خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين علوم‌انسانی :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/history_politic Thu, 20 Sep 2018 00:35:48 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Thu, 20 Sep 2018 00:35:48 GMT علوم‌انسانی 60 لحظه شهادت حضرت سیدالشهدا به روایت تاریخ طبری و انشای بلعمی http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265449/لحظه-شهادت-حضرت-سیدالشهدا-روایت-تاریخ-طبری-انشای-بلعمی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)ـ محمد آسیابانی: گزارش قیام حضرت سیدالشهدا و اصحابش در قالب مقتل‌ها از سوی مورخان مختلف اعم از شیعه و اهل سنت روایت شده است. مقتل‌های نخستین توسط دو گروه از نویسندگان نگاشته شد: یک دسته از راویان، وقایع‌نگاران سپاه عمر سعد بودند و دسته دیگر راویان از اصحاب اهل بیت علیهم السلام. یکی از نخستین مقتل‌ها متن ابی مخنف است که بعدها مورد استفاده محمد بن جریر طبری تاریخ‌نگار مشهور سده سوم هجری در کتاب «تاریخ کبیر» یا «تاریخ الرسل و الملوک» قرار گرفت. ترجمه تاریخ طبری به فارسی 42 سال پس از درگذشت او یعنی به سال 352 هجری آغاز شد. انشای دیگری از این کتاب به قلم شیوا و فارسی روان ابوعلی محمد بلعمی، وزیر منصور بن نوح سامانی نیز اکنون در دست ماست. در این انشا بلعمی به تصحیح برخی روایت‌های طبری نیز پرداخته است. به دلیل همین تصحیح و اضافات بود که کتاب بلعمی بعدها به عنوان یک اثر جداگانه مورد پذیرش قرار گرفت. از انشای ابوعلی بلعمی نسخ متعددی بر جای مانده است. دکتر محمد سرور مولایی با تصحیح یکی از نسخه‌های این انشا متعلق به گنجینه نسخ خطی مجموعه آستان قدس رضوی که 224 ورق دارد و حوادث میان سال‌های 15 تا 132 هجری دربر دارد، کتاب «قیام سیدالشهدا حسین بن علی(ع) و خونخواهی مختار؛ به روایت طبری و انشای ابوعلی بلعمی را به مرحله طبع رساند. این کتاب برای نخستین بار در سال 1359 توسط انتشارات بنیاد فرهنگ ایران وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی وقت (وزارت علوم فعلی) در 124 صفحه و شمارگان سه هزار نسخه منتشر شد. این کتاب بعدها از سوی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بازچاپ شد. محتوای کتاب با خبر بیعت خواستن یزید و مخالفت امام حسین(ع) و عبدالله بن زبیر آغاز شده و با روایت مصاف لشگر مختار ثقفی با مصعب بن زبیر و قتل مختار به پایان می‌رسد. لحظه شهادت امام حسین (ع) در فصل «خبر محاربة عسکر یزید مع الحسین بن علی(ع)» این کتاب به صورت زیر به تصویر کشیده است: لحظه شهادت حضرت سیدالشهدا امام حسین بن علی «... و حسین را تشنگی غلبه کرد. برفت لب آب و دست فراز کرد به آب. شمر گفت یا مردمان، مگذارید که آب خورد که او از تشنگی مرده است، چون آب خورد زنده شود. مردی از بنی ایادی، تیری بینداخت. حسین ــ رضی الله عنه ــ آب از دهن بیرون انداخت و برخاست و تیر بیرون کشید و بازگشت و خون همی آمد. به خیمه آمد و بایستاد. و عمر سعد آهنگ گرفتن وی کرد. شمر پیادگانرا گفت حمله برید. و حسین حمله را همی گرفت و از ایشان بسیار بیفکند. و سی و چهار جای بر تن وی جراحت کردند و خون بسیار از تن وی برفت و تشنگی سخت بر وی غلبه کرد. عمر با شش پیاده از خاصه خویش آهنگ او کرد و شمشیر بکشید. چو نزدیک رسید، مردی ــ نام وی ذرعه لعنت الله ــ شمشیر بزد بر کتف حسین و ببرید و حسین ــ رضی الله عنه ــ بیفتاد. و ذرعه دانست که کار وی ببود. حسین برخاست تا با خیمه شود، نتوانست از ضعیفی. پس سنان بن انس ــ لعنت الله ــ نیزه‌ای بزد بر پشتش و به سینه بیرون آمد و نیزه بیرون کشید. و حسین ــ رضی الله عنه ــ جان تسلیم کرد و بمرد ــرضی الله عنه و عن ابویه ــ پس سنان، خولی را گفت فراز شو و سرش ببر. فراز شد و سرش ببرید از حلق ــ و گروهی گویند از قفا ــ و تنش همانجا بگذاشت. قیس بن اشعث فراز آمد و شمشیر او برگرفت و تنش برهنه کرد. و شمر آهنگ خیمه کرد و خیمه را برکندند و هر چه جامه و چیز بود غارت کردند. و زنان همی خروشیدند. عمر بن سعد آواز زنان بشنید. آنجا رفت. پیادگانرا دید که جامه‌ها غارت همی کردند. و علی ــ پسر کهتر حسین ــ بیمار بود بر بستر خفته و شمر برش ایستاده و شمشیر کشیده و خواست که بزند. عمر دستش گرفت و گفت شرم نداری؟ از کشتن کودک بیمار چه آید؟ شمر ــ لعنت الله ــ گفت امیر عبیدالله فرمود که اگر ظفر یابی، هیچ نرینه از وی مگذار. عمر گفت مسلمانان که بر کافران دست یابند کودکان را نکشند، این را پیش امیر بر. اگر کشد او داند... و آنگاه که عبیدالله شمر را فرستاد گفت چون حسین را بکشی، سرش به من فرست و تنش را زیر پای اسبان بکوب. شمر آنچنان کرد تا اندام‌های حسین ــ رضوان الله علیه و علی روحه ــ زیر پای اسبان، یک از یک جدا شد و بشکست.» ]]> علوم‌انسانی Wed, 19 Sep 2018 04:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265449/لحظه-شهادت-حضرت-سیدالشهدا-روایت-تاریخ-طبری-انشای-بلعمی خاطرات ندیمه حرمسرای ناصری از تعزیه زنانه/ روایت علویه خانم از تکیه دولت http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265432/خاطرات-ندیمه-حرمسرای-ناصری-تعزیه-زنانه-روایت-علویه-خانم-تکیه-دولت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- در عصر قاجار و به‌ویژه عهد ناصری سنت‌ها و آئین‌های مذهبی فراگیر شدند و همین امر به زنان فرصتی داد که به رغم موانع فرهنگی، تمدنی و مذهبی به این عرصه وارد شوند. زنانی که بنا به دلایل فرهنگی، سیاسی و دینی کمتر امکان بروز و ظهور اجتماعی داشتند. مورخان و سفرنامه‌نویسانی که در دوره قاجار به ایران سفر کردند مطالب جالبی را درباره حضور و نقش‌آفرینی زنان در برگزاری مراسم عزاداری در آثار خود مکتوب کرده‌اند که در این گزارش به برخی از آنها می‌پردازیم. علاقه زنان قاجاری به نمایش تعزیه ساموئل گرین ویلر بنجامین در  سفرنامه «ایران و ایرانیان» به حضور زنان در آیین‌های محرم اشاره می‌کند و می‌نویسد: «در گوشه و کنار شهر خانواده‌های متمول برای آن (تعزیه) هزینه‌ها صرف می‌کردند و حتی برخی اموالشان را در این راه وقف می‌کردند. زنان به این نمایش مذهبی علاقه و وابستگی عمیقی داشتند و بیش از مردان حضور می‌یافتند.» او درباره مکان اختصاص یافته به زنان در تکیه دولت نیز چنین می‌نویسد: «صحن تکیه را طوری ساخته بودند که نسبت به سکوی وسط آن شیب داشت، به‌طوری که زنانی که عقب‌تر نشسته بودند بدون مانع و ناراحتی بتوانند تعزیه‌خوانان را روی سکو مشاهده کنند.» دوستعلی‌خان معیرالممالک در کتاب «یادداشت‌هایی از زندگی خصوصی ناصرالدین‌شاه» درباره علاقه یکی از زنان شاه بر برگزاری تعزیه می‌نویسد: «انیس‌الدوله، سوگلی و بانوی اول حرم، از جمله زنانی بود که در برقراری تعزیه بسیار مجد و علاقه‌مند بود. وی به همراه شکوه‌السلطنه، مادر مظفرالدین‌شاه، در حیات و تالار جنبی، مجلس تعزیه برقرار می‌کرد.» محمدحسن خان اعتمادالسلطنه نیز در «روزنامه خاطرات» خود درباره فعالیت انیس‌الدوله در ایام محرم می‌نویسد: «روز سوم محرم که علم شاه را تزئین و به تکیه دولت می‌بردند، وی متصدی بستن و زینت آن می‌شد، در حالی‌که پیش از این مهدعلیا مسئول آن بود.» خاطرات ندیمه حرمسرای ناصری از تعزیه زنانه بر اساس خاطرات مونس‌الدوله، ندیمه حرمسرای ناصرالدین‌شاه گاهی زنان خود اجرای تعزیه را در دست می‌گرفتند. تعزیه‌های زنانه را بازیگران زن و با روی باز اجرا می‌کردند. پیرمردی مشهور به معین‌البکاء اشعار مخصوص تعزیه را از طریق خواجه‌ها که سواد داشتند به زنان حرمسرا یاد می‌داد و این زنان که بر تعزیه‌خوانی مسلط می‌شدند لقب «آخوند» یا «ملا» می‌گرفتند. علاوه بر پخش موزیک گاهی این زنان سوار بر اسب و شمسیر در دست در صحنه حاضر می‌شدند. در بخش دیگری از خاطرات او می‌توان به این مطلب پی برد که در این دوره، سردسته تعزیه‌خوانان زنانه معمولا دختر فتحعلی‌شاه معروف به «شاهزاده خانمه» بود که تا اواسط عصر ناصری در قید حیات بود. دامن کوتاه چین‌داری می‌پوشید و مثلا اگر دختری باید آهنگ حزن‌آوری می‌خواند، کشیده‌ای بر صورتش می‌زد تا گریه کند... وی هنگام نوحه‌سرایی سر و پایش را برهنه می‌کرد و زنان به تبعیت از او این کار را می‌کردند و زیر علم می‌ایستادند و سینه‌زنی می‌کردند.   زنان قجری در تکیه دولت حاجیه خانم علویه کرمانی مؤلف «روزنامه سفر حج، عتبات عالیات و دربار ناصری» در بخشی از اثر خود به مراسم ویژه ماه محرم می‌پردازد و در این بخش از حضور زنان در تعزیه چنین می‌نویسد: «امروز که هجدهم (شعبان) است، الحمدالله گلوی خانم تاج السلطنه (دختر ناصرالدین شاه و تازه عروس) بهتر است و امروز اول تعزیه تکیه دولت است. چهار ساعت به غروب مانده اول تعزیه است. رفتیم در تکیه دولت، دو سه طبقه ساخته شده، ولی مختلف. بعضی جاها ســه طبقه است، بعضی جاها دو طبقه است. زن‌های شاه و کلفت‌ها طبقه اول و دویم، توی بالخانه‌ها تمام زنبوری کشیده. شاه خودش و عزیزالسلطان (نوجوانی عزیزکرده شاه) هم با چند نفر پیشخدمت مخصوص در طبقه اول می‌نشیند. طبقه آخری همه طاق‌نماها بسته. نمی‌دانم چقدر اسباب چراغ، هر چه بگویم بیشــتر و بالاتر اســت. روزها هم چراغ‌های بعضی طاق‌نماها روشــن، شــب که چه عرض کنم که کرور کرور چراغ روشن...» او در جای دیگری می‌نویسد: «امروز که شنبه بیستم است، باز ظهر از خواب برخاسته، به طریق دیروز رفتم تعزیه. ولی شاه اینجا شب و روز پهلوی زن‌هایش می‌نشیند. منزل خاصی ندارد. گاهی این اطاق، گاهی آن اطاق، گاهی پشت زنبوری با زن‌ها صحبت می‌کند. دخترهای مردم را تماشا می‌کند، پول می‌دهد. مردم بیعار هم دخترها را می‌آورند نشان می‌دهند.»   محرم و حضور اجتماعی زنان عهد قاجار عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من» درباره فعالیت زنان در ایام محرم می‌نویسد: «مادرم در قسمت خود گذشته از قلیان و چای و قهوه، عدس و قهوه بو داده و 6 رنگ قاووت در حقه‌های بلور که در سینی‌های ورشو چیده شده بود، به مهمان‌های خود تقدیم می‌کرد. عدس بو داده را خانم‌ها برای این می‌خوردند که تصور می‌کردند اشک چشم را زیاد می‌کند. قاووت هم که مایه‌اش نخودچی و قند و مغز لیموی عمانی و گشنیز یا قهوه یا دارچین یا رازیانه یا مغز بادام سائیده چاشنی آن می‌شد، تنقلی بود که خانم‌ها به جای شیرینی پذیرایی‌های معمولی اختراع کرده بودند.» او حضور زنــان در مجالــس روضه‌خوانــی را چنیــن توصیــف می‌کند:‌ «فعال‌ترین بعد حضور اجتماعی زنان دوره قاجار، شــرکت در مراســم عزاداری ماه محرم، روضه‌خوانــی و نمایش‌های تعزیــه بود. الزم به ذکر است که این مراسم در آن دوره مدت زمان بیشتری را در برمی‌گرفت.» روایت بانوی انگلیسی از حضور زنان در تعزیه مری لئنورا وولف شیل، همسر جاستین شیل سفیر انگلستان در اوائل دوره پادشاهی ناصرالدین شاه است. او مشاهدات و تجربیات خود از سفر به ایران را در کتابی با عنوان «جلوه‌هایی از زندگی و آداب و رسوم ایران» گردآوری کرد. او در این اثر اشاراتی هم به مراسم محرم و حضور زنان در این مراسم دارد: «جایگاه مخصوص شاه در بالا و روبه‌روی صحنه قرار داشت و در سمت راست آن ابتدا جایگاه عموهای شاه و صدراعظم و پس از آن به ترتیب محل نشستن وزیر مختار انگلیس و وزیر مختار روسیه و دیگران بود. در سمت چپ نیز جایگاه مادر شاه، زن‌ها شاه، همسر صدراعظم، من و همسر وزیر مختار روسیه قرار داشت. در اثنای نمایش با پذیرایی مستمر به‌وسیله چای و قهوه و قلیان (برای کسانی که به آن عادت داشتند) رفع خستگی تماشاگران می‌شد. تمام محوطه پر از جمعیت می‌شد که تعداد آنها به چندین هزار نفر می‌رسید. قسمتی از محل تماشاچیان به زن‌ها اختصاص داشت که اغلب آنان از طبقات پایین اجتماع محسوب می‌شدند و آنها درحالیکه خود را کاملا در چادر پیچیده بودند، در روی زمین می‌نشستند. قبل از آغاز نمایش، سعی و کوشش این زن‌ها برای پیدا کردن جای مناسب، واقعا دیدنی بود، این کار، فقط به داد و فریاد و فحش تمام نمی‌شد، بلکه بعضی از آنها پس از مدتی جار و جنجال، اغلب به جان هم افتاده و با کتک‌کاری و کوفتن لنگه کفش به سر و صورت یکدیگر که گاهی به پاره کردن چادر نیز منتهی می‌شد، سعی در یافتن جای مناسب داشتند. در این میان فراش‌های حاضر در محل نیز با نثار بی‌رحمانه چوبدستی‌های خود به سر و کله این ستیزه‌گران، آنها را  آرام می‌کردند.» وقتی مردان جایی در تکیه دولت نداشتند! کارلا سرنا تنها زن جهانگرد اروپایی که در دوران سلطنت ناصرالدین شاه به ایران سفر کرد در سفرنامه خود اشاره‌ای به تکیه دولت و حضور زنان در این تکیه دارد و در این‌باره می‌نویسد: «من افتخار این را داشتم که از سوی اعلیحضرت برای تماشای تعزیه در جایگاه مخصوص همسر سوگلی شاه، که عنوان ملکه ایران را دارد دعوت شوم. آن روز نهمین قسمت واقعه کربلا (تاسوعا) به معرض نمایش گذاشته شده بود. ملکه به آن دلبستگی خاصی نشان می‌داد و جزئیات حوادث را می‌گفت برای من شرح بدهند و به نظر می‌رسید با موضوع نمایش آشنایی کامل دارد او و سایر خانم‌های همراهش از تماشای تعزیه سخت متأثر شده بودند. همه آنها بر مصائبی که بر بزرگان دینشان گذشته است، به شدت اشک می‌ریختند.» مهدی‌قلی‌خــان هدایــت نیز درباره مراســم مذهبــی دوران قاجار و شــرکت زنان در آن ایــن گونــه روایــت می‌کنــد:  «در تکیــه دولت، اطراف سکو از زن‌ها پر می‌شد، قریب شش هزار نفر و حتــی مردها به علت کثرت جمعیــت زنان، بدان راه نمی‌یافتنــد.» ]]> علوم‌انسانی Wed, 19 Sep 2018 06:00:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265432/خاطرات-ندیمه-حرمسرای-ناصری-تعزیه-زنانه-روایت-علویه-خانم-تکیه-دولت نگاه سروش محلاتی به واقعه عاشورا «نگاه عصری» مساله‌محور است http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265448/نگاه-سروش-محلاتی-واقعه-عاشورا-عصری-مساله-محور به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، قیام حضرت سیدالشهدا امام حسین(ع) و واقعه عاشورا یکی از عظیم‌ترین رخدادهای تاریخ بشری است که در طول تاریخ مورد بحث و بررسی اندیشمندان، مورخان، ادیبان و دیگر چهره‌ها بوده است. واقعه کربلا هرچند برای عامه شیعیان قابل فهم و درک است و ارزش‌های آن همیشه مورد ترویج قرار گرفته، اما برای فقها ابهاماتی در مسائل فقهی آن وجود داشته و بنابراین سعی کرده‌اند که با ارائه تحلیل‌های مختلف آن ابهامات را در قالب قواعد فقهی درآورده و در جنبه‌های استثنایی آن را توجیه کنند. فقها در فقه به احکامی ملتزم هستند که واقعه عاشورا در ظاهر با برخی از آن احکام ناسازگار است. به همین دلیل باید توضیح دهند که آیا فعل امام (ع) مطابق با همان قواعد است و یا مطابق با قواعد دیگری است؟ به عنوان مثال اگر وظیفه امر به معروف و نهی از منکر با احتمال خطر و ضرر ساقط می‌شود، چرا امام(ع) بدان اقدام کرد؟ و اگر اقدام به قتل نفس، حرام بوده چگونه امام با علم به شهادت به این امر مبادرت ورزید؟ و اگر در آن شرایط مقاومت و ایستادگی واجب بود، چرا حضرت سیدالشهدا(ع) در شب عاشورا اصحاب خود را برای بازگشت از کربلا آزاد گذاشت؟ سوالات و ابهامات بسیاری از این دست در واقعه عاشورا دیده می‌شود که پژوهشگران تاریخ و مورخان از پاسخ به آن‌ها در می‌مانند و تلاش آنها صرفا برای روشن شدن اصل واقعه است، اما فقها که به استنباط احکام شرعی می‌پردازند تا تکلیف مکلفان را معلوم کنند و از سوی دیگر آنها عمل امام معصوم را نیز حجت می‌دانند، نمی‌توانند این پرسش‌ها را نادیده گرفته و درباره آن بحث نکنند. بنابراین به قول نویسنده کتاب از زمان شیخ مفید تا زمان صاحب جواهر و پس از آن همواره فقها درباره این پرسش‌ها بحث کرده و درباره آن تحقیق کرده‌اند. در قرن حاضر نیز طیف مهمی از فقها به این امر مهم پرداخته‌اند و پرونده این پروژه تحقیق باز است. حجت‌الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی، استاد دروس خارج فقه حوزه علمیه قم یکی از مهم‌ترین اندیشمندانی است که در گفتارها و نوشتارهای خود به بررسی ابعاد مختلف فقهی واقعه عاشورا پرداخته است. «فقاهت در عاشورا» در اصل متن پیراسته و تحقیق شده چند سخنرانی استاد سروش محلاتی در این موضوع است که 10 فصل دارد. عناوین این فصول دهگانه کتاب به ترتیب عبارتند از: «فقه عاشورا(1)»، «فقه عاشورا(2)»، «شهادت، حق یا تکلیف»، «فاجعه عطش در عاشورا»، «انقلاب، ارزش یا روش؟»، «چارچوب گرته‌برداری از قیام حسینی»، «تعمیم‌پذیری واقعا عاشورا»، «کناره گیری از قدرت»، «نسبت جهاد بیرون و جهاد درونی» و «مواجهه پذیری با دشمن یا مواجهه گریزی». یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های سروش محلاتی فقه تمدن‌ساز و نسبت اسلام با مقتضیات زمان است. به همین دلیل نگاه او به واقعه عاشورا نیز یک «نگاه عصری» مساله محور است. بر این اساس مهم‌ترین مباحث این کتاب درباره چگونگی بهره‌برداری از قیام و مفاهیم آن برای جامعه امروز است. ما چگونه می‌توانیم از قیام حضرت سیدالشهدا در جامعه امروز بهره ببریم و اصولا نسبت تعمیم‌پذیری این قیام چگونه است؟ به باور نویسنده رخداد عاشورا در جزئیات مسائل و پرسش‌های زیادی را برای مخاطبان به همراه دارند که برخی از آنها مربوط به گذشته است. به عنوان مثال آیا در اربعین یعنی پس از گذشت چهل روز از واقعه آیا کاروان اسرای اهل بیت از شام به کربلا رسیدند یا خیر؟ درباره این ابهامات کتاب‌ها و پژوهش‌های مهمی انجام شده و اصولا این قبیل مسائل جنبه تاریخی دارند و تاثیری بر زندگی و عمل و تکلیف امروز ما ندارند. اما در این میان پرسش جدی این است که آیا قیام حضرت سیدالشهدا(ع) و روش ایشان در مواجهه با حکومت اموی یزیدی، امروزه واقعا برای ما نیز الزام آور است یا خیر؟ آیا ما هم باید با همان شعارها و همان حرکات را تکرار کنیم؟ سروش محلاتی در این کتاب به بررسی و تحلیل این مسائل پرداخته و راه‌های برداشت امروزیان از واقعه عاشورا را ارائه کرده است. انتشارات میراث اهل قلم «فقاهت در عاشورا» اثر محمد سروش محلاتی را با شمارگان 500 نسخه، 200 صفحه و بهای 20 هزار تومان روانه بازار اندیشه کرده است. ]]> علوم‌انسانی Wed, 19 Sep 2018 04:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265448/نگاه-سروش-محلاتی-واقعه-عاشورا-عصری-مساله-محور دیدگاه سیاح ایتالیایی از عزاداری صفویان در ماه محرم http://www.ibna.ir/fa/doc/report/251415/دیدگاه-سیاح-ایتالیایی-عزاداری-صفویان-ماه-محرم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- سفرنامه‌ها در کنار سایر منابع نقش مهمی در ترسیم اوضاع گذشته دارند و محققان می‌توانند در بخش‌های گوناگون مطالعات خود، به‌عنوان مکمل از آن‌ها استفاده کنند و البته خوانندگان نیز می‌توانند بسته به سطح دریافت خود، از سفرنامه‌ها بهره ببرند. این منابع تاریخی دربردارنده مطالب و نکاتی از زندگی اجتماعی و اوضاع و احوال فرهنگی ایران است که در کمتر منبعی به آن اشاره شده و همین موضوع اهمیت آن را افزون‌تر می‌کند. آئین‌ها و مناسک ماه محرم یکی از مهمترین موضوعاتی است که جهانگردان اروپایی در هنگام سفر به ایران روایت‌ها و گزارش‌های مفصل و متنوعی از آن ارائه داده‌اند و هریک به نحوی به توصیف آن پرداخته‌اند. ایبنا به مناسبت ایام سوگواری سالار شهیدان، امام حسین (ع) نگاهی به سفرنامه‌های سیاحان اروپایی انداخته و آداب و رسوم ایام محرم در دوره‌های مختلف تاریخی را به تصویر کشیده است. دلاواله و روایت عزاداری صفویان پیترو دلاواله، جهانگرد ایتالیایی که در دوره صفویان قدم به خاک ایران گذاشت در سفرنامه خود درباره آیین محرم در دوره صفویان چنین می‌نویسد: «ایرانیان، تمام این مدت را به طور مداوم عزاداري می‌کنند و ضمن تظاهرات عمومی عظیم، از پایان غم‌انگیز زندگی امام حسین (ع)، فرزند علی(ع) و فاطمه (س)، یگانه دختر پیغمبر اسلام که در نظر همه مسلمانان مقدس؛ ولی در نظر ایرانیان، امام بر حق نیز هست، و شاه فعلی از اعقاب او است، یاد کرده و به این مناسبت سوگواري می‌کنند. امام حسین (ع) موقعی که در مسافرت بود، مورد حمله دشمنانش که ایرانیان آنها را خارج از مذهب می‌دانند، قرار گرفت و به اتفاق هفتاد الی هشتاد نفر از یاران خود، در کربلا به قتل رسید و اکنون نیز در همان‌جا مدفون و  مرقدش زیارتگاه مسلمانان است، که بعضی از آنها حتی از نقاط دوردست به این شهر می‌آیند.»   عزاداری عاشورا به سبک صفویان این جهانگرد ایتالیایی با اشاره به آداب و رسوم صفویان در ایام عزاداری محرم می‌نویسد: «تشریفات و مراسم عزاداري عاشورا به این قرار است که، همه غمگین و مغموم به نظر می‌رسند و لباس عزاداري به رنگ سیاه، یعنی رنگی که در مواقع دیگر، هیچوقت مورد استعمال قرار نمی‌گیرد، بر تن می‌کنند. هیچکس سر و ریش خود را نمی‌تراشد و به حمام نمی‌رود و به‌علاوه نه تنها از ارتکاب هرگونه گناه پرهیز می‌کند، بلکه خود را از هر گونه خوشی و تفریح محروم می‌سازد. بسیاري  از گدایان، در کوچه‌هاي پرآمد و رفت شهر، تمام بدن خود تا گلو، و حتی قسمتی از سر را در خمره‌هایی از گل پخته که در داخل زمین پنهان شده، فرو می‌کنند؛ به‌طوري که انسان تصور می‌کند واقعا مدفون شده‌اند و از طلوع تا غروب خورشید، و حتی تا پاسی از شب گذشته، به همین نحو باقی می‌مانند و فقیر دیگري نیز در نزدیکی آنها است، که با عجز و الحاح، از عابران طلب صدقه می‌کند. جمعی دیگر، در میدان‌ها و کوچه‌هاي مختلف و جلوي خانه‌هاي مردم، برهنه و عریان، در حالی که فقط با پارچه سیاه یا  کیسه تیره رنگی، ستر عورت کرده و سر تا پاي خود را با ماده‌اي سیاه و براق، شبیه آنچه ما براي رنگ زدن جلد شمشیر یا فلزات دیگر استعمال می‌کنیم رنگ زده‌اند، حرکت می‌کنند و تمام این تظاهرات براي نشان دادن مراتب سوگواري و غم و اندوه آنان در عزاي حسین است. به همراه این اشخاص، عده‌اي برهنه نیز راه می‌روند، که تمام بدن خود را به رنگ قرمز درآورده‌اند، تا نشانی از خون‌هایی که به زمین ریخته و اعمال زشتی که آن روز نسبت به حسین انجام گرفته است، باشد و همه با هم، آهنگ‌هاي غم‌انگیز در وصف حسین و مصایبی که بر او وارد شده، می‌خوانند و دو قطعه چوب یا استخوانی را که در دست دارند، به یکدیگر می‌کوبند و از آن صداي حزن‌انگیزي به وجود می‌آورند و به‌علاوه حرکتی به سر و تن خود می‌دهند، که علامتی از اندوه بی‌پایان آن‌هاست و بیشتر به رقص، شباهت دارد و در همین حال ظرف‌هایی را که در دست دارند جلو اشخاصی که در میدان حلقه‌وار دور آنها جمع شده‌اند، می‌برند و مردم به عنوان صدقه در آن پول می‌اندازند.» روضه‌خوانی واقعه عاشورا   دلاواله ادامه می‌دهد: «هنگام ظهر، در وسط میدان در بین جماعتی که گرد آمده‌اند، یک ملّا که غالبا از نسل محمد است، و در ایران به او سید، یعنی آقا «شریف» و در مصر به آنان «امیر»  می‌گویند و علامت ممیزه‌اش عمامه سبز است، بالاي منبر می‌رود. من برخلاف ترکیه که اعقاب محمد، همیشه عمامه سبز بر سر دارند؛ در ایران ندیدم، به غیر از اینگونه مواقع، کسی  عمامه‌اي با این رنگ بر سر گذارد. منبر مشرف بر همه زنان و مردانی است که بعضی بر روي زمین، و بعضی بر روي چهارپایه‌هاي کوتاه نشسته‌اند و ملّا بر روي آن شروع به روضه‌خوانی و توصیف حسین می‌کند و به شرح وقایعی که منجر به قتل او شد، می‌پردازد و گاهی نیز شمایلی چند نشان  می‌دهد و روي هم‌رفته تمام سعی و کوشش خود را به کار می‌بندد، تا هرچه ممکن است بیشتر حاضران را وادار به ریختن اشک  کند. همین مراسم روزها در مساجد، و شب‌ها در جاهاي عمومی و بعضی خانه‌ها که با چراغ‌هاي فراوان و علامات عزاداري و پرچم‌هاي سیاه مشخص شده‌اند، تکرار می‌شود و روضه‌خوانی با شدت هرچه تمام‌تر ادامه دارد و مستمعان با صداي بلند، گریه و زاري می‌کنند. به‌خصوص زنان به سینه خود می‌کوبند و با نهایت حزن و اندوه و همه با هم آخرین بند مرثیه‌اي را که خوانده می‌شود تکرار می‌کنند و می‌گویند: آه حسین ... شاه حسین ...»  عزیمت به فردوس برین با کفش و کلاه!   دلاواله می‌نویسد: «پس از اینکه روز دهم ماه محرم، یعنی روز قتل فرا رسید- این روز امسال مصادف با هشتم ژانویه شد- از تمام اطراف و محلات اصفهان دسته‌هاي بزرگی به راه می‌افتد که به همان نحو بیرق و علم، با  خود حمل می‌کنند و بر روي اسب‌هاي آنان، سلاح‌هاي مختلف و عمامه‌هاي متعدد قرار دارد و به‌علاوه چندین شتر نیز همراه دسته‌ها هستند که بر روي آنها جعبه‌هایی حمل می‌شود که درون هر یک سه-چهار بچه، به علامت بچه‌هاي اسیر حسین شهید (ع) را دارند. علاوه بر آن، دسته‌ها هر یک به حمل تابوت‌هایی می‌پردازند که دور تا دور آنها مخمل سیاه رنگی پیچیده شده و در روي آنها یک عمامه که احیانا به رنگ سبز است و همچنین یک شمشیر جاي داده‌اند و دور تا دور تابوت، سلاح‌هاي گوناگونی  که قبلا شرح آن را داده‌ام، چیده شده است و تمام این اشیاء روي طبقه‌اي متعدد، بر سر عده‌اي قرار دارد که به آهنگ سنج و ناي، جست و خیز می‌کنند و دور خود چرخ می‌زنند. تمام طبق نیز به این نحو می‌چرخد و منظره جالبی پیدا می‌کند.   دور تا دور حاملان طبق را عده‌اي چوب‌دار گرفته‌اند، که هر آن، آماده هستند با دسته‌هاي دیگر نه فقط به خاطر تقدم و تأخر، بلکه به قصد مبارزه‌جویی وارد جنگ و نزاع شوند تا به نحوي در عزاي حسین شرکت کرده باشند؛ زیرا معتقدند اگر کسی در این روز ضمن دعوایی کشته شود، یک‌سر به بهشت خواهد رفت و حتی از این هم پا فراتر می‌گذارند و  می‌گویند، در تمام مدت عاشورا اگر مسلمانی بمیرد، بلافاصله با کفش و کلاه رهسپار فردوس برین خواهد شد.   روي‌هم‌رفته مراسم عزاداري حسین، همان است که در مورد علی(ع) تعریف کردم. منتهی تشریفات مفصل‌تر و تعداد دسته‌ها زیادتر و  عشق به نزاع و جنگ و جدال بیشتر است و منظره عده‌اي که با لباس مشکی براق و آراسته به پر و تزئینات دیگر، چوب و چماق به  دست دارند، واقعا تماشایی است».  ]]> علوم‌انسانی Tue, 18 Sep 2018 10:37:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/251415/دیدگاه-سیاح-ایتالیایی-عزاداری-صفویان-ماه-محرم روشن: متاسفانه کتاب از طرح مباحث پرچالش حقوق بشری پرهیز می‌کند! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265457/روشن-متاسفانه-کتاب-طرح-مباحث-پرچالش-حقوق-بشری-پرهیز-می-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست معرفی و بررسی کتاب «مبانی فقهی حقوق شهروندی با رویکردی بر حقوق سیاسی و اجتماعی» نوشته احمدرضا خزائی و احمد مرادخانی با حضور مولف اثر و محمد روشن، دوشنبه ۲۶ شهریور در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار شد. جواد نوروزی، رئیس شورای سیاست‌گذاری دبیرخانه دائمی حقوق شهروندی در این نشست توضیحاتی را درباره سلسله نشست‌های نقد کتاب ارائه کرد و گفت: این دبیرخانه توسط انتشارات حقوق شهروندی تا کنون 120 عنوان کتاب در حوزه حقوق شهروندی منتشر کرده است. هدف این نهاد از این موضوع ترویج و نهادینه ساختن بحث حقوق شهروندی از منظر علمی است.   وی ادامه داد: اگر بنیان‌های حقوق شهروندی به دست نخبگان علمی و دانشگاهی پایه‌ریزی نشود این موضوع مهم ارزشمند هم مثل موضوعاتی که در سال‌های گذشته به میدان آمد اما به دست نخبگان نظریه‌پردازی نشد دچار روزمرگی می‌شود.     مرادخانی که استاد راهنمای رساله دکتری بوده که این کتاب از آن برگرفته شده گفت: اگرچه پایان نامه حجم بسیار بیشتری داشت اما تمامی اعضای داوری نظرشان بر این بود که با توجه به موضوع کتاب مباحث حقوقی از اثر حذف شود، بنابراین این قسمت حذف شد. از این رو کتاب در چهار فصل و 6 زمینه تدوین شده است؛ تلاش شده از منابع دست اول هم در زمینه فقهی و حقوقی استفاده شود. چون مولف مسلط به زبان انگلیسی بوده توانسته برخی از منابع اصلی را خودشان استفاده کنند.   این استاد دانشگاه افزود: بخش نخست کتاب به کلیات موضوع می‌پردازد و ادبیات، پیشینه تحقیق و ... در آن بیان شده و بعد از آن مفاهیم مبانی تحلیل شده است. با توجه به اینکه حقوق شهروندی گستره فراوانی دارد ما تلاش کردیم هر چقدر می‌توان موضوعات ریزتری را از آن استخراج کرد. اگر هر یک از مباحث حقوق شهروندی تحلیل شود می‌توان نقاط ضعف و قوت را در آن درآورد.   وی ادامه داد: تفاوت حقوق شهروندی با حقوق بشر در کتاب بیان شده است چون این تفاو‌ت‌ها توقعات ما را از این حقوق متفاوت می‌کند. رویکرد پایان نامه نیز تحلیل مبانی فقهی حقوق شهروندی در زمینه سیاسی و اجتماعی بوده و بر همین اساس در فصل سوم روی حقوق اجتماعی و فصل چهارم روی حقوق سیاسی متمرکز شده‌ایم.   به گفته مرادخانی، تحلیل آیات که در کتاب آمده یک بحث بین رشته‌ای است که از دیدگاه مفسران و حقوق‌دان‌ها باید دیده شود و روی این موضوع باید کار کرد. اما در مجموع حقوق و مبانی و آیات قرآن تحلیل شده است. تلاش شده در این زمینه نظریات امام خمینی(ره) در هر قسمتی در حقوق سیاسی و اجتماعی آورده شود. چون ایشان فقه حکومتی و ولایت فقیه را مطرح می‌کند و از این منظر صاحب نظر است و انقلاب هم بر این اساس رخ می‌دهد و لوازم این طرز تفکر هم باید پدیدار شود. بنابراین فصل چهارم به عنوان حقوق سیاسی و اجتماعی شهروندی در کتاب بیان شد و زیر فصل‌هایی متناسب با آن درآورده شده است.   وی در پایان سخنانش گفت: اعلامیه جهانی حقوق بشر، قانون آزادی به احترام حقوق بشر، منشور حقوق شهروندی و ... در این زمینه آورده شده است. حقوق شهروندی باید در مدارس تدریس شود تا مردم با این حقوق آشنا شوند. زمانی می‌توانیم از مردم حقوقی را بخواهیم که آنها را نسبت به حقوق و تکالیف خود آشنا کنیم.   روشن عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی در بخش دیگری از این نشست طی سخنانی با اشاره به برخی از آثار و مقالات مرتبط مولفان کتاب درباره حقوق شهروندی گفت: فصول کتاب توازن ندارد البته ممکن است ناشی از حذف 100 صفحه از آن باشد اما داوری ما بر اساس آن چیزی است که بیان شده است.  همچنین در کتاب روش تحقیق تلفیقی از روش ای پی ای و یک روش دیگر است در حالی که این کتاب روش تحقیقش باید بر اساس روش تحقیق در علوم انسانی باشد نه در علوم تجربی!   وی ادامه داد: در صفحه یازدهم به حقوق مذهبی اشاره شده است چون استادان فقیه هستند می‌گویم که حقوق مذهبی جدا از حقوق ادیان است و ما به دنبال حقوق ادیان هستیم پس این عنوان کتاب غیر دقیق است. در صفحه چهاردهم بدون مدخل وارد زیرگروه شدیم گویی طبق معماری سنتی ما ناگهان وارد پذیرایی شویم. بنابراین لازم است وقتی یک مطلب کلی تیتر می‌خورد ناگهان وارد مطلب جزئی نشوید و توضیحات کوتاهی را ارائه کنید. این استاد دانشگاه با بیان اینکه درباره ارجاع دهی به آیات سلیقه‌های متفاوت اعمال شده در حالی که باید بر اساس استانداردها شیوه دیگری داشته باشد گفت: گاهی مخاطب یا نقد ممکن است فکر کند در کتاب منبع‌سازی شده است چون در برخی از پایان نامه‌ها از شیوه‌هایی برای منبع‌سازی استفاده می‌شود. این کتاب از این موضوع مبراست ولی دلیلی ندارد در برخی ارجاعات سال انتشار و صفحه نوشته نشود. برخی از ارجاعات هم در کتاب وجود ندارد. به گفته روشن، عدم رویه واحد در ارجاع‌دهی دیده می‌شود. عدم ادبیات یکسان برای ذکر اقوال هم وجود داشته است و در این اثر مشاهده می‌شود. از سوی دیگر ما از عناوین علمی هم در کتاب استفاده نمی‌کنیم. در کتاب بیان شده «برخی معتقدند» در حالی که این عبارت غلط است  و باید مشخص شود که چه کسانی در چه دوره‌ای چنین اعتقادی داشتند.    وی با بیان اینکه از صفحات 21 تا 26 موضوع شهروند بدون دسته‌بندی خاصی آمده است عنوان کرد: در حالی‌که باید شهروند بر اساس رده خاصی مشخص می‌شد در حالی که نقل اقوال پیاپی به درد مخاطب نمی‌خورد. از سوی دیگر داده‌های در تحقیق با نتایج آمده در آن کاربرد ندارد. روشن یادآور شد: حقوق بشر دوستانه که در این کتاب آمده با این تحقیق کارکردی ندارد. همچنین امر حقوقی و عملی نیز در این تحقیق معنایی ندارد. در کتاب درباره حجاب نیز سخن گفته شده که محل مناقشه است. ما در کشوری هستیم که حجاب الزام شده است حتی اگر قانون مناسب نباشد شهروند خوب شهروندی است که از این قانون تبعیت کند. اما خوب ممکن است برخی بگویند ما باید حق انتخاب حجاب داشته باشیم و این جز حقوق شهروندی ما است شما باید در این اثر به این پرسش پاسخ دهید نه اینکه درباره مزایای حجاب داشتن سخن بگویید!   این مدرس دانشگاه افزود: استفاده از کلمات اختصاری با رویه حاکم صورت نگرفته است. درباره سیاق واحد و نقل ترجمه آن گاهی با دقت ترجمه شده و گاهی به صورت ناقص ترجمه آیه آمده است مخاطب هم در این باره ممکن است فکر کنند که مترجم تسلط کاملی نداشته است. همچنین برخی عبارات‌ غیر واحد نیز در کتاب آورده شده که باید اصلاح شود. درباره ذیل حقوق شهروندی از حقوق زنان سخن گفته می‌شود در حالی‌که حقوق شهروندی عاری از جنسیت افراد است. حقوق زنان در این کتاب بیان می‌کند که آنها قابل ترحم هستند در حالی‌که این نیز برای زنان توهین است چون زن می‌خواهد حقوق بدیهی خود داشته باشند.   به گفته وی، همچنین در بخش دیگری از اثر، درباره دسترسی آزاد اطلاعات گفته شده اما ناگهان درباره رده‌بندی اسناد سخن گفته می‌شود در حالی‌که محلی از اعراب ندارد! مصادیق هم دسترسی آزاد اطلاعات به خوبی در کتاب مشخص نشده است. مبانی دینی آزادی بیان در بخش‌های مختلف کتاب صحبت شده و می‌توانست به صورت یکپارچه درباره آن سخن گفته شود.   روشن در نقد محتوایی کتاب هم بیان کرد: نقل اقوال مختلف به عدم اظهار نظر مولف برمی‌گردد که این موضوع اتفاق نیافتاده است و اغلب اظهار نظرهای دیگران گفته می‌شود گویی گردآوری است نه تحقیق! ما سخنمان باید  شهروند به ماهو شهروند باشد چون انسان فارغ از دین، نژاد، مذهب و ... باید مورد حمایت باشد نه شهروند شیعه! شما چرا می گویید رییس جمهور باید از رجال مذهبی تابع کشور باشد! گویی بقیه ادیان از رییس جمهور شدن محروم هستند. باید این گزینش‌ها در حقوق شهروندی بیان شود.   وی افزود: عنوان تحقیق مبانی فقهی حقوق شهروندی است در حالی که از مبانی حقوق شهروندی در رنسانس یا یونان حرف زده می‌شود یا از تئوری مارشال در این باره سخن گفته شده که هیچ جایی در این تحقیق ندارد!   روشن در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به قاعده‌های اصل برائت در قانون اساسی آن را مقدم بر حقوق بشر دانست و گفت: ما اگر در اسلام قانونی جز قانون درع نداشتیم بسیار مطلوب بود. از سوی دیگر عدم آشنایی با سیستم قوه قضاییه از سوی مولفان کتاب باعث شده برخی از پیشنهاداتی که مطرح شده مغشوش باشد. همچنین مولفان در 136 صفحه نتیجه‌گیری نادرستی می‌کنند و می‌گویند هر بیعتی مشارکت سیاسی و پیمان بستن است و در کتاب همه این‌ها را با دادن رای مترادف گرفتید.   این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه مطالب چالشی می‌توانست در کتاب مورد بحث قرار گیرد گفت: به طور مثال امروز باید اینکه دیه یک انسان با انسان دیگر به واسطه دین اش متفاوت شده را توجیه کرد. ارث میان زن و شوهر باید توضیح داده شود که چرا پس از مرگشان متفاوت است. این موضوعات باید برای مردم حل شود این‌ها چالش‌های حقوق بشری ماست. شما اگر می‌خواهید کاری کنید باید موارد بحث برانگیز و چالشی حقوق شهروندی سخن گفته شود مثلا اینکه چرا برای افراد مرتد حکم قتل صادر می‌شود در حالی‌که ما قانون آزادی بیان داریم.   وی با اشاره به حق شفعه نیز بیان کرد: این حق بر اساس شراکت بین یک مسلمان با غیرمسلمان در اموال منقول است که تقدم را به مسلمان می‌دهد در حالی که مدنیت ما امضایی است و امروز مدنیت اقتضائاتی یافته است که باید این احکام تغییر کند. امروز هم آیا باید با یک یهودی یا زرتشتی این گونه رفتار شود؟! به کرات هر آنچه دیگران گفتند چیزی را حل نمی‌کند باید نظریات جدید بدهیم بنابراین یکی از مشکلات این کتاب آن است که مولفان کتاب از طرح مباحث پرچالش خودداری کردند.  ]]> علوم‌انسانی Tue, 18 Sep 2018 08:55:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265457/روشن-متاسفانه-کتاب-طرح-مباحث-پرچالش-حقوق-بشری-پرهیز-می-کند همایش «پرسش از امر دینی در عصر حاضر» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265459/همایش-پرسش-امر-دینی-عصر-حاضر-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به همت پژوشکده مطالعات اجتماعی همایش دو روزه «پرسش از امر دینی در عصر حاضر؛ بازخوانی روایت بیژن عبدالکریمی از امر دینی» با همکاری پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و انجمن جامعه شناسی ایران برگزار می‌شود.   قرار است در این همایش اساتیدی چون رضا داوری‌اردکانی، عبدالحسین خسروپناه، محمد مجتهد شبستری، مصطفی ملکیان، داوود مهدی‌زادگان، حمید پارسانیا، علیرضا قائمی‌نیا، مهراب صادق‌نیا، قاسم پورحسن، بیژن عبدالکریمی، حسن محدثی، انشاالله رحمتی، سیدجواد میری و جمعی دیگر از پژوهشگران مطالعات اسلامی سخنرانی کنند. این همایش روزهای شنبه و یکشنبه ۲۸ و ۲۹ مهرماه ۹۷ از ساعت ۸ تا ۲۰ در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی واقع در بزرگراه کردستان، خیابان دکتر آیینه‌وند برگزار خواهد شد. ]]> علوم‌انسانی Tue, 18 Sep 2018 08:53:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265459/همایش-پرسش-امر-دینی-عصر-حاضر-برگزار-می-شود «سویه‌ها: مطالعه‌ای در فلسفه‌ هگل» ترجمه و منتشر می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265428/سویه-ها-مطالعه-ای-فلسفه-هگل-ترجمه-منتشر-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «سویه‌ها: مطالعه‌ای در فلسفه‌ی هگل» نوشته تئودور آدورنو با ترجمه‌ حسام سلامت، یگانه خویی و محمدمهدی اردبیلی به همت نشر ققنوس به زودی منتشر می‌شود. در بخشی از مقدمه‌ مترجمان کتاب آمده است: «...آدورنو زمانی دربارۀ هگل نوشت: «در قلمرو فلسفه‌[های] بزرگ، هگل بی‌تردید تنها کسی است که حین مواجهه با آثار او بعضی‌ اوقات آدمی دقیقاً نمی‌داند و نمی‌تواند قاطعانه حکم کند که سخن بر سر چیست، و تضمینی وجود ندارد که چنین حُکمی اصلاً ممکن باشد» (Adorno, 1994: 89). بی‌شک این دعوی در قبال خود آدورنو نیز، همپای هگل، راست می‌آید. دشواری نثر آدورنو در اغلب مواقع سرگیجه‌آور است و بعضاً خواننده را، حتی خوانندۀ جدی و پیگیری را که با مواضع وی آشناست، مستأصل می‌کند و به این صرافت می‌اندازد که شکست‌اش را بپذیرد و کتاب را ببندد. در اینجا نیز به سیاق دیگر کارهای آدورنو با متنی به غایت فشرده و سهمگین سروکار داریم که اهم مواضع فلسفه هگل را، آن هم در نسبت انتقادی‌اش با کل سنت ایدئالیسم آلمانی، به یک‌نَفَس‌ترین شیوه ممکن، بی‌آنکه در این میان به خواننده مجال نفس‌کشیدن بدهد، روایت می‌کند. این روایت اما به‌هیچ‌وجه شرح و تفسیری آموزشی برای آشنایی مقدماتی یا پیشرفته با فلسفۀ هگل نیست. با این اوصاف خواننده‌ای که به قصد آموختن هگل به سراغ جستار حاضر برود احتمالاً دست خالی باز خواهد گشت. وی در جستار حاضر برحسب قرائت خاص خودش از ایدئالیسم آلمانی به طور کلی و فلسفۀ هگل به طور خاص، آن هم قرائتی که به اقتضای فشردگیِ فضای نوشتار هیچگاه آنقدرها بسط نمی‌یابد و صرفاً به اشاره برگزار می‌شود، پاره‌ای از تعیین‌کننده‌ترین پروبلماتیک‌های فلسفه هگل – و نیز دیگر فلسفه‌های ایدئالیسم آلمانی: کانت، فیشته و شلینگ – را برجسته می‌کند، و البته به سرعت از روی آنها می‌پرد، تا در نهایت گره‌گاه‌های این فلسفه‌ را به یکدیگر وصل کند و انسجام منطقی آن و در عین حال تنش درونی‌اش را نشان دهد. با این تفاصیل با متنی طرفیم که بی‌رحمانه دیریاب و خصمانه سخت‌فهم است. این حقیقت اما عوض آنکه در حُکم توجیهی برای انصرافِ از مواجهه‌ با متن باشد اتفاقاً ما را به کلنجاررفتنِ با آن و سروکله‌زدن با دقایق‌اش ترغیب می‌کند؛ دست‌کم تجربۀ ما چنین بوده است. از همین رو مترجمان خود را در نهایت ناگزیر یافتند که پیچ‌وتاب‌ها، ابهام‌ها و ارجاعات متن را برحسب فهم خود و تا جایی که توان نظری‌شان اجازه می‌داد در قالب یادداشت‌های مختصر و مفصل، به اقتضای هر مورد، روشن سازند. هر چه باشد با جستاری سروکار داریم که اساسی‌ترین نکته‌های آن صرفاً در حد اشارات گذرا طرح شده‌اند و اغلب ارجاعاتش به کانت، فیشته، شلینگ و هگل، لابد به این دلیل که اِشراف خواننده بر سنت ایدئالیسم آلمانی را پیش‌فرض گرفته است، بی‌مهابا به درون متن پرتاب شده‌اند...» ]]> علوم‌انسانی Tue, 18 Sep 2018 05:53:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265428/سویه-ها-مطالعه-ای-فلسفه-هگل-ترجمه-منتشر-می-شود کنفرانس بین‌المللی جهانی‌سازی و فرهنگ برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265421/کنفرانس-بین-المللی-جهانی-سازی-فرهنگ-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) بیست و دومین کنفرانس بین‌المللی جهانی‌سازی و فرهنگ در روزهای ۲۷ و ۲۸ آوریل ۲۰۲۰ در سان فرانسیسکو، ایالات متحده برگزار می‌شود. محور موضوعات کنفرانس شامل جهانی شدن، تاریخ جهانی شدن، جهانی‌سازی اقتصادی، جهانی‌سازی فرهنگی، جهانی‌سازی سیاسی، ابعاد جهانی شدن،اندازه گیری جهانی شدن، حمایت و انتقاد، افکار عمومی در مورد جهانی شدن، لیبرالیسم اقتصادی و تجارت آزاد، دموکراسی جهانی، تمدن جهانی، همکاری بین‌المللی، جنبش ضد جهانی سازی، مخالفت با ادغام بازار سرمایه، عدالت و نابرابری جهانی و حکومت ضد جهانی و... است. علاقه‌مندان به موضوعات فوق می‌توانند با ارسال چکیده آثار خود به نشانی https://waset.org/apply/۲۰۲۰/۰۴/san-francisco/ICGC?step=۲ در این کنفرانس مشارکت کنند. مهلت ارسال چکیده آثار تا پایان روز ۲۷ اکتبر ۲۰۱۹ است. برای اطلاعات بیشتر به نشانی https://waset.org/conference/۲۰۲۰/۰۴/san-francisco/ICGC مراجعه شود. ]]> علوم‌انسانی Tue, 18 Sep 2018 05:37:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265421/کنفرانس-بین-المللی-جهانی-سازی-فرهنگ-برگزار-می-شود سفرنامه مظفرالدین شاه تهی از مذاکرات سیاسی/متنی مملو از خاطرات بامزه و خنده‌دار http://www.ibna.ir/fa/doc/report/207302/سفرنامه-مظفرالدین-شاه-تهی-مذاکرات-سیاسی-متنی-مملو-خاطرات-بامزه-خنده-دار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- شکوه‌السلطنه در سال 1228 ه.ش، فرزندی در تهران به دنیا آورد که از همان اوان کودکی ضعیف، زردرو و علیل‌مزاج بود. کودکی که از رعد و برق آسمان می‌ترسید و به زیر عبای سید بحرینی می‌خزید تا جانش در امان بماند اما از بخت زیاد، وی با همه صفاتی که داشت پس از مرگ دو برادرش امیرقاسم‌میرزا و معین‌الدین میرزا به ولیعهدی منصوب شد تا در آینده‌ای پر انتظار به سریر سلطنت بنشیند. کودکی که بعدها در زمان سلطنتش یکی از بزرگترین رویدادهای عدالتخواهی به وقوع پیوست که جنبش مشروطیت نام گرفت. آری این کودک، پنجمین شاه قاجار مظفرالدین شاه بود. کودکی مظفرالدین شاه به روایت یک اتریشی خلقیات و روحیات، پسر شکوه السلطنه، دومین زن عقدی ناصرالدین شاه از همان دوران کودکی به دلیل رفت و آمد سفرا، پزشکان، باستان‌شناسان و سیاحان خارجی مورد توجه قرار گرفت به طوری که در کتاب «ایران و ایرانیان» یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی دربار ناصری درباره معاشرت و طرز برخورد برادران با وی می‌نویسد: «‌مظفرالدین‌ میرزا در برابر امیر قاسم‌ میرزا جلوه‌ و نمودی‌ نداشت‌ و آن‌ شاهزاده‌ گاهی‌ که‌ مظفرالدین‌ میرزا به‌ حضور پدر می‌‌رسید برای‌ آزار و ترساندن‌ او باز شکاری‌ مهیب‌ خود را به‌ طرف‌ او پرواز می‌داد که‌ مظفرالدین‌ میرزا دچار وحشت‌ شده‌ ناله‌کنان‌ و گریان‌ خود را به‌ زمین‌ می‌اندخت‌ و ناصرالدین‌ شاه‌ در کمال‌ بی‌اعتنایی‌ به‌ مظفرالدین‌ میرزا امیرقاسم‌ میرزا را از آزار او باز می‌داشت‌ اما لحن‌ گفتارش‌ چنان‌ بود که‌ از ضعف‌ و افکار مظفرالدین‌میرزا ناخشنود بود و پسر عزیز خود امیرقاسم‌ میرزا را می‌ستود.» تصویری که پزشک اتریشی ناصرالدین شاه از پادشاه آینده ایران ترسیم می‌کند تصویر مطلوبی از کاندیدای سلطنت در آینده نیست. تصویری که ناصرالدین شاه از ولیعهد در کودکی نظاره می‌کند وی را وامی‌دارد برای تربیت و تعلیمش مربی و سرپرست ویژه‌ای را برگزیند؛ حسنعلی‌خان‌ امیرنظام‌ گروسی، رجل‌ مدیر و استخوانداری که سال‌ها مشاغل‌ مهم‌ اداری‌، حکمرانی‌ و حتی‌ سفارت‌ در اروپا را در کارنامه‌اش یدک می‌کشید. اما تدبیر و حضور طولانی مدت وی نیز در کنار مظفر توفیری نداشت و پادشاه قجر بنا به روایت‌های مورخان و سیاستمداران خوب‌ و لایق‌ از آب‌ درنیامد و بیشتر اوقات‌ و ایام‌ را به‌ عیش‌ و عشرت‌ و خوشگذرانی‌، زن‌بارگی‌، نوش‌ و نیش‌ با ملوک‌ گردش‌ در اطراف‌ و اکناف‌ آذربایجان‌ می‌گذراند.   وی علاقه‌ و توجه‌ چندانی‌ به‌ اوضاع‌ و احوال‌ سیاسی‌، رسیدگی‌ به‌ دعاوی‌ مردم‌، رعیت‌نوازی‌ و نشان‌ دادن‌ اسباب‌ جربزه‌ و کاردانی‌ خود نمی‌ورزید و مردم‌ از او شکایت‌ فراوان‌ داشتند و اصولا به‌ عنوان‌ فردی‌ بی‌حال‌ و نالایق‌ و سست‌ رای‌ شناخته‌ شده‌ بود. رفتارهای نامناسب وی در مدت اقامت در تبریز به عنوان ولیعهد امیر نظام را به ستوه درآورد به طوری که در کتاب «یادداشت‌های تاج السطنه»، دختر ناصرالدین شاه و خواهر ناتنی مظفر آمده است: «حسنعلی‌خان‌ امیرنظام‌ گروسی‌ که‌ مردی‌ جدی‌ و اداری‌ بود در بسیاری‌ از موارد بر او سخت‌ می‌گرفت‌ و سعی‌ داشت‌ معاشران‌ ناباب‌ را از حول‌ و حوش‌ او دور کند، مانع‌ اسراف‌ و تبذیر او در باج‌ستانی‌اش‌ از مردم‌ آذربایجان‌ شود اما در مجموع‌ موفق‌ نشد و شاهزاده‌ مرتبا از او شکایت‌ می‌کرد. امیرنظام‌ برای‌ آن‌که‌ تدنی‌ و رذالت‌اخلاقی‌ ولیعهد را به‌ پدرش‌ ثابت‌ کند دستور داد عکسی‌ را که‌ از مظفرالدین‌میرزا در حالتی‌ بسیار زشت‌ و نامناسب‌ و دور از شوون‌ ولایتعهدی‌ در کنار مادیانی‌ گرفته‌ شده‌ بود به‌ تهران‌ بفرستند و از نظر شاه‌ بگذرانند.»   حکایت صداشرفی و مظفر بنا به‌ نوشته‌ بسیاری‌ از معاصرانی که از نزدیک تماشاگر سلوک و منش‌ مظفر بوده‌اند حاکی از معلومات‌ ناچیز وی بوده‌ به طوری که مخبرالسلطنه‌ هدایت‌، نوه مشیرالدوله صدراعظم در کتاب «خاطرات و خطرات» درباره میزان هوش و سواد پادشاه قجر آورده‌ است: «معلومات‌ مظفرالدین‌شاه‌ در ریاضیات‌ ساده‌ از جمع‌ و منها تجاوز نکرده‌ و حتی‌ به‌ ضرب‌ و جدول‌ ضرب‌ نرسیده‌ بود. آورده‌اند که‌ اعداد و اوزان‌ را تشخیص نمی‌داد و قادر به‌ شمردن‌ اعداد از صد بیشتر نبود. روزی‌ پادشاه دستور داد هزار سکه‌ طلا به‌ خواجه‌یی‌ ببخشند. به‌ اتابک‌ امین‌السلطان‌ دستور داد صد سکه‌ اشرفی‌ طلا را در بشقابی‌ بگذارند و به‌ منظر شاه‌ برسانند و اگر اجازه‌ داد آن‌ مبلغ‌ اشرفی‌ را به‌ آن‌ خواجه‌ تحویل‌ دهند. شاه‌ از دیدن‌ صد سکه‌ طلا در بشقاب‌ چینی‌ عصبانی‌ و متحیر شد و گفت‌: من‌ دستور داده‌ بودم‌ هزار سکه‌ اشرفی‌ به‌ این‌ خواجه‌ بدهید چرا رفته‌ این‌ همه‌ اشرفی‌ طلا آورده‌اید. این‌ تعداد بسیار زیاد است‌ و لازم‌ نیست‌ به‌ یک‌ خواجه‌ بی‌ارزش‌ حرمخانه‌ داده‌ شود.» مظفرالدین شاه با این‌که مدت کوتاهی سلطنت کرد اما  به تقلید از پدر علاقه زیادی به سفر فرنگ داشت. سفرهای وی در کتاب «سفرنامه فرنگ» منعکس شده است؛ سفرنامه‌ای که مطالب آن مورد انتقاد برخی از مورخان قرار گرفت. به طوری که عبدالحسین نوایی، در مقدمه‌ای که بر کتاب «یادداشت‌های ملک المورخین و مرات الوقایع مظفری» اثر عبدالحسین خان سپهر نگاشته است درباره سفرنامه‌نویسی دو پادشاه قجری می‌نویسد: «سفرنامه‌هاي مظفري از سفرنامه‌هاي ناصري چندان سست‌تر و بي‌محتواتر نيست. اين پدر و پسر گويي تعمد يا تعهد داشتند كه يك كلمه حرف حسابي كه به درد اهل تاريخ بخورد و روشنگر مطالبي در سياست داخلي و خارجي باشد ننويسند. در سراسر سفرنامه‌هاي اين دو، براي نمونه، حتي يك مطلب درباره مسائل سياسي و مذاكرات ديپلماتيك و صحبتهاي خصوصي شاه ايران با مهمانان و ميزبانان خارجي نيامده. چنين است كه مي‌گوييم تعمدي يا تعهدي در بين بوده كه ناصرالدين شاه و ولد خلفش مظفرالدين شاه يك كلمه از مذاكرات سياسي را بروز ندهند و اسرار دولتي را در سينه نگهدارند و به دل خاك تيره سپارند.» سفرنامه‌ای به سبک مظفری نگاهی به برخی صفحات «سفرنامه مظفرالدین شاه به فرنگ» نشان از نوع نگاه مظفرالدین‌شاه به جامعه اروپا و به ویژه پیشرفت‌های این جوامع با روایت خاص وی دارد. در یکی از اوراق این سفرنامه درباره دیدار با ژاک دمورگان، باستان‌شناسی که قبلا در شهر شوش مشغول به کاوش بوده و مظفر به اشتباه شوشتر را به عنوان محل کاوش‌های وی عنوان می‌کند، آورده است: «صبح برخاستیم به عادت معمول آب خوردیم و راه رفتیم. مسیو دمرگان که در دوازده سال قبل در شهر میان دو آب شرفیاب شده بود و او را دیده بودیم. به حضور آمد. چند جلد کتاب از مصنفات (نوشته‌ها) خودش که احوالات و انکشافات (کشفیات ) در شوشتر و اسباب عتیقه‌ای (آثار باستانی) که پیدا کرده و صورت (تصویر) آنها را هم در کتاب‌ها رسم کرده بود، آورد، تقدیم کرد. ...»   در برگ دیگری از این سفرنامه درباره حمام رفتن و عواقب آن می‌نویسد:« دوشنبه دهم صفر ( شهر ونیز ایتالیا) صبح از خواب بیدارشدیم دیشب الحمدلله خوب خوابیدیم الحمدلله احوالمان خیلی خوب است امروز بنا است دوسه کار بکنیم اول باید حمام برویم … اما حمام بسیار بدی بود رفتیم توی حمام لخت شدیم، یک حوضی (وان حمام) بود، توی حوض نشستیم خود را شستیم، آمدیم بیرون از حوض، آب ریختیم روی سرمان، غافل از این که از این اتاق آب می‌رود می‌ریزد روی سر مردم، از حمام بیرون آمدیم …» خاطره به یادماندنی پائولی از اعلی حضرت قجر اما روایت سفر و حضور مظفرالدین شاه در فرانسه با قلم یکی از مهمانداران سلطنتی فرانسه به نام گزاویه پائولی در کتاب «اعلی حضرتها» با ترجمه عباس اقبال به برخی رفتارهای عجیب وی اشاره کرده و آورده است: «واقعه‌اي كه شايد بيش از همه موجب تفريح خاطر ما شد، پيشامدي بود كه موقع تماشاي تجارب مربوط به فلز راديوم رخ داد. به اين معني كه من در حين صحبت، روزي از كشف بزرگي كه به دست مسيو كوری انجام يافته سخني به ميان آوردم و گفتم كه اين اكتشاف ممكن است اساس بسياري از علوم را زير و رو كند. شاه فوق‌العاده به اين صحبت من علاقه نشان داد و مايل شد كه اين فلز قيمتي اسرارآميز را ببيند. به مسيو كوري خبر داديم. با اين كه بسيار گرفتار بود، حاضر شد كه روزي به مهمانخانه اليزه پالاس بيايد و چون براي ظهور و جلوه خواص مخصوص راديوم، لازم بود كه عمليات در فضاي تاريكي صورت گيرد، من با هزار زحمت شاه را راضي كردم كه به زير زمين تاريك مهمانخانه كه به خصوص براي اين كار مهيا شده بود بيايد.  شاه و همه همراهان او قبل از شروع عمليات، به اين اطاق زيرزميني آمدند. مسيو كوري در را بست. و برق را خاموش كرد و قطعه راديوم را كه همراه داشت روي ميز گذاشت. ناگهان فرياد وحشتي شبيه به نعره گاو و يا فرياد كسي كه سر او را ببرند بلند شد و پشت سر آن، فريادهاي زياد ديگري از همان قبيل ضجه، اطاق را پر كرد. همگي ما وحشت كرديم. دويديم چراغها را روشن كرديم، ديديم كه شاه در ميان ايرانياني كه همه زانو بر زمين زده بودند دستها را محكم به گردن صدراعظم انداخته، در حالي كه چشمانش از ترس دارد از كاسه بيرون مي‌آيد ناله مي‌كند و مي‌گويد از اينجا بيرون برويم. همين كه تاريكي به روشنائي تبديل يافت، حالت وحشت شاه تخفيف پيدا كرد و چون دانست كه با اين حركت مسيو كوري را از خود نااميد ساخته، خواست به او «نشان» بدهد. اما دانشمند مزبور كه از اينگونه تظاهرات بيزار و بي‌نياز بود از قبول آن امتناع ورزيد.»   نگاهی دیگر به «یادداشت‌های تاج‌السلطنه» تاثر عمیقش را از سفرهای فرنگ برادر تاجدارش روایت می‌کند و به گونه‌ای از بی‌ثمر و زیان آور بودن این سفرها بالحنی تلخ می‌نویسد: «در اين وقتي كه هر كس به فكر خود بود و به هر قسمي بود قطعه مملكت را ويران مي‌نمودند، برادر تاجدار من هم مشغول كار خويش بود. شبانه خودش را صرف حركات بيهوده مي‌نمود و در خواب غفلت عميق غرق بود. از جمله گردي از انگلستان با خود آورده بود كه به قدر بال مگسي اگر در بدن كسي يا رختخواب كسي مي‌ريختند تا صبح نمي‌خوابيد و مجبور بود اتصال بدن خودش را بخاراند. دو من از اين گرد آورده و اتصال در رختخواب عمله خلوت مي‌ريخت، آنها به حركت آمده، حركات مضحك مي‌كردند و او مي‌خنديد. مسافرت اروپايي برادر من شبيه به مسافرت پطركبير است و همان نتايجي كه او برد، اين برعكس برد.» پادشاهی بی بهره از اطلاعات سیاسی و تاریخی      علی‌اصغر شمیم در کتاب «ایران در دوره سلطنت قاجار» در توصیف پنجمین شاه قاجار می‌‌نویسد: «تاریخ او را فردی ساده‌لوح، سهل‌القبول، متلون‌المزاج، مسخره و مضحکه‌پسند به خلوت می‌شناسد که از لحاظ فکر، کودکی سالخورده بیش نبود. در دوره او امور سلطنت با میل عمله‌جات خلوت با وزرای خودغرض اداره می‌شد. خلوتیان پادشاه گویا از پست‌فطرتان و پست‌نژادان و بی‌تربیت و بداخلاقان انتخاب شده بودند. از این رو وضع دربار ملاعبه بود. پادشاه شخصا با آن همه تعلیم و تربیت دارای هیچ علم نبود و از اطلاعات سیاسی و تاریخی و غیره که لازمه جهانداری است، بی‌بهره بود و از این رو مال‌بینی و عاقبت‌اندیشی، حتی برای خود و اخلاف خویش، هم به خاطرش خطور نمی‌کرد.» ]]> علوم‌انسانی Mon, 17 Sep 2018 10:20:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/207302/سفرنامه-مظفرالدین-شاه-تهی-مذاکرات-سیاسی-متنی-مملو-خاطرات-بامزه-خنده-دار فرضیه اصلی کتاب که متصوفین را بنیان‌گذار آیین‌های عزاداری می‌داند محل مناقشه است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265417/فرضیه-اصلی-کتاب-متصوفین-بنیان-گذار-آیین-های-عزاداری-می-داند-محل-مناقشه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا» یکشنبه، 25 شهریور با حضور افشین داورپناه، معاون فرهنگی پژوهشی موسسه خانه کتاب و انسان‌شناس و محمد مشهدی نوش‌آبادی، مولف اثر در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب نقد و بررسی شد. مشهدی نوش‌آبادی در ابتدای این نشست توضیحاتی را درباره پژوهش طوق‌های ایرانی ارائه کرد و گفت: من پیش از این پژوهشی را درباره طوق‌های ایرانی و کارکردهای آن انجام دادم و در این حین متوجه شدم که به چه میزان صوفیه و قلندریه در برگزاری آیین‌های عزاداری دخیل هستند. همچنین با بررسی فتوت نامه‌ها تاثیرات صوفیه را در آن‌ها مشاهده کردم در نهایت این تحقیقات می‌توان به این نتیجه رسید که آیین‌های عزاداری در ایران کم و بیش صوفیانه است.   وی با تاکید بر اینکه تعریف تصوف در کتاب به معنای اعم آن گرفته شده ادامه داد: صوفیه در این کتاب مشتمل بر اهل فتوت، قلندریه و... است و وجه مشترک همه آنها نگاه زیباشناختی‌شان به مقوله دین است. این گروه‌ها هر یک به شکلی در آیین عزاداری تاثیرگذار بودند بدین صورت که برخی از آیین‌ها را مانند تعزیه اهل فتوت ابداع کردند و از سوی دیگر نیز صوفیه برخی از عناصر آیینی را از فرهنگ شرقی به سنت شیعی منتقل کردند به طور مثال در این فرایند تاثیر زیادی از هنرهای چینی گرفته شده و اساسا طوق‌ سنت دو هزارساله در چین دارد و از طریق ترک‌ها وارد ایران شده است.   این دکترای ادیان و عرفان با بیان اینکه شباهت زیادی بین علم‌ها و طوق‌ها نیز وجود دارد که نشان از تاثیرپذیری از سنت بودایی است، گفت: تلاش من در این کتاب این بوده که مبالغه نکنم اما نشان دهم که چگونه سنت صوفیانه به سوی آیین‌های عزاداری آمده است. به طور مثال عناصری مانند سقایی، تکیه، طوق‌برداری و... همه مواردی است که در سنت عزاداری ما از صوفیه گرفته شده است.   وی یادآور شد: سعی من در این اثر این بوده که نشان دهم به لحاظ نظری اثبات کنیم که چگونه قلندریه به سوی عزاداری آمده است. گفته می‌شود که قلندریه در دوره ایلخانی ظهور یافته است هر چند نظراتی وجود دارد که بیان می‌کند قلندریه پیش از این دوره تاریخی هم وجود داشته و اتفاقا در دوره ایلخانی انحطاط یافته است اما من معتقدم قلندریه اساسا تا این دوره وجود نداشته است.   مشهدی نوش‌آبادی با بیان اینکه قلندران اشکال آیینی داشتند که تحت تاثیر بودای تبتی بوده است، افزود: این سنت‌ها از سوی قلندریه وارد سنت ایرانی و شیعی شدند هر چند در بین صوفیه اقبال چندانی نداشتند و حتی در برخی از سنت‌های صوفیه از قلندریه به عنوان هرزه رویان بی اصل و نسب یاد شده است. به هر حال از دوره ایلخانی به بعد زمینه‌های ظهور سنت‌های قلندریه در آیین‌های عزاداری شیعی فراهم شد.   به گفته این محقق آیین‌های عزاداری، حتی بیان می‌شود که نخستین سند درباره قمه زنی در آیین‌های عزاداری نیز به قلندریه برمی‌گردد. زمانی که این سنت‌ها وارد سنت شیعی شدند آن هم سنت شیعی که خود آتشی زیر خاکستر بود، بدین شکل ظاهر شد.   وی با بیان اینکه نتایج تحقیقات در باره آیین‌های عزاداری ما را تا بدان جا رساند که صوفیه و قلندریه را بنیان گذار آن بدانیم اظهار کرد: برخی می‌گویند که نزدیکی قلندریه یه سنت شیعی موجب انحراف در این سنت شد اما من معتقدم این گونه نیست از قبل هم این نزدیکی بین قلندریه و شیعه وجود داشته است. اهل فتوت نخستین آیین‌ها را پایه‌گذاری کردند و به طور مثال سنت نخل‌برداری از جوانمردان شیعه گرفته شده است.   وی با اشاره به بررسی فتوت‌نامه‌ها از جمله فتوت‌نامه سلطانی گفت: اطلاعات ما از وضعیت اهل فتوت و ... در دوره تیموری و ایلخانی بسیار کم است با این وجود با مطالعه فتوت‌نامه سلطانی متوجه می‌شویم که در آن دوره خبرهای مهمی بوده است و به چه میزان اهل فتوت به عزاداری‌های عاشورا گرایش پیدا می‌کنند. ما هنوز هم دراویش عجم را داریم که به نوعی آیین گذار هستند و این سنت از جانب اهل فتوت ادامه یافته است.   مشهدی نوش‌آبادی با بیان اینکه مهمترین کتابی که تاکنون درباره عزاداری وجود دارد «روضه‌الشهدا» است اظهار کرد: باید در نظر داشت که سنت روضه خوانی به نوعی سنت نقالی بوده و در تعزیه خوانی در صورت و معنا بسیاری از عناصر از جمله اسم اشخاص از کتاب روضه‌الشهدا گرفته شده است.   وی در پایان بخش نخست سخنانش گفت: آنچه که ماحصل این کتاب به ما نشان می‌دهد این است هیچ آیینی در ایران نبوده که عزاداری‌های محرم آن را جذب نکند به طور مثال سنت سنگ زنی جذب آیین‌های عزاداری شده است.   افشین داورپناه در ادامه این نشست در مقام ناقد اثر، با اشاره به ساختار ظاهری خوب کتاب بیان کرد: این کتاب صفحه‌آرایی، ویراستاری و چاپ خوبی داشته با این وجود عکس روی جلد آن می‌توانست با توجه به اشارات فراوان تاریخی از عکس‌های قدیمی‌تر استفاده شود چون عکس روی جلد کتاب به دوره معاصر برمی‌گردد و این اثر اساسا وارد این دوره نمی‌شود!   وی با اشاره به فرضیه اصلی این کتاب که آیین‌های عزاداری را متعلق به سنت صوفیانه می‌داند یا اینکه عناصری بیان می‌کند که از فرهنگ‌های شرقی وارد تصوف شده، این گزاره را محل مناقشه دانست و بیان کرد: کتاب در تمامی فصول به نوعی به دنبال اثبات این موضوع است که صوفیه نقش اصلی در آیین‌های عزاداری داشته است در حالی که حتی محتوای کتاب موید این فرضیه نیست.   این انسان‌شناس با تاکید بر اینکه در کنار تصوف گروه‌های مختلف دیگری به فربه شدن و تنومند شدن آیین‌های عزاداری در ایران کمک کرده‌اند یادآورد شد: به طور مثال تاکید فقها بر سنت گریستن بر سید الشهدا و تاکید مکرر بر این موضوع نقش زیادی در این آیین‌ها داشته است و هر چه به دوره معاصر نزدیک می‌شویم این نقش هم پررنگ‌تر می‌شود.   وی در ادامه سخنانش به هم پوشانی سنت عرفانی با تصوف اشاره کرد و گفت: همواره گفته می‌شود که هر متصوفی یا صوفی مسلکی بر اساس نگرش عرفانی جهان را می‌بیند اما باید توجه داشت که از آن سو هر عارفی صوفی نیست.   داورپناه با بیان اینکه شاه نعمت‌الله ولی نخستین کسی است که نسخه‌ای شیعی از تصوف ارائه می‌کند: تصوف تاکیدی در سخنان بزرگانش درباره سنت گریه کردن و تنومند کردن آیین‌های عزاداری وجود ندارد و از همین منظر محل اختلافی است که آن‌ها را مورد تخطئه قرار دهند که برای گریه کردن بر سیدالشهدا یا عاشورا احترامی قائل نیستند در صورتی این گونه نیست و با وجود احترام بسیار عرفا برای شهادت اما اعتقادی بر ایجاد مناسک برای آن ندارند.   به گفته وی، همچنین اگر در دوره پهلوی اول و دوم تاریخ تصوف را در استان‌هایی چون کرمانشاه، شیراز و ... مطالعه کنید می‌بینید که فرضیه کتاب که مناسک عاشورایی در بین صوفیه پررنگ‌تر است زیر سوال می‌رود. اما سطحی از صوفیه وجود دارد که عام‌تر است و با توجه به رگه‌هایی از عرفان و تصوف در آن می‌توان آن را در فتوت‌نامه‌ها و آیین‌های سخنوری جستجو کرد.   معاون پژوهشی فرهنگی خانه کتاب افزود: یکی از مهمترین آیین‌هایی که در عاشورا و تاسوعا مورد توجه قرار می‌گیرد آیین سخنوری است البته این آیین بعد از دوره قاجار در سطح دراویش عامه بیشتر مطرح است پس بر همین مبنا این فرضیه کتاب که نقش صوفیه تا این حد در آیین‌های عزاداری پررنگ است زیر سوال می‌رود.   داورپناه در ادامه با بیان اینکه کتاب مباحث جدی را دنبال می‌کند اما زمانی که به دوره قاجار می‌رسد به راحتی از آن عبور می‌کند افزود: ما در دوره‌های افشاریه، زندیه و قاجاریه انواع صوفی‌گری مانند درویشی را می‌بینبم و استان‌هایی مانند کرمان، اصفهان، شیراز و ... به خانقاه اصلی دراویش تبدیل می‌شود. این گروه از دراویش با عموم مردم سر و کار دارند. از سوی دیگر باید توجه داشت که عقبه فرهنگی این دراویش هم غیر ایرانی است و برخی از بزرگان متصوفه مانند خاکسار در هند پرورش یافته‌اند. اما این کتاب از تمامی این مسایل به سرعت عبور می‌کند.   این انسان‌شناس در ادامه انتقاد دیگر خود را متوجه متناسب نبودن داده‌های ارائه شده در کتاب با نتایج به دست آمده عنوان کرد و افزود: در کتاب کلی گویی شده است به طور مثال این گزاره که در کتاب درباره اهل فتوت بیان شده زیر سوال است و اساسا چه کسی می‌تواند بگوید که فتوت برای توده‌های بی سواد کارکرد داشته است؟!   به گفته داورپناه، کتاب مجموعه خوبی را فراهم کرده و حتی برخی از عناوین فصول خود یک پژوهش مستقل را طلب می‌کند اما موضوع اصلی در اثر بسیار گسترده گرفته شده است در حالی که تصوف در ادوار تاریخی مختلف مانند قاجار، صفویه و ... می‌تواند موضوع مستقلی برای پژوهش باشد. بنابراین اگر موضوع کتاب محدودتر بود کار راحت‌تر می‌شد.   معاون پژوهشی فرهنگی خانه کتاب در بخش دیگری از سخنانش با بیان اینکه کتاب در مواجه با برخی از متون اصلی در این حوزه که به عنوان منبع استفاده شده منفعل است و مواجه انتقادی با آن دارد اظهار کرد: به طور مثال نویسنده در برابر فتوت‌نامه سلطانی که اتفاقا یکی از منابع بسیار مهم است مواجه انتقادی ندارد گویی هر چه مولف این کتاب گفته درست است در حالی که این گونه نیست و ما نباید به صورت مطلق فتوت‌نامه سلطانی را اثری جامع محسوب کنیم چون مولف این اثر بخش زیادی از عمر خود را در هرات سپری کرده و آنجا هم بخشی از ایران فرهنگی بوده بنابراین ممکن است از بخش عمده‌ای از ایران و تصوف در آن غفلت شده باشد.   وی با انتقاد از اینکه کتاب حاضر برخی از فرضیات را مطرح می‌کند و بر اساس منطقه‌گرایی آن را به کل ایران تعمیم می‌دهد یادآور شد: در این پژوهش به صورت ناخواسته با توجه به زادگاه مولف کتاب، کاشان محوری شده و گویی برخی از آیین‌های عزاداری در آنجا به کل ایران تعمیم داده شده است در حالی که مولف می‌توانست بر اساس تجربه زیسته خود پژوهش مستقلی را تالیف کند.   داورپناه همچنین درباره مطالبی که پیرامون حیدری‌ها و نعمتی‌ها در این اثر بیان شده توضیح داد: بسیاری از اطلاعاتی که در این باره به مخاطب داده شده ناقص است و به نتیجه نمی‌رسد. به طور مثال اینکه نعمتی‌ها و حیدری‌ها نقش اساسی در آیین عاشورا دارند محل مناقشه است! همچنین در کتاب بیان شده شاه نعمت‌الله ولی از اهل تسنن است در حالی که این روایت که او شیعه نبوده بسیار ضعیف است و اغلب متونی که درباره او گفته‌اند بر شیعه بودنش صحه گذاشتند!   به گفته این انسان‌شناس، همچنین مولف کتاب درباره آثاری چون سرچشمه تصوف و ارزش میراث صوفی رویکرد انفعالی خود را حفظ کرده است در حالی که این منابع در زمان خود آثار مهمی بودند اما باید با آنها مواجه انتقادی داشته باشیم چون ممکن است برخی از فرضیات آن‌ها رد شده باشد.   وی افزود: همچنین برخی از سخنانی که در کتاب بیان شده مانند آنچه که قمه زنی را به دراویش منتسب می‌داند قابل اثبات نیست و با روحیه تساهل و تسامح آنها در تضاد است البته ممکن است فرقه‌هایی مانند قادریه چنین سنت‌هایی داشته باشند اما در سنت‌هایی مانند خاکسار اساسا این گونه رفتارها وجود ندارد. داورپناه همچنین با بیان اینکه نباید گزاره‌هایی که در سفرنامه‌های خارجی درباره آیین‌ها عزاداری و ... گفته می‌شود تنها مدارک قابل استناد ما باشد عنوان کرد: در اغلب آیین‌های عزاداری دراویش هم در کنار گروه‌های دیگر مردم حضور داشته‌اند و حتی در سنت‌هایی مانند آیین سخنوری رسوم شهرهای مختلف ایران دیده می‌شود. همچنین سنت‌هایی مانند نخل گردانی که بیان شده متعلق به اهل تصوف است در میان وسایل متصوفین بیان نشده است و برخی از سنت‌هایی مانند جریده چهل گیس جز در شهرهایی مانند کاشان دیده نمی‌شود!   اما بخش پایانی این نشست نیز به پاسخ‌های مشهدی نوش‌آبادی به انتقادات مطرح شده اختصاص داشت. وی با تاکید بر اینکه از سنت‌های عزاداری که در کاشان نام برده شده در اغلب مناطق ایران هم دیده می‌شود گفت: مساله اصلی که در این پژوهش مطرح می‌شود این است که ما نمی‌توانستیم در این پژوهش تصوف را جزئی بگیریم بنابراین به صورت عام آن را مشتمل بر قلندریه، صوفیه، خاکسارها، جلالیه و ... دانسته‌ایم و وقتی می‌گوییم سنت قمه زنی در میان دراویش است نمی‌توانیم فقط بگوییم چون در میان برخی از فرقه‌ها نیست اساسا در میان متصوفه وجود ندارد!   وی با تاکید بر اینکه به هیچ وجه تصوف از عرفان جدا نیست یادآور شد: حتی فردی مانند شهید مطهری که متکلم است می‌گوید تظاهرات اجتماعی عرفان، تصوف است. ملاصدرا شاگرد صوفیه بوده و او در میان افرادی چون ابن عربی طفلی نوآمیز بوده است. از سوی دیگر به کرات از سوی افرادی چون ابن عربی، غزالی و... بیان می‌شود که تصوف راه نجات است حالا نمی‌توانیم بگوییم که این افراد متصوف نیستند. اساسا ما هیچ عارف غیر صوفی نداریم و بعد از صفویه هم جیره خوار صوفیه بوده‌اند. مشهدی نوش‌آبادی با تاکید بر اینکه ارجاع این کتاب به تصوف در بنیان‌گذاری آیین‌های عزاداری به معنای عام آن بر می‌گردد نه معنای سجاده نشینی گفت: توصیه فقها به گریستن با گفته‌های ما در این کتاب تعارضی ندارد چون ما بیان کردیم که بنیان‌گذاری آیین‌های عزاداری به تصوف مرتبط است و این با سنت گریستن تعارض ندارد.   وی همچنین با بیان اینکه شاه نعمت الله ولی قطعا اهل تسنن بوده گفت: او اشاراتی زیادی دارد که نشان می‌دهد اهل تسنن بوده است اما بعد از دوره صفویه شیعه می‌شود.   مشهدی نوش‌آبادی در پایان گفت: درباره اهل فتوت و قلندریه نیز آن قدر گمگشتگی وجود دارد که هر کسی می‌تواند در این باره ادعایی داشته باشد. از سوی دیگر درباره اینکه چرا من مواجهه انتقادی با متون نداشتم باید بگویم ما اگر بخواهیم نقد کنیم هر فرقه‌ای را باید از تیغ نقد بگذرانیم اما من در اینجا در مقام ایدئولوگ حکومتی نبودم و از این همین منظر دست به این کار نزدم. ]]> علوم‌انسانی Mon, 17 Sep 2018 08:03:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265417/فرضیه-اصلی-کتاب-متصوفین-بنیان-گذار-آیین-های-عزاداری-می-داند-محل-مناقشه آیا انتشار کتاب در حوزه علوم سیاسی پیشرفت کرده یا درجا زده؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265413/آیا-انتشار-کتاب-حوزه-علوم-سیاسی-پیشرفت-کرده-یا-درجا-زده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- بر مبنای آمارهای کتابخانه ملی می‌توان گفت سال 96 نقطه‌ اوج انتشار کتاب در موضوع علوم سیاسی، از منظر کمیت است. در حالی که در سال 1386، تعداد کتاب‌های حوزه علوم سیاسی ثبت شده در کتابخانه ملی تنها 46 عنوان کتاب را شامل می‌شود، این تعداد در سال 1396 به 131 عنوان رسیده است. در سال 1397 نیز تا کنون (شهریورماه) مشخصات 55 عنوان کتاب با موضوع علوم سیاسی در سایت کتابخانه ملی ثبت شده است. اگر آمار تعداد کتاب‌های منتشر شده در حوزه علوم سیاسی، در سال‌های دهه‌ نود را در یک ارزیابی مقایسه‌ای مدنظر قرار دهیم، خواهیم دید که میانگین تعداد آثار منتشر شده در حوزه علوم سیاسی در دهه‌ نود بر مبنای آمارهای کتابخانه ملی، 111 عنوان است. آمار تفکیکی تعداد کتاب‌های منتشر شده در حوزه علوم سیاسی در دهه‌ نود را می‌توانید در جدول و نمودار اول مشاهده کنید: اما آیا این افزایش کمّی به تغییری کیفی در زمینه‌ تولید کتاب در حوزه علوم سیاسی هم منجر شده است؟ در سال‌های دهه‌ هشتاد، یکی از معماهای حوزه روابط بین‌الملل این بود که چرا کتاب «نظریه سیاست بین‌الملل» نوشته‌ کنت والتز، که متن اصلی در مکتب ساختارگرایی در روابط بین‌الملل است، هنوز به فارسی منتشر نشده است. پیش از آن، در میانه‌های دهه‌ هفتاد ترجمه‌ متن اصلی مکتب واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل، یعنی سیاست میان ملت‌ها نوشته‌ هانس مورگنتا با بیش از پنجاه سال تاخیر به فارسی برگردانده شده و منتشر شده بود و گویا محققان و مترجمان حوزه روابط بین‌الملل منتظر بودند تاخیر در انتشار نظریه سیاست بین‌الملل هم از پنجاه سال بگذرد! در نهایت، در سال‌های 93 و 94 دو ترجمه از این کتاب به فارسی منتشر شد. در سال 93 با ترجمه‌ غلامعلی چگنی‌زاده و داریوش یوسفی در انتشارات دولتی مرکز آموزش‌ها و پژوهش‌های بین‌المللی وزارت امور خارجه و در سال 94 با ترجمه‌ روح‌الله طالبی آرانی در نشر خصوصی مخاطب. توجه به ترجمه‌ متون اصلی و بنیادین روابط بین‌الملل و علوم‌سیاسی، فارغ از کیفیت ترجمه، در دهه‌ 90 از دهه‌های پیشین بیشتر بوده است، اما از سوی دیگر، تالیف و انتشار آثار کمک آموزشی برای داوطلبان آزمون‌های کارشناسی ارشد و دکترا نیز در این سال‌ها به نقطه‌ی اوج رسیده است. پس اینکه انتظار داشته باشیم از گسترش کمّی آثار در حوزه علوم سیاسی، الزاماً کیفیتی قابل توجه به بار آمده باشد چندان هم واقع‌گرایانه نیست. به عنوان نمونه در سال 1390 از 119 عنوان کتاب منتشر شده، 53 عنوان، کتاب‌های کمک‌آموزشی هستند. در عین حال، در سال 1396 از تعداد کتاب‌های کمک‌آموزشی کاسته شده است و کتاب‌های منتشر شده در این سال از منظرِ کیفی، قابل توجه‌تر هستند. تعداد کتاب‌های کمک‌آموزشی حوزه علوم سیاسی ثبت شده در آمارهای کتابخانه ملی، در سال 1396 کمتر از 10 عنوان است. بر این مبنا می‌توان گفت که سال 1396 نه تنها از منظرِ کمّی، که از منظر کیفی نیز نقطه اوج انتشار آثار در حوزه علوم سیاسی بوده است. اما آیا در سال 97 چشم‌اندازی برای شکستن این رکورد مشاهده می‌شود؟ در حدود شش ماهی که از سال 97 گذشته است پنجاه و پنج عنوان کتاب در حوزه علوم سیاسی در نوبت انتشار قرار گرفته‌اند، با توجه به اینکه شش ماه اول سال، در بازار نشر، پرتکاپوتر از شش ماه دوم محسوب می‌شود می‌توان این برآورد را داشت که تعداد عناوین کتاب‌های علوم سیاسی در انتهای سال 1397 اندکی کمتر از میانگین تعداد کتاب‌های منتشر شده در دهه‌ 90 خواهد بود و به هیچ عنوان این تعداد کتاب، به 131 عنوان سال 96 نزدیک نخواهد شد. سوال دیگری که می‌توانیم در پی پاسخ آن باشیم این است: از پنجاه و پنج عنوان کتاب حوزه علوم سیاسی که در سال 97 در کتابخانه ملی ثبت شده‌اند چند عنوان منتشر شده است؟ اگر به سایت ناشران سر بزنیم به‌طور نسبی می‌توانیم از تعداد کتاب‌های منتشر شده مطلع شویم. آن‌چنان که از وبسایت ناشر مشخص است، نشر مخاطب که خود را ناشر تخصصی حقوق و علوم سیاسی معرفی کرده است در سال 1397، تنها سه کتاب منتشر کرده است. کتاب‌هایی که از نظر موضوعی در حوزه‌های روابط بین‌الملل و اندیشه‌ی سیاسی می‌گنجند. بر مبنای اطلاعات سایت کتابخانه ملی، این انتشارات در سال 1397، تاکنون برای پانزده کتاب فیپا و شابک گرفته است. انتشارات قومس نیز که ناشران قدیمی در حوزه علوم سیاسی و روابط بین‌الملل محسوب می‌شود بنا به آمار کتابخانه‌ ملی در سال 1397 تنها برای یک کتاب تقاضای فیپا و شابک کرده است. در سایت ناشر نیز تنها از یک کتاب نامبرده شده که چاپ اول آن مربوط به امسال است. نشر نی که از ناشران عمومی‌ای است که به حوزه علوم سیاسی و روابط بین‌الملل هم نظر دارد، در سال 97 کتابی در این حوزه منتشر نکرده است. بر مبنای اطلاعات کتابخانه ملی، در انتشارات آگاه و نشرهای اقماری آن نیز تنها سه کتاب با محوریت موضوعی علوم سیاسی در دست انتشار است که هیچ کدام از آنها مرتبط با روابط بین‌الملل نیست. انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران مطابق آمار کتابخانه ملی در سال 1397 هشت کتاب منتشر کرده است یا در دستور کارِ انتشار دارد. تعداد کتاب‌های این موسسه که در سال 1396 تقاضای ثبت در کتابخانه ملی داشته‌اند 11 جلد است. تعداد کتاب‌های منتشر شده یا در دست انتشار مرکز نشر وزارت امور خارجه بر مبنای آمار کتابخانه ملی در سال 1397 تا کنون 7 جلد بوده است. بنا بر این آمارها می‌توان گفت، سال 97، برای حوزه علوم سیاسی در زمینه انتشار کتاب، سال چندان پر کاری نبوده است و رکود اقتصادی و نیز بحران‌های حوزه نشر، این بخش را نیز متاثر کرده است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 17 Sep 2018 05:57:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265413/آیا-انتشار-کتاب-حوزه-علوم-سیاسی-پیشرفت-کرده-یا-درجا-زده مدرنیته ایرانی را نمی‌توان بدون ارتباط با نفت فهمید http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265273/مدرنیته-ایرانی-نمی-توان-بدون-ارتباط-نفت-فهمید خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- جبار رحمانی، انسانشناس و عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم: این یادداشت نگاهی به کتاب «تحولات اجتماعی شهرهای نفتی: تاریخ یکصدساله نفت در مناطق نفت خیز جنوب» تالیف ایرج قاسمی و محمدعلی محمدی دارد که توسط پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی جهاد دانشگاهی،‌ تهران منتشر شده است. نفت یا طلای سیاه،‌ بیش از یک قرن هست که در خاورمیانه کشف شده است و در این مدت به عنوان یک عامل بسیار حیاتی در صورتبندی حیات اجتماعی، فرهنگی،‌ اقتصادی و سیاسی این منطقه نقش ایفا کرده است. عموماً درکی که از نفت وجود دارد،‌ آن را در قالب یک عامل اقتصادی و بصورت یک نهاد صنعتی در نظر می‌گیرد. لذا نفت بیش از همه در اقتصاد سیاسی کشورهای جهان مورد بررسی قرار می‌گیرد. کمتر به ابعاد اجتماعی و فرهنگی نفت و تاثیری که نفت در زندگی مردم داشته پرداخته شده است. آمدن نفت، آمدن صرف یک نیروی محلی و یک منبع درونی نبوده است. مهمترین ویژگی نفت آن بوده که از همان آغاز کشف آن در خاورمیانه در مسجد سلیمان، در نظم نوین جهانی و به عنوان یک انرژی کلیدی در نظام جهانی و اقتصاد سیاسی آن معرفی شد. به همین دلیل نفت به مثابه کاتالیزوری بسیار مهم از همان ابتدا نیروهای بومی و محلی را در منطق جهانی و بطور مستقیم وارد کرد. به عنوان مثال کشف نفت در مسجد سلیمان و خوزستان ایران،‌ این منطقه عشایری و روستایی با شهرهای کوچک را ناگهان به نقطه مهمی در مناسبات قدرت‌های جهانی و حتی سرنوشت فرآیند صنعتی شدن در غرب بدل کرد. لذا نفت را می‌توان عامل پیوند سریع و مستقیم و بسیار حیاتی میان نیروهای محلی در یک نقطه دور افتاده در جنوب ایران و نیروهای کلان سیاسی و اقتصادی در قلب مراکز استعماری و حکومت‌های مرکزی دانست. کتاب «تحولات اجتماعی شهرهای نفتی» بیانگر تلاشی است برای فهم تاریخی- اجتماعی این مناطق نفت خیز جنوب ایران. تاریخ یکصد ساله نفت در مناطق نفت خیز جنوب،‌ تاریخ پر فراز و نشیبی است که برای فهم آن باید بطور همزمان و مستقیم نقش نیروهای جهانی و استعماری کلان را با مناسبات خرد و محلی عشایری و حاکمان منطقه‌ای و بعدها با حضور حکومت مرکزی ایران مورد بررسی قرار داد. ایرج قاسمی و محمدعلی محمدی در این کتاب تلاش کرده‌اند تاریخ اجتماعی و سیاسی طلای سیاه یا شاید به تعبیری بهتر این نیروی جادویی را نشان بدهند. نفت به دلیل ابعاد اقتصادی و سیاسی خودش،‌ اهمیت کلیدی برای قدرت‌های جهانی داشت و در نتیجه حضور این نیروهای اقتصادی و سیاسی جهانی،‌ نیروهای محلی اجتماعی و سیاسی نیز وارد مناسبات جدیدی شدند و آرایش نوینی در حیات اجتماعی این منطقه نفت خیز جنوب ایران شکل گرفت که می‌توان از آن یک به عنوان یک تغییر اجتماعی بنیادین یاد کرد.   ناشر کتاب: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی جهاد دانشگاهی ظهور نفت، از یکسو منابع سیاسی نوینی را برای کنشگری نیروهای قدرت‌های محلی فراهم کرد. ایلات بختیاری و خان‌های آنها با برقراری رابطه با شرکت‌های انگلیسی نفتی،‌ نقش جدیدی برای خودشان قائل شدند و از قبل همین همکاری بود که درآمدهای جدید هم پیدا کردند و توانستند در منطق نوینی از مناسبات قدرت عمل کنند. از سوی دیگر انبوه کارگرانی که این شرکت‌های نفتی لازم داشتند، برای اولین بار نوع جدیدی از مهاجرت انسانی را در ایران رقم زد: مهاجرت صنعتی. یعنی مهاجرتی که نیروهای کار برای پیدا کردن کار در مناطق دیگر دست به انجام آن می‌زدند. با توجه به آنکه عمده کارگران فارغ از مناسبات هویتی ایلی و قبیله‌ای وارد این فضا می‌شدند، به تدریج مناطق نفتی به قبله نجات نیروهای کاری بیکار در سایر مناطق تبدیل شد و مردان بسیاری از نقاط مختلف با آرزوی بدست آوردن کار و فرار از فقر عمیق بدنه جامعه سنتی ایران به این مکان‌ها می‌آمدند. این حضور گسترده نیروهای کاری از فرهنگ‌های مختلف سبب شد منطق نفت خیز جنوب به تدریج به یک منظومه فرهنگی بسیار متنوع و متکثر بدل شود. به عبارت دیگراز همان ابتدا مناطق نفتی بنیان‌های فرهنگ ترکیبی خاصی را ایجاد کردند که در آن سنتی‌ترین اشکال زندگی اجتماعی (عشایری و روستایی ایران) در کنار فرهنگ‌های مدرن (کارمندان و نیروهای ارشد انگلیسی)‌ و حتی فرهنگ‌های دیگر مانند هندی‌ها، نیروهایی از سایر مناطق ایران و... قرار می‌گرفتند. تاریخ اجتماعی نفت از لحاظ فرهنگی بیانگر دو نیروی هم‌زمان است: نیروی ترکیب‌گر فراگیر که به دلیل لزوم روابط اجتماعی میان گروه‌های مختلف کاری و اقتصادی و ایجاد رابطه میان گروه‌های مختلف مهاجر از فرهنگ‌های مختلف ایرانی و خارجی، از همان ابتدا به سمت ایجاد یک فرهنگ ترکیبی حرکت کرد. به‌طور هم‌زمان نیز یک نیرو و میل شدید به تمایز بخشی نیز میان این گروه‌ها وجود داشت به گونه‌ای که از همان ابتدا گروه بندی‌های اجتماعی حول نقش و جایگاه گروه‌ها در صنعت نفت شکل گرفت. به گونه‌ای که هر گروه به مثابه یک کاست بسیار بسته عمل می‌کرد:‌ کاست بالا و برتر که همان نیروهای انگلیسی و اروپایی در صنعت نفت بودند،‌ با امکانات بسیار بالایی برای زندگی به سبک غربی و کاست دوم نیز کاست کارمندان بود،‌ نیروهای متخصص و رده میانی که هرچند مانند کاست بالا نبودند، اما امکانات فراوانی مانند خانه و وسایل تفریحی و... فراوانی داشتند و کاست سوم هم نیروهای کاری ساده بودند که عمدتاً ایرانی بودند و در اوایل صنعت نفت در کپرها و... زندگی می‌کردند. تاریخ نفت را باید از دیدگاه‌های مختلف بطور هم‌زمان دید. هرچند عموماً بر وجه استعماری آن تاکید می‌شود،‌ اما باید دقت کرد نفت پیامدهای ناخواسته خودش را هم داشت که مقتضای درونی این صنعت بود. به‌عنوان مثال شرکت‌های نفتی انگلیسی به تدریج متوجه شدند باری کسب سود بیشتر و جلوگیری از ضرر و زیان،‌ باید خدمات بهداشتی ویژه‌ای را به مردم آن مناطق بدهند تا بخاطر بیماری‌های واگیر،‌ نیروهایی که برای تربیت آنها حتی در مقام یک کارگر ساده انرژی صرف شده بود را راحت از دست ندهند. به تدریج نهادهای بهداشت مدرن و پزشکی مدرن در این  منطقه وارد شد. از سوی دیگر سبک زندگی کاست بالادستی یعنی نیروهای انگلیسی مستلزم مجموعه از تفریحات بود که در تاریخ فرهنگی ایران بی سابقه بودند. ورزش‌های جدیدی مانند بوکس، کیریکت، فوتبال و... سوغات غیرمستقیم نفت برای جامعه ایرانی بودند. الگوهای نوینی از فراغت و سبک زندگی ظهور یافت که پیامدهای فرعی نفت بود. صنعت نفت به دلیل منطق اقتصادی‌اش،  به تدریج به نیروی سامان‌بخش و انتظام‌بخش در محیط اطراف خودش شد،‌ به گونه‌ای که به تعبیر نوربرت الیاس می‌توان آن را بخشی از فرآیند متمدن شدن ایرانیان در جهان مدرن دانست. نه تنها نیروهای محلی ایرانی وارد مهارت‌های کاری مدرن در صنعت نفت شدند،‌ بلکه به دلیل مقتضیات این صنعت، نهادهای آموزشی مدرن،‌ مانند مدرسه و حتی کودکستان و بعدها دبیرستان و در نهایت دانشکده‌های نفت تاسیس شدند. دانشکده نفت در سال 1318 تاسیس شد،‌ یعنی یک از اولین و تخصصی‌ترین دانشکده‌های آموزش عالی ایران. صنعت نفت منطق نظم مدرن را در بطن خودش به ایران آورد. قاسمی و محمدی در این کتاب به خوبی نشان داده‌اند که چگونه این صنعت یک حوزه فرهنگی مدرن را در ایران ایجاد کرد که حاصل یک الگوی فرهنگی ترکیبی و متکثر از فرهنگ‌های محلی و جهانی بود. هم‌زمان نیز این فرهنگ سبک زندگی،‌ اوقات فراغت، الگوهای شناختی،‌ سیستم رده‌بندی اجتماعی و قشربندی اجتماعی،  نهادهای آموزشی و مهارت‌های فنی و فکری و حتی الگوهای سکونت و نهادهای مدرنی مانند بهداشت را با خودش به ارمغان آورد و به تدریج وارد تخیل اجتماعی و فرهنگی این مردم در ضرب المثل‌ها،‌ ادبیات،‌ داستان‌ها و هنر هم شد. از برکت حضور نفت بود که خوزستان تا چهل سال قبل،‌ یکی از مدرن‌ترین فرهنگ‌های منطقه‌ای را در خودش داشت. فرهنگی که از یکسو با مراکز جهانی فرهنگی مراوده داشت و از سوی دیگر سنت‌های خاص و متکثر خودش را برساخته بود. این کتاب به خوبی نشان داده است که تاریخ محلی مناطق مختلقی از ایران را نمی‌توان بدون ملاحظه نفت دید،‌ زیرا نفت نه تنها یک عامل مهم،‌ بلکه نقشی کلیدی و حیاتی در صورت‌بندی اجتماعی و تحولات تاریخی و فرهنگی منطقه داشته است. نه تنها حکومت‌های محلی مانند شیخ خزعل و خان‌های بختیاری،‌ بلکه ادبیات محلی و داستان نویسی این منطقه را هم بدون نفت نمی‌توان بررسی کرد و فهمید. این کتاب یکی از کتاب‌های اولیه برای شناخت شهرها و فرهنگ‌های نفتی در ایران است. پیشتر نیز لهسایی‌زاده در کتاب «جامعه‌شناسی آبادان» مطالعه عمیق‌تر و مفصل‌تری را انجام داده بود. تاریخ مدرنیته در ایران را عمدتاً بصورت تاریخی نخبگانی نوشته‌اند، اما صنعت نفت به خوبی نشان می‌دهد فرآیند مدرنیزاسیون،‌ مدرنیسم و در نهایت مدرنیته در ایران را می‌توان به گونه‌ای دیگر و از مجرای جنوب ایران دنبال کرد. تبدیل شدن ایران به یک جامعه نفتی،‌ نه تنها اقتصاد سیاسی ایران را نفتی کرد،‌ بلکه به تدریج تمام نهادهای فرهنگی و سنت‌های ذهنی ایرانی نیز رنگ وبوی نفتی به خودش گرفت. به گونه‌ای که حداقل در نیم قرن اخیر می‌توان حتی تاریخ نهادهای مذهبی را نیز از قبل نفت مورد بررسی قرار داد،‌ چه برسد به نهادهای فرهنگی دیگر. به همین دلیل در تجربه مدرنیته ایرانی می‌توان در دو سطح از مدخل نفت برای فهم مدرنیته ایرانی استفاده کرد: از یکسو در سنت‌های محلی و منطقه در جنوب،‌ اولین طلایه‌های سبک زندگی مدرن را در گروه‌های مختلف ایرانی در شاخص‌هایی مانند ‌الگوهای مصرف فرهنگی مدرن و حتی نهادهای جدیدی مانند ورزش،‌ سینما،‌ باشگاه، ‌کلوپ، مدرسه و دانشکده و ...‌ را در مناطق نفتی جنوب دبنا کرد و از سوی دیگر نقش نفت بواسطه تاثیرها و پیامدهای باواسطه و غیر مستقیم در حیات اجتماعی کلیه ایرانیان در سایر شهرها و مناطق ایرانی دنبال کرد. چرا که منبع اصلی تمام برنامه‌های توسعه‌ای حکومت‌های ایران از دوره پهلوی تا امروز،‌ همین نفت بوده است. لذا مدرنیته و توسعه در ایران،‌ اصولاً امری نفتی بوده‌اند و جامعه ما،‌ فرهنگ ما و حتی تخیل هنری و مذهبی ما در دوره معاصر تا حدی رنگ و بوی نفتی دارند. این کتاب نشان می‌دهد که چگونه نیروهای اجتماعی خرد و محلی و حتی سامان اجتماعی یک کشور به تدریج با رشد موقعیت جهانی نفت،‌ حول این طلای سیاه و جادویی انتظام پیدا می‌کنند. کتاب بیانگر فرایندهای شکل‌گیری جوامع و فرهنگ‌های خرد و کلان نفتی در جهان جدید است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 17 Sep 2018 05:33:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265273/مدرنیته-ایرانی-نمی-توان-بدون-ارتباط-نفت-فهمید چرا نیما یوشیج در دوره رضاشاه کتاب شعری چاپ نکرد؟/تعهد کتبی که صادق هدایت به اداره سانسور سپرد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/207395/چرا-نیما-یوشیج-دوره-رضاشاه-کتاب-شعری-چاپ-نکرد-تعهد-کتبی-صادق-هدایت-اداره-سانسور-سپرد خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- خشونت رفتاری با روزنامه‌نگاران در سال‌های نخستین تثبیت حکومت رضاخان بسیار بود و ناشران نیز در این زمینه با احتیاط کامل گام برمی‌داشتند. کارشناسان تاریخ معتقدند بررسی محتوایی کتاب‌های انتشار یافته در آن دوره نشان می‌دهد که نشر از هرگونه تقابل با رژیم پرهیز داشته است و بی‌خطرترین مضمون‌ها را نیز می‌توان در کتاب‌های انتشار یافته از سال‌های نخستین 1300 شمسی تا شهریور 1320 دید.  کریم سلیمانی دهکردی، استادیار گروه تاريخ دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی در مقاله‌ای با عنوان «سانسور مطبوعات، كتاب، فيلمبرداري و عكسبرداري در دوره رضاشاه (1320-1304ش)» که در پژوهشنامه انجمن ایرانی تاریخ منتشر کرده به نشر کتاب در دوره رضاشاه پرداخته است. وی در این مقاله از محمود دلفانی برای (اسناد مربوط به بخش دوم «سازمان پرورش افکار») و کاوه بیات و مسعود کوهستانی‌نژاد برای (مجموعه دوجلدی اسناد مطبوعات از ابتدای دوره مشروطه تا پایان پادشاهی رضاشاه) یاد کرده اما بیشترین تمرکزش برای نگارش این نوشته اسناد موجود در سازمان اسناد ملی ایران، مرکز اسناد وزارت امور خارجه ایران و نیز مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری بوده است.  مسیر طولانی مجوز برای کتاب‌ تارزان و فرمانفرمای جنگل سلیمانی می‌نویسد: «دستگاه سانسور در دوره‌های مختلف دوران رضاشاه تحولی گسترده داشت. در سال‌های پایانی سلطنت رضاشاه سانسور کتاب همچنان که در مورد مطبوعات صادق است با دخالت ادارات و سازمان‌های مسئول مانند «اداره نگارش وزارت فرهنگ»، «سازمان پرورش افکار»، و «اداره کل شهربانی» به صورت گسترده اعمال می‌شد. به طوری که یدالله همایون‌فر برای چاپ دو جلد کتاب خود با موضوع‌های صرفا تاریخی، تاریخچه‌ روزنامه‌نگاری در ایران و پیدایش زبان، خط، کاغذ، چاپ لازم بود علاوه بر کسب موافقت فرهنگستان ایران، موافقت دستگاه‌های یاد شده را به دست آورد.»  وی همچنین به کتاب‌هایی که در دوره رضاخان چاپ می‌شده اشاره می‌کند و می‌آورد: «کتاب‌های داستان با عناوین بسیار عادی مانند «تارزان» یا «فرمانفرمای جنگل» اثر محمود طاهری و یا داستان «فرجام دو دختر بی مربی»، اثر عزت‌الله یزدان‌پناه به منظور کسب مجوز چاپ باید مسیر طولانی نظام اداری مربوط به سانسور را طی می‌کرد و چه بسا در بسیاری از مواقع مولف موفق به کسب اجازه چاپ نمی‌شد.»  اندیشمندانی که در دوره رضاشاه کتاب ننوشتند سلیمانی با یادی از صادق هدایت، جمالزاده، نیما یوشیج و بزرگ علوی می‌نویسد: «صادق هدایت که داستان‌نویسی را از سال 1308 شروع کرده بود، در سال 1314 به اداره سانسور تعهد کتبی سپرد که هیچ گونه اثری منتشر نکند و جمالزاده پس از کتاب بسیار موفق «یکی بود یکی نبود» عملا تا سال 1320 دست از انتشار هر قصه‌ای برداشت. نیما یوشیج در دوره رضاشاه هیچ کتاب شعری چاپ نکرد و انتشار آثار بزرگ علوی در همان سال‌ها متوقف شد. اسناد مربوط به سانسور کتاب نسبت به مطبوعات به طور شگفت‌آوری اندک است. این امر بیانگر این حقیقت است که ایرانیان نسبت به مطبوعات رویکرد گسترده‌تری داشته‌اند و یا احتمالا به دلیل خشونت عریان پهلوی نسبت به اهل قلم، آنان با صرف نظر کردن از تالیف کتاب، امنیت و منزلت خود را کمتر در معرض خطر قرار می‌دادند.»  وی همچنین در ادامه می‌آورد: «بنا به دستور صریح اداره کل شهربانی، اداره کل گمرک به همراه شعبات گمرکات مرزی موظف بودند از ورود کلیه کتاب‌هایی که ناموافق با معیارهای دستگاه سانسور بودند ممانعت به عمل آورند. در اسفند 1317 اداره «گمرک پهلوی» کتاب «شرح حال کلنل محمدتقی خان چاپ برلن» را ضبط و از اداره کل گمرک در تهران به اداره گمرک پهلوی دستور داده می‌شود کتاب مورد بحث را بایگانی و در آتیه هم اگر وارد شد ضبط کنند.»  دستورالعمل بالا شامل دیوان شعر ابوالقاسم لاهوتی که در مسکو به زبان فارسی چاپ شده نیز می‌شد. همچنین اسناد موجود نشان می‌دهند کتاب «ایران افسانه و حقیقت»، تالیف میس هارت انگلیسی براساس دستور دکتر امینی، معاون اداره کل گمرک، چنانچه کتاب یاد شده در میان «اشیای مسافرین مشاهده شود» فورا توقیف و به اداره کل شهربانی ارسال شود. حساسیت اداره کل شهربانی به کتاب‌های روسی بسیار جدی بود، به طوری که براساس موافقت (محمود جم) (محمدعلی فروغی در 11 آذر 1314 به دستور رضاشاه مجبور به استعفا شد، محمود جم به عنوان رئیس‌الوزرای جدی مامور تشکیل کابینه شد) و دستور سرپاس مختار، رئیس اداره کل شهربانی، هر گاه کتاب‌هایی که از روسیه به نشانی «مامورین قونسولی شوروی» وارد دفاتر گمرکی ایران می‌شد، باید بی‌درنگ به اداره کل شهربانی اطلاع می‌دادند تا کتاب‌های یاد شده توسط نماینده این اداره مورد بازرسی قرار می‌گرفت.»  اختناق و سانسور در دوره پهلوی اول و تاثیر آن بر نشر عبدالحسین آذرنگ نیز در نوشته‌ای با عنوان «اختناق و سانسور در دوره پهلوی اول و تاثیر آن بر نشر» که در پایگاه اینترنتی مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی منتشر شده می‌گوید: «استاد پرویز ناتل خانلری در سخنرانی معروف و مفصلش در نخستین کنگره نویسندگان ایران (تهران، 1325ش) درباره تحول نثر فارسی در دوره معاصر، به سانسور دوره رضاشاه به صراحت اشاره کرده و عبارت‌هایی آورده است: «نبودن آزادی مطبوعات و سانسور شدید مطبوعات در دوره دیکتاتوری گذشته [رضاشاه] به حدی بود که اشعار تغزلی را نیز شهربانی سانسور می‌کرد، و اداره راهنمای روزنامه‌نگاری [اداره‌ای با این نام وجود نداشت. استاد خانلری یا به طنز و طعن این نام را گذاشته یا مقصودش دایره‌ای بوده که بر کار مطبوعات نظارت می‌کرده است] به شاعران دستور می‌داد که اشعار غم‌انگیز نسرایند. در آن دوران سیاه [عین عبارت اوست] که اظهار خشنودی و رضایت اجباری از وظایف افراد ایرانی شمرده می‌شد، و به اصطلاح روزنامه‌های زمان همه وظیفه داشتند که نسبت به قائد بزرگوار خود «ابراز احساسات» کنند، حتی عاشق از معشوق حق ناخرسندی و گله نداشت... همین قیود و مشکلات به تدریج ذوق هنر را در ایرانیان خاموش کرد.(ناتل خانلری، پرویز، «نثر فارسی در دورة اخیر»، در: نخستین کنگرة نویسندگان ایران، تهران، بی نا، 1326، ص 128ـ175)  وی در ادامه می‌نویسد: «در خاطرات مکتوب یا بازگفته شماری از چاپ گران و کارگران چاپخانه، صحنه‌هایی از برخورد ماموران سانسور نظمیه، به ویژه در دوره ریاست سرپاس مختار، با چاپ گران و کارگران چاپ و ماشین پاها در چاپخانه‌ها وصف شده است که از طریق آنها می‌توان روایت‌های دست اول از چگونگی و شیوه‌های اعمال سانسور علنی، رسمی و مستقیم را دید و شنید.» ]]> علوم‌انسانی Sun, 16 Sep 2018 14:09:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/207395/چرا-نیما-یوشیج-دوره-رضاشاه-کتاب-شعری-چاپ-نکرد-تعهد-کتبی-صادق-هدایت-اداره-سانسور-سپرد سفال‌های پسا اورارتویی و ارتباط این فرهنگ با روزگار مادها http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265398/سفال-های-پسا-اورارتویی-ارتباط-این-فرهنگ-روزگار-مادها به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشست «فرهنگ و تمدن اورارتویی» همراه با رونمایی از کتاب‌های «کتیبه‌های میخی اورارتویی از ایران» و «کتیبه‌های هیروگلیف اورارتویی از ایران» نوشته مریم دارا، عضو هیئت علمی پژوهشکده زبانشناسی کتیبه‌ها و متون پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری برگزار شد. در این مراسم دارا به معرفی دو کتاب «کتیبه‌های میخی اورارتویی از ایران» و «کتیبه‌های هیروگلیف اورارتویی» از ایران پرداخت. او با اشاره به پژوهش 74 و 72 کتیبه به دست آمده در ایران در این کتاب‌ها و با بیان مقدمه‌ای در زمینه زبان اورارتویی، خط میخی و هیروگلیف این قوم درباره هر یک از این کتیبه‌ها توضیحاتی ارائه داد. حمید خطیب شهیدی دیگر سخنران این نشست نیز با بیان مرزهای اورارتویی بر این موضوع تأکید داشت که نمی‌توان مزرهای اورارتویی را تا تالش گسترده تصور کرد.  او همچنین به محوطه‌های اورارتویی شرق دریاچه ارومیه اشاره و پیشینه کاوش‌های خود در این مناطق را بیان کرد. بهروز عمرانی، معاون پژوهشی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری دیگر سخنران این نشست به بیان محوطه‌های عصر آهن و اورارتویی در آذربایجان شرقی و غربی پرداخت. او سفال‌ها و معماری مخصوص هر یک از این محوطه‌ها را برشمرد و با اشاره به مطالب مطرح شده در کتاب دارا به آسیب تعدادی از کتیبه‌های اورارتویی در محوطه‌های یاد شده اشاره کرد. مهرداد ملک‌زاده، باستان‌شناس و عضو هیأت علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، نیز در سخنانی درباره محوطه‌ها و سفال‌های پسا اورارتویی سخن گفت و ارتباط این فرهنگ با مادها را برشمرد. او با اشاره به فرهنگ مادها در غرب ایران به شرح ارتباط ماد و اورارتو و پایان تاریخ اورارتوها پرداخت. در ادامه این مراسم پیام کتبی پروفسور میریو سالوینی از رم توسط مریم دارا قرائت شد که در آن به معرفی کوتاه اورارتوها و حضورشان در آذربایجان اشاره شده بود. ]]> علوم‌انسانی Sun, 16 Sep 2018 10:51:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265398/سفال-های-پسا-اورارتویی-ارتباط-این-فرهنگ-روزگار-مادها نخستین شاهد مکتوب آیین‌های محرم در دوره صفویه چه کسی بود؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265377/نخستین-شاهد-مکتوب-آیین-های-محرم-دوره-صفویه-کسی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- اگرچه گسترش و رسمیت یافتن تعزیه در دوره اسلامی در ایران بـه روشـنی مشخص نیست اما این آئین در دوره صفویه تا حـدودي شـکل اصلی خود را یافت و در دوره قاجار به اوج تکامل خود رسید. جهانگردانی هم که در این دو دوره به ایران سفر کردند توجه ویژه‌ای به این آئین داشتند و در سفرنامه‌های خود مطالب جالبی درباره نحوه برگزاری آن ثبت کرده‌اند که در این گزارش به بررسی آنها خواهیم پرداخت.    دیپلمات ونیزی اولین شاهد مکتوب عزاداری سفرنامه دیپلمات ونیزی به نام میکله مامبره اولین شاهد مکتوب از این مراسم در دوره صفویه است که در زمان سلطنت شاه طهماسب به نگارش درآمده است. وی این مراسم را چنین توصیف می‌کند: «در ماه مه آنها مصائب فرزند علی [ع] که امام حسین [ع] نامیده می‌شود، را اجرا می‌کنند. امام حسین [ع] با یکی دیگر از اعراب که آنها یزید می‌نامند، جنگید و در این راه سرش از تن جدا شد. آنها برای شهادت وی این مصائب را به مدت ده روز انجام می‌دهند و به آن سبب همگی سیاه می‌پوشند، با پارچه‌هایی مشکی سر خود را می‌بندند و لباس‌های مشکی به تن می‌کنند. در این ده روز شاه از خانه خود خارج نمی‌شود. از عصر تا ساعت یک شب گروه‌های مردمی شهر را طی می‌کنند و در مساجد به فارسی مصائب آنکه امام حسین [ع] می‌نامند را فریاد می‌زنند. آنان نام این واقعه را عاشورا نهاده‌اند. عاشورا از اول تا دهم ماه مه طول می‌کشد. من مردان جوانی را دیدم که بدن‌های خود را سیاه کرده بودند و عریان راه می‌رفتند. چیز دیگری نیز دیدم و آن چیزی بود که آن را بگم می‌نامیدند. کسی چاله‌ای شبیه چاه در زمین حفر کرده بود و خود درون آن رفته بود؛ به صورتی که تنها سرش از زمین بالاتر قرار داشت. او تا گلوی خود را با خاک پوشانده بود و این کار را برای آن مصیبت انجام می‌داد. این چیزی بود که من به چشم خودم دیدم. هنگام عصر زنان همگی خود را به مساجد می‌رساندند. خطیبی، مصیبت فرزند مذکور علی [ع] را می‌خواند و زنان به صورت محزونی گریه می‌کردند.» روایت کشیش اسپانیایی از تعزیه صفوی آنتونیـو دوگواه که در مقام یک کشیش اسـپانیایی به دربار شاه عباس آمد، از نخستین سیاحانی است که درباره برگزاري مراسم مذهبی ایرانیان در دوره صفویه گزارش می‌دهد. او می‌نویسد: «در 10 روز اول محرم، دسـته‌هـاي مـردم در حالی که مرتب فریاد "یا حسین یا حسین" سر می‌دهند در کوي‌ها می‌گردنـد و بـا آهنـگ نوحه می‌خوانند.» این سیاح که در شیراز شاهد برگزاری این آئین بوده در توصیف آن می‌گوید: «پیشاپیش عزاداران، شترانی دیده می‌شوند که بر پشت هریک پارچه‌اي سبز رنگ افکنـده و زنان و کودکانی را بر آن سوار کرده‌اند. حاکم شهر، ـ االله ورديخـان ـ و سـایر بزرگـان حکومت هم از دنبال ایشان می‌رفتند و همگی به مسجد بزرگ شـیراز داخـل شـدند و در آنجا ملائی بر منبر رفت و روضه‌خوانی کرد و مردم نیز به همراه او گریستند.» سیاح عثمانی و توصیف اجرای تعزیه در تبریز  اولیا چلبی، سیاح و نویسنده اهل عثمانی نیز که در زمان شاه صفی به تبریز سفر کرده اجراي این مراسم در تبریز را چنین توصیف می‌کند: «در دهم محرم هر سال (عاشورا) در میدان چوگان تبریز، اعیان و اشراف شهر از صـغیر و کبیر، خیمه و خرگاه بر پا ساخته و در آنجا براي شهیدان دشت کربلا تعزیه‌داري می‌کننـد. در این مدت، سقاها در جام‌هاي بلورین به مردم آب می‌دهنـد و نیز بعضی از اعیان و بزرگان نیز در راه حضرت امام حسین (ع) قرابه‌ها در گردن آویخته و به مردم آب می‌دهند.» روایت سفرنامه‌نویسان از تعزیه عصر قاجار تعزیه در دوره قاجار و ناصرالدین شاه به اوج خود رسید. مراسم سـوگواري مردم ایران در ماه محرم از جانب پادشاه ایران اهمیت بسیاری داشت و در برگـزاري هرچـه باشکوه‌تر آن تلاش می‌کرد. این امر در سیاحان اروپایی سفرکرده به دربار ناصري بازتاب‌هـاي گوناگون و متفاوتی داشته است.   تعزیه به روایت پزشک سلطان صاحب‌قران! یاکوب ادوارد پولاک، پزشک مخصوص ناصرالدین شاه در اثر مشهور خود با نام  «ایران و ایرانیان» به توصیف مراسم تعزیه ایرانیان در ماه محرم می‌پردازد و درباره آن چنین می‌گوید: «سنت برگزاري تعزیه- شبیه چندان عمومیت یافته که هیچ‌یک از بزرگان یاراي چشم‌پوشی از آن را ندارد هرچند که انجام دادن آن متضمن تقبل هزینه‌هاي بسیار است؛ زیرا صرف‌نظر از مزد بازیگران می‌باید از مهمانان در طول نمایش با شربت، و پس از اتمام تعزیه با شامی شاهانه پذیرائی کرد. از آنجا که در طول دو ماه طولانی تمام کسب و کارها متوقف و امور دیگر معوق است، نتیجه این می‌شود که برگزاري این مراسم باعث خرابی بسیاري از خانه‌ها و وام‌دار شدن خیلی از خانواده‌ها می‌شود.» این سفرنامه‌نویس در توصیف تعزیه روز دهم محرم می‌نویسد: «سرانجام در روز دهم در فضائی بزرگ و عمومی داستان شهادت به نمایش گذارده می‌­شود. عروسکی که نماینده جبرئیل است از ریسمانی پائین می‌آید تا ارواح ائمه را تا عرصه بهشت همراهی کند. پیش از آن اسب‌هاي نژاده بزرگان مملکت را که با زین و یراق‌هاي گران‌بها و شال‌هاي ذي‌قیمت آراسته شده‌اند به میدان آورده‌اند. یک فرد اروپائی در اینجا این فرصت را بدست می‌آورد که بعضی از اسبان اصیل را به چشم ببیند که در غیر این صورت به هیچ وجه به دیدن آنها توفیق نمی‌یابد.» مقایسه تعزیه با شعائر مذهبی انگلستان بانو مری شيل همسر وزير مختار انگليس در اوایل سلطنت ناصرالدين شاه نیز سفرنامه‌ای از خود ه یادگار گذاشته است و در آن توجه ویژه‌ای به تعزیه خوانی دارد. او در این‌باره می‌نویسد: «ماه دسامبر امسال مصادف با ماه محرم، یعنی دوره ماتم و ندبه و زاری ایرانی‌ها بود که با وجود محنت‌انگیز بودن، برای تمام طبقات مردم ایران ماه استراحت و سرگرمی محسوب می‌شد- در این ماه شیعیان مراسمی به‌عنوان یادبود و ذکر مصیبت امام حسین (ع) و خانواده‌اش در صحرای کربلا، برگزار می‌کنند. این واقعه به قدری ایرانی‌ها را تحت تاثیر قرار داده است که جریان آن را به صورت یک برنامه نمایشی درآورده‌اند و شبیه انجام شعائر مذهبی دوران گذشته در انگلستان و سایر جاها، در صحنه اجرا می‌کنند. در این واقعه، امام حسین (ع) پسر حضرت فاطمه (س) با زنان و بچه‌های خود به همراه هفتاد تن از یاران که اکثریت آنها از بستگانش بودند، در صحرای کربلا مورد حمله لشکریان تحت فرمان عبیدالله فرمانده قشون یزید (حکمران دمشق و دومین خلیفه از سلسله بنی امیه) قرار گرفت.» همسر وزير مختار انگليس در ادامه می‌گوید: «امام حسین (ع) چند روز با رشادت فراوان به دفاع برخاست ولی در آخر کار آب نهر فرات را به رویش بستند و تمام خانواده و یارانش را، چه بر اثر تشنگی و چه به علت جنگ هلاک نمودند. امام حسین (ع) نیز در پایان کار کشته شد و سر او به‌وسیله شمر از بدن جدا گردید. باید صحنه‌هایی را که برای یادآوری این واقعه ترتیب داده شده و حرکات ایرانی‌ها را دید، تا بتوان وضع را کاملا تصور نمود: از هر گوشه‌ای صدای مداوم ناله و زاری همراه با نثار نفرین و دشنام به مرتکبین این جنایت درباره نوه پیغمبر و خانواده او شنیده می‌شود. گاهی هیجان و احساسات مردم به جایی می‌رسد که ایفاکننده نقش شمر هدف ناسزای مردم قرار می‌گیرد و به زحمت می‌تواند خود را از شر نگاه‌های غضب آلود و مخصوصا ضربات مشت و لگد زن‌ها در امان نگه دارد.»   تعزیه؛ ابزاری برای نمایش شکوه و جلال سلطنت ناصرالدین‌‌شاه عبدالله مستوفی بخش قابل توجهی از کتاب خود با نام «شرح زندگانی من» را به آداب و مناسک ایام محرم اختصاص داده است. او در این بخش توجه ویژه‌ای نیز به تعزیه و تعزیه‌خوانی در روزگار قاجار دارد و درباره آن می‌نویسد: «در دوره اسلامی، من در تواریخ ایران چیزی که بتوان دلیل وجود این عمل در دوره‌های اول تجدید استقلال ایران گرفت نخوانده‌ام. چنان‌که شبیه‌خوانی یا به اصطلاح عوامانه، تعزیه‌خوانی هم معلوم نیست از چه وقت در ایران مرسوم شده است و بیشتر جنبه عزاداری عامیانه داشته و به همین جهت رواج آن در دهات بیشتر از شهرها بوده است و در شهرها هم زن‌ها بیشتر از مردها طالب آن بوده‌اند.» مستوفی با اشاره به نقش شاهان قاجار در شکوه بخشیدن به مراسم تعزیه چنین می‌نویسد: «ناصرالدین‌شاه که از همه چیز وسیله تفریح می‌تراشید، در این کار هم سعی فراوانی به خرج داد و شبیه‌خوانی را وسیله اظهار تجمل و نمایش شکوه و جلال سلطنتش کرد و آن را به تمام صنعت رساند. در استبداد، رفتار پادشاه برای رجال سرمشق است. شاهزاده‌ها و رجال هم به شاه تأسی می‌کردند و آنها هم تعزیه‌خوانی راه می‌انداختند، کم کم تکیه‌های سرمحل که سابقا تعزیه‌های عامیانه قدیمی خود را می‌خواندند، از حیث نسخه و تجمل به بزرگان تأسی جسته و هریک به فراخور توانایی اهل محل بیش و کم تجمل و شکوه را در این عزاداری وارد کردند.» مستوفی قاجار در ادامه می‌گوید: «در اواخر سلطنت ناصرالدین‌شاه تعزیه‌خوانی تجمل و تفریحش بیش از عزاداری شده و هرجا تعزیه‌ای برپا می‌شد، جمعیت زیادی به‌خصوص زن‌ها در آن حاضر می‌شدند. به‌طوری‌که صاحب مجلس مجبور بود همین‌که مجلس پر می‌شد در خانه را ببندد که از ازدحام، مجلس برهم نخورد. همین‌که اعیانیت در تعزیه وارد شد، نسخه‌های تعزیه هم اصلاح شده و پاره‌ای چیزها که هیچ مربوط ه عزاداری نبود مانند تعزیه دره‌الصدف و تعزیه امیرتیمور و تعزیه حضرت یوسف و عروسی دختر قریش نیز در آن وارد گردید و برای اینکه جنبه عزاداری آن هم بالمره از بین نرود، در مقدمه یکی از حکایات نیمه تفریحی و نیمه اخلاقی و در آخر یکی از واقعات یوم‌الصف نمایش گذاشته می‌شد.» نویسنده «شرح زندگانی من» با اشاره به لباس و چهره‌آرایی بازیگران تعزیه می‌نویسد: «لباس شبیه سیدالشهدا قبای سفید، شال و عمامه سبز، عبای ابریشمی شانه‌زری سبز یا سرخ بود. در موقع جنگ چکمه و شمشیر هم داشت و در مواقع عادی نعلین زرد به‌پا می‌کرد. شبیه پیغمبران و سایر امامان را بیش و کم همین‌طور لباس می‌پوشاندند. شبیه زن‌ها پیراهن سیاهی که تا پشت پا می‌رسید بر تن می‌کرد و پارچه سیاه دیگری به سر می‌افکند. فراخی این روسری به قدری بود که دست‌ها را هم تا سرانگشت‌ها می‌پوشاند. یک پارچه سیاه دیگریصورت را زیر چشم مستور می‌داشت. به‌طوری‌که جز نی‌نی چشم و سر انگشتان، تمام بدن به‌وسیله این سه پارچه لباس پوشیده می‌شد.» «چون شبیه‌ها چهره‌آرایی نداشتند ناگزیر بایستی شمایل آنها با نقشی که بازی می‌کردند، متناسب باشد. مثلا شبیه امام باید خوش‌صورت بوده و ریشی به‌قدر یک قبضه داشته از حیث قامت متوسط و حضرت عباس بلند قامت و شانه پهن و سینه فراخ و میان باریک و شبیه علی‌اکبر جوان هیجده نوزده ساله خوش‌قیافه و خوش‌قد و قامت و شبیه قاسم از حیث صورت مثل علی‌اکبر و از حیث سن از او کوچکتر باشد. گذشته از شمایل باید آواز هم داشته و بتوانند نقش خود را چه در هنگام مبارزه جنگی و چه در محاوره و خواندن اشعار، خوب عهده کنند. دختر بچه و پسربچه‌ها هم باید با صورت بوده وو به‌قدری هوش داشته باشند که بتوانند از عهده انجام نقش خود برآیند و به همین جهت بود که گاهی که قافیه تنگ می‌شد، کسی‌که در تعزیه حضرت عباس را بازی می‌کرد می‌توانست حر شده و قاسم هم در موقع لزوم یوسف می‌شد یا امام ممکن بود نقش پیغمبر را هم بازی کند.» ]]> علوم‌انسانی Sun, 16 Sep 2018 09:02:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265377/نخستین-شاهد-مکتوب-آیین-های-محرم-دوره-صفویه-کسی «مطالعات تمدنی در ایران بعد از انقلاب اسلامی» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265386/مطالعات-تمدنی-ایران-بعد-انقلاب-اسلامی-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) هفدهمین نشست از سلسله نشست‌های چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی به موضوع «مطالعات تمدنی در ایران بعد از انقلاب اسلامی» می‌پردازد. در این نشست حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی میرزایی ارائه دهنده و رسول نوروزی دبیر علمی این نشست است. این نشست دوشنبه ۲۶ شهریورماه از ساعت ۱۵ تا ۱۷ به نشانی قم، ابتدای خیابان معلم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، تالار امام مهدی(عج) برگزار می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Sun, 16 Sep 2018 07:43:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265386/مطالعات-تمدنی-ایران-بعد-انقلاب-اسلامی-برگزار-می-شود کنفرانس اگزیستانسیالیسم، فلسفه و آزادی بشر برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265383/کنفرانس-اگزیستانسیالیسم-فلسفه-آزادی-بشر-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بیست و یکمین کنفرانس بین‌المللی اگزیستانسیالیسم، فلسفه و آزادی بشر در روزهای ۴ و ۵ ژوئیه ۲۰۱۹ در اس‌چی (SG)- سنگاپور برگزار می‌شود. محور موضوعات کنفرانس شامل اگزیستانسیالیسم، پیدایش موضوع وجود و هستی به عنوان یک مشکل فلسفی، نیچه و نیهیلیسم، آزادی و ارزش، ایده‌آل ارزش‌ها، سیاست، تاریخ و تعامل، هایدگر، تاریخ به عنوان ادعا، سارتر، اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم، انسان گرایی، پوچ‌گرایی، کمال و تعالی، ناامیدی، مخالفت با پوزیتیویسم و عقلانیت، دین، قرن ۱۹، داستایوفسکی، فلسفه وجود در اوایل قرن بیستم، فلسفه وجود پس از جنگ جهانی دوم، فلسفه وجود در هنر، فیلم و تلویزیون ـ ادبیات ـ تئاتر، انتقادات و اگزیستانسیالیسم امروز می‌شود. علاقه‌مندان می‌توانند آثار خود را به نشانی https://waset.org/apply/۲۰۱۹/۰۷/singapore/ICEPF?step=۲ ارسال کنند. مهلت ارسال آثار ۴ ژانویه ۲۰۱۹ است. برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی https://waset.org/conference/۲۰۱۹/۰۷/singapore/ICEPF مراجعه شود. ]]> علوم‌انسانی Sun, 16 Sep 2018 07:02:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265383/کنفرانس-اگزیستانسیالیسم-فلسفه-آزادی-بشر-برگزار-می-شود اسناد محرمانه نگاه ما به تاریخ را تغییر می‌‌دهد http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265335/اسناد-محرمانه-نگاه-تاریخ-تغییر-می-دهد خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مریم منصوری: کتاب «تاریخ سیاسی ایران از انقلاب تا جنگ؛ هاشمی و انقلاب» نوشته سید مسعود رضوی از سوی انتشارات اطلاعات باز چاپ شد. این کتاب که بار نخست در انتشارات همشهری منتشر شده بود، با مقدمه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به بازار کتاب ارائه شده است. رضوی بعد از گذشت سال‌ها، امروز در این کتاب جای کار می‌بیند، اما در این چاپ هم به جز معدود اصلاحات، تغییر زیادی انجام نداده است. چرا که معتقد است؛ آن کتاب دیگری است. با سید مسعود رضوی  گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید: در مقدمه  کتاب آورده‌اید که در هنگام نوشتن این کتاب، بسیار جوان بوده‌اید. با توجه به سال‌هایی که از نگارش و چاپ نخست آن می‌گذرد و  تجدید چاپی که امسال از این کتاب منتشر شده است، آیا در چاپ مجدد، تغییراتی هم داده‌اید؟ مجموع تغییراتی که در این کتاب داده‌ام، سه یا چهار مورد است که این‌ها هم شامل تغییرات اصلی و محتوایی نمی‌شود. اگر تغییرات جدی صورت می‌گرفت، کتاب دیگری بود که باید با نام دیگری منتشر می‌شد. چون از آن زمان تا کنون، دیدگاه‌های من خیلی تغییر کرده است. اما فارغ از این، هنوز برای این کتاب، تقاضاهایی وجود دارد.   دلیل این تقاضاها چیست؟ شاید به خاطر این که نوع مدارک و مستندات و اسنادی که در این کتاب ارائه شده، منحصر به فرد است و قبل یا بعد از آن استفاده نشده بود. بخشی از این اسناد را اواسط دوره ریاست جمهوری آقای رفسنجانی در اختیار ما قرار دادند که شاید به دلیل محرمانه بودن آنها در اختیار دیگران قرار نگرفته بود. بخشی دیگر هم شاید به دلیل چابکی ذهنی و به دلیل شغلم که روزنامه‌نگار بودم، از ابتدای انقلاب، اسناد و مدارک مربوط به گروهک‌های مختلف مثل چریک‌های فدائیان خلق و... را از روزنامه‌های مختلف که در آن روزها در دسترس بودند، جمع‌آوری کردم. بخشی از اسناد و اعلامیه‌ها و... را هم در همان روزهای انقلاب از خیابان‌ها جمع می‌کردم و در مجموع توانستم تصویری ابتدایی، متصل و منسجم از انقلاب در سال‌های ابتدایی‌اش روایت کنم. اشاره کردید که در طول زمان، نگرش شما دچار تغییراتی شده است. با این وجود، الان چه نگاهی به این کتاب دارید؟ با گذشت زمان و تغییر بینش و آمدن اطلاعات جدید و اسناد محرمانه، نگاه ما هم به تاریخ تغییر می‌کند. روایت من در این کتاب، از یک نظر منحصر به فرد است. نویسنده جوان بوده، حوصله داشته و به تمام جاهایی که امکان‌پذیر بوده، سر زده است. متن اعلامیه‌های گروه‌های سیاسی که در این کتاب آمده را از روی اصل اعلامیه‌هایی که آن روزها در خیابان‌ها پخش می‌شد، آورده‌ام. من از نوجوانی این اسناد را نگه می‌داشتم. به نوعی می‌توان گفت که علم تاریخ هم به این ترتیب و با نگاه به اسناد یک دوره زمانی مشخص پدید می‌آید. اما در شرایط انقلاب یک جور افسون‌زدگی به وجود آمده بود که برخی فکر می‌کردند از دیگران متمایز هستند؛ نوعی نگاه خودی و غیر خودی. در این شرایط، نویسنده به خودش اجازه می‌دهد که قضاوت کند. در حالی که کار مورخ، قضاوت کردن نیست. من هم در این کتاب، قضاوت‌هایی کرده‌ام که امروز دلم می‌خواهد این قضاوت‌ها از کتاب حذف شود.   تغییرات کتاب در چاپ جدید، شامل چه مواردی می‌شود؟ از آن جمله، می‌توانم به پاورقی‌های خیلی طولانی که در کتاب آمده بود، اشاره کنم. برخی از القاب و صفت‌ها که خیلی کم بودند اما ممکن بود به توهین برداشت شود حذف کردیم و اسنادی که برای اولین بار من در این کتاب منتشر کرده بودم، اما بعدها در سایت آقای رفسنجانی و کتاب‌هایی که توسط دفتر ایشان منتشر شد هم آمد و از کتاب حذف شد.   در این کتاب، آیا بیشتر به تاریخ سیاسی انقلاب پرداخته‌اید یا نسبت آقای هاشمی با وقایع انقلاب را مد نظر داشته‌اید؟ این کتاب، روایت کلی از تاریخ سیاسی ایران از انقلاب تا هنگام جنگ است و البته چند ماه نخست جنگ را هم دربرمی‌گیرد. یعنی شما اسناد این کتاب را با محوریت آقای هاشمی گردآوری کردید؟ مدارک خیلی زیادی درباره آقای هاشمی وجود داشت. بخشی از آنها را مرکز پژوهش‌های مجلس در اختیار ما گذاشت. برخی را مرکز پژوهش‌های ریاست جمهوری در زمان آقای هاشمی و بخشی هم در دفتر نشر معارف موجود است که  انتشارات مربوط به خانواده آقای هاشمی است. دیگر این که من به دقت، مطمئن بودم که نقش سیاسی آقای هاشمی ادامه خواهد داشت. برخی فکر می‌کردند که بعد از دوره دوم ریاست جمهوری و مجلس چهارم، آقای هاشمی حذف خواهد شد. اما ما آرزو می‌کردیم که این اتفاق نیفتد. چون یک سیاستمدار آزموده و آینده‌نگر بود و صلاح هم نبود که کنار رود. در هنگام تالیف این کتاب هم به اسم اینکه آقای هاشمی اشتباهاتی داشته، حملاتی به ایشان شد. از طرف جریان موسوم به چپ، با کتاب‌های آقای گنجی، در زمان آقای خاتمی شد که کمک بزرگی به راست متحجر و افراطی کردند. در حالی که تمام افرادی که در انقلاب بودند به دلیل بی‌تجربگی، امکان دارد اشتباهاتی هم کرده باشند. همین کار، بعدها توسط احمدی نژاد انجام شد که به تلویزیون آمد و یک سری از مسائل را مطرح کرد. اما در مجموع، آقای هاشمی تا چند ماه آخر عمرش در موازنه سیاسی ایران تاثیر انکارناپذیری داشت.   در روایت روزهای نخست انقلاب تا شهریور 59 که جنگ شروع شد، چه تفسیری از عملکرد دولت موقت و آقای بازرگان دارید؟ دولت بازرگان، یک دولت طبیعی از بطن انقلاب بود و آنها، تنها کسانی بودند که در آن شرایط توانایی کار اجرایی داشتند. کسانی که با بازرگان بودند، نیروهای جبهه ملی و بازماندگان مصدق بودند که نوع نگاه‌شان با مذهبی‌ها فاصله داشت. آسید ابوالفضل زنجانی و مرحوم طالقانی، نهضت مقاومت ملی را تشکیل دادند که به جریان ملی- مذهبی موسوم شدند و بازرگان، بعدها ریاست آنها را به عهده گرفت. و در دهه 40 با عنوان نهضت ملی شناخته شدند که نزدیک‌ترین جریان روشنفکران و مدیران اجرایی به مذهبی‌ها بود. اما جریان مذهبی‌ها که به آقای خمینی نزدیک بودند، کار اجرایی نکرده بودند. شاید برخی از آنها در کشورهای مختلف، دوره‌های چریکی دیده بودند. اما نیروهای بازرگان، همه متخصص بودند و کار اجرایی کرده بودند؛ همه مدیر و متخصص و... پس پیوستگی بازرگان، در آن شرایط یک اتفاق طبیعی بود. امام خمینی هم کس دیگری را نداشت و بازرگان، بهترین گزینه بود. از طرف دیگر، بازرگان، با تندروی‌های نامعقول ابتدای انقلاب نمی‌توانست کنار بیاید و انقلابی‌های جوان هم این نکته را درک نمی‌کردند. در نتیجه، تضادی بین او و انقلابیون به وجود آمد که مهم‌ترین مورد آن، اشغال سفارت آمریکا و ماجرای گروگان‌گیری‌ها بود. دولت بازرگان یا باید این مساله را تایید می‌کرد و یا کناره‌گیری می‌کرد. آنها هم کناره‌گیری کردند. اما اتفاق مهم این بود که در این دوره، نزدیکان و پیروان امام، در همراهی با دولت و عضویت در شورای انقلاب، تجربیاتی کسب کردند که بر اساس آن توانستند دولت جدید را تشکیل دهند. که البته به فعالیت آنها هم انتقاداتی وارد است.   چه انتقادهایی؟ آنها این کار را با هزینه‌های گزاف و پاک‌سازی‌های بی‌مورد و از بین‌بردن سرمایه‌های موجود انجام دادند. در مورد محیط زیست هم اشتباهات جبران‌ناپذیری داشتند. تصورات ساده‌لوحانه از مساله آب و کشاورزی از آن جمله است و می‌توان گفت که به طور عملی به اقلیم کشورمان توجه نداشتند و مدیران جوان‌تر از آن بودند که به این موارد آگاهی داشته باشند. آقای بازرگان، نماد جریانی بود که به قانون و تجربه اعتقاد داشت و می‌دانست که چگونه با مردم و جریان‌های مختلف تعامل کند. جلوی رفتارهای افراطی را بگیرد تا سرمایه‌های کشور به هدر نرود. کسانی که در آن روزها برخی از نخبه‌ها را پاکسازی کردند، در جنگ مجبور شدند که به سراغ آنها بروند و خواهش کنند که برگردند. بر اساس نوشته‌های سردار صیاد شیرازی می‌توان گفت که برخی از خلبان‌های نیروی هوایی را از زندان اوین بیرون آوردند. در این شرایط، آقای هاشمی نماد جریانی بود که با امام خمینی آمده بود و در صدد کسب تجربه بود. او خیرخواهانه با مسائل انقلاب برخورد می‌کرد. او نماد جریان اعتدالی است که به دنبال رهبری امام خمینی و خیلی به ایشان وفادار بودند و امام هم به این‌ها و به خصوص هاشمی خیلی اعتقاد داشت.   عکس روی جلد، یک موقعیت ویژه را ترسیم می‌کند. آقای بازرگان و آقای رفسنجانی در دو طرف آقای خمینی. کمی در مورد این عکس توضیح دهید. بله. این اولین بار بود که مردم چهره یک روحانی جوان را در کنار آقای خمینی می‌دیدند و امام خمینی هم نمایندگی خودش را در فرماندهی کل قوا به ایشان داد و به این ترتیب، آقای رفسنجانی به بانفوذ‌ترین چهره انقلاب تبدیل شد. مخصوصا بعد از ترور بهشتی و مطهری.   آیا آقای هاشمی در مدیریت جنگ هم موثر بودند؟ نقش خیلی مهمی در این زمینه داشت. او معمار نیروهای انقلابی و مدیریت و ساختار سیاسی بعد از انقلاب بود. رابط معتمد و صبور بین تمامی جریان‌های سیاسی که حاضر شده بودند با انقلاب همکاری کنند. آقای خمینی به ایشان اعتماد داشت و از سوی دیگر، هاشمی رفسنجانی، مدیری منظم و پرکار بود. او از دهه 30 با امام در ارتباط بود و رابط امام با تمام گروه‌های سیاسی به شمار می‌آمد. از طرف دیگر، او مدیر اقتصادی قابلی بود و توانست دو گروه سپاه و ارتش را در یک تعادل نسبت به هم نگه دارد. تا این‌ها رو در روی هم قرار نگیرند. او معتقد بود که با گسترش سپاه ما یک ارتش چریکی نیمه منظم خواهیم داشت که بتوانیم با توطئه‌های سیاسی و ترورها مقابله کنیم. آن زمان به صدور انقلاب اسلامی به کشورهای دیگر می‌اندیشیدند و این نگاه خیلی خریدار داشت. از سوی دیگر اجازه ندادند که ارتش سنتی و جنگی ایران از بین برود که در حفظ تمامیت ارضی موثر بود. هاشمی در آن وضعیت تحریم‌ها، برای تامین نیازهای اولیه ارتش به سختی اسلحه می‌خرید و با سرمایه‌داران و ایرانیان خارج از کشور ارتباط برقرار می‌کرد. شاید بتوان تنها نقطه ضعف آقای هاشمی را این طور توصیف کرد که وقت‌هایی که باید مذاکرات را ادامه می‌داد، زیاد بر نظر خودش پافشاری نمی‌کرد و معمولا سعی می‌کرد که به شکل طبیعی کارها ادامه یابد. او معمار صلح بود. در واقع بعد از فتح خرمشهر، تندروها نگذاشتند که هاشمی به کارش ادامه دهد.   چرا؟ ابتدا هاشمی و بسیاری از عقلا معتقد بودند که بعد از فتح خرمشهر، جنگ را تمام کنیم و عراق هم به ما غرامت می‌دهد. افراطیان معتقد بودند که الان هنگام صدور و توسعه انقلاب است. همین نگاه باعث شد که بعدها مجبور به پذیرش قطعنامه 598 شویم که امام از آن به جام زهر یاد کرد. آقای هاشمی بر چاپ اول این کتاب مقدمه نوشته‌اند. شما با ایشان در ارتباط بودید؟ چه نگاهی به کتاب داشتند؟ من ارتباطی به آقای هاشمی نداشتم. انتشارات همشهری در آن زمان، اظهار تمایل کرد که کتاب را چاپ و منتشر کند. آقای کرباسچی که در آن زمان شهردار تهران بودند، مدیریت انتشارات را هم به عهده داشتند و یک نسخه از کتاب را پیش از چاپ، خدمت آقای هاشمی برد. آقای هاشمی هم با بزرگواری، کتاب را غلط‌گیری کردند. خیلی دقیق این کار را انجام داده بودند. بعد هم لطف کرده و مقدمه‌ای بر کتاب نوشتند که در چاپ اول کتاب هم منتشر شد. ]]> علوم‌انسانی Sun, 16 Sep 2018 06:15:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265335/اسناد-محرمانه-نگاه-تاریخ-تغییر-می-دهد مسجدجامعی: حذف میدان «قیصر امین‌پور» نشان داد هنوز هم خودرو حرف اول را می‌زند! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265367/مسجدجامعی-حذف-میدان-قیصر-امین-پور-نشان-هنوز-هم-خودرو-حرف-اول-می-زند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست خبری تشریح عملکرد کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی شهر تهران طی یک سال اخیر، شنبه 24 شهریور در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد. این نشست با پرسش و پاسخ اصحاب رسانه در رسانه‌های مختلف آغاز شد. احمد مسجدجامعی، رییس کمیته‌ فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران در پاسخ به پرسشی درباره حذف ناگهانی میدان «قیصر امین‌پور» که طی روزهای اخیر صورت گرفت، گفت: نامگذاری میدانی به نام «قیصر امین‌پور» یک اتفاق خاص بود، چرا که برای اولین بار قرار شد، به غیر از نام شهدا، نام شخصیت‌های ادبی روی خیابان‌های شهر تهران گذاشته شده و این اتفاق با نام قیصر امین‌پور آغاز شد. وی ادامه داد: بر اساس نامه‌ای که انجمن شاعران ایران نوشت سه شاعر قیصر امین‌پور، سلمان هراتی و حسن حسینی به نوعی به عنوان شاعران ملی برای این کار انتخاب شدند. البته در این میان آنها روی نام امین‌پور اجماعی وجود داشت چون ایشان در حوزه‌های مختلف فعال بود. نامگذاری میدان «قیصر امین‌پور» به سادگی اتفاق نیفتاده است اما به راحتی آن را حذف کرده‌اند. میدان اساسا محلی برای مکث است و من نگران سایر میدان‌های شهر هستم که مبادا با بهانه‌های واهی حذف شوند. پیش از این هم میدان منیریه حذف شد و یا میدان ولیعصر با دلایلی خاص به شکل امروزی درآمد. من حتی زمانی که اطلاع دادند میدان امین‌پور را حذف کردند باور نکردم و شخصا این محل را دیدم.   مسجدجامعی با بیان اینکه حذف این میدان نشان داد که هنوز هم خودرو محوری در تهران حرف اول را می‌زند یادآور شد: متاسفانه اکنون شعر، ادب، فرهنگ و ... به راحتی در برابر خودرو حذف می‌شود. برایم جای سوال است که مسئولان شهرداری منطقه دو اعلام کرده‌اند که آن را جبران می‌کنند؟! چگونه؟ مگر نامگذاری به راحتی اتفاق افتاد؟ نامگذاری‌ها میدان‌ها و خیابان‌ها در کمیسیون و صحن شورا تصویب می‌شود و مقدمات بسیار طولانی دارد و نمی‌توان یکباره یک فضای شهری را که شناسنامه و هویت آن است، حذف کرد. مگر شهر قاعده‌مند نیست که این کارها صورت می‌گیرد؟ وی در همین باره اظهار کرد: نام‌گذاری هر یک از محلات و مناطق تهران بر اساس یک هویت و شناسنامه‌ای صورت می‌گیرد و نمی‌توان به راحتی نام یک میدان را حذف کرد. ما نیز در این باره پیگیری‌های لازم را به عمل می‌آوریم. رییس کمیته‌ فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران در بخش دیگری از سخنان خود درباره سرانجام تملک خانه‌های تاریخی در پایتخت از جمله خانه اتحادیه توضیح داد و افزود: در منطقه 11 خانه‌ای به نام «خانه مینایی» وجود دارد که شهرداری تهران آن را با بهای شش میلیارد تومان تملک کرده و پیشنهاد دادیم که این خانه تبدیل به خانه موزه ولیعصر (عج) شود و شناسنامه آن تبدیل شود چون این خیابان از این منطقه شروع شده است. وی اضافه کرد: منشاء خرید خانه «اتحادیه» نیز تهران گردی بود و در شورای اسلامی شهر تهران، شهرداری را ملزم به تملک این خانه کردیم. شهرداری تهران نیز پس از جلسه با 150 مالک و ورثه توانست این خانه را تملک کند. در زمان بهره‌برداری هم پیشنهادهایی مختلفی مطرح شد و حتی پیشنهاد شد از آنجایی که این خانه لوکیشن سریال «دایی جان ناپلئون» بود به محلی برای هنرمندان تبدیل شود، اما هنوز کاربری آن مشخص نیست. رییس کمیته‌ فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران در پاسخ به پرسش خبرنگار ایبنا درباره سرانجام راه‌اندازی گذر فرهنگ و ساماندهی راسته کتابفروشی‌ها نیز توضیحاتی را بیان کرد و گفت: ایده این کار به بازسازی فضای شهری بر می‌گردد که در ابتدا مطرح شد، چون کتاب محور فکر و اندیشه بوده، سه راستا را در اولویت باسازی قرار دادیم. نخست راسته ناصرخسرو که بازسازی شد. دیگری  راسته بهارستان که محور فرهنگی سیاسی بود و سومی راسته روبه‌روی دانشگاه تهران که محور فعالیت‌های فرهنگی و علمی بود. پس ترمیم فضای شهری از همین جا شروع شد راسته کتاب جلسات آن برگزار شد و بحث بازسازی راسته هم طرح‌ها و ایده‌هایش بیان شد اما موضوعی مطرح بود که این مسیر حد فاصل تردد دستگاه کلان سیاسی با سایر دستگاه‌های شهر بود و دفاتر مهم و وزارتخانه، ریاست جمهوری و ... در این فاصله قرار دارند بنابراین قرار شد این موضوع را بررسی کنیم. با این وجود راسته کتاب به طرح کلان پهنه رودکی وصل شده است. البته من در این باره بحث‌های بیشتری هم دارم. ما برای در باغ ملی 20 میلیارد تومان برای نورپردازی هزینه کردیم! نورپردازی برای جایی که درش روی مردم بسته است چه ربطی به ما دارد؟ یعنی آنجا قبل از اینکه ما 20 میلیارد تومان هزینه کنیم درش باز بود! شهرداری منطقه 12 قبلا آنجا برنامه‌های فرهنگی داشت. به هر حال قرار بود این فضا گسترش پیدا کند و مصوبه آن هم به دولت خاتمی برمی‌گردد. درباره راسته کتاب هم ما می‌خواستیم پهنه رودکی را از چهارراه ولیعصر آغاز کنیم. به هر حال کارهایی را که می‌توانستیم انجام دادیم و نخستین جایی که سیمای آن اصلاح شد و ایرادات بصری آن حذف شد راسته روبه‌روی دانشگاه بود. به هر حال ما همچنان در حال پیگیری این طرح و ساماندهی راسته کتابفروش‌ها هم هستیم. رییس کمیته فرهنگی شورای شهر تهران در بخش دیگری از سخنانش درباره اینکه گفته می‌شود، اقدامات مدیریت شهری جدید با دین و مسائل مذهبی در تضاد است، عنوان کرد: همه ما در فضای دینی بزرگ شده و تنفس می‌کنیم و چرا می‌گویید که مدیریت شهری با دین زاویه دارد؟ مردم برای انجام کارهای دینی و مذهبی معطل کمک‌های شهرداری نمی‌مانند، البته که شهرداری کیسه پول نیست، بلکه در حوزه فکری و هماهنگی همکاری می‌کند. ما در همه حوزه‌های فرهنگی و نه صرفا مذهبی کاهش بودجه داشتیم.  با این حال همه ما تلاش می‌کنیم که فعالیت‌های دینی و قرآنی تسری یابد.   به گفته وی، بر همین اساس برای نخستین بار ردیف بودجه در شورای شهر به اقدامات دینی و قرآنی اختصاص پیدا کرده که نشان از قاعده‌مند شدن این فعالیت‌هاست. وی در بخش پایانی سخنانش با بیان این که همه مردم را در روز کتاب به کتابگردی دعوت می‌کنم، گفت: همچنین روز 14 مهرماه را به عنوان روز تهران پیشنهاد دادیم که می‌تواند به هفته تهران تبدیل شود. به مراکز استان‌ها هم پیشنهاد دادیم که چنین کاری را دنبال کنند. به هر حال می‌توانیم بسیاری از مباحث مطرح شده درباره تهران را به صورت تخصصی در هفته تهران بررسی کنیم. محمدجواد حق‌شناس نیز در این نشست با اشاره به کاهش بودجه شدید در حوزه فرهنگی و اجتماعی بودیم، گفت: این رقم به گونه‌ای بوده که 25 درصد از بودجه حوزه فرهنگی و اجتماعی یعنی حدود 350 میلیارد تومان حذف شد. هر چند که بعد از آن مقرر شد که همه معاونت‌ها 3.5 درصد از بودجه خود را صرف مسائل فرهنگی کنند؛ اما با این حال شاهد کاهش بودجه در این حوزه بودیم. وی در پاسخ به پرسش دیگری درباره اینکه تاکنون تغییرات محسوسی در حوزه کاری این کمیسیون دیده نمی‌شود، گفت: در دوره جدید سعی کردیم که تغییر رویکرد داشته باشیم، و در همین راستا برای توجه به کالبدهای شهری و فضاسازی‌هایی در این باره، فرصتی فراهم شده تا شهری که پیش از این تبدیل به کارگاهی بزرگ شده بود، امکان ورود ایده‌های جدید داشته باشد. پیش از این توجه به خودرو محور همه فعالیت‌های شهری بود و در همین راستا پروژه‌های مانند بزرگراه امام علی، تونل رسالت و ... تاسیس شد، اما به تدریج در دوره فعلی این رویکرد تغییر کرد و انسان محور برنامه‌ها شد و به همین دلیل افزایش نشاط اجتماعی، تقویت سرمایه اجتماعی، جلب مشارکت و ... در دستور کار قرار گرفت. حق‌شناس با اشاره به اقدامات کمیسیون فرهنگی و اجتماعی در برگزاری برنامه‌هایی همچون پخش فوتبال در استادیوم آزادی، اجرای برنامه‌های شادستان، نمایشگاه کتاب و ... گفت: در یک سال اخیر اقداماتی در خصوص راه‌اندازی گذر کتاب، نمایشگاه‌های خیابانی، موسیقی‌های خیابانی و ... را ایفا کردیم. شهرداری برای برگزاری نمایشگاه کتاب امسال شاید نزدیک به 4 میلیارد تومان کمک کرده باشد که گزارش خاصی هم از آن ارائه نشده است بنابراین تغییر رویکرد در فعالیت‌ها امری نیست که به یکباره احساس شود.   وی در پاسخ به پرسش خبرنگار ایبنا مبنی بر رویکرد شهرداری نسبت به ورود به حوزه‌های فرهنگی چون کتاب، مانند آنچه که سازمان زیباسازی شهرداری در افتتاح کتابفروشی انجام داد گفت: علی القاعده شهرداری با کتابفروشی و تصدی‌گری ارتباطی ندارد اما به طور مثال درباره سازمان زیباسازی که کتابفروشی تاسیس کرد ملاحظاتی وجود دارد چون این سازمان در حوزه تخصصی تولیداتی داشت که عدم دسترسی مخاطبان به آنها احساس می شد بنابراین باید محلی برای عرضه این محصولات وجود داشت. حق‌شناس در پاسخ به سوال دیگری، درباره آخرین وضعیت تحقیق و تفحص از موسسه توضیح داد: مراحل انجام تحقیق و تفحص در حال پیگیری است و پیش‌بینی می‌شود تا اواخر مهرماه این گزارش به کمیسیون و در اوایل آبان‌ماه نیز گزارش تحقیق و تفحص از موسسه همشهری در صحن شورا مورد بررسی قرار گیرد. وی همچنین درباره قرارداد اخیر روزنامه همشهری در حوزه مجلات، گفت: این اقدام بدون اطلاع کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر انجام گرفت چرا که موسسه همشهری به عنوان یک شرکت، خود را موظف به پاسخگویی به شورا نمی‌دانست اما از آنجایی که شکایات روزنامه نگاران زیاد بود و همچنین انجمن صنفی موضوع به موضوع ورود کرده بود، جلسات مشترکی با مسئولان روزنامه گذاشته و فردا هم جلسه‌ای با آنها داریم و بعد نظر نهایی‌مان را اعلام می‌کنیم. وی با بیان اینکه 93 روزنامه‌نگار که در قالب هشت مجله فعالیت می‌کردند و همچنین 150 نفر که به صورت غیر مستقیم با این روزنامه فعالیت می‌کردند شکایت داشتند، ادامه داد: قطعا به موضوع حواشی روزنامه همشهری رسیدگی می‌شود. حق‌شناس با بیان اینکه مدیریت شهری جدید میراث دار بدهی‌های شهرداری است که برخی از آنها متعلق به دهه 80 است،‌ گفت: قبول کنید که می‌بایست در همه حوزه‌ها کاهش بودجه داشته باشیم. ]]> علوم‌انسانی Sat, 15 Sep 2018 13:07:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265367/مسجدجامعی-حذف-میدان-قیصر-امین-پور-نشان-هنوز-هم-خودرو-حرف-اول-می-زند «تراژدی جهان اسلام»؛ پیشنهاد عاشورایی محمد اسفندیاری http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265370/تراژدی-جهان-اسلام-پیشنهاد-عاشورایی-محمد-اسفندیاری به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، محمد اسفندیاری، اسلام‌پژوه، تاریخ‌نگار، کتابشناس و سرپرست دانشنامه امامت (موسوعة الامامة فی نصوص اهل السنة) است. ازجمله آثار این نویسنده برگزیده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، می‌توان به «کتابشناسی تاریخی حسین بن علی»، «کتابشناسی توصیفی علی شریعتی»، «آسیب‌شناسی دینی»، «همه ما برادریم»، «عاشوراشناسی» و «پیک آفتاب» اشاره کرد.   وی همزمان به دهه نخست ماه محرم در جهت بهره‌گیری بیشتر از چشمه معارف اهل‌بیت (ع) و به‌ویژه بیان حقایقی درباره عاشورا در طول تاریخ، در گفت‌وگو با خبرنگار ایبنا، کتاب «تراژدی جهان اسلام» را برای مطالعه به علاقه‌مندان معرفی کرد.   اسفندیاری گفت: یکی از مهم‌ترین کتاب‌هایی که به‌تازگی از سوی نشر آرما منتشر شده و تاکنون نمونه‌ای مانند آن وجود نداشته، اثری به نام «تراژدی جهان اسلام» تالیف محسن حسام مظاهری است. این کتاب شامل دیدگاه‌های خاورشناسان درباره عزاداری در ایران از دوره صفویه تا عصر حاضر است.   سرپرست دانشنامه امامت، ادامه داد: از دوره صفویه که خاورشناسان به ایران می‌آیند، مشاهدات خود را از عزاداری نوشته‌اند که حسام مظاهری این نوشته را جمع‌آوری کرده است.   نویسنده کتاب «عاشوراشناسی»، بیان کرد: این کتاب سه جلدی در یک هزار و 750 صفحه، به عبارتی تاریخ اجتماعی ایران با رویکرد عاشورایی را نشان می‌دهد. هدف نویسنده در این کتاب، گردآوری و تدوین داده‌هایی تاریخی از روند پیدایش، تکوین، تطور و توسعه آیین‌های عزاداری شیعی بوده است. وی با اشاره به اینکه اثر حاضر ثمره بیش از هفت سال تلاش حسام مظاهری است، گفت: ازآن‌جا که از دوره صفویه تا حداقل میانه قاجار، منابع اصلی و دست اول حیات اجتماعی جامعه ایران گزارش‌هایی‌ است که غیرایرانیان (عمدتاً ‌اروپاییان) براساس مشاهدات خوداز سفر و اقامت در ایران نوشته‌اند، مولف به سراغ این دسته از منابع رفته است.   این نویسنده و اسلام‌پژوه، با تاکید بر اهمیت این کتاب، تصریح کرد: برای تدوین کتاب «تراژدی جهان اسلام» حدود ۵۰۰ کتاب و مقاله فارسی، بیش از ۱۵۰ منبع به زبان‌های دیگر به قلم بیش از ۳۱۰ شرق‌شناس، ایران‌شناس و سفرنامه‌نویس از سوی مولف مورد بررسی قرار گرفته است. در بخش نخست، گزارش‌ها و توصیفات سفرنامه‌نویسان خارجی از تجربه حضور در مراسم عزاداری و نیز اسناد تصویری مرتبط با این مراسم (اعم از عکس و نقاشی) گردآوری شده و در بخش دوم کتاب، آثار نظری و تحلیلی ۴۰ مستشرق و ایران‌شناس در موضوع آیین‌ها و مراسم عزاداری بررسی شده است. ]]> دین‌ Sat, 15 Sep 2018 13:04:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265370/تراژدی-جهان-اسلام-پیشنهاد-عاشورایی-محمد-اسفندیاری موفقیت با کتاب «بهبود مستمر در کسب و کار» http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265357/موفقیت-کتاب-بهبود-مستمر-کسب-کار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «بهبود مستمر در کسب و کار» که نحوه اجرا و نهادینه کردن روش بهبود مستمر در کسب و کار سازمان‌ها را به صورت گام به گام آموزش می‎دهد، توسط محمدرضا یاراحمدی و حدیث علایی‌پور به فارسی برگردانده شده است. این کتاب به مخاطب نشان می‌دهد که چگونه یک مدیر می‌تواند با رهبری تیم و نیروهای خود از طریق برنامه‌ریزی و اجرای آن در پیشرفت مداوم سازمان خود به صورت موفق عمل کند. در بخش‌هایی از کتاب نوشته شده است: «در این کتاب با نحوه اجرا و نهادینه کردن روش بهبود مستمر که ابزار بهبودِ بهره‌وری در سازمان است، بیشتر آشنا می‌شوید. مطالب به صورت گام به گام شرح داده شده است. این کتاب برای تمامی سازمان‌ها، کارخانجات، واحدهای تولیدی، کارهای گروهی، کارآفرین و کسب و کارهای کوچک و بزرگ، مفید و موثر است.» این کتاب به شما کمک می‌کند تا بتوانید: - نظام باورها و شیوه تفکر خود را نسبت به امور اجرایی در کارهای تولیدی و گروهی تغییر دهید. - ٢٢ روش حل مسئله را یاد بگیرید. - با چگونگی اجرای گام به گام فرایند تغییر در سازمانتان و مقابله با مقاومت کارکنان در برابر تغییر آشنا شوید. - چگونگی رفتار با کارکنان را به منظور بهره‌برداری هر چه بهتر از توانایی‌های آن‌ها در راستای بهبود سازمان یاد بگیرید. - فرصت ها و تهدیدهای محیطی را شناسایی کنید. - چگونگی جلب رضایت مشتریان را یاد بگیرید. کتاب «بهبود مستمر در کسب و کار» در 300 صفحه منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Sat, 15 Sep 2018 08:43:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265357/موفقیت-کتاب-بهبود-مستمر-کسب-کار ​«تجارب زیسته زنان از جنگ» بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265354/تجارب-زیسته-زنان-جنگ-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، سلسله نشست‌های زنان در جنگ هشت ساله ایران و عراق توسط مطالعات مسائل اجتماعی زنان انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار خواهد شد که اولین نشست آن با موضوع «تجارب زیسته زنان از جنگ» خواهد بود.   در این نشست الهام عدیمی؛ کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی، عضو حلقه مطالعات مسائل اجتماعی زنان، مریم کاظم‌زاده؛ عکاس و خبرنگار جنگ، نویسنده کتاب «خبرنگار جنگی» و گلستان جعفریان؛ پژوهشگر و نویسنده حوزه جنگ حضور خواهند داشت. این نشست شنبه 24 شهریورماه ساعت 17 تا 19 در پل گیشا، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، نیم طبقه اول، سالن کنفرانس انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Sat, 15 Sep 2018 08:20:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265354/تجارب-زیسته-زنان-جنگ-بررسی-می-شود چرا ادبیات و تصوف در اواخر دوره صفویه دچار رکود شدند؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265265/چرا-ادبیات-تصوف-اواخر-دوره-صفویه-دچار-رکود-شدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «تصوف و طریقت: نگاهی تاریخی» نوشته ماسینیون، چیتک، راتکه، لوئیزن، ارنست، لوری و ... به ترجمه علیرضا رضایت از سوی انتشارات حکمت سینا منتشر شده است. کتاب پیش رو ترجمه دو مدخل بلند «تصوف» و «طرقیت» از ویرایش دوم دایره‌المعارف اسلام است. محتوای این مقالات به اقتضای شکل دایره‌المعارفی آنها سامان خاصی یافته، از جمله اینکه از تفصیل مطالب اجتناب شده و هر مقاله بخش‌بندی تاریخی و جغرافیایی متنوعی پیدا کرده است تا تقریبا همه ادوار اسلامی در همه کشورهای مهم اسلامی را در برگیرد. هر بخش را نویسندگان مطرح متفاوت نوشته‌اند؛ منابع هر بخش در انتهای همان بخش یا ضمن مطالب آمده؛ شیوه ارجاع‌دهی متفاوتی استفاده شده و از همه مهمتر اینکه بخش‌هایی از هر دو مقاله خالی مانده و به مطالب نوشته شده در مقاله دیگر ارجاع داده شده است. دلیل انتخاب این دو مدخل و کنار هم نشاندن آنها در این کتاب نیز وابستگی متقابل این دو به یکدیگر است. طبیعتا کتاب پیش رو به اقتضای همین شکل دایره‌المعارفی خالی از مقدمه و نتیجه‌گیری مستقل برای همه مطالب هر دو مدخل در کنار هم است؛ استقلال نسبی تک تک بخش‌های هر مدخل به خواننده اجازه می‌دهد که در هین بهره‌بردن از همه مطالب در کنار هم بتواند به آسانی مطالب مورد نظر خود را درباره تصوف و طریقت در هر دوره زمانی یا هر مکان جغرافیایی خاص جداگانه پی بگیرد.   در بخشی از کتاب با عنوان تصوف و شعر فارسی می‌خوانیم: «کلام سرجان ملکم که می‌گوید ذات تصوف شعر است نشان دهنده یکی از ویژگی‌های پایدار تصف در ایران است: به این معنا که ارشاد معنوی و فهم عرفانی با الهام و بیان شاعرانه ارتباط دارد. اما تا سده سیزدهم/ نوزدهم سنت عرفانی ـ شعری در ایران به نحو چشم‌گیری در اثر عوامل متعدد روبه افول گذاشت. در ایران اواخر دوره صفویه نوعی جدایی بین ادبیات و تصوف به وجود آمد که هر دوی آن‌ها به نوعی دچار رکود شدند. تا دوره زند و قاجار غالب مثنوی‌ها و غزلیاتی که شیوخ طریقت می‌سرودند تا حد زیادی وسیله‌ای بود که با آن کسانی که از نوعی استعداد ادبی برخوردار بودند می‌توانستند با خلق تعابیر ادبی و شعری ( که می‌توانست در مراسم سماع پیروان به کار رود) اقتدار معنوی خود را تثبیت کنند. درونمایه سیاسی اصلی اغلب اشعار صوفیانه این دوره چیزی است که دویس آن را اتحاد طریقتی می‌نامد، در سیاق ایرانی حال حاضر سلسله نعمت‌اللهی (یا ذهبی) افاده نوعی خاص بوددن می‌کند چنناکه حاکی از فرقه صوفیانه خود‌گاه در میان سایر اخوت‌های اسلامی است.   صوفیان ایرانی تا به امروز همچنان مثنوی‌ها و غزلیاتی می‌سرایند و نشر می‌دهند که مملو از نمادپر‌دازی‌های بی زمان و کهن، تصویر گل و بلبل، عاشق و معشوق و شاهزاده و گداست. اما حتی اگر ایران معاصر وارث گرانمایه‌ترین سنت شعر عرفانی در جهان باشد، هیچ شاعر صوفی در سراسر دوران جدید وجود نداشته است که مورخان ادبی معاصر ایران تصدیق کنند که او مواهب معنوی و نبوغ ادبی ـ شعری را (به همان شایستگی یا توفیق ادبی که پیشکسوتان او در دوره میانه انجام می‌دادند) با یکدیگر در آمیخته است؛ در این میان اما نورعلیشاه (در اوایل سده نوزدهم) فروغی بسطامی در اواخر قرن سیزدهم/ نوزدهم و صفی علیشاه در اوایل سده چهاردهم/ بیستم استثنا هستند. از این روست که مورخان ادبیات معمولا سهم تصوف در تغذیه ادبیات فارسی جدید را بسیار ناچیز می‌دانند.» کتاب «تصوف و طریقت: نگاهی تاریخی» نوشته ماسینیون، چیتک، راتکه، لوئیزن، ارنست، لوری و ... با ترجمه علیرضا رضایت با شمارگان 700 نسخه در 219 صفحه از سوی انتشارات حکمت سینا منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Sat, 15 Sep 2018 06:23:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265265/چرا-ادبیات-تصوف-اواخر-دوره-صفویه-دچار-رکود-شدند ​کتاب «تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا» معرفی و بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265294/کتاب-تصوف-ایرانی-عزاداری-عاشورا-معرفی-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، معرفی و بررسی کتاب «تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا» نوشته محمد مشهدی‌نوش‌آبادی در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب یکشنبه 25 شهریور ساعت 17 تا 19 برگزار می‌شود. در این نشست که همزمان با ایام شهادت حضرت امام حسین(ع) افشین داورپناه، محمد مشهدی‌نوش‌آبادی، ابراهیم موسی‌پور حضور دارند و در این باره گفت‌وگو خواهند کرد. پرسش بنیادین کتاب این است که آیا صوفیه (اعم از قلندریه و اهل فتوت) در برپایی آیین‌های عزاداری نقش داشته‌اند؟ در صورت مثبت‌بودن پاسخ، میزان تأثیر‌گذاری آن‌ها بر آیین‌های عزاداری محرم به چه اندازه بوده است؟ و از میان آیین‌ها و عناصر عزاداری محرم، کدام یک به‌طور مشخص، اصلی صوفیانه دارد؟   فرضیه مطرح شده این است که صوفیه در بسیاری از آیین‌های عزاداری به‌طور اساسی و تعیین‌کننده تأثیر گذاشته و بلکه منشأ بسیاری از آن‌هاست. براین اساس، بسیاری از آیین‌ها و عناصر عزاداری یا به‌کلی صوفیانه است یا اینکه صوفیان واسطه انتقال آن از فرهنگ ایرانی و شرقی به فرهنگ شیعی و اسلامی بوده‌اند.   در این کتاب ابتدا ضمن معرفی موضوع و دسته‌بندی و مرور منابع، سابقه عزاداری در سنت اسلامی و ایرانی مطرح شده است. سپس درباره اهل فتوت، اعم از فتوت صوفیانه و عیاری، و نیز نسبت آنان با تصوف بحث شده و در فصولی مجزا، آیین‌های عزاداری محرم که گروه‌های صوفی در آن نقش ایفا کرده‌اند، بررسی شده است. همچنین در چند فصل به نقش صوفیه در هنرهای آیینی مربوط‌ به واقعه عاشورا، همچون قصه‌خوانی و نقالی، روضه‌خوانی و تعزیه پرداخته شده است. علاقه‌مندان به مراسم آیین‌های محرم می‌توانند در زمان یاد شده به سرای اهقل قلم واقع در خیابان انقلاب، خیابان فلسطین جنوبی، کوچه خواجه نصیر، پلاک 2 مراجعه کنند.  ]]> علوم‌انسانی Sat, 15 Sep 2018 05:28:09 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265294/کتاب-تصوف-ایرانی-عزاداری-عاشورا-معرفی-بررسی-می-شود همواره در نقل تاریخ یک سلسله در دوران‌های بعد تعصب و غرض‌ورزی مشاهده می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265262/همواره-نقل-تاریخ-یک-سلسله-دوران-های-بعد-تعصب-غرض-ورزی-مشاهده-می-شود خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- احمد ابوالفتحی: تاریخ‌نگاری مبتنی بر بازخوانی دقیق اسناد بازمانده از روزگاران گذشته و ارائه‌ قرائتی تازه مبتنی بر آن متون از ادوارِ تاریخ، نوع ایده‌آلی از پرداختن به مسئله‌ تاریخ است که در رویکردهای مدرن تاریخ‌نگاری بیش از گذشته مورد توجه قرار می‌گیرد. مردمان روزگاران گذشته و حکمرانان پیشین اگر که اسنادی از آنها باقی مانده باشد که ما بتوانیم بر مبنای آنها شناختی بی‌واسطه‌ قرائت‌های مخدوش ناشی از حب و بغض به دست آوریم، می‌توانند خوش‌اقبال لقب بگیرند. از این منظر، سلسله‌ صفوی، تا حد بسیاری سلسله‌ای خوش‌اقبال محسوب می‌شود. مجموعه‌هایی که از نامه‌های مربوط به این خاندان در کتبی نظیر «مجمع الانشاء» و «نسخه جامعه مراسلات اولوالالباب» گردآوری شده است، از جمله اسناد درجه اولی است که از این خاندان باقی مانده است تا اکنون در کتابی با نام «سیاست‌ورزی در ایران عصر صفوی» دستمایه‌ ارائه‌ قرائتی تازه از نحوه‌ حکمرانی این خاندان شود. سیاست‌ورزی در ایران عصر صفوی تز دکترای کالین میچل، ایران‌پژوه کانادایی است که اکنون در کالج تاریخ دانشگاه دالهاوزی کانادا با رده‌ دانشیاری، در بخش مطالعات خاورمیانه به تدریس و پژوهش مشغول است. نسخه‌ انگلیسی کتاب در سال 2009 در لندن منتشر شده است و انتشارات فرهنگ جاوید در سال 1397 ترجمه‌ای فارسی از آن ارائه داده است. ترجمه‌ای که به گفته‌ مترجمش «حسن افشار» روند انتشارش سه سال طول کشیده است. حسن افشار که از مترجمان قدیمی حوزه فرهنگ و تاریخ است در سال 1397، علاوه بر این کتاب، «ناسیونالیسم ایرانی» نوشته‌ رضا ضیاابراهیمی را نیز منتشر کرده است. هم کتاب «سیاست‌ورزی در ایران عصر صفوی» و هم کتاب ناسیونالیسم ایرانی به نوعی درگیر مسئله‌ شکل‌گیری هویت‌های ایدئولوژیک خاندان‌های حکمرانی در ایران هستند. با این تفاوت که کتاب «سیاست‌ورزی در ایران عصر صفوی» به عصر صفوی و اهمیت یک قرائت شیعه‌محور با رگه‌هایی از ایران‌گرایی و تساهل و تسامح نسبت به اقوام غیرمسلمان ساکن ایران می‌پردازد و کتاب ناسیونالیسم ایرانی شکل‌گیری ایدئولويی ایران‌گرای اوایل عصر پهلوی را مورد توجه قرار داده است. همین شباهت انگیزه‌ای شد تا از مترجم کتاب بپرسیم آیا انتخاب این دو کتاب بر مبنای یک برنامه بوده است و این شباهت مبتنی بر یک بازخوانی هویتی امری اتفاقی بوده است؟ حسن افشار اما در پاسخ ما چنین می‌گوید: «کتاب سیاست‌ورزی در ایران عصر صفوی را به سفارش ناشر ترجمه کردم و سه سال درگیر فرآیند انتشار آن بودیم. کتاب سیاست‌ورزی در ایران هم از طریق ارتباطی که میان نویسنده و نشر مرکز برقرار شد برای ترجمه انتخاب شد. بنابراین هر دوی این کتاب‌ها سفارش ناشر محسوب می‌شوند.» اما اینکه دو کتاب از یک مترجم در یک سال هر دو با مسئله‌ هویت درگیر باشند، اگر بر مبنای یک برنامه‌ از پیش اندیشیده هم نباشد، نشانگر شکل‌گیری یک تحول در رویکرد به مسئله‌ خوانش‌های تاریخی است. گویا که ما اکنون در دورانی هستیم که با ولع به بازخوانی قرائت‌های موجود از گذشتگانمان مشغولیم و بر مبنای همین نیاز است که ناشران چنین کتاب‌‎هایی را برای ترجمه انتخاب می‌کنند. این ایده دستمایه‌ سوال دیگری از افشار شد. از او پرسیدیم که روند بازخوانی هویتی در سال‌های اخیر را چگونه ارزیابی می‌کند؟ او در پاسخ گفت: «هر سلسله ایرانی جدیدی در مورد دوره‌های گذشته مقداری از سیاه‌نمایی را اعمال می‌کنند تا روی کار آمدن خود را توجیه کنند. به عنوان نمونه من مجموعه مقاله‌ای درباره‌ سلسله‌ قاجار منتشر کردم که مبتنی بر این ایده بود که سلسله پهلوی برای ایجاد مشروعیت برای خودش به طور مطلق دوران قاجار را سیاه نشان داده است. در صورتی که این‌گونه هم نبوده است و نمی‌توان با غلظتی که در دوران پهلوی مشاهده می‌شد، قاجاریه را سلسله‌ای فاسد و ناکارآمد دانست. نقاط سیاهی دارند و نقاط سفیدی هم دارند. سلسله‌ پهلوی حتی در کتاب‌های درسی هم این نگاه را بسط داده بود که سلسله‌ قبلی به‌طور کامل بی‌کفایت بوده است و ما خدمت بزرگی به مملکت کردیم که آنها را برکنار کردیم. این سیاه‌نمایی سلسله‌های پیشین در مورد همه‌ دوره‌های تاریخی صدق می‌کند. همواره در نقل تاریخ یک سلسله در دوران‌های بعد تعصب و غرض‌ورزی مشاهده می‌شود. به همین دلیل است که سال‌ها بعدتر، نویسندگانی پیدا می‌شوند که تلاش می‌کنند تاریخ سلسله‌های پیشین را فارغ از تعصب و غرض‌ورزی ببینند و ادوار گذشته را با دید واقع‌گرایانه‌تری می‌کاوند. تمام کتاب‌های تاریخی‌ای که من ترجمه کرده‌ام. چه مربوط به دوران صفوی، چه مربوط به دوران قاجار و چه مربوط به اوایل دوران پهلوی، همگی همین نگاه واقع‌گرایانه‌ای به تاریخ دارند و رازهای نگفته‌ تاریخی را افشا کرده‌اند و درک‌های غلطی که از ادوار تاریخی گذشته وجود داشته است را تصحیح کرده‌اند.»                                  کالین میچل                مولف «سیاست‌ورزی در ایران عصر صفوی» در صفحه‌ 34 از کتابش، اثر خود را «مطالعه‌ای درباره‌ رابطه‌ بلاغت دیپلماتیک و درباری با مسئله تبیین مشروعیت دولت» نامیده است. افشار در توضیح اینکه میچل در این کتاب چه کار جدید و بدیعی انجام داده است چنین گفت: «کالین میچل در این کتاب به مقایسه‌ نامه‌های پادشاهان صفوی به عثمانی‌ها یا ازبک‌ها در طول زمان پرداخته است. یعنی نامه‌هایی را که شاه اسماعیل صفوی به همسایگان شرق و غرب ایران فرستاده بود مثلاً با نامه‌هایی که شاه عباس کبیر ارسال کرده بود مقایسه می‌کند و این مقایسه نشان می‌دهد که چه تحول عظیمی در طول زمان بر سلسله صفوی حادث شده است. به عبارتی در اوایل این سلسله تعصب مذهبی عمیق و همین‌طور ناآشنایی با قواعد مراودات بین‌المللی باعث می‌شد که فحاشی و هتاکی مثلاً به شاهان عثمانی و مذهب اهل تسنن و چیزهایی از این دست در این نامه‌ها زیاد دیده شود اما کم‌کم که سرشان به سنگ می‌خورد و می‌فهمند باید با همسایگان هم‌زیستی کنند، لحن نامه‌ها عوض می‌شود و محترمانه‌تر از پیش نامه‌نگاری می‌کنند. در دوره شاه طهماسب و به ویژه در دوره شاه عباس نامه‌ها به‌طور کامل محترمانه نوشته می‌شوند. کار مهمی که نویسنده در این کتاب کرده است نشان دادن این سیر تاریخی است که دستاورد بزرگی هم محسوب می‌شود. نویسنده خواسته این را نشان بدهد که سلسله‌ها در اوایل حکمرانی با تعصب فراوان با مسائل برخورد می‌کنند ولی پس از مدتی اندک اندک از این تعصب کاسته می‌شود و جای خود را به مدارا و تلاش برای همزیستی می‌دهد.» افشار همچنین ارزیابی خود از کیفیت کتاب را هم با ما در میان گذاشت: «کار نویسنده در این کتاب بی‌نقص نیست. اگر به زیرنویس‌های کتاب هم نگاه کنید، من گاهی خودم از کارش غلط گرفته‌ام. البته این امر غریبی نیست. نویسنده‌ای که انگلیسی زبان است و می‌خواهد در مورد ایرانیانی که با زبان فارسی سخن می‌گویند مطالعه کند و کتاب بنویسد، آن هم فارسی حدود پانصد سال پیش و همین‌طور ناگزیر است زبان عربی هم بداند چون در آن دوره به شدت زبان فارسی با عربی مخلوط شده بوده است، باید تسلط فوق‌العاده‌ای به زبان‌های فارسی و عربی داشته باشد. متاسفانه نویسنده این کتاب تسلط کافی بر این دو زبان نداشته است. ایرادهایی هم که من در پانویس‌های کتاب به آنها اشاره کرده‌ام به اشتباهاتی بازمی‌گردد که در ترجمه بعضی جملات از فارسی و عربی به انگلیسی رخ داده است. ولی از این اشتباهات که بگذریم، به واقع می‌توان گفت که این نویسنده کار بزرگی انجام داده است. کاری که من نظیرش را ندیده بودم.» حسن افشار که از نیمه‌های دهه‌ شصت به عنوان مترجم در فضای فرهنگی ایران ایفای نقش می‌کند و در حوزه‌های ادبیات، سینما و تاریخ مترجم شناخته شده‌ای محسوب می‌شود همچنین درباره روند ترجمه‌ این کتاب هم با ما سخن گفت. از خصوصیات عمده‌ ترجمه‌ او این است که با جستجو در متون فارسی، هر گاه نویسنده نقل‌قولی از یکی از کتاب‌های دوران صفوی را در اثرش نقل کرده است، مترجم به جای بازترجمه‌ متن از زبان انگلیسی، متن اصلی فارسی را در اثرش نقل کرده است. افشار این کار پرزحمت را از وظایف یک مترجم می‌داند: «مترجم اگر وجدان کاری داشته باشد، وقتی متنی را به فارسی ترجمه می‌کند که بر مبنای ترجمه‌ متونی از زبان فارسی به یک زبان دیگر شکل گرفته است، یکی از وظایفش این است که در کتاب‌ها و اسناد فارسی بگردد و متن اصلی را پیدا کند و جایگزین متون ترجمه شده نماید. اگر مترجم این کار را نکند کم‌کاری کرده است. کاری که من کردم در واقع وظیفه‌ام بوده است. در مورد این کتاب خاص، چون نامه‌هایی که در آن نقل شده بسیار نادر هستند، به گونه‌ای که فکر می‌کنم یک‌بار پنجاه سال پیش در یک کتاب چاپی نقل شده‌اند و این کتاب هم حالا بسیار کمیاب محسوب می‌شود، پیدا کردن متون اصلی کار ساده‌ای نبود. من به هر کتابخانه‌ای که رفتم یا اصلاً آن کتاب قدیمی را نداشتند یا کتاب را امانت نمی‌داند. به همین خاطر من مجبور بودم تمام طول روز را در کتابخانه بمانم تا بتوانم نامه‌ها را رونویسی کنم یا از آنها کپی بگیرم.» کتاب «سیاست‌ورزی در ایران عصر صفوی؛ قدرت، دیانت، بلاغت» نوشته‌ کالین میچل و ترجمه‌ حسن افشار را نشر فرهنگ جاوید در 442 صفحه، شمارگان هزار نسخه و با قیمت 45 هزار تومان در سال 1397 منتشر کرده است. ]]> علوم‌انسانی Sat, 15 Sep 2018 05:26:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265262/همواره-نقل-تاریخ-یک-سلسله-دوران-های-بعد-تعصب-غرض-ورزی-مشاهده-می-شود من «ام ­اس» دارم! http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265107/ام-اس-دارم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) «من ام اس دارم» عنوان کتابی از مریم پیمان است که تجربه زیسته با این بیماری داشته و این بار تلاش کرده تا از تریبون کتاب این تجربیات را با مخاطبانش به اشتراک بگذارد. او در مقدمه‌ای که بر این کتاب نوشته از علت نگارش این اثر می گوید و می‌نویسد: ««ام­ اس» تنها یک بیماری نیست. مجموعه‌ای از دردها، نشانه­‌ها و مشکلاتی در اعضای مختلف بدن است که شیوه خاصی از زیستن را به من آموخته است. گاهی او مرا و گاهی من او را به پذیرش خواست یکدیگر قانع کرده‌ایم؛ نیاز به استراحت، نداشتن فعالیت بیش‌ازحد در فصل­‌های گرم سال، رژیم غذایی غالباً با طبعی گرم، قرار نگرفتن در فشار و استرس، دوری از سیگار و سیگاری­‌ها، داروها و تزریق­‌های مداوم و یک روز تعطیلی کامل در هفته، همه آن چیزی است که من بعد از ۱۸ سال زندگی با این بیماری گاه و نه همیشه به او داده‌‌ام. من «ام ­اس» دارم مجموعه­‌ای از روایت­‌های مختلف از زندگی من است؛ زندگی بیش از دو سال بیماری است که ۱۸ سال مبتلا به «ام­ اس» بوده است و در خلال آشنایی با بیماران دیگر با تخیل، واقعیت را روایت می­‌کند. بیماری که در نگاه نخست خود را یک روایتگری تحقیقی می­‌داند و برای آگاهی ­بخشی به جامعه، قدم برمی­‌دارد تا تصویر نادرستی را که از این بیماری مجسم شده است، اصلاح کند، با بیماران فضایی هم­دلانه بسازد و به آنها و خانواده ­هایشان درباره بیماری و شرایط زندگی اطلاعاتی تجربی و پزشکی را منتقل کند. بسیاری از این نوشته‌ها به صورت مختصر و به عنوان یادداشت‌های روزنامه‌ای نخستین بار با حذف و اصلاح و همچنین رعایت مسائل و مصالح شخصی نویسنده در روزنامه های شرق و بهار منتشر شد. امیدوارم نوشته‌های علمی در خلال نوشتارها كه از منابع موجود علمی بهره برداری شده است، برای آشنایی با بیماری «ام اس» راهگشای شناخت بهتر بیماری و راهی برای مراجعه به موقع به پزشكان باشد تا با تشخیص سریع و زودهنگام «ام اس» در افراد و کنترل آن زندگی «شبه معمولی» مانند نویسنده امری نزدیک به واقع باشد. برخی از این نوشته‌ها گاه تمرین نویسندگی و دل نوشته‌های فردی و شخصی من است، یعنی؛ همه آن چیزی كه در زندگی واقعی یك انسان در جامعه ایران به چشم می‌خورد.»   کتاب «من ام اس دارم» نوشته مریم پیمان با شمارگان 550 نسخه در 272 صفحه به بهای 25 هزار تومان از سوی انتشارات هزاره ققنوس روانه بازار نشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Fri, 14 Sep 2018 09:16:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265107/ام-اس-دارم تاریخی که نمودار زندگی مردم این مملکت باشد وجود نداشت! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/201695/تاریخی-نمودار-زندگی-مردم-این-مملکت-باشد-وجود-نداشت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، 23 شهریور سالروز درگذشت مرتضی راوندی، نویسنده مجموعه کتاب‌های «تاریخ اجتماعی ایران» است. كارنامه ارزشمند وی حاصل سال‌ها تلاش و تحقيق ارزشمند اوست و كتاب‌هاي فراوان و با ارزشي كه هر يك از آن‌ها گنجينه‌اي براي شناخت پيشينه فرهنگي ايران است، ارزش اين آثار را دوچندان مي‌كند. راوندی در طول زندگي خود آثار گران‌بهايي در زمينه تاريخ اجتماعی از خود به يادگار گذاشته است و هركه بخواهد در تاريخ اجتماعی و فرهنگ اين مرز و بوم كاري انجام دهد ناگزير است تا از اين آثار بهره جويد و اين خود بهترين راه براي زنده نگاه داشتن ياد آن بزرگمرد است. مرتضی راوندی، فرزند سید مهدی در سال 1299 خورشیدی در خانواده‌ای روحانی زاده شد. وی دیپلم خود را از دارالفنون دریافت کرد. پس از آن وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. در دادگستری آغاز به کار کرد و در زمره خوشنام‌ترین قضات دادگستری وقت قرار داشت. به باور راوندی، تاریخ ایران را همواره بر پایه اقدامات سلاطین و امیران نوشته‌اند و می‌باید کتاب‌هایی نوشته شود که موضوع آنها مردم عادی که صاحبان اصلی مملکت هستند باشد. حاصل بیش از نیم قرن تکاپوی راوندی، فیش‌برداری و نگارش کتاب‌هایی درباره تاریخ گذشته ایران، 10 جلد تاریخ اجتماعی ایران است که به گواه اهل فن در نوع خود کم نظیر است. آثار راوندی در 10 جلد تدوین شده که می‌توان به جلد نخست: سیر زندگانی ایرانیان باستان، جلد دوم: شرح زندگی و ماجراجویی‌های پادشاهان قاجار، جلد سوم: طبقات اجتماعی ایران پس از اسلام، جلد چهارم: ترسیم آیین مملکت‌داری ایران اسلامی، جلد پنجم: حیات اقتصادی مردم ایران از آغاز تا امروز، جلد ششم: مظاهر زنگی اجتماعی ایرانیان؛ از عروسی تا عزا!، جلد هفتم: زمانی که ایران وابسته قدرت‌های بزرگ شد، جلد هشتم: حیات ادبی ایرانیان به روایت یک حقوقدان، جلد نهم: از انشعابات دین اسلام تا اندیشه‌های فلسفی ایرانیان و جلد دهم: افکار و اندیشه‌های فلسفی و اجتماعی در ایران اشاره کرد. زنده‌یاد مرتضی راوندی، درباره این مجموعه کتاب‌ها نوشته است: «با انتشار جلد دهم «تاریخ اجتماعی ایران» کار سنگین و دشواری را که در حدود چهل سال پیش با علاقه فراوان گردآوری و مطلب و تالیف آن را بر عهده گرفتم پایان یافت و تاریخ اجتماعی ایران با تحمل مشکلات و موانع بسیار در ده جلد از منابع و ماخذ گوناگون جمع‌آوری و منتشر گردید. در هریک از این مجلدات، یکی از نمودها و مظاهر زندگی مردم این سرزمین بررسی و تحقیق شده است.» برای نگارش تاریخ اجتماعی ایران انگیزه‌های بسیاری داشتم. این موضوع برمی‌گردد به بعد از شهریور ۱٣۲۰ و تشکیل حزب توده ایران... بله، نتیجه فعالیت‌های سیاسی من بود. با بسیاری از اهل قلم و سیاسیون در زندان بودیم. ما در بند عمومی بودیم و البته برای خودمان برنامه منظمی هم داشتیم. انصافا آن طور که باید و شاید با ما سخت‌گبری نمی‌شد. که یک علت عمده آن این بود که هنوز پهلوی دوم، محکم بر تخت ننشسته بود... وجود انگیزه‌های آشکار و پنهان زیاد است، واقعیت این است که ما تاریخ ملی نداشتیم. تاریخی که نمودار زندگی مردم این مملکت باشد وجود نداشت و تقریبا از قبل و بعد از اسلام، تاریخ، بر پایه قدرت فرمانروایان و پادشاهان نوشته شده بود. وقتی می‌گوییم ملت ایران، این نمودار خصوصیات مردم این مملکت نیست بلکه باید بدانیم که هر طبقه وضعیت خاصی دارد. باید به این موضوع توجه داشت... در دوران پس از تبعید رضاشاه، مطبوعات عمدتا به دو گروه و جناح تقسیم شده بودند، یک عده‌ای طرفدار سوسیالیسم و افکار اجتماعی بودند و عده‌ای طرفدار رژیم و رضا شاه و سلطنت. به هر حال گمان می‌کنم به واسطه تبلیغات موثر حزب توده، توجه به مردم و افکار عمومی بیشتر شد.»   در ادامه می‌توانید دیدگاه زنده‌یاد مرتضی راوندی را در مجلهٔ چیستا (۱۳۷۷) درباره «تاریخ اجتماعی ایران» بخوانید: «تحرک، بازی، دویدن و جست و خیز اگر امروز نوعی تربیت و آموزش حساب می‌شود، در قدیم نه تنها مورد تأیید خانواده و مسوولین فرهنگی نبود، بلکه نوعی شیطنت و بازی گوشی بی ادبانه تلقی می‌شد. هیچ فراموش نمی‌کنم موقعی که در مدرسهٔ مبارکه ایمان دوره ابتدایی را می‌گذراندم، مدیر مدرسه مرحوم «میرزا ابوالقاسم خان تفرشی» نه تنها دویدن و بازی کردن را تأیید نمی‌کرد، بلکه در طبقه سوم ساختمان مدرسه و در ایوان می‌نشست و دست‌هایش را مقابل چشم‌ها می‌گذاشت و چنین وانمود می‌کرد که نمی‌بیند. اگر کودکی به حکم غریزهٔ طبیعی جست و خیز می‌کرد و با دیگر اطفال به بازی مشغول می‌شد، آقای میرزا با ترکه حاضر می‌شد و به یکی از فراش‌ها می‌گفت: «بیاوریدش» و بعد بساط ترکه و فلک و تنبیه بود.» «به خاطر دارم در دوره وزارت تدین، یاشار اعظم تصمیم گرفت برای شادابی و نشاط اطفال، دوشنبه‌ها بچه‌ها را به اطراف تهران برای تفریح و هواخوری ببرد. در آن موقع خیابان‌های تهران خاک آلود و به ندرت سنگ‌فرش بود. تازه باب شده بود که کف بعضی کوچه‌ها را با قلوه سنگ مفروش می‌کردند که غالباً دردسر درست می‌شد؛ و بچه‌ها هنگام دویدن زمین‌می‌خوردند. در جریان این تفریح آموزشی، با سر و صورت و لباس گرد و خاک و گاه دست پای زخمی وارد خانه می‌شدیم. مادرم می‌گفت: «بچه‌ام از جنگ «سلم و تور» آمده است». یکی از روزها در مراجعت از راه پیمایی، میرزا تقی خان معلم کلاس چهارم ابتدایی، برای ابراز محبت و احسان یک طبق بزرگ کاهو را نزدیک «سراب وزیر» به چهار ریال خرید و میان ما تقسیم کرد؛ برگ‌های گل آلود کاهو را در آب روان شست و شو دادیم و خوردیم. مدتی بعد من مثل خیلی‌های دیگر مبتلا به حصبه شدم. مدت چهل روز بیمار [بودم]و تحت نظر میرزا صدرالدین امین الحکما معالجه می‌شدم. وقتی بهبود پیدا کردم. آن قدر ضعیف شده بودم، که موقع راه رفتن زانوانم خم می‌شد.» «حالا مردم شیر آب را باز می‌کنند و آب تصفیه شده نوش جان می‌کنند. قدیم هفته‌ای و گاه ده روز یک بار آب به محلهٔ ما می‌آمد؛ و از جوی کثیف می‌گذشت و مردم آب را در آب انبار می‌انداختند که در طول هفته مصرف کنند. مادرم به میرآب انعام خوبی می‌داد تا شبانه، راه آب را تمیز کند و سهمیه آب ما را بدهد. آب انبار ما هم نسبتاً پاک بود. مادرم، با اخوی بزرگ با تمام تلاشی که می‌کردند باز هم آب بعد از مدتی، پر از انگل خاکشی می‌شد؛ حالا ببینید، با همین آب، میزان بیماری و مرگ و میر چقدر بود؟» «از دوره رضا شاه و تأسیس بلدیه (شهرداری)، قدری به نظافت کوچه‌ها توجه شد. جوی‌ها تمیز شد و نظارت بیشتری به وجود آمد؛ حتی تابستان‌ها آب پاشی می‌کردند. در نزدیکی خانهٔ ما دو خیابان معروف و اساسی بود، یکی از میدان شاهپور به چهارراه حسن‌آباد منتهی می‌شد. از چهارراه حسن‌آباد به بالا، تک و توک خانه‌های ارامنه بود و بعد ادامه راه به شمیران می‌رفت. یک خیابان آن طرف داشتیم که به امیریه می‌خورد و بالاتر به کاخ رضاشاه می‌رسید که خیابان پهلوی بود و تا شمیران ادامه می‌یافت. به طور کلی خیابان‌ها معدود، خلوت و خیلی آرام بود… وسیله رفت و آمد و نقلیه هم کم بود و بیشتر از اسب و الاغ و درشکه استفاده می‌شد.» «حقیقت این است که من هم مثل همه شاگردهای دبستان و دبیرستان درس خواندم و بعد هم به دانشکده رفتم؛ و هیچ‌کدام از معلمین و مدرسین من هیچ وقت به من تکلیف نکردند که کتاب بنویسم. این موضوع برمی گردد به بعد از شهریور ۲۰ و تشکیل حزب توده ایران. من به مسائل اجتماعی، موضوع حقوق آدم‌ها و اختلافات طبقاتی و به طور کلی اجتماع بیشتر توجه کردم. آن موقع بعضی مسایل را می‌خواستند که مطرح شود. در دانشکده حقوق، چه رشته سیاسی، چه قضایی، باید دربارهٔ این مسایل بحث و گفت و گو می‌شد. منتها می‌خواستند این افکار کنترل شده باشد. در مملکتی که وکلای مجلس را شهربانی انتخاب می‌کرد و انتخاب مردم و اساساً تمایلات اکثریت اهمیت نداشت و مطلقاً مطرح نبود، توجه مقامات سیاسی به مسایل اجتماعی نمی‌توانست جدی و عمیق باشد.» «بعد از رفتن رضاشاه و این که روس‌ها از شمال و انگلیسی‌ها از جنوب به مملکت ما آمدند، سیستم فکری و اجتماعی اکثریت مردم به میزان زیادی عوض شد. مطبوعات نیز عمدتاً به دو گروه و جناح تقسیم شده بودند، یک عده‌ای طرفدار سوسیالیزم و افکار اجتماعی و بشری بودند و عده‌ای طرفدار رژیم و رضاشاه و سلطنت به هرحال گمان می‌کنم به واسطهٔ تبلیغات مؤثر حزب توده، توجه به مردم و افکار عمومی بیشتر شد. گفت و گو در زمینه‌های اجتماعی و مردمی و موضوع حقوق مردم بیشتر شد، کتاب‌ها نوشته شد، روزنامه‌ها دایر شد. مثل روزنامه[های] مردم، رهبر، و گمان می‌کنم روزنامهٔ رزم و روزنامه‌های دیگر. به هر حال این‌ها متعلق به دوره‌ای است که کمابیش دموکراسی وجود داشت یا داشت نضج می‌گرفت؛ تا قبل از آن کسی جرات نداشت در این باره صحبت کند. به هرحال راه هموار شده بود و روح دموکراسی در ایران نفوذ کرده بود.» «سفری به فرانسه داشتم و با دیدن کتابی که ترجمهٔ نام آن «زندگی روزمره مردم فرانسه در قرن هجدهم» بود، شوق نوشتن کتابی دربارهٔ زندگی اجتماعی مردم در گذشته در من ایجاد شد. چون گمان می‌کردم جای مردم در تاریخ گذشتهٔ ایران خالی است؛ و عموم مورخین شرح احوال و اوصاف و اعمال سلاطین را نوشته‌اند. در شروع کار و در حقیقت در همان زمان که به این موضوع فکر می‌کردم، از ابعاد آن تصوری درست نداشتم. اما می‌دانستم در منابع و کتاب‌های گذشتگان، به هرحال می‌توان نشانه‌هایی از مردم و زندگی آن‌ها و حتی پوشاک و غذا و تفریحات آنها پیدا کرد. این بود که تصمیم گرفتم و شروع کردم.» «نتیجهٔ فعالیت‌های سیاسی، زندان بود؛ با بسیاری از اهل قلم و سیاسیون در زندان بودیم. ما در بند عمومی بودیم و البته برای خودمان برنامه منظمی هم داشتیم. انصافاً آن طور هم که باید و شاید با ما سختگیری نمی‌شد؛ که یک علت عمدهٔ آن این بود که هنوز پهلوی دوم، محکم بر تخت ننشسته بود. شخصاً مقداری از وقت خودم را صرف مطالعه می‌کردم؛ و البته نه فقط تورات، بلکه هر کتابی که به دستم می‌رسید؛ و چون نقشه نگارش کتاب‌های مربوط به تاریخ ایران را در ذهن داشتم، از مطالعاتم یادداشت برداری می‌کردم. البته هنوز شخصاً به تاریخ اجتماعی فکر نمی‌کردم… گمان می‌کنم من از گروه آدم‌هایی بودم که کمتر با جمع مشغول گفت و گو می‌شدم و عمدهٔ وقتم به مطالعه می‌گذشت، زیرا فکر می‌کردم حالا که در زندان هستم از وقتم استفاده‌ای بکنم… بعد از آمدن دکتر مصدق که رئیس شهربانی عوض شد، اوضاع زندان‌ها هم بهتر شد. به خصوص رفتار با زندانیان سیاسی بهتر شد؛ و بعد از حدود یک سال و خورده‌ای آزاد شدم.» «واقعیت این است که ما تاریخ ملی نداشتیم. تاریخی که نمودار زندگی مردم این مملکت باشد وجود نداشت و تقریباً از قبل و بعد از اسلام تاریخ بر پایهٔ قدرت فرمانروایان و پادشاهان نوشته شده بود… در تاریخی که ما داریم به طور کلی راجع به ملت و مردم و خصوصیات زندگی اجتماعی شان کتابی نوشته نشده، کسی که علاقه‌مند است باید تمام کتاب‌هایی که بالاخره به نحوی با زندگی مردم ایران ارتباط دارد چه نظم و چه نثر مطالعه کند و مطالب مرتبط با حیات اجتماعی ایران را استخراج کند. مثلاً تفریحات، مبارزات، جنبش‌ها و مسائل اقتصادی و شیوه حکومتی و سازمان‌های اداری و مسایل مربوط به طرز برخورد و روابط اجتماعی مردم با همدیگر و عقاید مذهبی و چه و چه و چه که همه جدا جدا در محل خود ضبط شود. بعد موقعی که می‌خواهند تاریخ کلی را بنویسند به همهٔ این‌ها نظر داشته باشند و این‌ها را در جای خود قرار دهند.» «ملت ایران بر روی هم ملتی زیرک است و خودش را از زیربار حکومت‌های خارجی خارج کرده. نمونه بارز آن این است که در دورهٔ بعد از اسلام، اعراب بعضی سرزمین‌ها را تحت نفوذ خود درآوردند و این کشورها مثلاً کشورهای شمال آفریقا حتی زبانشان عربی شد. تنها کشوری که هویت خودش را حفظ کرد ایران بود که در حقیقت بعد از حملهٔ بیگانه، زبان فارسی نه تنها از دست نرفت بلکه با استفاده از زبان عربی زبانی غنی تر شد تا بتواند مطالب علمی و ادبی و مطالب سایر علوم را بهتر بیان کند. این است که باید گفت حملهٔ خارجی‌ها به ایران به هویت ملی ایران لطمهٔ اساسی نزده است.» «وقتی می‌گوییم ملت ایران، ملت ایران عبارت است از جمعیتی که در آن کشاورز، پیشه‌ور، روحانی، سرمایه دار، فقیر و قشرهای مختلف وجود دارد. باید بدانیم که هر طبقه وضعیت خاصی دارد باید به این موضوع توجه داشت. وقتی می‌گوییم ملت ایران این نمودار خصوصیات مردم این مملکت نیست بلکه باید آن را تجزیه و تحلیل کرد و دید هر فردی از افراد اجتماع در چه شرایط اقتصادی و اجتماعی زندگی می‌کنند و باید روی هر یک از طبقات مطالعه کرد و تمام جزییات زندگی شان را از تولد و رشد تا مرگ مورد مطالعه قرار داد و بررسی و در تاریخ منعکس کرد. همچنین به سایر مظاهر زندگی اجتماعی مردم ایران توجه می‌شد. در حقیقت هر مجموعه‌ای را که در نظر می‌گرفتم، می‌دیدم چند زیر مجموعه دارد و به این ترتیب به آن زیر مجموعه‌ها، خطوط فرعی و جانبی اضافه می‌شد و به همین ترتیب کتاب گسترش می‌یافت و البته با همین حجم مطالب، بازهم باید بگویم گوشه‌ای از تاریخ اجتماعی مردم ایران نقل شده و بخش‌هایی ناگفته مانده است…» «یک نظریه یا فرضیه وقتی علمی و قابل استناد است که مستندات آن قابل قبول و قابل اثبات باشد. از دیگر معیارها، بی‌طرفی و بی نظری مؤلف یا نویسنده است، همچنین صلاحیت علمی و دانش نظری مؤلف نیز باید حداقل برای خواننده قابل ادراک باشد، تا بتواند به کتاب او استناد کند.» ]]> علوم‌انسانی Fri, 14 Sep 2018 05:30:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/201695/تاریخی-نمودار-زندگی-مردم-این-مملکت-باشد-وجود-نداشت انتظار بیش از حد از دین داشتن برای علم بدون پاسخگویی به نیازها غلط است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265300/انتظار-بیش-حد-دین-داشتن-علم-بدون-پاسخگویی-نیازها-غلط به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) دهمین نشست از سلسله نشست‌های نقد و بررسی کتاب در حوزه آموزش عالی که توسط پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی برگزار می‌شود، به نقد و بررسی کتاب «یک رویا و دو بستر» اختصاص داشت. در این نشست که عصر روز چهارشنبه 21 شهریورماه برگزار شد، خسرو باقری، مولف اثر و عماد افروغ به عنوان ناقد سخنرانی کردند. خسرو باقری در این مراسم توضیحاتی را درباره کتاب حاضر ارائه کرد و گفت: یک رویایی در ذهن ماست که دانشگاه خوب و طراز اول داشته باشیم. پیش از این حوزه در گذشته علمیه بوده اما بعد از انقلاب تغییر مسیر داده و با آموزش عالی درگیر شده است  و امروز بسیاری از مراکز حوزوی آغشته به دانشگاه شده و آن ها هم فکر می کنند بنا به رسالت خود باید اسلامی باشند. وی ادامه داد: پس یک رویا واحد وجود دارد اما دو بستر شدن آن به این دلیل است که دانشگاه مدرن یک فضای بین المللی دارد و در نتیجه عموم دانشگاهیان برای داشتن دانشگاه فاخر در فضای دانشگاه مدرن فکر می کنند.   این استاد دانشگاه با اشاره به مساله رابطه علم و دین در فضای دانشگاهی افزود: بر این اساس نگاهی که در دانشگاه است می گوید حساب علم و دین را باید از یکدیگر جدا کرد و هر کدام باید در ساحت خود فکر و کار کنند. سابقه درگیری دین و علم اگرچه بیشتر در حوزه علوم تجربی بوده اما به علوم انسانی هم کشیده شده، به ویژه علوم انسانی جدید در دوره مدرن که سودای علم شدن داشته با این موضوع درگیر شده است. باقری یادآور شد: علوم انسانی خواسته شبیه علم فیزیک باشد؛ فیزیکی که راهش را از دین جدا کرده پس علوم انسانی هم برای اینکه بخواهد علم شود باید راهش را از دین جدا کند. بنابراین فضای غالب در دانشگاه مدرن این است که دین از علم جدا شود. به گفته وی، اما از این سوگفته می شود نه تنها دین و علم جدا نیستند بلکه علم در دین نهفته است. البته من هر دوی این دیدگاه را مشکل دار می دانم.   باقری گفت: به دنبال اثبات گرایی و تحولات آن، تفیک علم و دین معلوم نیست قابل قبول باشد به ویژه با دیدگاه جدید فیلسوفان علم که می گویند علم با علوم دیگر مانند فلسفه، متافیزیک و ... داد و ستد دارد و در آمیختگی علم با مسایل غیر علمی مثل دین و ... اجتناب نا پذیر است بدون اینکه علم را مغلوب ایدئولوژی کند مانند آنچه در شوروی اتفاق افتاد پس نقادی این دیدگاه لازم است. وی با بیان اینکه دانشگاهمان که می خواهد مدرن باشد از آن دانشگاه مدرن فاصله گرفته و صورت کاریکاتوری آن را دارد گفت:  سرقت های علمی و ... مصادیق بارز این موضوع است. پس مدرن شدن دانشگاه ما از لحاظ اصیل بودن جای سوال است. از آن سو اگر به دیدگاه دینی نگاه کنیم می بینیم که وحدت بین علم و دین مخدوش است و انتظار بیش از حد از دین داشتن بدون آمادگی پاسخگویی غلط و مانند چک بی محل است! ما می گوییم دین ما در علوم انسانی جامع است اما ماحصل آن برای علوم انسانی چیست و آیا تولیدی هم وجود داشته است؟!   وی یادآور شد: پس ایده هایی که درباره علم دینی مطرح شده مانند دیدگاه آیت الله جوادی آملی، مصباح یزدی و ... را در کتاب بیان و ارزیابی کردم. امید است که بتوانیم تنش زدایی کنیم و ایده دانشگاه مدرن و علم دینی را هر دو نقادی کنیم تا اینکه این ها به نقطه صواب نزدیک شوند.   افروغ نیز در بخش دیگری از این نشست با بیان اینکه با مولف کتاب اشتراک زیادی دارد گفت: این کتاب را سال گذشته مطالعه کردم و نقدهای شما را به جوادی آملی، مصباح یزدی و مهدی گلشنی خواندم و باید بگویم درباره جوادی آملی بیش از حد وارد جزییات شدید. شما بر اساس چه تفسیری از ایشان، رابطه عقل و دین او را نقد کردید؟! چون آیت الله جوادی آملی عقل را مستقل اما از مولفه های دین می داند و این چرا از نظر شما ایراد است و اگر نقل را هم در نظر بگیریم باز هم عقل مطرح است. اگر قبول کردیم عقل محدودیت دارد باید اجازه بدهیم نقل هم وارد شود.   وی ادامه داد: مساله دیگر بحث نسبت معرفتی و داوری است که برای من آشناتر است تا نسبت معرفت شناختی که شما در کتاب طرح کردید! در بخش آموزش عالی و تربیت دینی مولف دوگونه مواجه با دین را نفی کرده این هم شبیه بحث های آیت الله جوادی آملی است.   این محقق با بیان اینکه این کتاب یک نگرش مساله مند به موضوعات دارد و این یکی از محاسن کتاب است گفت: اثر حاضر صرفا مسایل نظری را بیان نمی کند و در هر جای کتاب بحث نظری شده نیم نگاهی هم به وضعیت ایران شده است. توجه به استقلال دانشگاه یکی دیگر از محسنات کتاب است که در آن بحث نظریه پردازی، گفت و گو و توجه به فرمالیسم و .. بیان شده و از دیگر مباحث قابل اعتنا در این کتاب است.   به گفته افروغ، در بحث عقل و دین مولف به آیت الله جوادی آملی پاسخ می دهد گویی جوادی آملی کل عقل را در حیطه دین می دانند اما باقری می گوید دین و عقل دو بال پرواز هستند.  بنابراین در بحث رابطه دین و عقل آیت جوادی آملی عموم و خصوص مطلق قائل اند اما ایشان عموم و خصوص من وجه برای عقل و دین قائل هستند.   این مدرس دانشگاه تاکید کرد: پرداختن به علم دینی یکی دیگر از مباث خوب کتاب است اما ایشان همان جوابی که به نسبت معرفتی داده نسبت به علم دینی و بومی همان جواب را می دهد البته من  هم با این موضوع موافق هستم. باقری می گوید هر علمی مبتنی بر پیش فرض است و علم دینی هم همین پیش فرض ها را باید داشته باشد اما فرضیه نمی تواند بدهد. سوال من این است که چرا نمی توان فرضیه درباره علم دینی داد در حالی که می توان ارتباط بین پیش فرض ها را دانست و فرضیه بیان کرد.   وی با بیان اینکه مولف کتاب درباره علم دینی می گوید نه استنباطی است نه التقاطی توضیح داد: البته من نسبت به کلمه التقاط خوش بین تر از باقری هستم. من می گویم علم اصلا بدون التقاط امکان ندارد و همه علم هایی که شکل گرفته بده و بستانی داشته است. پس این نگاه صفر و یک را به عالم ندارم و شرق و غرب را نمی فهمم. پس نسبت به التقاط با تساهل بیشتری برخورد می کنم.   وی ادامه داد: ایشان همچنین درباره علمی دینی پای داوری را به میان می کشد یعنی کسانی که ادعای علم دینی دارند باید بگویند داور کیست؟ آیا متن، حدیث، روایت و ... داوری می کنند؟ باقری در جایی از کتاب کفایت عملی را مطرح نکرده است. آنها که رویکرد ابزارگرایانه را ملاک داوری علم قرار می دهند به بنیان های علم کار ندارند اما در کفایت علمی به بنیان های علمی پرداخته می شود و این بحث خوب بود برای تنویر افکار عمومی روشن شود. نباید کسانی که بحث کفایت علمی را مطرح می کنند نباید متهم ابزار گرایی شوند! وی افزود: باقری در جایی دیگر در علم انسانی مساله ای را مطرح می کند و طیفی بین علوم طبیعی و علوم انسانی ایجاد می کند  که به ترتیب واقع گرا و ارزش گرا هستند و این را ذیل پارادایم هایی مطرح می کند اما سوال من این است که ایشان می گوید یا وحدت گرایی یا کثرت گرایی یا پیوندگرایی است. اینجا جفا در حق وحدت گرایی شده است البته وحدت گرایی اثبات گرایی محکوم است اما سوال من این است که رویکرد ایشان نسبت به وحدت چیست؟ افروغ همچنین گفت: درباره استقلال دانشگاه باقری می گوید دانشگاه باید مستقل باشد تا رویارویی ارزیابانه با علوم انسانی داشته باشد و نظریه پردازی کنند اما می توان استقلال دانشگاه را وقتی می خواهد شغل ایجاد کند به دولت وابسته دانست. من مخالف هستم دانشگاه باید آزاد باشد که دانشجو و استاد بگیرد و متناسب با نیاز رشته تاسیس کند.   به گفته این مدرس دانشگاه، درباره آزاداندیشی و علم دینی به نظر می رسد مولف آزادی را در بستری از عدم قطعیت می بیند در حالی که آزادی با ضرورت ارتباط دارد.    افروغ در بخش های پایانی سخنانش نیز انتقاداتی را نسبت به تولید مقالات دانشگاهی و سرقت های علمی در دانشگاه طرح کرد.   ]]> علوم‌انسانی Thu, 13 Sep 2018 07:02:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265300/انتظار-بیش-حد-دین-داشتن-علم-بدون-پاسخگویی-نیازها-غلط وقتی چامسکی و فوکو به جدال یکدیگر می‌روند! http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265267/وقتی-چامسکی-فوکو-جدال-یکدیگر-می-روند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- احمد ابوالفتحی: مناظره‌ نوام چامسکی و میشل فوکو اندیشمندان بزرگ آمریکایی و فرانسوی، در سال 1971 در هلند برگزار شده است. این مناظره که یکی از مناظره‌های مهم و کلاسیک اندیشمندان قرن بیستم محسوب می‌شود حالا در قالب کتابی با ترجمه‌ مهدی افشار به فارسی انتشار یافته است. در این مطلب تلاش می‌کنیم رئوس مباحث این مناظره را مرور کنیم. فوکو در برابر فرهنگ منظری گالیله‌ای اتخاذ می‌کند. این را در ابتدای فیلمِ مناظره‌ چامسکی و فوکو، مجری برنامه که خود استاد فلسفه در دانشگاه آیندهون هلند است بیان می‌کند. گالیله کسی بود که بنیان‌های علم در عصرِ خود را به چالش کشید و نشان داد که دانشِ مبتنی بر زمین‌مرکزی برآمده از درکی غلط از واقعیت است. این کاری است که فوکو نیز سعی در انجام آن دارد. چه در مناظره‌اش با چامسکی و چه در دیگر آثارش. در همین مناظره، در برابر پرسش اول که درباره‌ امکان وجودی امری به نامِ «طبیعتِ بشر» است، فوکو پاسخی با این مضمون ارائه می‌دهد: طبیعت بشر واژه‌ای بود برای شکل دادن به یک گفتمان. یک برساخته‌ متاخر است که در پیشرفت علم تاثیر داشته و نه چیزی بیشتر. اما همین مفهوم طبیعت بشر در شکل گرفتنِ بنیان‌های دانش چنان نقش داشته که یک علم‌گرا نظیر نوآم چامسکی، زبان‌شناسِ تحول‌آفرینِ آمریکایی، نمی‌تواند به راحتی از کنارِ سخنِ فوکو بگذرد. چامسکی پاسخ مشخص و تاییدآمیزی به پرسش برگزارکننده مناظره می‌دهد: وجود قابلیتی برای یادگیری، یک نظام سازمان یافته و بسیار محدود برای زبان‌آموزی که از اطلاعات پراکنده یک نظم زایا و خلاق پدید می‌آورد در ذهن بشر و به دانشی فوق‌العاده منجر می‌شود. یک دانش غریزی یا برنامه‌ریزی که به دانشی پیچیده منجر می‌شود؛ این‌ها نمایانگر وجود طبیعت بشر است. پس از آن چامسکی مفهومِ طبیعتِ بشر را به سرعت با مفهومِ خلاقیت پیوند می‌زند و از اهمیتِ خلاقیتِ فردی در شکل‌گیری علم سخن می‌گوید. امری که فوکو آن را به هیچ‌وجه نمی‌پذیرد. تاکید فوکو بر اهمیت آن چیزی است که بعدتر در آثارش آن را با نام اپیستمه (شناختمان) مفهوم‌پردازی می‌کند. فوکو می‌گوید در آثارش تاکید کمی بر اهمیتِ خلاقیت فردی داشته است و با یک مثال این ایده را تبیین می‌کند که در پیشرفت دانش بیش از خلاقیت فردی، تحول و تغییر درک افراد از آنچه به عنوان دانش مورد قبول واقع می‌شود نقش دارد. مثال فوکو از دانش پزشکی است. او می‌گوید بیست کتاب پزشکی که در سال‌های میان 1770 تا 1780 نوشته شده‌اند را اگر با بیست کتاب پزشکی که در فاصله‌ 1820 تا 1830 نوشته شده‌اند اگر مقایسه کنیم، فارغ از اینکه این کتاب‌ها چه هستند و چه کسی آنها را نوشته مشاهده خواهیم کرد که همه چیز در طی این فاصله تغییر کرده است. (ص 41) آنچه تغییر کرده است نه فقط کیفیت دانش، که نوع بینشی که نسبت به دانش وجود داشته هم هست. سپس فوکو چنین می‌پرسد: آیا می‌شود خلاقیت فردی یک دانشمند را مسئول این تغییر بدانیم؟ آیا تحول در دانش آناتومی به خلاقیت فردی دانشمندی مانند گزاویه بیشا مرتبط است؟ بیشا را پدر علم کالبدشکافی می‌دانند. فوکو معتقد است شکل‌گیری علمی به نام کالبدشکافی یا تشریح اجساد، بیش از آنکه به خلاقیت فردی بیشا مرتبط باشد، به شکستن نگاه مبتنی بر باورهای کهن مبنی بر حرمت اجساد مرتبط است. به باور فوکو اگر آن باورها همچنان برقرار بود یا به عبارت دیگر اگر ما همچنان در اپیستمه‌ای می‌زیستیم که مبتنی بر چنان باورهایی بود، پیشرفت علمی در زمینه‌ی پزشکی شکل دیگری به خود می‌گرفت و شاید بسیار کندتر از شکل فعلی می‌شد. چرا که تحول اساسی‌ای کهع در فاصله‌ی 1770 تا 1820 رخ داده است، همین تشریح اجساد است که باعث شکل گرفتن شناخت پزشکان از آناتومی بدن انسان و تحولات ناشی از این شناخت شد. بر همین مبناست که فوکو می‌گوید: «مسئله تحول و تغییر درک افراد از پزشکی است. نه خلاقیت یک پزشک.» (41) از سوی دیگر شکستن باورهای کهن درباره‌ی حرمت جسد از منظر فوکو برآمده از یک لزوم عینی و مرتبط با انقلاب صنعتی است. فوکو معتقد است برای درک چرایی پیشرفت پزشکی در اوایل قرن نوزدهم، باید به نقش مرگ و بیماری در پایان قرن هجدهم و تاثیر انقلاب صنعتی و نیاز به ازدیاد جمعیت در تحول در پرداختن به این موارد بپردازیم. (54) از منظر برگزارکننده مناظره چامسکی و فوکو دو سوی یک کوه ایستاده‌اند و به سمت هم با ابزارهای متفاوت تونل می‌زنند بی‌آنکه خود بدانند. (23) اما کمی بعد هم فوکو و هم چامسکی با تائید ضمنی و صریح این سخن برگزارکننده نشان می‌دهند که خودشان هم به این قرابت آشنا هستند. چامسکی در جایی از مناظره خطاب به برگزارکننده می‌گوید: «فکر می‌کنم تشبیه مناسبی در مورد کندن دو طرف کوه داشتید.» (55)  فوکو نیز کمی قبل‌تر چنین گفته بود: «شاید نقطه تفارق من و آقای چامسکی اینجاست که من وقتی درباره دانش حرف میزنم درباره نفس دانش حرف میزنم ولی احتمالا ایشان درباره نظام رسمی دانش سخن می‌گویند.» (53) این سخن فوکو بسیار شبیه است به سخنی که چامسکی درباره تفاوت برداشت خود و فوکو درباره مفهوم خلاقیت بیان کرده بود: «من و فوکو از واژه خلاقیت به شیوه‌های متفاوتی بهره می‌بریم. نگرش فوکو به خلاقیت به مثابه یک چیز مهم است، در صورتی که در نگاه من دستاوردهای متعارف انسانی است.» (42) بر مبنای همین تفاوت‌ها و در عینِ حال شباهت‌ها عجیب نیست که مجری برنامه‌ در ابتدای فیلمِ ویدئویی مناظره، چامسکی را هم شبیه به گالیله می‌داند. چرا که دستاوردهای او در زمینه زبان‌شناسی دستاوردی بزرگ بنیادین است که تحولی جهانی را باعث شده است. آنچه که برگزارکننده مناظره درباره‌ی تفاوت ابزارهای فوکو و چامسکی می‌گوید در طول مناظره به خوبی قابل مشاهده است. چامسکی در پاسخ به هر پرسش بلافاصله سعی می‌کند سوال را تا حد ممکن انتزاعی کند تا بتواند به جوابی جهان‌شمول برای آن دست بیابد و فوکو بلافاصله سوال را به ریشه‌های تاریخی آن برمی‌گرداند تا نشان بدهد جهان‌شمولی و ذات‌گرایی مطلوب علمِ جدید چندان پایه و اساسِ ازلی و ابدی‌ای ندارد و از جایی در تاریخ ناشی می‌شود. همین تفاوت روش‌هاست که مناظره‌ی این دو اندیشمند مهم قرن بیستم را جذاب می‌کند. دعوای جذاب یک علم‌گرا با یک ضدعلم‌گرا. دعوای دو نفر با دو رویکرد متفاوت: چامسکی از یک سلسله قواعد با امکانات نامحدود آغاز می‌کند. فوکو بر ناگزیری شبکه‌ جبرهای تاریخی یا روانشناختی تاکید دارد. (45)  «مناظره چامسکی، فوکو در باب طبیعت بشر» با ترجمه مهدی افشار در 261 صفحه، شمارگان 500 نسخه و قیمت 24 هزار تومان از سوی نشر مصدق منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Thu, 13 Sep 2018 03:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265267/وقتی-چامسکی-فوکو-جدال-یکدیگر-می-روند انگ غرب‌زدگی باعث شد برخی از آثار جلال خوانده نشود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265277/انگ-غرب-زدگی-باعث-برخی-آثار-جلال-خوانده-نشود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) حسین میرزایی، رئیس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در بزرگداشت چهل و نهمین سالگرد جلال آل احمد که عصر هجدهم شهریور در فرهنگسرای شفق برگزار شد، با بیان اینکه سخن گفتن از یک اپوزیسیون در زمانه پوزیسیون کار بسیار سختی است گفت: آل احمد روح و درد زمانه خودش بود و در زمانه‌ای پرآشوب زندگی می‌کرد و محتوای آثار او پاسخی به بحران‌های و غوغای زمانه‌اش بود و حدود 9 سال پس از مرگ آل احمد با  وقوع انقلاب اسلامی گفتمان فکری آل احمد از حالت اپوزیسیون به پوزیسیون تبدیل شد و همین نکته چهل سال است که در تحلیل‌ها درباره آل احمد سایه انداخته است. وی در ادامه با اشاره به نقش جلال آل احمد و علی شریعتی در تاریخ این دوره از ایران عنوان کرد: به رغم اینکه این دو اندیشمند جوان بودند و در زمان مرگشان به ترتیب 46 و 44 سال بیشتر نداشتند، ولی هیچ کسی نمی‌تواند نقش این دو اندیشمند را در حیات فکری و سیاسی ـ اجتماعی ایران معاصر انکار کند، و  ناقدان هم ناخوداگاه با نقد خود در مقابل این دو اندیشمند کلاه از سر برداشته‌اند، چرا که نقد زمانی انجام می‌شود که مطلب بسیار جدی‌،اثر گذار و تعیین کننده ای بیان شده باشد. میرزایی افزود: خواندن کتابچه یک چاه و دوچاله که بسیار پرمغز است ضروری می‌دانم، این اثر اتوبیوگرافی و در واقع عصاره‌ای از فعالیت‌های جلال است که در آن تاریخ چهل و چند ساله و فراز و فرودهایش را می‌توان به اجمال دید و متاسفانه در ایران خیلی از این اتوبیوگرافی‌ها نداریم و به تاریخ شفاهی به عنوان یکی از منابع شناخت به شدت نیازمندیم. نویسنده «جلال اهل قلم» در ادامه گفت: آل احمد بدون اینکه ادعا کند که یک محقق است، واقعا یک محقق است، هنوز هم کار آل احمد درباره روشنفکران را می‌توان محققانه نامید و بررسی‌های میدانی او در دهه 30  بود باعث دعوت دکتر نراقی از او  به موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران شد و مونوگرافی‌های یوش، ایلخچی، عزاداران بیل و ... که توسط سیروس طاهباز، هوشنگ پور کریم، غلامحسین ساعدی نگاشته شد، تحت نظارت جلال در ‌آمد و حتی آثار داستانی او محققانه و نوعی بازآفرینی واقعیت اجتماعی است و در این خصوص نفرین زمین در نقد اصلاحات ارضی و مدیر مدرسه مثال زدنی است. وی یادآور شد: عنصر پویایی در اندیشه جلال موجب شده است که جلال یک موجود منحصربه فرد بشود که ما هنوز به آن تیپ نیاز داریم. ماندگاری نام جلال به خاطر این است که اندیشه ای در او وجود دارد. آن اندیشه و حرف هم توجه به شاکله فرهنگی  جامعه را مد نظر دارد. آزادگی جلال را نمی‌توانم نادیده بگیرم و هیچکس نمی‌تواند نادیده بگیرد، او ماند و حرفش را زد  مصلح این جامعه در درون جامعه بود. مسئله این جامعه در درون آن حل می‌شود و از درون می‌توان آن را اصلاح کرد. جلال در این سرزمین ماند و نرفت و به همین دلیل هم مرحوم جمال زاده را بی‌رحمانه نقد کرد. این جامعه‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران افزود: جلال به جمال‌زاده می‌گوید که اگر تو قصه گریختن خود را بنویسی احتمالا بهترین کار تو خواهد بود و از نظر او اصلاح امور کشور فقط در درون است و ما چاره‌ای جز حرکت از درون نداریم و یاس در منظومه فکری جلال راهی ندارد. جلال بعد از خفقان ناشی از کودتای 28 مرداد 1332 قصه سرنوشت کندوها را می‌نویسد. این کار از نظر خیلی از افراد یک کار آوانگارد از نظر اجتماعی و داستان نویسی است و در نقد بحران و خفقان مرگبار آن دوران است، این هنر است که فردی بتواند در قالب یک داستان و به شیوه فابل یعنی از زبان حیوانات، واقعیت جامعه را بیان و نقد کند وجه اصلاحگری از درون که آل احمد مدام بر آن اصرار دارد را می‌توان به عنوان یک آموزه که همه به آن نیاز داریم مورد توجه بیشتر قرار داد. به گفته میرزایی، آل احمد شخصیتی مستقل داشت و این استقلال است که آل احمد را از حزب توده جدا می‌کند، این استقلال است که او را از رفتن به دنبال قدرت منع می‌کند، این استقلال طلبی است که او را در نسبت با قدرت در یک چالش جدی قرار می‌دهد و همان استقلال است که باعث می‌شود بتواند به خانلری و جمال زاده و دیگران بی پروا بتازد. وی با بیان اینکه متاسفانه یکی از اتفاقاتی که در کشور ما می‌افتد انگ‌ها و  برچسب‌هایی است که باعث می‌شود فرد به درستی خوانده نشود گفت: مثلا همین برچسب غرب زدگی و مواجهه احساسی بعضی‌ها با آن باعث شد که آثار جلال در بخشی از جامعه خوانده نشود. استاد دانشگاه تهران با اشاره به رابطه و تاثیری که شریعتی از جلال می‌گیرد گفت: شریعتی بازگشت به خویشتن را تا حد زیادی مدیون جلال است. آنچه که ما در باب آل احمد نیاز داریم این است که جلال را به عنوان یک اندیشمند بدون اینکه قدیس سازی کنیم مورد مطالعه و  نقد قرار دهیم. شاید باید از نقد جلال وارد معرفی او شویم. این قاعده‌ای است که در زمان ما هست و اگر بتوانیم این کار را انجام دهیم آن موقع او  بهتر در جایگاه خودش قرار می‌گیرد. رئیس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی گفت: قبلا نیز اشاره کرده‌ام که ممکن است پاسخ‌های ما متفاوت باشد، اما هنوز بسیاری از پرسش‌های ما آل‌احمدی است. هنوز آن پرسش‌ها پرسش‌های کلاسیکی است که ما به آنها نیاز داریم و درگیریم و استفاده می‌کنیم. اندیشمندان نسل گذشته مانند جلال و سیمین کار خودش را انجام داده‌اند، ما هم امیدواریم که بتوانیم قدمی برای کاری که وظیفه داریم یعنی اندیشه ورزی درخصوص جامعه و پیشبرد اهداف متعالی آن برداریم. ]]> علوم‌انسانی Wed, 12 Sep 2018 12:47:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265277/انگ-غرب-زدگی-باعث-برخی-آثار-جلال-خوانده-نشود بررسی «مبانی فقهی حقوق شهروندی با رویکردی بر حقوق سیاسی و اجتماعی» http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265287/بررسی-مبانی-فقهی-حقوق-شهروندی-رویکردی-سیاسی-اجتماعی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «مبانی فقهی حقوق شهروندی با رویکردی بر حقوق سیاسی و اجتماعی» نوشته احمدرضا خزائی، احمد مرادخانی با حضور محمد روشن و نویسندگان کتاب دوشنبه 26 شهریور در سرای کتاب موسسه خانه کتاب معرفی و بررسی می‌شود. لایحه پیشنهادی حقوق شهروندی دولت یازدهم، مجموعه‌ای ازحقوق و امتیازاتی است که برای شهروندان کشورمان در نظر گرفته شده است و احتیاج به بررسی و کنکاش بیشتری دارد تا مغایر با شرع و حقوق اسلامی و عدالت و عرف نباشد. با بررسی‌های به عمل آمده در این پایان نامه، حقوق شهروندی در قانون اساسی به لحاظ محتوایی تفاوت معناداری با حقوق بشر در اسناد بین‌المللی نداشته و همگرایی حداکثری بین قانون اساسی با اسناد بین‌المللی وجود دارد. با توجه به اینکه مهم‌ترین خاستگاه حقوق شهروندی در اندیشه اسلامی قرآن کریم است و بر عدالت وکرامت انسانی تاکید دارد در مواردی می‌توان به لایحه پیشنهادی دولت یازدهم خرده گرفت. به عنوان مثال در بند یک ماده یک، فقط اتباع ایران را بهره‌مند از حقوق شهروندی دانسته است که این محروم‌سازی غیر اتباع از حقوق شهروندی نه با اصول مذهبی و نه با اصول حقوق بشری سازگار است که تبعیض بر اساس تابعیت را نفی می‌کند. «مبانی فقهی حقوق شهروندی با رویکردی بر حقوق سیاسی و اجتماعی» دوشنبه 26 شهریور ساعت 17 تا 19 در سرای کتاب موسسه خانه کتاب به نشانی خیابان انقلاب، بین فلسطین و برادران مظفر جنوبی، پلاک 1080، طبقه منهای دو برگزار می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Wed, 12 Sep 2018 11:42:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265287/بررسی-مبانی-فقهی-حقوق-شهروندی-رویکردی-سیاسی-اجتماعی «جامعه‌شناسی خشونت و آزار جنسی» رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265284/جامعه-شناسی-خشونت-آزار-جنسی-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «جامعه‌شناسی خشونت و آزار جنسی» نوشته امیررضا پرحلم و پریسا جلالی از سوی نشر دستان منتشر شد. کتاب «جامعه‌شناسی خشونت و آزار جنسی» این اثر پدیده خشونت، تجاوز، آزار جنسی، تن فروشی، ختنه دختران و دیگر مظاهر مرتبط با خشونت علیه زنان را بررسی می‌کند. نویسندگان در این کتاب سعی کرده‌اند تغییر ماهییت خشونت جنسی و موضوع خشونت علیه زنان را به ویژه در دوره نوین و از منظر جدید مورد ارزیابی قرار داده و ابعاد و کارکردهای آن را بررسی کنند. از جمله مهمترین سرفصل‌های مهم این کتاب عبارت است از چرا خشونت؟، فاحشه خانه‌های مجازی، جنجال‌های فقدان بکارت، ختنه دختران، خشونت‌های جنسی احساسی در بیرون از خانه  و نگاهی به پراکندگی  تجاوز جنسی به زنان و... در بخشی از این کتاب آمده است: «امروزه شیوه های آزار رسانی جنسی تغییر پیدا کرده اما این آزارها همچنان وجود دارند ، از خیابانهای دهلی و قاهره گرفته تا کوچه پس کوچه های لندن و نیویورک؛ اما آیا همه تلاش مردان برای نزدیک شدن به زنان را می توان آزار جنسی نامید؟» مراسم رونمایی از کتاب «جامعه‌شناسی خشونت و آزار جنسی» شنبه 24 شهریور ساعت 18 با همکاری انتشارات علمی فرهنگی در کافه کتاب پرنده واقع در خیابان جردن ابتدای گلفام با حضور نویسندگان کتاب و منتقدان برگزار می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Wed, 12 Sep 2018 11:00:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265284/جامعه-شناسی-خشونت-آزار-جنسی-رونمایی-می-شود باشگاه کتابخوانی فرهنگسرای امید به فعالیت تابستانه خود خاتمه می‌دهد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265283/باشگاه-کتابخوانی-فرهنگسرای-امید-فعالیت-تابستانه-خود-خاتمه-می-دهد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای امید، اختتامیه باشگاه آبی صورتی که به صورت هفتگی در فرهنگسرای امید برپا می‌شد، چهارشنبه 21 شهریور ساعت 15 برگزار می‌شود. در این باشگاه هر هفته کتابی برای مطالعه در هفته آتی معرفی می‌شد و چند جلد از آن تهیه و در اختیار اعضا باشگاه قرار می گرفت تا روخوانی و روانخوانی کتاب صورت گرفته و به تعبیری تمرینی برای کتابخوانی باشد ایجاد انگیزه برای کتاب خواندن و ترویج فرهنگ نیک کتابخوانی از جمله اهداف این باشگاه بود که ویژه نوجوانان منطقه 13 فعالیت می‌کرد. در مراسم اختتامیه فعالیت‌های باشگاه آبی صورتی فاطمه شکری، بازیگر سینما و تلویزیون به عنوان میهمان ویژه حضور خواهند داشت. وی در آثاری همچون «آدم باش» مجید جوانمرد (۱۳۹۴)؛ «کلاشینکف» (۱۳۹۲)؛ «سه درجه تب» (۱۳۸۹)؛ «نیش زنبور» (۱۳۸۸)؛ «سیب سرخ حوا» (۱۳۷۷) و «فریاد» (۱۳۷۷) به نقش‌آفرینی پرداخته‌ است. علاقه‌مندان برای حضور در این برنامه می‌توانند به فرهنگسرای امید به نشانی میدان امام حسین (ع)، خیابان 17شهریور، خیابان خشکبارچی، بوستان خیام مراجعه و یا برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره 33303843 تماس بگیرند. ]]> علوم‌انسانی Wed, 12 Sep 2018 10:51:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265283/باشگاه-کتابخوانی-فرهنگسرای-امید-فعالیت-تابستانه-خود-خاتمه-می-دهد «هیوم» مساله زمان را از سیطره اندیشه‌ورزی نظام‌های کلاسیک خارج کرد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265272/هیوم-مساله-زمان-سیطره-اندیشه-ورزی-نظام-های-کلاسیک-خارج به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) سمینار «زمان در چند افق» به همت موسسه مینوی خرد روشن و با همکاری مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی برگزار شد. مجید احسن، استاد مدعو دانشگاه تهران و مشاور علمی سمینار «زمان در چند افق» به عنوان مشاور علمی سمینار به تبیین ضرورت و هدف سمینار از طرح مساله زمان پرداخت و اختلاف آراء متفکران، عدم اختصاص بحث از زمان به دوره یا دانشی خاص را از جمله دلائل نو بودن همیشگی بحث از زمان برشمرد. در نخستین نشست، محمدحسین حشمت‌پور سخنانش را با عنوان «متافیزیک سنتی، زمان و مساله آفرینش» را بر حول چهار محور «وجود زمان»، «ماهیت زمان»، «چرایی خلقت زمان» و «نقش بحث زمان در مساله آفرینش» متمرکز و نکات متنوعی را طرح کرد. وی با نقد دیدگاه متکلمین که با قول به حدوث زمان، این عالم مشهود را تنها خلقت الهی بر شمرده به حدوث و فنای آن رای داده‌اند ساده‌نگرانه دانست و گفت: تمایزگزاری میان دیدگاه حکمت مشاء و حکمت متعالیه از دیگر مسایلی است که باید به آن اشاره کرد. حکمای مشاء، زمان را مقدار فلک اعظم دانسته و به وحدت ازلی و ابدی زمان و ازلیت شخص عالم قائل بودند؛ درحالی که در حکمت متعالیه، کثرت بی‌نهایتی از عوالم و حرکات و زمان موجود است و عالم مشهود ما صرفا یکی از آنهاست. وی با بیان اینکه دیدگاه حکمت متعالیه سازگارتر با متون دینی اسلامی است افزود: تبیین و دسته بندی نوآورانه دیدگاههای متعدد اندیشمندان دوره کلاسیک، تبیین چگونگی ادراک زمان،  تبیین تفاوت زمان و دهر و سرمد، چرایی و چگونگی ارتباط ساحت ثبات به ساحت تغییر و زمان، از دیگر محورهای مهم است که باید به آن اشاره کرد. حشمت‌پور گفت: نفی کنندگان وجود زمان یا مطلقا آن را نفی می‌کنند و یا آن را امری وهمی می‌دانند و در هر دو صورت از ماهیت زمان بحثی نمی‌کنند. بحث از چیستی زمان مخصوص قائلین به تحقق زمان است که خود اقوال مختلفی در این باره دارند. از قول به وجوب بالذات زمان تا قول به جوهر یا عرض بودن زمان از جمله اقوال در باب ماهیت زمان است. ضرورت خلقت زمان بحث سومی است که باید به آن توجه کرد. ضرورت وجود زمان همان ضرورتی است که از ذات فیاض الهی برخاسته تا امکان رسیدن این فیض به همه موجودات فراهم شود چون صور علمی حضرت حق اگر بخواهند وجود عینی بگیرند ماده عالَم قابلیت پذیرش یکجای آنها را ندارد پس زمان آفریده شد تا امکان تحقق بی نهایت و پی در پی صور علمی الهی فراهم شود. این استاد فلسفه در پایان با اشاره به مساله چهارم، آن را برای متکلمین به دلیل عدم قول به سنخیت مطرح ندانست و بیان کرد که فلاسفه و خصوصا عرفاء باید به آن پاسخ بدهند. در ادامه سیدحمید طالب‌زاده، در سخنرانی خود با موضوع «سوبژکتویته، زمان و مساله شناخت»، تحول بنیادین نگاه مدرن از کلاسیک را گوشزد کرد و افزود: اندیشه‌های دوره مدرن نه اندیشه‌هایی سطحی و شبهه آلود، بلکه تفکراتی برسازنده هستی نوین بشری‌اند و بدین لحاظ شایسته بررسی عمیق‌تر و جدی‌تر هستند. مولف کتاب «گفتگویی میان هگل و فیلسوفان مسلمان»، هیوم را آغازگر تفسیر مدرن از مفهوم زمان معرفی کرد و ادامه داد: هیوم همانند همه فلاسفه معتقد بود که آگاهی مبتنی بر علیت است و شناخت بدون علیت محال است اما هیوم این نکته جدید را گفت که علیت همان تعاقب و نظم زمانی است و در نتیجه زمان دیگر ظرف آگاهی نیست بلکه هویت آگاهی است چون علیت همان سامانمندی زمانی است. این دیدگاه هیوم رابطه زمان و حرکت را قطع کرده و دیگر زمان، عرض الحرکه به شمار نمی‌آید بلکه سیر و امتداد برگشت ناپذیر آنان است. هیوم با این نگاه، راه نوینی را پیش روی اندیشمندانی چون کانت گشود تا زمان را نحوه وجود سوژه متناهی محسوب کند؛ این نوع نگاه به مساله زمان در دوره کلاسیک مطرح نبوده و به نوعی خروج از سیطره اندیشه ورزی نظام‌های کلاسیک بوده است. وی افزود: البته اگرچه دیدگاه‌های انسان‌شناختی صدرالمتالهین آگاهی و معرفت را بر مبنای حرکت جوهری و حدوث جسمانی نفس، امری برآمده از ساحت زمان و طبیعت توضیح می‌دهد و خود نقطه عطفی در تاریخ اندیشه سنتی است و زمان را نیز نحوه وجود موجود طبیعی می‌داند، اما هنوز برخلاف دوره تجدد ساحت زمانی را همچون قابل معرفت و شرط آن و نه همچون فاعل معرفت و قوام آن معرفی می‌کند. این استاد فلسفه مدرن مدعی شد که در دوره جدید، تصور زمان بدون زمانمند که کانت آن را شهود محض می‌نامد و در دوره سنت محال شمرده می‌شد ممکن شده است و مفهوم زمان صورت کلی معرفت را شکل می‌دهد؛ بنابراین، نزد کانت، زمان نحوه وجود موجود متناهی است که در افق نامتناهی می‌اندیشد. موجود متناهی همان سوژه خودبنیاد و همان انسان است. انسان موجودی زمانی است چرا که متناهی و مقید به قید زمان و مکان است. بدین لحاظ تمام آگاهی انسان، مولود صورتبخشی زمانی سوژه به ابژه و امری زمان آلود است و این درست برخلاف دوره سنت است که معتقد بود معرفت و آگاهی اگرچه در زمان رخ می‌دهد اما امری ثابت به امری ثابت است و زمان در هویت آن نقش ندارد. زمان در اندیشه کانت یک مقدار نامتناهی است یعنی از یک سو، نحوه و وصف وجود محدود انسان است و از سوی دیگر، افق نامتناهی پیش روی موجود متناهی است و اندیشه تجدد در شکاف زمان متناهی و نامتناهی شکل گرفته است و این تعارض و بحران که ناشی از زمان است مقوم دوره مدرن است. این دیالکتیک متناهی و نامتناهی در هگل به اوج خود می‌رسد.     نشست سوم با عنوان «فضا زمان یا زمان زیسته؛ نزاع فلسفه و فیزیک» طبق پیش‌بینی و متناسب با عنوان آن با نزاع علم و فلسفه آغاز شد. ابوتراب یغمایی با دفاع از موضع فیزیک معتقد بود که اساسا بدون توجه به علم نمی‌توان مسائل آن را مورد بررسی قرار دادند. از منظر وی، اگرچه تبیین‌های عرفی، متافیزیکی و الهیاتی در باب زمان طرح شده‌اند، اما این نهایتا تبیین‌های علمی است که می‌تواند به عنوان تفسیر دقیق و درست حقایق تلقی شود. بنابراین، زمان یک مساله علمی است که تبیینش از عهده فیزیک برمی‌آید؛ بنابر نسبیت خاص، از میان رویکردهای حال گرا(که میگوید فقط حوادث فعلی موجودند)، بلوکی(که معتقد است حوادث حال و گذشته با هم موجودند)، و ابدگرا(که همه حال و گذشته و آینده را با هم موجود می‌داند) به مفهوم زمان، تنها رویکرد سوم معنادار خواهد بود. در مقابل، حمیدرضا آیت‌اللهی با به رسمیت شناختن هر دوی فیزیک و متافیزیک در حل مسائل، مدعی شد که بحث زمان در این دو رشته بحثی مجزا است، بدین معنا که منظر فیزیکدان و فیلسوف به زمان متفاوت است و هر کدام بخشی از حقیقت را نمایان می‌سازند، هیچکدام نباید در حیطه های تخصصی هم دخالت کنند و نادیده گرفتن هر کدام از ساحات علم و فلسفه امری نادرست است.   پایان‌بخشِ سمینار، حضور و سخنرانی حکیم معاصر غلامحسین ابراهیمی دینانی، با عنوان «حکیم مسلمان؛ زمان و زمانه» بود. وی با تاکید بر پیشروندگی دائمی زمان به سوی مقصدی متعالی که باطن زمان را تشکیل می‌دهد لحظه را که هیچگاه کهنه نمی‌شود مظهر ابدیت برشمرد. وی تطور روح و اندیشه و آگاهی در ساحت زمان را تاریخ و تاریخ را نقطه اتصال زمان به مقوله زمانه دانست. مولف کتاب «معمای زمان و حدوث جهان» با بیان اینکه اگرچه حیوانات زمان را می‌فهمند و تاریخ دارند اما تاریخمندی و تاریخ آگاهی امری بشری است عنوان کرد: بنیاد هویت انسانی را تشکیل می‌دهد و بدین لحاظ ملتی که بدون تاریخ است یا به تاریخ خود توجه نمی‌کند اساسا ملتی بی هویت محسوب می‌شود. ابراهیمی‌دینانی در پایان با توصیه به شرکت‌کنندگان در سمینار به جدی گرفتن تاریخ و خواندن آن، مساله زمان را امری معماگونه برشمرد. ]]> علوم‌انسانی Wed, 12 Sep 2018 10:21:34 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265272/هیوم-مساله-زمان-سیطره-اندیشه-ورزی-نظام-های-کلاسیک-خارج کنفرانس جامعه‌شناسی منابع دینی و جامعه‌شناسی کلاسیک برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265263/کنفرانس-جامعه-شناسی-منابع-دینی-کلاسیک-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) بیست و یکمین کنفرانس بین‌المللی جامعه‌شناسی منابع دینی و جامعه‌شناسی کلاسیک در روزهای ۲۲ و ۲۳ ژوئیه ۲۰۱۹ در رم- ایتالیا برگزار می‌شود.   محور موضوعات کنفرانس شامل دیدگاه‌های دینی جامعه‌شناسی کلاسیک: کارل مارکس، امیل دورکیم، ماکس وبر، کارل مارکس و جامعه‌شناسی دین، امیل دورکیم و جامعه شناسی دین، ماکس وبر و جامعه‌شناسی دین، جامعه‌شناسی دین، تاریخ و روابط، انسان‌شناسی نمادین و پدیده شناسی، کارکردگرایی، عقلانیت، گونه شناسی گروه‌های مذهبی، سکولاریسم و جهانی شدن می‌شود. علاقه‌مندان به موضوعات فوق می‌توانند چکیده آثار خود را به نشانی https://waset.org/apply/۲۰۱۹/۰۷/rome/ICSRRCS?step=۲ ارسال کنند. مهلت ارسال چکیده آثار تا پایان روز ۲۲ ژانویه ۲۰۱۹ است. برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی https://waset.org/conference/۲۰۱۹/۰۷/rome/ICSRRCS مراجعه شود. ]]> علوم‌انسانی Wed, 12 Sep 2018 06:59:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265263/کنفرانس-جامعه-شناسی-منابع-دینی-کلاسیک-برگزار-می-شود آن‌هایی که برای سخنرانی‌های خیابانی دست می‌زدند، گرداگرد جنازه‌اش کف زدند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/207074/آن-هایی-سخنرانی-های-خیابانی-دست-می-زدند-گرداگرد-جنازه-اش-کف-زدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) قیام شیخ محمد خیابانی، مبارز مشروطه‌خواه ایرانی گرچه حدود پنج ماه بیشتر به‌طول نینجامید، اما تاثیر آن بر روزگار پر التهاب ایران پس از مشروطه، آن‌چنان عمیق و الهام‌بخش بود که بر هیچ‌کس پوشیده نمانده است. در همین راستا و با توجه به اهمیت این قیام در تاریخ ایران، مورخان و پژوهشگران بسیاری در آثار خود به تحلیل و بررسی شخصیت و قیام این مبارز آذربایجانی پرداخته‌اند. «قیام آذربایجان و ستارخان» اثر اسماعیل امیرخیزی، «شرح رجال ایران» به قلم مهدی بامداد، «تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران» نوشته محمدتقی بهار، «خیابانی» اثر عباس پناهی ماکوئی، «خاطرات و خطرات» نوشته مهدی‌قلی خان هدایت، «تاریخ بیست‌ساله ایرانی» حسین مکی، «تاریخ مشروطه ایران» و «قیام شیخ محمد خیابانی» احمد کسروی، «ایران در دروه سلطنت قاجار» علی‌اصغر شمیم، «شیخ محمد خیابانی، خروش حماسه‌ها» مصطفی قلی‌زاده، «جنبش آزادیستان و شیخ محمد خیابانی» عبدالحسین ناهیدی آذر و «شرح‌حال و خدمات و اقدامات محمد خیابانی» به قلم چند نفر از دوستان و آشنایان وی برخی از تالیفاتی هستند که هر یک از زاویه‌ای به بررسی قیام خیابانی پرداخته‌اند. خیابانی آرزومند نیکی ایران بود احمد کسروی که از دوستان قدیم خیابانی بود و در جریان قیام کنار کشید و به انجام وظیفه دولتی در دادگستری تبریز ادامه داد و به همین علت مورد بی‌مهری و به قول خودش مورد سختگیری و آزار پیروان خیابانی قرار گرفت، درباره خیابانی می‌نویسد: «...آنچه ما می‌توانیم گفت این است که خیابانی همچون بسیار دیگران آرزومند نیکی ایران می‌بود و یگانه راه آن را به دست آوردن سررشته‌های حکومت می‌شناخت که ادارات را به هم زند و از نو سازد و قانون‌ها را دیگر گرداند. چنان‌که در همان هنگام میرزا کوچک خان در جنگل‌ به همین آرزو می‌کوشید. ‌آنان نیکی ایران را جز از این راه نمی‌دانستند. از آن سوی خیابانی این کار تنها با دست خود می‌خواست و کسی را با خود به هم‌بازی نمی‌پذیرفت.» مولف «تاریخ مشروطه ایران» درباره نطق‌ها و سخنرانی‌های خیابانی می‌نویسد: «در این میان هر روز دسته‌های انبوهی در حیاط تجدد گرد می‌آمدند. برای سرگرمی آنان، خیابانی چنان نهاد که هر روز خود به جلو بیاید و گفتاری رانده. ولی کم کم این گفتاررانی داستانی پیدا کرد. زیرا هم‌زمان که گفتاری رانده می‌شد، برخی از پیروان خیابانی و بسیاری از چاپلوسان و روبه‌کاران به نمایش‌هایی برمی‌خاستند. بدین‌سان که در میان گفتار و در پایان آن با سختی کف می‌زدند و یک آوای بزرگی پدید می‌آوردند. در روزنامه تجدد این را به جمله‌های شگفتی، کف زدن‌های برق‌آسا و دست زدن‌های رعدآسا یاد کرده، برخی گاهی چاپلوسی بیشتر کرده، خیابانی را از جای خود به سر داشته به روی دست می‌گردانیدند. گاهی چنین می‌گفتند: آمریکا اگر ویلسن دارد، ایران خیابانی دارد.» کسروی پس از کشته شدن خیابانی با لحنی تند از دورویی‌های برخی افراد شکایت می‌کند و می‌نویسد: «بدین‌سان شادروان خیابانی کشته گردیده، ازمیان رفت. می‌باید او را کشته آن نمایش‌های رویه‌کارانه مردم و آن کف زدن‌ها و زنده‌باد گفتن‌های دروغی دانست. یک پستی فراموش‌نشدنی که در داستان خیابانی از این دسته مردم نمایان گردید، آن بود که چنان‌که در پای گفته‌های خیابانی کف زده بودند، در گرداگرد جنازه او نیز کف زدند و دژرفتاری بسیار از خود نشان دادند.» عدالت، مساوات و آزادی، آرمان مشروطه‌‌خواه آذربایجانی  شیخ محمد خیابانی در طول مبارزه خود سخنرانی‌هایی را در جمع طرفدارنش ایراد کرد که بیانگر آرمان‌ها و مقاصد قیام وی بود. بخشی از این گفتارها در تعدادی از کتاب‌هایی که به بررسی قیام خیابانی پرداخته‌اند، آمده است که در این‌جا به دو نمونه از آنها اشاره می‌کنیم.  خیابانی همواره در سخنرانی‌های خود می‌گفت: «ما آزادی‌خواهان یک آرزو و عقیده داریم. ما همه می‌گوییم مشروطیت حقیقی در مملکت حکمرانی کند، نفوذهای شخصی و امتیازات ملغی و منسوخ گردد. حاکمیت ملت واقعیت داشته باشد. یعنی براساس حاکمیت ملت تکیه و استناد نماید. ما می‌گوییم عدالت، مساوات و آزادی باشد.»  این مشروطه‌خواه پیوسته تاکید می‌کرد: «منظور آذربایجان، استخلاص ایران از هرگونه اسارت می‌باشد و آذربایجان جز لاینک ایران و ایران جز لایتجزی آذربایجان است. قیام خیابانی یا قیام آذربایجان، قیامی در مسیر تحقیق و تکامل آرمان‌های مشروطه و برآمده از سنت‌های مبارزاتی ایران و آذربایجان بود.» «خاطرات و خطرات» و نامه‌های مجاهد آذربایجانی  مهدی‌قلی خان هدایت در اثر مشهور خود با عنوان «خاطرات و خطرات» چند نامه از شیخ محمد خیابانی را می‌آورد و توضیحات مختصری درباره مضمون آنها می‌دهد. در یکی از نامه‌های خیابانی که هدایت در کتاب خود می‌آورد، می‌خوانیم: «صحبت غیر رسمی از حرکت من به آذربایجان هست ولی رسما مذاکره نمی‌شود، کسی هم نیست. محمد حسن میرزا ولیعهد را به افتضاح از تبریز بیرون کرده‌اند. عین‌الدوله و سپهسالار را هم عذر خواسته‌اند. در تهران سهل است کلاه را کج گذاردن و باد زیر بغل انداختن.»  هدایت می‌نویسد: «از خیابانی تلگرافی رسید خطاب به وثوق‌السلطنه که فلانی اگر می‌آید تنها بیاید، آذربایجان را آزادی‌ستان کرده‌اند و دسته قشون ملی تشکیل داده‌اند. خیابانی در یکی دو مراسله مرا هم‌مسلک محترم خطاب می‌کند. در مراسله‌ای از اوضاع و اشخاص شکایت می‌کند و می‌گوید باز در این دوره امیدواری به امثال وجود محترم حضرت عالی است بلکه با یک نوع تدابیر علمی و عملی نقشه‌ای در اصلاح این امور پاشیده بکشند که خیر عموم ناس در آن باشد و از قراری که شنیده‌ام کابینه بحمدالله تشکیل شده و یک وزارتخانه به‌وجود مبارک مزین شده.» داستان قیام خیابانی پایان یافت علی‌اصغر شمیم در «ایران در دوره سلطنت قاجار» درباره چگونگی سرکوب قیام شیخ محمد خیابانی می‌نویسد: «عین‌الدوله در برابر قیام خیابانی به عمد یا به سهو، اقداماتی کرد که به سود خیابانی تمام شد و در پایتخت نیز مشاجره قلمی شدیدی بین مطبوعات موافق و مخالف قیام درگرفت و روزنامه‌های ایران و رعد، سخت به خیابانی حمله کردند و او در تبریز ضمن سخنرانی‌های خود به نوشته‌های آن دو روزنامه پاسخ گفت و به‌طور کلی این قیام که می‌رفت به زودی فرونشیند، بازار مجادله و مشاجره بین احزاب و مطبوعات را برای مدتی گرم نگه داشته بود..»  و اما سرانجام مبارز مشروطه‌خواه به روایت شمیم: «حاجی مخبرالسلطنه که از طرف کابینه مشیرالدوله با اختیارات تام برای فرونشاندن قیام به آذربایجان اعزام شده بود، در اواسط ذی‌حجه 1338 به تبریز رسید و نیروهای لازم برای سرکوب کردن قیام و بازگرفتن عالی‌قاپو از یاران خیابانی از هر جهت تدارک شده بود. روز 29 ذی‌حجه نیروهای قزاق به شهر ریختند و ضمن بیرون راندن پیروان خیابانی از عالی‌قاپو به خانه‌های سران قیام هجوم بردند و دست به کشتار و غارت زدند و خود خیابانی نیز در حال دفاع در زیرزمین خانه یکی از دوستان خود، به ضرب گلوله قزاقان کشته شد و قزاقان جنازه او را بیرون آوردند و به خیابان انداختند و بدین ترتیب داستان قیام خیابانی پایان یافت.» خیابانی در یک نگاه شیخ محمد خیابانی (۱۲۵۹ ش. ۱۲۹۷ / ه. ق. - ۱۲۹۹ ش. / ۱۳۳۸ ه. ق.) از روحانیون آزادی‌خواه تبریز در خامنه در نزدیکی تبریز دیده به جهان گشود. وی در تبریز با یاران و دوستان و همفکران خود در تمام مراحل نهضت و انقلاب بزرگ و مبارزه با نیروهای استبداد در کنار رهبران و سران دیگر آزادیخواهان مانند ستارخان و باقرخان به کوشش برخاسته بود و چون پس از انقلاب روسیه، در تبریز کنسول‌خانه آلمان با اسلحه و مهماتی که برای تحویل به نیروی عثمانی گردآورده و به علت صلح روس و عثمانی از تحویل آنها منصرف شده بود، به  کانون ضد ملی و شاید به یک مرکز انقلابی برای واژگون کردن رژیم مشروطه و استقرار رژیم بلشویکی در آذربایجان مبدل شده بود و از طرف دیگر برخلاف تمایل ملیون و آزادیخواهان تبریز، دولت مرکزی بار دیگر عین‌الدوله را به فرمانروایی آذربایجان انتخاب و اعزام کرده بود.  همچنین پاره‌ای مسایل داخلی و اختلاف رای و عقیده و مسلک سیاسی که بین خیابانی و دیگران بود، به تدریج مقدمات قیام خیابانی علیه دولت مرکزی را  فراهم کرد. دامنه این قیام روز به روز گسترده‌تر شد تا جایی که دولت مرکزی احساس خطر کرد و نیرویی را برای سرکوبی آن اعزام کرد. سرانجام با ورود مخبرالسلطنه، والی جدید تبریز این قیام سرکوب و شیخ محمد خیابانی به شهادت رسید.  ]]> علوم‌انسانی Wed, 12 Sep 2018 06:57:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/207074/آن-هایی-سخنرانی-های-خیابانی-دست-می-زدند-گرداگرد-جنازه-اش-کف-زدند تاریخ‌نگاران غربی از آریوبرزن به شگفتی یاد کرده‌اند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265257/تاریخ-نگاران-غربی-آریوبرزن-شگفتی-یاد-کرده-اند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- 21 شهریورماه سالروز دفاع آريو برزن، یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران در زمان هخامنشیان است که در زمان حمله اسکندر مقدونی به ایران از سرزمین خود با شجاعت دفاع کرد و در این راه کشته شد. بهره‌گیری از دفترها و گفتارهای یونانی پیرامون تاریخ ایران باستان اگرچه همواره بایسته‌ سنجش و آزمون بوده است، اما در آغاز باید این را پذیرفت که بیشترین آگاهی ما درباره سردار جان‌فشان هخامنشی، آریوبرزن، از همان دفترها و گفتارهای غربی است. گفتارهایی که نویسندگان‌شان عبارت‌اند از لوسیوس فلاویوس آریان (سده‌ نخست و دوم میلادی) نویسنده‌ کتاب «آناباسیس اسکندر» (لشکرکشی اسکندر) که در آن (کتاب 3، فصل 6، بند 4) از این رویدادها سخن گفته، دیودورو سیسیلی تاریخ‌نگار هم‌دوره‌ی ژولیوس سزار (۴۰ - ۱۰۰ پیش از مسیح) و نویسنده‌ «کتابخانه‌ی تاریخی» که در آن (کتاب 17، بند 68) از اسکندر سخن‌های فراوانی آورده است. کوینت کورس (کنت کورث) نویسنده‌ سده‌ نخست مسیحی که اگرچه گفتارش درباره‌ اسکندر از میان رفته، اما گزارش‌های او به وسیله‌ تاریخ‌نگاران پسین بازگو شده است، و در پایان پولی‌ین یونانی که در سده‌ دوم مسیحی در روم می‌زیسته و گزارش‌هایی را درباره‌ شکست هخامنشیان در یورش اسکندر به دست داده که برگرفته از گزارش‌های تاریخ‌نگاران پیش از خودش بوده است. ما به این گونه در بازسازی و بازگویی پایمرد‌ی‌های آریوبرزن، وام‌دار یونانیان و رومیانی هستیم که اگرچه اندیشه‌ سیاسی آنان رویاروی ایرانیان و پارسیان بوده، اما ناخودآگاه در برابر ایستادگی و پایداری سرداری که دشمن‌شان به شمار می‌رفته،  سرِ کُرنش فرود آورده‌اند و در بازگویی حماسه‌ دروازه‌ پارس (ایستادگی آریوبرزن) از هم گوی سبقت ربوده‌اند. آریوبرزن (در پارسی امروز: آریابرزین) را که بی‌گمان از شاهزادگان پارسی بوده است، پسر فارنابازوس دوم دانسته‌اند که خود از نوادگان آرسامس (: آرشام-نام پدربزرگ داریوش بزرگ) بوده است. در اینجا گزارش تاریخی را که درباره‌ آریوبرزن بازگو می‌کنیم می‌توان حماسه‌ «در بند پارس» یا «دروازه‌ی پارس» نام نهاد. گزارشی که بی‌گمان روایت بازمانده‌ا‌ی از جان‌فشانی میهن‌پرستان از خودگذشته‌ای است که در برابر تازش گجسته‌ مقدونی تا واپسین دم تاب آورده و الگویی بهت‌آور در برابر خیانت‌پیشگی سرداران مقدونی شده‌اند. هیچ دور نیست که گفتارهایی از این پهلوان-سردار ایرانی در سنت تاریخ‌نگاری ایران باستان خوانده می‌شده که با دیگر نمونه‌های یادشده در ادب پایداری (مقاومت) ایرانیان باستان درهم‌آمیخته و در فرآیند شکل‌گیری این گونه‌ی حماسی، در کنار رستم و سورنا، آرش و زریر جای گرفته است! برابر با آنچه تاریخ‌های بازگوکننده‌ لشکرکشی اسکندر به دست می‌دهند. او در یکم اکتبر سال 331 پیش از مسیح پس از پیروزی در سومین نبرد با ایرانیان در گوگمل (کردستان عراق کنونی) و شکست پایانی آنان، بر مصر، بابل و شوش چیرگی یافت و برای به دست آوردن پارسه (پایتخت هخامنشیان) سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد: بخشی به فرماندهی «پارمن یونوس» از راه جلگه‌ رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد و خود نیز با سپاهان سبک‌اسلحه راه کوهستان (کهگیلویه) را در پیش گرفت و در تنگه‌ی دربند پارس با پایداری شگفت‌انگیز ایرانیان روبه‌رو شد. دروازه‌ پارس، چنانچه از نام آن نمایان است، گذرگاهی است تنگ که پارس را به شوش رهنمود می‌کند. بدین گونه با نگرش بر جغرافیای تاریخی، این بخش باید همان کهگیلویه‌ کنونی باشد. این گذرگاه سخت امروزه «تنگ تک‌آب» نامیده می‌شود. در اینجا، مقدونی‌ها برای گذشتن از گذرگاه، خود را آماده‌ رویارویی با دروازه‌ی پارس در شمال شرقی یاسوج می‌کردند. اگرچه شهربان یا استاندار پارس، آریوبرزن، به خیزش مقدونیان آگاه بود و کارهای پیشگیرانه‌ای در برابر دشمن، از جمله ساخت بند و سد، پیش گرفته بود. در نبرد دربند پارس واپسین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی آریوبرزن در برابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه شمشیر زدند و سپاهیان مقدونی را ناچار به واپس‌نشینی کردند. با وجود آریوبرزن و پاسداران تنگه‌های پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگه‌های کوهستانی شدنی نبود. سربازانی که در رسته‌ نخست (خط مقدم) مقدونی‌ها بودند، هشدار می‌دادند که دیواری به دست آریوبرزن ساخته شده است. از همه‌ پهلوها سربازان پارسی آغاز به انداختن سنگ کردند. سنگ‌اندازها (منجیق) شلیک می‌شدند و پرتابه‌ها را به پایین می‌انداختند. به گفته‌ آریان، تاریخ‌نگار یونانی، پارسی‌ها سنگ‌های بزرگ را از بالای کوه به زیر روان کردند. این سنگ‌ها با نیرویی هرچه  بیشتر به پایین پرتاب می‌شد و بر سر مقدونی‌ها می‌افتاد یا در راه به برآمدگی یا سنگی می‌خورد، خرد می‌شد و با نیرویی حیرت‌آور در میان مقدونی‌ها پراکنده می‌گردید و گروهانی را یکی پس از دیگری به خاک می‌افکند. مقدونی‌ها وادار به بازگشت شدند و پیش از اینکه خود را بکشند آنجا را رها کردند. این نخستین عقب‌نشینی مقدونی‌ها پس از محاصره هالیکارناسوس و واپسین پیروزی پارسیان بود. کالیستنس در سنجش میان نبرد دربند و گوگمل نوشته‌ است: «اگر چنین پایداری‌ای در نبرد گوگمل در برابر ما بود، شکست‌مان بی‌گمان بود. در گوگمل با بیرون رفتن ناگهانی داریوش سوم از صحنه واحدهای ارتش ایران نیز که در حال پیروز شدن بر ما بودند در پی او دست به واپس‌نشینی زدند و ما پیروز شدیم.» پس از شکست فاجعه‌بار مقدونیان در دربند پارس از آریوبرزن سپاه اسکندر از نقشه‌ جنگی ایرانیان در نبرد ترموپیل بهره برد و با یاری یک اسیر یونانی (که سپس به دست اسکندر و به جرم خیانت کشته شد) از بیراهه و گذر از راه‌های سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساند و آنان را دربرگرفت. آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت، اما سپاهیانی که به دستور اسکندر از راه جلگه به سوی پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت به پارسه (تخت جمشید) دست یافته بودند. آریوبرزن با وجود واژگونی پایتخت و در حالی که سخت در پیِ سپاهیان دشمن بود حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود همه‌ یارانش نیز از پای درافتادند و نبرد هنگامی به پایان رسید که واپسین سرباز پارسی به خاک افتاده بود. چنانکه پیش‌تر نیز اشاره کردیم حماسه‌ جان‌فشانی و ایستادگی آریوبرزن در روند تاریخ ایران یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های پایداری و میهن‌پرستی است که حتی تاریخ‌نگاران باختری نیز از آن با شگفتی و نکوداشت یاد کرده‌اند! گونه‌ای از ازخودگذشتگی و جان‌فشانی در راه میهن که هیچ ردپایی از آن را در تاریخ نبردهای یونانیان و رومیان نمی‌توان یافت. یک نادرستی رایج! یوتاب خواهر آریوبرزن پارسی نیست! شوربختانه یکی از نادرستی‌های رایج و همه‌گیر در میان نوشتارهای حماسه‌ آریوبرزن بازگویی این داستان نادرست است که آریوبرزن پارسی دارای خواهری با نام یوتاب بوده که او نیز همراه و همپای برادر در برابر مقدونیان پایداری کرده و جان باخته است! اما با نگاهی سنجش‌گرانه در گفتارهای تاریخی درمی‌یابیم که وجود چنین زنی در پایان دوره‌‌ هخامنشی، چونان خواهری در کنار سردار هخامنشی اثبات شدنی نیست و در بن‌مایه‌های اصلی نام یوتاب به عنوان خواهر آریوبرزن هخامنشی دیده نمی‌شود. با اندکی موشکافی درمی‌یابیم که در گفتارهای پسین نام یوتاب به عنوان خواهر آریوبرزن در زمان اشکانیان برده شده است! نباید آریوبرزن پارتی (اشکانی) را که از او با لقب آریوبرزن دوم نیز یاد شده است با آریوبرزن نخست پارسی (هخامنشی) یکی گرفت. آریوبرزن دوم که گویا پادشاه بومی آذربایجان (آتورپاتکان) بوده خواهری به نام یوتاب داشته است و در میان گفتارها، آریوبرزن و یوتاب ناخودآگاه دچار جابه‌جایی خاندانی و زمانی با آریوبرزن پارسی شده‌اند. آریوبرزن دوم فرمانروای بومی آذربایجان یا ماد (آترپاتن)، استانی در ایرانِ اشکانی است که هم‌زمان با دوره‌ی پادشاهی فرهاد چهارم اشکانی می‌زیسته است. او از بیستمین سال پیش از مسیح تا ۲۰ بیست سال پس از زایش پیامبر در آذربایجان فرمانروایی می‌کرده است. مارکوس آنتونیوس سردار-قیصر روم، خواهر آریوبرزن دوم، یوتاب را به همسری پسر خود الکساندر درآورد که از کلئوپاترا، شهبانوی پرآوازه زاده شده بود، بنابراین یوتاب یا یوتاپا خواهر آریوبرزن دوم (اشکانی) بوده است، نه آریوبرزن پارسی. ]]> علوم‌انسانی Wed, 12 Sep 2018 06:35:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265257/تاریخ-نگاران-غربی-آریوبرزن-شگفتی-یاد-کرده-اند ​حضور «سمت» در نمایشگاه تخصصی «کتب حوزوی» و نمایشگاه کتاب «ارومیه» http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265256/حضور-سمت-نمایشگاه-تخصصی-کتب-حوزوی-کتاب-ارومیه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)، این سازمان به منظور معرفی و عرضه تازه‌ترین آثار خود، در «چهارمین نمایشگاه تخصصی «کتب حوزوی و معارف اسلامی» و «شانزدهمین نمایشگاه بزرگ کتاب ارومیه» حضور خواهد داشت.   معاونت پژوهش حوزه علمیه خراسان، جهت تأمین کتاب‌های موردنیاز اساتید و طلاب (برادران و خواهران) و همچنین تجهیز کتابخانه‌های مدارس علمیه به منابع علمی، اقدام به برگزاری چهارمین نمایشگاه تخصصی «کتب حوزوی» کرده است. این نمایشگاه در حوزه کتاب‌های درسی، کمک درسی، آموزشی، پژوهشی و مطالعاتی، به ارائه تازه‌ترین آثار تخصصی می‌پردازد.   این نمایشگاه از 4 تا 12 مهرماه به مدت 9 روز در مدرسه آیت‌الله العظمی خویی (ره) برگزار می‌شود و انتشارات دارالفکر به نمایندگی «سمت»، در این نمایشگاه حضور دارد.   همچنین 359‌‌اُمین نمایشگاه کتاب استانی با عنوان «شانزدهمین نمایشگاه بزرگ کتاب ارومیه» از 20 تا 25 شهریورماه 1397 در پارک جنگلی شهر ارومیه و در محل نمایشگاه‌های بین‌المللی این شهر، از ساعت 9 تا 12 و 16 تا 21 برگزار می‌شود. «سمت» در این نمایشگاه با تازه‌های نشر و 500 عنوان از کتاب‌های خود، پذیرای پژوهشگران، اساتید، دانشجویان و علاقه‌مندان است. ]]> دین‌ Wed, 12 Sep 2018 04:58:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265256/حضور-سمت-نمایشگاه-تخصصی-کتب-حوزوی-کتاب-ارومیه کسانی که دنبال تطهیر پهلوی‌اند، یادداشت‌های علم را بخوانند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265128/کسانی-دنبال-تطهیر-پهلوی-اند-یادداشت-های-علم-بخوانند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- کتاب «آخرین شاه، آخرین دربار؛ سال‌های پایانی رژیم پهلوی به روایت اسدالله خان علم»، به کوشش موسی فقیه حقانی که در بهار سال جاری از سوی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران منتشر شده است، در واقع خلاصه‌ای از دوره هفت جلدی یادداشت‌های اسدالله علم است. با موسی فقیه حقانی درباره یاداشت‌های علم گفت‌و‌گویی انجام داده‌ایم که در پی می‌آید:  اهمیت یاداشت‌های علم در چیست؟ در وزارت دربار، علم در خلوت‌ترین لحظات خصوصی زندگی شاه حضور داشت. بعد از 28 مرداد، شاه در قامت یک دیکتاتور ظاهر شد و حتی سطوح خیلی پایین ارتش را هم خودش اداره می‌کرد. علم به مدت 10 سال، وزیر دربار بود. البته برخی از امور بود که شاه حتی علم را هم در جریان آن قرار نمی‌داد. اما به هر حال در پیام‌هایی که شاه مخابره می‌کرد و کلیت امور و حتی درباره فساد شاه آگاهی داشت. البته علم، در کنار امیر هوشنگ دولو قاجار، اردشیر زاهدی، امیرهوشنگ متقی و حسن قریشی، کسانی بودند که بساط فساد شاه را فراهم می‌کردند. برخی از حوزه‌ها هم بود که شاه خودش به صورت مستقیم با سفرای انگلیس و آمریکا وارد گفت‌وگو می‌شد و خودش مسائل را حل و فصل می‌کرد. مساله نفت هم از آن جمله بود. البته فرح به خاطر این که علم در مسائل فساد شاه نقش داشت، خیلی به او توجه نمی‌کرد. اما بقیه خاندان شاه، خواهران و برادرانش، مسائل خود را از طریق علم برطرف می‌کردند. تا سال 1356 که علم در این سمت بود، در جریان تمام این مسائل قرار داشت. خودش هم عنوان می‌کند که کسی از این یادداشت‌ها خبر ندارد و جلد به جلد که می‌نوشته به بانکی در سوئیس می‌فرستاده تا در آنجا نگهداری شود. این یادداشت‌ها در حال حاضر، یکی از منابع قابل اعتنا در مورد دوره پهلوی و به ویژه 10 سال پایانی است. موسی فقیه حقانی  نقش علم در دربار پهلوی چه بود؟ اسدالله علم به خانواده‌ای مهم در شرق ایران وابسته بود. پدرش شوکت‌الملک علم بود و این‌ها در بیرجند و سیستان حکومت داشتند و از خانواده‌های متنفذ منطقه به شمار می‌رفتند. از مقطعی هم در خدمت سیاست‌های استعماری انگلیس قرار گرفتند. در زمان رضا خان، خاندان خزعل در خوزستان و خاندان علم در شرق ایران، در خدمت رژیم پهلوی قرار گرفتند و از قدرت آنها کاسته شد. علم تحصیل‌کرده رشته کشاورزی بود و به واسطه پیوند خانوادگی که با انگلیس‌ها داشت، از سال 1327 وارد سیاست شد. او در شبکه جاسوسی بدامن با شاپور ریپورتر همکاری می‌کرد. شاپور جی، فرزند اردشیر جی، مامور دوشبکه جاسوسی مهم در جهان بود. او از یک سو با سازمان سیا در ارتباط بود و از سوی دیگر با یک شبکه فراملیتی که رویکردی صهیونیستی داشت، مرتبط بود. وقتی شاپور ریپورتر در کسوت یک خبرنگار وارد ایران شد، خود را خبرنگار شبکه سنتی انگلیس معرفی کرد. اما فراتر از آن با ام.آی.ایکس و سازمان سیا هم در ارتباط بود. بعدها هم که موظف شدند مصدق را از کار برکنار کنند و این‌ها در کودتای 28 مرداد، نقش انکار نشدنی داشتند. در همین دوران، علم به تدریج نقش بیشتری در فضای سیاسی پیدا می‌کند. در دهه 40، بعد از امینی، نخست‌وزیر می‌شود. مهم‌ترین طرح آمریکایی‌ها، موسوم به طرح انجمن‌های ایالتی-ولایتی و همین‌طور اصلاحات ارضی را او ارائه می‌دهد. که در ابتدا با مخالفت‌های آیت‌الله بروجردی مواجه شد  و بعد از فوت او، بیشتر عملی شد. این اقدامات علم که خودشان نام انقلاب سفید را به آن می‌دادند، منجر به قیام 15 خرداد، توسط امام خمینی (ره) شد. علم با هزینه‌های زیادی، موفق به سرکوب قیام 15 خرداد شد و بعدها وزارت دربار را به عهده گرفت.   با توجه به موقعیتی که علم در دربار پهلوی داشته، چرا این یادداشت‌ها را به سوئیس می‌فرستاد؟... یعنی نمی‌توانست خودش در ایران، جای امنی برای آن فراهم کند؟ اگر کسی پهلوی‌ها را بشناسد از این کار علم تعجب نمی‌کند. علم خودش هم در یادداشت‌هایش بارها به این عبارت اشاره کرده که؛ الملک عقیم. یعنی پادشاهی و قدرت، پشت خودش را نمی‌شناسد و حتی فرزند خودش را هم می‌کشد تا قدرت خودش را حفظ کند. در تاریخ هم با شاهان بسیاری مواجه می‌شویم که برای حفظ قدرت خودشان، نزدیکان‌شان را می‌کشند. رضا خان هم تمام کسانی را که در به قدرت رسیدن او تاثیر داشتند به بهانه‌های مختلف کشت. عمده احساس خطرها هم توهم او یا پرونده‌سازی‌هایی بود که توسط شهربانی انجام می‌شد. اندکی بعد از سرکوب قیام 15 خرداد، شاه از علم خواست که استعفا بدهد. علم هم بدون هیچ مقاومتی پذیرفت که محمدرضا شاه هم تعجب کرد. چرا پذیرفت؟ چون جریان را می‌دانست و یک سری از واقعیت‌هایی را که شاه نمی‌خواست برملا شود. شاه در سال‌های آخر، برای نزدیکان خودش هم مامور گذاشته بود. رابطه شاه هم با علم، در عین صمیمیت، این حد و مرز را داشت و علم می‌دانست که شاه می‌تواند او را از بین ببرد. در یادداشت‌هایش هم بارها اشاره کرده می‌ترسد که زیاده‌روی‌هایی اتفاق افتاده باشد.   اطلاعات موجود در این یادداشت‌ها، چقدر قابل اعتماد است؟ نباید خیلی بزرگ‌نمایی کرد و نباید هم مواردی را نادیده گرفت. مسائل بسیاری هست که علم به آن‌ها نپرداخته است و در منابع دیگر موجود است. در برخی از موارد هم قضاوت اشتباه کرده که دکتر عالی‌خانی هم در جلد هفتم به اشتباهات او اشاراتی داشته است. نمی‌شود کسی هفت جلد، نزدیک به سه هزار صفحه، بنویسد و اشتباهی نداشته باشد. یا در برخی موارد دچار غرض‌ورزی نشود. اما با در نظر گرفتن نقاط ضعف، یادداشت‌های علم از مهم‌ترین منابع بررسی سال 46 تا 56 است.   شما چه رویکردی در حذفیات و خلاصه کردن یادداشت‌ها داشته‌اید؟ اصل یادداشت‌ها در هفت جلد، موجود است. اما این یادداشت‌ها، ترتیب موضوعی ندارد و فرد باید همه هفت جلد را بخواند تا به موضوعی پی ببرد. البته در جلد هفتم، فهرستی آمده که کمی کمک می‌کند. من خواستم نسخه‌ای از این هفت جلد آماده کنم  که توالی تاریخی در آن رعایت شود و در عین حال، تقسیم‌بندی موضوعی داشته باشد. مثل خانواده، سیاست داخلی، سیاست خارجی، روحیات و شخصیت شاه و... اگر کسی فرصت مطالعه آن هفت جلد را نداشته باشد یا  بخواهد موضوع خاصی را در این یادداشت‌ها جست و جو کند، به این ترتیب و با مراجعه به این کتاب راحت‌تر است. در مورد حذفیات هم باید بگویم که مهم‌ترین بخش‌های آن 7 جلد در این کتاب موجود است. علاوه بر این، در مورد هر شخصیتی هم که توضیح داده می‌شود، عکس‌هایی در این کتاب آمده که عکس‌ها را هم من اضافه کردم. در مجموع این کتاب خلاصه‌ای از یادداشت‌های علم است که توالی تاریخی و تقسیم‌بندی تاریخی دارد.   نگاه شخصی علم به حکومت پهلوی چگونه است؟ او در جای جای یادداشت‌هایش اظهار سرسپردگی می‌کند. شاید از ترس لو رفتن بود و شاید هم واقعا علاقه داشته است. به نظر می‌آید که علاقه‌ای بین او و شاه بود. اما از سوی دیگر، احتیاط هم می‌کرد که اگر یادداشت‌ها به دست کسی افتاد، جانفشانی‌ها و سرسپردگی‌ها دیده شود. چون در عین حال، نقدهایی هم به نظام سلطنتی و شخص شاه و خانواده‌اش و دولت داشت. و جابه‌جا می‌گوید که دوره این حکومت‌گری‌ها گذشته است. اما همان جا هم گفته که خدا به شاه عمر طولانی دهد. معلوم است که این‌ها را برای رد گم‌کردن می‌گوید. البته در مورد شاه هم بعضی از موارد را اشتباه می‌کند و خیلی جاها هم جسته و گریخته اشاراتی می‌کند. خانواده شاه، وضعیت عمرانی کشور، بی‌سوادی مردم و... را نقد می‌کند. از طرف دیگر، در روزگاری که علم وزیر دربار بود، هویدا هم نخست‌وزیر بود و خودش حزبی به نام «حزب مردم» داشت. علم در مطبوعاتی نظیر تهران مصور یا خواندنی‌ها که مدیرانش از آدم‌های علم بودند، افرادی را تحریک می‌کرد تا بر علیه هویدا و دولتش مطلب بنویسند. از سوی دیگر، هر وقت نقدی علیه دولت منتشر می‌شد، شاه هم عصبانی می‌شد. از جمله آن موارد، می‌توان به نقدی اشاره کرد که رفتارهای دولت را نقد می‌کند و می‌گوید رفتارهای دولت با مردم، مثل رفتار یک قوم غالب با مغلوب است. یا اگر نقدی بر آمارهایی که از رشد ایران ارائه داده می‌شد، وارد می‌آمد، شاه عصبانی می‌شد. شما برای تهیه این کتاب، چه نسخه‌ای را مورد استفاده قرار دادید؟ مبنای کار من، مجموعه دو جلدی بود که طرح نو منتشر کرده بود با عنوان «گفت‌وگوی من با شاه». آن هم در واقع خلاصه‌ای از 6 جلدی بود که تا آن موقع منتشر شده بود. چون جلد هفتم که در واقع آخر و دیرتر از همه به چاپ رسید، در واقع جلد اول یادداشت‌های علم بود. این مجموعه هفت جلدی در خارج از کشور منتشر شده بود. من از آن مجموعه دو جلدی طرح نو استفاده کردم و البته به جلد هفتم هم مراجعه کردم. چرا در سال‌های اخیر تلاش‌هایی برای تطهیر دوره پهلوی در حال انجام است؟ توصیه می‌کنم کسانی که به تاریخ معاصر علاقه‌مندند یادداشت‌های علم را بخوانند. این یک جلد، خواندنش راحت‌تر هم هست و با حال و هوای حکومت پهلوی در 10، 12 سال آخر آشنا می‌شوند. علم سقوط پهلوی را پیش‌بینی کرده بود. متاسفانه در سال‌های اخیر از سوی برخی افراد، تلاش‌هایی برای تطهیر پهلوی صورت می‌گیرد که اغلب افرادی هستند که یا خودشان در آن دوره زندگی نمی‌کردند، یا در آن دوره بودند و توجهی به مسائل پیرامون‌شان نداشتند. برای درک واقعیت مسائل این دوره، بهتر است این یادداشت‌ها را بخوانند. به این ترتیب بسیاری از مسائل بعد از انقلاب را می‌شناسند و گام‌های موثرتری در راستای اهداف انقلاب و مردم و جمهوری اسلامی برداشته می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Tue, 11 Sep 2018 10:06:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265128/کسانی-دنبال-تطهیر-پهلوی-اند-یادداشت-های-علم-بخوانند معماری لایه به لایه‌ با بهره‌گیری از «پیاز فرهنگ عمیق» http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265227/معماری-لایه-لایه-بهره-گیری-پیاز-فرهنگ-عمیق به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، جوزف شائولز کتابِ «مقدمه‌ای بر تجربه‌ی فرهنگ عمیق» را از آن هنگام آغاز می‌کند که خودش وجود آنچه «فرهنگ عمیق» می‌خواند را در خودش کشف کرد. در آن هنگام، شائولِ آمریکایی هجده ساله بوده و برای تقویت زبانِ اسپانیایی به شهری مرزی در مکزیک می‌رود و با یک نوجوان پانزده ساله‌ مکزیکی آشنا می‌شود. آشنایی‌ای که به سرعت به دوستی تبدیل می‌شود. اما مفهومِ «فرهنگِ عمیق» آنگاه از لایه‌های ناخودآگاه مغز او خارج می‌شود و به آگاهی در موردِ آن نائل می‌شود که یک واقعیت توجه‌اش را به خود معطوف می‌سازد: «ما فقط صد کیلومتر دورتر از هم زندگی می‌کردیم اما به دو دنیای متفاوت تعلق داشتیم.» (ص:1) به گفته‌ نویسنده «فرهنگ عمیق» مانند سیستم‌عامل ذهن عمل می‌کند، آنقدر ناخودآگاه که ما متوجه‌اش نمی‌شویم. فرهنگ عمیق دانش پس زمینه‌ای مشترک میان بخشی از انسان‌هاست (ص: 11) درکی شهودی از چیستی چیزها که امکان قضاوت درباره کیفیت‌ها را برای شما فراهم می‌کند. نویسنده در یادداشت‌های انتهای کتاب توضیحی درباره‌ مفهوم «فرهنگ عمیق» ارائه کرده است که منظورِ او از این اصطلاح را تا حد مناسبی تبیین می‌کند. او می‌گوید: «هیچ واژه‌ی مورد اجماعی برای توصیف الگوهای فرهنگی ناخودآگاه وجود ندارد. آنچه من فرهنگ عمیق نامیده‌ام ممکن است بیشتر فرهنگ ناخودآگاه یا فرهنگ ضمنی نامیده شده باشد.» (ص: 167) این اعتراف را اگر در کنارِ تاثیرپذیری فراوان نویسنده از ادوارد هال، انسان‌شناسی که با ترکیب مباحث انسان‌شناختی اوایل قرن بیستم و مباحث روان‌شناسانی نظیر فروید و یونگ درباره‌ی بعد ناخودآگاه ذهن، مفهومِ «تفاوت‌های فرهنگی ناخودآگاه» را تببین کرد (ص: 56) بگذاریم، خواهیم دید که کتابِ جوزف شائولز فراتر از یک اصطلاح‌سازی، امر تازه‌ای به بنیه‌ علمی ما در زمینه‌ مطالعات فرهنگی اضافه نکرده است. اگر این کتاب دستاوردی داشته باشد در زمینه‌ کاهش از رنجِ وقوف به ناخودآگاه است. به گفته‌ ادوارد هال، فرهنگ ما را در دام مجموعه‌ای از تعلقات می‌اندازد که در آن از مجموعه‌ای از نمادها و اندیشه‌ها دفاع می‌کنیم و با آن همچون امتدادی از خود رفتار می‌کنیم و وقوف چندانی نسبت به آن نداریم. هال معتقد است ما باید سفری دشوار را آغاز کنیم که به رهایی از بند فرهنگ ناخودآگاه می‌انجامد. آنچه که شائولز انجام داده است، نوشتن راهنمایی برای چنین سفری است. یکی از اصطلاحات شائولز در این کتابِ پر از اصطلاح، «سفر فرهنگی عمیق» است. او این اصطلاح را برای توصیفِ فرآیند وفق یافتن فردی که در سرزمینی غیر از سرزمین مادری زندگی می‌کند به کار می‌برد و به گمانش این سفر یک تجربه‌ گشتاری است. به این معنا که مفاهیم انتزاعی جدیدی جایگزین مفاهیم انتزاعی پیشین می‌شوند. او معتقد است در این فرآیند گشتاری ما به شناختی دیگرگون از خود می‌رسیم و بخش‌های پنهانی از خود را آشکار می‌کنیم. این سفر مستلزم آزمون و خطا برای رسوخ در یک فرهنگ دیگر است. مقصد این سفر نیز می‌تواند «دو فرهنگی» شدن نامیده شود. (ص: 5) او برای توصیف سخت بودن این تجربه از چنین تشبیهی استفاده می‌کند: «فرهنگی که در ما رسوخ کرده است، مانند آب برای ماهی و هوا برای پرنده است. وقتی در کشور دیگری زندگی می‌کنیم مانند ماهی در خشکی یا پرنده در آب هستیم.» نویسنده از اساس انگیزه خود از نوشتن کتاب را کمک به افرادی که در چنین موقعیتی قرار دارند اعلام می‌کند و مخاطب خود را در میان آنان می‌جوید. نویسنده می‌گوید این کتاب را برای کسانی نوشته است که اقامت موقت دارند. دانشجویان خارجی، مهاجران، تبعیدی‌ها و گردشگرانی که اقامتی طولانی‌تر از حد معمول دارند و نیز برای کسانی که تجربه بینافرهنگی را دوست دارند. اما پرسش این است: آیا مخاطبانِ این کتاب به واقع این گروه‌ها هستند؟ آیا این کتاب یک راهنمای کاربردی برای کسانی است که یک شیوه خاص از زیست که مدنظر نویسنده بوده است را انتخاب کرده‌اند؟ کتابی شبیه به یک راهنمای سفر؟ یک راهنمای اقامت؟ یک راهنما برای مواجهه با تعارض‌های فرهنگی؟ انتظار مخاطب از چنان کتابی شاید این باشد که بسیار بیشتر از آنچه که ما در کتابِ «مقدمه‌ای بر تجربه‌ی فرهنگی عمیق» با آن مواجه می‌شویم راهکارمحور و مبتنی بر تجارب فرهنگیِ عمیق باشد. به‌طور معمول، نویسنده هر یک فصول کوتاه و متعددِ خود را با ذکرِ یک تجربه‌ فرهنگیِ عمیق آغاز می‌کند و این نوید را به مخاطب می‌دهد که آنچه به گفته‌ نویسنده بنا بوده است یک کتابِ راهنما باشد، بالاخره از انتزاعیات گذر کرده و به سمتِ تعین حرکت کرده است. اما این ذکرِ تجربه در فصولِ کتاب به طور معمول بیش از یک پاراگراف را شامل نمی‌شود و باقی مطالبِ فصولِ کتاب را انتزاعیاتِ تئوری‌پردازانه شکل می‌دهد. تئوری‌هایی که یکی دو مورد از آنها ذکر شد و بیان شد که بداعت چندانی ندارند. علاوه بر آنها راهکارهای نویسنده هم از بداعت بهره‌ چندانی نبرده است. از منظر نویسنده راهکار رسیدن به تجربه فرهنگی عمیق، سلوک در سرزمین تازه است. می‌گوید تلاشی که برای راه انداختن کسب و کار در مکزیک داشته است، بسیار بیش از مدت‌ها شرکت در کلاس‌ برای آموختن زبان اسپانیایی او را به تجربه‌ فرهنگی عمیق در آن کشور نائل کرده است. صحتِ نکته‌ای که نویسنده به آن اشاره کرده است قابل کتمان نیست و شاید بتوان گفت از فرطِ غیرقابل کتمان بودن تنه به ایده‌های بدیهی می‌زند! بداهه‌پردازی‌هایی که در کتاب کم نیستند و از غنای آن بسیار کاسته‌اند. نویسنده «مقاومت»، «پذیرش» و «تطبیق» را سه عاملی می‌داند که در «یادگیری فرهنگی» (یک اصطلاح دیگر) بسیار کلیدی محسوب می‌شوند. (ص: 7) اما آیا این نیاز به تبیین دارد؟ آیا بدیهی نیست که ما هر گاه با امر تازه‌ای مواجه می‌شویم ابتدا در برابر آن مقاومت می‌کنیم و پس از تحملِ رنجِ مقاومت احتمال دارد به پذیرش آن امر نائل شویم و با آن تطبیق بیابیم؟ یا در جای دیگری نویسنده می‌گوید: «شناخت معماری فرهنگ عمیق می‌تواند ما را در درک دیگر جوامع فرهنگی یاری برساند.» (ص: 43) و معماری لایه به لایه‌ فرهنگ عمیق را با بهره‌گیری از یک اصطلاح تازه («پیاز فرهنگ عمیق») توصیف می‌کند: لایه‌ اول: عناصر آشکار، لایه‌ دوم هنجارها، لایه‌ سوم ارزش‌ها. لایه‌ چهارم پیش‌فر‌ض‌ها. نویسنده چندان در پی تبیین ادعای خود درباره‌ اینکه چگونه این شناخت درک ما را از جوامع فرهنگی دیگر بالا می‌برد نمی‌رود و صفحاتی چند را به توضیح درباره‌ مفاهیم بسیار آشنای ارزش و هنجار اختصاص می‌دهد. در نهایت نیز شائولز می‌پذیرد امکان گذار کامل از آنچه که فرهنگ عمیق می‌نامد وجود ندارد. او می‌گوید: «قوم‌مداری بخشی از میراث تکاملی ماست و به راحتی نمی‌توان بر آن فائق آمد. (81)» راهکار او در چنین وضعیتی تقویت «همدلی فرهنگی عمیق» است (یک اصطلاح دیگر!). اگر این امکان وجود ندارد که به طور کامل فارغ از پیش‌فرض‌های ذهنی خودمان به جهان بنگریم، لااقل تلاش کنیم که تا جای ممکن این کار را انجام دهیم. آنچه درباره‌ کتاب مقدمه‌ای بر تجربه‌ عمیق فرهنگی جالب توجه است، آن است که هر گاه نویسنده به سمتِ متعین کردن ادعاهایش رفته است و از تئوری‌پردازی‌های نه چندان بدیع دوری کرده است، موفق شده که سخن خود را عمق ببخشد (به عنوان نمونه آنچه در صفحه 51 درباره‌ باغ‌وحش انسانی در نمایشگاه جهانی سال 1900 بیان کرده است) و هر گاه به خیالِ عمق بخشیدن به کلامش به سراغ مباحثِ تئوریک رفته است، در سطوحی حتی گاه بدیهی توقف کرده است. کتاب «مقدمه‌ای بر تجربه‌ی فرهنگی عمیق» در 175 صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت 10 هزار تومان از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Tue, 11 Sep 2018 09:44:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265227/معماری-لایه-لایه-بهره-گیری-پیاز-فرهنگ-عمیق «بازخوانی تحلیلی چهار دهه علوم انسانی در ایران» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265231/بازخوانی-تحلیلی-چهار-دهه-علوم-انسانی-ایران-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) دبیرخانه طرح اعتلای علوم انسانی به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی نشست «بازخوانی تحلیلی چهار دهه علوم انسانی در ایران» را برگزار می‌کند. در این نشست محمدرضا آهنچیان، استاد علوم تربیتی و مدیر کل دفتر برنامه‌ریزی آموزش عالی با موضوع «نقشه راه توسعه علوم انسانی در آموزش عالی ایران: نقد و نظر» سخنرانی می‌کند و مالک شجاعی جشوقانی نیز دبیر نشست خواهد بود. علاقه‌مندان برای حضور در این مراسم می‌توانند سه‌شنبه 27 شهریورماه از ساعت 10 تا 12 به سالن اندیشه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی واقع در بزرگراه کردستان خیابان صادق آئینه‌وند مراجعه کنند. این نشست‌ها که به همت دبیرخانه طرح اعتلای علوم انسانی برگزار می‌شود، تا بهمن ادامه دارد. ]]> علوم‌انسانی Tue, 11 Sep 2018 07:00:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265231/بازخوانی-تحلیلی-چهار-دهه-علوم-انسانی-ایران-برگزار-می-شود طبقه‌بندی فلسفی قطب‌الدین شیرازی اشراقی است یا مشائی؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265229/طبقه-بندی-فلسفی-قطب-الدین-شیرازی-اشراقی-یا-مشائی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «طبقه بندی علوم در تمدن اسلامی با تاکید بر نقش ایرانیان(قرن‌های سوم تا یازدهم هجری» دوشنبه (19 شهریورماه) با حضور محمدباقر خزائیلی و یونس کرامتی در سرای اهل‌قلم برگزار شد.   خزائیلی در این نشست توضیحاتی را درباره کتاب حاضر ارائه کرد و گفت: این کتاب برگرفته از رساله دکتری من است که از سوی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه چاپ شده است. موضوع طبقه‌بندی علوم از موضوعاتی است که کمتر به آن پرداخته شده و منابع خاصی در این باره وجود ندارد چراکه موضوعی بین‌رشته‌ای است و حوزه‌های مختلف را دربرمی‌گیرد. برهمین اساس ما تلاش کرده‌ایم با تکیه بر جایگاه ایرانیان طبقه‌بندی علوم در تمدن اسلامی را بررسی کنیم و از این منظر آسیب‌شناسی ساختار طبقه‌بندی را نیز داشته باشیم.   وی با تشریح فصول مختلف کتاب ادامه داد: در فصل نخست کتاب مبانی نظر موضوع اعم‌ از اهمیت طبقه‌بندی علوم و ضرورت توجه به آن بررسی شده است. همچنین در این بخش معرفی از منابع و زمینه‌های شکل‌گیری طبقه‌بندی علوم مورد توجه قرار گرفته، اینکه رابطه اسلام و علم با آن چیزی که در غرب وجود دارد متفاوت است و رویکرد مسلمانان به این موضوع بررسی شده است. نویسنده کتاب افزود: در بخش دیگری از کتاب ما به دیدگاه فلاسفه اشراقی و مشائی در طبقه‌بندی علوم پرداختیم. همچنین در فصل نخست از جابربن حیان به‌عنوان یکی از کسانی که به طبقه‌بندی علوم پرداخته شده نام بردیم بعد از طبقه‌بندی علم از دیدگاه فلاسفه این موضوع از دیدگاه‌های ادبی، دیوانی، کلامی، علوم طبیعی، عرفانی و ... بررسی شده و در پایان نتیجه‌گیری بیان شده است.   خزائیلی در ادامه درباره تأثیر زمینه‌های شکل‌گیری طبقه‌بندی علوم بیان کرد: برای بررسی این موضوع اهمیت علم در جامعه اسلامی و نقش انفعالی اسلام نسبت به علم مبتنی بر آنچه که می‌گوید علم در هر مکانی باید به آن دسترسی پیدا کرد، بررسی شده است.   به گفته وی، طبقه‌بندی علوم تحت تاثیر عواملی چون نگرش و جهان‌بینی علما، موقعیت تاریخی علم و موضوعات حاصل از اختلافات فرقه‌ای، فکری و محیطی و رشد کیفی تمدن اسلامی بوده است چراکه علم و تمدن با یکدیگر رابطه متقابل دارند و طبقه‌بندی علوم می‌تواند به ما کمک کند که روش‌مند فکر کنیم و در علم نظم فکری داشته باشیم و برهمین اساس نیز کار کنیم. امروزه یکی از ضرورت‌های مهم در طبقه‌بندی علوم دقت عمل داشتن است به‌طور مثال وقتی به یکی از طبقه بندی‌های ابن‌سینا درباره علوم توجه می‌کنیم می‌بینیم که علوم الهی را در بالاترین رده می‌بیند این در حالی است که امروزه براساس توجه بیشتری که به علوم طبیعی شده علوم انسانی در درجه کمتری قرار گرفته است.   خزائیلی در ادامه با بیان اینکه کتاب حاضر طبقه‌بندی علوم را تا دوره صفویه بررسی می‌کند، یادآور شد: بررسی تاریخی طبقه‌بندی علوم در دوره‌های بعدی نیاز به تخصص جامع‌تر و عمیق‌تری دارد که خود کاری مستقل را می‌طلبد.   کرامتی در ادامه این نشست سخنانش را معطوف به توجه نویسنده کتاب در انتخاب منابع کرد و گفت: من این اثر را پیش از آن که به شکل کتاب منتشر شود در قالب پایان‌نامه دکترا مطالعه و از دیدن آن شگفت‌زده شدم چراکه استفاده از این میزان منابع و شناخت نسبت به آن‌ها کاری است که در کسوت استادی می‌گنجد اگرچه در برخی از موارد عدم توازن در استفاده از منابع دیده می‌شد بدین معنی که مولف می‌توانست در برخی از موضوعات منابع بهتری را به کار بگیرد که البته می‌تواند به تجربه کمتر ایشان در زمان نگارش این اثر بازگردد. وی با اشاره به نقدهای خود نسبت به نماهای متن در کتاب که ساختار و موضوع اثر را مشخص می‌کند ادامه داد: اگرچه کتاب مباحث گسترده‌ای را در خود دارد اما ایراداتی به نماهای متن (Text features) آن وارد است به‌طور مثال براساس استاندارد نماهای متن، هیچ‌گاه دو نمای متنی پیاپی از دو سطح مختلف (مثلا یک «تیتر یک» و «تیتر دو» پیاپی) نباید داشته باشیم و باید میان آنها دست کم یک پاراگراف متن بیاید. در این پاراگراف مؤلف موظف است برای مخاطب روشن کند چرا موضوعات مختلف را ذیل آن تیتر (مثلا یک فصل) آورده است. شاید این انتقاد فرمالیستی به نظر آید اما نکته در این جاست که رعایت فرم استاندارد می‌تواند کاستی‌های محتوا را آشکار سازد. وی در این باره توضیح داد: به‌طور مثال مولف طبقه‌بندی علوم از دیدگاه فلاسفه مشائی و اشراقی را جداکرده و در دو فصل مجزا آورده‌است. این سوال برای مخاطب پیش می‌آید که این تفکیک بر چه اساس صورت گرفته است. اگر مؤلف پس از عنوان فصل (تیتر یک) و پیش از پرداختن به نخستین اثر (همه آثاریاد شده در این فصل با  «تیتر دو» متمایز شده و ذیل عنوان فصل آمده‌اند) در یک یا چند پاراگراف توضیح می‌داد که آثار مذکور در آن فصل چه وجوه اشتراکی دارند این اشکال برطرف می‌شد. چه بسا معلوم می‌شد که طبقه‌بندی علوم از دیدگاه فلاسفه مشائی و اشراقی تمایز چندانی با هم ندارند که اگر چنین نتیجه‌ای حاصل می‌شد (من نیز چنین می‌پندارم) به معنی لزوم تلفیق این دو فصل و پدید آمدن فصلی جدید با عنوان «طبقه‌بندی علوم از دیدگاه فلاسفه»، یعنی بدون تفکیک آن‌ها به مشائی و اشراقی بود.  به گفته این مدرس دانشگاه، یکی از حقوق مسلم مخاطب این است که باید آن چه را که می‌جوید در جایی که باید بیابد. سوال اصلی مخاطب اثر این است که «طبقه‌بندی طبقه‌بندی علوم» براساس چه نظامی صورت گرفته و چرا باید رویکردهای فلسفی، ادبی، دیوانی و... از هم متمایز شوند. پاسخ این پرسش باید در آغاز هر بخش و در همین بند یا بندهای فراموش شده داده می‌شد.   عضو هیات علمی دانشگاه تهران در ادامه به نکته‌ای اشاره کرد که به گمان او نشان می‌دهد تقسیم‌بندی طبقه‌بندی‌های فلسفی به دو بخش اشراقی و مشائی چندان موجه نیست: طبقه‌بندی قطب‌الدین شیرازی مبتنی بر طبقه‌بندی ابن‌سیناست در حالی که طبقه‌بندی قطب‌الدین در شمار طبقه‌بندی‌های اشراقی، اما طبقه‌بندی ابن سینا در شمار طبقه‌بندی‌های مشائی آمده است. البته ما می‌دانیم که آثار متأخر ابن‌سینا اشراقی است یا دست کم رنگ و بویی اشراقی دارد و اتفاقا اثر مربوط به طبقه‌بندی علوم او نیز در همین رده قرار می‌گیرد. کرامتی با بیان اینکه «نماهای متن باید ارزش یک اثر را نشان دهند اما در این کتاب چنین نیست» افزود: برخی از اشکالات و گاه اشتباه‌ها در انتخاب نماهای متن موجب شده است که ارزش کتاب نشان داده نشود. در نمودار «پراکندگی جغرافیایی آثار طبقه‌بندی علوم»، روی محور افقی شماری از عناوین نام ناحیه (مانند خراسان، آذربایجان و اندلس) و شماری دیگر نام شهر (مثلا کازرون، شیراز، کاشان و اصفهان) است. در حالی‌که در این نمودار اولا باید این عناوین از یک جنس می‌بودند (مثلا همگی نام شهر یا همگی نام ناحیه) و ثانیا باید از تقسیم‌بندی نواحی جغرافیایی مرسوم میان جغرافی‌دانان استفاده می‌شد. وی ادامه داد: به‌علت همین نقیصه مخاطب با دیدن این نمودار چیز چندانی به دست نمی‌آورد و متوجه نمی‌شود که  نوشتن این گونه آثار در کدام مناطق رایج‌تر بوده است. به طور مثال مطابق نمودار در «کازرون» یک کتاب و در «خراسان»، چهارده کتاب در این باره نوشته شده است. اما آیا می‌توان شهری کوچک مانند کازرون را با ناحیه‌ای پهناور و دارای ده‌ها شهر بسیار بزرگتر از کازرون مقایسه کرد. از این گذشته برای آن که این نمودارها مفاهیم را بهتر به خواننده منتقل کنند باید ترتیب یاد کرد عناوین از قوانینی خاص پیروی کند. به طور مثال در همین نمودار اگر ترتیب یادکرد نواحی جغرافیایی از شرق به غرب (یا بالعکس) باشد (مثلا: ماوراء النهر، خراسان، عراق عجم، عراق عرب، شام، مصر، شمال آفریقا، اندلس) شاید بتوان به این نتیجه رسید که مثلا نگارش این گونه آثار در شرق بیش از غرب رواج داشته یا دقیق‌تر: این رواج از شرق به غرب  به تدریج کاهش یافته است. این مدرس دانشگاه سپس در بحث درباره منابع کتاب چنین گفت: گرچه گستره و شمار منابع استفاده شده در کتاب ستودنی است اما اشکالاتی نیز می‌توان از این منظر بر کتاب وارد دانست: نخست آنکه منابع پایانی بر اساس شیوه‌ای که در این سال‌ها به غلط در پایان‌نامه‌های دانشجوی رایج شده، به چهار دسته «منابع اصلی، منابع پژوهشی، مقاله، منابع لاتین» تقسیم شده‌اند در حالی که چنین کاری با هیچ یک از استانداردهای بین‌المللی سازگاری ندارد. دیگر این که نویسنده از روش استناددهی APA (ارجاع به نام نویسنده و سال انتشار کتاب) استفاده کرده است در صورتی که این روش برای پژوهش‌های تاریخی نامناسب است. به طور مثال در چنین روشی باید گفت: ابوریحان بیرونی، 1902م! در حالی که برای مخاطب نام اثر بسیار مهم‌تر از تاریخ چاپ کتاب است. به گمان من در چنین پژوهش‌هایی حتما باید از روش MLA (ارجاع به نام نویسنده و در صورت لزوم نام اثر ) استفاده کرد (مثلا: ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیة، ص 120 یا  ابوریحان بیرونی، تحقیق ماللهند، ص 40) وی با اشاره به اینکه یکی دیگر از مشکلات مربوط به منابع، بهره‌گیری نویسنده از ترجمه فارسی شماری از آثار، به جای مراجعه به متن اصلی آن‌ها (عربی یا انگلیسی) است و این نقیصه در مورد آثار دارای ترجمه مغلوط و نامعتبر، بیشتر نمود دارد، بیان کرد: بهره‌گیری از ترجمه آثار شاید برای مطالعه مفید باشد اما در یک کار حرفه‌ای، نویسنده موظف است که به اصل اثر مراجعه کند تا دیگر نگران اشتباهات احتمالی مترجمان نباشد. همچنین به برخی از منابع در کتاب ارجاع داده شده که اساسا قابل اعتماد نیستند و مولف باید آنها را کنار می‌گذاشت. از سوی دیگر منابع استفاده شده در کتاب در حد هم نیستند به‌طور مثال وقتی ما می‌توانیم درباره یک موضوع به ابن‌ندیم ارجاع دهیم چرا باید ارجاع مولف به اثری از یک مؤلف معاصر (مثلا خود من!) باشد.  به گفته کرامتی، کتاب هرچند با تأکید بر دانشمندان ایرانی نوشته شده است اما باز هم دلیل نمی‌شد که به چند اثر مهم در طبقه‌بندی علوم توجه نشود. کتاب‌های «ارشاد القاصد الی اسنی المقاصد» ابن اکفانی، «مفتاح السعادة و مصباح السیادة» طاش کوپری زاده و مقدمه ابن خلدون هر چند نویسندگانشان ایرانی نیستند اما با هر معیاری سنجیده شوند مهم‌تر از آن هستند  که با هر رویکردی بتوان از آن‌ها چشم پوشید. همچنین مقدمه تاریخ یعقوبی (که اتفاقا این یکی را باید ایرانی به شمار آورد) بحثی مهم درباره طبقه‌بندی علوم آمده است که به رغم بهره‌گیری مؤلف از این اثر به عنوان منبعی عمومی، به این بخش مهم آن توجه نشده است. از سوی دیگر شماری از آثار یاد شده در کتاب «طبقه‌بندی علوم در تمدن اسلامی» را نمی‌توان «اثری در طبقه‌بندی علوم» دانست. به طور مثال فخر رازی در «جامع‌العلوم» علوم مختلف را برشمرده و در مورد هر یک نیز چند صفحه‌ای توضیح داده است اما این علوم «طبقه‌بندی» نشده‌اند. یا نظامی عروضی کتاب «مجمع‌النوادر» خود را که به «چهار مقاله» مشهور است، در چهار موضوع (مقاله)، «دبیری»، «شاعری» و «[احکام] نجوم» نوشته است اما این به معنی «طبقه‌بندی علوم» نمی‌تواند باشد.   خزائیلی نیز در پایان این نشست نسبت به انتقادهای وارد شده توضیحاتی را ارائه کرد و گفت:  عنوان رساله من به جایگاه ایرانیان در طبقه‌بندی علوم بود که بعدها تغییر کرد و به همین دلیل بر تصریح در انتشار اثر برخی اشکالات از جمله استفاده نکردن منابع مهمی چون ابن‌خلدون بوجود آمده که در ویراست‌های بعدی مرتفع خواهد شد. ]]> علوم‌انسانی Tue, 11 Sep 2018 06:50:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265229/طبقه-بندی-فلسفی-قطب-الدین-شیرازی-اشراقی-یا-مشائی نشست معرفی و نقد «القانون فی الطب» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265189/نشست-معرفی-نقد-القانون-فی-الطب-برگزار-می-شود ​به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست معرفی و نقد «القانون فی الطب» (الکتاب الاول) ابن سینا با تصحیح انتقادی نجفقلی حبیبی در مؤسسه حکمت و فلسفه ایران برگزار می‌شود. مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران با همکاری «بنیاد علمی و فرهنگی بوعلی سینا» و «انجمن علمی حکمت و فلسفه ایران»،  نشست معرفی و نقد تصحیح انتقادی «القانون فی الطب» (الکتاب الاول) ابن سینا را، که اخیراً با تصحیح، تحقیق و تعلیق نجفقلی حبیبی توسط بنیاد علمی و فرهنگی بوعلی‌سینا- همدان انتشار یافته است، برگزار کند. در این نشست استادان عبدالله انوار،‌ غلامرضا اعوانی، غلامحسین ابراهیمی دینانی، مهدی محقق و محمد ملک احمدی درباره ابعاد مختلف و ویژگی‌های تحقیق، تصحیح، تتبع و نگارش این اثر حکمی در علم طب، نظر می‌دهند. در پایان برنامه نجفقلی حبیبی محقق و مصحح کتاب درباره اهداف و روش کار و نیز ادامه کار تصحیح سخن خواهد گفت. شرکت برای عموم با ارائه کارت شناسایی معتبر آزاد است.   روز برگزاری مراسم دوشنبه 26 شهریورماه 1397 از ساعت 15 تا 17 و 30 دقیقه در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به نشانی خیابان ولی­عصر (عج)، خیابان نوفل ­لوشاتو، کوچه آراکلیان، پلاک 4 است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 10 Sep 2018 12:01:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265189/نشست-معرفی-نقد-القانون-فی-الطب-برگزار-می-شود اوحدی: آیت‌الله طالقانی در دفاع از ارزش‌های انقلاب پیش‌قدم بود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265209/اوحدی-آیت-الله-طالقانی-دفاع-ارزش-های-انقلاب-پیش-قدم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) رسانه خبری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، ویژه‌برنامه «ابوذر زمان» با هدف گرامی‌داشت سی و نهمین سالگرد ارتحال آیت‌الله سید محمود طالقانی روز یکشنبه ۱۸ شهریور ماه با حضور سعید اوحدی، رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، فرزندان آیت‌الله طالقانی، علی‌محمد سعادتی شهردار منطقه ۱۲ تهران، حجت‌الاسلام سید محمود دعایی، علی دهکردی و جمعی از شخصیت‌ها و چهره‌های فرهنگی در کتابخانه آیت‌الله طالقانی در منطقه ۱۲ برگزار شد.   حجت‌الاسلام سید محمود دعایی، مدیر مسئول روزنامه اطلاعات که سابقه طولانی‌ در آشنایی با آیت‌الله طالقانی داشته است، سخنران اول این مراسم بود که عنوان کرد: خوشحالم که این توفیق را دارم در چنین محفلی حضور پیدا کنم و در خدمت آقای سید مهدی طالقانی فرزند آیت‌الله طالقانی و سایر حاضران گرامی باشم. من با مرحوم طالقانی چند ملاقات کوتاه قبل از انقلاب داشتم. ما طلاب جوان در دادگاه‌های نظامی مبارزان نهضت آزادی به ویژه مرحوم طالقانی حضور پیدا می‌کردیم و استقامت و منطق را می‌آموختیم.    وی ادامه داد: بعد از آن نیز در زندان به ملاقاتشان می‌رفتیم و من ریسک می‌کردم و نشریاتی را زیر عبا می‌گذاشتم و در اتاق ملاقات به دست ایشان می‌رساندم. البته حضور مرحوم طالقانی در اتاق ملاقات باعث می‌شد ماموران کمی احترام بگذارند و گستاخی نکنند. یادم می‌آید یک بار نشریه بعثت را که خودمان چاپ می‌کردیم، از بین میله‌ها به ایشان دادم. ایشان یک بار گفتند خوب است شما این ریسک را نکنید، بالاخره اخبار به طریقی به گوش ما می‌رسد.    حجت‌الاسلام دعایی با اشاره به کتاب «تفسیر پرتوی از قرآن» نوشته مرحوم آیت‌الله طالقانی بیان کرد: این کتاب را برای حضرت امام (ره) تهیه کردیم و ایشان مطالعه کردند. بعد از مطالعه، حضرت امام (ره) فرمودند من بنا به تقریظ کتابی ندارم، اما اگر بنا داشتم، بر این کتاب تقریظ می‌نوشتم. این نشان‌دهنده اعتقاد امام (ره) به تفکرات مرحوم طالقانی است.    وی افزود: رفتار آیت‌الله طالقانی در مواجهه با جوانان نیز جالب توجه و جذب‌کننده بود. به عنوان مثال جلال آل احمد که یک نسبت فامیلی هم با آقای طالقانی داشت و رسماً مارکسیست شده بود، به دلیل شیوه مسامحه‌گرانه و جذب‌کننده آقای طالقانی به اسلام و نماز و ... برگشت و حتی به حج مشرف شد.    مدیر مسئول روزنامه اطلاعات ادامه داد: فقدان ایشان برای نظام جمهوری اسلامی فقدان سنگینی بود، چرا که یکی از بزرگان و رهبران نظام بودند و وقتی از دنیا رفتند، با تعابیر ماندگار و دقیق امام خمینی (ره) در موردشان مواجه شدیم، اینکه «فقدان ایشان جبران‌ناپذیر و ضربه‌ای به جهان اسلام است.» امیدوارم خداوند به ما توفیق دهد که راه آیت‌الله طالقانی را ادامه دهیم.    آیت‌الله طالقانی از زمان خودشان جلوتر بودند سعید اوحدی، رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران سخنران بعدی بود که در این مراسم بیان کرد: امام (ره) تعبیر زیبایی درباره خانه امیرالمؤمنین (ع) داشتند و می‌فرمودند این خانه گلی کوچک علی (ع) و فاطمه (س) چه اتفاقاتی را در تاریخ اسلام رقم زد. همین خانه یعنی خانه آیت‌الله طالقانی نیز منشأ تاثیرات فراوانی در تاریخ انقلاب اسلامی بوده است.    وی با بیان اینکه به طور کلی افراد به سه دسته تقسیم می‌شوند، گفت: یک سری از انسان‌ها از رخدادهای روزگار و زمانه خودشان عقب هستند و تحلیلی از شرایط ندارند. دسته دوم روزمرگی می‌کنند و با دنیای خودشان پیش می‌روند، اما دسته سوم به خاطر ظرفیت وجودی‌شان، از زمان خودشان جلو هستند. آیت‌الله طالقانی از این دسته افراد بودند.    رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ادامه داد: در آن سال‌ها هر جا انقلاب با مانع و معضلی روبه‌رو می‌شد، آقای طالقانی با درایت و تدبیر و سعه صدرشان به کمک انقلاب می‌آمدند. در جایی که بحث دفاع از ارزش‌های انقلاب مطرح می‌شد، ایشان پیش‌قدم بودند. در ماجرای کردستان در سال ۱۳۵۸، ایشان فریاد زدند که اگر لازم باشد من پیرمرد اسلحه دست می‌گیرم و از انقلاب دفاع می‌کنم. ایشان چه بصیرتی داشتند که در آن زمان چنین دیدگاهی مطرح می‌کردند. نگاه ارزشمندی که به قرآن کریم داشتند نیز قابل ستایش است.    اوحدی در پایان گفت: امروز در سالگرد رحلت ابوذر زمان، آیت‌الله طالقانی، دعا می‌کنیم خداوند بهره‌ای از اخلاق و منش آن بزرگوار را به ما عنایت کند و به ما توفیق دهد در مسیر ایشان گام برداریم.  در پایان این مراسم از محمدرضا کایینی پژوهشگر تاریخ معاصر و خالق آثاری پیرامون زندگی آیت‌الله طالقانی، علی دهکردی بازیگر نقش آیت‌الله طالقانی در سریال معمای شاه، رحمانی نقاش چهره آیت‌الله طالقانی و مهدی طالقانی و وحیده طالقانی فرزندان آیت‌الله طالقانی تجلیل شد و تندیس آیت‌الله طالقانی به آنها اهدا شد. شعرخوانی سیامک رجاور شاعر آیینی و اجرای موسیقی توسط بهرام پاییز از دیگر بخش‌های این مراسم بود.  ]]> علوم‌انسانی Mon, 10 Sep 2018 11:10:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265209/اوحدی-آیت-الله-طالقانی-دفاع-ارزش-های-انقلاب-پیش-قدم کتاب «عاشورا و امروز ما» منتشر می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265201/کتاب-عاشورا-امروز-منتشر-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در این کتاب، مباحث دکتر سید محمدرضا بهشتی، آیت‌الله سید ضیاء مرتضوی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین مهدی مهریزی، دکتر اسماعیل آذر، دکتر علی مطهری، حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی، آیت‌الله محمد سروش محلاتی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین مرتضی جوادی آملی، دکتر غلامرضا ظریفیان، حجت‌الاسلام‌والمسلمین ناصر نقویان و استاد مرتضی باقری تدوین شده است. به استناد این کتاب، در سال‌های اخیر، نه‌تنها از رونق مجالس عزای حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در جامعه کاسته نشده، بلکه می‌توان گفت هرسال میزان ظهور و بروز مجالس عزاداری شهدای کربلا فزونی یافته است. اما به نظر می‌رسد آنچه فلسفه نهضت عاشورا و بیداری و اصلاح است، کمتر در این مجالس به چشم می‌خورد. از این‌رو، سلسله نشست‌هایی با هدف آسیب‌شناسی این مجالس و نیز بهره‌گیری از معارف عاشورایی برای زندگی فردی و اجتماعی امروز، به همت انجمن «اندیشه و قلم» و پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و با حضور اهل فکر و اندیشه برگزار شد که مباحث آن به کوشش امین افخم در این کتاب، آماده‌سازی و تنظیم شده است. «دعا در عرفه، اجابت در عاشورا»، «شناسایی قاتل واقعی امام حسین (ع)»، «سیر مرثیه‌سرایی در ایران»، «گفتگو در آموزه‌های دینی و واقعه عاشورا»، «بازخوانی هدف قیام امام حسین (ع)»، «امام حسین (ع) و اصلاح امت»، «انقلاب، ارزش یا روش؟»، «قیام حسینی در برابر الهیات اموی»، «آزادی و اسارت عاشورا»، «میراث کربلا متعلق به کیست؟» و «عاشورا، جلوه‌گاه زیبایی‌ها» عناوین مباحث این کتاب است.  ]]> علوم‌انسانی Mon, 10 Sep 2018 09:48:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265201/کتاب-عاشورا-امروز-منتشر-می-شود نگاهی ترسناک به داخل کاخ سفید ترامپ http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265192/نگاهی-ترسناک-داخل-کاخ-سفید-ترامپ به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) «وحشت، ترامپ در کاخِ سفید» که بر اساس صدها ساعت مصاحبه و اسناد دولتی توسط نویسنده برجسته آمریکایی باب وودوارد نوشته شده است، رازهای ناگفته‌ای را در مورد دولت ترامپ آشکار می‌کند. وودوارد به نقل از مقامات و مشاوران ارشد کاخ سفید می‌نویسد که آن‌ها به‌نوعی مقاومت خاموش در برابر تصمیمات آنی و مخرب ترامپ نشان می‌دهند و گاهی اسناد مهمی را از او پنهان می‌کنند. این افراد کاخ سفید ترامپ را یک دیوانه‌خانه و خود ترامپ را یک «ابله» و «دروغ‌گو» معرفی می‌کنند. «وحشت، ترامپ در کاخِ سفید» نگاهی ترسناک به داخل کاخ سفید ترامپ می‌اندازد. وودوارد شرحی واقع‌بینانه و مستند از دولت ترامپ ارائه می‌دهد و برای نخستین‌بار واقعیت‌هایی را بیان می‌کند که تاکنون در هیچ کجا مطرح نشده است. یکی از این موارد نقشه ترور بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، است. این کتاب که به گفته منتقدان همچون بختکی بر کاخ سفید ترامپ سایه افکنده است، بر اساس صدها ساعت مصاحبه و همچنین اسناد دولتی تهیه شده است. وودوارد به نقل از رایْنس پریبِس، رئیس سابق ستاد کاخ سفید، در مورد وضعیت دولت ترامپ می‌نویسد: «وقتی یک مار، موش، شاهین، خرگوش، کوسه و فُک را در باغ‌وحشی بدون دیوار می‌اندازید، اوضاع افتضاح می‌شود. این وضعیتِ کاخ سفید است.» باب وودوارد (متولد 1943) نویسنده و خبرنگار ـ پژوهشگر آمریکایی‌ است که به خاطر تهیه گزارش رسوایی واترگیت با همکاری کارل بِرنْستین معروف است که منجر به استیضاح و استعفای ریچارد نیکسون رئیس‌جمهور امریکا شد. این تحقیق برای وودوارد جایزه پولیتزر را در سال 1973 به ارمغان آورد. وودوارد از سال 1971 تاکنون برای روزنامه واشنگتن‌ پست کار می‌کند. وودوارد هجده کتاب نوشته که دوازده کتاب او از پرفروش‌ترین کتاب‌های سیاسی بوده است.   «وحشت، ترامپ در کاخِ سفید» با ترجمه علی سلامی از سوی انتشارات مهراندیش منتشر می‌شود. انتشارات مهراندیش پیش از این کتاب‌های «آتش و خشم» و «یک وفاداری بالاتر» را منتشر کرده است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 10 Sep 2018 09:05:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265192/نگاهی-ترسناک-داخل-کاخ-سفید-ترامپ حسینی‌پور: کتابفروشی سازمان زیباسازی باید پاتوقی فرهنگی باشد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265187/حسینی-پور-کتابفروشی-سازمان-زیباسازی-باید-پاتوقی-فرهنگی-باشد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مراسم افتتاح رسمی کتابفروشی سازمان زیباسازی شهر تهران و رونمایی از 14 عنوان کتاب تازه منتشر شده این سازمان با حضور برزین ضرغامی، مدیر عامل سازمان زیباسازی شهر تهران، نیکنام حسینی‌پور، مدیر عامل موسسه خانه کتاب و جمعی از نویسندگان، محققان و کارشناسان حوزه شهری دوشنبه 19 شهریور در محل این کتابفروشی برگزار شد. نیکنام حسینی‌پور، مدیرعامل خانه کتاب در این مراسم با اشاره به صبغه فرهنگی برزین ضرغامی ریاست سازمان زیباسازی شهرداری تهران گفت: هر کتابفروشی که در ایران افتتاح شود مایه خوشحالی است چراکه کتابفروشی‌ها سلول‌های تنفسی شهر هستند. بررسی‌های میدانی نیز نشان می‌دهد در کشورهایی که کتابفروشی‌های بیشتری وجود داشتند آسیب‌های اجتماعی کمتر شده است بنابراین تلاش ما باید برای گسترش کتابفروشی‌ها باشد.   وی ادامه داد: سازمان زیباسازی شهرداری تهران در موضوعاتی چون طراحی شهری و زیباسازی می‌تواند مرجعیتی برای تمام مناطق ایران باشد چراکه شهرستان‌ها اغلب از تهران الگو می‌گیرند. از سوی دیگر این کتابفروشی نباید تنها به فروش کتاب منحصر شود و باید پاتوقی برای مولفان، طراحان و... باشد. در همین راستا ما آمادگی برگزاری جلسات نقد و بررسی کتاب در حوزه زیباسازی در شهرداری تهران را داریم. همچنین در خانه کتاب جایزه نشان شیرازه طراحی شده که مرتبط با طراحی و زیبا آرایی کتاب است و همانگونه که در اجرای آن فرهنگستان هنر با ما همکاری می‌کند می‌توانیم از ظرفیت سازمان زیباسازی شهرداری تهران استفاده کنیم.   حسینی‌پور در پایان طراحی جایزه کتاب سال زیباسازی شهری را نیز پیشنهاد داد و گفت: سازمان زیباسازی شهرداری تهران به مرور می‌تواند این جایزه را با همکاری ما برگزار کند تا از این طریق زمینه ماندگاری بیشتری را برای آثار مولفان و مترجمان این حوزه فراهم کند.   برزین ضرغامی، مدیرعامل سازمان زیباسازی نیز در بخش دیگری از این مراسم با تاکید بر اینکه نمی‌خواهیم با بخش خصوصی در حوزه نشر و تولید کتاب رقابت کنیم گفت: ورود سازمان زیباسازی به این حوزه به دلیل نبود ناشران تخصصی در حوزه زیباسازی بوده و به مرور یکی از اقدامات ما واگذاری این کتابفروشی و انتشارات به یکی از تشکل‌های نشر یا ناشرانی است که به موضوع طراحی شهری و زیباسازی مسلط باشند و بتوانند این مجموعه را اداره کنند.   ضرغامی یادآور شد: بنابراین سازمان زیباسازی بنا به ضرورت در این حوزه ورود پیدا کرده تا تنوعی را فراهم آورد و امیدواریم با ایجاد فضای رقابتی برای ناشران تخصصی در این حوزه امکان واگذاری انتشارات و کتابفروشی به وجود بیاید.   وی با اشاره به مشکل دسترسی به آثار سازمان هم بیان کرد: در حوزه توزیع متاسفانه یکی از مشکلات ما این بوده که مخاطبان نتوانستند به آثار دسترسی پیدا کنند و از همین منظر این کتابفروشی تاسیس شده است.   مدیرعامل سازمان زیباسازی در پایان از همکاری این سازمان با موسسه خانه کتاب درباره تجلیل و تقدیر از مولفان و مترجمان این حوزه خبر داد و گفت: با تجلیل از فعالان این حوزه می‌توان فضای تعاملی را در این باره به وجود آورد.   بهروز فتحی، معاون برنامه‌ریزی و توسعه سازمان زیباسازی شهر تهران نیز در ادامه این مراسم با بیان اینکه ساماندهی و توزیع آثار سازمان یکی از دغدغه‌های همیشگی ما بوده عنوان کرد: ما برای بحث توزیع کتاب از موسسه خانه کتاب طلب کمک کردیم و بر همین اساس هم طرح‌های فروش آنلاین با یک شرکت و نیز همکاری با مناطق دیگر شهرداری و برخی از کتابفروشی‌های شهری فراهم شده است.   وی ادامه داد: افتتاح کتابفروشی سازمان امکان دسترسی مردم را به تولیدات مکتوب فراهم می‌کند این در حالی بود که پیش از این عرضه به درستی صورت نمی‌گرفت و اکنون امیدواریم با این اقدام زمینه دسترسی دانشجویان، پیمانکاران و کارشناسان راحت‌تر شود. همچنین قرار است جلسات نقد و بررسی کتاب‌های فاخر سازمان با همکاری خانه کتاب در 10 جلسه تا پایان سال جاری برگزار شد. از سوی دیگر خانه اندیشمندان اکنون جلسات نقد و بررسی کتاب را برگزار کرده و دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران نیز طی تفاهنامه‌ای قرار است بخش دیگری از آثار این سازمان را نقد و بررسی کند. مهدی اصل فلاح از نویسندگان حوزه زیباسازی شهری با اشاره به اینکه برای اداره شهر می‌توان دو رویکرد داشت گفت: نخست نگاه مبتنی بر رشد و توسعه شهری بر اساس اینکه شهر خود را راهش را پیدا کند و دیگری نگاه مبتنی بر نظریه‌پردازی و کار عملی. بر همین اساس سازمان زیباسازی به عنوان متولی بزرگترین شهر کشور مسئولیت برنامه‌ریزی فعالیت‌های علمی و نظری را در زیباسازی بر عهده داشته و رویکرد دوم را اتخاذ کرده است.   وی با تاکید بر تاسیس این کتابفروشی بر این اساس که شهر باید با اندیشه اداره شود گفت: متاسفانه نبود نگاه نظام‌مند و سیستماتیک در زیباسازی شهر تهران یکی از مشکلات ماست و باید بین متخصصان مختلف این حوزه فرایندهای تعاملی به وجود بیاید. ما حوزه‌های مختلفی مانند طراحی شهری، معماری؛ طراحی گرافیک و ... داریم که هر کدام فعالیت‌های موفق اما جزیره‌ای دارند و می‌توانند با یکدیگر هم افزایی پیدا کنند.   نویسنده کتاب «بنیان‌های طراحی در زیباسازی شهری» همچنین برای این کتابفروشی پیشنهادهایی را ارائه کرد و افزود: اجرای ایده کافه کتاب و پاتوق فرهنگی برای فعالان این حوزه، ورود به فضای مجازی و استفاده از ظرفیت‌های آن برای نشر آثار و نگاهی که هم افزایی تخصص‌ها را در زیباسازی شهری دنبال می‌کند از جمله مواردی است که می‌توان برای بهبود این کتابفروشی دنبال کرد.   کیانوش معتقدی، نویسنده کتاب «نستعلیق‌ها و محراب‌های سفالی» که کتابش امروز رونمایی شد، نیز در بخش دیگری از این مراسم ضمن انتقاد از بین بردن هویت طهران قدیم طی سال‌های گذشته گفت: چاپ کتاب می‌تواند کمترین کار برای حفظ و مستندنگاری هویت شهر تهران باشد و در این زمینه سازمان زیباسازی یکی از مهمترین متولی‌هاست که می‌تواند به ثبت و ضبط تصاویر و زیبایی‌های تهران کمک کند.   سید مجتبی موسوی، معاون فرهنگی و هنرهای شهری سازمان زیباسازی نیز در پایان با اشاره به حجم تولیدات مکتوب سازمان عنوان کرد: 20 سال گذشته ناشران و فعالان تخصصی برای حوزه زیباسازی وجود نداشتند اما با ورود سازمان زیباسازی به این مباحث آثار تخصصی در این باره تولید شده است.   وی تاکید کرد: این روزها انتقادهایی نسبت به تاسیس این کتابفروشی می‌شنویم که چرا یک سازمان باید به این مباحث ورود پیدا کند. علت این است که در این حوزه ناشران خصوصی وجود ندارند و اساسا تولیداتی در بازار وجود ندارد که مخاطب به آن دسترسی داشته باشد. ]]> علوم‌انسانی Mon, 10 Sep 2018 08:45:23 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265187/حسینی-پور-کتابفروشی-سازمان-زیباسازی-باید-پاتوقی-فرهنگی-باشد محمدرضا شاه نتوانست دژ سرسخت روشنفکران لیبرال ملی‌گرا را تسخیر کند http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265115/محمدرضا-شاه-نتوانست-دژ-سرسخت-روشنفکران-لیبرال-ملی-گرا-تسخیر-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «نظام آموزشی و ساختن ایران مدرن» نوشته دیوید مناشری به ترجمه محمد حسین بادامچی و عرفان مصلح از سوی نشر سینا منتشر شده است. کتاب حاضر مراحل، نحوه و نقش ورود نظام آموزشی غربی در تحول جامعه ایرانی در سه بخش: دوره قاجار، دوره رضا پهلوی و دوره محمدرضا پهلوی و یک فصل دوره جمهوری اسلامی بررسی شده است.   مراحلی که با اعزام اولین دانشجویان برای فراگیری فنون نظامی غرب در اوایل قرن نوزدهم آغاز می‌شود(فصل دوم) با شکل گرفتن ایده «اقتباس نظام آموزشی غرب برای دستیابی به آزادی و پیشرفت اجتماعی ـ اقتصادی ـ علمی غرب» در اذهان برخی روشنفکران کشورهای جهان اسلام(عثمانی، مصر، تونس و ایران) به صورت تقریبا همزمان در نیمه قرن نوزدهم، به مطالبه یک تغییر درونی‌(فصل اول) و تاسیس اولین مدرسه علمی غربی ایران یعنی دارالفنون می‌انجامد(فصل دوم) و با توسعه طرح اعزام فرزندان طبقه ممتاز به فرنگ و بازگشت تدریحی آنها، به شکل‌گیری طبقه نخبگان جدید در نظام اجتماعی اواخر قرن نوزدهم و نقش آفرینی جدی آن ها در انقلاب مشروطه منجر می‌شود.(فصل سوم) سپس با وارد شدن قانون نظام آموزشی اجباری فراگیر در قانون اساسی مشروطه، گام بلندی در جایگزین شدن آموزش جدید به جای آموزش سنتی حوزوی و استقرار آموزش جدید در مرکز جامعه ایرانی برداشته می‌شود.(فصل پنجم) اعزام دانشجویان به فرنگ با برنامه‌ریزی جدیدی در دوره رضاشاه ادامه می‌یابد(فصل ششم) که با شکست طرح تامین طبقه نخبگان سیاسی ـ اجتماعی رژیم از طریق اعزام دانشجویان به اروپا، به طرح اولین دانشگاه ایران یعنی دانشگاه تهران می‌انجامد(فصل هفتم) و بعد دیدگاه محمدرضا پهلوی و سیاستگذاران دربار و تحولاتی که با آغاز انقلاب سفید در فلسفه آموزشی وی پیدا شد بررسی می‌شود (فصل هشتم) تا میزان رسوخ نظام آموزشی جدید در مقاطع ابتدایی، متوسطه و عالی ارزیابی شود (فصل‌های نهم و دهم). با تغییر سیاست‌های آموزشی شاه در انقلاب سفید که با عنوان «انقلاب آموزشی» شناخته می‌شود، خاستگاه اجتماعی طبقات تحصیل‌کرده در ایران دچار تحول می‌شود و آموزش تا حد زیادی در طبقات سنتی و پایین جامعه هم جایگاه می‌یابد (فصل یازدهم). آموزش مدرن و اعزام دانشجو به اروپا و آمریکا در طول دوره پهلوی مهم‌ترین وسیله ساختن طبقه نخبگان جدید است که به تدریج طبقه نخبگان سنتی و به ویژه فارغ‌التحصیلان حوزوی را از صحنه سیاسی کشور حذف می‌کند (فصل دوازدهم). با این حال رژیم محمدرضا شاه در انقلاب آموزشی کاملا موفق نیست و نمی‌تواند دانشگاه تهران دژ سرسخت روشنفکران لیبرال ملی‌گرا، را تسخیر کند که به بروز آشوب‌های دانشگاهی اواخر سلطنت شاه می‌انجامد(فصل سیزدهم). در نهایت با بروز انقلاب اسلامی و چرخش بزرگ در فلسفه سیاسی نظام حاکمیت ایران، سیاست تحول در نظام آموزشی پهلوی تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» مطرح و اجرا می‌شود که میزان توفیق آن در به هم ریختن نظم مدرن به وجود آمده در نظام آموزشی ایران در یک و نیم قرن پیش از آن سیاست در فصل خاتمه تحلیل و بررسی می‌شود.   روش‌شناسی و رویکرد مطالعاتی مناشری به گونه‌ای است که با خواندن این کتاب این احساس برای خواننده به وجود می‌آید که «نظام آموزشی دقیقا در جای درست خود در تاریخ معاصر ایران نشسته است.» در واقع مناشری در روش مطالعه تاریخ آموزش ایران نخست نهاد آموزش را یک نهاد مستقل در نظر نگرفته و آن را در متن مناسبات آموزش و جامعه برای آموزش نقش بالادستی، اصیل، فعال و تحول ساز در نظر گرفته که برخلاف رویکردهایی است که آموزش را به عنوان یک نهاد تبعی، محافظه کار، منفعل و ثانوی در نظر می‌گیرند؛ سوم نقش آموزش در تاریخ ایران را در نسبت با مفهوم عمیق مدرنیزاسیون تحلیل کرده که برخلاف دیدگاه‌های سطحی‌تری است که با وسط گذاشتن مفهوم توسعه، به سادگی غایت دارلفنون را خدمن به توسعه نظامی، غایت تاسیس دانشگاه تهران را تامین دانش و نیروی انسانی جاده کشی و راه آهن و هدف از تاسیس دانشگاه آریا مهر را پرورش متخصصان مورد نیاز فولاد و ذوب آهن اصفهان تلقی می‌کند. چهارم در تحلیل مدرنیزاسیون، از غلبه علم اقتصاد و جامعه‌شناسی در امان مانده و به خوبی از منظری فلسفی روند تحولات ایران قدیم به جدید را بررسی کرده است و پنجم به خوبی اتصال سه قلمرو فلسفه سیاسی، فلسفه آموزشی و مدیریت آموزشی را در سیاست‌گذاری آموزشی 180 ساله مورد مطالعه خود نشان داده است.   این اثر یکی از بهترین کتاب‌هایی است که با برقرار کردن پیوند اندیشه و عمل در تاریخ معاصر ایران در ادوار قاجار و پهلوی است، به روی نسل جدید ایرانیان می‌گشاید.      کتاب «نظام آموزشی و ساختن ایران مدرن» نوشته دیوید مناشری به ترجمه محمد حسین بادامچی و عرفان مصلح با شمارگان هزار نسخه در 496 صفحه از سوی نشر سینا منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 10 Sep 2018 08:22:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265115/محمدرضا-شاه-نتوانست-دژ-سرسخت-روشنفکران-لیبرال-ملی-گرا-تسخیر-کند مرکز اسناد انقلاب اسلامی بسته کتاب روشنفکری منتشر کرد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265181/مرکز-اسناد-انقلاب-اسلامی-بسته-کتاب-روشنفکری-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در بسته روشنفکری که به مناسبت سالگرد درگذشت جلال آل احمد از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده، کتاب‌های «از نفرین زمین» ، «روشنفکر میهنی»، «روشنفکران دینی و دینداران روشنفکر»  و «روشنفکری دینی: لیبرال یا دین‌مدار؟» به علاقه‌مندان معرفی می‌شود. «از نفرین زمین» یکی از مهم‌ترین راه‌های شناخت هر نویسنده و متفکری، رجوع به آثار و نوشته‌های او است. جلال آل احمد نیز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین روشنفکران ایرانی که زمانی فضای روشنفکری را تحت‌تأثیر خود قرار داد، نیازمند شناخت براساس آثارش است. کتاب «از نفرین زمین» که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ و منتشر شده، سعی کرده با بازخوانی آثار جلال آل‌احمد، بتواند چهره واقعی‌تری از او ارائه دهد.    کتاب «از نفرین زمین (بازخوانی جلال آل‌احمد براساس آثارش)» دارای چهار بخش است. در بخش اول، به بازخوانی سفرنامه‌های آل‌احمد پرداخته شده و از سفرنامه‌های وی، سفرهای خارجی او بررسی شده است. در بخش دوم داستان‌های آل‌احمد را (شامل رمان و مجموعه‌ها) که او را در مقام پیشگامی ادبیات نهضت و مبارزه و حتی انقلاب اسلامی می‌نشاند، واکاوی شده است. بخش سوم کتاب، شامل یادداشت‌ها و در بخش چهارم کتاب؛ مقالات و تقاریر سیاسی و اجتماعی آل‌احمد بررسی شده است. در بخش ضمایم و اسناد نیز ناگفته‌هایی از آل‌احمد درباره او درج شده است.   کتاب « از نفرین زمین (بازخوانی جلال آل احمد بر اساس آثارش)» توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی در دو هزار نسخه روانه بازار کتاب شده است. «روشنفکر میهنی» کتاب روشنفکر میهنی» در قالب دانستنی‌های انقلاب اسلامی برای جوانان که توسط مؤسسه فرهنگی هنری مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ و منتشر شده، سعی دارد با زبانی ساده به بررسی ابعاد گوناگون زندگی آل‌احمد بپردازد. این اثر با مطالعه و بررسی زندگی و زمانه آل‌احمد، برش‌ها و نقاط عطف حیات وی را در ذیل عناوین مشخص و با زبانی ساده و محتوایی مستند، برای خوانندگان و علاقه‌مندان بازگو می‌کند. قطعات مختلف در کنار هم و در ترکیب با یکدیگرتصویری تأثیرگذار از زندگی آل‌احمد به‌دست می‌دهد.   مؤسسه فرهنگی هنری مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کتاب «روشنفکر میهنی» را در دو هزار و 500 نسخه منتشر کرده است.   «روشنفکران دینی و دینداران روشنفکر» جریان روشنفکری در ایران را می‌توان مهم‌ترین عرصه تلاش اندیشمندان معاصر ایران برای حل مسائل ناشی از برخورد با پدیده غرب دانست؛ تلاشی که بعد از گذشت یک قرن نیازمند واکاوی است. کتاب «روشنفکران دینی و دینداران روشنفکر (خاستگاه نظری)» که توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده، سعی دارد با تبیین خاستگاه نظری روشنفکران، به دنبال ابهام‌زدایی از دوران مهم و سرنوشت‌ساز تفکر معاصر ایران باشد.   این کتاب در 6 فصل تهیه و تدوین شده است. فصل اول به تعریف و تبیین واژه روشنفکر، تاریخچه و کارکردهای آن پرداخته شده است. در فصل دوم به پیشینه اصلاحگری در جهان اسلام و مصلحان دینی جهان عرب و شبه قاره هند اشاره می‌شود و در ادامه به تحلیل الگوهای روشنفکری در ایران و پیوند آن‌ها با ناسیونالیسم و فراماسونری توجه و اندیشه‌های روشنفکرانی چون ملکم خان، آخوندزاده، طالبوف و میرزا آقاخان کرمانی مورد بررسی قرار گرفته‌اند.   فصل سوم با تعریف مفهوم روشنفکری دینی آغاز می‌شود و طیف‌های مختلف روشنفکری دینی و تکاپوهای فکری آن‌ها در بستر زمانی تاریخ معاصر ایران بازنگری شده‌اند. در فصل چهارم بنیادهای فکری دین‌داری روشنفکرانه مدنظر قرار گرفته، مفاهیم پایه‌ای این جریان، چون اصل ولایت و اجتهاد، در پرتو مقوله احیاگری دینی ارزیابی و بررسی شده است. در ادامه، معیارها و ساختارهای نظری این جریان تحلیل شده‌اند.   در فصل پنجم به زمینه‌های سیاسی- اجتماعی و بسترهای مؤثر بر جریان روشنفکری دینی از مشروطه تا انقلاب اسلامی مورد واکاوی قرار گرفته شده و با بررسی حوادث عصر مشروطه و کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و حوادث شهریور ۱۳۲۰ و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرانجام انقلاب اسلامی تأثیر این وقایع را بر روایت روشنفکری دینی بررسی شده است. آرا و اندیشه‌های دینی روشنفکرانی چون جلال آل‌احمد، بازرگان و شریعتی موضوع مباحث این فصل هستند. در فصل پایانی، بستر تاریخی ظهور دینداری روشنفکرانه، بنا به سیر حوادث مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی دنبال شده است. در این فصل به‌طور مبسوط، از آرا و اندیشه‌های مشروطه‌خواهان و یا به تعبیر دیگر، دینداران روشنفکری چون محمدحسین نائینی، ملا محمدکاظم خراسانی، سید محمد طباطبایی و شيخ هادی نجم‌آبادی و نیز از اندیشه‌های جناح مشروعه‌خواهان سخن گفته شده است. در ادامه، نیروهای مذهبی و سازمان‌های سیاسی- مذهبی دوره پهلوی اول و دوم، از جمله فدائیان اسلام و گروه‌هایی چون مؤتلفه اسلامی بررسی شده همچنین آرا و اندیشه‌های اندیشه‌گران طیف دین‌داری روشنفکران، از جمله آیت‌الله مدرس، آیت‌الله بروجردی، آیت‌الله کاشانی، شهید مطهری و امام خمینی بررسی شده است.   کتاب «روشنفکران دینی و دینداران روشنفکر (خاستگاه نظری)» توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی در دو هزار نسخه روانه بازار کتاب شده است. «روشنفکری دینی: لیبرال یا دین‌مدار؟» رابطه میان دین و روشنفکری و نسبت میان این دو همواره یکی از موضوعات بحث‌‌برانگیز میان اندیشمندان بوده است که هنوز بعد از گذشتن سال‌ها از این موضوع دوباره جای بحث فراوان دارد. کتاب «روشنفکری دینی: لیبرال یا دین‌مدار؟» سعی کرده با رویکردی نظری و تاریخی گامی در جهت تبیین این موضوع بردارد.   کتاب حاضر شامل سه بخش بوده که هر بخش‌ دارای چند فصل است. بخش اول این کتاب دارای سه فصل است که در فصل یک و دو آن سعی شده علاوه بر واکاوی معانی لیبرالیسم، مدرنیته و روشنفکری، سابقه روشنفکری در ایران نیز مورد واکاوی قرار بگیرد. در فصل دیگر این بخش (فصل سوم) سعی شده، روشنفکری دینی در ایران مورد بررسی قرار بگیرد.   بخش دوم این کتاب در دو فصل جمع‌آوری شده است. در این بخش مبانی و آرمان‌ لیبرالیسم دینی مورد واکاوی قرار گرفت.   بخش سوم این کتاب نیر در سه فصل تنظیم شده است. علاوه بر طرح مباحث نظری و فکری سعی شده  به معرفی جریان‌های روشنفکری دینی یعنی اسلامی، علمی و دینی و تجربی دهه 1320، نهضت آزادی، ملی-مذهبی‌ها، نوگرایان دینی و تجدیدنظرطلبی پرداخته شود. بنابر این بخش، اساسی‌ترین ویژگی‌های جریان لیبرال دینی گروه‌های ذکر شده، تأکید بر قانون اساسی سکولار، دین‌شناسی آزاد و علمی و مخالفت کردن با حکومت دینی و اصل محوری آن یعنی ولایت فقیه است.   مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کتاب «روشنفکری دینی: لیبرال یا دین‌مدار؟» را در دو هزار نسخه منتشر کرده است.   ]]> دین‌ Mon, 10 Sep 2018 08:05:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265181/مرکز-اسناد-انقلاب-اسلامی-بسته-کتاب-روشنفکری-منتشر روایت هاشمی رفسنجانی از آیت‌الله طالقانی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/251738/روایت-هاشمی-رفسنجانی-آیت-الله-طالقانی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، 19 شهریور سالروز درگذشت آیت‌الله سیدمحمود طالقانی است، یکی از روحانیون بانفوذی که در پیروز انقلاب اسلامی نقش تاثیرگذاری داشت. ضمن اینکه وی از جمله شخصیت‌هایی بود که با اغلب گروه‌های مبارز انقلابی در ارتباط بود و به نوعی حلقه وصل این گروه‌ها به شمار می‌آمد. بسیاری از گروه‌های مبارز چپ و راست به دیدن آیت‌الله می‌آمدند و از وی راهنمایی می‌خواستند. نفوذ و تاثیر آیت‌الله طالقانی در جوان‌های مبارز به حدی تاثیرگذار بود که علیرغم برخی اختلافات باز هم دست از دیدار و مباحثه و رهنمود گرفتن از وی برنمی‌داشتند. نوع برخورد و صحبت وی با مبارزان انقلابی باعث شده بود که در هر رویدادی از وی نظرخواهی کنند و چون پدری مهربان به دورش حلقه زنند.  به مناسبت نوزده شهریورماه سالروز درگذشت آیت‌الله طالقانی کتاب «یاران امام خمینی، مردان تاریخ» خاطرات ایت‌الله هاشمی‌رفسنجانی را ورق زدیم و از این خاطرات سطوری را برگزیدیم که تا یادی از یادی از این روحانی نستوه انقلاب شود.    آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در برخی برهه‌های قبل از انقلاب که در زندان پهلوی دوم به سر برده، با آیت‌الله طالقانی در یک بند زندانی بوده، وی با اشاره به مصاحبت برخی بزرگان در زندان می‌نویسد:«سیاست ساواک در رفتار با ما در زندان اوین نوساناتی داشت، گاهی خوش رفتاری بیشتری می‌کردند و گاهی قیافه خشن‌تری می‌گرفتند. در همان روزهای اول که جمع ما را به آنجا آورده بودند، یک بار برای گرفتن امتیاز به عنوان فشار دیگری بر ما برای انتقال مجدد به کمیته برنامه‌ریزی کردند. در دفتر زندان دستبند آوردند و دست هر یک از ما را با دیگری دستنبند قفل کردند. ما قضیه را به شوخی گرقتیم و در بین راه با استفاده از همین سوژه آنقدر شوخی کردیم و خندیدیم که از آنها از جا در رفتند. در دفتر کمیته به اصطلاح خرابکاری، مقداری لباس خونی و کهنه و کثیف آوردند که بپوشیم. آقای طالقانی گفت:«من این لباس‌ها را نمی‌پوشم. نمی‌توانیم در اینها نماز بخوانیم.» آقای انواری هم که چاق بود و لباس‌های معمولی برایش تنگ بود. ما به شوخی گفتیم شما لباس را از پهنا بپوشید! آنقدر متلک رد و بدل شد که از رو رفتند و انصرافشان را اعلام کردند و ما را به اوین برگرداندند.» زمان در زندان به دشواری سپری می‌شد و گاه نیاز بود تا روحیه زندانیان تقویبت شود. آیت‌الله هاشمی به برخی از سرگرمی‌های زندان اشاره کرده است:«یکی از تفریح‌های ما یان بود که ساعتی دور هم می نشستیم و بنا می‌گذاشتیم که هر کس دو شعر با صدا بخواند. برای بعضی از دوستان، خواندن با صدا سخت بود، اما با اصرار همه را وادار می‌کردیم و زمینه جالبی بود. در نظر بگیرید که آواز خواندن آقایان طالقانی و منتظری چه صحنه دلپذیری می‌سازد! خودم هم صدای خوبی ندارم. یکبار، بعد از خواندن من آقای طالقانی به شوخی گفت:«حالا می‌فهمیم فلسفه حرمت غنا چیست!»   بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نقش آیت‌الله طالقانی در پیشبرد مسیر انقلاب زیرنظر امام‌خمینی(ره) بیشتر شد. اقامه نماز جمعه یکی از فعالیت‌هایی بود که آیت‌الله پذیرفت. در رابطه با چگونگی ایفای این نقش می‌خوانیم: «نمازجمعه از جمله سنت‌های حسنه اسلامی است که اقامه آن در رزیم پهلوی تقریبا به فراموشی سپرده شده بود و به استثنای یکی دو شهر مذهبی و آن هم به صورتی کاملا محدود، در هیچ جای دیگر، نمازجمعه برگزار نمی‌شد. با پیروزی انقلاب اسلامی، انتظار مردم این بود که وضعیت تغییر کند. امام هم خودشان در این زمینه تاکید و اصرار داشتند و منتظر فرصت مناسب بودند. این فرصت با تثبیت اوضاع و آرامش نسبی در کشور و نیز با فرا رسیدن اولین ماه مبارک رمضان بعد از انقلاب فراهم شد و امام نخستین فرمان اقامه نمازجمعه را در تاریخ 3 مرداد1358 به نام آیت الله طالقانی صادر کردند. یک روز پس از این دستور، اولین نمازجمعه تهران باشکوه و عظمت خاصی و با حضور نزدیک به یک میلیون نفر در دانشگاه تهران، توسط آقای طالقانی اقامه شد. در این روز سادگی و صفای مردم و شعارهای آنها و نیز سخنان انقلابی خطیب جمعه، به ویژه آنجا که گفت:«یا می‌میریم یا استعمار را دفن می‌کنیم» و یا آنجا که به دسیسه‌گرانی که کشور را به آشوب کشیده‌اند هشدار داد که: «اگر به جای خود ننشینید من پیرمرد، مسلسل به دست می‌گیرم، پشت تانک می‌نشینیم، امام‌خمینی هم خواهد آمد» بسیار تاثیرگذار و به یاد ماندنی بود. انتخاب آیت‌الله طالقانی به عنوان نخستین اما جمعه تهران، با توجه به محبوبیت و نفوذ کلامی که ایشان در مردم داشتند و استعداد عظیمی که در خطابه با بیانی شیرین و دلنشین داشتند، خطبه‌های نمازجمعه آن روزها را سرشار از کرامت‌های انقلاب و میراثی تاریخی برای شناخت طرق ضاله از صراط مستقیم می‌ساخت.   درگذشت آیت‌الله طالقانی ضایعه اسفناکی برای قطار در حال حرکت انقلاب اسلامی بود. هاشمی رفسنجانی می‌نویسد: «در حالی که هنوز چند روز از شروع فعالیت مجلس خبرگان قانون اساسی نگذشته بود، خبر رحلت آیت‌الله طالقانی در تاریخ 19 شهریور 1358، واقعه تلخ این ایام برای ما بود. پخش این خبر ماتمی بزرگ بر جان ملت نشاند. وجود ایشان در کنار امام، همیشه نقطه اتکا و امیدی بود. امام همواره نسبت به این مبارز بزرگ، حساسیت و توجه ویژه نشان می‌دادند. پیام‌ها، ملاقات‌ها،ملاطفت‌ها و احترام‌های ایشان نسبت به وی، جایگاه بلند ایشان را نزد امام به نیکی نشان می‌داد.» ]]> علوم‌انسانی Mon, 10 Sep 2018 05:35:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/251738/روایت-هاشمی-رفسنجانی-آیت-الله-طالقانی