خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 2 بهمن 1397 ساعت 12:24 http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/270965/شروع-گسترش-زی-پو-ناقص-یک-گزارش-ژورنالیستی -------------------------------------------------- در جلسه نقد و بررسی کتاب مطرح شد؛ عنوان : شروع و گسترش «زی-پو» ناقص است/ یک گزارش ژورنالیستی میثم رمضانی: رمان «زی-پو» ۲۰۰ صفحه است ولی ۵۰ صفحه هم برایش زیاد است! در واقع اطناب، از تعلیق اثر کاسته است. -------------------------------------------------- یکی از منتقدان حاضر در جلسه نقد و بررسی رمان «زی-پو» در قم، از زاویه شباهت‌های جالبی که به گفته او میان فرآیند ساخت داستان و بازی شطرنج وجود دارد، به نقد این اثر پرداخت. متن : به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قم، با همکاری گروه داستان جمعه جلسه نقد رمان زی پو با حضور نویسنده اثر زهرا بیگدلی، میثم رمضانی و زهره عارفی به عنوان منتقدین جلسه در مجتمع ناشران قم برگزار گردید. در ابتدای این جلسه میثم رمضانی، ساختن داستان را به بازی شطرنج تشبیه کرد و گفت: شباهت عجیبی بین داستان (چه داستان کوتاه چه رمان) و شطرنج وجود دارد؛ بازیگر شطرنج یاد می گیرد شطرنج سه مرحله دارد: شروع بازی، وسط و پایان. شروع معروف است به گسترش مهره ها، بعد از گسترش باید ارزیابی کنیم که گسترش کامل است یا ناقص. گسترش کامل یعنی اینکه سوارهای سبک و سنگین در جاهای مشخص خودشان قرار گرفته اند و شاه به قلعه رفته باشد. وقتی گسترش موفقی داریم که از پیش مشخص و طراحی شده باشد. در داستان به طور تطبیقی جای مهره ها را عناصر داستان و اطلاعات می گیرند. نویسنده کتاب شایدباد شاید آتش افزود: زمان گسترش به طور کامل وارد بازی می شویم. همه مهره ها آمدند بیرون و بازی پیچیده شده و تنها چیزی که می تواند به بازیگر کمک کند، خلاقیت خودش است. بازیگر باید بداند چگونه اطلاعات را بیرون بریزد و با توجه به مهارتش بازی را کنترل کند تا بازی از دست نرود. وسط بازی یعنی مرحله مدیریت شطرنج. جنگ وسط بازی که تمام می شود، می رویم به آخر بازی. آخر بازی با پیاده هاست و به خلاقیت و نقشه راه نیاز ندارد. اگر مراحل قبلی را درست طی کرده باشیم پایان موفقی خواهیم داشت. همین امر در داستان هم صادق است. این منتقد در بخش دگیری از سخنانش گفت: نقاط قدرت این داستان، جسارت نویسنده در رمان است و نگاه غالب جامعه شناسی بر رمان است. شروع و گسترش این رمان متأسفانه ناقص است. اطلاعات و نقشه راه گسترش را کامل نمی کند و در اطلاعات می ماند. رمانی که ۲۰۰ صفحه است، ۵۰ صفحه هم برایش زیاد است. اطناب از تعلیق کار کاسته و اواسط کار بازی پیچیده می شود اما هیچ کدام از مهره ها همدیگر را نمی زنند. مدیریت رمان یک جاهایی نیاز به حذف و ایجاز دارد. وی به عنصر خلاقیت در داستان پرداخت و آن را ناجیِ نویسنده معرفی کرد و گفت: خلاقیت در داستان برمی گردد به کشف شهود نویسنده، اما این امر نیز اتفاق نمی افتد و صرفاً ما یک گزارش ژورنالیستی داریم و یک سری اتفاقات را می خوانیم. وقتی نویسنده تجربه ندارد، باید از خلاقیت و تخیل کمک بگیرد. یک جاهایی از داستان که روایت می شود و مثال های که بیان می شود، دم دستی است و کمترین خلاقیت را دارد. در رمان نوآوری نمی بینیم در حالی که ما در رمان به نوآوری نیاز داریم. جامعه شناسی به نویسنده کمک کرده و رمان همچنان طراوت خودش را دارد اما عدم رعایت ایجاز و خلاقیت جان داستان را گرفته و رمان را از نفس انداخته است. زهره عارفی دیگر منتقد حاضر در این جلسه با اشاره به اسم داستان زی پو آن را مناسب محتوای داستان دانست و گفت: زی-پو نام یک فندک است؛ ایده ساخت این فندک از آنجا آمده که آتش فندک در برابر باد مقاوم است و همه جا کار می کند اگر از همین نام داستان استفاده کنیم و به محتوای آن بپردازیم، می توان اینطور گفت که: در جوامع بدوی به علت حکومت پدران بر خانواده باعث می شده مرد هم خون های خود را نیز به عقد خود در بیاورد و پسرها به دلیل رانده شدن نسبت به پدرها کینه ورزند. نویسنده رمان فرمان یازدهم افزود: این عقده از سوی دیگر، از طرف زن ها نیز برای جلب توجه مردها نسبت به خود، باعث حسادت آن ها به هم می شده است. از این دو موضوع می خواهم به این برسم که در خانواده آقای عباس حقیقت به نظر می رسد، دخترش آذر خود را جایگزین مادر می کند. این منتقد ادامه داد: رمان زی پو با خاطره ای از کودکی آذر شروع می شود که همراه پدرش می خواهد به کوه برود، نرسیده به قله، عباس پا کُند می کند تا آذر به فتح قله برسد. آذر کوچک به فریب پدر پی می برد و این خاطره در ذهن او باقی می ماند. آذر همین فتح را در مورد مرتضی که معشوق اوست، در صفحه های پایانی داستان به کار می برد. عارفی به بخش هایی از داستان اشاره کرد و افزود: در تمام داستان، آذر سعی دارد انتقام سکوت های پروین مادرش را از عباس که بارها با حقه دیوانگی از صد ضربه شلاق جان به در برده است، بگیرد. آذر در صفحه 166 جمله ای می گوید که می تواند نشان دهد، او تمام سعی اش را کرده تا انتقام مادر آرام و ساکت خود را از پدری که همواره زیرآبی رفته بگیرد: مامان تونست تو رو ندیده بگیره، من نه. این نویسنده به نماد پردازی در داستان هم اشاره کرد و گفت: خالی از لطف نیست که بگوییم داستان آذر و عباس و پروین، در واقع نمادی از جامعه است که همواره آتشش چون فندک زی-پو بخشی از جامعه را تهدید می کند.