مصاحبه با كازوﺋﻮ ايشی‌گورو درباره آخرين اثرش/ 2

خوش شانس بودم

8 ارديبهشت 1388 ساعت 15:05

«كازوﺋﻮ ايشی‌گورو» نويسنده ژاپنی‌الاصل بريتانيايی،‌ كه معمولا كمتر تن به مصاحبه مي‌دهد، اين بار درباره آخرين اثرش«شبانه‌ها» كه مجموعه داستان كوتاه است، سخن گفته. او كه دوست داشت نوشتن داستان كوتاه را هم در تجربياتش داشته باشد، ما را نيز در اين تجربه كه بيشتر آن را موسيقايي ارزيابي كرده، شريك كرده است.


به گزارش خبرگزاری كتاب ايران (ايبنا) به نقل از گاردين؛ رمان‌های ايشی‌گورو به خاطر ظرافت در نثر و صرفه‌جويی در كلمات تحسين می‌شوند. آن‌ها شاهدی هستند بر قدرت آن بخش از سخن كه به زبان نمی‌آيد. اما ايشی‌گورو در گفتگو صرفه‌جو نيست، برعكس می‌تواند دو ساعت تمام به راحتی صحبت كند. نكته جالب اين‌جاست كه پس از پايان اين 2 ساعت باز هم نفهميدم چگونه آدمی‌ست. نمی‌شود گفت حالت مدافعانه‌ای دارد –شخصيتش دوست‌داشتنی‌تر از آن است كه چنين توصيفی بتوان از او داشت- اما در وجودش ايهامی هست كه نمی‌گذارد بفهمی در سرش چه می‌گذرد. 

صورتش بی‌چروك، صدايش صاف، و حركاتش تقريبا مثل حركات يك گربه مختصر و نرم است؛ و طبق معمول هميشگي‌اش لباس مشكی به تن كرده. حتی درك خانه‌اش هم مشكل است؛ با وجود اين‌كه خانه وسيعی‌ست و پر از كتاب، اما در منطقه نه چندان سطح‌بالای «گلدرز گرين» قرار دارد و از بيرون مثل جايی‌ست كه پدربزرگ آدم در آن زندگی‌ می‌كند. اصلا نمی‌شود فهميد كه چه چيزی باعث خنده‌اش می شود يا چه‌چيزی ممكن است عصبانی‌اش كند. می‌تواند بدون آن‌كه احساس واقعی‌اش را بروز دهد صحبت كند. تا به حال با كسی برخورد نداشته‌ام كه تا اين حد مجسم كردن خصوصيات اخلاقی‌اش برايم دشوار باشد.

احساس می‌كنم تنها كسی نيستم كه با اين مساله رو به رو شده‌ چون وقتی احساسش را درباره مصاحبه می‌پرسم می‌گويد: «شنيده‌ام در شرايط جنگ وقتی از كسی بازجويی می‌شود، او بايد دو يا سه‌ لايه داستان درباره اينكه كی است و چه می‌كند بسازد تا اگر توسط دشمن اسير شد، بعد از 10 روز شكنجه، وقتی توانش تمام شد داستان اول را بگويد، و بعد كه دوباره شكنجه‌اش می‌كنند او داستان بعدی را تعريف می‌كند. وقتی كه باز هم شكنجه و درب و داغان شد داستان سوم را می‌گويد.» سپس می خندد و ادامه می‌دهد «البته منظورم اين نيست كه من لايه دوم و سومی هم دارم. اما هميشه وقت مصاحبه ياد اين داستان می‌افتم، چون مصاحبه‌گران هميشه مصاحبه‌های قبلی را می‌خوانند و وقتی برای مصاحبه می‌آيند با آن مثل داستان اوليه رفتار می‌كنند و می‌خواهند لايه بعدی را كشف كنند. در نتيجه بعد از 90 دقيقه مصاحبه آدم می گويد «بله، بله، داستان جديدم بر اساس آسيب‌های روحی دوران كودكی من است!»

به نظر نمی‌آيد علاقه‌اش به موقعيت‌های ممكن و استعدادهای از دست رفته ربطی به آسيب‌های روحی دوران كودكی‌داشته باشد. او در ژاپن متولد شده و در 5 سالگی‌با خانواده‌اش به «سوری- بريتانيا» آمد. پدر و مادرش فرهنگ بريتانيايی را بسيار گيج‌كننده می‌پنداشتند و ايشی‌گورو به ناچار نقش رابط فرهنگی را بازی می‌كرد. اين موضوع بيش از آن‌كه باعث سردرگمی‌اش شود او را شيفته ظرايف تفاوت طبقات اجتماعی كرد و پس از اينكه در رشته ادبيات انگليسی فارغ‌التحصيل شد در خيريه‌‌ای برای بی‌خانمان‌ها به فعاليت پرداخت. همان‌جا بود كه با همسر اسكاتلندی‌اش آشنا شده و ازدواج كرد. سپس در دانشگاه ايست آنگليا در رشته نويسندگی ‌خلاق ثبت‌نام كرد.

«من در زمان درست و در مكان درستی قرار گرفته بودم. فكر می‌كنم خوش شانس بودم كه نوشتن را در آن دوره شروع كردم و كتاب‌هايی نوشتم كه برای زمان خودشان مناسب بودند. واقعا خوش‌شانس بودم. گاهی به تاثير اين موضوع فكر می‌كنم. وقتی تنها سه كتاب منتشر كرده‌ای و تازه 10 سال است كه نويسنده‌ای و جايزه «ويت‌برد» و «بوكر» و تعداد زيادی جايزه ديگر را به دست آورده‌ای ديگر آن اشتياق و عطش برای تحسين شدن را از دست می‌دهی. آن وقت بلندپروازی‌های ديگر و ملاك‌های ديگری‌ برای موفقيت و شكست مطرح می‌شوند. حتی وقتی «بازمانده روز» را می‌نوشتم برايم آسان بود. فرآيند نوشتنش آن‌قدر كه می‌بايست برايم جالب نبود چون احساس می‌كردم كتابی‌را دارم می‌نويسم كه خيلی برايم آشناست.

بعد از آن احساس كردم آماده‌ام چيزی بنويسم كه نوشتنش برايم سخت است. به نحوی عطش اين را داشتم كه ارتباط متفاوتی را با منتقدينم تجربه كنم. خطر اين را احساس می‌كردم كه دارم به نويسنده راحتی تبديل می شوم.»

رمان چهارمش «تسلی‌ناپذير»، بسيار متفاوت و به‌ طرز عجيبی دشوار است – يكی از منتقدانش گفت او بايد هاری-كاری (خودكشی ژاپنی) انجام دهد و بقيه گفتند كه ديوانه شده. اما بعضی از بزرگان ادبی، مثل «آنيتا بروكنر» شديدا از او دفاع كردند و از آن زمان به بعد اين رمان بيشتر مورد تحسين قرار گرفته. چند سال پيش كه «آبزرور» نظرسنجی‌ای درباره بهترين رمان‌های معاصر انجام داد، «تسلی‌ناپذير» در كنار «تاوان» اثر «يان‌مك‌اوان» در جايگاه سوم و بالاتر از «بازمانده روز» قرار گرفت.

آيا احساس پيروزی می‌كند؟ «مساله اين نيست كه من احساس پيروزی می‌كنم يا نه، اما بدون «تسلی‌ناپذير» نمی‌توانستم كارهايم را انجام بدهم. اين رمان باعث شد تا به روش خاصی بنويسم و مرا از كنج شرايط خاص روشن‌فكری‌ای كه در آن قرار گرفته بودم بيرون آورد». 

ادامه دارد ...


کد مطلب: 38814

آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/vdcdoj0s.yt0jf6a22y.html

خبرگزاری کتاب ايران (IBNA)
  http://www.ibna.ir