خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 4 اسفند 1398 ساعت 11:30 http://www.ibna.ir/fa/longint/287042/کاسب-مشهدی-کولبر-فرهنگی -------------------------------------------------- گفت‌وگوی ایبنا با یک کولبر فرهنگی در مشهد؛ عنوان : کاسب مشهدی که «کولبر فرهنگی» شد حسینی: جرقه این کار در کتابخانه مرکزی مشهد در ذهنم زده شد -------------------------------------------------- «سیداحمد حسینی» هر روز با کوله‌ای بر پشت و پُر از کتاب سراغ کاسبان شهرش، مشهد می‌رود تا آنها را به مطالعه و کتابخوانی ترغیب کند. او اما با برخوردهای متفاتی مواجه می‌شود؛ «برخی می‌گفتند برو فکر نون کن! حالا همه مشکلات حل شده که دنبال کتاب خواندن ما هستی؟!». متن : خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در خراسان رضوی - فاطمه آصفی: در هیاهوی سیری ناپذیر زندگی مادی امروز، در جدال و نبرد تمام نشدنی قدرتمندان جهان و در شیوع بی سابقه آشفتگی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جهان کنونی، باید دوباره ویل دورانتی پیدا شود و بپرسد از آنچه مایه تسلی و خرسندی افراد در زندگی می شود؛ آنچه باعث می شود زندگی مان شایسته به یاد آوردن باشد، بی ضرر برای دیگران و مفید برای آنها؛ زندگی ای که بر ذخیره حکمت و آرامش مان می افزاید. باید ویل دورانتی پیدا شود و بپرسد از معنای زندگی، بپرسد از آن کشش و عشقی که افراد را به ادامه کار و زندگی وامی دارد اما این بار نه از نام آوران علم، فرهنگ، ادب، دین و سیاست؛ بلکه از مردم کوچه و بازار، از آن رهگذرانی که کلاه از سر برمی دارند و به یک رهگذر دیگر با لبخندی می گویند صبح بخیر. سیداحمد حسینی از آن رهگذرانی است که بی توجه از کنار آدم ها نمی گذرد، با وجود داشتن دغدغه های انسان نوعی امروز و با وجود داشتن مسئولیت های سنگین یک مرد به عنوان همسر و پدر، غرق در چرخه زندگی نشده و سرچشمه الهام و انرژی اش در چیزی نهفته که برای خیلی ها باورپذیر نیست. این جوان 31 ساله مشهدی و دارای مدرک کارشناسی حسابرسی، از حدود یک سال پیش که به عنوان نیروی بخش خدمات در کتابخانه مرکزی امام خمینی مشغول به کار می شود، فعالیتی فرهنگی و ترویجی را شروع می کند که خودش آن را کولبری فرهنگی می نامد. او هر روز بعد از اتمام ساعت کاری اش در کتابخانه مرکزی مشهد، بیش از 50 جلد کتاب را داخل کوله هایش می ریزد و در چند مجتمع تجاری، نزدیک محل زندگی اش پیش مغازه دارها می برد و آن ها را ترغیب می کند به قرض گرفتن رایگان کتاب ها. هرچند فرآیند کسب اطمینان مغازه دارها طول می کشد و سیداحمد حسینی دردسرهایش را به جان می خرد اما همین که کارش جان می گیرد، پس از چند ماه 50 مغازه دار می شوند مشتری پر و پا قرص او. از او که در مورد اهدافش از این کار می پرسم، مهمترین دلیل را اینگونه توضیح می دهد: من اینجا نیروی خدماتی کتابخانه هستم و وقتی که کتاب به مردم می دهم، کتابدارم؛ این شاید مهم ترین دلیلی باشد که دست به انجام این کار زده ام. من از کتابدار بودن خودم رضایت خاطر بیشتری دارم، واقعا به من خوش می گذرد و اصلا خسته نمی شوم. بعضی به من می گویند این کوله ها سنگین اند چه طور آنها را در برف و باران و سرما و گرما حمل می کنی، اما علاقه من به این کار و انرژی مثبتی که از آن می گیرم، آن قدر زیاد است که این مسائل و مشکلات در آن گم می شوند. آقای حسینی همچنین می گوید: خیلی از افرادی که برای امانت دادن کتاب سراغ آنها می روم، فکر می کنند من انگیزه مالی از این کار دارم؛ می پرسند از چه نهاد و ارگانی حمایت می شوی و کتاب خواندن ما چه سودی به تو می رساند. درحالی که من نه از جایی حمایت می شوم و نه هیچ انگیزه مالی دارم، کما اینکه در جاهایی ضرر هم می کنم. احساس من اینگونه است که هرچه وابستگی به ادارات و نهادها کمتر باشد، مردم بیشتر اعتماد می کنند. این کولبر فرهنگی به گفته خودش چندین سال است که در میان خانواده و اقوام، در مهمانی ها و دورهمی های فامیلی، کتاب امانت می دهد، قبل از اینکه در کتابخانه مرکزی مشهد مشغول به فعالیت شود، اصلا فکر نمی کرد کسی در چنین وضعیت اقتصادی کتاب بخواند، اما کار در کتابخانه مرکزی به او چیز دیگری نشان می دهد؛ کتابخانه مرکزی نزدیک به ۲۰ هزار عضو دارد، ساعت ۸ صبح که کار کتابخانه شروع می شود، هشت و نیم ظرفیت اینجا تکمیل است و حتی قبل از شروع کار کتابخانه، پشت درهای آن صف می بندند. مشاهده این حجم از علاقه مندی مردم به کتاب و کتابخوانی در کتابخانه مرکزی امام خمینی (ره) برای من بسیار جالب بود و این جرقه را در ذهنم زد که می شود کاری در حوزه کتابخوانی انجام داد. هرچند که امروزه ما شاهد مشکلات اقتصادی و به تبع آن برخی ناهنجاری های رفتاری هستیم، اما به عقیده سیداحمد حسینی، بسیاری از مشکلات موجود در روابط میان افراد اعم از والدین و فرزندان و زن و شوهر، ناشی از مطالعه کم است. خلاصه با همه این نقل ها آقای حسینی تصمیم می گیرد با کوله باری از کتاب، برود سراغ شاغلین صنفی که بیشتر با مردم سر و کار دارند تا کاری که انجام می دهد، بیشتر اثرگذار باشد؛ او در این مورد می گوید در ابتدا می خواستم جامعه هدف خود را رانندگان تاکسی یا رانندگان اتوبوس ناوگان شهری که بیشتر با مردم در ارتباط هستند، بگذارم؛ اما بعد متوجه شدم که در همه نهادهای دولتی و به نوعی خصولتی، بودجه ای برای کارهای فرهنگی در نظر گرفته می شود اما برای هیچکس مهم نبود برای قشر کاسب، کار فرهنگی انجام دهد درحالی که این قشر با مردم سروکار دارند و خصوصا در مشهد به دلیل زائرپذیر بودن و توریستی بودن به نوعی کاسبان، نمایندگان شهروندان مشهدی، نماد مشهد و بعضا نماد ایران هستند. از طرف دیگر، تجربه کار مغازه داریِ این کولبر فرهنگی هم در گرفتن این تصمیم بی تاثیر نبود؛ او که خودش کاسب بوده و علی رغم علاقه به مطالعه، امکان آن برایش فراهم نبوده و می شناخته افرادی را که این مشکل را داشته اند، دست به این کار می زند. حسینی با کتاب های خودش و همان دوستان و اقوامی که قبلا با آن ها تبادل کتاب داشته و درواقع کار امانت کتاب را از میان آن ها شروع کرده بود، کار خود را آغاز و با کتاب های اهدایی اعضای کتابخانه سیارش، کار را ادامه می دهد. دو مجتمع تجاری اکسیر و ابریشم در قاسم آباد مشهد را که به محل کار و زندگی اش هم نزدیک است، انتخاب و به سراغ کاسبان آنجا می رود، بساط کتاب هایش را روی پیشخوان مغازه ها پهن می کند تا فروشنده مغازه، کتاب دلخواهش را از میان قفسه های کتابخانه سیار کتابدار مهربانشان انتخاب کند. از او درباره نوع ارتباط گیری با مغازه داران می پرسم. می گوید: در ابتدا خودم هم فکر نمی کردم از این کار استقبال کنند، چراکه در نگاه اول که وارد مغازه ای می شدم و می خواستم با آن ها صحبت کنم، از نوع برخوردشان متوجه می شدم که به من مشکوک هستند؛ فکر می کنند می خواهم کلاهبرداری کنم! ابتدا که وارد مغازه می شدم، سوال می کردم که شما اهل مطالعه هستید؟ و در 98 درصد موارد می گفتند: خیر! بعد به آن ها می گفتم من برای شما کتاب می آورم، خودم آن را پس می گیرم و هیچ هزینه ای هم دریافت نمی کنم، بازهم کتاب نمی خوانید؟ اینجا بود که کنجکاو می شدند و از هدفم برای این کار می پرسیدند و وقتی می گفتم صرفاً دوست دارم شما کتاب بخوانید، از نوع کتاب هایم می پرسیدند، من هم کتاب ها را به آن ها نشان می دادم و از بین آن ها انتخاب می کردند. البته اوایل احساس می کردم که برخی از رودربایستی کتاب برمی دارند چراکه هیچ بهانه ای برای کتاب نخواندن نداشتند؛ ولی همان افرادی هم که اوایل با رودربایستی کتاب برمی داشتند، الان پای ثابت این کتابخوانی شده اند و هفته ای دو بار کتاب می گیرند. کتابدار کتابخانه کاسب ها، برخوردهای متفاتی را در مواجهه با مغازه داران تجربه کرده است؛ برخی می گفتند برو فکر نون کن! یا اینکه همه مشکلات حل شده و فقط کتاب نخواندن ما مانده؟!. از طرفی گاهی هم با کتابخوان های حرفه ای روبه رو می شدم که کتاب دلخواهشان میان کتاب های من نبود، به همین دلیل آن را به کتابدارمان سفارش می دادم و او که عضو کتابخانه مرکزی است، برایشان از کتابخانه به امانت می گرفته است. در کتابخانه سیار آقای حسینی با 50 عضو و 100 عنوان کتاب با موضوعات مذهبی، تاریخی، انگیزشی، ادبیات داستانی و آموزشی، حتی نشست کتابخوان هم برگزار شده است؛ او در این باره می گوید: حدود یک ماه پیش با هیئت مدیره پاساژ ابریشم صحبت کردم و آن ها موافقت کردند تا در نمازخانه پاساژ، نشست کتابخوان برگزار کنیم، با استقبال خوبی هم مواجه شدم، واقعا برایم جالب بود که یک کاسب از وقت و درآمدش بزند و ساعاتی را برای حضور در این نشست اختصاص دهد. مشاوره انتخاب کتاب در این کتابخانه هم به سبک خاص خودش انجام می شود، از آنجایی که من خودم همه کتاب ها را نخواندم که بتوانم خلاصه ای از همه آن ها داشته باشم و هنگام ارائه کتاب، مشاوره برای انتخاب کتاب بدهم، برگه ای در انتهای هر کتاب چسباندم و از همه کسانی که آن کتاب را برای مطالعه انتخاب کردند، درخواست کردم نظر خود را پیرامون آن کتاب یادداشت کنند؛ به این شیوه هر کسی در مورد کتاب خاصی از من راهنمایی بخواهد او را به آن برگه ارجاع می دهم. فعالیت های ترویجی سیداحمد حسینی تنها محدود به مغازه داران پاساژ اکسیر و ابریشم نمی شود، او همه جا کوله هایش را با خود همراه دارد تا هروقت موقعیت مناسب بود، کتاب ها را عرضه کند؛ به عنوان مثال اگر برای ماشینم به تعمیرگاه بروم و ببینم مسئول آنجا مایل است و وقت دارد، کتاب ها را معرفی می کنم. یکی از کارهایی هم که آقای حسینی جدیدا برای گسترده شدن جامعه هدف خود شروع کرده است، امانت کتاب به کارگران سرِ گذر است؛ حسینی در این باره می گوید: همیشه وقتی از کنار آن ها می گذشتم و می دیدم نصف روز یا گاهی تمام روز بیکار نشسته اند، برایم ناراحت کننده و نگران کننده بود اما کاری هم از دست من برای بهبود شرایط آن ها برنمی آمد. حداقل کاری که می توانستم برای آن ها انجام دهم، تشویق آن ها به بحث مطالعه بود تا حال خوش خواندن را تجربه کنند، به هرحال هرکدام از این ها خانواده ای دارند که مطالعه برای بهبود روابط آن ها با اعضای خانواده، قطعا بی تاثیر نیست. او در ادامه می گوید: دو هفته اخیر بود که به گذر میدان دانشجو رفتم و با کارگران آنجا صحبت کردم، در ابتدا کمی جبهه می گرفتند و می گفتند ما کارت ملی نمی دهیم! اما کمی که با آن ها صحبت کردم و متوجه شدند من نیز از جنس خودشان هستم و این کار یک اقدام خودجوش مردمی است و قرار است خود ما مردم و خود ما کارگران، برای هم کاری انجام دهیم، برخی قبول کردند که در این کتابخانه سیار عضو شوند. سیداحمد حسینی به گفته خودش فعلا قصد گسترش کار را ندارد چراکه نه کتاب به مقدار کافی دارد و نه فرصت رسیدگی به بیشتر از این تعداد مخاطب را؛ هرچند که بعد از معرفی او در صفحه اینستاگرامِ یکی از اعضای شورای شهر مشهد، خیّرینی پیدا شدند و وعده هایی برای تهیه کتاب دادند؛ اما از حرف تا عمل فاصله ای است بسیار. این کولبر فرهنگی حتی قصدی هم برای رسانه ای کردن کار خود نداشت، حتی همکاران او در کتابخانه مرکزی مشهد نیز از این فعالیت او اطلاعی نداشتند؛ چراکه فکر می کرد این کار برای خیلی ها باورپذیر نیست و فکر می کنند او در طمع چیزی است. دلیل این مسئله هم که آقای حسینی موضوع را با یکی از اعضای شورای شهر در میان گذاشته، این بوده که می خواسته است از او برای توسعه کار راهنمایی بگیرد چراکه این 50 نفر تقریبا همه کتاب ها را خوانده اند و او کتابی برای عرضه کردن به آن ها ندارد؛ نیاز به کتاب، خصوصا کتاب صوتی و ایده های جدید دارد که این ها با کمک خیّرین میسر می شود. او همچنین می گوید: با رسانه ای شدن این کار وظیفه من هم بیشتر شد و اگر کسانی که وعده هایی از قبیل در اختیار گذاشتن مکان و کتاب را به من دادند، بخواهند وعده هایشان را عملی کنند، باید من برنامه ریزی دقیقی داشته باشم تا هزینه آن ها به هدر نرود. سیداحمد حسینی، تنها کولبر فرهنگی شهر مشهد، سخنان خود را اینگونه پایان می دهد: امیدوارم تا سال آینده، همین موقع، حداقل بتوانم به نصف مردم مشهد کتاب امانت بدهم.