خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين تاریخ و سیاست :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/history_politic Thu, 27 Jun 2019 11:19:34 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Thu, 27 Jun 2019 11:19:34 GMT تاریخ و سیاست 60 شناخت بهائیان ایرانی از واقعیت‌های این تشکیلات کم است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277382/شناخت-بهائیان-ایرانی-واقعیت-های-این-تشکیلات-کم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛‌ از زمان پیدایش بهائیت آموزه‌های این نحله فکری همواره در معرض نقد و انتقاد قرار گرفته‌ است و گاهی این انتقادها ماهیت اعتراض به خود گرفته‌اند. عالمان مسیحی،‌ مسلمان و به طور کلی طرفداران ادیان الهی اغلب بیشترین اعتراض‌ها را به مشروعیت بهائیت انجام داده‌اند. علاوه بر طرفداران ادیان توحیدی،‌ صدای اعتراض به آموز‌ه‌های بهائیت گاهی از سوی اندیشمندان و پژوهشگران اجتماعی و دینی هم شنیده می‌شود. در میان بسیاری از اندیشمندان علوم انسانی که بهائیت معترض می‌شوند هستند افرادی که در مقاطعی از زندگی خود عضو جامعه بهائی بوده‌اند و حتی در سطوح بالای آن هم راه یافته‌ بودند اما به دلیل اینکه دغدغه‌های ذهنی این روشنفکران در جامعه بهائی بی پاسخ ماند و حتی تفکرات‌شان سرکوب شد ترجیح داده‌اند که عضویت‌شان در این جامعه را خاتمه دهند و امروز به یکی از منتقدان این نحله تبدیل شده‌اند. واکنش جامعه بهائی به این اعتراض‌های روشنفکران تا قبل از گسترش فضای مجازی و اینترنت بیشتر ماهیت انکار داشت. این تشکیلات سعی می‌کرد طرفداران بهائی کمتر در جریان انتقادات و اعتراض‌های مخالفان قرار بگیرد،‌ بنابراین خواندن کتاب‌ها و مقالات مخالفان خود را توصیه نمی‌کرد و طی دستورالعملی از اعضای خود می‌خواست همه این آثار را بدون مطالعه به محفل محلی (محل شورای 9 نفره اداره کننده تشکیلات بهائی در هر شهر) ارسال کنند. اما با گسترش فضای مجازی به عنوان یک فضای عمومی گسترده برای تبادل آرای نخبگان و اندیشمندان با اعضای جامعه،‌ تشکیلات بهائی برای نادیده گرفتن مقالات مخالفان خود که روزگاری عضو این تشکیلات بودند تحت فشار قرار گرفت. بنابراین از شیوه برچسب‌زنی به مخالفان استفاده می‌کند تا به هر طریق ممکن اعضای خود را از قدرت تأثیر این اعتراض‌ها مصون نگه دارد. استفاده از برچسب‌هایی همچون «بی‌سواد»،‌ «مزدور»،‌ «بهائی ستیز»،‌ «جاه‌طلب» تنها بخشی از اَنگ‌هایی است که رهبران جامعه بهائی به مخالفان خود می‌زند تا به این طریق بین توده‌های بهائی و افراد مطلع و منتقد به بهائیت شکاف عمیقی ایجاد کند. کتاب «بهائیت از دیدگاه منتقدان و روشنفکران بهائی» یکی از آثاری است که به گسترش دیدگاه منتقدانه روشنفکرانی می‌پردازد که روزگاری عضو جامعه بهائی بوده‌اند و بنابه دلایل مختلفی از این تشکیلات خارج شده‌اند. در این کتاب راجع‌به این افراد آمده است: «این روشنفکران که نوعا از نخبگان جامعه بهائی بودند، از تحصیلات آکادمیک و مطالعات میدانی در حوزه بهائیت برخوردار بوده و شناخت کافی نسبت به بهائیت و آموزه‌های آن دارند،‌ تشکیلات بهائی و رهبری آن در حیفا را زیر سوأل برده و به حرکت‌های مستبدانه و خداگونه آن معترض شده‌اند.» یکی از نقدهایی که این نوع از افراد گسسته شده از جامعه بهائی به شرایط کنونی آن وارد می‌دانند به ساختار رهبری و اداره این جامعه است،‌ در بخشی از کتاب در این‌باره می‌خوانیم:‌ «رهبری روحانی (کاریزماتیک) بهائیت جای خود را به سلسله مراتب نیمه‌انتخابی داده که ساختار و تصمیماتش مرتبا از سوی مخالفان و متعقدان داخلی و بهائیان سابق مورد انتقاد قرار می‌گیرد و توسعه اینترنت زمینه‌ساز گسترش هرچه بیشتر این نارضایتی‌ها شده است.» نویسنده کتاب «بهائیت از دیدگاه منتقدان و روشنفکران بهائی» حمید فرناق است،‌ پژوهش‌های او در حوزه بهائیت است و همکاری گسترده‌ای با موسسه بهائی‌پژوهی دارد. این کتاب فرناق هم از سوی همین موسسه و انتشارات گوی به چاپ رسیده است. فرناق می‌گوید از دوران دانشجویی‌اش که پیش از انقلاب اسلامی بوده‌، به موضوعات دینی علاقه پیدا کرده و به دلیل اینکه متوجه شده بود در محیط دانشگاهی‌اش (مدرسه عالی ترجمه) افرادی به تبلیغ بهائیت می‌پردازند نسبت به این تشکیلات کنجکاو شد و طی دوستی با چند فرد بهائی اطلاعاتی از نحوه زندگی و رفتار آن‌ها کسب می‌کند. این تحصیل‌کرده رشته حقوق بین‌الملل دارای گرایش‌های مذهبی است و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی متوجه می‌شود یکی از جریاناتی که در سازمان‌های بین‌المللی برای جمهوری اسلامی ایران هزینه ایجاد می‌کند همین تشکیلات بهائی است. فرناق معتقد است هم‌اکنون هم جامعه ایرانی و حتی بهائیان ایرانی عضو این تشکیلات اطلاع چندانی از ماهیت این گروه ندارند. فرناق معتقد است، بهائیان از تریبون‌های مختلفی استفاده می‌‌کردند و با ابزارهای خود فشار روانی وارد می‌کردند و مجموع این عوامل زمینه تحقیق گسترده در حوزه بهائیت و ترجمه یک‌سری مقالات غیر فارسی را توسط فرناق ایجاد می‌کند. نویسنده کتاب «بهائیت از دیدگاه منتقدان و روشنفکران بهائی» و از همکاران موسسه بهائی پژوهی می‌گوید به منظور شناخت بهتر و اطلاع رسانی این موسسه گام‌هایی را برداشته است و 2 سال است فصل‌نامه‌ای با رویکرد علمی و ارائه شناخت بی‌طرفانه از بهائیان منتشر می‌کند. وی به تازگی گفت‌وگویی با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) انجام داده است که مشروح آن را از نظر می‌گذرانید:‌ در ابتدا لطفا بفرمائید مطالب این کتاب چطور تدوین شده است؟‌ درباره بهائیان یک‌سری مقالات در دنیا وجود داشت که کمتر در ایران قابل دسترس بودند،‌ من هم تلاش کردم این مقالات غیر فارسی‌زبان را جمع‌آوری کنم. توأم با مطالعه آن‌ها کتاب‌های زیادی خواندم و با بحث‌های زیادی در همین رابطه آشنا شدم. متوجه شدم که یک‌سری روشنفکرانی هستند که در مقطعی از زندگی‌شان بهائی بودند اما به خاطر «اختلاف دیدگاه» از این گروه خارج شدند. در میان عقاید آن‌ها یک هماهنگی‌هایی وجود دارد و در دیدگاه‌هایشان مباحث مشترکی به چشم می‌خورد که نشان می‌دهد این افراد با دلزدگی و طرد از این جامعه از این گروه خارج شده‌اند. این کتاب هم در واقع حاصل مطالعاتم در همین زمینه‌هاست.   الزام به جواب‌گویی رهبران بهائیت نسبت به انتقادات درباره تشکیلات بهائی از چه زمانی آغاز شد؟ چنین الزمامی هم‌زمان است با گسترش فضای مجازی،‌ چرا که شرایطی را فراهم کرد تا آن‌ها بتوانند حرف بزنند. چهل سال پیش چنین فضایی نبود و انتقادها به بیرون درز نمی‌کرد اما امروز سایت‌ها، وبلاگ‌ها به محملی تبدیل شده‌اند که مطالب مخالفان در آن‌ها بیان می‌شود.   نقش رسانه‌های بین‌المللی در رساندن صدای اعتراض این روشنفکران جداشده از جامعه بهائی چیست؟‌ آیا صدای آن‌ها در این رسانه‌ها انعکاسی دارد؟ منتقدانی که از جامعه بهائی جدا شده‌اند تلاش می‌کنند با نوشتن کتاب،‌ مقالات و حتی نگارش پایان‌نامه‌هایی صدای اعتراض‌شان را به گوش دیگران برسانند. رسانه‌های بین‌المللی بیشتر تریبونی برای تبلیغات بهائیت است. به طوری که نظم و گستردگی این تبلیغات امروز به حدی است که سهم آن‌ها از تریبون‌ رسانه‌های بین‌المللی با داشتن 1.5 میلیون جمعیت پیروان بیش از تبلیغات برای مسلمانان با جمعیت بیش از 1 میلیارد نفر است. رهبران بهائی خیلی منسجم و سازمان‌دهی شده تبلیغ می‌کنند. یکی از رسانه‌های بین‌المللی که به بهائیان تریبون می‌دهد «گاردین انگلیس» است. برای جامعه ایرانی هم شبکه‌های «بی‌بی‌سی فارسی»،‌ «من‌وتو» و «صدای آمریکا (VOA)» با نوع خاص پوشش خبری و انعکاس اخبار خاکستری زمینه‌ای تحریک کننده به نفع بهائیان بوجود آورده‌اند. در واقع پردازشی که از اخبار مرتبط با بهائیان می‌کنند حاکی از «جانب‌داری بارز» این شبکه‌هاست. در شبکه‌های اجتماعی متعلق به این رسانه‌های بین‌المللی همچون فیس‌بوک (Facebook) هم اگر کاربران بخواهند صدای اعتراض‌شان را بازتاب دهند این شبکه‌ها کامنت‌ها را پاک می‌کنند. کشورهای غربی و آمریکا برای بهائیت بودجه‌ای ویژه اختصاص می‌دهند که به طور عمده این بودجه صرف تبلیغات می‌شود و همین موضوع سبب می‌شود صدای‌ بهائیان در دنیا گسترده‌تر منعکس شود. بخشی از این بودجه‌ها حتی به فیلم‌سازان ایرانی هم رسیده است. به عنوان مثال «مازیار بهاری» و «محسن مخملباف» از جمله افرادی هستند که با دریافت پول‌هایی به تبلیغ این گروه پرداختند. البته لازم است بگویم برای افرادی که کتاب‌های مختلف در خصوص بهائیان مطالعه کرده‌اند و از جزئیات این گروه باخبر هستند به خوبی آشکار است که فیلم‌های تبلیغاتی در مورد بهائیان با واقعیت زندگی‌آنها متفاوت است.   برخی از افراد که در این کتاب نام آن‌ها آمده است همچون «ویلیام گارلینگتن» از جمله کسانی هستند که در مقطعی از زندگی تحصیلات خودشان را هم وقف بهائیت کرده‌اند، اما به ناگاه از این تشکیلات جدا می‌شوند. این جدایی‌ها چطور اتفاق می‌افتد؟‌ چنین اتفاقاتی از یک نقطه کوچک آغاز می‌شود،‌ غربی‌ها در یک نظام سیاسی مبتنی بر دموکراسی زندگی می‌کنند، آن‌ها دوست دارند سوال کنند و پاسخ آن را بگیرند. رهبری بهائیت مبتنی بر یک الگوی سنتی و محافظه‌کار است آن‌ها خودشان را ملزم به پاسخ نمی‌دانند و انتظار دارند که پیروان‌شان از آن‌ها تابعیت محض داشته باشند. گارلینگتن در پایان‌نامه‌ای که پیرامون وضعیت بهائیان هند نوشته است به این جمع‌بندی می‌رسد که افراد هندی محلی «مالوا» به طور کامل به این تشکیلات نپیوسته بودند. زمینه این موضوع از همان زمانی که مبلغان بهائی به سراغ‌شان رفته بودند شکل گرفت و هندی‌ها تصور می‌کردند ضمن حفظ آئین هندو عضو بهائیت هستند. از سویی رهبران بهائی بر عضویت میلیونی هندی‌ها حساب ویژه‌ای باز کرده بودند. در صورتی که هندی‌ها تعلق خاطری به این بهائیت نداشتند و تحقق پیش‌بینی گارلینگتن برای رهبران بهائی گران تمام شد و آن‌ها هم دیدند که عضویت میلیونی هندی‌ها واقعیت ندارد. گارلینگتن در مورد نوع تبلیغات بهائیت در جامعه آمریکایی هم منتقد است، به طوری که او می‌گوید اینکه افرادی در پارک‌ها فرمی را ببرند که از افراد سوأل شود آیا شما با صلح‌دوستی موافقید،‌ یا با انسان‌دوستی موافق هستید و بعد از دریافت پاسخ از فرد امضا بگیرند تا او را تابع بهائیت نشان دهد،‌ شیوه‌ای نیست که توفیقی برای بهائیان به‌همراه داشته باشد. شواهد هم نشان می‌دهد در بسیاری از مناطق دنیا پیروان بهائیت به اندازه رشد جمعیت گسترده نشده و ثابت مانده است. یکی از دلایل این وضع در جوامع غربی این است که آن‌ها به تساوی حقوق زن و مرد قائل هستند. در صورتی که بر اساس قوانین بهائی بین زن و مرد حقوق برابر وجود ندارد. به عنوان مثال زنان نمی‌توانند وارد «بیت‌العدل» شوند. در حال حاضر روشنفکران زیادی در خصوص بهائیان صحبت می‌کنند و به آن نقد وارد می‌کنند، سال گذشته خانم «مهرانگیز کار» موضوعی را پیرامون «طاهره قرة العین» مطرح کرد. صحبت خانم کار بود که قرة العین در وهله اول یک «بابی» است و بهائی نیست. اما با فرض اینکه او را یک بهائی تلقی کنیم سوأل این است که اگر همین الان او زنده شود آیا رهبری بهائیت اجازه می‌دهد او کاندیدای رهبری این تشکیلات شود؟‌   نقدهایی که روشنفکران به تشکیلات بهائیت وارد می‌کنند آیا به ساختارهای غیر قابل تغییر امروزی آن است یا اینکه هدف اصلاح این تشکیلات است؟ برخی افراد به ساختار این تشکیلات منتقد هستند،‌ به عنوان مثال معتقدند محفل‌های محلی،‌ ملی و بین‌المللی آن برای همه افراد امکان حضور در بدنه رهبری و شرکت در انتخابات را نمی‌دهد بلکه در عمل انتساب وجود دارد و برگزاری انتخابات یک شکل ظاهری دارد. در جامعه بهائی یک عضو نمی‌تواند کتابی را بدون اجازه چاپ کند و اگر کتاب یا پایان‌نامه‌ای بدون اجاز چاپ شود آن فرد را طرد می‌کنند. «دنیس مک‌کوئیل» (Denis McQuail) که خود مدتی عضو این تشکیلات بوده در مورد آن‌ها کار عمیقی را انجام داده است. او می‌گوید بهائیت ادعای صلح دارد و چهره‌های مطرح بابیت را به عنوان پشتوانه خود قلمداد می‌کنند. به عنوان مثال در قریب به 100 تا 200 کتاب خود کشته‌شدگان وابسته به بابیت را «شهدا» خود قلمداد می‌کنند، در صورتی که مک کوئیل با استناداتی از کتاب‌های بابیت ثابت می‌کند که آن‌ها در دوره قاجار جنایت‌های متعددی انجام دادند. به عنوان مثال اشاره می‌کند بابیان بعد از ورود به روستایی با وجود آنکه اهالی آن در منازل سکونت داشتند خانه‌ها را به آتش کشیدند. یا به بهانه‌های واهی مرتکب جنایت‌های فجیعی شدند. در همین خصوص می‌توان به موردی اشاره کرد که از فردی آدرسی می‌پرسند و به دلیلی همچون درست آدرس ندادن (یا موردی قریب به این مضمون) آن فرد و فرزندش را می‌کشند. رهبران بیت‌العدل می‌خواهند این مستندات تاریخی منتشر نشود،‌ اما غربی‌ها با توجه به نوع نگاه‌شان (عینیت‌‌گرایی) و اینکه باید هر اتفاقی اعم از خوب یا بد منتشر شد،‌ به دنبال این هستند که نباید جلوی انتشار مستندات مختلف گرفته‌ شود. من در تدوین این کتاب با «خوان کول» که مقاله‌ای از ایشان هم در کتاب آمده است تماسی گرفتم و خواستم به عنوان یک جمع‌بندی و ارائه نکات جدید به مقاله‌ برگردانده‌اش به فارسی صحبت کند. اما او گفت حتی حاضر نیست یک ساعت وقت خود را صرف بهائیت کند. از نگاه او بهائیت «پوچ» است. بسیاری از این روشنفکران معتقدند بهائیان خوب شعار می‌دهند اما عمل‌شان از نگاه‌ آن‌ها با این شعارها فاصله دارد.   در حال حاضر چند کتاب از این روشنفکران پیرامون تشکیلات بهائیت نوشته شده است؟ اغلب این افراد بعد از بازگشت از بهائیت به سراغ چه دین و آئینی می‌روند؟‌ قریب به 20 تا 21 کتاب از این روشنفکران خارج از ایران در نقد به بهائیت نوشته شده است،‌ ما هم تلاش می‌کنیم این آثار را به فارسی برگردانیم. البته در قالب فصل‌نامه بهائی‌شناسی هم بسیاری از مقالات را به فارسی منتشر می‌کنیم. این روشنفکران اغلب مسیحی بوده‌اند و بعد از بازگشت هم مجدد به آن باز می‌‌گردند،‌ البته بسیاری از آن‌ها جذب برنامه‌های عرفانی جدیدی می‌شوند به خصوص که عرفان شرقی امروز در اروپا علاقمندان فراوانی دارد. این افراد در برنامه‌های شعرخوانی همچون مولوی خوانی شرکت می‌کنند یا جذب عرفان هندی می‌شوند.   در بخشی از کتاب به چالش بهائیت با مدرنیته پرداختید،‌ از نگاه شما دلیل این چالش در چیست؟ نویسندگان بهائی اثبات کرده‌اند که ریشه‌های آن به یک‌سری مجموعه عقاید باز می‌گردد که در قرن نوزدهم میلادی وجود داشته است. بهائیت از یک سری افکار سنتی دوران قاجاریه نشأت می‌گیرد و بعد از آنکه رهبران آن از ایران به عثمانی تبعید می‌شوند تفکرات آنجا هم وارد تشکیلات بهائی می‌شود. البته بهائیان یک‌سری از تفکرات خودشان را هم از اروپا و به‌ویژه فرانسه می‌گیرند،‌ که این دریافت بیشتر به منظور جلب توجه به نظر می‌رسد. اما چون بهائیان نمی‌توانند در مورد نظریات صریح «بهاالله» دخل‌وتصرفی انجام دهند امروز در آن محدوده ایستاده‌اند. یکی از قوانین سخت‌گیرانه بهائیت در مورد زنان است که اجازه نمی‌دهد هیچ زنی به «بیت‌العدل» پای بگذارد. از سویی بهائیان در مورد مهریه زنان روستایی و شهری تبعیض قائل می‌شوند. همه این موارد هم از نظرات بهاالله گرفته شده است و باعث شده‌ است که عقاید این تشکیلات با روشنفکری در چالش قرار گیرد.   آینده جامعه بهائیان را چطور پیش‌بینی می‌کنید؟‌ رهبران جامعه بهائی در ظاهر به تبلیغات روشنفکرانه می‌پردازد،‌ اما در عمل به خاطر مواضع محافظه‌کارانه‌شان و اینکه ماهیت فرقه‌ای دارند و انتظارشان از پیروان اطاعت محض است وقتی فردی از مرحله برخورد با این تبلیغات عبور می‌کند و به عضویت‌شان در می‌آید خیلی زود «فرار» می‌کند. جامعه بهائی طبق آمارهایی که داریم رشدی نداشته  و نمی‌تواند رشد هم پیدا کند. جامعه بهائیان طی 20 تا 25 سال گذشته رشد عددی نکرده‌ است. به عبارتی رشد جمعیتی آن‌ها از رشد جوامع اصلی که بهائیان در آن‌جا مستقر هستند کمتر است. با این وجود رهبران بهائی تبلیغ گسترده‌ای انجام می‌دهند،‌ البته در بعضی کشورها به شکل‌های مختلفی جلوی بهائیان گرفته می‌شود. به عنوان مثال در یک‌سری از کشورها به دلیل قوانین سخت‌گیرانه اجازه تبلیغ برای تغییر دادن دین افراد داده نمی‌شود این وضع را در کشورهایی همچون اندونزی و مالزی می‌بینیم و این قوانین به منظور جلوگیری از درگیری‌های فرقه‌ای و مذهبی وضع شده‌اند.  و در بعضی کشورها همچون آمریکا و کانادا تلاش برای تغییر دین افراد مذموم شمرده می‌َشود،‌ به عنوان مثال اینکه فردی با فرزند خود به جلسه‌ای برود تا دین جدیدی اختیار کند ناپسند قلمداد می‌شود. در ایران بهائیان جلسات مخفیانه‌ای برگزار می‌کنند که در آن‌ها «شعرخوانی» صورت می‌ِگیرد و بعد سراغ اشعار مورد نظر بهائیت می‌روند و در نهایت به شعارهای بهائیان می‌رسند و شعارهایشان را ترویج می‌کنند. بهائیان با وجود اینکه برنامه‌های جدی 5 ساله‌ای برای تبلیغات خود دارند در بسیاری جوامع با شرایط بسته‌ای مواجه می‌شوند و همین وضعیت سبب می‌شود با رشد جمعیتی مواجه نشوند.   اگر در حال حاضر باز هم کتابی پیرامون بهائیت در دست نگارش دارید برای مخاطبان علاقمند ما که می‌خواهند در این‌باره مطالعه داشته باشند،‌ معرفی بفرمایید؟ هم‌‌اکنون کتابی از «فرانچسکو فیچیکیا» که فردی سوئیسی الأصل است و آلمانی زبان که خودش عضو بهائیت بوده است و زمانی در مرکز جهانی حیفا حضور داشته در دست دارم،‌ کتاب دیگری هم که حاصل یک ترجمه دو نفره  است «تاریخ پنهان بهائیان» نام دارد. این کتاب برگرفته از خاطرات دو تن از نواده‌های بهاالله (نگار و ملیحه) که مورد غضب شوقی افندی و عبدالوهاب هستند. این کتاب را «اریک استتسون» که او هم یک بهائی برگشته است به رشته تحریر درآورده است و از نواده‌های بهاالله یادداشت‌ها و خاطراتی را جمع‌آوری کرده است. کتاب تاریخ پنهان بهائیان از جمله آثاری است که رهبران بهائی نمی‌خواهند پیروان‌شان از محتوای آن سر در بیاورند. نسخه ترجمه به فارسی هر دو این کتاب‌ها هم‌اکنون در نوبت اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند. همچنین کتابی را در دست تدوین دارم که از مجموعه مقالات «خوان کول» است،‌ این کتاب به پنهان‌کاری‌هایی که بهائیان انجام داده‌اند می‌پردازد.     ]]> تاریخ و سیاست Thu, 27 Jun 2019 04:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277382/شناخت-بهائیان-ایرانی-واقعیت-های-این-تشکیلات-کم سیستم‌بانکی ایران غیراخلاقی‌تر از کشورهای غربی است/ آسیب‌‌شناسی ابتلای لیبرالیسم به ابتذال اخلاقی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277399/سیستم-بانکی-ایران-غیراخلاقی-تر-کشورهای-غربی-آسیب-شناسی-ابتلای-لیبرالیسم-ابتذال-اخلاقی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بدون شک تاریخ سیاسی آمریکا یکی از بحث‌برانگیزترین و جالب‌ترین کشورهای دنیاست که در آن دوره‌های مختلفی بروز و ظهور پیداکرده‌اند و رفته‌رفته جامعه آمریکایی را به شکل و شمایل امروزی مبدل کرده‌اند. در بررسی فرار و فرود تاریخ سیاست آمریکا موضوع اخلاق و چگونگی ارتباطی که نظام لیبرالی این کشور با موضوع اخلاق برقرار کرده است هم ازجمله همان نکات جالب‌توجه است.   مایکل سندل، استاد دانشگاه هاروارد یکی از فیلسوفانی است که در حیطه اخلاق در حوزه سیاست آمریکا فرد صاحب اثری است. این استاد دانشگاه هاروارد در این خصوص کتابی دارد که در ایران با عنوان «اخلاق در سیاست» به چاپ رسیده  و نشر نو باهمت افشین خاکباز آن را منتشر کرده است.      جلسه نقد و بررسی کتاب «اخلاق در سیاست» نیز دیروز سه‌شنبه چهارم تیرماه در سرای اهل‌ قلم و با حضور صاحب‌نظران و کارشناسان علوم سیاسی برگزار شد. در این نشست رابطه میان لیبرالیسم، عدالت و نظریه جان رالز در این خصوص موردتوجه قرار گرفت و حاضران به‌نقد ظاهری، محتوایی، ساختاری و طرح چند نکته پیرامون ترجمه این اثر پرداختند.     برجسته بودن ویژگی معلمی سندل افشین خاکباز، مترجم کتاب اخلاق در سیاست در آغاز صحبت خود گفت: این اثر را به خاطر علاقه شخصی‌ام ترجمه کردم، ضمن اینکه به سندل علاقه‌مندم، او ساده صحبت می‌کند درحالی‌که مسائل عمیق فلسفی را می‌گوید. سندل اندیشمند اخلاقی است همچنین هنر معلمی دارد. این ویژگی آموزگاری او را در جای‌جای این کتاب هم می‌شد ملاحظه کرد.    خاکباز ادامه داد: به کمک سندل با فلسفه آشنا شدم، مثال‌های او ساده، ملموس و تفکر برانگیز است. در این کتاب هم اول یک معضل اخلاقی را مطرح می‌کند تا مخاطب در یک دوراهی قرار بگیرد، بعد خواننده را مجبور می‌کند در مورد این دوراهی تصمیم بگیرد. سپس خودش با تعمیم مثال مخاطب را با ظرایف فلسفی آشنا می‌کند.   وی با اشاره به اینکه سندل نویسنده شناخته‌شده‌ای است گفت: فیلم‌های سخنرانی وی در یوتیوب بازدیدکننده‌های فراوانی دارد و در  کلاس‌های آنلاین‌اش گاهی تا 15 هزار نفر شرکت‌کننده حضور پیدا می‌کنند.   اهمیت دادن توأم به خیر اجتماعی و حقوق فردی  خاکباز با بیان اینکه سندل اخلاق را از سیاست جدا نمی‌داند و منتقد «لیبرالیسم» است عنوان کرد: هرچند او به دنبال بر هم ریختن مبانی این تفکر نیست و نگاهی جامعه گرایانه به لیبرالیسم دارد.سندل بر حقوق فردی در لیبرالیسم معتقد است و به «خیر اجتماعی» قائل است.   مترجم این اثر در رابطه با دیگر دلیل انتخابش برای برگرداندن آن به فارسی گفت: این کتاب باوجودی که درباره جامعه آمریکاست و مثال‌های متعددی از این جامعه دارد، اما می‌شود مثال‌های آن را در مورد ایران هم در نظر گرفت. این مسئله چند دلیل دارد، اول اینکه بین انسان‌ها در تمام دنیا نقاط اشتراکی وجود دارد، ممکن است آن‌ها با مشکلاتی مواجه شوند که راه‌حل یکسانی دارد. دوم اینکه سرشت همه انسان‌ها یک‌جور است و بسیاری از احساسات (یکسان) اعم از خشم، شادی، نومیدی و .... می‌تواند تعیین‌کننده رفتار آدم‌ها باشد.   وی با اشاره به اینکه در جامعه ما برخلاف شعارهایی که می‌دهیم شباهت زیادی با آمریکا وجود دارد، گفت: خیلی از مشکلات جامعه آمریکایی می‌تواند مشکل ما هم باشد، یا درگذر زمان ما هم دچار آن مشکلات شویم. این موضوع می‌تواند برخاسته از نظام سرمایه‌داری باشد که ما هم داریم شبیه به این الگو رفتار می‌کنیم.    خاکباز بابیان اینکه روابط میان زمامداران، حقوق شهروندان ازجمله دغدغه‌های این کتاب است، تأکید کرد: در جامعه ما هم از الگوهای اقتصادی لیبرالی و نو لیبرالی استفاده می‌شود، درصورتی‌که ما دقت نظر جوامع غربی را هم نداریم. اقتصاد ایران به لحاظ بی‌ضابطه بودن از «آزادترین اقتصادهای جهان» است.   اولویت پیدا کردن روابط بازار مترجم این اثر افزود: در قضاوت آدم‌ها و همچنین برخوردار بودن و یا برخوردار نبودن به‌جای فضائل فردی روابط بازار قرارگرفته است. در سفرنامه ابن‌بطوطه می‌خوانیم زمانی در این کشور فردی با اندکی سرمایه و در داخل شبکه فتوت می‌توانست از یکسر کشور به‌جای دیگر برود. امروز بازمانده این روابط فتوت را هم داریم از بین می‌بریم و دچار زوال اخلاقی شدیم.    خاکباز با اشاره به برخی مثال‌های داخلی زوال اخلاقی در جامعه ایرانی همچون بی‌تفاوتی افراد نشسته بر صندلی معلولان و افراد ناتوان داخل اتوبوس‌های بین‌شهری و ماجرای قتل همسر دوم محمدعلی نجفی به‌عنوان زوال اخلاقی نخبگان به طرح این موضوع پرداخت که مباحث این کتاب همچون بلیت بخت‌آزمایی آمریکایی شباهت زیادی به طرح ارمغان بهزیستی در سال‌های گذشته و برنامه‌های تلویزیونی همچون برنده باش دارد که نشان می‌دهد روابط بازار جای همه‌چیز می‌تواند بنشیند.   وی نظام بانکی ایران را هم غیراخلاقی‌تر از کشورهای غربی دانست و دلیل آن را کمتر بودن کنترل این سیستم نسبت به آن‌ها عنوان کرد و گفت: درحالی‌که شعار می‌دهیم معدن اخلاقی هستیم، شاهد بودیم در شهرستان آمل فردی (خانمی) رفت داخل یک تابلوی تبلیغاتی نشست که این نمونه استفاده ابزاری از یک انسان است.   در بخش دیگری مترجم کتاب «اخلاق در سیاست» به توضیح ساختار آن پرداخت و گفت: کتاب شامل 30 مقاله است، 7 مقاله اول آن درباره زندگی مدنی در آمریکا و احزاب اصلی این کشور یعنی دموکرات و جمهوری‌خواه است.   نقد سندل به عدالت توزیعی وی در ادامه ضمن توضیحی درباره چگونگی روی کار آمدن بیل کلینتون و بیان تجاربی از دو حزب اصلی آمریکا گفت: سندل به رشد اقتصادی و عدالت توزیعی نقد وارد می‌کند و بر این نظر است که این موضوعات همواره حرف اول را در جامعه آمریکا نمی‌زنند. او همچنین می‌گوید مشارکت واقعی مردم به معنای تصمیم‌گیری در غایت همه‌چیز است و صرف رأی دادن به معنای دموکراسی نیست.    خاکباز در ادامه گفت: بخش دوم این کتاب به موضوعاتی همچون نقد کالایی شدن در همه شئون جامعه می‌پردازد. همچنین سندل درزمینه تمرکز برابر خیر عمومی صحبت می‌کند و بر این نظر است که نباید حقوق فرد فدای خیر جامعه شود، البته خیر جامعه هم نباید فدای حقوق فردی شود. او به دنبال راه میانه‌ای است. سندل در این بخش از خصوصی شدن بسیاری از امور که در حوزه عمومی قرار داشتند صحبت می‌کند.   وی با اشاره به اینکه در این بخش بحث چوب حراج زدن به تاریخ و یکی شدن حوزه خصوصی افراد و عمومی مطرح می‌شود، افزود: یکی از مثال‌هایی که در این بخش آمده است پولی شدن بیمارستان‌هاست که کارکرد دیگری دارد اما کسب پول اولویت پیداکرده است.   مترجم کتاب سپس به آخرین بخش کتاب پرداخت و گفت: در بخش آخر کتاب شامل 9 مقاله از اندیشمندان مختلف است. از «جان رالز»، «کانت» و... مقالاتی آورده است و سندل نقدهایی مطرح می‌کند و بعد نگاه جامعه‌گرایی خود را در این بخش قرار می‌دهد. درنهایت با طرح سه نقد می‌گوید باید به‌جای روابط اقتصادی، شهروندان مسئول موردتوجه قرار گیرد.   قضاوت سندل تحمیل نشده است! ضیاءالدین صبوری، در صحبت‌های خود درباره این اثر با اشاره به قوت ترجمه کتاب گفت: مترجمان اغلب با تکیه‌بر توانایی خود در تسلط بر زبان دیگر و یا توانایی فلسفی‌شان در حوزه دانشی مرتبط با یک اثر، اقدام به ترجمه می‌کنند.   وی در ادامه با طرح این موضوع که برای توانمند شدن یک اثر تألیفی دارای جایگاه والا باید چهار مؤلفه «مؤلف اثر»، «خواننده»، «بافت (Context)» و «متن» موردتوجه قرار گیرد، تأکید کرد: سندل استاد دانشگاه هاروارد است و از نحله جماعت گرایان (جامعه‌گراها) است که در مقابل فردگرایی قرار دارند. او منتقد جان رالز هم هست.   صبوری افزود: سندل در تبیین مباحث فلسفی انتزاعی به مسائل عینی فرد توانمندی است و در ساده‌سازی توفیق دارد. همچنین با مخاطب غیردانشگاهی هم رابطه برقرار می‌کند. او توجیه مسئولیت شهروندی را به‌خوبی انجام می‌دهد.   وی تأکید کرد: شاه‌بیت کلام سندل این است که عدالت زمانی معنا پیدا می‌کند که همه وجوه را در برگیرد. ما در این کتاب مسائل بسیاری را می‌بینیم که می‌توانیم با نگاه خاص خودمان به آن‌ها نگاه کنیم. می‌توانیم مباحث کتاب را در مورد جامعه ایرانی مدنظر قرار دهیم.   به گفته صبوری، متن این کتاب دارای آراستگی و پیراستگی است و این ویژگی ترجمه و متن اصلی اثر دارد اما از سوی دیگر متن کتاب دارای فراز و نشیب است بدین معنی که مستندهای تاریخی دارد و سری زمانی آن از زمان رئیس‌جمهوری جانسون تا کلینتون و بعداز آن ادامه دارد. این اثر قضاوت خود را بر مخاطب تحمیل نمی‌کند و آن را را بر عهده خواننده می‌گذارد، فقط کاری می‌کند که خواننده خود به قضاوت برسد.   این کارشناس روابط بین‌الملل با اشاره به اینکه ارتباط و تسلسل مفهومی در این کتاب رعایت شده است گفت: بامطالعه این کتاب احساس نمی‌کنیم که از مقالات پراکنده‌ای تشکیل‌شده است. البته بهتر بود همچون فصل اول و هفتم آن اشاراتی همچون لید در مطبوعات در همه فصل‌ها تکرار شود.   سنجه اخلاقی مناسب برای عدالت‌گستری صبوری با تقدیر از ناشر کتاب «اخلاق در سیاست» گفت: نویسنده باوجود نقد به دیدگاه لیبرالی به اصول لیبرالیسم وفادار است و این اثر فردگرایی را یکجا نقد نمی‌کند و سندل اخلاق و سنجه‌های اخلاقی را بستری برای عدالت لیبرالی قرار می‌دهد.   وی با اشاره به اینکه سندل راه‌حل اینکه دولت می‌تواند به خیر اجتماعی دست پیدا کند را در اخلاق می‌داند، به طرح نظریات اخلاق افلاطونی پرداخت و به این جمع‌بندی رسید که همان‌طور که افلاطون معتقد است برای بهبود شرایط باید فرد را تبدیل به شهروند کرد، سندل هم به دنبال این است که بر اساس فلسفه جماعت گراها همین اتفاق بیفتد.   مقبول نبودن سندل در جامعه آمریکا حسین دهشیار، استاد تمام دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی در این نشست با بیان ویژگی‌هایی در مورد مقالات این کتاب همچون دوره 20 ساله انتشار آن‌ها در مطبوعات گفت: سندل یک فیلسوف است که نظرات غلطی ندارد، اما در جامعه آمریکای امروز موردقبول نیست. حرف‌های سندل مبتنی از اخلاق‌مداری و عدالت محوری در جامعه مبتنی بر «دین» است.   وی با اشاره به اینکه حزب دموکرات آمریکا امروز معتقد است نباید قضاوت‌های ارزشی بر اساس دین صورت گیرد، افزود: جامعه آمریکا امروز با گسل‌های اقتصادی مواجه نیست، بلکه با مسائلی همچون هم‌جنس‌گرایی مواجه است که این‌ها در حوزه مسائل دینی این جامعه هستند.   این کارشناس علوم سیاسی سپس با اشاره به تقسیم‌بندی دوره‌های زمانی تاریخ آمریکا گفت: جمهوری‌خواهان معتقدند که باید آزادی مذهبی وجود داشته باشد، درحالی‌که دموکرات‌ها بر این نظرند که نباید مذهب مبنای سیاست‌گذاری قرار گیرد.   فرازوفرودهای لیبرالیسم در آمریکا دهشیار ادامه داد: در آمریکا سه دوره تاریخی برجسته است، دوره اول که پدران و بنیان‌گذاران آن همچون جفرسون حضور دارند و آن‌ها کشاورزی را دارای فضیلت می‌دیدند. در این دوره کشاورزی فضیلت داشت چراکه فرد وابسته به سرمایه‌داری نیست. در این مقطع وابستگی را بی‌اخلاقی می‌دانستند. از سویی در این دوره رأی دادن برای همه آزاد نبود تنها مردان سفیدپوستی که مالک بودند حق رأی داشتند و در روزهای سه‌شنبه پای صندوق می‌رفتند. بن جامعه در این مقطع مذهبی است و دین تعیین‌کننده خوبی و بدی است؛ سندل هم تصویر این وضع را می‌بیند.   وی ادامه می‌دهد: این مقطع با پایان جنگ داخلی آمریکا که نبرد بین سیاهان و سفیدهاست تمام می‌شود درحالی‌که دلیل اصلی پایان این جنگ اقتصادی است. چراکه سرمایه‌داری نیاز پیداکرده بود نیروی کار را به کارخانه‌ها بکشاند. بنابراین برده‌داری در این مقطع منسوخ شد و کارخانه‌دارها بی‌تفاوت نسبت به سفید یا سیاه‌پوست بودن نیروی کار می‌خواستند افراد را به کار بگیرند.   این استاد دانشگاه ویژگی دوره بعدی در آمریکا را با عنوان آغاز دوره «سرمایه‌داری کازینویی» به این شکل شرح داد: در این دوره شرایطی شکل گرفت که یکی برنده باشد و دیگری بازنده؛ ما در فارسی به این مدل سرمایه‌داری درنده می‌گوییم. در این مقطع شاهد هستیم که راه‌آهن و تلگراف پا گرفت و پول و قدرت دست صاحبان سرمایه متمرکز شد.   دهشیار با اشاره به قدرت گیری نوع خاصی از لیبرالیسم با عنوان لیبرال ترقی‌خواه در مقطع مذکور تأکید کرد: در دوره‌ای که قدرت و ثروت متمرکز است، قدرتی شکل گرفت که وظیفه دولت را تأمین بهداشت و آموزش برای مردم عنوان کرد. در این دوره عقیده بر این است که اگر فرد می‌خواهد از قدرت خود استفاده کند باید در رفاه باشد. اینجا بود که حق آزادی مطرح شد، شهروندی که حق استفاده از آزادی دارد در این زمان به وجود آمد. این کارشناس علوم سیاسی دوره بعدی را مقطع شکل‌گیری نوع دیگری از لیبرالیسم با عنوان لیبرال مدرن عنوان کرد و گفت: در این مقطع بر تمرکز قدرت اقتصادی به‌عنوان یک ضرورت نگاه می‌شود، اما تأکید می‌شود دولت نواقص را جبران کند. بنابراین عدالت توزیعی که تمرکز را زیاد می‌کند در این مقطع شکل می‌گیرد. مدرسه مجانی، خوب شدن وضع کارگران و... مربوط به این دوران است و این نوع از لیبرالی تأکید بر حق انسان می‌کند درحالی‌که در نوع قبلی تأکید بر حق بهره بود.   به گفته وی، تفکر لیبرالی مدرن معتقد است دولت باید در اخلاق بی‌طرف باشد و می‌گوید وظیفه دولت ایجاد رشد است. به‌عنوان‌مثال افزایش رشد اقتصادی تا افراد بهره‌مند شوند. اما دولت در مقوله مذهبی نقشی ایفا نمی‌کند و در امور مذهبی قضاوتی نمی‌کند. از ویژگی این مدل از تفکر لیبرالی این است که نظری راجع به محتوای حق فرد ندارد.   سندل مقبول جمهوری‌خواهان؟ در ادامه دهشیار صحبت‌های خود را این‌طور پی گرفت: محافظه‌کاران در ابتدا مخالف عدالت توزیعی بودند، اینجاست که سندل وارد می‌شود و به طرح این موضوع می‌پردازد که لیبرالیسم خوب است اما حرف‌های جمهوری‌خواهان را می‌زند. او هرچند غیر آشکار اما می‌گوید جامعه کلیسا می‌خواهد. سندل همانند جمهوری‌خواهان تأکیدی بر برپایی جماعت‌های محلی همچون کلیسا، جمع‌های محلی و مردمی دارد. با این حساب چنانچه این جماعت‌ها شکل بگیرد می‌توان قضاوتی هم در مورد حق افراد کرد.   در بخش دیگری از این نشست، این کارشناس علوم سیاسی با مقایسه‌ای میان لیبرال‌های امروزی و پساکینزی که معتقدند ارزش‌های مشترک اجتماعی مبنای قضاوت باشد، با اشاره به اینکه یکی از دلایلی که جمهوری‌خواهان در انتخابات در شهرهای بزرگ بازنده می‌شوند این است که افراد تحصیل‌کرده مبنای قضاوت ارزشی این حزب را نمی‌پسندند، گفت: اکنون جمهوری‌خواهان مواضع سندل را می‌پسندند چراکه او می‌گوید شهروند خوب کسی است که مبنای قضاوتش مذهب است.   دهشیار در پایان صحبت خود در این نشست از ترجمه این اثر ابراز رضایت کرد و نسبت به استفاده نکردن از لغات انگلیسی کلیدی متن در پاورقی به‌جای برخی معادل‌های فارسی شده انتقاد کرد.   اثری که در تاریخ مانده است رحمت حاجی مینه، عضو هیئت‌علمی دانشگاه آزاد و کارشناس روابط بین‌الملل دیگر شرکت‌کننده در نشست نقد و بررسی کتاب «اخلاق در سیاست» بود، او با اشاره به‌سختی‎های ترجمه یک اثر، برگردان فارسی این کتاب را در کل روان و توأم با اصطلاحات مناسب دانست و گفت: اشاره نشدن به بعضی اصطلاحات انگلیسی در کتاب همانند جایی که از عبارت «خودفرمانی» استفاده می‌کند یک مشکل این کتاب است. در بعضی جاهای این اثر هم احساس می‌کنم مترجم در کتاب دست برده است. به‌عنوان‌مثال درحالی‌که برای لیبرال‌ها موضوع «هم‌جنس‌بازی» مطرح است، اصطلاح «هم‌جنس دوستان» در این کتاب به‌کاررفته است و چنین انتخاب‌هایی در کتاب مهم هستند.   وی بابیان اینکه در طرح مفاهیم «دموکرات» و «مردم‌سالار» هم تعابیری که به‌کاررفته است از مفهوم اصلی دور است و در بعضی نقاط کتاب مفهوم «دموکراسی» معنی می‌دهد، ادامه داد: البته در کل این کتاب چنین اشکالاتی بسیار کم است.   حاجی مینه با اشاره به اینکه انتخاب اثر برای ترجمه و چاپ اثر 18 سال بعد از پایان موضوعات مطرح در دل متن اتفاق افتاده است، تأکید کرد: این برای یک اثر نقطه مثبتی نیست و با یک اثر کلاسیک هم مواجه نیستیم. کتاب هرچند متعلق به یک استاد دانشگاه هاروارد و در سال 2006 منتشرشده است اما مباحث کتاب در حدفاصل سال‌های 1984 تا 2002 است و با ترتیب یکسری زمانی مقالات ژورنالیستی گردآوری‌شده‌اند. اگر این کتاب زمانی که کلینتون سرکار بود، منتشر و مطالعه می‌شد لطف دیگری داشت.   وی با اشاره به اینکه به لحاظ رده‌بندی این اثر متعلق به آثاری در زمره فلسفه عمومی است، ادامه داد: مقالاتی که در متن به‌کاررفته در مورد اصل موضوع فلسفه عمومی است، اما در ترجمه به فارسی عنوان «اخلاق در سیاست» انتخاب‌شده است. درصورتی‌که حفظ عنوان اصلی برای یک کتاب اهمیت دارد.   این کارشناس روابط بین‌الملل همچنین گفت: کتاب ازنظر شکلی و فیلسوفانی که نظر آن‌ها در متن واردشده قابل‌قبول است اما در بخش ساختاری و محتوایی کتاب یکسری مقالات جمع‌آوری‌شده است و این کتاب یک (نوع) روزنامه است. ماهیت کتاب هم باوجود طرح بحث‌های جدالی مشابه آثار دانشگاهی ماهیت ژورنالیستی دارد.   تقدم مصداق بر نظریه حاجی مینه بابیان اینکه در کتاب یک نوآوری صورت گرفته است به این شکل که برخلاف دیگر آثار به‌جای اینکه از نظریه شروع کند و به مثال‌های عملی برسد از مصداق‌ها شروع کرده و به نظریه مرتبط ختم می‌شود، گفت: کتاب به لحاظ به کار بردن مقالات شناسنامه‌دار اما قدیمی در تاریخ مانده است. به‌عنوان‌مثال از دوره ریاست جمهوری باراک اوباما و دونالد ترامپ حرفی نیست و مترجم باید مراقبت می‌کرده که آیا بعد از سال 2006 نسخه اصل این کتاب مورد بازبینی قرارگرفته است؟   این کارشناس روابط بین‌الملل با اشاره به اینکه کتاب در آمریکا مانده است، تأکید کرد: فرهنگ سیاسی جوامع با یکدیگر تفاوت می‌کند به‌عنوان‌مثال بین جامعه آمریکا و کانادا هم  ـ باوجود تشابه‌ها ـ یکسری فرق وجود دارد. این کتاب هم برای جامعه آمریکایی به‌راحتی قابل‌فهم است.   حاجی مینه در بخش دیگری درباره نقاط قوت کتاب «اخلاق در سیاست» هم گفت: این کتاب ماهیت مونولوگ ندارد و یک دوگانه از جامعه آمریکا و احزاب آن ارائه می‌دهد و بر این دوگانه هم سوار است. ارزش این کتاب در این است که مطالعه آن باعث تفکر می‌شود و خواننده دوگانه میان دموکرات و جمهوری‌خواه را تصور می‌کند و طرفداری مای خود در مقاطع مختلف از این احزاب را دنبال می‌کند.   وی بابیان اینکه کتاب سیاست فضیلت ساده را تشریح می‌کند و اندیشه بزرگ را در برابر اندیشه کوچک قرار می‌دهد به طرح این موضوع پرداخت که در این کتاب مشکل مدنیت آمریکا مطرح و موضوعاتی همچون استیضاح تبیین می‌شود.   مسئله محوری «اخلاق در سیاست» این استاد دانشگاه نقطه قوت دیگری این کتاب را سؤال محوری یا مسئله محوری آن دانست و افزود: کتاب باوجود کنار هم قرار دادن موضوعات مختلفی همچون سقط‌جنین و آلایندگی هوا که در ظاهر بی‌ربط به نظر می‌رسد، اما نویسنده توانسته این‌ها را به هم متصل کند و ارائه آن به شکل یک کتاب زمینه‌ساز ایجاد بحث در فضای دانشگاهی آمریکا شده است.   حاجی مینه در بخش دیگری هم گفت: اینکه لیبرالیسم چطور مبتلابه ابتذال اخلاقی شده را این کتاب به‌خوبی آسیب‌شناسی می‌کند و به طرح این سؤال می‌پردازد که آیا حقوق فردی و آزادی به‌تنهایی می‌تواند مبنای یک جامعه دموکراتیک باشد؟   یک کتاب «پسارالزی» این کارشناس روابط بین‌الملل ادامه داد: نکته‌ای که به‌واسطه آن می‌شود گفت این اثر را نوآورانه کرده است یا زمینه‌ای فراهم کرده است تا کتاب حرفی برای گفتن داشته باشد در این است که سندل معتقد است نگرانی لیبرال‌ها برای واردکردن بحث اخلاق به سپهر عمومی بی‌مورد است. همچنین نویسنده فلسفه را به حوزه عمومی برمی‌گرداند و اوج کتاب جایی است که نظریه عدالت رالز را می‌آورد و به‌نوعی کتاب را می‌توان «پسارالزی» نام نهاد.   حاجی مینه در پایان صحبت خود با اشاره به اینکه سندل خود را لیبرال می‌داند و اطلاق وی به جامعه‌گرایی را یک اتهام می‌داند، گفت: سندل تأکید بر عدالت دارد و معتقد است این عدالت در «شهروندی» و «مشارکت» خود را نشان می‌دهد. مترجم این کتاب هم در بخش پایانی با صحه گذاشتن بر نقدهایی که به کتاب وارد شد، به انتقاد از سیستم مجوز چاپ کتاب پرداخت و گفت: برخی اصطلاحات همچون «هم‌جنس دوستان» اگر «هم‌جنس‌بازی» به کار می‌رفت امکان اذیت‌هایی در مجوز چاپ وجود داشت.   خاکباز بابیان اینکه بحث اصلی کتاب بازگرداندن اخلاق در سیاست است و این منظور نویسنده را بازگو کردیم، ادامه داد: کتاب در حال حاضر قدیمی است اما اگر 12 سال قبل این اثر ترجمه می‌شد بسیاری از مباحث آن برای خوانندگان ملموس نبود. از سویی فاصله زمانی بین بعضی مباحث اندیشه‌ای بین ایران و آمریکا به‌گونه‌ای است که اتفاقاتی که پیش‌تر در آمریکا افتاده است امروز در جامعه ایرانی ملموس است. حاجی مینه هم به‌طور مختصر این گزاره فاصله زمانی میان ایران و آمریکا در مباحث اندیشه‌ای را قابل نقد و موردتردید دانست.   ]]> تاریخ و سیاست Wed, 26 Jun 2019 05:45:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277399/سیستم-بانکی-ایران-غیراخلاقی-تر-کشورهای-غربی-آسیب-شناسی-ابتلای-لیبرالیسم-ابتذال-اخلاقی میرمحمدصادق: کتاب ویژگی‌ مناقب‌نامه را ندارد/ تاکید صالحی بر بیرون کشیدن روح تاریخ ایران از دل منابع عثمانی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277371/میرمحمدصادق-کتاب-ویژگی-مناقب-نامه-ندارد-تاکید-صالحی-بیرون-کشیدن-روح-تاریخ-ایران-دل-منابع-عثمانی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست بررسی «تاریخچه نورَس» نوشته عبدالرزاق نورَس افندی کرکوکی که با ترجمه و تصحیح و تحشیه نصرالله صالحی، به عنوان جلد نهم «مجموعه تاریخ ایران و عثمانی» از سوی انتشارات طهوری منتشر شده است، با حضور مترجم کتاب، منصور صفت‌گل، گودرز رشتیانی و سیدسعید میرمحمدصادق، عصر روز دوشنبه سوم تیرماه 1398 در تالار اقبال دانشکده ادبیات دانشگاه برگزار شد.   در ابتدای این نشست، گودرز رشتیانی در سخنانی مقدماتی درباره کیفیت ترجمه و تالیف کتاب گفت: مترجم مقدمه‌ای مفصل و عالمانه به کتاب اضافه کرده و پاورقی‌های عالمانه‌ای به آن افزوده است. همچنین متن اصلی ترکی کتاب را همراه با تصاویری از نسخه‌های کتاب به عنوان ضمیمه به آن افزوده است و این اقدام مترجم می‌تواند امکانی برای محققین فراهم آورده است تا ترجمه آقای صالحی را از طریق تطبیق آن با متن اصلی مورد نقد قرار دهند.   این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران سپس به معرفی محتوای کتاب مورد بررسی پرداخت و گفت: محتوای این کتاب یک تک‌نگاری درباره نبرد شاه طهماسب دوم صفوی که در آن زمان از شهر اصفهان به شمال ایران پناهنده شده بود، در شهر ایروان با ارتش عثمانی است. این کتاب را یکی از همراهان ارتش عثمانی نوشته است و مقطع مهمی برای ما ایرانیان را به تصویر کشیده است. مقطعی از تاریخ ایران پس از سقوط حکومت صفوی و پیش از روی کار آمدن نادرشاه افشار که یک دوره 13 ساله را شامل می‌شود. مترجم کتاب در مقدمه خود بررسی جامعی از تاریخ‌نگاری این دوره انجام داده‌اند و منابع مختلف ارمنی، انگلیسی، فارسی و عثمانی را در این زمینه معرفی کرده‌اند. با وجود کوتاه بودن این دوره زمانی نگاهی به لیستی که صالحی تهیه کرده‌اند نشان می‌دهد تاریخ‌نگاری در این دوران بسیار پویا بوده است.   این قفقازپژوه افزود: می‌توان به فهرست آقای صالحی چند منبع گرجی که در این زمان نوشته شده را هم اضافه کرد و باید این نکته را مدنظر قرار داد که وجود این منابع باعث پویایی مطالعات در حوزه قفقاز می‌شود و باید مورد توجه پژوهشگران و دانشجویان این حوزه قرار گیرد.   گودرز رشتیانی پس از رشتیانی، سیدسعید میرمحمدصادق پژوهشگر حوزه تاریخ و معاون فرهنگی خانه کتاب رسید تا نظرات خود درباره کتاب را بیان کند. رشتیانی در معرفی میرمحمدصادق گفت: تز دکترای ایشان درباره زندگی و حیات روستایی در دوران صفوی بوده است و ایشان به ویژه با فهرست‌هایی که از دنیای کتاب تهیه می‌کنند به پژوهشگری نام آشنا تبدیل شده‌اند.   در ادامه میرمحمدصادق به اشاره به تلاش صالحی در زمینه انتشار مجموعه کتاب‌های تاریخ ایران و عثمانی گفت: این آثار علاوه بر آنکه در حوزه روابط ایران و عثمانی پراهمیت هستند از جوانبی دیگر هم مهم محسوب می‌شوند. ما در زمینه تاریخ محلی غرب ایران متون و کتاب‌های اندکی داریم و انتشار کتاب‌هایی مانند آنچه در مجموعه تاریخ ایران و عثمانی منتشر می‌شود منابعی مهم در زمینه تاریخ محلی ایران نیز فراهم می‌آورند. اهمیت کتاب‌هایی که در این مجموعه منتشر شده و به‌ویژه به عنوان نمونه کتاب ملاحظات و محاکمات تنها به مقوله روابط ایران و عثمانی محدود نمی‌شود و باید از جوانب مختلف به اهمیت آنها پرداخت.   او همچنین افزود: مجموعه 9 جلدی‌ که صالحی فراهم آورده است علاوه بر تمامی خصوصیاتی که دارد، یکی از منابع مهم شناخت مرزها هم محسوب می‌شود. از مسیر این کتاب‌ها می‌توان فهمید ایرانیان تا چه میزان به عهدنامه‌های صلح خود با عثمانی و از جمله عهدنامه صلح آماسیه پایبند بوده‌اند و عثمانیان به این عهدنامه‌ها توجه نمی‌کرده‌اند. وقتی منابع عثمانی را می‌خوانیم می‌بینیم که در منطقه‌ای مانند قارس که طبق عهدنامه‌های آماسیه و ذهاب بنا بوده است خالی شود و قلعه آن بازسازی نشود، در همه مراحلی که عثمانی‌ها به سمت ایران و ایروان می‌آمده‌اند قعله را بازسازی می‌کرده‌اند و به تعهداتی که داشته‌اند پایبند نبوده‌اند. ولی شواهدی هست که شاهان صفوی امکان این را داشته‌اند که عهدنامه را زیرپا بگذارند ولی به آن پایبند مانده‌اند.   این نسخه‌شناس در ادامه گفت: در مقدمه کتاب اشاره شده که این کتاب مناقب‌نامه است. به گمان من ویژگی مناقب‌نامه این است که به یک شخصیت خاص از وجوه مختلف می‌پردازد اما این کتاب را نمی‌توان مناقب‌نامه نامید و به گمان من بیشتر روزنامه است. چرا که بر اساس روزها و اتفاقاتی که در آن روزها پیش آمده است نوشته شده است.   میرمحمدصادق افزود: نویسنده برای آنکه قدرت سپاه عثمانی را نشان دهد در دو جای کتاب می‌گوید عثمانیان با تعداد اندکی در برابر سپاهی دویست هزار نفره مقاومت کرده‌اند ولی این آمار اغراق‌آمیز است. کاری که نویسنده در این کتاب انجام می‌دهد برجسته نشان دادن مدیریت جنگ است.   این منتقد سپس به مقایسه کتاب تاریخچه نورَس با کتاب فتح‌نامه ایروان که یکی دیگر از مجلدات مجموعه تاریخ ایران و عثمانی است پرداخت و گفت: ایروان در سال 1137 در زمانی که حکومت صفوی برافتاده و ایران درگیر حمله افغان است به دست عثمانیان می‌افتد. در کتاب فتح‌نامه ایروان ما همه اتفاقات را از بیرون می‌بینیم ولی در تاریخچه نورس چون قلعه در اختیار عثمانی‌هاست، اتفاقات را از درون و مشرف بر میدان نبرد می‌بینیم. نویسنده در این کتاب هم مشاهدات خودش را ارائه داده  و هم از طریق افرادی که در نبرد موثر بوده‌اند به نوشتن وقایع می‌پردازد. آن افراد موثر خبرچینان بوده‌اند که سپاه عثمانی اتکای بسیاری به آنها داشته است و با توجه به آنکه نویسنده می‌گوید تعداد افراد سپاه عثمانی نسبت به سپاه ایران اندک بوده است، نقش خبرچینان و همچنین خدعه‌های جنگی در پیروزی سپاه عثمانی بسیار موثر تصویر می‌شود.   سیدسعید میرمحمدصادق میرمحمدصادق دلیل توفیق عثمانی‌ها در مدیریت جنگ را این دانست که دولت عثمانی سال‌ها در نواحی مختلف به جنگ مشغول بوده است و ارتش عثمانی در عمل تبدیل به یک ماشین جنگی شده بوده است. او افزود: طی مطالعه کتاب من 9 بند را به عنوان دلایل شکست ایران از سپاه عثمانی احصاء کردم. از جمله این موارد  نحوه مدیریت جنگ و تامین منابع مالی توسط حکیم اوغلو پاشا است. پولی که از طرف درباره عثمانی به او داده می‌شود 5 هزار آلتون است ولی او در طی مسیر با کمک گرفتن از ثروتمندان این پول را افزایش می‌دهد تا بتواند در نبرد توفیق کسب کند. از دیگر دلایل این پیروزی تفویض قدرتی است که از طرف فرمانده جنگ به یکی از افراد زیرمجموعه‌اش به نام احمدآقاست. استفاده از موقعیت‌های جنگی و تحریک دشمن، استفاده از موقعیت‌های جغرافیایی، بهره‌گیری از عوامل طبیعی نظیر طوفان و باران که باعث هرج و مرج در سپاه ایران می‌شود، ایجاد تفرقه در سپاه ایران و جدا کردن بخشی از سپاه ایران که تحت فرماندهی محمدخان بلوچ بوده است و بیست هزار نفر از افراد سپاه ایران را جدا می‌کنند. اشتباه سپاه ایران که نادانسته و بدون اطلاع به سمت ایروان حرکت کرده بود و... از جمله دلایل شکست سپاه ایران از عثمانی بوده‌اند.   میرمحمدصادق در بخش پایان سخنانش درباره جایگاه این کتاب گفت: این اثر یکی از مهمترین منابع برای شناخت جایگاه جنگ و نحوه جنگ بین ایران و عثمانی و نیز از منابع مهم برای شناخت وقایع اواخر صفوی تا دوران برآمدن نادر شاه افشار است.   پس از پایان سخنان میرمحمدصادق، نصرالله صالحی، مترجم کتاب، «تاریخچه نورَس» را مکملی بر کتاب فتح‌نامه ایروان دانست که پنجمین مجلد از مجموعه تاریخ روابط ایران و عثمانی است. او گفت: قفقاز از دوران ایران باستان تا همین حالا یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی است که منافع ملی ایران در آن تعریف می‌شود. از جمله مناطق مهم قفقاز ایروان است و در دوره صفوی چند نبرد بزرگ بر سر ایروان میان ایران و عثمانی شکل گرفته است یکی از نبردهای بزرگ بر سر ایروان بین سلطان مراد چهارم و شاه صفوی بوده است که ماجرای آن را من در کتاب منزل‌نامه که روزنامه سفر سلطان مراد چهارم به ایروان است تصحیح و منتشر کرده‌ام. کتاب بعدی فتح‌نامه ایروان بود و کتاب حاضر حلقه مفقوده‌ای هست که ماجرای نبرد 18 روزه ایران و عثمانی بر سر ایروان و شکست ایران را نشان می‌دهد که نتیجه این نبرد خشم نادر بر شاه طهماسب و فراهم آمدن زمینه‌های برکناری شاه طهماسب دوم از قدرت و بر تخت نشستن نادر است.   صالحی همچنین گفت: منابع تاریخی ایران بعد از سقوط صفوی بیشتر مناطق شرق ایران تا اصفهان را دنبال می‌کنند و بنابراین به مناطق شمال غرب و غرب کم‌اعتنا هستند. به همین خاطر است که چنین رویداد مهمی در منابع فارسی جسته و گریخته آمده است. علت اهتمام من به ترجمه آثاری که در مجموعه تاریخ روابط ایران رفتم بل. منابع عثمانی سه دسته هستند. یا صددرصد در رابطه با ایران هستند که ما صددرصد غفلت کرده‌ایم و به آنها نپرداخته‌ایم و نمونه‌اش همین کتاب است. یا بخشی از آنها درباره تاریخ ایران است و یا ارتباطی با ایران ندارند.   این محقق افزود: متن‌کاوی  قدم اول برای پژوهش است. تاریخ صفویه را تا کی با عالم آرای عباسی و با تاریخ مروی و تاریخ جهانگشای استرآبادی می‌شود نوشت؟ این کتاب‌ها هر قدر داده داشته‌اند مورد استفاده قرار گرفته. باید ببینیم همزمان با این مورخان ایرانی، عثمانیان چه کرده‌اند.   صالحی گفت: نویسندگان کتاب‌هایی نظیر تاریخچه نورس یا فتح‌نامه‌ ایروان کار مستندنگاران امروز را انجام می‌دهند. یکی از ارزش‌های این کتاب روایت دقیق و مستندی است که از لحظه به لحظه این رویداد ارائه می‌دهد و این روایت نه فقط از منظر تاریخی که از منظر ادبیات و روایت شناسی  هم مهم است. نویسنده کتاب علاوه بر آنکه کاتب و منشی بوده است، مشاور فرمانده سپاه عثمانی هم بوده است.   نصرالله صالحی   او افزود: من پیشنهاد می‌کنم حتی اگر کتاب را نخواندید مقدمه آن را بخوانید. در مقدمه بیش از هفتاد مورد و نکته کلیدی درباره تاریخ را بیرون کشیده‌ام که در منابع فارسی یافت نمی‌شود. تفاوت این کتاب با منابع فارسی این است که مورخان ایرانی در اصفهان می‌نشستند و بر اساس شنیده‌ها به سراغ نوشتن تاریخ می‌رفتند ولی مورخانی مانند نورس در صحنه حاضر می‌شدند و بر اساس دیده‌های خود اثرشان را مکتوب می‌کردند.   پس از پایان سخنان صالحی، منصور صفت‌گل استاد تاریخ دانشگاه تهران سخن گفت. او مجموعه گنجینه عثمانی را گنجینه‌ای بزرگ و ماندگار برای تاریخ و فرهنگ ایران دانست و از پشتکار صالحی در تدوین و تصحیح و ترجمه بخش‌هایی از این گنجنیه تقدیر کرد. صفت‌گل افزود: اهمیت آرشیو و گنجینه بزرگ عثمانی برای تاریخ و فرهنگ ایران از آنجا ناشی می‌شود که این آرشیو تداوم هفتصد ساله داشته و همچنین در بخش اعظم تاریخ عثمانی زبان علم و فضل و ادب فارسی بوده است. پس بخش بزرگی از این گنجینه به زبان فارسی است.   صفت‌گل با اشاره به تاثیر زبان فارسی بر متون ترکی گفت: در همین کتاب تاریخچه نورس نشانه‌های فراوانی از این تاثیر را می‌شود مشاهده کرد و مترجم کتاب در مقدمه ترکیبات دخیل از زبان فارسی در زبان ترکی که در این کتاب مورد استفاده قرار گرفته است را فهرست کرده که این اقدام او به ارزش کتاب می‌افزاید.   او سپس با اشاره به ساختار قدرت در ایران در زمان کتابت این کتاب گفت: حکومت صفوی در سال 1142 اعاده شد و در سال 1143 با مشکلاتی در غرب و شرق مواجه گردید. در غرب، عثمانی و در شرق مشکلاتی که در قندهار و هرات رخ داده بودند، ساختار حکومت ایران را دچار تشتت کردند. در ایران آن زمان دو کانون قدرت وجود داشت و همزمان با جنگ ایروان بدنه ارتش ایران و عمده تجهیزات سپاه همراه با نادر در هرات مستقر شده بودند. بنابراین آنچه در کتاب تاریخچه نورس درباره سپاه ایران و عظمتش مکتوب شده ربط چندانی با واقعیت ندارد. جنگ قدرت در ایران چنان بود که طهماسب برای کسب وجاهت به دنبال پیروزی در یک نبرد بود و با وجود ضعف خود به سراغ نبرد با عثمانی در ایروان رفت.   این مورخ افزود: با صالحی موافقم که روایات ایرانی از تاریخ جنگ ایروان مختصر است ولی در آن روایات نیز بخش اساسی روایت گفته شده و چیزهایی دارد که در نورس نیست. بر مبنای آن روایات و با مقایسه آنها با روایت نورس می‌توان گفت به نظر می‌رسد نورس اغراق می‌کند. استرآبادی و مروی وفاداری به طهماسب نداشتند ولی درباره چرایی شکست با نورس موافق نیستند. کاری که نورس انجام داده اغراق و بزرگ کردن حکیم پاشاست و همچنین نورس به مصالحه شاه طهماسب با عثمانی که در منابع ایرانی آمده اشاره نمی‌کند. منصور صفت‌گل   صفت‌گل گفت: با میرمحمد صادق موافقم که این کتاب یک روزنامه است. علاوه بر این آن را روایتی اغراق‌گونه از یک منشی گزافه‌گو که می‌خواهد نقش خودش و پاشایش را بزرگ جلوه دهد می‌دانم. آن‌چه از منابع و منطق تاریخی برمی‌آید این است که در این نبرد سپاه عثمانی مجهزتر بوده است ولی با این وجود در اولین دور حمله این سپاه شاه طهماسب است که پیروز می‌شود.   او همچنین در بخش دیگری از سخنانش گفت: وقایع غرب ایران در منابع این دوره کم و کوتاه نیستند. کانون روایت در تاریخ‌نگاری ایرانی پادشاه است و بنابراین هر جا نادر هست روایت مفصل می‌شود. از آنجا که نادر در طول فرمانروایی‌اش همواره بین بغداد و خراسان در حال حرکت بوده است، هر گاه سپاه به سمت عراق می‌رفته است توجه به تاریخ غرب ایران جلب می‌شده است.   پس از پایان سخنان صفت‌گل، صالحی گفت: این کتاب به این دلیل روزنامه سفر یا منزلنامه نام نگرفته که فقط متمرکز بر جنگ ایروان است. به طور معمول روزنامه‌ها از اولین روز حرکت تا پایان و رسیدن به مقصد را در برمی‌گرفته‌اند در صورتی که این کتاب متمرکز بر نبرد ایروان است و به این دلیل است که نویسنده آن را روزنامه ننامیده و تاریخچه نام داده است. در مورد وجوه اغراق‌گونه اثر هم باید توجه داشت نویسنده در ابتدای کتاب آن را «منقبه علیه» می‌نامد و مشخص است که از ابتدا در پی نوشتن منقبت‌نامه بوده است و باید توجه داشت که از وجوه اساسی منقبت‌نامه اغراق است.   در پایان جلسه نیز یکی از مهمانان این نشست که از کشور روسیه و ناحیه اوستیا به ایران آمده بود نظرات خود درباره قفقاز و نوع تاریخ‌نگاری در آن منطقه را بیان کرد. ]]> تاریخ و سیاست Tue, 25 Jun 2019 10:59:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277371/میرمحمدصادق-کتاب-ویژگی-مناقب-نامه-ندارد-تاکید-صالحی-بیرون-کشیدن-روح-تاریخ-ایران-دل-منابع-عثمانی کتاب «الصراح من الصحاح» رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277375/کتاب-الصراح-الصحاح-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «الصراح من الصحاح»، فرهنگ واژگان تازی به فارسی، چهارشنبه 5 تیرماه 1398 در اندیشگاه فرهنگی کتابخانه ملی ایران به همت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و با همکاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی رونمایی می‌شود.   در این مراسم که از ساعت 17 و 30 دقیقه تا 19 و 30 دقیقه برگزار خواهد شد، حسن بلخاری، سعید واعظ، جمشید کیانفر و محمد حسین حیدریان سخنرانی خواهند کرد. حضور در این برنامه فرهنگی برای عموم علاقه‌مندان آزاد است. در مقدمه این اثر 2جلدی که با تصحیح و ترجمه محمد حسین حیدریان از سوی انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی منتشر شده، آمده است: «کتاب صراح اللغه یا الصراح من الصحاح ابوالفضل محمدبن عمربن خالد مشهور به جمال قرشی، دانشمند ترکستانی متولد ۱۲۸ ه ق در شهر المالیغ (الما آتای کنونی) و متوفای دهه اول قرن هشتم بین سال‌های ۷۰۰ تا ۷۱۰ هجری است. صراح در لغت به معنای وجه و بخش خالص هر چیز و در این جا به معنای وجه خالص، غیر مشوب و پاک و پاکیزه لغات است. این کتاب در اصل ترجمه فارسی کتاب الصحاح جوهری است که عنوان کامل آن الصحاح (تاج اللغه و صحاح العربیه) است. صحاح توسط اسماعیل بن حماد جوهری فارابی تالیف و به ابومنصور عبدالرحیم بن محمد بیشکی تقدیم شد. جوهری که همچون فارابی بزرگ، کنیه ابونصر دارد و متولد فاراب است در سال ۳۶۰ ه ق به دنیا آمد و در عراق نزد ابوسعید سیرافی و ابوعلی فارسی تعلیم یافت و سپس برای ایجاد ارتباط با عرب اصیل و خالص (به تعبیر خود او در مقدمه صحاح) به میان قبایل «ربیعه و مضر» رفت. این سفر، او را با عمق و ریشه لغات عربی در فرهنگ بومی و اصیل عرب آشنا نمود و شاید جمال قرشی که کتاب صحاح او را به الصراح من الصحاح یا صراح اللغه برگرداند در انتخاب این عنوان متأثر از مقدمه جوهری در صحاح بود که عربی اصیل و خالص را در قبایل عرب جست‌وجو کرد و نه صرفا در فرهنگنامه‌ها و کتب لغت. (شاید هم غیر مشوب دانستن الصراح خود در قیاس با الصحاح) ادامه حیات جوهری در دامغان و نیشابور است تا سال ۳۸۹ ق (۳۹۳ هم گفته اند) که به مرگی عجیب در مسجد جامع قدیم نیشابور از دنیا رفت.» ]]> تاریخ و سیاست Tue, 25 Jun 2019 10:59:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277375/کتاب-الصراح-الصحاح-رونمایی-می-شود کتاب «زبان درگستره فرهنگ» امیلیا نرسیسیانس نقد می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277354/کتاب-زبان-درگستره-فرهنگ-امیلیا-نرسیسیانس-نقد-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، نشست نقد کتاب «زبان در گستره فرهنگ» اثر امیلیا نرسیسیانس استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با حضور نویسنده اثر برگزار می‌شود. در این نشست سید جواد میری، افشین نادری، علیرضا حسن‌زاده و یحیی ساسانی مدیر نشر افکار حضور دارند. نشست «زبان در گستره فرهنگ» سه‌شنبه یازدهم تیرماه از ساعت 12-10 در پژوهشکده مردم‌شناسی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری برگزار می‌شود. ]]> تاریخ و سیاست Tue, 25 Jun 2019 06:36:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277354/کتاب-زبان-درگستره-فرهنگ-امیلیا-نرسیسیانس-نقد-می-شود شب فرهاد دفتری، مترجم «تاریخ تشیع» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277348/شب-فرهاد-دفتری-مترجم-تاریخ-تشیع-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، به مناسبت انتشار ترجمه فارسی کتاب «تاریخ تشیع» از سوی رحیم غلامی که نشر «فرزان‌روز» منتشر شده، شبی از شب‌های بخارا به بررسی آثار دکتر فرهاد دفتری و کتاب تازه انتشاریافته وی اختصاص یافته است. این مراسم چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۸ ساعت 17 در مرکز دایره‌آلمعارف بزرگ اسلامی (نیاوران. کاشانک) با حضور و سخنرانی سید کاظم موسوی بجنوردی، دکتر محمدعلی موحد، بهاءالدین خرمشاهی، رضا رضازاده لنگرودی و تورج اتحادیه برگزار می‌شود.   فرهاد دفتری تحصیلات اولیه‌اش را در ایران، ایتالیا و انگلستان انجام داد و سپس طی سال‌های 1337 تا 1350 مطالعات دانشگاهی‌اش را در آمریکا به انجام رسانید. او درجه دکترای خود از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی اخذ کرد. پس از اخذ درجه دکترا، او مناصب دانشگاه مختلفی در ایران داشت و سپس در سال 1367 به مؤسسه مطالعات اسماعیلی در لندن پیوست و اکنون رییس مؤسسه و همچنین مدیر بخش پژوهش‌های علمی و انتشارات آن مؤسسه است.   دفتری ویراستار مشاور دایره‌المعارف ایرانیکا و دایره‌المعارف اسلامیکا (به همراه و مادلونگ) است و همچمین ویراستار عمومی سلسله میراث اسماعیلی و سلسله متون و ترجمه‌های اسماعیلی و سلسله میراث تشیع است. او همچنین عضو شورای مشاوران دایره‌المعارف اسلام (ویراست سوم) است.   دفتری در زمینه مطالعات اسلامی و تشیع بیش از چهارده کتاب و 200 مقاله تالیف کرده است و کتاب‌های او به زبان‌های فارسی، عربی، ترکی، اردو، گجراتی و اکثر زبان‌های اروپایی ترجمه شده‌اند.   فرهاد دفتری سرپرست مشترک موسسه مطالعات اسماعیلی در لندن، و رئیس بخش مطالعات دانشگاهی و انتشارات موسسه مزبور است. وی از سال‌های میانی دهه 1960 در زمانی که دوره دکترای اقتصاد در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی را طی می‌کرد، مجذوب مطالعات شیعی، به ویژه تاریخ اسماعیلیه شد. وی امروزه از مرجعیت علمی در آن رشته برخوردار است. دکتر دفتری مدخل‌‌های متعددی از دانشنامه‌ ایرانیکا را نوشته و عضو تیم مشورتی دانشنامه اسلامی، و سردبیر «مجموعه میراث اسماعیلی»، و نیز «مجموعه متون و ترجمه‌های اسماعیلی» است. وی مولف و مدون و سردبیر کتاب‌ها و مقالات پرشماری است که از جمله آن‌ها می‌توان به عنوان‌های: تاریخ و سنت‌های اسماعیلیه، تاریخ و اندیشه‌های اسماعیلی در سده‌های میانه، اسماعیلیه و ایران، مختصری در تاریخ اسماعیلیه و سنت‌های عقلانی در اسلام و افسانه‌های حشاشین اشاره کرد. کتاب‌های دفتری تاکنون به زبان‌های عربی، فارسی، ترکی، اردو، گجراتی، چینی، و چندین زبان اروپایی ترجمه شده است. این نشست در نیاوران، ‌کاشانک، نرسیده به آجودانیه، شماره ۲۱۰، مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، تالار امیرالمومنین برگزار می‌شود. ]]> تاریخ و سیاست Tue, 25 Jun 2019 06:17:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277348/شب-فرهاد-دفتری-مترجم-تاریخ-تشیع-برگزار-می-شود ​کتاب «تاریخ روابط ایران و فیلیپین» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277347/کتاب-تاریخ-روابط-ایران-فیلیپین-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، کتاب «تاریخ روابط ایران و فیلیپین» در 246 صفحه و در سه سرفصل درباره تاریخ روابط دو کشور به رشته تحریر درآمده و از سوی انتشارات «روز نو» در فیلیپین به بازار نشر عرضه شده است.   در فصل نخست کتاب، مؤلف علاوه بر تاریخ ایران به بررسی برخی از آداب و رسوم ایران نیز پرداخته است و در فصل دوم و سوم، تاریخ روابط فیلیپین و ایران از سال 1964 تا 1979 و فصل سوم تاریخ روابط ایران و فلیپین از 1979 تا 2016 آمده است.   رایزنی فرهنگی ایران در مانیل تعدادی از نسخه‌های این کتاب را بین دانشگاه‌ها و مراکز مختلف علمی ایران و فیلیپین از جمله دانشگاه دولتی فیلیپین، دانشگاه سنتا توماس مرکز مطالعات آسیایی دانشگاه فیلیپین، دانشگاه زنان فیلیپین، کتابخانه گروه تاریخ دانشگاه فیلیپین، دانشگاه زنان فیلیپین و... توزیع کرده است. ]]> تاریخ و سیاست Tue, 25 Jun 2019 04:23:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277347/کتاب-تاریخ-روابط-ایران-فیلیپین-منتشر شماره‌ جدید ماهنامه‌ «حافظه ملی ایرانیان» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277331/شماره-جدید-ماهنامه-حافظه-ملی-ایرانیان-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، دومین شماره‌ ماهنامه‌ «حافظه ملی ایرانیان » ویژه خرداد ماه 98 در 16 صفحه و یک هزار نسخه منتشر شد.   این ماهنامه در بخش‌های مختلف دیباچه، یادداشت، اندیشگاه، حافظه جهانی، گفت‌وگو، همایش‌ها، اخبار کوتاه استانی و ... به چاپ رسیده است.   صفحه نخست این شماره مزین به تصاویر اکران ویژه فیلم «شبی که ماه کامل شد» در کتابخانه ملی است که با تصاویر کارگردان و سه هنرمند این فیلم که در این مراسم به عنوان سفیران آرشیو هنر ایران نیز معرفی شدند، به تصویر کشیده شده است.   در دیباچه دومین شماره‌ ماهنامه‌ تخصصی «حافظه ملی ایرانیان» مطلبی به قلم اشرف بروجردی رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با عنوان «اسناد نمایه هویت یک ملت» منتشر شده است.   یادداشت هانیه گرائیلی با عنوان «تلاشی برای ارتقاء جایگاه ویترین فرهنگی کشور» و همچنین گفت‌وگوی فریبرز خسروی معاون کتابخانه ملی ایران در حوزه ادغام آرشیو ملی با کتابخانه ملی از مطالب صفحات نخست این شماره از ماهنامه است.   همچنین در صفحه پنج دومین شماره‌ ماهنامه‌ «حافظه ملی ایرانیان» گزارش کاملی از مراسم بزرگداشت روز فردوسی و زبان فارسی و سخنرانی غلامعلی حداد عادل رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی آورده شده است.   رونمایی از نخستین نشریه فکاهی کاملاً فارسی و آیین پرده خوانی به مناسبت شهادت حضرت علی (ع) و قصه خوانی مصطفی رحماندوست برای کودکان دچار اُتیسم از دیگر مطالب این شماره از ماهنامه است.   یادداشتی با عنوان «آرشیو ملی اینترنت» فاصله حرف تا عمل؛ به قلم «داود آقارفیعی» استادیار سازمان اسناد و کتابخانه ملی در صفحه هفت ماهنامه به همراه گزارشی از آیین تکریم «اعظم طالقانی» که دربرگیرنده سخنرانی معصومه ابتکار معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده به همراه صحبت‌های شهیندخت مولاوردی دستیار ویژه رئیس جمهور در امور حقوق شهروندی است، در این شماره آورده شده است.   رویداد ویژه برگزاری هفته جهانی آرشیو در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران که با سخنرانی اشرف بروجردی رئیس سازمان به همراه سخنرانی‌های سوتان سوتکوفسکی سرپرست دفتر منطقه ای یونسکو؛ علی زرافشان معاون اسناد سازمان و غلامرضا عزیزی رئیس پژوهشکده اسناد نیز صورت پذیرفته است که در دو صفحه 8 و 9 به این رویداد مهم اختصاص یافته است.   یکی از صفحات پرمخاطب ماهنامه مربوط به حوزه اندیشگاه است که مطلب این شماره به تشریح نشست هم اندیشی «شب قرآن و مثنوی» با عنوان «از بازار پررونق مولانا در قرن 21 تا 1500 بار اشاره به آیات قرآن در مثنوی» پرداخته شده که در این نشست ایرج شهبازی عضو هیات علمی دانشگاه تهران و ناصر مهدوی استاد عرفان اسلامی به تبیین مثنوی و معنوی و پیوند ناگسستنی آن با کلام مقدس قرآن پرداختند.   همچنین یادداشتی با عنوان «ورق‌های هویت‌ساز» به قلم علی زرافشان معاون اسناد ملی و نقش «اعظم طالقانی» در اعتلای نظام از دیدگاه اشرف بروجردی ریس سازمان به همراه مصوبه جدیدی برای سرعت بخشیدن به تشکیل کارگروه حفاظت و نگهداری آثار ثبتی کمیته ملی حافظه جهانی از دیگر مطالب صفحات 12 و 13 این شماره از ماهنامه است.   در صفحه پایانی این شماره از ماهنامه نیز، شیوه نامه جشنواره ملی مقاله نویسی نابینایان ایران منتشر شده است که دربرگیرنده جزئیات کامل برگزاری این جشنواره است. ]]> تاریخ و سیاست Tue, 25 Jun 2019 04:22:43 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277331/شماره-جدید-ماهنامه-حافظه-ملی-ایرانیان-منتشر تاریخ دربار بهمنیان، عادل‌شاهیان و قطب‌شاهیان نوشته شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277346/تاریخ-دربار-بهمنیان-عادل-شاهیان-قطب-شاهیان-نوشته به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از پایگاه خبری نسخ خطی، کتاب «تاریخِ مختصرِ ادبیاتِ فارسیِ دربارِ بهمنیان، عادل‌‌شاهیان و قطب‌شاهیان» اثر ارزشمندی است که به دلیل اهمیت این کتاب، در سال 2018 دوباره در هندوستان منتشر شد و قرار است چهارشنبه 26 ژوئن 2019 در «موزه سالار جنگ» در حیدرآباد دکن رونمایی شود. در این مراسم، شَری اِی.کِی گول (تاریخ‌دان برجسته هندوستانی)؛ پروفسور عزیز بانو(مدیر گروه فارسی در دانشگاه مولانا آزاد برای زبان اردو)؛ پروفسور سلمی فاروقی(از گروه مطالعات دکّن در دانشگاهِ مولانا آزاد برای زبان اردو) و سُدیر.تی.دِواری(سفیر پیشین هندوستان و معاون وزارت خارجه هندوستان) حضور خواهند داشت و ریاست جلسه را شَری سریپاد بالیراو، برعهده خواهد داشت.   پیش از این، در سال 2018  این کتاب، با حضور محمد حمید انصاری (معاون پیشین رئیس‌جمهور هندوستان)، شاهد مهدی (رئیس پیشین جامعه ملیه اسلامیه)، دکتر مظفر عالم (استاد تاریخ هندوستان در دانشگاه شیکاگو)، دکتر چَندِر شیکر (استاد گروه فارسی دانشگاهِ دهلی) و دکتر علی دهگانی در خانه فرهنگ ایران در دهلی‌نو رونمایی شده بود. دکتر تُکرَم نَگیش دِواری (Tukaram Nagesh Devare،1914-1957) در حیدرآباد دکن به دنیا آمد. وی تحصیلاتش را ناندید (مَهاراشتَرِ فعلی) و «فِرگُسون کالج» (Fergusson College) در شهر پونا هندوستان آغاز کرد. سپس در «دانشگاهِ بمبئی» در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری ادامه تحصیل داد. وی همچنین مدرکِ لیسانس حقوق از این دانشگاه گرفت. دِواری در «اِن.وادیا کالج» (N.Wadia. College) استاد و مدیرِ گروهِ فارسی و اردو بود. وی از تاریخ‌دان‌های هندوستانی در زمینه زبان و فرهنگ دوره میانی هندوستان بود. مرحوم دِواری به زبان‌های: هندی، اردو، فارسی، انگلیسی، عربی، مَرهَتی مسلّط و تاحدی پشتو تِلنگو هم می‌دانست.    دکتر دِواری در سالِ 1961 کتابی منتشر کرد با عنوان: «A Short History of Persian Literature at the Bamani, The Adil Shahi and the Qutub Shahi Courts-Deccan» وی با مراجعه به کتابخانه‌های هندوستان و مراکز آرشیو و اسناد داخل و خارج هندوستان، براساس نسخه‌های خطی و منابع ادبی، تاثیر چند مذهبی و چند زبانی بودن سرزمین دکن بر ادبیات هندوستانی-فارسی را برریسی کرد و ارتباط فارسی و زبان‌های بومی هندوستان را نشان داد. ]]> تاریخ و سیاست Tue, 25 Jun 2019 04:21:26 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277346/تاریخ-دربار-بهمنیان-عادل-شاهیان-قطب-شاهیان-نوشته سردرگمی و سرگشتگی پژوهشگران تاریخ درباره ذوالقرنین یا کورش هخامنشی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277290/سردرگمی-سرگشتگی-پژوهشگران-تاریخ-درباره-ذوالقرنین-یا-کورش-هخامنشی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، با انتشار آرای اندیشمند بزرگ هندی مولانا ابوالکلام آزاد در سال 1950 میلادی مبنی بر این که کورش کبیر مصداق تاریخی ذوالقرنین است. ناگهان این نظریه جدید کانون توجه پژوهشگران به‌ویژه ایرانیان شد. در این میان نباید هوشیاری زنده‌یاد محمدابراهیم باستانی‌پاریزی را نادیده گرفت که به اهمیت موضوع پی برد و در سال 1330 در کوتاه‌ترین زمان به ترجمه مقالات ابوالکلام اقدام کرد. ترجمه وی با این که ترجمه‌ای شتابزده بود و بعدا نیاز به بازبینی پیدا کرد و برخی از ایرادهای چاپ نخست برطرف شد، اما در همان زمان که از چاپ درآمد به دلیل تازگی موضوع سخت مورد اقبال جامعه ایرانی قرار گرفت، به‌طوری که از آن زمان تاکنون مبنای پژوهش‌های دیگری قرار گرفت که اغلب آن‌ها در تایید و تکمیل نظریه مولانا ابوالکلام آزاد است. هرچند هیچ یک از این آثار به مرتبه پژوهش ابوالکلام نمی‌رسد. همچنین تعداد معدودی هم این نظریه را نپذیرفتند. مسلما یافته مولانا ابوالکلام آزاد آن‌قدر اهمیت دارد که با چند ترجمه متفاوت برای علاقه‌مندان عرضه شود. بنابراین حتی اگر ترجمه استاد باستانی‌پاریزی یک ترجمه دقیق و تمام‌عیار هم باشد، فارسی‌زبانان را از ترجمه‌های دیگر بی‌نیاز نمی‌کند. اما انگیزه مسلم زمانی و علی اصغر قهرمانی مقبل برای ترجمه مجدد «کورش یا ذوالقرنین قرآن و تورات»، علاوه بر اهمیت موضوع، وجود نارسایی‌هایی است که در ترجمه باستانی پاریزی دیده می‌شود. این نارسایی‌ها البته ناشی از شتاب‌زدگی در ترجمه بوده است. کتاب «کورش یا ذوالقرنین قرآن و تورات» نوشته مولانا ابوالکلام آزاد که با ترجمه و تعلیقات مسلم زمانی و علی‌اصغر قهرمانی‌مقبل از سوی نشر نی منتشر شده، در شش فصل تنظیم شده است. ذوالقرنین در قرآن، تاریخ قوم یهود و باور آن‌ها به ذوالقرنین، خاندان ایرانی هخامنشی و کورش، ذوالقرنین یاد شده در قرآن و کورش، باورهای ذوالقرنین یاد شده در قرآن و کورش، سد یاجوج و ماجوج فصل‌های کتاب را تشکیل می‌دهد. پایان‌بخش کتاب نیز به تعلیقات، پیوست‌ها (دلالت‌های معنایی قرن در زبان عربی و عبری، توصیف تنگه داربال در سفرنامه ارنست اورسول)، منابع و مراجع مقدمات و تعلیقات و نمایه اختصاص دارد. سعید نفیسی در مقدمه کتاب می‌نویسد: «سال‌ها بود که چه در ایران و چه در کشورهای دیگر اسلامی ذوالقرنین را همان اسکندر مقدونی می‌پنداشتند و کسی درصدد نشده بود با قراین و جهات دیگر تطبیق کند و حقیقت را بجوید و عرضه دارد. این مشکل هزار و اندساله را اخیرا دانشمند نامی ابوالکلام آزاد وزیر معارف دانشور هندوستان بدین خوبی که درین رساله آشکار است حل کرده و بدین وسیله خدمت شایانی به معارف اسلامی کرده است. چیزی که بر سپاسگزاری ایرانیان می‌افزاید این است که با دلایل متقن و تردیدناپذیر ثابت کرده است که مراد قرآن شریف از ذوالقرنین، کورش بزرگ شاهنشاه نامی هخامنشی است. این فخر را امروز با کمال سربلندی می‌توان بر مفاخر دیگر ایران افزود که قرآن شریف مداح شاهنشاه بزرگ ایران است و این نعمت علمی و ادبی را مدیون به مولانا ابوالکلام آزاد هستیم.» مولفان کتاب نیز بر این باورند که آنچه اکنون در پی یافتن پاسخی برای آن هستیم مساله‌ای است تاریخی و پیچیده که پژوهشگران را از قدیم‌الایام دچار سردرگمی و سرگشتگی کرده است. قضیه از این قرار است که قرآن کریم از یکی از پادشاهان کهن به نام ذوالقرنین سخن به میان می‌آورد. حال پرسش این است که این پادشاه کیست. نامش از کجا بر زبان‌ها افتاده. برای چه چنین لقب شگفت‌‌آوری گرفته، چه فکر و اندیشه‌ای پشت این لقب است و صاحبان این اندیشه چه کسانی هستند؟ آیا حقیقتا پادشاهی با این لقب وجود داشته است یا این که نه ماجرای او صرفا افسانه‌ای است از افسانه‌های پیشینیان. در طول تاریخ پاسخ‌های متفاوتی به این پرسش داده شده و مصداق‌های متعددی برای این لقب معرفی شده است، در سده معاصر مولانا ابوالکلام آزاد متفکر بزرگ هند با مستندات تاریخی، کورش را مصداق ذوالقرنین مذکور در قرآن و تورات می‌داند، و به این پرسش تاریخی پاسخی مستدل می‌دهد؛ نظریه‌ای که مفسر بزرگی چون علامه طباطبایی نیز آن را پذیرفته است. اسکندر مقدونی با این توضیحات و دیدگاه‌های مختلف باید به این نکته اشاره کرد که بیشتر تاریخ‌پژوهان و محققان بر این باورند که ترجمه واژه به واژه عبارت عربی «ذوالقرنین» همان‌طور که در قرآن نوشته شده ‌است، «دارنده دوشاخ» است. اسکندر مقدونی نیز در تصویرسازی‌های یونان باستان با دو شاخ به تصویر کشیده شده‌ است؛ بنابراین به گمان برخی دیگر از پژوهشگران ذوالقرنین نمی‌تواند مصداق تاریخی کورش هخامنشی باشد. برخی از پژوهشگران تاریخ نیز می‌خواهند اثبات كنند كه ذوالقرنين همان كوروش هخامنشی است تا بتوانند بين كورش و ذوالقرنين ارتباط برقرار کنند و پل مستحكمی بين فرهنگ ملی و اسلامی بزنند. محمود جعفری دهقی، پژوهشگر تاريخ و استاد زبان‌های باستانی در نوشته‌هایش به سوره کهف اشاره می‌کند و می‌گوید: «در قرآن، دامنه لشكركشی ذوالقرنين از مشرق تا مغرب جهان آمده است و او را بانی سدی در برابر تجاوزها و فساد ياجوج و ماجوج معرفی كرده است. در تعبير رويايی در كتاب دانيال نبی (باب هشتم) نماد ذوالقرنين به گونه قوچی دو شاخ معرفی می‌شود كه با بز كوهي تك شاخی می‌جنگد. قوچ دوشاخ كوروش هخامنشی است و دو شاخ او نشان اتحاد ماد و پارس است. اما مراد از بز تك شاخ اسكندر مقدونی است كه سلسله هخامنشی را منقرض می‌سازد.»   سید صادق سجادی نیز بر این باور است که مفسران و مورخان كوشيده‌اند ذوالقرنين قرآنی را با اسكندر مقدونی، تعدادی اسكندرها و ذوالقرنين‌های ديگر تطبيق دهند و در اين راه نه تنها نتوانسته‌اند مصداقی روشن عرضه كنند بلكه بر پيچيدگی‌های موضوع افزوده‌اند. آنچه مسلم است آن است كه اشارات اجمالی قرآن به خصايل و رفتارهای ذوالقرنين هرگز با اسكندر مقدونی به زبانی بهتر با بعضی ملوك عرب تطبيق نمی‌كند. اما در عين حال باید به اين نكته نيز اذعان داشت كه تطبيق ذوالقرنين با كوروش بزرگ هخامنشی هم بيشتر مبتنی بر حدس و گمان است، با توجه به بعضی اطلاعات تاريخی و به‌ویژه نقوش كشف شده از او تطبيق ذوالقرنين بر كورش منطقی‌تر و درست‌تر است. کتاب «کورش یا ذوالقرنین قرآن و تورات» در 235 صفحه، شمارگان 500 نسخه و بهای 28 هزار تومان از سوی نشر نی منتشر شده است. ]]> تاریخ و سیاست Mon, 24 Jun 2019 09:22:23 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277290/سردرگمی-سرگشتگی-پژوهشگران-تاریخ-درباره-ذوالقرنین-یا-کورش-هخامنشی بادامچی: توجه به شریعتی اضطرار است نه تفنن http://www.ibna.ir/fa/doc/mizgerd/277266/بادامچی-توجه-شریعتی-اضطرار-نه-تفنن خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- احمد ابوالفتحی: در بخش اول میزگرد «بازگشت به شریعتی؛ چرا و چگونه» محمدحسین بادامچی پژوهشگر حوزه مطالعات فرهنگی که به تازگی از او کتابی با نام «جنبش ناراضیان» منتشر شده و آیدین ابراهیمی پژوهشگر حوزه علوم اجتماعی که مقالات و گفتارهای متعددی درباره علی شریعتی عرضه کرده است، ابعاد مختلفی از رویکرد دوباره به تفکر شریعتی را بررسی کردند. در قسمت دوم این میزگرد، تمرکز سخنان این دو بر جوانب کمتر بررسی شده از تفکر شریعتی است و در انتهای میزگرد باز هم به مقوله نوشریعتی و بایسته‌هایی که برای توفیق این جریان باید مورد توجه قرار گیرد بازگشتی داشته‌ایم. جناب ابراهیمی در قسمت قبلی گفت‌وگو گفتید که شریعتی هم از مدرنیسم حرف می‌زند و هم از سنت و درباره بسیاری از مسائل جوابگوست. به همین دلیل بی‌شمار افراد در بزنگاه‌های اجتماعی به زیر پرچم او می‌آیند. این موضوع که افرادی با خاستگاه‌ها و رویکردهای مختلف می‌توانند خود را به شریعتی منتسب کنند نوعی تشتت گفتمانی در اندیشه شریعتی را نشان نمی‌دهد؟ ابراهیمی: ما متن را باید در بستر و کانتکست متن مطالعه کنیم. هر متنی اگر از کانتکستش جدا شود قابلیت‌های خوانش‌های متناقض پیدا می‌کند. مگر درباره دین این‌گونه نیست؟ از دین مگر هم داعش و هم اسلام لیبرالی اندونزی بیرون نمی‌آید؟ به گمان من برای پرداختن به اندیشه‌های شریعتی هرمنوتیک یک کلید است و باید مبتنی بر کانتکست به تاویل متن او پرداخت. اما در موردی می‌توانم با شما موافق باشم. آن هم اینکه شریعتی به طور مشخص نگفته است که طرح سیاسی و اجتماعی و انسان‌شناختی‌اش چیست. اگر من بخواهم از این منظر شریعتی را با متفکری مقایسه کنم آن متفکر والتر بنیامین است. والتر بنیامین متفکر پراکنده‌گویی است و شما نمی‌توانید کتاب منسجمی از او پیدا کنید که مشخص و نظام‌مند به ما بنمایاند نظریه‌اش درباره جامعه و... چیست. این مفسران هستند که باید از متن این‌گونه نویسندگان نظام فکری آنها را بیرون بکشند. این خود به خود اشکال هم ایجاد می‌کند.   بادامچی: باید توجه داشته باشیم که این پراکندگی ویژگی آدم‌های واقعی است. شریعتی انسانی است که همزمان با تفکر کردن کنش هم دارد. فردی که چنین وضعیتی دارد هر لحظه مشغول بازخوانی همه چیز است. به نظر من علی رهنما در کتاب «مسلمانی در جست‌وجوی ناکجاآباد؛ زندگی‌نامه سیاسی علی شریعتی» دوره‌های زندگی او را به خوبی نشان داده است. شریعتی در دوره‌هایی از زندگی‌اش سیاست‌گریز شده، حتی تا مرز خودکشی هم رسیده و دوباره برگشته است. آنچه رخ داده این است که ما از اشخاص و از جمله از شریعتی کاریکاتور ساخته‌ایم. مگر می‌شود از زندگی با همه پیچیدگی‌هایش یک خوانش خطی ارائه داد؟ همان‌طور که مارکس می‌گفت من نخستین منتقد جدی مارکسیسم هستم می‌شود گفت اگر قصد کاریکاتورسازی نداشته باشیم از اندیشه شریعتی هم نمی‌شود شریعتیسم را بیرون کشید. شریعتی حرکت را به ما نشان می‌دهد. ما را وارد جهانی می‌کند و راهنمای‌مان می‌شود و این راهنمایی تا جایی لازم است. بعد از آن باید در همان مسیری که شریعتی نمایان کرده از خود او هم گذشت. اگر او زنده بود احتمال داشت یکی از مشکلات وضعیت فعلی را ساختن بت از خودش بداند. باید از شریعتی هم پیشتر رفت. کما اینکه به نظر من در کتاب «امت و امامت» شریعتی اشتباه‌های اساسی دارد.   ابراهیمی: «امت و امامت» تنها جایی است که شریعتی تاکید دارد حتماً من را نقد کنید. چون خودش می‌داند تز خطرناکی را مطرح کرده است.   بادامچی: بحث اینجاست که ما افق را گم کرده‌ایم.   ابراهیمی: شریعتی پرسش‌های بنیادینی را طرح می‌کند و خوب است که به عنوان یک معلم تاریخ و جامعه از شریعتی یاد بگیریم. وظیفه ما این است که دستگاه‌های اندیشه‌ای او را کنار هم بچینیم و به یک نظام تکمیلی و درستی که خودارجاع باشد و هر کس بتواند با مراجعه به این نظام بفهمد شریعتی در کجای جهان ایستاده است را ارائه دهیم. به قول کارل مانهایم ایدئولوژی به معنای جایگاه سوژه در هستی است. ما باید بفهمیم که شریعتی در کجای هستی ایستاده است. شریعتی انسان ایرانی را به مسئله و پروبلم تبدیل کرد. پرسش‌هایی مطرح کرد که باید ادامه پیدا کند. به نظر من جلد دوم «تشیع علوی و تشیع صفوی» باید نوشته شود. بحث‌های اسلام‌شناسی شریعتی باید ادامه پیدا کند. همچنین «حسین وارث آدم» می‌تواند با روایت‌های جدیدتری نوشته شود. به نظرم «تاریخ‌شناخت ادیان» شریعتی هنوز قابل رجوع است. در عین حال بعضی از کتاب‌های شریعتی را می‌توانیم مختص دوره‌ای که در آن می‌زیست و می‌نوشت بدانیم. دوره‌ای که گفتمان مارکسیستی و چپ در دنیا حاکم بود.   به نظر شما اگر شریعتی زنده بود در مسیر کنش خود چه سویه‌هایی از تفکرش را وامی‌نهاد و با سویه‌های اندیشه‌ای جدید جایگزین می‌کرد؟ ابراهیمی: این سوال سختی است. جایگزینی خود با شریعتی از اساس چندان امکان‌پذیر نیست.   بحث این نیست که او به واقع چه می‌کرد. از نظر شما و بر مبنای نگرش شما چه می‌کرد؟ ابراهیمی: بر مبنای نگرش من شریعتی در شرایط فعلی هم همچنان بر اسلام و حتی بر اسلام سیاسی تاکید می‌کرد ولی با توجه به کانتکست زمانه سعی می‌کرد مسئله آگاهی‌بخشی و معرفت‌بخشی را جدی‌تر در دستور کار خودش قرار دهد. به حوزه‌های فردی توجه بیشتری کند بدون آنکه امر کلی را نادیده بگیرد. شریعتی را هر کار کنید در نهایت درگیر امر کلی است. یعنی در نهایت می‌خواهد ساختارهای کلی را اصلاح کند. اما به نظر من در کانتکست فعلی به امر فردی توجه بیشتری می‌کرد تا جلوی گفتمان‌های فردمحوری در بیاید که در عمل جامعه را به مرگ دعوت می‌کنند و می‌گویند تو بخواب و آرام باش که جامعه مهم نیست. از طرف دیگر در کانتکست فعلی تقابل شریعتی با روحانیت هم جدی می‌شد. تاکید شریعتی بر این می‌بود که تفسیر و امر معنا متولی ندارد و کارت رسمی فرهنگ و امر معنا نباید در دست یک طبقه خاص باشد.   آقای ابراهیمی یک نکته ریز متناقض‌نما در صحبت شما مشاهده می‌شود که نیاز به تبیین دارد. شما هم می‌گوئید شریعتی در کانتکست فعلی به حوزه‌های فردی توجه بیشتری می‌کرد و هم شریعتی را در تقابل با نوعی از ترویج فردیت قرار می‌دهید. تمایز این دو گونه از فردیت نیاز به تبیین دارد. ابراهیمی: ما در جامعه‌شناسی از تقابل عاملیت و ساختار صحبت می‌کنیم. در دیالکتیک عاملیت و ساختار، واقعیت امر سیال است. یعنی واقعیت برساخت اجتماعی مردم است. یعنی مردم هستند که واقعیت را شکل می‌دهند. بنابراین وقتی مردم واقعیت را تولید می‌کنند شما با تفکرات و گفتمان‌هایی که افراد را به رستگاری فردی دعوت می‌کنند مخالفت می‌ورزید چون رستگاری فردی جز در سایه اصلاح ساختارهای کلان و امر کلی ممکن نیست. از سوی دیگر با تفکری که شما را دعوت می‌کند که همه چیز باید اجتماعی باشد هم مخالفت می‌کنید. چون در اینجا فردیت نادیده گرفته می‌شود. شریعتی در جایی می‌گوید من نه با سرمایه‌داری و لیبرالیسم موافقم که برای فردیت اعتبار بی حد و حصر قائل است و نه با مارکسیسم که از اساس فردیت را منکوب می‌کند. اما در نهایت شریعتی گزاره زیرکانه‌ای را طرح می‌کند که نمی‌دانم کسی تا به حال به آن توجه داشته یا نه. شریعتی می‌گوید من ترجیح می‌دهم که بروم جلوی کاخ سفید فحش بدهم و کسی من را دستگیر نکند تا اینکه ذیل یک دولت مارکسیست زندگی کنم و بگویم عدالت دارم. این حرف زیرکانه‌ای است و زیربنای فکری شریعتی را نمایان می‌سازد.   آیدین ابراهیمی   بنابراین شما قائل به این هستید که در تفکر شریعتی آزادی بر عدالت ارجحیت دارد؟ ابراهیمی: این بحث بسیار گسترده‌ای است و نمی‌شود به راحتی به آن پاسخ داد. ولی چنین گزاره‌ای را در گفته‌های شریعتی می‌شود مشاهده کرد.   آقای بادامچی شما هم لطفاً به سوالی که درباره موضع احتمالی شریعتی در شرایط کنونی کردم پاسخ دهید. بادامچی: من قصد دارم به نکته کلی‌تری اشاره کنم. ما دچار بحران آگاهی هستیم. به این معنا که هیچ کس از درون جامعه ما روایت نکرده است. دلیل اصلی آن هم این است که چه قبل و چه بعد از انقلاب عمده کسانی که روایتگران رسمی ما بوده‌اند بر مبنای کلیشه‌ها صحبت می‌کرده‌اند و ما معدود داشتیم آدم‌هایی را که متعلق به این کشور باشند و از درون این جامعه برخاسته باشند و بتوانند مسائل را با زبان و بیان خودشان صورت‌بندی کنند. مفاهیم را بدانند و بتوانند روایتی از داخل جامعه ارائه دهند. به همین خاطر است که به نظر من معدود روایت‌هایی که از دل جامعه برخاسته همچنان برای ما بسیار روشنی‌بخش و ارزنده است. به نظر من غربزدگی جلال آل احمد از این جنس است. در مورد شریعتی هم این را می‌توان گفت و این پرسش را می‌شود طرح کرد که چه کسی را از میان جامعه‌شناسان می‌توان شاگرد شریعتی دانست؟ هیچ‌کس شاگرد شریعتی نبوده است. از گوشه و کنار متون شریعتی می‌توان مطالب بسیار ارزنده‌ای یافت که یک محقق حتی نمی‌رسد تمام این مطالب را تبیین کند. مثلاً یک گوشه از یک متن نوشته است اگر آموزش در کنار مبارزه و عمل نباشد هیچ ارزشی ندارد. این جمله را وسط یک بحث مطرح کرده و رد شده است. من به این فکر می‌کردم که همین یک جمله چقدر نظام آموزش و پرورش ما را می‌تواند متحول کند. بنیان آموزش و پرورش ما بر پایه حافظه و مباحث معرفت‌شناختی شکل گرفته است و آنچه شریعتی می‌گوید این است که آموزش باید در درون زیست مبتنی بر کنش و پراکسیس جریان پیدا کند. این روش خود شریعتی هم بود و از اساس حسینیه ارشاد را برای همین پایگاه خود قرار داد. در همان زمان که شریعتی این‌گونه مباحث را طرح می‌کرد شما ببینید چه کلیشه‌هایی بر دنیای علوم اجتماعی حاکم بود. کلیشه‌هایی مثل سکولاریزاسیون که می‌گفت هر چقدر نوسازی جلو بیاید دین به حاشیه می‌رود. به خاطر بسنده کردن به چنین کلیشه‌هایی بود که انقلاب اسلامی همه آکادمی در جهان و همچنین سیستم‌های امنیتی را در شوک کامل فرو برد. بحران آگاهی‌ای که پیش از انقلاب وجود داشت، به نظر من بعد از انقلاب به شدت افزایش پیدا کرده است. از اساس اگر قبل از انقلاب چند نفری بودند که حرف‌هایی برآمده از درون جامعه برای گفتن داشتند و حتی اگر بعضی مراکز فعالیت‌های جوشیده از درون داشتند بعد از انقلاب این را هم از دست دادیم. آنچه در شریعتی مهم است به نظر من آگاهی‌ای است که به ما می‌دهد و به خاطر نبوغ شخصی و اینکه در یک لحظه تاریخی قرار گرفته بود، شریعتی گفتمان فراخی پیدا کرده بود که ما هر قدر بدویم باز هم جوانبی از آن کمتر مورد توجه قرار می‌‎گیرد. شریعتی در لحظه‌ای اندیشه‌پردازی می‌کرد که هنوز درک مشروطه و حتی درک عثمانی برای او به عنوان یک تجربه زیسته ممکن بود. در دورانی زیست می‌کرد که نهضت‌های ملی و ناسیونالیسم در حال رشد بودند و او آنها را از نزدیک درک کرده بود. همه اینها بینشی به شریعتی می‌داد که دست یافتن به آن برای ما چندان ممکن نیست. در حال حاضر ما راجع به ناسیونالیسم بسیار مبتذل فکر می‌کنیم. او در نقطه تاریخی‌ای قرار گرفته بود که پارادایم‌‌هایی شکل می‌گرفتند و فرو می‌ریختند. بر این پایه است که من معتقد هستم بعد از انقلاب هیچ کس نمی‌تواند بگوید تاریخ انقضای شریعتی گذشته است. چرا که ما به شدت در افت معرفتی و بحران آگاهی به سر می‌بریم و باید برگردیم و از شریعتی یاد بگیریم. در عین حال شریعتی را نباید یک نفر دید. او روی یک سنت ایستاده است. سنتی که از دست رفته است. بعد از انقلاب اقبال لاهوری نادیده گرفته شد و به تازگی آثارش منتشر می‌شود و هنوز هم تفسیری از تفکر او وجود ندارد. کتاب تنبیه‌الامه نائینی که در دهه چهل منتشر شده بود هنوز هم کمتر مورد توجه است. در دهه چهل ایران در حال کشف روشنفکری جهان عرب بود ولی با انقلاب همه چیز فروریخت و ما دوباره باید از ابتدا شروع کنیم. ما در حال حاضر می‌دانیم پاکستان چه شد؟   ابراهیمی: اصلاً از ترکیه هم تصویری نداریم.   در شرایطی که توصیف کردید، اگر بازگشت به شریعتی را بخواهیم به عنوان یک رویکرد طرح کنیم، پروژه‌های معرفتی‌ای که در این رویکرد شما برای خود طرح می‌کنید چه شاخصه‌ها و مولفه‌هایی دارد و خواهد داشت؟ شما در صحبت‌هایتان بر این بخش از اندیشه شریعتی تاکید کردید که معتقد است خودمان هستیم که باید جهان خودمان را بسازیم. بر عمل سیاسی تاکید کردید. درباره نسبت عمل سیاسی با عمل سازمانی صحبت کردید و مواردی از این دست. بر پایه آنچه تا کنون در این بحث گفته شده است، رجوع شما به تفکر شریعتی چگونه رجوعی خواهد بود؟ ابراهیمی: من فکر می‌کنم با توجه به صحبت‌هایی که انجام خواهد شد نقطه آغاز ما در درجه اول تحول‌خواهی است. یعنی باید صفت تحول‌خواهی را در خودمان رشد دهیم و ارتقا ببخشیم. دوم اینکه ما باید توجه داشته باشیم که اشتباهات گفتمان‌های کلان گذشته را تکرار نکنیم. در گفتمان پهلوی سنتگرایان حذف شدند و در گفتمان پس از آن نوگرایان. اگر ما دو پایه هویتی داریم که ایرانیت و اسلامیت هستند همیشه یک پایه را به نفع پایه دیگر حذف کرده‌ایم. به نظر من با شریعتی جایگاه انسان ایرانی مطرح و صورت‌بندی می‌شود اما فعلاً پاسخی داده نمی‌شود. چرا که کار شریعتی طرح پرسش‌های بنیادین بوده است. شریعتی بر کنش دینی تاکید کرده است چرا که احساس می‌کند در کنش دینی است که فرد به جمع پیوند می‌خورد. دین مناسک دارد و آئین‌هایش فرد را در جمع قرار می‌دهد. شریعتی این جنبه را دیده است و هوشمندانه می‌گوید روشنفکر کسی است که زمان اجتماعی جامعه خود را بشناسد. او تاکید می‌کند زمان اجتماعی با زمان تقویمی فرق دارد. امکان دارد از لحاظ تقویمی ما در سال 2012 باشیم اما زمان اجتماعی‌مان 1700 باشد. شریعتی می‌گوید به دلیل همین شناخت زمان اجتماعی است که من از دین آغاز کردم و اگر در جامعه دیگری بودم با واقعیت اجتماعی آن جامعه آغاز می‌کردم. بر این پایه من معتقدم ما باید حبل‌المتین جامعه امروزمان را کشف کنیم. یعنی اینکه ببینیم چه چیزی جامعه ما را دور هم جمع می‌کند؟ آنچه که این کارکرد را دارد گویی رگه‌هایی از معنویت جدیدتر نسبت به دین را دارد. رگه‌هایی از ناسیونالیسم جدید با تعریفی خاص را دارد. رگه‌هایی از مدرنیته با تعریفی که شریعتی از آن ارائه می‌دهد را در خود دارد. به نظر من با توجه شناختم از جامعه، با توجه به اینکه امر جمعی ما تضعیف شده است، برای بازگشت به امر جمعی ناگزیریم به خاطر تاریخمان از دو مفهوم ملیت و مذهب کمک بگیریم و هر دوی اینها در گفتمان شریعتی وجود دارد. اما به این دلیل که شریعتی ایران را در بستر جهان اسلام و در ارتباط با دیگر کشورهای اسلامی می‌بیند مسئله اسلام در اندیشه او پررنگ‌تر است. در حال حاضر اما مفهوم ملیت تحت لوای یک دولت‌ملت قوی که توسعه‌گراست و می‌تواند اصلاحات ایجاد کند پررنگ‌تر شده است. بر این مبنا می‌توانم بگویم بازگشت به شریعتی با ایجاد واژه‌ای به نام نوشریعتی امکان‌پذیر نیست. بازگشت به شریعتی با گفت‌وگو و آگاهی‌بخشی امکان‌پذیر است و شاید بعد از آن نوشریعتی به وجود بیاید. پس از آن شاید بتوانم نوعی از نوشریعتی را هم ایجاد کنیم.   بادامچی: به نظرم ما یک مشکل اساسی داریم. برای ما انسانی از جنس شریعتی ممتنع شده است. ما به سختی و دشواری سعی می‌کنیم برای خود جای پایی پیدا کنیم. در وضعیتی که ما هستیم فضا چنان شخم خورده است که ما به سختی بتوانیم برای خود جای پایی پیدا کنیم. ما در وضعیتی نیستیم که بتوانیم خیلی جلو برویم. مشکل اساسی ما در شرایط فعلی پیدا کردن جای پاست. ما در ابتدا باید بتوانیم بلند شویم و سپس جای پای خودمان را پیدا کنیم.   ابراهیمی: من با حرف آقای بادامچی موافقم. من از متافیزیک حرف می‌زنم و ایشان می‌گوید مشکل ما از زمینمان است. اما نکته این است که من معتقدم اگر قرار است اتفاقی بیفتد، آن اتفاق با ایمان به یک چیز رخ می‌دهد.   بادامچی: اما این نکته که آقای ابراهیمی پایه بحثشان را بر مقوله ملت می‌گذارند. دلیل آن به گمان من این است که تنها چیزی که در حال حاضر برپاست دولت است. تنها چیزی که ما بودگیِ بود خود، یا دازاین خودمان را بر مبنای آن صورت‌بندی کنیم دولت-ملت است. این وضعیت اسفبار است. وضعیتی که هیچ نهادی در آن برپا نیست. وضعیتی که تمام پروژه‌های ما تکنوکراتی شده‌اند. به گمان من از این نقطه عزیمت نمی‌توان به شریعتی نگاه کرد. من برعکس فکر می‌کنم. با صورت‌بندی پروژه دولت‌ملت در ایران و برقراری ارتباط‌های میان وضعیت فعلی با وضعیت حکومت پهلوی می‌شود امکانی را برای ارائه تصویری درست از وضعیت ارائه داد. شریعتی آنتی‌تز گفتمان پهلوی بود. شریعتی راجع به توسعه هم صحبت می‌کند و توسعه را در منظومه فکری خود تعریف می‌کرد. یکی از اشتباهات بزرگ اصلاح‌طلبان در چهار دهه اخیر این بود که هنگامی که صحبت توسعه می‌شد آن را از مقوله سیاست جدا می‌کردند و به دست اقتصاددان‌ها می‌سپردند. ما اگر شریعتی را جدی بگیریم بحث‌های او درباره ساخت توسعه در ایران و این موضوع که همه‌چیز باید به نفع مردم تغییر کند را هم مشاهده خواهیم کرد. ما شریعتی را در یک افق ایدئولوژیک نگه داشته‌ایم. من در جایی از شریعتی جمهوری‌خواه صحبت کرده‌ام و اگر خوب بتوانیم شریعتی جمهوری‌خواه را تبیین کنیم حرف‌های فراوانی را در نظرات او می‌یابیم.   ابراهیمی: از اساس تفکر شریعتی به سوسیال دموکراسی بسیار نزدیک است.   بادامچی: مثلاً فرض کنید راجع به روستا اگر ذهنیت شریعتی را داشته باشیم نوع دیگری می‌اندیشیم. ما در وضعیتی قرار داریم که آن را می‌شود پایان روستا هم نامید. حرف شریعتی این است که روی پای خودت راه برو ای ایرانی اصیل. شریعتی توسعه را از پائین آغاز می‌کند ولی افقی که او طرح کرده از اساس به پیش نرفته که بدانیم بحث او به کجا می‌انجامد. در مورد دولت ـ ملت هم به گمان شریعتی می‌تواند راهنمای ما باشد. آنچه من می‌بینم این است که دولت ـ ملت ما هنوز در حال تکرار اشتباهات گذشته است و اگر بخواهیم از این وضعیت رها شویم باید از منظری دیگر نگاه کنیم. آن منظر می‌تواند منظر شریعتی باشد و در اینجاست که من می‌گویم پروژه ناتمام شریعتی، پروژه ناتمام انقلاب اسلامی است.   ابراهیمی: در واقع معلم نهضت و نه نظام.   بادامچی: بله. به نظر من توجه شریعتی نه به عنوان یک امر تفننی یا علاقه و نه حتی به عنوان یک نقطه تکامل تاریخی، که به عنوان یک نقطه اضطرار مهم است. برای آنکه تازه بتوانیم جای پا پیدا کنیم تا بتوانیم حرکت کنیم.   ابعاد مقوله شریعتی به مثابه یک جمهوری‌خواه را می‌توانید تبیین کنید؟ بادامچی: در «امت و امامت» شریعتی بحث دوره گذار را طرح می‌کند. اینکه شریعتی از دوره گذار حرف می‌زند دو دلیل می‌تواند داشته باشد. یکی اینکه متاثر شوروی و مارکسیسم و بحث دوره گذار برای رسیدن به جامعه بی‌طبقه است و شاید هم نگاهی به صدر اسلام داشته باشد.   ابراهیمی: بحث دموکراسی متعهد را هم طرح می‌کند.   بادامچی: دموکراسی متعهد هم بحث دوران گذار است و خودش جایی در پاورقی می‌نویسد که در جوامع قبیله‌ای امکان تحقق دموکراسی نیست و لازم است که یک دوره رهبران انقلابی حکومتی انقلابی تشکیل دهند تا فضا را برای گذار آماده کنند.   ابراهیمی: البته در اینجا یک خطای معرفت‌شناختی داریم. من این را از آقای حسین حجت‌پناه نقل می‌کنم. ایشان معتقد بود در آثار دیگر، دستگاه معرفتی به شکلی است که به رستگاری یک مسلمان فکر می‌کند و نهایتاً می‌گوید ما مسلمانیم و باید به فکر آخرت هم باشیم. یعنی دستگاه معرفتی‌اش اسلام است. اما در امت و امامت دستگاه معرفتی‌اش دموکراسی است. و این تفاوت دستگاه معرفی است که پارادوکس را پدید می‌آرود. از یک سو مقوله امامت که از اساس نمی‌خواهد به دموکراسی برسد و درباره حوزه‌های معرفتی دیگری نظیر عدالت و آخرالزمان و... سخن می‌گوید از سوی دیگر هم تلاش شریعتی را داریم برای رسیدن از این بنیاد به دموکراسی. این پارادوکسی معرفت‌شناختی را پدید می‌آورد.   محمد حسین بادامچی بادامچی: مسئله این است که خوانش شریعتی از امامت می‌تواند شیعی نباشد. به نظر من حتی در مدل جمهوری‌خواهانه‌ای که از آن صحبت می‌کنم امامت را هم می‌شود حفظ کرد. چرا که شریعتی در آن کتاب بحث جالبی را پیش می‌برد و می‌گوید کسانی که عقیده و عملی را پیش می‌برند نقش امت را دارند و امامت تجلی این کنش است. این رویکرد شبیه به رویکرد فارابی به مقوله امامت است. یعنی این مقوله را به سطحی می‌برد که امکان دیالوگ با فضاهای دیگر را به آن می‌دهد. اما مسئله اساسی به نظر من در همین دوران گذار است. در این دوران به نظر می‌رسد که خود شریعتی هم حس می‌کند که ایده‌اش بسیار به دیکتاتوری نزدیک شده است.   ابراهیمی: البته من در جایی و به نظرم در سخنرانی‌ای در دانشگاه اصفهان گفتم آن‌جایی که ترمز امت و امامت کشیده می‌شود در خود آثار شریعتی است. در «مذهب علیه مذهب»، در «تشیع علوی و تشیع صفوی» و...   بادامچی: بله. مسئله مثل این است که نودوپنج درصد صحبت من درباره این باشد که باید فلان کار را انجام داد و پنج درصد آن درباره شیوه انجام آن باشد. بحث امت و امامت بحثی روشی است و البته بحث بسیار مهمی است و تاثیر زیادی هم روی تشکیل نظام جمهوری اسلامی داشته است. من فکر می‌کنم کسی مثل شهید بهشتی که بحث حزب جمهوری اسلامی و بحث‌هایی از این دست را طرح می‌کند ادبیاتش به شدت متاثر از شریعتی بوده است. از اساس اینکه یک حزب انقلابی باید داشته باشیم و این حزب باید مردم را راهبری کند تحت تاثیر این بحث است.   ابراهیمی: بله. در جمهوری اسلامی سویه‌های نهادی بحث شریعتی خوانده شد و سویه‌های دیگر آن چندان مورد توجه قرار نگرفت.   بادامچی: امت و امامت بیشتر از تشیع علوی خوانده شد.   ابراهیمی: مباحث اسلام‌شناسی، مذهب علیه مذهب و... این‌ها خوانده نشدند. در حال حاضر هم توجهی که از سوی مخاطب به شریعتی می‌شود بیشتر به سمت کویریات او گرایش دارد. اما در آکادمی توجه جدی به شریعتی در حال شکل‌گیری است. یکی از پرسش‌های اساسی‌ای که می‌شود طرح کرد این است که این همه آدم درباره تقابل سنت و مدرنیته حرف زدند. چه شکل که گفتمان شریعتی قدرت گرفت؟ تفاوت او چه بود؟ شریعتی توانایی آن را داشت که با زبان و مفاهیمی که می‌ساخت صورت‌بندی‌ای از سنت ارائه دهد. این کاری است که در آکادمی و از سوی متفکران دیگر صورت نگرفته. شریعتی می‌توانست دوگانه‌های ساده‌ای بسازد که برای تبیین نظراتش مناسب بودند. او مسئله را از جامعه می‌گرفت و پاسخ مناسب را با زبان مناسب به جامعه می‌داد. دوگانه‌های همه‌فهم برای طرح بحثش درست می‌کرد. اُمُل و قرتی. زن سفره و زن بار. امروز نوشریعتی اگر بخواهد کاری از پیش ببرد باید از همین مسیر حرکت کند. نوشریعتی اگر زبان خودش را خلق نکند با تکرار شریعتی نمی‎تواند به جایی برسد. از طرف دیگر نوشریعتی باید خطر تاکید بیش از حد بر فردی‌سازی را توضیح بدهد و تبیین کند. تاکید بر رستگاری فردی در پیوند با سرمایه‌داری فاینانس فاجعه را رقم می‌زند. شریعتی وقتی از قدرت و نهاد اقتصاد حرف می‌زند برای این مسائل حرف دارد. این ما هستیم که باید صورت‌بندی‌های تازه بر مبنای وضعیت فعلی خود از این مفاهیم ارائه دهیم. صورت‌بندی‌ای که دو روزه هم مصرف نشود. نشود مثل آقای فتوره‌چی که دو روزه مصرف می‌شود. سروش تا حدی این گفتمان‌سازی را انجام داده بود اما از آن هم گذر کرد. در نصفه‌دریاچه‌ای به نام دین و ایمان مانده بود اما از آن هم گذشت و گفت اینها همه‌اش رویاست و همین را هم از جامعه گرفت. به نظر من اگر سروش به خارج هم نمی‌رفت جامعه از او رد می‌شد. در مورد ملکیان هم همین اتفاق افتاده و می‌افتد. جامعه در حال حاضر در وضعیتی است که حس می‌کند انگار چیزهایی از گذشته باقی مانده که باید دوباره به آن رجوع کرد و آن را زنده کرد.   یکی از افرادی که در چند وقت اخیر بحث بازگشت به شریعتی را طرح کرد اباذری بود. این توصیه اباذری، توصیه به بازگشت به چه بعدی از شریعتی است؟ ابراهیمی: اباذری ذیل سنت انتقادی در حال حاضر به نقطه‌ای رسیده است که احساس می‌کند در این وضعیت تنها راهی که می‌تواند آدمها را دور هم جمع کند تا جامعه را در برابر نئولیبرالیسمی که او احساس می‌کند هیولاوار است بازگشت به کسانی مانند شریعتی و آل احمد است.   نوعی نگرش حداقلی به شریعتی را در بیان او نمی‌شد دید؟ «حداقل شریعتی بخوانید». این رویکرد با رویکرد شما تفاوت بسیاری دارد. ابراهیمی: کاملاً. نگاهش استراتژیک است.   بادامچی: نگاه نخبه‌گرای آقای اباذری را نمی‌شود در شریعتی یافت. همین‌طور در جلال.   ابراهیمی: آنچه اباذری متوجه شد این بود که این مذهب است که هنوز می‌تواند در برابر این حجم سرمایه‌داری مقاومت کند و نماینده این‌گونه از مذهب کیست؟ شریعتی.   بادامچی: اباذری در یکی از سخنرانی‌های اخیرش گفت کار من بررسی مسائل ایران نیست. بررسی مسائل ایران کار شریعتی بود. می‌خواهم بگویم یکی از پیشروترین آکادمیسین‌های امروز ایران فرسنگ‌ها فاصله دارد با شریعتی که خودش در متن کنش بود. به نظر من فرم چهار دهه اخیر چه در پوزیسیون و چه در اپوزیسیون شریعتی را بیرون انداخته است.   ابراهیمی: از اساس دغدغه این مدل نگرش همان تقابل‌های دوگانه رایج است.   بادامچی: باید دید چه می‌شود که بعد از چهار دهه کسی مثل آقای قوچانی بحث‌های مربوط به تشیع صفوی را طرح می‌کند و کسی مثل سیدجواد طباطبایی ناگهان هم مورد اقبال اصلاح‌طلبان قرار می‌گیرد و هم اصولگرایان. این موارد جای تحلیل دارد. در دهه شصت دوگانه‌ای ایجاد شد به نام دوگانه داوری و سروش و شریعتی به عنوان قلمرو سومی مطرح بود که از اساس بیرون از بازی تلقی می‌شد. این دوگانه در این چهار دهه همواره بازتولید شده و شریعتی همواره بیرون بازی بوده است.   ابراهیمی: شریعتی از اساس در تاریخ معاصر یک نابهنگام بود. در دوره‌ای که همه علیه حکومت پهلوی می‌نوشتند شریعتی مشغول نقد روحانیت بود.   بادامچی: شما دوگانه ابوذر- بوعلی را در نظر بگیرید مشاهده می‌کنید بحث امروز است. شریعتی این بحث را چرا طرح کرد. دو نوع اسلامی که یکی اسلام اسکولاستیک بود و یکی اسلام مبتنی بر پراکسیس سیاسی را چرا طرح کرد؟ این دقیقاً بحث امروز ماست.   یکی از انتقادهایی که به شریعتی می‌شود این است که بیش از آنکه تفکراتش را به شکل مکتوب و به شکل کتاب‌های از پیش طرح‌ریزی شده ارائه دهد، به سخنرانی تکیه داشته. این انتقادی است که به کسانی که در حال پرداختن به شریعتی در شرایطی فعلی هستند هم وارد است. به عبارتی این جریان بیش از آنکه بر نوشتن کتاب درباره شریعتی تکیه داشته باشد به سخن گفتن درباره او متکی است. نظر شما درباره این سخن من چیست؟ ابراهیمی: البته در دفتر پژوهش‌های بنیاد شریعتی کارهایی می‌شود. مجموعه‌گفتارهایی برآمده از گفت‌وگو با منتقدان شریعتی در دو جلد اخیراً از سوی این دفتر منتشر شده است ولی مشکل این است که اطلاع‌رسانی ماجرا بسیار ضعیف است. سمینارهایی برگزار می‌شود یا تلاش‌های منفردی مانند کتاب آقای معتمد دزفولی درباره هبوط شریعتی و مقوله سوژه آگاهی‌بخش ایرانی و پدیدارشناسی روح ایرانی. کار شده ولی کم شده. از این منظر با شما موافقم. یکی از دلایلی هم که من کمی دور شدم از بنیاد شریعتی این بود که من معتقد بودم باید طرحی منسجم وجود داشته باشد که حتی به تولید نظریه منجر شود. آگاهی‌بخشی مستلزم کار است. باید چیزی نوشته شود و ارائه داده شود. به نظرم کسانی که تحت لوای نوشریعتی جمع شده‌اند هم این قصد را دارند که طرح منسجمی برای بازخوانی متون شریعتی و تولید آثار جدید داشته باشند.   بادامچی: کتابی که از آقای سیاوش صفاری با نام «فراسوی شریعتی» منتشر شده هم کتاب بدی نیست و حرف‌هایی برای گفتن دارد. اما به نظرم وقتی که می‌پرسیم چرا درباره شریعتی اثر خوبی منتشر نمی‌شود به همان مباحث مربوط به جای پا برمی‌گردیم. در فضای دانشگاهی که کمتر چیزی که اهمیت دارد بحث جدی در مورد علوم انسانی است. در حوزه هم وضعیت مشخص است و در نهادهای رسمی پژوهشی هم وضعیت به همان منوال است و این نهادها جایگاه کارهای درجه دهم هستند. از این ساختارهای رسمی چیزی در نمی‌آید و جامعه مدنی هم وضعیتش مشخص است. پژوهش مستقل خوب نیازمند حمایت مالی است. آیا ما ساختاری داریم که بتواند از یک پژوهش مستقل حمایت کند؟ تنها جایی که می‌ماند شاید فقط همین بنیاد شریعتی باشد که آن بنیاد هم به افرادی نزدیک است و از افرادی دور. به همین خاطر است که می‌گویم مشکل در اینجا هم مشکل جای پا است. بخش اول میزگرد: ابراهیمی: نوشریعتی پوششی بر میل پنهان برای برائت از شریعتی است ]]> تاریخ و سیاست Mon, 24 Jun 2019 08:52:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/mizgerd/277266/بادامچی-توجه-شریعتی-اضطرار-نه-تفنن «تاریخ پرچم ایران» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/277311/تاریخ-پرچم-ایران-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، هر پرچم یک داستان دارد که تاریخ آن کشور را نشان می‌دهد، داستان‌ها ممکن است هیجان‌انگیز، واقعی و یا افسانه‌ای بیانگر اظهارات در مورد یک اراده سیاسی، یا نشان‌دهنده تمایل پادشاهان باشند. بعضی از پرچم‌ها چندین قرن یکسان و بدون تغییر بوده و برخی دیگر با توجه به تغییرات سیاسی آن کشور، چندین بار تغییر کرده‌اند. در نهایت باید گفت، پرچم روح یک کشور، افتخار انسان و نماد یک ملت است. درفش کاویانی، هخامنشیان، ساسانیان، فتح اعراب، صفویان، افشاریان، قاجاریان، دوره پهلوی و جمهوری اسلامی فصل‌های کتاب را تشکیل می‌دهند. دل‌زنده مقدم در پیشگفتار کتاب نوشته است: «پرچم در درجه اول یک بوم است، یک تکه پارچه که معمولاً مستطیلی شکل است. پرچم می‌تواند یک رنگ یا چند رنگ، ساده و یا متشکل از نمودارها و ارقام محسوب شود. اما این انتخاب دلخواه نیست زیرا بستگی به پیامی دارد که می‌خواهد از طریق طراحی منحصر بخه فرد خود منتقل کند. پرچم یک نماد است. امروزه هر کشوری دارای پرچم سرزمین خود است.» وی ادامه می‌دهد: «پرچم‌ها باید تفاوت یک ملت را نسبت به دیگری بیان کنند، برخی ثروت یک کشور را نشان می‌دهند، بعضی دیگر به شعار شهروندان احترام می‌گذارند، بسیاری دیگر نماد افرادی هستند که زندگی خود را برای تولد کشوری آزاد و مستقل وقف کردند. از رنگ سفید تا رنگ آبی، قرمز، سبز و... با هر علامت و ویژگی خاص آن به طور کلی توسط تصویر آن پرچم منتقل می‌شود.» «تاریخ پرچم ایران» در 68 صفحه، شمارگان 100 نسخه و بهای 22 هزار تومان از سوی انتشارات مولفین طلایی منتشر شده است. ]]> تاریخ و سیاست Mon, 24 Jun 2019 08:46:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/277311/تاریخ-پرچم-ایران-منتشر ​نمایش نسخه خطی 700 ساله در نمایشگاه گنج ملک http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277316/نمایش-نسخه-خطی-700-ساله-نمایشگاه-گنج-ملک به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، در آستانه روز قلم (چهاردهم تیرماه) به کوشش موزه کتاب و میراث مستند سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران نمایشگاه «گنجِ مَلِک» برپا شد.   در این نمایشگاه، 23 تصویر از نفایس گنجینه بی‌نظیر «موزه ملّی ملک» به نمایش درآمده ‌است که از نسخ خطی، مرقّعات و قطعات خوشنویسی برگزیده شده‌اند.   نفاست آثار به دلیل بهره آن‌ها از هنرهای ایرانی و اسلامی هم‌چون خوشنویسی، مینیاتور، تذهیب و جلد‌سازی است.   از این آثار می توان به نسخ خطی قرآن کریم به خط محمّدشفیع بن علی‌عسگر ارسنجانی و محمّد بقاء اصفهانی، دیوان حافظ به خط محمّدعلی مستوفی شیرازی و علینقی شیرازی، قطعات خوشنویسی از میرعماد، درویش عبدالمجید طالقانی و سیدعلی‌اکبر گلستانه اشاره کرد.   از جمله کهن‌ترین نفایس این نمایشگاه، تصویر نگاره شمع جهان خان از کتاب هشت تک چهره، متعلّق به 773 هجری قمری، صفحه افتتاح دیوان حافظ به خط درویش محمود نیشابوری با تاریخ 898 هجری قمری، کتاب دعا، اثر شاه محمود نیشابوری به تاریخ 958 هجری قمری و مرقعی به خط تعلیقِ خواجه اختیار منشی با تاریخ 975 هجری قمری را می توان نام برد.   نگاره گل و پروانه از دیگر آثار این مجموعه است که لطفعلی صورتگر شیرازی آن را در 1260 هجری قمری، در نهایت زیبایی به تصویر کشیده‌است.   انعکاس واقعه غرورآفرین جنگ چالدران بر روی قلمدان لاکی و روغنی با تاریخ 1161 هجری قمری نیز از دیگر زیبایی‌های این نمایشگاه است.   «نمایشگاه گنج ملک» که در راستای همکاری مشترک میان «موزه کتاب و میراث مستند ایران» و «موزه ملّی ملک» به نمایش در‌آمده‌ تا 23 تیرماه ادامه خواهد داشت.   علاقه‌مندان می‌توانند برای بازدید از آن، همه روزه به ورودی موزه کتاب و میراث مستند ایران، واقع در ساختمان کتابخانه ملّی ایران، مراجعه کنند. ]]> تاریخ و سیاست Mon, 24 Jun 2019 08:29:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277316/نمایش-نسخه-خطی-700-ساله-نمایشگاه-گنج-ملک حافظ‌نیا: رسانه‌های ایران نخبگان قلابی را هایلایت می‌کنند/ پاپلی یزدی را نشناختیم http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277289/حافظ-نیا-رسانه-های-ایران-نخبگان-قلابی-هایلایت-می-کنند-پاپلی-یزدی-نشناختیم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) شب محمدحسین پاپلی یزدی، با همکاری مجله بخارا عصر روز گذشته در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد. مهدی محسنیان‌راد در این مراسم اصلی‌ترین ویژگی پاپلی یزدی را دغدغه توسعه مدرن ایران دانست و گفت: «ارتباط با خود» علم جدیدی است که نخستین کتاب در این زمینه سال ۲۰۰۵ به چاپ رسیده است. درددل‌های پاپلی یزدی درباره وضع دانشگاهی و علمی ایران، به عنوان مصداق این «ارتباط با خود» به حساب می‌آید، دردا که سخنان وی در زمان خودش درک نشد. او ادامه داد:‌ یعنی هیچ‌کس سخنان او را نشنید و ما امروزه در مواجهه با این وضع دانشگاهی هستیم. اما او بیکار ننشست و کتاب «شازده حمّام» را نوشت و سخنانش را با مردم درمیان گذاشت. دانشگاه فردوسی مشهد او را تحمل نکرد و او بازنشسته شد. دانشگاه فردوسی مشهد نباید او را بازنشست می‌کرد. زیرا این نوع طرد کردن نقادان باعث فساد علمی می‌شود. در همان شرایط شاهد بودیم که استاد فاسد منفعت، کتاب‌سازی کرد و با ترجمه «بهار عربی» به «بیداری اسلامی» کتاب‌های متعدد ساخت. در حالیکه یک استاد آگاه، فرق پایان‌نامه میدان انقلاب را با یک پژوهش آکادمیک می‌داند. او افزود: ای کاش در ایران منابع قدرت، سخنان او را درک کنند و به آن جامه‌عمل بپوشانند. برای او آرزوی طول عمر دارم. محمدرضا حافظ‌نیا نیز با اشاره به شخصیت بسیار علمی و جدی «پاپلی یزدی» عنوان کرد: او ویژگی‌های زیادی دارد؛ اینکه در رشته جغرافیای انسانی از استادان برجسته ایران است. در دهه شصت وقتی از سُوربن فرانسه به ایران آمد، سعی کرد تحولی در علم جغرافیای ایران ایجاد کند. او در برگزاری کنگره‌های علمی و ایجاد مجله تخصصی و علمی «تحقیقات جغرافیایی»، برنامه‌ریزی آموزشی جغرافیا و نقد ناهنجاری‌های آکادمیک در علم جغرافیا بسیار پویا بود و او اندیشه‌های جدیدی را مطرح کرد. من در دوره دانشجویی تحصیلات تکمیلی، متوجه شدم که حساسیت‌هایی طرح این مسائل ایجاد می‌کند و جامعه علمی در برابر ایده‌های نو مطرحه توسط وی اقبال از خودشان نمی‌دهد. او پاپلی را صاحبنظر توسعه علمی دانست و گفت: به ندرت دیده‌ام فردی دانشمندتر که دارای آرای توسعه علمی ایران باشد. حکومت و ایران قدر او را نشناخت. وی می‌تواند نظریه توسعه بومی پایه‌ای کشور را تعیین کند. در دهه شصت او دائم به این مساله فکر می‌کرد. بسیاری نظریه‌های اقتباسی و عاریتی را وارد کردند، اما کسی نتوانست میراث تمدن ایران و آورده‌های تکنولوژی را به روز کند و پایه‌ای باشد برای مدرنیته کشور. من ندیده‌ام کسی نظریه‌ ملی توسعه علمی را انجام دهد. او می‌توانست مشاور خوبی برای حکومت، برای تحقق توسعه بومی و علمی ایران باشد. حافظ‌نیا یادآور شد: اما فرصت از دست رفته و حکومت او را درک نکرده است. هنر ارتباط ایشان با مردم و نخبگان فوق‌العاده بود. با تمامی افراد می‌توانست تعامل کند. ظرفیت بالایی می‌خواهد که بتوانیم با هر فردی از جامعه تعامل داشته باشیم و البته هوشمندی و حاضر جوابی‌های او مثال زدنی است. شجاعت و جرات او بسیار است. ایجاد مجله علمی در بخش خصوصی در سال ۶۲ که هزینه‌هایش با خودش باشد، کار آسانی نبود. سال گذشته وی پا در قطب شمال گذاشت، اما کسی متوجه نشد! او نخستین جغرافیدان ایرانی بود که با هزینه شخصی خود به قطب شمال رفت. او فقط یک چهره آکادمیک نیست و استعداد نگارش رمان هم دارد. او با بیان اینکه روح وطن‌گرایی او غنی است و به وطن‌ خودش عشق می‌ورزد تاکید کرد: پاپلی شخصیت علمی ملی و بین‌المللی دارد. او در ایران توسط دانشگاهیان مورد بی‌مهری قرار گرفت ولی ایران را ترک نکرد. دلش برای ایران می‌سوزد. حس وطن دوستی و علاقه به توسعه ایران، دراو قوی است، و من می‌دانم دکتر پاپلی از لحاظ روحی چه می‌کشد وقتی میدان عمل نمی‌بیند. خلاف آنچه گفتند، او در دانشگاه فرودسی مشهد بازنشسته نشد بلکه در تربیت مدرس تهران تصمیم گرفت خود را بازنشست کند. آقای دکتر احمدی‌نژاد، رئیس جمهور شده بود و پاپلی گفت: تا من را بیرون نکرده‌اند، خودم می‌روم! حافظ‌نیا با اشاره به اینکه متأسفانه رسانه‌ها در جامعه ایران، نخبگان قلابی را هایلایت می‌کنند گفت: نخبگان سیاسی علمی یا فرهنگی، مرکزیت فکری جامعه را گرفته‌اند و این‌ها مبنای رفتاری نسل بعدی می‌شود و اینگونه کشور، درجا می‌زند. باید آسیب‌شناسی شود که چرا سلبریتی‌ می‌سازیم و در دور باطل عدم توسعه افتاده‌ایم. این مساله نخبگان قدری باید آسیب‌شناسی شود و جامعه نخبگان خود را بشناسد. چرا سالن دانشگاه پر می‌شود از سخنرانی‌ یک علاف سیاسی یا نخبه قلابی! امکان ندارد با این تعارضات و پارادوکس‌ها، آینده خوبی داشته باشیم. او در پایان با بیان اینکه ما پاپلی یزدی را نشناختیم اظهار کرد: متأسفانه حُبّ و بغض‌هایی وجود دارد. او نقاد بود و نقد او را تاب نیاوردند. در زمانه کنفرانس ژئوپلتیک، در فضای مجازی به صورت زشتی به دست و پای او پیچیدند. اما گذشت، او و سرمایه علمی او ماندگار خواهد بود. نعمت‌الله فاضلی، نیز در بخش دیگری از این مراسم با بیان اینکه پاپلی یزدی مرد یگانه دانشگاه است گفت: در این لحظه حساس تاریخ دانشگاه از او می‌تواند چه بیاموزد؟ استادان دانشگاه از او چه می‌توانند بیاموزند؟ او اندیشمند منتقدی است. او نان به نرخ روز نمی‌خورد و ایران را دوست دارد در زمانه‌ای که دوست داشتن ایران جرم است، او ایران را دوست دارد. با قلم و حضورش، گواهی می‌شود برای دوست داشتن خاک و آب ایران، کنشگری می‌کند، پژوهش می‌‌کند و پرسش می‌کند. از او چه می‌توانم آموخت؟ دیدم او خیلی چیزها دارد. اینکه او استاد دانشگاه است، خیلی‌ها استادند. اینکه نویسنده‌ است، امتیاز اصلی او نیست. اینکه در سُوربن فارغ‌التحصیل می‌شود، امتیاز اصلی او نیست. خیلی‌ها این خصوصیت‌ها را دارند. اینکه پاپلی یزدی در ایران زندگی می‌کند، خیلی‌ها چنین هستند و جلای وطن نکرده‌اند. اینکه کتاب‌های درسی و غیردرسی و شاگردان زیادی دارد، خیلی‌ها دارند. اما آنچه خصیصه بارز اوست، منش وجودی اوست. آن «هستی» که او در زندگی خودش خلق کرده است. آن منش پاپلی یزدی، منش استاد، نویسنده، جغرافیدان و انسان دانشگاهی که دارد خلاقانه کنشگری می‌کند؛ او کنشگر مرزی است. او ادامه داد: بنابر سخن مقصود فراستخواه، کنشگران مرزی، انسان‌هایی هستند که بین ایوان ملت و حکومت ایستاده‌اند. یعنی نه مجیزگوی حاکمیت‌اند، نه مثل پوپولیست‌ها، فقط برای مردم و اقبال عمومی فعالیت می‌کنند. منش پاپلی یزدی، کنشگر مرزی است. کنشگر مرزی در ایران یعنی کسی که به ایران عشق دارد. آن شور، شور ملی است. در جایی سیدعلی محمودی گفته است که اندیشمندان برجسته ما، شور ملی داشته‌اند و این در «پاپلی یزدی» دیده می‌شود. به گفته فاضلی، کنشگر مرزی، کسی است مثل پاپلی یزدی که در حوزه جغرافیا، خلاقانه رفتار ‌کند. از طریق اندیشیدن خلاق برای ایران به صورت مسأله‌محوری، به توسعه ایران فکر کند. پاپلی یزدی، کارمند دانشگاه نبود، او ترجمه‌ها را سرهم‌بندی نمی‌کرد تا بگوید من استادم. او مسئولانه مبارزه می‌کند، او مفهوم مسئولیت اجتماعی را می‌فهمد. اگر لازم باشد به رئیس جمهوری هم نامه بنویسد که چه می‌کند؟! پرخاش می‌کند و هشدار می‌دهد که این خاک و آب مال تو نیست و نه برای نسل امروز؛ بلکه برای آینده‌ها است. عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با بیان اینکه همیشه استاد مسئول، هزینه می‌دهد گفت: من خوشحالم که دانشگاه مشهد، لیاقت پذیرایی او را نداشت. او پرسشگر است، همانگونه که در کتاب شازده حمام نوشته است. پاپلی یزدی سرمشق استادان اجتماعی است و برای جامعه‌اش می‌اندیشد و برای او می‌نویسد. او ریسک بزرگی کرد که کتاب شازده حمام را نوشت. مضحک است که استادان دانشگاهی، او را برای نگارش این کتاب، سرزنش کرده‌اند! چراکه بزرگ‌ترین شهامت او این بود که برای مردم نوشت و ادا درنیاورد. به گفته فاضلی، پاپلی یزدی سرمشق انسان مسئول دانشگاهی است. او رسواگر است. او نهادساز، مسئولیت‌بخش و شجاع اجتماعی است که در زمانه خودش نقادانه می‌اندیشد و منش او شجاعت، مصلحت و پرسشگری است که در بین دانشگاهیان ما بسیار نایاب است. من دوست دارم از او بیاموزم تا برای مردم کوچه و بازار داستان بنویسم زیرا او تن به ذلت ایدئولوژی رسمی نداده است و من دوست دارم، سُنّت را نقد کنم،‌ سنتی که در آن تن‌پروری و ظلم و زن‌ستیزی موجه شده است. من او را یک مردم‌نگار می‌دانم؛ او فقط جغرافیدان نیست. نسرین خانی‌ها نیز در این مراسم با بیان اینکه پاپلی تنها و اولین ایرانی است که جایزه دولتی جغرافیا از فرانسه اخذ کرده است گفت: نمی‌توانم او را در دانشگاه محدود کنم. پژوهشگاه اصلی او در جغرافیای وسیع زمین است. او ۵ قاره را سفر کرده است. وی بیش از هر جغرافیدان ایرانی با عشایر تعامل داشته است. شنیده‌ام بیش از۶۰ تعاونی روستایی زیرنظر او احداث شده‌اند؛ هیچ فرد دانشگاهی چنین نکرده است. او افزود: پاپلی بر این باور است که با صلح و آرامش و قبول تفاوت‌ها، توسعه انجام می‌شود. او همه‌جا گفته است که ایرانیان با همدلی و مشارکت باعث توسعه می‌شوند. عشایر نمونه اصلی این همدلی‌ها هستند. عشایر کم‌سواد هستند اما بافرهنگ هستند. روستائیان کم‌‌سواد هستند اما با فرهنگ هستند. آنها با تعامل و شرکت در یک قنات شریک هستند. هر کسی راز و رمز این مشارکت را بفهمد، راز تمدن ما را می‌فهمد و این شاهکار همزیستی مسالمت‌آمیزی است که باعث مشارکت مسلمان، زرتشتی، کلیمی و یهودی در یک قنات شده است و در کل تمدن فرهنگ جهان نادر است. اما خصوصیت اصلی او پرهیز از نقاب و ریاکاری و داشتن صداقت و صراحت است.  محمود آموزگار در ادامه این نشست طی سخنانی عنوان کرد: یک بار در یزد در خانه فرهنگ صدوقی، پای سخنرانی ایشان بودم و زمانی روستای شمسی اشکذر یزد که به عنوان روستای کتاب معرفی شد، در نمایشگاه کتاب فعالیت‌های آن دوست، بخشی را به خود اختصاص داد. ما دعوت شدیم و به این روستا رفتیم و من در این سخنرانی حضور داشتم. البته پیشتر دو سالی با خیال خود با پاپلی یزدی زندگی می‌کردم، زمانی که «زنی با موهای قرمز» از اورهان پاموک که درباره رستم و سهراب را می‌خواندم. شخصیت اصلی آن داستان، یک مُقنی(چاه‌کن) است که همزمان با آن شماره نوروزی «شبکه آفتاب» گزارشی از قنات قصبه گناباد را نوشته بود و در آن زمان منبع آن گزارش را دیدم که کتاب استاد پاپلی یزدی بود. بعد این کتاب را خریداری کردم و دیدم در کمال تعجب، قیمت کتاب بسیار کم بود و تعدادی را خریداری کردم و به دوستان فرهنگی آن را هدیه کردم . این کتاب اشاره‌ای داشت به علم بومی کشور که این بنای ۳ هزار ساله، طولانی‌ترین بنای آبی دنیا است. این نکته در صحبت‌های یکی از دوستان حاضر گفته شد که توسعه براساس میراث بومی. و این قضیه باعث شد که کتاب شازده حمام منتشر شد که قابل توجه بود. او ادامه داد: پاپلی کتاب دیگری دارد که داستان شاه عباس و پینه‌دوز است. باور کنید در طول یک هفته به خاطر شخصیت‌های زیادی در آن، بارها به آن رجوع می‌کردم تا بتوانم آن را تعریف کنم. این کتاب درسنامه سیاسی و تاریخی است. نثر وی جاذبه‌های متعددی دارد. پاپلی عاشق این کشور است و آثارش نشان می‌دهد که چقدر علاقه‌مند به توسعه کشور است. پاپلی‌یزدی در بخش پایانی این مراسم طی سخنانی گفت: شاگرد بهترین استادان سوربن بوده‌ام اما استادان واقعی من، چوپان‌های سرکوه‌ها و روستایی‌ها و مقنی‌ها هستند. حرف ما این است که تا دانش بومی را نشناسیم به جایی نمی‌رسیم. برای من مهم نیست قنات قصبه را هفتصد سال می‌کندند، برای من مهم است که چگونه مشارکت مردمی آن را احیا کرده است. ما این روزها در شرکت تعاونی کشاورزی به مهندسان وام می‌دهیم ولی حدود ۷۴ درصد از آنها منحل شده است و فقط چند درصد فعال هستند و بقیه در حال منازعه هستند! او ادامه داد: ما رسم زندگی کردن با یکدیگر را فراموش کرده‌ایم. ما زندگی مسالمت‌آمیز را از یاد برده‌ایم. اساس سنت‌ها بر مبنای حفظ جان فقراست، وقتی می‌گوید «فخریز» یعنی در سال دو بار در تابستان مدار آب را بدهند به کشاورزان باغدار بی‌آب که در نمانند. مالکیت در ایران مشروط بوده است. مالکیت زمین قطعی نبود که سند به دست هرکسی بدهیم! همه گندم می‌کاشتند و هر گوسفنددار بی‌زمینی حق داشته است سر زمین ببرد دامش را. پاپلی‌یزدی درباره چاپ «کتاب شاه عباس و پینه دوز» نیز توضیحاتی داد و گفت: بر عنوان آن ایراد گرفتند، ما هم بعد از گذشت چند ماه عنوانش را به «پینه دوز و شاه عباس» تغییر دادیم! و مجوز گرفتیم برای همین تعداد چاپ آن دقیق نیست. پاپلی یزدی در بخش پایانی سخنانش انتقاداتی را نسبت به سیستم دانشگاهی و آموزشی کشور برای پایان‌نامه و کتاب‌های تقلبی و جعلی وارد کرد.   ]]> تاریخ و سیاست Mon, 24 Jun 2019 07:24:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277289/حافظ-نیا-رسانه-های-ایران-نخبگان-قلابی-هایلایت-می-کنند-پاپلی-یزدی-نشناختیم ​نشست «تاریخچه نورس» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277298/نشست-تاریخچه-نورس-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، در طول حکمرانی دویست و اندی ساله صفویان، میان دو دولت ایران و عثمانی جنگ‌های متعددی روی داد. یکی از آخرین نبردها بعد از فروپاشی صفویه، نبرد بر سر ایراوان بود. هفت سال بعد از تصرف ایروان از سوی عارفی احمد پاشا، شاه طهماسب دوم با سپاهی فراوان در 1731م/1143ق. به این شهر لشکرکشی کرد. وی با وجود محاصره شهر، در نهایت مغلوب سپاه عثمانی به فرماندهی حکیم اوغلو علی‌پاشا شد و با قبول شکست عقب‌نشینی کرد.   در این نبرد عبدالرزاق نورس افندی که وظیفه اصلی و نخست او در همراهی اردوی عثمانی منشی‌گری بوده، در جبهه و پشت جبهه حضور داشته و مشاهدات خود از رویارویی نظامی دو اردوی عثمانی و صفوی و نیز نتایج آن را با جزئیات به رشتۀ تحریر در آورده است.   عبدالرزاق نورس افندی که یک شاعر و نویسنده معروف سده 12 ه. عثمانی به حساب می‌آید پس از صدراعظمی علی‌پاشا به مناصب مختلفی همچون مدرسی و قضاوت دست یافت.   تک‌نگاری نورس درباره نبرد ایروان که اثری ارزشمند برای آگاهی از تاریخ روابط ایران و عثمانی در سال‌های مقارن بر افتادن صفویان، تاریخ قفقاز و ایروان و نیز تاریخ جنگ‌های ایران و عثمانی است از سوی نصرالله صالحی به فارسی ترجمه و منتشر شده است.   گروه تاریخ دانشگاه تهران نیز بر آن است در نشستی، در قالب مطالعات قفقاز و روابط ایران و عثمانی، به بررسی «تاریخچه نورس» بپردازد.   این نشست با حضور منصور صفت‌گل، نصرالله صالحی (مترجم کتاب)، سیدسعید میرمحمدصادق و گودرز رشتیانی برگزار خواهد شد.   نشست «تاریخچه نورس» ساعت 14 روز دوشنبه 3 تیرماه 1398 در تالار استاد عباس اقبال آشتیانی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار می‌شود. ]]> تاریخ و سیاست Mon, 24 Jun 2019 06:31:26 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277298/نشست-تاریخچه-نورس-برگزار-می-شود اهدای جایزه تاریخ ادیان پی‌یر آنتوان برنهم به امیرمعزی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277296/اهدای-جایزه-تاریخ-ادیان-پی-یر-آنتوان-برنهم-امیرمعزی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، جایزه تاریخ ادیان پی‌یر آنتوان برنهم به دلیل آخرین کتاب دکتر امیرمعزی با نام «حجت خدا la preuve de Dieu» به وی اختصاص داده شده است. کتاب «la preuve de Dieu» خردادماه سال گذشته از سوی انتشارات Cerf پاریس در فرانسه منتشر شد.   این کتاب به یکی از برجسته‌ترین دانشمندان شیعه یعنی شیخ کلینی و کتاب الحجه از اصول کافی پرداخته است.   بنیاد پی‌یر آنتوان برنهم «Pierre-Antoine Bernheim» در سال 2011 تأسیس شده است و پیش از این جایزه تاریخ ادیان خود را به افرادی چون M. Thomas Römer و M. Guillaume Cuchet اهدا کرده بود.   محمدعلی امیرمعزی، (متولد ۲۶ ژانویه ۱۹۵۶ در تهران) اسلام‌شناس ایرانی مقیم فرانسه است. وی دکترای خاورشناسی و مطالعات ادیان را در سال ۱۹۹۱ از دانشگاه سوربن پاریس گرفت و در زمینه تفسیر تاریخ‌های قرآنی و الهیات کلاسیک اسلامی تدریس می‌کند. وی استاد مدرسه مطالعات عالی دانشگاه سوربن و صاحب معتبرترین کرسی شیعه‌‌شناسی غرب است است.   کتاب «حجت خدا» نوشته محمدعلی امیرمعزی را در وبسایت انتشارات CERF ببینید. ]]> تاریخ و سیاست Mon, 24 Jun 2019 06:02:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277296/اهدای-جایزه-تاریخ-ادیان-پی-یر-آنتوان-برنهم-امیرمعزی احتشام‌السلطنه چگونه به توپ بستن مجلس شورای ملی را روایت می‌کند؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277250/احتشام-السلطنه-چگونه-توپ-بستن-مجلس-شورای-ملی-روایت-می-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، محمدعلی شاه، ششمين پادشاه سلسله قاجار است. وی پسر و وليعهد مظفرالدين شاه و نوه دختری (ام‌خاقان) اميركبير بود که در زمان وليعهدی حكومت آذربايجان را داشت و از همان زمان كه به پادشاهی نشست، مخالفت خود را با مشروطه‌خواهان آغاز كرد. یکی از رویداهای مهمی که در دوره سلطنت وی رخ داد به توپ بستن مجلس شورای ملی به دستور محمدعلی شاه بود. دوم تير 1287 خورشیدی ساختمان مجلس شورای ملي از سوی قزاقان مسلح روس با توپخانه هدف حمله قرار گرفت و آسيب ديد. اين حادثه در دومين سال سلطنت محمدعلی شاه قاجار و در شرايطی كه مجلس شورای ملی نخستین دوره تجربه قانونگذاری را پشت سر می‌گذاشت‌، اتفاق افتاد. حادثه به توپ بستن مجلس كه از خشن‌ترين مقاطع حوادث عصر مشروطه بود، نقطه اوج خصومت نظام استبدادی قاجار با مردم بود. اين حادثه در دومين هفته رئيس الوزرائی ميرزا احمدخان مشيرالسلطنه و در شرايطی كه محمدعلی شاه با راهنمايی نظاميان روس نقاط مختلف تهران را به ستاد عملياتی خود عليه مشروطه‌خواهان تبديل كرده بود، رخ داد. احمد کسروی در این باره می‌نویسد: «از روزی که جنبش مشروطه‌خواهی در ایران آغاز شد، محمدعلی میرزا که آن زمان ولیعهد بود، روی دشمنی نشان داد زیرا از آغاز زندگانی با فرمانروایی خودکامانه بار آمده و همیشه مردم را زیردست خود دیده بود و این بار دشوار می‌افتاد که مردم سری افرازند و در برابر او ایستاده سخن از کشور و کارهای آن بگویند و خود کسی نبود که معنی مشروطه یا سررشته‌داری توده را نیک بداند و از سودهای آن آگاه باشد و به نام دلبستگی به کشور و نیرومندی آن از هوس‌های خود چشم پوشد.» وی در ادامه به دوم تیرماه و ماجرای به توپ بستن مجلس اشاره می‌کند و می‌گوید: «روز سه‌شنبه دوم تیرماه (23 جمادی‌الاولی) در تاریخ مشروطه یک روز بی‌مانندی بود کشاکش آزادی‌خواهی و خودکامگی که از دو سال پیش در میان می‌بود، امروز رویه جنگ و خونریزی به خود گرفت و مشروطه و مجلس پس از دو سال ایستادگی از پا افتاد. محمدعلی میرزا که دشمنی آشکار داشت، امروز چون زمینه را آماده می‌دید، به کار پرداخت.» محمدعلی میرزا از گام نخست با مشروطه بدخواهی می‌کرد و می‌کوشید چه هنگامی که در تبریز می‌بود و چه پس از آنکه به تهران آمد، هرچند زمان یکبار نقشه‌ای برای برانداختن مجلس می‌کشید و آزادی‌خواهان تبریز را در برابر خود می‌دید. واپسین نقشه او شورش استرداران و داستان میدان توپخانه بود که باز آزادی‌خواهان تبریز با یک شاهکاری از میدان بیرونش کردند. پس از آن محمدعلی میرزا تا دیرزمانی خاموش ماند و با مجلس رویه‌کارهایی می‌کرد و می‌توان گفت که از برانداختن مجلس ناامید شده دیگر نقشه‌ای را دنبال نمی‌کرد. پیشامدهایی که یکی از آن‌ها داستان بمب‌اندازی و دیگری بدزبانی‌های مساوات و دیگر روزنامه‌ها بود، دوباره او را به تکان آورده بار دیگر به اندیشه برانداختن مجلس انداخت. به‌ویژه که در این هنگام روسیان پا پیش گذارده چنین کاری را خواستار بودند. کسروی در کتاب «تاریخ مشروطه ایران» به دو ترس جدی این پادشاه اشاره می‌کند و می‌نویسد: «محمدعلی شاه از دو چیز می‌ترسید: یکی آنکه انگلیس و دولت‌های اروپایی که ایران را یک کشور مشروطه شناخته بودند رنجیدگی کنند و زبان به ایراد باز کنند. دیگری آنکه آزادی‌خواهان سرکردگان را بیم دهند و از کوشش به زبان توده بازگردانند. روسیان به هر دو چاره نشان داده چنین نهادند که شاه چون مجلس را برانداخت یک آگهی پراکنده گرداند که آن را بهر دستگیر گردانیدن چند تن تباهکار کرده است و گرنه مشروطه را برنینداخته است و سه ماه دیگر دوباره مجلس گشاده خواهد شد. از آن سوی برانداختن مجلس با دست لیاخوف باشد که بریگاد قزاق را به کار اندازد و به سربازان نیاز بسیاری نباشد.» احتشام‌السلطنه، مشروطه‌خواه و رئیس مجلس شورای ملی در کتاب خاطراتش که به كوشش سید محمدمهدی موسوی نوشته شده دراین باره می‌نویسد: «وقوع حوادثی را در طهران بر ضد مجلس از مدت‌ها قبل احساس می‌كردم و از دو سو مجلس و مشروطیت را بر لب پرتگاه می‌دیدم و رفع و دفع هیچیك از مخاطرات دوگانه ممكن و میسر به نظر نمی‌رسید. از سویی شاه و عوامل و ایادی كه به دور خود جمع كرده بود در كمین مجلس و مشروطه بودند و شواهدی در دست بود كه در اولین فرصت ممكن مجلس را تعطیل و مشروطیت را موقوف خواهند كرد. مع‌الاسف، مجلس مقدس و نهضت ملی، تنها همین یك دشمن را در كمین نداشت. زیاده‌روی و هرزه‌گی و هتاكی جمعی اوباش و اراذل كه به نام مشروطه دست به تعدی و تجاوز به جان و مال و حیثیت و شرف مردم دراز كرده بودند، اكثریت و عامه را از مجلس و مشروطه متنفر ساخته بود. سكوت و عدم اعتنای مردم پایتخت در برابر كودتای وحشیانه شاه مستبد، از روی ترس و وحشت نبود، بلكه حقیقت این است كه مردم ایران بالخصوص ساكنین تهران از مجلس و آزادیخواه نمایان، سرخورده بودند و آنچه می‌خواستند در وجود چنین مشروطیتی نمی‌دیدند.   قیام محمدعلی‌شاه بر ضد مجلس و مشروطه نه تنها به رژیم مشروطیت و نظام تازه حیات ابدی بخشید بلكه كسانی را كه به دست قزاقان تحت فرمان شاپشال و لیاخوف و فراشان شاهی به دار آویخته شدند، حیات ابدی ارزانی داشت. اگر واقعه توپ بستن مجلس رخ نمی‌داد، هیچ معلوم نبود در قیام و انقلاب عمومی مردم  ـ كه از دست تعدی و سیاهكاری صدرنشینان و زبان‌آوران مجلس و انجمن‌سازان و جریده‌نگاران و اراذل و اوباش دنباله‌رو ایشان به جان آمده بودند ـ چه سرنوشتی در انتظار آنان بود. اما مسلم این است كه در صفحات تاریخ، جایی كه اكنون دارند، به دست نمی‌آوردند. خوشبختانه، رذالت و جلافت شاه و ایادی او در به توپ بستن مجلس و قتل و شكنجه و آزار و حبس و نفی بلد آزادیخواهان و نمایندگان مجلس و روحانیون و فرار دادن اشخاص به سفارت‌خانه‌ها و خراب كردن مجلس و آن كثافت‌كاری‌ها كه از محمدعلی‌شاه و امیر بهادر و شاپشال و غیره بروز كرد، اسباب تجدید حیات و تقویت مشروطه شد و در حكم خون تازه‌ای بود كه به بدن نیمه جان مشروطیت ایران رسید و مایه بقا و تقدیس و تطهیر مشروطیت و مجلس و عوامل وابسته به رژیم گردید.»   ]]> تاریخ و سیاست Sun, 23 Jun 2019 09:01:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277250/احتشام-السلطنه-چگونه-توپ-بستن-مجلس-شورای-ملی-روایت-می-کند ​شب «محمدحسین پاپلی یزدی» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/277239/شب-محمدحسین-پاپلی-یزدی-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، خانه اندیشمندان علوم انسانی با همکاری مجله بخارا میزبان شب «محمدحسین پاپلی‌یزدی» است. این نشست یکشنبه دوم تیرماه ساعت 17 در تالار فردوسی خانه اندیشمندان برگزار می‌شود. محمدحسين پاپلی‌يزدی در يزد متولد شد و تحصيلاتش تا ديپلم را در همان شهر گذرانيد. سپس وارد دانشگاه مشهد شد و در رشته جغرافيا لیسانس گرفت. دوره سربازی را به دليل نياز دانشگاه مشهد در همان دانشگاه گذراند و در سال 1355 عازم پاريس شد و فوق ليسانس و دكترای خود را از دانشگاه سوربن فرانسه دریافت کرد. وی از سال 1362 عضو مركز ملی تحقيقات علمي فرانسه شد. پاپلی در سال 1362 به ایران بازگشت و استاد و مدير گروه جغرافيا در دانشگاه فردوسی مشهد شد. وی در سال 1365 «مجله تحقيقات جغرافيايی» را بنيان گذاشت و در دوره‌هايی به تدريس در دانشگاه سوربن فرانسه و دانشگاه می جی ژاپن پرداخت. وی در سال 1380 به دانشگاه تربيت مدرس تهران رفت و در سال 1385 «پژوهشكده امير كبير» و سپس «شركت مهندسين مشاور آمايش و توسعه شرق»، «انتشارات پاپلی» و «موسسه فرهنگی كاوشگران ميراث شرق» را تاسيس كرد. كتاب‌های خاطرات او با نام «شازده حمام» كه وی آن‌ها را با ادبياتی دلنشين و داستانی نوشته است، مورد پسند همگان افتاده و سبب شهرت فراگير او شده است. خانه اندیشمندان در خیابان استاد نجات‌اللهی، نبش خیابان ورشو واقع شده است. ]]> تاریخ و سیاست Sun, 23 Jun 2019 05:47:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/277239/شب-محمدحسین-پاپلی-یزدی-برگزار-می-شود زبان سیرالملوک همسان با زبان قابوس‌نامه و تاریخ بیهقی است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277208/زبان-سیرالملوک-همسان-قابوس-نامه-تاریخ-بیهقی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، محمود عابدی، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی در هفتاد و دومین نشست ماهانه مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب، به مناسبت انتشار تصحیح سیرالملوک خواجه نظام الملک طوسی گفت: کتاب را نوشته یکی از بزرگترین وزیران تاریخ ایران، وزیر آلب ارسلان و ملکشاه سلجوقی است. خواجه نظام الملک وزیر حکومتی است که کشور ایران در دوران آن‌ها وسیع‌ترین و پهناورترین قلمرو را داشت. وی با اشاره به نگارش سه کتاب تاریخ بیهقی، قابوس‌نامه و سیر الملوک در آن دوران گفت: این سه کتاب در میان کتاب‌های فارسی یک حالت استثنایی دارند و نویسندگان هر سه کتاب (ابوالفضل بیهقی، عنصر المعالی و خواجه نظام الملک) در دستگاه حکومت و در جریان کارها بودند؛ هر سه از شخصیت‌های معروف روزگار خود بودند و مهمترین صفت این سه نویسنده بزرگ این است که برای خواننده خود خرد و عقل قائل بودند و داوری خواننده خودشان را مهم می‌دانستند. عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی با اشاره به سخن بیهقی که گفته تاریخ پایه می‌نویسم و چنان می‌نویسم که نگویند شرم باد این پیر را، گفت: به نظر من در طول تاریخ ما و چه بسا امروز هم، اغلب نویسندگان، برای خواننده‌های خود ظاهراً خردی قائل نیستند. عابدی در این میان سیرالملوک را کتابی ارجمند خواند و درباره انواع اندرزنامه‌ها گفت: اگر اندرزنامه را کسی می‌نوشت که خود در جریان کارها بود اثر او عهد خوانده می‌شد و از این نوع عهدنامه از قبل از اسلام و از صدر اسلام فراوان در دست است.   وی دسته دیگر را اندرزنامه‌هایی دانست که ادیبان برای پادشاهان می‌نوشتند و درباره این دسته عنوان کرد: این آثار که غالباً تحفت الملوک یا نصیحت الملوک خوانده می‌شدند کتاب‌های جامعی بوده‌اند اما بیشتر رنگ و بوی اخلاقی داشته‌اند و موضوع آن‌ها سیاست و اداره کشور نبوده است. عابدی عهدنامه مالک اشتر را نمونه‌ای مشهور از عهدها و قابوس‌نامه، کلیله و دمنه و گلستان را از جمله بهترین نمونه‌های نوع دوم دانست و درباره دسته سوم توضیح داد: این دسته که تعدادشان بسیار معدود است و سیرالملوک یا سیاست‌نامه خوانده می‌شوند شامل آثاری است که نویسنده آن خود در جریان امور بوده و در اثرش آیین کشورداری را برای پادشاه شرح می‌داده است. عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی درباره کتاب خواجه نظام الملک گفت: این کتاب از این جهت که شیوه سیاست و کشورداری پادشاهان پیش از سلجوقیان را بیان می‌کند سیر الملوک است و از آن جهت که آیین کشورداری و نهادهای مختلف سیاسی و حکومتی را تعریف و شیوه تأسیس آنها را بیان و آسیب‌های‌شان را شناسایی می‌کند، سیاست‌نامه است. وی زبان سیرالملوک را همچون زبان قابوس‌نامه و تاریخ بیهقی زبان صاف و زلال و ساده فارسی توصیف کرد و گفت: در آن زمان زبان فارسی زلال‌ترین شکل خود را داشت و هر کلمه بار معنایی خودش را چنان که می‌بایست منتقل می‌کرد و زبان بی‌پیرایه و آن چنان که می‌توانست نزدیک به زبان گفتار بود. عابدی با اشاره به وجود تصحیح‌های دیگری از سیر الملوک، گفت: من در ابتدای کار نسخه معروف نخجوانی را که کهن‌ترین نسخه سیر الملوک و مربوط به سال 673 هجری است با نسخه‌های چاپ شده مقابله کردم و به این نتیجه رسیدم که هر صفحه حداقل سه غلط و خطای بدخوانی یا خطای چاپی دارد و بعد از این که به این نتیجه رسیدم که می‌توان تصحیح جدیدی ارائه کرد اقدام به این کار کردم.   وی یکی از ابهامات پدید آمده حول این کتاب را مربوط به نویسنده آن دانست و گفت: گاه این گونه القا یا تصور شده بود که نویسنده این کتاب خواجه نظام الملک نیست و من برای بررسی این موضوع مضمون کتاب را به طور کلی مورد مداقه قرار دادم و دیدم که بر چهار نظر استوار است. به گفته وی تقدس خلافت و خلیفه، مضر دانستن صرفه‌جویی در مخارج دیوانی برای پادشاه به جهت اثر منفی بر نیروی نظامی، متزلزل شدن اساس حکومت پادشاهی با دخالت حرم یا زنان در امور حکومت و ضرورت مبارزه پادشاه با خارجیان و مخالفان دینی که به طور مشخص در آن زمان اسماعیلیان بوده‌اند چهار اندیشه مهم در کتاب سیر الملوک هستند. عابدی ادامه داد: بنا بر شواهد تاریخی می‌توان گفت که این مسائل دغدغه‌های خواجه نظام‌ الملک بوده و از این نظر و جهات دیگر که در مقدمه کتاب به تفصیل بررسی کرده‌ام نشان دادم که این کتاب نوشته خواجه نظام الملک است. وی در پایان کتاب سیر الملوک را از نظر زبانی کتابی بسیار مغتنم دانست و گفت: این کتاب دارای کلمات تازه فراوان و مجموعه‌ای از اصطلاحات دیوانی است که منحصرا در این کتاب آمده است و امیدوارم توانسته باشم چنان که شایسته یک دانشجوی علاقه‌مند به زبان فارسی است کتاب را به مخاطبان و علاقه‌مندان تقدیم کرده باشم و کتاب برای‌شان مفید باشد. ]]> تاریخ و سیاست Sat, 22 Jun 2019 11:44:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277208/زبان-سیرالملوک-همسان-قابوس-نامه-تاریخ-بیهقی گفتمان ناسیونالیستی نژادگرایانه‌ ایران را بر باد می‌دهد http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277196/گفتمان-ناسیونالیستی-نژادگرایانه-ایران-باد-می-دهد خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: کتاب «ناسیونالیسم نژادی در تاریخ معاصر ایران» به تازگی از سوی انتشارات گام نو منتشر شده است. این کتاب به معرفی انواع ناسیونالیسم و ریشه‌های فکری و تاریخی آنها می‌پردازد و به این مساله اشاره دارد که ناسیونالیسم از اواخر قرن نوزدهم در ایران بین نخبگان و متنورالفکران ایرانی رواج پیدا کرد و در دوران پهلوی اول و دوم به عنوان اساس سیاست‌گذاری دولتمردان ایرانی نقش مهمی را ایفا کرد. ناسیونالیسم نژادی نوعی از ناسیونالیسم است که به ازلی و فطری بودن هویت اعتقاد داشت. بر مبنای این دیدگاه قومیت و نژاد مبنای هویت ملی را تشکیل می‌دهد و ملیت نه امری اختیاری بلکه ضرورتی اجتناب ناپذیر و بیولوژیک تلقی می‌شود. بنابراین هویت ملی جزیی از طبیعت انسان به شمار می‌آید که از بدو تولد به همراه وی است. با عبدالرضا نواصری، نویسنده اهوازی و پژوهشگر تاریخ ایران گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:  در گام نخست کمی درباره کتاب «ناسیونالیسم نژادی در تاریخ معاصر ایران» بگویید؟ در این کتاب به روایت نژادی و خون‌­بنیاد از ناسیونالیسم ایرانی که قریب یک سده است خود را تنها روایت معتبر از ناسیونالیسم ایرانی معرفی می­‌کند پرداخته‌ و نشان داده‌ام که این مساله متأثر از ناسیونالیسم رومانتیک آلمانی و نظریه­‌های نژادی نازیسم و اقتدارگرایی فاشیسم است. این کتاب ضمن نقد این گفتمان و مؤلفه­‌های فکری آن خطر این نوع روایت از ناسیونالیسم ایرانی را برای همبستگی ملی و وحدت سرزمینی بیان می­‌کند و از ناسیونالیسم مدنی، دمکراتیک و متکثر ایرانی بر پایه حقوق شهروندی دفاع می­‌کند. همچنین ضمن شرح مبانی فکری ناسیونالیسم رومانتیک آلمانی و ناسیونالیسم نژادی نازیسم جریان­‌های فکری و سیاسی معتقد به این نوع ناسیونالیسم نژادگرایانه را در مقاطع تاریخی مختلف بررسی می­‌کند. تفاوت ناسیونالیسم مدنی و دمکراتیک با این نوع ناسیونالیسم نژادی از دیگر مسایلی است که به آن اشاره شده و از سویی دیگر اطلاعات کاملی از احزاب و انجمن‌های دست راستی با آبشخور فکری نژادگرایانه مطرح شده است. چه شد که گفتمان ناسیونالیستی نژادگرایانه در دهه‌های گذشته در ایران رشد کرد و چه تاثیراتی در سطح جامعه داشت؟ ظهور جریان­‌های راست افراطی و فاشیستی با گفتمان نژادی و دیگرستیزانه در اروپا و آمریکا و احیای ناسیونالیسم افراطی مصیبت‌های خانمانسوزی از قبیل دو جنگ جهانی اول و دوم را در کارنامه خود دارد و در صحنه سیاسی قرن بیست و یکم مطرح شده است. در ایران نیز بیش از دو دهه است که گفتمان ناسیونالیستی نژادگرایانه با محوریت آریایی­‌گرایی هم در میان بخشی از نیروهای سیاسی ساختار قدرت و هم بخشی از روشنفکری خارج از قدرت و مخالفان نظام بازتولید شده است و امروزه این گفتمان تفرقه‌­افکن، نفرت‌‌پراکن و تهدیدکننده «وحدت ملی» و «ایران برباد ده» از عمق به سطح جامعه نفوذ کرده است و شوربختانه این تفکر بسیاری از عرصه­‌های آموزشی، تاریخ‌­نگاری، رسانه و دانشگاهی ما را آلوده کرده است. مهمترین هدف تاریخ‌نگاری در ناسیونالیسم ایرانی چیست و چگونه می‌تواند در جامعه کارکرد داشته باشد؟ اگر ناسیونالیسم را برساختی اجتماعی و مهم‌ترین کارکرد آن را ایجاد هویت ملی و وفاداری به آن از طریق ملت‌سازی بدانیم، تاریخ‌نگاری مهم‌ترین ابزاری است که برای ساختن این سازه اجتماعی نقش‌آفرینی می‌کند. ساختن عصرهای طلایی از گذشته، ابداع تاریخی کهن و با عظمت، تقدیس اسطوره‌ها و ستایش نیاکان به همراه فراموشی تاریخی در مجموعه سرمایه‌های اجتماعی هستند که ایده ملت بر آن‌ها استوار می‌شود. ناسیونالیسم ایرانی با هدف رهایی جامعه ایرانی از مدار توسعه‌نیافتگی از طریق ایجاد دولت ـ ملت مدرن و خلق مفهوم ملت و هویت ملی زیر تاثیر اندیشه‌های غربی، ناسیونالیسم و تاریخ‌نگاری اروپایی به صورت‌بندی ایدئولوژیک خود پرداخته است. باید به این نکته نیز اشاره کنم که مهم‌ترین روایت ناسیونالیسم ایرانی در دوره قاجار و سپس پهلوی شکل گرفت و به گفتمان مسلط تبدیل شد و ناسیونالیسم رومانتیک آلمانی با ایجاد دولت ـ ملت مفهوم ملت و هویت ملی برای جامعه ایران صورت‌بندی شد. گفتید که مهم­ترین روایت ناسیونالیسم ایرانی در دوره قاجار و پهلوی شکل گرفت، این روایت‌ها چگونه به گفتمان مسلط تبدیل شد؟ مفهوم ملت به مثابه جمعی سیاسی از شهروندان با ظهور دولت مدرن در اوایل نهضت مشروطه در میان روشنفکران، سیاسیون و برخی از نویسندگان آن دوره ظاهر شد. این روشنفکران تحت ارزش‌های انقلاب فرانسه و عصر روشنگری ایدئولوژی ناسیونالیسم را ابزاری کارآمد برای برساختن نظام سیاسی مدرن و مردم سالار با هدف رفع عقب‌ماندگی تاریخی ایران و خلاصی از نظام واپسگرای قاجار به شمار می­‌آوردند. تلاش این میهن‌‌پرستان به دلیل ضعف پایگاه اجتماعی و طبقاتی جنبش مشروطیت، ناکارآمدی دولت­‌های پارلمانی، دخالت نیروهای خارجی و هرج و مرج موجود در جامعه به تکوین دولت-ملت مدرن منتهی نشد. با برآمدن رضاشاه در پرتو این شرایط بخشی از روشنفکران ایرانی و تحصیل‌کرده‌­های ایرانی مقیم آلمان با الهام و الگوگیری از رژیم نازیسم و فاشیسم ضمن باور به حکومت متمرکز، اقتدارگرا و توسعه ­آمرانه جهت حل مشکل عقب­‌ماندگی ایران که آن را در حکومت رضاشاه متجلی می‌دیدند با ارائه روایت نژادی ـ خونی از ناسیونالیسم ایرانی و تلقی آن به عنوان تنها روایت رایج از ناسیونالیسم ایرانی آن را تبدیل به ایدئولوژی مشروعیت بخش به نظام پهلوی اول کردند. این روایت خون‌بنیاد از ناسیونالیسم ایرانی به دلیل پشتیبانی ساختار قدرت و نخبگان ابزاری و از طریق آموزش و پرورش و تاریخ‌نگاری رسمی تبدیل به گفتمان مسلط در دوره پهلوی اول و دوم شد. با اینکه مهم‌ترین روایت‌های گفتمان در دوره قاجار شکل گرفته است چه مساله‌ای باعث عقب‌ماندگی ایران در این دوره تاریخی شد؟ جامعه سنتی ایران عصر قاجار به سبب رویارویی با قدرت‌های اروپایی از خلال جنگ‌های ایران و روسیه و کشمکش‌های متعدد با امپراتوری بریتانیا ضمن آشنایی با پیشرفت‌های علمی، فکری و فن‌آورانه دنیای غرب به عقب‌ماندگی تاریخی خود وقوف پیدا کرد و در این میان نخبگان و روشنفکران جامعه درباره علل عقل‌ماندگی ایران و چگونگی خروج جامعه ایرانی از سیطره ارتجاع حکومت‌های قاجار به سمت پیش‌رفت و ترقی به کندوکاو در تاریخ، زمینه‌ها و علل پیشرفت تمدن غرب و چگونگی انتقال علوم و مفاهیم مدرن سیاسی به جامعه خود پرداختند. همچنین وجود حکومت­‌های استبدادی و فردی که خود را فوق قانون و جامعه می‌دانستند به همراه عدم تداوم ثبات در حیات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه ایرانی، عدم پذیرش اصلاحات در ساختار سیاسی و همچنین درک ناصحیح از تحولات جهانی از مهمترین عوامل عقب‌ماندگی جامعه ایرانی در دوران قاجار است. از مفهوم ایران در مطالعات تاریخی بگویید و اینکه این مساله در چه دوره‌ای از تاریخ ایران ریشه دارد؟ مفهوم ایران یا ایده­ ایران که از قرن سوم میلادی در دوره­ ساسانیان و همزمان با وحدت دین زرتشتی و نهاد شاهنشاهی در محافل دربار ساسانی، ادیبان و روحانیت زرتشتی پدیدار شد بیشتر مفهومی فرهنگی، مذهبی و پنداری اسطوره‌­ای است تا مفهومی سیاسی و جغرافیایی در قالب دولت ـ‌ ملت که بیشتر مبتنی بر حاکمیت سیاسی واحد و استوار بر مشروعیت مردم و قرارداد اجتماعی است. این مفهوم هم خاص دوران مدرن و محصول ظهور ناسیونالیسم و دولت ملی است. در بهترین حالت می‌­توان گفت که در آن دوره مفهوم ایده­ ایران تداعی کننده­ آگاهی قومی بوده است که امر پیشامدرنی است و تعمیم مفهوم ملت که پدیده­ مدرنی است به دوره پیشامدرن و تلقی کهن و ازلی بودن مفهوم ملت در ایران امری غیرتاریخی و بیشتر انگاره‌­ای ایدئولوژیک است. در حقیقت ظهور سرمایه‌­داری و به همراه آن گسترش صنعت چاپ و نشر، برقراری آموزش همگانی و سراسری، گسترش ارتباطات و زبان ملی عواملی بودند که مردم یک سرزمین را توانا کرد که در ذیل دولت­‌های ملی با تصویرسازی، خود را در قالب یک ملت واحد تصور کنند. مؤلفه­‌های هویت ملی چه جایگاهی در پژوهش و تحقیق دارند؟ هویت ملی به عنوان بالاترین سطح هویت اجتماعی و جمعی که مهمترین کارکرد آن ایجاد حس همبستگی ملی و ملیت در جوامع مبتنی بر دولت ـ ملت است از تکوین و شکل‌گیری آن از اهمیت زیادی در دولت‌های ملی برخوردار است زیرا همبستگی ملی و بسیج ملی یکی از عوامل مؤثر ایجاد نظام‌­های مردم سالار و توسعه پایدار در دولت‌­های ملی است. همچنین با توجه با اینکه هویت ملی امری است سیال، تغییر­پذیر و در حال شدن، ضروری است که همگام با تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حقوقی نوسازی و بازنگری شود که در این میان مراکز پژوهشی، روشنفکران و نخبگان می‌­توانند نقشی اساسی ایفا کنند و هویت ملی را به مؤلفه­‌های مدرنی مجهز کنند که قادر به پاسخگویی به بحران‌ها و چالش‌­های پیش­رو در دنیای جهانی شده باشد. مفهوم وطن از چه دوره­ تاریخی بیشتر معنا پیدا کرد؟ همچنین مرز بین وطن‌دوستی و وطن‌پرستی کجاست؟ مفهوم مدرن وطن به عنوان یک واحد جغرافیایی و سیاسی با حدود و مرزهای مشخص که با مفهوم ملیت و حاکمیت ملی در قالب نظم دولت ـ ملت ارتباط پیدا می‌کرد بنا به گفته اریک هابسبام نظریه‌پرداز مدرنیست بیشتر پس از انقلاب فرانسه در سال 1789 در جهان پدیدار شد. در ایران هم از اوایل انقلاب مشروطه و ظهور دولت ملی و مدرن مفهوم وطن و ملت بر اساس الگوهای غربی و ایدئولوژی ناسیونالیسم توسط روشنفکران ناسیونالیست آن دوره تعریف شد. مفهوم وطن به عنوان محل و سرزمینی که انسان در آن متولد می‌شود مورد علاقه هر انسانی است که می­توان از آن به عنوان پاتریوتیسم یا وطن‌دوستی نام برد و این امر با وطن‌پرستی که ناشی از برتری‌طلبی و تلقی «دیگری» به عنوان دشمن است و گاه با تمایلات جنگ­طلبانه و تخاصم با دیگر ملت‌­ها همراه است متفاوت است. ایران به مفهوم سیاسی و جغرافیایی با مرزهای مشخص و تعلق و وابستگی مردم به دولت ملی برآمده از حاکمیت و اراده مردم از اواسط قرن نوزدهم معنا یافته است. در دوره پیشامدرن هویت جمعی از طریق وابستگی و تعریف خود در قالب دین، زبان، محل­تولد و سکونت، تبار و قبیله مطرح می­گردید. انقلاب مشروطه و ظهور دولت ملی این وابستگی را تبدیل به وفاداری به دولت ملی در چارچوب دولت ـ‌ ملت مدرن کرد.   منابع فکری تاریخ‌­نگاری ایدئولوژیک ناسیونالیسم نژادی در ایران را چگونه تقسیم‌بندی می‌کنید؟ مهمترین منابع تاریخ‌­نگاری ناسیونالیسم نژادی در ایران عبارتند از نظریات شرق‌شناسان در مورد اسلام، عرب­‌ها و تاریخ ایران باستان ایران در قالب شرق‌شناسی و نظریات نژادپرستی اروپایی حول محور آریایی­‌گرایی و برتری نژاد آریایی بر سایر نژادها که توسط کنت گوبینو و استوارت چمبرلین تئوری­‌پردازی شد و سومین منبع ناسیونالیسم رومانتیک آلمانی است که با مفهومی قومی ـ فرهنگی و خون­‌بنیاد از مفهوم ملیت و هویت ملی بیشترین تأثیر را در شکل‌گیری گفتمان ناسیونالیسم نژادی در ایران داشته است. همچنین کشفیات باستان­‌‌شناسی و منابع فکری زرتشتیان هند تحت عنوان فرقه آذرکیوانیان از دیگر منابع تاریخ‌­نگاری ایدئولوژیک ناسیونالیسم نژادی در ایران به شمار می­‌رود. اصلی­‌ترین احزاب و کانون­‌های گفتمان ناسیونالیستی در دوره پهلوی اول و دوم کدام احزاب بودند؟ بسیاری از محافل فکری و سیاسی روشنفکری به‌ویژه کسانی که از سال 1915 میلادی به بعد به خارج از کشور و عمدتا آلمان مهاجرت کرده بودند با انتشار مجلات و تشکیل کانون‌های فکری و فرهنگی با تبیین و ترویج مبانی فکری و سیاسی تمدن غرب و گرایش به ناسیونالیسم نژادی، ضمن ایجاد بستری مناسب برای تشکیل حکومت مطلقه پهلوی اول مبانی ایدئولوژی آن را براساس ناسیونالیسم نژادی صورت‌بندی کردند. در دوره پهلوی اول کانون فکری ـ سیاسی کاوه، آینده، ایرانشهر، فرنگستان و کانون پرورش افکار از مهمترین مراکز گفتمان ناسیونالیستی رومانتیک قومی ـ فرهنگی به شمار می‌­روند. همچنین احزاب پان‌ایرانیست، حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران یا سومکا، حزب آریا و حزب کبود از جریان­‌های سیاسی متأثر از ناسیونالیسم نژادگرایانه در دوره پهلوی دوم در ایران هستند. کانون ایران باستان از جمله احزابی بود که نقشی تاثیرگذار در این زمینه داشت. آیا این کانون در این دسته‌بندی جای نگرفته است؟   کانون ایران باستان مهم‌ترین جریان فکری ناسیونالیسم بر مبنای ایدئولوژی نازیسم و فاشیسم در ایران عصر پهلوی اول، گروه آریایی‌گرای ایران باستان به رهبری عبدالرحمن سیف آزاد است. ارکان فکری این جریان به نام نامه ایران باستان از 1311 تا 1314 در تهران و بیش از آن در سال‌های 1300 تا 1310 در برلین منتشر شد. سیف‌آزاد متاثر از ایدئولوژی ناسیونال ـ‌ سوسیالیسم نازی‌ها و فاشیسم ایتالیا بود. وی در نوشته‌های خود به تقدیس ایران باستان، آریایی‌گرایی و تبلیغ اندیشه‌های نازیسم آلمان و فاشیسم ایتالیا و تجلیل از هیتلر و موسولینی می‌پرداخت. مشخصه‌های ناسیونالیسم سیف‌آزاد بر آریایی‌گرایی، برتری‌نژادی، سامی‌ستیزی و عرب ستیزی، ستایش عصر باستان و زبان فارسی و پالایش آن از زبان عربی استوار بود. هویت ملی ایرانیان به گذشته باستانی ایران، زبان فارسی و فرهنگی پیش از اسلام ایران برمی‌گردد؟ بالیدن به این گذشته باستانی چه تاثیری در روزگار کنونی ایران دارد؟ از آنجایی که هویت امری سیال، متغیر و در حال شدن و رشد است و این برساخت اجتماعی با تغییر شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ناچاراً متحول می­‌شود. هویت ایرانی هم به دلیل سیال بودن آن امری است متکثر، چندضلعی و پویا که تاریخ باستان و زبان فارسی یکی از اضلاع تشکیل دهنده آن به شمار می­‌روند، تاریخ ایران بعد از اسلام و عنصر اسلامیت در کنار ایرانیت یکی دیگر از اضلاع این هویت است. همچنین فرهنگ تجدد و محصول آن مدرنیته قریب دو سده است که به جزیی از هویت ما تبدیل شده است. عدم تعادل بخشی بین هر کدام از وجوه و اضلاع هویت ایرانی و برجسته کردن یکی از عناصر بر سایر مؤلفه­‌ها هویت ایرانی را از تعادل خارج کرده و با بحران روبه‌رو می­کند. همچنین تلقی هویت تکواره‌­گرا و تک بعدی از هویت ایرانی بخشی از مردم را از دایره هویت ایرانی حذف و طرد خواهد کرد. شما در کتاب‌تان به بیان دیدگاه­‌های ناسیونالیستی افرادی چون میرزا آقاخان کرمانی و صادق هدایت پرداخته­‌اید و به دیگر دیدگاه‌های این شخصیت‌ها اشاره‌ای نکرده‌اید. آیا این مساله نگاه خواننده عام تاریخی را تغییر نمی‌دهد؟ در کتاب فقط دیدگاه ناسیونالیستی این افراد نقد شده است و سایر وجوه شخصیتی ایشان همانند مبارزه بی‌­امان کرمانی با استبداد قاجار و فداکاری در راه آزادی او ارج نهاده شده است یا جایگاه رفیع صادق هدایت در داستان‌نویسی ایران و به شخصیت انسانی او با احترام نگریسته شده است. در این کتاب به گذشته‌­گرایی کین­‌توزانه، و معرفی عنصر اسلام و عرب به عنوان «دیگری» ایرانیان و برداشت نژادی ـ‌ خونی از مفهوم ملیت و هویت ملی در ناسیونالیسم آقاخان کرمانی و صادق هدایت نقد وارد شده است. کین‌­توزی آقاخان کرمانی به عنصر عرب که بخشی از آن‌ها هموطنان او در آن دوره و حال بوده­‌اند به حدی است که به زرتشتیان هند و ایران در کتاب رساله خوزستان خود توصیه می‌­کند که زمین‌های حاصلخیز عرب‌­های خوزستان را به چنگ بیاورند و آنها را در مالکیت خود قرار دهند. کین‌­توزی ناسیونالیست­‌های نژادگرای ایرانی و معرفی اسلام و عنصر عرب و ترک به عنوان «دیگری» ایرانیان یکی از موانع شکل‌­گیری دولت-ملت مدرن در ایران بوده و خطری جدی جهت وحدت و همبستگی ملی و فرآیند ملت‌سازی است. یکی از دیدگاه‌های ناسیونالیستی نژادگرای ایرانی ظلم به شاهنامه فردوسی بوده است که بسیاری از اندیشمندان اثر فردوسی را متنی ناسیونالیستی می‌دانند. آیا در این کتاب به این مساله و نفی آن پرداخته‌اید؟ یکی از ظلم­‌های ناسیونالیست­‌های نژادگرای ایرانی در حق فرزانه توس و اثر حماسی و اسطوره‌ای او شاهنامه برساختن فردوسی در قامت یک ناسیونالیست پرشور نژادی دیگر ستیز و تبدیل شاهنامه از متنی دادگرانه و علیه بیدادگری به متنی نژادگرایانه است. این ناسیونالیست‌­ها ابیات عرب­‌ستیز و ترک‌ستیز شاهنامه را بدون توجه به ظرف تاریخی آنها در جهت نفرت­‌پراکنی و دیگرستیزی هیستریک بر علیه عنصر عرب مورد استفاده قرار می‌دهند و همچنین با تحریف برداشت مفهوم نژاد در شاهنامه از این مفهوم در جهت برتری نژادی و تحقیر دیگران سوء‌استفاده می‌کنند. با برداشتی حول مفاهیم ارزش­‌های والای انسانی از شاهنامه به‌جای تبدیل آن به متنی جهت تفرقه ملی و عقده‌­گشایی­‌های کین‌­توزانه می‌­توان از آن همچون مثنوی مولوی برای همبستگی ملی و انسانی استفاده کرد. روایت نژادگرایانه ناسیونالیست­‌های افراطی از شاهنامه و تبدیل آن به یکی از مؤلفه‌‌های شکل­‌دهنده هویت ملی ایرانی یکی از عوامل گسست فرهنگی برخی از اقوام ایرانی  با اثر حماسی و اسطوره­ای شاهنامه در جامعه ایرانی است. به عنوان پرسش پایانی بگویید در روزگار کنونی و با وجود عواملی چون حقوق مدنی و شهروندی چگونه می‌توانیم از اندیشه­‌های هویت­‌گرای نژادپرستانه عبور کنیم؟ در فضای گسترش روند جهانی شدن و فشردگی زمان و فضا، توسعه سازمان‌های فراملی، گسترش ارزش‌های انسانی حقوق بشر، مهاجرت و جابجایی وسیع انسانی به همراه ظهور هویت­‌های خرد و متکثر دیگر نمی‌­توان هویت ملی را بر اساس مؤلفه‌­های سنتی و پیشامدرن از قبیل نژاد، زبان، قومیت و مذهب استوار و روایتی قومی-فرهنگی و خون­‌بنیاد از هویت ملی تعریف کرد زیرا در دنیای مدرن فعلی این عناصر به دلیل خصلت و نیروی طرد و حذف موجود در آنها از طریق دوگانه‌­های خودی-غیر خودی و ما و آنها، کارکرد مؤثر خود را در ایجاد حس همبستگی ملی در میان جوامع غیر همگن به لحاظ زبانی، قومی و مذهبی از دست داده‌­اند. لذا جهت فراگیر کرد هویت ملی و توسعه دایره شمولیت آن در جوامع با تنوع قومی، زبانی و مذهبی باید به سمت تعریف سیاسی و حقوق بنیاد مفهوم ملیت و هویت ملی حرکت کرد که در این تعریف ملت به مثابه جمعی سیاسی از شهروندان هستند که ضمن اعمال حاکمیت و اراده خود از طریق مشروعیت بخشی به دولت ملی صرف‌نظر از مذهب، زبان، قومیت، جنسیت و موقعیت طبقاتی دارای حقوق و تکالیف متساوی در برابر قانون هستند. ]]> تاریخ و سیاست Sat, 22 Jun 2019 10:27:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/277196/گفتمان-ناسیونالیستی-نژادگرایانه-ایران-باد-می-دهد کتاب «تهران - 56» نقد و بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/277189/کتاب-تهران-56-نقد-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشر نی روز سه‌شنبه 11 تیر 98 از ساعت 17 و  30 دقیقه تا 19، میزبان نشست بررسی و معرفی کتاب «تهران - 56؛ سیمای تهران در پژوهشی فراموش شده» خواهد بود. در این نشست محسن گودرزی، آرش نصر اصفهانی و محسن حبیبی سخن خواهند گفت. در معرفی اجمالی کتاب تهران - 56 آمده است: «تهران در آستانه‌ انقلاب در چه وضعیتی قرار داشت، مشکلات اصلی و علل آن کدام بود؟ «شورای نظارت بر گسترش شهر تهران» در گزارشی در سال ۱۳۵۶ به این پرسش‌ها پرداخت. تهران ـ ۵۶ نسبت به توسعه‌ی نامتوازن، تعمیق نابرابری و کم‌اثری سیاست‌های موجود هشدار می‌دهد و بر لزوم تغییر در الگوی توزیع ثروت در سطح کشور و چگونگی سازماندهی نظام مدیریت شهری تأکید می‌کند و تصویری از آینده‌ تهران را در صورت تداوم روندهای جاری برابر خواننده می‌گذارد. اکنون که چهل سال از انتشار این گزارشِ فراموش‌شده می‌گذرد، شهر تهران همچنان با مشکلاتی از قبیل تأمین درآمد پایدار، نظام حکمرانی شهری متناسب با تحولات شهر و تنزل کیفیت زندگی مواجه است. نویسندگان گزارش معتقدند مشکلات تهران راه‌حل بوروکراتیک ندارند و به‌صراحت اعلام می‌کنند که برنامه‌ریزی، امری سیاسی است و راه‌حل را باید در مشارکت واقعی مردم، توسعه‌ نهادهای اجتماعی و تغییر سیاست‌های کلان و درپیش‌گرفتن توسعه‌ متوازن جست‌وجو کرد.» علاقه‌مندان برای حضور در نشست به نشانی خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک 20، دفتر مرکزی نشر نی مراجعه کنند. ]]> تاریخ و سیاست Sat, 22 Jun 2019 08:18:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/277189/کتاب-تهران-56-نقد-بررسی-می-شود ​کارگاه تخصصی ایران‌شناسی در برلین برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277168/کارگاه-تخصصی-ایران-شناسی-برلین-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، چهارمین دوره کارگاه تخصصی ایران‌شناسی با تمرکز بر «میراث فرهنگی و هنری ایران در فضای پژوهشی کشورهای آلمانی‌زبان» ۲۸‌ ام تا سی‌ام ژوئن ۲۰۱۹ (هفتم تا نهم تیرماه 1398) در خانه ایران در برلین برگزار می‌شود.   در این دوره از کارگاه مطالعات ایران‌شناسی، اساتید و پژوهشگرانی از دانشگاه‌های کشورهای آلمان، اتریش و سوییس از جمله دانشگاه‌‏های گئورگ آگوست گوتینگن، لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ، بامبرگ، توبینگن و موسسه فرهنگی حافظ و نیز انجمن خطاطان ایرانی در برلین شرکت می‌کنند.   شرکت‌کنندگان در این دوره، آخرین تحولات علمی و پژوهشی در حوزه فرهنگ و هنر ایران را در دو بخش قبل و بعد از اسلام در حوزه کشورهای آلمانی زبان را مورد بررسی قرار می‌دهند.   براساس آنچه در بروشور چهارمین دوره کارگاه تخصصی ایران‌شناسی آمده است؛ «جشن باستانی نوروز در فرهنگ مغول»، «اسطوره‌های ایران باستان در مسیحیت»، «ایران، مروارید بی همتا در خلیج فارس: فرهنگ و تاریخ بندر لنگه»، «فرهنگ اجتماعی و سیاسی در تجارت برده و برده‌داری در قرن نوزدهم»، «میراث فرهنگی- تاریخی ایران در آندلس»، «نقوش سلطنتی ساسانی در هنر فلزکاری پیش از اسلام در منطقه خراسان»، «انوار در متافیزیک و ارتباطات گسترده آن در ایران»، «میراث فرهنگی شرق ایران (خراسان بزرگ) پیش از اسلام»، «سنت میانجی‌گر نوآوری در پذیرش مدرنیسم در ایران در سده بیست و یکم میلادی»، «ایران در نگاه زمان» و «توسعه خوشنویسی در ایران» از جمله عناوین سخنرانی در این دوره است.   در این دوره دانشجویان و پژوهشگران علاقه‌مند به حوزه‌های ایران‌شناسی، شرق‌شناسی و اسلام‌شناسی در آلمان می‌توانند شرکت کنند. رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در برلین، به‌منظور حمایت از دانشجویان و پژوهشگران جوان به بیست نفر از علاقه‌مندان به شرکت در این برنامه که خارج از برلین زندگی می‌کنند، کمک هزینه سفر اعطا می‌کند. ]]> تاریخ و سیاست Sat, 22 Jun 2019 05:14:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277168/کارگاه-تخصصی-ایران-شناسی-برلین-برگزار-می-شود ابراهیمی: نوشریعتی پوششی بر میل پنهان برای برائت از شریعتی است http://www.ibna.ir/fa/doc/mizgerd/277110/ابراهیمی-نوشریعتی-پوششی-میل-پنهان-برائت-شریعتی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- احمد ابوالفتحی: رویکرد دوباره به تفکر علی شریعتی در سال‌های اخیر به مفهوم‌سازی‌هایی حول محور تفکر او منجر شده است. مفاهیمی نظیر بازگشت به شریعتی و نوشریعتی از جمله این مفاهیمند که تدقیق آنها می‌تواند در سیر اندیشه‌ورزی جامعه ایرانی موثر باشد. از همین رو در سالگرد درگذشت شریعتی، با دو نفر از پژوهشگران جوانی که تعمقی قابل توجه در اندیشه او داشته‌اند، بازگشت به شریعتی و چیستی اندیشه او را به بحث گذاشتیم. بحثی که صراحت کلام این دو باعث شد پرچالش هم باشد. محمدحسین بادامچی که دکترای جامعه‌شناسی فرهنگی دارد و زمانی در اندیشکده مهاجر وابسته به دانشگاه صنعتی شریف مشغول به فعالیت بوده، هسته سخت اندیشه شریعتی را اسلام سیاسی می‌داند. آیدین ابراهیمی نیز که در مقطع دکتری، جامعه‌شناسی خوانده و سابقه حضور در بنیاد شریعتی را دارد، معتقد است این متفکر در پی شکل دادن به جامعه قدرتمند بوده است. بخش نخست گفت‌وگوی تفصیلی ما با این دو پژوهشگر را بخوانید. بخش دوم مباحث آنها نیز به زودی در ایبنا منتشر خواهد شد. برای آغاز گفت‌وگو، آقای ابراهیمی به عنوان کسی که سابقه حضور در بنیاد شریعتی را داشته‌اید، به گمان شما اصطلاح نوشریعتی و مقوله بازگشت به شریعتی به چه صورتی مفهوم‌بندی شده و می‌شود؟  ابراهیمی: در تاریخ اندیشه معاصر ایران به خصوص از مشروطه به این سو ما فراز و نشیب زیادی داشته‌ایم. در این میانه و در بستر اندیشه معاصر یک جریان اصیل و پایدار اجتماعی که معروف به نواندیشی دینی است در ایران و منطقه خاورمیانه شکل گرفت و جریانی در ذیل این جریان اصلی نیز در ایران شکل گرفت که معروف به نهضت شریعتی است. از سوی دیگر شریعتی در ذیل دسته‌بندی‌ای می‌گنجد و گنجانده شده که «متفکران انقلابی» را شامل می‌شود. ساختارهایی که شریعتی از لحاظ نظام اندیشه‌ای در جامعه ایجاد می‌کرد و نقدها و نفی‌هایی که شریعتی در حوزه جامعه یا دین طرح می‌کرد در بستری انقلابی مورد فهم قرار می‌گرفت. پس از انقلاب نیز از سوی کسانی نظیر عبدالکریم سروش و... مباحث فراوانی در مورد شریعتی ارائه شد اما در این میان مسئله‌ای که طرح شد این بود که چگونه و با چه متر و معیاری تفکر شریعتی هنوز قابلیت خوانش دارد و روایت او از دین و جامعه و تاریخ حتی با زبانی که گاه زبان ایدئولوژیک نامیده می‌شود (با تعریف خاصی که برخی از منتقدین از ایدئولوژی ارائه می‌دهند) هنوز در جامعه خریدار دارد و گویی تفکرات شریعتی نوعی دیالکتیک بین منتقدانش و جامعه ایجاد می‌کند. در این‌جا بود که دوستداران شریعتی که در بنیاد شریعتی گرد آمده بودند تصمیمی خلق‌الساعه گرفتند تا به نوعی از نوشریعتی حرف بزنند. به نظر من نوشریعتی پوششی بر میل پنهان به برائت از شریعتی است. آنگونه که احسان شریعتی از مقوله نوشریعتی سخن گفته‌اند، از سه‌گونه احتمال خوانش برای اصطلاح نوشریعتی طرح کرده‌اند. او می‌گوید نوشریعتی نه no به معنای نفی میراث شریعتی است، نه now به معنای آوردن میراث شریعتی به زمان حاضر و نه new به معنای تفکر پساشریعتی هم نیست. نوشریعتی به معنای بازگرداندن شریعتی به متن خویش و رجوع دوباره به آثار شریعتی تعبیر می‌شود. این کار توسط چه کسانی انجام می‌پذیرد؟ نوشریعتی‌ها انگار از قبل ایجاد شده‌اند و بعد نوشریعتی تعریف شده است. یعنی بر خلاف جریان‌های فکری‌ای که ابتدا در بستر جامعه رخ می‌دهند و ما سپس رخدادها را نام‌گذاری می‌کنیم، انگار در اینجا اول نوشریعتی نام‌گذاری شد و بعد از آن قرار است نام‌گذاری شود. آقای بادامچی شما هم از کسانی هستید که به مقوله بازگشت به شریعتی توجه داشته‌اید.  بادامچی: ترجیح من به عنوان کسی که معتقد به مقوله بازگشت به شریعتی ـ به همان معنایی که خود او از بازگشت صحبت می‌کرد و احیای شریعتی هستم ـ این بود که از گروه‌های دیگری که مخصوصاً در چند سال اخیر از اصطلاح نوشریعتی استفاده کرده‌اند هم در این جلسه حضور داشته باشند تا سخنان آنها را بشنوم و از آنها چیزهایی بیاموزم و گفت‌وگو و تشریک مساعی کنیم ولی متاسفانه نمی‌دانم به چه دلیلی این گفت‌وگوها چندان پیش نمی‌آید. شخص من از یک سابقه اسلامیستی وارد این بحث شده‌ام و فکر می‌کنم که ما امروز در نقطه‌ای قرار گرفته‌ایم که روح انقلاب گم شده است. همان‌طور که شریعتی گفته بود اسلامی که پیامبر آورده بود بعد از ایشان فروپاشید و اجزایش متلاشی شد و روحش گم شد و می‌گوید «به یک معنا من قصد تجدید روح اسلام را دارم»، بنابراین حداقل من فکر می‌کنم انقلاب اجزایی پیدا کرد که آن اجزا شامل روح انقلاب نبودند و ما در وضعیتی هستیم که دو گفتمان رسمی اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی یا رفرمیسم و اسلامیسم رسمی ما به شکست رسیده‌اند و در شرایط فعلی از این می‌توانیم صحبت کنیم که به زعم من آن روحی که پخش شده بود را دوباره جمع کنیم و بازگشتی به شریعتی داشته باشیم. اکنون به لحاظ جامعه‌شناختی، اقتصاد سیاسی و شرایط فرهنگی ما در وضعیتی است که می‌توانیم از بازگشت به شریعتی سخن بگوئیم و وقت آن رسیده که عده‌ای مانند من از اسلامیسم رسمی به سمت شریعتی منشعب شوند و عده‌ای هم از سمت اصلاح‌طلبی به سمت شریعتی بیایند. حتی عده‌ای از روحانیون از دستگاه‌های فقه سنتی و فقه حکومتی که در این چند دهه ایجاد شده می‌توانند منشعب شوند و به این جریان بپیوندند و ما یک بار دیگر خط فکری‌ای که شریعتی در آن قرار می‌گیرد را از سر بگیریم.   به نظر شما کسانی که اصطلاح نوشریعتی را رواج می‌دهند هم می‌توانند در جریانی که تصویر کردید قرار بگیرند؟ بادامچی: من حس می‌کنم در چهل سال گذشته شریعتی بین دو گروه مصادره شد که هیچ کدام شریعتی نبودند؛ یعنی یا به سمت اصلاح‌طلبان درغلتید و با دیدگاه‌های سروش و لیبرال دموکراسی ممزوج شد و از طرف دیگر سویه‌ای از این گفتمان به سمت اصول‌گرایی آمد. آزادی شریعتی را اصلاح‌طلبان گرفتند و مبارزه با امپریالیسمش را اصول‌گرایان. ولی این دو به گمان من هیچ هستند. یعنی اگر آزادی شریعتی را از مبارزه با امپریالیسم او جدا کنیم و اگر عدالت را از این دو جدا کنیم گفتمان شریعتی از هم می‌پاشد. اگر شریعتی زنده بود نمی‌توانست مسئله مبارزه با امپریالیسم را کنار بگذارد. اگر بود حتماً درباره ساخت اقتصادی مبتنی بر نئولیبرالیسم بحث داشت و اگر شریعتی بود اندیشه سیاسی‌اش محدود به یک دولت ملی نبود. ما اکنون حرف‌های پراکنده‌ای می‌شنویم. مثلاً آقای احمد زیدآبادی در کتاب «الزامات سیاست در عصر ملت ـ دولت» بحث‌هایی را درباره شریعتی طرح می‌‎کنند و عده‌ای نیز او را در ذیل نوشریعتی می‌گنجانند. من نمی‌دانم که آیا می‌شود او را در قالب نوشریعتی گنجاند یا نه؟   ابراهیمی: به هیچ عنوان نمی‌شود!   بادامچی: من البته داوری نمی‌کنم چون دوست داشتم ابتدا صورت‌بندی مفهومی مقوله نوشریعتی را بشنوم و بعد وارد داوری شوم.   به نظر شما هسته سخت اندیشه شریعتی که وجودش در نظرات یک صاحب‌نظر برای آنکه بتوانیم او را در منظومه فکری شریعتی بگنجانیم، چیست؟ بادامچی: از نظر من هسته سخت و اصل پروژه شریعتی اسلام سیاسی است. البته شنیده‌ام که بعضی از اعضای خانواده شریعتی از اسلام اجتماعی صحبت می‌کنند. به نظرم اسلام اجتماعی پروژه دیگری بود و شریعتی منتقد آن پروژه محسوب می‌شد. من امر سیاسی و امر اجتماعی را به معنایی که هانا آرنت تبیین می‌کند استفاده می‌کنم. امر اجتماعی به معنای یک حیات روزمره و زندگی طبیعی که به چیزی بیشتر از مسائل اقتصادی و مباحثی از این دست نمی‌پردازد و حوزه سیاسی به معنای نوعی پرش آنتولوژیک به حوزه‌ای که شما در آن وارد ساخت جهان مي شويد  و دیگر انسان صرفاً اقتصادی نیستید و به انسان سیاسی تبدیل می‌شوید و مختصاتی در حوزه عمومی پیدا می‌کنید. من فکر می‌کنم با بررسی آثار شریعتی می‌توان گفت اعتقاد به امر سیاسی از اصول اساسی او محسوب می‌شود و اگر کسی تصور کند شریعتی بحثی را در لایه‌ای پیشاسیاسی طرح می‌کند، او را تقلیل داده است. کما اینکه پس از انقلاب دوگانه‌ای به نام دین حداکثری و دین حداقلی شکل گرفت و این بحث به طرح شریعتی بی‌توجه است. شریعتی در ساختاری صحبت می‌کند که هم اشکال زندگی مدرن در ایران به انحطاط کشیده شده‌اند و هم اشکال زندگی دینی. شریعتی در یک نقطه جهش تاریخی است از وضعیتی که نه دین می‌تواند به مسائل ما پاسخ‌گو باشد و حرکت سیاسی ما را صورت‌بندی کند و نه مدرنیته‌ای که رخ داده است. در دهه چهل و پنجاه شمسی این فکر وجود دارد. یعنی ما یک میراث دینی داریم که این میراث، یک میراث صفوی است و شریعتی آن را دین مرده می‌نامد. من تاکید دارم که مرده و زنده را در چارچوب روزمرگی و یا سیاسی بودن باید خوانش کرد. در عین حال میراث مدرن ما که میراث پهلوی است نیز به نوعی روزمرگی و انحطاط دچار است. شریعتی در این بستر از راهی صحبت می‌کند که نه این است و نه آن.   راه سوم؟ بادامچی: بله. یک راه سومی را طرح می‌کند. سعی می‌کند زمین بازی خود را خودش پیدا کند و به نظر من در مسیر همین کشف زمین بازی تازه است که به سراغ اقبال لاهوری می‌رود و با بعضی از گفتمان‌های هویت‌گرا مرزبندی می‌کند. او می‌گوید با ترجمه چند مقاله از فانون یا با آویزان کردن پالان خر نمی‌شود راه به جایی برد. منظورش از اشاره به فانون کنایه زدن به جریان‌های چپ موجود است و اشاره به پالان خر هم به شرق‌گرایی رایج در دفتر فرح و مواردی از این دست اشاره دارد. در این بستر است که شریعتی سعی می‌کند به اقبال رجوع کند و طرحی می‌ریزد که در آن هم اسلام باید بازخوانی شود و هم مدرنیته و از همه مهمتر این‌که طرح او برای نجات ایران است و خروج ایران از انحطاط تمدنی. انحطاط تمدنی‌ای که هم دین یکی از عناصر اصلی آن است و هم مدرنیزاسیون موجود.   محمد حسین بادامچی   شریعتی راه سوم خود را تا کجا جلو می‌برد؟ از اساس می‌تواند آلترناتیوی ارائه دهد؟ بادامچی: من فکر می‌کنم همین راه سوم است که به انقلاب منجر می‌شود. من انقلاب اسلامی را چیزی از جنس دوگانه سنت یا مدرنیته نمی‌دانم. انقلاب اسلامی نه بسط سنت و به تعبیر دیگر بسط بنیادگرایی است و نه می‌شود آن را رویکردی صرفاً مدرن دانست. انقلاب اسلامی خروجی با تقاضای طرحی به کلی متفاوت است. اما به نظر من انقلاب اسلامی ناتمام ماند و در عمل در فضای پس از انقلاب می‌بینیم همان دو جریان سنت و مدرنیته با هم نزاع می‌کنند و صورت‌بندی شریعتی در چهار دهه گذشته به یک نظام معرفت‌شناختی تبدیل شد و چه کسانی که در طرف سنت ایستادند و چه کسانی که در سمت مدرنیته و چه روشنفکران دینی که قصد داشتند بین این دو گروه پلی برقرار کنند، هیچ کدام به شرایط اسلام سیاسی توجه نداشتند.   ابراهیمی: به نظر من وقتی ما نقطه ورود را اسلام سیاسی قرار می‌‎دهیم اشکالی پیش می‌آید. اسلام سیاسی با تحقق‌پذیری و کارکرد سنجیده می‌شود و کمتر با حوزه‌های معرفتی مرتبط می‌شود. این درست است که شریعتی دغدغه سیاسی داشت ولی امر سیاسی نزد شریعتی در همان امر اجتماعی نهفته است. یعنی سیاست‌ورزی شریعتی مبتنی بر اصلاح کنش‌های دینی ایرانیان بوده است. شریعتی در «تشیع صفوی و تشیع علوی» شیعه را در برابر دولت رسمی فرض می‌کند و سیر تاریخی آن را طرح می‌کند. سیری که در زمان امامان قرار گرفتن شیعه در برابر قدرت حاکم را شامل می‌شود و در زمان صفوی قرار گرفتن شیعه در کنار قدرت حاکم را شامل می‌شود و در سیری که شریعتی آن را پیش‌بینی می‌کند به تبدیل شیعه به خود قدرت حاکم منجر می‌شود. توان شریعتی در پیش‌بینی به این دلیل بود که رفتار نهاد دین را در طول تاریخ تشیع شناخته بود. کار شریعتی سنت‌تراشی نبود. کارش این هم نبود که مدرنیته را احمقانه معرفی کند و به نفی آن بپردازد. کار او چیزی بر سنت افزودن بود. یعنی سنت را می‌توان با شرط و شروطی استمرار بخشید. این شرایط را هم در سه‌گانه کویریات و اسلامیات و اجتماعیات خود تعریف می‌کند. فلسفه هستی‌شناختی خلقت را در «هبوط» می‌گوید، معرفت‌شناسی را «تاریخ و شناخت ادیان» و «اسلام‌شناسی» می‌گوید، انسان‌شناسی را در «بازگشت به خویشتن» می‌گوید و متدولوژی خود را نیز در برخی آثار به صورت پراکنده مطرح می‌کند. ما اگر بخواهیم با رویکرد اسلام سیاسی که آقای بادامچی می‌گویند وارد این نظام فکری که ما از آن به نام نظام فکری شریعتی یاد می‌کنیم شویم، با اشکالات متعددی روبه‌رو می‌شویم. چرا که در تحقق خارجی تاریخ تشیع نیازمند دولت هستیم و اگر این دولت با آنچه که شریعتی گفته بود فاصله داشته باشد ما خود به خود می‌گوئیم این آن چیزی نبود که شریعتی می‌گفت. مانند همه چیزهایی از این دست. مانند این جمله رایج که این آن اسلام نبود که پیامبر می‌گفت. چرا ما دچار این اشکال می‌شویم؟ به این دلیل که ما برای اصلاح اجتماعی صرفاً در حال تعریف تحقق خارجی و نظام سیاسی هستیم. در سنت نوزایی و دین‌پیرایی آن چه اهمیت دارد زیست و حیات جمعی است. تا وقتی زیست و حیات جمعی اصلاح نشود فرم حکومت و مدل سیاسی هر چه می‌خواهد باشد، نوع مناسبات میان مردم خود به خود قدرت را به سمتی هدایت می‌کند که چندان مطلوب نخواهد بود. من در این مورد خودم را در مقام دفاع از رویکرد نوشریعتی می‌دانم. احساس خطری که نوشریعتی می‌کند بیشتر از جنبه اجتماعی و دینی است و کمتر از جنبه سیاسی. یعنی نوشریعتی بیشتر جنبه‌های خطرآفرین حیات سیاسی پس از انقلاب برای حیات دینی ما و هویت ما و برای مسائل فردی و اجتماعی ما را مدنظر قرار می‌دهد. از این نظر کمی باید دقت کرد. چرا که ورود از منظر اسلام سیاسی به تفکر شریعتی او را تبدیل به یک ایدئولوگ محض می‌کند.   آیدین ابراهیمی   آقای ابراهیمی شما در یکی از سخنرانی‌هایتان پروژه شریعتی را ایجاد جامعه قدرتمند دانسته بودید. این جامعه قدرتمند چه نسبتی با مسئله قدرت در مفهومی که از آن صحبت کردیم برقرار می‌کند؟ ابراهیمی: قدرت به مثابه موقعیت‌های استراتژیک خرد در گفتمان شریعتی مطرح است و نه به عنوان نهاد بیرونی الزام‌آور. این درست است که شریعتی در جاهایی به عنوان نمونه از عثمانی تعریف می‌کند و می‌گوید ما اسلام سیاسی‌ای داشتیم که غرب نسخه آن را پیچید، اما جامعه قدرتمند جامعه‌ای است که در آن زیست ایمانی و اقتصادی توامان با هم رشد می‌کند. شریعتی می‌گوید در شرایط عدم استقلال اقتصادی حرف از استقلال سیاسی زدن خیانت محض است. یعنی در حال چیدن جامعه‌ای است که مناسبات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خود را از پائین شکل می‌دهد تا به اصلاح در سطح قدرت برسد. شک نکنید که پروژه اصلاحی شریعتی از پائین به بالاست و اگر قرار باشد مدل توسعه‌ای از تفکر شریعتی استخراج شود، مدل توسعه‌ای از پائین به بالاست. حتی در کتاب «امت و امامت» هم حرف شریعتی این است که جامعه باید به مرحله‌ای از رشد برسد که خودش بتواند انتخاب کند. بنابراین ایجاد جامعه قدرتمند یعنی ایجاد جامعه‌ای که در کنش‌های متقابل و در رفتار دینی و اقتصادی بتواند استقلال خود را پیدا کند. نتیجه خودبه‌خودی ایجاد جامعه قدرتمند می‌شود اسلام سیاسی، ولی شریعتی با اسلام سیاسی شروع نمی‌کند.   بادامچی: سوءتفاهمی که در اینجا ایجاد شده به نظر من به این دلیل است که بعد از انقلاب، اسلام سیاسی به عرصه دولت تقلیل پیدا کرد. اگر ما حوزه سیاسی را به درستی تبیین کنیم مشخص می‎‌شود که دولت یک نهاد داخل حوزه سیاسی است. ولی یکی از مسائل ما در این چهار دهه از سوی موافقان و مخالفان نظام حاکم این است که امر سیاسی را به دولت تقلیل می‌دهند. امر سیاسی حوزه‌ای فراتر از این است. نگاه من به امر سیاسی با نگاه پائین به بالای آقای ابراهیمی کاملاً همخوان است و مسئله قدرت نسبت به چیزی که من می‌گویم مسئله‌ای ثانوی است. اگر آنچنان که در بسیاری از آثار شریعتی آمده است، ما نقطه اساسی تفکر شریعتی را انسان مسئولی تصویر کنیم که خودش می‌خواهد سرنوشت خودش را تعیین کند و دچار هیچ نوعی از سلطه نشود، این انسان مسئول مشخصاً یک انسانی سیاسی است. به گمان من به دلایل مختلف در تاریخ معاصر ایران و مخصوصاً قرن بیستم ما امر اجتماعی نداریم. همه چیز ما به دولت گره خورده است و ما نمی‌توانیم از دین، جامعه، اقتصاد و... فارغ از دولت سخن بگوئیم. این خطایی است که به گمان من برخی از خوانش‌ها به آن دچار هستند. به عنوان نمونه کسانی مانند آقای ملکیان یا آقای رنانی که مبنای عمل خود را این قرار داده که ما برویم مدرسه‌هامان را خوب کنیم دچار این خطا هستند. همه چیز در حال حاضر تحت تاثیر دولت است و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم واقعیت این است که دولت ـ ملت به معنای state-nation بر تمام امور ما مستولی شده است بنابراین ما نمی‌توانیم به حوزه دولت بی‌توجه باشیم و دین خود را کنار بکشیم. بنابراین من معتقدم اگر بناست ما حرکتی بکنیم هم نقطه عزیمتمان سیاسی است و هم نقطه هدفمان. حال اگر به ساختار مطلوب رسیدیم در آن زمان می‌توانیم بحث کنیم. من معتقدم در آن شرایط هم انسان‌ها باید سیاسی بمانند ولی در این مورد می‌شود بحث کرد.   ابراهیمی: در ذیل تعریفی که آقای بادامچی ارائه می‌دهد هر کنشی از اساس کنش سیاسی است. یعنی حتی برای نان و معاش روزمره اقدام کردن هم کنش سیاسی است.   بادامچی: نه. کسی که برای منافع شخصی‎‌اش اقدامی انجام می‌دهد در حال کنش سیاسی نیست.   ابراهیمی: منافع شخصی و منافع جمعی خودبه‌خود با هم گره می‌خورند. حرف من این است که شریعتی تعریفی از پراکسیس دارد. آلتوسر در جایی می‌گوید مارکس اقتصاد را زیربنا قرار داد ولی من می‌گویم همه اقتصاد دست دولت است و دولت را باید زیربنا قرار داد و دولت را باید زد. اما شریعتی می‌گوید پراکسیس برای من تنها کنش نیست، گفتار هم هست. او از کنش گفتاری سخن می‌گوید. یعنی از سطح آگاهی حرف می‌زند. یعنی تا آگاهی اصلاح نشود و معرفتی عمیق نسبت به هویت انسان ایرانی ایجاد نشود و انسان ایرانی بازگشت به خویش نداشته باشد، اتفاقی رخ نمی‌دهد. شریعتی این اعتقاد را دارد که این کنش مبتنی بر گفتار است و در زبان اتفاق می‌افتد. بنابراین در اوج مبارزات سیاسی قبل از انقلاب و در زمانی که مجاهدین در حسینه ارشاد به او اعتراض می‌کردند که ما داریم کشته می‌دهیم و تو تاریخ ادیان درس می‌دهی شریعتی پنج دقیقه سکوت می‌کند و سیگارش را می‌کشد و بحثش را پی می‌گیرد. رفرماسیونی که شریعتی از آن سخن می‌گوید در حوزه آگاهی شکل می‌گیرد. بر این مبناست که معتقدم اگر اسلام سیاسی را نقطه شروع بگیریم، از آنجا که اسلام سیاسی به سرعت با کنش جمعی گره می‌خورد، آگاهی فردی رخ نمی‌دهد. شریعتی می‌گوید من تمام انقلاب‌های زودرس را نفی می‌کنم. این آگاهی مهم است و بر مبنای عدم شکل‌گیری آگاهی پیش از انقلاب ایران بود که بعد از انقلاب ما نوعی یاس را در میان روشنفکران مشاهده کردیم. روشنفکران دیدند که سریع انقلاب کردند و آن نشد که می‌خواستند پس از آن ور بام افتادند. آن ور بام آقای ملکیانی است که می‌گوید اساساً با حیات جمعی کاری نداشته باش. برو بهشت خود را با مولانا و مواردی از این دست بساز و این بهشت فردی دنیا و آخرت تو را تضمین می‌کند. خیلی عقلانی و خیلی هم معنوی. اما شریعتی این نیست. شریعتی می‌گوید تو شیعه‌ای و ایرانی هستی. بر هر دو بعد هویت تاکید می‌کند و سپس می‌گوید تو خودت را با تیغ بوداوار بساز و سپس بلند شو و به جامعه برگرد.   اصلاح از پائین و مبتنی بر آگاهی فردی امری نیست که به سرعت و سادگی رخ بدهد و به چاه ویل شبیه است، از آنجا که شریعتی بر عمل اجتماعی تاکید دارد، ما چه زمانی به عمل اجتماعی می‌رسیم؟ ابراهیمی: هنگامی که آگاهی فردی رخ بدهد عمل رخ نمی‌دهد. عمل بدون آگاهی عمل نیست. واکنش است. عمل جریان‌سازی و تغییر ساختارهاست.   بادامچی: ببینید ما از امر سیاسی در اسلام سیاسی دو خوانش داریم. خوانشی که دموکراتیک است و به حوزه عمومی و پراکسیس اعتقاد دارد و خوانشی دیگر که به سازمان اعتقاد دارد. سازمان و تشکیلات. سازمان و تشکیلات قرائتی است که مجاهدین خلق آن را دنبال می‌کند و بعد از انقلاب هم می‌بینیم که به عنوان نمونه حزب جمهوری اسلامی بر آن تاکید فراوانی دارد.   ابراهیمی: حتی کسانی که در نهضت آزادی بودند هم سازمانی فکر می‌کردند.   بادامچی: حتی آنها هم سازمانی فکر می‌کردند. اینجا نکته این است که ما این دو خوانش را یکی گرفته‌ایم و به این تمایز توجه نداشته‌ایم. ایدئولوژی در نگاه اول که جنبه مدنی دارد به معنای یک آگاهی و خرد سیاسی است ولی سازمان ایدئولوژی را به یک ابزار تبدیل می‌کند. این حرفی است که سروش می‌زند. اشتباه سروش اینجاست که تمایز بین خوانش مدنی با خوانش سازمانی را در نظر نمی‌گیرد و ایدئولوژی را به طور کلی رد می‌کند. ما دو شکل از ایدئولوژی داریم ولی نتوانسته‌ایم تمایز میان این دو شکل را نشان دهیم و نتیجه این شده است که عده‌ای از ایدئولوژی‌زدایی حرف زده‌اند و عده‌ای هم از شکل سازمانی ایدئولوژی. در اثر این عدم تمایز است که از اساس پراکسیس از دست می‌رود. سازمان از اساس پراکسیس ندارد. بر مبنای خط‌مشی خود عمل می‌کند و امر سیاسی را به جنگی تقلیل می‌دهد که هابز آن را امر طبیعی می‌نامد. یعنی خشونت. از سازمان خشونت زاده می‌شود و این‌ها خطرناک هستند. از اساس نگاه حزب و سازمانی ما تحت تاثیر گفتمانی است که در شوروی ساخته می‌شود و به سرعت هم وارد کنش نظامی می‌شوند و کنش مدنی و پراکسیس فراموش می‌شود. دقیقاً از لحظه‌ای که کنشگر سازمانی زره خود را به تن می‌کند تبدیل به یک ماشین نظامی می‌شود و این ماشین نظامی نه معنای ایدئولوژی را می‌داند، نه معنای پراکسیس را، نه معنای سنت را و نه معنای اتوپیا را. ما چیزهای زیادی را از دست داده‌ایم. ایدئولوژی را از دست داده‌ایم و آرمان‌شهر را هم از دست داده‌ایم. عناصر اصلی تفکر شریعتی هم مفقود شده‌اند. عمل سیاسی مفقود شده است، خرد سیاسی مفقود شده است، ایدئولوژی به مثابه آگاهی از بین رفته است، آرمان‌شهرگرایی و سنت‌مندی هم از بین رفته است. شریعتی سنتی نبود ولی معتقد بود که فرد نمی‌تواند ریشه در سنت نداشته باشد. ما در حال حاضر بی‌ریشه شده‌ایم. بی‌سنت شده‌ایم و ارتباطمان با قرون میانه و صدر اسلام و... قطع شده است. جنبه دیگر بحث که آن هم مفقود شده است، جنبه الهیاتی موضوع است. به این معنا که پروژه سیاسی باید تکلیف خود را با امر سعادت، امر دین و مقولات معنوی مشخص کند. ما در حال حاضر آن شکلی از دین که می‌تواند الهیات رهایی‌بخش باشد را نداریم. بنابراین معتقدم هیچ کدام از عناصر گفتار شریعتی وجود ندارد.   ابراهیمی: این موضوع را قبول دارم. یکی از دلایلش هم این است که زندگی با شریعتی سخت است. به این دلیل که تو را مجبور می‌کند با هسته‌های ناکارآمد تاریخی رفتار خودت مواجه شوی. مثلاً می‌گوید خندق‌ها را دوباره باید کند، به درک که خیلی از مومنین مقدس آنور خندق می‌مانند. این گزاره به این معناست که چرا همیشه ما تکفیر بشویم؟ بگذار یکبار هم ما تکفیر بکنیم. در دوران امروز این گزاره سخت است. برای همین است که من می‌گویم نوشریعتی به نوعی برائت از شریعتی است. چرا که شریعتی را نرم و آهسته نمی‌توان خواند. بسیار کوبنده است و هر گزاره‌اش مقابله‌ای با مقولات زر و زور و تزویر است. با کاپیتالیسم مشکل دارد. با تزویر مشکل دارد. با نهاد رسمی دین مشکل دارد و این مسئله را چه کسی جرئت دارد که طرح کند. نهاد رسمی دین در حال حاضر کجاست؟ اسلام منهای روحانیت گزاره دقیق شریعتی است و به آن اشاره مستقیم می‌کند. می‌گوید همانجور که مصدق ایران منهای نفت را گفت، من اسلام منهای روحانیت را می‌گویم. بازگشت به چنین گزاره‌هایی بسیار سخت است. در عین حال به نظر من نوشریعتی جریان خوبی است و روی هم رفته باید حمایت شود. از این منظر که احساس خطر کرده است که اگر این سنت تداوم پیدا نکند، نهادهای قدرت بازار اندیشه را می‌بلعند. نئولیبرالیسم بازار و اقتصاد را دستش گرفته است و تولید و مصرف انبوه به حدی از اشباع رسیده است که نه کنشی رخ خواهد داد و نه جامعه قوی تولید خواهد شد و آن دوگانه ایدئولوژی که آقای بادامچی به درستی به آن اشاره کردند، یعنی ایدئولوژی رسمی در برابر ایدئولوژی‌زدایی روشنفکران بلایی که به سر جامعه می‌آورد این است که جامعه را از هم گسیخته، رها شده و اتمیزه می‌کند. از اساس ساختاری نیست که جامعه به آن پناه ببرد. تفکر نوشریعتی توانایی ایجاد چنین ساختاری را دارد به شرطی که گرفتار تکرار نشود و به زور به دنبال نو کردن نرود. راهکار بازخوانی متن، استخراج مولفه‌های اصلی تفکر شریعتی و در پی آن در بستر امروزی آگاهی‌بخشی و ایجاد یک جریان فکری. این ایجاد جریان فکری هم زمانبر است و من فکر می‌کنم نوعی آگاهی ناخواسته بین مردم ایجاد شده است و می‌دانند که دیگر با کارهای دفعی نمی‌توان کاری را به پیش برد.   بادامچی: من با صحبت‌های ابراهیمی موافقم. شریعتی در ساختاری صحبت می‌کرد که روشنفکران و نخبگان ایران نمی‌توانستند آن را تحمل کنند. اگر بخواهم صریح بگویم روشنفکران و نخبگان به سرعت وارد جهان‌هایی می‌شوند که در آن همچنان مرجعیت‌ها تصمیم‌گیری می‌کنند و به همین خاطر نمی‌توانند در نقطه دشواری که شریعتی در آن ایستاده است بمانند. ما سوالات را به سرعت ساده می‌کنیم. یا دینی هست که جواب سوالات را دارد و یا غرب و روشنگری‌ای هست که جواب سوالات را دارد. شریعتی از جنس این دوگانه‌سازی‌ها نبود. شریعتی پیچیدگی تفکر را دریافته بود. نقد دائمی، هرمنوتیکی بودن، پیچیدگی مسائل، اینکه ما یک جهان منحصر به فردیم و ایران باید مسئله خودش را پیدا کند. اینکه ما برگردیم به نقطه عزیمت شریعتی و این موضوع که ما خودمان هستیم که باید جهان خودمان را بسازیم بسیار پیچیده و دشوار است و نیازمند این است که وارد جهانی شوی که ممکن است در آن هر لحظه از خودت عبور کنی و حتی در آن شریعتی را هم مرجع ندانی. اگر ما به شریعتی وفادار باشیم شریعتی دیگر مرجع ما نیست. شریعتی نقطه‌ای است که می‌تواند نقطه ورود ما باشد. نقطه ورودی که در این چهل سال آن را گم کرده بودیم و شریعتی خود به سختی آن را پیدا کرده بود. ببینید خوانش‌های تاریخی ما از نقاط عطف تاریخی‌مان چقدر مبتذل است. به سرعت تقلیل پیدا می‌کند به همان دوگانه‌های از پیش موجود.   ابراهیمی: به عنوان نمونه زیدآبادی که خودتان مثال زدید. من خیلی رک و صریح بگویم در قرائت ایشان خوانشی خیلی نرم و ملوس و شیکی از شریعتی برای توجیه قرائتی خاص از اسلام سیاسی ارائه می‌شود. این خوانش به دلیل مواجه نادرستی است که می‌خواهد ذیل شریعتی بماند اما کار خودش را انجام دهد. ما بیشمار افرادی را در جامعه داریم که در بزنگاه‌های اجتماعی برای توجیه عملکرد خودشان به زیر پرچم شریعتی می‌آیند. چرا که شریعتی هم از سنت حرف می‌زند و هم از مدرنیته حرف می‌زند و خیلی جاها هم جوابگو است. ]]> تاریخ و سیاست Thu, 20 Jun 2019 05:56:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/mizgerd/277110/ابراهیمی-نوشریعتی-پوششی-میل-پنهان-برائت-شریعتی ​گزارشی مستند از تاریخ اشکانیان ارمنستان در چهار سده میلادی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277111/گزارشی-مستند-تاریخ-اشکانیان-ارمنستان-چهار-سده-میلادی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «تاریخ اشکانیان ارمنستان» پژوهشی درباره تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ارمنستان در چهار سده میلادی است. محمد ملکی با سود جستن از منابع دست اول تاریخی، گزارشی مستند از تاریخ اشکانیان ارمنستان در دوره شاهنشاهی اشکانی و ساسانی تا سقوط آن‌ها در 428 میلادی پیش روی خواننده می‌گذارد. نویسنده نخست به معرفی منابع مورد استفاده می‌پردازد، آنگاه جغرافیای ارمنستان و پیشینه تاریخی آن تا به قدرت رسیدن اشکانیان ارمنستان را مورد توجه قرار می‌دهد. سپس نه تنها به جایگاه اشکانیان ارمنستان در روابط ایران و روم تا سقوط آنان می‌پردازد بلکه در پایان به ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این سرزمین در رابطه با تاریخ ایران در دوره باستان توجه می‌کند. کتاب «تاریخ اشکانیان ارمنستان» پس از پیشگفتار به جغرافیای ارمنستان و پیشینه تاریخی آن، شکل‌گیری سلسله اشکانیان ارمنستان در کشاکش ایران و روم تا سقوط شاهنشاهی اشکانی، جایگاه اشکانیان ارمنستان در روابط ایران و روم در قرن سوم میلادی، اشکانیان ارمنستان در کشاکش عناصر داخلی و قدرت‌های خارجی، ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ارمنستان در دوران اشکانیان ارمنستان پرداخته است. پایان‌بخش کتاب نیز به نقشه، سالشمار پادشاهان سلسله اشکانیان ارمنستان، کتاب‌نامه و نمایه‌ها اشاره می‌کند. اشکانیان در طول سلطنت مهرداد دوم موفق می‌شوند حاکمیت خود را به مناطق ارمنستان و میان‌رودان گسترش دهند. از طرفی امپراتوری روم از دو قرن پیش از میلاد توانست حکومت خود را نه تنها به آسیای کوچک، بلکه به سراسر مدیترانه‌ شرقی گسترش دهد. به همین دلیل ایران و روم هر یک به دنبال آن بودند که فرد مورد حمایت خود را بر ارمنستان بنشانند و آن را دست نشانده یا تحت‌الحمایه خود سازند تا با تسلط بر آن بر فلات کوهستانی و راه‌های تجاری مهمی که دنیای هلنی غرب را به جهان مزدیسنایی شرق مرتبط می‌ساخت و شاهراه تجاری شرق و غرب و میان‌رودان تسلط یابند. برخی از محققان، نخستین حضور سلسله اشکانیان در ارمنستان را مربوط به تاجگزاری بی‌چون و چرا و بلامنازع شاهنشاه اشکانی می‌دانند که از اوایل سال 12 میلادی، به دلیل جانب‌داری از روم بر تاج و تخت ارمنستان دست یافت اما حضور اشکانیان در ارمنستان، پس از چندین دهه کشاکش و جدال بین شاهنشاهان اشکانی و امپراتوران روم در زمان فرمانروایی بلاش یکم شاهنشاه اشکانی و نرون امپراتور روم تثبیت کنند. شکل‌گیری اشکانیان ارمنستان تنها معلول عوامل خارجی از جمله رقابت‌های ایران و روم بر سر این منطقه نبود، بلکه نقش اثرگذار اشراف ارمنستان نیز که عمدتا ایرانی‌تبار و خواهان یک حکومت به شیوه ایرانی بودند می‌توان از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری این سلسله به حساب آورد. در این کتاب تاریخ اشکانیان ارمنستان از زمان شکل‌گیری تا سقوط به تفضیل مورد بررسی و تحلیل علمی قرار گرفته و در این میان نه تنها به زمینه‌ها و عوامل شکل‌گیری دوام و حتی انحطاط و سقوط این سلسله توجه شده بلکه به نقش این سلسله در روابط بین ایران و روم نیز به تفضیل پرداخته شده است و در آخر نیز تا حدودی به تاثیر اشکانیان بر سلسله مراتب سیاسی، اداری و طبقات اجتماعی و وضعیت فرهنگی، دینی ارمنستان در دوران فرمانروایی این سلسله در قالب یک بخش سخن رفته است. در مطالعه تاریخ اشکانیان ارمنستان مانند هر دوره تاریخی دیگر شناخت منابع ضروری است. لازمه مطالعه این شاخه از اشکانیان آگاهی کامل از تاریخ ایران دوره اشکانی و ساسانی و ارتباط آن با تاریخ روم و بیزانس است. به همین دلیل منابع این دوره به ترتیب شامل منابع مربوط به حوزه ارمنستان، منابع یونانی و رومی و منابع مربوط به سرزمین ایران می‌شود. بنابراین ابتدا به معرفی منابع ارمنی، منابع یونانی و رومی و سپس به کتیبه‌های فارسی باستان و فارسی میانه برای فهم بیش‌تر تاریخ این دوره پرداخته شده است. این کتاب از یک پیش‌گفتار و چند بخش تشکیل شده که در بخش نخست به جنگ‌های خسرو، پادشاه ارمنستان با اردشیر، شاهنشاه ساسانی و مقاومت اشکانیان ارمنی در مقابل ساسانیان اشاره دارد. در بخش‌های بعدی مولف به بازگشت تیرداد به تاج و تخت ارمنستان با کمک رومیان و زندانی شدن گریگور و شهادت زن راهبه‌ای که از دست دیوکلسین، امپراتور روم به ارمنستان پناه آورده بود و در پایان نیز به آزادی گریگور و تغییر کیش شاه و دربار و تخریب معابد پیشامسیحی و تاسیس سلسله مراتب روحانی مسیحی در ارمنستان اختصاص یافته است. مولف بیش‌تر به زندگی نخستین مبلغات مسیحی به‌ویژه به گریگور مقدس می‌پردازد و شرح زندگی وی بخش بیش‌تری از کتاب را دربرمی‌گیرد. بیش‌ترین بخش‌های این کتاب، پیرامون کیش نوظهور مسیحیت اختصاص یافته و در قرن سوم و اوایل قرن چهارم میلادی، تنها از دو پادشاه اشکانی در ارمنستان نام برده شده است. در حالی که تحقیقات جدید برای این دوره چندین پادشاه را برشمرده‌اند. مهم‌ترین بخش کتاب، مربوط به تاریخ گرویدن ارمنستان به دین مسیح و رویدادهای مرتبط با آن است که اطلاعات ارزشمندی درباره ایزدان باستانی ارمنی، خاندان‌های اشرافی و جغرافیای ارمنستان به دست می‌دهد. اگر از پاره‌ای نقاط ضعف و کاستی این تالیف بگذریم، پژوهش آن برای بررسی برخوردهای خاندان شاهی اشکانی ارمنستان با شاهنشاهی ساسانیان و آگاهی از آداب و رسوم و آیین‌های دینی و بیدخش‌نشین‌های ارمنستان اشکانی از اهمیت شایانی برای این دوره از تاریخ ارمنستان و حتی ایران برخوردار است. ترجمه‌های مختلفی از این کتاب به زبان‌های دیگر صورت گرفته که در این پژوهش از ترجمه‌های فارسی گارون سارکسیان انتشارات نائیری و انگلیسی تامسون استفاده شده است. کتاب «تاریخ اشکانیان ارمنستان» نوشته محمد ملکی در 236 صفحه، شمارگان یک‌هزار نسخه و بهای 35 هزار تومان از سوی پژواک کیوان منتشر شده است. ]]> تاریخ و سیاست Thu, 20 Jun 2019 04:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277111/گزارشی-مستند-تاریخ-اشکانیان-ارمنستان-چهار-سده-میلادی ​شب بهمن سرکاراتی در تبریز برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277075/شب-بهمن-سرکاراتی-تبریز-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «شب بهمن سرکاراتی» به همت مجله فرهنگی و هنری بخارا دوشنبه سوم تیرماه برگزار می‌شود.   در این مراسم ژاله آموزگار، علی اشرف صادقی، رحمان مشتاق‌مهر، سعید کریمی، سجاد آیدنلو، جواد رنجبر و علی دهباشی سخنرانی خواهند کرد.   بهمن سرکاراتی (زاده ۱۳۱۶ - درگذشته ۲۹ خرداد ۱۳۹۲) استاد زبان‌های باستانی ایران در دانشگاه تبریز از سال ۱۳۴۶، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی از سال ۱۳۷۰ و معاون علمی و پژوهشی پیشین فرهنگستان بود. فرهنگ ریشه‌شناختی افعال زبان فارسی، اوستا و هنر نو، کارنامه شاهان در روایات سنتی ایران (ترجمه)، دین ایرانی بر پایه متن‌های معتبر یونانی (ترجمه)، اسطوره بازگشت جاودانی (ترجمه)، سایه‌های شکارشده (شامل ۲۰ مقاله)، بررسی فروردین‌یشت: سرود اوستایی در ستایش فرَوهرها (ترجمه)، مقدمه‌ای بر فلسفه‌ای از تاریخ (ترجمه) بررسی جامع زبان فارسی باستان و آثار بازمانده آن، بررسی سه فرگرد وندیداد، اصطلاحات خویشاوندی در زبان‌های ایرانی و گزیده اشعار آثار ارزشمند تولید شده توسط بهمن سرکاراتی هستند.   مراسم شب بهمن سرکاراتی ساعت 17 روز دوشنبه سوم تیرماه در تالار موزه آذربایجان در خیابان امام خمینی تبریز برگزار می‌شود. ]]> تاریخ و سیاست Wed, 19 Jun 2019 05:20:50 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277075/شب-بهمن-سرکاراتی-تبریز-برگزار-می-شود کتاب «تصویر ژئوپلتیک و گردشگری» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277022/کتاب-تصویر-ژئوپلتیک-گردشگری-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، کتاب تصویر ژئوپلتیک و گردشگری (با تأکید بر مناسبات ایران و مصر) نوشته ناصر رضایی و لیلا کیانی در 5 فصل شامل کلیات، مبانی نظری، محیط شناسی مسئله، تأثیر تصور ژئوپلتیک بر روابط گردشگری ایران و مصر و کلام آخر به بررسی موضوع می‌پردازد. در بخش پیشگفتار این کتاب به قلم نویسندگان آن آمده است: «تصور ژئوپلتیک در جهت دهی به ذهنیت زمامداران سیاسی و مناسبات کشورها، نقش موثری دارد. در این میان بخش عمده‌ای از مناسبات ایران و مصر که با فراز و فرود بسیار همراه بوده است تابع تصور حاکمان دو کشور به ویژه نقش قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در خلق این تصور ژئوپلتیک بوده است. به گونه‌ای که این مناسبات بیش از آن که تابع اراده ملت‌ها بوده باشد و تابع نقش آفرینی قدرت‌های فرامنطقه‌ای در جهت دهی به ذهنیت حاکمان مصری بوده که عمدتا نیز با سوء ظن همراه بوده است، شناسه‌ای که در جهت دهی به مناسبات گردشگری و عدم توسعه آن نقش داشته است.» ]]> تاریخ و سیاست Tue, 18 Jun 2019 11:13:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/277022/کتاب-تصویر-ژئوپلتیک-گردشگری-منتشر چایچی: پانزده تُن سند بدست آمده درباره ایران از تورفان، مغفول مانده است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277030/چایچی-پانزده-ت-ن-سند-بدست-آمده-درباره-ایران-تورفان-مغفول-مانده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست «ایران از نگاه سفرنامه‌های آلمانی» که به مرور سفرنامه‌های ترجمه شده و ترجمه نشده جهانگردان و مستشرقان آلمانی‌زبان اختصاص داشت، عصر روز دوشنبه 27 خرداد 1398 در سرای اهل قلم خانه کتاب برگزار شد. در این نشست محمود جعفری دهقی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، احمد چایچی عضو هیئت علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی و سعید فیروزآبادی عضو هیئت علمی دانشگاه حضور داشتند.   در ابتدای نشست، محمود جعفری دهقی با اشاره به دلایل اهمیت ایران برای اروپائیان و از جمله آلمانی‌ها در دوران میانه و قرون وسطی گفت: از جهت سیاسی و اقتصادی ایران به عنوان دروازه شرق به غرب مورد توجه اروپا بود. دروازه‌ای که می‌توانست مانع هجوم قبایل چادرنشین آسیای مرکزی به مغرب زمین باشد. از سوی دیگر ایران نیروی قدرتمندی بود که می‌توانست در مقابل افزون‌طلبی‌های امپراتوری عثمانی ایستادگی کند. این هم بود که منابع اقتصادی فلات ایران همواره غربی‌ها را به وسوسه می‌انداخت.   او با اشاره به اینکه مطامع استعماری آلمان نسبت به ایران کمتر دیگر کشورهای قدرتمند اروپایی بوده است، به این موضوع پرداخت که مکتب ایران‌شناسی آلمان به ویژه از سده هجدهم به بعد متکی بر مباحث زبانی و باستان‌شناسی بوده است. او سپس به برخی سفرنامه‌های مطرح نوشته شده توسط آلمانی‌زبان‌ها پرداخت و گفت: یکی از اولین سفرنامه‌های آلمانی در ایران به یوهان شیلت برگر تعلق دارد که در آلمان به دنیا آمد و در 16 سالگی در جنگ نیوکوپلیس به دست عثمانی‌ها اسیر شد و به خدمت سلطان بایزید عثمانی درآمد. او سپس به دست تیمور اسیر شد و در لشکرکشی‌های تیمور هم حضور داشت. پس از مدت‌ها یوهان از طریق دریای سیاه به قسطنطنیه فرار کرد و بعد با کمک امپراطور بیزانس پس از 30 سال اسارت به زادگاهش برگشت.   دهقی درباره سفرنامه شیلت برگر گفت: وقایع سفرنامه شیلت برگر به دوره تیموریان برمی‌گردد و مطالب آن گزارش‌های ارزشمندی از اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این دوره ارائه می‌دهد. در این سفرنامه لشکرکشی عثمانی در اروپا و آسیای صغیر، لشکرکشی تیمور و نزاع‌های جانشینان وی منعکس شده است. یادداشت‌های شیلت برگر درباره اقتصاد و کشاورزی ایران منحصر به فرد است. همچنین تقابل دین اسلام و مسیحیت در قرون وسطی و برخی از آداب و رسوم اجتماعی و دینی مسلمانان و ارامنه با دقت در کتاب او که توسط ساسان طهماسبی به فارسی ترجمه شده منعکس می‌شود. مسیر سفر شیلت برگر در خلال یادداشت‌های او چندان قابل ردیابی نیست، تنها می‌توان مطمئن بود که او از قراباغ، ارمنستان، ارس، آذربایجان، مازندران، ری، خراسان و سمرقند عبور کرده است.   محمود جعفری دهقی این استاد دانشگاه سپس به سفرنامه «انگلبرت کمپفر» یکی دیگر سیاحان آلمانی‌زبانی که به ایران سفر کرده است پرداخت و در معرفی او گفت: کمپفر در سال 1676 با سفیر ایران در دربار ورشو ملاقات کرد و چند سال بعد از سوی پادشاه سوئد همراه با هیئتی سیاسی و تجاری به دربار ایران اعزام شد. هدف از این سفر، عقد قرارداد تجاری با ایران و ترغیب پادشاه صفوی برای اتحاد علیه ترک‌ها بود.   دهقی همچنین از «کارستن نیبور» نام برد که یکی دیگر از سفرنامه‌نویسان آلمانی زبان بوده است. وی گفت: نیبور جهانگرد، نقشه‌نگار و ریاضیدان آلمانی بود که در اواسط قرن هجدهم از تخت‌جمشید و بیستون دیدن کرد. سفرنامه او در شناخت ویژگی‌های خلیج فارس در قرن هجدهم و به دلیل نقشه‌ها و مساحی‌هایی که از ایران ارائه داده است اهمیت دارد. او همچنین مطالبی کم‌نظیر درباره مردم‌شناسی، آداب و رسوم مردم به ویژه باورها و خرافه‌ها ارائه کرده است که از لحاظ مردم‌شناسی تاریخی و تاریخ اجتماعی عصر زندیه بسیار حائز اهمیت است.   دهقی همچنین در ادامه سخنان خود خصوصیات سفرنامه‌های سیاحانی نظیر آدام اولئاریوس، یاکوب ادوارد پولاک، هاینریش کارل بروگش، ویپرت فون بلوشر، آلفونس گابریل و والتر هینتس را برشمرد.   پس از دهقی نوبت به احمد چایچی رسید تا با تمرکز بر آثار ایران‌شناسان آلمانی که کمتر در ایران مورد توجه بوده است سخنرانی خود را ارائه دهد. وی در ابتدا با اشاره به اینکه آلمان در مقام دولت ـ ملت گستره‌ای کوچک‌تر از مناطقی که به زبان آلمانی تکلم می‌کنند دارد گفت: بهتر است برای یاد کردن از گستره فرهنگ آلمان از اصطلاح جهان آلمانی استفاده کنیم تا مشخص شود منظورمان تنها کسانی نیستند که تابعیت کشور آلمان را دارند.   وی افزود: یکی از نکات جالب درباره سفرنامه‌نویسان آلمانی آن است که بیشتر آنها از دانشگاه لایپزیک یا دانشگاه برلین فارغ‌التحصیل شده‌اند. این موضوع به این دلیل بوده است که خانواده پادشاهی پروس پول زیادی را هزینه کرده بودند تا شرق‌شناسی را توسعه دهند و نطفه ایران‌شناسی در زمان پادشاهی پروس گذاشته شد.   چایچی گفت: سه دسته از آلمانیان به ایران رفت و آمد داشته‌اند. وابستگان سیاسی و نیز مستشارانی که برای انجام برخی امور در حوزه‌هایی نظیر پلیس و... به ایران می‌‌آمدند. دسته دیگر کارمندان و کسبه‌ای بودند که در استخدام انگلستان قرار داشتند که دو شخص از این افراد تاکنون به صورت اتفاقی شناخته شده‌اند. یکی از آنها ارنست هولتسر است که به خاطر انتشار مجموعه عکس‌هایش شناخته شد. شناخت هولتسر اتفاقی بود و احتمال اینکه آثار بسیار دیگری از این دست افراد در آرشیوهای خانوادگی و... وجود داشته باشد که برای شناخت فرهنگ ایران اهمیت داشته باشند بسیار است. گروه دیگر افرادی هستند که برای تحقیقات علمی به ایران می‌آمده‌اند. احمد چایچی   وی با اشاره به اتفاق علمی‌ای که در ایران رخ داده و کمتر به آن پرداخته شده است گفت: در زمان دولت پروس ماموریتی به هیئتی آلمانی داده شد تا برای رصد سیاره زهره به ایران و اصفهان بیایند. این هیئت با هولتسر هم در ارتباط بودند. ماموریت آنها در چارچوب برنامه‌ای علمی بود که در نهایت پس از سال‌ها به نظریه نسبیت انیشتین منتهی شد. سرپرست این ماموریت با گوستاو فریس بود که مردم‌شناسی شناخته شده است و در آفریقا و دیگر نقاط جهان تحقیقات بسیاری انجام داده است. از دیگر اعضای این هیئت فرانس اشتولز بوده است که در جنبه‌های مختلف علمی فعالیت داشته و در آلمان به دلیل اینکه مخترع اولین توربین بخار بوده است معروف است. اشتولز پس از آمدن به ایران در حفریات تخت جمشید نیز شرکت می‌کند. یکی از فعالیت‌های او در حوزه فوتوگرامتری بوده است که یونسکو آن را به عنوان بزرگترین پروژه فوتوگرامتری از بناهای تاریخی ثبت کرده است و در میان آنها عکس‌هایی از تخت جمشید هم وجود دارد. در سال‌های اخیر سیصد عکس از عکس‌های او دیجیتال شده و در اینترنت در دسترس است. اشتولز تحقیقات ارزنده‌ای درباره اقتصاد ایران به زبان آلمانی دارد که موجود است ولی منتشر هم نشده است.   چایچی همچنین با اشاره به پیوندهای میان خانواده‌های اشرافی در اروپا گفت: به عنوان نمونه الکساندر اشتال رئیس اداره پست ایران که سفرنامه‌ای نیز نوشته است و به عنوان شخصی روسی شناخته می‌شود از اشراف آلزاس و نصف انگلستانی و نصف آلمانی بود و به زبان آلمانی می‌نوشت.   این محقق حوزه باستان‌شناسی همچنین گفت: اشیایی که از محوطه باستانی تورفان به دست آمده که به جهان ایرانی مربوط می‌شود پانزده تن وزن دارند. این اشیا شامل آثار دوران ساسانی، آثار بودایی و آثار مانوی هستند و هنوز هم مطالعه نشده‌اند.   او در پایان سخنان خود گفت: بسیاری از اسناد و آثار باقی مانده مربوط به ایران در آلمان و جهان آلمانی زبان هنوز ناشناخته مانده و به آنها پرداخته نشده است. لازم است که دانشجویانی با ماموریت شناسایی این اسناد و آثار بورسیه شوند و به آلمان فرستاده شوند تا زمینه مناسب برای شناخت بخش‌هایی مغفول مانده از فرهنگ ایران فراهم شود.   پس از چایچی، سعید فیروزآبادی مترجم و محقق حوزه ادبیات آلمانی و عضو هیئت علمی دانشگاه گفت: حضور سیاحان آلمانی در ایران گنجینه‌ای عظیم از سفرنامه‌ها را فراهم آورده است که تنها بخشی بسیار کوچک از آن به فارسی ترجمه شده و لازم است همتی در قالب یک پروژه انتشاراتی به سراغ ترجمه این سفرنامه‌ها برود.   فیروزآبادی افزود: باید توجه داشته باشیم که ایران جای دشواری برای سفر اروپائیان بوده است. مسیر حرکت آنها به ایران از طریق عثمانی بوده و عثمانیان و حتی پس از آن ترک‌های جوان در این مسیر اختلالات فراوانی ایجاد می‌کرده‌اند. حتی در 1927 والتر میتل هولتسر خلبان سوئیسی برای بررسی راه‌های ایران قصد ورود به کشور را داشته است، در ترکیه که در آن زمان حاکمیت آن در دست ترکان جوان بوده است دو هفته متوقف می‌شود و تا آنها از دلایل و انگیزه‌های او برای ورود به ایران مطمئن نمی‌شوند، به او اجازه پرواز نمی‌دهند. از سوی دیگر از آنجا که ایران حوزه نفوذ روسیه و انگلستان بوده است آنها نیز تمایل چندانی برای حضور آلمانی‌ها در ایران نداشته‌اند و در این مسیر اخلال‌هایی ایجاد می‌کرده‌اند.   به گفته این پژوهشگر، آلمان جایگاهی عمده در شناخت فرهنگ ایران بود اما این جایگاه پس از دو جنگ جهانی از بین رفت و یا بسیار تضعیف شد. مراکز ایران‌شناسی در آلمان بسیار معتبر بوده‌اند. به عنوان نمونه لایپزیک به دلیل فیلولوژی مشهور عام و خاص بوده است و نیچه نیز شاگرد همان دانشگاه بوده است یا کارل فردریس آندرئاس که کارمند پست ایران بوده است روی گویش‌های ایرانی تحقیقات فراوانی کرده است. از نکات جالب حاشیه‌ای این است که همسر آندرئاس به نام لو سالومه از دوستان نیچه بوده است و چنین گفت زرتشت حاصل پیشنهاد او به نیچه بوده است. سالومه تاریخ ادیان می‌خوانده و درباره زرتشت با نیچه صحبت کرده بوده است.   سعید فیروزآبادی   وی گفت: من چندین نمونه از سفرنامه‌ها سراغ دارم که هنوز به فارسی ترجمه نشده‌اند. فقط در دوره قاجار که من به صورت تخصصی در مورد آن کار کرده‎‌ام این آثار به 43 کتاب مستقل می‌رسد. به عنوان نمونه یکی از این آثار که نوشته اتو فون لائو است و در 1858 نوشته شده است «وضعیت‌های تجاری در ایران» نام دارد. این نویسنده یک سفر به ایران داشته است و در این سفر با دقت شرایط بازار در ایران از قبیل اوزان، نحوه خرید و فروش و... را توضیح داده است. این کتاب جواهری به تمام معنا برای شناخت یک دوره خاص است و تنها نمونه‌ای از یک خروار است. بسیاری از آثار هستند که باید ترجمه شوند. یکی از کارکنان سفارت آلمان در ایران به نام ریتن مجموعه‌ای از تعزیه‌نامه‌های دوره قاجار در هشتصد صفحه جمع‌آوری کرده است که سندی بسیار ارزشمند محسوب می‌شود و مواردی از این دست بسیار است.   فیروزآبادی گفت: آخرین اثری که من آماده انتشار کرده‌ام و منتظر تصمیم‌گیری ناشر درباره آن هستم سفرنامه میتل هولتسر است و فیلمی دو ساعته درباره ایران مربوط به 1927 را هم شامل می‌شود. هولتسر بیست هزار قطعه عکس از ایران تهیه کرده است که بیشتر آنها عکس هوایی هستند. این گنجینه بزرگی برای مملکت است که باید مورد توجه قرار گیرد.   وی در پایان سخنان خود گفت: فهرست کامل سفرنامه‌های آلمانی را خانم شهلا بابازاده تهیه کرده است و همچنین کتاب «سفر اروپائیان به ایران» نوشته خانم ژن شیبانی که ضیاالدین دهشیری آن را به فارسی ترجمه کرده است می‌تواند برای به دست آوردن شناختی قابل قبول در زمینه مورد بحث این نشست گره‌گشا باشد. ]]> تاریخ و سیاست Tue, 18 Jun 2019 11:09:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/277030/چایچی-پانزده-ت-ن-سند-بدست-آمده-درباره-ایران-تورفان-مغفول-مانده شریعتی معتقد به عقل نقاد دینی است/ ملاقاتی متفاوت با دیگری http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/276930/شریعتی-معتقد-عقل-نقاد-دینی-ملاقاتی-متفاوت-دیگری خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- احمد ابوالفتحی: عباس منوچهری استاد علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، یکی از پژوهشگرانی است که در زمینه بازخوانی آرا و نظرات علی شریعتی و به ویژه مطالعه تطبیقی نظرات او با اندیشمندان غیرایرانی تلاش فراوانی داشته است. ترجمه دو کتاب از منوچهری با عناوین «شریعتی، هرمنوتیک رهایی و عرفان مدنی» و «علی شریعتی، ملاقاتی این‌بار متفاوت» که هر دو به زبان انگلیسی نوشته شده‌اند، به تازگی در نشر نگارستان اندیشه منتشر شده است. انتشار این دو کتاب بهانه‌ای شد تا با منوچهری درباره قرائت متفاوتش از آرای شریعتی گفت‌وگویی انجام دهیم:   به تازگی از شما کتابی با نام «شریعتی، هرمنوتیک رهایی و عرفان مدنی» منتشر شده است. این کتاب شامل نظرات تازه شما درباره دکتر شریعتی است؟ این کتاب متعلق به دهه هشتاد است و اکنون با شمایل جدیدی منتشر شده.  نسخه قبلی کتاب در سال 1383 چاپ شد. هر چند به دلایلی مدتی در بازار نبود.   اصل این کتاب به انگلیسی نوشته شده. درست است؟ عمده بخش‌های این کتاب مربوط به پایان‌نامه من بود که در آمریکا و به زبان انگلیسی نوشته شده بود. پایان‌نامه من به تطبیق آرای شریعتی با دو متفکر انقلابی- انتقادی در اروپا اختصاص داشت. یکی جورج لوکاچ و دیگری ژرژ سورل. موضوع پایان‌نامه پرکسیس یا کنش انقلابی بود و به مقوله ایمان انقلابی و نسبت آن با پرکسیس می‌پرداخت. هر سه متفکر مورد بحث به این مقوله پرداخته‌اند. ما البته همه بخش‌های پایان‌نامه را در این کتاب نیاورده‌ایم. بخش‌هایی از پایان‌نامه را کنار گذاشتیم و به جای آن مقاله‌ای که به زبان انگلیسی در مجله اینترنتی پولیلوگ منتشر کرده بودم و به زبان اسپانیایی هم ترجمه شده بود را در کتاب قرار دادیم. علاوه بر آن مطالب جدیدی هم به کتاب اضافه شد که در بخش دوم کتاب آمده است.   گفتید که این کتاب در سال 83 منتشر شد و به دلایلی به بازار نیامد. کتابی که در حال حاضر در دست مخاطبان است چاپ جدید آن کتاب محسوب می‌شود؟ و آیا در این چاپ بازنگری‌ای نسبت به مباحث آن کتاب صورت گرفته است؟ خیر. این کتاب چاپ جدید نیست. همان چاپ است و فقط جلد کتاب عوض شده است. این چاپ در انباری بود که به دلایلی دچار مشکل شده بود و پلمپ شده بود و به همین دلیل ما دسترسی برای انتشار اثر نداشتیم. سه سال پیش مشکل آن انبار حل شد و ما توانستیم به کتاب‌ها دسترسی پیدا کنیم. خوشبختانه صفحات کتاب دچار مشکل نشده بودند ولی جلدهای کتاب دیگر قابل استفاده نبودند. به همین دلیل جلدهای تازه‌ای چاپ کردیم و کتاب‌ها را از نو صحافی کردیم.   شما در این کتاب رویکرد شریعتی را عرفان مدنی معرفی می‌کنید. این تعبیر در اولین نگاه کمی متناقض می‌نماید. عرفان مقوله‌ای فردی تعریف می‌شود و عرفان مدنی نیاز به تبیین دارد. کمی درباره این اصطلاح و رویکرد کتاب به موضوع عرفان توضیح دهید. نوع اندیشه‌ورزی شریعتی و نگاهش به اسلام از ابتدا اساساً نگاهی عرفانی بوده است. نکته اساسی در اینجاست که عرفان یک نوع و یک نگاه نیست. خود شریعتی تقسیم‌بندی‌ای دارد و می‌گوید ما در مقابل عرفان انزوا، عرفانی سازنده هم داریم. عرفان انزوا هنگامی شکل می‌گیرد که شخص بدون ارتباط با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند به دنبال ارتباط با خداوند است. شریعتی معتقد است همه عرفان این نیست. در سنت عرفان ایرانی، ما عرفان خراسان را هم داریم که ابوسعید، عطار و سنایی نمونه‌ای از نمایندگان آن هستند. شریعتی عرفان این افراد را سازنده می‌داند. عرفانی که دغدغه وضعیت بشر و جامعه را هم علاوه بر نیازهای معنوی فرد مدنظر قرار می‌دهد. به این معنا شریعتی نوع نگاه خود به عرفان و دین را ادامه جریان عرفان سازنده می‌داند. علاوه بر این، او در یکی از آخرین نوشته‌هایش که در کتاب خودسازی انقلابی مندرج است، تز جدیدی را طرح می‌کند. شریعتی از سه‌گانه عرفان، برابری و آزادی نام می‌برد. شریعتی معتقد است مکاتبی مانند سوسیالیسم که بر برابری تاکید دارند و نیز مکاتب آزادی‌گرا مانند اگزیستانسیالیسم نمی‌توانند به تنهایی پاسخگوی نیازهای بشر باشند و حتی دوگانه برابری و آزادی نیز نمی‌توانند پاسخگو باشند. از سوی دیگر عرفان نیز بدون این دو به انزوا و بریدگی از اجتماع منتهی می‌شود. بر همین مبنا شریعتی معتقد است که همراهی این سه با هم است که می‌تواند پاسخی به نیازهای بشری ارائه دهد. شریعتی قائل به عقل نقاد دینی است و این عقل نقاد دینی در عرفانش هم مستتر است.     از جنبه دیگری هم این ترکیب می‌تواند متناقض باشد. تعبیر مدنی گاهی در مقابل مقولات دینی قرار داده می‌شود. در نگاه شریعتی نسبت مقولات مدنی و دینی با یکدیگر چگونه است؟ این تعبیر از مفهوم «مدنی» آن را با مفهوم «سکولار» یکی می‌گیرد. در حالی که مدنی مفهومی مربوط به حیات عمومی است و به عنوان نمونه در فلسفه فارابی هم که به عنوان فیلسوف مدنی شناخته می‌شود می‌بینیم که او این واژه در بستری دینی به کار می‌گیرد. دلیل اینکه فارابی هم این کار را کرده است این است که معادل یونانی این واژه پولیتیکن است که به دولت ـ شهر بازمی‌گردد. پولیس در یونانی معنای دولت ـ شهر را می‌دهد و معادلش در بستر اجتماعی ایرانی ـ اسلامی کشور است. بنابراین نمی‌شود مقوله مدنی را در برابر دین قرار داد. جامعه مدنی را هم نمی‌شود به معنای جامعه غیردینی گرفت. چون مقوله «مدنی» بستری برای مقولاتی دیگر از جمله مقولات دینی هم می‌تواند واقع شود. اگر بخواهیم به ریشه بازگردیم واژه مدنی همان چیزی است که اکنون سیاسی خوانده می‌شود. در حال حاضر ولی مدلول واژه سیاسی قدرت و بازی قدرت است، در حالی که مدلول واژه مدنی مناسبات در عرصه عمومی است. این مناسبات می‌توانند دینی باشد یا هر چیز دیگری. ارسطو که به عنوان اولین متفکر سیاسی شناخته می‌شود در واقع متفکر مدنی است، چون پولتیکه اپیستمه با تعبیری که بیان کردیم، دانش مدنی معنا می‌دهد.   از شما علاوه بر کتاب شریعتی، هرمنوتیک رهایی و عرفان مدنی، در سال گذشته کتاب دیگری هم درباره شریعتی منتشر کردید. کتاب «علی شریعتی، ملاقاتی این‌بار متفاوت». چرا ملاقات متفاوت؟ کمی درباره این ملاقات متفاوت توضیح دهید. نیمی از این کتاب ترجمه است. ترجمه‌ای از مجموعه مقالاتی از من که دو یا سه سال پیش به انگلیسی منتشر شده بود. در آن کتاب علاوه بر شریعتی به متفکران دیگری نظیر ادوارد سعید، ابن خلدون، دالمایر و... نیز پرداخته بودم. البته نگرش من به این متفکران هم از منظر شریعتی بود. این کتاب را یکی از مترجمان خوب ما ترجمه کرد و علاوه بر آن مقالات دیگری که پس از کتاب اول، یعنی از سال 1383 تا 1395 به فارسی نوشته بودم نیز به کتاب افزوده شد. علاوه بر این، کتاب مقالات تازه‌ای هم دارد که در این کتاب برای اولین بار منتشر می‌شوند. مسئله اساسی این کتاب جنگ و استعمار است و در قالب مقالات مختلف با بهره‌گیری از نظریات متفکران مختلف به تامل درباره این مسائل می‌پردازد. از جمله مقالات منتشر شده در این کتاب مقاله‌ای است که به مقوله فریب استعماری از منظر شریعتی و یک متفکر اهل آمریکای لاتین به نام انریکو داسل می‌پردازد. این متفکر بسیار شبیه شریعتی است و با گرایش‌های مذهبی کاتولیک درباره فلسفه رهایی نظریه‌پردازی کرده است.     کدام بخش‌های کتاب بر شریعتی متمرکز است؟ فصل سوم و چهارم کتاب. در این دو فصل به مسائل و موضوعاتی که در فصل‌های قبلی طرح شده است از منظر آرای شریعتی پرداخته‌ایم. مقوله اندیشه رهایی، عقل نقاد دینی، عرفان برابری و آزادی مباحثی است که در فصل سوم به آن پرداخته‌ایم و با مباحث کتاب پیشین شباهت‌هایی دارد. در فصل چهارم کتاب هم در حوالی بحث اندیشه رهایی بحثی را که دغدغه فکری شخص من در رابطه با شریعتی است را طرح کرده‌ام. مقوله‌ای که آن را «والایی» می‌نامم. این مقوله به آرای نیچه و متفکران انتقادی دوران متاخر برمی‌گردد. والایی، دوستی مدنی و حق کمال مباحث جدیدی است که من در این کتاب طرح کرده‌ام. دوستی مدنی مقوله‌ای جدی است که خیلی به آن کم‌توجهی شده است. در رابطه با این مباحث و مباحث دیگری که به آن اشاره شد، مقوله عشق عرفانی هم مطرح می‌شود. در عرفان مدنی آنچه اولویت دارد دوستی با خلق است و فرد اگر بتواند در مسیر عرفانی خود، از خواسته‌های خود به نفع دیگر انسان‌ها بگذرد می‌تواند به مدارج بالاتر عرفان دست بیابد. والایی و دوستی مدنی کانون عرفان مدنی هستند و این موضوع در فصل آخر کتاب توضیح داده شده است.   مفهومی که شما از والایی اخذ می‌کنید چه نسبتی با قرائت‌های موجود از مفهوم آن نزد نیچه که در قالب اصطلاح اَبَرانسان متجلی می‌شود دارد؟ بر مبنای قرائت‌های موجود نمی‌توان نسبت وثیقی میان این مفهوم و مقوله دوستی مدنی برقرار کرد. مشکل این تعبیر از نیچه هم شبیه مشکلی است که در مورد تعابیر موجود از جامعه مدنی وجود دارد و به آن اشاره شد. ما نیازمند بازبینی در به کار بردن واژگان هستیم. در مورد والایی نزد نیچه هم همین بازبینی نیاز است. ابرانسان تعبیر درستی برای آنچه مدنظر نیچه بوده نیست. این اصطلاح ترجمه‌ای برای Übermensch در آلمانی است. Über را در آلمانی به Super ترجمه کرده‌اند در حالی که سوپر به هیچ وجه معادل مناسبی برای این کلمه نیست و به تبع آن اَبَر فارسی هم که بر سوپر انگلیسی دلالت دارد معادل مناسبی نیست. نیچه در تقسیم‌بندی انواع آدمیان از نوع سومی نام می‌برد که زندگی قهرمانانه را انتخاب می‌کنند.   معادل مناسب برای Übermensch انسان والاست؟ از اساس Über معنای والایی را دارد. او این ایده را در مقابل جامعه توده‌ای که پر از انسان‌های ضعیف و حقیر است ارائه داده بود و ایده‌اش این بود که بنا نیست آدمی چنین باشد. نیچه می‌گوید انسان هنرمند است و هنرش ساختن خودش است. تمام رنج نیچه از این بود که انسان می‌تواند موجودی متعالی باشد و اکنون چنین نیست.   به جز نیچه چه متفکرانی به مقوله والایی پرداخته‌اند؟ هایدگر هم این مفهوم را طرح می‌کند و در تفکر او هم این مفهوم مخدوش فهمیده شده است. هایدگر مفهوم «تصمیم و همت» را طرح می‌کند که این مفهوم این‌گونه قرائت شده که در خدمت فاشیسم است. بحث هایدگر این است که تعداد کشته‌های یک روز جنگ اول جهانی به اندازه تمام کشته‌های جنگهای ناپلئونی بوده است و این برآمده از پیشرفت تکنولوژیک جنگ است. هایدگر می‌گوید سلطه تکنولوژیک جهان و چیزها را دگرگون می‌کند و همه چیز در راستای بازار و تجارت جهانی قرار می‌گیرد. بازار همه موجودات را در خدمت تجارت قرار می‌دهد و... در برابر چنین وضعیتی است که او چیزی مانند اراده والای نیچه را در قالب تصمیم و همت طرح می‌کند. هایدگر درد امروز بشر را بی‌ریشگی برمی‌شمارد. او بشر را به این دلیل آواره می‌داند که بودنِ با چیزها را ترک کرده است.   این مباحث چگونه با شریعتی مرتبط می‌شوند؟ بحث ما این است که شریعتی در آنجا که از عرفان و از تعالی بشر سخن می‌گوید در واقع در همین چارچوب امکان والایی سخن می‌گوید. عرفان امکان والایی و زیستی متعالی توام با خیر دیگری را طرح می‌کند.   بر این مبنا ملاقات متفاوتی که در این کتاب قرار است با شریعتی صورت بگیرد چگونه ملاقاتی است؟ این ملاقات متفاوت به معنای مواجهه دیگرگون شریعتی و متفکرانی شبیه با او با مفهوم «دیگری» است. آنها در پی انسان والا هستند. انسانی که خیر خود را در تقابل با خیر دیگری نمی‌بیند و خوشبختی و خوب زیستن را به رویکردی فایده‌گرایانه تعبیر نمی‌کند.    ]]> تاریخ و سیاست Tue, 18 Jun 2019 04:25:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/276930/شریعتی-معتقد-عقل-نقاد-دینی-ملاقاتی-متفاوت-دیگری ​کتاب پروفسور اوکادا ایران شناس شهیر ژاپنی منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276994/کتاب-پروفسور-اوکادا-ایران-شناس-شهیر-ژاپنی-منتشر  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در ژاپن، وی در سال 1396 با دعوت، زمینه سازی و هماهنگی رایزنی فرهنگی سفارت ایران در ژاپن به منظور سخنرانی، ملاقات با برخی از شخصیت‌های ایرانی و همچنین حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب به تهران سفر کرد و پس از بازگشت دریافت‌ها، خاطرات خود از این سفر و دوره‌های مختلف حضور در ایران از جمله دوره دانشجویی را در قالب این کتاب با عنوان «کشور سخن، من و ایران» به رشته تحریر در آورد. پروفسور اوکادا که فارغ التحصیل دانشگاه تهران است، بیش از 50 سال از عمر خود را در ایران و ژاپن در زمینه ایران شناسی مصروف کرده و ده ها کتاب و مقاله را با عناوین متعدد به چاپ رسانیده است. رایزنی فرهنگی سفارت ایران در ژاپن علاوه بر زمینه سازی برای سفر پروفسور اوکادا به تهران، برخی تصاویر و عکس های مورد نیاز برای کتاب را نیز آماده سازی و در اختیار قرار داده است که در متن کتاب نیز ذکر شده است. ]]> تاریخ و سیاست Mon, 17 Jun 2019 11:36:09 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276994/کتاب-پروفسور-اوکادا-ایران-شناس-شهیر-ژاپنی-منتشر نمادهای اهورایی و اهریمنی در شاهنامه فردوسی رویاروی یکدیگرند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276962/نمادهای-اهورایی-اهریمنی-شاهنامه-فردوسی-رویاروی-یکدیگرند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: «نیکی و بدی در شاهنامه» نوشته عباس یاوری است. در این کتاب نویسنده به شناسایی نمادهای اهورایی و اهریمنی در شاهنامه فردوسی پرداخته است و با بیان آشکار و ساده به نیک و بد بودن آن‌ها اشاره شده است. معنا و مفاهیم آورده شده، گویای آموزه و پندهای تاریخی در فرایند تشکیل جوامع و زندگی نژادهای بشری است که از سرشت پاک و ریشه‌ انسان‌های آگاه و آزاده در برابر طوفان‌های ستم و بیداد، چون کوهی سربرافراشته و با شجاعت و پاکی روح و جان خویش به یاری حق و حقیقت و نیکی‌ها به پا خاسته‌اند. جنبه نیکی و بدی در ایران باستان در تمام پدیده‌ها وجود دارد. به نظر می‌رسد این نیروی دوگانه در تمام موجودات دیده می‌شود، چنان‌که پدیده‌های هستی در ایران باستان، دارای ایزدان و اهریمنان یا نیروهای خیر و شر هستند. هر عنصری دارای دو سوی و دو اثر است، یک اثر نیک و دیگری اثر بد. شاهنامه این اثر ادبی سترگ مانند بسیاری از آثار ادبی دستاورد تراوش فکری و اندیشه‌ یک تن نیست بلکه چکیده‌ فرهنگ، دین، آداب و رسوم و آرزوهای ملتی در گذر سده‌ها و هزاره‌ها و تاثیر عمیق باورهای دینی، رویدادهای تاریخی و رسوم فرهنگی در تمامی ادوار تاریخی و اجتماعی آن آشکار است. عشق‌ها و نفرت، پیروزی‌ها و شکست‌ها، غم‌ها و شادی‌ها، خوشی‌ها و ناخوشی‌ها، جنگ‌ها، ستیزه‌ها و آشتی‌ها، همه و همه در حافظه‌ جمعی یک ملت رسوب و ته‌نشین و دستمایه‌ آفرینش اثری شده‌اند که بن‌مایه‌ آن، رویارویی و نبرد اهورا و اهریمن، زشتی و زیبایی، تاریکی و روشنی و ستیز پیوسته‌ نیکان و بدان در پهنه‌ هستی و حماسه است. شاهنامه اثری است حماسی که درونمایه‌های اسطوره‌ای را مورد توجه قرار می‌دهد و کوشش فردوسی بر این بوده که با نگهداری نام پهلوانان و شهریاران باستانی، آن‌ها را با زبان حماسه به پیش چشم بکشد. فردوسی در روزگاری می‌زیست که روزگار اسطوره نبود اما او از روی دلبستگی ملی، درونمایه‌های اسطوره‌ای را که در خطر فراموشی قرار داشت و هویت ایرانی را که در خطر نابودی قرار گرفته بود، به حماسه تبدیل و وارد شاهنامه کرد. موضوع کلی در اساطیر شاهنامه، تقابل نور و تاریکی یا نیکی و بدی است که در بیشتر داستان‌ها دیده می‌شود. این رویارویی در بیشتر داستان‌های اساطیری شاهنامه به چشم می‌خورد. حتی این دوگانگی و ناهمسانی را در واژگان آن زمان نیز می‌توان آشکارا دید. در شاهنامه ستیز خیر و شر را بارها می‌توان یافت که به‌گونه‌ای درونمایه‌ بنیادین شاهنامه را تشکیل می‌دهد. بزرگترین نادرستی و گناه در شاهنامه دروغ است و این سرشت پاک ایرانی است که دروغ را ضد راستی و کار ناشایست می‌داند و از سوی دیگر آزادی از بند اهریمن و خوش‌بینی هم از ویژگی‌های پاک ایرانیان است. این پدیده در تمامی هزاره‌های زندگی اساطیر و نبرد بین دو جریان نیک و بد و خیر و شر خون‌های به ناحق ریخته شده و بسیار اندوهبار نیکانی چون سیاوش و سهراب نهفته است که دستاورد آن پستی و ناتوانی اهریمن و برای ملت آزادگی و آزاداندیشی، رستگاری و خوشبختی است. در اساطیر ایرانی آورده شده در شاهنامه از هر گونه آن (اهورایی یا اهریمنی) بیانگر درد و رنج و انسان‌های یکتاپرست و خداجوی، وارسته، شجاع و حق‌خواه است و از زشتی‌ها مانند دروغ و نیرنگ و آز، خیانت، ناپاکی، بیداد، قدرت و شهرت‌طلبی سلطه‌گران است. کوروش نیکنام، پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران می‌گوید: «در بینش زرتشتی سرشت اهورامزدا تنها نیکی و راستی است و چون نهاد چنین خداوندی سرشار از راستی و سازندگی است بنابراین کژی و ناراستی در آفرینش اهورایی جایگاهی ندارد و هیچ‌گاه در ذات او پدیدار نخواهد شد پس نمی‌توان خداوند را آفریننده بدی‌ها و زشتی‌ها دانست. ولی در بین زندگی انسان و روابط بین آنان، انواع گوناگون بدی‌ها دیده می‌شود و افراد زیادی از دروغ، فریب، خشم، ستم، زورگویی، کشتار و غارت گروهی که خود را انسان نامیده‌اند، آسیب می‌بینند و پیوسته از آنان شکایت و گِله دارند، این بدی‌ها از کجا آمده‌اند؟ بیگمان اراده خداوند در بنیاد آنها نقشی نداشته است. زرتشت نیز در گات‌ها (یسنا، هات 30 بند3) پدیدار شدن بدی‌ها را تنها مربوط به جامعه انسانی می‌داند و برای بیان بینش خود این چنین گفته است:   «این دو گوهر هَمزاد و مُتضاد، چون در اندیشه انسان پدیدار شوند. نیکی و بدی پدیدار خواهد شد آنگاه دانا نیکی را بر می‌گزیند و شخص بی دانش، بدی را انتخاب می‌کند.» به گفته فرهنگ مهر نیز دوگانگی، واقعیت زندگی و هستی در جهان مادی است. خوبی و بدی، روشنایی و تاریکی، سردی و گرمی، سودمندی و زیان‌آوری، درک ما از هستی (آفرینش) است که همه بازتابی از اندیشه و دریافت مغز ما از خلقت و جهان است که همیشه به صورت دوگانه بود و نبود، هستی و نیستی در اندیشه ما ظاهر می‌شوند. چیزهایی در طبیعت هستند که ما به آنها آگاهی نداریم و با پیشرفت دانش و تکنولوژی آن‌ها را درک می‌کنیم. پیش از آن که، آن چیزها را درک کنیم در خارج اندیشه ما دوگانگی وجود ندارد. خوبی و بدی نتیجه نحوه اندیشیدن و عملکرد انسان است. اهورامزدا جز خوبی نیافریده است و سپنتامینو جلوه همه خوبی‌های خدایی در آینه وجود است. در جلوه خارجیشی آن، سپنتامینو با انگره مینو برخورد می‌کند و انگره مینو ساخته و پرداخته اندیشه و منش آدمی است. اهریمن هستی ندارد و پدیده‌ای است که در تظاهر خارجی سپنتامینو در برابر او ظاهر می‌شود. «نیکی و بدی در شاهنامه» نوشته عباس یاوری در 480 صفحه، شمارگان یک‌هزار نسخه در قطع وزیری و جلد شومیز از سوی انتشارات سیب کال با بهای 20 هزار تومان در اهواز منتشر شده است. ]]> تاریخ و سیاست Mon, 17 Jun 2019 10:27:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276962/نمادهای-اهورایی-اهریمنی-شاهنامه-فردوسی-رویاروی-یکدیگرند سازمان ملل ابزاری در دست کشورهای بزرگ است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/276958/سازمان-ملل-ابزاری-دست-کشورهای-بزرگ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- تاکید حسین مهتدی استاد جوان دانشگاه خلیج فارس بوشهر که مترجم کتاب «پنج سال در کاخ شیشه‌ای؛ خاطرات دبیرکل سازمان ملل متحد» نوشته پطرس پطرس غالی است، در این گفت‌وگو بر این است که غالی علی‌رغم میل خود، توانایی مقابله با آمریکا برای حفظ استقلال را نداشت. پطرس غالی تنها دبیرکل سازمان ملل تاکنون بود که علی‌رغم انتخاب برای دور دوم دبیرکلی، با وتوی یکی از کشورهای عضو سازمان ملل (در اینجا آمریکا) از دبیرکلی باز مانده است و کتاب خاطرات او نیز شرح روندی است که به تقابل مستقیم و آشکار آمریکا با او منجر شد. تقابلی که البته هنوز ناگفته‌های بسیاری دارد. گفت‌وگوی ما با مهتدی را بخوانید: مدت‌ها از زمانی که پطروس غالی دبیرکل سازمان ملل بود و همچنین از زمانی که او کتاب «پنج سال در کاخ شیشه‌ای» را نوشت می‌گذرد. دلیل این‌که به سراغ ترجمه کتاب رفتید چه بود؟ این کتاب را یکی از همکارانم به من معرفی کرد و پیشنهاد داد که ترجمه‌اش کنم. دلیل این‌که کتاب را برای ترجمه مناسب یافتم این بود که با مطالعه آن دریافتم که وضعیت سازمان ملل در گذشته و اکنون از نظر اینکه همواره این سازمان به عنوان ابزاری در اختیار کشورهای بزرگ به ویژه آمریکا بوده است تفاوتی نکرده است.   چرا این کتاب از نظر شما هنوز حرف‌های تازه‌ای برای ارائه دارد؟ به عنوان نمونه از جمله اطلاعاتی که از این کتاب برای ما حاصل می‌شود این است که کشورهای بزرگ و به ویژه آمریکا از پرداخت حق عضویت خود در سازمان ملل به عنوان ابزاری برای اعمال سیاست‌های خود استفاده می‌کردند و این واقعیتی است که هم اکنون نیز وجود دارد. همین تداوم روند سیاست‌ها نمودی از این است که این کتاب هنوز حرف‌هایی برای گفتن دارد. این‌که غالی اطلاعات خود در این زمینه را با دقت و جزئیات بیان کرده امکانی برای شناخت دقیق مکانیزم اداره سازمان ملل برای ما فراهم می‌سازد و این امر تازه و ماندگاری است. همچنین این کتاب نشان از این دارد که سیاست‌های یکجانبه و دوگانه آمریکا در گذشته نیز وجود داشته است. غالی در این کتاب از تحقیر او از سوی نماینده آمریکا در سازمان ملل آلبرایت سخن گفته است همه این مسائل به غیرمستقل بودن سازمان ملل اشاره می‌کند.   پطروس غالی در این کتاب خود را در جایگاه فردی مستقل و توصیه‌ناپذیر جلوه می‌دهد. روایتی که او از خود ارائه می‌دهد تا چه میزان با روایت شما از او، به عنوان کسی که به هنگام ترجمه این کتاب در زندگی غالی مداقه کرده‌اید، همخوان است؟  پطرس غالی سعی داشته است که مستقل باشد و در این زمینه نیز تلاش کرده است ولی قدرت‌طلبی آمریکا مانع اجرای این سیاست شده است و او نیز در این کتاب اشاره می‌کند در انتخاب برخی از معاونان و دستیاران و تعیین رؤسای مجموعه های سازمان ملل تحت تأثیر فشار آمریکا بوده است. به عنوان مترجمی که از زبان عربی ترجمه می‌کنید و با فضای کشورهای عرب زبان آشنا هستید، جایگاه غالی به عنوان یک سیاستمدار مشهور را در این کشورها چگونه ارزیابی می‌کنید؟ چه نگاهی نسبت به او در کشورهای عرب زبان و فراتر از آن در سطح جهان وجود دارد؟ از آنجا که پطرس غالی مصری بوده است کشورهای عربی و به‌ ویژه قاره آفریقا به او به عنوان شخصیتی عرب زبان اهمیت زیادی قائل بودند و برای انتخاب او نیز برای دور دوم تلاش زیادی کردند هرچند نیز که موفق نشدند، در بُعد جهانی نیز مسئولان روسیه و فرانسه به خاطر تلاش او در جهت اصلاح سازمان ملل و سیاست استقلالی او تلاش زیادی برای ابقای او کردند.   غالی در جایی از کتاب دبیرکل سازمان ملل را برق‌گیری توصیف می‌کند که انزجار و تنفر نسبت به این سازمان به او اصابت می‌کند. نظر شما درباره این گفته غالی چیست؟ اگر با آن موافقید به نظر شما چرا سازمان ملل دچار چنین وضعی است؟  اصطلاح برق‌گیر را مجله تایم برای پطرس غالی بکار برده است و مقصود آن است که پطرس غالی به دلیل این‌که در اجرای سیاست‌های خود موفق نشده است از سوی کشورهای مختلف مورد سرزنش قرار می‌گیرد و سرزنش او به عنوان دبیر کل در حقیقت باعث تضعیف جایگاه سازمان ملل می‌شود.   حسین مهتدی   پس از دوران غالی جایگاه سازمان ملل در میان دولت‌ها بهتر شده یا بدتر؟  از آنجا که دبیرکل سازمان ملل در هر دورۀ تحت فشار آمریکا بوده است پس از پطرس غالی  جایگاه سازمان ملل تغییر چندانی نداشته است.   از آثار دیگر خود و برنامه پژوهشی‌ای که دارید نیز بگوئید. من عضو هیئت علمی دانشگاه خلیج فارس بوشهر هستم و تا به حال در زمینه ترجمه و تالیف تصحیح فعالیت‌هایی داشته‌ام. از جمله این فعالیت‌ها ترجمه دو اثر از دکتر علی حجازی استاد ادبیات عرب دانشگاه لبنان و منتقد و نویسنده برجسته است. یکی از این کتاب‌ها «خوشه‌های تشنگی» نام دارد که مجموعه داستانی درباره مقاومت اسلامی در لبنان است. نام کتاب دیگر هم «خواب و شاهزاده‌های طوفان‌ها» است. هر دوی این کتاب‌ها را انتشارات صدبرگ منتشر کرده است. از دیگر آثار من کتابی به نام «فرهنگ واژگان قرآن کریم» است که آن را انتشارات دانشگاه خلیج فارس بوشهر منتشر کرده است. همچنین کتاب دیگری به نام «مولودنامه امیرالمؤمنین (ع)» هم با تصحیح و تعلیق من توسط انتشارات کلام ماندگار به بازار آمده است.   ]]> تاریخ و سیاست Mon, 17 Jun 2019 09:15:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/276958/سازمان-ملل-ابزاری-دست-کشورهای-بزرگ ​کتاب «تاریخ‌نگاری و تاریخ‌نگری ابن اثیر» نقد می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276941/کتاب-تاریخ-نگاری-تاریخ-نگری-ابن-اثیر-نقد-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، پژوهشکده علوم تاریخی گروه تاریخ سیاسی نقد کتاب «تاریخ‌نگاری و تاریخ‌نگری ابن اثیر» نوشته علی سالاری‌شادی را برگزار می‌کند. این نشست با حضور اسماعیل حسن‌‌زاده، علیرضا ملایی‌توانی، محبوبه شرفی و با حضور علی سالاری‌شادی برگزار می‌شود. عزالدین، علی بن محمدبن محمد مشهور به ابن اثیر (630 555) از مورخان برجسته جهان اسلام است که اثر مشهور او یعنی الکامل از عصر تألیف تاکنون همواره محل رجوع و مورد توجه مورخان و محققان بسیاری بوده است. کتاب الکامل گذشته از اطلاعات وسیع تاریخی که بعضی از آن‌ها حاصل مشاهدات و تحقیقات مؤلف است، خالی از نقد روایات تاریخی پیشینیان همچون طبری و دیگران نیست. توجه فراگیر ابن اثیر نسبت به اخبار اغلب مناطق دنیای اسلام و طرح سنجیده و تفصیلی او در بیان تاریخ، کتاب او را شایسته عنوان الکامل کرده است. «تاریخ‌نگاری و تاریخ‌نگری ابن اثیر» چهارشنبه 29 خرداد ساعت 15 تا 17 در سالن ادب، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی واقع در بزرگراه کردستان، خیابان دکتر آیینه‌وند (64 غربی) برگزار می‌شود. ]]> تاریخ و سیاست Mon, 17 Jun 2019 06:34:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276941/کتاب-تاریخ-نگاری-تاریخ-نگری-ابن-اثیر-نقد-می-شود یک «جامعه‌شناسی خودمانی» دیگر http://www.ibna.ir/fa/doc/book/276920/یک-جامعه-شناسی-خودمانی-دیگر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- احمد ابوالفتحی: حسن نراقی، نویسنده‌ و پژوهشگری که آثارش در ژانر جامعه‌شناسی غیرآکادمیک دسته‌بندی شده است، تکمله‌ای دیگر بر کتاب مشهورش «جامعه‌شناسی خودمانی» منتشر کرد. نام کتاب تازه نراقی «من آنچه شرط بلاغ است؛ ضمیمه‌ای بر جامعه‌شناسی خودمانی» است و در نشر اختران منتشر شده است. پیش از این از نراقی کتاب دیگری با نام‌ «پی‌نکته‌هایی بر جامعه‌شناسی خودمانی» نیز در نشر اختران منتشر شده بود.   نراقی در مقدمه «من آنچه شرط بلاغ است...» انگیزه نوشتن این کتاب را چنین توضیح می‌دهد: «به یاد می‌آورم بعد از یکی دو نوبت چاپ اولیه جامعه‌شناسی خودمانی، وقتی عده‌ای خواستند به اصطلاح نقدی ارائه کنند یا حتی بنا به خواست خودم ایرادهای کار را ارائه کنند، اکثرشان در یک گلایه مشترک بودند و آن این‌که «درد را گفتنی اما درمان را نه»... این سوال تکراری مرا به فکر انداخت که در نوشته بعدی‌ام فصل تازه‌ای را مطرح کنم: چرا بعضی از هموطنانم همه چیز را چنین زود و آسان می‌خواهند؟ یعنی این‌جا هم شاید از بنده حقیر این انتظار را دارند که مشکل‌شان را با یک قرص، کپسول، ورد یا چیزی شبیه به معجزه، زود و سریع حل کنم تا خدای ناخواسته این خواننده حتی لحظه‌ای زحمت فکر کردن را هم به خودش ندهد. (14)»   نراقی «یادداشت‌های تلخ» خود را تلنگری شوک‌آور و شاید هم کمی بی‌رحمانه می‌داند که پرده‌های ضخیم را برای بسیاری از هموطنان فرو ریخته است. (15) او درباره انتخاب سوژه‌هایی که مقالات کتاب «من آنچه شرط بلاغ است...» را تشکیل داده‌اند می‌گوید: «روی برگ کاغذی یک فرم کوچک درست کردم و در آن از دوستان و آشنایانم خواستم که به‌طور خلاصه برایم بگویند که اگر فردا صبح از آنها بخواهند که مشکلات کشور را حل کنند از کجا شروع می‌کنند؟ اقتصاد؟ قانون قضا؟ فرهنگ؟ هنر؟ باورهای عقیدتی؟ معیشت؟... پاسخ‌های این دوستان تیتر نیازهای اولیه و زیربنایی کتاب و یا به قول خودم نرم‌افزارها را در اختیارم گذاشت. در ادامه بر هر یک از تیترها شرحی از پیش‌فرض‌های ذهنی‌ام اضافه کردم. در مجموع حدود ده فصل شد. (25 تا 28)»   نراقی در جمع‌بندی نهایی کاری که در این کتاب انجام داده نیز می‌گوید: «بینش شخصی و تجربیات گذشته‌ام به من این جسارت را داد تا به کمک خوانندگانم به سرفصل‌هایی از نوع «چه باید کرد» برسم. این سرفصل‌ها را می‌توان به دو گروه متمایز به اصطلاح نرم‌افزاری و سخت‌افزاری تقسیم کرد که سخت افزارهایش را در قالب اقداماتی می‌دانم که قطعا دست دولت‌ها برای اجرای آن باید در کار باشد؛ یعنی کار جنبه فیزیکی و اجرایی دارد. متحول کردن اساسی بعضی از ساختارهای دولتی دیگر دست من و شما نیست. ولی اجرای بیشتر پیشنهادهایم دست خود و من شماست مثل برخورد با فرزندانمان، خودداری از دروغ گفتن‌های سریالی هر روزه یا کم کردن این همه تعارفات بی‌پایه و به معنی واقعی کلمه بیهوده. اینها را دیگر نه دولت‌ها گردن‌مان گذاشته‌اند و نه حتی استکبار جهانی. دست خودمان است. باید تک تک‌مان باور کنیم که تا این موارد و دیگر موارد از قلم افتاده‌ از این دست اصلاح نشوند و زیربنای لازم برای اصلاحات عمیق و واقعی تامین نشود، حتی اگر تمامی کشور را هم در پوششی از صداقت و درایت یک مدیریت استثنایی تصور کنیم، هرگزبه آنچه مورد نظرمان است نخواهیم رسید؛ همانطور که تا حالا نرسیده‌ایم. (29)»   چنان‌که گفته شد، کتاب «من آنچه شرط بلاغ است...» از ده فصل تشکیل شده است. فصل‌هایی که هر یک از آن‌ها بر یکی از معضلات فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران که به اعتقاد نراقی ممکن است در مسیر اضمحلال قرار گرفته باشد (19) می‌پردازد.   فصل اول کتاب «داد و دادگستری» نام گرفته است که به معضلات مربوط به مقوله قضا در ایران می‌پردازد. نراقی با بحث درباره مشکلات بغرنجی که در این زمینه گریبانگیر است، در نهایت به پیشنهادهایی برای بهبود امور در زمینه‌های قضایی می‌رسد. از جمله این معضلات تعدد پرونده‌های قضایی و کثرت زندانیان است. او در این زمینه می‌گوید: مهمترین اقدامی که با ید انجام گیرد تغییراتی حتی به صورت محدود در قوانین قضا است تا دایره تعریف جرم و مجرم تا سرحد امکان محدود شود. با وضع موجود نمی‌توان انتظار بهتر شدن وضع را داشت. این روزها کار را به آن‌جا رسانده‌اند که کم‌وبیش کمتر کسی را می‌توانید پیدا کنید که به جرئت بگوید هیچ جرمی را طبق قوانین موجود کشور انجام نداده یا نمی‌دهد. (41)     فصل دوم کتاب «آموزش و پرورش ما» نام گرفته و از نام آن و رویکرد انتقادی کتاب که پیشتر توضیح دادیم می‌توان رویکرد این فصل را به خوبی تشخیص داد. نراقی در ابتدای این فصل تاکید می‌کند که کارشناس حرفه‌ای آموزش و پرورش نیست و البته به این دلیل که همواره درگیر تربیت فرزندان خود و اطرافیانش بوده با مسائل مربوط به آموزش و پرورش دست به گریبان بوده است. (44) او سپس به نقد جوانبی مختلف از نظام کنونی آموزش و پرورش در ایران می‌پردازد. از تک‌گویانه بودن ساختار کلاس‌ها و معلم‌محوری در آنها تا ظاهرگرایی در نظام تربیتی مدارس و... سپس از مسئولان آموزش و پرورش می‌خواهد که تجدیدنظری در این امور صورت دهند. (56)   فصل سوم کتاب «ما و فرزندانمان» نام دارد. او می‌گوید اصلاح بسیاری از سرفصل‌های طرح شده در کتاب، به طور مستقیم در دست شهروندان نیست اما مواردی هم هست که آنها مستقیماً درگیرش هستند. از جمله نوع رابطه والدین و فرزندان. او به نقد این رابطه می‌پردازد و برخی خصائل منفی ایران از جمله «نق زدن» که از جمله دلایل بی‌نشاطی جامعه است نیز اشاره می‌کند. (78) نراقی معتقد به تزریق روحیه مثبت‌اندیشی از سوی والدین به فرزندان است و در این مسیر معتقد است: «اگر در شرایط معمولی زندگی کودکتان مثبت‌اندیشی او را نسبت به سیاه‌بینی‌اش در مقابل هر پیش آمد و حادثه‌ای که خواه‌ناخواه برایش پیش می‌آید تامین کنید، به شما اطمینان می‌دهم که درصد بالایی از تجهیزات ذهنی لازم را برای سعادت آتی او تامین کرده‌اید؛ این را مطمئنم. (79)»   فصول دیگر کتاب «من آنچه شرط بلاغ است...» نیز با رویکردهایی شبیه به آنچه آمد به سرفصل‌هایی دیگر می‌پردازند. سرفصل‌هایی از قبیل «کار و کارآفرین در باور ما»، «خردورزی ما»، «این حسادت ویرانگر»، «انسان و تشخص اجتماعی‌اش»، «زودخواهی‌های بی‌فرجام» و «باورهای اشباع شده».   آنچه از رویکرد کتاب «من آنچه شرط بلاغ است...» آشکار می‌شود این است که نراقی (متولد 1324) خود را نه در جایگاه یک کارشناس، که در جایگاه شهروندی قرار می‌دهد که از فرصت پرخواننده بودن آثارش بهره می‌برد و به برخی مباحث بغرنج اجتماعی اشاراتی می‌کند و میل و تلاشش آن است که بتواند با آثارش اثرگذاری مستقیم اجتماعی داشته باشد. نمود این میل و تلاش را می‌توان در «درخواست خودمانی» نراقی از خوانندگان اثرش در انتهای کتاب مشاهده کرد: اگر مطالب این کتاب رضایتی برای شما فراهم آورده دو یا سه نسخه از آن را به دوستان و آشنایانتان هدیه دهید. (151)   این اثر و دیگر آثار نراقی و آثار دیگری از این‌گونه، که در ژانر «جامعه‌شناسی غیرآکادمیک» یا به تعبیر بهتر «جامعه‌شناسی خودمانی» می‌گنجند  اگر چه به دلیل ضعف روشی‌شان ممکن است بهره چندانی به مخاطب جدی‌تر در حوزه‌هایی نظیر جامعه‌شناسی نرسانند اما در مقام تلنگر برای مخاطب هدف این‌گونه کتاب که چندان درگیر مطالعه حرفه‌ای کتاب‌های حوزه علوم‌اجتماعی و انسانی نبوده‌اند، مفید خواهند بود. اما اگر این آثار ادعایی فراتر از این داشته باشند (که خوشبختانه در مورد آثار نراقی این ادعای فراتر مشاهده نمی‌شود) باید در کارآمدی‌شان به صورتی جدی تردید کرد.   این کتاب نراقی و دیگر آثار او را می‌توان در ژانر «خلقیات‌نویسی» نیز گنجاند. کتاب‌هایی که تحت تاثیر اثر «خلقیات ما ایرانیان» جمال‌زاده و در تداوم آن به آنچه خصلت‌های جمعی ایرانیان نامیده می‌شوند می‌پردازند. کتاب‌هایی از این دست منافع و مضرات خاص خود را دارند و البته مضراتشان کم از منافعشان نیست. در مورد کتاب نراقی، به این دلیل که این اثر بر محدودیت‌های خود واقف است و رویکردی صمیمانه از موضع درددل‌های یک شهروند ساده و دلسوز را اتخاذ کرده و نه یک اندیشمند دانای کل، می‌شود گفت این اثر به برخی از بحران‌های آثاری که در گونه «خلقیات‌نویسی» قرار می‌گیرند کمتر دچار است. بحران‌هایی از قبیل قائل شدن به ذات برای اجتماع، کل‌انگاری مفهومی به نام ایرانیان.   کتاب «من آنچه شرط بلاغ است...» اثر حسن نراقی را نشر اختران در 151 صفحه و با قیمت 18 هزار تومان با تیراژ 1000 نسخه در سال 1398 منتشر کرده است.     ]]> تاریخ و سیاست Mon, 17 Jun 2019 05:28:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/276920/یک-جامعه-شناسی-خودمانی-دیگر مزدک، فلسفه میتراییسم را با فلسفه آیین زروان بهم آمیخت http://www.ibna.ir/fa/doc/book/276927/مزدک-فلسفه-میتراییسم-آیین-زروان-بهم-آمیخت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «سرزمین گمشده بابک» به خرمه‌دین، سرزمین اصفهان، سرزمین خرمه‌دینان، آغاز پیدایش و خروج خور مه دینان، شروین، خداش، عبدالله بن معاویه، زادگاه ابومسلم، کیش ابومسلم، ابومسلمیه، سر ابومسلم، سین پات، جاویدانیه، بابک از تیره مارد، نبرد سرنوشت‌ساز همدان، برادر بابک، برادرزاده بابک، علی مزدقان سردار بابک، برادر علی مزدقان، پارسی سردار بابک، بابک و یهود، طرخان و ترک، قلعه بابک، شیطان خراسان، مزدکیان آذربایجان، پارایزاد شاه، پس از پار ایزد شاه و رشته کوه‌های مزدکیان می‌پردازد. محمد رضایی، پژوهشگر تاریخ مقدمه‌ای بر کتاب نوشته و از مزدک این‌گونه یاد کرده است: «مزدک، از بزرگترین پیشوایان انسان‌گرا، آزاد و اندیشمند جهان بود، فردوسی او را سخنگوی با دانش می‌داند و نظام‌الملک درباره‌اش چنین می‌نویسد: «خدای عزوجل روزی خلق اندرین زمین نهاده و بخشش پدید کرده است. از توانگران بباید ستد و به درویشان بباید داد تا همه راست گردند. ثروتمندان و مستمندان باید برابر باشند و از بخشش‌های یکسان استفاده کنند.» وی سپس نظریه‌های گوناگونی از اندیشمندان مختلف را می‌آورد و می‌‌گوید: «به عقیده ابن بطریق، مزدک از اندیشه‌های خود برای مردم چنین سخن می‌گفت: «خدا رزق را روی زمین آفرید که مردم آن‌ها را میان خود به طور برابر قسمت کنند، کسی از کس دیگر بیشتر نداشته باشد، ولی مردم بین خود ظلم می‌کنند و هر کسی نفس خودش را به برادرش ترجیح می‌دهد. در سال‌های پادشاهی قباد ساسانی آیین مزدک در قالب یک جنبش دینی که به سرعت شکل سیاسی پیدا کرد بروز و ظهور یافت و مزدک در جایگاه رهبری و در کنار تهیدستان و زحمتکشان شهر و روستا با هیئت حاکمه و مالکین ارضی و اشرافیت درباری و به خصوص موبدان ستمگر در گیر مبارزه‌ای خون‌بار شد.» نجفی، نویسنده کتاب نیز به مزدکیان این‌گونه پرداخته است: «پیروان مزدک پیش از اسلام با نام خود مزدک شناخته می‌شدند و به پیروان مزدک پیش از اسلام گفته می‌شد. مزدکیان و پس از اسلام به غیر از این که با نام مزدک شناخته می‌شدند با نام فلسفه دین مزدک هم شناخته می‌شدند. نام فلسفه مزدک، خُرمه دین است که مورخان به اشتباه می‌نویسند: خرم دین و خوره دین. مزدک توانسته بود از تلفیق فلسفه دو دین بزرگ ایران باستان یک دین به وجود آورد. مزدک فلسفه میتراییسم را با فلسفه آیین زروان بهم آمیخته بود.» نجفی در چکیده کتاب می‌نویسد: «این کتاب تحقیقی است در زمینه مزدک و بابک‌پژوهی. در این تحقیق تلاش کرده‌ام که با زبان منابع طبقه‌بندی شده با خواننده ارتباط برقرار کنم و بنا بر همین روش از زیاده‌گویی دوری گزیده‌ام تا خواننده در کمترین زمان ممکن به نتیجه مطلوبی برسد. این پژوهش براساس تطبیق منابع طبقه‌بندی شده در کتاب‌های جغرافیای تاریخی و فرق و تاریخ انجام شده است و حاصل این پژوهش با طبیعت‌گردی و تحقیقات میدانی در فضای جغرافیای تاریخی تطبیق داده شده است. این تحقیق براساس شواهد و اسناد تاریخی ثابت می‌کند که بابک و بابکیه و خرمه‌دینان متعلق هستند به رشته کوه‌های مزدکیان. رشته کوه‌های مزدکیان رشته کوهی است که در جنوب غربی ری و شمال شرقی همدان و شمال غربی اصفهان و جنوب قزوین قرار دارد. در منابع تاریخی این رشته کوه گاهی از کوه‌های ری و گاهی از کو‌ه‌های اصفهان و گاهی از کوه‌های همدان قلمداد شده است. اکنون این رشته کوه با نام ییلاقات کوهستان مزلقان چای شناخته می‌شود که از شرق به دشت ساوه و از غرب به دشت درگزین و از جنوب به قاراچای و از شمال به ارمنستان در رشته کوه‌های خرقان محدود می‌شود.» «سرزمین گمشده بابک» نوشته سورنا نجفی در 116 صفحه، شمارگان 200 نسخه و بهای 20 هزار تومان به صورت ناشرمولف منتشر شده است. ]]> تاریخ و سیاست Sun, 16 Jun 2019 09:45:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/276927/مزدک-فلسفه-میتراییسم-آیین-زروان-بهم-آمیخت اختلاف نظر فاحش مورخان بر سر تاریخ ظهور زرتشت http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276277/اختلاف-نظر-فاحش-مورخان-سر-تاریخ-ظهور-زرتشت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: تعداد بیشماری از منابع زرتشت‌شناسی نتوانسته‌اند، از دو و نیم قرن پیش درباره تاریخ ظهور زرتشت عقیده قطعی ابراز کنند و زمانی حدود 400 تا 8000 سال پیش از میلاد را در مجموع ذکر کرده‌اند. محققان اخیر زمانی بین 2000 تا 1500 سال پیش از میلاد مسیح را معتبر می‌دانند. در کتاب «تاریخ واقعی ظهور زرتشت بر مبنای یافته‌های جغرافیایی» جغرافیای تاریخی سیستان و جغرافیای تطبیقی اوستا ذکر شده و سیستان به عنوان سرزمین زرتشت به اثبات رسیده است. سپس فرازهای تاریخی از جنگ‌های افراسیاب و گشتاسب در اوستا و متون پهلوی آمده و نشان داده شده که تطبیق حیرت‌انگیز و باور نکردنی با جغرافیای آن زمان سیستان دارند، لذا نظر اغلب خاورشناسان و زرتشت‌شناسان که این فرازها را افسانه‌ای و اساطیری قلمداد کرده‌اند، صحیح نیست. بنابراین از تاریخ تغییر مجرای طبیعی هیرمند از دلتای جنوبی به دلتای شمالی سیستان استفاده شده و زمان قطعی افراسیاب، گشتاسب کیانی و زرتشت تعیین شده است. این زمان همان 1350 سال پیش از میلاد مسیح است. کتاب «تاریخ واقعی ظهور زرتشت بر مبنای یافته‌های جغرافیایی» در دو فصل تنظیم شده است. فصل نخست مباحث جغرافیایی نام دارد و به حدود و ثغور سیستان، حوزه آبخیز هیرمند، کاسه یا گودی سیستان، فرورانش بستر کاسه سیستان، مسیرهای باستانی هیرمند در سیستان قبل از سکونت انسان، رود بیابان سومین مسیر هیرمند بعد از سکونت انسان، تغییر مجرای هیرمند بین دو دلتای شمالی و جنوبی، سیستان در دوران ماقبل تاریخ (14000 تا 1400 ق.م) و سیستان در دوره شروع تاریخ (1400 تا 600 ق.م) پرداخته است. فصل دوم با نام مباحث اوستایی به کیانیان، شناخت جغرافیای اوستایی، افراسیاب در تاریخ اوستایی، گشتاسب در تاریخ اوستایی و اورگاتی‌ها یا آریاسپی‌ها می‌پردازد. فهرست مراجع فارسی، فهرست مراجع خارجی، نمایه اساسی و فهرست نقشه‌ها پایان‌بخش کتاب است. در فصل ابتدایی کتاب جغرافیای منطقه سیستان به عنوان سرزمین زرتشت، توضیح داده شده است. بدون شناخت دقیق بخش‌هایی از این جغرافیا، امکان تفسیر صحیح فرازهایی ذیربط اوستا و متون زرتشتی وجود ندارد. در مباحث بعدی جغرافیای تطبیقی نام رودخانه‌ها و دریاچه‌های مذکور در اوستا و متون پهلوی ذکر شده‌اند. این واقعیت که جغرافیای اوستایی عمدتا به موضوع آب مربوط است، نشان از سیستان دارد زیرا جغرافیای سیستان هم، همیشه و حتی امروز به موضوع آب و به عبارت بهتر به آب هیرمند مربوط است و اصطلاحا گفته می‌شود که سیستان زاده هیرمند است. البته توصیف جغرافیای طبیعی سیستان و جغرافیای تطبیقی بدون نقشه میسر نبوده و ناگزیر تعدادی نقشه هم ترسیم شده و ضمیمه کتاب شده‌اند. سپس فرازهایی از اوستا و متون پهلوی که به تاریخ و جغرافیای آن زمان مربوط هستند، ذکر شده است. حسن احمدی کرویق، نویسنده کتاب بر این باور است که این مطالب در ابتدا بدون معنای خاصی به نظر می‌رسند و بیشتر محققان نیز آن‌ها را افسانه‌ای یا اساطیری دانسته‌اند. اما وقتی این مطالب یعنی بعضی وقایع خاص تاریخی مانند جنگ‌هایی که در اوستا و متون پهلوی آمده‌اند بر اساس جغرافیای تطبیقی مورد بحث و تفسیر قرار می‌گیرند معلوم می‌شود که وقایع مذکور افسانه نبوده و دقیقا تاریخی هستند زیرا با جغرافیای آن زمان سیستان تطابق حیرت‌انگیز و باورنکردنی دارند. روایات افسانه‌ای و اساطیری هرگز نمی‌توانند با واقعیات جغرافیایی به این درجه از انطباق برسند. بالاخره از تاریخ یک تغییر مجرای طبیعی رود هیرمند، معلوم می‌شود که آن وقایع به چه دوره‌ای تعلق دارند و تاریخ ظهور زرتشت تعیین می‌شود. در خاتمه به برخی نوشته‌های مورخان یونان قدیم نیز اشاره شده که مهر تایید بر بعضی یافته‌های کتاب است. وی در بخشی از کتاب می‌نویسد: «مطالعات علمی و با اسلوب جدید زرتشت و اوستاشناسی از حدود دو و نیم قرن پیش آغاز شده است و در میان محققان مربوطه، نام‌های بسیار بزرگی وجود دارند که تحقیقات آن‌ها مایه فخر دانشمندان دیرین‌شناسی است. مثلا دانشمندی به نام اوژن بورنوف، به مردی معروف بود که به هشتاد زبان زنده و مرده دنیا تسلط کامل داشت و زبان‌های مختلف ایران باستان، فارسی کهن، میانه، جدید، اوستایی و... هم جزو آن‌ها بودند.» مولف از زمانی که تحقیقات درباره تاریخ ظهور زرتشت را آغاز کرده بر این باور بوده است که نباید به نوشته محققان و دانشمندان مختلف استناد کند و از آن‌ها در تایید فرضیه‌های اصلی خود دلیل آورد زیرا نظریه‌های دانشمندان اختلافات بسیاری با هم داشته و دارد. با این حال وی به نوشته‌های پژوهشگران ایرانی و غربی نیز اشاره و از محمدجواد مشکور یاد کرده که ظهور زرتشت را در دوره 1400 تا 1300 سال قبل از میلاد حدس می‌زند. ژراردو نولی فقید که از بزرگترین مفسرین آثار زرتشتی، جغرافیای تاریخی سیستان و جغرافیای اوستایی بود، در حدود سال 2000 میلادی تغییر رای دارد و به ظهور زرتشت در سال‌های 618 تا 541 قبل از میلاد معتقد شد و در آخرین آثار خود ذکر کرد. البته این نظر جدید وی با انتقادهای زیادی مواجه شد. با این اختلاف نظر فاحش مورخان بر سر تاریخ ظهور زرتشت، اختلاف نظری که از 8000 سال هم تجاوز می‌کند، چه باید کرد؟ وقتی سخن از تاریخ حیات زرتشت به میان می‌آید، پرسش دیگری مطرح می‌شود و آن مربوط به محل تولد زرتشت است. در مورد زادگاه زرتشت هم گوناگونی نظریه‌ها کمتر از اختلافات آن‌ها درباره زمان زندگی وی نیست. گروهی زادگاه او را غرب و جنوب غربی دریای خزر، نه چندان دورتر از دریاچه ارومیه کنونی و گروهی زادگاه زرتشت را شهر باستانی «رگا» یا «ری» امروی می‌دانند. برخی هم زادگاه او را در باختر، در سرزمین ماد هگمتانه یا همدان و گروهی دیگر در خاور و با جنوب شرق ایران نوشته‌اند. ادله زبان‌شناختی نیز تاکنون نتوانسته است، این ابهامات را از پرده درآورند. در سرتاسر اوستا و سایر متون زرتشتی و متون پهلوی کوچکترین اشاره‌ای به نام پادشاهان ماد و کوروش و داریوش هخامنشی وجود ندارد. البته این قسمت از تاریخ ایران قدیم یعنی مادها و هخامنشیان نه تنها در اوستا و متون پهلوی گم شده، بلکه اصولا و تا حدود کمتر از دو قرن پیش، یعنی تا زمان قرائت کتیبه‌های بیستون توسط راولینسون فقط در نوشته‌های مورخان یونانی و غیره ذکری از آن به میان آمده است. حتی فردوسی نیز در شاهنامه تاریخ شاهان کیانی چون کیکاووس، کیقباد، کیخسرو و غیره را در قالب داستان‌های گیرا شرح داده و سپس آن‌ها را به دارا (آخرین شاه هخامنشی) متصل می‌کند که از اسکندر مقدونی شکست خورده است. نویسنده کتاب بر این باور است: «در این پژوهش فقط به نوشته‌های اصل اوستا و متون پهلوی کهن تکیه نشده اما این نوشته‌ها هم بسیار غامض و نامفهوم بوده است به ویژه نام‌های جغرافیایی مذکور در آن‌ها چنان ناآشنا بودند که مدت‌ها مطلبی را روشن نمی‌کردند بلکه موجب ابهام و سردرگمی بیشتر می‌شدند. ضمنا شائبه انتخاب گزینشی هم مطرح بود. بنابراین کار اولیه پژوهش را بر جغرافیای تطبیقی این نام‌ها بنا نهادم تا این نوشته‌های قدیمی یا حداقل نوشته‌هایی که با آن‌ها سروکار داشتم روشن شوند. این مهم جز با کار میدانی مداوم امکان‌پذیر نبود و حدود دو دهه (البته به صورت پاره‌وقت) زمان برد. اما وقتی موضوع جغرافیای تطبیقی روشن شد، نوشته‌های اوستا و متون پهلوی در رابطه با ماجراهای تاریخی، مانند جنگ‌های افراسیاب و جنگ‌های زرتشت که ابتدا غامض و بی‌معنی به نظر می‌رسیدند، ناگهان مفهوم پیدا کرده و همه چیز مانند یک تکه بلور روشن و واضح شد.» کتاب «تاریخ واقعی ظهور زرتشت بر مبنای یافته‌های جغرافیایی» در 168 صفحه، شمارگان 1100 نسخه و بهای 18 هزار تومان از سوی انتشارات مازیار منتشر شده است. ]]> تاریخ و سیاست Sun, 16 Jun 2019 07:06:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276277/اختلاف-نظر-فاحش-مورخان-سر-تاریخ-ظهور-زرتشت نگاه سفرنامه‌های آلمانی به ایران بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276908/نگاه-سفرنامه-های-آلمانی-ایران-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست «ایران از نگاه سفرنامه‌های آلمانی» روز دوشنبه 27 خرداد 1398 از ساعت 16 تا 18 در سرای اهل قلم خانه کتاب برگزار خواهد شد. در این نشست محمود جعفری دهقی، احمد چایچی و سید سعید فیروزآبادی حضور خواهند داشت و سخنرانی خواهند کرد.  علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند به سرای اهل قلم به نشانی خیابان فلسطین جنوبی کوچه خواجه نصیر شماره دو سرای اهل قلم مراجعه کنند. ]]> تاریخ و سیاست Sun, 16 Jun 2019 05:57:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276908/نگاه-سفرنامه-های-آلمانی-ایران-بررسی-می-شود تلاشی برای کشف چرایی وقوع جنگ‌های بین‌المللی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/276737/تلاشی-کشف-چرایی-وقوع-جنگ-های-بین-المللی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) «انسان، دولت و جنگ؛ تحلیلی نظری» نوشته کنت والتز که با ترجمه محمدرضا رستمی در نشر ثالث منتشر شده است، امکانی برای بازخوانی نظریات این اندیشمند بزرگ حوزه روابط بین‌الملل درباره مکانیزم قدرت در سطوح بین‌المللی فراهم می‌سازد. کنت والتز «انسان، دولت و جنگ» را حدود دو سال پس از اخذ مدرک دکتری در سال 1959 نوشته است. او که با کتاب «نظریه سیاست بین‌الملل» که در سال 1979 منتشر شد به عنوان یکی از شاخص‌ترین نظریه‌پردازان سیاست بین‌الملل شناخته شد در این کتاب به پژوهش درباره سهم خاص نظریه سیاسی کلاسیک در فهم علل جنگ و تعریف شرایطی می‌پردازد. سهمی که به موجب آن امکان مهار یا محو جنگ به عنوان داور نهایی اختلافات بین گروه‌هایی از مردمان در غیاب اقتدار مرکزی به وجود می‌آید. روش او عبارت است از تشریح پاسخ‌هایی که بعضی نظریه‌پردازان شاخص به پرسش «دلیل وقوع جنگ چیست؟» ارائه کرده‌اند. او پس از فصلی که پاسخ‌های نظریه‌پردازان را تشریح می‌کند، یک فصل را به بحث درباره برخی پیامدها و کاربردهای بینش‌های کلاسیک در پژوهش‌های معاصر علوم اجتماعی و گزینه‌های موجود در حوزه سیاست گذاری عمومی اختصاص می‌دهد و بدین ترتیب، کارش چیزی بیش از تفسیر است. او گذشته از این که به این امر می‌پردازد که شخصیت‌های برجسته در تاریخ اندیشه سیاسی غرب واقعا چه منظوری داشته‌اند، حتی از این نیز فراتر می‌رود و به تغییرات ناشی از اندیشه‌ها و نوشته‌های آنان توجه می‌کند. موضوعات مورد توجه او به عهد باستان تعلق ندارند و دیدگاهش صرفاً هنر برای هنر نیز به شمار نمی‌رود. قصد او بهره‌گیری از تجارب گذشته برای ارائه نظریه‌ای است که به کشف قواعد ساختاری حاکم بر نظام بین‌الملل می‌انجامد. این نظریه 20 سال پس از انتشار کتاب «انسان، دولت و جنگ» در کتابی دیگر ارائه شد. کتاب «نظریه سیاست بین‌الملل» والتز که انجیل نوواقع‌گرایی در روابط بین‌الملل شناخته می‌شود تحول نظری بزرگی در حوزه مطالعات و نظریه‌پردازی این رشته پدید آورد. خواندن اثری که 20 سال پیش از این کتاب، سنگ بنای اولیه نظریه والتز را بنیاد نهاده است، علاوه بر ارزش‌های ماهوی کتاب، این امکان را فراهم می‌آورد که سیر تحول فکری والتز برای پژوهشگران حوزه روابط بین‌الملل قابل تشخیص شود. نوواقع‌گرایی از ۱۹۷۹ تا پایان جنگ سرد، نظریه غالب در میان نظریه‌های روابط بین‌الملل بود اما پایان جنگ سرد، نظریه والتز را با ابهاماتی مواجه کرد که مهم‌ترین آن ناتوانی در توضیح چرایی فروپاشی شوروی بود. والتز عقیده داشت نظام دوقطبی پایدارتر از نظام چندقطبی است، ولی در جریان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به دلیل این‌که نوواقع‌گرایی فاقد هر نوع تغییر ساختاری است، نتوانست فروپاشی نظام دو قطبی را به خوبی تبیین کند و در نتیجه اعتبار نظریه‌اش فروکش کرد.   نوآوری مهم والتز در مطالعه نظریه‌های روابط بین‌الملل ارائه مبحث سطوح تحلیل است که قبل از او مطرح نشده بود. تلاش برای تبیین این مبحث از کتاب «انسان، دولت و جنگ» آغاز می‌شود و والتز در این کتاب که اثری شگرف در تحلیل تاریخ اندیشه‌های ناظر بر علل جنگ میان دولت‌ها قلمداد می‌شود، تلاش کرده با بررسی پاسخ‌های فلاسفه، مورّخان، صاحبان قدرت و دانشمندان علوم سیاسی به پاسخی جامع و مانع برای چرایی وقوع جنگ در سطح بین‌المللی دست پیدا کند. وی پاسخ به این سؤال را در سه سطح تحلیل یا «تصویر» جای داد. این سطوح عبارت بودند از: سطح خُرد (سرشت بشر)، سطح میانی (نظام‌های اقتصادی و سیاسی داخلی دولت‌ها) و مورد سوم سطح کلان (ساختار نظام بین‌الملل: محیط اقتدارگریزی که در آن تمامی دولت‌ها بدون وجود قدرت فائقه‌ای که به شکلی آمرانه در موارد اختلافی میان آن‌ها داوری کند در کنار هم به سر می‌برند.) والتز معتقد است که باید هم انسان، هم دولت و هم سیستم را برای فهم روابط بین‌الملل در نظر بگیریم، ضمن این‌که درباره اهمیت هر یک از آن‌ها مبالغه نکنیم.    «انسان، دولت و جنگ» در هفت فصل به بررسی چرایی وقوع جنگ‌ها می‌پردازد. فصل اول کتاب که به تحلیل در سطح خُرد اختصاص دارد «تصویر نخست: تنازع بین‌المللی و رفتار انسان» نام گرفته است و نویسنده در آن نظریاتی را که کارگزارانی از قبیل دولتمردان و جنگ‌سالاران را عامل اصلی وقوع جنگ‌ها در نظر می‌گیرند و معتقدند با انتخاب کارگزار درست می‌توان از وقوع جنگ پیش‌گیری کرد بررسی می‌کند. او پس از ارائه این نظریات در 10 صفحه، حدود 20 صفحه ارزیابی انتقادی درباره آن‌ها به نگارش درمی‌آورد و سپس در فصل دوم کتاب پاسخ خود نسبت به مباحث فصل اول را ارائه می‌دهد. فصل دوم «برخی از دلالت‌های تصویر نخست» نام گرفته و در آن به ناکارآمدی علوم رفتارگرا در حوزه روابط بین‌الملل در زمینه فروکاستن خشونت میان‌ دولت‌ها پرداخته شده است.   فصل سوم کتاب که «تصویر دوم: تنازع بین‌المللی و ساختار درونی دولت‌ها» نام گرفته است، به دیدگاه‌های لیبرال که معتقدند اگر وفاق و اتحادی میان دولت‌ها پدید بیاید امکان پیش‌گیری از وقوع جنگ وجود دارد می‌پردازد. دیدگاه‌هایی از قبیل دیدگاه امانوئل کانت و دیگرانی که تحت تاثیر او بوده‌اند. او به دشواری‌های عملی این دیدگاه پرداخته و نیز ناکامی نظری آن‌ها را از نظر گذرانده است. فصل چهارم کتاب که به بررسی دلالت‌های تصویر دوم اختصاص پیدا کرده است نظریاتی که درچارچوب سوسیالیسم بین‌الملل و جهان‌وطن‌گرایی سوسیالیستی با ایده حذف دولت ـ ملت در جهت رسیدن به جهانی بدون جنگ ارائه شده‌اند را بررسی می‌کند. در این فصل نظریات لنین و تجدیدنظرطلبان مارکسیست و تاثیر جنگ جهانی اول در قوت گرفتن نظریات آنها در عرصه نظر و عمل بررسی شده است و در سال 1959 که هنوز کمینترن در ابتدای کار خود قرار داشت، از منظری واقع‌گرایانه انتقادهای بنیادینی به رویکردهای شوروی در زمینه روابط بین‌الملل وارد می‌نماید.   فصل پنجم کتاب، رویکردهای واقع‌گرایانه به روابط بین‌الملل که از منظر سطح تحلیل کلان طرح می‌شوند و مبتنی بر آنارشیک دیدن محیط بین‌المللی و غیرقابل اجتناب بودن مقوله تنازع در سطح بین‌المللی هستند مورد بررسی قرار می‌گیرند. از اولین نظریه‌پردازانی که در این زمینه مورد توجه این فصل قرار گرفته، ژان ژاک روسو است. قرار گرفتن نظریه قرارداد اجتماعی او در کنار نظریات نظریه‌پردازانی که آبای واقع‌گرایی هستند و به خلاف هابز رویکردی خوشبینانه به سرشت بشر ندارند جالب توجه است. آخرین نظریه‌‌پردازی که مباحثش در این فصل مورد بررسی قرار گرفته هانس مورگنتا است که کتاب او «سیاست در میان ملت‌ها» به هنگام نوشته شدن کتاب والتز هنوز کتابی تازه بوده است. مقوله آنارشیک بودن نظام بین‌الملل را مورگنتا در آن کتاب به بهترین وجه مورد بررسی و تبیین قرار داد. مقوله‌ای که مورد پذیرش والتز نیز بود ولی در عین حال والتز انتقادی را نیز به آن وارد می‌دانست.   در فصل ششم کتاب نمودهایی از این انتقاد را مشاهده می‌کنیم. این فصل «برخی دلالت‌های تصویر سوم: مثال‌هایی از علم اقتصاد، سیاست و تاریخ» نام دارد و به مقولاتی مانند «تعرفه‌های گمرکی داخلی و تجارت بین‌‌الملل»، «موازنه قدرت در سیاست بین‌الملل» می‌پردازد و در نهایت نیز تاملاتی تاریخی درباره آنارشیک بودن نظام بین‌الملل را مورد بحث می‌گذارد.   فصل انتهایی کتاب نیز که نتیجه‌گیری کتاب است به این می‌پردازد که هیچ یک از تصاویر سه‌گانه مورد بررسی در کتاب بسندگی لازم برای تحلیل چرایی وقوع جنگ در سطح بین‌المللی را ندارند و باید به نظریه‌ای قائل شد که وجوهی از هر یک از این تصاویر را مدنظر قرار داده باشد.   از کتاب «انسان، دولت و جنگ» علاوه بر ترجمه‌ای که نشر ثالث منتشر کرده، در سال 1397 ترجمه‌ای دیگر نیز ارائه شده است. آن نسخه از کتاب را ایمان امیری و هادی آخوندی نعمت‌آباد ترجمه کرده‌اند و نشر فرهنگ‌شناسی منتشرش کرده است.    «انسان، دولت و جنگ» نوشته کنت والتز با ترجمه محمدرضا رستمی را نشر ثالث در سال 1398 با تیراژ 1100 نسخه و به قیمت 45 هزار تومان در 326 صفحه منتشر کرده است. ]]> تاریخ و سیاست Sat, 15 Jun 2019 12:04:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/276737/تلاشی-کشف-چرایی-وقوع-جنگ-های-بین-المللی اگر تاریخ ما تحریف شده نبود به امروزمان افتخار می­‌کردیم http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/276853/اگر-تاریخ-تحریف-شده-نبود-امروزمان-افتخار-می-کردیم به گزارش خبرگزاری کتاب ایرن(ایبنا) گلبرگ باشی، که دوران کودکی خود را در اروپا سپری کرده و اکنون استاد رشته شناخت ایران و آسیای غربی در کشور آمریکا است، با فعالیت‌­های خویش در حیطه ترویج ادبیات فارسی و ارتقای آن به زبان انگلیسی، فارسی، سوئدی و ... با انتشار اولین کتاب‌های پیش‌دبستانی درباره فلسطین به زبان انگلیسی، نشان می­‌دهد که روشنفکری نه به معنای شیفته شوونیسم ملی­‌گرایی، تبعیض‌نژادی و نژادپرستی بودن، بلکه به معنای شناخت درست حق از نادرست بدون تعصبات قومی است. گلبرگ باشی، کسی است که با نوشتن کتاب‌­های کودک، سعی بر این دارد کودکانی که در رسانه و ادبیات جهان جایگاهی ندارند و خودکم‌بینی در آن‌ها ایجاد شده را به خودشان و سایر مردم دنیا، که اکثرا تحت تاثیر رسانه‌­ها به اسلام­ و ایران‌ستیزی روی آورده­‌اند، نشان بدهد. وی تاکنون فعالیت‌­های فرهنگی زیادی در این راستا انجام داده، که انتشار کتاب‌­های «نجات ماهی: یک قصه نوروزی به زبان فارسی»، «ف مثل فلسطین- کتاب الفبا» و کتاب «از درخت زیتون بالا برویم: قصه اعداد» از جمله این فعالیت­‌هاست، علاوه بر این او به­‌مدت­ بیش از چهار سال هر هفته برنامه‌ای رایگان به نام ساعت قصه فارسی در دانشگاه کلمبیا برگزار می‌کرد و به‌مناسبت نوروز در مدارس دبستان نیویورک بچه­‌ها را به سفره هفت‌سین و داستان‌­های ایرانی، مانند داستان عمو نوروز- کانون پرورش فکری- و «نجات ماهی: یک قصه نوروزی به زبان فارسی»، آشنا می‌­کردند.   کمی از زندگی خودتان برایمان بگویید. من کودکی خوزستانی هستم که در حمله صدام حسین به ایران خانه‌ام را از دست دادم و خوشبختانه چنین موقعیتی تبدیل به فرصتی برای من شد تا به شهر مادرم مهاجرت کنم. زندگی من از وقتی که به سوئد رفتم تغییر کرد، من در ایران تعداد زیادی هم­بازی داشتم  اما در سوئد بین من و دیگران به­‌خاطر ایرانی بودنم و رنگ پوستم تبعیض قائل می‌شدند تا حدی که چندباری کتکم زدند. سوئد معروف به کشور دریاچه‌­هاست، من عاشق گل نیلوفر آبی هستم، دریاچه­‌های سوئد پر بودند از نیلوفر آبی. در مدرسه من چند بچه هندی نیز بودند، اما آن­‌ها توسط سوئدی­‌ها به سرپرستی گرفته شده­ بودند و اطراف من نمی‌­آمدند چون من یک­ مهاجر بودم. با اینکه بچه بودم اما متوجه اوضاع بودم، مثلا یادم می­‌آید تبدیل شدن ناگهانی صدام حسین از قهرمان به شیطان چقدر برایم جالب بود. برای گذراندن دوران دانشگاه با کمک بورسیه دانشگاه به انگلستان و سپس به آمریکا رفتم، اصلا از سیاست‌­های آمریکا خوشم نمی‌­آمد، از اختلاف طبقاتی موجود در جامعه ناراضی بودم و نمی‌توانستم آنجا را خانه خود ببینم. تصمیم داشتم بعد از اتمام دوران تحصیلم به سوئد برگردم. اوایل دوران تحصیل من مصادف بود با جنگ غیرقانونی با افغانستان و فضای دانشگاه­‌های ملتهب بود، دلیل اینکه نیویورک را برای زندگی انتخاب کردم این است که از دانشگاه کلمبیا فارغ‌­التحصیل شدم و در آن گرایشات شبه سوسیالیستی دیده می‌­شود. الان هم به‌عنوان استاد نیمه‌وقت در دانشگاه بدون ترس کتاب‌های معتبر علمی را درس می‌دهم، کتاب‌هایی که نه تنها مورد تایید صهیونیست‌­ها و راست‌گرایان نیست بلکه اگر بتوانند آن کتاب‌­ها را آتش هم می‌­زنند، همین باعث می‌­شود که دانشجویان صهیونیستم،راجع‌به من بد­گویی کنند یا بعضی از دانشجویان نظامیم از اینکه عضو ارتش شده­‌ا‌‌ند پشیمان باشند.   شما در سوئد بزرگ شده‌­اید و در آمریکا زندگی کرده‌­اید، در این شرایط شاید کمی جای تعجب دارد که تحت‌تاثیر جو کشور­های غربی قرار نگرفته­ باشید و کتابی در حمایت از فلسطین بنویسید. چطور شد که تصمیم گرفتید کتاب «ف مثل فلسطین- کتاب الفبا» را بنویسید؟ ایرانی متاثر از میراث پهلوی و شوونیسم تهران مرکزی قرار دارد و متاسفانه در بنیاد ضدعرب است، برخی دلیل حمایت من از فلسطینیان را خوزستانی بودن من می‌­دانند اما نکته این­جاست که من در عین خوزستانی بودن، فارس زبان هستم. حمایت من از فلسطینیان به موضوع مهاجر و جنگ‌­زده بودن خود من بر­می‌­گردد، من خودم از کودکان جنگ بودم. خانه ما به‌­علت اصابت بمب صدام حسین از بین رفت. وقتی که همراه با خانواده­‌ام به سوئد مهاجرت کردم، متوجه شدم که ما در ایران چه جنایتی در حق خواهران و برادران افغان خود مرتکب می­‌شویم، آن­‌ها هم مانند فلسطینیان جنگ‌­زده و مهاجراند، مهاجر بودن به خودی خود راحت نیست، چه برسد به اینکه جنگ‌­زده هم باشی. اگر عدالت را مانند یک میدان در نظر بگیریم که خیابان‌های متعددی به آن منتهی می­‌شوند، باید بدانید که یکی از این خیابان­‌ها مقابله با نژاد­­پرستی است، اگر ایرانیان می‌­خواهند به عدالت برسند باید روحیه نژادپرستی را در خود از بین ببرند، البته این بدان معنا نیست که ما نباید به ایرانی بودنمان افتخار کنیم، اما این حس افتخار نباید برمبنای افسانه‌­هایی دروغین که راجع‌به کوروش توسط سلسله استعماری پهلوی برای اثبات یک شاهنشاهی دروغین به نقل شده یا تاریخ تحریف شده ایران باستان و ایران بعد از اسلام، شکل بگیرد این افسانه‌ها از نظر علمی و تاریخی و غلط هستند. ما ایرانیان باید قبول کنیم که نفوذ زبان عربی در ادبیات ما، کمک زیادی به ما کرده است. می­‌گوییم که حکیم ابوالقاسم فردوسی حتی یک کلمه عربی هم در شاهنامه وارد نکرده اما از خودمان نمی‌­پرسیم که آیا حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر ملی و بزرگ مملکت ما، شاهنامه را به خط میخی نوشته؟  نا­برابری جنسیتی در قوانین همه کشور ها وجود دارد و من به­‌عنوان یک فمینیست، تز دکترایم را به موضوع قوانین ضدزن در سراسر جهان اختصاص دادم. من عاشق ایرانم و هدفم جهانی کردن قصه‌های ایرانی است اما در عین حال خودم را شهروند جهان می­‌بینم و معتقدم که باید توانم را خرج حمایت از ضعیف‌­ترین مردم جهان کنم. از من می‌­پرسند که چرا راجع‌به اهواز نمی­‌نویسی، باید بگویم که موضوع تحقیقات علمی من، کشور خودم است، من کتابی نوشتم به نام «نجات ماهی: یک قصه نوروزی به زبان فارسی»، حقیقت این است که هیچ ناشر معتبری حاضر نشد که این کتاب را منتشر کند، چون این کتاب راجع‌به فرهنگ ایران بود. در آمریکا و بریتانیا هیچ ناشر معتبری حاضر نیست چهره زیبا و توانمند جامعه ایران و سایر جوامع جنگ­‌زده جهان را نشان بدهد چراکه چنین تصویری منافع سیاسی‌شان را زیر سوال می‌برد، اوضاع این‌طور است که نمی­‌توانیم اسم ایرانی را با اعتماد به‌‌نفس و با دید ضداستعماری بیاوریم، تبلیغات ضدایرانی بسیار شدید است و آموزش و پرورش آمریکایی ضعیف، دانشجو­های ایرانی و فلسطینی من شرمشان می‌شود که بگویند اهل کجا هستند و در بعضی قسمت‌های امریکا ایرانیان نه تنها اسم و رنگ پوستشان را عوض می‌کنند بلکه به‌­جای نام ایران می‌گویند که اهل پرشیا هستند در حالی که پرشیا اسم زبان ماست، به قول پروفسور حمید دباشی پرشیا را در جهان با گربه، قالی و پسته می­‌شناسند. در این شرایط من کتاب «نجات ماهی: یک قصه نوروزی به زبان فارسی»، را منتشر کردم و از ایران گفتم. توجه داشته باشید به این نکته که ایران پایتخت عمل جراحی زیبایی در جهان است، این فاجعه‌ای است برای مملکت ما چراکه بچه‌های ما از خودشان متنفرند. خودم شخصا یک انتشارات تاسیس کردم به نام انتشارات dr.bashi و به ­هر قیمتی که بود کتاب‌هایم را منتشر کردم، هزینه انتشار کتاب نجات ماهی یک قصه نوروزی از درآمد پیش‌­فروش کتاب «ف مثل فلسطین- کتاب الفبا» تامین شد. تعدادی از مترقیان ضد جنگ حاضر شدند کتاب را پیش‌خرید کنند اما هم­وطنان خودم در کمال تظاهر به عاشق ایران بودن، اکثرا به خاطر ثروت­‌اندوزی به آمریکا آمده‌اند و در تجربه من به‌­عنوان نویسنده کودک اکثر ایرانیان مقیم اینجا هرگز حاضر نیستند کمترین مبلغ را برای ترویج الفبا فارسی یا چاپ کتابی غیر ایدئولوژیک بپردازند. البته جمع نمی­‌بندم اما اکثرشان همینطوراند. شما می­‌گویید که داستان کورش ساختگی است، اما باید به خودمان افتخار کنیم. اگر قرار نیست که به کورش افتخار کنیم، چه چیزی برایمان باقی می‌ماند؟ در عصر تاریک اروپا، جهان اسلام، جهان تمدن بود. وقتی که مسیحیت از راس امور کنار می‌­رود، اروپاییان شروع به دزدیدن کار­های علمی مسلمانان می‌­کنند. ما بخشی از امپراطوری اسلامی بودیم، بیایید فارغ از دینمان این را بپذیریم که اگر امپراطوری اسلامی و ثبات این امپراطوری‌ها نبود، این پیشرفت‌­ها صورت نمی­‌گرفت. حتی علم پرواز، علم طب، علم نجوم و ... را هم دانشمندان اسلامی ابداع کردند. البته همه این دانشمندان مسلمان نبودند اما زبان علمی‌شان عربی بود و از امپراطور­های اسلامی حقوق می‌گرفتند. اروپایی‌ها نمی­‌خواهند کسی این­‌ها را بداند، من در سوئد درس خواندم و در کتاب‌­های تاریخ ما یک کلمه از ایران صحبت نشده­ بود، جز اینکه اسکندر حمله کرد به ایران و ایران شکست خورد. وقتی من می‌­دیدم که این­ها راجع به رم و یونان حرف می­‌زنند اما از ایران چیزی نمی­‌گویند به عرق ملی‌ام بر­می‌­خورد. هنوز هم که هنوز است ما به­‌خاطر کشف­‌های علمی دانشمندان ایرانی به خودمان افتخار نمی‌‌کنیم. امپراطوری‌­های ایران باستان هم کار­های مثبت انجام دادند و هم کارهای منفی. در اینکه کورش اولین امپراطور جهان است هیچ تردیدی نیست، در منشوری که امروز آن را به اسم منشور حقوق بشر می­‌شناسیم، کورش گفته من تسخیرت می‌­کنم، نابودت می‌‌کنم و به تو تجاوز می­‌کنم اما تو حق داری هر گرایش مذهبی و فکری داشته باشی. این­‌ها را از روی هوا نمی­‌گویم، تز دکترای من درباره حقوق بشر بود. حقوق بشر یک واژه لیبرال است و شرق­‌شناسان به­‌خاطر دشمنی‌شان با اسلام- که از مسیحیت کاتولیک ریشه می­‌گیرد- این واژه را بنا کرده‌­اند. شرق­‌شناسان نه فقط با اسلام بلکه با یهودیت نیز مشکل دارند. دشمنی کلیسای کاتولیک با اسلام از آن­جا می‌­آید که حضرت محمد تنها پیامبری که سندیت تاریخی دارد، لذا اسلام رقیبی قوی علیه سلطه کلیساست. دلیل بت‌سازی از کوروش همین اسلام‌ستیزی و مشروعیت بخشیدن به خاندان بی‌ربط پهلوی است که توسط حکومت بریتانیا سرکار آمده بود اگر تاریخ ما تحریف شده نبود به­‌جای گذشته به امروزمان افتخار می­‌کردیم. با احترام به تمام زرتشتی­‌ها باید بگویم که دین زرتشت که ایرانیان امروز فقط همان سه شعار معروف آن را بلدند، طبق قانون ارتودوکس خود یکی از زن­‌ستیز­ترین ادیان جهان است. من برای تحقیقی با پارسیان هند که خود را ایرانیان زرتشتی مهاجر می­‌دانند صحبت کردم، اگرچه عقاید امروزی آن‌­ها از استعمار زشت بریتانیا و فرهنگ طبقاتی هند تاثیر پذیرفته است اما دین‌شان به آن دین زرتشتی اصیل بسیار نزدیک است و پیشوایان این مردم یکی از کثیف‌ترین عقاید و قوانین ممکن را راجع‌به بدن زن دارند. دلیل قبول شدن اسلام توسط مردم آن دوره هم در بعضی موارد همین بود اگرچه نمی­‌توان زور و تجاوز­های اعمال شده را نادیده گرفت، اما تاریخ را شرق‌­شناسان نوشته‌اند و این چیز­ها را حذف کرده‌­­اند. شرق‌شناسان اعراب صدر اسلام را که در واقع قبیله­‌های عربستان سعودی امروزی را در چشم ما به‌عنوان همه­ عرب زبان‌ها و مردمانی وحشی جلوه دادند، و کشف‌های علمی ما که باعث شد انقلاب صنعتی اروپا به‌وجود بیاید پنهان کردند و دوران تاریکی اروپا را نادیده گرفتند، ایران را به دلایل مختلف پاریس آسیا حساب کرده اما در نهایت سرمان را با پنبه بریدند، نفتمان را بردند و استقلالمان را گرفتند. یکی از ارمغان‌های اسلام، الفبای عربی و علم ریاضی است. ما همه افتخارات علمی، فرهنگی، هنری و... ایران را نادیده می‌­گیریم و فقط بر تاریخ هخامنش تمرکز می­‌کنیم.  در کتاب «نجات ماهی: یک قصه نوروزی به زبان فارسی»،  به چه چیزی پرداخته شده؟ کتاب «نجات ماهی: یک قصه نوروزی به زبان فارسی»، درباره حیوا‌‌‌ن­‌آزاری نوشته­‌شده­است. در این کتاب از رفتار با ماهی قرمز، به­‌عنوان حیوانات خانگی، مانند یک وسیله‌­ای بار مصرف از دید یک کودک صحبت  شده. در بخش سخنی با والدین در انتهای این کتاب، بیان می­‌کنم که رفتار ما با ماهی قرمز با مفهوم نوروز، که تشکر از طبیعت است، در تضاد است. ایرانیان از قدیم گفته­‌اند، میازار موری که دانه­‌کش است. این کتاب درباره توانمندسازی کودکان و جلوگیری از حیوان از آزاری است.   چطور شد که تصمیم گرفتید از حیوان آزاری بنویسید؟ طبق تاریخ، مردم سومر که در جایی بین ایران و عراق زندگی ­می‌­کردند، اولین انسان­های متمدن تاریخ بودند. تمدن در علوم انسانی یعنی تجمع انسان­‌ها پس از خروج از غار و ایجاد مزرعه­‌داری و دامپروری. دامپروری یکی از اصول اولیه تمدن است. ایران و عراق یکی از  اولین جاهایی در دنیا هستند که در آن­‌ها تمدن ایجاد شده و ایرانیان از نظر فرهنگی با حیوانات بزرگ شدند. بچه‌های روستایی در طویله و کنار بچه گوسفند­ها می­‌خوابیدند و تا همین امروز می‌­توان گفت که رابطه بین چوپان و سگ­ گله رابطه‌ای احساسی است. فکر نمی­‌کنید که داشتن حیوان خانگی نمونه‌­ای از تفکر غربی باشد؟ من با اصل غرب و شرق مشکل دارم. مطالعات پسا­استعماری غرب و شرق را چیزی نسبی می‌­داند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم استعمار وجود دارد، آمریکا و انگلیس عاشق ما نیستند، آن­‌ها صرفا می­‌خواهند از بازار ما استفاده کنند. ما نباید از اصطلاح خاورمیانه استفاده کنیم، منطقه ما خاور کشور بریتانیاست، همین است که این اصطلاح رایج شده. شاید خیلی از مردم حرف من را دوست نداشته باشند و بگویند که این حرف‌ها، حرف­‌هایی است که دولتمردان می­‌زنند اما موضوع این­جاست که انقلاب جمهوری اسلامی برپایه ایده­‌های پسا­استعماری صورت­ گرفته ­است. این ایده­‌ها از زمان ماجرای تحریم تنباکو میان مردم شکل­ گرفت. البته که مدل سگ داشتن در شمال تهران و حمل کردن سگ‌ها در کیف‌های گوچی مثال بارزی از تفکر سرمایه‌داری ­است. زمانی در اروپا اگر کسی برنزه بود می­‌گفتند که او کارگر است، وقتی که طبقه کارگر مجبور شدند برای کار به درون ساختمان­‌ها بروند، رفتن به سفر­های خارجی و برنزه شدن، تبدیل به نماد قشر مرفه شد. البته که اروپا بر­خلاف آمریکا هنوز اندکی سوسیالیستی است. چطور می­‌توانیم با تفکر سرمایه‌داری مبارزه کنیم؟ با پایبند بودن به اصول انسان‌دوستی و بشر دوستی. بنی آدم اعضای یک پیکراند .... برای انتشار کتاب «نجات ماهی: یک قصه نوروزی به زبان فارسی»، مجبور به تاسیس انتشارات خودتان شدید. کمی از این قضیه برایمان بگویید. کتاب «نجات ماهی: یک قصه نوروزی به زبان فارسی»، با اینکه راجع‌به محیط زیست بود اما توسط ناشران آمریکایی قبول نشد. وقتی که علتش را جویا شدم فهمیدم داستان­هایی که راجع به کشورهای اسلامی نوشته می­‌شوند یا باید اسلام‌ستیزانه باشند، یا چیزی باشند در سبک داستان آذر نفیسی. همین شد که تصمیم گرفتم، با درآمدی که از پیش‌فروش کتاب «ف مثل فلسطین- کتاب الفبا» به دستم رسیده بود، کتاب نجات ماهی: یک داستان نوروزی را توسط انتشارات dr.bashi که برای خودم است عرضه کنم. چاپ این کتاب در ایران به کجا رسیده است؟ من به ایران  آمدم و کتابم را برای بچه­‌ها خواندم، و در حال حاضر در حال مذاکره با کودکان پرورش فکری هستم تا کتا­ب­‌هایم را در اینجا چاپ و کتاب‌­های کانون را در آمریکا منتشر کنم. ظاهرا پس از انتشار کتاب‌­هایتان، گروه­‌های صهیونیستی حملاتی به شما کرده‌اند. این حملات از چه طریقی صورت می­‌گیرد؟ از طرق مختلف. اولا که رسانه شما چندبار گفته­ است که یهودی­‌ها به من حمله کردند، اتفاقا یهودی خیلی هم از من حمایت کردند. کسانی که به من حمله کردند صهیونیست بودند. پس از چاپ کتاب «ف مثل فلسطین- کتاب الفبا»، من را به حماس و حزب‌الله نسبت دادند، خواستند که من را توسط FBI مورد پیگرد قرار دهند. صهیونیست­‌ها کتابفروشی‌­هایی که این کتاب را عرضه می‌­کردند تهدید شدید و خشونت‌آمیز می­‌کردند و آن­‌ها را مجبور به توقف فروش کتاب می­‌کردند. کار به جایی رسید که در اولین رونمایی از کتاب من در یک کتابفروشی مستقل نیویورکی، پلیس نیویورک مجبور به آماده‌باش اطراف کتابفروشی شد و من از ترس بچه‌های خودم را نبردم. آخرین اتفاقی که برایم افتاد این بود که پس از دعوت شدنم از طرف گروه آزادیخواه یهودیان ضدصهیونیست به یک کتابخانه دولتی نیوجرسی، کتابخانه را تهدید کردند و مراسم لغو شد. در یکی از مراسم­‌، پس از شروع مراسم، محوطه‌­ای که مراسم در آن اجرا می­‌شد توسط گروه­ صهیونیستی jewish defense league که در فهرست گروه­‌های تروریستی است، تهدید شد و برنامه بهم ریخت و این ضد قانون اساسی و آزادی بیان در امریکاست. چطور می­‌توانیم مردم مجامع اروپایی و آمریکایی را از واقعیت­‌های جامعه خود آگاه کنیم؟ باید بگوییم مجامع جهان چون تاریخ‌نویسان شرق‌­شناس قدرتی دارند، که یک ژاپنی همان تفکرات ضداسلامی و ضد ایرانی را دارد و مغزش استعمار زده است. راه اول تشکیل رسانه­‌های بی­‌طرفی مانند الجزیره است، الجزیره رقیب سرسخت رسانه­‌های آمریکا است .بی‌­طرف به این معنا که، الجزیره حتی از خاندان سلطنتی قطر انتقاد می­‌کند اما bbc، فقط از خاندان سلطنتی بریتانیا تمجید می‌­کند. بریتانیایی­‌های مترقی امروزی اکثرا از اینکه در رسانه‌­ها راجع‌به مسائلی پیش پا افتاده‌­ای مانند مسائل خانواده سلطنتی صحبت می‌شود خجالت می­‌کشند. راه دوم همان راهی است که من سراغ آن رفته­‌ام، آن هم اینکه با داستان­‌هایم کاری کنم که به بچه­‌های مناطق محروم توجه شود و آن‌ها خودشان را در رسانه­‌ها ببینند تا از خودشان متنفر نباشند. ما باید از کودکی فرهنگ بچه­‌ها را شکل بدهیم و به آن­‌ها بگوییم که مسلمان­‌ها این آدم‌­هایی نیستند که رسانه نشان می‌­دهد. راه بعدی این است که ما قصه­‌های خودمان را مانند قصه­‌ها و افسانه­‌های یونان جهانی کنیم. هدف زندگی من این است که بچه ایرانی دیگر از خودش متنفر نباشد. حمایت از فلسطین کاری است که خیلی از بزرگان ما، از سهراب سپهری  تا مشیری، آن را انجام داده­‌اند. در دانشگاه شهید بهشتی به من گفتند که نوشتن از بچه فلسطینی به­‌جای بچه ایرانی نشان‌دهنده وسعت قلب من است، اما من وسعت قلب ندارم، این وظیفه من است که از مظلوم دفاع کنم و امن می‌خواهم در ادبیات تنوع به‌وجود بیاورم.     ]]> ادبيات Sat, 15 Jun 2019 09:26:01 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/276853/اگر-تاریخ-تحریف-شده-نبود-امروزمان-افتخار-می-کردیم اخبار و اسناد کلنل وزیری منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276784/اخبار-اسناد-کلنل-وزیری-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشر ماهور کتاب «اخبار و اسناد کلنل علینقی وزیری در مطبوعات عصر قاجار و پهلوی و آرشیو اسناد ملی» را به کوشش مهدی نورمحمدی منتشر کرد.   نورمحمدی در توضیحی که پشت جلد کتاب منتشر شده گفته است: «کلنل علینقی وزیری یکی از سرشناس‌ترین موسیقی‌دانان و چهره‌های فرهنگی ایران در قرن حاضر است. وی دارای شخصیتی جامع در عرصه‌ی موسیقی بود و با موسیقی سنتی و مبانی موسیقی غربی به‌خوبی آشنایی داشت. تبحر در نوازندگی تار و ویلن، تالیف کتب آموزشی، آهنگسازی، رهبری ارکستر، تاسیس مدرسه‌ موسیقی و پرورش شاگردان متعدد، تاسیس کلوپ موزیکال و اجرای کنسرت‌های گوناگون، داشتن سمت‌های اداری در تشکیلات موسیقی و استادی دانشگاه، همه نشانگر توانایی‌های این شخصیت بزرگ فرهنگی است. وزیری نماد بارز یک دوران خاص در ایران محسوب می‌شود، زیرا در عصری که حرکت‌هایی به منظور نوسازی در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در ایران آغاز شده بود، با تأسیس مدرسه‌ عالی موسیقی و کلوپ موزیکال و اجرای کنسرت‌هایی که برخی از آن‌ها با سخنرانی درباره‌ اهمیت موسیقی و جایگاه آن همراه بود، تحولی در موسیقی ایرانی پدید آورد و اقدامات او مورد حمایت و تأیید منورالفکران و تجددخواهان آن زمان قرار گرفت. در مقابل، عده‌ای از هواداران مکتب موسیقی قدیم که آثار وزیری را انحراف از مبانی موسیقی سنتی و آسیبی جدی به اصالت‌های آن می‌دانستند، به نقد افکار او پرداختند و عملکردش را به طور جدی زیر سؤال بردند.»   این کتاب با اتکا به اخبار مطبوعات و اسناد تاریخی در دو بخش تنظیم شده است: بخش اول حاصل کندوکاو و جستجویی گسترده درباره‌ وزیری در روزنامه‌های اواخر دوران قاجار و پهلوی اول و مجلات عصر پهلوی دوم است که برخی از آن‌ها کمیاب و یا دیریاب هستند. بخش دوم کتاب، اختصاص به اسنادی دارد که از آرشیو سازمان اسناد و کتابخانه‌ی ملی ایران استخراج شده است.   کتاب «اخبار و اسناد کلنل علینقی وزیری در مطبوعات عصر قاجار و پهلوی و آرشیو اسناد ملی» به کوشش مهدی نورمحمدی را نشر ماهور در سال 1398 و در 292 صفحه با قیمت 60 هزار تومان منتشر کرده است. ]]> تاریخ و سیاست Fri, 14 Jun 2019 05:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276784/اخبار-اسناد-کلنل-وزیری-منتشر مومنی: هدی صابر فروپاشی رژیم پهلوی را فرآیند می‌دید و نه حادثه http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276825/مومنی-هدی-صابر-فروپاشی-رژیم-پهلوی-فرآیند-می-دید-نه-حادثه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- تالار همایش دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، عصر چهارشنبه 22 خرداد 1398 میزبان نشستی بود که نمی‌شد آن را یک رونمایی کتاب ساده نامید. آن تالار در آن روز میهمانی غایب داشت. میهمانی که سال‌ها پیش درس اقتصاد را پشت نیمکت‌های دانشکده اقتصاد علامه خوانده بود و حالا چند سالی بعد از آنکه خودش دیگر در میان ما نیست، انتشار کتابی از او یاد و نامش را یک روز پس از سالروز درگذشتش دوباره زنده کرده بود.   آن‌گونه که مجری مراسم در ابتدای سخنانش گفت، هدی صابر، پژوهشگر حوزه اقتصاد و فعال مدنی، کتاب «فروپاشی؛ نگاهی به درون رژیم شاه» را حدود 37 سال پیش نوشته و آن‌گونه که یکی از سخنرانان مراسم، فرشاد مومنی گفت، صابر هنگامی که 22 یا 23 سال داشته این کتاب را نگاشته است. مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی و مدیر موسسه دین و اقتصاد و همچنین سعید مدنی، پژوهشگر حوزه علوم اجتماعی و نویسنده مقدمه کتاب «فروپاشی» با جمعی کثیر از دوستداران صابر در تالار دانشکده اقتصاد همراه شده بودند تا درباره کتابی سخن بگویند که در سال‌های 1360 و 1361 نوشته شده و پس از این همه مدت که از نگارش آن می‌گذرد، آن‌گونه که منتقدان کتاب گفتند، هنوز نکات بدیعی برای مخاطب دارد.   این کتاب البته تنها اثری نیست که از صابر منتشر نشده باقی مانده بوده است. آن‌گونه که مجری مراسم در سخنان ابتدایی خود گفت، انتشار کتابی دیگر از صابر با عنوان «پنجاه سال برنامه‌ریزی توسعه» نیز در دستور کار خانواده و اطرافیان او قرار گرفته است. این کتاب بازنشر ویژه‌نامه مفصلی است که به همت صابر در «مجله ایران فردا» منتشر شده است. همچنین پژوهش‌هایی دیگر از صابر درباره تاریخ توسعه‌نایافتگی شرق و توسعه‌یافتگی غرب، اقتصاد سیاسی نهضت ملی شدن نفت، پژوهشی با عنوان «وقت در گذر زمان» و نیز پژوهشی درباره تاریخ صنعت در ایران از او بر جا مانده است که انتشار آن‌ها نیز در دستور کار است.     سخنران ابتدایی مراسم، فرشاد مومنی، سخن خود را با ذکر این نکته که در دهه هفتاد سلسله نشست‌هایی آموزشی تحت عنوان «کارگاه توسعه برای ایران» برگزار می‌شده و صابر و او هر دو در این نشست‌ها حضور داشته‌اند گفت: فیش‌های تحقیقی بسیار کارآمد و دقیقی که صابر تهیه کرده بود و با سخاوت آنها را در اختیار من گذاشت، در آن زمان در زمینه نوشتن متون مختلف انتقادی نسبت به رویکردهای اقتصادی رایج در دولت وقت بسیار به کار می‌آمد.   مومنی افزود: هنگام خواندن کتاب فروپاشی مشاهده کردم بسیاری از آن فیش‌ها در کتاب فروپاشی مورد بهره‌برداری قرار نگرفته‌اند و این مایه تعجب هم بود.   این استاد اقتصاد گفت: به نظر من مرور این کتاب و دعوت دیگران به خواندن آن برای هر کسی که دغدغه اعتلای ایران را دارد می‌تواند کارآمد باشد. هیچ صفحه‌ای از این کتاب نیست که انسان علاقه‌مند به توسعه ایران آن را بخواند و تحت تاثیر قرار نگیرد.  فرشاد مومنی   وی گفت: شاید بزرگترین خدمتی که کتاب «فروپاشی» به پژوهشگران و مردم می‌کند این است که آنها را از توهم‌هایی که به سازه ذهنی مسلط تبدیل شده است جدا می‌کند. نکات ریزبینانه کتاب نشان می‌دهد که رژیم پهلوی زمانی فروپاشید که ناتوانی خود در اصلاح امور را نشان داد.   مومنی گفت: سال‌ها پیش من به دانشکده اقتصاد پیشنهاد دادم درسی با نام شگفتی‌های اقتصاد ایران را در واحدهای درسی بگذارند و مضمون آن درس این بود که در طول تاریخ معاصر اقتصاد بسیاری از واقعیت‌های اقتصادی وجود داشته که به دلایل مختلف در باور عمومی درست عکس آن چه واقعا رخ داده جلوه داده شده‌اند. کتاب صابر از این منظر بسیار راهگشاست. این کتاب به این دلیل که در دهه شصت و فارغ از باورهای مسلط و نادرست و اختلال‌زای کنونی ما نسبت به روند امور در دوران پهلوی نوشته شده است، می‌تواند در تصحیح این باورها یاری‌رسان باشد.   او افزود: این‌که واقعیت‌ها تحریف شده و حتی برعکس به ما منتقل شده امری تصادفی نیست. الهام‌بخش من در این زمینه مقاله‌ای است که اکبر ثبوت درباره انقلاب مشروطه نوشته بود. او در این مقاله با شواهد بسیار حیرت‌انگیزی این ادعا را طرح کرده بود که گویی دست‌هایی در کار است تا ایرانیان به این نتیجه برسند که هر کوشش توسعه‌طلبانه و اصلاح‌خواهانه که مضمون و محتوای ملی و درونی دارد مایه پشیمانی می‌شود. او نشان داده بود تعدادی از باورهای مسلط حتی در سطح نخبگان ایران وجود دارد که واقعیت دقیقاً برعکس آن است.   مومنی گفت: پارادوکسی که صابر در کتاب خود به خوبی آن را نشان داده این است که همواره بالاترین بدهی‌های خارجی ایران چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب در هنگامی پدید می‌آید که بالاترین میزان درآمد نفتی برای دولت فراهم می‌شود. این از جمله نقاط کلیدی و گره‌گاه‌های امر توسعه در ایران است که باید همواره مورد تامل قرار بگیرد و کتاب صابر در این زمینه راهگشاست.   او افزود: کتاب هدی فکت‌هایی را تحت عنوان مسیر طی شده در زمان پهلوی ذکر کرده است که هنوز هم گریبان‌گیر ماست و من در هنگام خواندن این موارد را تحت عنوان قفل‌شدگی به تاریخ قرار داده‌ام. این‌ها مواردی است که فارغ از رژیم حاکم گریبان‌گیر ماست و اگر ما آنها و راه رهایی از آنها را به خوبی نشناسیم هرگز از آنها رهایی نخواهیم داشت. پایه‌های نظری مقابله با آنها را اقتصادددانان نهادگرا در سطحی عالی طرح کرده‌اند و مصادیق این موارد را به خوبی در صفحات کتاب فروپاشی می‌توانید بیابید.   مدیر موسسه دین و اقتصاد در بخش آخر سخنان خود گفت: شاه‌بیت کتاب فروپاشی ارزیابی هدی از سند اجرا نشده سند برنامه ششم توسعه قبل از انقلاب است که عده‌ای تلاش کرده‌اند آن را شاهکار بنمایانند. صابر نشان می‌دهد تمام عنصرهای اصلی عامل فروپاشی رژیم پهلوی در این برنامه هم وجود داشتند. یکی از تعابیر هدی این است که فروپاشی را به مثابه فرآیند ببینید و نه حادثه. اگر در این فرآیند پنج ستون وجود دارد که مسیر فروپاشی رژیم پهلوی را نشان می‌دهد، هدی با هوشمندی‌ای که تا به امروز در زبان فارسی نظیری برای آن وجود ندارد در اسناد برنامه ششم توسعه نشان داده است که هر پنج ستون بدون آنکه اصلاح شده باشند سر جای خود هستند. فصلی از کتاب فروپاشی به تناقض‌های درونی برنامه ششم توسعه رژیم پهلوی اختصاص دارد که بسیار آموزنده است. پس از مومنی نوبت به سعید مدنی رسید تا سخنان خود را درباره کتاب بیان کند. او در ابتدای سخنانش گفت: اگر چه کتاب فروپاشی سال‌ها پیش نوشته شده است اما امروز ضرورت انتشار و مطالعه چنین کتابی بسیار بیشتر شده است.   وی افزود: از نظر من این کتاب پنج دسته مخاطب جدی می‌تواند داشته باشد. دسته اول مخاطبین آن کسانی هستند که بر مبنای حوادث روز به سراغ بازخوانی رژیم پهلوی می‌روند و این رژیم را سراسر حسن می‌بینند. این دسته باید این کتاب را بخوانند تا از نزدیک و دقیق با کیفیت اداره آن رژیم آشنا شوند. دسته دوم مخاطب کتاب کسانی هستند که درک صحیحی از وعده‌های الهی ندارند و خود را در باروهای مستحکم تصور می‌کنند. گروه سوم مخاطبان نیز کسانی هستند که فهم دقیقی از تحولات سیاسی و اجتماعی ایران نداشته‌اند و تصور می‌کنند هر آنچه که رخ داده بر اثر توطئه و دسیسه‌چینی مخالفان بوده است. گروه چهارم مخاطبان کتاب هم کسانی هستند که تصور می‌کنند که تحولات ایران تابع بی‌چون و چرای خواست عوامل بین‌المللی است. گروه پنجم مخاطبان هم انسان‌های ناامیدی هستند که تصور می‌کنند هیچ راه برون‌رفتی از وضع موجود فراهم نیست.   سعید مدنی   مدنی سپس برخی نظریات در حوزه علوم اجتماعی در باب تحولات انقلابی و فروپاشی یک نظام را برشمرد و پس از آن گفت: مطالعه درباره انقلاب‌ها و تحولات اجتماعی بسیار صورت گرفته است اما بخش اعظم این مطالعات راجع به پدیده انقلاب و شورش‌های مردم است. در واقع محققین اغلب متوجه آنچه بوده‌اند که در میدان اتفاق می‌افتد و به آنچه که در درون نظام‌های سیاسی رخ می‌داده است توجه چندانی نداشته‌اند. در عین حال تعداد کمی از مطالعات هم به روند افول و فرسایش نظام‌ها توجه کرده‌اند که کتاب صابر را هم می‌توان از همین دسته ارزیابی کرد.   او در بخش انتهایی سخنان خود گفت: صابر پیوند میان ابعاد مختلف پدیده فروپاشی که هر یک مورد توجه اندیشمندان و نظریه‌پردازان مختلفی قرار گرفته است را به خوبی در کتاب خودش مورد توجه قرار داده است و در سال‌های ابتدایی دهه پنجاه تا سال پنجاه و هفت نشان داده است که چگونه پیوند میان این ابعاد و تصمیمات غلط پی در پی که متاثر از این عوامل  رژیم را در فرآیند فروپاشی قرار داد.   پس از پایان سخنرانی مدنی، پرسش‌های حاضران در نشست با پاسخ‌های سخنرانان همراه شد و پس از آن با رونمایی کتاب «فروپاشی» نوشته هدی صابر که توسط بنگاه ترجمه و نشر پارسه منتشر شده است، این مراسم به پایان رسید. ]]> تاریخ و سیاست Thu, 13 Jun 2019 12:10:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276825/مومنی-هدی-صابر-فروپاشی-رژیم-پهلوی-فرآیند-می-دید-نه-حادثه سلگی: «روان‌شناسی سیاسی» فتح‌بابی در موضوعات انتخابات، اقتدار و شخصیت رهبران سیاسی است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276822/سلگی-روان-شناسی-سیاسی-فتح-بابی-موضوعات-انتخابات-اقتدار-شخصیت-رهبران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشست نقد و بررسی کتاب «روان‌شناسی سیاسی» با حضور محمد سلگی، رئیس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، محمدرضا جلالی، مترجم کتاب، حسن عشایری، استاد دانشگاه علوم پزشکی ایران و عصب‌شناس و توحید محرمی، منتقد چهارشنبه 21 خردادماه در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد. دبیری این نشست را مصطفی اسدزاده به عهده داشت.   محمد سلگی با اشاره به وسواس مترجم در برگرداندن کتاب به فارسی گفت: من شاهد وسواس و گاه حساسیت‌های کشنده مترجم در برگرداندن کتاب به فارسی بودم که شاید بتوان گفت حساسیت مترجم کار را چنان دقیق کرده که به ندرت می‌توان غلط نگارشی یا تایپی در متن پیدا کرد. از طرفی کتاب نیز دارای ارزش‌های خاصی است، از آنجا که معمولا در ایران کتاب‌های حوزه روان‌شناسی سیاسی که تا به حال منتشر شده، عموما گردآوری بوده است. اگرچه در این حوزه کتاب‌ زیادی وجود ندارد، برای همین ویژگی دیگر این اثر، اندک بودن تعداد عناوین مشابه آن است و از این حیث ترجمه چنین کتابی برای ما مغتم است.   وی افزود: روش‌شناسی کتاب نیز مختصات و ویژگی‌های آوردن شواهد بالینی و کلینکی خیلی زیاد و به اصطلاح کتاب را مستند کرده است و در واقع متنی را ایجاد کرده که می‌توان گفت یکی از متون آینده ما در این سرفصل برای دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی خواهد بود. به جرات می‌توانم بگویم ما منبعی برای یک واحد درسی در رشته‌های سیاسی و روانشناسی خواهیم داشت. اگرچه کتاب به صورت مجموعه مقاله است و به همین دلیل از تنوع موضوع زیادی برخودار است که به نوعی این تنوع برای ما نیاز است و شاید ارزش آن از ضعف پراکندگی که به آن اشاره شد، بیشتر و ارزشمندتر است.   رئیس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات درباره رسالت روان‌شناسی اظهار کرد: روان‌شناسی بر خلاف جامعه‌شناسی به یک علم بورژوا شهره است، علمی که مشکلات را کم و مردم را به آشتی و اعتراض نکردن و آرامش دعوت می‌کند و مردم را به پذیرش و تعهد بیشتر فرا می‌خواند. از آن سو در ایران انتظارات بیشتری از روان‌شناسی وجود دارد، در حالی که حوزه کاری ما در کلینیک و قدری که جلوتر برویم در مدرسه و تلویزیون است؛ در تلویزیون با برنامه کودک و خانواده مشارکت داریم و در مدرسه نیز در سمت مشاور ایفای نقش می‌کنیم. به عبارتی ما حضور جدی‌تری در سایر عرصه‌های جامعه نداریم. لذا در مواردی که اتفاقاتی روی می‌دهد، دست ما خالی است برای مثال در حوادثی مانند سیل.   محمد سلگی گفت: در بحث بلایای طبیعی که در کشور پیش می‌آید، روان‌شناسان دچار بحران می‌شوند و حضور جدی در این مواقع ندارند و شاید حرف جدی برای گفتن یا فعالیتی نداشته باشند. بنابراین در موضوعات مشابه کتاب «روان‌شناسی سیاسی» فتح بابی برای ورود به عرصه‌های جدیدتر خواهد بود، بحث‌هایی مانند سیاست، انتخابات، اقتدار، شخصیت رهبران و موضوعاتی که به ویژه جامعه ما به آن نیازمند است.   فهرست طولانی نخبگان همراه با فاشیسم حسن عشایری در ادامه جلسه نقد گفت: سالها پیش با محمدرضا جلالی مترجم کتاب آشنا شدم، هم‌درس نبودیم، به قول زنده‌یاد امیرحسین آریانپور هم‌آموزی بود. به مثابه اینکه چهار چشم بیشتر از دو چشم می بینید در دوران دانشجویی با هم بودیم و بعدها در دفاع پایان‌نامه‌ نیز کنار هم بودیم. پیش‌بینی‌ام درست بود که روان‌شناسی را به آسانی رها نخواهد کرد. بسیاری درس می‌خوانند، مدرک را می‌گیرند و بعد به طور روزمره به تدریس یا کارهای دیگر مشی پردازند، اما محمدرضا جلالی، پایان‌نامه‌اش نشان از آغاز دیگری داشت به طوری که در انجمن عصب‌شناسی که فعالیت داشتیم بدون جلالی نمی‌توانستیم ادامه بدهیم.           وی افزود: من سال 1960 در فرایبورگ پزشکی می‌خواندم و بعد از چندی به فلسفه نیز کشانده شدم و همین مساله باعث شد که مدت‌ها در انجمن دانشجویی فعالیت کنم و مسئول آوردن خارجی‌ها بودم ومدتی نیز هربرت مارکوزه به مجالس سخنرانی دانشگاه می‌آمد و من مسئول آوردن و بردن ایشان بودم، به طوری که به من می‌گفتند حسن مارکوزه. در زمان اقامت و تحصیل در فرایبورگ مارتین هایدگر را از نزدیک ملاقات کردم و همچنین تئودور آدورنو. این ملاقات‌ها برای من سعادتی بود، البته نه اینکه بگوییم آنها را فهمیدم اما دیدارشان برای من سعادتی بود.   استاد علوم پزشکی ایران ادامه داد: کتاب «روان‌شناسی سیاسی» را با علاقه خواندم و برای مرور برخی از مسائلی که در کتاب مطرح شده است، باید اشاره کنم به سال ‌1970 و جلساتی که در دانشگاه فرایبورگ داشتیم و آدورنو را به آن دعوت کردیم که یکی از مسائل آن شخصیت اقتدارگراست که در کتاب فوق نیز مورد بحث قرار گرفته است. در آن زمان یکسری فعالیت‌ها در دانشگاه ما اتفاق افتاد که مصادف با زمان جنگ ویتنام بود و همان زمان تفکر انتقادی با مقاله‌هایی که انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها نوشتند، آغاز شد. چنانکه در دادگاه نورنبرگ برای افرادی که در آن محاکمه شدند، مطالبی نوشته شد که بعدا از سوی مارکسیست‌های شوروی و فرانسوی و حتی آلمانی‌ها مورد بررسی قرار گرفت که آمریکایی‌های تشکیل‌دهنده دادگاه به مساله یک‌جانبه نگاه کردند. در این دادگاه مساله فاشیسم مطرح شد، مارکس هورکهایمر، بنیانگذار مکتب انتقادی که هابرماس شاگردش بوده، معتقد بود کسی که از فاشیسم حرف بزند باید از کاپیتالیسم هم سخن بگوید.   حسن عشایری درباره رابطه نقد به فاشیسم و یهودیت گفت: در کتاب «روان‌شناسی سیاسی» بحث درباره کاپیتالیسم نادیده گرفته شده است اما آنچه من برداشت کردم، مقاله های خوبی در کتاب درباره «اف فاشیسم» آمده و آنرا بررسی کرده است و خودشان هم آنرا نقد کردند. شاخص «اف اف» که بررسی کردند و در چپی‌ها، راستگراها و مذهبی‌ها بسیار بالاست و طبق آمار نشان می‌دهد که همه جا آن پویایی علمی را ندارد، اما ما با این آزمون شاخصی را اندازه‌گیری می‌کنیم که این شاخص را در مقاله آدورنو «شخصیت اقتدارگرا» نقد کردند. اما درباره حاشیه این مقاله باید گفت که هزینه مقاله آدورنو را یهودی‌های آمریکایی پرداخت کردند و بعد اریک فروم که مقاله «گریز از آزادی» را نوشت، مورد نقد قرار گرفت که او هم یهودی بود.   وی افزود: بر همین اصل مکتب نظریه انتقادی قدری مورد نقد قرار گرفت که در این کتاب نیز آورده شد که آنها مساله رشد کودک را از دیدگاه روان‌شناسی فرویدی و کمی مارکسیستی بررسی کردند. در نوشته آدورنو مساله کودک بیشتر مورد توجه قرار گرفته، اما قسمت‌های اجتماعی قدری کمرنگ‌تر شده است. در این میان کمتر دیدم از نخبگان نامی آورده باشند، در حالی که من کتاب‌هایی به آلمانی دارم که چه طور نخبگان به غیر از هایدگر با فاشیست همکاری کردند. عده‌ای هم که همکاری نکردند و از آلمان فرار کردند. اما بد نبود که به این محققان هم در کتاب اشاره می‌شد. البته شاید دسترسی نداشتند.   ترجمه روان، نقطه قوت کتاب توحید محرمی در ادامه این نشست گفت: در این کتاب به مطالبی برخوردم که بیشتر درباره یهودی‌ستیزی بود و به این فکر افتادم که شاید یکی از مولفان کتاب از یهودیانی باشد که در دانشگاه ییل امریکا تدریس می‌کنند و زیر نظر کیسینجر یهودی است و کارهایشان جهت‌دار است. زیرا بارها خواستم با این دانشگاه ارتباط علمی برقرار کنم اما میسر نشد. زیرا یک دانشگاه علوم راهبردی در آمریکاست و اجازه نمی‌دهد که شما به فضای سلطه‌گرایانه آمریکا به زعم من آشنا شوید.   وی افزود: با این حال موضوع علم سیاست قدرت است، چگونگی گسترش، شدت، توان قدرت، ابعاد، سطوح قدرت، مفاهیم فلسفی و فلسفه حکومت در آن مورد بررسی قرار می‌گیرد. اگرچه امروز علم سیاست با بحران مواجه شده و برخی درباره آن کتاب نوشتند از جمله دیوید ریچی کتاب «تراژدی علوم سیاسی» و حسین بشریه «بحران علوم سیاسی» را نوشتند. برخی معتقدند که علوم سیاسی بی خاصیت شده، زیرا 90 درصد دانشمندان علوم سیاسی نتوانستند به قدرت رسیدن ترامپ را پیش‌بینی کنند یا انقلاب اسلامی در ایران اتفاق خواهد افتاد! همچنین رخ دادن بهار عربی را نیز نتوانستند پیش‌بینی کنند.     عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات بیان کرد: عنوان کتاب را چندان نمی‌پسندم به نظرم خوب بود، «کاربرد تکنیک‌های روان‌شناختی در سیاست» نام می‌گرفت. از طرفی کتاب ترجمه بسیار روانی دارد و این نقطه قوت کتاب به شمار می‌آید. در دوره قبل کتاب‌هایی ترجمه می‌شد که وقتی کتاب را به زبان اصلی می‌خواندم، نتیجه بهتری می‌گرفتم.    چشم‌پوشی از شرارت‌های صدام در جنگ تحمیلی محمدرضا جلالی، مترجم کتاب در پایان نشست نقد و بررسی کتاب «روانشناسی سیاسی» با اشاره به برخی از ویژگی‌های اثر بیان کرد: یکی از ویژگی‌های کتاب جامعیت آن است که تقریبا هیچ موضوعی از روان‌شناسی سیاسی را از یاد نبرده و موضوعاتی چون تروریسم و خشونت، فاشیسم، تحلیل به تفصیل مسائل مربوط به جنگ جهانی دوم، تحلیل کتاب «شخصیت اقتدارگرا» اثر آدورنو، مسائل مربوط به روان‌شناسی اجتماعی؛ نگرش، ایدئولوژی، انقلاب، شورش و هر گونه بحثی در این زمینه را کتاب پوشش داده است. از طرفی نظریه‌ها و رویکردهای تقریبا شاخص روان‌شناسانی که مستقیم یا غیرمستقیم به بحث روان‌شناسی سیاسی پرداختند در این کتاب انعکاس پیدا کرده است، اما شیوه کتاب به گونه‌ای است که به شکل تصنعی با یک نظریه یا رویکرد یا یک بحث خاص روان‌شناسی سیاسی آغاز نشده، بلکه به اقتضای بحث از نظریه‌ها و رویکردهای مختلف استفاده می‌کند.      وی افزود: کتاب با اینکه به نظرم جنبه نظری‌اش خیلی جدی و قوی است، اما رویکرد کتاب کاملا پژوهشی است و در برخی موارد آن‌قدر پژوهش‌ها به شکل جزئی تفسیر می‌شود که به نظر می‌آید آن نگاه نظری به محاق رفته است. از طرفی جنبه‌های تکنیکی بحث، روش‌های مختلف و انواع پرسشنامه‌ها و مصاحبه‌ها هر کدام منبع و منشا بحث واقع می‌شوند که ممکن است یک فصل در کتاب را در بربگیرند، برای مثال فصل دوازده کتاب که رابرت کین آن را نوشته از یک مصاحبه ساده آغاز می‌شود تا 10 تا 12 مصاحبه را با افرادی که محروم به شمار می‌آیند، شامل می‌شود و بحث خیلی روانی را با نظریه‌های مارکسیستی، ایدئولوژی و انقلاب و نقش مسائل روان‌شناسی را در این نگاه‌ها مطرح می‌کند.    در پایان این نشست لوح سپاس و دو کتاب «مسائل اجتماعی» و «برآمدن ژانر خلقیات در ایران» از طرف پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات به سخنرانان اهدا شد.            ]]> تاریخ و سیاست Thu, 13 Jun 2019 11:48:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276822/سلگی-روان-شناسی-سیاسی-فتح-بابی-موضوعات-انتخابات-اقتدار-شخصیت-رهبران موسوی اقدم: تغییر پارادایم‌های هنری را نمی‌توان به تغییر دولت‌ها تقلیل داد/ تلاش مولف برای نزدیک شدن به تاریخ اجتماعی هنر http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276797/موسوی-اقدم-تغییر-پارادایم-های-هنری-نمی-توان-دولت-ها-تقلیل-تلاش-مولف-نزدیک-شدن-تاریخ-اجتماعی-هنر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «گفتمان‌های فرهنگی و جریان‌های هنری ایران» نوشته محمدرضا مریدی عصر روز سه‌شنبه 21خرداد ماه، با حضور نعمت‌الله فاضلی، امیر مازیار و کامبیز موسوی اقدم در دانشگاه هنر برگزار شد. گفتنی است که پیش‌تر در ایبنا گزارش سخنرانی نعمت‌الله فاضلی در این نشست منتشر شده بود.    در ابتدای این نشست نویسنده کتاب، محمدرضا مریدی گفت: نوشتن این کتاب را از سال 1392 آغاز کردم و نگارش آن تا سال 1396 طول کشیده است. در عین حال که دوست داشتم کاری در حوزه تاریخ هنر انجام دهم، قصد داشتم از شکل رایج نوشتن تاریخ هنر نیز پرهیز کنم بنابراین تلاشم این بود که کتاب را به نوعی از تاریخ اجتماعی هنر نزدیک کنم. تاریخ اجتماعی هنر در شکل کلاسیک خود محدودیت‌هایی داشت و از همین رو برای گذر از این محدودیت‌ها در این کتاب از منظر روشی رویکرد گفتمانی را در پیش گرفتم.   مریدی درباره ایده کلی کتاب خود افزود: نبض اصلی این کتاب در بستر تاریخ اجتماعی هنر پرداختن به پیدایش، گسترش و تثبیت طبقه متوسط بود. ظهور طبقه متوسط در پایان دوران قاجار موجب تغییر در همه شکل‌های اجتماعی و هنری شد. از انقلاب مشروطه تا انقلاب‌هایی که در هنر رخ دادند تحت تاثیر همین شکل‌گیری طبقه متوسط بودند.   وی ادامه داد: در این کتاب بر کمال‌الملک تاکید داشتم و او را به عنوان نقطه شروع بحث در نظر گرفتم. برخی به این کتاب ایراد گرفته‌اند که چرا قاجار در آن مدنظر قرار داده نشده است. در پاسخ می‌توانم بگویم من شروع کتاب را لحظه آغاز هنر مدرن در ایران قرار دادم. برای چنین امری من موقعیت کمال‌الملک را به عنوان وضعیتی نمادین که در آن تصویر به استقلال رسید در نظر گرفتم. روندی را در نظر گرفتم که در آن سوژه تصویر از ناصرالدین‌شاهی که حضوری مطلق در تصویر داشت به کمال‌الملکی تغییر کرد که صاحب اصلی تصویر شده بود. یکی از درس‌های اصلی کمال‌الملک به شاگردانش این بود که مدام از خود پرتره بکشند. کمال‌الملک عمل نقاشی را سوژه نقاشی قرار داد و این از نظر من لحظه مهمی بود. لحظه‌ای که چیزی به نام استقلال هنر شکل گرفتن خود را آغاز کرد. این آغاز دموکراتیک شدن تصویر بود که در آثار شاگردان کمال‌الملک نیز ادامه یافت.   پس از توضیحات نویسنده، نوبت به کامبیز موسوی اقدم رسید تا درباره کتاب سخن بگوید. وی گفت: پرداختن به تاریخ هنر معاصر امری است که کمتر مورد توجه بوده است. زمانی در این زمینه تنها کتاب روئین پاکباز، تاریخ نقاشی ایران از دیرباز تا معاصر را داشتیم که اندکی به دوران معاصر پرداخته بود. ولی این کتاب با منظری جامعه‌شناسانه تمرکز خود را بر دوران معاصر گذاشته و از این منظر جالب توجه است.   وی ادامه داد: از خصوصیات این کتاب اشاره به ادبیات بحث و کسانی که پیشتر به این بحث پرداخته‌اند و تلاش برای اضافه کردن نکاتی تازه به این مبحث است. آنچه به نظر من در این کتاب جالب توجه است رویکرد گفتمانی آن است. بخش‌بندی‌های کتاب سیاسی است و بر اساس دوره‌های سلطنت و حتی در دوران پس از انقلاب بر اساس تغییر رئیس‌جمهورهاست و بر این مبنا کتاب تلاش می‌کند نشان دهد تغییر سیاست‌ها در سطح حکومت تا چه میزان در تغییر پارادایم‌های هنری تاثیر داشته است. از خصوصیات دیگر کتاب این است که به ژانرهای هنری به طور عام می‌پردازد و در ابتدا متمرکز بر یک حوزه هنر و به طور مشخص نقاشی نمی‌شود. این کاری است که در فاز بعدی کتاب صورت می‌گیرد و بر تصاویری که در هر دوره پدید آمده است متمرکز می‌شود و از منظری گفتمانی آنها را تحلیل می‌کند. این مسیری است که در تمام فصول کتاب دنبال می‌شود. تحلیل‌های گفتمانی کتاب نیز بر مبنای شکل‌دهی به تقابل‌های دوتایی رئالیسم/ ایدئالیسم و طبقه متوسط جدید/ طبقه متوسط سنتی شکل می‌گیرد. بر این مبنا می‌توان گفت بعد از سال‌ها ما نگاهی کم‌غرض‌تر به تاریخ هنر داشته‌ایم و در جهت نابودکردن یک گروه برای تقدیس گروهی دیگر حرکت نکرده‌ایم. این امری است که کتاب به خوبی از پس آن برآمده است.   این منتقد در بخش دیگری از سخنان خود به انتقاد از کتاب پرداخت و گفت: بر مبنای بنیانی که در این کتاب شکل گرفته است در جاهایی از آن این حس دست می‌دهد که با وجود حضور گروه‌های معترض که تلاش می‌کنند بر خلاف خواست قدرت حرکت کنند، این نهادهای قدرت هستند که فضای هنری را می‌سازند و با سیاستگذاری خود حرکت هنری را جهت می‌دهند. از سوی دیگر کتاب در فصل دوم تلاش فراوانی برای معرفی چارچوب نظری دارد. بحث‌های فراوانی درباره بحث‌های پیچیده نظری در ابتدای کتاب صورت می‌گیرد ولی وقتی که به بحث‌های مصداقی می‌رسیم با مباحثی روبه‌رو می‌شویم که بسیار ساده هستند و از توصیف‌های عادی فراتر نمی‌رود. به عبارتی مباحث عمیق نظری چندان در بخش‌هایی که به تاریخ ایران می‌پردازد منعکس نشده است.   او افزود: کتاب بدون آنکه ادعایی در این زمینه داشته باشد، با توجه به حوزه گسترده بحثی که انتخاب کرده است این انتظار را برای مخاطب پدید می‌آورد که گویی می‌خواهد همه تاریخ را بیان کند ولی در بسیاری از موارد این انتظارات برآورده نمی‌شود. هم طول حوزه‌ای که کتاب انتخاب کرده گسترده و از مشروطه تا دوران پس از انقلاب را شامل می‌شود و هم عرض آن، یعنی حوزه‌های مختلفی از تاریخ و اجتماع و جنبه‌های مختلف هنر مانند نقاشی و تئاتر و ادبیات و... را شامل می‌شود. بنابراین اینکه یک کوشش فردی توانسته است این پروژه را به سرانجام برساند قابل تقدیر است ولی به نظر می‌رسد برای آنکه به تمامی جوانب این مباحث پرداخته شود، کوششی جمعی لازم بوده است.   این منتقد در بخش دیگری از سخنانش گفت: این‌که بخواهیم تغییر پارادیم‌های هنری را به آمدن و رفتن دولت‌ها تقلیل دهیم چندان پذیرفتنی نیست و به نظر نمی‌رسد پارادایم‌ها به همین راحتی تغییر کنند. از سوی دیگر در بحث طبقه متوسط جدید و سنتی تعریف دقیقی در کتاب ارائه نشده است. هر چند گفته شده که طبقه متوسط سنتی وابسته به بازار و روحانیت است و طبقه متوسط جدید برساخته حکومت پهلوی است ولی این موضوع که در کتاب به نقل از یک منبع دیگر درصد دقیقی برای میزان جمعیت هر یک از این طبقات اعلام می‌شود برای من چندان پذیرفتنی نبود. بنا به آن اطلاعات در سرشماری سال 75 پنجاه ممیز دو درصد مردم ایران در طبقه متوسط می‌گنجیده‌اند که از این میان چهل و نه ممیز چهار درصد متعلق به طبقه متوسط سنتی و پنجاه ممیز شش درصد متعلق به طبقه متوسط جدید بوده‌اند. این تقسیم‌بندی برای من بسیار عجیب بود. این میزان از دقت را در ریاضیات هم نمی‌شود داشت.   او در پایان سخنان خود گفت: دو بخش آخر کتاب که به هنر زنان و هنر خاورمیانه اختصاص دارد مانند ضمیمه‌هایی برای کتاب هستند و می‌توانند مقالاتی مستقل باشند یا در دل بحث بگنجند. این بخش‌ها انسجام و روالی که در کتاب وجود دارد را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. فصل آخر کتاب که نتیجه‌گیری اثر است، بیشتر به بازگویی خلاصه‌وار آنچه در کتاب گفته شده اختصاص دارد و به جمع‌بندی نمی‌انجامد.   پس از سخنان این منتقد نوبت به مازیار رسید تا نقد و نظر خود درباره کتاب را بیان کند. او با تاکید بر لزوم تولید متن‌های عمیق و جدی برای شکل‌گیری گفت‌وگوهای انتقادی کتاب مورد بحث را اثری جدی و بحث‌انگیز دانست. او گفت: رویکرد سنتی نوشتن تاریخ هنر در ایران بر مبنای نوشتن زندگی‌نامه هنرمندان بوده است. این سنت با شکل‌گیری نگرش‌های مدرن مورد انتقاد قرار گرفت. این رویکرد هنر مدرن مدعی شد آنچه که در تاریخ هنر سنتی نوشته می‌شد از اساس تاریخ هنر نبود. چرا که هنر را امری خنثی در نظر می‌گرفت که هر محتوایی را می‌شد در آن ریخت. در نگرش جدید آنچه اتفاق می‌افتد هویت یافتن هنر است که با تاریخ در ارتباط و کنش و واکنش قرار می‎‌گیرد.   وی ادامه داد: هنگامی که ما این‌گونه به رابطه تاریخ و هنر نگاه می‌کنیم ابتدا باید مشخص کنیم ما تاریخ را چه می‌دانیم. بحث‌های ماهیتی و هویتی درباره تاریخ از جمله مباحثی است که باید مشخص شود تا پس از آن بتوانیم نسبت اثر با تاریخ را مشخص کنیم. بر این مبنا تاریخ هنرنگاری مشخص کردن شان و جایگاه اثر است در چیزی که دارای هویت مشخص هست و تاریخ نام گرفته است. ما در این حوزه بسیار کم کار کرده‌ایم و کتاب «گفتمان فرهنگی» تلاشی در جهت نوشتن چنین تاریخ هنری است که به هنر و تاریخ به شکل منفعل نگاه نمی‌کند.   وی درباره فواید رویکرد این کتاب گفت: این اثر رویکردی را برای برقراری نسبت اثر با بستر تاریخی اتخاذ می‌کند و مکانیزم تولید اثر در تاریخ را مشخص می‌کند. رویکردی خنثی ندارد و با موضع به سراغ مقوله مورد بررسی خود می‌رود و همین موضع داشتن آن را به شدت در معرض نقد قرار می‌دهد و نویسنده نیز از مورد نقد قرار گرفتن در اثر خود فراری نیست. چرا که حتی در جاهایی زیاده از حد بر موضع خود پافشاری می‌کند و قصد ندارد تنها توصیف‌گر امکان‌های مختلف برای موضع‌گیری درباره پدیده‌ها باشد. این خصوصیت از آنجا که مجال نقد و گفت‌وگو را به ما می‌دهد بسیار مفید است.   مازیار در بخش دیگری از سخنان خود گفت: قلمرو گسترده‌ای که نویسنده برای خود اتخاذ کرده است باعث شده است آثار دقیقا به شیوه تحلیل گفتمان بررسی نشده باشند، اگر چه در جاهایی نشانه‌هایی از تحلیل گفتمان را در کتاب می‌بینیم. در عین حال در این کتاب ایده‌های بسیار و موضوعات بسیاری بحث می‌توان یافت و اثر بسیار خلاقانه و پر ایده است.   وی گفت: من در این کتاب یک مشکل اساسی نظری می‌بینم که کتاب را از انسجام انداخته است. بر مبنای عنوان کتاب ما انتظار نوعی از تاریخ‌نگاری هنر معاصر ایران با رویکرد تاریخ اجتماعی هنر با تاکید بر نقاشی که نویسنده در مقدمه بر این تاکید انگشت گذاشته است مواجه شویم. ای کاش ادعای کتاب نوشتن تاریخ اجتماعی هنر معاصر بود. لزومی نداشت که پای نظریه‌پردازان گفتمان مانند لاکلائو و موف و فرکلاف در کتاب باز شود. پیشنهاد من این است که بار مباحث نظری کتاب اگر بناست بازنویسی در مورد آن صورت بگیرد کم شود. چرا که کتاب زمینه‌های اجتماعی تاریخ هنر را خیلی خوب طرح کرده است ولی کار تحلیل گفتمان در آن صورت نگرفته است. ولی مسئله این است که وقتی در کتاب دقیق‌تر شویم می‌فهمیم نویسنده ایده‌ای را دنبال می‌کند که آن ایده چیزی که عنوان کتاب مدعی آن است نیست. آن ایده جدال بین رئالیسم و ایده‌ئالیسم در هنر معاصر ماست.   این منتقد ادامه داد: این دو مفهوم در سطوری اندک در ابتدای کتاب تعریف می‌شود و در فصول مختلف کتاب این دوگانه همواره بررسی می‌شود. با اینکه نویسنده از منظر تحلیل گفتمان به نقد لوکاچ می‌پردازد، ایده جدال بین رئالیسم و ایده‌ئالیسم از لوکاچ اخذ شده است. با اینکه نویسنده گاه می‌گوید من کار لوکاچی نمی‌خواهم انجام دهم، نوع تحلیل لوکاچی در کتاب دیده می‌شود. این موضوع تنشی نظری در کتاب پدید آورده است. تحلیل گفتمان تاریخ گسسته را نمایندگی می‌کند. تاریخی که به دنبال کلان‌روایت‌ها نیست. ایده لوکاچ اما برآمده از یک کلان روایت است. ]]> تاریخ و سیاست Thu, 13 Jun 2019 05:46:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276797/موسوی-اقدم-تغییر-پارادایم-های-هنری-نمی-توان-دولت-ها-تقلیل-تلاش-مولف-نزدیک-شدن-تاریخ-اجتماعی-هنر شاهنامه قواعد روایت تاریخی را رعایت می‌کند/ چگونه مطالعه تاریخی ما را به نبردهای قدرت می‌رساند؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276770/شاهنامه-قواعد-روایت-تاریخی-رعایت-می-کند-چگونه-مطالعه-نبردهای-قدرت-می-رساند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) عصر سه‌شنبه 21 خردادماه 1398، کتابفروشی نشر هنوز میزبان ساقی گازرانی پژوهشگر حوزه تاریخ و نویسنده کتاب «روایت‌های خاندان رستم و تاریخ‌نگاری ایرانی» بود. گازرانی در این نشست به بحث درباره سنت شاهنامه‌نگاری در ایران پرداخت و نسبت میان مقوله‌های واقعیت، روایت و حافظه تاریخی را با مخاطبان نشست به بحث و بررسی گذاشت.   گازرانی سخنان خود را با پرسشی کلیدی در تاریخ ایران آغاز کرد که چرا ما از گذشته پیش از اسلام روایت تاریخی نداریم. او گفت: وقتی از روایت تاریخی صحبت می‌کنم منظورم شواهد تاریخی نیست. شواهد تاریخی‌ای از قبیل کتیبه و سنگ‌نوشته و سکه و... از ایران پیش از اسلام وجود دارد اما روایت تاریخی، یعنی روایتی که به ما بگوید کدام شاه در چه زمانی بر تخت نشست و در چه زمانی سرنگون شد نداریم. آیا دلیل این موضوع این است که ایرانی‌ها حافظه تاریخی یا قدرت روایت تاریخ نداشته‌اند؟ آیا تفکر ایرانیان به سطحی نرسیده بوده که روایت تاریخی خود را بنویسند؟ این‌ها تزهای مختلفی بوده است که افراد مختلفی که به این جریان نگاه کرده‌اند و درباره آن دست به ایده‌پردازی زده‌اند مطرح کرده‌اند.   این پژوهشگر پس از طرح این بحث به سراغ تعریف مقولاتی نظیر روایت، روایت تاریخی و منابع روایی ایرانی‌ که در دسترس ماست رفت و گفت: این‌که ما روایت تاریخی نداریم به این معنا نیست که ایرانیان حافظه تاریخی ندارند و هیچ احساسی نسبت به گذشته تاریخی خود نداشته‌اند. بقایای بناهای تاریخی در دسترس و دیدرس ایرانیان بوده است، آنها چه فکری درباره این بناها می‌کرده‌اند؟ فکری که می‌کرده‌اند شکل دهنده به حافظه‌ای تاریخی بوده که از گذشته‌ای پرشکوه حکایت داشته است. حافظه تاریخی حاوی میزانی محدود از آگاهی تاریخی است که خیلی وقت‌ها با افسانه و اسطوره درآمیخته می‌شود. از سوی دیگر حافظه تاریخی همواره تحت تاثیر قدرت است و سیاستمداران تلاش می‌کنند آن را تحت تاثیر قرار دهند.   او درباره تلاش قدرتمندان برای تاثیرگذاری بر حافظه تاریخی، مقوله تغییر نگرش نسبت به اسکندر در حافظه تاریخی ایرانیان را نمونه آورد و گفت: اسکندر تخریب فراوانی در ایران صورت داد و در دین زرتشتی هم از او به بدترین وجه یاد می‌شود. ولی چرا شخصیتش در شاهنامه مثبت تصویر می‌شود؟ یکی از دلایل این موضوع آن است که زمانی در شرق ایران بزرگ یا شمال افغانستان فعلی قدرت سیاسی‌ای شکل گرفته بود که ما این قدرت را با نام «یونانی باختری» می‌شناسیم. اسکندر قهرمان این قدرت سیاسی بود و این قدرت سیاسی داستان اسکندر را اشاعه می‌داد. روایت‌های یونانی باختری از اسکندر در جایی و در زمانی با فرهنگ ایرانی درآمیخته می‌شود و از شاهنامه سر در می‌آورد.   او در جمع‌بندی این بخش از سخنانش گفت: حافظه تاریخی آبشخورهای در هم تنیده و پیچیده‌ای از واقعیات تاریخی، افسانه و اسطوره و گفتمان‌های مشروعیت‌ساز سیاسی دارد.   گازرانی سپس به نسبت میان روایت و واقعیت پرداخت و گفت: در بستری که ما به بحث می‌پردازیم روایت فراگیری بسیاری دارد و از داستان و رمان تا تاریخ و خبر و... را شامل می‌شود. اما روایت تاریخی روایتی است که به خلاف داستان مدعی است واقعیتی درباره گذشته تاریخی را به شیوه زمان‌مند به ما ارائه می‌دهد. به گفته گازرانی ایدئولوژیک بودن از خصلت‌های بارز روایات تاریخی است و این ایدئولوژیک بودن به این دلیل بر این روایات حمل می‌شود که اصحاب قدرت از این روایات برای کسب مشروعیت بهره می‌برند.   او سپس با بیان این موضوع که در قرن نوزدهم میلادی دو جریان عمده هگلی و رانکه‌ای در ساختار روش‌شناختی مطالعه تاریخ مطرح شدند گفت: در نهایت در مجادله این دو جریان، جریان رانکه‌ای که معتقد بود مورخ امکان بازسازی واقعیت به آن صورتی که در گذشته بوده را داراست و با رویکردی پوزیتیوستی به سراغ تاریخ می‌رفته پیروز شد و مورخان به این موضوع گرایش پیدا کردند که بی‌طرفانه و با تکیه بر منابع یقینی نظیر متون دسته‌اول تاریخی باقی‌ مانده از گذشته یا بقایای باستان‌شناختی به سراغ شناخت واقعیت گذشته بروند. بر این مبنا و با توجه به اینکه از گذشته پیش از اسلام ایران متن یا روایتی که بتوان آن را تاریخی یا وقایع‌نگارانه نامید به دست ما نرسیده است، آکادمی غربی برای شناخت ایران باستان فقط منابع لاتین و یونانی را به رسمیت می‌شناسد.   او همچنین گفت: در قرن بیستم با فراگیر شدن مقوله «چرخش زبانی» و پذیرفته شدن این موضوع که روایت تاریخی نیز مانند باقی روایت‌ها نمی‌تواند از علائق و سلایق و نظرگاه مورخ فارغ باشد و هیچ روایتی توان این را ندارد که به واقعیت محض دست پیدا کند، بی‌طرفی علمی مورخان زیر سوال رفت و همین موضوع آکادمی تاریخ را دچار بحران کرد. این بحران در دهه‌های هفتاد و هشتاد میلادی به اوج خود رسید. در دهه هفتاد و هشتاد میلادی، نظریه‌پردازان تاریخ عاملیت را تنها به فرد مورخ می‌دادند چرا که تاریخ را فقط متن می‌دانستند. آنها در برابر این سوال که اگر نمی‌شود واقعیت را بازسازی کرد پس چه می‌شود کرد؟ این پاسخ را می‌دادند که هیچ روایتی نمی‌تواند به واقعیت راه ببرد و هر مورخ تنها روایت خود را ارائه می‌دهد. ولی بعدتر این عاملیت و فاعلیت تمام عیار مورخ دچار محدودیت‌هایی شد. محدودیت‌هایی که از اهمیت یافتن کانتکست یا زیرمتن و نیز مقولاتی نظیر مطالعات ژانر در تاریخ ناشی می‌شدند.   گازرانی گفت: با همه این موارد، تاریخ‌نگاری در ایران و درباره ایران هنوز درگیر رویکرد قرن نوزدهمی بازسازی واقعیت است و از این منظر نه تنها از اروپا که از کشورهایی که از منظر تاریخی شباهتی با ایران دارند و به عنوان نمونه هند و چین هم عقب‌تر است.   بحث بعدی گازرانی به سنت شاهنامه‌نگاری در ایران مربوط بود. او سنت شاهنامه‌نگاری را محدود به فردوسی ندانست و گفت: قبل و پس از فردوسی شاهنامه‌های بسیاری نوشته شده که تحت سایه اثر سترگ فردوسی قرار گرفته‌اند. او از جمله نمونه‌های این سنت را روایات خاندان رستم دانست که در کتاب‌هایی نظیر گرشاسب‌نامه، فرامرزنامه، بهمن‌نامه، شهریارنامه و... مکتوب شده‌اند.   به گفته گازرانی، اگر چه درباره اینکه منبع شاهنامه‌ها روایات شفاهی بوده یا کتبی بحث‌های فراوانی هست و از اساس دعوای قابل توجهی درباره منابع شاهنامه‌نگاری وجود دارد اما این را نمی‌توان کتمان کرد که در نهایت سنت شاهنامه‌نگاری ریشه شفاهی دارد. او از دیگر تردیدها و بحث‌ها درباره این سنت را به مقوله خدای‌نامه‌ها مربوط دانست و گفت: هستند محققانی که وجود خارجی خدای‌نامه‌ها را زیر سوال می‌برند و برخی دیگر نیز معتقدند تنها یک خدای‌نامه وجود داشته که منبع شاهنامه فردوسی بوده است. ولی می‌توان به این نیز قائل شد که خدای‌نامه‌های متعددی از منظرهای مختلف وجود داشته‌اند و بسیاری از خاندان‌های بزرگ ایران باستان خدای‌نامه خود را داشته‌اند.   این پژوهشگر اضافه کرد: اگر قواعد روایت تاریخی از جمله این موضوع که نویسنده مدعی ارائه واقعیت درباره گذشته باشد، روایتی زمان‌مند با ترتیب زمانی مشخص از گذشته ارائه دهد و نیز درگیر مقوله مشروعیت‎بخشی به قدرت باشد را مدنظر قرار دهیم، می‌توانیم ببینیم که سنت شاهنامه‌نگاری نیز قواعد روایت تاریخی را رعایت می‌کند.   او درباره بهره‌های تاریخی‌ای که می‌توان از سنت شاهنامه‌نگاری برد نیز توضیح داد: شاید ما نتوانیم از مسیر مطالعه روش‌مند این سنت به اطلاعات یقینی درباره واقعیت تاریخی برسیم اما می‌شود از مسیر این مطالعه به نبردهای گفتمانی میان صاحبان قدرت بر سر مشروعیت‌یابی پی برد. به عنوان نمونه چرا حضور اشکانیان در شاهنامه فردوسی و سنت شاهنامه‌نگاری کم‌رنگ است؟ آیا این موضوع به این بازنمی‌گردد که نگارش خدای‌نامه‎‌هایی که منبع سنت شاهنامه‌نگاری قرار گرفته‌اند تحت نفوذ حکومت ساسانی بوده و آنها قصد محو سلسله پادشاهی گذشته از تاریخ را داشته‌اند؟   وی ادامه داد: از سوی دیگر ما مشاهده می‌کنیم که روایت حکومت اشکانی به صورتی زمان‌پریشانه و آناکرونیک در شاهنامه حضور دارد. به عنوان نمونه روایت فرود که از شاهان اشکانی بوده است به بخش اساطیری منتقل شده است. دلیل اینکه با وجود تلاش برای حذف این روایات، آنها به شکلی دیگر حفظ شده‌اند و به حیات خود ادامه داده‌اند می‌تواند به نفوذ خاندان‌های اشکانی در زمان ساسانیان و یا حتی اینکه خود روایات جذاب بوده‌اند بازگردد.   گازرانی با اشاره به اینکه اثر بعدی او که نگارشش به پایان رسیده به مقوله جایگاه ضحاک در روایات تاریخی ایرانی مربوط می‌‌شود گفت: من به هنگام نوشتن کتاب خاندان رستم مشاهده کردم که گرشاسب که نیای خاندان رستم محسوب می‌شود جهان‌پهلوانی خود را از ضحاک دریافت کرده است. این موضوع با توجه به اینکه ضحاک یکی از منفورترین شخصیت‌ها در ساخت اسطوره‌ای و افسانه‌ای تاریخ ایران است من را به تعجب انداخت و باعث شد به تحقیق در این زمینه بپردازم. در حین تحقیق توجهم به این جلب شد که آخرین پادشاه ماد آستیاگ نام داشته است و در منابع ارمنی روایت مربوط به او شباهتی فراوان به روایت شاهنامه فردوسی از ضحاک دارد. همین قرائن من را به این سو رهنمون ساخت که در ماجرای ضحاک نبردی بر سر مشروعیت در جریان است. تفصیل این بحث و دلایل و اسناد مربوط به آن را در کتاب تازه‌ام که امیدوارم به زودی منتشر شود مکتوب کرده‌ام. ]]> تاریخ و سیاست Wed, 12 Jun 2019 11:01:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276770/شاهنامه-قواعد-روایت-تاریخی-رعایت-می-کند-چگونه-مطالعه-نبردهای-قدرت-می-رساند جای خالی «شاهنامه» در برنامه درسی مدارس و دانشگاه‌ها http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276712/جای-خالی-شاهنامه-برنامه-درسی-مدارس-دانشگاه-ها به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نیکنام حسینی‌پور، مدیرعامل موسسه خانه کتاب (دوشنبه 20 خردادماه) به دیدار عزت‌الله فولادوند، مترجم صاحب نام آثار فلسفی رفت. در این دیدار مسائلی درباره وضعیت کتاب، ترجمه و زبان فارسی مطرح شد.   نیکنام حسینی‌پور نظر فولادوند را درباره راهکاری برای وضعیت بد ترجمه در کشور جویا شد و گفت: با توجه به سوابق ارزشمند شما در ترجمه کتاب‌های حوزه اندیشه و نقش ترجمه‌های شما در آشنایی جامعه با افکار فیلسوفان بزرگ، برای ارتقای ترجمه در کشور چه باید کرد؟    فولادوند ضمن تاکید بر اهمیت دادن به زبان فارسی و پرهیز از رواج واژه‌های ثقیل خارجی اظهار کرد: زمانی که در دبیرستان درس می‌خواندیم، مسئولان برای حفظ میراث فرهنگی و تعلیم عمیق زبان فارسی، درس‌هایی را در برنامه درسی ما گنجانده بودند که یکی از آنها کتاب «منتخب شاهنامه» به اهتمام محمدعلی فروغی و حبیب یغمایی بود. در حالی که امروز نه تنها در دبیرستان‌ بلکه در دانشگاها نیز جای این میراث غنی زبان فارسی خالی است و نسل ما آشنایی درستی با میراث فرهنگی و زبانی خود ندارد.   وی افزود: حالا فرض کنید مترجمی که به طور عمیق با زبان فارسی آشنا نیست، دست به ترجمه از زبان دیگری به زبان فارسی بزند، نتیجه مشتی جملات آشفته، طویل و نامفهوم می‌شود.     مترجم پیشکسوت حوزه اندیشه با اشاره به تاثیر فضای مجازی و تلفن همراه در آشفته کردن زبان فارسی گفت: در همه جای دنیا فضای مجازی، کتاب و محصولات فرهنگی را تحت تاثیر قرار داده، اما این تاثیر در کشور ما بیشتر نمود داشته است، به طوری که برخی واژه‌های بیگانه در زبان ما رایج شده که حتی به لحاظ تلفظ اصل آن واژه در زبان مبدا هم نادرست است مثل کلمه لاکچری که این روزها خیلی متداول شده و به جای آن می‌توان از معادل فارسی آن «تجملی» استفاده کرد یا کلمه لوکس، گرچه آن هم فارسی نیست اما مدت‌هاست که در زبان فارسی به کار می‌رود و قدری به گوش ما مانوس‌تر است.   عزت‌الله فولادوند درباره کاهش شمارگان کتاب اظهار کرد: درست است که کتاب در شمارگان 200 نسخه و حتی 100 نسخه چاپ می‌شود، اما گاهی چیزی شبیه معجزه رخ می‌دهد و کتابی در همین اوضاع خراب نشر تا 3000 نسخه نیز به چاپ می‌رسد که جای بسی دلگرمی است. کتاب‌هایی که مترجمان خوبی دارد و نثر و قلمشان به دل مخاطب می‌نشیند. با همه این تفاصیل و فراز و نشیبی که نشر دارد، کتاب هیچ‌گاه نابود نخواهد شد و همچنان به حیات خود ادامه خواهد داد.     نیکنام حسینی‌پور در ادامه درباره تشکیل کارگاه‌های تربیت منتقد مترجم از سوی خانه کتاب با همکاری انجمن مترجمان توضیحاتی ارائه کرد و فولادوند ضمن مثبت دانستن این گام‌ها عنوان کرد: حساسیت درباره کیفیت ترجمه می‌تواند به اوضاع آشفته نشر سامانی بدهد به ویژه اینکه اغلب کتاب‌های حوزه علوم سیاسی و فلسفی در قالب ترجمه است. لذا باید مترجم زبان مبدا و مقصد را به خوبی بداند تا بتواند مطلب را به درستی منتقل کند.     در پایان این دیدار استاد فولادوند با نشان دادن کتاب درسی دوره دبیرستان خود «منتخب شاهنامه» به کوشش محمدعلی فروغی و حبیب یغمایی تاکید کرد: یکی از دلایل تسلط نسل‌های پیشین به زبان فارسی، گنجاندن این گونه کتاب‌ها در برنامه درسی دوره دبیرستان بود. در مقدمه کتاب «منتخب شاهنامه» آمده است: «بر هر ایرانی واجب است که با شاهنامه فردوسی مانوس باشد و اشعار ممتاز آن را از بر داشته باشد، اما آن کتاب کلان نزدیک به شصت هزار بیت است برای همه کس خاصه دانش‌آموزان که کارهای دیگر فراوان دارند، غالبا میسر نمی‌شود که آن را سراسر بخوانند و مورد تامل قرار دهند. بنابراین وزارت فرهنگ مقتضی دید انتخابی از بهترین قطعات و اشعار شاهنامه برای دانش‌آموزان تهیه شود تا بتوانند به قدر لزوم با آن کتاب نفیس آشنا شوند.»   در پایان این دیدار نیکنام حسینی‌پور کتاب دو جلدی «تذکره الاولیاء» عطار نیشابوری را با مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی‌کدکنی به استاد فولادوند اهدا کرد.   ]]> تاریخ و سیاست Tue, 11 Jun 2019 09:24:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276712/جای-خالی-شاهنامه-برنامه-درسی-مدارس-دانشگاه-ها قاسمی: سابقه حقوق شهروندی در ایران به پيش از تدوين منشور بر مي گردد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276709/قاسمی-سابقه-حقوق-شهروندی-ایران-پيش-تدوين-منشور-مي-گردد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست معرفی و بررسی کتاب «حقوق اقتصادی، اجتماعی شهروندی در پرتو مبانی فقهی» نوشته مهری توتونچیان، با حضور آرین قاسمی به عنوان ارزیاب و منتقد و مونس کشاورز رئیس دبیرخانه دائمی حقوق شهروندی و مدیر انتشارات حقوق شهروندی، روز دوشنبه 20 خرداد 1398 در سرای اهل قلم خانه کتاب برگزار شد. این نشست، اولین جلسه از دوره جدید سلسله نشست‌های نقد کتاب‌های حوزه حقوق شهروندی بود که با همکاری خانه کتاب و انتشارات حقوق شهروندی برگزار می‌شود.   در ابتدای نشست، مونس کشاورز که میزبانی این مراسم را برعهده داشت، درباره ضرورت برگزاری این نشست گفت: در سال‌های اخیر و به طور مشخص در پنج سال گذشته تعداد زیادی اثر، از قبیل پایان‌نامه و کتاب در زمینه حقوق شهروندی و حقوق بشر منتشر شده است ولی این موضوع را نمی‌شود نادیده گرفت که به‌ویژه درباره پایان‌نامه‌های منتشر شده، هنگامی که این آثار را در اختیار کارشناسان برای داوری مجدد قرار می‌دهیم، مشاهده می‌کنیم که ایرادات بسیاری در آثار وجود دارد.   او افزود: نشست‌های دوره جدید حقوق شهروندی با این رویکرد برگزار می‌شوند که تلاشی برای بازبینی کتاب‌ها و آثار مورد بررسی برای رسیدن به سطح قابل قبول علمی هستند تا ادبیاتی غنی و صحیح به حوزه مطالعاتی حقوق شهروندی تزریق شود.   کشاورز در بخش دیگری از سخنانش متذکر شد که آثاری که در این سلسله جلسات بررسی می‌شوند به صورت محدود منتشر شده‌اند و پس از برگزاری جلسه، بر مبنای نظرات داور مورد بازبینی مجدد قرار می‌گیرند تا نسخه‌ای منقح در اختیار مخاطب قرار گیرد.   پس از کشاورز نوبت به نویسنده کتاب، مهري توتونچیان رسید تا خلاصه‌ای از مبانی کتاب خود را برای حاضران در نشست تشریح کند. وی گفت: این کتاب برگرفته از رساله دکتری من است و هدف از نگارش آن علاوه بر تعیین مبانی و مصادیق حقوق اقتصادی اجتماعی شهروندی در فقه اسلامی، مطالعه فقی این حقوق در نظام حقوقی ایران است.   او سپس فصول مختلف کتاب خود را معرفی کرد و درباره تفاوت‌های تعریفی حقوق بشر با حقوق شهروندی عنوان کرد: حقوق بشر امروزه در قالب منشورها و قوانین و قواعد بین‌المللی بروز و ظهور پیدا کرده و فارغ از مرزهای ملی و بدون ایجاد تمایزی بر مبنای جنس و سن و... متجلی می‌شود. این حقوق ناشی از قرارداد نیستند و برآمده از طبیعت انسانی هستند که خداوند در وجود بشر به ودیعه گذاشته است.   او افزود: انسان‌ها در ازای حق‌هایی که دارند تکالیفی هم دارند و در این حوزه، پای حقوق شهروندی به میان می‌آید. حقوق شهروندی هنگامی معنادار می‌شود که منافع جمع در اولویت قرار می‌گیرد و زیست فردی در ساختار اجتماعی مورد توجه قرار می‌گیرد. بر این مبنا می‌توان گفت حقوق شهروندی استمرار حقوق بشر و حقوق بشر استمرار حقوق طبیعی است.   به گفته توتونچیان، اگر ما مقوله حقوق انسانی را به درختی تشبیه کنیم، ریشه این درخت را حقوق طبیعی، تنه و شاخه درخت را حقوق بشر و میوه‌های درخت را حقوق شهروندی تشکیل می‌دهند. پس حقوق شهروندی در جایی مطرح هست که قرار است حقوق بشر در درون یک جامعه مدنی و در ذیل یک حکومت خاص شکل قانونی به خود بگیرد و چیزی که حقوق شهروندی را از حقوق بشر متمایز می‌کند سرزمینی بودن آن است.   او سپس به تبیین مقوله حقوق اقتصادی و اجتماعی شهروندی پرداخت و گفت:‌ حقوق بین‌المللی بشر، حقوق اقتصادی و اجتماعی را جزئی لاینفک از حقوق بشر تلقی می‌کند. از این حقوق دو معنا را می‌توان برداشت کرد. در معنای محدود و مقید به فعالیت‌های شخصی و حرفه‌ای یک فرد در یک ساختار اجتماعی مربوط می‌شود اما در یک معنای وسیع‌تر با مقوله عدالت اجتماعی و امکان‌هایی که اجتماع برای زیست اقتصادی و اجتماعی مناسب برای فرد فراهم می‌سازد مرتبط می‌شود.   توتونچیان گفت: از 177 اصل قانون اساسی 53 اصل مربوط به اقتصاد هستند و این اصول یا به طور مشخص و صریح مانند فصل چهارم قانون اساسی که شامل اصول 43 تا 55 قانون اساسی است به مقوله اقتصاد پرداخته‌اند یا به تلویح به این موضوع ارتباط دارند.   مهری توتونچیان   توتونچیان در بخش دیگری از سخنانش اصول اقتصادی اسلام در زمینه حقوق اقتصادی و اجتماعی شهروندی را برشمرد و افزود: شناخت حقوق اقتصادی و اجتماعی بدون شناخت حقوق و محرمات فقهی ممکن نیست چرا که فقه احکام متعددی در زمینه‌های اقتصادی دارد و قواعدی را نیز برای رفتار اقتصادی شهروندان مشخص کرده است. از اصول اقتصاد اسلام اصل همگانی بودن ثروت است که در سوره بقره به آن اشاره شده است. این محقق ادامه داد: اموال عمومی در اسلام بسیار مورد احترام است و قواعد بسیاری در زمینه نگه‌داری از انفال و مالیه عمومی وجود دارد که برای تبیین حقوق شهروندی در زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی در ساختار قانون اساسی ایران باید به آنها توجه کرد.   او افزود: در کتاب خودم تلاش کرده‌ام ابعاد مختلف نسبت فقه اسلامی با حقوق شهروندی را از منظر مبنایی و مصداقی بررسی کنم تا پایه‌های فقهی حقوق شهروندی در ایران تبیین شود.   پس از توتونچیان نوبت به آرین قاسمی، پژوهشگر و مدرس حوزه حقوق عمومی رسید تا به بیان نظرات خود درباره کتاب بپردازد. او با ذکر این نکته که قصدش از بیان نکاتی درباره کتاب در این جلسه نقد اثر به معنای تمیز سره از ناسره برای بهتر شدن کیفیت اثر است و نه نقض اثر و انکار بنیادین کیفیت آن، گفت: اولین نکته که در هنگام بررسی این کتاب می‌توان با آن مواجه شد، ابهامی است که در نام آن وجود دارد. از نام کتاب مشخص نیست که قصد آن بیرون کشیدن حقوق اقتصادی و اجتماعی شهروندی از دل فقه است یا کشف قاعده در این زمینه است و یا اینکه قصد دارد حقوق اقتصادی و اجتماعی شهروندی را با مبانی فقهی مقایسه کند.   قاسمی ایراد نظامی حقوقی ایران را ناتوانی در ترسیم درست نظام حقوقی اسلامی دانست و بر این مبنا تلاش‌هایی مانند کتاب مورد نقد که در پی تبیین رویکردهای فقهی نظام حقوقی در زمینه‌های خاص هستند را مغتنم برشمرد.   این منتقد سپس به ایرادهای شکلی کتاب پرداخت و گفت: کتاب از نظام تبویبی(نظام فصل‌بندی) خاصی بهره نمی‌برد. در فصل اول ما با زیرفصل‌هایی مشخص مواجه هستیم ولی در فصول دیگر این زیرفصل‌بندی رعایت نشده است. استفاده از یک نظام تبویبی خاص و جامع امکان بهره‌برداری بهتر از کتاب را برای مخاطب فراهم می‌سازد و از آنجا که بناست کتاب بر مبنای نظرات منتقدان بازنگری شود بهتر است این نظام فصل‌بندی هم مورد توجه قرار گیرد.   او همچنین یکی از ایرادهای کتاب را استفاده از ساختار پایان‌نامه‌ای در قالب کتاب دانست و گفت: وجود فصلی به نام کلیات در کتاب چندان جایز نیست. کلیات به نوعی شکل کشکولی دارد و انبوهی از مطالب را بدون آنکه مشخص باشد در ساختار کتاب چه کاری می‌خواهند انجام دهند در کنار یکدیگر می‌آورد. بهتر این است که از کلی‌گویی‌های اولیه در ساختار کتاب پیش‌گیری شود.   آرین قاسمی   قاسمی همچنین یکی از نقاط ضعف کتاب را کم‌رنگ بودن مقوله حقوق اجتماعی در آن دانست و گفت: به‌عنوان نمونه به طور ویژه در فصل سوم کتاب که بنا دارد مقوله حقوق اجتماعی و اقتصادی را تبیین کند عمده مطالب تا حد بسیار بسیار زیادی متمرکز بر حقوق اقتصادی است و گویی حقوق اجتماعی در کتاب مغفول مانده است.   از دیگر ایرادات این ناقد به کتاب خلط دو مفهوم حقوق اقتصادی با حقوق اقتصاد در کتاب بود. وی در این باره گفت: مفهوم حقوق اقتصادی بر مفاهیمی نظیر حق بر اشتغال، حق بر مسکن و... متمرکز است. آنچه که اثر از حقوق اقتصادی مراد می‌کند مبانی حقوقی و فقهی اقتصاد در اسلام است و نه حق اقتصادی یک شهروند. بر این مبنا بهتر بود  این خلط مفهوم صورت نگیرد تا بشود تبیین بهتری از مقولات مورد بحث ارائه داد.   از دیگر ایرادات او به کتاب، اختصاصی نبودن پیوست‌های آن بود. قاسمی گفت: در کتاب مواردی نظیر منشور حقوق شهروندی و... به عنوان پیوست ارائه شده‌اند. این پیوست‌ها به راحتی با یک جستجوی اینترنتی به طور کامل در دسترس مخاطب هستند و نیاز چندانی به انتشار مجدد آنها به عنوان پیوست کتاب نیست، چرا که هیچ اختصاصی به این کتاب خاص ندارند. پیوست هنگامی معنادار و کاربردی است که چیزی ویژه و نو در خود داشته باشد.   او همچنین متذکر شد: در انتهای کتاب منابع و ماخذ با یکدیگر آمده‌اند. به عبارتی آثاری که ارجاعی مستقیم به آنها در کتاب هست و آثاری که ارجاعی در کتاب به آنها نیست ولی پایه و پشتوانه کتاب هستند بدون تفکیک ذکر شده‌اند. تفکیک منبع و ماخذ می‌تواند از هرگونه اتهام منبع‌سازی به اثر جلوگیری کند و در امر منبع‌نویسی لازم و کارآمد است که بهتر است مورد توجه نویسنده قرار گیرد.   از دیگر ایرادات قاسمی به کتاب عدم توجه به برخی منابع مهم بود که او در این باره توضیح داد: به عنوان نمونه کتابی مانند «در هوای حق و عدالت» از استاد محمدعلی موحد که از آثار بسیار مهم در زمینه مورد بررسی کتاب است از نظر کتاب دور مانده است.   مقوله نسبت حقوق شهروندی با مقوله حقوق بشر از دیگر نکاتی بود که قاسمی به آن اشاره کرد. او گفت: بحث حقوق شهروندی در ایران هیچ ربطی  تدوين  منشور حقوق شهروندي ندارد زيرا دعوای حقوق شهروندی دعوایی قدیمی است که ربطی به قوانین موضوعه ندارد و حتی در کتاب‌های اولیه حقوق اساسی نظیر کتاب «حقوق اساسی آداب مشروطیت دول» نوشته ذکاءالملک فروغی نیز وجود دارد. آنچه تازه است موجی است که در چند سال اخیر برای پرداختن به حقوق شهروندی شکل گرفته است. ما اگر نگاهمان را عوض کنیم و روندهای شکل‌گیری مباحث را مدنظر قرار دهیم انقطاعی را در مباحث مشاهده نخواهیم کرد.   این منتقد در انتهای سخنانش جای کتابی با چنین موضوعی را در منظومه ادبیات حقوق شهروندی ایران خالی دانست و نوشتن آن را به فال نیک گرفت و آرزو کرد با اصلاح و بازبینی آن، امکان بهره‌گیری از آن به عنوان یک منبع برای اهل پژوهش و اساتید فراهم شود. ]]> تاریخ و سیاست Tue, 11 Jun 2019 08:34:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/276709/قاسمی-سابقه-حقوق-شهروندی-ایران-پيش-تدوين-منشور-مي-گردد روشنگری شگفت‌انگیز پروفسور کارتیا رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276655/روشنگری-شگفت-انگیز-پروفسور-کارتیا-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست رونمایی و بررسی کتاب «روشنگری شگفت‌انگیز پروفسور کاریتا» اثر استیون لوکس روز پنج‌شنبه 23 خرداد ماه 1398 از ساعت 17 تا 19 در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار خواهد شد.  کتاب «روشنگری شگفت‌انگیز پروفسور کاریتا» که مانی صالحی علامه به فارسی ترجمه‌اش کرده و نشر نیلوفر ناشر آن است، داستانی درباره مکتب‌های سیاسی است و نویسنده آن معتقد است که در این کتاب داستان‌سرایی را به عنوان روشی برای استدلال به کار برده است. در این نشست که کمیته اندیشه سیاسی انجمن علوم سیاسی ایران آن را با همکاری خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار می‌کند، علیرضا بهشتی عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس و حسین هوشمند پژوهشگر فلسفه و فارغ‌التحصیل دانشگاه کنکوردیا سخن خواهند گفت.  نشست رونمایی کتاب «روشنگری شگفت‌انگیز پروفسور کارتیا» در سالن خیام خانه اندیشمندان علوم انسانی واقع در تهران، خیابان استاد نجات‌اللهی، نبش خیابان ورشو برگزار خواهد شد. ]]> تاریخ و سیاست Mon, 10 Jun 2019 07:29:50 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276655/روشنگری-شگفت-انگیز-پروفسور-کارتیا-رونمایی-می-شود چیستی و چرایی تاریخ نظریه‌ای و مفهومی بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276656/چیستی-چرایی-تاریخ-نظریه-ای-مفهومی-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) روز دوشنبه سوم تیرماه 1398 از ساعت 16 تا 19 سومین نشست از سلسله نشست‌های «تاریخ نظریه‌ای/ مفهومی با موضوع چیستی و چرایی» برگزار خواهد شد. این سلسله نشست را نشریه مردم‌نامه با همراهی خانه گفتمان شهر (وارطان) برگزار می‌کند و در نشست سوم، جواد مرشدلو، محمدجواد عبداللهی، محمد غفوری و داریوش رحمانیان سخنرانی خواهند کرد.  دست‌اندرکاران برگزاری نشست در توضیحی درباره آن گفته‌اند: «تاریخ نظریه‌ای و تاریخ مفهومی به رغم اهمیت فراوان تاکنون چندان نزد صاحب‌نظران ایران مورد بحث و کنکاش قرار نگرفته است. مردم‌نامه می‌کوشد به سهم‌خود و در حد توان و امکان گام‌هایی راهشگا در این راه بردارد.» محل برگزاری این نشست تهران، میدان فلسطین، خیابان طالقانی غربی، پلاک 514، خانه گفتمان شهر (وارطان)‌است.   ]]> تاریخ و سیاست Mon, 10 Jun 2019 07:29:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276656/چیستی-چرایی-تاریخ-نظریه-ای-مفهومی-بررسی-می-شود دانشگاه علامه میزبان «فروپاشی» است http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276649/دانشگاه-علامه-میزبان-فروپاشی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) روز چهارشنبه 22 خرداد 1398 از ساعت 17 و 30 دقیقه دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی میزبان نشست رونمایی کتاب «فروپاشی؛ نگاهی به درون رژیم شاه بحران‌ها، تضادها و ناکامی‌هایش» خواهد بود.  کتاب «فروپاشی» حاصل پژوهش‌ها و تاملات هدی صابر در زمینه‌ علل و عوامل فروپاشی رژیم پهلوی است و از جنبه‌های اقتصادی و اجتماعی به این موضوع می‌پردازد. این کتاب در بنگاه ترجمه و نشر پارسه و همزمان با مراسم رونمایی آن منتشر خواهد شد. در مراسم رونمایی کتاب فرشاد مومنی عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی و سعید مدنی پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی سخنرانی خواهند کرد. این مراسم در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی واقع در خیابان شهید بهشتی نبش خیابان احمد قصیر برگزار خواهد شد.  ]]> تاریخ و سیاست Mon, 10 Jun 2019 06:12:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/276649/دانشگاه-علامه-میزبان-فروپاشی بازگویی تاریخ شهر از خلال سطور روزنامه‌ها http://www.ibna.ir/fa/doc/note/276590/بازگویی-تاریخ-شهر-خلال-سطور-روزنامه-ها خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) عبدالمهدی رجائی فارغ التحصیل دکترای تاریخ از دانشگاه اصفهان، اصفهان شناسی و پژوهشگر: چندی است که دو منبع پژوهشی تاریخی به کمک مورخین آمده است: «تاریخ شفاهی» و سپس «مطبوعات». اولی برای تحقیقاتی مفید است که دامنه آنها به حدود پنجاه سال پیش به این سو باشد. افرادی که هنوز زنده‌اند و می‌توان برای «مصاحبه» به سراغشان رفت. دومی اما بیشتر به عمق زمان می‌رود و به صد و پنجاه سال عقب‌تر هم می‌رود. یعنی از اوایل ناصرالدین شاه تا به امروز می‌توان از این منبع سود جست. درست از زمانی که روزنامه «وقایع اتفاقیه» منتشر شد. یک شماره روزنامه را که باز می‌کنید، در قسمتی اخبار و گاه تحلیل سیاسی است، سپس اخباری از زندگی اجتماعی مردم کوچه و بازار در آن یافت می‌شود، ثبت و درج قیمت اجناس و حتی آگهی تبلیغاتی هم موجود است. این ستون‌های اصلی روزنامه‌های ایران بوده اند. برای مورخی که می‌خواهد از قیمت مواد غذایی در یک صد و پنجاه سال پیش آگاهی یابد، چه چیزی بهتر از مراجعه به این منابع بکر و دست نخورده؟ آن که زندگی اجتماعی طبقات و اصناف جامعه را پیگیری می‌کند، و روی روابط و تعاملات آنها مطالعه می‌کند، چرا از زنده‌ترین و جالب‌ترین گزارش‌های این حوزه که در روزنامه‌ها مندرج است، چشم بپوشد؟ در مورد اتفاقات سیاسی نیز وضع به همین ترتیب است، با مراجعه به روزنامه‌ها دقیق‌ترین زمان حادثه را می‌توان دریافت. این که دقیقاً در چه تاریخی فلان حادثه به وقوع پیوسته است. از طرف دیگر به خاطر فضای سانسوری که معمول روزنامه‌ها بود، باید داده‌های سیاسی را با منابع دیگر از جمله «اسناد» و «کتاب‌ها» مطابقت داده و تکمیل کرد. تا فراموش نکرده‌ام باید بگویم معمولاً اسناد آن قدر به جزئیات حوادث اشاره می‌کنند که کشف یک «روایت» از آنها کمی مشکل است، اما روزنامه‌نویس چون مخاطب خود را بی‌اطلاع از حادثه می‌داند، از ابتدا تا انتهای حادثه را بازگو می‌کند. در واقع روزنامه در مقایسه با سند، تصویر کلی‌تر و صریح‌تری را به مخاطب خود ارائه می‌دهد. *** وقتی روزنامه به ایران وارد شد، هم انتشاردهندگان روزنامه و هم مخاطبان آن درست نمی‌دانستند چیست و به چه درد می‌خورد. تا به جایی که بخشی از نظام اداری قاجاری گمان می‌کردند روزنامه مانند یک منصب دولتی است که به بعضی‌ها تعلق می‌گیرد و به بعضی‌ها تعلق نمی‌گیرد. (وقایع اتفاقیه،ش26،2 شوال 1267) اما انتشار دهندگان روزنامه نیز در تهیه اخبار شهرها و ولایات مشکل داشتند. بدین خاطر از طرف خود ناصرالدین شاه به حکام «کل و جزء» دستور داده شد ماهی دو مرتبه اخبار منطقه خود را به نزد «محمدحسن‌خان صنیع‌الدوله» یا همان اعتماد‌السلطنه بعدی ارسال دارند. البته این شخص در نیمه‌های راه به فرایند تهیه و نشر روزنامه رسید. ابتدا در روزنامه وقایع اتفاقیه اشخاص دیگری از جمله «برجیس» و «میرزا جبار تذکره‌چی» به کار تهیه و نشر اخبار مشغول بودند. به هر حال فرمان شاه چنین است «در ضمن احکام صادره همایونی ملفوفه فرمان مبارک به جمیع وزرای عظام و حکامِ کل و جزء ممالک محروسه شرف صدور یافت که اخبار متعلقه به اداره و ایالت و حوزه حکومت خود را در هر ماهی دو نوبت نزد محمدحسن‌خان صنیع‌الدوله، رئیس کل دارالطباعه بفرستند.»(ایران،ش 30، 26 جمادی‌الاول 1288) معنی عبارت «در روزنامه این ولایت نوشته بودند...»  که درابتدای اغلب اخبار می‌آمد، نشان از امتثال امر پادشاه داشت. بی‌گمان در ابتدای کار حُکام به خاطر اجرای دستور پادشاه، شروع به ارسال اخبار کردند. اخباری که بیشتر صبغه اجتماعی داشت. اما کم کم حکام دریافتند که از طریق ارسال اخبار مثبت از وضع حوزه حکمرانی خود، می‌توانند خویش را در دل شاه جا کنند. چنین شد که بعضی از اخبار و داده‌های ولایات  رنگ و بوی خودستایی گرفت و شامل جملاتی تکراری و کسل‌کننده از وجود امنیت و رفاه در منطقه شد. اما این همة داستان نشر روزنامه در این کشور نیست. کم کم روزنامه‌های خارج از کشور شروع به انتشار کردند، روزنامه‌هایی که در بیان حقیقت محذورات کمتری داشتند. بنابر این روزنامه‌نگاری بیش از پیش رنگ و بوی حقیقت گرفت. وقوع انقلاب مشروطیت دست روزنامه‌های داخلی را در انعکاس واقعیت‌ها گشاده کرد. فضای آزادی پیش آمد که مراجع قدرت شکسته شدند و ترس روزنامه‌نگار در نقد آنان ریخت. این شرایط با وقوع جنگ جهانی اول و اشغال کشور توسط نیروهای خارجی بسته‌تر شد و سرانجام روی کار آمدن دیکتاتوری رضاشاهی قلم روزنامه‌ها را در حوزه سیاست خفه کرد. با این همه اکنون که بعد از یک قرن و نیم به این داده‌های مطبوعاتی نگاهی می‌افکنیم، متوجه امتیازات و نکات برجسته‌ای در دل سطور آن‌ها می‌شویم و در می‌یابیم مطالب مذکور حاوی چه نکات بدیعی برای پژوهش‌های تاریخی هستند. *** در ایران، حدود دو دهه است که مورخان به این ظرفیت روزنامه‌ها در بازنمایی و بازسازی تاریخ شهری پی برده و تلاش کرده‌اند دسترسی به آنها را برای پژوهشگران آسانتر کنند. یکی از این راهها، آن تبدیل داده‌های مطبوعاتی در قالب کتاب است. چرا که کتاب، نسبت به روزنامه بیشتر در دسترس است و نیز مانند روزنامه پراکنده نیست. هم چنین خواندن آن آسان‌تر است. خصوصاً اگر مولف کتاب با  درج تعلیقات و علائم سجاوندی به روان‌خوانی متن روزنامه‌ای کمک کرده باشد. شاید نخستین مبدع این روش، تا  آنجا که من اطلاع دارم، دکتر سید جعفر حمیدی باشد. وی در سال 1378 یعنی درست بیست سال پیش کتاب «بوشهر در مطبوعات عصر قاجار» را انتشار داد. او با تورق در روزنامه‌های «جنوب»، «حبل المتین» و نیز «مظفری» و بازنویسی داده‌های مربوطه در کتاب خویش، در واقع دریچه تازه ای برای مورخین بوشهر گشود. دریچه ای که بازه زمانی سال 1311ق تا حدود سال‌های 1338ق را در بر می‌گیرد. شاید با الهام از اثر ارزشمند ایشان بود که صاحب این قلم در سال 1383 کتاب «تاریخ اجتماعی اصفهان در عصر ظل السلطان» را تهیه و تدوین کرد. این کتاب سری به دوره سیزده ساله  روزنامه فرهنگ اصفهان (1308 ـ 1296ق)زده و اخبار و داده‌های مربوطه را از آن بیرون کشیده و سپس فصل‌بندی و تدوین نموده است. کتاب بعدی اینجانب، که سه سال بعد منتشر شد، همین رویه را پیش گرفت. این اثر تحت عنوان «اصفهان از انقلاب مشروطه تا جنگ جهانی اول» به روزنامه‌های بازه زمانی انقلاب مشروطه تا جنگ جهانی اول در اصفهان توجه داشت و اخبار، گزارش‌ها و مقالات آنها را انعکاس می‌داد. یک اثر دیگر من، باز هم چنین ساختاری دارد اما این بار وارد عصر رضاشاه شده است «تحولات عمران و مدیریت شهری اصفهان در دوره پهلوی اول» به انعکاس روزنامه‌های عصر رضاشاه در اصفهان می‌پردازد. بیشتر داده‌های این کتاب به روزنامه «اخگر» که از سال 1304 تا 1321ش در اصفهان انتشار می‌یافت، معطوف است. کتاب «تاریخ نساجی اصفهان به روایت اسناد و مطبوعات» نیز چنین رویکردی دارد. ولی این بار به جای «زمان»، به «موضوع» یعنی نساجی اهمیت می‌دهد. در سطح کشور رضا نوزاد، محقق گیلانی، با این منش قلم به دست گرفت و ابتدا در سال  1388 کتاب «گیلان در وقایع اتفاقیه» را منتشر کرد و سپس در سال 1394 کتاب سه جلدی «اخبار گیلان در مطبوعات عصر قاجار» را انتشار داد. کتاب نخست سعي كرده است با استخراج و تنظيم زماني اخبار آن ولايت در روزنامه‌های «وقايع اتفاقيه»، «دولت عليه ايران» و «روزنامه دولتی» منبع تازه‌ای در اختيار پژوهشگران آن خطه قرار دهد. اين منبع حدود بيست سال تاريخ اين خطه را بازگو كرده است  (از 1267 الي 1287 ق ). رضا نوزاد بعد‌ها اثر خویش را کامل تر کرد. بر همین مبنا در سال 1394 کتاب ارزشمند «اخبار گیلان در مطبوعات عصر قاجار» را در سه جلد منتشر کرد. او به بسیاری از روزنامه‌های عصر قاجار از جمله وقایع اتفاقیه، ایران، دولت علیه و... مراجعه کرده و اخبار مربوط به ایالت گیلان را از دل آنها بیرون کشیده و بازنویسی کرده است. انتشار این کتاب علاوه بر این که به خودی خود تاریخ شهر و ایالت را از نگاه روزنامه‌نگاران قاجاری نشان می‌دهد، منبع بسیار خوبی است برای پژوهشگران محلی که زحمت مراجعه به این روزنامه‌ها را از دوش خود برداشته و به این کتاب عظیم سه جلدی مراجعه نمایند. از گیلان که بیرون آمده به سمت خراسان برویم، سید مهدی سید قطبی، کاری سترگ و ارجمند در همین رابطه را دست گرفته که تاکنون یک جلد آن منتشر شده است: «اخبار خراسان در مطبوعات دوره قاجار» وی نیز با مراجعه به روزنامه‌های مذکور همین روش را برای منطقه جغرافیایی خراسان به انجام رسانیده است. تاکنون جلد اول این کتاب چند جلدی که مربوط به بازه زمانی عصر محمدشاه و ناصرالدین شاه است، انتشار یافته است. می توان به محققین سایر استان‌ها نیز پیشنهاد داد با انجام این کار، البته به صورت دقیق و علمی، باری از دوش پژوهشگران و شهرشناسان استان خویش بردارند.   نگاهی به کتاب «اخبار اصفهان در روزنامه‌های عصر قاجار» اثر عبدالمهدی رجائی با وجود منابع چندی که در قالب تاریخ محلی درباره اصفهان در دوره قاجار موجود است از جمله کتاب‌های «جغرافیای اصفهان» «الاصفهان» و کتاب «نصف جهان فی تعریف الاصفهان» با این همه بخش‌های زیادی از تاریخ این شهر از جمله تاریخ مردم آن هنوز در لابلای متون و اسناد تاریخی گم هستند. در واقع ما هنوز کتاب جامعی مثلاً درباره تاریخ اصفهان در دوره ناصری نداریم، حتی به درستی نمی‌دانیم حکام اصفهان در این دوره چه کسانی بوده‌اند و هر کدام از چه زمانی تا چه زمانی بر این شهر حکومت کرده‌اند.  اوضاع اجتماعی مردم در این یک قرن و نیم چگونه بوده است. مردم روستاها چه نوع زندگی را تجربه می‌کردند و هزاران خلاء تحقیقاتی دیگر که کتاب«اخبار اصفهان» تلاش دارد بخشی از آن را پر کرده و مواد خامی را برای هر نوع تحقیق در اختیار پژوهشگران قرار دهد. اهمیت کتاب این کتاب بازنویسی اخبار حدود دوازده روزنامه است. از روزنامه‌ای داخلی مانند وقایع اتفاقیه و ایران گرفته تا روزنامه‌های چاپ خارج مانند حبل‌المتین، ثریا و نیز پرورش. پیشتر در مورد ارزشمندی متون مطبوعاتی در بیان تاریخ سخن گفتیم. یک مورد آنکه ما  «زمان دقیق» حوادث و وقایع را در می‌یابیم. اینکه فلان شخص به طور مشخص از کی تا کی حکمرانی شهر را بر عهده داشته است. در دوران حکمرانی خود چه کارنامه‌ای برجای گذاشته و چه کرده است. نیز در این روزنامه‌ها با حوادث عمده‌ای که در منطقه اتفاق افتاده و ابعاد آن آشنا می‌شویم. یک نمونه از این حوادث آمدن ناصرالدین شاه و امیرکبیر به اصفهان در سال 1267ق است و نمونه دیگر قحطی بزرگ سال 1288ق می‌باشد که گوشه‌هایی از آن بلیه را در شهر اصفهان درک می‌کنیم. بلایای کوچکتر مثل گسترش وبا و شیوع بعضی بیماری‌های دیگر را نیز می‌توان در سطور روزنامه‌ها جستجو کرد. در کتاب‌هایی که به تاریخ شهر‌ها اشاره دارند کمتر مقوله «تاریخ اجتماعی» را مد نظر قرار می‌دادند. اما در خلال روزنامه‌های منتشره می‌توان به گوشه‌هایی از تاریخ اجتماعی شهرها، تعاملات مردم با یکدیگر، نقش لوطی‌ها و دیگر طبقات اجتماعی، جایگاه اصناف، و نیز منظومه فکری مردم را تا حدودی دریافت. مثلا در خبری در همین کتاب اخبار اصفهان می‌خوانیم «در این روزها در محله دارالبطیخ ضعیفه‌ای به یک شکم سه دختر زاییده است و این معنی گاهی که اتفاق افتاده و تجربه نموده‌اند می‌گویند که دلالت بر طول  عمر و ازدیاد شوکت پادشاه آن ایام می‌نماید.» (وقایع اتفاقیه، ش 102، 3 ربیع‌الثانی  1269) از اتفاق آنکه این سخن درست از آب در آمد و ناصرالدین شاه در میان همتایان خویش در تاریخ ایران بیشترین دوران سلطنت را تجربه کرد! اخبار مربوط به اتفاقات روزانه در محلات شهر از فرازهای خواندنی این کتاب هستند: خواهر بدکاری که توسط برادرش کشته شد، دختری که مادر خود را در تنور انداخت، هوویی که با کاسه حلیمِ مسموم، رقیب را از میدان به در کرد، اطفالی که در حوض می‌افتادند و دهها خبر از زندگی اجتماعی آن روزگار. بی‌گمان چالش‌های امنیتی از جمله «سرقت» یکی از اخبار تکراری شهرها بود. اخباری که حکام ترجیح می‌دادند با ذکر کشف و مجازات دزدان، لیاقت خود را به رخ بکشند. ما در این کتاب حوزة عمل، دامنة کار و نحوة سرقت‌ها را در طول این مدت نشان می‌دهیم. چند نمونه از اخبار روزنامه‌ها که در کتاب ذکر شده است... دختری که مادر خود را کشت دیگر نوشته بودند که در قریه خوراسگان مابین مادر و دختری نزاع اتفاق افتاده بود. چون خانه خلوت بوده است دختر به مادر غلبه کرده و پای او را بسته و به قتل رسانده بود و نعش او را در تنور خانه مخفی کرده و خاکستر و خاشاک بر روی او ریخته بود. بعد از چند روز که خویشان او به قاعده‌ای که در دهات معمول است برای پختن نان آمده بودند، استشمام عفونت از آن تنور کرده بودند. معلوم شده بود که مادر آن دختر است. گریبان آن دختر را گرفته تحقیقِ کیفیت از او کرده بودند. او هم اول انکار کرده، بعد اقرار نموده بود که میان من و مادرم نزاع اتفاق افتاد، عرصه بر من تنگ شده، او را به قتل رساندم. مراتب به عالیجاه چراغ‌علی‌خان عرض شده، برای آوردن دختر فرستاده است و در حقیقت این عمل خیلی غرابت دارد و بجز جنون دختر به چیز دیگر نمی‌توان حمل کرد. (وقایع اتفاقیه، ش 128، 7 شوال 1269) بازسازی مادی هزار جریب دیگر نوشته بودند که عالیجاه نایب‌الحکومه در آبادی مادی‌های بلوکات و توابع و قرای خالصه مراقبت و اهتمام را دارد که رعایا در نهایت امیدواری و خاطر جمعی مشغول امر زراعت خود باشند و بخصوص در آبادی مادی هزار جریب و معموریت هزار جریب که محل تفرج و تردد خاص و عام است، کمال اهتمام را به عمل آورده، یک نفر آدمی بخصوص گماشته است که مراقب تنقیه مادی آنجا و آبادی هزار جریب شود که کمال نزهت و صفا را به هم رساند.(وقایع اتفاقیه، ش 177، 25 رمضان 1270) دعوای زن ها، دو برادر را به‌جان هم انداخت در روزنامه اصفهان نوشته بودند که در قریه سه ده لنجان دو نفر برادر که زن‌های آنها با یکدیگر خصومت کرده بودند، به سبب نزاع زن‌ها، با هم منازعه کرده و به هم در آویخته‌اند. برادر کوچک کاردی به برادر بزرگ کشیده، او هم کارد را از دستش گرفته و به پهلویش فرو برده، برادر کوچک را مقتول نموده،  عالیجاه چراغ علی‌خان، نایب‌الحکومه اصفهان، فرستاده قاتل را آورده‌اند و خود قاتل نیز به عمل خود اقرار نموده است و الان محبوس است که موافق حکم شرع مطاع به دیه یا قصاص، هر چه مقرر گردد معمول دارند. (وقایع اتفاقیه، ش 184، 15 ذی‌قعده 1270) سرقت در عروسی ‌دیگر نوشته‌اند که چند وقت قبل در خانه یک نفر از تجار عروسی بود. چند نفر از نسوان که به آنجا آمده بودند حُلی و زیور خود را به جاریه‌ای داده بودند که محفوظ بدارد و جاریه اسباب مزبور را که به قدر چهار صد تومان بود، در اتاقی گذاشته، درش را قفل نموده بود. ضعیفه‌ای سارقه در آنجا مترصد بوده، اسباب مزبور را سرقت کرده بود. مراتب به عرض نواب شاهزاده رسیده، چند روز داروغه و غیره حسب‌الحکم جمیع محلات را گردش کرده، اثری از او نیافتند، بعد از چند روز خبر رسید که ضعیفه سارقه از شهر بیرون رفته، نواب شاهزاده سوار به اطراف فرستاده در گلپایگان او را یافته، اسباب مسروقه را گرفتند، ولی خود ضعیفه از چنگ آنها در رفته، خود را به قم رسانده بست نشست. (وقایع اتفاقیه، ش 347، 5 صفر 1274) کاسه حلیم مشکوک در محله بید‌آباد مردی صاحب دو زن بود. بعد از خروج از خانه، طفلی کاسة حلیمی به خانة آن مرد می‌برد که این طعام را حاجی داده، یکی از آن نسوان با سه نفر از منسوبان او آن غذا را تناول می‌کنند و هر چهار نفر سپری می‌شوند. حقیقت مراتب معلوم نشد که این عمل از که و از برای چه صادر شده است. (دولت علیه ایران، ش 515، 27 شعبان 1278) تعرض به کودک یکی از بدکاران، کودکی را به بهانه‌ای به خانه برده و شراب خورده، ارادة بد عملی کرده بود. قبل از وقت پدر پسر را خبر کرده بودند، غفلتاً به سر آنها رفته  و پسر را برگرفته، به خانة خود برد و آن لوطی فرار نمود. مراتب به عرض شاهنشاه‌زاده رسیده، حکم به تفحص حال او صادر گردید. سراج الملک، بیگلر بیگی و رئیس دیوان نظامی اصفهان، در مقام تفتیش حال او بر آمده، به اطراف آدم فرستاده، در دهنة کوهی او را یافته، به حضور والا آورده و تنبیه کامل نموده بودند. (دولت علیه ایران، ش 548،  16 ربیع‌الثانی 1280) زن بدکاری که توسط برادرش کشته شد یکی از نسوان ولایت اصفهان رسم بد پیش گرفته، از ارتکاب افعال ناصواب اجتناب نمی‌نمود. برادری که داشت آن چه او را نصیحت بیش نموده، تهدید و وعید اظهار داشت، مفید نیفتاد. روزی او را ضربتی زده شربت هلاک چشانید. مادر آن دختر که وارث او بود، در محضر شرع و مجلس عرف از قتل او اظهار خرسندی و از پسر اعلام رضایتمندی نمود و بدکاری او در دیوان حکومت و نزد امنای شریعت مکشوف و معلوم گردید. متعرض قاتل او که برادر او بوده و از روی غیرت بدون اینکه اراده قتل داشته باشد او را ضربت زده نگردیدند. (ایران، ش 47، 7شعبان 1288) افتادن کودک در حوض شخص فخاری که در شهر کارخانه دارد، پسری پنج ساله داشته، در کنار حوض همان کارخانه بازی می‌کرده، در حوض می‌افتد و زیر آب می‌رود. با وجود اینکه جمعی از عمله‌جات در کارخانه بوده اند، هیچ کس ملتفت نمی‌شود. بعد از مدتی که طفل را نمی‌بینند، در صدد جستجو بر می‌آیند، کلاه طفل را روی آب می‌بینند. میان حوض می‌روند.جسد او را زیر آب یافته، بیرون می‌آورند. (ایران، ش 359، 8 رجب 1295)  توجه به ابنیه تاریخی شهر : تعمیرات اصفهان بعد از دوره صفویه تا امروز ابنیه تاریخی اصفهان رو به خرابی می‌رفت. هر کس آمد و رفت فکری به حال این آثار تاریخی نکرد. از زمان قاجار هم خراب‌تر شد. روی آن آثار را از گچ و گل پوشاندند. بختیاری آمد. برادر شاه آمد. ملیون آمدند. دموکرات آمد. هر که آمد کاری نکرد تا در این روزگار فرخنده و دورِ حکومت حضرت اشرف آقای سردار سپه، شاهزاده محمدحسین میرزا، رئیس ارکان حرب، از محرم سال قبل مأمور اصفهان شد. این شاهزاده بر خلاف سایرین دامن همت به کمر زد و اصفهان را آباد و عمارت چهلستون را کاملاً تعمیر کرد. مریضخانه سپه را ایجاد فرمود. خیابان سپه را احداث نمود. عمارت تیموری را که در شرف انهدام بود تعمیر کرد. کلیه طرق و شوارع مردم را وسیع و مصفا ساخت. کتابخانه عمومی را در اصفهان مفتوح کرد. تمام اهالی اصفهان در این کلمه متفق هستند که این شاهزاده خدمات مهمی به اصفهان فرموده و فعلاً با یک عده قشون که خود تکمیل کرده، مأمور خوزستان می‌باشند. (حبل‌المتین کلکته، ش 5، 21 رجب 1343) همچنان که از این چند خبر پیداست، در کمتر منابعی از تواریخ محلی می‌توان اطلاعاتی را یافت که این چنین وارد جزئیات شده و خبر یا گزارشی اجتماعی را چنین دقیق ذکر کرده باشد. همچنین در کمتر منابعی است که قیمت اجناس مصرفی مردم به طور ماهانه ثبت و ضبط شده باشد. این داده‌ها برای پژوهندگان تاریخ اقتصادی گران‌بها است. در کتاب حاضر می‌توان پیامدهای دو قحطی بزرگ در سال‌های 1288ق و 1336ق را مشاهده کرد. در مورد شهر اصفهان در باب کاربری و وضعیت عمارات و ابنیه‌ای که ویران شدند در روزنامه‌ها اطلاعاتی یافت می‌شود. اینکه در عمارت تالار طویله مراسم عزاداری نظامیان برگزار می‌شد یا عمارت هفت دست جایی بود که روندگان از شهر معمولاً به عنوان ایستگاه اول به آن نگاه می‌کردند. از دیگر نکات بدیع این کتاب اطلاعات نابی است که از شهر اصفهان در خلال جنگ جهانی اول به دست می‌دهد. مقطعی تاریخی، مهم و البته کم منبع در تاریخ این شهر. مدیریت شهری و حکمرانی بختیاری نیز از داده‌های قابل تأمل کتاب است. نکته‌ای که در خلال این مطالعه بر بنده مشخص شد این است که ما «تاریخ روستایی» معاصر کشور را می‌توانیم از دل روزنامه‌ها ترسیم و تکمیل نماییم. بدین شکل که معمولاً در کتب و دیگر منابع راجع به روستاها و زندگی و کشت و کار آنجا کمتر اطلاعاتی به چشم می‌خورد. اما با مراجعه به اخبار روزنامه‌ها به درستی می‌فهمیم که اوضاع بارش‌های جوی، کشت و کار، آفت‌ها و آسیب‌های کشاورزی، سیاست‌های حکومتی در قبال کشاورزی، موضوع «گاو میری» «ملخ خوارگی» «سن خوارگی» و ... در روستاهای عصر قاجار تا چه حد بوده است. با نگاهی به اخبار گرد آمده در این کتاب می‌توان ترس و انتظار کشاورز اصفهانی، در حالی که چشم به آسمان دوخته است را دریافت. از یاد نبریم مقوله سرقت یا راهزنی، موضوعی است که هم شهرها و هم روستاها را متأثر از خویش می‌کرد. آن چه شهر اصفهان را با دو ایل بختیاری و قشقایی در تعامل قرار می‌داد، موقعیت جغرافیایی آن بود. در این کتاب تعاملات گوناگون میان حکام شهری و این دو ایل را می‌توان پی گرفت. *** به هر صورت در کتاب اخبار اصفهان تلاش شده است این داده‌های ارزشمند مطبوعاتی، از خلال روزنامه‌های منتشر شده در خارج از شهر اصفهان، بازنویسی و گردآوری شوند. اقرار می‌کنم که صاحب این قلم تصور نمی‌کرد روزنامه‌های خارج از کشور این قدر به دقایق امور آگاه بوده و بتوانند پشت پرده‌های ماجراها را با آزادی بیشتر، که روزنامه‌های داخلی فاقد آن بودند. چنان که می‌دانیم حوادث و اتفاقات پیش آمده در فاصله زمانی انقلاب مشروطیت تا روی کار آمدن رضاشاه از نقاط بسیار مبهم و  گنگ تاریخ اصفهان و بلکه ایران است که در این کتاب با درج صدها خبر از روزنامه‌های مختلف، تا حدودی به روشنای تاریخ می‌آیند. به هر حال این کتاب دریچه‌ای به هشتاد سال تاریخ معاصر شهر اصفهان است که در تحقیقات مختلف مورد مراجعه قرار خواهد گرفت. مولف امیدوار است نشر نوع کتاب‌ها زحمت بازیابی و بازنویسی داده‌های مطبوعاتی را از دوش پژوهشگران اصفهان و محققین این شهر بردارد و با عرضه این قبیل داده‌های خام، پژوهش‌های بیشتری برای پر کردن گسست‌ها یا نقاط تاریک و  کار نشده تاریخ شهر به انجام رسد. از آنجا که به قول بزرگی، «تاریخ گفتگوی بی‌انتهای گذشته و حال است» باشد که از پرتو این کتاب، نسل حاضر سوالات خود را از گذشته پرسیده و به پاسخ‌های مناسب خود برسند. اخبار اصفهان در روزنامه‌های عصر قاجار در 570 صفحه و توسط نشر مورخان در سال 1397 انتشار یافته است. فهرست منابع  حميدی، سيد جعفر (1378) بوشهر در مطبوعات عصر قاجار( جنوب، حبل المتين، مظفري) تهران: مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران. رجائی، عبدالمهدی (1397) اخبار اصفهان در روزنامه های عصر قاجار، تهران: مورخان رجائی، عبدالمهدی (‌1386) اصفهان از انقلاب مشروطه تا جنگ جهاني اول، اصفهان: دانشگاه اصفهان. رجائی، عبدالمهدی (‌1387) تحولات عمران و مدیریت شهری اصفهان در دورة پهلوی اول ( 20-1300)، اصفهان: انتشارات سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان ( مرکز اصفهان شناسی ) رجائی، عبدالمهدی (‌1392) تاریخ نساجی اصفهان (به روایت اسناد و مطبوعات)، اصفهان: انتشارات جهاد دانشگاهی.  رجائی، عبدالمهدی (1383) تاريخ اجتماعي اصفهان در عصر ظل‌السلطان، اصفهان، دانشگاه اصفهان. نوزاد، رضا.(1388) گيلان در وقايع‌اتفاقيه ( اخبار گيلان در نخستين مطبوعات ايران)، رشت: ايليا. نوزاد، رضا (1394) اخبار گیلان در مطبوعات عصر قاجار، رشت: ایلیا. سه جلد سیدقطبی، سید مهدی (1397) اخبار خراسان در مطبوعات دوره قاجار، قم: مجمع ذخایر اسلامی.   ]]> تاریخ و سیاست Mon, 10 Jun 2019 05:20:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/276590/بازگویی-تاریخ-شهر-خلال-سطور-روزنامه-ها برلین میزبان بزرگ‌ترین کنفرانس ایران‌شناسی اروپا می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276644/برلین-میزبان-بزرگ-ترین-کنفرانس-ایران-شناسی-اروپا-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) موسسه ایران‌شناسی اروپا که برگزارکننده این کنفرانس است، در سال ۱۹۸۳ با حمایت بنیاد علمی اروپا در رم شکل گرفت. هدف این انجمن ترویج، توسعه و حمایت از مطالعات ایرانی در دوره‌های باستان، میانه و مدرن و در حوزه‌های زبان‌شناسی، ادبیات، تاریخ ادیان، هنر، تاریخ، باستان‌شناسی، فلسفه، قوم‌شناسی، جغرافیا، علوم‌انسانی و دانش نظری حقوق است.   آنطور که سایت دانشگاه آزاد برلین گزارش داده کنفرانس اروپایی ایران‌شناسی یکی از بزرگترین کنفرانس‌ها در حوزه مطالعات ایرانی در اروپا است که هر چهار سال یکبار برگزار می‌شود. مهم‌ترین موضوعات این دوره از کنفرانس ایران‌شناسی اروپا را ادبیات فارسی، فلسفه ایرانی، تاریخ، مطالعات مذهبی، مطالعات فرهنگی، هنر و باستان‌شناسی و مردم‌شناسی تشکیل می‌دهند. پیش از این، موسسه ایران‌شناسی اروپا در فراخوانی از علاقه‌مندان خواسته بود که مقالات خود را برای شرکت در این کنفرانس ارسال کنند. همچنین در حاشیه برگزاری نهمین دوره کنفرانس اروپایی ایران‌شناسی، جایزه اروپایی مطالعات ایران نیز به یک فارغ‌التحصیل مقطع دکترا اعطا خواهد شد. این جایزه به فردی اهدا می‌شود که دکترای خود را در حوزه ایران‌شناسی از تاریخ یک ژانویه ۲۰۱۵ تا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۸ در یکی از موسسات اروپایی با موفقیت به پایان رسانده باشد. هدف از این کار تشویق و ترغیب محققان در اروپا برای کار در حوزه ایران‌شناسی است. این چهارمین دوره از جایزه اروپایی مطالعات ایران است. ]]> تاریخ و سیاست Mon, 10 Jun 2019 05:19:43 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/276644/برلین-میزبان-بزرگ-ترین-کنفرانس-ایران-شناسی-اروپا-می-شود