متن آثار برگزيده هشتمين جشنواره كتاب و رسانه - بخش گفتگو/3

21 دی 1388 ساعت 8:00

هشتمين "جشنواره كتاب و رسانه برتر" در حالي در آخرين روزهاي هفته كتاب سال جاري به كار خود پايان داد كه از نخستين دوره تاكنون، مجموعه اين آثار برگزيده، در يك مجلد يا فايلي قابل دسترس براي علاقمندان، ارايه نشده است.
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، به پاس تلاش افراد برگزيده و همه خبرنگاران و دوستداران اخبار كتاب و كتابخواني، آثار برگزيده اين دوره را منتشر مي كند تا خبرنگاران پرتلاش و گمنام حوزه كتاب، با برترين آثار رسيده به اين دوره از جشنواره از نگاه داوران آن، آشنا شوند./



سجاد صاحبان زند/ كتاب هفته/  و احسان حضرتي/روزنامه همشهري/ مشتركا رتبه سوم 
-----
سجاد صاحبان زند

مولف كتاب «زندگي سياسي ـ اجتماعي سيد‌عبدالله بهبهاني»:
هدفم، روايتي بي‌غرض است 

نهضت مشروطه را مي‌توان يكي از مهم‌ترين رويداد‌هاي تاريخ معاصر ايران دانست. در اين واقعه كه آن را بستر بسياري از تحولات ديگر تاريخ معاصر ايران مي‌دانند براي نخستين بار نظام پارلماني وارد حيات سياسي ما شد و مردم حق آن را يافتند كه نمايندگان خود را براي هدايت كشور انتخاب كنند، هرچند كه اين امر در سال‌هاي بعد و تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، بدل به امري فرمايشي شد. آيت‌الله سيد‌عبدالله بهبهاني را مي‌توان يكي از رهبران تاثيرگذار مشروطه دانست. اگرچه برخي به دليل بعضي از رفتارهاي سياسي‌اش او را نكوهيده‌اند. در ادامه مطلب، گفت‌وگو با مولف كتاب «زندگي سياسي ـ اجتماعي سيد‌عبدالله بهبهاني» خواهد آمد، با اين توضيح كه وي از نوادگان اين شخصيت تاريخي است. اين توضيح نيز ضروري به نظر مي‌رسد كه اين هفته، سالگرد مشروطه نيز هست.
 
كتاب شما در عين آن‌كه زندگي نامه آيت‌الله بهبهاني به شمار مي‌آيد، روايتگر بخشي از تاريخ مشروطه نيز هست. آيا بررسي زندگي اين شخصيت شما را به بررسي تاريخ مشروطه كشاند يا آن‌كه زندگي اين شخصيت تاثيرگذار مشروطيت، سبب شد تا در كنار زندگي او، به تاريخ اين برهه مهم بپردازيد؟
من از سنين خيلي كم با تاريخ مشروطه آشنا شدم؛ چرا كه در خانواده‌اي بودم كه سابقه حضور در مسائل تاريخي را داشت. تمركز من در مطالعات تاريخي روي تاريخ مشروطه بوده است و به دليل وابستگي خانوادگي، هر دو عاملي كه نام برديد در شكل‌گيري كارم موثر بود. به نظرم وقتي زندگي سياسي آيت‌الله بهبهاني را بررسي مي‌كنيم، بايد به تاريخ مشروطه بپردازيم، چرا كه زندگي وي با اين حادثه به ويژه مشروطه اول عجين شده است. يعني شما وقتي هر يك از اين دو را مي‌خواهي بررسي كني، آن ديگري نيز به خودي خود بررسي مي‌شود. به همين دليل است كه حجم مهمي از اين كتاب به مشروطه اختصاص يافته است. من در اين كتاب سعي كرده‌ام منابع مختلف و متنوعي را به‌كار بگيرم و هيچ دخل و تصرفي نيز در آن نكنم. شايد من هيچ‌وقت فرصت آن را نداشته‌ام كه وقتم را براي نوشتن يك تاريخ مشروطه متمركز كنم، اما سعي كرده‌ام در اين كتاب تا حدي اين آرزو را محقق كنم.
 
در مقدمه كتاب به اين نكته اشاره كرده‌ايد كه علاوه بر استفاده از منابع مكتوب، از منابع نامكتوب يا كمتر مورد استفاده قرار گرفته شده نيز بهره گرفته‌ايد. آيا وابستگي خانوادگي شما با آيت‌الله بهبهاني اين اسناد را در اختيار شما قرار داده يا جست‌وجوي شما در منابع تاريخي آنها را پيش روي‌تان قرار داد؟
منابع مبنايي من، آثاري‌اند كه چاپ و منتشر شده‌اند اما از منابع ديگري هم استفاده كرده‌ام كه به ضرورت صورت گرفت و اسامي آنها در كتاب آمده است. در چند مورد از خاطرات شفاهي افراد خانواده استفاده كردم كه آنها را شرح داده‌ام. از اسنادي كه در دسترس داشتم نيز بهره بردم با اين شرح كه اسناد سياسي چنداني از آيت‌الله بهبهاني به‌جاي نمانده است. اين‌كه تعداد اين اسناد را كم مي‌دانم، از آن روست كه به دليل نقش ايشان در تاريخ مشروطه، ما انتظار داريم كه مكاتبات، گزارش‌ها و منابعي ديگر از ايشان به جاي مانده باشد كه در آن دخالت داشته است. اما من از همان محدود منابع باقيمانده استفاده كرده‌ام. برخي از منابع نيز در آرشيو وجود داشتند كه از آنها استفاده نشده بود مثل راپورت ديدار سردار اسعد، تقي‌زاده و بهبهاني كه من آن را در انتهاي كتاب آورده‌ام. برخي از اين اسناد در مراكزي مانند مركز تاريخ معاصر ايران نگهداري شده‌اند.
 
جرقه اول نوشتن اين كتاب كي زده شد و چطور شد كه اين اسناد را كنار هم جمع‌آوري كرديد؟
فكرش به زمان‌هاي خيلي قبل‌تر مربوط مي‌شود اما من 13 سال پيش از انتشار اين كتاب، قلم را روي كاغذ گذاشتم. شايد نوشتن اين كتاب نياز به 13 سال زمان نداشت، اما به دليل مشغله‌ من و حسي كه براي نوشتن نياز داشتم و گاهي مفقود مي‌شد، اين زمان صرف نوشتن شد. اما طولاني شدن زمان نگارش اين كتاب، اين فرصت را به من داد كه تقريبا از همه منابع موجود دست‌كم تا زمان انتشار اين كتاب استفاده كنم يعني افزايش آثار مرتبط با مشروطه سبب شد از منابع بيشتري استفاده كنم. بعد از انتشار اين كتاب نيز منابع قابل توجهي در زمينه تاريخ مشروطه منتشرنشد.
 
و اين‌كه چطور شد شروع به نگارش كتاب كرديد؟
تقريبا هيچ اثر مكتوبي درباره آيت‌الله بهبهاني و نقش ايشان در نهضت مشروطه وجود نداشت و اين انگيزه‌اي شد تا من كار را شروع كنم. من نمي‌خواستم اين فرصت از دست برود و گاهي دلم مي‌خواست فرد ديگري در اين عرصه اقدام به كار كند چون نمي‌خواستم كسي از همنام‌هاي ايشان، دست به چنين كاري بزند. اما كسي اقدام به اين كار نكرد و همواره من جاي خالي اين كتاب را خالي مي‌ديدم. در نهايت به اين تصميم رسيدم كه اين جاي خالي را پر كنم. از طرفي، نوشتن اين كتاب تجربه‌اي گران‌‌بها براي من بود، چرا كه حس مي‌كردم مي‌توانم دانشم را در عرصه مطالب تاريخي، در كنار استنتاجي كه از آنها دارم، به مخاطب عرضه كنم. حس كردم نگارش اين كتاب، شايد شروع راهي تازه براي پژوهش بيشتر در مورد شخصيت آيت‌الله بهبهاني باشد.
 
شما علاوه بر روايت مسلسل روايت‌هاي تاريخي، تحليل‌هاي خودتان را هم در كنار آنها مطرح كرده‌ايد. كمي در اين مورد بگوييد.
اگر من به اندازه كافي جسارت داشتم، در ذيل عنوان اصلي كتاب، عنوان «تاريخ مختصر مشروطه» را قرار مي‌دادم، چون تلاشم را كردم تا در كنار شخصيتي كه محور كتاب شده، تاريخ مشروطه را به طور مختصر و گزيده بياورم. اما به هر حال چون تمركزم بر شخصيت آيت‌الله بهبهاني بود، از اين كار پرهيز كردم. در منابع مختلفي كه در مورد وي وجوددارد او را گاه خادم و گاه خائن ناميده‌اند. طبيعي است كه وقتي مي‌خواستم مسائل مربوط به ايشان را در قلب رويداد‌هاي مشروطه نقل كنم، بايد تمركز بيشتري به اين رابطه دوطرفه مي‌داشتم. به همين دليل بايد گاه به تحليل برخي از مسائل مي‌پرداختم. به عنوان مثال، همواره اين سوال مطرح بوده كه چرا آيت‌الله بهبهاني به عنوان يك شخصيت مذهبي و انقلابي در سفارت انگليس بست نشسته است. من براي شرح اين ماجرا، تنها نمي‌توانستم گزارشگر مستندات تاريخي باشم، بلكه تلاشم را به كار بردم تا كمي به تحليل اين داده‌ها نيز بپردازم.
 
شما در آخر كتاب كه به ماجراي قتل آيت‌الله بهبهاني نيز پرداخته‌ايد، در نقش تحليلگر ظاهر شده‌ايد...
به نظرم اگر اين تحليل‌ها در كار وارد نمي‌شد، نقش من محدود به جمع‌آوري يك سري اطلاعات تاريخي مي‌شد. من بسياري از مستندات تاريخي را با زاويه ديد خاص و تحليل در كنار هم قرار دادم تا بتوانم زندگي يكي از مهم‌ترين و تاثيرگذار‌ترين شخصيت‌هاي انقلاب مشروطه را به نمايش بگذارم. به نظرم برداشتن تحليل‌ها، انسجام مطالب را كم مي‌كرد و در آن صورت ما با يك سري مستندات تاريخي روبه‌رو بوديم كه جمع‌آوري شده‌اند و هدفي خاص را دنبال نمي‌كنند. در شرايط فعلي ما هر دو جنبه روايت تاريخ را داريم؛ يعني كتاب در جاهايي تنها روايتگر صرف است و در جاهاي ديگر به تحليل رويداد‌ها مي‌پردازد كه به نظرم لازم بود اين دو جنس روايت در كار مورد استفاده قرار گيرد.
 
كتاب در سال 84 آماده انتشار شده، اما به دلايل فني انتشار آن با تاخير همراه بود. آيا در طول اين مدت به منبعي تازه دست يافتيد كه بخواهيد آن را به كتاب اضافه كنيد؟
برخي از مسائل بود كه دوست داشتم در كتاب به آنها بپردازم. اما محدوديت صفحات اجازه چنين كاري را به من نداد از جمله اينكه خيلي دلم مي‌خواست به ترور ميرزاي آشتياني در شهرري بپردازم اما پرداختن به اين شخصيت كتابي ديگر بود. ارتباط خانوادگي ميان خانواده آشتياني و بهبهاني از همان آغاز مشروطيت وجود داشت و اين سبب شده تا من شناختي خوب نسبت به وي داشته باشم. درست در روزهايي كه تحركاتي در ميان مشروطه طلبان عليه استبداد محمد‌علي شاهي آغاز شده بود ميرزاي آشتياني در شهرري ترور شد اما از سوي ديگر برخي مطالب بود كه با آن‌كه به آنها علاقه‌اي نداشتم آورده‌ام، چرا كه حس مي‌كنم مي‌بايست به عنوان يك نويسنده بي‌طرف باشم؛ از جمله مطلبي كه با عنوان «مسأله‌ زمين‌هاي طرشت» در كتاب آورده‌ام. دلم نمي‌خواست اين مبحث در كتاب باشد، اما از آنجايي‌كه اين مسأله با آيت‌الله بهبهاني در ارتباط بود، مجبور شدم آن را در كتاب مورد توجه قرار دهم.
 
چرا نمي‌خواستيد؟
مطالبي طولاني در مورد مسأله‌اي كوچك عنوان شده بود، اما من تلاش كردم تا زواياي مطلب را روشن كنم. نمي‌خواستم مسأله به صورت سانسور نويسنده مطرح شود كه همنام آن شخصيت تاريخي است. اما اين ضرورت من را واداشت كه بخش‌هايي شبيه به اين را در كتاب بياورم. مسائلي ديگر نيز بودكه دلم مي‌خواست در كتاب بيشتر مورد توجه قرار گيرد، از جمله مسأله شيخ‌فضل‌الله نوري. اما به نظرم رسيد كه پرداختن به اين سوژه خود كتابي ديگر است و نمي‌توانستم با افزودن چند صفحه، شخصيت شيخ را به طور عميق بررسي كنم.
 
قصد داريد كتابي در مورد شيخ‌فضل الله نوري بنويسيد كه از ديگر شخصيت‌هاي تاثيرگذار نهضت مشروطه بود؟
البته كتاب‌هاي خوبي در اين مورد منتشر شده اما بيشتر اين آثار از نگاه واحدي به مسأله پرداخته‌اند و در نتيجه طبيعي است كه مي‌توان از دريچه‌اي ديگر به اين ماجرا نگاه كرد. اما من قصد ندارم كتابي در اين‌باره كتابي منتشر كنم. در پروژه‌اي كه اكنون در دست دارم، قصدم بر آن است كه گمنام‌هاي انقلاب مشروطه را مورد توجه قرار دهم.
 
يعني كتاب ديگري را درباره مشروطيت در دست نگارش داريد؟
بله. كتابي است راجع به شخصيت‌هاي كمتر مطرح شده انقلاب مشروطه، در مورد آناني كه در اين بخش شركت داشته‌اند، حتي به اندازه چند دقيقه تاثيرگذار اما كمتر نامي از آنها برده مي‌شود و در حال نگارش تك‌نگاري روي اين شخصيت‌ها هستم.
 
منابع شما اين بار نيز بر آثار منتشر شده معطوف است؟
بله و البته اسنادي كه در جست‌وجوهايم به آنها دسترسي داشته‌باشم.
 
به عنوان آخرين سوال، مشكلات شما براي تاليف «زندگي سياسي اجتماعي سيد‌عبدالله بهبهاني» چه بود؟
مسأله همنامي و خويشاوندي در طول نگارش اثر همواره بر دوشم سنگيني مي‌كرد، اما اين فشار علاوه بر آن‌كه گاهي آزاردهنده مي‌شد، خيلي سودمند هم بود. كساني كه اين كتاب را خوانده‌اند، چندان بر همنامي توجه نداشته‌اند و آن را مهم ندانسته‌اند. متن كتاب به گونه‌اي ذهن آنها را پيش مي‌برد كه ديگر به اين همنامي توجهي نمي‌كنند. اين نكته كه در حين نگارش كتاب، دست و پايم را بسته بود، سبب شد تا من امانتداري را بيشتر رعايت كنم و در نهايت به متني منصفانه بينديشم كه به گمانم نتيجه اين دشواري خوب بود. 
-----

احسان حضرتي
 
تصحيح كار يك نفر نيست

شايد از ويژگي‌هاي هر متن كلاسيكي اين باشد كه اين آثار رنگ كهنگي به‌خود نمي‌پذيرند و طي زمان و به مرور ايام مورد بازخواني و بازشناسي مجدد قرار مي‌گيرند و اين البته برخاسته از خصلت تاويل‌پذيري و تعبيرپذيري شگفت اين آثار است.
با اين همه مثنوي معنوي مولانا، نه تنها در ايران كه در گستره‌اي وسيع‌تر از مرزهاي جغرافيايي فرهنگ فارسي، بسيار بار بيشتر از هر متن كلاسيك ديگري، مورد واكاوي و ارزيابي قرار گرفته و همچنان جاي كار و پژوهش‌هاي فراخ دامن‌تر در اين عرصه خالي است. دكتر حسن لاهوتي، مولانا پژوه و استاد دانشگاه فردوسي مشهد، چندي پيش اعلام كرده بود كه قصد دارد كامل‌ترين نسخه مثنوي تصحيح نيكلسون را منتشر كند و همين بهانه خوبي شد تا با او در اين زمينه گفت‌وگو كنيم.

آقاي لاهوتي! امروزه تصحيح‌هاي متعددي از مثنوي معنوي مولانا موجود است و روز به روز هم بر تعداد آنها افزوده مي‌شود، با اين وجود نام مثنوي در ايران به طرز عجيبي با نام رينولد الين نيكلسون پيوند خورده است و همچنان تصحيح او در بين عامه مردم و حتي جامعه دانشگاهي ما پرطرفدارترين نسخه مثنوي است، به اعتقاد شما دليل اين امر چيست؟
اگر چنانكه شما مي‌گوييد مثنوي تصحيح نيكلسون همچنان پرطرفدارترين نسخه مثنوي باشد كه به اعتقاد من نيز همين‌طور است مايه بسي خوشحالي است چون مثنوي تصحيح نيكلسون تنها نسخه‌اي از مثنوي در جهان است كه قرائت‌هاي دست‌كم 10 نسخه خطي معتبر قرن‌هاي هفتم و هشتم –از 2سال پس از مردن مولانا گرفته تا پس از آن- و از جمله قرائت‌هاي نسخه معروف قونيه (677) و نسخه قاهره (768) را پيش چشم خواننده و پژوهشگر مي‌گذارد؛ نيز تنها نسخه مثنوي در عالم است كه اوصاف متن انتقادي دانشگاهي بر آن صدق مي‌كند و در اعتبار علمي اين نسخه ارزنده همين بس كه مصححان داناي مثنوي در همين روزگار ما در ايران نسخه اساس خود را با آن مقابله كرده‌اند و با آن سنجيده‌اند و از اينجا پيداست كه فرق بين رونويسي كردن و تهيه متن انتقادي دانشگاهي ‌پسندي كه همه استعدادهاي ديگر را به‌سوي پژوهش فرا مي‌خواند از كجاست تا به كجا.

مطابق آنچه امروز در دست داريم نسخه قونيه چه به لحاظ قدمت و سال كتابت آن و چه از نظر صحت و دقت در ضبط كلمات، معتبرترين نسخه موجود از مثنوي است. آيا همين مسئله كافي نيست كه ما را از ساير نسخ مثنوي بي‌نياز كند؟
آنچه امروز با عنوان نسخه قونيه در دسترس ماست نسخه‌اي است كه محمد قونوي، فرزند عبدالله، 5سال پس از درگذشت مولانا كار كتابت آن را به پايان رساند. محمد قونوي نوشت كه آن روز دوشنبه بود اما ننوشت كه چندمين روز از ماه رجب سال 677 قمري بوده است اما اگر هم مي‌نوشت باز گره از كار فرو بسته ما نمي‌گشود با اين حال از يادآوري انتساب خود به سلطان ولد، فرزند مولانا غفلت نكرد و خود را محمد قونوي ولدي ناميد تا همه بدانند كه اعتبار نسخه‌اي كه او از مثنوي فراهم آورده است از كجا و تا به كجاست.

با تمام اين اوصاف نبايد از ياد برد كه نمي‌توان هيچ‌يك از نسخه‌هايي را كه كاتبان مثنوي نگاشته‌اند – با همه نفاست نسخه و دقت كتابت- نسخه نهايي مثنوي به شمار آورد. اگر بپذيريم كه پس از درگذشت مولانا نسخه‌اي از مثنوي را با نظارت حسام‌الدين و سلطان ولد و از روي دست‌نوشته‌هاي اخي ترك نوشته باشند، باز هم نمي‌شود به‌طور قطع يقين كرد كه آن مكتوب از اعمال نظر و مداخله سليقه آنان و نيز سهل انگاري و غفلت‌هاي خواسته و ناخواسته كاتب در امان مانده باشد و نسخه نونوشته – بي كم و زياد- همان نسخه‌اي باشد كه بر زبان مولانا جاري شده است.

البته اين حرف به معناي خدشه دار كردن اصالت نسخه قونيه نيست چون چنانكه مي‌دانيم خود نيكلسون زودتر از همه – بيش از 80سال پيش- گفته است كه نسخه قونيه (677) نسخه‌اي شايسته اعتماد فراوان است. اما اين حرف پسنديده به آن معني نيست كه نسخه‌هاي خطي ديگر شايسته اعتماد نيستند. هر چيزي به جاي خويش نيكوست! تنها نسخه‌اي كه سزاوار صفت اعتماد مطلق است آن است كه به مهر مولانا جلال‌الدين ختم شده باشد و دريغ كه چنين نسخه‌اي اگر وجود داشت تا امروز به دست آمده بود.

در شرايط فعلي كه آن نسخه نهايي و شايسته اعتماد مثنوي در دسترس نيست و اميدي هم به پيدا شدن آن نمي‌رود چطور مي‌شود نسخه‌اي كه كمترين اختلاف را با آن نسخه معتبر نهايي داشته باشد، به دست آورد؟
راه همان است كه نيكلسون فقيد نزديك به 90 سال پيش با همه تنگناهاي پژوهشي آن زمان، قدم در آن نهاد و تصوير صفحات معتبرترين نسخه‌هاي خطي مثنوي را از تركيه و آلمان و انگليس و مصر فراهم كرد، به مقابله با آنها پرداخت و نخستين متن انتقادي مثنوي ما را در اروپا به چاپ رساند. او نشاني مثنوي كوه قاف را پيدا كرد و به دست ما داد و راه پژوهش را هم گشود اما ديگران آن نشانه‌ها را اگر هم ديدند، ناديده گرفتند و بر آن راه دشوار نرفتند و تصحيحي بهتر از تصحيح او نيز عرضه نكردند.

مولانا پژوهان امروز كه متن معتبري نظير تصحيح مثنوي نيكلسون را در اختيار دارند چطور مي‌توانند نسخه دقيق‌تري از آنچه هست فراهم بياورند و عرضه كنند؟ به هر حال چنين نيست كه راه براي ارائه نسخه‌اي اصيل‌تر و بهتر از آنچه نيكلسون به دست داده، مسدود باشد؟
به‌طور قطع همين طور است كه شما مي‌گوييد! به گمان من مولانا پژوهان امروز بايد همان راهي را بروند كه عثمان يحيي براي تصحيح «فتوحات مكيه» برگزيد؛ كار يك نفر نيست، گروهي محقق لازم است و صبر و حوصله و البته سرمايه كافي. نسخه قونيه را بايد اصل قرار داد و به روش انتقادي و علمي با نسخه‌هاي ديگر مقابله كرد.

اين همان كاري نيست كه در حال حاضر شما در دست انجام داريد؟
نه! كاري كه من در دست دارم ارائه نسخه كاملي از مثنوي تصحيح نيكلسون است.

مگر نسخه‌هاي موجود از مثنوي نيكلسون كامل نيست؟
خير! اين نسخه گرچه در ايران بارها به‌صورت افست يا با حروف چيني مجدد و پر از غلط‌هاي چاپي منتشر شده است اما بدون ترجمه مقدمه‌هاي سه‌گانه و ادغام تجديد نظرهاي نيكلسون كه به‌صورت ضميمه‌هاي مختلف و يا ضمن شرح او بر مثنوي منتشر شده كامل و بي‌عيب نيست. به همين دليل من تصميم گرفتم آنچه را كه نيكلسون فقيد به‌صورت ضميمه‌هاي پراكنده و در پايان مجلدات فارسي و انگليسي و شرح خود بر مثنوي آورده است جمع‌آوري و همه را در متن ادغام كنم و نسخه كاملي از مثنوي تصحيح نيكلسون ارائه دهم. البته مقدمه‌هاي سه‌گانه نيكلسون بر مثنوي را پيش از من، آقاي دكتر نصرالله پورجوادي ترجمه و منتشر كرده بودند كه به‌صورت طبيعي تفاوت‌هايي با ترجمه من دارد.

اشاره‌اي به شرح نيكلسون بر مثنوي داشتيد، اين شرح را هم خود شما به فارسي برگردانده‌ايد؟
بله! اين شرح بيش از يك قرن در اين كشور مشهور بود و همه بزرگان فرهنگ و علم و ادب اين مملكت خاصه اديبان و مثنوي شناساني چون شادروان فروزانفر در اوصاف آن مي‌گفتند و مي‌نوشتند، اما كسي دست به ترجمه‌‌اش نمي‌زد. مي‌دانيد كه نيكلسون انگليسي زبان است تا اينكه قرعه فال به نام من خورد و 5سالي هر روز لااقل 5ساعت وقت صرف ترجمه آن كردم. بعد كه تمام شد و انتشار يافت، پي بردم كه چرا پيش از من كسي به فكر ترجمه آن شاهكار شرح نويسي و نظام مندي و تحقيق نيفتاده است.

اين همان شرحي نيست كه سال‌ها قبل با ترجمه شما به بازار كتاب عرضه شد؟
بله همان است اما شايد بد نباشد كه براي شما بگويم در طول 13-12 سالي كه از نخستين انتشار آن مي‌گذرد، تنها 2بار ديگر تجديد چاپ شده است و جمعا 7هزار نسخه از آن به بازار آمده است و از چاپ سوم آن بيش از 3سالي مي‌گذرد و ناشرش، يعني انتشارات علمي و فرهنگي مي‌گويد كه اين هزار نسخة چاپ سوم هنوز به فروش نرفته است و در نمايشگاه امسال كتاب هم در ويترين براي تماشا و فروش گذاشتند. اما هنوز هم مطمئن نيستم كه تمام نسخه‌هايش به فروش رسيده باشد. مي‌دانيد كه سازمان‌هاي انتشاراتي ما، به‌خصوص دولتي‌ها، هنوز به همان شيوه‌هاي سنتي عمل مي‌كنند و براي معرفي كتاب، كمتر به راه و روش مناسب روز مي‌پردازند.

حتي سعي نمي‌كنند در شكل ظاهري كتاب تغييري ايجاد كنند؛ مثلا 6جلد شرح مثنوي نيكلسون را كه از 2500 صفحه كمتر است، در 2جلد منتشر كنند و بسياري كارهاي ديگر كه خبرگان صنعت نشر و هنرمندان وادي تبليغ بهتر از من مي‌دانند. اين است كه كتابي چنين با ارزش از چشم خوانندگان و شيفتگان مولانا دور مي‌ماند. بگذريم! 
--------------------------
آيين اهداي جوايز و اعلام برگزيدگان هشتمین جشنواره «کتاب و رسانه برتر» و سومين جشنواره «كتاب و رسانه‌ملي» سي‌ام آبان ماه سالجاري، همزمان با آخرين روز هفته كتاب در كتابخانه ملي ايران برگزار شد. 
 





 


کد مطلب: 58582

آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/vdchimnm.23n66dftt2.html

خبرگزاری کتاب ايران (IBNA)
  http://www.ibna.ir