نظرات چند شاعر خوستانی درباره شعر مرحوم عالیان؛

خلاقیت کامران عالیان در تصاویر شاعرانه غزل به یادگار می‌ماند

جای خالی غزل‌های کامران عالیان، شاعر و منتقد متعهد آبادانی تا همیشه در استان خوزستان آشکار خواهد بود. باید باور کنیم که کامران عالیان دیگر در بین ما نیست.
خلاقیت کامران عالیان در تصاویر شاعرانه غزل به یادگار می‌ماند
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در خوزستان، «عزمش را جزم کرده بود این بار متفاوت‌تر از گذشته، با نگاهی نو کار وبلاگ‌نویسی را دنبال کند و برای انتشار داشته‌هایش در اینترنت، چشم به همت دیگران نداشته‌ باشد. وبلاگی بنویسد که مختص ادبیات باشد و بتواند اشعار، مقاله، ترجمه، داستان و... در آن منتشر کرد. قصد داشت از کسانی که می‌شناخت و جای كم‌تری در این جهان مجازی دارند، آثارشان را ویترین وبلاگش کند. به گفته خودش سال‌ها بود که آثار‌ش جسته و گریخته در نشریات یا وبلاگ‌ها منتشر می‌‌شد. تلاش کرده بود که علاوه بر راضی بودن خودش، دوستانش نیزبه آینده‌ی وبلاگ امیدوار باشند».

پارگراف بالا از سخنان کامران عالیان بود که دیگر در جمع ما نیست؛ شاعری که با مرگ نابهنگام خود، ناباورانه شاعران و دوستانش را در اندوهی فراوان به سوک نشاند. عالیان با 44 سال سن، زاده آبادان بود که در دوران کودکی مبتلا به بیماری حاد تنفسی شد و این رنج در طول سال‌ها زندگی همچنان با او همراه بود و با آن دست و پنجه نرم می‌کرد. تا اینکه روز 19 فروردین بر اثر شدت بیماری به دیار ابدی شتافت.

مرحوم عالیان شاعر (غزل‌سرا)، مترجم (عربی، انگلیسی)، منتقد ادبی و پژوهشگر (ادبیات مدرن و کلاسیک جهان) و کارمند شرکت نفت بود. در سال ۱۳۹۵ پس از درگذشت استاد شیدا بنا بر وصیت ایشان ریاست انجمن ادبی شیدا به او واگذار شد. از آثار منتشره شده او می‌توان به «ماه بی فروغ» گزیده‌ی اشعار آلفرد تنیسون و آثار در دست چاپ یعی یک مجموعه غزل و چند مجموعه ترجمه اشاره کرد.

کامران عالیان زمانی که وبلاگ خود را راه‌اندازی می‌کرد، چنین نوشت: دوست دارم كارم را با نام کسانی آغاز كنم كه در رساندن به جایگاه امروزم نقش داشتند. دوستانی كه بسیاری از داشته‌های معنوی‌ام از آن آنهاست. اول از همه علی عبدی و داود رضا كاظمی كه خیلی چیزها درباره غزل به من آموختند. همینطور استاد عبدالرضا قناد و استاد محمد شیدا. محبت‌های احمدرضا كیماسی و محمد شریفی را هم نمی‌توان فراموش کرد. دوستانی هم هستند كه آوردن نامشان برایم وظیفه ‌است: مثل سعید تكلومنش؛. تنها كسی‌ که در این مجموعه برای دوستی با او پیش‌قدم شدم و این حرکت مایه مسرت‌ام بود.

جای خالی غزل‌های این شاعر و منتقد متعهد همیشه در استان خوزستان آشکار است. باید باور کنیم که کامران عالیان دیگر در بین ما نیست.
 

وحید کیانی یکی از شاعران خوزستانی درباره جایگاه شعری عالیان به خبرنگار ایبنا گفت: عالیان به دلیل اشراف بر زوایای پیدا و پنهان ادبیات، خاصه شعر و رویکرد پژوهشی که در شعر کلاسیک داشت، توانست جایگاه خود را در استان خوزستان به عنوان یکی از شاعران موثر تثبیت کند.

حکیمه ظفری شاعر خوزستانی مولف «زنان در من» هم درباره کامران عالیان معتقد است: او شاعر شریف، متعهد و با اخلاقی بود که علاوه بر ویژگی‌های خاص اشعارش، آرامش و تعهد بیرونی در رفتارش درون جهان شعرش هم نهفته بود.

علی زارعی رضایی از دیگر شاعران استان خوزستان هم گفت: مرحوم عالیان پیش از شاعر بودن انسان بود و برآیند شاعرانگی و انسانیتش هم مهربانی بود. آخرین بار او را در جلسه پایانی انجمن شعر جوان اهواز دیدم که مهربانانه پس از خواندن شعر بنده تمام قد برخواست و سخنی در گوشم گفت که جز فروتنی نام دیگری برآن نمی‌توانم بگذارم. نام و یادش از فراموشی به دور باد.

مرضیه عبداللهی هم، عالیان را از جمله شاعران متعهد به شعری دانست که انسانیت و آزادی از ویژگی‌های بارزاش بود و عنوان کرد: اودر برابر سانسور و تمامیت‌خواهی در شعر خوزستان ایستاد. خلاقیت در تصاویر شاعرانه غزل‌هایش در ذهن مخاطب می‌ماند. غزل‌هایی که سرشار از عاطفه و تخیلی ملموس بود، و مخاطب پس از خواندن اشعارش از کشف آن، به احساس خوشایندی می‌رسید.

این متن را با ابیاتی از کامران عالیان به پایان می‌بریم:

نگاه کن به شب تیره تا سحر بزند
که صبح بر دل سنگین کوه، در بزند
تو خواب باشی و من، ماه را نگهدارم
که آفتاب نیاید. که دیرتر بزند
تو خواب باشی و من، ماه را نگاه کنم
که کنج بستر من، لحظه لحظه، سر بزند
در اینکه کوهم و سنگین و خسته، حرفی نیست
نمی شود دل این سنگ سخت پر بزند
کد مطلب : ۲۸۹۲۲۵
http://www.ibna.ir/vdcf01d0tw6dc0a.igiw.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

feedback
Iran, Islamic Republic of
پیام ثابت
چقدر ساده رفتی رفیق
که مرگ هم شرمنده ی تو خواهد بود...
کامران عزیز، سفرت بخیر و
سلامت باد یاد صدا و شعرهایت😔😔😔😭😭😭
feedback
Russian Federation
احسان اسکندری
جوان مرگی اتفاقی است بس تلخ ، حال هر چه جوان افتاده از دست کوب مملوء از قطعیت و خشونت مرگ به آدمی نزدیک تر درد و غم آدمی هم از لابدی مغلظه تر خواهد بود ...اما همانطور که بیهقی بزرگ می فرماید : آخر هیچ حکایت از نکته ای که به کار آید خالی نیست و حکایت جوان مرگی دوست شاعرم کامران عالیان همه جگر سوزی است اما نکته آن هم می تواند این باشد که همه مان یادمان باشد که در نوبت رفتنیم و متاسفانه عده ای این صدای ساربان به چاووش خوانی را نمی شنوند و از هر فرصتی حتی مرگ نابه هنگام یک شاعر جوان بستری میسازند تا به مطرح کردن حقارت های شخصی خودشان بپردازند و به واگویه هذیانی نام های بی مسمای خویش ، وقت دیگران را ضایع گردانند با دروغ ها که منسوب میکنند به خود تا درجه ای از این نسبت در چشم دیگران نصب کرده باشند ، حال آنکه خردمندان پوشیده خواهند خندید به ریش ایشان که گزافه گویی ها بر جُهال پوشیده شاید بماند اما عقلا به خرد پرده های دروغ دریرابر شان را میدرند و غور کار را می فهمند....