
چرا كتاب را جهيزيه نمي كنيم؟
12 شهريور 1388 ساعت 8:00
مهران بهروز فغاني،روزنامه نگار و دبير تحريريه "ايبنا ": ده ها نفر، تو بگو هزار نفر نشسته اند زندگي اي را نقاشي كنند براي دو نفر كه خانه شان پر شده از هر چه شكستني است . از هرچه نابود شدني است. از چمدان هايي كه پر مي شوند امروز، و خالي در دورترها؛ كه نيستند آن ده نفر و غايبند آن هزار نفر./
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) مهران بهروز فغاني،روزنامه نگار: چمدان ها را پر مي كنند. دست هايشان پرتر از چمدان. ده نفر، تو بگو هزار نفر، توي گرما يا شايد سرما، افتاده اند به جان بازار، لباس و روپوش و كفش و كلاه. پياده روها هم خسته مي شوند از تحمل قدم هايي كه سخت سليقه اند، بد سليقه اند و تنها تن را مي پوشانند و سر را تنها.
پاي افزار مي خريم براي اينكه راه را طي كنيم. تن پوشي براي اينكه جان را از سرما حفظ كنيم. دست هاي عروس تازه بخت نگشوده، سنگين از فلزي مي شود كه زرد است يا كه سفيد. همه بايد ببينند او طلايي شده، او سفيد شده. او عروس شده.
ده ها نفر، تو بگو هزار نفر نشسته اند زندگي اي را نقاشي كنند براي دو نفر كه خانه شان پر شده از هر چه شكستني است . از هرچه نابود شدني است. از چمدان هايي كه پر مي شوند امروز، و خالي در دورترها؛ كه نيستند آن ده نفر و غايبند آن هزار نفر.
از هزار نفر يك نفر نگفت، بعد از هزار صلوات و دعا، بعد از شاخه نبات و كلام خدا و هزار فكر خوب و آرزوي همچراغي كه بمانيد غمخوار هم تا ابد، مهريه و جهيزيه عروس خانم باشد ده جلد كتاب؛ خوب و خواندني. يك كتابخانه با صد كتاب ماندني؛ كه شكستني نيستند.
پدر نخواست دخترش با سرمايه اي از كتاب، كليد خانه بخت را سر بگيرد. نشاني كوچه بخت را مادر به دختر نشان نداد با نوشته هايي كه مي توانند آدم سازي كنند. آنها نخواستند بدانند يا كه ندانستند كتاب خواندني است، كتاب ماندني است و باقي هر چه هست، قراردادي است سياه شده روي كاغذي و سندي.
آن ده نفر، تو بگو هزار نفر چرا نگفتند علم كردن كتابخانه به همان ميارزد كه دقت در رنگ ظرف و ظروف كه همه چيز شكستني است.
اين دو نفر اما كه كليد زندگي در دست گرفتند چرا كتابي و كتابخانه اي علم نكردند در خانه اي كه همه چيزش شكستني است. همه چيزش قراردادي است.
کد مطلب: 48953
آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/vdcip3a5.t1avw2bcct.html