
نگاهی به «دانستنیهای اسلامی برای نوجوانان»
دانستنیهای اسلامی و چند آزمون و خطا
14 شهريور 1388 ساعت 10:30
خبرنگار : بهروز رضايی کهريز
تهیه و انتشار دانستنیهای اسلامی برای نوجوانان در سه مجلد قطع رحلی و مجموعاً 1740 صفحه از سوی كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان كاری ستودنی و قابل قدردانی است. شاید هیچكس منكر ضرورت چنین دانشنامههایی در یك كشور اسلامی نباشد؛ اثری كه میبایست خیلی پیشتر از این تهیه و تولید میشد.
من میدانم كه انتشار چنین كتابی نه كاری است خرد؛ اما چه كسی میتواند بگوید این بهترین و كاملترین شكل كار است؟
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)ـ تعارف ندارد؛ تجربه جمعی ما در عرصه تولید فرهنگنامه یا دانشنامههای ویژه كودكان و نوجوانان اندك است؛ از اینرو نميتوان ناشری را ملامت كرد اگر بخواهد با آزمون و خطا، راه خود را بیابد.
كانون یكی از مجربترین ناشران فعال ما در عرصه كار برای كودكان و نوجوانان است؛ اما نباید چشم را بر واقعیت بست كه كمتر به سراغ انتشار كتابهای مرجع آن هم با این حجم رفته است و پیشینیان ما گفتهاند كه كار نیكو كردن از پر كردن است. گرچه به این نكته نیز باید اذعان كرد كه ناشران دولتی از آنجا كه كمتر دغدغه سرمایه دارند، ممكن است آسانگیریهایی در كار به خرج دهند كه در نهایت منجر به كاهش كیفیت فرآیند تولید شود و طبعاً تأثیر خود را در محصول نهایی نشان دهد.
در هر حال، برای نیل به آن تجربه مشترك، ناگزیر از توليد كتاب از سویی و نقد و نظر فراوان از سوی ديگر هستیم. من به سهم خود كوشیدهام با چشمی بیطرف به آن بنگرم و نكات مهمی را كه درباره این كار سترگ به نظرم میرسد، بیان كنم. امید میبرم زحمتم به تهمت بیانصافی آلوده نشود و در نهایت مایه رشد و اعتلای چنین فعالیتهایی شود.
مشخصات كتاب
كتابی كه درباره آن گفتوگو میكنیم، دانشنامهای با حدود 3800 مدخل، در موضوع نامها و اصطلاحات اسلامی، مانند اصول و عقاید، كتابها، شخصیتها، مكانها و گروههای اسلامی و دینی است.
كتاب هیچ راهنمایی برای استفاده ندارد. همینطور هیچ نمایه موضوعی ـ كه در این مورد ویژه ضرورت تام دارد ـ نیست تا تصویری از مدخلهای موجود در كتاب به شما بدهد. تنها مقدمهای دو صفحهای دارد كه در آن به اجمال و خیلی كوتاه، دست اندركاران و نویسندگان مجموعه معرفی شدهاند.
بر اساس این مقدمه، نویسندگان مقالات كتاب عبارتند از: میترا آل یاسین، مسعود اسماعیلی، مهدی اعتمادی، رزیتا انواری، مهدی پوررضائیان، فرزانه رحیمینسب، محمدرضا زائری و علی مساحی. البته نویسنده هیچ یك از مطالب بهطور مشخص آشكار نیست؛ چنانكه هیچ منبعی نیز برای هیچ مقالهای (جز به صورت شاذ و بسیار نادر) ذكر نشده است.
سرپرستی و دبیری مجموعه بهترتیب به سید مهدی شجاعی و مهدی پوررضائیان سپرده شده است. كار ویرایش بر عهده حمید گروگان بوده و بالاخره مهندس سیدمجتبی حسینی نیز به گروه تولید كننده مشاوره داده است.
كتاب برای گروههای سنی "د" و "هـ" تدارك دیده شده است؛ با این وصف بر روی جلد هیچیك از مجلدات، مشخص نشده كه مدخلهای ذیل كدامیك از حروف الفبا را پوشش میدهد و برای آگاهی از این كار باید به صفحه عنوان مراجعه كرد. آخرین نكته هم اینكه بهای پرداختی بابت خرید مجموعه چهل هزار تومان تعیین شده است.
اهمیت ساختار
من در این نوشته به بحث محتوا و درستی یا نادرستی آنها نپرداختهام كه حالی و مجالی دیگر میخواهد. توجه اصلیام بیشتر معطوف ساختار و شكل ارائه كار شده است. زیرا تصورم بر این است كه در كارهایی از این دست، ساختار و شكل، نه تنها خود بخشی اساسی از محتوا هستند كه نقش بسیار مهمتری را در موفقیت یك اثر بازی میكنند و اگر درست تعریف شده باشند، خواننده را با سهولت و آسانی بیشتر با خود همراه میسازند و نتیجه دلخواهتری را برای او و تولید كنندگان رقم میزنند.
امروزه نقش شكل و شمایل یك كتاب، در اقبال بیشتر خوانندگان، بر كمتر كسی پوشیده است؛ این امر خصوصاً درباره مخاطبی كه ما از آن سخن میگوییم، خود را بارزتر مینمایاند. از این رو مثلاً اگر در متن یكی از مداخل مهم كتاب (امام موسی صدر)، تصادفاً 45 مورد غلط چاپی وجود داشته باشد، در مقایسه با ساختار نامناسب كتاب چندان به چشم نخواهد آمد؛ زیرا با آنكه بروز اشكالاتی از این دست، در یك فرهنگنامه بخشودنی نیست، اما با چاپ غلطنامهای یك صفحهای یا اصلاح كمهزینه متن در چاپهای بعدی، قابل رفع است؛ ولی اگر ساختار غلط باشد، باید كل كتاب را دور ریخت و از نو كتابی دیگر باید ساخت و باید چشم طمع را برای رسیدن آن حتی به چاپ دوم بست. اشكالات موجود در چنین آثاری میتوانند ضایعات سنگینی برجا بگذارند و به جای اصلاح موضوع، گاه به حذف صورت مسئله بینجامند. از اینرو كاری چنین، سرمایهگذاریها و مراقبتهای خاص خود را میخواهد.
اگر كتابی ساختار و تعریف مناسب داشته باشد، تكلیف خواننده در مواجهه با آن روشنتر است. هنگامی كه خواننده میداند چه چیزهایی در كتاب هست و چه چیزهایی نیست و برای یافتن هر خواستهای كجا باید برود، قطعاً رابطه بهتری با كتاب برقرار خواهد كرد. به عكس اگر قرار باشد با هر مراجعهای ساعتی را در لابهلای صفحات كتاب به دنبال یك كلمه بگردد و مجلدی را بگذارد و مجلد دیگری را بردارد و در پایان، در كمال ناكامی كتاب را ببندد، در كنار كتاب خود هیچ احساس آرامشی نخواهد یافت و یافتن هر كلمهای را مانند یك كُشتی نفسگیر تلقی خواهد كرد. هر كدام از شما شاید بتوانید از حس خودتان كمك بگیرید و كتاب پرمحتوایی را به ذهن بیاورید كه نتوانسته باشید به خوبی و آرامش با آن كنار آمده باشید.
یك كتاب چند جلدی یا چند جلد كتاب؟
كتابی كه از آن سخن میگوییم، چنانكه اشاره كردم، در سه مجلد آماده شده است. یعنی بهطور متوسط هر جلد 580 صفحه دارد. از مجموع تقریبی 3800 مدخل، دست كم یك سوم آن مربوط به افراد است. حدود یك سوم دیگر مربوط به اسامی كتابها و مكانهاست و تقریباً یك سوم یا كمی بیش از آن، مربوط به اصطلاحات مذهبی و اسلامی است.
با این وصف نخستین پرسش من از دستاندركاران كتاب، این است كه چه عاملی موجب شده است این سه مجلد به شكلی نیمه مستقل منتشر نشود. این پذیرفتنی است كه مجلدات گوناگون یك اثر، شكلی همسان داشته باشند؛ اما آيا نمیشود به جای یك كتاب سه جلدی، سه جلد كتاب داشته باشیم كه موضوعات آن از استقلال نسبی نیز برخوردار باشند؟
برخورداری اثر از چنین خصوصیتی، موجب میشود ما برای یافتن نام یك دانشمند اسلامی به سراغ یك مجلد مشخص برویم؛ همینطور برای یافتن نام یك مكان و كتاب و یا یك اصطلاح مذهبی؛ حال آنكه اكنون یك دانشآموز برای یافتن یك مطلب مذهبی، باید هر سه جلد را با هم مورد جستوجو قرار دهد. خب چه دلیل محكمتری وجود دارد كه ما را از این كار بازدارد؟
بله، كتابهایی هستند كه ساختارشان، اجازه چنین كاری را به ما نمیدهد؛ اما ما در این كتاب با شكل بسیطی از كار دانشنامهنویسی و با قطعات كاملاً مجزا روبهروییم كه به آسانی میتوانیم مطلبی را برداریم و در جایی دیگر بگذاریم.
میتوانید تصور كنید كه چه صرفهجویی فراوانی در وقت خواننده رخ خواهد داد. لطفاً عنایت داشته باشید كه مخاطب ما در این كتاب كودكان و نوجوانان هستند؛ گرچه اگر بزرگسالان هم بودند، من بر آن پیشنهاد اصرار میورزیدم.
من اگر جاي ناشر باشم، اين پيشنهاد را بسيار جدی میانگارم و
و برای پرهیز از افزایش هزینههای تولید، كه ممكن است ما را به كل از موضوع منصرف كند، كل مجموعه را به موضوعات جزئیتری تقسیم و از همین محتوای موجود برای سامان دادن كتابهای تازه كمك ميگيرم. بدیهی است در آن صورت تولید مجموعههای تازه بسيار بهصرفهتر خواهد بود.
نبود دستهبندی مناسب
از زمره مهمترین مسئولیتهای دستاندركاران چنین كار بزرگی، دستهبندی مدخلهای لازم و سفارش دادن آنها به افراد مناسب و دیدن مطالب نوشته شده و حفظ تناسب و ارتباط آنها با عنوان مدخل مورد نظر و ارجاع مداخل مكمل و مرتبط به یكدیگر و كارهایی از این دست است كه در تمام دانشنامهها و فرهنگنامههای دنیا امری رایج است.
من نمیدانم سرپرست یا دبیر مجموعه، كدام یك چنین وظیفهای را بر عهده داشتهاند. از یادداشت سرپرست محترم، در مقدمه كتاب نیز چیز زیادی دستگیر خواننده نمیشود. در هر حال كار به دست هركس كه انجام گرفته، به نظرمیرسد از دقت كافی و وافی برخوردار نبوده است.
حتماً توجه دارید كه در چنین مجموعههایی خود نویسندهها به دلیل نگاه جزیی به مسئله، معمولاً به دنبال تبیین مناسب مدخل سفارش داده شده هستند و آنكه میتواند با نگاه جامع و یكپارچه خود به مطالب بنگرد، فرد مسئول ناظر بر نویسندگان است. فردی كه بر تمام مداخل سفارش داده شده و مطالب نوشته شده اشراف دارد و میتواند حتی با بازنگری نهایی در كار، به رفع و رفوی اشكالات بپردازد.
از زمره اشكالاتی كه در این مسیر رخ نموده است، انتخاب نامناسب برخی از مدخلها و توضیحات نامناسب ذیل آنهاست. مثلاً انتخاب مدخلی مانند "آتش زدن خیمهها" برای كتاب (ص17)، به نظرتان چهقدر دقیق است؟ گذشته از اصل انتخاب چنین مدخلی، باید ابتدا از خودمان بپرسیم كه مفهوم محوری مورد نظر ما "آتش" است یا "خیمهها". یعنی ما میخواهیم درباره آتشی سخن بگوییم كه در خیمهها افتاده است یا درباره خیمههایی كه به آتش كشیده شده است؟ اگر منظورمان دومی باشد، طبعاً باید به دنبال مدخلی مانند "خیمههای سوخته" یا "خیمههای آتش گرفته" باشیم. وقتی يك خواننده با هوش و دقیق به دنبال كلمهای میگردد، شبيه به این پرسش و پاسخ را در ذهن خود انجام میدهد. او چیزی از ماجرای آتش گرفتن خیمههای حرم امام حسین علیهالسلام شنیده است. اكنون میخواهد اطلاعاتی درباره آن به دست آورد. خب طبیعیتر است كه به سراغ مدخل خیمه برود تا مداخل دیگر. اگر به این شكل عمل نكنیم، جای این پرسش خواهد بود كه چرا به جای آتش زدن خیمهها، سوزاندن خیمهها (ذیل حرف س) یا غارت خیمهها (ذیل حرف غ) یا تاراج خیمهها (ذیل حرف ت) را انتخاب نكردهایم.
یا وقتی فردی دنبال مطلبی درباره تلاوت قرآن میگردد، نخست باید به سراغ حرف ت برود، یا مثلاً ذیل حرف آ در پی آداب تلاوت باشد؟ خوشبختانه دوستان ما در كانون، با چگونگی كاركرد ذهن نوجوانان بهخوبی آشنا هستند. بنابراین تصدیق خواهند كرد كه در كتاب ما، مدخلِ محوری باید اولی باشد و اگر ضرورتی برای آوردن مدخل دوم هست، خواننده باید از مدخل دوم به مدخل نخست راهنمایی شود.
یك مدخل شاهد
گمان میكنم، حق مطلب چنانكه باید ادا نشد. حالا برای نشان دادن ملموستر مشكلات، از مدخل دیگری كمك میگیرم. نخستین مدخل این كتاب آب است و چند مدخل بعدی نیز به نحوی با آب ارتباط دارد. برای آنكه متهم به بیانصافی نشوم، تمام مندرجات موجود ذیل این مدخلها را گزارش میكنم تا خودتان بتوانید راجع به آن داوری كنید.
فقط مایلم توجه شما را به این نكته جلب كنم كه در مدخل "آب" كه انتظار داریم با تعریف كلی آن روبهرو شویم، تنها چیزی كه نمیبینیم، همین تعریف كلی است و تنها مطالبی پیرامون آب در قرآن و ارتباط آن با واقعه عاشورا میخوانیم. به عوض، در ذیل مدخل "آب در قرآن" ابتدا تعریف آب آورده میشود و بعد احادیثی درباره آب میخوانیم و سپس بالاخره وارد موضوع میشویم. در آبهای فقهی هم نویسنده تقریباً یك محتوای ثابت برای آب در نظر گرفته و آن را به شكل نامناسبی در تمام مداخل تكرار كرده است و حداكثر در یكی دو بند آخر هر مدخل به موضوع مربوط وارد شده است. نیاز به گفتن ندارد كه تنها یك بار تعریف و تقسیم فقهی آن در ذیل خود "آب"، میتوانست ما را از تكرار هرباره آن دور كند.
اكنون لطفاً به مداخل و محتوای ذیل هر مدخل توجه كنید.
آب (شامل 8 بند كه یك بند درباره پاك كنندگی آب از قرآن و 7 بند راجع به كاركرد خاص آن در فرهنگ شیعی است و ماجرای تشنه ماندن امام حسین و یاران او در روز عاشورا)
آب جاری (شامل معنای جاری، تقسیم آب به دو گروه بزرگ در فقه و مصداقهای آنها، و بالاخره توضیح آب جاری كه از زمره آبهای مطلق است و فرق آن با آب راكد و تقسیم بندی خود آب راكد به دو دسته كر و قلیل)
آب چاه (شامل نظر فقهای متأخر درباره آب چاه و نظر فقهای قدیم و روش پاك كردن آب نجس شده چاه بر اساس نظر فقهای قدیم)
آب در قرآن (شامل تعریف خود آب، دو حدیث درباره آب، سپس معرفی معادل آن در عربی و بالاخره برشمردن پنج معنا یا در واقع پنج چهره مختلف آب در قرآن كه به ترتیب به معنای آب، باران، برف، رودهای بهشتی یا نوشابههای جوشان جهنمی و بالاخره نطفه است)
آب راكد (شامل معنای راكد، تقسیم آب به دو دسته بزرگ در فقه و تقسیمات فرعی هر دسته، تعریف آب جاری، بعد تقسیم آب راكد به دو گروه كر و قلیل و سپس فرق كر و قلیل و بالاخره فرمایش خداوند درباره پاك كنندگی آب در قرآن)
آب قلیل (تعریف آب قلیل و چهار حكم از احكام فقهی درباره آب قلیل)
آب كر (معنی كر، توضیح اقسام گوناگون آب در فقه، تعریف آب جاری و مصداق آن، دو سطر درباره آب كر، دو بند پنج خطی درباره تفاوت آب قلیل و كر و بالاخره یك بند دیگر درباره آب قلیل)
آب مضاف (معنای مضاف و آب مضاف، آب در قرآن، تقسیم آب در فقه به انواع و بعد توضیحاتی درباره آب مضاف)
آب مطلق (معنای مطلق، معنای آب مطلق، آب در قرآن، تقسیم آب در فقه به دو گروه بزرگ و مصداقهای آن و سپس دو بند درباره آب مطلق)
از این اتفاقها متأسفانه فراوان رخ داده است. حذف این توضیحات به زعم من حتی كار ویراستار نیز نیست؛ چون میتوان حدس زد كه مطالب به صورت یكجا به او داده نشده باشد و بنابراین ممكن است نداند كه قبلاً در مدخل جداگانهای مطلب را دیده است یا نه.
تشتت رویه در آوردن نام افراد
مثال دیگری میزنم كه به نظر من بسیار مهم است و از موضوعات محوری كتاب است. به جرئت میتوانم ادعا كنم كه یك سوم از مداخل كتاب مربوط به اشخاص و افراد است؛ اما باز به جرئت میتوانم بگویم كه علیرغم این وزن سنگین، توجه درخوری نسبت به مداخل مذكور نشده است. اجازه بدهید باز هم شما را به میان ماجرا دعوت كنم.
لطفاً حدس بزنید مدخل دكتر علی شریعتی، در این دانشنامه ذیل كدام حرف الفبا قرار دارد. شاید دیرتر از همه، به ذهنمان برسد كه در ذیل حرف دال باید به دنبال این نام بگردیم.
خب حالا حدس بزنید مدخل دكتر مصطفی چمران ذیل كدام حرف تعریف شده است. به احتمال فراوان این مورد را بسیار سختتر خواهید یافت؛ چون باید ذیل حرف شین به دنبال آن بگردید. محمد جواد باهنر، رئیسعلی دلواری و سید مرتضی آوینی و محمدعلی رجایی نیز ذیل حرف شین آورده شدهاند.
نام استاد رضا روزبه را باید ذیل حرف الف بگردید. در چیزی حدود 80 مدخل، نامهای افراد با لقب آیتالله یا آیتالله العظمی آورده شده است و با این حال از نام شهید آیتالله دكتر سید محمدحسین بهشتی نیز نه زیر حرف شین، نه آ، نه دال، نه میم و نه ب هیچیك خبری نیست؛ همینطور است استاد شهید مرتضی مطهری كه هر دو از استوانههای اساسی انقلاب اسلامی و از چهرههای فكری و مذهبی به شمار میروند.
بهواقع، نبود یك روش واحد برای نقل اسامی افراد به چنین بلبشویی دامن زده است. ظاهراً دستاندركاران تولید دانشنامه درصدد بودهاند كه لقب و نام مشهور افراد را اصل قرار دهند؛ اما به این توجه نكردهاند كه خواننده ممكن است مثلاً با دیدن نام مصطفی چمران به سراغ حرف چ یا میم و حتی دال (دكتر) برود و اصلاً به ذهنش نرسد كه نویسندگان فرهنگنامه طبق ضوابطی كه در ذهن داشتهاند و هيچگاه اعلام نكردهاند، شهید را بخشی از نام فرد محسوب كردهاند.
این پیشنهاد من یا روش تازهای هم نیست؛ روش معمول و علمی در آثاری از این دست است كه نام افراد را فارغ از القاب و عناوین به عنوان مدخل اصلی تعریف میكنند و آنگاه اگر لازم باشد، نام افراد را با لقبها و عناوین مشهورشان میآورند (كه برای مخاطب نوجوان ما خیلی مفید است) و خواننده را به مدخل اصلی ارجاع میدهند؛ روش ساده و قاعدهمندی كه نمیدانم چرا در این دانشنامه نادیده گرفته شده است.
به همین دلیل است كه میگویم روش و ساختار در چنین كارهایی، گاه حتی مهمتر از خود محتوایی است كه ذیل یك مدخل آورده میشود. چنانچه روش دستیابی به یك مدخل روشن و آسان باشد، حتی اگر محتوای نقل شده ضعیف باشد و به درد خواننده نخورد، دست كم خیلی زود او را به این نتیجه میرساند كه كتاب را ببندد و به سراغ منبعی دیگر برود و او را وانمیدارد وقت خود را برای یافتن محتوایی كه نمیداند اصلآً در كتاب هست یا نه و به دردش خواهد خورد یا نه تلف كند.
پیشتر اشاره كردم كه ما در كار تولید چنین آثاری، قدری بیتجربهایم. بهقدری كم كار كردهایم كه نمیدانیم نوآوریهای ضد ضابطه بر ثمربخشی یك دانشنامه یا فرهنگنامهای اینچنین، چه تأثیر ویرانگری میتواند بهجا بگذارد. با اینحال از آنجا كه دوستان ما در كانون، اگر خود نان گندم نخوردهاند، باری در دست مردم دیدهاند؛ انتظار انتشار یك اثر دقیقتر از آنها پربیراه نبود.
مثال دیگری بزنم. بدیهی است ورق زدن دانشنامهای با موضوعات مذهبی، شما را تشویق كند كه ببنید در مدخل مربوط به دین یا ادیان چه نوشته است.
مدخلی با عنوان ادیان در اين دانشنامه وجود ندارد (چرا؟)؛ جای مدخل دین هم خالی است (باز هم چرا؟) و در ذیل حرف دال فقط با مدخل دین زرتشتی روبهرو میشوید. حدس میزنید بقیه بر اساس حروف اول اسمشان آورده شده باشند؛ تقریباً درست است. اما چه چیزی باعث شده است كه ما دین زرتشتی را با صفت دین بیاوریم و بقیه را ذیل دین نگنجانیم؟
این كه گفتم تقریباً، چون درباره آیین سیك باید استثناءً به ذیل حرف الف مرجعه كنید و همینطور برای دانستن اطلاعاتی درباره مسیحیت (به عنوان یكی از ادیان بزرگ و ابراهیمی) به خودتان بقبولانید كه اشتباهی كوچك پیش آمده و این مدخل از قلم افتاده است؛ حال آنكه حتی نام حواریون مشهور حضرت مسیح و حتی برخی شخصیتهای صاحبنام این دین نیز آورده شده است.
البته من از فضای فراهم آمده و نحوه تصمیمگیریهای موجود در تدوین دانشنامه اطلاع ندارم (چون عیب معمول ما ایرانیها، در كارهای گروهی، این است كه مسئولیت افراد را خیلی روشن نمیكنیم) اما اینكه چرا اتفاقهایی از جنس این اتفاق آخری در دانش نامه میافتد، قابل تحلیل نیست، مگر اینكه بگوییم روش مناسبی برای ساختار اندیشیده نشده یا مسئولیت بخشهای گوناگون آن به افرادی با سلایق گوناگون سپرده شده است؛ زیرا در بخشی از كار كه به نظر میرسد با هوشمندی انجام گرفته است، مدخلها به شكلی مناسب تعریف شدهاند. برای نمونه، علیرغم اتخاذ شیوه الفبایی در دانشنامه، تمام سورهها، غزوات، مساجد، آیهها، تفاسیر یا تمثیلهای قرآن كریم، در كنار هم قرار گرفتهاند.
چنین رخدادی خصوصاً در دانشنامه ویژه نوجوانان، مزیتی مهم به شمار میرود؛ زیرا از پراكندگی و تشتت موضوعات جلوگیری میكند و آوردن آنها در كنار یكدیگر تصویر دقیقتری را به خواننده میدهد.
مدخلهای تكراری
از نكات منفی و آزاردهنده دانش نامه، كه متعدد هم اتفاق افتاده است، تكرار یك مدخل با الفاظ گوناگون است. شاید اگر نویسندگان، توضیحات یك مدخل را ذیل مدخل دیگر تكرار نمیكردند، این اتفاق اینقدر آزاردهنده نبود. به گمان من منشأ چنین پیشامدی، باز هم به تعیین نادرست مدخلها در همان گام آغازین كار بازمیگردد. اگر مدخلها درست تعریف شده باشند، خواننده معمولاً جای آن را به آسانی مییابد و اگر نویسنده كار خود را درست انجام داده باشد، تمتع و بهره لازم را برمیدارد و بنابراین نیازی به مدخل دیگر باقی نمیماند و اگر ارجاعات درون متنی درست صورت گرفته باشد، با مدخلهای مرتبط و وابسته (نه تكراری)، عطش خود را فرو مینشاند.
حتی اگر بنا به ضرورت، مجبور بشویم برای یك محتوای واحد، دو مدخل یا بیشتر تعریف كنیم، منطق صرفهجویی در كلام حكم میكند كه یكجا محتوای مورد نظر را بیاوریم و مدخل یا مدخلهای مشابه و مرتبط را به آنجا ارجاع دهیم. در دانشنامه ما متأسفانه این اصل رایج و اصولی، تقریباً نادیده انگاشته شده است. تقریباً میگویم، چون بهندرت با چنین ارجاعاتی روبهرو هستیم؛ اما این ارجاعات بهشدت ناكافی و اندك است.
در هر حال، بحث من فعلاً بر سر مدخلهای تكراری است. اجازه بدهید گواهانی را از خود كتاب به مدد بخوانیم.
یكی از این شاهدان، در ذیل مدخل آ، و در همان صفحات آغازین كتاب، "آب خضر" است. درست قبل از این مدخل، مدخل "آب حیات" قرار گرفته است. میدانیم كه مراد از این هر دو عبارت یكی است. نویسنده یا نویسندگان این دو مدخل هم با ما همعقیدهاند. خب با این وصف، چه دلیلی وجود دارد كه اين دو مدخل را جدا از هم ببينيم؟
همین ماجرا را میتوانید زیر دو مدخل "حر" و "توبه حر" ببینید. ذیل نام حر همان چیزی را درباره توبه شگفتانگیز او میخوانیم كه ذیل مدخل توبه حر؛ تقریباً بیكم و كاست. اگر هم كم و اضافهای دارد، نه ناشی از صحت كار كه به دلیل اشكال آن است.
همینطور است "ایوب" و "صبر ایوب" و باز هم تكرار ماجرهای ایوب عليهالسلام در هر دو مدخل؛ و دریغا كه این همه گفته است و حتی جملهای نیاورده است كه چرا صبر ایوب مثل شده است؛ كه اگر قرار بود چیزی نوشته شود، همین بود كه صبوری پایانناپذیر ایوب علیهالسلام در برابر مصیبتهای گونهگون موجب شد صبر او مثل شود و به همین دلیل است كه اكنون با چنین مدخلی روبهرویید؛ گرچه اگر نویسنده مدخل ایوب كارش را درست انجام داده بود، ناگزیر میبایست به همین نكته هم اشاره میكرد و جایی را برای آوردن مدخل دیگری باقی نمیگذاشت.
در نمونه دیگر ذیل مدخل "حرز یمانی"، ابتدا توضیح مبسوطی درباره حرز و حتی معنای لغوی آن داده است و سپس به حرز یمانی رسیده است؛ حال آنكه پیشتر ذیل مدخل "حرز" همین مطلب را آورده است؛ و اگر این حرفها را نگفته باشد، پس چه چیزی گفته است؟
یا مثلاً برای خط ثلث، دو مدخل جداگانه در نظر گرفته شده و دو مطلب جدا از هم نوشته شده است. یك بار ذیل حرف ث (ثلث) و یك بار هم ذیل حرف خ (خط ثلث)؛ پیداست كه یكی از این دو (مثلاً اولی) باید حذف و به دیگری ارجاع داده میشد.
نمونههای حادتر فرار از ایجاز
این موارد، شاید شدت گریز دوستان ما را از عنصر ایجاز، كه از عناصر حیاتی در تدوین یك دانشنامه و خصوصاً هنگام كار با مخاطب كودك و نوجوان است، بهخوبی نشان ندهد. اجازه بدهید به نمونههای ملموستری اشاره كنم.
در دانشنامه، تمام انبیای الهی علیهم السلام، تكتك معرفی شدهاند و بدیهی است در معرفی آنها، قصه پیامبریشان و زندگیشان بازگویی شده است. اما در كمال ناباوری، در جلد سوم كتاب (از ص 1356 به بعد)، با قرار دادن صفت قصه قبل از نام یكایك ایشان دوباره درباره زندگی آنها سخن رانده و به این ترتیب 36 صفحه به شمار صفحات دانشنامه افزوده است.
مثال دیگر از همین گروه، مدخل "خلفای راشدین" است كه ذیل آن خلفای راشدین را یك به یك نام برده و در مورد هر كدام توضیح داده است؛ در صورتی كه برای هر یك از آنها مدخل جداگانهای در نظر گرفته شده است.
این مثالها همه درباره مدخلهایی بود كه جنسشان از نوع ترادف و همگونی بود؛ اما در مورد مدخلهای متضاد هم میتوان و باید چنین روشهایی را اعمال كرد تا نخواهیم برای نشان دادن تفاوت بین امر مولوی و امر ارشادی مثلاً، ذیل هر دو مدخل ابتدا هر دو را تعریف كنیم و برای هر دو مثال بزنیم (و جالب اینكه دقیقاً در هر دو مدخل از یك مثال واحد استفاده كنیم). بدیهی است باز چاره كار، توضیح هر كدام به تنهایی و ارجاع دادن آنها به یكدیگر برای درك و دریافت كامل خواننده از موضوع است.
خب با اتخاذ چنین شیوههای معمول و رایجی، میتوانید حدس بزنید كه چهقدر ممكن بود از حجمدانشنامه و هزینه تمام شده آن كاسته شود.
نبود یكدستی
نیازی به گفتن ندارد كه وقتی پای نویسندگان گوناگون یا منابع گوناگون در میان میآید، تنها چیزی كه میتواند اثر را از نشتت حفظ كند، ایجاد یك رویه مناسب و مراقبت از آن است.
در دانشنامه، مدخلی وجود دارد با عنوان "نامهای دیگر سور قرآن". گذشته از اینكه مدخل مذكور نامناسب و تكراری است (زیرا نام تمام سورههای قرآن به صورت مجزا در دانشنامه آورده شده است و نام یا نامهای دیگر هر سوره، در مدخل مربوط به همان سوره توضیح داده شده است)؛ از اشكال دیگری رنج میبرد كه ما نام آن را نبود ضابطه و یكدستی در كار میخوانیم.
در این مدخل، برای هر سوره یك نام اصلی و یك یا چند نام غيراصلی ذكر شده است. بدیهی است انتظار میرفت در تعریف مدخلهای مربوط به سورهها، نام اصلیشان ملاك قرار داده شود. حال آنكه برخی از مدخلهای انتخاب شده، از بین نامهای غیراصلی انتخاب شده است؛ معنای چنین حرفی این است كه حتی اگر كسی با استفاده از نامهای اصلی موجود در این فهرست، به دنبال سورهای بگردد، موفق به یافتن آن نخواهد شد. مثلاً در این مدخل، نام اصلی سوره آغازین قرآن حمد است و فاتحه در فهرست نامهای دیگر یا غیراصلی قرار دارد؛ حال آنكه عنوان مدخل موجود در كتاب، كه به توصیف و توضیح سوره پرداخته است، "فاتحه" است. همینطور است سوره "مسد" كه نام اصلی آن لهب خوانده شده است و در فهرست مدخل سورهها چنین نامی را نمیبینیم و قس علی هذا.
كافی بود مسئول نهایی، اسمهایی را كه احتمالاً به دلیل شهرتشان به عنوان مدخل برگزیده شدهاند، در ستون نامهای اصلی و نامهای دیگر را در ستون دوم قرار میداد؛ به همین سادگی.
ضمنا ناگفته نماند كه بهجا بود، در خود كتاب، اسمهای معروفتر سورهها نیز میآمد و به مدخل اصلی ارجاع داده میشد. مثلاً اگر عنوان سوره فاتحه را مدخل قرار داده است، لازم بود ذیل حرف ح و در مدخل فرعی "حمد"، خواننده را به بخش مربوط راهنمایی میكرد؛ چون دور از ذهن نیست كه خوانندهای برای یافتن مطلبی درباره سوره آغازین قرآن، به ذیل حرف ح یا سوره ـ ح مراجعه كند.
مصداق به جای موضوع
اشكال دیگری كه به نظرم در ساختار كتاب وجود دارد و خیلی به یك مورد خاص محدود نمیشود، نشاندن برخی مصداقها به جای موضوع است. این اتفاق به دفعات رخ داده است.
برای نمونه به جای آنكه دانشنامه از موضوع ترجمه قرآن كریم به زبان فارسی يا زبانهای دیگر و مثلاً اهمیت این كار و دلیل آن و بالاخره از برخی ترجمههای معتبر موجود سخن بگوید، تنها به مدخل "ترجمه قرآن خرمشاهی" بسنده كرده و این پرسش را بیپاسخ گذاشته است كه چرا از میان خیل ترجمههای قرآن تنها یكی از آنها این امكان را یافته است كه مدخل قرار بگیرد. اگر از نظر دستاندركاران محترم مجموعه، فایدهای از معرفی ترجمههای متعدد قرآن برای خواننده متصور نبود، با اتخاذ همین روش سادهای كه گفته شد، مسئله قابل حل بود.
همین اتفاق در مورد ترجمهها و تفسیرهای نهجالبلاغه رخ داده است و از خیل ترجمهها به معرفی یك ترجمه و یك تفسیر و ترجمه (شهیدی و علامه جعفری) بسنده شده است.
مثال دیگر مدخل "صاحب جواهر الكلام" است. همه میدانیم كه صاحب در متون اسلامی چندین معنی دارد؛ دوست و همسر شایعترین معنای آن است و اگر همراه با نام كتاب آورده شود، به معنای پدیدآورنده و مؤلف است. خب در نوشتههای فنی مذهبی، صاحب به معنای اخیر، تقریباً در همه جا و برای اغلب نويسندگان به كار برده میشود. اگر قرار باشد "صاحب جواهر" مدخل قرار گیرد، چرا صاحب معالم (حسن بن زینالدین عاملی) یا صاحب قوانین (محقق قمی) یا صاحب وسائل (محمد بن حسن حر عاملی) از این دایره بیرون گذاشته شوند؟ و البته حق این بود كه مدخل اصلی صاحب باشد با توضیح كامل آن. در آن صورت اگر مدخلهایی هم برای این بزرگان تعریف شده بود، به مدخل نام ایشان ارجاع داده میشد.
چند نكته كوچك دیگر
در پایان این نوشته نكات كوچك دیگری را لازم است یادآوری كنم كه محدود به شكل كار نیستند و اندكی وارد محتوا میشوند. اما چون وعد كرده بودم، بحثم را به نقد شكلی و ساختاری كار محدود كنم، خیلی به آنها نمیپردازم.
• در انتخاب تصویر برای كتاب، جا دارد كه به خاطر نوع مخاطب تلاش بیشتری شود. در ضمن چون مطلب صبغه آموزشی دارد باید از تصاویر تزیینی (مانند تصویر ص 635 ذیل بحث تیمم) خودداری كرد.
• اگر دست من بود، ترجیح میدادم از مباحث فنی علوم اسلامی (فقه، اصول، منطق، كلام و فلسفه اسلامی) برای مخاطب نوجوان خود چشم بپوشم و علاقهمندان را برای كسب دانش بیشتر پیرامون اصطلاحات تخصصی این رشتهها به منابع تخصصیتر فرابخوانم. با این حال در صورت احساس ضرورت، خیلی ساده میتوان مدخلهای تخصصی مربوط به آنها را به شكل یك دانشنامه تخصصی جمعوجور، به شكلی جداگانه منتشر كرد و از آوردن مباحث فنی در يك دانشنامه عمومی مذهبی پرهيز كرد.
• مواردی از موضوعات مهم اسلامی از قلم افتادهاند كه احتمالاً خود دستاندركاران محترم به آن آگاهی دارند. برخی از مباحث نیز به شكل ناتمام و ناقص بیان شدهاند. برخی هم چنانكه گفته شد، مطالب تكراری دارند. با این وصف این قدم را باید گام آغازین دانست و خود را برای برداشتن گامهای بعدی و شكل اصلاح شده كار آماده كرد. چنانكه در اوايل اين نوشته پيشنهاد كردم، تهيه فرهنگهای جداگانه (ولو با شكل واحد) در اين مسير بسيار راهگشاست.
کد مطلب: 48839
آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/vdcb9wba.rhbwfpiuur.html