مروري بر «قرقيزنامه» به قلم رضا مياندره

قرقيزنامه، سفر به آخرين نقطه زمين

7 ارديبهشت 1388 ساعت 11:49

كتاب «قرقيزنامه» به قلم رضا مياندره به بررسي اجمالي فرهنگ و تاريخ قرقيزستان مي‌پردازد. ويژگي اين كتاب در آن است كه نويسنده خود به اين كشور سفر كرده و آن‌چه را كه در كتاب آورده، يا خود به چشم ديده و لمس كرده يا از قرقيزها و قرقيزشناسان شنيده است.\


خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)ـ آشنايي با فرهنگ‌هاي ديگر، براي هر انسان صاحب‌درايتي غنيمت است؛ زيرا مي‌تواند از آن نكته‌هاي ناب و ارزشمندي به چنگ آورد كه شايد براي آموختن هر كدامشان بايد ساليان سال عمر بگذارد و هزينه‌ها كند. كتاب‌هايي كه درباره‌ فرهنگ و تاريخ ملت‌هاي ديگر نوشته مي‌شوند، اگر خوب نوشته شده باشند، مي‌توانند تحفه‌هاي گران‌بهايي را بي‌آنكه رنج سفري را برده باشيم، به ما ببخشند. تصور مي‌كنم، با اندكي اغماض، مي‌توان گفت كه «قرقيزنامه» كتابي از اين زمره است. کتابي كه نشر نزديك، در زمستان سال گذشته و در شمارگاني اندك (1100 نسخه) روانه‌ بازار كرد. 

اين كتاب به قلم رضا مياندره نوشته شده و به بررسي اجمالي فرهنگ و تاريخ قرقيزستان مي‌پردازد. چنان‌كه نويسنده مي‌گويد، اين كتاب، با آن‌كه درباره‌ قرقيزستان و ویژگی‌های فرهنگی این قوم نوشته شده است، اما بي‌شباهت به وضعيت دیگر اقوام ‌ترک‌زبان آسیای مرکزی نيست و شناخت آنان، به شناخت دیگر اقوام و ملت‌های آسیای میانه نيز ياري مي‌رساند.
 
قرقیزستان يكي از کوچک‌ترین کشورهای آسیای میانه است؛ حدود 200 هزار كيلومتر مربع وسعت و 5 ميليون نفر جمعيت دارد؛ با اين وصف حامل یکی از قديمي‌‌ترین فرهنگ‌های روی زمین محسوب مي‌شود. اگر چه بنا به باور قرقيزها، قرقيزستان آخرين نقطه‌ زمين بود كه خدا به انسان‌ها بخشيد!

ساختار كتاب
قرقيزنامه، مي‌كوشد فرهنگ و تاريخ قرقيزستان را در پنج بخش بازگويي كند. نويسنده در بخش نخست كتاب، جایگاه دین و به‌ ويژه دین اسلام را در ميان اين قوم باز می‌شکافد؛ در بخش دوم به بررسی فرهنگ عمومی قرقیزها و تأثیرات آن بر فرهنگ سیاسی می‌پردازد؛ در بخش سوم نقش همسايه‌ ديرين، شكوهمند و بزرگ جنوبي آن، يعني ایران را در فرهنگ قرقیزستان مورد توجه قرار می‌دهد؛ در بخش چهارم تأثیر حماسه بر فرهنگ قرقیز و ‌خصوصا نقش و اهميت حماسه‌نامه‌ بزرگ ماناس را بازخوانی می‌كند و بالاخره در بخش آخر، تاریخ قرقیزستان را به‌صورت مختصر مرور مي‌كند و بحث را به وضعيت امروز اين كشور از جمله وضع سياسي، اقتصادي و به عنوان بحثي فرعي وضعيت نشر در اين سرزمين مي‌كشد. 

او كوشيده است، در گردآوری کتاب خود بر نكاتي انگشت بگذارد كه براي خواننده‌ فارسي‌زبان تازه است و تا كنون چيزي درباره‌ آن‌ها نخوانده و نشنيده يا بسيار كم مورد توجه قرار گرفته‌ و شايد يكي از دلايل جذابيت‌هاي اثر همين نكته باشد. 

تاريخ گذشته‌ قوم قرقيز، همسايگي آن‌ها با ملت صاحب‌فرهنگ و متمدن ايران و  زندگي مردم قرقيز در حصار تنگ يكي از بسته‌ترين رژيم‌هاي روزگار و تبعيد اجباري مردماني از فرهنگ‌هاي ديگر به اين سرزمين، مشخصات ويژه‌اي به آن‌ها بخشيده است.
 
جامعه‌ قرقیزستان با آن‌كه متعلق به مسلمانان است و علائق اسلامی و دینی بر رفتار مردم سايه انداخته است و امروزه از آن به‌عنوان تكيه‌گاهي برای اثبات هویت ملی خود بهره مي‌گيرند، به‌طور عميقي با اسلام آشنا نيست. اسلام در اين سرزمين، نه توسط دانشمندان دين‌شناس كه توسط صوفيان و البته به‌شدت تحت تأثیر عادات و نظام قبيلگي، گسترش يافته است. پيداست كه شناخت اين نوع دينداري چه‌قدر مي‌تواند براي كساني كه دغدغه‌ دين دارند، مفيد و جالب باشد.
 
كتاب به ما مي‌گويد كه مراسم ماه رمضان و عيد فطر نيز سال به سال، با شکوه بيش‌تر و جمعيت افزون‌تري برگزار مي‌شود. هر روزه، زنان بيش‌تري به استفاده از حجاب اسلامی اقبال نشان مي‌دهند و با آن‌كه تهيه‌ يك جلد قرآن، به اندازه‌ يك سوم دستمزد ماهانه‌ يك كارمند قرقيز هزينه برمي‌دارد، روزبه‌روز خواندن (ترجمه‌) قرآن علاقه‌مندان بيش‌تري مي‌يابد. اغلب آن‌ها به دليل تغيير خط، قادر به خواندن متن قرآن نيستند.

زبان فارسي كليد ورود به بهشت!
نويسنده در بحث مربوط به مذهب، به نكته‌ جالبي پيرامون نماز قرقيزها اشاره مي‌كند كه نقل آن خالي از لطف نيست و آن فارسي بودن نام نمازها (بامداد، پيشين، پسين، خفتن) و اداي نيت به زبان فارسي است. به‌عنوان نمونه، در نيت نماز صبح مي‌گويند: «نيت كردم بگذارم دو ركعت نماز بامداد، وقت بر من است، رو آوردم بر قبله، قبله جهت خانه‌ كعبه، اقتدا كردم به امام حاضر (يا در صورت فرادا به قرآن مجيد) خالصاً لله تعالي» 

بسياري از مردم مي‌پندارند با گفتن نيت نماز به زبان قرقيزي، نمازشان مورد قبول درگاه خداوند قرار نگيرد. 

اين باور عاميانه، كه نويسنده آن را از يك بانوي قرقيزي نقل مي‌كند، به‌خوبي از حضور و نفوذ زبان فارسي در اين كشور حكايت مي‌كند. اما تأثيراتي كه قرقيزها به خاطر همسايگي درازمدت خود با ايرانيان، از فرهنگ ايراني پذيرفته‌اند؛ به مراتب بيش از اين‌هاست.
 
تأثير زبان و ادب فارسي در فرهنگ و سنن محلي مشهود است و به ويژه در گويش مناطق جنوب غربي اين كشور و از جمله دره‌ فرغانه گسترده‌تر است. بسياري از اماكن تاريخي اين سرزمين نام فارسي دارند و صدها لغت و اصطلاح فارسي مانند نان، داروخانه، آش‌خانه، چاي‌خانه، كوچه، پيغمبر، فرشته، دوزخ، بهشت در زندگي روزمره‌ مردم به‌كار برده مي‌شود. تا پيش از سيطره‌ حكومت شوروي بر اين مردم، اكثر فرمان‌ها و مكتوبات و حتي اسناد زمين يا وقف‌نامه‌ها به زبان فارسي نگاشته می‌شده است و حتي به گفته‌ نويسنده نخستين بيانيه‌هاي بلشويك‌ها كه براي مردم اين مناطق صادر مي‌شد، به زبان فارسي ترجمه مي‌شد. 

زبان اداري ـ ديني اين مردم، پيش از سلطه‌ روس‌ها فارسي بوده است و صندوق‌خانه‌هاي منازل روحانيون روستا و شهرها پر از كتاب‌هاي فارسي بوده است. نويسنده خود يكي از اين صندوق‌خانه‌ها را در اطراف پايتخت ديده و صاحب‌خانه تا دانسته‌ است ايراني است، دو جعبه‌ بزرگ پر از كتاب‌هاي مذهبي، عرفاني به زبان فارسي به او داده و از او خواسته آن‌ها را به جايي ببرد كه مورد استفاده قرار گيرد. اين كتاب‌ها متعلق به پدربزرگ صاحبخانه بوده و در دوران جكومت شوروي، آن را دفن كرده بودند. 

خوشبختانه پس از استقلال، زبان فارسي در اين كشور دوباره مورد توجه قرار گرفته و هم‌اكنون در 6 دانشگاه بزرگ اين كشور كرسي زبان فارسي داير است.
 
از ديگر مظاهر حضور فرهنگ و تمدن ايراني در قرقيزستان، برپايي مراسم سنتي نوروز، همراه با برپايي مراسم چهارشنبه‌سوري، خانه‌تكاني، پختن سمنو و ديد و بازديدهاي نوروزي است. نبايد از ياد برد كه برگزاري اين مراسم در زمان روس‌ها ممنوع بوده است.
 
رد پاي زبان و ادب فارسي در تدوين بزرگ‌ترين سرمايه‌ي قومي اين مردم و مظهر هويت ملي آن‌ها، يعني حماسه «ماناس» نيز هويداست. اين حماسه از شاهنامه‌ فردوسي تأثير فراوان پذيرفته است؛ گرچه از تاريخ تدوين مكتوب ماناس حتي قرني نمي‌گذرد. از نكات جالب توجه اين حماسه، ازدواج ماناس با يك شاهزاده شجاع، باهوش و خردمند ايراني به نام «خانيكه» است. پيروزي‌هاي اين قهرمان همه در سايه‌ تدبيرهاي جنگي اين مشاور زيرك و جوان بخارايي شكل مي‌گيرد و بالاخره در جنگي مي‌ميرد كه بدون رضايت اين زن در آن شركت كرده است.

رسوم قبيلگي و نقش اسب در زندگي قرقيزها
زندگي و فرهنگ قرقیز‌ها به‌شدت متأثر از عادات و رسوم قبیلگی است. جامعه‌‌ قرقيزستان حتي اكنون و علي رغم چندين دهه زندگي در محدوده‌ يكي از بسته‌ترين حكومت‌هاي دنيا كه با هر سنت و آيين قومي مخالفت مي‌كرد، در شادی و غم، هنوز از نماد‌ها و نشانه‌های قبیلگی مدد می‌جوید. زندگي قبيله‌اي و سنت‌ها و نمادهاي آن ـ به عنوان نمونه اسب ‌ـ حتي در قلب شهرهاي بزرگ قرقيزستان جايگاه ويژه‌اي دارد. 

گوشت اسب، از مواد اصلي در رژيم غذايي قرقيزهاست. محصولات لبني برگرفته از شير اسب نيز طرفداران زيادي دارد و شير اين حيوان، در بسته‌هاي پاستوريزه در دسترس مشتريان قرار می‌گیرد. 

اسب در قاموس و فرهنگ قرقيز نقش منحصر به‌فردي دارد. تعدادي از ضرب‌المثل‌هايي كه قرقيزها ساخته‌اند و در آن به اسب نقش محوري داده‌اند، به‌خوبي نماينده‌ اين توجه ويژه است. احتمالاً بتوانيد ضرب‌المثل‌هاي شبيه به آن‌ها را در فرهنگ خودمان به خاطر بياوريد و با هم مقايسه كنيد.

• کسی که اسب ندارد، پا ندارد.
• مرد نادان مانند اسب بدون افسار است.
• از یک اسب گردی پدید نمی‌آید.
• قهرمان از مادر متولد مي‌شود و اسب از ماديان.
• مرد خوب كم مي‌گويد و زياد مي‌شنود و اسب خوب كم مي‌خورد و زياد مي‌جود.
• از مردي كه مي‌ميرد، شهرتش مي‌ماند و از اسب پوستش.
• راه دراز، اسب را مي‌آزمايد و راه سخت جوان را.
• اگر برادران با هم همراه باشند اسبان زيادي با هم دارند و اگر باجناق‌ها با هم خوب باشند غذا اضافه مي‌آيد.
• يك خر گرسنه سريع‌تر از يك اسب حركت مي‌كند.

نكته‌اي كه در پايان مي‌خواهم به آن اشاره كنم، خالي بودن كتاب از تصاوير مناسب با موضوع است. از اشاره‌هايي كه در يكي دو بخش از كتاب رفته است (از جمله صفحه‌ي 98)، پيداست كه نويسنده تصاويري براي كتاب در نظر گرفته بود كه اكنون نشاني از آن‌ها در كتاب نيست. كتاب مناسب سرمايه‌گذاري كافي مي‌خواهد. سرمايه‌اي و هزينه‌اي كه براي كيفيت يك كتاب مي‌شود با تعداد خوانندگان آن رابطه‌ مستقيم دارد. بله نشر ما وضعيت دل‌خواهي ندارد. اما تنها در صورتي مي‌توانيم به افزايش خوانندگان كتاب بينديشيم كه براي كيفيت بخشي به آن هزينه كنيم.

در سطرهاي پيشين به مناسبت بحث، به چند ضرب‌المثل قرقيزي اشاره كردم. با اجازه‌ نويسنده‌ كتاب، مي‌خواهم با قند چند ضرب‌المثل ديگر از اين كتاب، يادداشت خودم را اندكي شيرين‌تر به پايان برسم.
• به اندازه‌ دماغت عطسه کن
• عاقل با زبانش و بي‌عقل با مشتش شناخته مي‌شود.
• پول مانند آب است كه كسي نمي‌داند به كدام سمت مي‌رود. 
• مرد بهتر است سرش برود، حرفش نرود.
• آدمی که هیچ وقت اشتباه نكند وجود ندارد و هیچ رودخانه‌ای بدون قورباغه نیست.

بهروز كهريز


کد مطلب: 38670

آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/vdcdz90s.yt0j56a22y.html

خبرگزاری کتاب ايران (IBNA)
  http://www.ibna.ir