خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 20 بهمن 1397 ساعت 11:08 http://www.ibna.ir/fa/doc/mizgerd/270804/مخاطب-رمان-نوجوان-دست-کم-نگیریم-فقط-حال-تکرار-ح-س-نی-هستیم -------------------------------------------------- میزگرد ایبنا درباره آسیب‌شناسی رمان نوجوان؛ عنوان : مخاطب رمان نوجوان را دست کم نگیریم/ فقط در حال تکرار «حَسَنی» هستیم گاهی مطالعه کتاب‌های عامه‌پسند، مخاطب نوجوان را به مطالعه کتاب‌های جدی هم می‌کشاند -------------------------------------------------- معصومه میرابوطالبی و زهره عارفی دو نویسنده حوزه کودک و نوجوان در آسیب‌شناسی وضعیت تالیف و نشر رمان نوجوان در کشور، معتقدند: پدیده کتاب‌های کارگاهی، هنوز در ایران پا نگرفته است. متن : خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قم - یونس عزیزی: ادبیات کودک و نوجوان از شاخه های مهم ادبیات است؛ با این وجود در حوزه تولید، ترجمه و نشر کتاب های این حوزه، اگر نگوئیم به عمد، اما سهل انگاری های زیادی هم از سوی پدیدآورندگان و هم ناشران و عرضه کنندگان این آثار رخ می دهد و نتیجه این شده که امروز به وفور شاهد عرضه کتاب های ضعیف و نازل هم از حیث فُرمی و هم از نظر محتوایی در حوزه کودک و نوجوان هستیم. برای بررسی چرایی این وضعیت و راهکارهای برون رفت از آن، در میزگردی با حضور دو نفر از نویسندگان حوزه کودک و نوجوان، مسائل مبتلابه تولید کتاب در این حوزه را مورد بررسی قرار دادیم. زهره عارفی نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی اهل قم است. از جمله می توان به همکاری او با نشریاتی مانند کتاب ماه، سیمرغ، سنجه، مساله، روزنامه همشهری، جمهوری اسلامی، فرهیختگان و قم امروز، اشاره کرد. وی دبیر گروه داستان جمعه قم است و تاکنون یک مجموعه داستان تحت عنوان روی موج 14 و یک رمان به نام فرمان یازدهم از او به چاپ رسیده است. معصومه میرابوطالبی هم مدرک کارشناسی ارشد ادبیات کودک و نوجوان دارد. او سال هاست در حوزه داستان و فیلمنامه فعالیت می کند. در کارنامه ادبی میرابوطالبی آثاری مانند مثل یک بوم سفید، از باغ ها به بعد، رمان نوجوان اژدهای دماوند و کتاب ها و داستان های کودک از جمله عروسی درِ قوری، شهرِ من و هندوانه خوشحال دیده می شود. مشروح این میزگرد در ادامه از نظر مخاطبان می گذرد: مایلیم بحث را با این سوال آغاز کنیم که اساساً ادبیات کودک و نوجوان چه گستره ای را دربرمی گیرد؟ میرابوطالبی: ادبیات کودک و نوجوان طیف وسیعی را شامل می شود اما اگر بخواهیم کوتاه اشاره کنیم، قاعدتاً ادبیات، شعر، فرهنگ شفاهی عامه مانند مثل ها، لالائی ها و قصه ها، داستان ها و کتاب هایی که جنبه علمی با ساختار روایت داستانی، می تواند وارد این دسته بندی شود؛ چیزی شبیه به کتاب هایی که نشر پیدایش منتشر می کند. نمایشنامه ها، زندگی نامه ها، ساده سازی متون کهن و متل ها هم شامل این حوزه می شوند. زهره عارفی: جدای از مواردی که خانم میرابوطالبی به درستی اشاره کردند، من یک نکته را اضافه کنم؛ من تحقیقی انجام دادم و متوجه شدم خیلی از کتاب های درسی کودک و نوجوان مثل تعلیمات اجتماعی یا تعلیمات دینی، سمت و سوی کاملاً داستانی به خود گرفته اند. با این توصیف حتی برخی از کتاب های درسی را هم می توانیم جزء ادبیات کودک و نوجوان محسوب کنیم. میرابوطالبی: کتاب های درسی به این سمت رفته اند که از ظرفیت داستان و قصه گویی برای آموزش استفاده کنند اما به هیچ وجه عمیق نشده اند. حداقل در بحث ادبیات که من خودم به فرزندم آموزش می دهم، می بینم که در برخی درس ها، آنقدر تفکر آموزشی غالب و پُررنگ شده که مزه و شیرینی داستان برای دانش آموز از بین رفته است. به نظر من در این زمینه خیلی ضعیف عمل کرده ایم. از دو منظر هم ضعیف کار کرده اند؛ اول به لحاظ انتخاب داستان که می توانستند داستان های بهتری انتخاب کنند و دوم به لحاظ استفاده درست از قواعد داستان برای انتقال مفاهیم به دانش آموزان. مهمترین ویژگی یک رمان نوجوان چیست؟ میرابوطالبی: نوجوان خیلی علاقه دارد که در متن تصویر وجود داشته باشد و بتواند با کمک تخیل از کلمه ها و جمله ها تصویرسازی کند. به این معنی که داستان، تصویری روایت شده باشد. من از شما سوال می کنم چرا قشر نوجوان هری پاتر را دوست دارد؟ چون عین قلعه موجود در داستان را تصور می کند. البته این را هم بگویم که نباید تصویر باعث کاسته شدن هیجانِ متن شود. نوجوان دوست دارد کتاب ضرب آهنگ داشته باشد و از ریتم تندی برخوردار باشد. هر چه سن مخاطب پایین تر باشد، علاقه به تصویر هم بیشتر است. کتاب هایی داریم که متن ندارند و کل کتاب با تصویر ساخته شده است. این قبیل کتاب ها مختص کودکان است. همانطور که عرض کردم در رده سنی نوجوان، این تصویر به شکل دیگری مورد پسند مخاطب قرار می گیرد. عارفی: ما وقتی نوجوان را تعریف می کنیم، رده سنی بین 12 تا 18 سال را مد نظر قرار می دهیم. به نظرم می رسد گاهی اوقات برای کتاب نوجوان، نیاز است که تصویرسازی هم در رمان انجام شود. تصویر، به ساختن مفهوم کمک می کند. در دنیا هم این کار انجام می شود. تصویر علاوه بر ایجاد جذابیت در مخاطب به خوانش متن کمک می کند. به عنوان مثال تصویر شخصیت ها و کشمکش های داستانی می تواند به کتاب کمک کند. این امکان باعث می شود یک ارزش افزوده در کتاب ایجاد شود و کتاب، جنبه های مختلف پیدا کند و صرفاً از یک متن خشک و خالی خارج شود. در دنیای امروز با توجه به امکانات و فضاهایی که ایجاد شده و البته ذائقه نوجوان، یکی از مهمترین ویژگی های کتاب نوجوان ایجاد جذابیت در آن است. میرابوطالبی: من خیلی موافق نیستم که در کتاب نوجوان از تصویر استفاده کنیم. وقتی نوجوان با کتاب مواجه می شود ذهنش خیلی فعال است. ممکن است مخاطب از یک تصویر کلامی که نویسنده به او می دهد، 20 گونه آدم و شخصیت برای خودش بسازد. متن به مخاطب اجازه می دهد که هر کسی برای خودش تصویر ذهنی بسازد. این باعث می شود نوجوان در مواجه با کتاب شبیه مواجهه اش با بازی های کامپیوتری عمل نکند، بلکه مواجه اش به صورت یک ذهن فعال باشد که خودش دست به ساختن می زند؛ از طرفی این امر به تقویت خلاقیت او هم کمک می کند. برخی ناشرها برای خودشان اولویت های فرهنگی قائل اند؛ اما مشکلات اقتصادی اجازه نمی دهد به آنها بپردازند؛ به همین خاطر می بینیم کارها صرفا بازاری و زرد عرضه می شود. چگونه می توانیم این مشکل را برطرف کنیم؟ نویسنده و ناشر چقدر می توانند به رفع این مشکل کمک کنند؟ میرابوطالبی: به نظرم این مسئله هم به ناشر برمی گردد هم به نویسنده؛ مثلا اگر منِ نویسنده بتوانم یک دغدغه فرهنگی را آنقدر جذاب بنویسم که نوجوان را به سمت کتاب جذب کنم، قطعاً موفق خواهم بود. نیازی نیست با کتاب های زرد و بازاری مخالفت کنیم، به هر حال مخاطب آن را می خرد و از خواندنش لذت می برد. ممکن است در این میان به سمت کتاب های جدی هم علاقه پیدا کند. گاهی ما دچار اشتباه می شویم. به این معنی که می خواهیم همه کتاب جدی بخوانند؛ در حالی که بازار به همه نوع کتابی نیاز دارد و باید از این نظر متنوع باشد. عارفی: ما همان اندازه به کتاب های جدی و حرفه ای در همه رده های سنی از کودک تا بزرگسال نیاز داریم که به کتاب های عامه پسند. تازگی ها شنیده ام انجمن عامه پسندها هم شکل گرفته و کارشان را شروع کرده اند. یک نکته خیلی مهم وجود دارد و آن اینکه نباید آثار عامه پسند را با عوام پسند یکی تلقی کرد، نیاز است این دو از هم تفکیک شوند. ما نمی توانیم کارهای عامه پسند را از ادبیات ایران بگیریم. این ادبیات نه تنها در ایران که در دنیا رونق دارد و مورد اقبال همه است. به نظر من بزرگترین اشتباه این است که به نوجوان سمت سوی فکری بدهیم و بگوئیم این کتاب را بخوان و آن دیگری را نه. همین عامه پسندها بیشترین کمک را به اقتصاد نشر می کنند و نمی توانیم منکر آن شویم. روی آوردن به کتاب های ترجمه که خصوصاً در کتاب های عامه پسند بیشتر مشاهده می شود، می تواند خیلی کمک حال باشد. ما برای ایجاد انگیزه در نوجوان در ابتدای امر نمی توانیم کتاب های جدی و حرفه ای به آن ها معرفی کنیم چرا که ممکن است نوجوان پس بزند. نشر هم یک صنعت است و باید به آن حرفه ای نگاه کرد. تا چرخ انتشارات نچرخد، نمی تواند کتاب منتشر کند. میرابوطالبی: انتشاراتی ها دو دسته اند؛ برخی بدون در نظر گرفتن وجه اقتصادی در صدد ترویج تفکرشان هستند و در مواجهه با نویسنده موضوعی را به او دیکته می کنند. این نوع مواجهه خیلی بد است و صدمه می زند. گاهی از آن طرف اتفاق می افتد؛ انتشارات به خاطر وجه اقتصادی و اقبال بازار موضوعات خود را دیکته می کند. به نظرم هر دو نگاه آسیب زا هستند. اگر از این زاویه به اثر نگاه کنیم، محتوای کتاب بر فرم، شکل و کیفیت ترجیح داده می شود و همین عامل باعث تنزل آثار و از دست دادن مخاطب می شود. اگر نویسنده خودش دغدغه موضوعات فرهنگی را داشته باشد و خودش به سمت آنها برود، خیلی بهتر می توان نتیجه گرفت. در دنیای امروز، فضای مجازی و رسانه از قدرت جذابیت بالایی بهره می برند. روشن است که کتاب از قدرت کمتری برخوردار است. شما به عنوان نویسنده وقتی از ایجاد جذابیت سخن می گویید، چه راهکاری در این زمینه پیشنهاد می دهید؟ عارفی: من فکر می کنم کتاب ها دارند جذابیت اصلی خودشان را از دست می دهند و ما را به محیط های مجازی و ابرداستان ها، می اندازند. در ابرداستان ها کاملاً شکل و فرم داستان متفاوت است و مخاطب با داستان جلو می رود. جذابیتشان خیلی بیشتر از داستان های معمولی است. محتوا خیلی مهم و اساسی است اما برای رساندن نوجوان به محتوای مدنظر باید ظاهر مناسبی برای کتاب طراحی شود. ایجاد جذابیت های بصری حداقل کاری است که می شود برای ترغیب نوجوان به کتاب، انجام داد. به عنوان یک نویسنده، فکر می کنم می توانیم ابرداستان ها را وارد داستان کنیم و همگام با تکنولوژی جلو برویم و مخاطب را به شکلی وارد داستان کنیم تا بتواند در داستان دست به انتخاب بزند و در طول و عرض داستان حرکت کند. از طرف دیگر باید با ناشر تعامل کنیم و از او بخواهیم که در طراحی شکل و ظاهر اثر دقت کند. میرابوطالبی: من به عنوان نویسنده در وهله اول لازم است مخاطب خودم را بشناسم. وقتی من با نوجوانی روبرو هستم که روی صندلی بند نمی شود، مشخص است کار من سخت تر می شود. شما ببینید همین مخاطب چقدر برایش کسل کننده است یک ساعت بنشیند و کتاب بخواند. من باید هر چه نیرو دارم برای جذابیت و کشش در ابتدای داستان به کار بگیرم و یک قلابی ایجاد کنم تا نوجوان همان ابتدای رمان بنشیند به خواندن داستان. اگر رویکرد ایدئولوژیک داشته باشم و با این نگاه داستان را شروع کنم مخاطب یک لحظه هم تحمل نمی کند. تا تلویزیون و فیلم است، خواندن کتاب سخت می شود. نوجوان یک فیلم را با تمام جذابیت ها در یک ساعت و نیم با علاقه می بیند اما ممکن است رمانی یک هفته خواندنش طول بکشد. علاوه بر شروع داستان، انتخاب سوژه، شکل، طراحی، رنگ و انتخاب عنوان کتاب به جذابیت آن کمک می کند. در این بخش، نشر بیشتر می تواند ورود کند. منِ نویسنده باید خودم را به روز کنم و پا به پای نوجوان خودم را ارتقا دهم و از مسائل روز مطلع شوم. امروزه اقبال به ژانر وحشت، تخیلی و فانتزی زیاد شده است. نوجوان به کتاب هیجان انگیز علاقه دارد؛ اما کتاب های ما بیشتر غمگین و کم هیجانند. بنابراین نباید توقع داشت نوجوان کتاب تالیفی بخواند. نظر شما چیست؟ میرابوطالبی: من قبول دارم که ما در این زمینه ضعیف هستیم. ژانرهایی که اتفاقا از مخاطب بیشتری برخوردارند. اما دقت بفرمایید که فانتزی در ایران خیلی جوان است اما در ادبیات جهان عقبه طولانی و مفصلی دارد. ما هم می توانیم در فرهنگ خودمان این را پیدا کنیم. گرشاسب نامه خالی از فانتزی نیست. می توانیم در شاهنامه فانتزی پیدا کنیم. هزار و یک شب در دنیا یکی از پایه های فانتزی است و از آن استفاده می شود. ولی ما نه شکل استفاده کردن را می دانیم و نه هنوز سابقه ای پیدا کرده ایم. باید یاد بگیریم و آزمون و خطا کنیم. این را هم بگویم که بهانه ی یادگیری نباید باعث عقب افتادن ما شود، چون واقعاً سرعت فانتزی رو به جلو است. ما در حال شکل گرفتن هستیم، اگر به آن وقت بدهیم، رشد خواهیم کرد. عارفی: اجازه بدهید بگویم که ما اندکی متوهم هستیم. توهممان در این است که احساس می کنیم خیلی باهوشیم و خیلی بلدیم. ادعا داریم برای ما موقعیت ایجاد نشده وگرنه ما همان هایی هستیم که هنوز کشف نشده ایم. این توهم باعث شده خیلی از چیزها را یاد نگیریم. داستان باید کارگاهی ساخته شود. دنیا به سمت کارگاه های خلاق حرکت می کند. در این کارگاه ها می گویند چگونه می شود داستان را ساخت. در ایران چند نفر از نویسنده های بزرگسال که برای نوجوان می نویسند، کارگاه دیده اند؟ این اتفاق در کشور ما کم می افتد. اساتید هم با همان روش های قدیمی تدریس می کنند و گمان می کنند با یاد دادن چند عنصر داستان و خواندن چند کتاب می توان داستانی نوشت که مخاطب امروز را راضی کند. آن هم مخاطب نوجوان که پر از تلاطم و هیجان و خواستن و اطلاعات است. در خود قم چند کارگاه داریم که نویسنده های ما شرکت می کنند؟ نداریم واقعاً. از این رو باید به سمت یادگیری این ژانرها حرکت کنیم و با ساختار درست آن ها را بنویسیم. میرابوطالبی: من یک نکته اضافه کنم. از نویسنده های ایرانی کارهای فانتزی خوب، خیلی خوانده ام. رمان خوب داریم اما هنوز در این عرصه جوانیم و خیلی هم باید یاد بگیریم. از طرفی خیلی عجول هستیم. باید از تجربه های دیگران استفاده کنم و فانتزی های دنیا را بخوانیم. از بچه ها نباید عقب بیفتیم. بچه ها رو به جلو حرکت می کنند. مثلاً نوجوان در مقطعی فلان کتاب ژانر وحشت را بارها می خواند. با اینکه خیلی از آن ها می گویند فلان کتاب مزخرف است اما دلیل خواندنش را کیف کردن و لذت بردن از داستان عنوان می کند. ما به جای اینکه دقت کنیم چرا نوجوان این کتاب را می خواند و به نتیجه ی درستی برسیم، می گوییم آن کتاب را نخوانید و کتاب مرا بخوانید. باید من به عنوان نویسنده از نوجوان جلو بزنم تا کتابم را انتخاب کند. ما اول باید یاد بگیرم و بعد پیشنهاد کتابمان را به نوجوان بدهیم. پیوست های فرهنگی در کتاب کودک خیلی مهم است. آیا این پیوست ها برای ایجاد جذابیت به کتاب نوجوان کمک می کند؟ عارفی: پیوست ها به عهده ناشر و نهادهای فرهنگی است. من به عنوان نویسنده باید تمرکزم را روی کتاب بگذارم و بتوانم اثر قابل قبولی تولید کنم. در مرحله بعد ناشر باید به این پیوست ها بپردازد. معتقدیم ایجاد این تنوع ها و جذابیت ها به نوجوان کمک می کند. نوجوان دوست دارد در گوشی موبایلش کتابی را بخواند و با کلیک کردن به جاهای دیگر برود و ارتباط برقرار کند و با وجوه دیگر کتاب وارد تعامل شود. میرابوطالبی: بله، وقتی کتابی را به مخاطب نوجوان معرفی می کنیم، اولین سوالش این است که این کتاب بازی و گیم دارد؟ حتی اگر کیفیت بازی پایین باشد. سوال بعدی او این است که این کتاب فیلم دارد؟ بچه ها خیلی از فیلم به کتاب می رسند. اول فیلم را می بینند اما بعد از خواندن کتاب می گویند کتاب خیلی از فلیم بهتر بود. استفاده از فضاهای مجازی، استفاده از سایت و امکانات دیگر می تواند به کتاب کمک کند. خیلی از کتاب ها سایت دارند و با مخاطبشان وارد تعامل می شوند. به دلیل بازار خوب یا دست کم گرفتن مخاطب نوجوان هر کسی که احساس می کند توانایی نوشتن دارد به راحتی تبدیل می شود به نویسنده نوجوان. در حالی که این حوزه به سبب حساسیت ها و ظرافت های موجود به آدم های کاربلد و حرفه ای نیاز دارد. ارزیابی شما چیست؟ عارفی: به نظر من نویسنده های بزرگسالی که برای نوجوان می نویسند، هنوز در حد خوبی نیستند. آنها فکر می کنند چون مفاهیم ساده تری برای کودک و نوجوان باید گفته شود، می توانند به خودشان اجازه دهند برای این قشر رمان بنویسند. در واقع کودک و نوجوان را دست کم می گیرند. کمتر نویسنده ای در این حوزه برای نوشتن کتابش روزها مطالعه می کند و دست به جمع آوری اطلاعات می زند. احساس می کند این حوزه راحت تر است و می تواند بنویسد، در حالی که به نظرم کتاب نوجوان از کتاب بزرگسال حساسیتش بیشتر است. نویسنده باید کاملاً مسلط و در این زمینه به اصطلاح کارکشته باشد. متاسفانه خیلی از نویسنده ها همدیگر را بی جهت تحویل می گیرند و به تمجید و تعریف هم می پردازند. این تعارف ها و چشم پوشی از نقاط ضعف باعث شده ارتقا و رشدی در این خصوص صورت نگیرد. میرابوطالبی: من یک نمونه برای شما مثال بزنم. سال هاست یک شخصیت به نام حسنی خلق کرده ایم. همه حول و حوش حسنی، داستان نوشته اند. حتی حسنی به سمت انرژی اتمی هم رفته است. خب می بینیم که هیچ خلاقیتی در این زمینه دیده نمی شود. انگار کار را سهل الوصول می بینیم و به خودمان اجازه می دهیم برای کودک و نوجوان تحت هر شرایطی اثر چاپ کنیم. کتاب های سوپرمارکتی ارزانتر است و استقبال هم زیادتر. وقتی من با هزینه شخصی و با نوشتن سه کتاب برای نوجوان تبدیل می شوم به نویسنده، چرا این کار را نکنم. خیلی از دوستان این کار را کرده اند. این یک آسیب جدی است که من احساس کنم با پول شخصی می توانم نویسنده شوم.