خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 18 خرداد 1398 ساعت 16:12 http://www.ibna.ir/fa/doc/note/276558/ام-المعایب-بحر-المفاسد -------------------------------------------------- یادداشت نصرالله حدادی درباره «تفریحات ایرانیان، مسکرات و مخدرات از صفویه تا قاجاریه» عنوان : ام المعایب و بحر المفاسد... خواندنِ کتاب، سالم‌ترین تفریح است -------------------------------------------------- نصرالله حدادی نوشت: جامعه‌ای که کتاب می‌خواند، به یقین مصون در برابر مسکرات و مخدرات است. همت کنیم و از سال آینده، ساعاتی را در مدارس به کتاب خواندن اختصاص دهیم. خواندنِ کتاب، سالم‌ترین تفریح است. متن : به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ،کمتر روز و هفته ای است که در اخبار نشنویم و نخوانیم. فلان میزان مواد مخدر در فلان جای کشور کشف شده و تعدادی قاچاق چی هم به همراه این مواد افیونی نیز دستگیر شده اند و احیاناً تعدادی از نیروهای انتظامی کشورمان نیز به شهادت رسیده و یا آسیب دیده اند. برای دستگیری عاملان و توزیع کنندگان مواد مخدر، تا به حال هزاران جوان ایران زمین، جان داده اند، تا نسل امروز و فردای ایران، مصون از آسیب های وحشتناک افیون باقی بمانند و این در حالی است که اگر تا سه چهار دهه پیش مثلث طلایی کامبوج، لائوس و برمه تأمین کننده اصلی مواد مخدر و تریاک در دنیا بودند، امروز، کشور افغانستان، به یُمن و برکت وجود حضور دولت قدرتمند امریکا در این کشور، به قطب تولید تریاک تبدیل شده و ده ها هزار کیلومتر مرز مشترک ما با این کشور و همچنین کشور پاکستان، بهترین محل برای ترانزیت این به اصطلاح کالا، به دیگر کشورها و از جمله اروپا و امریکاست و بدون شک ما بزرگ ترین قربانی این تجارت نابخردانه و انسان کش هستیم و بدیهی است که عده ای نیز در کشورمان به این بلیه دچار شوند و بماند موادمخدر صنعتی که رهاورد تمدن غرب است و برخی از کشورهای جهان ـ از جمله کلمبیا ـ بیش از آن که شهره به امری انسانی باشند، به تجارت کوکایین اشتهار دارند و گویا پس از تجارت نفت و اسلحه، داد و ستد مواد افیونی، آن چنان سود سرشاری را نصیب سوداگران آن می کند که هرگز حاضر نیستند دست از این عمل غیرانسانی خود بردارند و به حیّل مختلف، درصدد بسط و توسعه آن هستند، از سنتی، تا صنعتی، از افغانستان تا مثلث طلایی. در باب اول گلستان سعدی (در سیرت پادشاهان)، این شاعر بلند آوازه ایران ـ که به قول مرحوم جعفر شهری، هرکس سعدی نخوانده، هیچ نخوانده ـ در باب تریاق حکایتی نغز دارد: گفتم: حکایت آن روباه مناسب حال توست که دیدنش گریزان و بی خویشتن افتان و خیزان. کسی گفتش چه آفت است که موجب مخافت است؟ گفت: شنیده ام که شتر را به سُخره می گیرند. گفت: ای سفیه، شتر را با تو چه مناسبت است و تو را بدو چه مشابهت؟ گفت: خاموش. که اگر حسودان به غرض گویند شتر است و گرفتار آیم، که را غم تخلیص من دارد، تا تفتیش حال من کند؟ و تا تریاق از عراق آورده شود، مار گزیده مُرده بُود. آنچه که از گفته سعدی بزرگوار می توان دریافت، این است که در آن روزگار هم تریاق را از دیاری به دیار دیگری می بردند و خرید و فروش آن، صرفه اقتصادی داشته و کارگشا بوده و مُسکن درد. مرحوم غلامحسین صدری افشار، معادل تریاق را چنین آورده است: پادزهر، داروی مخدر و مسکن درد که از ترکیب تریاک با برخی مواد می ساختند. آن روزگار پادزهر بود و امروز سم مهلک. کم نبوده و نیستند مشاهیر و هنرمندان و اهالی سیاست که شهره به اعتیاد بودند و جان در این راه دادند و عبارت تریاک سناتوری تا چهار دهه پیش، عنوان ناب ترین تریاک در ایران بود و سناتورهای مجلس سنای پهلوی دوم، این عنوان را یدک می کشیدند. از سوی دیگر، ابتلای برخی از هنرمندان به این بلیه، به رغم هنر بی بدیل شان، این سؤال را پیش می آوَرَد، چرا؟ مرحوم داریوش رفیعی جان بر سر تزریق مواد مخدر نهاد و نکته جالب این که، شاعر توانایی مثل ادیب الممالک فراهانی به تزریق مُرفین مبتلا بود و طبق آنچه که مرحوم سعید نفیسی تصریح می کند، تا با آب دزدک ـ نوعی سرنگ در آن روزگار ـ مرفین را به خود تزریق نمی کرد، سرحال و شنگول نمی شد. مرحوم پرویز فنی زاده، با آن هنر بی نظیرش، که قربانی اعتیاد شد. هنرمند بی نظیر و شیدا مسلکی که متن گفت وگو و مباحثه [= دیالوگ] سریال به یادماندنی امام علی (ع) را نوشت و تقدیم کارگردان آن کرد نیز سرنوشتی همانند داریوش رفیعی یافت و آن که می گفت: حق منه، سهم منه، نیز دچار این بلیه شد و بماند اسامی مشاهیر دیگر در بسیاری از عرصه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ... که شهره خاص و عام بودند. یکی از قربانیان اعتیاد در ایران، زنده یاد پروین اعتصامی است. او که با فضل الله آرتا (همایون فال) ازدواج کرده بود، غافل از این امر بود که او معتاد است و در نامه ای که به مرحومه سَروَر مهکامه محصص می نویسد، تصریح می کند: ... باری عزیزم، یک ماه پس از عزیمت بنده به کرمانشاه، معلوم شد که شخصی که با او می بایست تمام عمر زندگی کنم، مبتلا به افیون بوده است و چون از طفولیت در اطراف بوده، هیچ یک از افراد خانواده ما از ابتلای او به تریاک اطلاعی نداشته و از این عیب فاحش او بی خبر بودند. بنده هم چون تریاک را ام المعایب و بحرالمفاسد می دانم و در خانواده خود کسی را که معتاد به افیون باشد، ندیده ام و چون می دانم که گرفتاران به این بدبختی را دیگر راه نجاتی نیست. بسی از این پیشامد دلتنگ و منفجر شدم و مُصمّم شدم که خود را به هر زحمت که باشد از این بلا مستخلص گردانم... و سرانجام اعتیادِ آرتا، طلاق پروین بود. کتاب جالب و خواندنی تفریحات ایرانیان که به بررسی مسکرات و مخدرات از روزگار صفویه تا قاجاریه برآمده، نقش این دو سم مهلک را به تمام و کمال از درون دربار تا میان عموم مردم را به چالش کشیده است. امری که آسیب شناسی تاریخی و جالبی است و اصولاً ما، از واکاوی و جست وجو به صورت علنی و آشکار، در این زمینه ها خودداری می کنیم و با پاک کردن صورت مسأله می گوییم: مسأله ای نداریم. مرحوم جعفر شهری در اثر سترگ خود تهران در قرن سیزدهم در جلد پنجم، صفحه 228 به بعد، راجع به بسط و توسعه اعتیاد می نویسد: خرید و فروش تریاک [در دوره قاجار] آزاد بود و هرکس می توانست به هر مقدار و هر نوع که بخواهد دریافت نماید. از تریاک های زرد و زعفرانی درجه یک سلطانی به صورت قرص و لوله و حَب، در عطر و بویی که یک بست اش محله ای را از بو اشباع نماید، تا تریاک های سیاه لجنی لُرکِش پر نشئه که رنگ و بو نداشته، اما گیرایی زیاد داشته باشد و تریاک های مخلوط ساخته شده که به بهای نیم و کمتر قیمت در اختیار مشتریان قرار بگیرد. به همین صورت کشیدن آن آزاد بود و هرکس می توانست در خانه، یا محل کار خود منقلی روبه راه نموده، استفاده نماید به اضافه قهوه خانه ها و شیره خانه ها که مرکز این کار و برای بی جا و مکان ها بوده، می توانستند روز خود را در آن شام و شب خویش را در آن صبح بکنند، همراه تشویق و تحمیل دولت [قاجار] که یکی از شرایط قهوه چی گری آن بود که بساط تریاک داشته، هرچه زیادتر سوخته تحویل بدهد. جعفر شهری تصریح می کند: برای ابتلای عموم مردم، شایعه کرده بودند سوخته تریاک مصرف دارویی دارد، به همین دلیل دولت آن را می خرید و ... برای این کار تا ایز گم کرده، مردم را به همان اندیشه داشته باشند، وافورها را پلمب نموده، یعنی حقه آن را با چوب او سیم و مُهر زده، خود آمده می گشودند و برای این کار، مأمورین بودند که با سیم و سرب و دستگاه پلمب و انبردست و قاشقک و ترازو به نوبت به قهوه خانه ها رفته، سیم حقه ها را بریده، داخلشان را تراشیده، تحویل می گرفتند... ولی اصل قضیه این بود که می خواستند، همراه تبلیغ و توصیف هایی که از فواید تریاک توسط عواملشان به عمل می آمد ملت را تریاکی نموده، همه را پای منقل بنشانند، به همان صورت که کردند و نشاندند، تا آنجا که پس از چندی کمتر جمعی دیده می شد که دورهم نشسته، اکثرشان را تریاکی دربرنگرفته باشد. شهری تاکید می کند، بعدها که منع و ممنوعیت ظاهری آن پدید آمد، نه تنها باعث کم وکاستی تعداد معتادان نشد، بلکه ... منقل و تریاک نقل هر مجلس و محفل گردیده، به ندرت امکان می یافت مهمانی و ضیافت و دورهمی ای بوده، بساط منقل و تریاک نبوده باشد، در حالی که قبل از آن، عملی از بدترین محسوب شده، تریاکی منفور و عملش باید هرچه پنهان انجام پذیرد. تهیه و توزیع مسکرات تا دوران قاجار به صورت دستی و سنتی و از سوی برخی از پیروان ادیان دیگر، در برخی از محله های قدیمی تهران، صورت می گرفت و از ابتدای قرن حاضر و دوران پهلوی اول کارخانه های رسومات به تدریج یک پس از دیگری رخ نمودند و پس از اشغال ایران و حضور متفقین و بخصوص امریکایی ها، ورود و تولید انواع و اقسام مسکرات، چنان توسعه یافت که چندین و چند کارخانه تولید مشروبات الکلی در شهرهای تاک خیز، برپا شدند و از ویسکی آمریکایی گرفته، تا خاویار ودکای روس ها و شامپاین فرانسوی ها، سرازیر کشور ما شدند و به قول امام راحل تعداد مشروب فروشی ها، بیشتر از کتاب فروشی ها بودند. با پیروزی انقلاب اسلامی، همه کارخانه های تولید مشروبات الکلی جمع آوری شدند و یکی از آن ها، امروز تبدیل به فرهنگ سرای انقلاب در بزرگراه نواب شده است و برخی نیز به تولید نوشابه و افشره روی آورده اند و پیکار با سوداگران مرگ، تا به حال بیش از سه هزار نیروی شریف انتظامی ما را به خاک و خون کشیده و به شهادت رسانده است، و این پیکار همچنان ادامه دارد. رودی مته، توتون و تنباکو، قهوه و چای را نیز به همراه مسکرات و مخدرات، به تحقیقات نشسته و سابقه حضور این دو نوع اشربه را به تمام و کمال بررسی کرده است و چرایی تبدیل قهوه خانه به چای خانه ها را در مبحث تنزل قهوه و مصرف چای مستوفا بیان کرده است، اما ما هنوز هم به نام قهوه خانه پای بندیم و گویا چای خانه را قبول نداریم! و می دانیم که در روزگار ما، سیگار منشاء چه زیان هایی است و قلیان با ما چه می کند و در اکثر به اصطلاح قهوه خانه های سنتی، قلیان، به وفور یافت می شود و منعی برای آن نیست! جای خالی این گونه کتاب ها، با مضامینی که زیرپوستی در جامعه ما حضور دارند و همچون خوره، ارکان جامعه را از هم می دَرَند، خالی است و جا دارد نسل جوان دانشگاهی ما، ضمن بررسی تاریخی حضور این گونه سموم مهلک، نسبت به آسیب شناسی آن ها، همت کنند. نام کتاب با عنوان اصلی تفریحات ایرانیان چندان همخوانی با متن کتاب ندارد و انتخاب خلاصه تری را ناشر می توانست برگزیند. تفریح ایرانیان، فقط به نوشیدن مسکرات ـ که همواره در کشور ما حرام مطلق بوده ـ و نشئگی استفاده از مخدرات نبوده و قهوه و چای نیز، درست است که دارای اندکی ماده مخدر هستند، اما هم تراز آن ها نیست و تا قبل از شیوع استفاده از تفریح های مصنوعی همچون سینما و تلویزیون، دید و بازدید، گشت و گذار در طبیعت و مسافرت و سیاحت و زیارت، از جمله تفریحات سالم و صالح ملت ما بوده و هست. هجده سال پیش، انتشارات صفی علیشاه، تاریخ تریاک را در 456 صفحه و شمارگان 2500 نسخه، به قیمت 2800 تومان، همراه جلد سخت روانه بازار کرد، و به زبان بهتر صفحه ای 62 ریال و امروز نشر نامک، تفریحات ایرانیان را در شمارگان هزار نسخه، با جلد سخت و 448 صفحه، 68 هزار تومان ـ که به نظر منصفانه می رسد، البته نسبت به قیمت های موجود در بازار نشر ـ تقدیم کتاب دوستان کرده است، و به زبان دیگر، هر صفحه 1520 ریال. طی هجده سال گذشته، نزد، یک ناشر منصف، که بسیاری از هزینه ها را شخصاً متقبل شده و آن ها را در قیمت نهایی لحاظ نمی کند، کتاب قیمتی 25 برابر یافته است و شمارگان کتاب، رو به تنزل نهاده و هزار نسخه در روزگار ما، تیراژ مقبولی است. همان قدر که در عرصه پیکار با موادمخدر و مسکرات، سرسختی نشان می دهیم و امری است شایسته و بایسته و قابل تقدیر، باید از خود بپرسیم، چگونه می توانیم افیون کتاب نخواندن را از جامعه بزداییم؟ جامعه ای که کتاب می خواند، به یقین مصون در برابر مسکرات و مخدرات است. همت کنیم و از سال آینده، ساعاتی را در مدارس به کتاب خواندن اختصاص دهیم. خواندنِ کتاب، سالم ترین تفریح است. تاریخ تریاک، مارتین بوت، ترجمه منوچهر نوایی، انتشارات صفی لیشاه، شمارگان 2500 نسخه، چاپ اول بهار 1380، تهران. تفریحات ایرانیان، مسکرات و مخدرات از صفویه تا قاجاریه، رودی مته، ترجمه مانی صالحی علامه، شمارگان 1000 نسخه، چاپ اول، 1398، نشر نامک، تهران.