خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 21 مهر 1399 ساعت 8:43 http://www.ibna.ir/fa/longint/297058/مرده-ای-زاری-می-کنند-خودشان-کشته-اند -------------------------------------------------- گفت‌وگو با مترجم برگزیده کتاب سال درباره ضعف تالیف در علوم انسانی عنوان : برای مرده‌ای زاری می‌کنند که خودشان کشته‌اند -------------------------------------------------- سالار کاشانی با انتقاد از وضعیت تالیف کتاب در علوم انسانی می‌گوید: شارلاتان‌ها، حقه‌بازها و کسانی که صورتک پژوهشگر و روشنفکر دارند اما در واقع دنبال اهداف دیگری هستند، خیلی وقت است که بازی را برده‌اند. برخی افراد که برای علوم انسانی ناله سر می‌دهند در واقع دارند برای مرده‌ای زاری می‌کنند که خودشان کشته‌اند. متن : به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در این سال ها علوم انسانی در پیچ و خم های بسیاری گرفتار است. زمینه دست یابی به توسعه علمی و تحقق کارکردهای مورد انتظار از این دانش در سال های اخیر پرسشی اساسی در جامعه ایران بوده است. پرسش هایی مانند اینکه چرا تالیف در زمینه رشته های مختلف علوم انسانی تا این اندازه کمرنگ است و تالیفات محدودی که وجود دارد سلیقه مخاطب را راضی نمی کند؟ منوچهر آشتیانی در کتاب بحران جامعه شناسی و جامعه شناسان چنین می نویسد: جامعه شناسی در ایران جریان شبه علمی نورس، بدون پشتگاه داخلی و خارجی (ایرانی و جهانی) بدون زمینه ژرف الهیات، تاریخ، فلسفه تاریخ، جامعه و بدون تکیه آگاهانه و مصمم بر چند گرایش و جهان بینی معین و بدون ارتباط با فلسفه سیاسی و فلسفه حقوق مشخصی است. سالار کاشانی مترجم کتاب جامعه شناسی تمدن، مسائل تاریخی و سنت های نظری تألیف یوهان پی. آرناسون و شایسته تقدیر سی و هفتمین دوره جایزه کتاب سال درباره ضعف تالیف در علوم انسانی و به ویژه علوم اجتماعی می گوید: اصل داستان این است که شارلاتان ها، حقه بازها، کسانی که صورتک پژوهشگر و روشنفکر دارند اما در واقع دنبال اهداف دیگری هستند، خیلی وقت است که بازی را برده اند. بامزه این است که همین آدم ها یا مدیران دلسوز همدستشان هرازگاهی برای وضعیت علوم انسانی و اجتماعی ایران آه و ناله سر می دهند. در واقع دارند برای مرده ای زاری می کنند که خودشان کشته اند. مشروح این گفت وگو در ادامه آمده است. در یازدهمین دوره جشنواره فارابی که به تحقیقات ویژه علوم انسانی اختصاص دارد از سوی متولیان جشنواره بیان شد که با وجود اینکه بیش از 2500 کتاب به دبیرخانه جشنواره رسیده تنها 4 اثر برگزیده شدند و کتاب های تالیفی در حوزه علوم انسانی که مبنایشان پژوهش است، کیفیت و استانداردهای لازم را برخوردار نیستند. البته این موضوعی نیست که تنها بر این اساس بتوان به ضعف تالیفات علوم انسانی اتکا کرد. طی سال های گذشته و بر اساس آمارهای خانه کتاب در بسیاری از حوزه های علوم انسانی در حوزه تالیف کمتر پرثمر ظاهر شدیم. نظر شما در این باره چیست؟ برای کسی که علاقه مند علوم انسانی و اجتماعی است چندان دشوار نیست به عمق فاجعه ای پی ببرد که در این علوم دارد اتفاق می افتد و در واقع اتفاق افتاده است و بازسازی آن هم به این راحتی ها ممکن نیست. اکثر متن های تألیفی که در قالب کتاب در حوزه علوم اجتماعی ـ که حوزه کار من است ـ منتشر می شوند، بی ربط اند. در واقع بی ربط محترمانه ترین صفتی است که می شود درباره شان به کار برد. دوره، دوره کتاب سازان است نه محققان و متفکران جدی علوم اجتماعی. کتاب سازان با همکاری مشفقانه مدیران نظام علمی کشور مدت هاست میدان علوم اجتماعی را فتح کرده اند. این ها هستند که قدر می بینند و بر صدر می نشینند و در مقابل محققان جدی و خلاق علوم اجتماعی ایران یا یکی یکی کوچ می کنند می روند یک جای دیگر دنیا کارشان را پی می گیرند یا در کنجی افتاده اند و کسی سراغی ازشان نمی گیرد. اصل داستان این است که شارلاتان ها، حقه بازها، کسانی که صورتک پژوهشگر و روشنفکر دارند اما در واقع دنبال اهداف دیگری هستند، خیلی وقت است که بازی را برده اند. بامزه این است که همین آدم ها یا مدیران دلسوز همدستشان هرازگاهی برای وضعیت علوم انسانی و اجتماعی ایران آه و ناله سر می دهند. در واقع دارند برای مرده ای زاری می کنند که خودشان کشته اند. متاسفانه تولید فکر مانند باقی چیزها کارخانه و خط تولید ندارد. کتاب خوب در حوزه علوم اجتماعی یا حاصل تامل طولانی آدم خبره در موضوع است یا نتیجه پژوهش تجربی. در بیشتر موارد هر دوی این ها لازم است و هر دوی این ها مستلزم زمان و هزینه اند. محقق واقعی علوم اجتماعی که قرار است برای ما کتاب های واقعی تولید کند، به زمان نیاز دارد. باید روی موضوع تمرکز کند و وقت بگذارد و آزمون و خطا کند تا به نتیجه برسد. چه کسی، چه نهادی این فرصت را برای محقق فراهم می کند؟ نویسنده آن کتاب خوب فرضی هم بالاخره آدم است و باید امورات مادی زندگی اش را به نحوی بگذراند. در جاهایی از دنیا که کار فکری در این حوزه ها بین مردم خریدار دارد، ممکن است ناشرانی پیدا شوند و زندگی نویسنده را مدتی تامین کنند تا کتابش را بنویسد. در ایران نه آن بازار وجود دارد نه ناشران بنیه اقتصادی لازم برای این کار را دارند. اما این شرایط هم حتی اگر فراهم شود باز هم بازار نشر کشش لازم برای تامین هزینه های تولید فکر در بسیاری از سطوح کار علوم اجتماعی را نخواهد داشت. بسیاری از آثار ماندگار علوم اجتماعی آن قدر عامه پسند نبوده اند که ناشری به صرافت بیفتد روی آن ها سرمایه گذاری کوتاه مدت کند. در اروپا و بعد سایر نقاط جهان عقلا برای حل این مشکل آمده اند نهادی درست کرده اند به اسم دانشگاه. بالاخره کسانی باید باشند که به موضوعات غیر روزمره و بنیادی فکر کنند و بنویسند. اصلا باید کسانی باشند که فرصت کافی برای فکر کردن به مسائلی داشته باشند که عموم مردم وقت و حوصله و شاید توان فکر کردن به آن ها را ندارند. در نهایت دانشگاه آن جایی است که اندیشه تخصصی علوم اجتماعی را در قالب کتاب و در قالب های دیگر تولید می کند. دانشگاه هزینه های زندگی تعدادی از ذهن های خلاق را تامین می کند تا آن ها در کنار آموزش دانشجویان فکر هم تولید کنند. بیایید نگاهی بیندازیم به وضعیت دانشگاه های ایران در حوزه علوم اجتماعی. متاسفانه برای بسیاری از اعضای هیات علمی دانشگاه های ایران در این حوزه خیلی فرقی نمی کند استاد دانشگاه باشند یا کارمند اداره ثبت احوال یا گمرک. البته به شرط این که در آن شرایط هم حق و حقوق و امتیازاتی که به عنوان عضو هیات علمی دارند، همچنان در اختیار داشته باشند. کارمندانی هستند که حیاتی ترین موضوع برایشان حفظ جایگاه کارمندی و حتی الامکان ارتقا در سلسله مراتب اداری است. این افراد تلاش می کنند حتی الامکان یا آدم های مشابه خودشان وارد دانشگاه شوند یا اطرافیان و هم مسلکی ها و کسانی که احیانا پذیرششان با بده بستانی همراه است. بنابراین کسانی که می خواهند به عنوان استاد وارد دانشگاه های مملکت شوند، باید از دو فیلتر رد شوند: یک بار از حصار تنگ چشمی اعضای هیئت علمی موجود و یک بار هم از فیلتر ایدئولوژیک دولت. با این روش محقق جدی مستقل فقط ممکن است به صورت تصادفی وارد دانشگاه شود. آدم تصادفی در میان جمع تنهاست و کاری از پیش نمی برد. این طوری است که یک سیستم دانشگاهی بی مصرف ساخته می شود که خروجی علمی واقعی اش به قول شما یا دبیر جشنواره ۵ تا کتاب قابل تأمل هم نیست. البته فراموش نکنیم که این سیستم بی مصرف محتوای تولیدی خاص خودش و در واقع ژانر ادبی ویژه خودش را دارد که به آن می گویند مقاله علمی-پژوهشی. این ژانر هم نقش عمده ای در تولید کتاب های به درد بخور در حوزه علوم اجتماعی داشته است. در واقع اکثر این متون علمی ـ پژوهشی نه علمی است نه پژوهشی. تولید این متون شبیه نوعی مناسک است که همه هم فنونش را یاد گرفته ایم. برخلاف متن جدی که گفتم خط تولید ندارد، اتفاقا مقاله علمی پژوهشی را می توان در مقادیر انبوه به شیوه سری دوزی تولید کرد. این کار را هم می کنند. من بارها نشسته ام مقالات علمی- پژوهشی فارسی راجع به یک موضوع خاص را جمع کرده ام و شروع کرده ام به خواندن. در مقاله اول که تاریخ انتشارش جدیدتر است شما برمی خورید به متنی که بی کم وکاست از مقاله دوم که زودتر منتشر شده کپی شده است. بعد می فهمید مقاله دوم همان متن را از مقاله ی سوم کپی کرده است. همین طور مقاله چهارم و پنجم. دست آخر می بینید یکی این محتوا را در مقاله اش از متنی خارجی ترجمه کرده است. اینطوری است که فکری تولید نمی شود، متنی برای خواندن نوشته نمی شود. دانشگاه از این کارمندان ظاهرا علمی اش می خواهد تعداد مقالاتشان را زیاد کنند و در سلسله مراتب اداری ارتقا پیدا کنند. آن ها هم همین کار را می کنند. تازه همین متن های بی مصرف را هم عمدتا خودشان نمی نویسند. بارش را می اندازند روی دوش دانشجویانشان. بسیاری از دانشجویان هم پولی پرداخت می کنند و زحمت تولید این متن های بی مصرف را می دهند به افراد یا مؤسساتی که شغلشان تولید این متن هاست. دکتر عباس کاظمی اسم کسانی که به صورت حرفه ای مشغول تولید این متون هستند را گذاشته اند پرولتاریای دانشگاهی. این ها کسانی هستند که بخش قابل توجهی از محتوای نظام دانشگاهی علوم اجتماعی و انسانی را در ایران تولید می کنند و در میانشان آدم های بااستعداد، کسانی که می توانند بالقوه پژوهشگرانی خلاق باشند و فکر تولید کنند هم کم نیست. اما از بد حادثه مجبورند نوشته های ظاهرا دانشگاهی بی مصرف تولید کنند. رساله ها و پایان نامه هایی برای کسانی بنویسند که بعضی شان در آینده با روابطی که دارند می روند عضو هیئت علمی دانشگاه می شوند و این چرخه همین طور تداوم پیدا می کند. نمی توانیم انتظار داشته باشیم در این سیستم دانشگاهی بی مصرف فکر تولید شود، کتاب هایی برای خواندن نوشته شوند. اوضاع پژوهش مستقل و محققان مستقل هم ناگوار است. ممکن است محققی از حمایت مالی نهادهایی مثل دانشگاه برای نوشتن کتابش بی نیاز باشد. بنشیند یکی دو سال با خون جگر کتابش را بنویسد و بعد ببرد وزارت ارشاد برای مجوز گرفتن. این بخش داستان را دیگر همه می دانیم و بعضی از کسانی که خواسته اند کتابشان را چاپ کنند تجربه اش را دارند. فرایند گرفتن مجوز ممکن است طولانی شود و بدتر از آن ممکن است یکی که شما نمی دانید کیست و چه تخصصی در کار شما دارد، تشخیص بدهد متنی که شما با مشقت و خون دل نوشته اید و بخشی از عمرتان را صرف آن کرده اید، اجازه انتشار ندارد. برای توضیح دلایل افول کتاب های تالیفی در حوزه کاری خودم دلایل بسیار دیگری هم می توانم بیاورم، اما به نظرم همین ها کافی است. همین ها کافی است که از خودمان بپرسیم اصلا چرا باید کتاب های تالیفی جدی در این شرایط نوشته شوند. در واقع اگر تعداد کتاب های تالیفی خوبمان در این اوضاع زیاد بود باید تعجب می کردیم. ترجمه یک متن خارجی خوب اگر مترجم مهارت کافی داشته باشد، چند ماه طول می کشد و بسیاری از گرفتاری های نوشتن کتاب تالیفی را هم ندارد. یکی از مسائلی که همواره درباره تالیفات علوم انسانی در ایران مطرح می شود این است که این تولیدات نسبتی به جامعه ایران و مسائل ایرانی ندارد و به همین دلیل است که بعضا بسیاری از این آثار نتوانسته اند تاثیرگذاری چندانی داشته باشند. چرا طی سال های متمادی تالیفات علوم انسانی نتوانسته در ایران کارآمدی داشته باشد؟ می توانم بگویم این تاحدی حقیقت دارد که فضای برخی از نوشته ها خصوصا در حوزه علوم اجتماعی از وضعیت ایران و مسائل ایران فاصله دارد. یکی از دلایلش این است که شاید ذهن تحقیر شده ما جرات و جسارت و اعتماد به نفس این که خودش به صورت مستقل درباره مسائلش فکر کند ندارد. همیشه فکر می کنیم باید حرفمان را از زبان دیگرانی بگوییم که مشروعیت دارند. اما دلیل مهم تر به نظرم این است که ما در فرایند آموزشی مان خصوصا در دانشگاه یاد نمی گیریم درباره مسائل خودمان فکر کنیم. مدل عمومی آموزش علوم اجتماعی در ایران عمدتا مبتنی بر آزمون تئوری های مشهور جامعه شناسی در جامعه بومی است. یعنی مدل استاندارد این است که دانشجو یک نظریه خارجی را انتخاب کند و بعد صدق و کذب آن را در یک جامعه مشخص به آزمون بگذارد. چیزی که معمولا در این فرایند از قلم می افتد و سوالی که به آن پاسخ داده نمی شود این است که خود نظریه از کجا آمده، در چه شرایطی تدوین شده و چه نسبتی با جامعه ایران دارد. این نوع جامعه شناسی بیشتر شبیه کار پزشکی است که چند نسخه محدود و جهانشمول بلد است و می خواهد همه مرض ها را با آن درمان کند. دست آخر همه از دستش خسته می شوند و این همان اتفاقی است که برای بخشی از جامعه شناسی ایران افتاده است. آن قدر حرف های تکراری در موقعیت های متفاوت و مختلف زده ایم که دیگر کسی به حرفمان گوش نمی دهد. جامعه شناسی و به طور کلی علوم انسانی به نظرم تا حد زیادی وابسته به تفکر خلاق اند و این چیزی است که نه روش های آن به ما آموزش داده می شود، نه اصولا کسی به آن اهمیت می دهد. در حوزه علوم انسانی ما با گفتمان های متنوعی روبه رو هستیم به طور مثال گفتمان بومی گرایی موافقان و مخالفانی در ایران دارد. آیا تولیدات و تالیفات این حوزه انعکاسی از صداهای مختلف علوم اجتماعی و انسانی در ایران هست؟ ببینید من اصولا با بومی گرایی در علوم اجتماعی به این معنا که علوم اجتماعی هر جامعه ای باید مبتنی بر مسائل و تاریخ و تجربه همان جامعه باشد، همدل و موافقم. اما آن چیزی که خصوصا ظرف دهه اخیر با اسم بومی شدن علوم انسانی و اجتماعی در ایران باب شده، تا حد زیادی یک پروژه بی مایه سیاسی است و بیشتر از آن دکانی است برای رندانی که می خواهند کالای بنجلشان را به زور و به قیمت گزاف بفروشند. این دکانداران معمولا می گویند علوم اجتماعی ایرانی چیزی درباره جامعه ایران تولید نکرده است. اما واقعیت این است که خود این دکانداران علم انسانی و اجتماعی بومی حتی به مرحله چیزی گفتن درباره جامعه ایران هم نرسیده اند. علوم اجتماعی با انتزاعیات محض و در مواردی موهومات خیلی فرق دارد. با شلوغ کاری و ایراد سخنرانی های آتشین هم کسی نمی تواند علم بومی درست کند. بومی سازی علوم انسانی در ایران تا حد زیادی نمایشی و سیاسی است. همان طور که گفتم عده ای هم دارند با تمسک به آن ارتزاق می کنند که نوش جانشان. اما جدیتی در کارشان نمی بینم و به نظر دور نیست آن روزی که بساط این مدل بومی سازی برچیده شود و از یادها برود. چندی پیش دکتر فراستخواه از تعبیر جالبی در یکی از سخنرانی هایش استفاده کرد و گفت آثار تولیدی در علوم انسانی دچار سندروم قفسه هستند و بعضا از قفسه ها و کتابخانه ها بیرون نمی آیند و نمی توانند در دسترس مخاطبان قرار گیرند. چه عواملی به اعتقاد شما می تواند به این سندروم دامن بزند؟ علاوه بر همه مشکلاتی که عرض کردم در این عبارت سندروم قفسه که گفتید نکته جالبی وجود دارد. متاسفانه بیشتر کتاب های علوم اجتماعی تألیفی که من می بینیم در طول سال های اخیر، کتاب هایی هستند برای نخواندن. معلوم است مولف کتاب را برای این نوشته است که در رزومه اش انتشار کتاب تخصصی هم وجود داشته باشد. منظور این جور نویسنده ها که در شرایط فعلی تعدادشان بسیار زیاد است، ارتباط برقرار کردن با خوانندگان نیست. این نوع کتاب منتشر کردن در واقع ادامه و گسترش همان منطق مناسکی ساختن مقاله های علمی- پژوهشی است که قبلا عرض کردم. یعنی کارکرد کتاب در اینجا دیگر ارائه حرف تازه یا دستاورد جالب توجهی به مخاطب نیست. کتابی که منتشر می شود درست مثل همان مقاله علمی ـ پژوهشی یک عنوان و یک عدد است در رزومه مولف که می تواند با آن در سیستم تباه آموزش عالی ایران ارتقای درجه پیدا کند. خواننده علاقه مند هم آن قدر از این جور کتاب ها دیده است که به تدریج نسبت به هر کتاب تالیفی در حوزه علوم انسانی بدبین شده و ترجیح می دهد همان کتاب ترجمه را بخرد. ناشران معتبر هم به همین دلایل کمتر زیر بار چاپ کتاب تالیفی از مولفان کمتر شناخته شده می روند. در عوض ده ها و شاید صدها ناشر وجود دارند که شما می توانید با پرداخت مبلغی پول به آن ها هر چیزی را به عنوان کتاب چاپ کنید. بخشی از مشکلات مربوط به مخاطبان است که کتاب نمی خوانند. این موضوع بارها به مناسبت های مختلف تکرار شده است. واقعیت این است که حرف های عالمان علوم انسانی و اجتماعی و به تعبیری حرف های روشنفکران نسبت به دهه های قبل در ایران خریدار کمتری دارد. به وجود آمدن این شرایط ده ها دلیل کوچک و بزرگ دارد. یکی این است که پژوهش ها نشان می دهد میزان اعتماد عموم مردم به گروه هایی مثل استادان دانشگاه نسبت به دهه های قبل بسیار کمتر شده است. با این وضعی که از سیستمی دانشگاهی توصیف کردم، خیلی هم عجیب نیست. رسانه های تازه آمده اند و اتفاق های مختلفی افتاده که باعث شده علاقه مردم به خواندن کتاب کم شود. حل مشکلات این بخش نیازمند زمان و برنامه ریزی است. برنامه ریزی مشخصی در این حوزه نداریم و به گذر زمان هم بی توجهیم. بخش دیگر مشکلات مستقیما ناشی از سیاست های دولت به خصوص وزارت علوم و وزارت ارشاد است که درباره آن ها توضیح دادم. عملکرد این دو وزارتخانه خواسته یا ناخواسته بنیان علوم انسانی و اجتماعی ایران را سست کرده است. همین الان هم اگر اراده ای وجود داشته باشد برای اصلاح وضع و بخواهند رویه شان را تغییر دهند، می توانیم انتظار داشته باشیم در آینده اوضاع کتاب در حوزه علوم انسانی و اجتماعی بهتر شود. اما من امیدی ندارم که بخواهند متوجه مسئله و نقش خودشان در آن بشوند و کاری بکنند. یکی از مسائلی که در نشر کتاب های علوم اجتماعی وجود دارد چرخه معیوبی است که پس از انتشار کتاب محسوس است بدین معنی که ناشر فقط کتاب را منتشر می کند اما پس از آن برنامه ای برای اطلاع رسانی و تبلیغ ندارد. چه قدر این موضوع را در تاثیرگذاری تالیفات در علوم انسانی موثر می دانید؟ بر اساس تجربه شخصی ای که دارم می توانم بگویم بسیاری از ناشران ایرانی از لحاظ حرفه ای کم توان اند. البته نباید انتظار شق القمر داشت. ناشری که به زحمت سالی ۱۰ عنوان کتاب در تیراژ چند صد نسخه چاپ می کند، از کجا بیاورد دم و دستگاه تبلیغ و اطلاع رسانی بسازد؟ ضرورت ها هستند که سازمان های انتشاراتی را توسعه می دهند. ناشر خصوصی با عقل ابزاری کار می کند و برای سرمایه گذاری حساب و کتاب می کند. به نظرم نباید به آن ها خرده گرفت. اما در حوزه علوم اجتماعی نکته جالبی وجود دارد. تقریبا همه دانشگاه های بزرگ دنیا سازمان های انتشاراتی فعال دارند و بخش زیادی از کتاب های جدی این حوزه تا آن جایی که من می دانم و می بینم از سوی ناشرهای دانشگاهی منتشر می شوند. دلایلش را هم در پاسخ به سوال های قبلی گفتم که چرا دانشگاه در این زمینه ها نقش محوری دارد. حالا فکر کنید به این که ناشران دانشگاهی ایران واقعاً کجا هستند و دارند چه کار می کنند؟ اگر همین فردا وزارت علوم تصمیم بگیرد واحدهای انتشاراتی همه دانشگاه ها را تعطیل کند، چه تغییری در فضای نشر علوم انسانی و اجتماعی رخ خواهد داد؟ البته پژوهشگاه هایی هستند که کتاب های خوب علوم انسانی منتشر می کنند، اما انگار فقط از سر وظیفه این کار را انجام می دهند. کتاب ها به دست خواننده نمی رسد و درباره انتشار آن ها اطلاع رسانی نمی شود. حتی درست کتاب ها را توزیع نمی کنند و شما برای خرید کتاب باید بروید به محل دانشگاه یا پژوهشگاه تا کتابشان را پیدا کنید. ناشر خصوصی شاید امکانات و منابع لازم برای تبلیغ و اطلاع رسانی نداشته باشد، دانشگاه هم با آن سازمان و بوروکراسی عریض و طویلش امکانات و منابع ندارد برای این کار؟ یکی دیگر از مسائلی که می توان در آسیب شناسی تالیفات علوم انسانی بررسی کرد، نوع نگارش و زبانی است که محققان و مولفان علوم انسانی به کار می گیرند به طور مثال دیده شده وقتی کتابی در این حوزه با زبانی روان و مخاطب پسند نوشته شده و دغدغه جامعه را هم مد نظر داشته مورد استقبال قرار گرفته است. از این منظر فکر می کنید چه میزان تولیدات علوم انسانی زبان روزآمد دارند؟ باید ببینیم کتاب در چه سطحی و برای چه مخاطبی نوشته می شود. بعضی کتاب ها تخصصی هستند و برای مخاطبی نوشته می شوند که قاعدتا با مفاهیم و اصطلاحات و زبان تخصصی حوزه آشناست. اما همه کتاب های علوم انسانی و اجتماعی قرار نیست تخصصی باشند. دو نکته بسیار مهم در اینجا وجود دارد: اول اینکه در زبان فارسی نویسندگان علوم انسانی و اجتماعی که برای مخاطبی عام تر از دانشجو یا جماعت دانشگاهی می نویسند انگشت شمارند. اصلا بعضی از گونه های ادبی مثل جستار که مخاطب آن دانشگاهیان نیستند در زبان فارسی پرورش پیدا نکرده است. اگر خیلی به ذهنم فشار بیاورم می توانم یک یا دو نویسنده را نام ببرم که در این زمینه کار کرده اند و اتفاقا آثارشان هم پرفروش بوده است. این خودش یکی از دلایلی است که ناشران می روند سراغ ترجمه. چون نویسندگانی که هم برای مخاطب غیر دانشگاهی بتوانند خوب بنویسند و هم به اندازه کافی در زمینه این علوم کاربلد باشند، کم داریم. نکته دوم از تجربه من در کار کردن با پژوهشگران و استادان و صاحب نظران علوم اجتماعی ایران برمی آید. واقعیت این است که بیشتر آدم هایی که من دیده ام در این حوزه کار می کنند و بعضا کار خودشان را هم خوب بلدند، نمی توانند درست و بدون غلط و روان فارسی بنویسند. کسی به آن ها درست نویسی را یاد نداده و خودشان هم هیچ وقت ضرورتش را احساس نکرده اند. چون نوشتن در قالب هایی مثل مقاله علمی ـ پژوهشی نیازی به مهارت ندارد. اینجاست که اهمیت کار ویراستاران مشخص می شود. منتها بسیاری از ناشران هم التفاتی به ویرایش کتاب ها و نقش مهم ویراستاران در تولید کتاب های خوب ندارند. این است که کتاب های فارسی علوم اجتماعی در بسیاری از موارد حتی اگر محتوای درخوری هم داشته باشند، با زبانی بدفهم و ناویراسته نوشته می شوند و به کار بخش وسیعی از مخاطبان نمی آیند.