
كاوه مير عباسي: ماركز، داستان گوي افسونگر است
16 اسفند 1385 ساعت 16:06
خبرنگار : آرمان اسلامبولچی
در هشتادمين زادروز گابريل گارسيا ماركز، كاوه مير عباسي مترجم برخي آثار اين نويسنده، ماركز را مشهورترين نويسنده مكتب "رئاليسم جادويي" خواند و به او لقب "داستانگوي افسونگر" داد.
خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) به مناسبت هشتادمين زاد روز گابريل گارسيا ماركز، گفت و گويي با كاوه ميرعباسي ترتيب داده كه در پي ميآيد. ميرعباسي پيش از اين دو كتاب از ماركز را به فارسي برگردانده است. "زنده ماندهام كه روايت كنم" يكي از اين دو كتاب است كه ماركز در آن به شرح زندگي خود ميپردازد و ماجراي نويسنده شدنش را روايت مي كند.
اين كتاب هماكنون در آستانه چاپ پنجم قرار دارد و به زودي توسط نشر ني منتشر عرضه خواهد شد.
ماركز چگونه نويسنده شد و مهمتر اينكه چگونه به چنين نويسندهاي تبديل شد ؟
همه ماجرا در فاصله بين 23 سالگي تا 27 سالگي ماركز اتفاق افتاده است. روزهايي كه براي ماركز جوان به شدت سرنوشت ساز بوده اند. ماركز ماجراي اين سالها را با تكنيك ها و شيوه هاي روايي خارقالعاده خودش در كتاب "زنده ماندهام كه روايت كنم"، شرح داده است. با اين حال به باور من، اين كتاب بيشتر از اينكه زندگينامه باشد، يك رمان قوي است.
اما اينكه ماركز چگونه به چنين نويسنده اي بدل شد، باز مي گردد به توانايي خارقالعاده او در قصه گويي و مهم تر از آن در ساده نويسي.
ماركز اين اقبال را داشت كه با ساده نويسي روايت هاي پيچيده، به شاخصترين نويسنده آمريكاي جنوبي بدل شود و به جايزه نوبل دست بيابد. علاوه بر اينها، او يك شخصيت كاريزماتيك و محبوب هم هست.
ساده نويسي روايت هاي پيچيده دقيقآ چه مفهومي دارد و ماركز چگونه چنين آثاري خلق مي كند ؟
اين توانايي ماركز در مكتب "رئاليسم جادويي" تجلي يافته است. مكتبي كه اين اجازه را به ماركز داده است تا روايت هاي پيچيده را با روايتي شيرين و ساده، نقل كند.
در واقع اگر نخواهيم ماركز را برجستهترين نويسنده اين سبك بدانيم، دستكم بايد به وي لقب مشهورترين آنها را بدهيم.
اين روش نوشتن از ماركز نويسندهاي ساخته كه با داستانهايي ساده، مخاطب را افسون مي كند. همچنين اين ساده نويسي باعث شده آثار ماركز ديرياب نباشد و حتي توسط خواننده عام هم درك و پسنديده شود.
علت استقبال خوانندگان فارسي زبان هم همين ساده نويسي و روايت هاي شيرين ماركز از ماجراهايي است كه لزومآ ساده نيستند و حتي ممكن است تراژدي هايي بسيار پيچيده باشند.
با توجه به اينكه از ماركز بسيار گفته و بسيار شنيده شده است، هنوز چه نكتهاي در مورد اين نويسنده ناگفته مانده و يا كمتر به آن پرداخته شده است؟
ماركز داستان نويس است، اما داستان مطلق نمي گويد. چيزي كه شايد به آن دقت نشده باشد اين است كه ماركز معمولآ ماجرايي را روايت مي كند كه خودش در آن درگير بوده و يا به نوعي به زندگي او يا خانوادهاش مربوط ميشود. اين هنر قصه گويي و روايت شيرين و خارقالعاده او است كه از چنين ماجرايي يك رمان شيرين ميسازد. به عنوان مثال ماجراي آشنايي پدر و مادر ماركز همان ماجراي رمان "عشق سالهاي وبا" است. با اين تفاوت كه در اين رمان ماركز عشقي را روايت مي كند كه بيش از نيم قرن پاييده است. يا در رمان "كسي براي سرهنگ نامه نمينويسد" ماركز در حقيقت وصف پدر بزرگ خودش را نقل كرده است.
اين البته خودش از ديگر دلايل موفقت اوست. او ماجرايي را نقل مي كند كه از زندگي جدا نيست. واقعي است. حقيقي است. او فقط اين داستان حقيقي را با زباني جادويي نقل مي كند.
کد مطلب: 967
آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/vdcfied1aw6dv.giw.html