خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين علوم‌انسانی :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/history_politic Fri, 23 Feb 2018 19:10:51 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Fri, 23 Feb 2018 19:10:51 GMT علوم‌انسانی 60 پيام تسليت سرپرست خانه كتاب براي درگذشت همكاران شركت چارگون http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258091/پيام-تسليت-سرپرست-خانه-كتاب-براي-درگذشت-همكاران-شركت-چارگون به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومي موسسه خانه كتاب؛ در متن پيام نيكنام حسيني پور، سرپرست موسسه خانه كتاب به مناسبت درگذشت چهار نفر از همكاران شركت چارگون آمده است: «با نهايت تاسف و تاثر جان باختن تعدادي از هموطنان  عزيز كشورمان در حادثه سقوط هواپيماي مسافربري تهران- ياسوج، به ويژه چهار نفر از همكاران كوشا و خدوم حوزه فناوري اطلاعات شركت چارگون، آقاي محمد حسين برزگري و خانم ها زهرا ايماني مهر، رويا داخته و پريسا سوهاني را به ملت بزرگ ايران، مديريت و كاركنان شركت چارگون و بازماندگان آن عزيزان تسليت عرض مي كنم و از  خداوند بزرگ، براي آن عزيزان سفر كرده، غفران واسعه الهي و براي كليه بازماندگان محترم صبر جميل و اجري جزيل مسئلت دارم»   ]]> علوم‌انسانی Fri, 23 Feb 2018 15:32:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258091/پيام-تسليت-سرپرست-خانه-كتاب-براي-درگذشت-همكاران-شركت-چارگون روستاهای استان سمنان در بین روستاهای دوستدار کتاب کشور قرار گرفت http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258089/روستاهای-استان-سمنان-بین-دوستدار-کتاب-کشور-قرار-گرفت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، علی سماکوش، مدیرکل کتابخانه‌های عمومی استان سمنان با اشاره به اینکه سه روستای استان سمنان در بین 40 روستای دوستدار کتاب کشور قرار گرفت گفت: روستاهای فرومد میامی ، مومن‌آباد و لاسجرد ، هر دو از توابع شهرستان سرخه، سه روستای استان سمنان هستند که به علت برخورداری از زیرساخت‌های لازم در شمار 40 روستای برتر کشور قرار گرفتند. وی از وجود 22 کتابخانه روستایی در استان سمنان خبر داد و افزود: 19 باب از این کتابخانه‌ها نهادی و سه باب آن مشارکتی هستند. مدیرکل کتابخانه‌های عمومی استان سمنان تصریح کرد: امسال هزار و 300 روستای کشور در چهارمین دوره روستاهای دوستدار کتاب شرکت داشتند و شش روستای استان سمنان در این بخش حاضر شدند که در نهایت فرومد، مومن آباد و لاسجرد به جمع 40 روستای برتر کشور و مرحله نیمه‌نهایی چهارمین دوره روستاهای دوستدار کتاب راه یافتند.   ]]> علوم‌انسانی Fri, 23 Feb 2018 13:28:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258089/روستاهای-استان-سمنان-بین-دوستدار-کتاب-کشور-قرار-گرفت کتاب‌هاب جدید رایزنی فرهنگی ایران در باکو رونمایی شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258088/کتاب-هاب-جدید-رایزنی-فرهنگی-ایران-باکو-رونمایی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، در حاشیه دیدار نخبگان و فرهیختگان فرهنگ و هنر جمهوری آذربایجان با ابوذر ابراهیمی‌ترکمان، رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی کتاب‌های ترجمه شده از زبان فارسی به آذری به نام‌های «روانشناسی دینی»، «فلسفه اخلاق»، «کشکول»، «راه رفتن با کفش‌های تولستوی» و «خداحافظ برادر» رونمایی شد. کتاب «راه رفتن با کفش‌های تولستوی» از سوی ابوذر ابراهیمی‌ترکمان، رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با همکاری فرزانه شفیعی و توسط انتشارات علمی و فرهنگی کشورمان به زبان آذری ترجمه شده است.  کتاب‌های «روانشناسی دینی»، «فلسفه اخلاق»، «کشکول» و «خداحافظ برادر»، در موضوعات دینی، فرهنگی، هنری و انقلاب اسلامی هستند که به همت رایزنی فرهنگی ایران در جمهوری آذربایجان ترجمه و به چاپ رسیده‌اند. ابوذر ابراهیمی‌ترکمان، رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی بنابر دعوت رسمی ابوالفضل قارایف، وزیر فرهنگ و گردشگری جمهوری آذربایجان، به منظور توسعه همکاری‌های فرهنگی و علمی دوجانبه به باکو (پایتخت آذربایجان) سفر کرده‌ است. رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در این سفر علاوه بر دیدار با وزیر فرهنگ و گردشگری جمهوری آذربایجان و سخنرانی در کنفرانس «از خورشید تا پروین»، روزهای فیلم جمهوری اسلامی ایران را افتتاح می‌کند. ]]> علوم‌انسانی Fri, 23 Feb 2018 13:18:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258088/کتاب-هاب-جدید-رایزنی-فرهنگی-ایران-باکو-رونمایی سایه‌ها و رمزها http://www.ibna.ir/fa/doc/note/258085/سایه-ها-رمزها خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- خواندن «بورخس» وارد شدن به ضیافتی است در میان پرده‌های حریری که از آسمان آویخته شده است. این پرده‌های مواج و پُر از نورهای زودگذر، غلظت فضا را دوبرابر می‌کند، آنچنان که  مدام مکان و زمان گم می‌شود ، و از خود حیرت به جا می‌گذارد. در این میان تفسیرهای به ظاهر کاملاً معتبر، برای به دام انداختن مخاطب، همه چیز را توجیه می‌کند. این فریبندگیِ جزیی او را در لایه‌های داستان به زانو در می‌آورد، غافل از اینکه پس از به پایان رسیدن هر داستانی در می‌یابیم که تفسیرها نامعتبراند.  فریب، به طور اخص، مرزهای "حقیقت" و "رؤیا " را ویران می‌کند، و این ماحصل بورخس خوانی است. آیا آنچنان که بورخس خوانده می‌شود، خولیوکورتاسار هم خوانده خواهد شد؟ هر دو نویسنده‌ی آرژانتینی از یک تاریخِ مشترک گذر کرده‌اند، هر دو رازهایی دارند که از دل اسطوره‌ها بیرون زده، اما زمانی که رازها در سطح داستان‌هایشان پراکنده می‌شود، آن یکی می‌شود بورخس، و این یکی کولتازار؛ چرا که هرکدام زیر سایه رازهای خود جهان داستان را به نفع "منِ راوی" بازسازی می‌کنند. آن نیروی جادویی که در بورخس اندک اندک، و به طور جدّی، جان می‌گیرد، در کارهای کولتاسار از دل یک شوخ طبعی مرموز و مخوف بیرون می‌زند. در این میان نیرویِ جادویِ پنهان، به اقتضای ذات پیچیده‌شان، جنبه های گونه‌گونیِ زبان را در مسیر داستانسرایی قوام می‌بخشد. بدون شک آن فرهنگ مشترک هردوی آنها را از آموزه‌های جداگانه گذر داده تا اسطوره‌ها، با شیوه‌ی نوشتاریشان زبان بگشایند. بورخس، رازها را از درون جهان دست نیافتنی و تخیل سرشار از وهم بیرون می کشید؛ متکی به زبانی که محتاج نوشدن نیست ،چرا که ذاتاً نو هستند. اما کولتازار در روند کشف جهان بیرون، و درآمیختن‌اش با جهان مدرن، به شیوه‌ی بیان خاص خود دست می‌یابد که دنیای بصری معاصر را، با آزادی کامل، توجیه می‌کند. در دنیای کولتاسار، داستان توسط یک ذهن شوخ طبع به سامان می‌رسد و سویه‌های مخوف را برای جریان‌های دیداری مهیّا می‌سازد . او در رمان‌های «لی لی بازی» و «امتحان نهایی» نیز با چنین مقصودی جهان داستان را می‌سازد. در داستان‌های تکان‌دهنده‌ی کتاب «آگراندیسمان»، او موضوعات دور از ذهن را تبدیل به کُنش‌های داستانی می‌کند: دختری که به تعطیلات تابستانی می‌رود و می‌بیند ببری در خانه ییلاقی‌اش پرسه می‌زند، یا خواهر و برادری که در داستان « خانه تسخیرشده » متوجه موجوداتی می‌شوند که به گونه‌ای دهشتناک، و ریز ریز، خانه‌ای هشت اتاقه را به تسخیر خود در می‌آورند، و آن دو سرانجام به خیابان پناه می‌برند بی این که از منطق داستانی پیروی شود. این داستان یک شعر هولناک عذاب‌دهنده است که غیر از کولتاسار، هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند این فضای گوتیک را با حداقل واژه‌ها، آراسته و صمیمی خلق کند. بدون شک خولیو کولتاسار، همچون خورخه لوییس بورخس، یکی از اسطوره‌های ادبیات لاتین است. «گابریل گارسیا مارکز» که یکی از ستایشگران آثار او بود، اعتقاد داشت تمام آثار نوشتاری کولتاسار از درون موسیقی فولکلوریک آرژانتین بیرون می‌زند. او می‌گوید اگر می‌خواهید فضای داستان‌هایش را بهتر درک کنید می‌بایست از موسیقی آرژانتین بهره برده باشید. کولتاسار موسیقی‌شناسی برجسته‌ای بود، و از همین رو زبان روایی اش متکی به ضربآهنگی است که شدت و حدت فضا را با حس موسیقایی، منظم می‌کند. این کتاب با ترجمه‌ی درخشان امید نیک فرجام، سویه‌های سختِ روایی نویسنده را به فهم زبان فارسی نزدیک کرده است. مجموعه داستان آگراندیسمان خولیو کولتازار ترجمه امید نیک فرجام نشر چشمه / 1395 ]]> علوم‌انسانی Fri, 23 Feb 2018 12:22:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/258085/سایه-ها-رمزها انتشار کتاب «بیانات مقام معظم رهبری با موضوع انرژی هسته‌ای» http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258084/انتشار-کتاب-بیانات-مقام-معظم-رهبری-موضوع-انرژی-هسته-ای به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب بیانات مقام معظم رهبری در ارتباط با موضوع انرژی هسته ای از سوی سازمان انرژی اتمی منتشر و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است. کتاب «بیانات مقام معظم رهبری با موضوع انرژی هسته‌ای» در ۱۵۹ صفحه و در دو فصل تحت عنوان «آژانس بین المللی انرژی اتمی» و «۲۰ فروردین سالروز ملی شدن صنعت هسته‌ای» تهیه و تنظیم شده است. در فصل اول پیرامون موضوعاتی از جمله دانش هسته ای، مساله هسته ای، تحریم ها، انرژی هسته ای و غیره منتشر شده است و در آن سخنان رهبر انقلاب در مقاطع مختلف درباره این موضوع گردآوری شده است. ]]> علوم‌انسانی Fri, 23 Feb 2018 11:41:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258084/انتشار-کتاب-بیانات-مقام-معظم-رهبری-موضوع-انرژی-هسته-ای «خداحافظ سالار» پرفروش نمایشگاه کتاب قم شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258080/خداحافظ-سالار-پرفروش-نمایشگاه-کتاب-قم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مجموعه آثار خوشنویسان استان قم با نام «کلک صبا» با حضور حسینی کاشانی مدیرکل ارشاد استان قم، آتش زر عضو شورای شهر قم و احسان پورلقمانی رئیس انجمن خوشنویسان استان رونمایی شد. آثار 105 هنرمند برجسته خوشنویسی استان قم شامل 81 آقا و 25 خانم در کتاب 151 صفحه‌ای گردآوری و از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی قم به‌منظور پاسداشت تلاش هنرمندان این عرصه چاپ و منتشر شده است. کتاب «خداحافظ سالار» خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسر سرلشگر پاسدار شهید حسین همدانی است که به قلم حمید حسام نوشته شده و نشر ۲۷ آن را منتشر کرده است که در سال جاری دوازدهمین چاپ از آن روانه بازار نشر شده است. این اثر داستانی که به زندگی پرحادثه شهید همدانی پرداخته، به عنوان اثر پرفروش نمایشگاه کتاب قم شده است و عناوین دیگری نظیر «آب هرگز نمی‌میرد»، «تمنای بی‌خزان»، «لبخند پاریز»، «پیغام ماهی‌ها»، «در هاله‌ای از غبار»، «رد پایی در رمل»، «وقتی کوه گم شد»، «قصه شهزاد» و «خاکریز پیشانی» از نشر ۲۷ پرمخاطب بوده است. دبیرخانه مسابقات کتاب‌خوانی روشنا و کتاب و زندگی، در دور جدید، به صورت مشترک مسابقه کتاب‌خوانی کتاب «خداحافظ سالار» را برگزار می‌کنند که از بهمن ۹۶ تا خرداد ۹۷ برگزار می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Fri, 23 Feb 2018 08:26:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258080/خداحافظ-سالار-پرفروش-نمایشگاه-کتاب-قم ثناگویی و ستایش اهل‌بیت(ع) توسط نویسنده مسیحی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258079/ثناگویی-ستایش-اهل-بیت-ع-توسط-نویسنده-مسیحی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) علی بابیزان مدیر موسسه فرهنگی پژوهشی امام کاظم(ع) در دیدار آیت‌الله علوی گرگانی که در دفتر این مرجع تقلید برگزار شد، اظهار کرد: کتاب ارزشمند «امام کاظم شعله خاموش» محتوای قابل‌ تأمل و تفکر داشته که به سفارش سازمان فرهنگ و ارتباطات جمهوری اسلامی ترجمه‌ شده است. وی با تأکید بر ویژگی این کتاب افزود: دو ویژگی مهم کتاب امام کاظم(ع) شعله خاموش که آن را از سایر کتب مستثنی کرده است ویژگی نخست این بوده که نویسنده‌ لبنانی که به حضرت مسیح پیامبر گرایش دارد، در این کتاب به ثناگویی و ستایش اهل‌بیت(ع) و به‌ویژه امام کاظم(ع) پرداخته که در نوع خود بسیار قابل‌ توجه است و ویژگی دیگر اینکه از ابتدا بنای کار در موسسه علمی پژوهشی امام کاظم(ع) تحقیق پژوهش حول محور امام موسی بن جعفر(ع) و ترویج مفاهیم و سیره آن حضرت بوده که پس از مطرح‌ شدن این موضوع در شورای پژوهشی این کتاب ترجمه شد. بابیزان با اشاره به تلاش‌های صورت گرفته در راه ترجمه این اثر بیان کرد: زحمت ترجمه این کتاب پرمحتوا بر دوش فرهیختگانی همچون سلماسی استاد برجسته حوزه و دانشگاه بوده و بستر مناسبی فراهم‌ شده تا جوانان جویای معارف اهل‌بیت(ع) عصمت و طهارت(ع) با مراجعه به این آثار به‌صورت فزآینده‌ای به این مکتب غنی نزدیک شده و از مفاهیم آن بهره‌مند شوند. مدیر موسسه فرهنگی پژوهشی امام کاظم(ع) خاطرنشان کرد: در این اثر جملات و حالات عاطفی و عرفانی از امام هفتم شیعیان به صورت فاخر بیان شده و فضای حاکم و شاکله آن را تشکیل داده که منبع ارزشمندی برای علاقه‌مندان به این حوزه است. بابیزان عنوان کرد: این کتاب توسط مؤلف مسیحی نوشته شده و در زمینه ترجمه بیشترین هم و غم مترجمین ما پایبندی بر دقت و ظرافت‌های موجود در آن بوده تا اصول متقن ادبیات عرب و حالات عاطفی حاکم بر کتاب به‌طور دقیق رعایت شود. وی خاطرنشان کرد: امید است این کتاب با دعای خیر بزرگانی همچون آیت‌الله علوی گرگانی با استقبال پرشور جوانان قرار گرفته و مفاهیم آن در جامعه منتشر شود. این کتاب توسط سلیمان کتانی نویسنده و ادیب برجسته و مشهور لبنانی مسیحی مذهب نوشته‌ شده است. ]]> علوم‌انسانی Fri, 23 Feb 2018 08:13:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258079/ثناگویی-ستایش-اهل-بیت-ع-توسط-نویسنده-مسیحی معرفی ۸ کتاب برگزیده سال سیستان و بلوچستان در نمایشگاه کتاب http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258078/معرفی-۸-کتاب-برگزیده-سال-سیستان-بلوچستان-نمایشگاه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، حسین مسگرانی، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان گفت: هیات داوران چهارمین دوره کتاب سال سیستان و بلوچستان از میان ۱۲۲ کتاب رسیده به دبیرخانه هشت کتاب را به عنوان کتاب‌های برگزیده سال و ۱۶ کتاب را شایسته تقدیر انتخاب کردند. وی افزود: در بخش ادبیات «اسطوره‌های سیستان» اثر غلامرضا عمرانی برگزیده و «سیستان در تاریخ ادبیات فارسی» اثر محمد رضا بهاری شایسته تقدیر شد. همچنین در بخش شعر «اسفار آفتاب گردان وآخرین پله تا ملکوت» به قلم عباس باقری نیز برگزیده این بخش شد. مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان ادامه داد: همچنین «مجموعه اشعار بانلی» نوشته محمد انور بیجارزهی به عنوان شایسته تقدیر انتخاب شد. در بخش ادبیات داستانی «بادسر» اثر ناصر نخزری مقدم، نخل عشق» اثر نجمه قادری، «آپسارا» اثر اکبر رئیسی و «ما پشت کوهی ها» اثر عبدالواحد برهانی شایسته تقدیر شدند. وی کتاب «فرهنگ بلوچی-فارسی» نوشته عبدالغفور جهاندیده را برگزیده بخش کلیات معرفی کرد و گفت: در بخش علوم دینی کتاب «جواهر العلم» اثر عبدالحفیظ زاهدی و «احکام رشوه در اسلام» اثر افضل دهمرده شایسته تقدیر شدند. مسگرانی افزود: در بخش تاریخ «سفرنامه مردم شناختی سیستان و بلوچستان» به قلم محمد سعید جانب اللهی برگزیده و «سیاست‌های دولت‌های اروپایی در بلوچستان» اثر مریم ابراهیمی شایسته تقدیر شد. وی «شواهد فن آوری و هنر در شهر سوخته» و «بلوچستان باستان» نوشته سید منصور سید سجادی را در بخش هنر برگزیده معرفی کرد و گفت: «آثار تجسمی» نوشته غلامرضا افشاری نیز در این بخش شایسته تقدیر شد. مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اظهار کرد: در بخش ورزش «کوچه باغ هیاهو» اثر منصور مرادزهی و «گذری بر فوتبال سیستان» نوشته دادخدا غفاری شایسته تقدیر شدند. وی بیان کرد: در بخش ویژه دفاع مقدس «خاکریز دوازدهم» نوشته علیرضا حیدری نسب برگزیده و کتاب «مدافعین آل الله» اثر مرضیه نژادبندانی و کتاب‌های «سجده در ام الرصاص، بیرقدار وحدت و ستارگان جنوب شرق» به قلم یونس اربابی قلعه نو شایسته تقدیر شدند.  نوزدهمین نمایشگاه سراسری کتاب سیستان و بلوچستان عصر پنجشنبه در مراسمی با حضور نماینده، ولی فقیه در سیستان و بلوچستان و امام جمعه زاهدان، استاندار، نماینده اهل سنت مردم این استان در مجلس خبرگان رهبری، معاونان استاندار، مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیران و مسئولان دستگاه‌های اجرایی و قشر‌های مختلف مردم گشایش یافت. ]]> علوم‌انسانی Fri, 23 Feb 2018 07:54:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258078/معرفی-۸-کتاب-برگزیده-سال-سیستان-بلوچستان-نمایشگاه نقش استوار فلسفه دین در پرداختن به ارزش‌ها و تعهدات بالفعل مردم http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257947/نقش-استوار-فلسفه-دین-پرداختن-ارزش-ها-تعهدات-بالفعل-مردم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- دانشنامه فلسفه استنفورد دانشنامه‌ای رایگان و برخط است که از سوی دانشگاه استنفورد و از سال ۱۹۹۵ به سرپرستی دکتر ادوارد ن.زالتا آغاز به کار کرده است. انتشارات ققنوس که به ترجمه تدریجی مقالات این دانشنامه به زبان فارسی تحت سرپرستی مسعود علیا می‌پردازد، نود و یکمین مجلد از این مجموعه با نام «فلسفه دین» نوشته چارلز تالیافرو با ترجمه یاسر میردامادی را منتشر کرده است.   بسیاری از علاقه‌مندان به فلسفه در ایران که با فضای مجازی بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد را شنیده‌اند و چه بسا از این مجموعه کم نظیر بهره هم برده‌ باشند. این مجموعه از مدخل‌های مناسبی برای ورود به گستره‌های متنوع فلسفی برخوردار است و کسی که می‌خواهد برای اولین بار با مسأله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینه‌های راهگشایی که پیش ‌رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخل‌های مربوط به آن در این دانشنامه برود. نگارش، تدوین و انتشار مدخل‌های دانشنامه فلسفه استنفورد به سرپرستی دکتر ادوارد. ن. زالتا افزون بر این‌که پیوندی فراگیر میان فضای دانشگاهی و عرصه عمومی برقرار کرده، ویژگی‌های درخور توجه دیگری هم دارد و آن اینکه این دانشنامه به ویژه به کار دانشجویان و محققانی می‌آید که می‌خواهند در زمینه‌ای خاص پژوهش کنند. ترجمه و انتشار تدریجی این دانشنامه به زبان فارسی و فراهم کردن امکان مواجهه شمار هرچه بیشتری از خوانندگان علاقه‌مند با آن از جمله اهدافی بوده که چه بسا مورد نظر بانیان این طرح بوده لذا انتشارات ققنوس با همکاری گروهی از مترجمان به سرپرستی دکتر مسعود علیا و با کسب اجازه از گردانندگان دانشنامه فلسفه استنفورد (SEP) اقدام به ترجمه و انتشار این دانشنامه می‌کند و امیدوار است چاپ این مجموعه استمرار پیدا کند. با توجه به ویژگی‌های دانشنامه فلسفه استنفورد شاید بی‌راه نباشد بگوییم برای کسی که می‌خواهد برای اولین‌بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود یا شناخت بهتری از آن حاصل کند، یکی از گزینه‌های مناسب این است که کار را با خواندن مدخل‌های مربوط به آن در این دانشنامه آغاز کند. درباره مدخل «فلسفه دین» بخش اول این اثر به مرور شاخه فلسفه دین و اهمیت آن می‌پردازد. بخش‌های بعدی تحولات این شاخه فلسفی از میانه قرن بیستم را پوشش می‌دهند. تمام بخش‌های این اثر در باب فلسفه دین سخن خواهند گفت، اما فلسفه دین، به آن صورتی که عمدتا در گروه‌ها یا دپارتمان‌های تحلیلی  فلسفه و دین پژوهی در کشورهای انگلیسی زبان مورد مطالعه قرار می‌گیرد. شاخه فلسفه دین و اهمیت آن در بخشی از این مدخل درباره اهمیت شاخه فلسفه دین آمده است: «کندوکاو فلسفی در باورها و کنش‌های دینی در قدیمی‌ترین فلسفه‌های ثبت شده شرق و غرب هویداست. در غرب، در سرتاسر فلسفه یونانی ـ رومی و نیز در قرون وسطی، به تأمل فلسفی درباره خدا یا خدایان، عقل و ایمان، روح، حیات پس از مرگ و نظایر این‌ها به چشم شاخه‌ای فرعی از فلسفه، تحت عنوان «فلسفه دین»، نگریسته نمی‌شد. در آن زمان، خداپژوهی فلسفی صرفا جزئی از طرح‌های متعدد در هم تنیده فلسفی بود. این درآمیختگی کاوش فلسفی با موضوعات دینی و نیز با کاروبار فلسفی در حیطه‌های وسیع‌تر (مثل سیاست‌شناسی، معرفت‌شناسی و سایر شاخه‌ها) در میان آثار بسیاری از فیلسوفان اوایل دوران مدرن، مانند توماس هابز، جان لاک و جورج بارکلی آشکار است. تنها رفته‌رفته با متونی برخورد می‌کنیم که صرفا به موضوعات دینی اختصاص یافته است. در زبان انگلیسی، نخستین بار اصطلاح «فلسفه دین» در اثری متعلق به قرن هفدهم میلادی به قلم رالف کادورث به کار رفت. او و هنری مور، همکارش در دانشگاه کمبریج، اثری فلسفی با تمرکز ویژه بر دین منتشر کردند. از این رو، اگر کسی اصرار داشته باشد که سرآغاز فلسفه دین به‌عنوان شاخه‌ای فلسفی را تاریخ‌گذاری کند، دلایل خوبی برای این ادعا وجود دارد که فلسفه دین (به‌تدریج) در میانه قرن هفدهم میلادی آغاز شد (بنگرید به Taliaferro 2005). بسیاری از موضوعاتی که کادورث و مور به آن‌ها پرداختند همچنان در دستور کار فلسفه دین قرار دارد (موضوعاتی مانند براهین وجود خدا، اهمیت کثرت‌انگاری دینی، و سرشت خیر و شر در نسبت با خدا)، و بسیاری از اصطلاحاتی که اکنون در فلسفه دین رایج است ریشه در اثر کادورث و همکارش دارد. (آن‌ها اصطلاحاتی مانند خداباوری، مادی‌انگاری و آگاهی را وضع کردند.) امروز فلسفه دین حیطه فلسفیِ‌ استخوان‌دار و بسیار پویایی است. هر مدخلی بر فلسفه در جهان انگلیسی‌زبان، تقریبا بی‌هیچ استثنایی، چیزی از فلسفه دین در خود دارد. اهمیت فلسفه دین در اصل به سبب اهمیت موضوع آن است: باورهای بدیل در باب خدا، برهمن، امر قدسی، انحای تجربه دینی مناسبات علم و دین، چالش فلسفه‌‌های غیردینی، سرشت و حیطه خیر و شر، پرداخت دینی به تولد، تاریخ و مرگ و دیگر زمینه‌های اساسی. کندوکاو فلسفی در باب این موضوعات شامل پرسش‌هایی بنیادی درباره جایگاه ما در جهان هستی و ارتباط ما با آن چیزی است که ممکن است متعال از جهان هستی باشد. فلسفه‌ورزی به این شیوه مستلزم پژوهش در سرشت و حدود و ثغور تفکر بشری است. به موازات این طرح‌های پیچیده و بلندپروازانه، فلسفه دین دست‌کم از سه جهت واجد اهمیت برای کاروبار فلسفی به‌طور کلی است. فلسفه دین به کنش‌های اجتماعی و شخصیِ جاافتاده می‌پردازد. از این رو، به دغدغه‌های عملی ما ربط دارد؛ موضوع فسلفه دین، سراسر، نظریه‌های انتزاعی نیست. از آن‌جا که درصد عظیمی از جمعیت جهان در صف دین قرار دارند یا از دین اثر می‌پذیرند، فلسفه دین نقش استواری در پرداختن به ارزش‌ها و تعهدات بالفعل مردم دارد. یکی از ارجاعات اصلی در بخش زیادی از فلسفه دین ارجاع به شکل و محتوای اصلی در بخش زیادی از فلسفه دین ارجاع به شکل و محتوای سنت‌های زنده است. بدین ترتیب، فلسفه دین چه بسا از رشته‌های دیگری که درباره زیست دینی پژوهش می‌کنند اثر بپذیرد. دلیل دیگر اهمیت فلسفه دین، گستردگی این شاخه فلسفه است. حیطه‌های فلسفی‌ای که از محتواهای دینی خالی باشند اندک‌اند. سنت‌های دینی چنان ادعاهای دامن‌گستر و فراگیری دارند که تقریبا از هر قلمروی در فلسفه می‌توان برای پژوهش فلسفی در باب انسجام، توجیه و ارزش این مدعیاست سود برد. دلیل سوم دلیلی تاریخی است. بیشتر فیلسوفان در طول تاریخ اندیشه، در شرق و غرب، به موضوعات دینی پرداخته‌اند. جز با جدی گرفتن فلسفه دین نمی‌توان تاریخ معتبری از فلسفه به دست داد. فلسفه دین، علاوه بر اهمیت حیاتی‌اش برای فلسفه، می‌تواند سهمی محوری در پیشبرد دین‌پژوهی و الهیات نیز ادا کند. دین‌پژوهی اغلب شامل فرضیات روش‌شناختی مهمی در باب تاریخ و نیز درباره طبیعت و حدود تجربه دینی است. این فرضیات نیازمند ارزیابی و بحث و فحص فلسفی است. الهیات نیز می‌تواند دست‌کم در دو زمینه از فلسفه دین سود ببرد. به گواهی تاریخ، الهیات اغلب از فلسفه استفاده کرده یا از آن اثر پذیرفته است. فلسفه افلاطون و فلسفه ارسطویی اثر عمده‌ای بر تنسیق تعالیم مسیحی کلاسیک نهاده‌اند، و در دوران مدرن الهی‌دانان اغلب از آثار فیلسوفان (از هگل گرفته تا هایدگر و دریدا) بهره برده‌اند. از مزایای دیگر فلسفه دین برای الهیات، نقش فلسفه در ایضاح، ارزیابی و مقایسه باورهای دینی است. در برخی دوره‌ها ارزیابی باورهای دینی بسیار انتقادی و تحقیرآمیز بوده است، اما دوره‌های فراوانی را در تاریخ اندیشه می‌توان سراغ گرفت که در آن‌ها فلسفه نقش مثبتی در شکوفایی زیست دینی ایفا کرده است. این تعامل سازنده محدود به غرب نیست. مثلاً، فلسفه نقش بسیار مهمی در دیدگاه‌های متمایز بودایی در زمینه معرفت و خود ایفا کرده است. درست همان‌طور که اندیشه‌های فلسفی جان تازه‌ای به کارِ الهیاتی بخشیده‌اند، موضوعات اصلی الهیات، شامل تعالی خداوند، صفات خدا، مشیت الیه و نظایر این‌ها، نیز تأثیراتی اساسی بر طرح‌های مهم فلسفی نهاده است. (مثلاً، هیلاری پاتنم میان فلسفه صدق و مفهوم «نگرستین از چشم خدا» ارتباط برقرار کرده است) در ابتدای قرن بیست و یکم، دلیل عام‌تری نیز برای اهمیت فلسفه دین می‌توان آورد: فلسفه دین می‌تواند به گفتگوی فرهنگ‌ها رونق بخشد. اکنون فیلسوفان دین اغلب علاوه بر ویژگی‌های ممیز باورها و کنش‌های دینی، به دنبال ویژگی‌های مشترک آن‌ها نیز می‌گردند. پژوهش فلسفی در حوزه دین می‌تواند ارتباط میان سنت‌ها و نیز ارتباط میان ادیان و نهادهای سلکولار را رونق بخشد.» مدخل «فلسفه دین» نوشته چارلز تالیافرو با ترجمه یاسر میردامادی با شمارگان هزار و 100 نسخه در 132 صفحه به بهای 9 هزار تومان از سوی انتشارات ققنوس منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Fri, 23 Feb 2018 06:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257947/نقش-استوار-فلسفه-دین-پرداختن-ارزش-ها-تعهدات-بالفعل-مردم جز شایگان کس دیگری نمی‌توانست «فانوس جادویی زمان» را بنویسد http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256931/جز-شایگان-کس-دیگری-نمی-توانست-فانوس-جادویی-زمان-بنویسد عبدالحسین نیک‌گهر در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «فانوس جادویی زمان» اثر داریوش شایگان را برای مطالعه پیشنهاد کرد و افزود: «فانوس جادویی زمان» اثر فوق‌العاده‌ای است. شایگان 40 صفحه مقدمه بر این کتاب نوشته و می‌توان گفت جز او کس دیگری نمی‌‌توانست این کتاب را بنویسد چرا که تسلط بسیار زیادی روی زبان‌های انگلیسی، فرانسه و آلمانی داشته و هر چه درباره پروست نوشته شده ایشان دیده است و می‌توان گفت این اثر واقعا یک شاهکار و حادثه است. وی ادامه داد: من که تحصیل‌کرده فرانسه هستم و با پروست آشنایی دارم این کتاب برایم بسیار جذاب بود. من حتی پروست را جزء تکالیف مدرسه دخترانم قرار داده بودم و خواندن آثار او برایم بسیار جالب است. نیک گهر گفت: با وجود آثار بسیاری که ترجمه کردم، اما باید بگویم ترجمه آثار پروست دشوار بود. در سال 59 که هنوز مدرسه رازی بود. سحابی یکی از کارهای او را ترجمه کرد و بعد کار راحت‌تر شد و البته سلامتی‌اش را روی ترجمه این کار گذاشت. این مترجم پیشکسوت جامعه شناسی در پایان عنوان کرد: به هر حال باید بگویم کار داریوش شایگان در «فانوس جادویی زمان» روی بررسی آثار و افکار پروست بسیار قابل توجه و خواندنی است.   «فانوس جادویی زمان» نام جدیدترین اثر داریوش شایگان، پژوهشگر و فیلسوف کشورمان است که به بررسی زندگی و آثار مارسل پروست با تاکید بر «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» پرداخته است. این کتاب همزمان با 18نوامبر، نودمین سالروز درگذشت این نویسنده بزرگ قرن بیستم مجوز انتشار گرفت و به زیر چاپ رفت. شایگان در این کتاب به تشریح و تفسیر تاملات پروست پرداخته و در این راستا ارجاعات زیادی هم به شاهکار پروست دارد. مبنای کار شایگان در این بررسی، ترجمه هفت جلدی این رمان به دست مهدی سحابی است. شایگان در این کتاب اشاره می‌کند که علاقه او به پروست به دوران تحصیلش در ژنو بازمی‌گردد. او در کلاس‌های ژان روسه که به بررسی و تحلیل آثار پروست اختصاص داشته شرکت می‌کرده و از آن پس درصدد مطالعه آثار او برآمده است. او درباره پروست یادآور می‌شود که با گذر زمان و فروکش کردن تب رمان نو و سرافراز درآمدن رمان جستجو از نقد تاریخی هرگونه تردید در جاودانگی نام پروست و اثر او منتفی است.  شایگان در این کتاب در مقدمه‌ای 40 صفحه‌ای به طور کلی به افکار پروست و منابع الهام او می‌پردازد و به نظریات نویسندگان و فیلسوفانی چون ژاک ریویر، والتر بنیامین، ژیل دلوز، رولان بارت و... درباره مارسل پروست اشاره می‌کند. در ادامه در شش فصل این کتاب که به ترتیب «مارسل پروست پیش از آفرینش رمان در جستجوی زمان از دست رفته»، «خواب-خاطره»، «روانشناسی در فضا حلقه-زمان-مکان»، «جستجو: حکایت یک سیروسلوک»، «هنر و جوهر»،«زمان بازیافته» نام دارند، نویسنده به صورت مفصل با ارجاع به جای جای رمان، اثر را از دیدگاه‌های روانشناسی، اجتماعی، فلسفی و ادبی بررسی می‌کند. کتاب «فانوس جادویی زمان؛ نگاهی به رمان در جستجوی زمان از دست رفته اثر مارسل پروست» نوشته داریوش شایگان در 478 صفحه از سوی انتشارات فرهنگ معاصر منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Fri, 23 Feb 2018 05:00:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/256931/جز-شایگان-کس-دیگری-نمی-توانست-فانوس-جادویی-زمان-بنویسد فراستخواه: پروژه انسان شاد را در ایران دنبال کنیم http://www.ibna.ir/fa/doc/report/258074/فراستخواه-پروژه-انسان-شاد-ایران-دنبال-کنیم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «نظریه‌ای در باب دین و شادی؛ دین تاریخی و مهار دوگانه شادی» اثر حسن محدثی و الهام قربانی چهارشنبه ۲ اسفند با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین ناصر نقویان، مقصود فراستخواه، عضو هیات علمی مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی و حسن محدثی در سرای اهل قلم خانه کتاب برگزار شد. فراستخواه در این نشست با بیان اینکه شاید بهتر باشد در کارهای بعدی‌، محدثی به مباحث بنیادی‌تر درباره تجربه دینی و تجربه شادی بپردازد، گفت: ما یک تجربه دینی و یک تجربه غم داریم و این خوب است که ببینیم در کنار حیات دینی شرایط امکان تجربه شادی نیز وجود دارد و این‌ها چقدر می‌توانند با هم مبادله داشته باشند. وی با اشاره به تعریف تجربه دینی از نگاه متفکرانی چون فروید، یونگ و ویلیام جیمز افزود: فروید به نوعی تجربه دینی و دین را در ساحت روانی توصیف می‌کند که با آن امکان شادی زیاد فراهم نیست. از نظر او دین نوعی وسواس است که باید انسان را از آن نجات داد. در حالی که یونگ در تجربه دینی امکان‌های زیادی را برای تجربه شادی می‌بیند و معتقد است رازهایی در ناخودآگاه وجود دارد که برخی از طریق تجربه دینی ظهور یافته و شادی را ممکن می‌کند. ویلیام جیمز که پراگماتیست است، نیز در کتاب تنوع تجربه دینی می‌گوید این تجارب متنوع‌اند، برخی با شادی نزدیک‌اند اما برخی از تجربه‌های دینی غم‌بار بوده و برای انسان رنج بیشتری ایجاد می‌کنند.                                                                                 مقصود فراستخواه عقل ایرانی، عقل شاد است فراستخواه توضیح داد: می‌بینید که مناظر متفاوت است، یکی نگاه منفی، دیگری نگاه مثبت و دیگری نگاه اقتضائی دارد و این کمک می‌کند که ما ببینیم که چه درکی از دین و حیات دینی مد نظر است؟ آیا مراد اجتماع دینی است که علامه طباطبائی ترسیم می‌کند که با حکومت متفاوت است و امکان حیات طیبه معنوی را ایجاد می‌کند؟ منظر فرق می‌کند اینکه چطور دین را تلقی کنیم؟ وضع نهادهای دینی را چگونه بدانیم؟ این‌ها به ما کمک می‌کند تا ببنیم که نسبت دین و شادی چیست. وی با بیان اینکه در حوزه جامعه‌شناختی نگاه دورکیم، مارکس و وبر متفاوت است، گفت: ما در این رویکردها می‌بینیم که در هر یک نسبت دین و شادی متفاوت است. در مکتب پدیدارشناسی و نزد آلفرد شوتس می‌بینیم که دین خود امری مستقل از شادی و غم است و نمی‌توان آن را به شادی تقلیل داد و نمی‌توان از دین و شادی سخن به میان آورد و دین شادی‌ها و غم‌های خاص خود را دارد. کسی که باورهای دینی را دارد، شادی‌ها و غم‌های خاص خود را خواهد داشت.  به گفته عضو هیات علمی مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی، در این کتاب این ظرفیت وجود دارد که به تصوف و عرفان که بخش بزرگی از تجارب زیسته ایرانیان است پرداخته شود. ما می‌توانیم تجربه‌های دینی از جمله «وجد» عرفانی را دنبال کنیم. باید دید که ابن سینا چه درکی از الهیات داشته است چون او می‌گوید عارف همیشه در بهجت است. در قرون وسطی هم الهی دانان معتقد بودند خدا عین شادی است. به هر حال من معتقدم عقل ایرانی، عقل شاد است و این را می‌توان در ابن‌سینا دید. انسان و جامعه شاد را پیگیری کنیم فراستخواه در ادامه سخنانش به محدثی پیشنهاد کرد که در ویراست‌های بعدی کتاب از رویکرد مدافعه‌گرایی دینی دور کند. او در همین باره توضیح داد: در دوره‌های قبلی سعی می‌شد که اسلام درباره نظام‌ بانکداری، کار، باد و باران سخن بگوید، که قبلا چنین تلاش‌ها و کتاب‌هایی نوشته شده است. اما این که به جای آنکه نسبت این مسائل را بررسی کنیم بهتر است به خود اسلام بپردازیم. بهتر است ما به انسان شاد بپردازیم.   وی با تاکید بر اینکه باید در ایران پروژه انسان شاد را دنبال کنیم، یادآور شد: اگر انسان شاد باشد، دینداری شادی هم خواهد داشت و بهتر است ما انسان و جامعه شاد را پیگیری کنیم. انسانی که با تربیت و نزاکت و عقل‌گرا باشد دینش هم با تربیت و نزاکت و عقل‌گرایانه‌تر خواهد بود. دین برای تعالی ما آمده است نه اینکه ما را عوض کند، ما باید خود عوض بشویم. قرآن هم کتابی برای متقین است برای کسانی که زمام‌دار وجود خودشان هستند. عضو هیات علمی مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی با بیان اینکه ما در وضع کنونی جامعه خود امکان شادی کمی داریم، گفت: ما تعلیم و تربیت شاد نداریم و این‌ها مسایلی است که باید مورد توجه قرار گیرد. از سوی دیگر مسئله دو صدایی بودن در قرآن نسبت به شادی توسط محدثی بررسی شده است، اما باید توجه داشت که اصل حزن و فرح در قرآن با شادی و غم امروزی یکسان نیست. شادی‌های طبقات بالا نخبه‌گرایانه است این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه ما شادی‌های دینی را از جامعه گرفته و به آن غم دادیم گفت: متاسفانه این غم‌ها نیز نه غم نان هستند و نه غم حیات طیبه! باید اجازه بدهیم که دین پیام خودش را طریق مطلوب آن تبلیغ کند آن چنانکه افرادی مانند علامه طباطبایی و علامه جعفری با نگارش کتاب این کار را می‌کردند چراکه دین این ظرفیت را دارد. باید در نظر داشت که مردم ما حق انتخاب شادی و غم ندارند. گاهی متفکری فلسفه‌اش غم است  و جهان را این گونه می‌بیند. نباید سعی در تحمیل چیزی داشته باشیم. فراستخواه با بیان اینکه بهتر بود، ساز و کارهایی از جمله سازمان‌های مردم نهاد و ارتباط آن‌ها با شادی و نیز مفاهیم مرتبط با شادی مانند امید در کتاب مورد توجه قرار گیرد گفت: محدثی به درستی از نعمت الله فاضلی نقل کرده‌اند که شادی‌های طبقات بالا نخبه‌گرایانه است اما طبقات ضعیف جامعه چه امکانی برای شادی دارند. همچنین سبک‌زندگی، آموزش و پرورش و مهارت‌های مرتبط با شادی است که باید در این زمینه مورد تصریح قرار بگیرد. عضو هیات علمی مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی در پایان سخنانش گفت: یکی از زیبایی‌های این کتاب یک تقسیم‌بندی ده‌تایی است که عرضه شده و در آن ده پرسش اصلی بیان شده که می‌شد چند نکته به این محورها افزود.   عنوان «دین و شادی» در کتاب کلی است حجت‌الاسلام نقویان نیز در ادامه این نشست طی سخنانی گفت: باید از محدثی تشکر کرد که دریچه و روزنه‌هایی را باز کرده و دغدغه‌ای را مورد تاکید قرار داده که جامعه ما به لحاظ شاخص‌هایی که با آن مواجهیم و رفتارهای مورد مشاهده، جامعه مضطربی از منظر آرامش‌های روحی روانی و مسائل اجتماعی است. وی افزود: تحقیقاتی از نویسندگان داخل و خارج در کتاب آورده‌اند و مراجعی که در کتاب ذکر شده است، نشان می‌دهد که زحمات خوبی در این زمینه کشیده شده است. نقویان با بیان اینکه عنوان «دین و شادی» در کتاب کلی است در حالی که در اوایل، اواسط و پایان کتاب عنوان «دین موجود» آورده شده، که در چهل سال اخیر مشاهده شده است، بیان کرد: این دین همان چیزی است که در رفتار رهبران دینی و روحانیون، نهادهای عمومی مانند صدا و سیما، مطبوعات، گفتمان رسمی کشور و ... تشریح شده و در جای جای کتاب اذعان شده‌ و از سروش محلاتی هم نقل کرده‌اند که بین دین واقعی و دین موجود تفاوت وجود دارد. این استاد حوزه ادامه داد: محدثی تلاش کرده‌ که تاریخ غمبار شیعی و رازگویی را به نگاه غمگینانه دین نسبت دهد، اما در لابه‌لای مطالبی که به قرآن ارجاع داده و به مفاهیمی مانند «فرح» و «سرور» اشاره و بیان شده که اصل دین غم‌بار نیست و در اصل دین شادی‌زدایی و حزن‌آوری نیست و این ما هستیم که به لحاظ کژتابی‌هایی که از بعضی متفکرین دین نشات گرفته یا به خاطر منافع ماست به غم دامن می‌زنیم. جای ادبیات شادی‌آفرین در کتاب خالی است به گفته وی، کتاب روی برخی از مظاهر شادی بیش از حدتمرکز کرده به طور مثال تنها به خنده و گریه، رقص، موسیقی، جشن‌ها و ... به عنوان مصادیق اشاره شده در حالی که شادی فقط این نیست بلکه یک احساس و عاطفه به رسمیت شناخته شده جهانی است. شادی را نمی‌توان به رسمیت نشناخت و در همه ادیان، اقوام، فرهنگ‌ها و سطوح این مسئله وجود دارد. این محقق دینی با بیان اینکه یک حلقه مفقوده بسیار مهمی در کتاب وجود دارد گفت: این حلقه آن جایی است که برای مثال متن اصلی ما در قرآن از کلمه شادی استفاده نمی‌کند، اما مفاهیم بلند شادی و احساس درونی را می‌آورد و فکر می‌کنم اگر محدثی این فرازها را مورد تاکید قرار می‌داد، بهتر ‌بود. همچنین در کتاب تنها 14 مولفه درباره شادی بیان شده و اگر آمارهای داخلی هم ارائه می‌شد، کتاب جامعیت بیشتری داشت. نقویان با بیان اینکه نمی‌خواهیم به همه چیز نگاه اسلامی داشته باشیم و دین این را تایید نمی‌کند و کسانی که فکر می‌کنند دین درباره همه چیز نظر می‌دهد، شان دین را پایین می‌آورند گفت: جای ادبیات شادی‌آفرین در کتاب محدثی خالی است و پیشنهاد می‌کنم ادبیات شادی‌آفرین با استفاده از اشعار مولانا، سعدی، حافظ و ابتهاج در کتاب مورد استفاده قرار بگیرد. وی ادامه داد: شهر شاد بر اساس این آیه قرآن «همان [خدايى] كه در گرسنگى غذايشان داد و از بيم [دشمن] آسوده ‏خاطرشان كرد» دو خصیصه دارد که هر دو در کشور امروز خالی است و امروز نوبت به لایه‌های متعالی شادی نمی‌رسد. کسی که گرفتار غم نان، خانه، آینده و زندگی است چطور می‌تواند حضور قلب دینی داشته باشد؟ گرسنگی هم شامل هر نوع گرسنگی است؛ برخی گرسنگی اطلاعاتی دارند و همواره به دنبال این هستند که ببینند صدا و سیما درست می‌گوید یا شبکه‌های ماهواره‌ای! برخی هم گرسنگی غریزه، عاطفی، تفریحی و... دارند. شادی هم جزء غذاهای بشری است ما همچنان که به آب و غذا نیاز داریم به شادی هم نیاز داریم. شادی تنها به داشتن امکانات مادی نیست این استاد حوزه افزود: در کتاب با اشاره به تحقیقات برگمن بیان شده مردم دیندار شادترند هر چند فروید، جیمز و ... حرف‌هایی را داشته باشند. شادی سطوح پایین و بالایی دارد، اما برخی معتقد به شادی‌های متعالی‌تر دینی‌اند که نباید آنها را نفی کرد. نقویان افزود: امروز خوف در درون ما وجود دارد، چه کسی این ترس را ایجاد کرده است که من نمی‌توانم سوالات خود را بپرسم؟ ما تا از این ترس‌ها رها نشویم به ساحل امن نخواهیم رسید. این امنیت بلند، قدسی و فاخر است. شادی تنها به داشتن امکانات مادی نیست. امروز در کشورهای پیشرفته مانند انگلستان که مشکل مادی ندارند، مشکل تنهایی وجود دارد و وزیر تنهایی انتخاب کردند. دین شادی را به رسمیت می‌شناسد چون انسان را موضوع مداوای خود قرار داده است. این محقق دینی با بیان اینکه در کتاب طبقه‌بندی خوبی از شادی ارائه شده گفت: در ابتدای کتاب گاهی فکر می‌کنیم غم مقابل شادی است اما در ادامه می‌توانیم ببینیم که غم هم گاهی عین شادی است.   اندوه و فقدان شادی در جامعه برجسته است محدثی در این نشست توضیحاتی را درباره روند تدوین کتاب ارائه کرد و گفت: من بیست سال است که درگیر موضوع این کتاب هستم. در سال‌های اخیر مسئله غم، حزن، اندوه و فقدان شادی در جامعه ما برجسته شده و از سوی صاحب نظران در این باره اظهار نظر شده است. تجربه شخصی من نشان داده که جامعه ما وضع مطلوبی درباره شادی ندارد و از نظر افسردگی و خشمگین بودن در مقایسه با جوامع دیگر وضعیت نامناسبی دارد. وی ادامه داد: پدیده‌هایی مانند شادی ابعاد و علل گوناگونی دارد و ذوابعادند و من تلاش کردم در کتاب به این موضوع بپردازم که نقش دین در فقدان شادی در جامعه چیست؟ به ویژه که حکومت دینی در این چهار دهه مسلط بوده و بر میراث غمبار شیعی تاکید کرده و تلاش کرده است که آن را گسترش دهد. بنابراین کوشش من این بوده که به سهم دین در فقدان شادی بپردازم. عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی با بیان اینکه نوعی عدم صراحت در این باره در نزد عالمان وجود دارد افزود: از سویی گفته می‌شود اسلام دین شادی است، اما در عمل به گونه‌ دیگری رفتار می‌شود و با عملکرد پایانی ناهمسان است. بنابراین من در این کتاب تلاش کرده‌ام خراشی بر موضوع بزنم.   این استاد جامعه‌شناسی گفت: گوشه‌ای از تحقیقاتم معطوف به آموزه‌های دینی بوده است. ما جامعه‌شناسان دین ابتدا به سراغ متون دینی نمی‌رویم، مگر اینکه ریشه مسائل اجتماعی را در آموزه‌های دینی ببینیم، از این رو من در کتاب به آیات قرآن و احادیث در کتاب پرداخته‌ام. ]]> علوم‌انسانی Wed, 21 Feb 2018 20:00:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/258074/فراستخواه-پروژه-انسان-شاد-ایران-دنبال-کنیم همایش «بازخوانی آرا و اندیشه‌های دکتر شریعتی» در دانشگاه تهران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258052/همایش-بازخوانی-آرا-اندیشه-های-دکتر-شریعتی-دانشگاه-تهران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) همایش «بازخوانی آرا و اندیشه‌های دکتر شریعتی» با حضور سیدیحیی یثربی، مجتبی مطهری، حسین راغفر، محمد خوش‌چهره، سیدجواد میری، علی ذوعلم، محمد اسفندیاری، نعمت‌الله فاضلی، علیرضا قائمی‌نیا، پرویز امینی، سیدحسین شهرستانی و محسن حسام‌مظاهری برگزار می‌شود. محورهای این همایش دو دسته است، بخشی بر اساس دغدغه‌های شخصی دکتر شریعتی است مانند گفتمان بازگشت به خویشتن یا اسلام شناسی در نگاه دکتر شریعتی و بخشی کلید واژه‌هایی است که در اندیشه‌های دکتر شریعتی قابل مشاهده است مانند شریعتی و تاریخ، شریعتی و علوم انسانی، شریعتی و روشنفکری ، شریعتی و مساله عدالت، شریعتی و سنت ومدرنیته. همچنین برخی موضوعات دیگری که در اندیشه‌های شریعتی وجود دارد مانند شریعتی و اندیشه جهان وطنی، شریعتی و اندیشه‌های سیاسی مدرن و اسلامی. در این همایش مستند«شریعتی بدون روتوش» معرفی خواهد شد. همایش «بازخوانی آرا و اندیشه‌های دکتر شریعتی» روزهای یکشنبه و دوشنبه ۶ و ۷ اسفند ساعت ۱۳ تا ۱۸ در سالن ابن‌خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Wed, 21 Feb 2018 09:49:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258052/همایش-بازخوانی-آرا-اندیشه-های-دکتر-شریعتی-دانشگاه-تهران جامعه می‌تواند بر کار داوران کتاب سال نظارت کند http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/258047/جامعه-می-تواند-کار-داوران-کتاب-سال-نظارت-کند محمد امین قانعی‌راد، مدیر گروه علم و معرفت انجمن جامعه‌شناسی ایران در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) با بیان اینکه اعلام اسامی داوران جایزه کتاب سال می‌تواند در راستای بحث شفاف‌سازی جامعه مهم باشد عنوان کرد: کمیته‌های تصمیم‌گیری در ارتباط با سرنوشت گروه‌های اجتماعی تصمیم‌گیری می‌کنند و اگر اعضای هیات داوری شناخته شده باشد می‌تواند از سوی این گروه‌های اجتماعی روی آنها نظارتی شود، بنابراین من مخالف این نیستم که اسامی اعضای داوری رسانه‌ای شود. وی ادامه داد: مهم است که این مساله از نظر جامعه بررسی شود که این افراد صلاحیت دارند که کار داوری کتاب را انجام دهند یا خیر؟ بنابراین اینکه جامعه این افراد را به صلاحیت برای داوری می‌شناسد یا خیر می‌تواند خود فی نفسه خوب باشد چراکه در این حالت می‌تواند خیالش راحت باشد که کار داوری کتاب‌ها را افرادی که برجسته، بی طرف و صاحب نظر هستند انجام می‌دهند. این استاد جامعه‌شناسی در پایان سخنانش بیان کرد: از سوی دیگر خود اعضای داوری کتاب سال نیز وقتی بدانند که جامعه می‌داند که چه فردی در چه جایگاهی است و تصمیم‌گیری می‌کند و پیگیری دارد و بر آن نظارت می‌کند، طبیعی است که مسئولیت بیشتری را روی بحث تصمیم‌گیری‌های خود خواهد داشت.   ]]> علوم‌انسانی Wed, 21 Feb 2018 08:15:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/258047/جامعه-می-تواند-کار-داوران-کتاب-سال-نظارت-کند رونمایی از «گام به گام با امام موسی صدر» در کتابخانه ملی http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/257988/رونمایی-گام-امام-موسی-صدر-کتابخانه-ملی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، آیین رونمایی از مجموعه ۱۲ جلدی «گام به گام با امام موسی صدر» با حضور دکتر سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، آیت‌الله احمد مبلغی، عضو مجلس خبرگان رهبری و جمعی از اندیشمندان و اصحاب اندیشه و قلم در تالار قلم کتابخانه ملی برگزار می‌شود. مجموعه «گام به گام با امام موسی صدر» دربردارنده گفتارها و مصاحبه‌ها و مقالاتِ امام موسی صدر است که پس از ۱۰ سال کار مستمر چاپ شده و در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گیرد. این مجموعه ترجمه ‌فارسی «مسیرةالامام السید موسی الصدر» است که اولین بار در سال ۲۰۰۰ میلادی به همت جنبش امل در لبنان منتشر شده است. «گام به گام با امام موسی صدر» گزارشی است از تجربه مدیریتی و رهبری امام در لبنان و مرجع مستندی است برای محققان حوزه و دانشگاه و نیز راهنمای مطمئنی است برای مبلغان و مصلحان و منبع بدیع و جذابی است برای نسل جوان که اسلام را در ابعاد انسانی و ایمانی آن بشناسند. این اثر یکی از مراجع کتابخانه‌های دانشگاهی و حوزوی و مراکز علمی و تحقیقاتی درباره اسلام و تاریخ سیاسی و اجتماعی معاصر لبنان و خاورمیانه و گفت‌وگوی ادیان و … به‌شمار می‌آید. «گام به گام با امام موسی صدر» در ۱۲ مجلد با شمارگان هزار نسخه برای چاپ نخست و قیمت ۴۵۰ هزار تومان وارد بازار اندیشه شده است. مراسم رونمایی ۶ اسفند ۱۳۹۶ ساعت 10 و 30 دقیقه در تالار قلم سازمان اسناد و کتابخانه ملی واقع در بزرگراه شهید حقانی، بعد از ایستگاه مترو حقانی برگزار می‌شود و حضور برای همه علاقه‌مندان آزاد است. ]]> علوم‌انسانی Wed, 21 Feb 2018 07:57:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/257988/رونمایی-گام-امام-موسی-صدر-کتابخانه-ملی اندیشیدن درباره امکان تجدید عهد دینی و بنای یک جامعه اسلامی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258041/اندیشیدن-درباره-امکان-تجدید-عهد-دینی-بنای-یک-جامعه-اسلامی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) دبیرخانه هم اندیشی اسلامی از رضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم برای حضور و سخنرانی دعوت کرده بود، اما وی در این هم اندیشی شرکت نکرد و با صدور پیامی به این موضوع پرداخت. متن نامه رئیس فرهنگستان علوم به این شرح است؛ باسمه تعالی؛ دبیرخانه محترم هم اندیشی اسلامی، باسلام و درود، از دعوتی که فرموده‌اید، تشکر می‌کنم. متأسفانه من توفیق شرکت در نشست علم دینی و علوم انسانی اسلامی ندارم. کسی را هم نمی‌توانم به عنوان نماینده معرفی کنم. این بحث چنانکه توجه دارید سی سال است که به نتیجه نرسیده است و به نظر نمی‌رسد که در آینده نیز به نتیجه‌ای برسد. وقتی مطلب سیاسی با مسئله علمی خلط می‌شود، هر چه بکوشند به نتیجه نمی‌رسند. علم ماهیتی متفاوت با دین دارد و به این جهت آن را به صفت دینی نمی‌توان متصف کرد. به عبارت دیگر وصف دینی نمی‌تواند صفت ذاتی علم باشد، البته وجود علوم دینی محرز است و این علوم در همه جا و به خصوص در کشور ما جایگاه ممتاز دارند اما آنها علومی هستند که مسائل‌شان مسائل دینی است. علوم فقه و اصول فقه و حدیث و تفسیر و کلام و حتی فلسفه اسلامی در زمره علوم اسلامی‌اند. علم‌های دیگر هر یک مسائل خاص خود دارند و با روش خاص به تحقیق و پژوهش در مسائل می‌پردازند و ملاک درستی و نادرستی‌شان رعایت روش است. هیچ علمی را با ملاک بیرون از آن نمی‌توان سنجید. چنانکه حکم در باب فقه و حدیث با ملاک و میزان متدولوژی علم جدید اعتبار و وجهی ندارد، البته دین و دینداران می‌توانند نسبت به مسائل همه علوم و به‌خصوص علوم معروف به علوم انسانی و اجتماعی نظر انتقادی داشته باشند و پس از مطالعه و آشنایی کافی که البته به آسانی حاصل نمی‌شود، در مباحث آن علوم چون و چرا کنند اما این چون و چرا در نقد علم است نه اینکه علم تازه باشد. ما هنوز به این مرحله نرسیده‌ایم. توجه داشته باشید که علم اجتماعی علم نظم جامعه مدرن است. در سیصد سال اخیر در غرب علوم اقتصاد و تاریخ و حقوق و جامعه شناسی و مردم شناسی و ... به وجود آمده و تحقیقات عظیمی در مسائل آن علوم صورت گرفته است که بی‌اطلاع وسیع و دقیق از آنها و بدون نقد و تحقیق نمی‌توان درباره آنها حکم کرد و مثلاً تصمیم گرفت که علم دیگری جانشین آنها شود. علم اجتماعی جدید با نظم تجدد تناسب دارد. ما اگر نظم دیگری جز نظم تجدد در نظر داریم و به چگونگی قوام و به راه تحقق آن می‌اندیشیم و برای رسیدن به آن می‌کوشیم شاید در راه علمی متناسب با نظم تازه قرار بگیریم. در این مورد هم توجه داشته باشیم که علم و جامعه با هم قوام می‌یابند. جامعه کنونی ما جامعه توسعه نیافته است. این جامعه همه نیازهای جامعه مدرن را دارد، بی‌آنکه از توانایی‌های آن برخوردار باشد. اگر می‌توانستیم خود را از این وابستگی نجات دهیم و راه رسیدن به جامعه‌ای را بیابیم که در آن روح دینی یعنی اعتقاد به توحید و عالم غیب و معاد حاکم باشد و مردمانش از سودای مصرف آخرین تکنولوژی های ساخته جهان توسعه یافته آزاد باشند و با همدلی و هماهنگی برای معاش توأم با اخلاق بکوشند، شاید افقی پیش رویمان گشوده می‌شد. توجه داشته باشیم که علم یک طرح مهندسی ساختنی نیست، یافتنی است. من حرف دیگری ندارم و چیز دیگری نمی‌توانم بگویم، جز اینکه خوبست که اگر می‌توانیم به جای بحث درباره علوم اجتماعی اسلامی، در باب شرایط امکان تجدید عهد دینی و بنای یک جامعه اسلامی بیندیشیم و در این راه به لطف پروردگار علیم امیدوار باشیم. رضا داوری اردکانی ]]> علوم‌انسانی Wed, 21 Feb 2018 07:30:26 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258041/اندیشیدن-درباره-امکان-تجدید-عهد-دینی-بنای-یک-جامعه-اسلامی برگزاری همایش بزرگداشت روز خواجه نصیر http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258039/برگزاری-همایش-بزرگداشت-روز-خواجه-نصیر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) به نقل از موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران: همایش بزرگداشت روز خواجه نصیر، دوم اسفند در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار می‌شود. این همایش با عنوان «نسبت کلام و حکمت» از ساعت ۱۴ تا ۱۸ با سخنرانی تنی چند از پژوهشگران حوزه فلسفه همراه است. حجت‌الاسلام عبدالحسین خسروپناه، رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، حجت‌الاسلام سید‌یدالله یزدان‌پناه، عضو مجمع عالی حکمت و مدیرگروه عرفان مجمع عالی حکمت اسلامی،‌ حامد ناجی اصفهانی، عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان، حسین هوشنگی، عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع)، شهرام پازوکی، مدیرگروه ادیان و عرفان مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران سخنرانان این نشست هستند. همچنین، دبیری علمی همایش را سیدمحمود یوسف‌ثانی، مدیر گروه منطق مؤسسه بر عهده دارد. ]]> علوم‌انسانی Wed, 21 Feb 2018 06:44:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/258039/برگزاری-همایش-بزرگداشت-روز-خواجه-نصیر در باب رنج‌ها و غم‌های میراث مکتوب و مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/258013/باب-رنج-ها-غم-های-میراث-مکتوب-مرکز-دایره-المعارف-بزرگ-اسلامی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- طی هفته‌های اخیر اکبر ایرانی، مدیرعامل موسسه پژوهشی میراث مکتوب از بحران مالی این موسسه و ورشکستگی و رکود آن در صورت نرسیدن کمک‌های مالی از سوی دولت و فعالان فرهنگی سخن گفته بود. پیشتر هم اخباری مشابه از مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی به گوش رسید. در این موضوع خبرگزاری ایبنا با فرهاد طاهری نویسنده، دانشنامه‌نگار و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، در اتاق خبر به گفت‌وگو نشست. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:   مسائل مالی پیش آمده را برای دو موسسه میراث مکتوب و مرکز دایره‌المعارف اسلامی چگونه تفسیر می‌کنید؟  نخست باید از خبرگزای ایبنا سپاسگزاری کنم که به این مسئله بسیار مهم فرهنگی و اجتماعی توجه کرده است. نکته بعدی اینکه من کارمند رسمی و حقوق‌بگیر هیچ یک از این دو مؤسسه‌ای که نام بردید نیستم. به هیچ یک از این موسسات تعلق مالی ندارم. تنها از منظر یک گزارشگر فرهنگی که با همه این سازمان‌ها از نزدیک  آشنایی داشته‌ام سخن می‌گویم. براساس مشهودات خودم هم حرف می‌زنم و نه طبق مسموعات. باید گفت میراث مکتوبی که غمگنانه درباره آن سخن می‌گوییم «غم میراث ایرانی» است. اول باید دید آثار فرهنگی و آموزشی مؤسسه‌ای مانند میراث مکتوب و مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی از چه لحاظ مهم است. باید اول به مسئله پژوهش و پویایی عرصه اندیشه در ایران معاصر پرداخت. شیوه‌های پژوهش و طریقه پویایی اندیشه را می‌توان این گونه خلاصه کرد: تعمق در آثار گذشتگان که در دو جنبه  تصحیح متون و  فهرست‌نگاری مجال بروز می‌یابد؛ انتقال آرا دیگران از طریق ترجمه؛ تلفیق و  تطبیق و استنتاج در حوزه اندیشه و نظر که در نوع ادبی مقاله‌نویسی و دانشنامه‌نامه‌نگاری خود را می‌نمایاند و ایجاد زمینه‌های لازم برای رشد و شکوفایی خلاقیت‌ها. نهاد آموزش رسمی ما در هیچ یک این زمینه موفقیت چشمگیر نداشته است. در دانشگاه مطلقا مهارت‌آموزی و تجربه‌اندوزی نداریم. در دانشگاه صرفاً جابه جایی و انتقال اطلاعات انجام می‌شود(چه در کلاس درس و چه در خواندن جزوه و چه در مطالعه منابع درسی). به همین دلیل است که دانشگاه بسیار بندرت و بسیار رنگ باخته و بی جان در تحولات فرهنگی و تحقیقات، پژوهش و... حضورش احساس می‌شود. در بعضی زمینه‌ها هم که اصلا حضور ندارد. اگر هم محققی دانشگاهی توانسته کاری انجام دهد و در عرصه‌های پژوهش قدمی بردارد کاملا اختصاصی و فردی و خارج از چهارچوب و حیطه دانشگاه بوده است.   برای پویایی در عرصه اندیشه و پژوهش باید «مهارت آموزی وتجربه اندوزی» را گسترش و تقویت کرد. قبل از انقلاب اسلامی مؤسسه انتشارات فرانکلین و بنیاد فرهنگ ایران در حیطه تجربه‌اندوزی و مهارت‌ورزی در علوم انسانی، بسیار موفق بودند. عملکرد درخشان آن دو مؤسسه واقعا حیرت‌انگیز است. شخصیت‌های فرهنگی بسیار لایق و فرهیخته‌ای در آن دو مرکز تحقیقاتی و انتشاراتی آبرومند تربیت شدند. محیط فرهنگی و زمینه‌های فرهنگی در آن دو نهاد،  به گونه‌ای بود که تجربیات و مهارت‌ها به دیگران منتقل می‌شد. در دانشگاه‌ها، چنین بستری فراهم نیست. عرصه پژوهش و تحقیق در آن، در بيشتر مواقع بیمار محتضر روبه‌موتی است که دارد نفس‌های آخر را می‌کشد! اغلب دانشجویانی که در دانشگاه مشغول به تحصیل هستند یا از آنجا فارغ‌التحصیل شده‌اند اگر در نگرش و اندیشه و معلوماتشان تعمق کنیم می‌بینیم محیط دانشگاه هیچ تأثیری در نحوه تفکر و رفتار آنان نداشته است. از این لحاظ‌ها، دانشجوی ترم اول با دانشجوی ترم آخر هیچ فرقی ندارد. دانشجوی کارشناسی همان گونه حرف می‌زند و تحلیل و رفتار می‌کند که دانشجوی کارشناسی ارشد و دکتری! تفاوت‌ها میان دانشجویان مقاطع، فقط داشتن پاره‌ای اطلاعات است که آن هم به مرور فراموش می‌شود! بعد از انقلاب اسلامی هم، دانشگاه در عرصه علوم انسانی عمدتا راه رکود و در مواقعی هم راه ابتذال و انحطاط در پیش گرفت. در این راه هم باسرعت پیش رفت (من البته فقط در حوزه علوم انسانی نظر می‌دهم. اگر دانشگاه در عرصه‌های دیگر دستاوردهای شگفت‌انگیز داشته نه خبر دارم و نه منکر می‌شوم) از جمله نهادهای مؤثری که در بعد از انقلاب، در مهارت‌ورزی و تجربه‌اندوزی در حیطه علوم انسانی پای به عرصه وجود گذاشتند مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی و موسسه پژوهشی میراث مکتوب بوده‌اند. تلاش و عملکرد این دو مؤسسه در سال‌های فعالیت خود درواقع رفع نواقص نهاد آموزشی و جبران کاستی‌ها و ناتوانایی‌های آن بوده  است. حاصل کار نهاد دانشگاه هم در نشست‌ها و سمینارها و در مجلات علمی و پژوهشی کاملا مشهود است. نویسندگان بیشتر مقالات مثلا «علمی و پژوهشی» کارشان در اصل، جمع‌آوری اقوال و دسته‌بندی آن در قول‌ها و اظهارنظرها در قالب‌های پیشنهادی است. (چکیده، کلید واژه و...) در بیشتر این مقالات علمی ـ پژوهشی، خواننده آگاه مطلقا «دغدغه پژوهش » مشاهده نمی‌کند. عمدتاً معلوم نیست نویسنده چرا خواسته چنین مقاله‌ای بنویسد، چه نکته‌ای او را به تحقیق واداشته است؟ همه پرسش‌ها و طرح ادعا، و پیش کشیدن مقدمات و... در این نوع مقالات، صرفاً جنبه تقلید و رفع تکلیف دارد. وقتی این مقالات را مشاهده می‌کنیم، می‌بینیم نویسندگان آن، شماری اقوال و اظهارنظر ربط و بی‌ربط کنار هم چیده‌اند. بعد هم با یک شگرد بررسی، و مثلا تحلیل، که کاملا تکراری است، از آن اقوال و اظهارنظرها نتیجه گیری کرده‌اند. خیلی واضح است که بعد از نقل هرقولی و آوردن هر اظهارنظری می‌توان چند جمله نیز در توصیف و گزارش آن نوشت. اگر فکر ‌کنیم کار مهمی کرده‌ایم بسیار ساده‌انگاری است. تصور خیلی کودکانه از تحقیق داریم. این شیوه مقالات علمی و پژوهشی اساسا نه علم است و نه پژوهش، بلکه صرفا ایجاد بستری است برای مهیا شدن اسباب مترتب بر علم. یعنی به ماهیت علم و تحقیق مطلقا اعتنایی نداریم بلکه هدف آن است که این مباحث مطرح  و مقاله‌ای در توصیف آن منتشر شود تا نویسنده پاداش و امتیاز و رتبه بگیرد و استاد شود. انگیزه اصلی تألیف بیشتر مقالات و کتاب‌ها، عمق بخشیدن به رشد و آگاهی اجتماعی نیست بلکه صرفا بهانه‌ای است برای طی‌کردن مراحل اداری و ترقی ظاهری در نظام دانشگاهی. به‌همین دلیل است که در نهاد آموزشی دچار ابتذال هستیم. از همین منظر است که باید گفت عمده مجلات علمی و پژوهشی هدفی ندارند جز مسخره‌کردن علم. گاه در بعضی از این مجلات، برحسب اتفاق به مقالاتی برخورده‌ام و احساس کرده‌ام بسیاری نویسندگان این مقالات حتی به خود زحمت نداده‌اند دقیق نوشته خود را پیش از انتشار بخوانند. از بحث خود کمی دور شدیم. در چنین اوضاع فرهنگی و آموزشی، مرکز پژوهشی میراث مکتوب و مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، چنان کارنامه درخشانی دارند. رکود و از فعالیت ماندن این دو مؤسسه، یعنی ایستایی و توقف کامل در عرصه پژوهش و ایجاد وقفه برسر راه پویایی آگاهی بخشی به جامعه کتابخوان.    نکته دیگر تأمل در نوع مدیریت و شیوه رفتار  مدیران دو مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی و موسسه پژوهشی میراث مکتوب است. این دو مدیر فرهنگی ویژگی‌هایی دارند که در کمتر مدیر فرهنگی مشاهده کرده‌ام: تساهل و رواداری در قبال سلیقه‌ها و گرایش‌ها، دعوت اصحاب و طایفه اهل علم و فکر از طبقات و گروه‌های  مختلف و توجه واقعی و عمیق به لیاقت‌ها و کاردانی‌ها و توانایی واقعی افراد، ویژگی درخور ذکر این دو مدیر فرهنگی است. در بسیاری از موسسات پژوهشی و فرهنگی شاهد هستیم که مدیران، معاونان و اعضای هیأت علمی فعالیت دارند که هیچ شایستگی برای تکیه زدن به منصبی که به آنان واگذارشده است ندارند. من می‌توانم ده‌ها خاطره از بی‌ادبی، بی‌لیاقتی، کم هوشی و کند ذهنی شماری از مدیران ارشد و مدیرعاملان بعضی از مراکز فرهنگی معتبر که سال‌ها آنجا بوده‌ام برای شما تعریف کنم. خاطراتی که شاهدان بسیاری هم دارد. همچنین عملکرد و تلاش مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی و موسسه میراث مکتوب در بعضی جنبه‌ها باعث ترویج فرهنگ «ارزشمند بودن دانش» و اعتقاد به لزوم و اهمیت فرهنگ شده است. برگزاری نشست‌ها، سمینارها، بزرگداشت‌ها  و ...حتی ضیافت ‌آبگوشت‌خوران ماهانه میراث مکتوب نماد تمام عیار ترویج فرهنگ و  احترام به عالم و کتابخوان است.    موضوع دیگر  تناقضی است که در ذهنیت من سال‌هاست جای‌گیر شده است و وقتی می‌بینم مرکز پژوهشی میراث مکتوب و مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی بر اثر نداشتن اعتبار مالی دچار چنین مصیب‌هایی می‌شوند آن تناقض عمیق‌تر می‌شود. هرسال هفته پژوهش، هفته کتابخوانی، نمایشگاه کتاب و ... برگزار می‌کنیم. سالانه هزینه‌های هنگفتی صرف طرح‌های پژوهشی، انتشار مجلات علمی و پژوهشی و انتخاب پژوهشگران نمونه سال می‌کنیم اما برای دو موسسه میراث مکتوب و دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی پولی وجود ندارد و این موسسات در آستانه رکود و کسادی هستند! فکر می‌کنم برگزاری هفته‌ کتابخوانی، پژوهش و... صرفا برای تدوین گزارش‌های آماری و نمایش‌های رسانه‌ای است. چرا باید موسسات پژوهشی اینچنینی با کمبود بودجه‌ مواجه شوند؟ چقدر اولیای امر متوجه این موضوع هستند که موسساتی چون مرکز دایرة‌المعارف بزرگ  اسلامی و میراث مکتوب اگر نباشند چه بلایی بر سر فرهنگ و عرصه های تحقیق خواهد آمد؟        طبیعی است که موسسات خصوصی باید تقویت و سیستم دانشگاهی هم باید اصلاح شود، اینگونه نباید باشد که این رسالت تنها بر دوش این موسسات بیفتد. اصلاح آیین‌نامه ارزشیابی ارتقای اساتید باید در اولویت قرار بگیرد. چه راهکاری پیشنهاد می‌کنید؟  با این اوضاع و احوال دانشگاه ما موفق نخواهد شد. با این شیوه نگارش مقالات علمی وپژوهشی نمی‌توانیم دانشگاه را پویا کنیم. پویایی این عرصه نیازمند ایجاد تفکر و اندیشه در دانشگاه است. در جامعه‌ای که صد نسخه کتاب چاپ می‌شود و فروش نمی‌رود، اندیشه و تفکری وجود ندارد و صرف سخن‌گفتن از تفکر در چنین جامعه‌ای، راه به جایی نخواهد برد و با تاسیس انواع دانشگاه در روستاهای دوردست و کوره ده‌ها اتفاقی نمی‌افتد. ما باید تفکر را رشد دهیم. رشد تفکر هم جز با اعتلای تفکر و فرهنگ کتابخوانی محقق نخواهد شد. وقتی فرهنگ کتاب خواندن فراگیر شد، آگاهی رشد پیدا می‌کند و در نهایت عرصه اندیشه پویا شود. وقتی عرصه اندیشه پویا شود، در جامعه‌ «پرسش» ایجاد می‌شود. ایجاد پرسش، زمینه‌های تحقیق را فراهم می‌آورد. وقتی در جامعه پرسش نباشد وضع دانشگاه‌ها(منظورم درحوزه علوم انسانی) همین می‌شود که می‌بینیم! دانشگاه ما اکنون عملا منزوی است. سرفصل‌های درسی آن چندان پاسخگوی نیاز جامعه نیست. استاد و دانشجو در چرخه تکرار و دور باطل گیر افتاده‌اند. استادان مطالبی تدریس می‌کنند. دانشجویان همان درس‌ها را فرامی‌گیرند و امتحان می‌دهند و وقتی به مرتبه استاد می‌رسند، همان درس‌ها را به نسل بعدی منتقل می‌کنند. هیچ اتفاقی در جامعه نمی‌افتد. هیچ تحولی روی نمی‌دهد. سال‌هاست هم روی نداده است. اگر دانشگاه بخواهد از این رکود و چرخه باطل در آید راه‌حلش فراخواندن «تجربه» و «مهارت» به درون محیط آموزشی است. دانشگاه باید تجربه و مهارت‌های بیرون از خود را به بهترین نحو ممکن به کار گیرد. مرکز پژوهشی میراث مکتوب و دایره المعارف بزرگ اسلامی می‌تواند تجربه و مهارت‌های خود را در اختیار دانشگاه بگذارد. دانشگاه هم باید بکوشد به طور مثال مترجم متخصص، مصحح کاربلد، طراح، نویسنده، معمار، نقاش،  عکاس، داستان‌نویس،  و...  را پیدا کند و از آنان نهایت بهره را ببرد.  دانشگاه نباید بگذارد تخصص‌های ارزشمند و کمیاب در جامعه رها و بدون استفاده باشد. باید تخصص را به دانشگاه برد. با برگزاری این نوع کلاس‌هایی که در دانشگاه داریم و این نوع امتحان گرفتن و برگزاری امتحان تافل و جامع و...تردید ندارم هیچ اتفاقی نمی‌افتد. آخر چگونه می‌توان امید تحول و پیشرفت داشت، وقتی می‌بینیم دانشجوی دکتری، دوره تافل را با موفقیت گذرانده است اما از یک متن بسیار ساده انگلیسی سردرنمی‌آورد یا فارغ‌التحصیل دوره دکتری ادبیات فارسی نمی‌تواند یک نامه بنویسد یا وقتی هم می‌نویسد در یک نامه چهارپنج سطری چند غلط املائی دارد! شما به شکاف دانشگاه و موسساتی مانند میراث مکتوب اشاره کردید! اما این شکاف به صورت عمیق‌تری در حوزه‌های مختلف علوم انسانی مشاهده می‌شود و نمونه آن را می‌توان در مجلات و مقالات دید. کاملا درست است. اختلاف و شکاف عمیق را در مجلات دانشگاهی و غیردانشگاهی بخوبی می‌توان دید. وقتی به بعضی مقالات مجلاتی مانند نگاه نو، ایرانشهر امروز، نقد و بررسی کتاب تهران، مترجم، مهرنامه، اندیشه پویا و... نگاه می‌‌کنیم، می‌بینم برخی از این مقالات با چه میزان از تعمق و اندیشه نوشته شده است و وقتی این مجلات را  با مجلات علمی و پژوهشی مقایسه می‌کنیم به عمق فاجعه می‌شود، پی برد.   فکر می‌کنید آیا متکی بودن تنها به دولت برای تقویت موسساتی مانند میراث مکتوب راهگشاست؟ به نظر می‌آید ما باید به سمتی برویم که این موسسات از طریق نهادهای مردمی اداره شوند. افراد خیری که عمدتا ثروتمند هستند می‌توانند به این موسسات فرهنگی کمک کنند. شما اگر سرگذشت موسسات معتبر فرهنگی جهانی مانند اوقاف گیپ را مشاهده کنید می‌بینید که اینها یک سرمایه‌گذار خصوصی دارند. همچنین از  دایرة‌المعارف ایرانیکا نیز سرمایه‌گذاران خصوصی حمایت می‌کنند. در ایران هم  ما افراد ثروتمند داریم اما حمایت‌های مالی بیشتر صرف ساخت مدرسه، پرورشگاه و... می‌شود و کمتر این تفکر وجود دارد که به موسسات پژوهشی مانند میراث مکتوب و مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی کمک شود. راه دیگر این است که برخی از بانک‌ها که سرمایه‌گذار هستند از طریق انتشار اوراق بهادار، کالای مشارکتی یا اختصاص درصدی از سود سالانه خود از این مراکز پژوهشی حمایت کنند. به‌هرحال باید توجه داشته باشیم اگر جامعه ما به لحاظ فرهنگی ارتقا یابد از لحاظ اجتماعی، سیاسی، بهداشتی و ... نیز ارتقا خواهیم یافت.   امکان خودکفا کردن این موسسات و  درآمد زا کردن آنها چگونه وجود دارد؟ دولت اگر مدیران لایق و باکفایت را در عرصه‌های مختلف انتخاب کند  این زمینه خودبه خود فراهم می‌شود. اگر ما در عرصه فرهنگ و کتاب و نشر مدیرانی، چون داود موسایی، حسین حسینخانی انتشارات آگاه، همایون صنعتی‌زاده یا هرمز همایون‌پور می‌داشتیم، امروز دچار این همه مشکلات نبودیم. حل بحران‌ها و معضلات نه راه میانبر دارد و نه راه دیگری غیر از آنچه عرض می‌کنم: فقط باید افراد شایسته و آگاه در مصدر امور باشند! ]]> علوم‌انسانی Wed, 21 Feb 2018 06:30:23 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/258013/باب-رنج-ها-غم-های-میراث-مکتوب-مرکز-دایره-المعارف-بزرگ-اسلامی جنبش مشروطه‌خواهی چگونه پیدا شد؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257997/جنبش-مشروطه-خواهی-چگونه-پیدا خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- تاریخ مشروطه ایران مهم‌ترین اثر تاریخی احمد کسروی است که به صورت سلسله مقالاتی از سال 1313 در مجله پیمان منتشر می‌شده است. پیرامون نگرش تاریخی کسروی در مقدمه ناشر به‌طور مبسوط سخن رفته اما باید به این نکته توجه داشت که در تحلیل نگرش دینی و تاریخی وی نباید حوادثی را که در زندگانی کسروی سرنوشت‌ساز بوده و تاثیر عمیقی در افکار و احساسات او به جای گذارده از یاد برد. این کتاب در سه بخش و پانزده گفتار تنظیم شده است. ایرانیان چگونه بیدار شدند؟، جنبش مشروطه‌خواهی چگونه پیدا شد؟، تبریز چگونه برخاست؟، چه کشاکش‌هایی با محمدعلی میرزا برخاست؟، جستجویی از حال مردم، اتابک به چه نیرنگ‌هایی کوشید؟، نبرد مشروطه و مشروعه به کجا انجامید؟، چگونه دربار به آرامش گرایید؟، چگونه بار دیگر کشاکش آغاز یافت؟، جستجو از حال مردم، چگونه مجلس به توپ بسته شد؟، جنگ در تبریز چگونه آغاز یافت؟، چه جنگ‌هایی با عین‌الدوله و سپهسالار رفت؟، چگونه مشروطه‌خواهان به شهرگشایی پرداختند؟ و چگونه تبریز بار دیگر به تنگنا افتاد؟ کتاب محصول دوران نشر پاکدینی کسروی است کسروی در کتاب «زندگانی من» آمده است: «وی طلبه مدرسه علمیه تبریز بوده که بر اثر تجددخواهی‌اش مورد کین‌خواهی و ضرب‌وشتم طلاب دهاتی قرار می‌گیرد. او که روحانی تندخو و سخت بی‌حوصله بوده، تحصیل علوم دینیه را رها کرده و به تعلیم و تدریس زبان انگلیسی و ارمنی در مدرسه آمریکایی تبریز می‌پردازد. در نیمه دوم حکومت رضاخان وی با استفاده از آزادی قلم و بیانی که رضاخان برای حمله به معتقدات دینی و روحانیون فراهم ساخته بود، به نشر اندیشه‌های خود تحت عنوان «پاکدینی» است. پاکدینی کسروی که جوهر اعتقاد فلسفی وی بود، متاثر از وهابی‌گری، مبتنی بر پذیرش توحید و مبارزه با هرگونه آداب و مراسم دینی به نام خرافه‌پرستی بود. پاکدینی او که به تدریج در حمله به اسلام و تشیع شدت بافت به‌طور عمده در انجیل وی، ورجاوند بنیاد آمده است. تاریخ مشروطه ایران، محصول دوران نشر پاکدینی اوست، به‌طوری که در جای‌جای کتاب می‌توان پاکدینی او را در برخورد با معتقدات دینی و مقدسات مذهبی و علما و روحانیون مشاهده کرد. نامیدن مذهب شیعه به یکش شیعه و حضرت عبدالعظیم(ع) به عبدالعظیم و علما به ملایان و... چیزی جز تحقیر و تخفیف آن‌ها به نام پاکدینی نیست؛ عقیده سخیف و منحرفی که سرانجام حوصله مردم مسلمان را به سرآورد و خشم انقلابی شان در صفیر گلوله‌ای به دست یکی از فدائیان اسلام به حیات او پایان داد.» برجسته‌ترین سند درباره رویداد مشروطه کتاب تاریخ مشروطه ایران برجسته‌ترین سند نوشته شده درباره رویداد مشروطه و چند و چون آن است. این کتاب توسط ایوان سیگل به انگلیسی ترجمه شده است، کسروی مدعی است که در این کتاب قصد تاریخ‌نگاری ندارد و قصد خویش را از نگاشتن تاریخ مشروطه ضبط وقایع و حوادث مشروطه برای آیندگان، ارج‌گذاری مبارزان گمنام مشروطه و یادآوری ایام تلخ گذشته ذکر می‌کند. نویسنده تاریخ مشروطه ایران در زمان انقلاب مشروطه 16 سال داشته از نزدیک شاهد وقایع و حوادث تبریز، دومین کانون انقلاب مشروطه بوده است. وی با سران مشروطه آذربایجانی آشنایی داشته و کوشیده است تا دیده‌ها و شنیده‌های خود را به رشته تحریر درآورد و کمتر به حدس و گمان تکیه کند. از امتیازات تاریخ مشروطه ایران عکس‌های فراوان آن است که با توجه به امکانات آن روزگار از کارهای ارزنده و کم‌نظیر به‌شمار می‌رود. علاوه بر ارزش‌های تاریخی، کتاب تاریخ مشروطه معرفی‌کننده سبکی از نویسندگی است که کسروی در تاریخ‌نگاری و نثر معاصر فارسی بنیاد گذاشته است. او از پیشگامان واژه‌سازی علمی در زبان فارسی بود و می‌کوشید برای اصطلاحات جدید یا نو کردن اصطلاحات قدیمی واژه‌های تازه‌ای بسازد یا بیابد که اغلب ریشه در ادبیات گذشته ایران داشته یا بر اساس قواعد زبان فارسی ساخته شده است. این کوشش برای پالایش زبان فارسی گاهی جمله‌های او را کهنه نشان می‌دهد ولی اغلب باعث پدید آمدن نوعی نثر جدید فارسی شده که تاریخ‌نگاران بعدی از آن دنباله‌روی کرده‌اند. کشف صحت و سقم رویدادها در تاریخ مشروطه ایران کسروی کوشیده است تا مشاهدات و مسموعات خویش را در هنگام انقلاب که جوان بالغی بوده و در جریان کامل اخبار و رویدادهای دومین کانون انقلاب (تبریز) قرار داشته و بسیاری از سران انقلابی آذربایجان را از نزدیک می‌شناخته و به رفتار و کردار آنان و سهم هر یک در پیشبرد انقلاب واقف بوده در کتابش بیاورد. هرچند که در مواردی از راه صواب منحرف شده و به نقل شایعات پرداخته است بدون آنکه در کشف صحت و سقم آن‌ها کاوش کند. ارزش تاریخی کتاب در نقل این رویدادهاست اما چون نویسنده در جریان مشروطیت و پس از آن تا سال‌ها در تبریز بوده، از حوادث و رویدادهایی که در تهران و مرکز انقلاب می‌گذشته اطلاع درستی نداشته و در نقل رویدادهای پایتخت از کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان» ناظم‌الاسلام کرمانی سود جسته است. این بی‌اطلاعی سبب شده تا رویدادهای تهران را بدون ذکر جزئیات و فرازهای حساس آن را به اختصار برگزار کند و در عوض به تفضیل رویدادهای آذربایجان بپردازد. این، یکی از عیوب عمده کتاب است. کسروی بدون شک مورخ نیست در مقدمه ناشر می‌خوانیم: «اگر مورخ را به معنای صاحب دید و فلسفه خاص تاریخی بدانیم، کسروی بدون شک مورخ نیست زیرا بر این کتاب نگرش و فلسفه تاریخی خاصی حاکم نیست و اگر غرض از مورخ شخصی مطلع از حوادث و رویدادهای سیاسی یک دوره باشد باز او را نمی‌‌توان مورخ دانست زیرا وی از حوادث و جریانات سیاسی مهمی (مانند قراردادهای رویتر و لاتاری و تشکیل فراماسونری) که حدود شصت سال قبل از مشروطیت در کشورمان به وقوع پیوسته است اظهار بی‌اطلاعاتی می‌کند. کسروی بر این نظر است که دو پیشوای روحانی مشروطه (طباطبایی و بهبهانی) با اطلاع از معنی و هدف مشروطیت به کوشش برخاستند و در نتیجه کوشش‌های مردانه و بخردانه یک سال و نیم دو سید و همدستان ایشان، مشروطه در ایران پیدا شد. وی از اینکه آن دو سید پس از داده شدن فرمان مشروطیت و باز شدن مجلس و نوشته شدن قانون اساسی تلاش بیشتری برای پیشبرد مشروطه نکردند، از آن‌ها انتقاد می‌کند. پس از صدور فرمان مشروطیت و گشایش مجلس شورای ملی، آزادی سیاسی بدون حد و حصری در کشور به‌وجود آمد. شب‌نامه‌های متعددی نوشته شد و روزنامه‌های رنگارنگی منتشر شد و روزنامه‌نگاران هر یک از روی ذوق و سلیقه خود در پیرامون مشروطیت و اهداف آن قلم‌فرسایی کردند و به اظهار فضل پرداختند. ترقی‌خواهی و مشروطه‌طلبی سنگری شده بود تا مشروطه‌خواهان لیبرال در پشت آن به شعائر و سنن دینی و مقدسات مذهبی بتازند و گوی سبقت از یکدیگر بربایند. مشروطه را چه کسانی رهبری کرده‌اند؟ مخالفت آشکار و نهان مشروطه‌خواهان با معتقدات دینی و روحانیت که در روزنامه‌ها و محافل عمومی و خصوصی اظهار می‌شد سبب شد تا به تدریج گروه کثیری از علمای مشروطه‌خواه دست از حمایت مشروطه برنداشته و در برابر آن شدیدا ایستادگی کنند و با افشاگری‌های خود مردم را به انحراف آن آگاه سازند. این مخالفت زمانی جدی و آشکار شد که مجلس جهات تکمیل نظام‌نامه (قانون) اساسی، نوشتن متمم آن را آغاز کرد. وی در پایان مقدمه به این نکته اشاره می‌کند که مشروطه را چه کسانی رهبری کرده‌اند؟ اگر مشروطه یک انقلاب دینی بود ناگزیر می‌بایست روحانیت رهبری آن را به دست داشته باشد. در مشروطیت، روحانیت بی‌اثر نبود. روحانیت جنبش ضد ظلم و استبداد را یاری داد و مشروطه را تایید کرد اما جهت انقلاب را علمای دین معین نکردند. آن‌ها ظاهرا تامل نکرده بودند که حقیقت مشروطه چیست. اگر مشروطه می‌بایست به تدوین قانون اساسی یا اقتباس آن از قواعد ممالک غربی بینجامد بالطبع رهبران آن هم همان تنظیم‌کنندگان قانون اساسی و سیاستمداران ناتوان بودند نه علمایی که فقط برای حمایت از مردم و جلوگیری از ظلم، خواهان محدویت حکومت بودند.                                                          ستارخان و باقرخان ماهیت انقلاب مشروطیت فقط دینی نبود در مورد مشروطیت و آنچه بر سرش آمد نه ستارخان و باقرخان تقصیر داشتند و نه علمایی که با مشروطه موافقت کرده بودند، مسئول بودند. اصلا اینکه مشروطه رهبران مشخص و معینی ندارد، بدان جهت است که انقلاب قدرتی نداشته است. نهالی را از جایی آوردند و با خون مردم آبیاری کردند و این نهال هرگز در خاک این دیار ریشه نگرفت و به همین جهت هر روز پژمرده‌تر شد تا اینکه وجود آن را هم لازم ندانستند و بیخ خشک‌شده‌اش را درآوردند و دور انداختند. این مشروطه، دیگر درست مشروطه غربی بود و علمای اسلام نمی‌توانستند رهبرش باشند؛ زیرا اقتضای چنین انقلابی جدایی سیاست از دیانت بود و روحانی اگر در سیاست وارد می‌شد، نمی‌توانست بگوید که دیانت دخالت نداشته باشد. اگر روحانی وارد کار سیاست می‌شود، لاجرم دین را راهنما قرار می‌دهد، ولی ماهیت انقلاب مشروطیت نه فقط دینی نبود بلکه قدرت روحانیت را هم محدود کرد. مشروطیت دو وجه داشته است: یکی وجه غرب‌زدگی آنکه به دین ربطی نداشت و دیدیم که روشنفکران آن زمان هم که خود را معلمان آزادفکری می‌دانستند، یا آشکارا در مقابل دین ایستادند یا طریق نفاق پیش گرفتند و کوشیدند که مضامین بازگرفته از غرب را در قالب دین بریزند. از آنجا که این وجه مشروطیت، ریشه و عمق نداشت و ادب و فرهنگ ضعیف مشروطه بر تفکر مبتنی نبود، تاب نیاورد و به دیکتاتوری رضاخانی انجامید. انقلاب مشروطیت حتی انقلاب بورژوا-دموکراتیک نبود بلکه صورت ناقص‌الخلقه آن بود. زیرا اگر جدا انقلاب بورژوا- دموکراتیک بود می‌بایست که ضداستعمار هم باشد. اما وجه دیگر مشروطیت، قیام علیه ظلم و فشار و خفقان بود. مردم از ظلم شاه و درباریان و ارباب قدرت و ستم به جان آمده بودند. ولی برای دموکراسی به معنی اصطلاحی لفظ قیام نکردند، بلکه خواستند که عدالت حاکم شود. چاپ بیست و ششم کتاب «تاریخ مشروطه ایران» نوشته احمد کسروی در 991 صفحه، شمارگان 1500 نسخه و بهای 50 هزار تومان از سوی موسسه انتشارات امیرکبیر منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Tue, 20 Feb 2018 21:44:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257997/جنبش-مشروطه-خواهی-چگونه-پیدا روایتی از مردم http://www.ibna.ir/fa/doc/note/257986/روایتی-مردم خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محسن آزموده، روزنامه‌نگار: بارها گفته‌اند و شنیده‌ایم که تاریخ را ظفرمندان می‌نویسند، از منظر خود و خواسته یا ناخواسته برای تلقین روایتی از تحولات و رویدادها که به طور منطقی به آنجایی که آن‌ها بدان نائل شده‌اند، منجر می‌شود. تا پیش از این تاریخ را هم‌چنین قدرتمندان می‌‎نوشتند، آنها که به واسطه پول و منابع، امکان سلطه گفتمانی را هم دارند و می‌توانند باورها و علایق و احساسات خود را با فرهنگ و ابزارهای آن، بازنمایی کنند و گفتاری مسلط و بی‌خدشه از تاریخ خلق کنند. گویی مبداء و سرانجام همه تحولات خواسته‌ها و منافع ایشان و نیاکان‌شان بوده و بازیگر اصلی تحولات تاریخی آنها بوده‌اند. در روزگار ما اما به واسطه گسترش انکارناپذیر رسانه‌ها و دسترس‌پذیر شدن بلندگوها این امکان برای «دیگران» هم فراهم شده که گذشته از این که در نظام رخنه‌ناپذیر ساختارهای اجتماعی خراش ایجاد کنند و راهی به صدر بیابند، روایت خود را نیز از تاریخ بیان کنند و کتاب «از سرد و گرم روزگار» نوشته احمد زیدآبادی، بدون شک مصداقی تام و تمام از این امر است. خاطرات کودکی و نوجوانی تا جوانی یک فعال سیاسی و اجتماعی و روزنامه‌نگاری متعهد که همگان درباره صداقت و صراحت و صمیمت آن اذعان دارند، اما فراسوی این ویژگی‌ها این خاطرات را -که امیدواریم تداوم یابد- می‌توان و بایسته است، مثالی گویا برای روایت تاریخ از پایین دانست. درباره دهه‌های 1340 و 1350 خورشیدی در ایران کم کتاب و مقاله و گفتار و فیلم و سایر آثار هنری نوشته و تولید نشده است. آثار فراوان تاریخ‌نگارانه، جامعه‌شناختی با تحلیل‌های سیاسی و اقتصادی از منظرهای مختلف و دیدگاه‌های متفاوت و متعارض درباره این دوره هست. همچنین انبوهی از کتاب‌های خاطرات، خاطرات شفاهی، فیلم و تصویر و صدای افراد از تجربیات شخصی و فردی. آثار ادبی و هنری زیادی نیز از چشم‌اندازهای گوناگون در این‌باره خلق شده است: فیلم و تئاتر و موسیقی و نقاشی و آثار تجسمی و عکس و ... ویژگی عمده این آثار اما آن است که عموما از منظر بهره‌مندان و برخورداران نوشته شده است، خواه آنها که قبلا بهره‌مند بودند و حالا روایت نوستالژیک آن را بیان می‌کنند و خواه کسانی که بعدا برخوردار شدند و از منظر خود به این تحولات می‌نگرند. مراد از برخورداری و بهره‌مندی نیز صرفا مادی و اقتصادی نیست، حتی اشاره‌مان به قدرت سیاسی نیز نیست، بلکه حتی آنها که به دلایل مختلف به انبارهای سرمایه‌های فرهنگی دسترسی داشته‌اند نیز منظور نظرمان است. در این میان آنچه مغفول است و کمتر سراغی از آن می‌توان گرفت، منظر مردم فرودست و یا آدم‌های عادی است، آنها که گرفتاری معیشت بازشان داشته از این که بتوانند در عرصه‌های اجتماعی حضور یابند و اگر هم ناخواسته و از سر اضطرار و جبر جغرافیایی و تاریخی به این میدان‌ها راه یافته‌اند، همچنان بی‌صدا مانده‌اند و تنها در مقام توده بی‌نامی که می‌آیند و می‌روند، از آنها یاد می‌شود و به همین خاطر در بازنمایی‌هایی که برخورداران ارائه می‌کنند، نشانی فردی و شخصی به جای نمی‌گذارند و نقشی جز سیاهی لشکر ایفا نمی‌کنند. خاطرات زیدآبادی اما گام مهمی در شکستن این سد سدید و روزنه‌ای برای آشکار ساختن تجربه زیسته این نابرخورداران است، آنها که اگر دقیق بنگریم، سازندگان اصلی وقایع و رویدادها بوده‌اند و هستند. او در این کتاب تجربه شخصی‌اش را از ایران آن سال‌های پرمخاطره روایت می‌کند. دیدگاه او، منظر یک آدم عادی است، نوجوانی که در میانه دهه‌ «طلایی» 1340 در یکی از روستاهای دور افتاده سیرجان و در خانواده‌ای فرودست به دنیا آمده و خودش و خانواده‌اش با سرد و گرم روزگار دست و پنجه نرم کرده‌اند. هیچ طرح و برنامه منظم و مشخصی او را به جایی که اکنون ایستاده، رهنمون نشده جز ضرورت‌های یک زندگی طبیعی و تلاشی برای بقا و اتفاقا همین دیدگاه است که به این کتاب اهمیتی یکه و یگانه می‌بخشد. با خواندن کتاب و از منظر زیدآبادی حیات اجتماعی و خصوصی بخش یا بخش‌هایی از جامعه آشکار می‌شود که تا کنون دیده نشده‌اند. در این کتاب امیدها و آرزوها و دردها و خوشی‌های اکثریتی خاموش به صدا در می‌آیند که در هیاهوی گفتارهای مسلط و صداهای هیچ امکانی برای آفتابی‌شدن نمی‌یابند و تنها در پستوی خاطرات شفاهی و گفته‌‎های سینه به سینه، در حوزه عمومی، «ناگفته» باقی می‌مانند. از این حیث، شاید نوشته زیدآبادی فخامت و سلاست و شیوایی خاطره‌نویسی‌های یک نویسنده و ادیب را نداشته باشد و نثر روزنامه‌نگارانه‌ و گاه خودمانی‌اش برای مخاطبی که عادت به خواندن متن‌های «آنچنانی» کرده، غریب بنماید، اما از قضا همین ویژگی‌هاست که آن را از صدها کتاب خاطراتی که ادبا و نویسندگان و شاعران و سیاستمداران و فعالان نامدار حوزه‌های سیاست و اقتصاد و فرهنگ متفاوت می‌کند و صدایی از مردم را به گوش می‌رساند. ]]> علوم‌انسانی Tue, 20 Feb 2018 07:28:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/257986/روایتی-مردم گفتاری در پیشه سیاستگری به روایت حسین بشیریه http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257965/گفتاری-پیشه-سیاستگری-روایت-حسین-بشیریه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- کتاب «احیای علوم سیاسی: گفتاری در پیشه سیاستگری» نوشته حسین بشیریه از سوی نشر نی روانه بازار نشر شده است. هدف از نگارش این کتاب شرح و نقد جایگاه دانش سیاست و سیر دگرگونی‌های آن در گذار تاریخ است. بشیریه برای روشن کردن مطلب، گفتار را با اشاره‌ای به تجربه تحصیلی و آموزشی و پژوهشی خود طی چهل و چند ساله گذشته آغاز می‌کند. او با اشاره به دوران دانشجویی خود در رشته علوم سیاسی، به این موضوع می‌پردازد که انتظارش از رشته علوم سیاسی این بود که هم دانش منظم و مستقل و سامان‌بندی درباره عرصه سیاست و پدیده‌های سیاسی به دست دهد و هم اینکه پس از دستیابی به آن دانش و فراغت از تحصیل، نیاز مبرمی به وجود دانش آموختگانی چون نگارنده در جامعه احساس شود.   پرسش نگارنده همواره این بوده که غایت و نهایت و هدف فراگیری دانش سیاست چیست. به نظر می‌رسید که چون خود سیاست با عمل و تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری و اداره امور عمومی سر و کار دارد، پس دانش سیاست هم باید تماما معطوف همان هدف باشد. شاید هدف برخی از رشته‌ها مثل فلسفه و تاریخ فقط ارضا حس کنجکاوی آدمی باشد اما به نظر نمی‌رسید که دانش سیاست فقط در پی ارضای چنان نیاز و حسی باشد و صرفا بخواهد توضیحاتی درباره پدیده‌ها بدهد. تصور این بود که دانش سیاست، برخلاف فلسفه و تاریخ و فیزیک و همانند پزشکی و مهندسی، صرفا نباید در پی توضیح امور و پدیده‌ها باشد بلکه غایت و هدفش باید از جنس همان غایت و هدف خود سیاست باشد و بکوشد تا آگاهی لازم از آن غایات و از وسایل رسیدن به آن‌ها را بیاموزد. در آن صورت دانش‌آموختگان علوم سیاسی هم مانند حقوقدانان و پزشکان و مهندسان، صاحب مهارت‌ها و قابلیت‌های عملی و ویژه‌ای می‌شدند و به درد جامعه و حکومت هم می‌خوردند به ویژه چون در بیشتر زمان‌ها و مکان‌ها سیاستمداران و دولتمردان از جمله دانش‌آموختگان سیاست نبوده و نیستند.   بشیریه در ادامه تجربه خود یادآور می‌شود که انتظارش از رشته علوم سیاسی با گذراندن واحدهای درسی برآورده نشده و با سرخوردگی مواجه می‌شود. او می‌گوید بدین‌سان به نظر می‌رسید که رشته علوم سیاسی چیزی جز مجموعه‌ای از لاشه‌هایی که از رشته‌های دیگر به ویژه تاریخ و حقوق گرفته شده بودند چیزی در بر نداشته باشد.   او با این همه برای ادامه تحصیل به انگلستان می‌رود. سال‌های تحصیل در آن کشور همزمان می‌شود با گسترش دامنه علم سیاست اثباتی یا مکتب رفتارشناسی در سیاست در باختر زمین. بشیریه پس از بازگشت به ایران شیوه علم سیاست اثباتی و رفتاری را طی دو دهه در کارهای آموزشی و پژوهشی خود، فارغ از دغدغه‌های سیاسی و عملی، به کار برده اما به تدریج به مشکل اصلی این نوع علم سیاست که همان جدایی علم سیاست از سیاست بود، به ویژه تحت تاثیر مسایل و دغدغه‌های سیاسی در ایران پی برده و سرانجام می‌کوشد با نگارش کتاب‌هایی که از حدود علم سیاست اثباتی فراتر می‌رفت، و به آنچه اکنون سیاست‌گذاری نامیده می‌شود، نزدیک شود، تا حدی رسالت دیرین سیاست به منزله حکمت عملی را احیا کند. بشیریه این بار در این کتاب، تلاش کرده ضمن مروری بر تاریخ دانش سیاسی، این تاملات را گردآوری و سازمان‌دهی کند. این کتاب حاوی سه گفتار است. در گفتار نخست، حکمت سیاسی دیرین پیش از پیدایش علم سیاست اثباتی در سده بیستم توضیح داده شده و به ضرورت احیای برخی از عناصر آن برای دفاع از مقوله سیاست‌‌گری اشاره می‌شود. در همان گفتار، اشکال تحول حکمت سیاسی کهن بررسی می‌شود. گفتار دوم درباره گرایش علم سیاست اثباتی جدیدی است که در سده بیستم نخست در باختر زمین و سپس در بقیه جهان استیلا پیدا کرد. در آن گفتار اندیشه‌های دو تن از نمایندگان بزرگ اثبات‌گرایی در دانش سیاسی بررسی می‌شود و سپس نقدهای عمده بر علم سیاست اثباتی و زمینه‌های زوال نسبی آن شرح داده می‌شود. در گفتار سوم، نخست زمینه‌های گرایش به احیای دانش سیاست با مروری بر کوشش‌های فکری سه اندیشمند برای احیا و بازسازی برخی از عناصر حکمت سیاسی دیرین توضیح داده شده و سپس محتوا و آموزه‌های دانش سیاست‌گری یا علم سیاست تجویزی بررسی می‌شود. این کتاب مبتنی بر ذهنیات و تاملات و برداشت‌های خود نگارنده است و تحقیق و پژوهش به معنای مرسوم نیست. کتاب «احیای علوم سیاسی: گفتاری در پیشه سیاستگری» نوشته حسین بشیریه با شمارگان هزار و 500 نسخه در 160 صفحه به بهای 14 هزار تومان از سوی نشر نی منتشر شده است. درباره نویسنده حسین بشیریه، نویسنده و جامعه‌شناس سیاسی، در سال ۱۳۳۲ در همدان به دنیا آمد. مقطع کارشناسی را در رشته‌ی علوم سیاسی در دانشگاه تهران به اتمام رساند و سپس برای ادامه‌ی تحصیل به انگلستان رفت. در سال ۱۹۷۹ کارشناسی‌ارشد خود را در رشته‌ی رفتارشناسی سیاسی از دانشگاه اسکس انگلستان دریافت کرد و در سال ۱۹۸۲ در رشته‌ی تئوری سیاسی از دانشگاه لیورپول دکتری گرفت. وی به مدت بیست‌وچهار سال مدرس علوم سیاسی در دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بود و هم‌اکنون در دانشکده‌ی علوم سیاسی دانشگاه سیراکیوز نیویورک مشغول به تدریس است. لویاتان با ترجمه وی در بیستمین دوره‌ی کتاب سال (گروه علوم اجتماعی) شایسته‌ی تقدیر شناخته شد. ]]> علوم‌انسانی Tue, 20 Feb 2018 07:02:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257965/گفتاری-پیشه-سیاستگری-روایت-حسین-بشیریه «از مدرسه تا دانشگاه» بر کلیت آموزش و پرورش اشاره دارد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257893/مدرسه-دانشگاه-کلیت-آموزش-پرورش-اشاره به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «از مدرسه تا دانشگاه» نوشته محمد یمنی دوزی سرخابی، استاد دانشگاه شهید بهشتی و مدیر گروه علوم تربیتی دانشکده علوم تربیتی دانشگاه شهید بهشتی به همت پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم منتشر و روانه بازار نشر شد. «از مدرسه تا دانشگاه» از مجموعه کتاب‌هایی است که پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در راستای اهداف و ماموریت‌های خود تلاش دارد تا با پژوهش در زمینه آموزش‌عالی و توسعه علمی و تحلیل و روندشناسی وضع موجود، چشم‌اندازها و افق‌های پیش‌روی دانشگاه ایرانی را ترسیم کند. در این راستا سری کتاب‌های «تاملات صاحب‌نظران ایرانی درباب آموزش عالی» به دنبال آن است که ایده‌ها و دیدگاه‌های صاحب‌نظران ایرانی در باب آموزش عالی و علم که پیشتر در قالب مقاله، یادداشت و مصاحبه منتشر شده‌اند در مجموعه‌ای گردآوری کند تا ضمن ارائه تصویری از وضعیت ایده و تجربه دانشگاه در ایران، بستری برای توسعه گفت‌وگوی انتقادی اندیشمندان در این زمینه فراهم شود. نویسنده در پیشگفتار با اشاره به اینکه این کتاب مجموعه‌ای از مقالات و گفتار وی در دو دهه گذشته است، می‌نویسد: «عنوان «از مدرسه تا دانشگاه» بر کلیت آموزش و پرورش اشاره دارد که تقسیم آن به دوره‌ها یا مقاطع مختلف و نیز به رشته‌های تخصصی گسسته از یکدیگر بر چنین کلیتی آسیب وارد کرده و پیچیدگی آن را با صوری کردن فعالیت‌های آموزش و پرورش از طریق آشکارسازی‌های کمی، پنهان ساخته است.» وی معتقد است، رویکرد تامل‌پذیرانه است که به شکوفایی استعدادهای جوانان در بستر زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و جهانی میدان خواهد داد و به شکل‌گیری و تداوم تعادل پویا در درون آن‌ها و نیز بین آن‌ها کمک خواهد کرد. در جایی دیگر از پیشگفتار نویسنده در تشریح رویکرد تامل‌پذیری در تعاریف مفاهیمی نظیر دانش‌آموز، دانشجو، مدرسه، دانشگاه، مدیریت، برنامه‌ریزی، هدف، استراتژی، پیش‌بینی و... براساس تحلیل عمیق وضعیت گذشته و حال سیستم‌های آموزشی به صورت مستمر، مبنایی برای بازتعریف هریک از آن‌ها خواهد بود. لازم است بررسی واقعیت‌های مدرسه و دانشگاه را صرفاً براساس منابعی که برای زمان و مکان مشخص دیگری نوشته شده است (میزان اعتبار مشروط به آن زمان و مکان) انجام نداد، بلکه براساس آن واقعیت‌ها، دیدگاه‌ها و نظریه‌های موجود را ارزیابی کرد و نظریات جدیدی ارائه داد. همان‌طور که لوتان کوی می‌نویسد: «آنچه از طریق عمل تایید نشود باید کنار گذاشته شود، دوباره ارزیابی و مجدد فرمول‌سازی شود. بین عمل و نظر رابطه رفت و برگشت وجود دارد؛ عمل حدود صحت نظر را نشان می‌دهد و نظر، عمل را به واقعیت‌ها و حقایق نزدیک می‌سازد. در نهایت، تطبیق نظر با عمل سبب پیشرفت و جهش‌های علمی می‌‌شود. در پشت جلد این کتاب می‌خوانیم: «لازم است در مدرسه و دانشگاه ابتدا اصل تغییرات مداوم در آن‌ها و نیز در سیستم‌های پیرامونی آن‌ها پذیرفته و تلاش شود تا مدرسه و دانشگاه از یک سو و جامعه محلی، ملی، منطقه‌ای و جهانی از سوی دیگر رفتارهای سازگار شوندگی خود را رصد کنند. چنین رویکرد تامل‌پذیرانه است که به شکوفایی استعدادهای جوانان در بستر زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و جهانی میدان خواهد داد و به شکل‌گیری و تداوم تعادل پویا در درون آن‌ها و نیز بین آن‌ها کمک خواهند کرد.» کتاب «از مدرسه تا دانشگاه» با شمارگان هزار نسخه در 541 صفحه و به قیمت 28 هزار تومان از سوی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است. ]]> علوم‌انسانی Tue, 20 Feb 2018 06:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257893/مدرسه-دانشگاه-کلیت-آموزش-پرورش-اشاره چشم‌انداز ایران‌شناسی در ترکیه بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257991/چشم-انداز-ایران-شناسی-ترکیه-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- نشست ویژه‌ مرکز فرهنگی شهر کتاب در روز دوشنبه هفتم اسفند ساعت ۱۶ به بررسی «چشم‌انداز ایران‌شناسی در ترکیه» اختصاص دارد که با سخنرانی کاآن دیلک (رئیس انجمن ایران‌شناسی در ترکیه) برگزار می‌شود. ترکیه به دلیل هم‌جواری و نزدیکی جغرافیایی و فرهنگی با ایران در شناسایی فرهنگ وتمدن و ادب ایرانی، نه تنها مشکلی نداشته بلکه به آسانی به منابع و آثار اندیشه‌وران این دیار دسترسی داشته است. این سرزمین که بخشی از آن در حیطه‌ جغرافیایی آسیا واقع است در طول تاریخ خود با فرهنگ ایرانی، تقابل‌ها و امتزاج‌هایی داشته و از جهاتی شباهت‌های فرهنگی‌اش به ایران انکارناپذیر است. ایران‌شناسی به شیوه‌ نوین سابقه‌ صد ساله در ترکیه دارد و ضروری است که در آینده گسترش یابد و تقویت شود. مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود.   ]]> علوم‌انسانی Mon, 19 Feb 2018 08:02:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257991/چشم-انداز-ایران-شناسی-ترکیه-بررسی-می-شود «گام به گام با امام موسی صدر» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257983/گام-امام-موسی-صدر-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه ۱۲ جلدی «گام به گام با امام موسی صدر» مجموعه کتاب‌های مرجع است که دربردارنده گفتارها و مصاحبه‌ها و مقالاتِ امام صدر است که پس از ۱۰ سال کار مستمر در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفت. «گام به گام با امام موسی صدر» که ترجمه‌فارسی مجموعه «مسیرهالامام السید موسی صدر» است، اولین بار به زبان عربی در سال ۲۰۰۰ میلادی به همت جنبش امل در لبنان منتشر شده است. مرجعی کامل از مقالات و گفتارها و گفت‌وگوها «گام به گام با امام موسی صدر» یا «مسیرهالامام السید موسی صدر» گزارش و روزنگار ۱۹ سال طرح‌های خلاقانه و فعالیت خستگی ناپذیر امام موسی صدر و مرجع کامل و دقیقی از مقالات، گفتارها و گفت‌وگوهای ایشان است. این مجموعه نخستین اثر کامل در این حوزه است که در اختیار علاقه‌مندان و پژوهشگران قرار می‌گیرد. ۹ جلد نخست «گام به گام با امام موسی صدر»، از دو بخش تشکیل می‌شود: بخش نخست هر مجلد روزنگار فعالیت‌های امام صدر به‌ترتیب تاریخی است و بخش دوم آن گفتارها و مصاحبه‌ها و مقالات متعلق به وقایع دسته‌بندی‌شده در بخش نخست است. جلد دهم مجموعه گزیده آیاتی از قرآن کریم است که امام بنا به مناسبت و موضوعِ روز، انتخاب و تفسیر کرده است. جلد یازدهم مباحث اعتقادی و سیره معصومان و جلد دوازدهم مباحثی درباره جنبش أمل و زمینه‌های ظهور و ابعاد آن و نیز درس‌گفتارها و مباحث سیاسی و اقتصادی امام در کلاس‌های اعضای ارشد جنبش أمل است. روند ترجمه و تدوین مجموعه ۱۲ جلدی در ایران ترجمه مجموعه «مسیرهالامام السیدموسی صدر» به زبان فارسی در سال ۱۳۸۷ پس از تشکیل گروه مترجمان و ویراستاران با نظارت استاد موسی اسوار، عضو پیوسته فرهنگستان ادبیات فارسی، آغاز شد. ترجمه این مجموعه پس از مقابله و بازبینی با متن عربی، در دو مرحله ویرایش شده است. در مجموعه گام به گام حدود ۱۰۰ متن و سند جدید که در چاپ دوم مجموعه عربی «مسیرة الامام السیدموسی صدر» اضافه شده نیز قرار گرفته است. همچنین در این مجموعه تازه منتشر شده، سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های امام موسی صدر به زبان فارسی نیز افزوده شده که در مجموعه عربی موجود نیست. از میان این سخنرانی‌ها می‌توان به سخنرانی امام در حسینیه عمادزاده در اصفهان در سال ۱۳۵۰ اشاره کرد که در تحقیقات پروژه ‌تاریخ شفاهی مؤسسه در ایران به دست آمد. نمایه‌سازی موضوعی برای پژوهش‌گران نمایه‌سازی و فهرست نویسی مجموعه ۱۲ جلدی «گام به گام با امام موسی صدر» از سال ۱۳۹۵ با تلاش مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در قم آغاز شده و در حال انجام است. بخش نمایه به صورت نرم افزار «نمایه‌نامه الکترونیکی آثار امام موسی صدر» درآینده در دسترس مخاطبان قرار خواهد گرفت. ویژگی‌های مجموعه و عناوین مجلدات دغدغه مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر بر آن بوده است که مجموعه «گام به گام با امام موسی صدر»، در عین برخورداری از زبانی شیوا و امروزین، با کمترین نقص، خطا و بیشترین امانتداری‌ و وفاداری به متن اصلی عرضه شود. این مجموعه حاوی روزنگار فعالیت‌های امام و نیز اسناد آن در سال‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۸ میلادی است. عناوین و تعداد صفحات هر مجلد به شرح زیر است: جلد (۱): روزنگار فعالیت‌ها و اسناد سال‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۸ میلادی در ۴۰۸ صفحه جلد (۲): روزنگار فعالیت‌ها و اسناد سال‌های ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۰ میلادی در ۴۹۰ صفحه جلد (۳): روزنگار فعالیت‌ها و اسناد سال‌های ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳ میلادی در ۳۷۱ صفحه جلد (۴): روزنگار فعالیت‌ها و اسناد سال ۱۹۷۴ میلادی در ۳۶۹ صفحه جلد (۵): روزنگار فعالیت‌ها و اسناد شش ماه اول سال ۱۹۷۵ میلادی در ۳۳۷ صفحه جلد (۶): روزنگار فعالیت‌ها و اسناد شش ماه دوم سال ۱۹۷۵ میلادی در ۲۹۰ صفحه جلد (۷): روزنگار فعالیت‌ها و اسناد سال ۱۹۷۶ میلادی در ۴۸۱ صفحه جلد (۸): روزنگار فعالیت‌ها و اسناد سال ۱۹۷۷ میلادی در ۴۱۴ صفحه جلد (۹): روزنگار فعالیت‌ها و اسناد سال ۱۹۷۸ میلادی در ۱۸۳ صفحه جلد (۱۰): گفتارهای تفسیر قرآن در ۳۹۷ صفحه جلد (۱۱): گفتارهایی درباره عقاید اسلامی در ۴۸۷ صفحه جلد (۱۲): گفتارهایی درباره جنبش امل و سیاست و اقتصاد در ۳۵۷ صفحه «گام به گام با امام موسی صدر» در ۱۲ مجلد با قطع وزیری و با شمارگان هزار نسخه برای چاپ نخست و قیمت ۴۵۰ هزار تومان وارد بازار اندیشه شده است.  ]]> علوم‌انسانی Mon, 19 Feb 2018 06:56:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257983/گام-امام-موسی-صدر-منتشر روزهای پرتلاطم مرکز پژوهشی میراث مکتوب http://www.ibna.ir/fa/doc/note/257976/روزهای-پرتلاطم-مرکز-پژوهشی-میراث-مکتوب خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سیده معصومه کلانکی: این یادداشت را نه به عنوان یک کارمند مؤسسه میراث مکتوب، بلکه به‌عنوان یک روزنامه­‌نگار حوزه کتاب می‌­نویسم. در عنفوان جوانی بودم که اولین گفت‌وگویم را با دکتر اکبر ایرانی در بیستمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران درباره فعالیت‌­های میراث مکتوب انجام دادم. تا آن زمان هرگز نمی‌دانستم که حوزه فعالیت­‌های میراث مکتوب چیست و چه کتاب­‌ها و نشریاتی منتشر می‌کند، تا این‌که در ایام نشست­‌های میراث مکتوب به این مؤسسه می‌آمدم و درباره برخی آثار منتشر شده‌اش گزارش‌‌هایی تهیه کردم، بی­‌خبر از آن‌که دست تقدیر روزی مرا هم پشت یکی از این میزها می‌­نشاند. میراث مکتوب مؤسسه‌ای کوچک است اما خدمات بزرگی داشته و آثار نفیس و بزرگی چاپ کرده است. در مدت پنج سالی که در این مؤسسه کوچک مشغول به کار بوده‌­ام تنها چیزی که دیده­‌ام سعی و کوشش کسانی بوده که بدون هیچ توقع مادی و معنوی، و فقط با با عشق، به تولید و انتشار آثاری می­‌پردازند که قطعاً تحسین آیندگان را برخواهد انگیخت. به‌تازگی حال این مؤسسه چندان خوش نیست و متأثر از فراز و فرودهای اقتصادی کشور، وضعیت آن دستخوش طوفان‌­هایی شده است که اگر ناخدایان کشتی فرهنگ به یاری آن نشتابند و از آن دستگیری نکنند بی­‌شک در سیلاب امواج مشکلات کوچک و بزرگ غرق خواهد شد. چندی پیش اکبر ایرانی، مدیرعامل این مؤسسه، شمه‌ای از مشکلات متعدد این مؤسسه را واگفت و خبر از اوضاع ناموزون و شب تیره‌اختری برای میراث و آینده نامعلوم آن داد. وی گفت: «چند ماهی است که تعهدات و بدهی‌های مؤسسه، سخت گریبانگیر شده و هر روز چشم آن داریم که فردای پیش رو، عرق شرم از جبین خواهیم زدود و از خجالت طالبان حقوق و دسترنج مقالات و کتب، بدر خواهیم آمد اما دریغ از دیروز! به‌ناچار اگر امور بدین روال پیش رود، کارها، برنامه ها و فعالیت‌های این مؤسسه فرجامی جز تعلیق نخواهد داشت.» من چند سالی در این مؤسسه بوده‌ام و بسا که چند صباحی دیگر در اینجا نباشم و این چند کلام را نه در مقام یک روزنامه‌نگار و خبرنگار حوزه کتاب یا حتی یکی از ذی­نفعان این مؤسسه، بلکه به‌عنوان کسی می‌­گویم که از نزدیک شاهد فعالیت‌های بی‌وقفه میراث مکتوب بوده است و بر آن است که اگر میراث مکتوب نبود چه بسیار آثار نفیسی از مفاخر بزرگ ایران و اسلام که تا چند ده سال همچنان زیر غبار غفلت مدفون می‌ماند و هرگز مجال بروز و ظهور نمی‌یافت. با این حال، باز اگر متولیان فرهنگی به این قصه تکراری دل خوش کرده‌اند که افت و خیزها طبیعی است و این مؤسسه نیز مانند بسیاری مؤسسات و مراکز فرهنگی و هنری، چندی دست از فعالیت خواهد کشید و دوباره با کورسویی کار خود را از سر خواهد گرفت، باید به ایشان گفت: «صیاد عقل را گو دام دلیل بفکن مرغیست نام عنقا لیک آشیان ندارد» ]]> علوم‌انسانی Mon, 19 Feb 2018 06:52:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/257976/روزهای-پرتلاطم-مرکز-پژوهشی-میراث-مکتوب سلطان مصر تنها پرسوناژ مادر قاهره ماجرا نیست http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257907/سلطان-مصر-تنها-پرسوناژ-مادر-قاهره-ماجرا-نیست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مریم منصوری: کتاب «آدم ما در قاهره» یادداشت‌‌های قاسم غنی، پزشک، ادیب، نماینده مجلس و دیپلمات و سفیر ایران در مصر است که با پیرایش، ویرایش و پیشگفتار محمد قائد در نشر کلاغ منتشر شده است. قاسم غنی از سوی رضاشاه برای خواستگاری رسمی از فوزیه، خواهر پادشاه مصر و ازدواج او با ولیعهد ایران به قاهره رفت. ده سال بعد، محمدرضا شاه او را برای فیصله دادن به طلاقی پرگیر و دار، برای بار سوم به همان شهر فرستاد. محمدرضا شاه سال 1326، قاسم غنی را از نمایندگی ایران در سازمان ملل در سانفرانسیسکو فراخواند و به جای محمود جم به سفارت ایران در قاهره فرستاد تا به دو یا شاید سه موضوع دشوار و دردناک و درهم‌تنیده و آبرو بر سامان دهد؛ طلاق فوزیه، گرفتن جواهرات سلطنتی از خانواده ملکه متواری و بازپس گرفتن شمشیر مرصع رضا شاه. اما علاوه بر یادداشت‌های قاسم غنی، پیشگفتار محمد قاعد بر این یادداشت‌ها و پانوشت‌های کتاب نیز از اهمیت ویژه‌ای در بررسی و تحلیل تاریخ معاصر برخوردار است. با محمد قائد درباره این کتاب، گفت و گویی داشته‌ایم که در پی می‌آید. این گفت‌و گو به صورت غیر حضوری و مکتوب انجام شده است، به همین دلیل هم در جای جای پاسخ‌های قاعد، ویژگی‌های نثر شیرین و حاضرجواب و شوخش دیده می‌شود. می‌توان یادداشت‌های روزانه قاسم غنی را به عنوان سندی تاریخی از سیاست خارجی و داخلی ایران در دوره پهلوی بررسی کرد؟ حسب حال یک دست‌ درکار و نگاه اوست به مملکت و پیرامونش، و تصویری از ایران و موقعیت آن در عرصه بین‌المللی. مثلاً به دیپلمات مصری به‌ عنوان سفیر در تهران پذیرش می‌دهند اما دولت بریتانیا می‌گوید این شخص طی جنگ با آلمانی‌ها همراهی کرده. وزارت خارجه ایران گیر می‌‌افتد که چه کند. غنی به تهران تلگرام می‌زند چرا قضیه را در مجرای اداری نمی‌اندازید؛‌ پذیرشی داده‌اید و تمام، حالا چرا وانمود می‌کنید سوء‌تفاهم شده و می‌خواهید پس‌ بگیرید؟ واقعیت این بود که در ایران و مصر و تقریباً سراسر خاورمیانه اسلامی، جماعت آرزوی پیروزی آلمان نازی و نابودی اینگیلیس داشتند، از رضاشاه گرفته تا جانشینش و دربار مصر و مردم عادی و همه. حالا که آلمان شکست خورده بود مردم می‌گفتند حیف که هیتلر کم کـُشت وگرنه پیروز می‌شد؛ و مقام‌ها خودشان را به آن راه می‌زدند و دلشان می‌خواست حکمران‌های لندن شب بخوابند، صبح بلند شوند، فراموش کرده باشند در سال‌های گرفتاری، چه کسی رفیق بود و کی نارفیق. در ادامه همان طرز فکر، رئیس دفتر شاه به غنی ندا می‌دهد؛ شاهنشاه تمایل دارند بدانند آیا انگلیس‌ها دربار مصر را برای تنبیه هر دو خاندان سلطنتی تحریک به جدایی می‌کنند، بنابراین از زیر زبان سفیر آمریکا بکشید. غنی به دیدار همتای ینگه‌دنیایی‌اش می‌رود اما در عوالم پروتکل دیپلماسی خیلی ضایع است آقای دکتر سفیرکبیر دولت شاهنشاهی ایران صاف از مستر جک بپرسد آیا بویی برده که اینگیلیس بی‌همه‌چیز در اتاق خواب اعلیحضرت ما موش بدواند؟ پس اوضاع دربار قاهره را پیش می‌کشد. سفیر آمریکا اگر هم ملتفت نیت غنی می‌شود، خودش را به آن راه می‌زند و درباره طرز مملکتداری ملک فاروق نظر می‌دهد. به نظر من آن جوری که از روایت پیداست ملتفت نمی‌شود. این را غنی باید از سفرای ترکیه و فرانسه و اهل جوامعی می‌پرسید که در ادامه سیاست تا تختخواب حکمرانان تجربه بیشتری داشتند. منتهای مطلب، محرم راز بریتانیا آمریکایی‌ها بودند. در مورد دیگر، شاه در اولین سفر خارجی‌اش به سوئیس می‌رود.  غنی در یادداشت‌هایش می‌نویسد و با آدم‌های محرم نجوا می‌کند که ایشان برای اولین سفر خارجی‌ باید منتظر دعوت رسمی می‌ماند تا درست و حسابی استقبال شود، نه اینکه سر خود راه بیفتد برای گردش، و ایرانی‌ها که تجربه برنامه‌ریزی برای تشریفات استقبال ندارند، بساطی درست کنند که نگو و نپرس.. چرا رضا شاه دستور ازدواج فوزیه و محمدرضا  را داد؟ این ازدواج بی‌فرجام قرار بود چه دستاوردی برای دو کشور ایران و مصر داشته باشد؟ رضا شاه چندین همسر اختیار کرد تا هم با طایفه قاجار و اعیان خویشاوند شود و هم فرزندان متعدد داشته باشد که عقبه او را از خانواده‌ای کوچک به حد خاندان بزرگ برسانند. بسیاری حکمران‌ها در ایران و جاهای دیگر دنیا همین کار را کرده‌اند. در مورد ولیعهد می‌خواست پیوند زناشویی با یک دربار دیگر برای خاندانش پشتوانه ایجاد کند. در میان دختران خانواده‌های حکمران کشورهای اسلامی، فوزیه لابد بهترین انتخاب بود. شباهت بسیاری به ویوین لی بازیگر زیبای فیلم «برباد رفته» داشت.   شمشیر مرصّع ساختن هم چیزی در همان مایه بود. زمانی حکمران‌ها، شمشیر مخصوص داشتند (مال چند شاه صفوی با لبه‌ٔ مضرّس، مثل کارد نان‌بُری، در موزه نظامی باغ عفیف‌آباد شیراز است و شمشیر فتحعلیشاه گمانم در کاخ گلستان باشد) اما او نظامی واقعی بود و در بریگاد قزاق می‌گفتند «رضا ماکسیم» (اشاره به مارک مسلسلی انگلیسی). احتیاجی به شمشیر جواهرنشان نداشت. نشان و مدال را هم به افسر می‌دهند که یعنی شجاعی و خوب خدمت کرده‌ای. همه دیده بودند سراسر مملکت را از بیرجند تا اردبیل و محمّره و بندرعباس چکمه‌به‌پا طی می‌کند. ساختن نشان ذوالفقار و سپه و غیره هرکدام با پنج سیر طلا و به سینه‌زدن برای پرتره رسمی هم نالازم بود. از این‌ها گذشته، دربار ایران خیلی بی‌احتیاطی ‌کرد که داد بردند قاهره. به چنگ فاروق افتاد و همه را بالا کشید.       شما در مقدمه کتاب، فرض را بر این گذاشته‌اید که قاسم غنی یادداشت‌هایش را برای آیندگان و برای خواندن دیگران می‌نوشت. اما من بیشتر در یادداشت‌های غنی یک جور شخصی‌نویسی و دفترچه خاطرات می‌بینم.  اتفاقا نوشتن یادداشت‌های روزانه به عنوان سند و حفظ در تاریخ بیشتر در کار اسدالله علم دیده می‌شود. به خصوص که او یادداشت‌هایش را به عنوان امانت به بانکی در سوئیس می‌فرستد اما غنی، به قول شما نوشته‌هاش را در خانه رها می‌کند و به آنکارا می‌رود. قابل بحث است. آدم‌ها خاطرات شیرین را می‌نویسند تا از بازخوانی آن‌ها لذت ببرند، و خاطرات تلخ را تا یادشان بماند چه آدم‌هایی به آنها بد کردند. اینکه شب‌ها پیش از خواب بنویسی از دختران جوان و زنان زیبا بیشتر خوشت می‌آید و چند تا را اسم ببری، قبول. اما دشوار بتوان استدلال کرد بد گفتن به  همسر میزبان و مهمانان ضیافت بعدها حالتی خوش، یا حتی ناخوش، در شخص ایجاد کند. این حجم تکرار ستایش دختران خوشگل و بد گفتن به مادران آن‌ها اگر هم در مکاتبات پسران نوجوان جایی داشته باشد در نوشته‌های آدم جاافتاده‌ای اهل معنویات و عوالم برتر کمی، و بیش از کمی، نامعقول به نظر می‌رسد.   کسانی نامه و عکس و دستخط عزیزی را در پاکتی مثلاً ارغوانی یا آلبومی با جلد مخمل نگه می‌دارند و بارها می‌خوانند و به آن دست می‌کشند و حتی می‌بویند. غنی هیچ جا نمی‌نویسد با حبیب درد سابق و حبیبان درد اسبق مکاتبه می‌کرد و عکس آن‌ها را با خودش داشت. اینکه یادداشت‌های روزانه و شبانه را، شامل کپی نامه‌های سرّی شاه به برادرزنش،‌ رها می‌کند و از ایران می‌رود، شاید بیشتر بیانگر این تلقی باشد: از ما گذشت، بگذار دیگران ببینند و آیندگان بدانند. اسم مستعار و مسخره «بگم سکینه والی خانم اِمریکائی ولی‌خان فیلسوف هندی» چقدر برای آن دیگران و آیندگان اهمیت دارد؟   و سرک کشیدن در زندگی شخصی بقیه و اشارات تحقیرآمیز و حتی موهن به اشخاص. توجه داشته باشیم که راوی نویسنده رمان پرفروش یا روزنامه زرد نبود؛ آقای دکتر و سفیرکبیر بود و از محرمان خانواده سلطنتی و مهمان ممتاز خانه بسیاری اعیان ایران و مصر. کسی که برای این زن و آن خانم صفات زننده روی کاغذ بیاورد و بعد یادداشت‌هایش را در گوشه‌ای بیندازد منطقاً پیه این را به تنش مالیده که برملا شدن یک صفحه از آن مطالب، پایان زندگی دیپلماتیک و سیاسی و اجتماعی او و بعید است پس از رسوایی جایی راهش بدهند، تا چه رسد دعوتش کنند. شانس آورد که پیش از غضب شاه دنیا را ترک کرد وگرنه دخلش می‌آمد.  قضاوت نمی‌کنم،‌ سؤالی طرح می‌کنم در زمینه قلم‌زدن که برایش جوابی ندارم.   یادداشت‌نویسی غنی و علم را با اعتمادالسلطنه در زمان ناصرالدین‌شاه مقایسه کرده‌اید. در مقایسه، پادشاهان قاجار و پهلوی نسبت به هم چگونه‌اند؟ اگر منظورتان نگاه فرهنگی و خلقیات باشد، ناصرالدین شاه اهل کتاب و هنرمندترین پادشاه تاریخ ایران، و مطلع از جهان و زمان خودش بود. سلیقه شخصی‌اش را هم مثل هرکس دیگری داشت.  آمستردام در دفترش نوشت؛ «زن خواننده اپرا خوشگل بود، بدگل نبود ولی صدایش به گوش ما مثل زوزه سگ می‌رسید.» کلاس انگلیسی سال اول دانشگاه، معلم آمریکایی گفت موسیقی و آواز ایرانی، مثل زنجموره گربه‌ای است که رودل کرده باشد در شب سرد زمستان پشت شیشه پنجره. من و یکی دیگر اعتراض کردیم و طفلک مِستر جک حرفش را پس گرفت و عذر خواست (بعدها متوجه شدم خودم هم دیگر تحمل موسیقی و آواز ایرانی ندارم و سال‌هاست فقط جسته‌گریخته می‌شنوم، گوش نمی‌کنم)   جالب است که هیچ گاه ندیدم احمد شاملو، آواز غربی، حتی اپرا گوش کند. یک بار حین آبیاری، هوس آواز بانوی فرنگی کردم.  صفحه آواز در خانه‌اش پیدا نمی‌شد - یا شاید آن ساعت دم دست نبود.  می‌توان انتظار داشت در نظرسنجی درباره این موضوع در ایران، جماعتی کثیر با ناصرالدین شاه موافق باشند که صدای «ماریا کالاس» هنگام خواندن اپرای «وردی» عین زوزه سگ است. کسانی هم با شاملو وقتی گفت آواز ایرانی، عر زدن است. احمد شاه خیلی نگران بهداشت و میکروب بود و چیزی حاکی از آگاهی و سلیقه پیشرفته از او نقل نکرده‌اند. رضاشاه به ترقی و تجدد اهمیت می‌داد اما، همچنان که در پیشگفتار به روایت سفیر آلمان آورده‌ام، شخصاً قادر به همراهی با زندگی مدرن نبود، ‌چیزهای وحشتناکی مثل سه ساعت نشستن سر میز شام و بیف‌ استروگانف خوردن با چنگال کنار زنانی نامحرم با لباس‌های‌ شرم‌آور.   محمدرضا شاه هم ترقی و تجدد دوست داشت اما به سلیقه و کاربلدی خصوصاً همسر سومش رشک می‌بُرد و آدم‌هایی را که دفتر شهبانو جمع شده بودند یک مشت اسنوب اهل ادا اطوار و ژست الکی می‌دید.   شناخت گذشته از طریق سپیدخوانی یک عکس نیمه شفاف چه دستاوردی برای ما دارد؟ واقعا فکر می‌کنید گذشته چراغ راه آینده است؟ آن هم گذشته‌ای که هیچ خاطره‌ای از آن نداریم؟ آینده ما را غافلگیر می‌کند بی اینکه بتوانیم بگوییم چون پارسال و پس پیرارسال آن طور بود، حالا باید فلان جور باشد. حداکثر در سطح شخصی بتوانیم عین اشتباه قبلی را تکرار نکنیم و به گفته برتراند راسل، «مرتکب اشتباه‌های جدید شویم.» (شخصاً حالا دیگر کم پیش می‌آید اشتباه‌های مستعمل را عیناً تکرار کنم؛ خریّت ِ آکبند را ترجیح می‌دهم)   در سطح اجتماعی، به اندازه‌ای متغیرها زیاد و شرایط جدید پیش‌بینی‌ناپذیر است که تلاش برای درس‌ گرفتن از گذشته به از بر کردن جدول لگاریتم می‌ماند. کامپیوتر در مسابقه شطرنج انسان را شکست می‌دهد. زیرا تا چهل میلیون احتمال، محاسبه می‌کند - در برابر حداکثر پانزده احتمال قهرمان‌های جهان. اما حتی همان کامپیوتر نمی‌تواند پیش‌بینی کند شهر تهران صد سال دیگر چه شکلی خواهد بود. مهره‌های شطرنج هر جوری هم بازی کنی همان هستند که دو هزار سال پیش بودند، اما آدم‌ها شخصاً و جوامع نسل به نسل عوض می‌شوند.   منظورم از بازپروری این متن بیشتر بازیگوشی، خیال‌پروری در عین واقعی بودن، و سرگرم‌کردن خواننده بود. می‌توانستم ماجرا را تبدیل به داستان سوم شخص کنم اما اگر واقعیت و خیال مخلوط شود، وقتی پرسوناژ «به جای شام» ساندویچ می‌خورد شاید نکته اصلی نادیده بماند که نزد آقای دکتر سفیرکبیر شدیداً اهل عرفان، خوراک بدون سرویس چینی و قاشق چنگال نقره و پیش‌غذا و دسر شام محسوب نمی‌شود. یا وقتی لابد بدون کادیلاک هفت‌نفره مشکی سفارت و راننده با دستکش سفید، با تاکسی به محله پرجمعیت قاهره نزد سکینه بگم، مهپاره آمریکایی، می‌رود خواننده با ناباوری پوزخند بزند که این کار پرخطر را از فیلم‌های 007 درآوردید؟     محمد قائد- عکس از سارا افضلی   قاسم غنی به عنوان مرد سیاسی با بزرگان آن روزگار حشر و نشر داشت: حسن تقی‌زاده، دکتر طه حسین، احمد دهقان، لویی ماسینیون، ویل دورانت، ملک‌الشعرای بهار، جمالزاده. به چه میزان در روزگار خودش مرد روزآمدی بود؟ زاده دهه آخر قرن نوزدهم بود در روزگاری که حرکت از سبزوار به مشهد و به تهران و به بیروت در توان درصدی بسیار کوچک از آدم‌ها بود. هم دارای توان مالی و هم میل به یادگیری و انگیزه برای ارتقای اجتماعی. اوایل دهه 40 در آگهی‌‌های صفحه اول کیهان و اطلاعات زیر عکس ‌مرد جوان نوشته بود «اکنون که به جهت تحصیلات عالی عازم آمریکا می‌باشم بدین‌وسیله از تمام دوستان و آشنایان خداحافظی می‌نمایم.» تصور کنید نیم قرن پیش از آن چقدر دشوار و مهم بود که بتوانی برای تحصیل از زادگاهت به شهری دیگر بروی.   ایرانی‌هایی که اسم بردید تماس و ارتباط با فرهنگ بیرون از ایران داشتند. حتی بهار هم سال‌های آخر عمر برای درمان سل به سویس رفت، که نشان می‌دهد هم توان مالی این کار را داشت و هم با دنیایی بیرون از مشهد و تهران آشنا شده بود.    حلقه کوچک نخبگانی بودند شهیر که هم در فرهنگ وطن خویش رشد کرده بودند و هم با فرهنگ دنیای بیرون آشنایی داشتند.  باید توجه داشت شمار کتاب و حجم متن با امروز قابل مقایسه نبود. در روزگار پیش از چاپ، با خواندن هفت هشت ده تا کتاب (جز دیوان شعر و متون دینی و حاشیه بر حاشیه) در هفده هجده سالگی علامه دهر می‌شدند. البته خود همین که این تعداد کتاب خطی از ارسطو و جالینوس و فارابی و دیگران در دسترسی داشته باشی و نان و آبی فراهم باشد تا بتوانی بنشینی آنها را بارها از سر تا ته بخوانی یعنی یک در ده هزار آدم‌ها. در روزگار غنی ده تا کتاب شده بود سی چهل تا، شامل ترجمه پلوتارک و سه تفنگدار.   منظورم از سر تا ته بارها بخوانی این است که در روزگار قدیم حافظه بی‌نهایت مهم بود. حافظه با هوش ارتباط دارد، به زوال آن می‌گویند آلزایمر، و البته حالا هم مهم است. اما آن آدم‌ها از حفظ می‌کردند و پس می‌‌دادند،‌ چیزی مشابه تست‌زنی در عصر جدید. ابتکار و خلاقیت و نوآوری مطرح نبود. بدیع‌الزمان فروزانفر، یکی از همان فضلای بی‌همتا و چهره‌های ماندگار، گویا مفتخر بود شصت هفتاد هشتاد بیت قصیده عربی از اول به آخر و از آخر به اول می‌خواند.  امروزه به کسی که بتواند این کار را بکند می‌گویند شومن و او را در برنامه تلویزیونی شرکت می‌دهند و کسانی که حوصله دارند تا آخر تماشا کنند پیامک می‌زنند دمتان گرم استاد.   تصویری که در یادداشت‌های روزانه غنی از تهران و قاهره آن روز می‌بینیم، شباهت‌هایی هم در فساد دربار ملک فاروق و پهلوی وجود دارد. هم در نابسامانی جامعه و اعتراض‌های مردمی و خفقان... شما چه نگاهی به شباهت‌های تاریخی این دو سرزمین کهن عقب‌مانده دارید؟ قانون ظروف مرتبطه و اصل بقای سنت. چهار هزار سال پیش در عهد بابلیان آن شکل حکومت جا افتاد. جامعه شبیه سرزمین و انسان شبیه جامعه می‌شود و حکومت‌ها شبیه همدیگر، همان طور که مردمان مجاور و خویشاوند تا حدی زیادی شبیه همدیگر می‌شوند.   الگوی حکومت موروثی و مکانی به نام دربار با عده‌ای دور و بری در قرن بیستم متزلزل شد. تزلزلی که غنی در حکومت مصر ترسیم می‌کند ناهمخوانی الگوی ازلی است با جامعه‌ای که مردمش روی رفتار حاکمان در ضیافت‌‌ هم نظر می‌دهند، مثلا این واقعیت یا شایعه که در مهمانی‌های پر ریخت و پاش دربار، دختران مصری ساقی مهمان‌های فرنگی‌اند. پادشاه تا صبح در کاباره با رقاصه‌ها و پااندازها دمخور است و طبقه حاکمه با کمال جدیت ثروتش را تبدیل به ارز می‌کند به خارج می‌‌فرستد.  عناصر آشنای نارضایی حکومت‌شونده‌ها از روش باستانی حکومت‌کننده‌ها حالا به نظر عامهٔ‌ مردم ظلم و فساد می‌رسید.   شما در بسیاری موارد توسل جستن غنی را به فالی از شاعران کهن ایران مورد انتقاد قرار داده‌اید. چرا؟ آیا این کار هم نشانی از افسردگی او و عدم عملگرایی‌اش نیست؟ اصلا امکانی برای عمل‌گرایی داشت؟ بحثم سر علاقه‌اش به شعر نیست. خودم هم شعر دوست بوده‌ام و در هجده‌سالگی جداً تصمیم گرفتم فقط شعر بخوانم. اما نگویم چون علاقه داشتم نیرویم را صرف نوشتن کنم.   بر روحیه پرستش شعر و شاعرها انگشت گذاشته‌ام، گویی ‌انسان وظیفه دارد صبح تا شب شاعرها را تقدیس کند و سپاسگزار باشد که چقدر مرحمت کردند شعر گفتند وگرنه ما حالا نمی‌دانستیم چه خاکی به سر کنیم و حرفی برای گفتن نداشتیم.  شعری خوب است که حرف دل ما را بزند. من و شما قرار نیست مثل شاعر عهد بوق فکر کنیم.  آن آدم‌ها در قرون وسطی از چند و چون روزگار خودشان هم سر در نمی‌آوردند، تا چه رسد که به امروزی‌ها بگویند چطور فکر کنند.   با وجود تکرار سروده‌های شاعران قدمایی هم حرفی برای گفتن ندارد. نامه‌ای بسیار طولانی به علینقی وزیری می‌نویسد و همه را در دفترش کپی می‌کند. مثل طوطی محفوظات پس می‌دهد، بی یک حرف به‌دردخور جدید از خودش جز این گله بی‌ربط مهمل که شما به من ویولن زدن یاد ندادی. بعد از آن همه سیاحت آفاق و سیر انفـُس متوجه نشده رئیس هنرستان موسیقی قرار نیست نوازندگی به افراد متفرقه و مبتدی، آن هم سی‌ساله، یاد بدهد.  سعدی اگر گلهٔ او را می‌شنید شاید اندرزش می‌داد که جانِ پدر، در چهارده‌سالگی هم مالی نبودی.   زمانی در مجله اطلاعات بانوان نوازنده ارکستر رادیو تهران تعریف می‌کرد صبح سیزده فروردین به کلاس نوازندگی‌اش رفت تا ویولن را بردارد با رفقا بروند باغ.  از در که بیرون می‌آمد کسی دوان‌دوان سر رسید و خواهش و تمنا که امروز قرار است با خانواده نامزدم سیزده‌به‌در برویم خیلی مهم است به چشم بیایم لطفاً همین جوری سرپایی آهنگی مجلس گرم‌کن یاد بدهید بزنم مرحمت شما را جبران می‌کنم. تماشاگر فیلم کمدی هم باور نمی‌کند و می‌پرسد یعنی چه. همین است که عرض می‌کنم واقعیت از هر داستانی عجیب‌تر است.    در صفحه 159 کتاب، غنی در یادداشت‌هایش آورده که مسیو لسکو، مستشار سفارت فرانسه، نسخه‌ای از حافظ را که متعلق به اوایل دوره صفویه است به همراه ترجمه‌ای از بوف کور به فرانسه، نزد غنی می‌آورد و از او راهنمایی می‌خواهد برای کسب اجازه چاپ از هدایت.  غنی می‌گوید به خود آن پسره صادق هدایت بنویسد! این نوع برخورد آیا می‌تواند نشانی باشد از وضعیت هدایت در جامعه سطح بالای آن روز یا این برخورد به خاطر نسب دیوانی و حکومتی هدایت در دوره قاجار است؟ صادق هدایت وسیعاً متهم بود منفی‌باف و سیاه‌اندیش و بدبین به زندگی است. تا سال‌ها پس از مرگش در نشریات می‌نوشتند کنار جسد جوانی که خودکشی کرده کتاب هدایت پیدا شده. پیش از شروع کلاس انجمن ایران و انگلیس برای چند نفر کتاب «وغ‌وغ ساهاب» می‌خواندم و می‌خندیدیم. پزشک محترمی که همکلاس ما بود برافروخته و با سرزنش فریاد زد این مزخرفات گمراه‌کننده را باید سوزاند، والله وزارت فرهنگ و دولت مقصرند.  یعنی حتی وقتی می‌خندانـَدت، فکرت را خراب می‌کند.   خود همین که جزو هیئت حاکمه بود پرونده‌اش را سیاه‌تر می‌کرد.  آدم محروم و فقیر قابل درک است که بدبین و افسرده باشد.  چنین خصلتی در فرد برخوردار یعنی مریض است و باید معالجه شود. بخل هم که عنصر همیشه حاضر در روابط ماست: مسیوی پرت از مرحله آمده جلو آقای دکتر دیپلمات متخصص مشهور و معتبر عرفان و تصوف و علم‌النفس و آدم اعلیحضرت در فیصله امور زناشویی حرف از آدمی بدنام و بی‌اعتبار می‌زند که اباطیلی مالیخولیایی درباره پیرمرد خنزرپنزری سر هم کرده.           با توجه به اشارات غنی نسبت به زن‌ها و فرزندان رضاخان، اوضاع خانواده او را بعد از خودش چطور می‌‌بیند؟ به خصوص با توجه به اشاره‌ای که به تلاش برای خودکشی شهدخت فاطمه می‌کند. در یادداشت اختتامیه که مقاله مفصلی است اسامی بچه‌های رضا شاه را ردیف می‌کند و می‌نویسد همه کاخ و باغ و باغبان و اتومبیل و شوفر و دفتر و منشی دارند و خرج تمام اینها را باید شاه بدهد. اعلیحضرت هم که اسکناس چاپ نمی‌کند و باید از جایی در بیاورد.   جز اشرف که مثل «جمیله یکه‌سوار» از زمین‌خوارها و دیگران شتل می‌گرفت و پشت‌وپناه برادرش بود، و تا حدی شمس،‌ بقیه به درد او نخوردند و بیشتر بلای جان بودند تا قاتق نان.  در نظام سلطنتی شرقی همیشه همین بوده. حکمران با تمام قوا اسپرم می‌افشاند به این امید که بالاخره یکی‌شان بساط حکومت را جمع و جور ‌کند. بعد چند دوجین سربار و نانخور باقی می‌ماند که فقط دست بگیر دارند بدون هیچ مهارتی در کاری یا تعلق خاطر به چیزی.   اسدالله علم در یادداشت‌هایش می‌نویسد شاه در مهمانی خانه مادرش به غلامرضا گفت؛ درست نیست سرهنگ ارتش، هیپی‌بازی در بیاورد و باید موهایش را کوتاه و مرتب نگه دارد.  غلامرضا لودگی کرد که حالا با موی سر من ارتش درست می‌شود؟ شاه منفجر شد و جلو همه چنان رگبار فحش و ناسزا سر برادر ناتنی‌ باراند که، به گفته علم، نفس حاضران در سینه حبس شد.   اقدام فاطمه به خودکشی که غنی به آن اشاره می‌کند شاید برای زیر فشار گذاشتن شاه بود که می‌گفت صلاح نیست شوهر آمریکایی وارد دربار کند گرچه خودش  در فاصله طلاق اول و ازدواج دوم در نیویورک از گریس کـِلی دلبری کرد. آن ازدواج فاطمه هم به طلاق انجامید.   چرا از ابتدا جنازه رضا شاه را به ایران نیاوردند و او را به طور موقت در مصر دفن کردند که بعد برای پس گرفتن جنازه و شمشیر و نشان‌های همراهش این همه دردسر بکشند؟ مرداد 1323/اوت 1944 سراسر شمال آفریقا و مدیترانه تا جنوب اروپا و دریای سرخ جنگ جهانی دوم شدیدتر از پیش جریان داشت. طیّاره که هیچ، با کشتی هم گذر از آن مهلکه برای تابوت و هیئت همراه خطرناک بود. شمشیر جواهرنشان و نشان‌ها را شاید از راه زمین به بیروت و قاهره رساندند یا شاید به آفریقای جنوبی که رضا شاه در پایتخت آن درگذشته بود. دربار ایران که با دربار مصر خویشاوند بود هیچ انتظار نداشت چند کیلو طلا و جواهر ناپدید و لوطی‌خور شود. قاسم غنی   مرگ رضاخان در طلاق فوزیه و محمدرضا پهلوی چقدر موثر بود؟ ترسی که فوزیه از خواهران و مادرشاه داشت که چیزخورش کنند و بکشندش یا ظن محمدرضا پهلوی به خیانت فوزیه؟ کدام یک حقیقت داشت؟ نخواهیم دانست. رازدارانی که از جزئیات خبر داشتند نه نوشتند و نه حرفی زدند. اهمیت چندانی هم ندارد. لابد مثل هر رنجش و کدورت و بحران و گسست خانوادگی دیگری بود. سوءتفاهم، به دل گرفتن جزئیات ناخوشایند، نگاه‌های پر انزجار،‌ نیش، کنایه، غیبت، خبرچینی، قهر، ‌رد دعوت، و بگیر برو تا آخر.   تنها جنبه‌ای که در آن تردید چندانی نمی‌توان داشت، به اصطلاح مطایبه‌آمیز این اواخر، تفاوت‌های فرهنگی است. پرورش فوزیه مربوط به اختلاط فرهنگ‌های اعیان شرق و جنوب اروپا و عثمانی و قفقاز و گرجستان طی یک قرن و نیم بود. برای آدم‌های مازندرانی و آذربایجانی خانواده پهلوی که کمتر از بیست سال پیشتر به عرصه رسیده بود توقعات و عادات عروس فیس‌بالا تازگی داشت،‌ بعضی ناخوشایند بود و برخی نپذیرفتنی.   افسردگی و بی کاری غنی در روزهای آخر سفارتش در مصر مشهود است. انگار به این نتیجه رسیده بود که کاری از دست هیچ کس ساخته نیست و «مملکت هر روز بیشتر از هم  گسیخته می‌شود.» بسیاری بازنگری‌ها - در کتاب، فیلم یا مقاله - به نارضایی عمیق طبقه فرادست کم بها می‌دهند. موضوع را این جوری ببنیم: در عصر مشروطیت یا سال 1299 اوضاع به چشم قاطبه مردم همان بود که در روز ازل بوده و تا ابد خواهد بود. برخوردارها بودند که به فکر افتادند بهتر از این می‌تواند باشد. اما بیست سی سال بعد که جمعیت زیاد شد و صدای زنده‌باد مرده‌باد در خیابان به گوش می‌رسید این نگرانی پیش آمد که گفتیم بیداری، دیگر نه این قدر.  یادداشت‌ اختتامیه مفصل غنی همان حرف‌هایی را می‌زند که محمد مسعود در روزنامه‌اش «مرد امروز» می‌نوشت و «آن پسره» در نمایشنامه‌مانند «حاجی آقا» تصویر می‌کرد. و حتی تندتر. این دو تا با کلـّه وارد حیطه دربار نمی‌شدند و تا پیش از حسین فاطمی کسی ننوشت بخور و بخواب‌های حریص به چه درد می‌خورند.  غنی به خواننده‌ای نامشخص در آینده‌ای نامعلوم می‌گوید خرج زندگی پرتجمل تخم ‌و ترکه رضا شاه را ملت می‌دهد.   نکته این است که امثال غنی ناخشنودند اما نه به طور رادیکال و ریشه‌ای. اگر مسعود یا هدایت  بنویسند «مملکت هر روز بیشتر از هم  گسیخته می‌شود» آنها اخم می‌کنند و تشر می‌زنند که شلوغ نکن بچه، من می‌گویم انف تو نگو انف. در واژگان اهل مبارزات طبقاتی به امثال غنی می‌گویند رفرمیست ناپیگیر: اصطلاحات آری، اما نه خیلی تند و اساسی. راه حل را در اختیارات بیشتر برای پادشاه و حق وتو می‌بیند. بعداً هم اگر بپرسی پس چه شد نتیجه اختیارات بیشتر، خواهد گفت دست‌هایی نگذاشتند و مجریان خوب اجرا نکردند. اسدالله علم می‌نویسد افکار متعالی شاهنشاه حرف ندارد، کمبود سیب‌زمینی و پیاز و خاموشی برق تقصیر دولت هویدای پدرسگ است.   محمدعلی مجتهدی سال‌ها پس از دستور شاه که از ریاست دانشگاه صنعتی به دبیرستانش برگردد، گفت؛ آمریکا چون نمی‌خواست مملکت پیشرفت کند به شاه گفت او را از ریاست دانشگاه کنار بگذارد.  غنی هم از کسی که در تهران عین خود او زندگی کند می‌پرسد: تو چکاره‌ای و از کجا آورده‌ای؟ چندگانگی در دید و آشفتگی در فکر تاریخی.   چه نگاهی به کتاب خاطرات پروین غفاری، با نام «تا سیاهی در دام شاه» دارید. این کتاب فقط یک بار در سال 1376 منتشر شد و پروین غفاری، بازیگر سینمای قبل از انقلاب، در این کتاب به رابطه خودش با محمدرضا پهلوی اشاره کرده است. برخی این کتاب را جعلی خوانده‌اند. اما گویا او قبل از طلاق رسمی فوزیه، مدتی معشوقه محمدرضاشاه پهلوی بوده است. نمی‌دانم قضیه کتاب خاطرات زوجه صیغه‌ای شاه پس از طلاق فوزیه چه بود و چرا تجدید چاپ نشد. در تمام دنیا متنی که هم ثروت و تجمل تالارهای قدرت در آن باشد، هم عشرت و کامیابی و لباس ابریشم سفید دکولته و هم حسد و دسیسه و زیرآب ‌زدن، بیش از هر کتابی خواننده دارد. می‌توانست پرفروش‌ترین کتاب غیردرسی تاریخ نشر در ایران باشد و در هر خانه‌ای یک نسخه از داستان اتاق خواب محمدرضا پهلوی پیدا شود. شاید تشخیص دادند بزرگترین تبلیغ است برای شاه و دربار که چقدر شرعی و اخلاقی و منصفانه عمل می‌کردند. طبیعی بود که راوی دلش بخواهد ملکه باشد اما (تا آنجا که به یادم دارم) ادعا نمی‌‌کند به او جفا شد. بعد هم به برکت خانه و زندگی و نفقه حسابی و شهرت و نفوذ، هنرپیشه(کم‌‌اهمیتی) شد و فیلم‌هایش روی پرده می‌رفت در حالی که تنها فیلم ثریا اسفندیاری را در ایتالیا خریدند و سوزاندند (گرچه در اینترنت هست). درهرحال برای من هم سؤال است که آن کتاب خاطرات چرا حتی زیرزمینی تکثیر نمی‌شود.   مراسم عروسی فوزیه و محمدرضا پهلوی در کاخ عابدین قاهره شما با این جمله از دیدار غنی و انیشتین یاد می‌کنید؛ «یکی از آنها که در همان سال‌های قاطی کردن انیشتین به دیدار او می‌رود، و از دیدارش به عنوان رویداد مبارک زندگی خویش یاد می‌کند، قاسم غنی، عضو هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل بود.» این توصیف شما، نشانگر فاصله ما با جامعه علمی غرب است؟ سطح پیشرفت و نزدیکی یا فاصله علمی جوامع با دیدار و خوش‌وبش و چای خوردن با برندگان جایزه نوبل مشخص نمی‌شود. غنی از حیطه کار میزبانش چیزی نمی‌دانست و خیال می‌کرد پرُفسور شهیر بمب آتومی اختراع کرده. اینشتین برای توضیح جهان از ریاضیات کمک گرفت، فیزیکدان نظری بود و از مشوقان جلو افتادن آمریکا از آلمان در زمینه انرژی اتمی، اما در ساختن جنگ‌افزار هسته‌ای دخالتی نداشت.    غنی دنبال اسراری می‌گشت که شاعران پارسی‌گو در شعرهایشان به آن، یا آنها، پرداخته‌اند. اینشتین اسراری کشف نکرد و معتقد نبود اسراری وجود دارد. برعکس، معتقد بود موضوع روشن است اما اهل نظریه مکانیک کوانتومی نمی‌فهمند جهان هستی ثبات دارد و خیلی هم با برنامه است و «خدا تاس نمی‌اندازد.»   بسیار بعید می‌دانم اینشتین متوجه شد فردی مشرق‌زمینی که به دیدارش آمد چه گفت و چه می‌خواست بداند. نظریه او، از جمله، این بود که اگر با سرعت نور حرکت کنیم سر جای اول‌مان برمی‌گردیم چون به سبب گرانش، مسیر نور منحنی می‌شود پس جهان محاط در کره است. غنی اگر نگاهی به خلاصه تئوری‌های نسبیت انداخته بود لابد، مانند من و شما و میلیاردها آدمی که در فیزیک کیهانی و ریاضیات متخصص نیستند، می‌پرسید اگر فرمان را محکم بگیریم و گاز تخت و مستقیم حرکت کنیم نمی‌توان زد جدار کره را جر داد تا همان طور که مولوی و هاتف اصفهانی و مرحوم علامه قزوینی فرمودند به حقیقت نامتناهی و جهان اعظمِ ورای حصار برسیم؟   در باورهای فولکلوریک جهان، شماری عظیم از مردم مانند غنی فکر می‌کنند و دنبال اسرار حقیقت می‌گردند که در دو جمله یا یک بیت شعر خلاصه شود. همان طور که میلیاردها نفر فکر می‌کرده‌اند و فکر می‌کنند داروین گفت انسان از نسل میمون است.   در طول این کتاب، غنی پیوسته همه آدم‌ها را مورد نقد قرار می‌دهد. اما در زیرنویس‌ها شما دقیقا در همین جایگاه، نسبت به او ایستاده‌اید. اشاره مکرر به غلط‌های املایی حاکی از همین نگاه است؟ بیش از نمره دادن به املاانشا، منظورم این بود که زبان مقدم بر خط است و با غلط املایی از بین نمی‌رود. لاتین در فرهنگ لغت صحیح و سالم و صددرصد طبق گرامر است اما کسی به آن زبان حرف نمی‌زند.   دوم، راوی هم یکی از فضلاست و کم‌وبیش مثل بقیه آقایونا. در میان ستایش یادداشت‌های شبانه‌اش از دخترهای خوشگل و بد گفتن به زنان کمتر زیبا کمتر حرف به‌دردخوری بتوان یافت. حافظ تصحیح ‌کردن همراه فلان علامه و دائماً تکرار اشعار مفاخر نثر کسی را بهتر نمی‌کند. درست نوشتن و خوب نوشتن را باید در مدرسه به بچه‌ها یاد داد. و در‌هرحال همیشه عده‌ای بد و غلط می‌نویسد آسمان هم به زمین نمی‌آید. مشکل خط را نباید دست کم گرفت. ناقص و بدوی و پیچیده بودن خط ما سبب شده برای بسیاری‌مان حتی تلفظ کلماتی که پیشتر نشنیده‌ایم دشوار باشد. ناگفته نماند که چاله‌چوله‌های بین نوشتار و گفتار منحصر به ما نیست.   سوم، این حرف که متجددها چیزی از دین و فرهنگ دینی نمی‌دانند واقعیت ندارد. کلیشه‌ای است برای از میدان به‌درکردن کسانی که حوزه نرفته‌اند اما حرفی برای گفتن دارند. آدمی هم که روزها و شب‌هایش در تالار مهمانی می‌گذرد اگر لازم بداند تلمّذ نزد عربی‌دادن و قرآن‌خوان را در برنامه می‌گذارد.   و بیش از همه به احساس عبث بودن راوی توجه کرده‌ام که به فرمان ارباب دنبال کاری می‌رود بدون نتیجه. به بیان ادبایی و قدمایی مورد علاقه‌اش، دور می‌ماند از اصل سانفرانسیسکویی (نه سبزواری) خویش و باز می‌جوید روزگار وصل خویش اما در این مکان نامطبوع حتی سکینه آمریکایی که پس از سال‌ها همچنان دلرباست به نظرش خل‌وضع و حقیر می‌رسد. بازگویی و بازخوانی رگه اصلی یعنی حسب حال راوی دلمرده و بیقرار که از زیر حشو و زوائد بیرون آمده شاید مایه خشنودی او در جهان باقی باشد.   «ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم» را اهل هزل چنین تفسیر کرده‌اند که «مادرپیاله» در شیراز عهد شاعر اصطلاح بوده. حالا «مادرقاهره» را هم اگر هزّال‌ها تعبیر به اصطلاح کنند، سلطان مصر تنها پرسوناژ مادرقاهره ماجرا نبود. شما تماشا کن قلم خودنویس پس‌ فرستادن رئیس دفتر شاه و تعارفات مطلقاً پوچ راوی که پس از تحقیر شدن اصرار دارد آقا به جان عزیز خودتان من این قلم را به یاد وجود ذیجود حضرتعالی تا آخر عمر دست می‌گیرم.  و ناپدیدشدن دفترچه یادداشت‌ راوی از کتابخانه فرهنگسرای نیاوران و سر در آوردنش از «سمساری» به‌نوبه‌خود مینی‌داستانی است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 19 Feb 2018 06:14:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257907/سلطان-مصر-تنها-پرسوناژ-مادر-قاهره-ماجرا-نیست «نظریه‌ای در باب دین و شادی» نقد و بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/257967/نظریه-ای-باب-دین-شادی-نقد-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «نظریه‌ای در باب دین و شادی؛ دین تاریخی و مهار دوگانه شادی» اثر حسن محدثی و الهام قربانی چهارشنبه دوم اسفندماه در سرای اهل قلم برگزار می‌شود. در این نشست، مقصود فراستخواه، حجت‌الاسلام ناصر نقويان، حسن محدثی و خداداد خادم حضور خواهند داشت و درباره کتاب سخن می‌گویند. علاقه‌مندان برای شرکت در این مراسم می‌توانند از ساعت 17 تا 19 به سرای اهل قلم واقع در خیابان فلسطین جنوبی کوچه خواجه نصیر شماره دو مراجعه کنند. کتاب «نظریه‌ای در باب دین و شادی؛ دین تاریخی و مهار دوگانه شادی» نشان می‌دهد که چگونه در ایران نوع خاصی از تفکر و فرهنگ دینی (برخلاف آموزه‌های اسلام اولیه) از دو طریق درونی و بیرونی به مهار شادی پرداخته است. کتاب تأکید می‌کند که اسلام پیامبر ضد شادمانی نیست، لذا دعوت به تجدیدنظر در فرهنگ دینی موجود می‌کند تا بار دیگر زیست شادمانه در همین جهان به رسمیت شناخته شده، فراگیر شود و خنده بر لبان آدمی بی‌نگرانی شکوفا شود. این اثر به «نقد فرهنگی» پرداخته است که به نام قرائتی از دین، شادی را از مردمان این سرزمین دریغ می‌دارد و شرنگ غم بر جان مردم می‌ریزد و دین را نیز ضد انسانی معرفی می‌کند. پنداری دین خدا جز رنج، غم، درد و اضطراب، ارمغانی دیگر برای مردم ندارد. این کتاب نشان می‌دهد چطور چهره‌ انسانی دین در روندی تاریخی دگرگون گشته و فرهنگی پدید آمده است که به طور مضاعف به مهار شادی می‌پردازد. ]]> علوم‌انسانی Sun, 18 Feb 2018 13:13:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/257967/نظریه-ای-باب-دین-شادی-نقد-بررسی-می-شود 52 ترفند برای رسیدن به خشنودی و شادکامی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257908/52-ترفند-رسیدن-خشنودی-شادکامی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- «هنر خوب زیستن» با این عبارت آغاز می‌شود که «این کتاب تفکر شما را دگرگون خواهد کرد» و آخرین اثر نویسنده کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» است. کتاب مجموعه‌ای از ابزارهای کاربردی برای یک زندگی خوب است. 52 ترفند برای رسیدن به شادکامی- از دوری گزیدنِ بدونِ احساس گناه از فناوری‌های روز گرفته تا پرداخت سرخوشانه جریمه‌های پارک ممنوع که هدفشان یاری به خواننده در رسیدن به خشنودی و شادکامی است. این نکته‌ها شاید نتوانند تضمین‌کننده یک زندگی خوب باشند اما دست کم شانس بیشتری برای رسیدن به آن در اختیارتان می‌گذارند؛ چیزی که همه ما خواهانش هستیم. حسابداری ذهن(چگونه باخت را به بُرد تبدیل کنیم)، هنر ظریف تصحیح (چرا آمادگی خود را دست بالا می‌گیریم)، میثاق (انعطاف‌ناپذیری به مثابه یک ترفند)، تفکر جعبه سیاه (واقعیت به احساسات شما اهمیت نمی‌دهد یا چگونه هر گام اشتباه موجب بهبود زندگی‌تان می‌شود)، ضدبهره‌وری (چرا صرفه‌جویی‌کنندگان در زمان اغلب هدردهندگان زمان هستند؟)، هنر منفی خوب زیستن (کار نادرستی انجام نده کار درست خودش اتفاق می‌افتد)، لاتاری تخمدانی (چرا موفقیت‌هایتان را خودتان کسب نکرده‌اید)، توهم خوداندیشی (احساسات را جدی بگیرید، به جز مال خودتان را)، خطر رو راست بودن (چرا به یک وزیر امور خارجه نیاز دارید)، پاسخ منفی پنج ثانیه‌ای (لطف‌های کوچک، گودال‌های بزرگ) و فریب تمرکز (چرا شما در کاراییب شادتر نمی‌بودید) بخشی از 52 ترفند برای رسیدن به شادکامی است. از چیزهایی که می‌خرید اثری باقی نمی‌ماند (چرا باید کم‌تر بخرید و بیش‌تر تجربه کنید)، پول گور بابات (پس‌انداز آزادی)، دایره شایستگی (چرا دانستن محدویت‌هایتان اهمیت دارد)، راز ایستادگی (چرا کسل‌کننده‌ها از ماجراجوها موفق‌ترند؟)، سرکوب کردن ندای درون (کاری را که می‌توانید انجام دهید، نه کاری که آرزو دارید می‌توانستید)، زندان خوش‌نامی (چطور از تائید بیرونی به تائید درونی برسیم)، توهم پایان تاریخ (خودتان را می‌توانید تغییر دهید، دیگران را نه)، معنای کوچک‌تر زندگی (به کدام هدف‌ها می‌توانید برسید و به کدام‌ها نمی‌توانید)، دو خودِ شما (چرا زندگی شما یک آلبوم عکس نیست)، بانک خاطره (تجربه بر خاطره پیروز است) و داستان‌های زندگی دروغ‌اند (چرا ما با تصویری دروغین از دنیا گذران می‌کنیم) دیگر بخش‌های کتاب را شامل می‌شود.   در همان صفحات اولیه کتاب به این نکته اشاره شده که از روزگاران قدیم و از 2500 سال پیش و شاید قبل‌تر از آن انسان‌ها همواره از خودشان پرسیده‌اند معنای داشتن یک زندگی خوب چیست؟ چطور باید زندگی کنیم؟ اجزای تشکیل‌دهنده یک زندگی خوب چه هستند؟ نقش تقدیر در این میان چیست؟ نقش پول چطور؟ آیا چگونگی برخورداری از یک زندگی خوب پرسشی ذهنی یا مربوط به در پیش گرفتن نگرش خاص است؟ در چند دهه گذشته، انقلابی بی سرو صدا در حوزه‌های مختلف اندیشه رخ داده است. در علوم، سیاست، اقتصاد، پزشکی و بسیاری حوزه‌های دیگر پژوهشگران این نکته را دریافته‌اند که دنیا آن قدر پیچیده است که خلاصه کردن در یک نظریه بزرگ یا تعدادی اصل علمی غیرممکن است. ما به یک جعبه ابزار ذهنی نیاز داریم مجموعه‌ای متشکل از ابزارهایی که امکان فهم بهتری از جهان را به ما می‌دهند اما در عین حال به ابزارهایی برای بهبود عملی زندگی نیز محتاجیم. کتابی از فلسفه قدیم برای زندگی در قرن بیست و یک نویسنده در مقدمه کتاب می‌گوید: «ممکن است شما بخواهید این مجموعه روش‌ها و نگرش‌ها را یک «سیستم عامل برای زندگی» بخوانید اما من همان تعبیر قدیمی جعبه ابزار را ترجیح می‌هم. نکته اساسی این است که این ابزارها به مراتب مهم‌تر از دانش حقیقی، مهم‌تر از پول و مهم‌تر از روابط و هوش ما هستند. چند سال پیش شروع کردم به گردآوری این ابزارهای ذهنی تا بتوانم برای خودم یک زندگی خوب بسازم. در این مسیر به مرور گنجینه‌ای از ابزارها به دست آوردم که از یک سو ابزارهایی تقریبا فراموش‌شده و مربوط به دوران قدیم را شامل می‌شود و از سوی دیگر ابزارهایی که حاصل جدیدترین پژوهش‌های روان‌شناختی بوده‌اند را دربرمی‌گیرد. می‌توانید این کتاب را به عنوان کتابی از فلسفه قدیم برای زندگی در قرن بیست و یکم توصیف کنید.» رولف دوبلی ادامه می‌دهد: «من سال‌هاست که از این ابزارها در زندگی روزمره خودم بهره می‌برم. آن‌ها به من در رویارویی با بسیاری از چالش‌های کوچک و بزرگ زندگی‌ام یاری رسانده‌اند. از آنجایی که زندگی من تقریبا در تمام جنبه‌ها بهبود یافته است. (کم پشت شدن موها یا چین و چروک صورتم چیزی از احساس خوش‌بختی‌ام نکاسته است) می‌توانم با وجدانی آسوده این ابزارها را به شما نیز توصیه کنم؛ این 52 ابزار فکری شاید تضمین‌کننده یک زندگی خوب نباشند اما به شما فرصتی برای مبارزه می‌دهند.» پرفروش‌ترین کتاب‌های تاریخ کدام‌اند؟ در بخش «راز ایستادگی» می‌خوانیم: «پرفروش‌ترین کتاب‌های تاریخ کدام‌اند؟ منظورم کتاب‌هایی که اکنون نامشان در فهرست پرفروش‌ها ردیف می‌شود، نیستند. بلکه به کتاب‌هایی اشاره می‌کنم که برای دهه‌ها و حتی قرن‌هاست که به‌طور پیوسته و مداوم منتشر می‌شوند- انجیل، کتاب قرمز مائو، قرآن، مانیفست کمونیست، ارباب حلقه‌ها و شازده کوچولو. به این کتاب‌ها یم‌گویند «دیرفروش» و هیچ ناشری بدون آن‌ها نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد. همین موضوع در مورد تئاتری‌های برادوی، مکان‌های توریستی، آهنگ‌ها و بسیاری چیزهای دیگر هم صادق است.» بابت افتخاری که نصیبم شد سپاس‌گزارم در بخش «زندان خوش‌نامی» آمده است: «وقتی باب دیلان در سال 2016 برنده جایزه نوبل ادبیات شد برای هفته‌ها خبری از قدردانی و پذیرش نبود، نه بیانیه‌ای و نه مصاحبه‌ای. او حتی به تماس‌های تلفنی آکادمی سوئدی متولی جایزه هم جواب نمی‌داد. انتقادها از هر طرف شروع شد. چقدر یک آدم می‌تواند ناسپاس باشد؟ چقدر متکبر! چقدر بی‌تفاوت! هنگامی که بالاخره در مصاحبه با یک روزنامه بریتانیایی پاسخی از دیلان منتشر شد. او خیلی خشک عنوان کرد: «بابت افتخاری که نصیبم شد سپاس‌گزارم.» باب دیلان می‌گوید: وقتی نوشتن را شروع کردم، برایم بسیار مهم بود که بدانم دیگران در مورد کتاب‌هایم چه فکر می‌کنند، با نقدهای مثبت خوش‌حال می‌شدم و هرگونه انتقادی پریشانم می‌کرد. من تشویق دیگران را معیاری برای سنجش موفقیتم می‌دانستم، اما جایی در چهل و چند سالی، لحظه باب دیلانیِ من فرارسید؛ دریافتم که درک عمومی نسبت به نوشته‌های من ارتباطی به کیفیت آن‌ها ندارد و موجب بهتر شدن یا بدتر شدن آن نمی‌شود. با درک این موضوع حس کردم از زندانی که خودم ساخته بودم آزاد شده‌ام.»     «هنر خوب زیستن» نوشته رولف دوبِلی با شمارگان یک‌هزار نسخه و بهای 23 هزار و 500 تومان از سوی مهرگان خرد منتشر شد.                                                                                              ]]> علوم‌انسانی Sun, 18 Feb 2018 08:30:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257908/52-ترفند-رسیدن-خشنودی-شادکامی داشته‌های ما از تاریخ تئاتر پراکنده است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257809/داشته-های-تاریخ-تئاتر-پراکنده خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- هوشنگ آزادی‌ور، مستندساز و شاعری است که با ترجمه دو کتاب منبع آموزشی در حوزه تاریخ هنر، نامش را در جامعه دانشگاهی ایران ماندگار کرده است. «تاریخ تئاتر» اسکار براکت و «تاریخ جامع سینمای جهان» نوشته دیوید کوک از کتاب‌های منبع آموزش دانشگاهی در این حوزه به شمار می‌روند که با ترجمه دقیق و علمی آزادی‌ور، دریچه نویی به هنر جهان را برای مخاطب فارسی زبان گشودند. با آزادی‌ور درباره ترجمه این کتاب‌ها گفت‌وگویی داشته‌ایم که در ادامه می‌خوانید: چرا «تاریخ تئاتر» اسکار براکت را برای ترجمه انتخاب کردید؟ هنگامی که به کتاب‎های تاریخ تئاتری که به زبان فارسی موجود بود، نگاه می‌کردم، دیدم ما یک تاریخ کامل تئاتر به زبان فارسی نداریم. کتاب‌های مختلفی از نویسندگان متفاوت ترجمه شده بود که اغلب آنها نگاه اجمالی به تاریخ تئاتر داشتند. به همین دلیل هم در دانشکده‌های ما نیاز به وجود منابع تاریخ تئاتر جهان احساس می‌شد و آنچه ما در این زمینه داشتم، خیلی پراکنده بود. استادانی که در دانشکده‌های مختلف جهان، آموزش دیده بودند، هر یک با برداشت خودشان تاریخ تئاتر را روایت می‌کردند. می‌دانید که رشته تحصیلی من سینما است اما به تئاتر هم علاقه داشتم و متوجه شدم که «تاریخ تئاتر» براکت خیلی کامل است و در خارج از ایران هم به عنوان یک منبع تئاتری مورد اعتماد و توجه است.   ترجمه این کتاب چقدر زمان برد؟ برای ترجمه این کتاب، دو سال وقت گذاشتم. از طرف جایی هم ترجمه آن به من پیشنهاد نشده بود، علاقه خودم بود. بعد از ترجمه، یک سال هم صرف پیدا کردن عکس‌های آن شد. در غرب، وقتی عکسی در یک کتاب منتشر می‌شود، باید نام عکاس و منبع عکس در کتاب ذکر شود. اما ما در کشورمان، قانون کپی رایت را رعایت نمی‌کنیم. در نتیجه من می‌توانستم عکس‌هایی بیشتر از آنچه را که در کتاب اصلی بود به ترجمه فارسی اضافه و منتشر کنم. بسیاری از عکس‌هایی که در ترجمه فارسی «تاریخ تئاتر» اسکار براکت منتشر شده، در منبع اصلی نیست. می‌توانیم بگوییم خیلی از این عکس‌ها آنتیک هستند. به این معنا که پیش از این کتاب در جایی منتشر نشده‌اند و کسی آنها را ندیده است.  پیش از این کتاب، ما درباره تئاتر جهان، اطلاعات بصری کافی نداشتیم. بسیاری از این عکس‌ها نایاب هستند. امکان انتشار تمام این‌ عکس‌ها در یک منبع خارجی وجود ندارد. شاید برخی از آنها در یک کتاب آمده باشد، اما همه‌شان در کنار هم و در یک کتاب؛ خیر. به فرض تئاتر دوران کلاسیک، برای ما فقط یک اسم بود. ما تصویری از تئاتر آن دوران ندیده بودیم. این عکس‌ها به درک ما از اجرا‌های مختلف و در سبک‌های مختلف یک نمایشنامه کمک می‌کند. من علاوه بر عکس‌هایی که در نسخه انگلیسی این کتاب وجود داشت، از بیست، سی منبع دیگر هم عکس‌هایی برداشته‌ام و به ترجمه فارسی کتاب اضافه کرده‌ام تا کامل‌تر شود. به عنوان مثال؛ ما چیزی از کالدرون نمی‌دانستیم. بعد هم این عکس‌ها به لحاظ بررسی طراحی تئاترها هم اهمیت داشت. در تئاتر جهان، طراح جایگاهی مشابه کارگردان دارد. ما در ایران، فقط استانیسلاوسکی را می‌شناختیم. کسانی هم که به دنبال تئاتر بودند، بیشتر او و آرا او را دنبال می‌کردند. عکس‌هایی هم که ما از تئاترهای خارجی دیده بودیم بیشتر به اجراهای استانیسلاوسکی محدود می‌شد.                                                             هوشنگ آزادی‌ور اسامی چطور؟... پیش از انتشار این کتاب، اسامی هنرمندان مختلف تئاتر جهان به شکل‌های متفاوتی تلفظ و ادا می‌شد؟ بله. تا پیش از انتشار این کتاب، اسم‌ها هم با تلفظ‌های مختلفی نوشته می‌شد. اما من با جست‌وجو در منابع مختلف و در حد دانش خودم تلاش کردم تا اسامی یکدست شود. از سوی دیگر، تا قبل از انتشار این کتاب، ما با بسیاری از این نام‌ها آشنا نبودیم و در واقع بسیاری از این نام‌ها برای نخستین بار با این کتاب مطرح شدند. در آن زمان، تئاتر ما خیلی ضعیف بود و مشتری‌های محدودی داشت. تئاتر هنری مخصوص قشر تحصیل‌کرده و فرهیخته جامعه بود. در حالی که در غرب، جزء تفریحات معمول به شمار می‌رود. آنها دانش تئاتری دارند. به همین خاطر ترجمه این کتاب از نظر خودم، خدمت به تئاتر بود. کلی هم برای انتشارش به دنبال ناشر گشتم. چون کتاب سنگینی بود، انتشار آن گران درمی‌آمد و هر کسی از عهده انتشارش بر نمی‌آمد. فاصله زیادی هم بین انتشار جلد اول و دو جلدی بعدی به وجود آمد. الان این کتاب در اختیار انتشارات مروارید است. شما برای انتشار ترجمه فارسی کتاب، هیچ وقت با اسکار براکت تماسی نداشتید؟ من نامه‌ای به براکت نوشتم که در جلد دوم کتاب آمده است. فکر کردم چون ما از قانون کپی رایت پیروی نمی‌کنیم، بهتر است به خاطر انتشار ترجمه فارسی کتاب، بی‌آنکه او حق‌التالیفی بگیرد، عذرخواهی کنم. که خیلی هم با روی باز پاسخ داد و گفت: افتخار می‌کنم که ایرانی‌ها از کتاب من استفاده کنند. اسکار براکت از ادیتورهای دانشنامه بریتانیکا هم بود. البته الان دیگر خیلی پیر شده و ادامه این تاریخ تئاتر را به خانمی از شاگردانش واگذار کرده است. «تاریخ تئاتر» اسکار براکت در سال 1977 برای نخستین بار منتشر شده است و من حدود پانزده، بیست سال بعد از انتشار نخست چاپ انگلیسی‌اش، شروع به ترجمه آن کردم که سه سال هم وقت گرفت. براکت در این دوره سه جلدی، تاریخ تئاتر جهان را از آغاز تا دوران مدرن بررسی می‌کند. شما «تاریخ جامع سینمای جهان» را هم ترجمه کرده‌اید. چون درباره سینما، کتاب‌های زیادی منتشر شده است، من سعی کردم در حوزه تاریخ سینما، به سراغ کتابی بروم که درباره کسانی حرف می‌زند که در ایران و برای ما شناخته شده نیستند یا کمتر شناخته شده‌اند. این کتاب این ویژگی را داشت. نیمی از عکس‌ها را من به ترجمه فارسی آن اضافه کرده‌ام. در بسیاری از موارد در کتاب اصلی، فقط نام فیلم آمده است. اما من سعی کردم عکسی هم از فیلم پیدا کنم تا به مخاطب کمک کند تا به حال و هوای فیلم پی ببرد. ترجمه تاریخ سینما، چهار سال وقت من را گرفت.   آیا در این‌ کتاب‌ها به هنر ایران هم اشاره‌ای شده است؟ بله. در هر دو این کتاب‌ها به هنر ایران توجه شده است. در جلد اول کتاب «تاریخ تئاتر» اسکار براکت از نمایش ایران با نگاه منفی یاد شده بود که به همین دلیل، من یک پاراگراف آن را حذف کردم. منفی به این معنا که گفته بود؛ اسلام با تئاتر مخالف است، تئاتر ایران، ویژگی‌های اخلاقی نداشته و زیاد جدی گرفته نمی‌شود. البته زیاد هم به نمایش ایرانی نپرداخته بود. در مجموع، دو پاراگراف در جلد اول به نمایش ایران اختصاص داشت که من یک پاراگراف آن را حذف کردم. چون از یک طرف، نگاه توهین‌آمیزی داشت و از سوی دیگر هم، زیاد تئاتر ایران را جدی نگرفته بود. در کتاب «تاریخ جامع سینمای جهان» هم به سینمای ایران پرداخته؛ البته سینمای مدرن ما. روایتش از سینمای ایران با سینمای داریوش مهرجویی آغاز شده و به جایزه‌های جهانی که فیلم‌های ایرانی هم گرفته‌اند، اشاره شده است. این کتاب در نشر چشمه منتشر شده و حدود سه ماه پیش، چاپ دوم آن به بازار آمد. خواندن تاریخ هنر، چه دستاوردی دارد؟ حسن این دو کتاب و به‌ویژه «تاریخ تئاتر» اسکار براکت در این است که از ورای تئاتر به تمدن بشری می‌پردازد. یعنی همه ابعاد سیاسی، اجتماعی و جنبه‌های حکومتی جهان در این کتاب دیده شده است. «تاریخ تئاتر» کتاب کاملی است که شما با خواندن آن با تمدن غرب آشنا می‌شوید. این که چرا فلان کارگردان یا فلان سبک در یک دوره تاریخی مطرح شده‌اند در مسائل اجتماعی و سیاسی بررسی می‌شود. این کتاب به نوعی تاریخ تمدن غرب هم هست، چرا که انعکاس تغییراتی که در جامعه شکل گرفته را در تئاتر برسی می‌کند. از سوی دیگر، تاریخ هر هنر، بهترین بستر برای بررسی سبک‌ها در آن حوزه است. ]]> علوم‌انسانی Sun, 18 Feb 2018 07:12:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257809/داشته-های-تاریخ-تئاتر-پراکنده دهقانی: ایران‌شناسی در چین فقط دکورسازی است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/257927/دهقانی-ایران-شناسی-چین-فقط-دکورسازی به‌گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) «نشست ایران‌شناسی در چین» با حضور الهام سادات میرزا‌نیا، شی‌گوآنگ و محمد دهقانی، عصر امروز شنبه (28 بهمن‌ماه) در سرای اهل قلم برگزار شد. دهقانی با بیان اینکه در چین امروز ایرانشناسی وجود ندارد گفت: من اخیرا کتابی درباره شرق‌شناسی ترجمه کردم و در جریان مطالعات ایرانشناسی در سراسر جهان هستم و باید بگویم که ایرانشناسی در بهترین مکان‌هایش حتی در اروپا و امریکا وضعیت خوبی ندارد و در چین که وضعیت ما اصلا خوب نیست.   وی ادامه داد: ایرانی‌ها درباره فرهنگ چین اطلاعات زیادی ندارند و تنها از طریق محصولات صنعتی با چین آشنا هستند و علاقه‌ای هم به شناخت فرهنگ چین به ویژه فرهنگ قبل از دوره مدرن آن ندارند. در گذشته اساتید چینی علاقه‌مند به زبان و ادبیات فارسی وجود داشت اما متاسفانه امروز نسل جوان‌تر اساتید چینی وارد کار تجاری شده‌اند.   دهقانی با اشاره به ترجمه‌های چینی نیز افزود: ایران‌شناسی به آن معنا در چین وجود ندارد و تنها دکورسازی می‌شود ما نیز از شاعران و نویسندگان چینی اطلاعی نداریم از سوی دیگر قدیمی‌ترین کتاب‌های فارسی که در چین وجود دارند وضعیت خوبی ندارند و رایزن‌های فرهنگی ما در چین کوچک‌ترین توجهی به کتاب‌هایی که به ویژه در حوزه آموزش مذهبی به زبان فارسی در چین وجود دارند، نداشته‌اند.   وی در پایان سخنانش گفت: اکنون نسخه‌های فارسی درباره ایرانشناسی در چین در حال از بین رفتن است و امیدوارم که رایزنی فرهنگی ایران در چین توجه بیشتری به این موضوع انجام دهد.                                                      الهام سادات میرزا‌نیا اطلاعاتی درباره سرزمین پارس در کتاب‌های باستانی چین   میرزا‌نیا، عضو هیأت علمی و مدیر گروه زبان چینی دانشگاه علامه طباطبایی در این نشست به بیان سرآغاز شکل‌گیری جاده ابریشم پرداخت و گفت: سرآغاز جاده ابریشم را می‌توان حدوداً یک قرن قبل از میلاد هنگامی که جانگ چیین به عنوان سفیر چین رهسپار سرزمین‌های غربی شد در نظر گرفت. براساس اطلاعات او و یادداشت‌هایش در خصوص این مناطق نخستین بار در فصل ۱۲۳کتاب «یادداشت‌های تاریخی» به قلم سی ما چیین مطالب مکتوبی در خصوص سرزمین پارس آمده است. این اثر یکی از مهمترین کتاب‌های تاریخی در چین باستان و حاوی اطلاعاتی در خصوص پادشاهان و قهرمانان چین باستان است. در این کتاب درباره موقعیت جغرافیایی، وضعیت اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره خن غربی توضیحاتی آمده و اشاره می‌کند که مردم از کشتی و ارابه و سکه‌های نقره با شمایل پادشاه استفاده می‌کنند.   وی ادامه داد: بعد از سفر فرستاده چین به سرزمین‌های غربی، روابط تجاری میان ایران و چین آغاز می‌شود و بازرگانان زیادی از سمت سرزمین پارس برای تجارت راهی چین شده و حتی برخی از آنها برای همیشه در چین اقامت گزیدند به‌گونه‌ای که در میانه ی قرن هشتم میلادی در جزیره خَی نَن چین دهکده‌ پارسی وجود داشته که بیشتر ساکنان آن ملوانان ایرانی بودند که در دریای جنوبی چین رفت و آمد می‌کردند و حتی امروزه نیز در ۴۰ کیلومتری شهر یانگ جو در استان جیانگ سو دهکده‌ای به نام دهکده پارسیان وجود دارد.   وی افزود: بعد از حمله اعراب به ایران و پس از شکست یزدگرد سوم و ناکامی پسرش پیروز در برابر اعراب، پیروز و پسرش نرسی به همراه هیأتی از درباریان و و اشراف به شهر چانگ ان پایتخت آن زمان چین وارد می‌شوند و برای همیشه در آنجا اقامت می‌گزینند. از دیگر شخصیت‌های ایرانی که در اسناد تاریخی چین از آنها یاد شده الوهان یکی از امرای پارسی بوده که نام ایرانی وی احتمالاً بهرام و نواده خسرو دوم است، وی در سال 658 میلادی به دربار تانگ آمد و پس از این که با گائو زونگ امپراتور تانگ دیدار و گفتگو کرد و گائو زونگ بر احاطه وی به ممالک غربی اشراف یافت وی را مأمور کرد تا به عنوان سفیر چین به روم شرقی و کشورهای آن منطقه سفر کند و این بدان علت بود که  در زمان تای زونگ امپراتور تانگ برخی از کشورهای قدرتمند در مناطق غربی جاده ابریشم مرتباً مزاحمت‌هایی را برای دربار تانگ ایجاد می‌کردند و در آن مقطع زمانی دربار به دنبال فرد مستعدی برای اعلام دوستی دربار تانگ با آن کشورها و پیدا کردن راهی برای جلوگیری از تعرضات آن‌ها بود و حضور این امیر ایرانی در آن زمان برای دربار تانگ بسیار مغتنم بود. شایان ذکر است که آلوخان از عهده این مأموریت به خوبی بر می‌آید و از طرف اموراتور مقام سپهبد به وی اعطا می‌شود.   شاهزاده‌ای ایرانی؛ اولین مترجم متون بودایی از زبان سانسکریت به زبان چینی   میرزا‌نیا با اشاره به ورود لی شون و خانواده‌اش به چین در اواخر دوره تانگ گفت آن‌ها در زمینه تجارت داروهای گیاهی و ادویه جات فعالیت می‌کردند و لی شون کتابی به نام «گیاهان دارویی دریایی» تألیف کرده و به توصیف داروهای گیاهی وارداتی در دوره تانگ پرداخته، چرا که ادویه جات و داروهای گیاهی از کالاهای مهم وارداتی دوره تانگ بود و در آن زمان بیشتر ایرانی‌ها به تجارت این کالاها می‌پرداختند. همچنین وی یکی از شاعران سبک تسی در آن دوره بود و در کتابی به نام «مجموعه گل‌ها» تعدادی از اشعار وی حفظ شده است. خواهر او لی شو شیین نیز اشعاری به سبک تسی می سرود. فردی به نام لی یوان لیانگ نیز در اواسط دوره ی تانگ به مقام سپهبدی رسید که از اعقاب ایرانیان بود، او شهردار هوا جو، فرمانده و وزیر مرکزی و معاون امپراتور بود و  مسئولیت امور غیر نظامی را هم بر عهده داشت. همچنین اولین مترجم متون بودایی از زبان سانسکریت به زبان چینی هم یک شاهزاده ایرانی بود به نام ان شی گائو.   این محقق مطالعات چین در ادامه با بیان این که زبان فارسی یکی از زبان‌های مهم برای آموزش‌های مسجدی در چین بوده گفت: آموزش مسجدی نوعی نظام آموزشی فرهنگ اسلامی با ویژگی‌های چینی بوده و بر اساس مدارس مذهبی کشورهای مسلمان شکل گرفته و از دوره مینگ آغاز شده است. در اواخر دوره مینگ و اوایل دوره چینگ، دانشمند مسلمان مشهور آقای چانگ جی مِی آموزش‌های مسجدی را ترویج داد و یک کتاب دستور زبان فارسی به نام «منهاج الطلب» نگاشت. این کتاب که به زبان فارسی نوشته شده است قدیمی‌ترین کتابی است که برای آموزش در مساجد و مدارس مذهبی مورد استفاده قرار می‌گرفت و گفته می‌شود قدیمی‌ترین کتاب دستور زبان فارسی در جهان است. به تدریج ۱۳ کتاب مقدس آموزشی به زبان فارسی و عربی در این حوزه نوشته شده که جزء کتاب‌های آموزش‌های مسجدی با موضوعاتی چون قواعد، منطق، علم بدیع، دستور زبان فارسی، ادبیات فارسی، فقه و غیره بوده است. وی اشاره کرد در میان این آثار کتب زبان فارسی از زبان عربی بیشتر بوده است. همچنین کتاب گلستان سعدی نیز یکی از آثاری است که در آموزش‌های مسجدی به محصلان برای تهذیب نفس آموزش داده می‌شده است.   درباره ایران در سده‌های میانی در چین کمتر پژوهش‌ شده   میرزانیا با اشاره به اینکه در دوره مینگ تعدادی سفرنامه به قلم چینی‌ها نگاشته شده که منابع اطلاعاتی ارزشمندی برای چینی‌های آن زمان در خصوص ایران به شمار می‌رود، افزود: در این منابع مطالبی درباره مناطقی چون هرات، شیراز، تبریز، اصفهان، کرمان، هرمز و غیره بیان شده است همچنین در کتاب در سفرنامه سرزمین‌های غربی به قلم چن چنگ، اطلاعاتی درباره آب‌وهوا، موقعیت جغرافیایی، محصولات کشاورزی، حیوانات خط و... نوشته شده است.   به گفته وی، مطالعات ایرانشناسی در چین معاصر ابتدا شامل ترجمه از روی آثار غربی به‌ویژه آثار روسی بوده که بعدها متونی از زبان فرانسوی و نهایتاً از فارسی ترجمه شده و از آن جمله می‌توان به آثاری چون تاریخ ایران، فرهنگ ایران و تاثیر جهانی آن، تاریخ امپراطوری پارس و غیره اشاره کرد. وی افزود سطح ایران شناسی در چین مورد تأیید محافل جهانی قرار گرفته و در راستای پژوهش‌های برجسته ایران‌شناسان در چین می‌توان به ترجمه و تصحیح تاریخ چین از کتاب جامع التواریخ نوشته رشیدالدین فضل‌الله همدانی توسط خانم دکتر وانگ ای دن، همچنین کتاب پژوهش بر متن فارسی چین نامه اثر ماتئو ریچی مبلغ مسیحی که سفرنامه‌ای در خصوص چین بوده و توسط محمد زمان به فارسی ترجمه شده و خانم دکتر لوجین روی این اثر کار کرده اند و توضیحات جامع و مفصلی بر آن نگاشته‌اند اشاره کرد. وی افزود: این کتاب جایزه نهمین دوره حفاظت از نسخ خطی کشور را به خود اختصاص داده، همچنین ترجمه و تصحیح و پژوهش بر روی کتاب تنگسوق نامه یا طب اهل خطا  که طی سال‌ها مطالعه و پژوهش توسط آقای دکتر شی گوانگ به طبع رسیده و جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در سال ۹۶ را به خود اختصاص داده از جمله کتب موفق پژوهشی در این عرصه است.   میرزانیا در بخش پایانی سخنانش با اشاره به تلاش‌هایی که درباره آموزش زبان فارسی در چین صورت گرفته عنوان کرد: زبان فارسی پیش از این در 7 دانشگاه چین آموزش داده می‌شده و اکنون این زبان در 10 دانشگاه تدریس می‌شود. می‌توان گفت که ایران‌شناسی در چین از ترجمه شروع شده و به سمت مقاله و کتاب و ترجمه ی آثار برجسته به پیش رفته و دستاوردهای آنان در زمینه ی ادبیات، تاریخ و مذهب بسیار غنی بوده است. در خصوص ایران در سده‌های میانه پژوهش‌ها به نسبت کمتر و تحقیق در زمینه تاریخ روابط خارجی چشمگیر بوده و بیشتر روی روابط چین و ایران، روابط ایران و آمریکا و روابط ایران و اسرائیل متمرکز بوده، مطالعات در خصوص باستان شناسی، جغرافیای تاریخی و فلسفه ایران نیز به اندازه کافی نیست.                                                                شی‌گوآنگ اهمیت طب چینی در ایران امروز گوانگ نیز در بخش دیگری از این نشست با بیان اینکه گروه ادبیات و زبان فارسی دانشگاه پکن 60 سال است که به فعالیت خود ادامه می‌دهد، گفت: در ابتدای تاسیس این گروه اساتید ایرانی وجود نداشتند و اساتید افغانستانی در این گروه تدریس می‌کردند بعدها مرکز پژوهش‌های فرهنگ ایران در دانشکده پکن در سال 1990 تاسیس شد و تاکنون 6 سمینار در چین با موضوع ایران‌شناسی برگزار شده و پروژه‌های علمی با محوریت ترجمه و تصحیح آثار مختلف صورت گرفته است.   وی در ادامه توضیحاتی را درباره اثر تنکسوق‌نامه که خود آن را ترجمه کرده است ارائه کرد و گفت: این کتاب در سلسله ایلخانیان به دستور خواجه رشیدالدین همدانی از چند اثر طب چینی به زبان فارسی ترجمه شده و در سال 1350 نسخه عکسی آن منتشر شده و مجتبی مینویی مقدمه‌ای بر آن نوشته است. این اثر شامل 4 کتاب است که در آن زمان چندان مورد توجه ایرانیان قرار نگرفته اما باتوجه به اینکه امروز در ایران طب چینی بسیار مورد اهمیت قرار گرفته امیدوارم ترجمه‌ای برای تدریس طب چینی مفید باشد. ]]> علوم‌انسانی Sat, 17 Feb 2018 15:23:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/257927/دهقانی-ایران-شناسی-چین-فقط-دکورسازی جایگاه «کواین» در تاریخ فلسفه کجاست؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257805/جایگاه-کواین-تاریخ-فلسفه-کجاست خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- دانشنامه فلسفه استنفورد دانشنامه‌ای رایگان و برخط است که از سوی دانشگاه استنفورد و از سال ۱۹۹۵ به سرپرستی دکتر ادوارد ن.زالتا آغاز به کار کرده است. انتشارات ققنوس که به ترجمه تدریجی مقالات این دانشنامه به زبان فارسی تحت سرپرستی مسعود علیا می‌پردازد، هشتاد و نهمین مجلد از این مجموعه با نام «کواین» نوشته پیتر هیلتون را با ترجمه یاسر پوراسماعیل منتشر کرده است.   بسیاری از علاقه‌مندان به فلسفه در ایران که با فضای مجازی بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد را شنیده‌اند و چه بسا از این مجموعه کم نظیر بهره هم برده‌ باشند. این مجموعه از مدخل‌های مناسبی برای ورود به گستره‌های متنوع فلسفی برخوردار است و کسی که می‌خواهد برای اولین بار با مسأله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینه‌های راهگشایی که پیش ‌رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخل‌های مربوط به آن در این دانشنامه برود. نگارش، تدوین و انتشار مدخل‌های دانشنامه فلسفه استنفورد به سرپرستی دکتر ادوارد. ن. زالتا افزون بر این‌که پیوندی فراگیر میان فضای دانشگاهی و عرصه عمومی برقرار کرده، ویژگی‌های درخور توجه دیگری هم دارد و آن اینکه این دانشنامه به ویژه به کار دانشجویان و محققانی می‌آید که می‌خواهند در زمینه‌ای خاص پژوهش کنند. ترجمه و انتشار تدریجی این دانشنامه به زبان فارسی و فراهم کردن امکان مواجهه شمار هرچه بیشتری از خوانندگان علاقه‌مند با آن از جمله اهدافی بوده که چه بسا مورد نظر بانیان این طرح بوده لذا انتشارات ققنوس با همکاری گروهی از مترجمان به سرپرستی دکتر مسعود علیا و با کسب اجازه از گردانندگان دانشنامه فلسفه استنفورد (SEP) اقدام به ترجمه و انتشار این دانشنامه می‌کند و امیدوار است چاپ این مجموعه استمرار پیدا کند. با توجه به ویژگی‌های دانشنامه فلسفه استنفورد شاید بی‌راه نباشد بگوییم برای کسی که می‌خواهد برای اولین‌بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود یا شناخت بهتری از آن حاصل کند، یکی از گزینه‌های مناسب این است که کار را با خواندن مدخل‌های مربوط به آن در این دانشنامه آغاز کند. درباره مدخل «کواین» ویلرد ون اُرمن کواین (1908 ـ 2000) در زمینه فلسفه نظری و منطق کار می‌کرد (مساهمت‌های او در فلسفه عملی ـ اخلاق و فلسفه ـ ناچیز است). کواین شاید بیش از همه به جهت استدلال‌هایش علیه تجربه‌گرایی منطقی (به‌خصوص استفاده آن از تمایز تحلیلی ـ ترکیبی) معروف باشد. اما این [مجموعه] استدلال را باید بخشی از جهان‌بینی جامعی دانست که تمایز دقیقی میان فلسفه و علم تجربی برقرار نمی‌کند و، در نتیجه، مستلزم جهت‌دهی دوباره و تمام عیار موضوع است. در این مدخل پس از بخش کوتاهی درباره زندگی و آثار کواین، مروری برای جهت‌دادن به خواننده عرضه می‌شود. بخش سوم به استدلال‌های کواین علیه استفاده تجربه‌گرایان منطقی از تمایز تحلیلی ـ ترکیبی و دیدگاهی که وی برای جایگزینی آن ساخته و پرداخته کرد اختصاص دارد. سه بخش بعدی به‌طور نظام‌مند به دیدگاه‌های خود کواین می‌پردازند؛ بخش پایانی درباره جایگاه کواین در تاریخ فلسفه است. «کواین» نوشته پیتر هیلتون با ترجمه یاسر پوراسماعیل در 96 صفحه، با شمارگان هزار و 650 نسخه، به بهای 7 هزار تومان از سوی انتشارات ققنوس منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Sat, 17 Feb 2018 11:07:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257805/جایگاه-کواین-تاریخ-فلسفه-کجاست پرکردن خلاء روش‌شناختی و غنابخشیدن به نقدهای نظام آموزشی کشور http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257739/پرکردن-خلاء-روش-شناختی-غنابخشیدن-نقدهای-نظام-آموزشی-کشور خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- کتاب «علوم انسانی و اجتماعی در ایران؛ چالش‌ها، تحولات و راهبردها» نوشته نعمت‌الله فاضلی به همت انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و با همکاری پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتشر شد. پرداختن به مقوله علوم انسانی و اجتماعی در ایران نیازمند دقت نظری خاص و به کارگیری روشی متفاوت از تحلیل‌های صوری و متکی بر آمارهای رسمی است. آن چه کتاب حاضر بر پایه رویکردی کاملا دیگرگون و براساس روش خودمردم‌نگاری بیان کرده تلاشی برای پرکردن خلاء روش‌شناختی و غنابخشیدن به تحلیل‌ و نقدهای نظام آموزشی در کشور است. کتاب حاضر از هفت فصل به شرح زیر تشکیل شده است؛ 1- مسئله علوم انسانی و اجتماعی ایران 2- فرهنگ دانشگاهی: چالش‌ها و مسائل 3- رشته‌های دانشگاهی علوم انسانی و اجتماعی؛ کارکردها، کژکارکردها و تحولات آن در ایران 4- چالش‌ها و آسیب‌شناسی علوم انسانی و اجتماعی در ایران 5- چالش‎های فرهنگی آموزش علوم انسانی و اجتماعی در ایران 6- نقش دولت در توسعه علوم انسانی و اجتماعی در ایران 7- ایده‌ها یا راهبردهایی برای سیاست‌گذاری علمی برای رفع موانع توسعه علوم انسانی و اجتماعی در ایران. در فصل نخست کتاب تجربه زیسته نگارنده به گونه‎ای طرح شده است که مسئله اصلی که چالش‌های فراروی علوم انسانی و اجتماعی در ایران است از منظر یک عامل کنش‌گر با ساخت‌ها. رویه‌ها و تعاملات میان‌فردی دانشگاهیان نشان داده می‌شود. این مسئله در فصول بعدی کتاب به گونه‌ای مشروح کالبدشکافی می‌شود و هر فصل با زبانی خاص به تقریر چالش‌های علوم انسانی و اجتماعی در ایران می‌پردازد و در نهایت در فصل پایانی کتاب راهبردهایی برای مواجهه با این چالش‌ها طرح می‌شود. نویسنده در فصل دوم چالش‌ها و مسائل فرهنگی گفتمان‌های دانشگاهی را مطرح می‌کند. او در این فصل تلاش ‌می‌کند نشان دهد که نهاد دانشگاه در ایران یکی از نیروهای مولد تجدد در ایران بوده است و از این حیث احساسات، افکار و واکنش‌های مردم، نخبگان و روشن‌فکران با نهاد دانشگاه آمیختگی دارد. در فصل سوم به کارکردها، کژکارکردها و تحولات رشته‌های دانشگاهی پرداخته شده است. طرح سه کارکرد عمده در قالب هویت‌آفرینی و تمایزبخشی رشته، نظم‌آفرینی و انتظام‌بخشی و ساماندهی به روابط گفتمانی توسط رشته محتوای این فصل را تشکیل داده است. نویسنده در فصل چهارم به طرح چالش‌ها و آسیب‌های علوم انسانی و اجتماعی در ایران معطوف شده است. در این فصل رویکردهای مختلف جامعه‌شناسی‌ آموزشی، مدیریتی، توسعه‌ای، تاریخی، معرفت‌شناختی و سیاسی علاوه بر طرح مناقشات و دیدگاه‌های مختلف بین اندیشمندان علوم انسانی و جامعه‌شناسان درباره بحران در علوم انسانی و اجتماعی چالش‌ها و آسیب‎های آن را مطرح کرده است. نویسنده معتقد است که فصل چهارم مقدمه و باب آغازین بحث اصلی کتاب یعنی رویکردی فرهنگی به این چالش‌هاست که در فصل پنجم به آن پرداخته است. در واقع آنچه موضوع چالش‌ها و آسیب‌های علوم انسانی و اجتماعی را در نظام دانشگاهی خاص و ویژه می‌کند همین خصلت فرهنگی«مسئله دانشگاه» است. موضوعی که پرداختن به آن علاوه بر دانش دانشگاهی به مهارت علمی زیستن در بین مردم که «خالق فرهنگ» هستند نیازمند است. در فصل نهایی، نگارنده رویکردی مسئله‌نگر که در طول کتاب آن را به وضوح می‌توان دید؛ چاره راه‌هایی را برای کاستن از چالش‌های فراروی نظام آموزشی و تقویت توان نهاد سیاست‌گذار به شکل برنامه‌ای بلکه در قالب راهبردهایی قابل تامل پیش‌روی می‌گذارد. کتاب «علوم‌انسانی و اجتماعی در ایران؛ چالش‌ها، تحولات و راهبردها» از سری کتاب‌هایی است که پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در راستای اهداف و ماموریت‌های خود تلاش دارد تا با پژوهش در زمینه آموزش‌عالی و توسعه علمی و تحلیل و روندشناسی وضع موجود، چشم‌اندازها و افق‌های پیش‌روی دانشگاه ایرانی را ترسیم کند. در این راستا سری کتاب‌های «تاملات صاحب‌نظران ایرانی درباب آموزش عالی» به دنبال آن است که ایده‌ها و دیدگاه‌های صاحب‌نظران ایرانی در باب آموزش عالی و علم که پیشتر در قالب مقاله، یادداشت و مصاحبه منتشر شده‌اند در مجموعه‌ای گردآوری کند تا ضمن ارائه تصویری از وضعیت ایده و تجربه دانشگاه در ایران، بستری برای توسعه گفت‌وگوی انتقادی اندیشمندان در این زمینه فراهم شود. کتاب «علوم انسانی و اجتماعی در ایران؛ چالش‌ها، تحولات و راهبردها» به قلم نعمت‌الله فاضلی با شمارگان 1200 نسخه در 359 صفحه و به بهای 18 هزار تومان از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Sat, 17 Feb 2018 09:46:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257739/پرکردن-خلاء-روش-شناختی-غنابخشیدن-نقدهای-نظام-آموزشی-کشور موضوعات مشترک نویسندگان را باید در مراکز علمی سامان بدهیم http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257802/موضوعات-مشترک-نویسندگان-باید-مراکز-علمی-سامان-بدهیم خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- رحیم محمدی، مدرس رشته جامعه‌شناسی و مدیر حلقه مطالعاتی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است و چند سالی است که به صورت تخصصی جلسات نقد و بررسی کتاب در حوزه جامعه‌شناسی را در قالب همایش جامعه‌شناسان ایرانی و جامعه ایرانی برگزار می‌کند. با وی درباره نقد کتاب در حوزه علوم انسانی گفت‌وگویی داشته‌ایم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید: معیارهای نقد کتاب در حوزه علوم انسانی چیست؟ در حوزه علوم انسانی و به صورت کلی انسانیت دو نوع کلی نقد داریم؛ نقد روشنفکرانه که اخلاقی است و در همین حوزه است که معمولاً از منتقد خواسته می‌شود، نقد منصفانه از اثر ارایه کند اما چون بنیاد نقد در حوزه روشنفکری، نقد اخلاقی است خیلی هم نمی‌توان انتظار نقد منصفانه از منتقد را داشت. چون کسی که نقد اخلاقی می‌کند نمی‌تواند منصفانه نقد کند. نوع دوم نقد آکادمیک است که تخصصی و فنی است و در حوزه دانشگاه و آکادمیک روی یک اثر دانشگاهی صورت می‌گیرد. نقد آکادمیک بر کتاب دانشگاهی پردازش می‌شود و خود بر دو نوع نقد درون‌ماندگار و نقد استعلالی است. نقد درون‌ماندگار نوعی از نقد است که به آن نقد همدلانه گفته می‌شود و به صاحب اثر کمک می‌کند تا کتاب ارتقا و بهبود یابد و نویسنده از طریق آن بتواند مفاهیم خود را بشناسد و پردازش کند. اما در نقد درون‌ماندگار نویسنده و منتقد در داخل یک حوزه نظری فکر می‌کند و حرف می‌زند. به طور مثال اگر کتابی از حوزه تضاد اجتماعی به تحلیل انقلاب سال 1357 بپردازد منتقد هم از حوزه تضاد اجتماعی به نقد اثر می‌پردازد. در نقد درون‌ماندگار نویسنده و منتقد در پوزیسیون نظری و فکری هستند، نویسنده تضادگر است و منتقد هم تضادگرایانه اثر را خوانده و نقص‌ها، کوتاهی‌ها و معایب آن را آشکار می‌کند. همچنین اگر نویسنده از موضع وفاق اجتماعی و نظم‌گرایانه اثر را نوشته منتقد نیز از موضع وفاق اجتماعی به نقد آن می‌پردازد پس در اینجا منتقد و نویسنده در یک مسیر مشترک با هم همگام می‌شوند و منتقد از راهی عبور می‌کند که نویسنده از آن عبور کرده است. ولی وقتی نویسنده از آن راه عبور کرده ممکن است خیلی چیزها را ندیده باشد که منتقد آن چیزها را به یاد نویسنده می‌آورد و کوتاهی‌ها و نقص‌ها را یادآور می‌شود اما نقص تراگذرنده و استعلایی نیز نوعی از نقد است که در آن منتقد و نویسنده در دو موضع فکری و نظری متفاوت عمل می‌کند. مثلا اگر اثری در حوزه تضاد اجتماعی نوشته شده و به تحلیل انقلاب پرداخته منتقد نیز از موضع نظم اجتماعی به نقد اثر می‌پردازد و از بیرون و از موضع نظری متفاوت به آن نگاه می‌کند و نواقص آشکار و پنهان آن را مشخص می‌کند. اگر کتاب یا نوشته‌ای از موضع دولت‌گرایی به تحلیل جامعه ایران پرداخته باشد منتقد از موضع آنارشیستی به نقد آن اثر می‌پردازد و در اینجاست که منتقد دو کار می‌کند نخست مشکلات خاص آن اثر را آشکار می‌کند و دیگر آنکه مشکلات آن موضوع را نمایان می‌کند پس معیارهای نقد کتاب در حوزه علوم انسانی بر مبنای مسایلی که مطرح کردم مشخص می‌شود.   ارزیابی‌تان از وضعیت نقد کتاب در حوزه علوم به لحاظ کمی و کیفی چگونه است؟ برای وارد شدن به این مبحث، باید به بحث اهمیت و ارزش علمی کتاب‌هایی که در حوزه علوم انسانی در ایران نوشته می‌شود و نیز اهمیت و ارزش نقدهایی که به این کتاب‌ها نوشته شده بپردازند. متاسفانه بسیاری از کتاب‌هایی که در حوزه علوم انسانی به ویژه در جامعه‌شناسی، تاریخ ایران، سیاست، اقتصاد و ... نوشته شده ارزش علمی و فکری و نظری چندانی ندارد و یک نقد و بررسی خوب روی یک اثر خوب اتفاق نمی‌افتد البته اثر و نقد یک رابطه مستقیم با هم دارد و اگر اثر مهم و با ارزش باشد می‌تواند یک نقد مهم و باارزش را به دنبال داشته باشد بنابراین بخشی از مشکلات نقد کتاب در ایران به خود کتاب‌ها مربوط می‌شود چون کتاب‌ها قابل خواندن نیست اگر چه اساتید دانشگاهی آن را نوشته باشند. من اکنون آثار زیادی از استادان دانشگاهی را در ذهن دارم که تنها ابزاری برای مشهور شدن نویسنده و یا ارتقای علمی آن‌هاست. از سوی دیگر برخی از آثار با اینکه مهم است و نویسندگان آنها هم کوشش لازم را کرده‌اند اما مورد غفلت واقع شدند و به طور مثال ما امروز کتاب‌های زیادی در ایران را مشاهده می‌کنیم که بازار آشفته‌ای ذیل آن به‌وجود آمده و ترو خشک به یک آتش سوختند و یک کم اعتمادی به نویسندگان ایرانی در بین دانشجویان و همکاران پدید آمده است و کسانی که کارهای ارزشمند دارند آثارشان مورد توجه قرار نمی‌گیرد. باید آثار مهم و ارزشمند به تدریج شناخته شود و اهمیت‌شان روشن شود و آثار بی‌ارزش پس زده شود و به فراموشی سپرده شود و امیدوارم این روند اتفاق بیفتد تا آثار بی‌ارزش از دایره حذف شود و آثار مهم و با اهمیت شناخته، خوانده و نقد شود. پس این مشکل در علوم انسانی و جامعه‌شناسی وجود دارد که بسیاری از آثار ارزشمند شناخته شده و مورد اقبال نیست.   آیا به اعتقاد شما ناقد لازم است که اعلم از نویسنده باشد؟ ناقد لزوما نباید اعلم از نویسنده باشد اما منتقد باید صلاحیت نقد داشته باشد پس ما باید روی صلاحیت علمی پژوهشی و فکری منتقد بحث کنیم ممکن است منتقد نسبت به نویسنده اعلم نباشد اما در آن حوزه مورد بحث کتاب یا مقاله یا پژوهشی آفریده باشد و صلاحیت نقد را داشته باشد. پس من مایلم در شایستگی و صلاحیت منتقد حرف بزنم نه اعلم بودن آن. در بحث نقد کتاب هم ما تنها باید به این موضوع توجه داشته باشیم که منتقد کتاب و مقاله در موضوع مورد بحث داشته باشد تا صلاحیت نقد آن اثر را داشته باشد.   چه باید کرد تا نقد کتاب در علوم انسانی به حوزه عمومی بیاید؟ اگر منظور این است که نقد کتاب دانشگاهی به حوزه عمومی بیاید به نظر من لازم نیست. چون این حوزه روشنفکری است و شامل رسانه و کتاب‌خوانان علاقه‌مند می‌شود و بیشتر این نوشته‌ها کمک می‌کند عرصه عمل و کنش تصریح و روشن شود و لازم نیست نقد کتاب‌های دانشگاهی علوم انسانی و جامعه‌شناسی به حوزه عمومی بیاید البته اگر هم آمد اشکالی دارد البته جایگاه نقد این کتاب‌ها در آکادمی است. البته برخی نوشته‌ها به دلیل شأن روشنفکرانه و حوزه عمومی که دارند به صورت طبیعی به حوزه عمومی می‌آیند و گاهی هم به کتاب‌های دانشگاهی صدمه می‌زنند و به همان میزان که یک کتاب دانشگاه ممکن است ارزش علمی نداشته باشد و ارتقا بگیرد و مشهور شود در کنار آن می‌تواند توسط افکار عمومی، حوزه عمومی و با بازی‌های خاص مواجه شود. به‌هرحال اینکه ما بکوشیم هرکتابی در علوم انسانی به حوزه عمومی بیاید ضرورتی ندارد.   یکی از مشکلات این عرصه شکل نگرفتن گفت و گوی نخبگانی در حوزه علوم انسانی و عدم مطالعه آثار یکدیگر است، علت چیست؟ هر دو مشکلی که شما بیان کردید درست است. همین که نویسندگان کتاب‌ها و دانشگاهیان با هم کمتر گفت‌وگو می‌کنند و سخن هم را می‌شنوند مشکل جامعه علمی ماست. البته این به مشکل فرهنگ دانشگاهی ما نیز برمی‌گردد که یکی از علت‌های آن این است که نویسندگان کتاب‌ها با هم گفت‌وگو نمی‌کنند چراکه معتقدند گاهی کتاب‌ها از دید همکاران نویسنده آثار مهم نیست و گاهی هم اگر کتاب مهم باشد همکاران نویسنده در آن عرصه و فضا علاقه‌ای ندارند بنابراین باید به این موضوع توجه کنیم که یک مقدار خوب رویت و علاقه‌مندی موضوعاتی که نویسندگان در آن می‌نویسند زیاد شود و در یک موضوع زمانی که نویسندگان زیاد باشند می‌توانند با یکدیگر گفت‌وگو کنند. اگر یک نویسنده دانشگاهی یک کتاب ارزشمند بنویسد اما همکاران و هم‌رشته‌های آن در آن موضوع علاقه‌مندی نداشته باشند آن اثر با بی‌مهری مواجه می‌شود پس ما در دانشگاه‌ها و جامعه علمی باید بکوشیم به موضوعات موردعلاقه مشترک نویسندگان در پارادایم‌های فکری و گفت‌وگوهای علمی سامان بدهیم و از درون آن‌ها مفاهیم جدیدی بیافرینیم. گفت‌وگو وقتی شکل می‌گیرد که نویسنده‌ها و هم‌رشته‌ها آثار یکدیگر را بخوانند البته در سال‌های اخیر این مشکل به ویژه طی یک دهه اخیر کمتر شده و امیدوارم که گشایش‌های بیشتری هم صورت بگیرد.   امروز در جلسات نقد و بررسی کتاب شکافی میان آکادمی و خارج از آن در موسساتی مانند پرسش احساس می‌شود گویی جلسات خارج از آکادمی پررونق‌تر است، چرا؟ با این قضاوت موافقم ما در این حوزه چند مشکل داریم. در درون دانشگاه نقد، گفت‌وگو و نقد کتاب کمتر اتفاق افتاده است چون کسانی که شایستگی ورود به دانشگاه داشتند بیرون از دانشگاه هستند به دلیل اینکه اخراج شده‌اند و یا تفاوت ایدئولوژیک با دانشگاه داشته‌اند استخدام نشدند در حالی که انسان‌ها بسیار شایسته‌ای هستند و کتاب‌های خوبی هم داشتند. اما این سوال مطرح می‌شود که چرا دانشگاه این افراد را به درون خود راه نمی‌دهد اینجا باید گفت که ایدئولوژی خود را به دانشگاه تحمیل کرده است در حالی که دانشگاه باید بر مبنای صلاحیت و نقد علمی شکل بگیرد و شایستگی‌های علمی و پژوهشی، فکری و کنشگری علمی در این فضا باشد. متاسفانه این مشکل را داریم که بسیاری از انسان‌هایی که صلاحیت علمی و پژوهشی دارند در بیرون دانشگاه هستند و درعوض کسانی که صلاحیت علمی کمتری دارند در یک مسابقه علمی آزاد نمی‌تواند وارد آکادمیک شوند به دانشگاه آمدند و کتاب‌های درسی را نوشتند که سطح دانشگاه را پایین آورده و به آن صدمه زده‌اند. در درون دانشگاه نیز دو مشکل داریم نخست اینکه دولت سعی می‌کند از طریق وزارتخانه سیاست‌های خود را به دانشگاه تحمیل کند چون اعتبارات و استخدام‌ها با دولت است و دانشگاه به نوعی کارمند دولت شده دولت سیاست‌هایش را به دانشگاه تحمیل کرده است. آیین‌نامه ارتقای اساتید از دو بخش تشکیل شده که نخست مواد ایدئولوژیست که دانشجو و استاد باید ویژگی‌هایی داشته باشند و دوم ویژگی‌های علمی است که یک استاد دانشگاهی باید آن را دارا باشد این آئین‌نامه از هر دو بعد فاجعه است و به نابودی دانشگاه انجامیده و به رشد دانشگاه کمکی نکرده و هرچه زودتر آن را تعطیل کنند بهتر است ما افراد با صلاحیت علمی داریم که نوشته‌های ارزشمندی دارند اما فرم‌های ارتقا را پر نکرده‌اند در حالی که از این سو افرادی هستند که می‌خواهند از طریق کارمندی ارتقا بگیرند حقوق و مزایا شهرت و منزلت دانشگاهی داشته باشند و از این مسیر با مقالات و کتاب‌های کم‌ارزش این راه را طی می‌کنند و در مقابل کسانی که صلاحیت علمی بالایی دارند کتاب‌هایشان را به این مسیر نمی‌سپارند عده‌ای هم که بیرون دانشگاه قرار دارند و اصلا جذب آکادمی نشده‌اند در موسسات پاراآکادمی گرد هم آمده‌اند. بنابراین آئین‌نامه‌های ارتقای اساتید باید تعطیل شود چون به ویرانی علم و دانشگاه انجامیده و استاد دانشگاه اگر به یک ایدئولوژی موفق وفادار باشد و شعارهای بلندی هم بدهد این فرد صاحب ارتقا امکانات و تسهیلات و ... می‌شود و این نشان از ایدئولوژیک شدن دانشگاه است و در این شرایط گفت‌وگوی آزاد، تولید کتاب و رشد دانشگاه صورت نمی‌گیرد. از سوی دیگر همان طور که گفته شد افرادی که در موسسات پاراآکادمیک گرد هم آمده‌اند این مراکز را به دانشگاه ترجیح می‌دهند چون مشکل ایدئولوژی شدن و بوروکراسی دانشگاه‌ها را ندارد.   شما برگزارکننده نشست‌های نقد و بررسی کتاب جامعه‌شناسان ایرانی هستید. در این نشست‌ها که در آکادمی برگزار می‌شود اغلب دیده می‌شود که مخاطبان تکراری و ثابت هستند گویا نشست‌ها اشباع شده است. علت چیست؟ من نمی‌گویم که این کارگروه‌ها و نقدهای کتاب بدون ایراد است اما در عین حال فواید و نکته‌های مثبت بسیاری دارد مخاطبان تکراری در جلسات تخصصی جامعه‌شناسی اتفاقا از نگاه من ویژگی مثبتی است چرا که در این جلسات تعدادی از جامعه‌شناسان علاقه‌مند به این حوزه جمع می‌شوند اما ما در این حوزه مشکل دیگری داریم که نویسندگان کار ارزشمندی تولید نکرده‌اند. اما توقع دارند که آثارشان وقتی نقد می‌شود فقط از آنها تعریف و تمجید شود در حالی که نقد آکادمی که نقدی ماندگار و استعلالی است تعریف و تمجید را برنمی‌تابد. همیشه این فشار از بیرون بر ما وجود داشته است البته ما در حد توان سعی کردیم که در شورای علمی کتاب‌هایی را انتخاب کنیم که اهمیت علمی لازم برای نقد را داشته باشد. مشکل دیگر فشارهایی است که از سوی خبرنگاران و عرصه عمومی به این جلسات وارد می‌شود. رسانه‌ها در جریانات تخصصی نقد کتاب طالب مطالبی هستند که زبان تخصصی نقد نداشته باشد. در حالی که این جلسات نقد آکادمیک است و زبان تخصصی دارد و تنها به درد رسانه‌هایی می‌خورد که به صورت تخصصی در این حوزه کار می‌کنند. در این باره بخوانید:   23 بهمن 1396 ساعت 11:05 فضای جامعه به سمت حرف‌های بی خطر رفته است/ فرهنگمان سخنرانی است تا گفت‌وگو     21 بهمن 1396 ساعت 10:35 رویکرد انتقادی نسبت به پیش از انقلاب افزایش داشته است     8 بهمن 1396 ساعت 09:00 نقادان حوزه علوم انسانی بی‌محابا می‌نویسند!   ]]> علوم‌انسانی Sat, 17 Feb 2018 06:36:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257802/موضوعات-مشترک-نویسندگان-باید-مراکز-علمی-سامان-بدهیم ناشران و نویسندگان در قالب نمایشگاه‌های کتاب مورد حمایت قرار گیرند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257872/ناشران-نویسندگان-قالب-نمایشگاه-های-کتاب-مورد-حمایت-قرار-گیرند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان، عبدالحسن مقتدایی، استاندار سابق خوزستان در حاشیه نمایشگاه کتاب خوزستان، اظهار کرد: هر کتابی به دلیل اینکه تراوشات فکری فردی هست که با توجه استدال و تجارب خود آن را نگاشته باید مورد توجه قرار بگیرد. وی با اشاره به اهمیت نمایشگاه های کتاب، افزود:  ناشران و نویسندگان باید در قالب همین نمایشگاه ها مورد حمایت قرار بگیرند. مقتدایی خاطرنشان کرد: توجه به اهل قلم و کسانی که وضع کننده انتشارات هستند نکته ای اساسی است ولی آن چیزی که اولویت دارد ایجاد انگیزه برای کتاب نه به عنوان داشتن بلکه به عنوان مطالعه است. وی با بیان اینکه برخی کتاب را به‌عنوان دکور و داشتن و برخی به عنوان وسیله ای برای دانستن نگهداری می‌کنند، افزود: البته افرادی که برای دانستن نگهداری می‌کنند محدود هستند. استاندار سابق خوزستان اذعان داشت: وقتی برای خرید کتاب بُن اختصاص داده می‌شود به این معنی خواهد بود که مردم خیلی کمتر از درآمدهای خود برای خریدن کتاب هزینه می کنند. مقتدایی با اشاره به تاثیرگداری نمایشگاه کتاب تصریح کرد: نفس عمل اینکه زحمت کشیده می شود، کار خوبی است ولی نوآوری بین هر فصل نمایشگاه مقوله ای است که می تواند جنبه های ارزیابی و نقد را در خصوص وقت کم گذاشتن برای مطالعه یا هزینه نکردن برای خرید کتاب انجام دهد.   ]]> علوم‌انسانی Fri, 16 Feb 2018 15:40:06 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257872/ناشران-نویسندگان-قالب-نمایشگاه-های-کتاب-مورد-حمایت-قرار-گیرند نمایشگاه کتاب خوزستان هر سال پربارتر از سال گذشته برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257870/نمایشگاه-کتاب-خوزستان-سال-پربارتر-گذشته-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان، امید حاجتی در حاشیه بازدید از نمایشگاه کتاب خوزستان اظهار کرد: فعالیت‌های اداره‌کل ارشاد علی‌رغم مشکلات اعتباری و هزینه‌ای، قابل تقدیر است. وی افزود: جا دارد از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان و جوروند بابت برپایی مستمر نمایشگاه کتاب با این کیفیت خوب و رونق بخشیدن به آن تشکر کرد. معاون برنامه‌ریزی استاندار خوزستان با بیان اینکه نمایشگاه کتاب خوزستان هرسال پربارتر از سال گذشته برگزار می‌شود، تصریح کرد: این کار سختی‌های خود را دارد، من در بازدیدی که داشتم مشاهده کردم که تعداد ناشران نسبت به سال قبل از رشد قابل ملاحظه‌ای برخوردار بوده ‌است. وی ادامه داد: در نمایشگاه امسال تعدادی ناشر عرب نیز از کشورهای دیگر حضور دارند که این حضور می‌تواند به نمایشگاه رونق خاصی بخشد. حاجتی با اشاره به افزایش ظرفیت پرداخت بن کتاب نسبت به گذشته، بیان کرد: این موضوع می‌تواند به ترویج بیشتر فرهنگ کتاب‌خوانی کمک شایانی کند. وی ضمن تقدیر از اختصاص چند غرفه به کتابفروشی‌های استان، اظهار داشت: یکی دیگر از نکات قابل توجه نمایشگاه این است که انجمن‌ها و کانون‌های ادبی، فرهنگی و نویسندگان برای نمایش ظرفیت‌ها و توانمندی‌های خود به فضای خوبی دست‌ یافته‌اند. وی در پایان ضمن دعوت از خوزستانی‌ها برای بازدید از نمایشگاه، گفت: امیدوارم شرایط آب و هوایی نیز به حضور هر چه بیشتر هم‌استانی‌ها در نمایشگاه کمک کند. ]]> علوم‌انسانی Fri, 16 Feb 2018 15:00:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257870/نمایشگاه-کتاب-خوزستان-سال-پربارتر-گذشته-برگزار-می-شود مروری بر فرصت‌ها و چالش‌های تاریخ شفاهی در تاریخ‌نگاری اجتماعی تاریخ معاصر ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257868/مروری-فرصت-ها-چالش-های-تاریخ-شفاهی-تاریخ-نگاری-اجتماعی-معاصر-ایران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، گروه تاریخ دانشگاه خوارزمی نشست تخصصی «مروری بر فرصت‌ها و چالش‌های تاریخ شفاهی در تاریخ‌نگاری اجتماعی تاریخ معاصر ایران» را برگزار می‌کند. در این نشست دکتر مجید تفرشی، تاریخ‌نگار و پژوهشگر آرشیو ملی بریتانیا سخنرانی می‌کند مروری بر فرصت‌ها و چالش‌های تاریخ شفاهی در تاریخ‌نگاری اجتماعی تاریخ معاصر ایران شنبه 12 اسفند ساعت 11 تا 13 برگزار می‌شود. این نشست در دانشکده علوم انسانی به نشانی دروازه دولت، خیابان مفتح، طبقه سوم برپا می‌شود.   ]]> علوم‌انسانی Fri, 16 Feb 2018 14:32:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257868/مروری-فرصت-ها-چالش-های-تاریخ-شفاهی-تاریخ-نگاری-اجتماعی-معاصر-ایران کتاب هرگز از مد نمی‌افتد و تاریخ‌مصرف ندارد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257862/کتاب-هرگز-مد-نمی-افتد-تاریخ-مصرف-ندارد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان، آیت‌الله سید علی شفیعی در مراسم افتتاح دوازدهمین نمایشگاه کتاب خوزستان در محل نمایشگاه‌های بین‌المللی اهواز اظهار کرد: از نظر ما به‌ عنوان معتقدان مذهبی و اسلامی، حتی لفظ کتاب یک‌ لفظ مقدس و متبرک است. وی بابیان اینکه در قرآن کریم لفظ کتاب به‌صورت متعدد نام‌برده شده است، افزود: خود کلمه کتاب و ماده کتب به معنای سواد نیز به‌وضوح در مکتب اسلام قیدشده است. نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری با اشاره به اهمیت کتاب در توسعه فرهنگی عنوان کرد: شهید مطهری در برخی از تألیفات خود آورده است که این‌همه فرهنگ و تمدن و رفاه، ترقی و تعالی علم و دانش به‌واسطه کتاب است. وی اظهار کرد: باید همیشه مدیون کتاب و مجموعه‌های مرتبط با آن باشیم، کتاب هرگز از مد نمی‌افتد و هرگز تاریخ‌مصرف ندارد، بنابراین باید نسبت به امر کتاب‌خوانی اهتمام ویژه داشت. شفیعی بابیان اینکه هراندازه برای کتاب زحمت بکشیم بازهم کم است، بیان کرد: اگر کتاب نبود این‌همه زمزمه نبود و ارزش آن باعث جلب تفکرات به خود شده است. وی با بیان اینکه در کشور ایران کتاب‌های موجود به حصر و حد نمی‌آید، گفت: صدها هزار کتاب مرور و آن‌ها را دارم؛ هیچ کتابی از کتاب دیگر مستغنی نبوده است. نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری با تأکید بر ضرورت قدر دانستن کتاب افزود: مردم باید به کتابخانه‌های خانگی توجه داشته باشند و میزان مطالعه و کتاب‌خوانی خود را افزایش دهند. ]]> علوم‌انسانی Fri, 16 Feb 2018 11:35:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257862/کتاب-هرگز-مد-نمی-افتد-تاریخ-مصرف-ندارد رقابت پایانی 40 روستا برای حضور در فهرست 10 روستای برگزیده جشنواره روستاها و عشایر دوستدار کتاب http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257853/رقابت-پایانی-40-روستا-حضور-فهرست-10-روستای-برگزیده-جشنواره-روستاها-عشایر-دوستدار-کتاب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ابراهیم حیدری دبیر اجرایی گفت: در دبیرخانه این جشنواره پرونده بیش از 1300 روستا مورد بررسی قرار گرفت و از میان آن‌ها طی چندین مرحله داوری چهل روستا به مرحله نبمه نهایی داوری راه یافتند.  به گفته معاون دفتر مطالعات و برنامه ریزی فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، روستاهای سن‌سن، استرک و حسنارود از استان اصفهان؛ دریان از آذربایجان شرقی و روستای ناچیت از آذربایجان غربی؛ روستاهای محمّد صالحی، زیارت ساحلی و گورک سادات از استان بوشهر؛ روستای هفت جوی از استان تهران، اسفندیار و چهارفرسخ از استان خراسان جنوبی؛ روستاهای فدافن، حصار زبرخان، عشایری کلات، ماروسک و بشرآباد از خراسان رضوی ؛ روستاهای اسفیدان و بزنج از خراسان شمالی؛ روستاهای باصدی، مربچه و بجک از استان خوزستان؛ روستاهای مؤمن‌آباد، لاسجرد و فریومد از استان سمنان؛ روستاهای امامزاده بزم، فیشور و علویه از استان فارس؛ روستای فارسجین از استان قزوین؛ روستاهای سرا و آرندان از استان کردستان؛ روستای دهنو لوداب از استان کهکیلویه و بویر احمد؛ روستاهای قادیکلای بزرگ،عربخیل، گلبستان و کردخیل از استان مازندران؛ روستاهای حسین‌آباد کارخانه قند، شهرک سلگی و زاغه از استان همدان و روستاهای شرف‌آباد و اسلامیه از استان یزد، چهل روستایی هستند که به این مرحله از چهارمین دوره جشنواره روستاها و عشایر دوستدار کتاب راه یافتند.  حیدری همچنین با اشاره به رشد چهل درصدی روستاهای شرکت کننده در این جشنواره گفت: علاوه بر افزایش مشارکت روستاها، طرح‌های رسیده به دبیرخانه جشنواره به لحاظ کیفی نیز تنوع چشمگیری داشت و خلاقیت  در طرحها و برنامه هادر امر ترویج کتابخوانی کاملا قابل ملموس است و امروزه مسیولین روستایی مساله فرهنگ و ترویج کتابخوانی را به عنوان یکی از دغدغه های اصلی خود می دانند و برای ان بر نامه ریزی می کنند. دبیر اجرایی جشنواره روستاها و عشایر دوستدار کتاب همچنین درباره این جشنواره گفت : «جشنواره روستاها و عشایر دوستدار کتاب» برنامه‌ای است که هر سال با محوریت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با همکاری مجموعه‌ای از دستگاه‌های دولتی و غیردولتی اجرا می‌شود. بر این اساس هر سال ده روستا یا آبادی عشایری به عنوان روستاها و عشایر دوستدار کتاب معرفی می‌شوند. برای شرکت در این جشنواره، روستاها باید ضمن معرفی ویژگی‌های خاص فرهنگی و اجتماعی روستا، مجموعه فعالیت‌ها، طرح‌ها و برنامه‌های اجرایی خود را برای تقویت زیرساخت‌های کتاب‌خوانی و ترویج عمومی کتاب در روستا معرفی کنند. حیدری همچنین تصریح کرد: هدف این جشنواره حمایت از اقدام‌های انجام‌شده در روستاها و پشتیبانی از پیشنهادهای ابتکاری در حوزه کتاب و کتاب‌خوانی در روستاها، و معرفی فعالیت‌های فرهنگی و ترویجی مرتبط با کتاب‌خوانی که با مشارکت مردم و دستگاه‌های فعال در روستا انجام شده یا اجرای آن برای سال آینده پیش‌بینی شده است. تلاش برای تأمین بودجه‌های لازم برای گسترش فعالیت‌های مربوط به کتاب و کتاب‌خوانی در روستاها و توجه دادن مردم و نهادهای روستایی به اهمیت کتاب و فرهنگی‌تر شدن فضای روستاها و نیز پر کردن اوقات فراغت کودکان و نوجوانان روستایی با کتاب از دیگر اهداف این جشنواره است. او افزود: از برگزیدگان چهارمین جشنواره روستاها و عشایر دوستدار کتاب همزمان با انتخاب چهارمین پایتخت کتاب ایران هشتم اسفندماه تقدیر به عمل خواهد آمد. ]]> علوم‌انسانی Fri, 16 Feb 2018 07:36:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257853/رقابت-پایانی-40-روستا-حضور-فهرست-10-روستای-برگزیده-جشنواره-روستاها-عشایر-دوستدار-کتاب ضیافت، غیرسیاسی‌ترین دیالوگ افلاطون است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/257553/ضیافت-غیرسیاسی-ترین-دیالوگ-افلاطون خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- «ضیافت افلاطون به نزد لئواشتراوس» مجموعه درس‌گفتارهایی است که لئواشتراوس سال 1959 در دانشگاه شیکاکو ارائه کرده است. با اینکه قرار بود این درسگفتارها در دهه شصت میلادی به چاپ برسد به دلایلی چاپ آن چهل سال به تعویق می‌افتد. سث بنردتی (1930-2001) یکی از برجسته‌ترین شاگردان اشتراوس، ویرایش این درسگفتارها را بر عهده می‌گیرد و در سال 2001 به همت انتشارات شیکاگو آن را منتشر می‌کند. خوانده‌شده‌ترین و بحث‌انگیزترین آثار اشتراوس را می‌‌توان پیگرد و هنر نوشتن (1952) حق طبیعی و تاریخ (1953) اندیشه‌هایی درباره ماکیاولی (1958) شهر و انسان (1964) دانست. در این میان، ضیافت افلاطون به نزد لئو اشتراوس کمتر مورد توجه قرار گرفته است و کمتر خوانده شده است. پس از گذشت نزدیک به پانزده سال از چاپ این کتاب، به جز دو بازبینی و یک مقاله، پژوهش دیگری مستقیما به این کتاب اختصاص داده نشده و در میان آثاری که درباره اندیشه‌های اشتراوس نوشته شده است، کتاب پیش‌رو کمترین سهم را دارد اما اساسا چرا باید به این کتاب توجه کرد؟ چرا باید آن را جدی گرفت چرا ضیافت افلاطون به نزد لئواشتراوس؟                                                                               لئواشتراوس لئواشتراوس (1899-1973) فیلسوف سیاسی آلمانی-یهودی، در روستای کیرشهاین از توابع هزه در شمال فرانکفورت به دنیا آمد. به‌رغم این‌که در شانزده سالگی تصمیم گرفته بود تمام عمر خود را «وقفِ خواندن آثار افلاطون کند. خرگوش بپرواند و برای امرار معاش رئیس پست‌خانه محلی شود» تا واپسین روزهای زندگانی پربارش خود را وقف تحشیه و تفسیر آثار کلاسیک فلسفی کرد. در دانشکده علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو دانشجویان بسیاری را در حوزه‌های مختلف پژوهشی، اعم از فلسفه مدرن متقدم و متاخر، فلسفه اسلامی و یهودی و فلسفه یونان باستان تربیت کرد و مکتب فلسفی‌ای را پایه‌گذاری کرد که پس از گذشت بیش از پنجاه سال همچنان سرزنده و پابرجاست. به گواهی اشتراوس ضیافت غیرسیاسی‌ترین دیالوگ افلاطون است. بنابراین رواست اگر بپرسیم ضیافت افلاطون و مشخصا طرح «آموزه اروس» چه مساهمتی در فهم اشتراوس از فلسفه سیاسی افلاطون دارد؟ اشتراوس را با ضیافت چه کار؟ اشتراوس در فصل نخست این کتاب، «ملاحظات مقدماتی» دو دلیل بر اهمست ضیافت اقامه می‌کند. نخست اینکه تنها دیالوگی که آشکارا به «ستیز فلسفه و شعر» اختصاص یافته ضیافت است. سقراط در کتاب دهم جمهوری از «کهن کشاکش فلسفه و شعر» سخن می‌گوید کشاکشی که در نهایت به اخراج شاعران از کالیپولیس می‌انجامد. دوم اینکه شناخت امر سیاسی بماهو سیاسی بدون شناخت امر غیرسیاسی ناممکن است. به عبارت دقیق‌تر، شناخت امر سیاسی ناممکن است. دلبستگی اشتراوس به قدما و به‌ویژه افلاطون را نمی‌توان به حساب «عتیقه‌دوستی فراموش‌کارانه و خودآزارانه، یا رمانتیسم فراموش‌کارانه و مست‌کننده» گذاشت بلکه «بحران زمانه ما» یا «بحران غرب» او را به قدما و به‌ویژه افلاطون علاقه‌مند کرده است. بنابراین نمی‌توان اشتراوس را صرفا کلاسیک‌پژوهی دانست که به بازخوانی و تفسیر دیالوگ‌های افلاطون، از جمله ضیافت، می‌پردازد بی‌آنکه بداند چرا افلاطون امروز بیش از همیشه اهمیت دارد... از نظرگاه اشتراوس، اصلی‌ترین تجلی‌گاه بحران مذکور نه قلمرو شناخت‌شناسی یا هستی‌شناسی بلکه قلمرو فلسفه سیاسی است. آنچه «بازگشت» به افلاطون یا دقیق‌تر فلسفه سیاسی افلاطون را پروری می‌کند ناتوانی فلسفه سیاسی مدرن در پاسخ‌گویی به «بحران زمانه ما» است.                                                                تصویری از افلاطون سنت افلاطون‌پژوهی در زبان فارسی گام‌های لرزان و آغازین خویش را برمی‌دارد. ترجمه‌هایی دقیق و بی‌واسطه از متن یونانی دیالوگ‌های افلاطون نخستین نیاز پژوهشگران جوان و فیلسوفان آینده ماست. یکی از لوازم اصلی ترجمه شرح و تفسیرهای قدر اول به قلم فیلسوفان و کلاسیک‌پژوهان غربی است. ترجمه ضیافت افلاطون به نزد لئو اشتراوس به ویراستاری سث بنردتی اهمیتی بسزا دارد. اشتراوس در این مجموعه درسگفتارها نه تنها شرح و تفسیری تفکربرانگیز و به باور شگفت‌انگیز از ضیافت به دست می‌دهد بلکه افزون بر آن ترجمه‌ای به شدت دقیق و امانتدارانه از متن این دیالوگ را نیز در اختیار مخاطبان می‌گذارد. سث بنردتی نیز که یکی از برجسته‌ترین کلاسیک‌پژوهان معاصر است چنان که خود اذعان می‌کند تا حد ممکن در مطابقت ترجمه ضیافت با متن اصلی کوشیده است. تمامی واژگان یا اصطلاحات یونانی تا حد ممکن ترجمه نشده و به پیروی از اشتراوس آوانگاری شده است. برای نمونه واژگانی چون اِروس، پولیس، پولیتئیا، نوموس و فوسیس عیننا ضبط شده است. ملاحظات مقدماتی، مکان و زمان نمایش، فایدروس، پاوسانیاس 1، پاوسانیاس 2، اروکسیماخوس، آریستوفانس، آگاثون، سقراط 1، سقراط 2، سقراط 3 و آلکیبایادس بخش‌های کتاب را تشکیل می‌دهند. نمایه نیز پایان‌بخش کتاب است. سقراط گفت: «اما ای رستگار، چگونه من یا هر کسی دیگر که ناگزیر اط سخن گفتن پس از چنین سخنرانی زیبا و رنگارنگی است، درمانده نخواهد بود؟ بخش زیادی از آن بدین اندازه شگفت‌آور نبود، اما آنچه در پایان گفته شد، کیست که با شنیدن زیبایی آن کلمات و عبارات خشک بر جای نماند؟ از جانب خود همین را بگویم که می‌دانم از آوردن سخنی حتی نزدیک بدانچه آمد ناتوانم، پس اگر پناهی می شناختم هر آینه بدان جا می‌گریختم و از فرط شرمساری ناپدید می‌شدم. این سخنرانی حتی مرا به یا گُرگیاس انداخت تا آن سخن هومر را به جان دریابم: می‌‌ترسیدم آگائون در پایان سخنرانی‌اش سر گرگیاس، آن سخنور خارق‌العاده را در ستیز با سخنرانی من درفرستد و مرا به سنگی بی‌صدا بدل کند.»                                                                     تصویری از سقراط سقراط می‌گوید: درباره ستایش هر چیز حقیقت را می‌دانم، و منظور از آن حقیقت شناخت حقیقتِ موضوعی است که اکنون محل بحث قرار گرفته، دوم انتخاب زیباترین بخش‌های آن است و سوم ارائه آن به شیوه مناسب این تعریف مناسب و اولیه‌ای از سخنران خوب است. اینجا سقراط با نهایت فروتنی ادعا می‌کند که به گمان وی خودش بهترین خطیب است. با این همه، به نظر می‌رسد این شیوه ستایش زیبا نبوده است، بلکه به جای آن باید باشکوه‌ترین و زیباترین ویژگی‌ها را به موضوع بست، خواه موضوع از آن برخوردار باشد یا نه؛ البته اگر هم برخوردار نبود، اهمیتی ندارد، گویی قرار بر این بوده که هر یک از ما در ظاهر اروس را بستاییم نه اینکه به راستی وی را بستاییم.   «ضیافت افلاطون به نزد لئواشتراوس» در 452 صفحه، شمارگان یک‌هزار نسخه و بهای 28 هزار تومان از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Fri, 16 Feb 2018 06:30:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/257553/ضیافت-غیرسیاسی-ترین-دیالوگ-افلاطون اخلاق و دین در غرب تا همین اواخر از هم جداناشدنی بودند http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257743/اخلاق-دین-غرب-همین-اواخر-هم-جداناشدنی-بودند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- دانشنامه فلسفه استنفورد دانشنامه‌ای رایگان و برخط است که توسط دانشگاه استنفورد و از سال 1995 به سرپرستی دکتر ادوارد ن.زالتا آغاز به کار کرده است. انتشارات ققنوس که به ترجمه تدریجی مقالات این دانشنامه به زبان فارسی تحت سرپرستی مسعود علیا می‌پردازد، هشتاد و هشتمین مجلد از این مجموعه با نام «دین و اخلاق» نوشته جان هِر با ترجمه مهدی محمدی‌اصل را منتشر کرده است.   دانشنامه فلسفه استنفورد مجموعه کم‌نظیر و حاصل طرح نیکویی است که اجرای آن در سال 1995 در دانشگاه استنفورد آغاز شد و همچنان ادامه دارد. به لطف کمک‌هایی که گردانندگان این مجموعه از آن‌ها برخوردار شده‌اند، متن کامل تمامی مقالات این دانشنامه در اینترنت به‌رایگان و به آسان‌ترین شکل در دسترس خوانندگان علاقه‌مند قرار گرفته است. نویسندگان مدخل‌ها اجازه می‌دهند که مقالاتشان به طور رایگان منتشر شود ولی حق‌تکثیر مقاله‌ها برای نویسندگان محفوظ می‌ماند. مقاله‌های این دانشنامه علاوه بر اینکه توسط ویراستاران مورد بازبینی قرار می‌گیرند، توسط دانشوران دیگر نیز مورد داوری همتا قرار می‌گیرند.   نگاهی به ساختار و مندرجات مقاله‌ها و مرور کارنامه نویسندگان آن‌ها، که عموماً در حیطه کار خویش صاحبِ نام و تألیفات درخور اعتنا هستند، گواهی می‌دهد که با مجموعه‌ای خواندنی مواجه‌ایم، مجموعه‌ای که غالباً مدخل‌های مناسبی برای ورود به گستره‌های متنوع تأمل فلسفی به دست می‌دهد. به این اعتبار، می‌توان به جرات گفت کسی که می‌خواهد اولین‌بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینه‌های راهگشایی که پیش رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخل‌های مربوط به آن در این دانشنامه برود.   این دانشنامه افزون بر این که پیوندی فراگیر میان فضای دانشگاهی و عرصه عمومی برقرار کرده، ویژگی‌های درخور توجه دیگری هم دارد. حجم بسیاری از مقاله‌های این دانشنامه چشمگیر است. دیگر این‌که در کار مدخل‌های نام آشنا گاه به موضوعات و مسائل کم و بیش بدیعی پرداخته شده است که شاید در نظر اول ورودشان به دانشنامه‌ای فلسفی غریب بنماید و در عین حال خواننده را به بازاندیشی درباره دامنه تفکر فلسفی و نسبت آن با زیست‌جهان خویش فرابخواند.   کتابنامه‌های مندرج در پایان مقاله‌ها نیز، که معمولا به دقت تدوین شده‌اند، یکی از محسنات این دانشنامه است که به‌ویژه به کار دانشجویان و محققانی می‌آید که می‌خواهند در زمینه‌ای خاص پژوهش کنند. این را هم نباید از نظر دور داشت که خاستگاه این دانشنامه به هیچ روی موجب نشده است که متفکران و مباحث فلسفه قاره‌ای نادیده گرفته شوند. انتشار تدریجی این دانشنامه به زبان فارسی و فراهم کردن امکان مواجهه شمار هرچه بیشتری از خوانندگان علاقه‌مند با آن، چه‌بسا استمرار همان غایتی باشد که مورد نظر بانیان این طرح بوده است. بر این اساس، در گام نخست انتخابی اولیه از میان مدخل‌های پرشماری که در دانشنامه آمده است صورت گرفته و کار ترجمه آن‌ها به سعی مترجمانی که با این طرح همکاری دارند به‌تدریج پیش می‌رود.   درباره مدخل «دین و اخلاق» دین و اخلاق، از آغاز ادیان ابراهیمی و فلسفه یونان، به نحوی تنگاتنگ در هم تنیده بوده‌‌اند. خواه تا فلسفه یونان به عقب برگردیم خواه تا مسیحیت، یهودیت و اسلام، این درهم‌تنیدگی وجود دارد. مدخل پیش رو نمی‌کوشد پا از این محدوده‌ها فراتر نهد، چراکه مدخل‌هایی دیگر نیز در باب تفکر شرقی وجود دارد (از باب نمونه، بنگرید به مدخل‌های اخلاق در آیین بودایی هندی و تبتی و اخلاق چینی). این مدخل بنا دارد به ترتیب زمانی پیش رود و بیشترین تأکیدش بر دوران معاصر است. در محدوده حاضر، مدخل پیش رو نمی‌تواند سودای جامع‌بودن در سر داشته باشد. اما می‌تواند گزینه‌های اصلی را به ترتیب وقوع تاریخ‌شان توصیف کند. با پیشبرد تاریخی بحث نویسنده می‌خواهد این مدعا را اثبات کند که اخلاق و دین تا همین اواخر از هم جداناشدنی بودند، و واژگان اخلاقی ما هنوز هم عمیقاً متأثر از این تاریخ است. چون از نظر تاریخی به شیوه‌های متفاوتِ بسیاری می‌توان رابطه اخلاق و دین را لحاظ کرد، به دست دادن شرحی صرفا اجمالی و گونه‌شناختی احتمالا نمی‌تواند چندان هم قرین توفیق باشد. این مدخل نمی‌کوشد تا در نظریات اخلاقی فلاسفه‌ای که به آن‌ها اشاره می‌شود غور کند، زیرا این دانشنامه پیشاپیش شامل مدخل‌هایی خاص در مورد آن‌ها هست؛ در عوض، بنا دارد بر آنچه ایشان در مورد رابطه اخلاق و دین گفته‌اند تمرکز کند. واژه «morality»/ «اخلاق» آن‌چنان که در این مدخل به‌کار رفته است از «ethics» / «اخلاق‌شناسی» متمایز نخواهد بود. در ادوار مختلف فیلسوفان انواع تقابل‌ها میان این دو واژه برقرار کرده‌اند (از باب مثال، کانت، هگل و اخیراً ر.م. هِر و برنارد ویلیامز). اما از حیث ریشه‌شناختی، واژه «moral» / «اخلاقی» از واژه لاتین mos می‌آید، که به معنی رسم یا عادت است، و ترجمه ethos یونانی است، که کمابیش همین معنا را می‌دهد و خاستگاه واژه «ethics»/ «اخلاق‌شناسی» است. در استفاده غیرتخصصی دوران معاصر، هر دو واژه را می‌توان کمابیش مترادف با یکدیگر به کار برد، گرچه «ethics»/ «اخلاق‌شناسی» قدری بیشتر رنگ و بوی نظری دارد، و تداعی‌کننده روال توصیه‌شده مشاغل مختلف بوده است (از باب نمونه، اخلاق پزشکی و ...) در هر صورت، تلقی این مدخل از اخلاق مجموعه رسوم و عاداتی است که تفکرمان را در مورد نحوه بایسته زندگی یا ماهیت زندگی انسانی خوب شکل می‌دهد. واژه «religion» / «دین» بیشتر محل مناقشه است. باز هم می‌توانیم از ریشه‌‌شناسی لغات چیزهایی بیاموزیم. خاستگاه این واژه احتمالاً واژه لاتین religare به معنای برقراری پیوند مجدد است. تمام کاربردهای این واژه لزوما به خدا یا خدایان اشاره ندارد. اما در این مدخل از این واژه به شکلی استفاده می‌شود که ناظر به وجود چنین اشاره‌ای است و برحسب آن، دین نظامی از باور و عمل است که رابطه‌ای «پیوند‌دهنده» با چنین موجود یا موجوداتی را پذیرا می‌شود. با این حال، این توصیف یک ذات واحد از دین به دست نمی‌دهد، زیرا برداشت‌های موجود از خدا یا الوهیت آن‌قدر متنوع است، و آن‌قدر برداشت‌های متفاوت از روابط انسان با خدا یا الوهیت وجود دارد که چنین ذاتی حتی در متن تفکر غرب نیز روشن نیست. از باب مثال، یونانیان باستان مقولات واسطه بسیاری میان خدایان مذکر یا مونثِ کامل و انسان‌ها داشتند. در یونانیان ارواح (به یونانی: daimones) و موجودات روحانی‌ای مثل ندای رازآلود سقراط (daimonion) وجود داشتند (Apology 31d1-4, 40a2-c3). قهرمانانی نیز بودند که یکی از والدینشان الهی و دیگری انسانی بود. برای انسان‌هایی مثل پادشاهان اسپارت مقام الوهیت قایل بودند. این تنها در محدوده فرهنگ یونان باستان است. اگر ادیان شرقی را هم در قلمرو بحث بگنجانیم. امید دستیابی به ذات یگانه دین دورتر خواهد شد. احتمالا بهترین کار این است که «دین» را واژه‌ای دال بر دسته‌ای از ترکیبات باور / عمل بفهمیم که با هم شباهت خانوادگی دارند، اما هیچ مجموعه‌ای از شرایط لازم و کافی وجود ندارد که آن‌ها را به هم پیوند بزند. کتاب «دین و اخلاق» نوشته جان هِر با ترجمه مهدی محمدی‌اصل با شمارگان هزار و 100 نسخه در 119 صفحه به بهای 8 هزار تومان از سوی نشر ققنوس روانه بازار نشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Fri, 16 Feb 2018 06:00:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257743/اخلاق-دین-غرب-همین-اواخر-هم-جداناشدنی-بودند هایدگرشناسی و هگل‌شناسی ما با آشفتگی و بلبشو مواجه است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/257791/هایدگرشناسی-هگل-شناسی-آشفتگی-بلبشو-مواجه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- در ادامه سلسله گفت‌وگوها درباره هایدگرخوانی در ایران، پای صحبت‌های محمد زارع شیرین‌کندی نشستیم. زارع دکترای فلسفه از دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران دارد و هم‌اکنون به عنوان عضو هیات علمی در دانشنامه جهان اسلام، به عنوان مسئول شاخه «ماتریدیه، متنبیان و متمهدیان، کتب عام کلامی و ادیانی، مستشرقیان» به پژوهش مشغول است. زارع یکی از نخستین پژوهشگران ایرانی است که به پژوهش درباره سنت فلسفی پرداخت که هایدگر از درون آن برخاست. از میان کتاب‌های منتشر شده او می‌توان به «تفسیر هایدگر از فلسفه هگل»، «هایدگر و مکتب فرانکفورت»، «پدیدارشناسی نخستین مراحل خودآگاهی فلسفی ما: مقالاتی درباره برخی اندیشمندان و روشنفکران کنونی ایران» و ترجمه کتاب «لوکاچ و هایدگر: به سوی فلسفه‌ای جدید» اثر لوسین گلدمن اشاره کرد. با توجه به کتاب‌های پژوهشی و ترجمه‌های منتشر شده از هایدگر در ایران و به زبان فارسی به نظر شما چه وجهی از نظام فلسفی هایدگر هنوز برای مخاطبان ایرانی ناشناخته مانده است؟ مهمترین اشکال در ترجمه‌ها از نظر شما چیست؟ اشکال فردید و شاگردانش این بود که در تفسیر هایدگر توجهی به متن و ترجمه آن نمی‌کردند. آنها صرفا فهم خود را بیان کرده و به تعبیر خود فردید همسخن هایدگر بودند. همسخن بودن فردید ایرانی با هایدگر آلمانی جای چون و چرای فراوان دارد، زیرا فردید هر نکته‌ای را از هایدگر می‌گرفت و سپس رنگ و لعاب فرهنگ دینی به آن می‌داد. او رسما شاگرد و طرفدار هایدگر به شمار می‌آید و همسخن بودن در صورتی معنا دارد که وزن و اهمیت فردید در تفکر و فلسفه‌ورزی به اندازه هایدگر باشد در حالی که قیاس آن دو از این حیث، قیاسی مع‌الفارق است! اما عیب نسل بعدی هم آن است که فقط ترجمه می‌کند بی آنکه با تفکر هایدگر آشنایی عمیق و انس داشته باشد. وجه امتیاز برخی از مترجمانی که در دهه هشتاد شروع به ترجمه هایدگر کرده‌اند، صرفا در دانستن زبان آلمانی است. در حالی که برای ترجمه آثار هایدگر شرط‌ها و شایستگی‌های دیگر لازم است. برخی مترجمان از فلسفه ماقبل هایدگر پاک بی‌خبرند در صورتی که هایدگر از درون سنت فلسفی غرب سخن می‌گوید. بنابراین اشکال شماری از مترجمان در این است که آشنایی مناسبی با نظام فلسفی‌ای که هایدگر از دل آن برآمده ندارند؟ در تفکر هایدگر کل فلسفه غرب به نحوی حضور دارد و او در مواجهه و چالش با آن سنت است که اندیشه‌های نو و جدید خود را طرح می‌کند. با توجه به این مقدمه می‌توان گفت که هنوز چهره هایدگر برای ما شناخته شده نیست. نه تفسیرهای فردید و نه ترجمه‌های بعدی هیچکدام هایدگر راستین را نمایان نمی‌سازند. گویی ما هیچ تاریخ و سنتی در هایدگرشناسی نداریم. هرکس به راه خود می‌رود. بگذریم از اینکه برخی مدعیان ترجمه از آلمانی نیز ظاهرا از انگلیسی ترجمه می‌کنند! ترجمه‌های جدید به همان اندازه آلوده به اغراض و ارزش‌داوری هستند که تفسیرهای فردید است. اساسا بیشتر ترجمه‌ها صرفا برای مقابله با تفسیرهای فردید صورت می‌گیرد یعنی انگیزه‌های ایدئولوژیک در آن دخیل است. بنابراین با توجه به این ترجمه‌ها، هنوز هایدگرشناسی ما با اشکال عمده مواجه است؟ همان‌طور که عرض شد هایدگرشناسی ما روالی طبیعی و منطقی ندارد. هر پژوهشگر و مترجمی، بی توجه به پیشینیان، راه و روش خود را دنبال می‌کند. شاید در هیچ حوزه‌ای به اندازه حوزه هایدگرشناسی و هگل‌شناسی هرج و مرج و آشفتگی و بلبشو وجود نداشته باشد. بخشی از ترجمه‌های منتشر شده از هایدگر به فارسی از روی برگردان انگلیسی آن‌ها صورت گرفته است. این امر باعث چه اشکالاتی می‌شود؟ اگرچه خود هایدگر زبان انگلیسی را مانعی برای فهم تفکرش می‌دانست و اعتقادش بر این بود که زبان انگلیسی برای ترجمه تفکرش متناسب نیست، اما انصافا ترجمه‌های انگلیسی خوبی از آثار هایدگر موجود هست که اگر کسی درکی عمیق از اندیشه‌های هایدگر داشته باشد و شناختی بنیادین از آنها کسب کرده باشد و زبان انگلیسی و فارسی را خوب بلد باشد می‌تواند ترجمه‌ای درست و تقریبا نزدیک به متن اصلی ارایه دهد. مشکل ترجمه‌های هایدگر دوری مترجم از متن است. متن نامفهوم ترجمه می‌شود و این هم در ترجمه از آلمانی دیده می‌شود و هم در ترجمه‌های منتشر شده از برگردان‌های انگلیسی و فرانسوی. نظام معرفت‌شناسی هایدگر آیا نسبتی با نازیسم پیدا می‌کند؟ نقدهایی را که به هایدگر با توجه به ارتباطش با نظام هیتلری بر او وارد آمده، چگونه ارزیابی می‌کنید؟ هایدگر با همکاری با رژیم نازی لکه ننگی بر حیات فلسفی و سیاسی‌اش گذاشت که به این راحتی محو شدنی نیست. او با این کار بهانه به دست کسانی داد که در قلمرو فلسفه تنها هنرشان هوچی‌گری است. کار برخی فلسفه ندان‌ها راحت شده که هایدگر نازی بود و تمام! در حالی که هایدگر بیش از صد جلد کتاب و درسگفتار دارد و اهل فلسفه نخست باید با آنها سر و کار داشته باشند. صاحب‌نظرانی مانند ریچارد رورتی معتقدند که سیاست فلسفه هایدگر را آلوده نکرده است و او بزرگترین متفکر اروپایی در جهان معاصر است. جولیان یانگ بر آن است که می‌توان با کل تفکر هایدگر یا با بخش اعظم آن موافق بود بی آنکه ذره‌ای از تعهد و التزام انسان به حقوق بشر و حکومت دموکراتیک کاسته شود. * در این باره بخوانید:   10 بهمن 1396 ساعت 09:46 جمادی: هایدگر وامدار اندیشه‌های پیشینی خود در موضوع هستی است     30 دی 1396 ساعت 09:47 آشتیانی: نظام فلسفی هایدگر در مفاهیم بنیادین متاثر از مارکس است     20 دی 1396 ساعت 09:59 مددی: هایدگر در چند دهه صرفا لقلقه زبان ایرانی‌ها بود   ]]> علوم‌انسانی Fri, 16 Feb 2018 05:30:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/257791/هایدگرشناسی-هگل-شناسی-آشفتگی-بلبشو-مواجه نمایشنامه‌هایی از لارش نورن تا سرگی آیزنشتاین http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/257750/نمایشنامه-هایی-لارش-نورن-سرگی-آیزنشتاین مجید لشکری به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: در مجموعه «هزار تو» ضمن تمرکز بر کیفیت آثار، در برنامه‌ریزی و انتخاب كتاب‌ها کوشش شده تلفیقی از آثار نویسندگان نوگرا يا کمتر شناخته‌شده و تجربه‌گرا در کنار آثاری از نویسندگان سرشناس در این عرصه‌ها برای علاقه‌مندان قلمرو تئاتر و سینما به مخاطبان ارائه شود. وی افزود: در قدم نخست مجموعه «هزار تو» فعالیت خود را بر چاپ نمایشنامه و فیلمنامه خارجی متمرکز کرده‌ام، اما در ادامه قرار است در ابعادی وسیع به تئاتر و سینما و همچنین داستان متفاوتِ جهان نیز بپردازم. دبیر مجموعه «هزار تو» ادامه داد: تاکنون از این مجموعه 6 مجلد منتشر شده‌ که پنج جلد آن به 21 نمایشنامه از لارش نورن، نویسنده سرشناس معاصر سوئدی با ترجمه محمد حامد و یک جلد دیگر به فیلمنامه‌های «ایوان مخوف و رزمناو پوتمکین» سرگی آیزنشتاین، فیلمساز مشهور شوروی با ترجمه قاسم صنعوی، اختصاص پیدا کرده است. لشکری همچنین عناوین پنج مجلد از نمایشنامه‌های لارش نورن را به شرح زیر اعلام کرد: جلد نخست «آهنگ بی‌صدا و سه نمایشنامه دیگر»، جلد دوم «همه آنچه که بود و سه نمایشنامه دیگر»، جلد سوم «اینجا و سه نمایشنامه دیگر»، جلد چهارم «از عشق و سه نمایشنامه دیگر» و جلد پنجم «قطعه‌های زمستانی و چهار نمایشنامه دیگر». وی در ادامه درباره آثار در دست انتشار مجموعه «هزار تو» نیز گفت: «سه نمایشنامه تم پرده‌ای» از فرناندو آرابال با ترجمه ایرج انور، «پنج نمایشنامه تم پرده‌ای» از لوییجی پیراندللو با ترجمه ایرج انور، «شب جنایتکاران» از خوزه ترایانا با ترجمه هوشنگ آزادی‌ور و عدنان غریفی و «سرود رستاخیز» اثر آرتور میلر با ترجمه قاسم صنعوی از جمله کتاب‌های این مجموعه هستند که به زودی روانه کتابفروشی‌ها می‌شوند. ]]> علوم‌انسانی Thu, 15 Feb 2018 08:56:09 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/257750/نمایشنامه-هایی-لارش-نورن-سرگی-آیزنشتاین تأثیرگذاری جهان‌بینیِ مورخان در شیوه تاریخ‌نگاریِ عصر صفویه http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257551/تأثیرگذاری-جهان-بینی-مورخان-شیوه-تاریخ-نگاری-عصر-صفویه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- زمان‌نگری و کیهان‌باوری در عصر صفویه نام تازه‌ترین کتاب بهزاد کریمی، استادیار گروه ایران‌شناسی دانشگاه میبد است که از سوی انتشارات ققنوس روانه بازار کتاب شده است. این کتاب در پنج بخش با این عنوان‌ها تنظیم شده است: انواع زمان: تأملاتی در باب زمان با تکیه بر عصر صفویه؛ تاریخ‌نگاری کیهان‌شناختی: پیوند تاریخ‌نگاری و تنجیم در عصر صفویه؛ بازخوانی زمان و کیهان در جنبش نقطویه: تأملی در روایت‌های تاریخ‌نگارانه عصر صفوی؛ نظم کیهان‌شناختی چیزها در ایران عصر صفوی و زمان اسلامی: بازاندیشی وقایع‌نگاری در تاریخ‌نگاری جوامع مسلمان. زمان‌نگری و کیهان‌باوری در عصر صفویه را باید بیشتر محصول دغدغه اولیه مؤلف درباره کیفیت تأثیرگذاری جهان‌بینیِ مورخان در شیوه تاریخ‌نگاریِ عصر صفویه ارزیابی کرد؛ ایده‌ای که در ادامه، به مباحث فلسفی و تاریخی از قبیل تلقی‌های رایج از زمان و کیهان گره خورده است. مؤلف ضمن آن که تلاش کرده است، به زبانی ساده، مفاهیم پیچیده مربوط به زمان و کیهان را شرح دهد، از این نکته غافل نبوده است که پیامدهای عملیِ آن باورها را در دو عرصه تاریخ‌نگاری و پراتیک سیاسی دنبال کند. در حقیقت، همین عقاید هستند که جنبش هزاره‌گرایانه نقطوی را پروبال بخشید و رویدادهایی بی‌نظیر را در تاریخ این روزگار رقم زد. دو جستارِ ترجمه‌ای پسین نیز، نمایانگر تصویر و تجویزی بدیع برخاسته از حاکمیت صفویان بر ایران است. رواج انواع فال‌‌نامه‌ها در عصر شاه تهماسبِ متشرع، نشان از آن دارد، که کیهان‌باوریِ ناسازگار با گزاره‌های فقهی تا چه میزان و برخلاف ظاهر، سایه خویش را بر سر جامعه ایرانی پهن کرده بود. این مجموعه با نگرشی نو به زمانِ تاریخ‌نگارانه پایان می‌گیرد؛ نگرشی منتهی به یک راه حل عملی با هدف زُدایش تندروی‌های مذهبی که امروزه بلای جانِ بشریت شده است. از بهزاد کریمی پیش از این دو کتاب تألیفی تحت عنوان زنان در گفتمان پزشکی ایران از سوی پژوهشکده تاریخ اسلام در سال 95 و ناصرالدین شاه قاجار از سوی انتشارات پارسه در سال 1392 و نیز یک عنوان ترجمه با نام ایران عصر صفوی: نوزایی امپراتوری ایران از سوی نشر افکار منتشر شده است. کتاب «زمان‌نگری و کیهان‌باوری در عصر صفویه» در 184 صفحه، شمارگان 660 نسخه و بهای 14 هزار تومان از سوی انتشارات ققنوس منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Thu, 15 Feb 2018 08:38:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257551/تأثیرگذاری-جهان-بینی-مورخان-شیوه-تاریخ-نگاری-عصر-صفویه ششمین گردهمایی سالانه کانون گفت‌وگو http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257837/ششمین-گردهمایی-سالانه-کانون-گفت-وگو به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،گردهمایی امسال کانون گفت‌و‌گو با حضور و سخنرانی استاد مصطفی ملکیان و دکتر هادی خانیکی در تالار ایوان شمس برگزار می‌شود. در این همایش همچنین فعالیت‌های کانون گفت‌و‌گو معرفی و نمونه‌ای از تمرین‌های بازآفرینی مهارت‌های گفت و گو اجرا خواهد شد.​ کانون گفت‌وگو امیدوار است برگزاری این همایش حرکتی به سمت ديالوگ با طبیعت باشد که یکی از انواع چهارگانه گفت‌وگو است: «گفت‌و‌گو با خدا»، «گفت‌وگو با خود»، «گفت‌وگو با دیگران» و «گفت‌و‌گو با طبیعت». ديالوگ با طبیعت برای حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست، زمینه توسعه و پیشرفت و آرامش و صلح است. شاید یک دلیل بحران زیست محیطی امروز ایران به‌واسطه تعریف نشدن گفت‌وگو در حوزه طبیعت و محیط زیست باشد. گردهمایی سالانه کانون گفت‌وگو، پنجشنبه سوم اسفند 1396 از ساعت 8:30 تا 13 در تالار ایوان شمس واقع در بزرگراه جلال آل‌احمد، ابتدای بزرگراه کردستان برگزار می‌شود. حضور در این همایش برای همه علاقه‌مندان آزاد است.   ]]> علوم‌انسانی Thu, 15 Feb 2018 08:32:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257837/ششمین-گردهمایی-سالانه-کانون-گفت-وگو روزگار عبث و تنهايي عرفانچي دلتنگ امريكا در كرانه نيل http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257835/روزگار-عبث-تنهايي-عرفانچي-دلتنگ-امريكا-كرانه-نيل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_مهدي فاتحي: اينكه پس از سال‌ها كتاب جديدي از محمد قائد منتشر شود اتفاق مباركي در حوزه كتاب و كتابخواني است. يادداشت‌هاي غني پيش از اين در مجلدات مختلف به چاپ رسيده بود اما پيراسته و ويراسته و با پيشگفتار قائد جاي بحث‌هاي ديگري را باز مي‌كند كه قبل از اين درباره‌اش صحبت نشده بود. كتاب يادداشت‌هاي قاسم غني كه در دهه شصت در تهران منتشر شد حاوي خاطرات پزشك، اديب، نماينده مجلس، ديپلمات و ماموري بود معذور. دفتري پر از يادداشت‌هاي روزانه و كلنجار بي‌نتيجه يك ايراني در قاهره با خاندان سلطنتي مصر كه در آخر خودش هم ندانست چه كاره بود و بايد چه مي‌كرد كه حالا محمد قائد با بازنويسي‌اش دريچه ديگري به آن دوره و اين متن باز كرده است‌.   اجازه بدهيد گفت‌وگو را با سوالي كلي شروع كنيم: اينكه چرا قاسم غني و يادداشت‌هايش در اين موضوع به خصوص؟ در قاسم غني و يادداشت‌هايش چه چيزي مي‌بينيد كه به عنوان برگي از تاريخ تا امروز امتداد داشته و قابل ارايه است؟ يادداشت‌هاي روزانه را دهه ٦٠ كه تازه (با عنوان نادرست «خاطرات») منتشر شده بود خواندم. چند سال بعد در «دفترچه خاطرات و فراموشي» با اشاره به آن و چند متن ديگر بحث كردم چرا آدم‌هايي مطالبي روي كاغذ مي‌آورند درباره ولي‌نعمت سرشناس خويش اما براي خواننده‌اي نامعين در آينده‌اي نامعلوم. نوشته‌هاي محمدحسن اعتمادالسلطنه و اسدالله علم و قاسم غني از نوع افشاگري خادمي نيست كه به مخدوم پشت كرده باشد. همچنان ملتزم ركاب بودند و نشانه‌اي در دست نيست كه قصد ترك خدمت داشتند. گاه درباره اشخاص قدرتمند سال‌ها بعد مطالبي انتشار مي‌يابد خلاف باور عمومي. تا پنجاه سال پس از مرگ جرج پنجم پادشاه بريتانيا شهرت داشت در آخرين حرفش پرسيد «اوضاع امپراتوري از چه قرار است؟» بر پايه يادداشت‌هاي به‌جامانده از پزشك مخصوصش كه سال ١٩٨٦ منتشر شد پادشاه در واقع گفت «لعنت به همه شما»، يا مرده‌شور‌تان را ببرد، و قدري كوكايين و مرفين به او تزريق كردند تا هم درد نكشد و چرت‌وپرت نگويد و هم خبر درگذشتش در روزنامه‌هاي محترم خواص‌پسند صبح اعلام شود، نه در «جرايد كمتر مناسب عصر.» اينكه پادشاه مملكت آدم‌هاي مودب در آستانه ابديت ناسزا بگويد و او را با مخدر ساكت كنند تا خبر تاثرانگيز در نشريات عوام اعلام نشود ممكن است تبسم به لب خواننده بياورد. يا شايد متني حاوي عتاب مرد سالمند بيمار به نوكرها و پرستارهايش را به حساب داستان‌پردازي بگذارند. اما اينكه فرستاده معتمد محمدرضا شاه براي فيصله اختلاف شديد زناشويي‌اش نامه‌ محرمانه او به برادرزنش را در دفتري كپي كند در گوشه‌اي بيندازد و از ايران برود داستاني است جدي كه اگر وقتي (چنان كه نوشته‌‌اند) تيمور بختيار آنها را به شاه نشان داد غني نمرده بود شايد با غضب ملوكانه بدجوري به دردسر مي‌افتاد. دست‌كم گذرنامه‌اش را مي‌گرفتند و سانفرانسيسكو و نيويورك و نيوجرسي و كاترين ايكورن را فقط به خواب مي‌توانست ببيند. به تجربه نتيجه گرفته‌ام تمام واقعيت براي بسياري آدم‌ها ثقيل‌الهضم است و بايد كمي از آن را در داستان و رمان رقيق كرد تا آدم‌ها باور كنند. پيش آمده كه جريان وقايعي را كامل و با حواشي تعريف نكنم چون يك تكه ممكن است سبب ‌شود كل حرف‌هاي قبل و بعد را هم مخاطب باور نكند. اگر حذف‌شده‌ها را در قالب داستان بنويسي خواننده دارد اما آنگاه روي رواياتي هم كه به طرز خوفناكي واقعي است مـُهر داستان مي‌خورد. اين يادداشت‌ها برگي از تاريخ نيست. نويسنده آنها تاثيري ماندگار بر وقايعي مهم نگذاشت. تاملات- بگوييم روده‌درازي- يك شخص است در حاشيه رابطه پايان‌يافته زوجي سلطنتي. اگر هم ماموريت نمي‌يافت، به قاهره نمي‌رفت، آن حرف‌ها را نمي‌زد و آن كارها را نمي‌كرد كم و كسري نمي‌بود و تاثيري بر كسي يا چيزي نداشت. البته جز بر خودش كه از سانفرانسيسكوي دوست‌داشتني به قاهره نامطبوع پرتاب ‌شد. در روايتي كه از ميرزاده عشقي ارايه مي‌دهيد آگاهانه از روايتي حماسي و قهرماني دوري مي‌كنيد ولي او را مي‌ستاييد اما در روايت‌تان از غني از نثر و كلام و جهان‌بيني‌اش خرده مي‌گيريد تا غلط‌هاي املايي‌اش. پانويس‌هاي‌تان در متن به عنوان يك داناي كل كه از نظر تاريخي بسيار از او جلوتر است آنقدر پر رنگ است كه متن را مي‌توان حاشيه فرعي پانويس دانست. به نظرتان به عنوان يك منتقد كمي درباره غني بي‌رحمانه عمل نكرديد؟ خواننده چنانچه كمي رحم كند و تمام جنبه‌هاي متعدد كتاب را در نظر بگيرد رجاء واثق دارم «كمي بيرحمي» اين كيبورد را خواهد ‌بخشيد. و ممنونم كه دلگرمي مي‌دهيد. پس از انتشار «سيماي نجيب يك آنارشيست» چند نفر گفتند به عشقي سخت گرفته‌ام. حتي يك روزنامه با خواهر يا شايد دخترعمه‌ او مصاحبه كرد و گلايه از آنهايي كه نوشته‌اند فلان. اما اسم من و عنوان كتاب را حذف كردند تا حق پاسخگويي ايجاد نشود. روايتي كه از زندگي عشقي به دست داده‌ام كامل‌ترين و جامع‌ترين است بر پايه نوشته‌ها و كارهاي او، برخلاف انشاهايي كه (محمدعلي سپانلو و ديگران) از روي مضامين شعرها و رجزخواني‌‌هاي منظومش بافته‌اند. حرف‌تان درست است كه درباره مرد افسرده ناموفق «از روايتي حماسي و قهرماني» دوري كرده‌ام اما اضافه كنم او را نستوده‌ام، برايش دلسوزي كرده‌ام كه نه اطلاع داشت و نه مربي و نه فرصت كرد ياد بگيرد. قاسم غني در زمان نوشتن اين يادداشت‌ها ٥٤ سال داشت، ٢٤ سال بيش از عمر عشقي وقتي كشته شد. در بيروت طب خواند، در تهران نماينده مجلس شد، كتاب در زمينه علم‌النفس نوشت و در دانشگاه تهران درس داد، به عنوان عضو هيات نمايندگي ايران به مقر اوليه سازمان ملل در سانفرانسيسكو اعزام شد، سفرها كرد، بسياري جاها ديد و فرانسه و انگليسي و عربي مي‌دانست. پيداست خوب درمي‌آورد و خوب هم خرج مي‌كرد. فرصت انباشت اطلاعات در اين موقعيت و مكان‌ها بسيار بيش از شرايط مرد بيست ‌و چند ساله گنجشك‌روزي بود كه از همدان همراه عده‌اي به كرمانشاه و استانبول رفت و به تهران آمد آماده مُردن. هفتاد و اندي سال پس از مرگ عشقي نوشته‌ و روزنامه‌ و نه فقط شعرش را زيروبالا كردم و حالا بعد از هفتاد سال به نوشته غني نگاه مي‌كنيم. اصطلاح داناي كل را براي راوي داستان به كار مي‌برند كه فكر و احساس آدم‌ها را مي‌داند و براي خواننده بازگو مي‌كند. اما اين داستاني آفريده ذهن من نيست و منظورتان البته اين است كه شما و بنده و آدم‌هاي ديگر بيش از پدربزرگ‌مان اطلاعات عمومي داريم. حتما همين طور است اما نمي‌توانيم ادعاي داناي كل بودن كنيم زيرا آنچه نمي‌دانيم و در طول عمرمان نخواهيم دانست بسيار افزايش يافته است. پيامد خيلي چيزها را كه هفتاد سال پيش سوال بود مي‌دانيم اما پيامدهاي بسياري چيزهاي جديد براي‌مان مساله است. داناي كل محدود و مربوط است به سبكي در ادبيات داستاني، نه اين كتاب و حتما نه اين كيبورد. در زمينه نگاه به جهان، يادداشت‌نگار در ديدار با آلبرت اينشتين دنبال اسرار وجود مي‌گردد، اسراري كه در اشعار فارسي به آنها اشاره شده و مرحوم علامه محمد قزويني همه را از بر بود- «دل هرذره را كه بشكافي» و غيره و غيره. رياضيدان آلماني براي توضيح فيزيك با كمك فرمول‌هاي رياضي جايزه نوبل گرفت اما بامزه است كه جهان را تا حدي غلط فهميد، آن را قرص و قايم و ثابت فرض كرد و بعدها دنبال زدن تودهني محكمي به هايزنبرگ و پلانك بود كه مي‌گفتند جهان درهم و برهم است، در حال انبساط و رو به فروپاشي. اوپنهايمر پدر بمب اتمي امريكا در نامه‌اي نوشت «اينشتين پاك قاطي كرده.» دانشمند بامزه كه انگار از داستان‌هاي تن‌تن بيرون پريده باشد نه دنبال راز بود و نه اسراري فاش كرد. اهميت كارش را چون اهل رياضيات و فيزيك به ما گفته‌اند مي‌دانيم و اين دانستن شايد ما را به حد داننده جزء و خرده‌پا برساند اما داناي كل و عمده‌فروش اسرار وجود حتما نه. درهرحال، غني حتي اگر قضيه رابطه جرم و انرژي به گوشش خورده بود ملتفت نبود دخلي به تتبعات علامه قزويني ندارد. كسي كه مثلا قرار بود به او كمك كند محمود حسابي بود كه يكي بايد به خودش كمك مي‌كرد از اوهام بيرون بيايد. هشت صفحه نامه به علينقي وزيري مشهور به كلنل مي‌نويسد- و همه را در دفترش نسخه‌برداري مي‌كند، چه حوصله‌اي- كه چه بد كرد به او نواختن ويولن ياد نداد. پاسخ وزيري را كپي نمي‌كند شايد چون در چند سطر اعلام وصول و تشكر كرد و تمام. در ١٣٠٢ كه وزيري از آلمان برگشت و به تربيت نوجوانان زيرنظر نوازندگان حرفه‌اي پرداخت غني ٣٠ ساله بود و اين سن مناسبي براي نوازنده ويولن شدن نيست. نيازي به داناي كل ندارد تا تشخيص بدهيم گلايه سفيركبير بيجا بود و چه بهتر كه از مصر به رييس هنرستان موسيقي نامه مطول سراسر عرفان نمي‌نوشت. بحث عقل سليم و نزاكت است. اگر يادداشت‌هاي فراموش‌شده، به گفته شما، «حاشيه‌ فرعي پانويس» به نظر مي‌رسد از اين روست كه خواسته‌ام نشان بدهم اين حرف كه آدم‌هاي اسبق و سابق بيش از مردم امروز مي‌فهميدند بي‌پايه است. در كتاب‌ها و مقالات شما تاريخ و واقعيت پررنگ‌تر از تئوري‌هاي روانشناسي اجتماعي و فلسفي است. چه چيزي در تاريخ اين همه اهميت پيدا مي‌كند؟ نظريه‌هاي ارايه‌شده در ديسيپلين‌هاي مختلف به آچار و ابزار مي‌ماند. همانطور كه براي باز كردن و بستن يك دستگاه گاه ده‌ها آچار لازم است، انقلاب در صنعت و درگرفتن جنگ جهاني را فقط با يك تئوري در رشته اقتصاد، يا نسل‌كشي را با يك تئوري مكتب روانكاوي، كه خودش از لقاح روانشناسي و روانپزشكي و انسان‌شناسي ايجاد شده، نمي‌توان توضيح داد. در بحثي بين‌رشته‌اي براي مخاطب اهل قلم ‌و دوات و آكادمي، زيروبالا كردن يك مفهوم يا پديده از چند زاويه را ترجيح مي‌دهم به آچار و ابزار و نظريه تحويل خواننده دادن. شرح جامع و كامل هر واقعه‌اي مفصل و ملال‌آور و كم‌خواننده است. به برخي جنبه‌هاي كمتر ديده شده وقايع توجه مي‌كنم. فرضم بر اين است و تجربه نشان مي‌دهد خواننده اين ارتكابات به متون و منابع ديگر هم دسترسي دارد. پس متن مرا به عنوان نگاهي شخصي براي تجربه خودش مي‌خواند نه به عنوان كتاب مرجع، اگر اساسا‌ فرض كنيم چيزي به عنوان متن مرجع وجود داشته باشد. به بحر طويل و بازي‌هاي كلامي هم علاقه ندارم و وجود به اندازه يك بال مگس فلسفه در نوشتجاتم ناخواسته و ناگزير است. آيا شما در گذشته به دنبال آينده هستيد يا در اين شرايط در گذشته و حال و آينده اين سرزمين تفاوت چنداني نمي‌بينيد؟ هر روز با روز پيش كمي فرق دارد و ممكن است اتفاق شب پيش بر فكر شخص و حتي كل جامعه اثر بگذارد. دنياي فكري روزگار قديم محاط بود در صبح ازل و شام ابد. در جهان امروز، امسال دست‌كم به اندازه تجربه‌هاي يك سال با پارسال تفاوت دارد. و توجه داشته باشيم به تاثير كميت بر كيفيت. جوان نوزده‌ساله در دادن زندگي‌اش سخاوتمند است چون فكر مي‌كند سال‌هاي بسياري در كف دارد. پدر آن آدم شايد نتواند به آن اندازه سخاوتمند باشد و بايد امساك كند. نويسنده‌اي امريكايي در كتاب خاطراتش نوشت Too young to live, too old to die. اين يكي براي زنده‌ماندن (و پرهيز از خطر) خيلي جوان است (در گفتار عاميانه: جان از قالبش زيادي مي‌كند)، آن يكي براي مردن (و استقبال از خطر مرگ) زيادي سالمند. در پيش‌درآمد از ويليام فاكنر نقل كرده‌ام «گذشته هيچگاه نمي‌ميرد. حتي نمي‌گذرد.» شخصيت فردي ما آكنده از آموخته‌ها و زندگي جمعي حاصل تجربه‌هاي اعصار است. حتي آدم‌هايي كه ژن يكسان دارند مثل جوجه ماشيني تكرار نمي‌شوند. سيما و خلقيات فرد ممكن است با پدربزرگش مو نزند اما آن مرحوم كه در پنجاه سالگي درگذشت اگر حالا زنده بود شايد با نوه‌اش كه پنجاه سال دارد احساس بيگانگي مي‌كرد و اين رفتار و عادات و طرز فكر و سر و ريخت به نظرش غريب مي‌رسيد. در «اسنوبيسم چيست؟» بحث كرده‌ام از پيدايش مـُد در فرانسه قرن هجدهم، مـُد ِدهه‌هاي پيش ممكن است تجديد شود اما نه عينا مثل دفعه قبل. در دنيايي كه پاچه‌ شلوار وقتي بار ديگر گشاد مي‌شود مثل گشادي دهه ‌١٩٦٠ نيست هرچند خاطره جمعي و مايه نوستالژي باشد، آدم‌ها البته بديع و منحصر به فردند گرچه به اتفاق فكر مي‌كنند و احساس‌هايي همه‌گير دارند. سايه گذشته روي احساس و عقايدمان به مرور زمان ممكن است نه تنها رنگ نبازد، كه حتي سنگين‌تر شود. اما با نقب در گذشته نمي‌توان به آينده برگشت و لباس روزگار كودكي و نوجواني را نمي‌توان بار ديگر به تن كرد. به تجربه مي‌بينيم آنها هم كه سخت دلبسته گذشته‌اند در فيلم و رمان نمي‌توانند تمام جنبه‌هاي امروز ناخوشايند مثلا زندگي مردم صد سال پيش تهران را دقيقا تصوير كنند. مخاطب به حساب افراط در ناتوراليسم و سياه‌نمايي و بيزاري از ريشه‌هاي خويش مي‌گذارد. مثال بسيار است. چند تا را جاهاي ديگر نوشته‌ام. درباره يادداشت روزانه‌ و خاطره‌نويسي معتقديد كساني كه چنين مطالبي روي كاغذ مي‌آورند جان‌شان را به خطر مي‌اندازند. از ابوالفضل بيهقي تا اعتمادالسلطنه و اسداهلر علم و غني هر يك به زعم شما به نوعي با اين خطر مواجه شده‌اند. اين يادداشت‌ها ارزش جان بر سر آن گذاشتن دارد؟ به نظر شما اين نوع مستندات تاريخي ارزش بيشتري از تاريخ‌نگاري دارد؟ بيش از آدم‌هاي معمولي از پشت پرده خبر داشتند. از درصد بسيار كوچكي‌ كه مي‌توانست كتاب بنويسد كمتر كسي حرفي دست اول از درون تالارهاي قدرت داشت. غالب آنها كه هم مي‌توانستند بنويسند و هم حرفي داشتند ترجيح مي‌دادند ساكت بمانند. آنها كه سواد و شهامت ‌نوشتن داشتند دليلي براي فروتني نمي‌ديدند. ابوالفضل بيهقي كاملا توجه داشت در حال و آينده جزو نوادري است كه مي‌تواند قلم را بگرياند. اعتمادالسلطنه حساب مي‌كرد در فرنگ خانه و زندگي كسي در سطح او چنين محقر نيست و نيازي ندارد صبح تا شب دنبال حكمران راه بيفتد با نوكرهاي دزد و پست او دمخور باشد. پدر اسدالله علم اگر از بيرجند دل مي‌كند در پايتخت مي‌توانست دست‌كم رييس‌الوزرا شود. غني جماعت اداره‌جاتي را تحقير مي‌كرد و خودش را از معدود باسوادهاي كاربلد مملكت مي‌ديد. افزون بر اين، مي‌توان گفت به جامعه اهميت مي‌دادند و معتقد بودند اين نيز بگذرد اما از پس امروز بود فردايي. اعتمادالسلطنه و غني جماعت را سفله مي‌دانند و بيهقي از چماق‌ به دست‌هاي جيره‌خوار بيزار است. اما هم آنها و هم عـلـم كه بيشتر همدل با مردم معمولي و نوكرهايش بود تا با وزير و وكيل‌ها، معتقد بودند جامعه‌ مي‌توانست بهتر از اين باشد اگر اشخاصي صالح زمامدار بودند. از اين رو لازم مي‌ديدند نوعي اعتراف و درددل و امانت به گوش كساني نامعين در آينده‌اي نامعلوم برسانند. كار بي‌خطري نبود اما خودشان را بالاتر از سيستم مي‌پنداشتند و احساس وظيفه مي‌كردند حرف‌شان ثبت شود تا در پيشگاه خدا يا خلق يا ابديت يا آخرت يا تاريخ يا هرچه نشان دهند شايسته امتيازهاي‌شان بودند. آدمي مانند احمد قوام خصوصيت اول را داشت و خودش را برگزيده ذاتا ممتاز مي‌ديد اما براي جماعت ارزشي قائل نبود. مي‌بينيم كه تقريبا تمام اثر مكتوبش بيانيه پر هارت‌وپورت ٣٠ تير است و يكي دو نامه تحقيرآميز به محمدرضا پهلوي حاوي اين معني كه تو هيچي و بهتر است درباره من حرف نزني. لزومي ندارد يادداشت‌ روزانه و خاطرات را يك طرف و كتاب‌هايي كه روي جلدشان نوشته شده تاريخ طرف ديگر بگذاريم. آثار مكتوب را بايد تك‌‌تك حسب ارزش كار سنجيد نه با عنواني كلي كه مولف و ناشر روي آنها مي‌گذارند. در هفتاد سال گذشته درباره آن قضيه مطالب فراواني منتشر شده و در بچگي و نوجواني خاطراتي از بازنشسته‌هاي دربار و وزارت خارجه در مجله‌هاي خواندني‌ها و ترقي و سپيدوسياه و بامشاد مي‌‌خواندم. اين متن به نظرم بهترين روايت است از قلم شاهدي درگير ماجراي كشمكش ديپلماتيك بر سر جسد و طلاقنامه. اين كيبورد فقط با پيراستن متن از شاخ‌وبرگ و موضوع‌هاي نامرتبط، داستاني پديد آورده از روزگار عبث و تنهايي يك عرفانچي دلتنگ امريكا در كرانه نيل. اين يادداشت‌ها نشان مي‌دهد قاسم غني با جان و دل براي ماموريتش مايه نمي‌گذارد يا نمي‌تواند. نه از زيركي و حيله خبري هست و نه مذاكرات و لابي آنچناني براي رسيدن به مقصود. تنها عجز و لابه و التماس مداوم. آيا شاه شخص اشتباهي را انتخاب كرده بود يا موقعيت ايران و ايراني در منطقه در همين حد بود و قدرت لابي بيشتري نداشت؟ تمام تلاشش را در حدود پروتكل و آداب و آيين ديپلماتيك كرد اما بخشي از مشكل حل‌شدني نبود. يك سفير خيلي هم كه زور بزند و متوسل به حيله و زيركي شود برچسب عنصر نامطلوب مي‌خورد و خواهش مي‌كنند زحمت را كم كند. خانمي پس از پنج سال زندگي در كشوري ديگر گذاشته رفته. حالا غني حكم جلب بگيرد او را تحت‌الحفظ به ايران برگرداند؟ نه شاه او را مي‌خواست و نه او تحمل ايران و شاه و خانواده‌اش را داشت. بحث اصلي سر شمشير مرصع و نشان‌ها و جواهرات و موميايي عالي مقام بود. خان يا رييس قبيله كه باشي و آدم‌ها جرات سرپيچي نداشته باشند وضع فرق مي‌كند اما در دعواهاي خانوادگي و جدايي‌هايي كه اطراف‌تان پيش مي‌آيد حرف‌تان چقدر بـُرد دارد؟ رضاشاه ازدواج دو دختر و يك پسر را به نظر خودش طبق مصالح خاندان سلطنت ترتيب داد. پايش را كه از ايران بيرون گذاشت همه از هم پاشيد. شاه بعدي به خواهر ناتني‌اش گفت شوهر امريكايي وارد دربار نكند، اما او گوش نداد. لابد حرف فاطمه اين بود جنتلمن امريكايي كه در نيويورك زندگي مي‌كند و روي پاي خودش ايستاده كمتر از پسر فراش مدرسه سوييس نيست كه مي‌خورد و مي‌خوابد و يك پاي دسيسه‌هاي درباري‌هاست. محمدرضا شاه زورش حتي به دختر خودش نمي‌رسيد. علم مي‌نويسد شاه به او گفت به شهناز بگو اين پسره جهانباني را به سعدآباد نياورد و به گارد بگو راهش ندهند. فكر علم را از بين سطور مي‌توان خواند: شاهنشاه كه از هيپي‌ و لشوش و حشيش بيزار است حريف بچه‌اش نمي‌شود به من مي‌گويد به نگهبان دستور بدهم چنانچه آدم ناجور در ماشين شهناز باشد در را باز نكند، لابد تا والاحضرت وسط كوچه زعفرانيه بايستد جيغ بكشد و همسايه‌ها بريزند بيرون كه در كاخ چه خبر است. حالا يك سفير خارجي به خواهر سلطان چه مي‌تواند بگويد؟ برنگشتن فوزيه تمام مساله نبود. فاروق نه تنها شمشير جواهرنشان رضاشاه و نشان‌هايي را كه براي تدفين موقت (در گور سنگي، نه خاكسپاري) از تهران به قاهره فرستادند بالا كشيد، كه حتي پيكر او را در برابر دريافت طلاقنامه گروگان گرفت. دربار ايران حساب مي‌كرد با گذشت شش سال فضاي ضد رضاشاه آرام شده و با پايان جنگ جهاني مي‌خواست جنازه را بياورد تشييع رسمي كند. اشتباه بزرگ شاه فرستادن غني نبود. در خوش‌خيالي‌اش بود كه اشيايي حاوي چند كيلو طلا و نقره و الماس و عقيق و ياقوت و زمرّد و مرواريد داد بردند قاهره تا در عزاي پدر جلو خانواده و ملت و همسر براي خودش و كشورش آبرو بخرد. موقعي متوجه شد با چه جور آدم‌هايي طرف است كه به پيشنهاد غني براي سالروز تولد فوزيه قالي نفيس تبريز فرستاد اما فاروق گفت چون علياحضرت قبول نمي‌كند براي خودش برمي‌دارد. غني از شنيدن اين حرف آتش مي‌گيرد و ناسزاهاي تند در يادداشتش رديف مي‌كند. انتظار شاه براي برگشت دو انگشتر گرانبهاي اهدايي او و پدرش هم بيجا بود. كدام زن عاقلي چنين چيزهايي را پس مي‌دهد؟ دو سال بعد در امريكا همراه با پيشنهاد ازدواج به گريس كلي جواهراتي درجه يك داد. بازيگر زيبا و مشهور پيشنهادش را پس از چند ديدار رد كرد و نوشته‌اند به دوستانش گفت پس‌فرستادن هداياي يك پادشاه كار خيلي بي‌ادبانه‌اي است- رندان ممكن بود بيفزايند خصوصا اگر از جواهرفروشي تيفاني در نيويورك خريده شده باشد. در يادداشت‌ها بحث عربستان و مشكلات سفر حج براي ايرانيان هم مطرح مي‌شود كه هنوز ادامه دارد و مشكلات با مصر هم كه ظاهرا قابل حل نبود. حضور غني با شخصيتي كه از لابه‌لاي يادداشت‌هايش به دست مي‌آيد براي حل اين مسائل نشان از قحط‌الرجال در ايران بود؟ او همه‌چيزي بود كه در چنته داشتيم؟ كسي كه در طول عمرش پست‌هاي زيادي گرفت و پست‌هاي بزرگي را هم نپذيرفت. غني بهترين انتخاب بود و براي پست سفيركبير چيزي كم نداشت. در جريان خواستگاري و ازدواج با فوزيه جزو همراهان اصلي وليعهد و در فرهنگ اسلامي و عربي وارد بود. ملك فاروق درخواست ‌كرد كتاب‌هايي كه تاليف كرده به كتابخانه كاخ بدهد. كمتر ديپلمات ايراني آن دوروبرها تا اين حد دوست و آشنا در چنان سطحي داشت. روايت ديگري نداريم و بر پايه يادداشت‌هاي خودش حسابي تحويلش مي‌گرفتند. پيش‌تر در سازمان ملل كه تازه راه مي‌افتاد جزو هيات نمايندگي ايران بود و پس از قاهره شاه او را به آنكارا فرستاد. براي شاه بسيار مهم بود ايران در چشم دنياي غرب همتراز تركيه جلوه كند كه چند سال بعد ب ه ناتو ‌پيوست. از او مي‌پرسند سفير بعدي در واشنگتن خواهد بود؟ كم آدمي نبود. درباره اشاره شما، «با شخصيتي كه از لابه‌لاي يادداشت‌هايش به دست مي‌آيد»، بايد بگويم هرچه بود يا نبود، فرستادنش به قاهره كم‌اثر و حتي بي‌اثر بود. سفير قبلي، محمود جم، هم از پس صحبت با يك مشت پاشا كه جرات دخالت در امور دربار مصر نداشتند برمي‌آمد. شاه از پيه زيادي براي ماساژ استفاده ‌كرد. در يكي دو ساعت صحبت با سفير مصر در تهران برايش روشن شد در برابر طلاقنامه فقط جنازه، جواهر بي‌جواهر. براي سوالي كه خود مطرح كرده‌ايد چه جوابي داريد: املا و انشاي اديبي كه مدعي تصحيح ديوان حافظ بود چرا تا اين حد پرخطا و ناهموار است؟ تنها كسي نبود كه در املا و انشا نمره ممتاز نمي‌گرفت. نثر ناصرالدين شاه كه اهل كتاب‌ترين و باسوادترين پادشاه ايران بود جاهايي لنگ مي‌زند. در كتاب قطور يادداشت‌هاي اعتمادالسلطنه، ايرج افشار تا دل‌تان بخواهد پانويس افزوده است براي تصحيح كلمات وزير انطباعات قاجار (امسال به جاي امثال، حرس به جاي حرص، تحديد به جاي تهديد، مقني به جاي مغني، نفوض به جاي نفوذ و بسياري ديگر). محمدرضا شاه مهر٥٧ به پسرش در امريكا نوشت «امسال بخواطر زلزله طبس جشنهاي ٤ و ٩ آبان گرفته نمي‌شود.» اسدالله علم در آخرين يادداشت‌هايش مي‌نويسد در فرصتي بايد تلفظ درست مقنعه و صخره و مخدّر را به شاهنشاه تذكر دهد. اردشير زاهدي زير نامه ديپلمات وزارت خارجه كه از قبول ماموريتي عذر خواسته بود نوشت «اين ديوس حاضر نيست به مسافرت برود ديوس ديگري انتخاب نماييد.» و ماجراي چهار بار تكرار «ثب» به جاي سبّ در حكم اعدام سال ٥٩ را جاي ديگري آورده‌ام. زبان مقدم بر خط است و به نظر من املا تا وقتي مخاطب منظور نويسنده را بفهمد و سوء‌تفاهمي پيش نيايد موضوع چندان مهمي نيست. نوشته آن آدم ها در گوشه كنار ثبت شده چون مشهورند وگرنه غلط املايي و انشايي فراوان بود و هست. در شبكه‌هاي اجتماعي خطاي املا و انشايي نادر نيست: «توجيح»، «ترجيه» «غورباقه»، «اصطحكاك»، «كجدار و مريض»، «شاغول»، «ماشينه خالمينا» (ماشين خاله‌ام اينا) . جمله‌هايي از قبيل «هويت فردي كه بازداشت شده بود را تاييد كردند» و «آنچه مي‌خواستم بگويم را گفته‌ام» همه جا عادي شده. زماني در آينده شايد از كسي كه زيادي طبق اصول بنويسد بپرسند: فارسي را از روي خودآموز ٥٠ سال پيش ياد گرفته‌ايد؟ من هم گاه با نوشتن شابدولظيم، زرج و علي‌السكينه تفريح مي‌كنم. مهم اين است كه فرد گوش‌ به ‌زنگ باشد و به تذكر مشاور و اديتور و مصحح و خواننده توجه كند. سال ٦٠ درباره متني صحبت مي‌كرديم كه احمد شاملو در آن نوشته بود «مهجور». يكي از حاضران كه حقوق خوانده تذكر داد در اين متن، محجور درست است. طفلك شاعر كمي دستپاچه شد اما پنج شش نفر ديگر هم مهجور (دورمانده، جدا افتاده) ديده بودند اما به احتمال زياد محجور (سفيه، كم‌عقل) نه. همه‌چيز همگان دانند. كلمه‌اي يوناني كه در عربي اسطوخودوس يا اسطخدوس ضبط شده خيلي راحت اسقودوس تلفظ مي‌شود و جماعت به بطانه (آستر) مي‌گويند بتونه. وقتي همه مي‌فهميم، چه اهميتي دارد؟ نوكر قاموس لغت كه نيستيم. در صحبت با صافكار بگويي بطانه‌كاري، مي‌زند زير خنده. مثل‌آميز قلمدوني كه به حوض بگويد حابض. «ماكاراني» احتمالا در تلويزيون وطني شنيده‌ايد و در ليست غذاهاي رستوران سطح بالا «ترخان» ديده‌ام. محكم‌كاري جماعت وقتي نگرانند انگ بي‌سوادي بخورند. زماني دبير ادبيات براي خودش كسي بود، در شهر اسمي داشت و بعضي از آنها شعر و مقاله منتشر مي‌كردند اما از يك در ده‌هزار محصل ها و يك درصد دانشجوها شايد چيزي در نشريات چاپ مي‌شد. امروز مديرمعلم در نشريه و خيابان و صف نانوايي گم است اما تعداد افراد سرگرم پست و توييت و استوري سر به فلك مي‌زند. توليد انبوه همه‌چيز از جمله متن. مطالبي هوا مي‌شود كه مشابه آنها زماني اگر هم روي كاغذ مي‌آمد كسي نمي‌ديد، تا چه رسد در ثانيه به نظر صدها هزار نفر برسد. در چهل ميليون آدم كه شب و روز آي‌فون و آي‌پد بازي مي‌كنند سالي چهل تا غلط املايي از نظر آماري يعني صفر. از هدف هايم در بازپروري اين متن همين بود كه خطاي نوشتاري آدم‌ها را زياد بزرگ نكنيم. كوشيده‌ام با زيروبالا كردن نوشته قلم‌انداز و بي‌چركنويس‌ـ پاكنويس يك اديب بگويم جا دارد خطاي املاانشايي جوان‌ترها را پاي نظام آموزش عمومي بگذاريم. اگر مدرسه موفق‌تر عمل ‌كند وضع تا حدي مي‌تواند بهتر شود. درهرحال اين هم بخشي از دموكراسي است كه هركس با بضاعت مختصرش حق حرف زدن و نوشتن داشته باشد (اشتباه املايي رييس‌جمهور پرسروصداي امريكا به اندازه خطاي تايپي‌اش عادي شده اما برخي توييت‌هاي يك اديب معاصر ايراني نه) . نگراني اگر از بابت عنعنات است ضمانت كتبي مي‌دهم هزار سال ديگر زباني كه مردم اين نواحي به كار مي‌برند همچنان فارسي خواهد بود. و اما بحث شيرين حافظ‌بازي. ظريفي درباره اين كيبورد گفت نارنجك‌هايي به اطراف پرت مي‌كند و بي‌اعتنا به راهش ادامه مي‌دهد. در پايان اين گفت‌وگو نارنجك نپراكنم و فقط اشاره كنم خود آن تفنن كه براي اشخاصي تبديل به مشغله و شغل و جايگاه شده از اول پروپاي محكمي نداشت. در اين باره ١٠ سال پيش چيزي نوشتم كه در سايت هست. باري، در حافظ قزويني _‌ غني دست‌كم يك نكته مهم سراغ دارم كه بماند براي مطلبي مستقل پيرامون آن بيزنس‌‌‌ سرگرمي. چه كارهايي در دست كتابت داريد، چه كتاب‌هايي در دست انتشار و چه كتاب‌هايي در انتظار مجوز؟ در كنار كارهاي آماده انتشار كه هنوز براي مجوز نرفته، در فكر تنظيم مناسب مطالبي‌ام كه در ١٠ سال گذشته در اينترنت هوا كرده‌ام. برخي را خوانندگان جوان‌تر همچنان مي‌خوانند اما خواننده‌هاي بالقوه‌اي اهل كيبورد و مانيتور نيستند و ترتيب و توالي سنجيده به يك رشته مطلب كليت معنايي پيوسته‌اي مي‌بخشد وراي تك‌تك آنها. آدم‌ها تكرار نمي‌شوند هر روز با روز پيش كمي فرق دارد و ممكن است اتفاق شب پيش بر فكر شخص و حتي كل جامعه اثر بگذارد. دنياي فكري روزگار قديم محاط بود در صبح ازل و شام ابد. در جهان امروز، امسال دست‌كم به اندازه تجربه‌هاي يك سال با پارسال تفاوت دارد و توجه داشته باشيم به تاثير كميت بر كيفيت. جوان نوزده‌ساله در دادن زندگي‌اش سخاوتمند است چون فكر مي‌كند سال‌هاي بسياري در كف دارد. پدر آن آدم شايد نتواند به آن اندازه سخاوتمند باشد و بايد امساك كند. نويسنده‌اي امريكايي در كتاب خاطراتش نوشت Too young to live, too old to die. اين يكي براي زنده‌ماندن (و پرهيز از خطر) خيلي جوان است (در گفتار عاميانه: جان از قالبش زيادي مي‌كند)، آن يكي براي مردن (و استقبال از خطر مرگ) زيادي سالمند. منبع: روزنامه اعتماد ]]> علوم‌انسانی Thu, 15 Feb 2018 06:59:34 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257835/روزگار-عبث-تنهايي-عرفانچي-دلتنگ-امريكا-كرانه-نيل «نامه تعزیه» و «بحر طویل‌های آیینی» در راه کتابفروشی‌ها http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/257603/نامه-تعزیه-بحر-طویل-های-آیینی-راه-کتابفروشی-ها مسلم نادعلی‌زاده به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: مجموعه هشت جلدی «نامه تعزیه» مراحل پایانی ویرایش و آماده‌سازی در انتشارات کتاب سمنگان می‌گذارند. امیدوارم چند مجلد از آن تا نمایشگاه آماده و منتشر شود. این مجموعه حاوی بیش از 300 مجلس تعزیه است که توسط غلامعلی نادعلی‌زاده سروده شده و من آن را تدوین کرده‌ام. وی افزود: دومین چاپ کتاب «شبیه از نگاه فقیه: تعزیه در آرای فقیهان و عالمان شیعه» با ویرایشی جدید در نمایشگاه کتاب سال آینده (1397) در دسترس مخاطبان قرار می‌گیرد. نخستین چاپ این کتاب در سال 1391 منتشر شده بود. ناشر این کتاب نشر خیمه است. نادعلی‌زاده ادامه داد: دیگر کتاب تازه من «بحر طویل‌های آیینی» نام دارد که حاوی متن بیش از 200 بحر طویل آیینی در زمینه‌های مناجات، مدح، مرثیه، روایات دینی، نوحه و تعزیه از قرن نهم تاکنون است. این کتاب با همکاری اعظم نوری‌نیا و موسسه ادب پژوهی شیعی (سلیس) به مرحله انتشار رسیده است. این نویسنده و پژوهشگر همچنین به انتشار کتابی با عنوان «اربعین مرثیه» هم اشاره کرد و گفت: «اربعین مرثیه» مشتمل بر متن 40 شعر برگزیده عاشورایی به انتخاب 40 داور است. بیست و هفت اثر مربوط به پیش از انقلاب است و تاریخ سيزده اثر نیز مربوط به سال‌های پس از انقلاب. کارشناسی طرح و نظارت علمی این اثر بر عهده من بود. در اصل «اربعین مرثیه» به سفارش بنیاد دعبل خزاعی انجام گرفت و محسن حسام‌مظاهری مجری طرح آن بود. این کتاب اکنون در مرحله صحافی است. مسلم نادعلی‌زاده، دارای مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه امام صادق (ع) است. او همچنین مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات، از همین دانشگاه دریافت کرد. «شبیه از نگاه فقیه: تعزیه در آرای فقیهان و عالمان شیعه»، «منتخب گلستان سعدی»، «رفرف عشق: مدایح و مراثی اهل بیت اطهار علیهم السلام»، «بچه‌ها بریم کربلا» و «خداوند داد داد» نام شماری از کتاب‌های منتشر شده نادعلی‌زاده است. نادعلی‌زاده همچنین با همکاری عمویش غلامعلی نادعلی‌زاده، ملقب به ملک‌الشعرای تعزیه ایران و از پیشکسوتان تعزیه‌گردانی، با پژوهش بر نسخه‌های قدیمی تعزیه تعدادی از آنها را با عنوان کلی مجموعه تعزیه‌نامه‌های «این رستخیز عام» منتشر کردند. عناوین تعدادی از کتاب‌های منتشره از این مجموعه به این شرح است: «شهادت حضرت علی‌اکبر»، «شهادت پسران امام حسین»، «شهادت حربن یزید ریاحی؛ چهار سردار» و «شهادت حضرت ابوالفضل». ]]> علوم‌انسانی Thu, 15 Feb 2018 06:10:50 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/257603/نامه-تعزیه-بحر-طویل-های-آیینی-راه-کتابفروشی-ها توازن بین دوره‌های تاریخی و ارایه واحدهای درسی وجود ندارد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/257817/توازن-بین-دوره-های-تاریخی-ارایه-واحدهای-درسی-وجود-ندارد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست «روند آموزش تاریخ در دانشگاه‌ها؛ مسائل و چالش» که عنوان یکی از سلسله نشست‌های بررسی برخی از شاخه‌های علوم انسانی بعد از انقلاب است، عصر چهارشنبه (۲۵ بهمن ماه) با حضور آرزو رسولی (طالقانی) و زهیر صیامیان گرجی در سرای اهل قلم برگزار شد. رسولی در این نشست با اشاره به اینکه در ایران مشکلات جدی‌ای در آموزش تاریخ داریم، گفت: تاریخ به صورت یک گرایش عمومی در دوره کارشناسی تدریس می‌شود و از میان 130 واحد آموزشی تنها 10 واحد به ایران باستان اختصاص یافته، درحالی که ما می‌دانیم ریشه‌ها در ایران باستان است و تاریخ ما یک تاریخ پیوسته است بنابراین باید تاریخ کشور خود را بشناسیم که این استمرار خود را حفظ کرده است.   وی با اشاره به واحدهای درسی که در مقاطع تحصیلی مختلف در حوزه تاریخ ارائه می‌شود، افزود: باتوجه به اینکه دانشجویان ایران باستان مطالعه‌ای ندارند معمولا آموزش تاریخ به آنها انرژی زیادی از اساتید می‌گیرد چراکه یادآوری مطالب گذشته نیازمند زمان زیادی است. همچنین توازن بین دوره‌های تاریخی و ارایه واحدهای درسی وجود ندارد. در پاسخ به نیازها برنامه‌ریزی‌هایی انجام شده و تغییراتی در رشته تاریخ صورت گرفته است که همچنان نیازمند توجه است.                                                                 آرزو رسولی این مدرس دانشگاه اضافه کرد: به طور مثال وضع ما در تاریخ جهان همچنان بد است. من چندین دانشجوی افغانی دارم و می‌بینم که آنها درباره تاریخ جهان به همه کشورها از جمله ایران می‌پردازند اما ما در مطالعه تاریخ جهان حتی به کشور همسایه‌مان افغانستان نمی‌پردازیم و ایران فرهنگی را لحاظ نکردیم. همچنین در مقطع کارشناسی ارشد که تاریخ جهان داریم تاریخ ایران خوانده نمی‌شود و واحد ایران باستان نیز در قالب دو واحد درسی تنها ارایه شده است این‌ها کاستی‌هایی است که در آموزش تاریخ وجود دارد و نیاز است که اصلاح شود.   به گفته رسولی، واحدهای آموزش تاریخ در ایران رویکردشان به تاریخ سیاسی بسیار نزدیک است و همچنین دانشجو سیر تحول تاریخ را در ایران نمی‌بیند به‌طور مثال دانشجویان ما نمی‌دانند که تحول شعر قبل از اسلام چگونه بوده یا اینکه اگر فرهنگ و زبان ما در طول تاریخ حفظ شده چگونه این اتفاق صورت گرفته است.                                                        زهیر صیامیان گرجی اکثر ایدئولوگ‌های انقلاب یک کتاب تاریخ دارند صیامیان نیز در بخش دیگری از این نشست با اشاره به ناهمسازی در نظام سیاستگذاری آموزش تاریخ در دانشگاه‌ها گفت: آموزش تاریخ دارای موقعیت استراتژیک در سرنوشت سیاسی ـ تاریخی، اجتماعی جامعه و نظام حاکمیتی است و لازم است که مورد توجه قرار گیرد چراکه ما تاریخ را برای آینده می‌خوانیم. اهمیت تاریخ در ایدئولوژی انقلاب را می توان از آنجا دریافت که اکثر ایدئولوگ‌های انقلاب یک کتاب تاریخ دارند و مولفان آنها از روحانیون تا روشنفکران را شامل می شود.   وی ادامه داد: بازتاب چنین جایگاهی در نظام برنامه ریزی آموزشی رشته تاریخ در دانشگاه‌ها بعد از انقلاب فرهنگی را در شرح هدف و فایده این رشته دید که در آن گفته می شود آموزش تاریخ بر معنای شدن یک آدم است و آنچه ضرورت و مطالعه آموزش تاریخ در ایران را ایجاد می‌کند مطالعه و بازشناسی ارزش‌های مادی و معنوی در ایران با الهام از انقلاب اسلامی و جهان منبعث از آن است.   این مدرس دانشگاه تاکید کرد: انتظارات طراحان برنامه درسی دانشگاهی رشته تاریخ بعد از انقلاب در این دیدگاه آمده است که تاریخ باید رسالت خود را در تغییر زیربنایی و بنیادی برپایه مطالعه مواریث ارزشمند جامعه ایرانی و اسلامی در تاریخ جهان به انجام رساند. بانظر به چنین اعتبار و منزلتی برای رشته تاریخ می‌توان بررسی کرد که اکنون محتوا و شیوه آموزش تاریخ و نیز منزلت آن درمیان دانشگاهیان و نهادهای حکومت و آحاد جامعه چه تناسبی با این مفاهیم آرمانی و چشم‌­انداز مطلوب طراحان آن دارد. به نظر می‌رسد ناهمسازی بین نظام آموزشی و برنامه ریزی‌های توسعه کشور با تحولات نسلی و فرهنگی و اجتماعی جامعه وجود داشته است که نتیجه آن افول منزلت رشته تاریخ در دانشگاه علی رغم حضور پررنگ علائق تاریخی و نیز مسائل تاریخی در میان حکومت و جامعه است. وی افزود: متاسفانه امروز نوعی زمان‌پریشی در آموزش تاریخ وجود دارد و ما براساس مدل اطلاعات‌محور آموزش تاریخ را در دانشگاه‌ها دنبال کردیم که مشکلاتی را برای ما ایجاد کرده است در حالی که ضروری است برای آنکه دچار سوءاستفاده از گذشته نشویم، آموزش تاریخ را در راستای فهم گذشته تعریف کنیم و با ترویج نگاه علمی به گذشته، به عمومیت یافتن آموزش دانشگاهی تاریخ با علائق جامعه کمک کنیم.   به گفته صیامیان، تمرکزگرایی حاکمیت و دولت در تدبیر امور آموزش دانشگاهی که بعد از انقلاب تا به امروز به شیوه‌های مختلف تعریف شده نیازمند نوعی از ریسک‌پذیری برای اعتماد به جامعه‌ای است که هیچ وقت به هویت خود پشت نمی‌کند. تمرکزگرایی بعد از انقلاب اسلامی می‌توانست به این سو برود که دانشگاه‌ها براساس عرضه و تقاضا واحدهای تاریخ را ارائه دهد و نوعی خودگردانی برای دانشگاه‌ها در تعریف رشته‌های جدید در تاریخ به وجود بیاید.   وی با بیان اینکه آموزش تاریخ در دانشگاه ها نتوانسته همساز با تحولات در حوزه تاریخ و آموزش آن در حوزه جهانی باشد، افزود: تحولات حوزه فناوری مدل آموزشی ما را تحت تاثیر قرار داده اگرچه به آن توجهی نشده است. هدف از آموزش تاریخ در دانشگاه‌ها حفظ گذشته و صرفا به حافظه سپردن اطلاعاتی درباره گذشته نیست بلکه رابطه برقرار کردن بین گذشته و امروز است چرا که گذشته و اداراک از گذشته یکی از ارکان مهم شکل‌­دهی و شکل‌گیری فرهنگ است. فرهنگ ما پیچیدگی‌های بسیاری دارد و بدون رابطه با گذشته معناداری آن حفظ نمی‌شود با این شرایط به نظر می‌رسد بیشتر باید گذشته را از آنجایی مورد بررسی قرار دهیم که به لحاظ تاریخی بیشتر شبیه امروز ما بوده و فهم روند شکل­گیری تاریخ امروز ما مورد نیاز ماست و می‌تواند مسائل ما را برطرف کند.   صیامیان در بخش پایانی سخنانش با بیان اینکه مدل آموزشی در تاریخ که گذشته ما را تنها در گذشته می‌دید کارآمد نیست، افزود: امروز باید این موضوع را مدنظر قرار داد که چگونه می‌توان حضور و تاثیر گذشته را در هویت و جامعه کنونی‌مان شناخت و از آن استفاده کرد. ما باید آموزش تاریخ در دانشگاه‌ها را به‌عنوان یک موضوع به محل گفتگوی جدی و حرفه ای تبدیل کنیم تا چگونگی مشارکت تاریخ‌­ورزان از دانشجویان و معلمان تا استادان را در پاسخ عالمانه به مسائل تاریخی جامعه شناسایی کرده و به تقویت نهادها یا رویه­‌های مردم­‌نهاد برای چنین امری بپردازیم تا دچار زمان‌پریشی در این حوزه نشویم. از سوی دیگر آموزش تاریخ را می‌توان براساس دوره پیشامدرن و مدرن تعریف کرد تا در کنار شباهت­‌ها و تداوم، به تحول و تفاوت‌هایی که در این دو دوره در تاریخ و فرهنگ و جامعه ایران وجود دارد توجه شود ما نیازمند این هستیم که آموزش تاریخ را در میان فرهنگ و تجربه زیسته قرار دهیم. تاریخ چیزی بیش از گذشته است و با اکنون و آینده ما مرتبط است و آموزش آن‌را نیز بایستی در چنین رویکردی طراحی کنیم زیرا گفت‌گو درباره تاریخ به عنوان بایگانی اندیشه­‌ها و کردارهای انسان­‌های مختلف در جوامع گوناگون، امکان اینکه با بررسی آن تجربیات شهروند بهتری باشیم برای ما فراهم می‌کند. آموزش تاریخ امروز برای مدنیت و هویت ما اهمیت پیدا می‌کند. ]]> علوم‌انسانی Wed, 14 Feb 2018 16:09:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/257817/توازن-بین-دوره-های-تاریخی-ارایه-واحدهای-درسی-وجود-ندارد نشست «ايران شناسي در چين» برگزار مي‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257820/نشست-ايران-شناسي-چين-برگزار-مي-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومي موسسه خانه كتاب، سراي اهل قلم شنبه (۲۸ بهمن‌ماه) ميزبان نشست «ايران‌شناسي در چين» از  سلسله نشست‌هاي ايران‌شناسي و ايران‌شناسان خواهد بود. اين مراسم با حضور محمد دهقاني، «شي گوانگ» و الهام سادات ميرزانيا برگزار مي‌شود. علاقه‌مندان براي حضور در اين نشست مي‌توانند از ساعت ۱۶ تا ۱۸ به سراي اهل قلم به نشاني خيابان انقلاب اسلامي، خيابان فلسطين جنوبي، كوچه خواجه نصير، شماره ۲ مراجعه كنند.     ]]> علوم‌انسانی Wed, 14 Feb 2018 15:07:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/257820/نشست-ايران-شناسي-چين-برگزار-مي-شود «نفوذ اسرائیل در منطقه قفقاز جنوبی و پیامدهای آن بر امنیت ملی ایران» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257803/نفوذ-اسرائیل-منطقه-قفقاز-جنوبی-پیامدهای-امنیت-ملی-ایران-منتشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- کتاب «نفوذ اسرائیل در منطقه قفقاز جنوبی و پیامدهای آن بر امنیت ملی جهموری اسلامی ایران» نوشته  علی سعادت، استادیار و مدرس دانشگاه، رئیس گروه ترکیه‌شناسی دانشنامه اسلام معاصر، عضو هیات علمی گروه راهبردهای امنیتی پژوهشگاه علوم انتظامی منتشر شد. این کتاب در پنج بخش تنظیم شده است. درآمد، چهارچوب نظری و مدل مفهومی، اهمیت راهبردی قفقاز جنوبی و امنیت ملی ایران، راهبرد نفوذ پیرامونی رژیم صهیونیستی و الگوی تهدید جمهوری اسلامی ایران از طریق قفقاز جنوبی، نتیجه‌گیری و پیشنهادات پیامدهای حضور رژیم صهیونیستی در قفقاز جنوبی بر امنیت و منافع ملی ج.ا.ایران بخش‌های کتاب را دربر می‌گیرد. فهرست نقشه‌ها، فهرست جداول و فهرست مدل مفهومی پایان‌بخش کتاب است. در بخش درآمد کتاب می‌خوانیم: «رژیم صهیونیستی یکی از بازیگران فعال در این منطقه است که حضور و نفوذ آن در منطقه ملاحظات خاصی برای ایران و برخی دیگر از بازیگران منطقه‌ای به وجود آورده است. آنچه بدیهی است حضور رژیم صهیونیستی در منطقه قفقاز جنوبی پیامدهای خاصی برای ایران در ابعاد سیاسی و امنیتی خواهد داشت اما تبیین چگونگی تاثیرگذاری و ماهیت راهبرد نفوذ منطقه‌ای رژیم صهیونیستی موضوع مهمی است که در این پژوهش به این مساله می‌شود. رژیم صهیونیستی در سال‌های اخیر کوشیده است تا به هر نحو ممکن نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد. این موضوع دارای دلایل متفاوتی است. یکی از مهمترین دلایل تلاش رژیم صهیونیستی برای نفوذ در قفقاز، گسترش فضای امنیتی خود است. عدم مشروعیت سیاسی رژیم صهیونیستی در میان برخی از کشورهای خاورمیانه سبب شده است تا رژیم صهیونیستی فضای مناسبی برای تحرک لازم در منطقه را نداشته باشد. در چنین شرایطی حضور در منطقه قفقاز با توجه به ویژگی‌های ژئوپلیتیکی خاصی که این منطقه دارد، انتخاب مطلوبی برای رژیم صهیونیستی محسوب می‌شود. تجربیات گذشته و حال خاورمیانه نشان می‌دهد وجود رژیم صهیونیستی در هر منطقه‌ای تنش‌زا است. از این رو از دید سیاست‌مداران ایرانی حضور آن در قفقاز نیز عامل ناامنی در این منطقه به‌شمار می‌رود. رژیم صهیونیستی چند هدف مهم و استراتژیک را در افزایش حضور و نفوذ خود در قفقاز جستجو می‌کند. در عین حال تلاش‌های رژیم صهیونیستی حاکی از نفوذ نسبی آن در این منطقه است. رهیافت عملگرایانه‌ای که رژیم صهیونیستی در قبال این کشورها اتخاذ کرده آن‌ها را متقاعد کرده که رژیم صهیونیستی می‌تواند به عنوان یک کشور به اصطلاح دموکراتیک با مهارت‌های بالای تکتولوژیک در تبدیل این جمهوری‌ها به کشورهای مدرن و توسعه‌یافته موثر باشد.» کتاب «نفوذ اسرائیل در منطقه قفقاز جنوبی و پیامدهای آن بر امنیت ملی جهموری اسلامی ایران» در 261 صفحه، شمارگان 200 نسخه و قیمت 24 هزار تومان از سوی انتشارات خرسندی منتشر شد. ]]> علوم‌انسانی Wed, 14 Feb 2018 12:40:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/257803/نفوذ-اسرائیل-منطقه-قفقاز-جنوبی-پیامدهای-امنیت-ملی-ایران-منتشر ترور فاطمی بر مزار محمد مسعود، یک اشتباه تاکتیکی بود http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257762/ترور-فاطمی-مزار-محمد-مسعود-یک-اشتباه-تاکتیکی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مریم منصوری: حسین فاطمی از چهره‌های اصلی جبهه ملی و یاران موافق محمد مصدق بود که در هر دو کابینه او حضوری موثر داشت؛ در کابینه اول مصدق، معاون پارلمانی بود و در کابینه دوم، هنگام ملی شدن صنعت نفت که وزارت خارجه، مهم‌ترین وزراتخانه برای مصدق بود، فاطمی جوان را با سابقه مطبوعاتی درخشان، برای این وزرات‌خانه برگزید. اما جسارت و آزاداندیشی فاطمی شاید، او را در مواردی تبدیل به نشانه‌ای برای فعالیت‌های سیاسی گروه‌های دیگر و یا کوبیدن دولت مصدق و یا تحت فشار قرار دادن خودش می‌کرد. ترور نافرجام حسین فاطمی در 25 بهمن 1330 توسط نیروهای فدائیان اسلام از آن جمله است. و البته بعد از کودتای 28 مرداد، فاطمی تنها فرد کابینه دکتر مصدق بود که حکم اعدامش، بدون عفو اجرا شد.   حسین فاطمی را در ساختمان زرهی ارتش تیرباران کردند و خواهر او با جسارت تمام توانست، جنازه فاطمی را پس بگیرد. نقل است که؛ در روزی هم که دکتر فاطمی را در ابن‌بابویه به خاک می‌سپردند، خواهرش سخنرانی غرایی کرد و رژیم پهلوی را زیر سؤال برد و نظامیانی هم که در آن‌جا بودند گریه می‌کردند. رزا ناظم در ﻛﺘﺎﺏ «ﺳﻴﺪﺣﺴﻴﻦ ﻓﺎﻃﻤﻲ ﻭ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ» ﺑﻪ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲ، ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﺕ، ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎ ﻭ ﻧﻘﺶ «ﺳﻴﺪﺣﺴﻴﻦ ﻓﺎﻃﻤﻲ» ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑه ویژه ﺷــﻜﻞﮔﻴﺮﻱ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺳــﺎﻝﻫﺎﻱ 1329 ﺗﺎ 1332 ﺷﻤﺴﻲ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ. این کتاب در سال 1388، برای نخستین بار توسط انتشارات آگاه منتشر شد. به مناسبت سالروز ترور نافرجام حسین فاطمی بر مزار محمد مسعود در تاریخ 25 بهمن سال 1330 با رزا ناظم گفت‌وگویی داشته‌ایم، وی این روایت را در کتابش بازگو کرده است که در پی می‌آید:   از چه منابعی برای نگارش این کتاب استفاد کرده‌اید؟ بخشی از منابع اسنادی این کتاب را در سازمان اسناد و کتابخانه ملی جست‌وجو کردم. بخشی دیگر را از مرکز اسناد کتابخانه مجلس و آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی و آرشیو اسناد وزارت خارجه استفاده کردم. شیوه پژوهشی این کتاب هم، مبتنی بر کار کتابخانه‌ای است. علاوه بر این‌ها «روزنامه باختر» و «باختر امروز» که دکتر فاطمی منتشر می‌کرد و روزنامه‌هایی که بعد از ملی شدن صنعت نفت، مقالاتی بر له یا علیه دکتر فاطمی می‌نوشتند، از منابع من برای این کتاب بودند. آیا فاطمی پیش از حضور در کابینه مصدق هم سابقه فعالیت سیاسی داشته است؟ پیش از آن، دکتر فاطمی در عرصه مطبوعات فعال بود و ورود او به موضوعات سیاسی، با فعالیت مطبوعاتی در هجده سالگی همراه بود. در روزنامه برادرش که با نام «باختر» در اصفهان منتشر می‌شد، شروع به نوشتن کرد و خیلی سریع این نوشته‌ها، تم سیاسی پیدا کرد. ابزار او برای مخالفت با وضع موجود، مطبوعات بود. تا سال 1328 که خودش اقدام به انتشار روزنامه «باختر امروز» می‌کند و فعالیت‌های سیاسی‌اش تندتر می‌شود. انتشار نخستین مقاله‌اش با عنوان «یا مرگ یا آزادی» نشانگر مشی او در مطبوعات است. در دورانی که دکتر فاطمی فعالیت مطبوعاتی می‌کرد، چه در روزنامه «باختر» و چه در «باختر امروز»، بارها و بارها، او را از اداره راهنمایی نامه‌نگاری که وظیفه‌اش، سانسور مطبوعات بود، می‌خواستند و مورد بازجویی قرار می‌دادند. برای چاپ مطالب در مطبوعات، نیاز بود تا این اداره، مهر «روا برای چاپ» را روی آن بزند. فاطمی از همان ابتدای کارش، به خاطر مقالات تندی که می‌نوشت برای این اداره، نامی شناخته شده بود. او از همان اوایل کارش و با توجه به مطالبی که می‌نوشته به عنوان یک روزنامه‌نگار صاحب ایده و خوش ذوق، هم حساسیت حکومتی‌ها را بر می‌انگیزد و هم جامعه روشنفکری هم‌روزگارش او را می‌شناسند. نخستین مطلبی که از او در مطبوعات منتشر می‌شود، یک مقاله ادبی با عنوان «ای کبوترها» است که در سال 1317 منتشر شد و در ستایش آزادی بود. پس سابقه سیاسی او به فعالیت‌های مطبوعاتی محدود می‌شد؟ از جمله فعالیت‌های سیاسی دیگر او، پیش از حضور در کابینه دکتر مصدق این بود که بعد از رفتن و خروج رضاشاه از ایران، فاطمی در مسجد نو اصفهان، بزرگداشتی برای سیدحسن مدرس برپا می‌کند. در این بزرگداشت خودش به ایراد سخنرانی می‌پردازد و مبارزات مدرس را بررسی می‌‌کند. برای اولین بار در همان مجلس است که فاطمی عنوان شهید را برای مدرس استفاده می‌کند. این جلسه بدون روضه‌خوانی و فقط با خطابه ایشان تمام می‌شود. اما به طورکلی می‌توان گفت عمده فعالیت‌های او قبل از ورود به کابینه مصدق در عرصه مطبوعات است که می‌تواند از آن تجربه در حوزه فعالیت‌های سیاسی هم استفاده کند. اما به‌طورکلی می‌توان گفت دکتر فاطمی، شخصیت خاصی داشت و شباهت‌های زیادی بین محمد مسعود و دکتر فاطمی به‌لحاظ جسارت و بلندپروازی که داشتند وجود داشت. هر دو خیلی عمل‌گرا و رادیکال با موضوعات برخورد می‌کردند و خیلی آزادمنشی داشتند. فکر می‌کنم همین آزاداندیشی و جسارتش هم باعث شد که او به دکتر مصدق خیلی نزدیک شود و بعد از مصدق، به نفر دوم در کابینه او تبدیل شود. فاطمی تاثیر زیادی در روند حرکت ملی‌گرایی داشت و به‌طور کلی در تصمیم‌گیری‌ها نقش موثری داشت. او به‌عنوان چهره پیشگام جبهه ملی معرفی شد.   روی تخت بیمارستان، پس از ترور نافرجام 25 بهمن 1330   جریان شکل‌گیری جبهه ملی چگونه بود؟ اولین بار در 20 آبان 1328 در هنگام شکل‌گیری جبهه ملی، مصدق و فاطمی در کنار هم دیده می‌شوند. در آن هنگام، مجلس پانزدهم کنار رفته بود و این‌ها برای انتخابات مجلس شانزدهم کار می‌کردند. سعی می‌کردند تا طی مبارزاتی، یکسری آزادی‌های انتخاباتی از شاه بگیرند و تلاش می‌کردند تا تقلب‌ها در این زمینه از بین برود. بعد از انتخابات مجلس شانزدهم اعتراض کردند چراکه تعداد زیادی از صندوق‌های رأی به نام ملیون بود ولی در انتخابات تقلب می‌شود و آراء را تغییر می‌دهند. در همین‌جاست که دکتر فاطمی و مصدق کنار هم قرار می‌گیرند و جبهه ملی شکل می‌گیرد. آن‌ها تحصن‌های چندروزه در کاخ شاه داشتند و حتی یک روز هم تحصن غذایی می‌کنند تا اینکه در نهایت شاه قول می‌دهد که در مجلس شانزدهم تجدید نظر کند. تحصن‌کنندگان در خانه دکتر مصدق گرد هم می‌آیند تا درباره جبهه ملی باهم همفکر شوند و اصلا عنوان «جبهه ملی»‌ را دکتر فاطمی پیشنهاد می‌دهد و می‌گوید که باید یک گروه مطبوعاتی برای حمایت از جبهه ملی شکل‌ بگیرد. بخش مهمی از فعالیت‌های مطبوعاتی جبهه ملی با حمایت دکتر فاطمی در روزنامه «باختر امروز» انجام می‌شد و به‌نوعی باختر امروز به ارگان مطبوعاتی جبهه ملی تبدیل شده بود. فاطمی پیش از آن هم در پاریس، دوره‌های آموزشی مطبوعاتی دیده بود و جزء نخبه‌های مطبوعاتی بود که قلم بی‌نظیر و تاثیرگذاری داشت.   درباره ارتباط محمد مسعود و دکتر فاطمی بگویید؟ آشنایی این دو از زمان روزنامه «مرد امروز» محمد مسعود بوده است که با دکتر فاطمی دوست بودند. این روزنامه 5 سال منتشر می‌شد و اینها با هم ارتباط دوستی و همکاری داشتند. او برای ادامه تحصیل به پاریس رفته بود، از آنجا مقالاتی برای «مرد امروز» می‌فرستاد. بین محمد مسعود و فاطمی شباهت‌های زیادی به لحاظ شخصیتی وجود داشت. فاطمی در کار مطبوعاتی او را سرمشق و الگوی خود قرار می‌داد و هر دو برای بیان سیاسی، ابزار مشترکی به‌نام مطبوعات داشتند. هر دو قلم صریحی داشتند و خیلی بی‌پروا می‌نوشتند. وقتی محمد مسعود ترور می‌شود، این اتفاق برای فاطمی باورناپذیر بود. او در سخنرانی‌هایش و مقالاتش تلاش می‌کرد یاد مسعود را زنده نگه دارد. مسعود خیلی دربار و خاندان پهلوی را مورد حمله قرار می‌داد. ابتدا می‌گفتند خانواده سلطنتی او را کشته اما بعدها حزب توده اعتراف می‌کند و مرگ مسعود را به گردن می‌گیرد. فاطمی در برخورد با نیروهای چپ احتیاط بیشتری می‌کرد. حتی در جریان ملی‌شدن صنعت نفت سعی می‌کرد تا آن‌ها را به‌عنوان نیروی بالقوه یا بالفعل مبارزه در نظر داشته باشد. اما مسعود همه گروه‌های سیاسی را از چپ تا متعصبین مذهبی و دربار، مورد حمله قرار می‌داد.     باتوجه به ملی‌گرا بودن دکتر فاطمی و حتی مبارزات ضداستعماری که داشته و تعطیلی سفارت انگلیس در دوره وزارت او، دلیل ترور فاطمی توسط فدائیان اسلام بر مزار محمد مسعود چه بود؟ باید شرایطی را که این ترور اتفاق می‌افتد در نظر بگیریم. زمانی است که نواب صفوی و رهبران درجه یک فداییان اسلام در زندان هستند و این تصمیم، توسط افراد میانی فداییان اسلام گرفته می‌شود. آقای عبد خدایی که ترور را انجام می‌دهد، در آن زمان 16 سال داشته و حتی دستش توانایی نگهداری کلت را نداشته است. در آن خلا رهبری فداییان اسلام، اینها از فرصت برای فشارآوردن به شاه و مصدق استفاده می‌کنند. فاطمی از یک‌سو معاون پارلمانی دکتر مصدق بوده و از سوی دیگر رابط دولت و شاه به حساب می‌آمده. عبد خدایی گفته است: «ما تصمیم گرفتیم که فاطمی را ترور کنیم تا بین مصدق و شاه اختلاف بیندازیم.» وقتی رابطه نخست‌وزیر و شاه خراب می‌شود اینها از فرصت استفاده می‌کنند تا برای آزادی رهبران‌شان تلاش بیشتری کنند. چون در هنگام زندانی‌بودن نواب صفوی، این‌ها می‌کوشیدند به شاه و مصدق فشار بیشتری آورند. اما ترور فاطمی بر مزار محمد مسعود، یک اشتباه تاکتیکی بود. از طرف دیگر، هنگامی که فدائیان اسلام، رزم‌آرا را ترور کرده بودند، متنی می‌نویسند تا اعلام کنند که این کار را به گردن می‌گیرند و این متن را برای انتشار به روزنامه «باختر امروز» می‌فرستند. فاطمی بخشی از شروع متن آن‌ها را حذف می‌کند و متن را با کمی حذفیات چاپ می‌کند. همین اتفاق، سابقه ناراحتی فداییان اسلام از فاطمی را منجر می‌شود. از طرف دیگر این گروه از دولت مصدق به‌عنوان مجری آرمان‌ها و خواسته‌های خودشان ناامید شده بودند. علاوه بر آن خود را محق می‌دانستند که بتوانند امتیازاتی در این راستا به دست بیاورند. مصدق چون خود را ملزم به اصول مشروطه و قانون اساسی می‌دانست، نمی‌توانست مجری خواسته‌های آنها باشد. پس در یک شرایط و تنگنای روانی آن‌ها برای اینکه به خواست خودشان برسند تصمیم به ترور فاطمی می‌گیرند. چراکه فاطمی موثرترین فرد در کابینه دکتر مصدق بود. اما این تصمیم اشتباهی بود. کما این‌که آن‌ها به هدف خودشان نرسیدند و تنها دکتر فاطمی برای مدتی از صحنه سیاسی حذف شد.   در دوران وزارت امور خارجه دکتر فاطمی در دولت مصدق، چگونه موفق به کشف مدارک جاسوسی انگلیس در ایران شدند و سفارت انگلستان در یک بهمن 1331 تعطیل شد؟ این تصمیمی نبود که دکتر فاطمی بگیرد. فرآیندی بود که در طی یکی دوسال مبارزه برای قطع رابطه با انگلیس، منجر به چنین تصمیمی از سوی دکتر مصدق شد. این را هم در نظر بگیرید که مصدق، فاطمی را که یک وزیر بسیار جوان است برای وزارت امور خارجه انتخاب می‌کند. مسئله اصلی دولت مصدق به‌خاطر موضوع نفت، وزارت امور خارجه بود. چراکه او باید در روابط خارجی‌اش بتواند فشارهای کشورهای غربی را کم کند و حمایت کشورهای عربی و منطقه را هم جلب کند. دکتر فاطمی تمام تلاشش را انجام داد تا در منطقه خاورمیانه، کمترین تنش و درگیری را داشته باشد و کشورهای منطقه را در مخالفت با غرب و استعمارگران با خودشان همراه کند. در حالی که در آن زمان، عراق مورد حمایت انگلستان بود. دکتر فاطمی سفری به عراق می‌کند و می‌کوشد تا نظر آنها را جلب کند. در چنین اوضاعی، مصدق یک مرد مطبوعاتی جوان را برای وزارت امور خارجه انتخاب می‌کند. چون به فاطمی اعتقاد و اعتماد داشت. از سوی دیگر کسانی که در دولت اول و دوم با مصدق همکار بودند کاملا با او هم عقیده و همراه نبودند. اما فاطمی با وجودی که سنش خیلی کم بود، می‌کوشد کار مبارزه با انگلستان را تمام کند. کاری که با مذاکره تمام نمی‌شود. هرچند کسانی از طرف آمریکا واسطه می‌شوند و سعی می‌کنند حلقه ارتباطی باشند تا موضوع را برطرف کنند. اما در نهایت قطع رابطه با انگلستان در نتیجه شرایطی که ذکر شد، اتفاق افتاد و البته چندسال مبارزه مردم برای ملی‌شدن صنعت نفت عملی. دکتر محمد مصدق در کنار دکتر حسین فاطمی در روز 22 اسفند 1332 بعد از دستگیری فاطمی و در زمان دادرسی، هنگام خروج از ساختمان کاخ شهربانی، دکتر فاطمی مورد حمله گروه «جمعیت جوانمرد جانباز» به سرکردگی شعبان جعفری معروف به «بی‌مخ» قرار گرفت. انگار حکومت پهلوی می‌خواست بدون هیچ‌گونه محاکمه و قضاوت حقوقی با چنین حرکتی و با نام ترور مردمی فاطمی، خودش را از شر او خلاص کند. اگر شما مقالات دکتر فاطمی را قبل از شروع نهضت ملی بخوانید، متوجه می‌شوید که تمامش در دفاع از مردم محروم و پابرهنه و به قول خودش بی‌کسان است. و در بیان بی‌عدالتی‌ها، حکومت پهلوی، دربار و سیاستمداران ناکارآمد را مقصر می‌دانست. او خیلی پیش‌تر به‌خاطر این مقالاتش باعث توقیف روزنامه باختر در اصفهان شده بود. روزهای اول «باختر امروز» در تهران هم چندین بار توقیف شد و دوباره به راه افتاد. این فعالیت و مبارزه با حکومت شاه را او از قبل داشت و در جریان ملی‌شدن صنعت نفت، خیلی جدی‌تر و علنی‌تر شد. از 25 تا 27 مرداد 1332 سه مقاله نوشت که در آن‌ها بسیار صریح و آشکار به شاه حمله کرد و گفت: «شاه روی ملک‌فاروق را سفید کرد» نیمه شب 25 مرداد کودتایی انجام گرفت که ناکام ماند. در روز 25 مرداد کودتاچیان به خانه مصدق ریختند و می‌خواستند او را دستگیر کنند اما 8 ساعت بعد، کودتا را خنثی کردند. در همان روز شاه از ایران به ایتالیا فرار کرد. دکتر فاطمی از مصدق خواست حالا که شاه از ایران رفته بهتر است کار را یکسره کنیم. دکتر فاطمی در میدان بهارستان، سخنرانی انجام می‌دهد و اعلام می‌کند که عمر حکومت پادشاهی تمام شده و بهتر است حکومت جمهوری روی کار بیاید. اما مصدق می‌گوید من به مشروطه و قانون اساسی پایبندم و این کار را انجام نمی‌دهم. بعد از کودتای 28 مرداد هم تنها کسی که در کابینه دکتر مصدق اعدام می‌شود دکتر فاطمی است. شاید به‌خاطر مبارزه آشکار، تند و علنی که با حکومت پهلوی داشت.   هنگام دستگیری در کنار تیمسار تیمور بختیار   پس از تیرباران فاطمی، جنازه او را هم نمی‌خواستند به خانواده‌اش پس بدهند. بدن بی‌جان یک فعال سیاسی آیا باز هم می‌تواند یک نشانه سیاسی باشد؟ بازهم باید شرایط زمانی را در نظر بگیریم. این اتفاق در آبان سال 1333 می‌افتد. اگر بررسی کنیم متوجه می‌شویم که با توسل به اعمال نظامی و کودتا، افراد مصدق و رهبران ملی و مذهبی را دستگیر، زندانی و تبعید کرده بودند و شرایط امنیتی را در سراسر کشور به‌وجود آورده بودند. همه مردم سرخورده و ناامید بودند. بعد از 28 مرداد، حکومت کودتا در کشور برقرار بود و خشم فروخورده‌ای در همه مردم وجود داشت. مهم‌ترین فرد کابینه دکتر مصدق، فاطمی، هم با آن شرایط بیماری و تن تب‌دار تیرباران شده بود. به‌نظر شما تشییع جنازه فاطمی چه اتفاقی در پی داشت؟ نارضایتی مردم که با اعمال زور کنترل شده بود در تشییع جنازه فاطمی می‌توانست بحران‌ساز باشد. به همین خاطر لازم بود خیلی بی سروصدا و با تهدید‌های بسیار، جنازه او را به خانواده‌اش تحویل دهند تا مبادا جنبشی به وجود بیاید. فاطمی یک‌سال بعد از کودتا کشته شد. شما در نظر بگیرد که دکتر مصدق در سال 1345 و 13 سال بعد از کودتا فوت می‌کند و در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد که او را در گورستان ابن‌بابویه در کنار شهدای 30 تیر دفن کنند. اما با وجود گذشتن 13 سال از کودتا، برخلاف وصیتش او را در اتاقی در منزلش در احمدآباد دفن می‌کنند. همه اینها نشان‌دهنده آن است که تا سال‌ها بعد همچنان حکومت پهلوی از یادآوری و زنده‌شدن نارضایتی‌های مردم و تحریک آن‌ها می‌ترسید.    آرامگاه حسین فاطمی در گورستان ابن بابویه- شهرری ]]> علوم‌انسانی Wed, 14 Feb 2018 07:09:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257762/ترور-فاطمی-مزار-محمد-مسعود-یک-اشتباه-تاکتیکی اگر مساعدت مالی نشود تعطیل می‌شویم http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257753/اگر-مساعدت-مالی-نشود-تعطیل-می-شویم اکبر ایرانی، رئیس موسسه پژوهشی میراث مکتوب در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، درباره وضعیت کنونی این موسسه، بیان کرد: موسسه میراث مکتوب جزو موسساتی است که از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کمک دریافت می‌کند و بودجه طبق قراردادی که هرساله با بخش بودجه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منعقد می‌شود به ما پرداخت می‌شود. به این‌صورت که براساس قرارداد کتاب، هزینه‌های تولید آثار به‌عنوان بودجه به موسسه تعلق می‌گیرد و هیچ ردیف مستقل و مشخصی برای بودجه در ارشاد و یا سازمان برنامه و بودجه برای ما درنظر گرفته نشده است.   وی ادامه داد: ما به‌صورت سالیانه حدود 20 تا 30 کتاب داریم که براساس آن بودجه به موسسه اختصاص پیدا می‌کند که به‌صورت ماهیانه به ما پرداخت می‌شود که تنها حدود 50 درصد از هزینه‌های موسسه را پوشش می‌دهد. این نوع قرارداد نزدیک به پنج سال است که منعقد می‌شود و پیش از این هر سه ماه یکبار بودجه طبق بودجه مصوب هیأت امنا به موسسه پرداخت می‌شد. هم از سوی بازرس موسسه و هم یک شرکت حسابرسی معتبر و مورد تأئید وزارتخانه، تمام هزینه‌ها و فعالیت‌ها به‌طور دقیق و جزئی با اهداف و اساسنامه تطبیق داده می‌شود.   رئیس موسسه میراث مکتوب گفت: سال‌هاست که با مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره این موضوع صحبت می‌کنم و آن اینکه براساس میزان عملکرد، آورده‌ها و خروجی‌ها به موسسات کمک کنند، چراکه همه موسسات به یک اندازه فعالیت نمی‌کنند. موسساتی هستند که گزارش نمی‌دهند یا گزارش‌های آن‌ها از نظر کارشناسان اداره‌کل بودجه دقیق و قابل‌قبول نیست، ولی مع‌الوصف همچنان بودجه خود را دریافت می‌کنند. با وجود دقت‌های فراوان موسسه میراث مکتوب از نظر چارچوب‌های بودجه‌ای، کمک‌هایی که به ما تعلق می‌گرفت، محدود شده است.   ایرانی افزود: بودجه سال 96 مصوب توسط هیأت امنا که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم رئیس آن است، برای موسسه میراث مکتوب چیزی حدود یک میلیارد و 300 میلیون تومان است که با این حساب، باید ماهی بیش از 100 میلیون تومان به موسسه پرداخت شود که تنها 50 یا 60 میلیون تومان از آن به ما تعلق می‌گیرد و با این روال در حال حاضر حدود 550 میلیون بدهی داریم. اگر مشکلی در پرداخت بودجه مصوب وجود داشت، باید چندماه قبل در جلسه‌ای این موضوع به اطلاع ما می‌رسید تا براساس آن برنامه‌هایمان را هماهنگ کنیم. البته بخشی از کسری بودجه را خود موسسه با انجام کارهای پژوهشی تأمین می‌کند که در مقابل بدهی‌ها خیلی ناچیز است.   وی تصریح کرد: برای انجام یک کار پژوهشی علمی در سطح ملی باید برنامه‌ریزی دقیق صورت گیرد و بودجه مشخص پیش‌بینی شود. ما جزو موسساتی در ایران هستیم که با دانشگاه‌ها و موسسات معتبر خارج از کشور همکاری علمی داریم و در قالب این همکاری‌ها، کتاب‌های دانشمندان مطرح خارجی را منتشر و نشست‌های علمی و تخصصی برگزار می‌کنیم. اگر بخواهند براساس اعتبار و شهرت امتیاز بدهند، نمره موسسه میراث مکتوب ممتاز خواهد بود. در دنیا هیچ موسسه ایرانشناسی وجود ندارد که موسسه میراث مکتوب را نشناسد. همه کتاب‌های ما در کتابخانه کنگره آمریکا وجود دارد. آیا دیگر ناشران و موسسات پژوهشی چنین ارتباط و اعتباری در سطح بین‌المللی دارند؟   ایرانی گفت: آثار فرهنگی، کهن و تمدنی و شیعه‌شناسی مربوط به موسسه میراث مکتوب در مراکز ایران‌شناسی دنیا معرفی شده است. انتظار داریم مسئولان رده بالای فرهنگی کشور این تفاوت‌ها را بین موسسات کمک‌بگیر درنظر بگیرند. در سایت موسسه هر روز چندعنوان از شاخص‌ترین متون کهن ایرانی معرفی می‌شود. همچنین سه مجله علمی ـ تخصصی در حوزه میراث کهن و تاریخ علم داریم که بی‌نظیر هستند و در آن‌ها مقالاتی از مستشرقان و تاریخ علم‌شناسان سراسر دنیا منتشر می‌شوند که انتشار این مجلات پژوهشی، هزینه بالایی دارد. موسسه میراث مکتوب با این درجه از اعتبار در دنیا امروز برای حقوق کارمندان، حق‌التألیف کتاب‌ها و مقالات و حتی اجاره ساختمان خود درمانده و این روند کم‌کم باعث ایجاد یأس در پژوهشگران و کارمندان خواهند شد. محققی را می‌شناسم که با شرایطی مشابه امروز به ناچار در اسنپ فعالیت می‌کند.   رئیس موسسه میراث مکتوب، درباره روند پیگیری مطالبات از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز افزود: قول‌های مساعدی برای همکاری از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داده شده و احتمالا تا پیش از سال جدید بخشی از معوقات به ما پرداخت خواهد شد. اگر این امر صورت نگیرد، با باری از تعهدات به سال جدید می‌رویم. این روند اگر تداوم داشته باشد، موسسه به سمت انحلال و تعطیلی پیش خواهد رفت. 25 سال سرمایه معنوی موسسه‌ای که توانست فرهنگ ایران را آبرومندانه در جهان حفظ و معرفی کند، در معرض خطر و در حال از بین رفتن است.   وی با اشاره به فعالیت‌های این موسسه در مدت 25 سال از زمان تاسیس، بیان کرد: چاپ 380 جلد کتاب، 250 شماره مجله و صدها عنوان مقاله پژوهشی، برگزاری 105 نشست علمی و تخصصی، 10 همایش بین‌المللی و چندین کارگاه تخصصی و همچنین تربیت هزاران دانشجو و پژوهشگر از جمله اقداماتی است که از سوی موسسه میراث مکتوب انجام شده است. نهضت علمی که از سوی این موسسه در کشور ایجاد شد، نباید نادیده گرفته شود و نخبگانی که با موسسه همکاری دارند، امروز دغدغه مالی و از دست دادن شغل خود را دارند. اخیراً قرارداد بستند تا اجاره دو واحدی که سال‌ها در اختیار مؤسسه بوده از ما بگیرند و این اجاره‌های معوقه هم ممکن است موجب از دست دادن مکانی باشد که مؤسسه در آن سال‌ها به پژوهش و نشر مواریث علمی مشغول بوده و منجر به مضاعف شدن دشواری‌های مؤسسه خواهد شد. ]]> مدیریت‌کتاب Tue, 13 Feb 2018 11:37:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/257753/اگر-مساعدت-مالی-نشود-تعطیل-می-شویم