
يادداشتي درباره آثار و زندگي «دينو بوتزاتي» نويسنده ايتاليايي
بوتزاتي ،قصهگوي كمنظير
3 دی 1387 ساعت 18:11
«دينو بوتزاتي» 16 اكتبر سال 1906در شهر بلونو از شهر هاي استان ونيز ايتاليا به دنيا آمد. پدر او، پروفسور جوليو چهزاره در دانشگاه حقوق پاويا و بوكوني ميلان، حقوق بينالملل تدريس ميكرد و مادرش آخرين حلقه از خانوادهاي اشرافي بود. از آثار درخشان اين داستاننويس ميتوان به «بارنابوي كوهستان»، «صحراي تاتارها»، «حمله معروف خرسها به سيسيل»، «كتاب پيپها»، «طنز تخيلي»، «سقوط باليورنا» و... اشاره كرد. در ايران برخي از آثار او به فارسي ترجمه شده است كه از ميان مترجمان آثار بوتزاتي به فارسي «محسن ابراهيم» سهم بيشتري دارد._
خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)فرزام شيرزادي: دينو بوتزاتي از سالهاي جواني كه احساس كرد نوشتن در سرشت و سرنوشت او تنيده است، صفحاتي سفيد را با روزنگاريهاي دقيق از وقايع درون و بيرون انباشت. يادداشتهايي دقيق و روشن، با خطي كمي كودكانه، همراه تصاوير موضوعاتي كه ميديد، ميشنيد و يا آنهايي كه دربارهشان ميانديشيد. حتي در زمان جنگ جهاني دوم،كه به نيروي دريايي فرا خوانده شد، صحنههايي از نبرد دريايي را با تصاويري رنگين بر صفحه كاغذ نقاشي كرد. ادبيات براي بوتزاتي از همين يادداشتهاي روزانه شروع ميشد:
تمرينهايي كه زندگي او را لبريز نوشتن ميكرد؛ نوشتن از بيهودگيها و باهودگيها؛ از رازها و رمزها؛ از دوستيها و نادوستيها؛ از سؤالهاي در انتظار پاسخ؛ از پاسخهاي بيسؤال؛ از حقارتها؛ خشمها؛ نفرتها؛ توهمها؛ و از همه زندگي.
بوتزاتي در يكي از همين صفحات مينويسد:بنويس. تو را به خدا بنويس. فقط دو خط؛ حتي اگر ذهنت آشفته است و اعصابت ياري نميكند، هر روز بنويس. حتي چيزهاي احمقانه بيمعنا را؛ اما بنويس. نوشتن يكي از خندهدارترين و در عين حال اندوهناكترين توهمات ماست. فكر ميكنيم با سياه كردن صفحه سفيد با چند خط كج و معوج، كار مهمي ا نجام ميدهيم. اما هر چه باشد، اين حرفه توست كه انتخابش نكردهاي؛ بلكه در سرنوشت تو بوده است و اين همان دروازهاي است كه احياناً از آن ميتواني راه نجات را بيابي. بنويس. بنويس.
سايه مرگ
نوشتههاي بوتزاتي سرشار از پرسشهاي گاه و بيگاه خلوتگاه انديشه انسان و برگرفته از وقايعي است كه جز حقايق تلخ و دلهرهآور نيست.
او در آثارش بيرحمانه بر دلخوشيهاي ناچيز خط بطلان ميكشد و خواننده را به وقايع آكنده از اضطراب ميكند. نگاه بوتزاتي بر حوادث پيرامون، همان نگاه همه آدمهاست. اما نه آدمهايي كه از ناگواري آنها ميگريزند.
او به مصاف تكتك اين حادثههاي به ظاهر ناچيز ميرود و عمق هر يك از آنها، تلخيها و شيرينيهاي پنهاني را مييابد. زمان در آثار بوتزاتي به سرعت درهم ميشكند و در ازاي عمر، در چشم بر هم زدني ميگذرد. اندامها، راستاي خود را از كف ميدهند و بيدرنگ، سايه مهيب مرگ بر روشناي زندگي چيره ميشود.
مابهازاي زندگي
پرمايگي داستانهاي بوتزاتي، مجال پرداختهاي بيهوده و فضاسازيهاي بيمايه براي پر كردن داستانها را نميدهد. اشارت او به اختصار و كوتاه است. بلافاصله زمان و مكان تعيين ميشود و بعد خواننده، كلام به كلام به هزارتوي سرگيجهآور و پررمز و رازي راه مييابد. بسياري از منتقدان، آثار بوتزاتي را به لحاظ فضاهاي ناممكن و اعجابانگيز، سورئاليستي ميدانند، اما داستانهاي بوتزاتي، برتافته از ذهني آگاه و جستوجوگر است كه در چارچوب و فضايي متافيزيك، خود را مينماياند. اين فضا گرچه غيرقابل انطباق با فضاي معمول و ملموس زميني و زندگي روزمره است، ولي منطق آن، همان چيزي است كه به گونهاي مابهازاي وقايع زندگي انساني و زميني است.
داستانهاي دستنيافتني
اغلب داستانها و رمانهاي بوتزاتي به گونهاي نوشته شدهاند كه خواننده را به فكر واميدارد و انديشه اش به عميقترين لايههاي ذهن آدمي نفوذ ميكند. عميق و ساده نوشتن كاري است دشوار كه بوتزاتي به راحتي از پس آن برآمده است. عمق نگاه هستيشناسانه او به كليت گيتي و ژرفاي نگاه فراخ منظرش به افق جهان، او را به مرتبهاي ميرساند كه در بهترين وجه منتقدان ايتاليايي نوشتههاي او را با كافكا مقايسه ميكنند.
شايد نگاه كافكا و بوتزاتي را به جهان بتوان برگرفته از يك دريچه دانست، اما بوتزاتي در بدترين شرايط هم موضوع هاي پيچيده را ساده بيان ميكند و اين همان تفاوت ماهوي او با كافكاست و مجموعه «شصت داستان» او كه توسط «محسن ابراهيم» به فارسي برگردانده شده، گوياي اين گفته است. داستان هفتطبقه حكايت مردي است كه او را به كام مرگ ميكشند، بيآنكه اراده يا اختياري از خود نشان دهد. آقاي «جوزپه كورته» كه بر اثر يك زخم كوچك به بيمارستاني هفتطبقه ميرود، براي معالجه سرپايي ناچار بستري ميشود و با پيش رفتن داستان درمييابيم كه طبقات، دوره زندگي انسانها هستند. طبقه هفتم، بيماران سرپايي كه البته بستري ميشوند و همينطور تا طبقه اول كه پردههاي پنجره كشيدهشدهاند و مرگ در آنجا لبخند ميزند. جوزپه هر روز به طبقه پايينتر آورده ميشود و با بهانه و حرفهاي بيسروته دلگرمكننده او را پلهپله به مرگ نزديك ميكنند. تراژدي زندگي انسانها، تعبيري از ضعف بشر ناتوان و تمثيلي از بياراده بودن آنهاست كه همه چيز را در اراده ميبينند.
«بمب هيدروژني» داستان ترس انسانها از سايه وهم و شك به يكديگر براي بقاي زندگي مضحك است. «مردي كه ميخواست معالجه شود»، داستان اعتقاد بيچون و چرا به وجود هستي و مرمت كلاف پوسيده نااميدي، «چند راهنمايي مفيد به دو آقاي با شخصيت(كه يكي از آنها در حادثه كشته شده است)» داستاني با طنزي ظريف و ساختاري محكم كه سخت لغزنده است و دستنيافتني .
كافكا و بوتزاتي
بوتزاتي همواره مورد بيمهري منتقدان ايتاليايي قرار گرفت. اين بيمهري بيشتر به سبب شخصيت غيرمحفلي، دوري جستن از ادبيات سياسي مرسوم و روشنفكرپسندانه جامعه، كنارهگيري از رئاليسم جاري و اسطورههاي مدرنيته و خصوصاً به لحاظ مفاهيم نهفته در آثارش ـ ارتباط انسان با آفريدگار ـ ابراز ميشد. بوتزاتي خلاف انديشههاي جاري سنت و مدرنيسم، نگاهش نه به آسمان و نه به زمين، بلكه به افقي بود كه از آنجا زمين و آسمان به هم ميپيوست.
به همين دليل، منتقدان، نگاه او را برنميتابيدند و او را گزارشنويسي و پليسينويس ميناميدند و با كافكا در بهترين وجه مقايسهاش ميكردند. بوتزاتي در يادداشتي در 1965 نوشت: «از وقتي كه شروع به نوشتن كردهام، كافكا چوبه دار من بوده است. نشد داستاني، رماني و نمايشنامهاي بنويسم و كسي شباهتي، اقتباسي، تقليدي و يا حتي سرقتي از كافكا در آن كشف نكند. حتي وقتي تلگرامي ميفرستم و يا برگهاي مالياتي را پر ميكنم، منتقدان در آن شباهتهايي را با كافكا پيدا ميكنند.»
اما واقعيت نگاه بدبينانه بوتزاتي، نه در تقليد از كافكا، بلكه در دوران پرآشوب قرن بيستم نهفته بود. بوتزاتي كودكي را در جنگ جهاني اول و جواني را در جنگ جهاني دوم گذراند و آنها كه جنگ را از سر گذراندهاند، بيترديد از شكل انسانهاي متعادل، خارج و از انديشههاي خوشبينانه تهي ميشوند.
پس از آنكه بوتزاتي مورد تحسين منتقدان فرانسوي قرار گرفت، از شدت مقابلههاي منتقدان ايتاليايي تا حدي كاسته شد، اما تا زمان مرگ او كماكان ادامه داشت. پس از مرگ او همه چيز دگرگون شد و از مهمترين نويسدگان ايتاليايي به شمار آمد و هر داستان كوتاه و بلندش به صورت اجراهاي راديويي، تلويزيوني و فيلمهاي سينمايي درآمد.
به علاوه فيلم صحراي تاتارها، در ايران ـ ارگ بم كرمان ـ ساخته شد و اكنون كتابهاي درباره او، خود كتابخانه بزرگي را تشكيل ميدهند.
کد مطلب: 31178
آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/vdcjovet.uqevazsffu.html