خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 18 فروردين 1399 ساعت 9:27 http://www.ibna.ir/fa/note/289024/رابطه-داستان-های-آسیموفی-سینما-تلویزیون -------------------------------------------------- به مناسبت سالروز درگذشت آیزاک آسیموف؛ عنوان : رابطه داستان‌های آسیموفی با سینما و تلویزیون -------------------------------------------------- سعید سیمرغ، مترجم آثار علمی تخیلی، معتقد است آثار داستانی آیزاک آسیموف در تبدیل به انواع فیلم و سریال و نمایش‌های رادیویی چندان خوش اقبال نبوده و در یادداشتی که به مناسبت 18 فروردین (6 آوریل) سالروز درگذشت این نویسنده، نوشته به این موضوع پرداخته است. متن : خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)-سعید سیمرغ:چندی پیش در فضای مجازی نموداری منتشر شد در این مورد که میزان اقبال مردم به ژانرهای مختلف سینمایی در یک سدۀ گذشته به چه صورتی بوده است. ژانر علمی تخیلی یکی از ژانرهایی است که در این مدت، اقبال بینندگان به آن روند رو بهرشدیداشته است. تردیدی نیست که هر فیلم علمی تخیلی، پیش از ساخت فیلمنامه بوده و بسیاری از فیلمنامه ها از روی داستان های علمی تخیلی نویسندگان این عرصه نوشته شده اند. به عنوان نمونه می توان به فیلم های پارک ژوراسیک (نوشته مایکل کرایتون)، تماس (نوشته کارل سیگن) و مریخی (نوشته اندی وییر)و سریال گستره (نوشته جیمز اس. ای. کوری)اشاره کرد. آیزاک آسیموف هم یکی از مهم ترین نویسندگان علمی تخیلی بوده و طبیعی است که تصور کنیم آثار داستانی او هم تبدیل به انواع فیلم و سریال و نمایش های رادیویی شود.با این حال آسیموف از این لحاظ چندان خوش اقبال نبوده (یا شاید هم بوده، بستگی دارد به این که از تبدیل شدن داستان به فیلم و نمایش چه انتظاری داشته باشیم.)در ادامه به بررسی رابطه داستان های آسیموفی با سینما، تلویزیون و رادیو می پردازیم. به خاطر یک مشت دلار روز 14 سپتامبر سال 1946، تلگرامی از وکیل یک کارگردان به دست آسیموف رسید با این مضمون که موکلش (که از او نامی نبرده بود)می خواهد تمام امتیاز ساخت فیلم و سریال و نمایشنامه رادیویی از روی داستان گواه را از آسیموف بخرد و بابت آن حاضر است 250 دلار بپردازد. در آن زمان، مالک داستان و حقوق آن، شرکت استریت اند اسمیت، ناشر مجله استاوندینگ ساینس فیکشن بود. به همین دلیل، آسیموف برای مشورت به دفترجانکمبل رفت. کمبل گفت که 250 دلار برای یک داستان کوتاه مبلغ منصفانه ای است. ولی همسر آیزاک که افکار بزرگتری در سر داشت، پیشنهاد کرد که مبلغ فروش حق امتیاز تا 1000 دلار بالا برود. در تماس بعدی، آسیموف مبلغ پیشنهادی 1000 دلاری را به اطلاع وکیل رساند ولی این را هم عنوان کرد تا زمانی که از هویت کارگردان مورد نظر باخبر نشود، هیچ مذاکره ای را نمی پذیرد. در این هنگام معلوم شد خریدار امتیاز کسی نیست جز کارگردان شهیر، اورسن ولز. آسیموف کهاز این موضوع به وجد آمده بود، به همان 250 دلار رضایت داد و امتیاز ساخت فیلم و سریال و نمایش رادیویی را مادام العمر به ولز فروخت و منتظر اکران فیلم ماند. ولی زهی خیال باطل. ولز چیزی نساخت و از آن جا که تا ابد مالک امتیاز بود، نه آسیموف می توانست اعتراضی داشته باشد و نه تهیه کننده دیگری می توانست از روی این داستان نمایشنامه و فیلم بسازد! مایه شرمندگی در روز 22 مارس سال 1951، آسیموف که برای دیدارهای دوره ای با ناشرانش از بوستون به نیویورک رفته بود، ناهار را با والتر بردبری، سردبیرش در انتشارات دابلدی ودوستشفرد پل صرف کرد. در حین صرف ناهار، صحبت از تلویزیون به میان آمد که آن روزها تازه داشت جای خودش را در میان خانه های مردم آمریکا می گشود. و بعد فکر بکری به ذهن سه نفر رسید. مدت ها بود که در رادیو نمایش پخش می شد، پس چه خوب بود که آسیموف یک داستان علمی تخیلی، یا یک مجموعه داستان علمی تخیلی می نوشت که از روی آن ها سریال ساخته و در تلویزیون پخش می شد.به این ترتیب، همه عوامل،از نویسنده گرفته تا بازیگران مجموعه می توانستند میلیون ها دلار به جیب بزنند. البته آسیموف که از کیفیت برنامه های تلویزیون رضایت نداشت، از این پروژه دل چرکین بود و با خودش می گفت که فایده میلیون ها دلار چیست اگر آدم از منبع آن احساس شرمندگی کند؟ بردبری که پاسخ حاضر و آماده ای در آستین داشت، پیشنهاد کرد که آسیموف داستانش را با اسممستعار بنویسد و او در دم پذیرفت و با نام مستعار پل فرنچ شروع به نوشتن رمانی کرد که دیوید استار: تکاور فضا نام داشت. با این وجود خیلی زود معلوم شد تهیه کنندگان برنامه های تلویزیونی در حال ساخت یک مجموعه مشابه به نام راکی جونز: تکاور فضا بودند و نمی شد همزمان روی پخش دو مجموعه مشابه از تلویزیون حساب باز کرد و این پروژه هم به جایی نرسید. البته صرفاً از لحاظ تبدیل شدن به فیلم و سریال. چرا که آسیموف برای این مجموعه در کل شش رمان نوشت. نویسنده ناشناخته در روز 17 ژوئن سال 1951، نخستین اقتباس رادیویی از روی آثار آسیموف پخش شد. یک نمایش نیم ساعته که از روی رمان ریگی در آسمان ساخته شده بود و پایان بندی آن هم باپایان داستان کاملاً فرق داشت. برنامه بُعد ناشناخته که این نمایش را تهیه و پخش کرده بود، نه در ابتدا و نه در انتها به نام آسیموف به عنوان نویسنده اثر اشاره نکرد. همین موضوع موجب خشم او شد و به هر کجا می توانست نامه نگاری کرد تا تهیه کننده را وادار به عذرخواهی کند. نتیجه هم این شد که یک هفته بعد، برنامه بعد ناشناخته به اشتباهش اعتراف و آسیموف را به عنوان نویسنده نمایش هفته قبل معرفی کرد (هرچند با اشتباه در تلفظ نام!) عجیب و عجیب تر در روز 5 ژوئن سال 1964، شبکه بی بی سی 2 نمایشی تلویزیونی را که از روی رمان غارهای پولادین اقتباس شده بود پخش کرد. در این نمایش پیتر کوشینگ نقش الایجا بیلی و جان کارسون نقش دنیل اولیواو را بازی کردند. بر اساس آن چه در وبسایت ویکیپدیا در مورد این اقتباس تلویزیونی نوشته شده، این نمایش بسیار به اصل داستان وفادار بوده و فقط یکی دو مورد جزئی (از جمله خودکشی قاتل در انتهای داستان و تبدیل شدن نقش دکتر گریگل به یک زن) از آن با اصل تفاوت داشته. در مورد این مجموعه یک نکته عجیب و یک نکته عجیب تروجود دارد.نکته عجیب این که نوارهای اصلی این نمایش بعد از یکی دو بار پخش و تکرار، پاک شده اند و امروزه این برنامه تلویزیونی به طور کامل وجود ندارد بلکه فقط می شود به زحمت صحنه های پاره پاره ای از آن را یافت. نکته عجیب تر این که در زندگی نامه دو جلدی آسیموفــکه معتبرترین کتاب دربارۀ زندگی و آثار او استــبه این نمایش تلویزیونیهیچاشاره ای نشده! همان طور که گفته شد این نمایش در تاریخ 5 ژوئن سال 1964 پخش شده و در جلد دوم زندگینامۀ آسیموف، اگرچه مطلبی مربوط به تاریخ 4 ژوئن همان سال در ارتباط با یکی از کتاب هایش درج شده، ولی هیچ اشاره ای بهموضوع این برنامه تلویزیونینشده است. حتی در موارد دیگری که راجع به اقتباس سینمایی از روی این رمان حرف زده (مثلاً مطلب مربوط به تاریخ 21 اکتبر سال 1970)هیچ اشاره ای به این نمایش تلویزیونی نکرده است!!! بهتر است به یاد نیاوریم اوایل دهه 1980، یک گروه هالیوودی تصمیم به ساخت یک سریال تلویزیونی گرفتند کهنام آن آسیموف تقدیم می کند باشد. آن ها از آسیموف درخواست طرح کردند و او شش طرح مختلف داستانی به آن ها ارائه کرد. گروه یکی از آن ها را پذیرفت و روی آن شروع به کار کردند. همه کارهای مقدماتیانجام شد و فقط مانده بود ساخت سریال، که طبق معمول، پروژه به بوته فراموشی سپرده شد. عاقبت، داستان با عنوان مبادا به یاد بیاوریم در شماره فوریه 1982 مجله آیزاک آسیموفز منتشر شد. بهترین داستان و دو فیلم آشغال در نیمه دوم دهه 1980، انتشارات دابلدی امتیاز ساخت فیلم از روی بهترین داستان کوتاه آسیموف، یعنی داستان شبانگاه را به چند نفر فیلمساز فروخت و به این ترتیب نخستین اقتباس سینمایی از روی یکی از داستان های آسیموفواقعاًروی پرده رفت.ولیبودجه ساخت فیلم، چنان پایین و کیفیت ساخت چنان افتضاح بود که حتی فیلم در نیویورک هم روی پرده نرفت و خود آسیموف هم هرگز آن فیلم را ندید. ظاهراً تنها ارتباط فیلم شبانگاه با داستان شبانگاه در نام آن خلاصه می شود.نخستین فیلم شبانگاه به کارگردانی پل مایرزبرگ در سال 1988 روی پرده رفت، اما فیلم دیگری هم در سال 2000 بر اساس همین داستان به کارگردانی گوینت گیبی ساخته شد که آن هم از لحاظ کیفیت دست کمی از فیلم قبلی نداشت منتقدان به شدن هر دو فیلم را محکوم کرده اند. نوش دارو پس از مرگ سهراب عاقبت پس از مرگ آسیموف دو فیلم بلند از آثار او روی پرده رفت. اولینفیلم انسان دو قرنی بود که در واقع با اقتباس از رمان مرد پوزیترونی ساخته شده نه خود داستان انسان دو قرنی. رمان مرد پوزیترونی را رابرت سیلوربرگ با اقتباس از روی داستان انسان دو قرنی آسیموف نوشت که در سال 1992 و پس از مرگ آسیموف منتشر شد. این فیلم به کارگردانی کریس کلمبوس و با بازی رابین ویلیامز و سام نیل ساخته شده و چندان به اصل داستان آسیموف وفادار نیست. در سال 2004 هم الکس پرویاس فیلمی به نام من، روبات با بازی ویل اسمیت ساخت که آن هم به جز حال و هوای کلی و برداشت آزاد از یکی دوتا از داستان های کوتاه آسیموف، ربط دیگری بهاوندارد. پایان ابدیت شاید برایتان جالب باشد که بدانید رمان پایانابدیتهم به فیلم تبدیل شده. البته نه در هالیوود و ایالات متحده، بلکه در اتحاد شوروی! این فیلم در سال1987 به کارگردانیآندری یرماش، کارگردان روس ساخته شد. آسیموف احتمالاً از این ماجرا بی خبر بود، چرا که در زندگی نامه اش (من، آسیموف) به این موضوع اشاره اینکرده است، با این حال نام این فیلم هم در سوابق کارگردان و هم در سایتIMDBثبت شده. اَپل و بنیاد! آخرین اخباری که در موردساخت فیلم و سریال از آثار آسیموفوجود دارد این است که شرکت اپل حق ساخت مجموعه تلویزیونی از روی مجموعه بنیاد را خریداری کرده و قصد دارد یک سریال 10 قسمتی از روی آن بسازد.دختر آسیموف، رابین هم جزو عوامل اجرایی این مجموعه است وتا کنون تعدادی از بازیگران این مجموعه نیز مشخص شده اند.حال این که آیا اصولاًمی توان بنیاد را در یک سریال ده قسمتی خلاصه کرد و این که آیا اصلاً این مجموعه ساخته خواهد شد یا نه، موضوعی است که باید منتظر ماند و دید.