
نگاهي به مجموعه شعر «تو، تهران، 1385» سروده آرش نصرتالهي
ساده به سمت جهان
6 تير 1387 ساعت 14:05
«سياه/ سفيد/ سفيد/ سياه/ ما كليدهاي پيانو هستيم/ با نوازندهاي بالاي سر/ كه سر در نميآورد/ هي مارش ميدواند/ توي پوتينهاي سربازيام/ هي دست ميزند/ به نظم نتهايي كه رابطهاند/ ميان من و يك كليد سفيد/ ميخواستيم در تصنيفي خانه كنيم/ سر در بياوريم/ از سر كسي كه گريسته براي كسي/ آرام باش/ ما فقط كليدهاي پيانو هستيم/ سياه/ سفيد/ سفيد/ سياه/ آن كه نتها را مينويسد/ ضربهها را تنظيم ميكند!». (ص 19 و ص 18)
خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)رضا قنبري: آرش نصرتالهي يكي از شاعران جوان است كه در چند سال اخير حضور مناسبي در حوزه شعر داشته است. شعرهاي «نصرت الهي» از جنس سهل و ممتنع هستند،شعرهايي كه ساده نوشته ميشوند اما در اصل ساده نيستند.
او به راحتترين شكل ممكن از كلمات استفاده ميكند تا فضاهاي عاطفي و دغدغههاي ذهنياش را خلق كندو از اين منظر ميتوان او را شاعري دنبالهرو «فروغ» و «نيما» دانست كه سعي دارد به آهنگ طبيعي كلمات و كاركردهاي مختلف آنها دست پيدا كند.
شعرهاي مجموعه شعر «تو، تهران، 1385» از همين ويژگي سادهنويسي و استفاده از ريتم و آهنگ طبيعي كلمات بهره ميبرد، شاعر به دنبال بازي با كلمات و نحو شكنيهاي عجيب و غريب نيست و شعرش در سطح زبان حركت نمي كند، بلكه در عمق زبان، آنجا كه مفاهيم و معناها ديگرگونه ميشوند و دچار دگرديسي ميشوند جريان پيدا ميكند: «هوا/ ايستاده روي بالكن/ بالكن/ ايستاده روي هوا/ نيوتون عاشق نبود... (جاذبه، ص 43).
شعر، ذاتا استعاره ساز و تشبيه ساز است اما شاعراني هستند كه از استعاره [به شكل متداول و هميشگي آن] و تشبيه استفاده زيادي در شعرشان نميكنند.
آرش نصرتاللهي در شعرهايش از همان اتفاقات و خاطرات روزمره زندگياش استعاره و تمثيل خاص خود را در شعرش ميسازد. او از خاطرات كودكي، طبيعت سر سبز گيلان، زندگي در يك شهر مرزي، نگاه يك شهرستاني به تهران بزرگ و نگاه انتقادي به مقوله جنگ در جهان ما به ازاهاي كلامي توليد مي كند كه در شعرهاي ساده اش به خوبي جاي مي گيرند.
ميتوان اينگونه گفت كه شاعر دارد حقيقت نامكشوف زندگياش را مينويسد، شعرهاي او در رويه بيروني شعر ساده- خوان است يعني گاه در حد يك بيان خاطره و «لحظه- نگاري» به چشم ميآيد ، اما شعرهاي او در عمق زبان اتفاق ميافتند و در ژرف- ساختهاي زباني.
در واقع با عبور از لايه اوليه شعرها به مفاهيم و فضاهاي عاطفي- ذهني خاصي ميرسيم كه در پشت ظاهر ساده شعر پنهان است: «هم راه روزنامههاي عصر/ توي فكرهاي تو/ راه ميروم تا شب/ خبري نيست/ نه آبي سرگردان/ نه بادي در راه/ رسيدهام به نيم كتي كه دست بزنم به تو/ دست بزنم به عصر/ خبرها بوزند!/ توي فكرهاي تو/ راه مي روم تا صبح/ ميترسم تو را از باران بگيرند/ خيابان تنها بماند/ و باران/ از رودانههاي خاورميانه/ دست تكان دهد!/ من تشنه باشم/ وطن تشنه». (ص 38 و ص 37)
نصرت الهي در شعرهايش به كشف زندگي خودش ميپردازد تا به اين واسطه به كشف زندگي [در شكل كلان] و جهان برود. او «من شاعرش» را پلي براي رسيدن به «جهان هستي» قرار ميدهد و براي رسيدن به مكاشفه اين جهان اول به فهم كشف «من شاعرش» ميپردازد.
شاعر به سراغ كودكيهايش، اتفاق افتادن عشق در زندگياش و مسايل اجتماعي پيرامونش ميرود و سعي ميكند با نگاهي عاطفي- ذهني به آنها به «باز- فهمي» زندگي خودش بپردازد و با رسيدن به اين «باز-فهمي» خود است كه شاعر سعي در شناخت و كشف عاطفي و عقلاني جهان ميكند، جهاني كه «من شاعر» در آن قرار گرفته و معنا ميشود: «پدر بزرگ/ به اندازه كافي بزرگ بود/ به اندازه خوردن هندوانه/ تا كوچكي بابا/ به كشيدن قاشقي روي پوست هندوانه بگذرد/ و كاشهاي شيرين بابا شدن/ بابا شدن سخت شده بود/ مثل سبز شدن اين تخمهاي سياه...!/ بزرگي بابا هم/ قاشق را هم راه آه/ بر پوست هندوانه كشيد/ تا من ظهر تابستان را/ هم راه گلهاي هندوانه/ سركشم/ پر شوم از كاشهاي شيرين بابا شدن/*/ -پسرم!/ هندوانه را با پوست ميخوري؟!». (ص 80 و ص 79).
در شعر آخر كتاب، شاعر در قالب يك بيوگرافي- شعر، همين «باز -فهمي» من شاعرش را ادامه و گسترش ميدهد، او كودكيهايش را باز-سازي ميكند تا از اين باز-سازي به فهم و درك خودش و «من كنونياش» برسد: «نرسيده به دريا/ ميرسي به نوجواني من/ نوجواني من/ با شيفت بندي ساده روز/ شيفت اول:/ پدر/ از لاي تصنيفهاي آذري/ در ميآيد/ «تاريخ» را از من ميپرسد/ «تصميم كبري» را/ ديكته ميكند به برادرم/ لالايي براي خواهرم/ خواب رفته روي گهواره پاهاي خواب رفته/ و خوراكي/ زير ظهر ميگيرد/ براي ما/ و مادر/ كه از حاشيه شهر/ گرد گچ و اوراق امتحان ميآورد» (قسمتي از شعر آخر كتاب)
كتاب «تو، تهران، 1385» يك تجربه خوب براي اين شاعر جوان محسوب ميشود، مجموعه شعري كه اگرچه سرشار از عاطفه و كشف و فضاهاي قابل تامل است، اما برخي شعرهاي آن تا مرز خاطرهنويسي و حس- نويسي صرف، سقوط ميكنند.
آنجا كه شاعر به شكي وسواسگونه خاطرات و روياها و اتفاقات زندگياش را از ضمير ناخودآگاهاش بيرون ميكشد و بي آن كه فهم و كشف تازهاي از آنها داشته باشد آنها را مينويسد: «اينجا بام خانه ماست/ و من/ مشغول نخ دادن به بادبادكي هستم/ كه لحظاتي پس از پايان شعر/ نه باد را به ياد مي آورد/ نه من را!» (ص 17)
مي توان اميدوار بود نصرت الهي در كتاب و شعرهاي بعدي از اين نوع نوشته هاي شعر نشده فاصله بگيرد.
مجموعه شعر«تو/تهران/1385» در سال 1387در شمارگان1100 نسخه و قيمت 1500تومان توسط نشر ثالث منتشر شده است.
کد مطلب: 21865
آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/vdcbswb5.rhb80piuur.html