?> ?>خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 7 اسفند 1398 ساعت 8:47 http://www.ibna.ir/fa/longint/287571/صداهای-پیرامونم-تصویر-می-دهم -------------------------------------------------- گفت‌وگو ایبنا با نویسنده روشندل مشهدی؛ عنوان : من به صداهای پیرامونم تصویر می‌دهم تصویرسازی‌های ذهنی وجه تمایز نویسنده نابینا و نویسنده بینا -------------------------------------------------- «آزاده ستاری»، نویسنده نابینای مشهدی است که نخستین کتابش با عنوان «عاشقانه‌ای برای تو» سال گذشته به‌همت انجمن توان‌یابان و انتشارات درج سخن به چاپ رسید، اتفاقی که او از آن اینگونه یاد می‌کند: «آن‌ها بزرگترین آرزوی من را برورده کردند». متن : خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در خراسان رضوی- فاطمه آصفی: هرگز سرت را پائین ننداز، سرت را بالا بگیر و مستقیم به چشم های جهان زل بزن. این جمله ای است از هلن کلِر نویسنده نابینا، ناشنوا و فعال مدنی آمریکایی که به واقع به ما نشان داد، کنش دیدن تنها با چشم ها اتفاق نمی افتد، بلکه این مغز ماست که آنچه را فکر می کنیم می بینیم، درک می کند. افراد نابینای زیادی بودند که اجازه ندادند فقدان درک خارجی نور، نور درونی آن ها را خاموش کند و با شجاعت و تلاش خود دنیا را روشن کردند و در عرصه های مختلف، استعداد خود را بروز داده و افراد شاخص و موفقی در جهان شدند. آزاده ستاری نویسنده نابینای مشهدی است که در ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ در شهر میشیگان ایالت شیکاگو و در خانواده ای فرهنگی و ادب دوست به دنیا آمد. ۱۰ سالگی آغاز اولین جرقه های نوشتن در ذهن آزاده بود؛ او می گفت و مادرش می نوشت و به همین شیوه صاحب چند دفتر از نوشته هایش شد. مُشوق آزاده در نوشتن، مادرش بود؛ مادری که او را عاشقانه دوست داشت و با مشاهده این علاقه، او را تشویق به نوشتن می کرد و از آنجا که معلم هم بود، خطاهای نوشتاری را به او گوشزد می کرد و به این ترتیب باید گفت اولین معلم نویسندگی آزاده، مادرش بود. علاقه آزاده به نوشتن همچنان ادامه داشت. در ۱۸ سالگی داستان ها و رمان های زیادی نوشت اما به گفته خودش سطح نوشته هایش در آن زمان خوب نبود و می ترسید که اقدام به چاپ آن ها کند، اما از سال ۱۳۹۳ با ورود به دانشگاه پیام نور و تحصیل در رشته علوم ارتباطات، نویسندگی برای آزاده به صورتی جدی تر دنبال شد. چاپ عاشقانه ای برای تو آرزویی که برآورده شد تلاش و پیگیری او برای چاپ نوشته هایش باعث می شود که سال ۹۶ با ورود به موسسه توان یابان مشهد و با استفاده از آموزش های آنجا، اولین کتابش را برای چاپ آماده کند. اولین کتاب آزاده به نام عاشقانه ای برای تو با کمک ابراهیم هدایی، مدیر موسسه توان یابان و مهدی هدایی و رویا جاجوندیان، مدیر انتشارات درج سخن که حامی آثار مکتوب معلولین و توان یابان است، به چاپ می رسد؛ اتفاقی که آزاده در مورد آن می گوید: آنها بزرگترین آرزوی من را برآورده کردند. علی اسفندیاری (نیما یوشیج) شاعر مورد علاقه آزاده، و جلال آل احمد نویسنده محبوب اوست که برایشان احترام ویژه ای قائل است و تمام آثار آن ها را مطالعه کرده است. اما مطالعات آزاد او تنها محدود به این دو چهره شاخص ادبی ایران نیست؛ آزاده کتاب های بسیاری را مطالعه کرده است؛ رمان دریا از ماندانا معینی و اسیر خوشبختی از مهناز صفوی، افسون سبز از تکین حمزه لو و جنگ و صلح تولستوی، ازجمله کتاب هایی است که مطالعه کرده و آخرین کتابی که در حال خواندن آن است، باز باران مریم رضاپور است. آزاده بیشتر داستان ها را صوتی گوش می دهد و شعرها را از روی کتاب با خط بریل می خواند. دنیا برای من به رنگ آبی است از آزاده در ارتباط با تفاوت نویسنده بینا و نابینا می پرسم؛ در جوابم می گوید تمام جزئیات و عناصری که یک نویسنده نابینا در نوشته ها و داستان هایش به کار می برد، ناشی از تصوراتی است که از دنیای پیرامونش دارد و همین تصویرسازی های ذهنی هستند که یک نویسنده نابینا را از نویسنده بینا متمایز می کند. او می افزاید: نویسنده بینا آنچه را می بیند، می نویسد ولی نابینا آنچه را می شنود؛ من به صدای پیرامونم تصویر می دهم و آنها را در داستان هایم روایت می کنم، به عنوان مثال من با هر شخصی که صحبت می کنم، می توانم صورتش را تجسم کنم و به آن رنگ خاصی نسبت دهم، دنیا برای من به رنگ آبی است، به معنای آرامش و هر چیزی در دنیا برای من با رنگ خاصی، با توجه به شناختی که از معنای هر رنگ دارم، معنا پیدا می کند. حرف های آزاده را هنگامی خوب می فهمی که کتابش را بخوانی، در سراسر کتاب توصیف شخصیت های داستان همراه شده با بیان ریز جزئیات صورت آنها و نوع و رنگ لباسی که پوشیده اند، گویی که نویسنده قصد دارد با این توصیفات باطن شخصیت هایش را بیشتر در معرض نمایش بگذارد. بیشتر توصیفات به کار برده شده در سراسر داستان، مربوط به ویژگی های ظاهری شخصیت های داستان است و محیط پیرامون خیلی نمادین صورت بندی و روایت می شوند و شاید بیراه نباشد اگر بگوئیم نویسنده خودش و یا آرزو هایش را جایی در لابه لای همین شخصیت هایی که بعضا عجولانه در جریان داستان وارد می کند، پنهان کرده است و به راستی و به وضوح می توان دید که زمان برای یک نابینا چه سریع می گذرد. مشهد انجمن اهل قلم نابینایان ندارد مشهد انجمن اهل قلمی برای دور هم جمع کردن نویسندگان و شاعران روشندل ندارد. آزاده ستاری هم این نکته را تایید می کند و می گوید به نظرم خود اهل قلم روشندل هم از این موضوع استقبال نمی کنند، حتی در کلاس های نویسندگی هم که مختص آنها برگزار می شود، شرکت نمی کنند، نمی دانم چرا به این لطفی که در حقشان می شود، بها نمی دهند و استقبال خوبی نمی کنند، البته کمبود اعتماد به نفس ناشی از حس نادیده گرفته شدن هم در این استقبالِ کم بی تأثیر نیست. از او در ارتباط با امکانات شهری موجود در شهر مشهد، برای نابینایان می پرسم که با خنده می گوید: اگر بگویم هیچ امکاناتی برای نابینایان وجود ندارد، باور می کنید؟! شهرداری همین پستی، بلندی های موجود در معابر را درست کند، ما امکانات دیگری نمی خواهیم! با این وجود من از تمام مسئولین کشور می خواهم به بچه های نابینا بیشتر بها بدهند و امکانات بیشتری در اختیار آنها قرار دهند. در انتهای این گپ و گفت، وقتی که از آزاده می پرسم آیا باز هم قصد نوشتن و چاپ کتاب دارد، در جوابم با همان طنین صدای دلنشینش که از ابتدای گفت وگو از آن لذت برده ام، پاسخ می دهد: رمانی با نام اسرار نیایش آن هم با مضمون عشق، در دست تولید دارم و امیدوارم اوایل سال آینده آماده چاپ شود.