خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين ادبيات :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/literature Tue, 18 Sep 2018 15:36:58 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Tue, 18 Sep 2018 15:36:58 GMT ادبيات 60 حکایت ترجمه صادراتی و دویدن روی تردمیل http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265411/حکایت-ترجمه-صادراتی-دویدن-روی-تردمیل به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) نشست «آسيب‌شناسی ترجمه صادراتی ايران» با حضور محمدرضا اربابی؛ رئیس انجمن صنفی مترجمان شهر تهران،‌ افشین شحنه‌تبار؛ ‌مدیر انتشارات شمع و مه، لیلی حائری؛ مدیر آژانس ادبی کیا، شیوا مقانلو؛‌ نویسنده و مترجم،‌ مژگان دولت‌آبادی؛ مترجم و درتا سواپا؛ مترجم لهستانی رمان‌های ایرانی عصر دیروز یکشنبه(25 شهریور‌ماه) در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار شد.     فعالیت بخش خصوصی در حوزه ترجمه مورد توجه نبوده است اربابی در این نشست با تاکید بر اهمیت ارتباط فرهنگی با دیگر کشور‌ها برای ترجمه آثار مولفان ایرانی گفت: برای ترجمه آثار نویسندگان ایرانی، ایجاد پل ارتباطی بین تولید‌کنندگان فرهنگی در کشور مبداء و تولید‌کنندگان فرهنگی در کشور مقصد بسیار با اهمیت است. ترجمه ادبیات کهن، معاصر و فرهنگ غنی ایران همیشه مورد توجه بوده، اما طی 40 سال گذشته با ظهور مفاهیم صدور انقلاب و یا صدور تفکر، قرار بر این بوده که جریان ترجمه با سازوکار بهتری دنبال شود.   وی با اشاره به اهمیت ارائه راهکار برای بهبود وضعیت ترجمه آثار نویسندگان ایرانی، درباره اقدامات انجام شده در این حوزه افزود: طی 40 سال گذشته برای سازماندهی ترجمه کتاب‌های فارسی به زبان‌های دیگر، سازمان‌های دولتی متعددی ایجاد شده است. سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با ایجاد مرکز ساماندهی ترجمه و نشر معارف اسلامی و علوم‌انسانی و همچنین تدوین اساسنامه در این حوزه، از‌جمله این سازمان‌‌هاست. خانه ترجمه موسسه خانه کتاب و مرکز ترجمه حوزه هنری  نیز در این بخش فعالیت کرده‌اند. دو طرح گرنت و تاپ نیز ازطرح‌های جدید هستند که به خوبی معرفی نشده‌اند.     رئیس انجمن صنفی مترجمان شهر تهران با بیان این مطلب که بخش خصوصی در حوزه ترجمه فعالیت‌های قابل توجهی داشته، ادامه داد: بخش خصوصی و آژانس‌های ادبی فعال در حوزه ترجمه چندان مورد توجه نبوده‌اند. با توجه به بیش از چهار ساله‌ فعالیت در حوزه ترجمه تاکید می‌کنم که موازی‌ کاری‌های فراوانی وجود دارد که منجر به هدر ‌رفت بودجه‌‌های کلانی شده است و به رعایت هزینه و فایده بی‌توجه بوده‌ایم. بنابراین باید پرسید که آیا سازوکار مناسبی برای ترجمه صادراتی ایجاد شده است؟     اربابی گفت: ترجمه آثار نویسندگان ایرانی به دیگر زیان‌ها با توجه به تخصیص بودجه و تدوین اساسنامه، جزو سیاست‌های کلان نظام جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌‌شود. حضور بخش خصوصی در این حوزه را می‌توان ناشی از دغدغه به‌اصطلاح دلی علاقه‌مندان و یا حرکت در قالب چار‌چوب سیاست کلی نظام دانست. بنابراین سیاست‌گذاری و تعریف استراتژی برای هر دو گروه بسیار مهم است.   وی با اشاره به نبود بانک اطلاعاتی از آثار ترجمه شده فارسی به سایر زبان‌ها افزود: فعالیت پراکنده در حوزه ترجمه آثار و نبود ارتباط بین شبکه‌های اطلاعاتی یا دستکاری در داده‌ها از‌جمله عوامل موثر بی‌توجهی به ایجاد بانک اطلاعاتی در زمینه آثار ترجمه شده از فارسی است. سیاست عمومی در این حوزه در بخش‌های مختلف در دستور کار قرار گرفته به‌عنوان مثال هدف مرکز ترجمه سازمان فرهنگ و ارتباطات در اساسنامه مرکز کاملا مشخص شده و ترجمه کتاب‌های علوم‌انسانی و اسلامی هدف اصلی است و ادبیات به‌هیچ وجه در این اساسنامه جایی ندارد. بنابراین انتظار داریم که گزارش عملکرد این مرکز با شفافیت منتشر شود. این انتظار از مرکز ترجمه حوزه هنری نیز وجود دارد، تا مشخص شود چه حد در ترجمه ادبیات فعالیت داشته است.    رئیس انجمن صنفی مترجمان شهر تهران ادامه داد: نکته قابل توجه در بررسی عملکرد مراکز دولتی فعال در حوزه ترجمه، دخالت‌های سلیقه‌ای است. سلیقه‌ها هرچند که در تدوین استراتژی‌ها نقش ندارند اما در اجرای آن‌ها موثرند.   به گفته این فعال حوزه ترجمه، براساس نتایج چند پژوهش، مشخص شده که فعالیت‌های دولتی در این حوزه پراکنده و مقطعی است. به‌عبارت دیگر با تغییر مدیران، نمی‌توان میزان بودجه صرف شده را مشخص کرد.       اربابی گفت: جریان ترجمه یک فعالیت دولتی نیست به‌عبارت دیگر جریان ترجمه باید به‌گونه‌ای، هدایت شده باشد که دولت‌ها کمترین دخالت، دستکاری و حتی بودجه‌گذاری را در آن داشته باشند. دولت‌ها گاه با توجه به احساس ضرورت دخالت دارند. طرح «تدا» در ترکیه نمونه‌ای از این دست ضرورت‌ها به شمار می‌‌رود که برخی از ناشران و مترجمان ایرانی نیز از این طرح استفاده کرده‌اند. در طرح «تدا» کتاب از سوی ناشر و یا مترجم خارجی انتخاب و در ازای انتشار اثر، مبلغ توافق شده پرداخت می‌شود. این جریان طبیعی است اما در ایران فعالیت ما مصداق دویدن روی تردمیل است، همواره به دنبال سیاست‌گذاری و کنترل بودجه هستیم.   وی بیان کرد: در ایران ناشر و نویسنده ایرانی و مترجم و ناشر خارجی در جریان ترجمه یک اثر حضور دارند اما ارتباط بین این دو چگونه اتفاق می‌افتد؟ علاوه براین به دنبال ترجمه چه کتاب‌هایی هستیم؟ آیا مخاطب‌‌سنجی و ارزیابی شده است؟ موضوع عرضه این آثار نیز بسیار مهم است. چند درصد آثار ترجمه شده در خارج از ایران عرضه شده‌اند؟                                   اربابی با تاکید بر نقش نظارتی دولت در حوزه ترجمه صادراتی بیان کرد: دولت باید به‌عنوان سیاست‌گذار و ناظر بر فعالیت‌های بخش خصوصی نقش ایفا کند. این دو رویکرد باید وجود داشته باشد اما بخش خصوصی نیز باید از اختیارات لازم برخوردار باشد.           رئیس انجمن صنفی مترجمان تهران با تاکید بر اهمیت ایجاد زمینه حضور مترجمان علاقه‌مند به آثار ایرانی افزود: بخشی از ایجا انگیزه در مترجمان خارجی اجرای جوایز جهانی ترجمه از سوی  فعالان بخش خصوصی است.    بخش دولتی خود را متولی فرهنگ می‌داند  در ادامه این نشست لیلی حائری با اشاره به عملکرد سازمان‌های مختلف در حوزه ترجمه بیان کرد: طرح تاپ در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و یا طرح گرنت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با هدف ترویج و تشویق ناشران خارجی برای ترجمه و انتشار آثار مولفان ایرانی از‌جمله فعالیت‌ها در حوزه ترجمه است.   وی افزود: علاوه‌ بر این طرح‌ها، نباید  فعالیت خانه ترجمه و تلاش‌های ابراهیمی الوند را فراموش کرد چراکه سهم بسزایی در ترجمه داشت. او با نویسندگان صاحب‌نام ارتباط می‌گرفت که قدم بزرگی در مسیر ترجمه بود و موجب شد تا بسیاری از نویسندگان اروپایی و آمریکایی به ایران سفر کنند و ترجمه کتاب‌های خود را ببینند. مجموع این فعالیت‌ها با تاسیس آژانس‌های ادبی و دست‌اندکاران کتاب با هدف برقراری ارتباط با نویسندگان ادامه پیدا کرد.   مدیر آژانس ادبی کیا با بیان این مطلب که بار‌ها، درباره اجرای طرح تاپ با مسئولان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی گفت‌‌و‌گو کرده‌ام، ادامه داد: ادبیات در این طرح دیده نشده و کتاب‌های شعاری با اعمال سلیقه برای ترجمه انتخاب می‌شوند. به گفته برخی از رایزن‌های فرهنگی بسیاری از این کتاب‌ها به دست مخاطب نمی‌رسد چراکه با توجه به نیاز مخاطب انتخاب و ترجمه نشده است. حتی بعد از مدت‌ها نیز خمیر می‌شود. هرچند که ادبیات به تازگی در دایره انتخاب و ترجمه این سازمان قرار گرفته اما خروجی قابل توجهی نداشته است.   حائری گفت: بخش دولتی خود را متولی فرهنگ می‌داند و بعد از حضور در نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب از عقد قرار‌داد‌های بزرگ ترجمه مانند 150 عنوان کتاب خبر می‌دهند اما هیچ‌گاه خروجی این قرارداد‌ها را ندیدم.   وی دریاره طرح گرنت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بیان کرد: گرنت نیز با تلاش زیاد دست‌اندکاران و فعالان بخش خصوصی و با تاکید بر لزوم حمایت و ترویج زبان فارسی شکل گرفت، اما در این زمینه نیز از قرار‌داد‌های متعدد و حتی 150 عنوان کتابی صحبت می‌شود؛ در حالی‌که خروجی این اخبار مشاهده نمی‌شود. قرارداد‌ها نیز از اعتبار قابل‌توجهی برخوردار نیستند، بنابراین تصور می‌شود هدف اصلی، عقد قرارداد‌ با ناشران خارجی کمتر شناخته شده و دادن پول به آن‌هاست. مدیر آژانس کیا افزود: ناشران خارجی مورد نظر، برای ترجمه آثار مشاهیر ایرانی مانند مرتضی مطهری، مبلغ بسیار ناچیزی را هزینه می‌کنند؛ به‌عنوان مثال،‌ برای مجموعه آثار مرتضی مطهری در مجموع مبلغ 350 دلار در قرار‌داد آمده و در ازای ترجمه هر کتاب، باید سه‌هزار دلار به ناشر خارجی پرداخت شود.   وی در ادامه ضمن تشریح آغاز فعالیت در حوزه ترجمه آثار نویسندگان ایرانی افزود: تلاش داریم همواره ترجمه‌‌هایی از فارسی به انگلیسی آماده داشته باشیم، علاوه‌براین به ناشران و شناسایی علاقه مخاطبان خارجی در همه رده‌های سنی نیز توجه داریم.   حائری درباره راهکار‌های کاهش هزینه‌ ناشران ایرانی برای حضور در عرصه بین‌المللی با توجه به نپیوستن ایران به معاهده برن بیان کرد: ناشران خارجی به این دلیل که ایران هنوز معاهده برن را امضا نکرده است چندان رغبتی برای همکاری با ناشران ایرانی ندارند، اما به نظر می‌رسد حضور متوالی در رویداد‌های فرهنگی بین‌المللی و تلاش ناشر ایرانی موجب می‌شود تا کتاب‌ها دیده شود. علاوه بر این خرید کپی‌رایت از ناشر خارجی تمایل برقراری ارتباط با ناشران ایرانی را ایجاد می‌کند. حضور ناشر ایرانی در عرصه بین‌المللی بازگشت سرمایه را در پی دارد رئیس آژانس ادبی کیا با بیان این مطلب که ورود ناشر ایرانی به بازار‌های بین‌المللی زمینه‌‌ساز بازگشت سرمایه است، ادامه داد: راه‌ پیدا کردن به بازار‌های بین‌المللی و در معرض نقد قرار گرفتن بسیار با اهمیت است.     این فعال حوزه نشر درباره عملکرد برخی دولت‌ها در ایجاد راهکار‌هایی برای ترجمه آثار نویسندگان گفت:  طرح «سه سرزمین و یک زبان» از سوی سفارت سه کشور سوئیس، اتریش و آلمان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران اجرا می‌شود. نویسندگان کتاب‌هایی که برای ایران قابل عرضه است در قالب این طرح شناسایی می‌شود. نویسندگان این کتاب‌ها در قالب تور‌هایی از ایران بازدید می‌کنند.  این نویسندگان با مترجمان ایرانی ارتباط برقرار می‌کنند و بسیار بعید است که رایت کتاب این نویسندگان خریداری و آثارشان ترجمه و منتشر نشود.   وی ادامه داد: چرا رایزنی‌های فرهنگی برای انجام این برنامه‌ها موفق نیستند؟ اگر بخش خصوصی در نمایشگاه‌های بین‌المللی حضور پیدا نکند و برای نویسندگان ایرانی برنامه‌ریزی نداشته باشد، بعید است که رایزن‌های فرهنگی عملکردی در این حوزه پیش‌بینی کرده باشند. البته به گفته رایزن‌های فرهنگی، مهم‌ترین مانع اجرای این دست برنامه‌ها برای نویسندگان ایرانی،‌ دولت است. بنابراین همه این مشکلات اجازه نمی‌‌دهد که کتاب ایرانی راه خود را باز کند.                         رعایت حق رایت برای مترجم ایرانی پرستیژ است حائری بیان کرد: رعایت حق رایت برای مترجمان ایرانی نوعی پرستیژ محسوب می‌شود. تاکید بر این نکته که که فقط کتاب‌هایی که حق رایت آن‌ها خریداری شده را ترجمه می‌کنند قدم بسیار مثبتی است. مترجمان می‌توانند با رعایت حق رایت نویسند در دوره‌های آموزشی بین‌المللی شرکت کنند و دانش خود افزایش دهند.        بخشی از ناکامی‌ها به تلاش‌های نمایشی ناشران مربوط است شحنه‌تبار در ادامه این نشست گفت: درباره موضوع ترجمه صادراتی و بودجه‌های سنگینی که دولت طی 40 سال گذشته هزینه کرده بار‌ها بحث شده است و از سوی دیگر بخش بزرگی از این ناکامی‌ها به کوتاهی و تلاش‌های نمایشی ناشر ایرانی مربوط می‌شود.          وی با بیان این مطلب که شاهد کم‌رنگ‌ شدن تاثیر و حضور بخش خصوصی در نمایشگاه‌های بین‌المللی هستیم، افزود: بعد از 17 سال حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت امسال در این رویداد فرهنگی شرکت نمی‌کنم و به نظر می‌رسد که بخش دولتی مجددا به دلیل توان مالی حضور پرر‌‌نگ‌تری دارد. بنابراین ترجیح می‌دهم درباره موضوع فرانکفورت صحبت نکنم.   مدیر انتشارات «شمع و مه» با انتقاد از عملکرد دولت و رایزن‌های فرهنگی در حوزه فرهنگ گفت: به نظر می‌رسد که دولت در بخش فرهنگ، طرح‌هایی که با بودجه‌‌های میلیاردی ایجاد کرده از بین می‌برد و دوباره از نو و با بودجه کلان دیگری طرح‌هایی را ایجاد می‌کند. برخی ناشران فعالیت‌های زیادی را با صرف بودجه‌های میلیاردی انجام داده‌اند اما خروجی قابل‌توجه نیست. دریافت حمایت اندک از دولت برای بخش خصوصی، بسیار فرسایشی است به‌طوری که تامین این حمایت ناچیز خارج از بروکراسی اداری و سلیقه ایرانی، آسان‌تر است.           گرنت و تاپ باید درست اجرا شود وی ادامه داد: از ایده دو طرح گرنت و تاپ راضی‌ام، اما به شرطی که درست اجرا شود. ماهیت گرنت بسیار خوب است اما بعد از اجرا نشان داد که موجب فرسودگی می‌شود و نه‌تنها انگیزه‌ای ایجاد نمی‌کند؛ بلکه نتیجه عکس دارد و زمینه از بین رفتن وجه ادبی ایران در دنیا می‌شود. در حالی که  ادبیات و همچنین نویسندگان ایران در مقایسه با ادبیات دیگر کشور‌ها داشته‌های فراوانی دارد. بنابراین به نظر می‌‌رسد که دولت ایران به انتقال ادبیات اهمیتی نمی‌دهد.   بزرگترین حمایت دولت دخالت نکردن است  به گفته این فعال حوزه نشر، ‌دولت مستقیما به بخش خصوصی کمک نمی‌‌کند اما برای فعال فرهنگی بخش دولتی 20 برابر هزینه می‌کند. ماهیت سیستم‌ها در ایران دولتی است بنابراین بزرگترین کمک دخالت نکردن است.   مدیر انتشارات شمع و مه با انتقاد از عملکرد ناشران در جریان معرفی آثار نویسندگان افزود: ناشران در کشور‌های موفق در انتقال فرهنگ و صادرات ادبیات تقش اساسی را داشته‌اند. مشکلات اقتصادی ناشر ایرانی دلیل نمی‌شود تا بودجه اندکی را که در اختیار دارد در این زمینه هزینه نکند. از سوی دیگر در فضایی که ناشران فعالیت قابل‌توجهی انجام نمی‌دهند چشم‌ها، انتظارات و انتقاد‌ها به سوی ناشران فعال است. این نوع نگاه عوارض متعددی را به دنبال دارد بنابراین باید همواره مراقب بود.   شحنه‌تبار ادامه داد: قرار نیست ناشر خصوصی نقد شود. ناشران خصوصی در بخش بین‌الملل به این دلیل که از تعداد انگشتان یک دست کمتر هستند بسیار مورد توجه‌اند، گویا همه ناکامی‌های 100 سال گذشته از چشم این ناشران دیده می‌شود. این ناشران علاوه بر تحمل مشکلات فراوان در خارج از کشور باید پاسخگوی این عده نیز باشند. در حالی‌که هیچ‌گاه از ناشران دولتی و یا رایزن‌های فرهنگی درباره عملکردشان پرسیده نمی‌شود. وی با تشبیه فعالیت فرهنگی به صنعت خودروسازی افزود: فعالیت‌های فرهنگی در ایران بسیار به صنعت خودرو‌سازیمان شباهت دارد. درحالی‌که میلیار‌د‌ها دلار هزینه می‌شود، اما خروجی در حد سمند و پراید است. به نظر می‌رسد با توجه به وضعیت فعلی،‌ شرایط فعالیت در بخش نشر به مرور دشوار‌تر می‌شود. ادبیات ایران در ابعادی از سینمای ایران جلوتر است شیوا مقانلو نیز در ادامه این نشست گفت: بخش عمده نویسندگان ایرانی از هیچ حمایتی برخوردارد نیستند؛ درحالی‌که به متولی و حامی نیاز دارند. فکر می‌کردم طرح گرنت برای حمایت از نویسندگان این آثار ایجاد شده است اما خبری از این حمایت نیست.   وی با مقایسه وضعیت ادبیات و سینمای ایران بیان کرد: سینمای ایران از وجوهی نسبت به ادبیات جلوتر است. زمانی که آثار کیارستمی در دنیا شناخته شد، سینمای ایران بر سر زبان‌ها افتاد و دنیا عادت کرده که در فستیوال‌های بین‌المللی مانند آکادمی اسکار از ایران نیز فیلم بخواهند. هرچند که حضور ایران به اصطلاح ویترینی است.   این نویسنده ادامه داد:‌ اگر فیلم اصغر فرهادی در فرانسه اکران می‌شود، پول این اکران وارد چرخه مالی سینمای ایران نمی‌‌شود. البته سینمای ایران به دلیل جلوگیری از اکران فیلم‌های خارجی، از ادبیات عقب است چراکه در ادبیات آثار بسیاری ترجمه شده و می‌شود.    به گفته این نویسنده، باید بپذیریم، تا مدت‌ها چرخه مالی در ادبیات ایران وجود نخواهد داشت. ادبیات کودک شناخته شده است و ناشران در نمایشگاه‌های بین‌المللی به دنبال این حوزه از ادبیات ایران هستند در حالی‌که محال است این اتفاق برای ادبیات بزرگسال بیفتد.   مقانلو درباره حضور و دخالت دولت در حوزه نشر و به‌ویژه ترجمه افزود: دو بخش دولتی و خصوصی می‌توانند همکاری داشته باشند. نمونه بین‌المللی  این همکاری، انتشار یک قرن نشریه کودک در ترکیه است.  راهکار را صاحبان قدرت در عرصه اجرایی باید ارائه کنند.   مردم لهستان ادبیات ایران را دوست دارند درتا سواپا؛ مترجم لهستانی رمان‌های ایرانی در ادامه این نشست درباره تجربه و انگیزه اصلی خود برای ترجمه آثار ایرانی گفت: مهم‌ترین دغدغه من برای مطالعه ایران‌شناسی، ایجاد زمینه‌ای برای آشنایی لهستانی‌ها با فرهنگ ایران بود. رمان و داستان نیز برای این آشنایی بهترین راه ارتباطی است. این مترجم لهستانی اضافه کرد:‌ بعد از ترجمه کتاب گلی ترقی متوجه شدم که علاقه برای آشنایی با فرهنگ ایرانی در بین مردم لهستان زیاد است اما دولت چنان حمایت نمی‌کند و از سوی دیگر تعداد مترجمان نیز اندک‌اند.   وی درباره دیدگاه مخاطب لهستانی درباره ترجمه آثار نویسندگان ایرانی افزود: بسیاری از مردم لهستان مطالعه آثار نویسندگان ایرانی را دوست دارند. برای رعایت حق رایت تحت فشارم         مژگان دولت‌آبادی مترجم آثار ترک نیز در ادامه این نشست گفت: رعایت کپی رایت را اصل قرار داده‌ام و با توجه به اینکه دولت هدف‌‌گذاری و سیاست‌گذاری‌های خود را دارد، به‌عنوان مترجم تلاش کردم مسیر را هموار کنم. وی افزود: بسیاری از همکارانم نیز به دلیل توجه من به رعایت حق رایت معترض هستند چراکه تصور می‌کنند این رویکرد آن‌ها را تحت فشار قرار می‌دهد.       ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 17 Sep 2018 06:11:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265411/حکایت-ترجمه-صادراتی-دویدن-روی-تردمیل مولانا در اسلواکی معروف­‌ترین شاعر ایرانی است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265188/مولانا-اسلواکی-معروف-ترین-شاعر-ایرانی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مطهره میرشکاری: زبان فارسی یکی از زبان‌های شناخته شده در جهان است و در محیط‌های آکادمیک بسیاری از کشورهای جهان دارای جایگاه ویژه‌ای است و به صورت رسمی در دانشگاه‌های کشورهایی چون ایتالیا، فرانسه، لهستان، جمهوری چک و... تدریس می‌شود. دانشگاه کمنیوس که مهم‌ترین دانشگاه اسلواکی است، از جمله دانشگاه‌های اروپایی است که در آن واحدهای زبان فارسی ارائه می­‌شود، متأسفانه کرسی زبان فارسی در این دانشگاه تأسیس نشده و درس‌های فارسی در ذیل گروه عربی به صورت محدود ارائه می­‌شود. سوالاتی حول جایگاه زبان و ادبیات فارسی در اسلوواکی، امکان ایجاد کرسی زبان فارسی در این کشور، ارتباط ادبی بین ایران و اسلواکی و... وجود دارد که برای اطلاع از پاسخ‌های آن‌ها و مسائل دیگر در این زمینه با محمد راغب، استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی و استاد اعزامی زبان فارسی در دانشگاه کمنیوس در براتیسلاوا، پایتخت اسلواکی به گفت‌وگو نشستیم که شرح آن را در ادامه می‌خوانیم:    در حال حاضر چند کرسی آموزش زبان فارسی در اسلواکی دایر است و در کدام دانشگاه‌ها قرار دارند؟ اکنون تنها در دانشگاه کمنیوس که مهم‌ترین دانشگاه اسلواکی است، واحدهای زبان فارسی ارائه می‌­شود. امیدوارم که با راه‌اندازی کرسی ایران­شناسی در دانشگاه وین (اتریش)، دایره آموزش زبان، فرهنگ و ادبیات فارسی در اروپای مرکزی گسترده‌­تر شود.   محمدراغب و دانشجویان اسلوواکی در کلاس زبان فارسی در اسلوواکی چند دانشجو و در چه مقاطعی مشغول تحصیل زبان فارسی هستند؟ استقبال از زبان فارسی در اسلواکی چطور است؟ حدود بیست دانشجوی رسمی و مهمان در مقاطع تحصیلی مختلف از کارشناسی تا کارشناسی ارشد و دکتری، فارسی می‌آموزند. افزون بر این، علاقه به فراگیری زبان فارسی و فرهنگ و ادبیات ایران در میان اعضای هیئت علمی دانشگاه نیز به شدت دیده می­‌شود؛ به طوری که در حال حاضر استادانی از گروه‌های متنوع زبان لاتین، تاریخ عمومی، مردم­‌شناسی، روش­‌شناسی و فلسفه علم و حتی ریاضیات در کلاس‌های من شرکت می­‌کنند. اگرچه تعداد دانشجویان خیلی زیاد نیست اما همین تعداد در فراگیری زبان فارسی بسیار جدی هستند و انگیزه بالایی دارند. البته با توجه به مشکلات صدور ویزا، کلاس‌های من در سال پیش با تأخیری قابل توجه -بیش از یک ماه- آغاز شد. به همین دلیل از مجموعه چهار کلاس، تنها دو کلاس رسمی تشکیل شد. امیدوارم در سال تحصیلی جدید که مطابق برنامه درسی موجود چهار کلاس رسمی دارم، شاهد حضور دانشجویان بیشتری باشم. همچنین در کنار برنامه دانشگاه، چند کلاس غیررسمی هم در دفترم در دانشگاه برگزار می­‌شود. در طول تابستان اخیر نیز دانشجویان -البته در گروه‌های بسیار کوچک و با افت‌و‌خیزهای معمول تابستان- با علاقه در سه کلاس غیر رسمی من شرکت می­‌کردند.   از دانشگاه کمنیوس که در آن تدریس می­‌کنید، برایمان بگویید. چه سابقه و پیشینه‌ای دارد؟ دانشگاه کمنیوس (Comenius University) در براتیسلاوا، اندکی پس از تشکیل چکسلواکی به سال 1919م. بنیاد گذاشته شد. نام آن برگرفته از نام یان آموس کُمنسکی (Jan Amos Komenský)، فیلسوف، الهی‌­دان و متخصص علوم تربیتی قرن هفدهم چک و پدر آموزش مدرن، است. این دانشگاه ادامه سنت دانشگاه ایستروپولیتانا (Academia Istropolitana) است که ماتیاس کوروینوس(Matthias Corvinus)، پادشاه مجارستان، در سال 1465م. در براتیسلاوا تأسیس کرد. با پیشقدمی ماتیاس، جان ویتز (John Vitéz)، اسقف اعظم استرگم (Esztergom)، توانسته بود اجازه تأسیس دانشگاه را از پاپ پل دوم بگیرد، اما اندکی پس از مرگ اسقف اعظم دانشگاه هم بسته شد. دانشگاه کمنیوس یک دانشگاه جامع و در حکم دانشگاه ملی اسلواکی است که سیزده دانشکده و بیست و چهار هزار دانشجو دارد. دو هزار و هشتصد دانشجوی خارجی از هفتاد کشور جهان نیز در آن مشغول تحصیل هستند. دانشکده هنر (تأسیس 1921م.) دانشگاه کمنیوس شامل گروه‌های ریشه­‌شناسی کلاسیک و سامی، زیبایی­‌شناسی، مطالعات دینی تطبیقی، تاریخ عمومی، روزنامه­‌نگاری، زبان‌ها، منطق و روش­‌شناسی علوم، موسیقی‌­شناسی، فلسفه و تاریخ فلسفه، زبان اسلواکی، ادبیات اسلواکی و ... است. سابقه گروه ریشه­‌شناسی کلاسیک و سامی در دانشکده هنر به سال 1922 بازمی­‌گردد که سمیناری درباره ریشه­‌شناسی کلاسیک برگزار شد. اولین مدیر آن آنتونین کولار (Antonín Kolář) بود که از دانشگاه چارلز پراگ به براتیسلاوا آمده بود. بعد از او یاروسلاو لودویکووسکی (Jaroslav Ludvíkovský) نیز چک بود؛ اما پس از آنها میلوسلاو اوکال (Miloslav Okál) اولین اسلواکی بود که مدیر شد. او ایلیاد و اودیسه هومر را ترجمه کرد. در سال 1950 ریشه­‌شناسی کلاسیک به گروه بزرگ زبان‌ها پیوست. گروه ریشه­‌شناسی کلاسیک، رومنس و سامی در سال 1953 تشکیل شد و سرانجام در سال 1976-1977 گروه ریشه­‌شناسی کلاسیک و سامی تأسیس شد که تا امروز به همین نام باقی است. مدیر گروه از سال 2013 لودمیلا بوزاسیووا (Ľudmila Buzássyová) است.   دانشگاه کمنیوس (Comenius University)  زبان فارسی از چه زمانی و چگونه به این دانشگاه راه یافت؟ از سال 1929 زبان‌های عربی، عبری و آرامی در آنجا تدریس می‌شد. اولین استاد این گروه یان باکوش (Ján Bakoš)، فارغ‌التحصیل دانشگاه گوتینگن، بود که زبان‌های آرامی و سریانی درس می‌­داد. افزون بر یان باکوش، رودولف ماتسوخ (Rudolf Macúch)، ایرانشناس شهیر هم در آنجا آرامی، عربی و اسلام تدریس می­‌کرد. از سال 1956 این گروه تنها به زبان عربی محدود شد. در حال حاضر، معروف‌­ترین استاد عربی این گروه پروفسور یان پائولینی (Ján Pauliny) است که هزار و یک شب را به اسلواکی ترجمه کرده است. او که در سال‌های 1991-1996 در دانشگاه وین تدریس می­‌کرد، با مؤسسه مطالعات شرق‌شناسی دانشگاه وین همکاری فعالی داشت. همچنین با دانشگاه هایدلبرگ، کولژ دو فرانس و دانشگاه مطالعات شرقی ناپل در ارتباط جدی بود. او در سال 1997 استاد تمام مطالعات غیر اسلاوی (زبانهای عربی و شرقی) شد. اکنون زوزانا گاژاکووا (Zuzana Gažáková) مدیریت گروه را بر عهده دارد. دو استادیار به نام‌های یاروسلاو دروبنی (Jaroslav Drobný) و ماریا لاتسینکووا (Mária Lacináková)، یک پژوهشگر به نام کاتارینا بشکووا (Katarína Bešková)، یک دانشجوی دکتری به نام زوزانا پریستاشووا (Zuzana Pristašová) و استاد مدعو زبان فارسی مجموعه نیروهای آموزشی این گروه را تشکیل می­‌دهند.   از ایران چند استاد و به چه صورت برای آموزش به اسلواکی اعزام می‌شوند؟ چند استاد بومی در این رشته وجود دارند؟ پیش از حضور من در سال 2017، دو استاد دیگر در این دانشگاه زبان فارسی تدریس کرده‌­اند: خانم دکتر اعظم استاجی، دانشیار زبان­شناسی همگانی دانشگاه فردوسی مشهد (2013-2014) و آقای دکتر مهدی نیک­‌منش، دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا (2014-2017). متأسفانه کرسی زبان فارسی در اینجا تأسیس نشده است و درس‌های فارسی در ذیل گروه عربی به صورت محدود (اجباری برای گروه عربی و اختیاری برای سایر گروه‌ها) ارائه می‌­شوند. در نتیجه، استاد بومی زبان فارسی در اسلواکی وجود ندارد.    وضعیت ادبیات فارسی در اسلواکی چگونه است و کدام شاعران و نویسندگان ایرانی بیشتر در آنجا شناخته شده‌اند؟ کدام آثار فارسی به اسلواکی ترجمه شده­اند؟ زبان و ادبیات فارسی در اسلواکی اگرچه به صورت رسمی نوپاست، اما به واسطه ارتباطات گسترده آن با دانشگاه‌های وین، پراگ و بوداپست، چندان هم تازه نیست. در اینجا نیز مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، معروف­‌ترین شاعر ایرانی است و بسیاری با نام او البته به صورت رومی آشنایی دارند. برای نمونه، یک بار در تبلیغ همایشی درباره شعر و ادیان الهی که در دانشکده­‌های الهیاتی مسیحی برگزار می­‌شد، از تصویر فرضی مولانا و ترجمه انگلیسی شعری از او استفاده شده بود. اما اگر بخواهیم دقیق­‌تر بگوییم، برخلاف زبان چکی آثار اندکی از فارسی به زبان اسلواکی ترجمه شده است: «رباعیات خیام» ترجمه کامیل بانیاک (Kamil Baňák)، ایران­شناس معروف در دانشگاه لیدن و پاول هوروف (Pavol Horov)، شاعر معروف، ترجمه دیگری از رباعیات خیام توسط لوبومیر فلدک (Ľubomír Feldek)، شاعر و نمایشنامه­‌نویس معروف، «بوف‌کور» صادق هدایت ترجمه کامیل بانیاک، ترجمه اشعاری از حافظ اثر گابریلا هولچیکووا والهراخووا (Gabriela Holčíková Valehrachová) و بلانکا پولیاکووا (Blanka Poliaková)، ترجمه دوزبانه مولوی و نیز مجموعه­‌ای از ضرب­‌المثل‌های ایرانی هر دو از گابریلا هولچیکووا والهراخووا. از این میان، پاول هوروف و لوبومیر فلدک مستقیما با زبان فارسی آشنایی نداشته­‌اند.     محمد راغب و دانشجویانش در دانشگاه کمنیوس اسلوواکی آیا در کتابخانه‌های اسلواکی هم مانند دیگر کشورهای اروپایی نسخه‌­های خطی فارسی یافت می‌شود؟ جدا از نسخه­‌های ترکی و عربی، در اینجا تنها 14 نسخه خطی به زبان فارسی وجود دارد، که به تازگی در کتابخانه ملی و مرکز اسناد ایران در تهران، به همت سفارت اسلواکی به نمایش گذاشته شد. مالک اصلی این نسخه‌­ها صفوت بیگ باشاگیچ (1870-1934م.)، شرق­‌شناس معروف بوسنیایی، بوده است. اگرچه در میان آن‌ها معروف‌ترین آثار نظم و نثر فارسی دیده می‌شود، اما با ارزیابی اولیه دریافتم که از نظر قدمت چندان شایسته توجه نیستند. تنها از میان آنها «بلبلستان فوزی موستاری» (فوت 1160ق.)، شاعر بوسنیایی، اهمیت دارد که احمد بهنامی، پیش‌تر آن را تصحیح و در انتشارات مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در شماره 15 پیام بهارستان چاپ کرده‌اند.   آیا اسلواکی ایرانشناس بزرگ و مشهور یا استاد زبان فارسی برجسته‌ای دارد که کارهای مهمی در این زمینه کرده باشد؟  بله! اسلواک‌ها چند شخصیت شناخته‌­شده فرهنگی در ایران دارند. شاید قدیمی­‌ترین آن‌ها آدام فرانتیشک کولار (Adam František Kollár) نژادشناس، تاریخ­‌دان و کتابدار معروف دربار ماریا ترزیا (هابسبورگ)، فرمانروای اتریش، ملکه مجارستان، کرواسی و بوهم، در قرن هجدهم باشد که با زبان فارسی آشنایی داشت. آرمینیوس وامبری (Arminius Vámbéry)، ترک­‌شناس معروف مجار نیز متولد اسلواکی است. او که سفرهایی به ایران داشت، با ترجمه فارسی سفرنامه­‌اش به نام «سیاحت درویشی دروغین»، برای ایرانیان آشناست. اما معروف‌­ترین اسلواک در میان ایرانیان، رودولف ماتسوخ (Rudolf Macúch) است. او که در دانشگاه کمنیوس درس خواند و تدریس کرد، با همسر ایرانی‌اش در پاریس آشنا شد و در سال 1949 با او ازدواج کرد؛ بعد برای تکمیل تحقیقاتش به ایران رفت. با روی کار آمدن رژیم ترور نووتنی در چکسلواکی و سرکشی ماتسوخ از سرسپردگی، تابعیت و شغلش را از دست داد و در سال 1952 تابعیت ایرانی گرفت. او در ایران کارش را با تدریس فرانسه، لاتین و آلمانی در مدرسه میسیونری آلمانی آغاز کرد. دختر سه­ ساله‌اش ماریا ماتسوخ- که خود بعدها استاد و مدیر بخش ایرانشناسی دانشگاه آزاد برلین شد- این دوران را به خوبی به یاد می‌­آورد. به خصوص که او در آن سن و روزگار «مصدق» را «مصندق» تلفظ می­‌کرد. همین مسئله موضوع تحقیق پدرش درباره مسئله تلفیق همخوان‌های مُشدد (dissimilation of geminated consonants) شد. اندکی بعد، او در سال 1954 دانشیار زبان‌های سامی دانشگاه تهران شد. مهم‌ترین فعالیت او در ایران، کشف اصطلاحات گفتاری نومندایی (Neo-Mandaic) بود. او توانست با تقسیم زبان مندایی به سه دوره کلاسیک، پساکلاسیک و مدرن، ادبیات مندایی را تاریخ­‌گذاری کند. ماتسوخ از بزرگترین متخصصان آیین صابئین (مندایی) در جهان است و کتاب‌ها و مقالاتی به زبان‌های مختلف از جمله فارسی دارد. دست آخر، می­‌توان از کامیل بانیاک، ایران­شناس معروف دانشگاه لیدن، نام برد که همان‌طور که پیش‌تر گفتم، «رباعیات خیام» و «بوف کور» هدایت را به اسلواکی ترجمه کرده است.   شما به عنوان استاد اعزامی، علاوه بر تدریس چه پژوهش‌های مرتبط دیگری انجام می­‌دهید؟ اکنون به همراه یکی از همکارانم، خانم باربورا ماچایدیکووا، استادیار زبان لاتین، مشغول تدوین و نگارش یک فرهنگ واژگان کوچک دوزبانه فارسی- اسلواکی هستیم، تا منبعی باشد برای نوشتن کتب آموزشی دیگر از جمله دستور زبان و یا کتابی برای آموزش زبان فارسی به اسلواکی. همچنین پس از فراهم نمودن پیکره­ای از واژگان می­‌توان طی مقالاتی به مسائل واژگانی و نحوی دو زبان اشارتی داشت. کا روی ریشه­‌های مشترک برخی کلمات فارسی و اسلاوی نیز می‌­تواند دورنمای کار تحقیقاتی مشترکی باشد. همچنین برنامه نگارش کتابی درباره تاریخ ایران به اسلواکی و همچنین مقالاتی در زمینه ایران­شناسی با همکاری لوکاش ریبار، استادیار تاریخ عمومی، پیش­ روی ماست. افزون بر این، در فکر نگارش مقالاتی مشترک درباره پیوستگی‌های فرهنگی ایران و امپراتوری اتریش- مجارستان هستیم.   وضعیت آینده ایران‌شناسی و ادبیات فارسی را در اسلواکی چطور می­‌بینید؟ شخصا به آینده خیلی امیدوار هستم. در حال حاضر یکی از استادان پیشین گروه عربی به نام یوزف ورابچک در دانشگاه تهران دکترای زبان و ادبیات فارسی می­‌خواند. او که دکترای عربی دارد، به فارسی روان سخن می­‌گوید و با کنایات و اصطلاحات زبان فارسی به خوبی آشناست. جز او دو تن دیگر از همکارانم که نزد من و استادان پیشین فارسی یاد گرفته­‌اند، امیدهای ایرانشناسی در اسلواکی هستند: لوکاش ریبار، استادیار تاریخ عمومی، که برای فرصت مطالعاتی در نیم‌­سال دوم سال تحصیلی 97-98 مهمان گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی خواهد بود. او کارگاه‌ها و سخنرانی‌هایی به زبان فارسی خواهد داشت. پایان­‌نامه دکتری و زمینه پژوهشی اصلی او، روابط میان خاندان سلطنتی هابسبورگ و دولت صفوی است و چندین مقاله به زبان‌های مختلف در این حوزه نوشته است. باربورا ماچایدیکووا، استادیار زبان لاتین در گروه ریشه­‌شناسی لاتین و سامی، که با زبان‌های زنده و مرده فراوانی آشنایی دارد. اما از آن میان، عنایتی خاص به زبان فارسی دارد و صحبت کردن بدان را بیشتر دوست دارد. بدیهی است که به دلیل تخصصش، به زبان‌های ایرانی باستان و میانه هم توجهی ویژه دارد. خلاصه اینکه در آینده بیشتر از اسلواک‌ها در ایران خواهیم شنید.   اهمیت پایگاه زبان فارسی در اسلواکی را در چه حد می‌دانید؟ در کل، امپراتوری اتریش-مجارستان، یکی از چندفرهنگی­‌ترین حکومت‌های اروپایی بوده است و چندزبانگی بدیهی­‌ترین توانایی هر دانشمندی در این قلمرو فرض می­‌شده است. چنان‌که رودولف ماتسوخ تصور می‌­کرد، هر آدم تحصیل­کرده­‌ای باید دست کم 5 زبان زنده دنیا را بداند. البته او خودش چندزبانه بود و با 45 زبان آشنایی داشت. همین‌طور فرانتیشک کولار که با زبان‌های زیادی آشنایی داشت. حتما می­‌دانید که شهر براتیسلاوا دو نام قدیمی‌تر هم دارد که نشانه وابستگی فرهنگی آن به دو همسایه نزدیکش است؛ پوزونی (Preßburg) نام مجاری آن و پرسبورگ (Pozsony) نام اتریشی آن است. در این تنوع فرهنگی، نیاز به آموزشی زبانی با قدمت و اهمیت زبان فارسی بیش از پیش احساس می‌­شود. همچنین اهمیت جغرافیایی براتیسلاوا در اروپای مرکزی و امکان پوشش پایتخت‌ها و شهرهای نزدیکی مانند وین، پراگ، بوداپست، زاگرب و کراکوف و ... که در همه آن‌ها رشته ایرانشناسی جایگاهی مهم و سنتی دیرینه دارد، بر کسی پوشیده نیست و جای خالی مرکزی مشترک برای همه آن‌ها خالی است. در واقع، براتیسلاوا به عنوان شهری در مرکز همه این شهرها، در میانه سنت شرق­‌شناسی اروپای مرکزی قرار دارد و می‌­تواند با تلفیق تمامی این سنت‌ها به جایگاهی بالاتر از این دست یابد. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 05:34:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265188/مولانا-اسلواکی-معروف-ترین-شاعر-ایرانی «بهین‌نامه» ویژه شهریار مندنی‌پور منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265404/بهین-نامه-ویژه-شهریار-مندنی-پور-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، دومین شماره فصلنامه «بهین‌نامه» ویژه‌نامه شهریار مندنی‌پور منتشر شد. «بهین‌نامه» یک فصلنامه تخصصی زبان و ادبیات فارسی است که به همت فرح نیازکار و کورش کمالی سروستانی در شیراز منتشر می‌شود. در بخشی از سرمقاله این شماره با عنوان «راویان روایت» به قلم سردبیر می‌خوانیم: «... در عمق ذهن‌گرایی روایات‌شان غرق می‌شویم تا تحمیل‌شدگی تنهایی تاریخی‌مان را التیام بخشیم؛‌ رها و آزاد،‌ بی هیچ واهمه‌ای از هجمه قضاوت‌های زمین و زمان!» در بخش‌های بعدی مطالبی تحت عنوان «جهان معنایی داستان به روایت شهریار مندنی‌پور»، «ماه پیشانی» و «رویین‌تنی» می‌خوانیم. در بخش بازتاب این شماره یادداشت‌هایی درباره شهریار مندنی‌پور به قلم کورش کمالی سروستانی، حسن میرعابدینی، علی خدایی،‌ کیهان خانجانی، فرزانه طاهری، رضا پرهیزگار، آرش آذرپناه، احمد اکبرپور، نایب شیرازی، سارا هلاله،‌ حمید نشاط،... و فرح نیازکار می‌خوانیم. در بخشی از یادداشت حسن میرعابدینی به نام « زلزله جنگ» آمده است: «مندنی‌پور برای دادن صبغه‌ای مدرن به نوشته رئالیستی خود، عناصر چهارگانه آب، باد، آتش و خاک (به مثابه نشانه‌های مرگ و زندگی) را به کار می‌گیرد تا محدوده رمان را از ماجراهای یک دوره معین تاریخی به کل هستی بشری گسترش دهد. او با تکیه بر اسطوره‌ها و افسانه‌ها و باورهای عامه به رمان بافتی کتمانی می‌بخشد و فلسفه آن را می‌پروراند.» شهریار مندنی‌پور علی خدایی در یادداشتی به نام «از یادهای دیروز» درباره سابقه آشنایی خود با مندنی‌پور می‌نویسد: «سابقه این دوستی به دهه شصت برمی‌گردد. به حضور در جنگ اصفهان. خواندن داستان در آن جنگ و صحبت‌هایی در گوش من و او. دعوت شهریار از من و امیرحسین چهل‌تن به شیراز برای کتاب «تمام زمستان مرا گرم کن» و عیاری او در پذیرایی در مقابل دوستانی که تعهد این برنامه را داشتند و به نظر می‌رسید که شانه خالی کرده بودند...» بخش چهارم این فصلنامه به دو گفت‌وگو با غلامرضا رضایی و بهناز علیپور گسکری درباره مندنی‌پور اختصاص دارد. در بخشی از گفت‌وگو با غلامرضا رضایی می‌خوانیم: «از مهم‌ترین ویژگی‌های کار او می‌توان به رفتارش با زبان و نثر و فرم در داستان اشاره کرد. هر چند وجوه بیشتری را می‌توان در کارش دید مانند: ادبیت متن، تنوع فضاهایی که ایجاد می‌کند، فضای وهمی یا فضایی پر از خشونت و جنایت که گاه بدویتی را به رخ می‌کشد..» بهناز علیپور گسکری مندنی‌پور را نویسنده‌ای جست‌وجوگر می‌داند و می‌گوید: «او را در سیر تاریخ داستان‌نویسی‌اش پیوسته در حال آزمودن تجربه‌ها و شکل‌های بیانی و فرمی تازه و متفاوت می‌یابیم. ممکن است در همه آن‌ها موفق عمل نکرده باشد اما این جست‌وجوها خلاقیت هنری وی را آشکار می‌سازد. دنیای داستانی مندنی‌پور از دنیای ذهنی و ادراکی او جدا نیست، بازتاب نگاهی دیگرگونه به روایت، زبان،‌فرم و بیان روایی است که از شاخص‌های مهم سبک داستان‌نویسی او به شمار می‌رود.» در بخش «از کلمه تا روایت» گزارش نشستی را درباره آثار مندنی‌پور با حضور فرشته توانگر و محمد کشاورز می‌خوانیم. محمد کشاورز می‌نویسد: « شهریار نویسنده‌ای است که به زبان و نثر داستان حساس است. من به خاطر دارم وقتی می‌خواست درباره داستانی نظر بدهد،‌ یکی از جمله‌هایی که مدام تکرار می‌شد این بود: این داستان در عرصه زبان نتوانسته کاری کند. یا مثلا داستان خوبی است اما مشخصه زبانی خاصی ندارد. در آثار خودش هم می‌توانیم این حساسیت‌ها را ببینیم.» در بخش «به روایت کتاب» معرفی‌های کوتاهی از کتاب‌های «سایه‌های غار»، «هشتمین روز زمین»، « مومیا و عسل»، « ماه نیمروز»، « راز»، «دلدادگی»، «شرق بنفشه»، «آبی ماورای بحار» و ... آمده است. در معرفی مجموعه داستان «شرق بنفشه» به قلم زهره زنهاری می‌خوانیم: «درون‌مایه بیشتر داستان‌های این مجموعه عشق و روابط انسانی است.  نویسنده در کنار این محتوای عمده به مضامینی همچون دغدغه‌های هستی‌شناختی، مسائل سیاسی اجتماعی و وقایع تاریخی نیز پرداخته است.» در انتهای این فصلنامه و در بخش «به روایت تصویر» عکس‌هایی از دوره کودکی تا میانسالی شهریار مندنی‌پور می‌بینیم. فصلنامه «بهین‌نامه» شماره دوم در تابستان 1397 در 205 صفحه در شیراز منتشر شده است.   ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 05:44:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265404/بهین-نامه-ویژه-شهریار-مندنی-پور-منتشر «دهم ماه» دریچه‌ای به اتاق تاریک مجالس دینداری زنانه است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265440/دهم-ماه-دریچه-ای-اتاق-تاریک-مجالس-دینداری-زنانه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست معرفی و بررسی کتاب «دهم ماه (مجالس روضه زنانه)» اثر سعید کیایی، عصر دوشنبه (26 شهریورماه) با حضور نویسنده اثر، محسن حسام مظاهری و مژگان دستوری در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار شد.   سعید کیانی، پژوهشگر و نویسنده این کتاب در ابتدای این مراسم گفت: شاید عده‌ای سئوال کنند که من به چه دلیل این کتاب را راهی بازار کرده‌ام و من در جواب باید بگویم که به این دلیل به سمت تهیه این کتاب رفتم تا بتوانم پاسخی به کنجکاوی‌های شخصی خود بدهم؛ چراکه به‌عنوان یک مرد سال‌ها از این مجالس روضه زنانه دور بوده‌ام و این کنجکاوی باعث شد تا بخواهم بدانم که در این مراسم چه اتفاقی رخ می‌دهد؛ موضوعی که شاید مورد سوال خیلی از مردها باشد. وی ادامه داد: نکته دوم نبود اطلاعات کافی از این مجالس است؛ چراکه اگر یک زن یا مردی که در این مجالس حضور پیدا نکرده است بخواهد درباره آن اطلاعاتی کسب کند به نتیجه مشخصی نمی‌رسد.   این عکاس با اشاره به چگونگی آماده‌سازی این اثر اظهار کرد: این پروژه تحقیقاتی حدود 4 الی 5 سال طول کشید؛ چراکه من برای عکاسی از این مجالس به روضه‌های مختلفی رجوع کردم که در 90 درصد این مجالس اجازه ورود به من ندادند و این کتاب حاصل آن 10درصدی است که به من اجازه دادند؛ البته در این مجالس هم زمان زیادی برای عکاسی نداشتم و به‌طور میانگین بین 3 تا 7 دقیقه به من فرصت عکاسی از هر مجلسی داده شد. وی در پایان گفت: همان‌طور که شما می‌دانید برای عکس‌برداری نیاز به فرصت است تا عکاس با روح و جغرافیای محیط ارتباط برقرار کند که طبیعتا در این فرصت اندک چنین کاری عملا محقق نمی‌شد. مشکل دیگر این بود که در این فرصت کوتاه به عنوان یک عکاس باید داستانی را روایت می‌کردم و در این حین باید به رنگ‌ها و فراز و فرودها توجه ویژه داشتم. به هر حال به اعتقاد من این کتاب می‌تواند نقطه آغازی برای این جنس از پژوهش‌ها باشد.     محسن حسام مظاهری که دیگر سخنران این نشست بود با اشاره به موضوع کتاب گفت: موضوع این کتاب مجالس روضه زنانه است و باید توجه داشته باشیم که روضه زنان با حضور و اجرای زنان برگزار می‌شود و قدمت بسیار زیادی دارد. در کنار این مراسم آیینی ما مراسم‌های دیگری مثل تعزیه زنان را هم داریم که در آن همه نقش‌ها حتی نقش‌های مردانه را زنان اجرا می‌کنند.   وی ادامه داد: با اینکه این پدیده بسیار فراگیر است و سخنرانان و مداحان زیادی نیز در کشور داریم که در این حوزه فعالیت می‌کنند اما دو سخنران دیگری که در این مراسم حضور دارند تنها نفراتی هستند که درباره این موضوع به شکل مستقل کتاب نوشته‌‌اند.   این پژوهشگر با اشاره به حضور فعال زنان در جامعه اظهار کرد: با اینکه حضور زنان در جامعه بسیار محسوس شده است و زنان در حوزه‌های بسیار زیادی فعالیت دارند اما بخش دینداری آن کاملا مردانه است و زنان دیندار و مراسم‌هایشان در حاشیه و پشت صحنه قرار دارد.   وی افزود: ما در این حوزه شاهد یک سکوت هستیم و می‌توان گفت زنان دیندار، دیندارهای خاموش هستند؛ حتی فعالان حقوق زن هم آن‌ها را نادیده می‌گیرند. از طرفی دیگر ما چندین نهاد داریم که مسئول برگزاری همین مراسم‌های آیینی هستند اما نگاه‌شان کاملا مردانه است؛ در صورتی که ما سخنران و مداح خانم بسیار زیاد داریم.   حسام‌مظاهری با گلایه از وضعیت موجود گفت: چنین اطلاعت ناقصی از این مجالس باعث شده تا تصویری که ما از سخنرانان و مداحان این مجالس به‌عنوان «خانم جلسه‌ای» داریم یک زن بی‌سواد و خرافاتی باشد که در تلاش است تا زنان را به خرافات دعوت ‌کند؛ باید توجه داشت که این برچسب ماحصل بی‌توجهی به زنان دیندار است.   چون این مجالس بیرون از قدرت ما بوده است و ما از زمانی که محرم و نامحرم را متوجه شدیم اجازه ورود به این مجالس را پیدا نکرده‌ایم آن را آسیب می‌دانیم و بعضا می‌شنویم که می‌گویند این مجالس سالن مد و محل پیداکردن شوهر و محل خواستگاری است که اتفاقا اگر چنین هم باشد این از کارکردهای این مجالس است که با زندگی گره خورده و نه آسیب.   وی ادامه داد: کاری که این کتاب انجام داده این است که ما را با این اتاق تاریک آشنا کرده است؛ اما باز هم می‌بینیم که عکاس این کتاب، عکاسی مردی است که تنها به صورت محدود اجازه ورود پیدا کرده است. با این حال اگر ما بخواهیم راهی به این اتاق تاریک پیدا کنیم همین کتاب است و بدون شک قدر این کتاب را آیندگان بیشتر می‌فهمند و آن به دلیل ورود به دنیایی است که وجود داشته اما انکار شده است.   این نویسنده در پایان به نگاه ویژه محقق اشاره کرد و گفت: توجه کیانی در این کتاب مخاطب را با کتابی فراتر از یک کتاب عکس روبه‌رو می‌کند؛ برای مثال در بسیاری از این عکس‌ها ما متوجه تغییرات نسلی می‌شویم؛ درست آنجایی که می‌بینیم در یک عکس، زنی از روی کتاب دعا می‌خواند و در گوشه دیگر تصویر زنی مشغول خواندن دعا از روی گوشی موبایل است. در پایان باید خدمت‌تان عرض کنم که باید صبر کنیم و ببینیم که آیا آن نسل از زنان دینداری که از روی موبایل دعا می‌خوانند همین‌طور نامرئی به کار خود ادامه می‌دهند یا دچار تغییر می‌شوند.     مژگان دستوری که آخرین سخنران این مراسم بود اظهار کرد: برای من بسیار جالب بود که آقایان به این شکل کنجکاوانه به مراسم آیینی زنانه نگاه می‌‌کنند. پژوهشگر این کتاب گونه‌ای از سنتی‌ترین و مردگریزترین مراسم زنانه را برای سوژه کتاب خود انتخاب کرده و طبیعت کار بسیار سختی را انجام داده است؛ چراکه همان‌طور که توضیح داده شد ورود به این‌گونه از مجالس کار بسیار سختی است.   وی ادامه داد: شاید عده‌ای این عکس‌ها را که می‌بینند گمان کنند که پوشش زنان کمی مصنوعی است اما باید بگویم که در اینگونه مراسم مذهبی زنان با همین پوشش در مراسم حضور دارند. این مراسم معمولا با توجه به افراد داخل آن محتوایش بیان می‌شود و در این گونه مجالس شاید اگر خانمی با لباس متمایز وارد شود مورد استقبال قرار نگیرد و به شکلی خاص به او نگاه کنند.   این نویسنده و پژوهشگر با اشاره به کارکردهای این مراسم‌ها گفت: سوگواری و برگزاری مراسم مذهبی یک بعد این دورهمی‌های زنانه است و موضوع دیگر کارکرد سیاسی این هیات‌هاست. ذکر مصیبت از قبل از اسلام بوده اما بعد از مصیبت عاشورا تبدیل به یک آیین مذهبی و سیاسی می‌شود؛ درست از جایی که حضرت زینب (س) در کنار عزاداری رفتارهای کوفیان و آل‌امیه را سرزنش می‌کند و نشان می‌دهد که وجه سیاسی غلبه داشته است.   وی افزود: البته گونه‌ای که آورده شده تنها یک گونه از مجالس زنانه است و در کنار این مجالس، هیات‌هایی نیز وجود دارد که در تقابل با هیات‌ها سنتی است و در آن همه‌چیز مانند ظاهر، لباس و آرایش خانم‌ها متفاوت است. حتی ما می‌بینیم که در قبل از انقلاب خوانندگان زنی که در آن زمان مطرح بودند در این مراسم‌ها حضور پیدا می‌کنند و به خواندن مداحی می‌پردازند؛ البته در کنار این دو دسته، دسته سومی نیز وجود دارد که چیزی بین دسته اول و دوم است.   دستوری در پایان گفت:‌ این روضه‌ها به لحاظ فرهنگی محلی برای اوقات فراغت زنان بوده و باعث افزایش ارتباطات و انسجام اجتماعی می‌شده است و حتی می‌بینیم که گاهی زنجیره‌های خیری مانند جمع‌آوری جهیزیه در این مراسم‌ها انجام می‌شود. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 13:39:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265440/دهم-ماه-دریچه-ای-اتاق-تاریک-مجالس-دینداری-زنانه بیگدلی داستان را برای سرگرمی خوانندگان نمی‌نوشت http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265396/بیگدلی-داستان-سرگرمی-خوانندگان-نمی-نوشت محمدرحیم اخوت، نویسنده و منتقد ادبی در سالروز درگذشت احمد بیگدلی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: احمد بیگدلی نوشتن را از جوانی با نوشتن نمایشنامه و داستان کوتاه شروع کرد. یکی دو رمان هم به رشته تحریر درآورد. وی افزود: در نشست‌هایی که با اهل قلم هر هفته در یک روز خاص داشتیم بیگدلی هم شرکت می‌کرد و حضور فعال داشت. گاهی داستان‌هایش را هم می‌خواند. از خصوصیات بیگدلی انتقادپذیری او بود. وقتی ایرادی و نقدی به قسمتی از نوشته‌های او گرفته می‌شد با روی خوش یادداشت می‌کرد و بعدها به قول خودش در خانه و در خلوت آن‌ها را بررسی می‌کرد.                           وی افزود: داستان برای احمد بیگدلی حیاتی بود و به هیچ وجه شکل تفننی برای او نداشت. به حدی داستان برای او جدی بود و جدی به داستان می‌پرداخت به غیر از هوشنگ گلشیری کسی دیگری را نمی‌شناسم که به چنین چشمی به داستان نگاه کند. داستان را برای سرگرمی خوانندگان نمی‌نوشت؛ بلکه برایش حیاتی بود و جدی درباره آن کار می‌کرد. این نویسنده و منتقد ادبی به خاطرات خود از سال‌های حضور بیگدلی اشاره کرد و گفت: برنامه از این قرار بود که ما سال‌ها هفته‌ای یک روز در منزل ما جمع می‌شدیم و اگر کسی چیز تازه‌ای نوشته بود، می‌خواند و  دیگران نقد می‌کردند. این نقد به صورت شفاهی صورت می‌گرفت و شخص مورد نظر هم این نقدها را معمولا یادداشت می‌کرد. این منتقد ادبی درباره کسانی که در این نشست‌ها شرکت می‌کردند،‌ عنوان کرد: بسیاری از مترجمان و نویسندگان در این نشست‌های هفتگی رفت‌وآمد داشتند. یکی از آن‌ها احمد اخوت نویسنده و مترجم بود که برادر خانم من هم هست. حتا بعد از اینکه تصمیم به تعطیلی این نشست‌ها گرفتم احمد قبول نکرد و به من گفت که اگر می‌خواهی از خانه بیرون برو و به هر صورتی که بود با اصرار احمد اخوت این نشست‌ها ادامه پیدا کرد. نویسنده «نام‌ها و سایه‌ها» درباره تاثیرپذیری احمد بیگدلی از دیگر نویسندگان دوره خود عنوان کرد: نمی‌توانم شخص خاصی را اسم ببرم. یادم نمی‌آید که احمد بیگدلی از کسی به نام مقتدا اسم برده باشد . احمد بیگدلی کار خوب را دوست می‌داشت و از هر نویسنده‌ای که می‌پسندید به کرات می‌خواند. نویسنده «مشکل آقای فطانت» درباره بازخوردهای آثار احمد بیگدلی و نحوه برخورد منتقدان با آثار او توضیح داد: البته احمد بیگدلی مورد توجه چند نفری بود از جمله زاون قوکاسیان،‌منتقد فیلم و فیلمساز. احمد بیگدلی گاه به تصحیح و ویراستاری قوکاسیان می‌پرداخت. وی افزود: همشهریان بیگدلی ارادت خاصی به بیگدلی داشتند و توجه جدی او را به داستان می‌ستودند. این افراد گاهی او را در نشست‌های هفتگی نیز همراهی می‌کردند. محمدرحیم اخوت در انتها به ذکر خاطره‌ای از این نویسنده فقید پرداخت و گفت:  یادم است زمانی برای تدریس داستان‌نویسی از سوی انجمن ادبی دانشکده شهرستان شهرکرد به عنوان استاد دعوت شد. بیگدلی هفته‌ای یک روز برای تدریس داستان می‌رفت. یک بار به شوخی به او گفتم که داستان چیزی نیست که آدم برود و آن را درس بدهد. بیگدلی به من گفت،‌ ما در کلاس‌مان همان کاری را می‌کنیم که در نشست های خانه تو انجام می‌دهیم،‌ داستان می‌خوانیم و بحث و نقد می‌کنیم. البته کسانی که در کلاس‌های بیگدلی شرکت کرده‌اند او را استاد و معلم خود می‌دانسته‌اند و اذعان داشتند که از او بهره فراوان برده‌اند.    احمد بیگدلی در اهواز و خطه خوزستان چشم به جهان گشود و بیشتر سال‌های عمرش را در اصفهان گذراند. در 23 سالگی داستان‌نویسی را آغاز کرد و اولین داستانش را  در مجله فردوسی به چاپ رساند. از سال 1351 به نمایشنامه‌نویسی روی آورد و چند نمایشنامه نوشت که با اجرای گروه تئاتر دزفول و به صورت تله‌تئاتر در مرکز آبادان ضبط و از شبکه سراسری پخش شد. بیگدلی با نمایشنامه «دالو» که سال ۱۳۵۶در سومین جشنواره تئاتر شهرستان‌ها در تهران به روی صحنه رفت به شهرت رسید. اما ذوق و علاقه او به داستان‌نویسی سبب شد که به کار نوشتن داستان بپردازد و در کنار آن به نوشتن نقد و مقالات در همین زمینه و سینما هم روی آورد.    این نویسنده و نمایشنامه‌نویس در سال ۱۳۵۶ به دانشکده هنرهای دراماتیک راه یافت اما در سال ۱۳۶۰ آن را رها کرد و به یزدانشهر در حاشیه نجف آباد، مهاجرت کرد؛ که تا پایان عمر به اتفاق خانواده‌اش در آن زندگی می‌کرد. او در سال 1385 برای کتاب «اندکی سایه» برنده بیست‌وچهارمین جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد که باعث شهرتش شد. این نویسنده صاحب‌سبک  در ۲۶شهریور ۱۳۹۳ در ۶۹ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 05:56:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265396/بیگدلی-داستان-سرگرمی-خوانندگان-نمی-نوشت زندگی شهریار شنیدنی شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265418/زندگی-شهریار-شنیدنی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،  به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی رادیو، «از کوه تراوید» نوشته‌ علی دنیوی ساروی به دوران کهنسالی استاد شهریار می‌پردازد.   این نمایش به کارگردانی مهدی نمینی‌مقدم و با بازی رحمان باقریان، امیر فرحان‌نیا، نورالدین جوادیان، علی‌اصغر دریایی، ایوب آقاخانی، نوشین حسن‌زاده، مونا صفی، عرفان ابراهیمی و باقر کریم‌پور در اداره کل هنرهای نمایشی رادیو تولید شده است.   «از کوه تراوید» به تهیه‌کنندگی : ژاله محمدعلی ، افکت : نازنین حسن‌پور و صدابرداری : حیدر صفدری ، روز سه شنبه ، 27 شهریور ماه ساعت 18:15از رادیو نمایش پخش می‌شود.     ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 07:39:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265418/زندگی-شهریار-شنیدنی افزایش ظرفیت ادبی-فرهنگی کشور در گرو فعال‌شدن انجمن‌های ادبی است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265427/افزایش-ظرفیت-ادبی-فرهنگی-کشور-گرو-فعال-شدن-انجمن-های  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ در این جلسه، دبیران 28 انجمن ادبی توابع تهران از شهرهای اسلام‌شهر، پاکدشت، دماوند، رباط‌کریم، ری، شهر قدس، شهریار، شمیرانات و ورامین حضور داشتند. در آغاز این نشست، عباس محمدی کلهر دبیر منتخب انجمن‌های ادبی شهرستان‌های استان تهران با تقدیر از بنیاد شعر و ادبیات داستانی برای ارزش و اعتبار بخشیدن به شهرهای استان تهران به عنوان یک بخش مستقل در حوزه انجمن‌های ادبی گفت: اقدامات موثری توسط انجمن‌های شهرستان‌های تهران آغاز شده که به زودی شاهد به ثمررسیدن آن خواهیم بود. دبیر انجمن ادبی ولا در ادامه گفت: توانسته‌ایم با تاسیس کانال «ادبستان تهران» شبکه‌ای برای اطلاع‌رسانی انجمن‌ها و فعالیت‌های آنها ایجاد کنیم. وی افزود: از سوی دیگر، کمپینی برای استعدادیابی انجمن‌های ادبی شهرستان‌های تهران راه‌اندازی کردیم که در گام اول از شهر پرند 11 شاعر، شهرری 20 شاعر و شهریار 15 شاعر شناسایی شده‌ که محصول آن، تولید بیش از 500 اثر ادبی است. در ادامه این نشست، مهدی قزلی با اشاره به فعالیت‌های انجمن‌های ادبی شهرستان‌های استان تهران گفت: پیش از ساماندهی انجمن‌های ادبی، در بنیاد شعر و ادبیات داستانی برنامه‌هایی در شهرری، لواسان و دماوند برگزار کردیم و شاهد استقبال ادب‌دوستان این شهرها بودیم. حال با هماهنگی بسیار خوبی که انجمن‌های ادبی شهرستان‌های استان تهران داشتند، شاهد شکل‌گیری هویتی مستقل از شهر تهران در برگزاری این نشست هم‌اندیشی هستیم. وی افزود: در اردیبهشت‌ماه امسال و هنگام برگزاری مجمع انجمن‌های ادبی‌، نگران بودیم که بعد از مجمع، اجتماع انجمن‌های ادبی از میان برود، ولی با افتخار شاهد هستیم که انجمن‌های با شناخت ظرفیت‌های خود و هم‌افزایی، مطالبات خود را صراحتاً اعلام و پیگیری می‌کنند. قزلی در ادامه با عذرخواهی از انجمن‌های ادبی به دلیل مهیانشدن بودجه شایسته انجمن‌های ادبی گفت: همه ما شاهد وضعیت اقتصادی کشور هستیم. تا حد ممکن سعی کرده‌ایم از طرح‌های اجرایی انجمن‌های ادبی حمایت کنیم، ولی با عدم دریافت بودجه مصوب، شرایط مطلوبی برای این حمایت نداریم. البته من و همکارانم بدون وقفه برای رسیدن به هدفهایمان تلاش می‌کنیم و از شما می‌خواهم با تکمیل اطلاعات خود در سامانه امور انجمن‌های ادبی و دریافت شناسه، پایِ کار باشید. مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی با تاکید بر حمایت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از انجمن‌های ادبی افزود: اولین آئین‌نامه ابلاغی دکتر سیدعباس صالحی در مقام وزارت، آئین‌نامه امور انجمن‌های ادبی بود که این امر، نشان‌دهنده دغدغه خاص ایشان در مساله انجمن‌های ادبی است. رئیس کارگروه اجرای آئین‌نامه امور انجمن‌های ادبی در ادامه تاکید کرد: به این مساله اعتقاد داریم که با فعال شدن انجمن‌های ادبی و هم‌افزا شدن این نیروها، به ظرفیت‌های ادبیات کشور افزوده خواهد شد. وی افزود: با هدف شکل‌گیری هویت جمعی، اولویت حمایت با طرح‌هایی است که توسط تعدادی از انجمن‌های ادبی به صورت مشترک ارائه و اجرا شود. قزلی در پایان ابراز امیدواری کرد: علاوه بر شرایط و تجربیاتی که بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان در اختیار انجمن‌های ادبی می‌گذارد، امیدواریم با ارتقاء سامانه جامع امور انجمن‌های ادبی، ظرفیت‌ها و امکانات موجود در انجمن‌های ادبی با دیگر انجمن‌ها به اشتراک گذاشته شود تا زمینه استفاده از پتانسیل‌های موجود برای همه فراهم شود. در ادامه این نشست، غلامرضا طریقی با تشکر از معاون فرهنگی و امور استان‌های بنیاد و پرسنل دبیرخانه انجمن‌های ادبی در جهت تلاش برای ثبت و ساماندهی انجمن‌های ادبی و اطلاع‌رسانی اخبار مرتبط و پاسخگویی مسائل و مشکلات اعضا، گفت: عمده مسئله انجمن‌های ادبی، ثبت آنها در سامانه است که بر اساس آئین‌نامه، بایستی طبق ضوابط انجام شده و با تاییدیه ادارات ارشاد یا معرفی معتمدان ادبی شهر یا استان انجام شود. این مساله هم جامع است و هم مانع. از طرفی باعث می‌شود که ضابطه‌مند پیش رویم و از طرفی جلوی ثبت و استفاده از امکانات انجمن‌هایی که بیش از یک اسم نیستند گرفته می‌شود. دبیر مجمع انجمن‌های ادبی کشور افزود: علیرغم بودجه محدود مالی انجمن‌های ادبی و افزایش درخواست‌ها برای اجرای طرح‌های ادبی، ادعا می‌کنم که هیچ درخواستی بدون پاسخ نمانده و از ابتدای سال تا بحال بیش از دویست برنامه حمایت و اجرا شده است. وی در پایان از همه دبیران انجمن‌های ادبی سراسر کشور خواست، با مطالعه آئین‌نامه و شیوه‌نامه انجمن‌های ادبی، اطلاعات و مدارک خواسته شده را تکمیل و ارسال کنند تا با دریافت شناسه ملی، شرایط حمایت از اجرای طرح‌ها و برنامه‌ها فراهم شود.   در پایان، پس از پرسش و پاسخ دبیران انجمن‌های ادبی با مسئولان حاضر در نشست، شناسه و طرحانه انجمن‌های ادبی که مدارک خود را در سامانه امور انجمن‌های ادبی تکمیل کرده بودند، اهدا شد. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 10:38:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265427/افزایش-ظرفیت-ادبی-فرهنگی-کشور-گرو-فعال-شدن-انجمن-های گزارش چهارمین شب شیدایی در خانه شاعران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265431/گزارش-چهارمین-شب-شیدایی-خانه-شاعران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی انجمن شاعران این برنامه همچون شب‌های گذشته با قرائت آیاتی از قرآن کریم توسط سیدحسین موسوی‌بلده آغاز شد. سهیل محمودی، شاعر و مجری ویژه‌برنامه شب‌های شیدایی با تمجید از قرائت این قاری بین‌المللی، از بزرگان موسیقی، خاطراتی درباره چگونگی ساخت آواهای ماندگار عاشورایی نقل کرد. سپس مصطفی شبرنگ، قطعه‌ای آواز خواند و در ادامه شاعران مهمان این برنامه، اشعار خود را قرائت کردند که در ادامه می‌خوانیم. اصغر معاذی: زمان خلقت تو اول جهان بوده‌ست شروع نور تو آغاز آسمان بوده‌ست خدا شبی که تو را آفرید عاشق شد طلوع نام تو و عشق هم‌زمان بوده‌ست  دل غروب، به دنیا که آمدی خون بود زمان گریه‌ تو لحظه‌ اذان بوده‌ست شب تولد تو جبرئیل، تلخ گریست گلی که روی سرت ریخت خیزران بوده‌ست جهان به داغ تو آبی نریخت غیر از اشک همان که گفت و فدایت نکرد جان بوده‌ست کدام بوده!؟شکوه تو یا حقارت ما که هرچه ساخت بشر از تو نردبان بوده‌ست  به قدر جرعه‌ی آبی که خورد یاد کرد غمی به نامت اگر خورده قدر نان بوده‌ست اگر به بام بلند تو بال ما نرسید فقط به خاطر یک مشت آب و دان بوده‌‎ست گرسنه‌ایم و نمک‌ناشناس سفره‌ تو تویی که دست تو تا بوده مهربان بوده‌ست...! بهمن بنی‌هاشمی: ناگهان ولوله شد صف‌شکنی پیدا شد شاه با هیبت بی‌خویشتنی پیدا شد «آسمان بار امانت نتوانست کشید» ناگهان از وسط خیمه زنی پیدا شد («آسمان بار امانت نتوانست کشید» از دل آتش و خون شیرزنی پیدا شد) هر طرف رفت از آن چشمه‌ خونی جوشید هر کجا روی نمود اهرمنی پیدا شد کودکی بر سر خود دست نوازش می‌خواست دستی افتاده جدا از بدنی پیدا شد و شهادت که سراغ از ملک‌الموت گرفت ملک مویه‌کن موی‌کنی پیدا شد خون هفتاد و دو ملت به زمین ریخته بود آسمان پل زد و بیت‌الحزنی پیدا شد این چه بیت‌الحزنی بود که یعقوب نداشت این که از هر طرفش پیرهنی پیدا شد اشک را طاقت این قصه‌ی جانسوز نبود چلچراغی، علمی، سینه‌زنی پیدا شد شرح این واقعه را محتشمی لازم بود هر طرف کنگره‌ای، انجمنی پیدا شد ساعد باقری، شاعر و پژوهشگر در بخش مقتل‌خوانی از متون کهن به بیان مطالبی در این زمینه پرداخت. باقری همچون شب‌هاى ديگر به روايت مقتل «اللهوف» اثر ارزشمند سيد بن طاووس پرداخت. در شب چهارم شیدایی، نوبت به ذكر وقايع روز عاشورا و چگونگى شهادت اصحاب و آنگاه خاندان سيدالشهدا(ع) رسيده بود. در سرانجام این بخش، ساعد باقری به توصیف جانگداز شهادت مولى الكونين حضرت اباعبدالله الحسين(ع) پرداخت. روايت فارسى ساعد باقرى از كتاب «اللهوف على قتل الطفوف» حاصل بازنويسى خود او از ترجمه‌هاى موجود فارسى این كتاب است. او پيش از مقتل‌خوانى بر لزوم كار جمعى اديبان و مترجمان در ترجمه برخى متن‌هاى خاص، از جمله مقتل‌ها تاكيد كرده بود. پس از مقتل‌خوانی، رضا موسوی‌طبری به بیان مقدمه‌ای درخصوص تلمیحات عاشورایی در شعر شاعران متقدم پرداخت. در ادامه عمده سخنان او تکیه بر نقد روایت ادوارد براون از تاریخ تشیع در دوره صفوی و تقسیم‌بندی انواع ادبی در این عهد داشت، خصوصا مرثیه‌های عاشورایی و ترکیب‌بند محتشم که براون به تفصیل بدان پرداخته است. موسیقی و سوز و ساز و آواز در شب چهارم در دو بخش اجرا شد. ابتدا زهرا عنابستانی به دکلمه شعری از ساعد باقری با همراهی نوای کلارینت صابر موسوی پرداخت. سپس احسان لیوانی و حسام‌الدین صحرایی با آواز و نوای نی، بخش دوم موسیقی را اجرا کردند. در پایان برنامه و در بخش بررسی سنت نغمه‌های عاشورایی، ساعد باقری با ذکر چند نمونه به نوحه‌هایی اشاره کرد که گاه مورد اعتراض قرار می‌گیرند که از ترانه‌های روز گرفته شده‌اند در حالی که اگر توجه کنیم، بسیاری از این نواها در واقع از نوحه‌های بسیار قدیمی‌تر وارد ترانه و مجددا وارد نوحه‌ها شده‌اند. او در بخش دیگری از سخنان خود به اعتراض دیگری اشاره کرد: برخی وجود جنبه‌های عاطفی در نوحه‌ها را غیرضروری و حتی غیرشرعی و خلاف شأن امام حسین(ع) می‌دانند در حالی که باید در نظر داشته باشیم، کسانی که قابلیت امام بودن را دارند از شئون والای انسانی نیز برخوردارند. او با تاکید بر اینکه افراط و تفریط در این زمینه بسیار زیاد شده است، به‌گونه‌ای که برخی برای برانگیختن احساسات حتی به دروغ متوسل می‌شوند، گفت: همواره بیشترین افراط و تفریط از سوی برنامه‌ریزان بوده است در حالی که در این بین یک نقطه تعادل وجود دارد که توسط «مردم» حفظ شده است. ساعد باقری سخنان خود را با ذکر مصیبت شهدای دشت کربلا و دعا به پایان برد. مصطفی رحماندوست، حسن خلیل‌آبادی، عضو کمیسیون فرهنگی- اجتماعی شورای شهر تهران و هنرمندان و شاعران در چهارمین شب شیدایی حضور داشتند. آخرین شب از «شب‌های شیدایی» دوشنبه‌شب بیست و ششم شهریور در محل خانه شاعران ایران به نشانی خیابان دکترشریعتی، خیابان کلاهدوز (دولت)، نبش کوچه نعمتی برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 10:55:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265431/گزارش-چهارمین-شب-شیدایی-خانه-شاعران بزرگ‌ترین تفریح پوئرتولاس شوخی با فرانسوا اولاند است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265369/بزرگ-ترین-تفریح-پوئرتولاس-شوخی-فرانسوا-اولاند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کشور فرانسه از قطب‌های ادبی جهان به شمار می‌رود و دارای نویسندگان صاحب‌سبک زیادی است. ادبیات معاصر این کشور دارای نویسندگانی چون آملی‌نوتومب است که در دنیا نیز طرفداران خاص خود را دارند. برخی از مترجمانی که از زبان فرانسه به برگرداندن آثار ادبی به فارسی می‌پردازند، به این امر واقف بوده و مشغول ترجمه آثار نویسندگان مطرح فرانسه هستند. یکی از این مترجمان ابوالفضل الله‌دادی است که به تازگی رمان «دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل را بلعیده بود» از رومن پوئرتولاس ترجمه کرده است. این مترجم آثار دیگری هم از رومن پوئرتولاس به فارسی برگردانده و معرف این نویسنده فرانسوی در ایران است. با او درباره سبک نوشتن و میزان محبوبیت این نویسنده در فرانسه و جهان گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:   با توجه به اینکه آثار دیگری هم از رومن پوئر تولاس ترجمه کرده‌اید درباره سابقه این نویسنده فرانسوی و همچنین نحوه آشنایی‌تان با آثار وی توضیح دهید.  من دو کتاب دیگر هم از این نویسنده ترجمه کرده‌ام. اولین کتابی که از این نویسنده ترجمه کردم، «مرتاضی....» بود و کتاب دوم «ناپلئون به جنگ داعش می‌رود» نام دارد. همچنین به جز کتابی که مورد بحث ماست کتاب دیگری هم از او ترجمه کرده‌ام به نام «همه تابستان بدون فیسبوک». این چهار کتابی است که تا به حال از این نویسنده منتشر شده که هر چهار تا را با خرید حق کپی رایت در انتشارات ققنوس منتشر کرده‌ایم. نحوه آشنایی من با این نویسنده به خواندن مطلبی از مجلات فرانسوی برمی‌گردد که مربوط بود به رمان «سفر شگفت انگیز مرتاضی که در جالباسی آیکیا گیر افتاده بود» که موضوع این کتاب در رابطه با مهاجرت غیرقانونی به اروپاست. من این کتاب را خواندم و برای ترجمه با انتشارات ققنوس وارد مذاکره شدم و درباره سه کتاب بعدی او هم با هم توافق کردیم. من هر چهار کتاب این نویسنده را به فارسی برگردانده‌ام. پوئرتولاس در رمان «دختری که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود » روی مهاجرت و مسائلی مانند نگاهی که یک اروپایی به یک جهان‌سومی دارد این مسائل تا چه حد در دیگر آثار این نویسنده تکرار شده‌اند و آیا می‌توان گفت که مضامین مشترک رمان‌های پوئرتولاس را تشکیل می‌دهد؟ بله همان‌طور که اشاره کردید یک سری مضمون‌ها هست که در رمان‌هایش به صورت زنجیروار و نخ تسبیح تکرار می‌شود. یکی از این موضوعات همان مهاجرت است و دوم مساله اقلیت‌هاست. در کتاب ناپلئون هم به این موضوع اشارده کرده و ما می‌بینیم که اقلیت‌های نژادی مانند یک عرب وجود دارد و حتا قهرمان رمان آخرش هم یک زن سیاهپوست است. در تمام کتاب‌هایش از این قبیل شخصیت‌ها وجود دارد. مساله مهاجرت و اقلیت‌ها و بازخوردهای فرهنگی که در جامعه اروپا دارد موضوعات مورد علاقه این نویسنده است و در این داستان‌ها به مسائلی که این آدم‌ها در محیط جدید دارند و همچنین به نحوه تاثیرگذاری آن‌ها در جامعه اروپا و همچنین تاثیرپذیری‌شان از محیط جدید می‌پردازد.                                به نظر می‌رسد پوئرتولاس به طبقات اجتماعی هم علاقه خاصی دارد،  شخصیت‌هایی مانند زهرا، پروویدانس، رشید و لئو هر کدام نماینده طبقه خاصی در جامعه اروپایی مد نظر نویسنده هستند. بله دقیقا همین است. اوج این ماجرا در  رمان «ناپلئون به جنگ داعش می‌رود» یعنی رمان دومش مشخص است. در این رمان هم شخصیت‌های زیادی از طبقات اجتماعی و مذهبی مختلفی وجود دارد. فرهنگ چندصدایی فرانسه به خوبی در رمان‌های او مشخص است و هر شخصیتی که او خلق می‌کند نماینده بخشی از جامعه فرانسه و در نهایت جامعه اروپایی است. بحث منجی هم در این رمان بسیار پررنگ است.  پروویدانس در نهایت در نقش منجی زهرا ظاهر می‌شود. منجی و نجات‌‌دهنده‌ای که همیشه در پایان ماجرا ظاهر می‌شود و نقش مهمی در رستگاری باقی کاراکترها دارد،‌ مفهومی است که به کرات در فیلم های هالیوودی و بخشی از ادبیات ژانر امریکا دیده می‌شود. به نظر می‌رسد پوئرتولاس از فرهنگ آمریکایی نیز تاثیر پذیرفته است. یکی دیگر از علاقه‌مندی‌های این نویسنده شوخی با شخصیت‌هایی سیاسی مانند اوباماست که در رمان «دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود» دیده می‌شود. ممکن است این حرف شما تا حدی درست باشد. اوج این شوخی‌ها در ناپلئون به جنگ داعش می‌رود وجود دارد. که در آن‌ها با سارکوزی و مقامات فرانسه مانند فرانسوا  اولاند است. انگار که بزرگ‌ترین تفریح پوئر تولاس شوخی با اولاند است. ورود اوباما به داستان «دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود» در راستای همین سیاست همیشگی این نویسنده است. اما درباره منجی بودن پروویدانس و ناپلئون هم این مساله صادق است و با توجه به این رگه‌ها می‌توان گفت که پوئرتولاس به مفهوم منجی نیز توجه داشته است.                                                رومن پوئرتولاس در رمان «دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود» ارجاعات فراوانی به ادب و هنر و همچنین تاریخ اروپا و فرانسه برمی‌خوریم. آوردن نام از ژاک برل، اسماعیل کاداره و این مدل ارجاعاتی که سابقه تاریخی زیادی ندارند، نشان می‌دهد این نویسنده زمان حال است و به رویدادهای زمان معاصر توجه ویژه‌ای دارد. یکی از علاقه‌مندی این نویسنده که سختی ترجمه آثار او را هم شامل می‌شود همین ارجاعات است. اوج این ارجاعات هم در رمان اخری است که از او ترجمه کرده ام. پوئرتولاس نویسنده زمان حال است. انگار که او خلا نوشتن از حال و مشکلاتی مانند مهاجرت غیرقانونی را درک کرده و به زمان حال توجه ویژه‌ای دارد.                                 درباره سختی‌های ترجمه آثار پوئرتولاس با توجه به ارجاعاتی که گاه برای یک مترجم ایرانی غیرمانوس به نظر می‌رسد بگویید و اینکه برای ترجمه دقیق این آثار از چه منابعی کمک گرفتید؟ گاهی اوقات این نویسنده به عنوان مثال برای مرتاض کلماتی را به کار می‌برد که برای من فارسی زبان مانوس نیست. با توجه به اینکه من با فرهنگ وزبان فرانسه از دیروز تا ادبیات معاصر در تماس نزدیک هستم و خودم هم فارغ‌التحصیل این رشته‌ام تا حدی به این ارجاعات آشنا هستم. در کنار این‌ها دوستان فرانسوی از جمله استاد دانشگاهم نیز به کمکم می‌آیند. همچنین با خود آقای پوئرتولاس هم در ارتباط هستیم و از نظرات ایشان هم بهره‌مند شده‌ام. رومن پوئرتولاس در ادبیات فرانسه چه جایگاهی دارد؟ نویسنده مطرحی است؟ از نویسندگان پرفروش محسوب می‌شود. انتشاراتی که کارهای پوئرتولاس را منتشر کرد؛ انتشاراتی است که از نویسندگان کار منتشر می‌کند که قبلا کاری نداشته‌اند و آنا گاوالدا از نمونه‌های خوبی است که می‌توان به آن اشاره کرد. وقتی «سفر شگفت‌انگیزمرتاضی که در جالباسی آیکیا گیر افتاده بود» منتشر شد آن زمان منتقدان از او به عنوان پدیده جدید ادبیات فرانسه یاد کردند و فیلمی بر اساس «سفر شگفت‌انگیز مرتاضی ...» نیز ساخته شد که به دلیل استقبال به سه‌گانه تبدیل شد. مترجم دیگری هم از پوئرتولاس اثری به فارسی برگردانده است؟ خیر معرف این نویسنده در ایران من هستم و  توانسته‌ایم با حمایت انتشارات ققنوس هر چهار اثر او را به فارسی با رعایت حقوق نویسنده‌اش ترجمه و منتشر کنیم. به عنوان مترجم تا چه حد مطالعه آثار نویسندگان تازه‌ای مانند پوئرتولاس که آثارشان تلفیقی از چند ژانر است و می‌توان سیاست، طنز و مسائل اجتماعی را آنگونه که هست در آن‌ها دید،‌ ضروری می‌دانید؟ یکی از ضعف‌هایی که ما داریم این است که به مسائل روز در ادبیات‌مان نمی‌پردازیم. اگر در یک دهه بعد به ادبیات امروز مراجعه کنیم نمی‌توانیم بفهمیم مسائل امروز چه بوده است. اما وقتی پنج سال بعد به آثار امروز پوئر تولاس مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که به طور مثال  در سال 2015 مساله امروز و بحران  اروپا مهاجرت غیرقانونی و داعش بوده است. حتا مساله اقلیمی هم در رمان‌های این نویسنده مورد بحث قرار می‌گیرد.                                   منظورم این نیست که نویسنده توانایی‌اش را ندارد. اما وجود این کتاب‌ها می‌تواند تلنگری برای پرداختن به حال باشد. به همین دلیل کتاب‌هایی نظیر آثار پوئرتولاس می‌توانند یک اتفاق ادبی باشند و صرفا از یک کتاب مفرح عامه‌پسند فاصله می‌گیرند به همین دلیل معتقدم خواندن این کتاب‌ها ضروری است. این نویسنده آنقدر برای شما جذاب هست که از این به بعد باز هم از او ترجمه کنید؟ فعلا تصمیم گرفته‌ام که دیگر سراغ کارهای پوئرتولاس نروم. نه اینکه جذابیت‌اش کم شده باشد. اما احساس می‌کنم ترجمه 4 کتاب از این نویسنده کافیست و می‌خواهم وقتم را برای معرفی و ترجمه آثار دیگری از دیگر نویسندگان معاصر فرانسوی که کمتر شناخته شده‌اند صرف کنم. ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 05:04:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265369/بزرگ-ترین-تفریح-پوئرتولاس-شوخی-فرانسوا-اولاند سرقت فرهنگی با طعم «شکلاتی» http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265453/سرقت-فرهنگی-طعم-شکلاتی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، طی ماه‌های گذشته یکی از پربحث‌ترین موضوعات گره خورده میان ادبیات و موسیقی موضوع رعایت نکردن حق مالکیت ترانه‌سرایانی است که به راحتی حق‌شان پایمال می‌شود و متاسفانه هیچ نهاد و صنفی هم وجود ندارد که این موضوع را رسیدگی کند. بعد از اتفاقات ماه‌های گذشته و اعتراضات جامعه شاعران و ترانه‌سرایان کمتر کسی فکر می‌کرد که مجددا شاهد چنین اتفاقاتی باشیم اما طی روزهای گذشته امیر ارجینی نسبت به عدم رعایت حق التالیف چند اثرش واکنش نشان داد و در صفحه شخصی خود نوشت: «گویا بی‌طرح شکایت نمی‌شه به حق رسید» ارجینی توضیح بیشتری درباره این موضوع نداده است به همین دلیل پیرامون این موضوع گفت‌وگویی را با وی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.   امیر ارجینی در پاسخ به این سوال که آیا آثار او مورد سرقت  قرار گرفته است پاسخ داد: در پاسخ به سوال شما بهتر است که بگویم سرقت فرهنگی صورت گرفته و حقی از من ضایع شده است و این موضوع با داستانی که در چند ماه گذشته مطرح بود، کمی متفاوت است. دو، سه سال پیش آهنگساز فیلم با من تماس گرفت و پیشنهاد همکاری در یک فیلم سینمایی را به من داد. من نیز از او خواستم تا فیلمنامه را برایم ارسال کند تا با خوانش فیلمنامه به سرودن ترانه‌های فیلم بپردازم. ترانه‌سرای قطعه ماندگار «رفیق من» ادامه داد: بعد از خواندن فیلمنامه چند ترانه برای آن اثر نوشتم و آنها را در اختیار آهنگساز فیلم قرار دادم اما تا مدت‌ها هیچ خبری از این دوست و عوامل ساخت فیلم نشد تا اینکه چند روز پیش و از طریق چند دوست متوجه شدم که این فیلم در روزهای گذشته با نام «شکلاتی»‌ اکران شده است و حتی سانس‌های اجرای آن هم تمام شده و به زودی نسخه خانگی آن در قالب لوح فشرده به بازار خواهد آمد. این شاعر و ترانه‌سرا که سابقه همکاری در سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی را دارد با اعلام طرح شکایت خود گفت: متاسفانه عوامل سازنده این فیلم بدون اینکه با من تسویه حساب کنند و یا برای انتشار نهایی از من اجازه بگیرند دست به انتشار ترانه‌هایم زده‌اند و حتی من در شرایط فعلی اطلاع ندارم که نام من به عنوان ترانه‌سرا در فیلم ذکر شده است یا نه. در همین راستا با کارگردان این فیلم صحبت کردم که او در جواب گفت که به ما ارتباطی ندارد و ما با آهنگساز تسویه کرده‌ایم. به هر حال درست است که سفارش این ترانه‌ها از سوی آهنگساز بوده اما از آنجایی که این فیلم اکران شده و از من بابت انتشار ترانه‌هایم اجازه گرفته نشده است، مجبورم که از عوامل ساخت فیلم شکایت کنم؛ چراکه آهنگساز پاسخگو نیست و اگر پاسخگو بودند که کار ما به شکایت نمی‌کشید.  ارجینی نبود صنف را یکی از مشکلات بزرگ ترانه امروز دانست و اظهار کرد: مشکل اصلی امروز ما نداشتن صنف است؛ چراکه اگر ما صنف داشته باشیم حق شاعر و ترانه‌سرا به این شکل پایمال نمی‌شود؛ اما متاسفانه به دلیل مشکلاتی که بین خود ترانه‌سراها وجود دارد، این امر تا به امروز محقق نشده است. ترانه‌سرای کتاب «یک چمدان دلتنگی» با اشاره به مشکلات صنف ترانه گفت: ما بارها دیده‌ایم که در این صنف وحدت وجود ندارد و حتی می‌بینیم که در مجادلاتی که بین ترانه‌سراها و خوانندگان ایجاد می‌شود، دوستان همکار ما طرف خواننده را می‌گیرند و یا سکوت می‌کنند که این سکوت نیز نوعی حمایت از کار اشتباهی است که برخی خوانندگان انجام می‌دهند.  ارجینی در پایان گفت: ما مطمئنا نیاز به صنف ترانه داریم تا این اتفاقات رخ ندهد. خدا را شکر این روزها بچه‌های ترانه‌سرا یاد گرفته‌اند تا حق‌شان را بگیرند و این اتفاق زنگ خطری است برای دوستان خواننده تا به این نتیجه برسند که حق گرفتنی است. ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 06:21:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265453/سرقت-فرهنگی-طعم-شکلاتی نیچه برای کوندرا یک شخصیت خاص و کلیدی است http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265451/نیچه-کوندرا-یک-شخصیت-خاص-کلیدی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) این نشست با عنوان «عصری با میلان کوندرا» به همت انجمن کتاب سیمرغ و با همکاری انجمن داستان سیمرغ نیشابور در سالن مرجع کتابخانه دکتر علی شریعتی برگزار شد. در ابتدا مصطفی بیان با بررسی شخصیت‌های رمان بار هستی گفت: «شخصیت‌های این رمان محدود است. ما در این رمان چهار شخصیت اصلی به نام‌های توما، ترزا، سابینا و فرانز و دو شخصیت فرعی به نام‌های کارنین و مادر ترزا داریم. نویسنده در این رمان به بررسی و حلاجی تفکر و اندیشه شخصیت‌های متنوع داستانش می‌پردازد. شخصیت‌های غیرواقعی که در دنیای واقعی ما وجود دارند و ما در زندگی مان و محل کارمان آنها را می‌بینیم و برخورد می‌کنیم. رمان بار هستی، یک رمان فلسفی است که نگاه روانشناسانه همراه با نقد اجتماعی و سیاسی دارد. توما، یک جراح موفق و ساکن پراگ و منتقد کمونیست است. توما، همان میلان کوندرا می‌تواند باشد. کوندرا یک منتقد کمونیست بود که در دهه شصت میلادی به جنبش اصلاح‌طلبان حزب کمونیست چک پیوست و درنهایت به فرانسه تبعید شد. کوندرا در ابتدای داستان به تضاد فلسفه پارمنید و موسیقی بتهوون اشاره می‌کند. در حالی که پارمنید، تحسین‌کننده سبکی در زندگی است؛ موسیقی بتهوون تایید بر اهمیت و ارزش سنگینی روح دارد که یک ضرورت بشری است مثل دلهره ترزا از خیانت مداوم توما نسبت به او که ارزش سنگینی روح دارد.» این داستان‌نویس و منتقد ادبی با اشاره به کتاب «نظریه رمان از رابله تا مارکز» اثر میلان کوندرا ادامه داد: «کتاب‌های زیادی پیرامون چگونگی نوشتن یک رمان منتشر شده است. این کتاب برای من اهمیت دارد زیرا نویسنده این کتاب، یک رمان‌نویس موفق است. او خالق رمانِ بار هستی است به همین دلیل اعتماد من را به خود جلب می‌کند. میلان کوندرا معتقد است؛ انسان در رمان حکم صادر نمی‌کند. فیلسوفانی که رمان می‌نویسند چیزی جز رمان‌نویسان کاذب نیستند که تنها از فرم رمان بهره می‌برند تا ایده‌های خود را تشریح کنند. نه کافکا، نه کامو، هیچ‌کدام نتوانسته‌اند چیزی را کشف کنند که رمان خود به تنهایی توان کشف آن را دارد.» در ادامه این نشست مجید نصرآبادی گفت: «ریچارد رورتی، فیلسوف معاصر آمریکایی، مقاله ای با عنوان هایدگر و کوندرا و دیکنز دارد. نویسنده در این مقاله می‌گوید فرض کنید همین امروز تمدن اروپا و امریکا که وام‌دار تمدن یونانی است به کلی همه آثار معنوی را از بین ببرد حالا مردمانی از افریقا می‌خواهند بیایند و ببینند چه شاخصه هایی در تمدن اروپا به حساب می‌آید؟ ریچارد رورتی توضیح می‌دهد اگر فرهنگ اروپا از بین برود آیا ما به واسطه نظریات فلاسفه می‌توانیم آرای فرهنگی اروپایی را شناسایی کنیم؟ خودِ رورتی پاسخ می دهد: نه! توضیح می‌دهد برای فرهنگ اروپا بهترین میزان و شاخصه‌های بررسی، آثار دیکنز است. در ادامه هم چند مثال از کتابِ هنر رمانِ میلان کوندرا می‌آورد که جایگاه رمان را برای انسان معاصر مشخص می کند. کوندرا خودش را فیلسوف معرفی نمی‌کند. سعی می‌کند وضعیت‌ها و موقعیت‌ها را که انسان در آن گرفتار شده است برای ما به تصویر بکشاند و تک تک این وضعیت‌ها و موقعیت‌ها با استفاده از زبان و واژگان را برای ما حلاجی می‌کند. ما اگر رمان بار هستی را خوانده باشیم یک دایره المعارفی از واژگان بسیار است. این واژگان بسیار ساده است مثل عشق، موسیقی. کوندرا به شدت بر زبان و معنای واژگان حساس است. نویسنده در این کتاب و اکثر آثارش سعی می کند به شدت واژه ها را مفهوم پردازی کند.» این مدرس و پژوهشگر فلسفه و ادبیات ادامه داد: «بار هستی هم در صفحات ابتدایی و هم در صفحات انتهایی به یک شخصیت کلیدی اشاره می کند و آن شخصیت نیچه است. نیچه برای کوندرا یک شخصیت خاص و کلیدی است زیرا درونمایه بار هستی را بر این مبنا طرح‌ریزی کرده است که در ابتدای رمان برای خواننده آشکار می‌کند و آن بازگشت جاودانه همان است. آموزه بازگشت جاودانه همان، يكی از بنيادی‌ترين انديشه‌های فلسفی نيچه است. نویسنده در ابتدای اثر به مفهوم بازگشت ابدی اشاره می کند که از جانب نیچه مطرح شده است. ایده بازگشت ابدی که نیچه در کتاب حکمت شادان در قطعه 341 با عنوان سنگین‌ترین بار ارائه کرده است حتی در ظاهر کلام با آنچه که کوندرا نقل می‌کند، متفاوت است. کوندرا، کلام نیچه را این گونه تفسیر می‌کند که قرار است زندگی بارها و بارها تکرار پیدا کند و به نظر کوندرا این تکرار غیر ممکن است و هیچ تاثیری در رفتار ما ندارد، اما نیچه نه چنین تاکیدی بر زندگی دوباره دارد و نه مفسرین او چنین چیزی را تایید کرده‌اند. پس مقصود نیچه، آنچه که به غلط کوندرا به ما نشان می‌دهد، تکرار دوباره زندگی نیست تا اینکه در زندگی بعدی به اصلاح، رفتارهای خود بپردازیم، بلکه نیچه بر ما عیان می کند که «خواست ما بر بازگشت جاودانه همان» تعیین کننده است و می‌تواند این خواست، ناظری بر بازتاب عملکرد ما باشد.»         ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 05:52:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265451/نیچه-کوندرا-یک-شخصیت-خاص-کلیدی چرا سالمرگ شهریار باید روز شعر و ادب فارسی باشد؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265463/چرا-سالمرگ-شهریار-باید-روز-شعر-ادب-فارسی-باشد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، از روزی که 27 شهریورماه و سالمرگ شهریار به‌عنوان روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شد، حرف و حدیث‌های بسیاری پیرامون این موضوع مطرح شد. درست سال پیش بود که در تماسی که با دکتر اصغر فردی، شاگرد و ملازم استاد شهریار داشتم با او درباره این موضوع کمی بحث کردیم. آن روزها هیچ وقت فکر نمی‌کردم سال بعد این مردم پرانرژی و خستگی نا‌پذیر دیگر کنار ما نباشد. از همه چیز ناراحت بود و می‌گفت که تمام حرف دوستان معترض به دلیل برخی فعالیت‌های سیاسی اول انقلاب شهریار است. به او گفتم پیشنهاد مصاحبه دادم تا این مسائل را در یک گفت‌وگو مطرح کند اما چند ساعتی از من وقت خواست و بعد از آن یادداشتی را در اختیار من قرار داد. یک سال از آن روز گذشته است و فکر می‌کنم که روز شعر و ادب فارسی بهانه مناسبی باشد تا بار دیگر به سراغ این یادداشت برویم. در انتها جالب است بدانید در روزهایی که عده‌ای کاسه داغ‌تر از آش شده‌اند و می‌گویند که اگر قرار است سالروز یا سالمرگ شاعری برای نامگذاری روز شعر و ادب مطرح باشد باید تولد امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) ملاک باشد، پیچ اینستاگرامی وابسته به سایه با بیش از 300 هزار فالوئر این روز را به رسمیت شناخته است و در این باره پستی را با عکس شهریار منتشر کرده است. در ادامه یادداشت زنده‌یاد اصغر فردی را می‌خوانید: اصغر فردی: سال‌ها پیش که لایحه تعیین روز ملی شعر و ادب برای تصویب به مجلس تقدیم شد و از مجلس گذشت، افکار عمومی کشور و مخصوصا جامعه ادبی با تابلوی عجیبی مواجه شد. حیرت‌آور بود که اهل شعر با وجود اشتغال به ظرایف سخن و نکته‌پردازی این‌چنین در واضحات به سهو و خطا افتند.   اصل ماجرا این بود که در تقویم رسمی کشور برای موضوعات مختلفی مانند ترک سیگار و مبارزه با سل روزهای معینی موجود بود، اما برای شعر و ادب که شاید ایران خاصیت ممتازی به این درجه ندارد، هیچ روزی معین نبود. یعنی ایران اگرچه در موجودات طبیعی با گربه و در ثروت مادی با نفت و هنرهای صناعی با فرش مشتهر است، اما در حوزه فرهنگ، شعر و ادب آن زبانزد بشریت است که میزان اهمیت این یک بر دیگر موارد غالب است. بنابراین باید خیلی سال‌ها پیش‌تر روزی هم برای شعر و ادب در تقویم درج می‌شد بعد از درک این ضرورت و پذیرش اصل موضوع، فرعی مطرح می‌شد که این موضوع و عنوان را در چه روزی از تقویم سال، از یکم فروردین تا 29 اسفند بنشانند. البته که باید با چنین عنوانی با واقعه رخ داده در آن روز تناسبی می‌داشت؛ مثلا هفته دولت با شهادت دو دولتمرد و یا روز قضا با شهادت رئیس دیوان عالی کشور تناسب یافته است. پس سالمرگ یا سالروز درگذشت یک چهره ادبی محمل مناسبی است که سابقه فراوانی نیز دارد. اینکه کدام چهره ادبی معروف و موجهی موجود است که روز سالگرد درگذشتش و یا ولادتش معلوم باشد؟ می‌دانیم که گاه حتی یک دهه تولد و وفات بسیاری از شعرای بزرگ ایران معلوم نیست و همواره از سوی مولفین و محققین تاریخ ادبیات و تذکره‌نویسان محل اختلاف بوده است، تا چه رسد که روز معین و قاطعی معلوم باشد. پس در این میان تنها شانس موجود تمرکز بر روی شاعری معاصر است که تاریخ ولادت یا درگذشت او را بستر این روز کرد. در بررسی از میان شاعران معاصر هم لازم نیست، تاملی کرد چون مشهورترین و موجه‌ترین شاعر معاصر استاد شهریار است. انصافا کدام یک از شعرای معاصر به اندازه این شاعر از شهرت و محبوبیت عام برخوردار است؟ البته در این دایره اختلاف‌نظر در میان برخی نیز ممکن است پدید بیاید که به قول شاعر بزرگ معاصر آقای ابتهاج (سایه) هر کسی جز شهریار را هم برمی‌گزیدند بالاخره کسانی می‌گفتند چرا او و شاعری که من معتقدم نه؟ اما در اینکه شهریار محل اجماع خواص و عموم مردم است دیگر جای بحث و اختلافی نمی‌تواند باشد؟ مگر اینکه کسانی به جای شعر دیگر مسایل نامربوط را به عنوان دلیل ناخشنودی اقامه کنند؛ مثلا کسی درباره همدلی شهریار با امام‌خمینی (ره) و حمایت از انقلاب و نظام ناراحت باشد، اما این با موضوع ربطی ندارد، همچنان که قاطبه و اکثریت قاطع همان معترضان نیز خود در شأن ادبی شهریار بالاتفاق حرفی نداشتند. اما برخی نیز ایرادات غیرموجهی پیش راندند که مثلا چرا سالگرد درگذشت و مرگ؟ که این دیگر خیلی دلیل خنکی بود. وقتی متون اعتراض و اظهارات ناخشنودان را مرور می‌کنیم، می‌بینیم که تقریبا همه در درک اصل مطلب و به قول امروزی در فهم صورت مساله مشکل داشته‌اند. مثلا موضوع گروهی متفقا این بود که چرا با وجود فردوسی و حافظ و مولوی، شهریار را شاعر ملی برگزیدند و برخی از همین گروه اضافه می‌کردند که مگر دولت و حکومت می‌‌توانند شاعر ملی برگزینند.   این گروه حتی به عنوان مصوبه اعتنایی نکردند که بدانند اینجا کسی شاعر ملی برنگزیده و اساسا مساله انتخاب شاعر ملی نیست که اگر هم چنین بود، اصولا شهریار حاجتی به انتخاب کسی برای این عنوان نداشته و دهه‌های طولانی‌تری پیش از این و پیش از حیات همین معترضین، شهریار شاعر ملی بوده است. دیگر اینکه اگر کسی هم شاعر ملی انتخاب کرده باشد باز مغلطه‌ای دیگر رخ داده و این هم تازه حکومت و دولت نبوده و مجلس بوده که خانه ملت است و نمایندگان ملت‌اند. مملت غیر از این از چه راهی باید حرف بزند؟ رفراندوم برگزار کنند که ما شهریار را بیشتر دیگر از آقا شاعر خود می‌دانیم و به خدا یک خط شعر دیگر آقایان ناراحت را از بر نیستیم، اما با شعر شهریار عاشق شده‌ایم، مناجات کرده‌ایم، خالکوبی کرده‌ایم، پشت نان‌دانی و کامیون و وانت‌هایمان نوشته‌ایم و ... بله عجیب این بود که امر تقارن روز مناسبی با روز ملی شعر و ادب با تصور غلط «انتخاب شاعر ملی» متشبه شد. کمی عبارت «ملی» را پیش و پس خواندند. اما آیا واقعا این همه درک نادرست و معلولیت در فهم یک جمله را می‌توان باور کرد؟ یا مشکل در جای دیگر بود؟   همین زمره در چند نام دارای اختلاف بودند اسامی بسیاری شاعران از سوی هر کسی برای همین درک نادرست و توقع موهم مطرح شد؛ از فردوسی و حافظ و خیام و سعدی و مولانا و نظامی و انوری تا سپهری و نیما و شاملو و فروغ فرخزاد و ... عجیب بود که این‌ها با طرح اسامی شعرای متقدم در حال ایجاد خطای هاله بودند که شنونده این اسامی بگوید: خوب البته که حافظ شاعر بزرگتری بوده و ... در حالی که آخر موضوع این نبوده است. بی‌توجهی دیگر آن ذوات این بود که برای یک از این شعرای، متقدم و کلاسیک فارسی مانند حافظ و سعدی و خیام و فردوسی روز مخصوصی در تقویم مقرر است و چنین نیست که بگوییم ما برای سعدی روزی نداریم. ما ... مطلب دیگر اینکه اصولا چرا باید دوره معاصر حتما خود را نسبت به قرون گذشته خود فقیر معرفی کنند و زیر این ناداری را امضا کرده و رسمیت ببخشند که بله ما ایرانیان 6 قرن است که از زادن شاعری سترون عقیم مانده‌ایم و هرچه داریم بازمانده در پس قرن‌هاست. هرگز عقلای قوم چنین سخاوتی را تصدیق نمی‌کنند و پای چنین اقراری باطل امضا نمی‌گذارند. ما در حوزه‌ای از هنر نمی‌توانیم بگوییم که دیگر نقاشی به اقتدار رضا عباسی و کمال‌الدین بهزاد یا حتی کمال‌الملک نداریم و نوازنده‌ای به اقتدار آقاعلی‌اکبر عمو و میرزا عبدالله نیامده و سنتور در علی‌اکبر خان و سنطورخان مرد و دیگر هنروری در حد قلیخان شاهی نداریم و ... هر شاعری در زبان و محتویات و موضوعات زمان خود برجسته و برتر بوده است چه کسی گفته شاعر ملی حتما باید متعلق به قرون گذشته باشد. سبب دیگر اینکه برگمارنده چنین روزی در تقویم نه سلطان محمود غزنوی است و نه سلطان سنجر و نه شاه‌شجاع و نه حتی رضاشاه، بلکه در دهه 80 قرن 14 شمسی و دوره حاکمیت جمهوری اسلامی ایران روزی به نام «روز ملی شعر و ادب» مقرر می‌شود (باز دقت‌ها را به این چهار کلمه فرا می‌‌خوانیم) حال بر سوار کردن این مناسب به روز مربوط به کدام شاعر را منظور کنیم؟ البته این شاعر باید شاعر مربوط به همین دوره باشد شاعری که هم معاصر بوده و هم سو با این نظام بوده یعنی از همان خردسالی و اولین دوره شاعریش اهل دیانت و ولایت و مومن بوده است. در عین حال یکی از ثروت‌های فرهنگی و ادبی این مملکت و ملت و حکومت هم به شمار می‌رود. مثلا شاعر ملی هند رابیندرانات تاگور است و شاعر ملی شیلی پابلو نروداست و شاعر ملی ترکیه محمد عاکف است و ... ما هم بدون قید «ملی» ـ که اتفاقا از ضعف‌ها و قصور است‌ ـ شهریار را شاعر ملی می‌دانیم؛ این را هم ما یا جمهوری اسلامی برنگزیده است. باز آقای ابتهاج محل شاهد می‌آوریم که گفت: در دهه 20 حتی روزنامه‌های سیاسی و خبری بی‌ربط با ادبیات برای ارتقای تیراژ خود و بعضی جراید برای تضمین فروش و گاه حتی برای نجات از ورشکستگی ناگزیر از چاپ شعر شهریار بوده‌اند. هر روزنامه‌ای که غزلی از شهریار چاپ می‌کرد، فروشش بیمه می‌شد و دگرگون می‌گشت. گاه پاورقی‌نویس‌‌ها در مقابل در خانه شهریار کشیک می‌دادند که گزارش آن روز سیر و گشت و ملاقات‌های شهریار را در چند شماره بنویسند. حال با توجهات نیرو‌های خارجی و تشکل‌های متعلق به دول غیر را نمی‌گوییم. اما برخی آقایان که درد وفاق و اتحاد ملی را عنوان می‌کنند، اتفاقا توجهی از سوی زبان و فرهنگ رسمی و قالب به نماینده فرهنگی متعلق به یکی از گروه‌های قومی غیرفارسی‌زبان ضامن وفاق ملی است نه کوشیدن به ادعا و تحمیل خشک و خالی و در حرف در لفظ. وفاق ملی در صورت توجه و اعطای حقوق فرهنگی اقوام دیگر تامین می‌شود و انصافا کدام قومی هم از حیث دیرینگی و هم از حیث کثرت نفوذ و هم از حیث مراتب خدمتگزاری به صیانت از کیان ایران نقش برجسته‌‌تری از ترکان ایران دارند؟ چه کسی گفته شاعر ملی حتما باید ملی‌گرا بوده باشد؟ چرا نباید شاعری غیر فارسی زبان که خدمتی چنین به اعتلاء زبان فارسی کرده و این همه از قبول خاطر و حسن شهرت بی‌نظیر برخوردار بوده، باید مورد شک قرار گیرد؟ جمله آقای دکتر شفیعی چقدر منصفانه است که ذکر نام چند تن از بزرگان مشاهیر شعرای معاصر استاد شهریار فرمود: اگر شعر آنها را نبود چیزی از دست نمی‌دادیم چون شعر سعدی را که بخوانیم می‌توانیم نسخه مکمل اشعار آنها را بخوانیم، اما کسر اشعار شهریار از ادبیات معاصر چیزی را نمی‌توان جایگزینش کرد. (نقد به مضمون از کتاب «با چراغ و آینه») آخرین نکته در اشتهار جهانی شهریار است که بیش از همه شاعران ایران مخاطب جهانی دارد. همین امروز شعر حیدربابای شهریار است که در دانشگاه میشیگان تدریس می‌شود. به نوشته کارشناسان، آثار شهریار به بیش از یکصد زبان ترجمه شده و این اقبال نصیب هیچ یک از شاعران ایرانی از رودکی تا کنون نشده است. آیا «حد همین است سخندانی و دانایی را»؟ حق شعر بر افرازنده علم شعر در جهان همین است؟ امروز آخرین روزهای برگزاری یک کنگره ملی است، اما هنوز گزارشی در رسانه‌ها و مطبوعات نمی‌بینیم. آیا باید چنین اقبالی صورت گیرد؟ با این وجود در خبرهای نه چندان مشهور می‌خوانیم که هنوز برخی مصادر و تشکل‌های متولی حوزه‌هایی از فرهنگ از ادامه تلاش بیهوده برای تغییر تقارن روز شعر و ادب با 27 شهریور فروگذار نمی‌شوند و همین اواخر باز روزی دیگر را در شورائی به تصویب رسانده‌‌اند. از سوی دیگر متولیان فرهنگی مخصوصا موظف ذاتی و اصیل این حوزه یعنی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تقریبا هیچوقت جهت تجلیل شعر و ادب و تحلیل شهریار اهتمامی نمی‌‌کنند و این‌بار به عهده شهریاردوستان می‌افتد که بارها دیده‌ایم در دفتر شهرداران را زده‌اند. امسال نیز مطلع شدیم که بعد از چند سال سکوت و تهجیر موضوع تجلیل شهریار و روز ملی! شعر و ادب به شهرستان‌ها و مخصوصا تبریز!، ناگاه چراغی در تالار وحدت روشن خواهد شد. فعلا که از چند و چون تلاش‌های برگزارکنندگان بی‌خبریم تا بدانیم با چه مساعی و خون دل‌هایی به چنین امری موفق می‌شوند. اما وقتی ذیل پوستر آرم موسسه فرهنگی و معاونتی از شهرداری را می‌بینیم باز می‌توانیم از چند و چون پشت صحنه تخمینی داشته باشیم. ما تا روزی که روش بهره‌برداری و برخورداری از ثروت‌های ملی و معنوی خود را نیاموزیم، پاها و چرخ‌های زیاد لنگانی خواهیم داشت.  ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 09:09:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265463/چرا-سالمرگ-شهریار-باید-روز-شعر-ادب-فارسی-باشد دست نویسنده‌ها در این جشنواره بسته نیست http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265450/دست-نویسنده-ها-این-جشنواره-بسته-نیست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی جشنواره ادبیات سلامت؛ «رامبد خانلری»  مدیر بخش داستان اولین جشنواره ادبیات سلامت درخصوص محتوای آثار ارسالی به جشنواره گفت: «سخت است اثری را پیدا کنیم که شامل مولفه های جسمی و ذهنی نشود، هر نویسنده‌ای در هر کجای ایران با هر دغدغه‌ای می‌تواند بنویسد و داستانش شامل جشنواره ادبیات سلامت شود، دست نویسنده‌ها بسته نیست و قرار نیست انشاء بنویسند». خانلری درخصوص آثار مرتبط با سلامت جسم در ادبیات داستانی ایران اظهار کرد: «این سال‌ها در ادبیات داستانی، نمونه‌های خوبی در زمینه سلامت جسم داشتیم، رمان «فقط ده ساعت» احمد پوری یا رمان پرفروش عطیه عطارزاده و الهام فلاح که هیچ کدام قرار نبود با موضوع سلامت جسم نوشته شوند، رمان‌های موفقی در ادبیات داستانی سلامت کشورمان محسوب می‌شوند» نویسنده «سرمه سرا» از آخرین کتابش می‌گوید : «من سرمه‌سرا، را با دغدغه سلامت ننوشتم اما بعد از چاپ، کتابم در ردیف ادبیات سلامت جای گرفت. منظورم این است که اگر عنوان جشنواره‌ سلامت هم نباشد، خیلی‌ها دغدغه‌ نوشتن در این حوزه را دارند و بعید می‌دانم این عنوان دست نویسنده‌ای را ببندد.» مدیر بخش داستان جشنواره ادبیات سلامت، این جشنواره را بسیار نزدیک و شبیه یک جشنواره مستقل معرفی و خاطرنشان کرد : «مسئولان برگزارکننده، دست مدیران بخش‌ها را کامل باز گذاشته‌اند و در نتیجه یک جشنواره حرفه‌ای به شیوه جشنواره‌های مستقل خواهیم داشت.» خانلری درخصوص داوران بخش داستان   جشنواره عنوان کرد: «در دور اول سراغ بهترین نویسنده‌های مستقل موفق که تجربه داوری هم داشته‌اند می‌رویم که مدیون نویسنده‌ها نشویم. در دور نهایی هم چند کاندید داریم که از بزرگترین چهر های ادبی کشور هستند و بسته به سیاست‌های جشنواره طی دو هفته آینده نام داوران مرحله اول را اعلام می‌کنیم.» نخستین جشنواره ادبیات سلامت به همت موسسه آوای هنر سلامت از سوی وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی با هدف ترغیب نویسندگان به خلق آثار هنری در حوزه سلامت به دبیری بهاءالدین مرشدی برگزار می شود. رامبد خانلری، اصغر نوری و مسعود امینی‌تیرانی به ترتیب مدیریت بخش‌های داستان کوتاه، نمایشنامه و فیلمنامه را برعهده دارند. ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 07:20:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265450/دست-نویسنده-ها-این-جشنواره-بسته-نیست شهریار تا زنده بود عاشق ایران بود http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265454/شهریار-زنده-عاشق-ایران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «روز شعر و ادب فارسی» یک خط‌ فاصله و «روز بزرگداشت استادسید محمدحسین شهریار» عناوینی است که از سال ۱۳۸۱ در تقویم رسمی کشور و در روز ۲۷شهریور به چشم می‌خورد. روزی که در واقع روز درگذشت این شاعر تبریزی است با تصويب شورای عالی انقلاب فرهنگی، روز ملی شعر و ادب، ناميده شده است.   محمد طاهری خسروشاهی پژوهشگر که به تازگی به پاس تلاش در حوزه تاریخ و ادبیات آذربایجان در جشنواره شهریار تقدیر شد، در گفت‌وگو با ایبنا گفت: در سال‌های اخیر، برگزاری همايش و برپایی محافل سخنراني درباره شعر و شخصيت شهريار، كم نبوده است؛ اما همایش‌های منسجم و نظام‌مند و مقالاتي كه مبتني بر اصول نقد ادبي و شناخت شعري باشد، بسيار كم بوده است. در عین حال، از همان سال‌های جوانی و شروع شاعری شهريار، داستان‌هاي برساخته درباره او، در ميان مردم، بر سر زبان‌ها افتاده و ناگزیر، حلقه‌اي از شيفتگان و بدخواهان، پيرامون او شكل گرفته است.   پژوهشگر موسسه تحقیقاتی علوم انسانی و اسلامی دانشگاه تبریز درباره جایگاه شهریار در میان شاعران معاصر عنوان کرد: اگر گواهی آمار و ارقام حوزه نشر را بپذیریم، در ميان شاعران دوره بيداري، شهريار از حيث آوازه و محبوبيت، همانندي ندارد. او برخلاف بسياري از گویندگان معاصر، كه اغلب در سال‌هاي پاياني حيات شاعري، به شهرت رسيده‌اند، از همان دوره جواني، همواره بلندآوازه زيسته و هرگز گستره نفوذ مردمي‌اش، در فراز و فرود رخدادها و دگرگوني‌ها، كاستي نگرفته است. بر اين موقعيت ممتاز شاعري، بايد آوازه بلند او، در آن سوي مرزها را هم اضافه كرد. نام شهريار، نه تنها در جغرافياي وسيع شعر فارسي، بلكه در ميان ترك‌زبانان جهان، به ويژه تركيه و قفقاز هم آشناست. حتي در سال‌هايي كه ديوار آهنين كمونيسم، بر قفقاز كشيده شده بود، شعر شهريار،‌ همچنان در آن ديار، طنين‌انداز بود.   طاهری خسروشاهی درباره اشعار ترکی شهریار و اقبال مردم آذربایجان از این اشعار گفت: آنچه شهرياريِ بلامنازع و بي‌همتاي او را بر اريكه شعر معاصر مسلم مي‌كند، تسلط و تبحر او، در هر دو زبان فارسي و تركي است. راز عمده محبوبيت شهريار، كه البته خود شگفت داستانی در طول تاريخ ادبيات این سرزمین است، درهمین نکته نهفته است كه او در هر دو زبان فارسي و تركي شاهكار آفريده است. گذشته از غزلیات شورانگیز فارسی شهریار، با انتشار منظومه «حيدربابا» به زبان مادری شاعر، حادثه‌ای مهم در ادبيات آذربايجان رخ داد؛ شاعری كه پيش از اين توانايي خود را در سرودن انواع شعر فارسي، اثبات كرده بود، حالا كوه بي‌نام و نشان «حيدربابا» را وارد زبان‌ها ساخته و قله آن را بر سرفرازي سهند و سبلان برتري داده است. استقبال‌هاي گسترده از «حيدربابا» و ترجمه‌هاي متعدد آن به زبان‌هاي مختلف، گوشه‌اي از محبوبيت فرامنطقه ای شاعر اين منظومه است.   وی در ادامه به جایگاه و نقش سروده‌های دینی و مذهبی شهریار اشاره کرد و افزود: در بحث پيرامون جايگاه ادبی شهريار، نبايد نقش بسيار مهم سروده‌هاي ديني او را انكار کرد. راز عمده موفقيت شهريار در سرودن آثار مذهبي، اين است كه وي اين اشعار را از عمق دل و سويداي جان سروده و مشتی حرف و کلمه را به دنبال هم و در لباس نظم و قالب اصطلاحات عروض و قافيه، مرتب نكرده است.    برگزیده چهارمین دوره جایزه نشان ادبی شهریار ، ایران‌ و میهن‌دوستی را یکی از صفات بارز این شاعر نام‌آور تبریزی خواند و اضافه کرد: شهريار تا زنده بود، همچنان عشق به ايران را در جان و دل داشت و از ذكر سرافرازي‌هاي مام میهن و تاريخ پرشكوه و والايش، در شور و شعف زنده بود، همچنان عشق به ايران را در جان و دل داشت و از ذكر سرافرازي‌هاي مام میهن و تاريخ پرشكوه و والايش، در شور و شعف مي‌آمد. او آذربايجان را جزو جدايي‌ناپذير ايران مي‌دانست. شهریار  هيچ‌گاه، خود را بدون ايران و ايران را بدون اجزاي ارجمند آن كه همانا اقوام مختلف ايراني است، احساس نمي‌كرد. هرگاه چكامه‌اي به نام ايران به خاطرش مي‌آمد، آذربايجان را به وفاداري به ايران توصیه می‌کرد. شهريار با بازتاب اين احساس لطيف و حقيقي، علاقه وصف‌ناپذير خود به وطن را آشكار ساخته و البته ميان اين احساس لطيف، با عقايد افراطي و ناسيوناليسم، تفاوت ماهوي برقرار ساخته است. احساس ميهن‌دوستي شهريار، از نوع «حبُ الوطن من الايمان» است. به عبارتي، ستايش سرزمين، يك نمود آرماني است و اين نمود براي شهريار داراي ارزشی ذاتي است.   طاهری خسروشاهی در پایان گفت: استقبال عمومي از ديوان شهريار، بشارت دهنده اين حقيقت است كه پيوند ذوقي و عاطفي ايرانيان با شعر و ادب اصيل، ناگسستني و پيمان جاويدان بين روح و شعر مردم این دیار، ناشكستني است و تا زماني كه سفينه حافظ و سعدي و شهريار را چون كاغذ زر مي‌برند، مي‌توان يقين داشت كه آتشي كه نميرد هميشه و همچنان فروزان است.   گفتنی است محمد  طاهری خسروشاهی، در سال‌های گذشته تحقیقات قابل توجهی در حوزه ادبیات و تاریخ آذربایجان به ویژه تکریم و بزرگداشت مفاخر این دیار داشته است.  از جمله آثار و تالیفات تحقیقی او در این حوزه می‌توان به کتاب‌های:  فصل‌های تاریکی(بررسی تحلیلی بازتاب جنگ‌های ایران و روس در شعر عصر قاجار)، مرغ صبح‌خوان(مقالاتی در بررسی منظومه فکری استاد شهریار)، چراغ‌ جان(مهم‌ترین تحقیقات متاخران درباره شیخ محمود شبستری)، خلوت‌نشین گنجه(بررسی تحلیلی منظومه‌های نظامی گنجه‌ای)، سايه سرو سهي(يادنامه استاد منوچهرمرتضوي)، با قافله شوق(ارج‌نامه  محمدعلی موحد)، این گونه ماندگار (یادنامه استاد  اسماعیل رفیعیان)، این‌گونه ماندگار (یادنامه استاد  اسماعیل رفیعیان)، مردان بی‌ادعا ( شرح‌حال سرداران شهیدآذربایجان؛ از قاجار تا دوره معاصر)، پیرگلرنگ (یادنامه مصحح فقید دیوان حافظ؛رشید عیوضی تبریزی) و ... اشاره کرد.   ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 07:14:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265454/شهریار-زنده-عاشق-ایران از حضور مسجدجامعی تا شعرخوانی فاطمه راکعی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265462/حضور-مسجدجامعی-شعرخوانی-فاطمه-راکعی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی این انجمن، در پنجمین شب، سیدحسین موسوی‌بلده با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغازگر برنامه بود. در ادامه سهیل محمودی با قرائت شعری از سیدحسن حسینی، درباره فعالیت‌های خانه شاعران ایران مطالبی را عنوان کرد. او با بیان اینکه در سخت‌ترین شرایط سعی شده که چراغ این خانه روشن بماند، گفت: در همه این سال‌ها مجموعه دفتر شعر جوان و انجمن شاعران ایران فعالیت‌ها و برنامه‌های جدی در زمینه ادبیات و شعر و مناسبت‌های مختلف داشته‌اند و سلسله برنامه‌های شب‌های شیدایی از جمله این برنامه‌هاست. محمودی پس از آن درباره شخصیت و اشعار عارف قزوینی مطالبی را بیان کرد و سپس صابر موسوی با نوای کلارینت و آواز مجید عبدالهی یکی از  اشعار این شاعر را اجرا کردند.            در بخش شعرخوانی، فاطمه راکعی و محسن وطنی اشعاری را قرائت کردند که در ادامه می‌خوانیم. فاطمه راکعی: «خانه» خانه‌ام را بزرگ‌تر کردم؛ تهران! اما هنوز کوچک بود خانه‌ام را بزرگ‌تر می‌کنم؛ ایران! اما هنوز کوچک است خانه‌ام را بزرگ‌تر خواهم کرد؛ جهان! دیگر هیچ کودکی از خانه بیرون نخواهد ماند * «کودکان کار» کودکانِ درد کودکانِ چشم‌های سرخ چهره‌های زرد کودکان زخم‌های گرم دست‌های سرد... کودکانِ از پی معاش در تلاش کودکانِ دوره‌گرد کودکانِ مرد... پاره‌های پیکر منید بچه‌های دیگر منید محسن وطنی: (بخش‌هایی از شعر عاشورایی راز منظومه گل) مشک تشنه بود اشک تشنه بود رود تشنه بود چشمه تشنه بود خیمه تشنه بود آب تشنه بود کودک رباب تشنه بود گل به ماه آسمان اشاره کرد ماه، ماه بود شاهزاده بود و شاه بود وقت گریه نهانی پدر یوسفی درون چاه بود  ماه راز برکه غدیر را  از پدر شنیده بود تا که بود روزگار دشمن علی سیاه بود ماه لحظه‌ای به کودکان تشنه‌کام گل نگاه کرد دست مشک را گرفت رهسپار رود شد صورت قشنگ ماه در هجوم تیغ‌ها کبود شد قاصدک تو بیش از این داستان اشک و آه را نگو چشم انتظار ماه در مدینه مادری است پیش او ماجرای مشک و ماه را نگو در جواب مادرش بگو: مشک پاره شد راز برکۀ غدیر بر کویر تشنه ریخت ساقۀ گل از کمر شکست —- قاسم از عمو اجازه خواست تا ز باغ‌های عاشقی  یک سبد غزل بیاورد  تا ز جویبار جاری بهشت کوزه‌ای عسل بیاورد دشت تشنه غرق شهد و شربت و نبید شد شاهزاده هم شهید شد عشق رو سپید شد —- آی حرمله! در کتاب‌ها نوشته‌اند: خوب تیر می‌زنی آهوی اسیر می‌زنی  دین و مذهب تو چیست کینچنین صفحه‌صفحه کتاب وحی را  پاره‌پاره می‌کنی؟ مرحبا به پهلوانی و دلیری‌ات! جنگ با طفل شیرخواره می‌کنی؟ در آخرین ویژه‌برنامه، خانه شاعران ایران میزبان محمدحسین مهدوی، م. موید شاعر نامور گیلانی بود. م. موید در این برنامه بخش‌هایی از کتاب «حسین علی» را برای حاضران قرائت کرد. سپس ساعد باقرى كه در شب‌هاى پيشين بخش‌هايى از مقتل اللهوف را قرائت كرده بود، اين بار به مناسبت حضور استاد م.مويد در جلسه، دقايقى درباره كتاب ـ«حسين على- درود خداوند بر او»  و برجستگى‌هاى متن سخن گفت و آنگاه نمونه‌اى از متن را با توجه به ويژگى‌هاى سبكى كتاب قرائت كرد.  ساعد باقرى همچنين به رفرنس‌هاى متعدد كتاب اشاره كرد به عنوان مثال فصلى هفده‌صفحه‌اى با پنجاه رفرنس (ارجاع) به حدود شانزده متن مهم تاريخى! ساعد باقرى در بخشى از سخنانش از م. مويد خواست كه با توجه به جامع‌الاطراف بودنش، ترجمه‌اى فاخر از كتاب سيدبن طاووس را براى علاقه‌مندان زبان فارسى به يادگار بگذارد. در بخش سوز و ساز، ابتدا زهرا عنابستانی شعری از ابوتراب حلی را با همراهی کلارینت صابر موسوی خواند و سپس همنوایی نی احسان لیوانی و آواز حسام‌الدین صحرایی با شعری از جلال همایی، بخش دوم موسیقی شب آخر را رقم زد. در پایان، ساعد باقری نغمه مربوط به حرکت کاروان‌ها را خواند. او با بیان خاطره‌ای مربوط به یکی از نغمه‌های ترکی، به ذکر بخش‌هایی با ترجمه فارسی آن پرداخت. ساعد باقری سلام به سالار شهیدان و ذکر مصیبت آخرین شب شیدایی را با همراهی حاضران و دعا به اتمام رساند. در آخرین ویژه برنامه ماه محرم، محمدحسین مهدوی (م. موید)، مصطفی سلیمی؛ شهردار منطقه 3 تهران، احمد مسجدجامعی؛ عضو شورای شهر تهران، دکترمحمدجواد حق‌شناس؛ عضو شورای شهر تهران، کاظم کمالی‌نسب؛ معاونت فرهنگی- اجتماعی شهرداری منطقه 3، ابوالفضل رفیع؛ مدیرکل فرهنگی معاونت فرهنگی- هنری شهرداری، دکترناهید توسلی، مهدی عمرانی، دکتراسماعیل امینی، فاطمه راکعی، مصطفی رحماندوست و بیوک ملکی از جمله مهمانان و حاضران بودند. ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 09:05:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265462/حضور-مسجدجامعی-شعرخوانی-فاطمه-راکعی مهلت ارسال اثر به جایزه عبدالله انوار تا آخر شهریور است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265455/مهلت-ارسال-اثر-جایزه-عبدالله-انوار-آخر-شهریور به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در توضیح این جشنواره آمده است: الف- بخش اصلی مؤسسات پژوهشی، ناشران، کتابخانه‌­ها، مصححان، فهرست‌­نویسان، نسخه‌­پژوهان می‌توانند یک نسخه از آثار (کتاب) مطبوع خود در زمینه‌­های تصحیح متون، فهرست­‌نگاری نسخ خطّی و اسناد، نسخه‌­پژوهی و سندپژوهی را که در سال‌های ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ منتشر شده، به دبیرخانه همایش ارسال نمایند. ب- بخش جنبی علاقه‌­مندان شرکت در بخش جنبی می‌­بایست کارنامه خود در زمینه مرمت­کاری، آسیب­شناسی، صحافی، کتابداری، اهداگری، مجموعه‌­داری،‌ کاغذسازی،‌ تصویربرداری نسخه­‌ها و وب­سایت­‌های فعال را در اختیار دبیرخانه قرار دهند. مهلت ارسال آثار و کارنامه: پایان شهریورماه 1397 نشانی: تهران، میدان ونک،‌ بزرگراه شهید حقانی، بعد از ایستگاه مترو شهید حقانی، بلوار کتابخانه ملی- ساختمان کتابخانه ملی،‌ اداره کل کتاب‌های خطّی و نادر، گروه اطلاع­رسانی، دبیرخانه اجرایی همایش (تلفن: 81622811 ، 81622800 و 81622784 ). ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 07:26:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265455/مهلت-ارسال-اثر-جایزه-عبدالله-انوار-آخر-شهریور همه چیز درباره رئالیسم جادویی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265425/همه-چیز-درباره-رئالیسم-جادویی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «بومی‌سازی رئالیسم جادویی در ایران» تالیف محمد حنیف و محسن حنیف از سوی انتشارات علمی فرهنگی منتشر شد. این کتاب در 9 فصل تالیف شده است و هر فصل به بخش‌های متفاوتی تقسیم‌ می‌شود. در انتهای کتاب نیز جداولی برای مقایسه رئالیسم جادویی در مکتب‌ها و ملل مختلف آمده است. این کتاب به عباس پژمان نویسنده، مترجم و پژوهشگر تقدیم شده است. در فصل اول این کتاب در بخش ششم به انواع رئالیسم جادویی پرداخته شده است. در ابتدای این بخش می‌خوانیم:  «روبرتو گونزالس انواع رئالیسم جادویی را از نگاه خود به دو دسته کلی تقسیم می‌کند: رئالیسم جادویی هستی‌شناسانه و رئالیسم جادویی معرفت‌‌شناسانه. رئالیسم جادویی هستی‌شناسانه نوعی است که منبع آن عقاید و رسومی است که واقعا در یک بستر فرهنگی به آن‌ها معتقدند و از آن‌ها پیروی می‌کنند... در مقابل رئالیسم جادویی معرفت‌شناسانه برای خلق عناصر جادویی‌اش از منابعی الهام می‌گیرد که لزوما از بستر فرهنگی آن فضای داستانی یا حتا خود نویسنده نیستند.»  در فصل سوم این کتاب به نویسندگان برجسته متاثر از رئالیسم جادویی پرداخته می‌شود. میگل آنخل آستوریاس، یاشار کمال، گابریل گارسیا مارکز، ایزابل آلنده، تونی موریسون، گونتر گراس، آلخو کارپانتیه و هاروکی موراکامی برخی از نویسندگانی هستند که در این مدخل به آن‌ها اشاره شده است. در بخش مارکز می‌خوانیم: «جایگاه رمان «صد سال تنهایی» در آمریکای لاتین مانند رمان «دن کیشوت» در سنت رمان‌نویسی اروپاست... رمان سرشار از اتفاقاتی است که برای خواننده غربی مافوق طبیعی به نظر می‌‌آید و برای مردم آن منطقه عادی و روزمره است،‌اتفاقاتی مثل ظهور ارواح، پرواز انسان‌ها، نامرئی شدن و افزایش خودخواسته و به ناگاه وزن بدن. از سوی دیگر پدیده‌هایی که برای غربی‌ها عادی است،‌ از نگاه ساکنان منطقه کارائیب مافوق طبیعی و خارق‌العاده است؛ پدیده‌هایی چون آهن‌ربا، یخ، قطار، فیلم و گرامافون.» در فصل «رئالیسم جادویی و داستان‌نویسان ایرانی» به جایگاه رئالیسم جادویی در ادبیات داستانی ایران و همچنین علت توفیق نیافتنش اشاره می‌شود. در این بخش می‌خوانیم: « به علت ترجمه دیرهنگام آثار رئالیسم جادویی، نویسندگان ایرانی نیز بسیار دیرهنگام با این شیوه آشنا شدند. آثاری هم که ترجمه شد، جزو آخرین پدیده‌های این شیوه بود. بنابراین نویسندگان ایرانی هیچ‌گاه با کلیت جامعی از این شیوه آشنا نشدند و تمام جوانب آن را درک نکردند. بسیاری از آثار مهم این شیوه هنوز ترجمه نشده‌اند و اگر هم شده‌اند به قدر کافی مورد توجه واقع نبوده‌اند» در بخشی که پس از این مبحث می‌آید مولف این کتاب به داستان‌نویسان برجسته رئالیسم جادویی در ایران پرداخته و مختصری از سبک و سیاق آن‌ها را برای خواننده شرح می‌دهد. در این بخش به نویسندگانی چون رضا براهنی، شهرنوش پارسی‌پور، محمود دولت‌آبادی، منیرو روانی‌پور، بهرام صادقی، هوشنگ گلشیری و... اشاره شده است. در بخش مربوط به بهرام صادقی درباره داستان بلند «ملکوت» می‌خوانیم: «زبان نویسنده و لحن وی در عادی نشان دادن واکنش دوستان آقای مودت اولین نکته‌ای است که به چشم خواننده می‌آید....نمود مولفه رئالیسم جادویی یعنی ورود موجودی غیرطبیعی و فراواقعی به بدن مودت بدون تعجب روایت شده است اما در ادامه معلوم می‌شود که مودت در حقیقت به سرطان معده و روده مبتلا شده است. با این حال داستان تا انتها مولفه‌های دیگری از رئالیسم جادویی ارائه می‌دهد...صادقی با ملکوت خود دنیایی را توصیف می‌کند که هر چند دقیقا به محل جغرافیایی آن اشاره نمی‌شود، اما یک نمونه از زندگی را نشان می‌دهد که می‌تواند در هر جای دنیا اتفاق بیفتد، دنیایی که هر چند از طریق جن‌زدگی به جادو پیوند پیدا می‌کند اما غرض نویسنده نشان دادن جادو نیست، او می‌خواهد فلسفه زندگی را از نگاه شخصیت‌های مختلف نشان دهد و در خاتمه بگوید مرگ هر لحظه ممکن است در انتظار یکی از انسان‌ها باشد، پس بهتر است به زندگی و اصل آن توجه شود.» در فصل سوم این کتاب بخشی به نام « آیین‌های فولکلوریک و رئالیسم جادویی» وجود دارد که به تاثیر فرهنگ عامه در شکل‌گیری رئالیسم جادویی در داستان پرداخته است. در این بخش به نقش عناصر و آیین‌های فرهنگ عامه در بومی‌سازی فضای داستانی نیز اشاره شده است. در میانه این بخش می‌خوانیم: «نوروزخوان‌ها، آتش‌افروزها، غول‌بیابانی‌ها، عروسی گولی‌ها، میرنوروزی‌ها، کوسه‌ها، آنوروزها(عمو نورزها)، و رابرچره‌ها یا رابچرک‌ها تنها اسامی مراسم آیینی ملی و فولکلوریک ایرانی‌اند که معمولا در ماه یا هفته اخر سال برگزار می‌شود. اشاره نویسنده به برخی از این آیین‌ها و استفاده به‌جا از این مراسم ویژگی منحصربه‌فردی به صحنه‌های داستانی می‌بخشد.» یکی از بخش‌های مهم این کتاب «آسیب‌شناسی رمان رئالیسم جادویی» است. در این مبحث به نکاتی که نویسنده باید مدنظر داشته باشد تا در بکارگیری المان‌های رئالیسم جادویی دچار خطا نشود، اشاره شده است. در قسمتی از این بخش آمده است: « نویسنده رئالیسم جادویی باید مراقب باشد که برای انتقاد از وضعیت حال حاضر یک قومیت، نژاد یا ملیت دچار حس نوستالژی کوکورانه نسبت به گذشته آن جامعه نشود. تمایل به بازخوانی گذشته تاریخی یک ملت نباید به قیمت ساختن بت‌واره‌ای از یک شخص یا حکومت تمام شود. هدف رئالیسم جادویی نشان دادن تناقض‌های تاریخی و واقع‌بینانه نگاه کردن به گذشته یک ملت است.» در بخش ضمائم این کتاب جداولی برای نشان‌دادن عناصر جادویی و مبنایی رئالیسم جادویی آمده است. در جدول اول کرامات صوفیه و عناصر خارق عادت مارکز،‌در جدول دوم شاخصه‌های ساختاری و مبنایی رئالیسم جادویی، در جدول سوم شاخصه‌های رئالیسم عرفانی و صوفیانه، و جدول چهارم مهم‌ترین منابع قصه‌های عامیانه فارسی و منابع غنی عناصر جادویی را مقایسه می‌کند. کتاب «بومی‌سازی رئالیسم جادویی در ایران» نوشته محمد حنیف و محسن حنیف در 442 صفحه در شمارگان 1000 نسخه به قیمت 23000 تومان در سال 1397 از سوی  انتشارات علمی‌فرهنگی منتشر شده است.       ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 10:02:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265425/همه-چیز-درباره-رئالیسم-جادویی