‌کند. داستان میدان گل، مکالمه‌ها به زمان حال و فلاش‌بک‌هایی عنوان می‌شود. درواقع زن مسافر و راننده آدم‌های معقولی هستند اما مخاطب، داستان واقعی را از زبان خواهر متوهم زنِ مسافر می‌فهمد. در داستان هشت ممیز هفده، با مکالمات و راه رفتن و رسیدن زن و مردی روبه رو هستیم که مردهاند. در این داستان به کمک خاطرات رئال و سوررئال معنا پیدا می‌کند. در داستان یک مکالمه ساده، اتفاقات رئال به سوررئال زبانی منجر می‌شود. در داستان به نام خودم رشید که به نظرم داستان ضعیفی است، واقعیات موجود، سوررئال رشید را شکست می‌دهند. در داستان هیچ وقت حرف‌شنوی نداشتی، راوی با گلی خشک شده صحبت می‌کند و این گفت‌وگوی سوررئال با گل بهانه‌ای است برای افشای وقایع رئال. داستان این کفش‌ها می‌گویند برو، ماجرای تعرض جنسی مردی به دختر جوانی است که می‌خواهد واقعیت را در ذهنش تغییر بدهد و برای همین دختر تلاش می کند با توهمات سورئالیستی، واقعیت تجاوز را محو کند. در ادامه جلسه، حاضران سئوالات خود را عنوان کردند. در این جلسه خانم‌ها طیبه گوهری، لیلا برزگر، شهربانو بهجت، فرحناز عباسی، پروین پورجوادی، شهین ده‌بزرگی و آقایان راحمی، رحیمی، اسدی، فیلی و... حضور داشتند.         ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 10:32:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263323/نمونه-ای-موفق-بسط-دغدغه-های-تراژیک-زندگی-امروز «عصری با داستان» در فرهنگسرای ارسباران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263315/عصری-داستان-فرهنگسرای-ارسباران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای ارسباران، نشست «عصری با داستان» با حضور محمدرضا گودرزی، نویسنده و مدرس ادبیات داستانی امروز عصر برگزار می‌شود. دراین نشست چند داستان کوتاه از بین داستان‌های ارائه شده توسط شرکت‌کنندگان انتخاب می‌شود و پس از خوانش توسط صاحب اثر با حضور محمدرضا گودرزی مدرس داستان‌نویسی، منتقد ونویسنده نقد و بررسی می‌شود. این نشست با رویکرد حمایت از نویسندگان جوان و نوقلمان هرماه در این فرهنگسرا برگزار می‌شود . علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند به فرهنگسرای ارسباران به نشانی خیابان جلفا مراجعه کنند.   ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 07:36:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263315/عصری-داستان-فرهنگسرای-ارسباران بازخوانی اثری از کنوت هامسون در خانه اندیشمندان علوم انسانی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263331/بازخوانی-اثری-کنوت-هامسون-خانه-اندیشمندان-علوم-انسانی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست بازخوانی و بررسی رمان «گرسنه» نوشته کنوت هامسون برگزار می‌شود.  در این نشست رضا فکری و رامین رامبد به عنوان منتقد و کارشناس حضور دارند و به بررسی اثر خواهند پرداخت. علاقه‌مندان به شرکت در این نشست می‌توانند پنجشنبه 28 تیرماه 1397 از ساعت 15 به خانه اندیشمندان علوم انسانی واقع در خیابان نجات‌الهی نبش خیابان ورشو مراجعه کنند.   ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 07:39:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263331/بازخوانی-اثری-کنوت-هامسون-خانه-اندیشمندان-علوم-انسانی شخصیت هولدن به سلینجر خیلی نزدیک است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263316/شخصیت-هولدن-سلینجر-خیلی-نزدیک به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بر اساس اعلام روابط عمومی موسسه بهاران شنبه خوانی بهاران در موسسۀ بهاران به سالینجرخوانی اختصاص داشت، این نشست شنبه بیست و سوم تیرماه در موسسه بهاران برگزار شد. میهمانان این نشست شرمین نادری و رامبد خانلری بودند که برای نوجوانان و دیگر علاقه‌مندان حاضر در جلسه پیرامون آثار سالینجر، جهانِ داستان‌هایش و به خصوص کاراکتر هولدن کالفیلد صحبت کردند. شرمین نادری، نویسنده و مدرس کارگاه داستان با گفتن از وجوه خوب و بدِ کاراکتر هولدن صحبتش را شروع کرد. با پیش بردن گفت‌وگویش با بچه‌ها به این نتیجه رسیدند که هولدن کاراکتر خاکستری‌ای دارد . تفکیک کردن خوب و بدهای این شخصیت کار سختی است. او گفت یک نکته  جالب نزدیکی شخصیت هولدن به خود سالینجر است که گفته می‌شود او نیز تنهایی زیادی داشته است . حتی خیلی از داستان‌هایش را هیچ وقت ارائه نکرده تا کسی از درونش باخبر نشود. یکی از نوجوان‌های این نشست درباره شخصیت هولدن گفت که این شخصیت مثل همه ما هست. با همه غر زدن‌ها و نامیدی‌ها و دلسوزی‌ها. اما ته نگاهش خیلی وقت‌ها امید هست. رامبد خانلری، نویسنده و میهمان دیگر این نشست گفت مسئله برخورد با شهر بعد از ناتوردشت باب شد . در هولدن یک نگاه از بالا به پایین به جامعه و اتفاقات هست که نگاه خیلی مدرنی هست که همیشه توی شخصیت‌های سالینجر وجود دارد . نگاه جالب دیگر نگاه به مذهب هست که آن هم خیلی نگاه مدرنی است که هولدن این‌ها را نقد می‌کند. رامبد خانلری  وی افزود: اما با وجود هنجارگریزی و ادعای مذهب نداشتن اما اطلاعاتی که درباره حواریون میدهد اطلاعات مذهبی صادقانه و درستی هستند . دیگر اینکه اصلی‌ترین چیزی که درباره او هست اینکه او هیچ چیزی را به عنوان حقیقت همیشه صادق قبول نمی‌کند . اما همان حقیقت‌های همیشه صادقی که از خودش بروز می‌دهد خیلی شبیه به همان حقیقت‌هایی که خودش دارد نقض می‌کند . واقعیت این هست که هولدن کالفیلد زمانی که آدمهایی شبیه به ما وجود نداشتند شبیه به ما بود. درباره نگاه به مذهب در هولدن شرمین نادری گفت که با وجود غیرمذهبی بودن ِ این کارکتر که اتفاقا به مذهبی ها احترام می گذارد و مشخصه دیگر هولدن این هست که با وجود همۀ غر زدنها اما او امیدی دارد برای اینکه آیندۀ بهتری وجود داشته باشد. در حالیکه همۀ هولدن های امروزی دنیای مجازی فقط تلخی می بینند. و چیزی که کتاب‌های سالینجر را خیلی با ارزش می‌کند این امیدی هست که سالینجر برای آینده قائل است که مدل مشابهش هم در داستان‌های دیگرش مثل خانوادۀ گلس می بینیم که فرنی و زویی مدام با هم بحث‌های فلسفی دارند. یکی از نوجوانان حاضر در نشست گفت که هولدن پر از تضاد است و چون خودش را برتر از بقیه می‌بیند دچار سرخوردگی شده و دنبال آدم‌های شبیه خودش می گردد.  و در پایان رامبد خانلری گفت: تا قبل از ناتور دشت نمودار داستان‌ها شبیه یک سینوس بود و گره ها در اکسترمم بودند اما بعدتر داستان‌هایی شبیه ناتور دشت نوشتن به یک سنت تبدیل میشه مثل باد ما را خواهد برد.   ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 08:20:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263316/شخصیت-هولدن-سلینجر-خیلی-نزدیک نقدوبررسی مجموعه داستان «شاید مرا دیده باشید» در کافه چنار http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263330/نقدوبررسی-مجموعه-داستان-شاید-مرا-دیده-باشید-کافه-چنار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه داستان کوتاه « شاید مرا دیده باشید» نوشته عباس باباعلی نقدوبررسی می‌شود. در این نشست رضا فکری،‌ داستان‌نویس و روزنامه‌نگار و رکسانا حمیدی،‌ داستان‌نویس به عنوان منتقد حضور دارند و به نقدو بررسی اثر خواهند پرداخت. این نشست چهارشنبه 27 تیرماه 1397 ازساعت 17:30 در کافه چنار واقع در ضلع شمال شرقی چهارراه کالج برگزار می‌شود. حضور کلیه علاقه‌مندان داستانی در این نشست آزاد است. ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 11:30:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263330/نقدوبررسی-مجموعه-داستان-شاید-مرا-دیده-باشید-کافه-چنار