خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 5 اسفند 1398 ساعت 9:00 http://www.ibna.ir/fa/note/287632/کرونا-فراموشی-تاریخ -------------------------------------------------- یادداشت مهمان؛ عنوان : کرونا و فراموشی تاریخ -------------------------------------------------- «وحید ضیائی»، شاعر، نویسنده و پژوهشگر اردبیلی، در یادداشتی که آن را برای انتشار در اختیار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) قرار داده است، با نگاهی به گذشته شهر و منطقه خود، ظهور و بروز پدیده‌هایی مانند ویروس کرونا و شیوع آن را نشانه‌ای از «فراموشی تاریخ» توصیف کرده است. متن : به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اردبیل، این روزها که در کنار خبرهای ناجورِ ناطور، ویروسی سیاه به جان و دلمان حمله کرده است، وحید ضیائی نگاهی دیگرگونه انداخته است به این ماجرا و در یادداشتی برای ایبنا، نقبی زده به اردبیل در روزگار نه چندان دور. این یادداشت در ادامه از نظر مخاطبان می گذرد. اردبیل در روزگار نه چندان دور: مردهایشان آب دهان و خلط در کوچه و خیابان تف نمی کردند. دستمال دست مربع شکلی بود برای پاک کردن بینی و خلط گرفتن که با دستمال چشم و صورت که روشن تر بود و خوش رنگ تر فرق داشت؛ بعضی که دستمال کوچک سیاهی هم داشتند، برای تمیز کردن و گردگیری کفش های واکس خورده. دستمال خرید جدا بود! وقت بیرون رفتن از خانه، لباس هاشان را با ماهوت (نوعی شانه لباس) کاملا تمیز می کردند تا از شوره و مو و گرد و خاک عاری باشد. پیراهن اکثر مردان، یقه سفید بود تا چرک شدنش زود به چشم بیاید و همواره تمیز باشد. هرگونه غذا خوردن در خیابان نوعی بی ادبی محسوب می شد. تخمه شکستن هم مخصوص باغ ملی (استانداری فعلی) و باغ های اطراف بود (به وقت تفرج های خانوادگی). در آخر نیز تفاله هایش را معمولا در پلاستیکی جمع می کردند و در سطل ورودی باغ می انداختند. مسن ترها در باغ یا روزنامه می خواندند یا کتاب، و کتابخانه جنب باغ به همین علت شلوغ بود. مادران، هم حیاط، هم جلوی خانه را هر صبح آب و جارو می کردند؛ مردان هم جلوی مغازه ها را، تا غباری بر خاطر و لباس عابری ننشیند. دود کردن اسپند در خانه و محل کسب، امر معمول بود برای خوش عطری و ضد عفونی کردن مکان ها. سیگاری، اگر کسی بود، جلوی چشم از خودش بزرگترها یا از خود کوچکتر ها نمی کشید؛ هر دو حرمت داشتند! قبل و بعد از غذا خوردن، آفتابه لگن آوردن و دست شستن معمول بود و رسم همه خانواده های اصیل. مرکز شهر باغ ملی بود و کتابفروشی های مسیر چهار راه از هر طرف.. به طرف عالی قاپو، کتابفروشی های امیدیان، دیانا، سقا و اکبری؛ به طرف سرچشمه، بهروز؛ سمت باغ ملی، یاوریان و اکرمی و رستم زاده و سمت چهارراه هم کتابفروشی های کوچک سر نبش یا آنهایی که روی زمین بساط می کردند. ساندویچی های معدود، با نهایت وسواس و دقت غذا را کاغذ پیچ می کردند و بیشتر افراد ترجیحشان غذا خوردن در چلو کبابی های خوش نام تمیز یا خانه و همراه خانواده بود. سلام و علیک ها تمام نمی شد و اگر غریبه بودی، فورا کسی بود که آمارت را بگیرد و اگر مسافر بودی و به راسته بازار مسیرت می خورد، ناهار مهمانت کند. مجانین شهر حتی، کتابفروش و بذله گو و رقاص بودند، تا مزاحم ملت. اندک فقرای شهر همیشه میهمان کسی بودند تا سر گرسنه به بالین نگذارند. کلاه رسم بود تا هم از سرما سرشان را حفظ کند هم در برخی شغل ها مو لای درز کار نرود... یادمان نرفته اردبیل در روزگاری نه چندان دور رسم ها را مرورکنیم ... شهروندی را تکرار کنیم کرونا فراموشی تاریخ است یادآوری می شود، وحید ضیائی، متولد 6 خرداد 1359 شهر اردبیل، از سال 1378 فعالیت ادبی و پژوهشی خود را آغاز کرده و معرف سبک ادبی شعر آستان و شرح های انگیزشی ادبیات کهن به جامعه ادبی است. از این شاعر، پژوهشگر، منتقد ادبی، مدرس کلاس های ادبیات خلاق و پژوهشگر حوزه شعردرمانی، تاکنون 22 عنوان کتاب تالیف یا ترجمه کرده و 21 عنوان هم در زیرمجموعه حوزه ادبیات خلاق، با مقدمه وی به چاپ رسیده است.