«رسول پورزمانی»، پژوهشگر و فارغ‌التحصیل دکترای تاریخ، در یادداشتی برای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) و به‌مناسبت 27 شهریور «روز ملی شعر و ادب فارسی»، از شهریار به‌عنوان شاعری که در اشعارش سعی به تصویر کشیدن تاریخ، آثار تاریخی و وضعیت اجتماعی آذربایجان و خصوصاً تبریز دارد، یاد کرد.
تاریخ تبریز در آیینه اشعار شهریار
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در آذربایجان شرقی - رسول پورزمانی: محمدحسین بهجت تبریزی که به‌حق باید او را بزرگترین شاعر تاریخ معاصر ایران دانست، در زمره شعرایی است که هر چند در عالم نوشتن، جز شاعری عنوان دیگری را یدک نمی‌کشد، ولی در اشعارش - هر چند به صورت جزئی و گذرا - به تبریز، تاریخ شهر و همچنین آثار و وضعیت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی آموزشی زادگاهش جای داده است. اشعار وی در مورد باغ شاهزاده تبریز که امروزه وجود خارجی ندارد و همچنین وضعیت تبریز در دوران پهلوی، به‌علت اشاره به نکات غیرتکراری و بکر درباره این موضوعات، از اهمیت زیادی برخوردار است. استاد شهریار در اشعار خود در رابطه با وضعیت تبریز دوران پهلوی، علاوه بر انعکاس عقب ماندگی تبریز در این دوران، موضوع مهاجرت از تبریز را مورد سرزنش قرار داده و اهالی را به کارآفرینی و اقامت در زادگاه خودشان تشویق و ترغیب کرده است.

محمدحسین شهریار هرچند به‌عنوان شاعری غزلسرا شناخته شده است ولی دیوان وی اشعاری را در خود جای داده است که شاعر در آن‌ها سعی به تصویر کشیدن تاریخ، آثار تاریخی و وضعیت اجتماعی آذربایجان و خصوصاً تبریز دارد.
 
وضعیت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی تبریز در اشعار شهریار
علاقه وافر استاد شهریار به زادگاهش تبریز، باعث گردیده که استاد در برخی از اشعارش وضعیت آن روز تبریز را در ابعاد گوناگون و به صورت شعر انعکاس دهد. علاقه وافر استاد به تبریز را در اشعاری که وی در فراق وطن و در وصف وطن سروده به وضوح می‌توان مشاهده کرد. با مراجعه با اشعار شهریار متوجه می‌شویم که او هم به هنگام دوری از وطن، هم در آستانه ورود به وطن و هم به هنگام سفر و دوری از وطن اشعاری در وصف تبریز سروده که با استناد به این اشعار می‌توان میزان عشق و علاقه استاد به زادگاهش و همچنین چرایی پرداختن او به وضعیت آن زمان تبریز پی برد.
استاد شهریار زمانی که در خارج از تبریز سکنی گزیده بود، دوری از زادگاهش را در شعری با عنوان آذربایجان و اینگونه به تصویر کشیده است:
دیری است دور از دامن مهرش مرا افسرده دل          
باز ای عزیزان زنده‌ام با یاد آذربایجان

استاد شهریار که از وضعیت تبریز قبل از روی کار آمدن حکومت پهلوی، به خوبی آگاه بوده است، زمانی که شاهد عقب رفت تبریز در زمینه‌های مختلف می‌شود، لب به شکایت گشوده و به صورت شعر هم شکایت خود را بیان نموده و هم وضعیت آن روزهای تبریز را برای آیندگان به صورت شعر به یادگار می‌گذارد.

با سقوط قاجارها و به حکومت رسیدن رضا شاه، در دوران سلطنت او آذربایجان و شهر تبریز رفته رفته پیشگامی گذشته خود را در تجارت و اقتصاد از دست داد. با این که آذربایجان زمانی دروازه تجارت ایران با جهان غرب نامیده می‌شد در این دوران تا حدی جایگاه آن تنزل یافته بود که آن را تنها انبار غله ایران می‌خواندند. روش سیاسی رضاشاه در تمرکز تجارت در تهران یکی از مهم ترین عوامل کاهش رونق تجاری منطقه آذربایجان و خصوصاً مرکزیت آن تبریز بود (اتابکی، ،1376، 2-71).

اجرای سیاست صنعتی کردن در مازندارن (زادگاه رضاشاه) و در ایالات مرکزی ایران در عمل نسبت به آذربایجان و تبریز از اولویت برخوردار بود. در نتیجه این سیاست اصفهان ( که به منچستر ایران شهرت یافت) و مازندارن به عنوان مرکز ثقل صنایع نساجی ایران و تهران به عنوان مرکز تولید صنایع سنگین ایران شناخته شد. برای روشن تر کردن موضوع و برای نمونه باید گفت که در طی سال‌های 1310 تا 1320 از بیست کارخانه جدیدی که در چهار شهر آذربایجان (تبریز، ارومیه، میاندوآب، مراغه) برپا شد فقط دو کارخانه از سرمایه گذاری مستقیم دولت برخوردار بودند، در حالی که در همین مدت حکومت در ایالات مرکزی و شمالی ایران برای سی کارخانه از 132 کارخانه تأسیس شده، سرمایه گذاری نموده بود (همان، 72).

به سال 1337 و زمانی که محمدرضا شاه برای افتتاح خط راه آهن راهی تبریز شده بود استاد شهریار با اصرار مقامات استانی و علی رغم میل باطنی خویش و برای خواندن شعری در محضر شاه به مجلس فوق رفت. شهریار در این مراسم و در حضور شاه شعری با عنوان سرود ایستگاه وضعیت اقتصادی تبریز با آن سابقه تاریخی که زمانی ولیعهد نشین نیز بوده است را نامناسب دانسته و خطاب به شاه بیان کرده که برای رهایی تبریز از درد بیکاری و جلوگیری از مهاجرت اهالی به شهرهای دیگر دستوراتی داده یا اقداماتی انجام دهد. پیشنهاد شهریار جلوگیری از مهاجرت به دیگر شهرها (که به احتمال زیاد منظور تهران است) و بازگشایی کارگاه‌های بسته و ایجاد کار برای تبریزی‌ها در خود تبریز است. استاد در بخشی از این شعر و از زبان خود تبریز خطاب به شاه چنین سروده است:
شهـــــر دوم بــودم و مهــــد ولیعهــدان وقت  
سینه مــــن تخت و بخت وارث تاج کیـان
چــــارراهـی بودم از بازارهای شــرق و غـــرب                 
کاروان کـــــوی مــن از چارســو بازارگان
چشم و گوش چین و افغان، ترک و یونان بود من             
تـا چـــه خواند ارغنون و تـا چه اید ارمغان
حالیا از چشـــــم تنگ روزگــــار افتــــاده ام    
 اشک را مانم که طفل از من بود دامن فشان
مرغکانـــــم تا پـــری دارند از مـــن می‌پرند  
تنگ بینند آشیـــان و تنگ بینند آب و نان
بارگــــاه دادم و بــــام و بنــــای مـــن نگون     
سرزمین عشقم و بــــاغ و بهار مـــن خزان
پادشاها مــــن یکــی روتین حصار کشــــورم   
لیک فقــــرم می‌نهد بــر بام همت نردبان
خلـق مـن تاوان آب و نان هم از جان می‌دهند          
زنده ارزان است این جا زندگی از بس گـران
هر دو از مــن بار مــی بندند و بیرون می‌روند                   
دسته ای بـی بند و بار و عده ای بی خانمان
پادشاهــــا در بـــــه روی کاروان مــــن ببند          
کار کن ایجاد هـر کس گو به شهر خود بمان
میهمانــــان چنین بر سفــــره خودشان نشان              
چند باید کاسه گرداندن به پیش ایـــن و آن
کارگاهان را که در بسته است گــــو بگشای در            
تــــا در روزی گشایــــد داور روزی رســان

استاد در دیگر اشعار خود مرتبط با این موضوع، از حکومت مرکزی به دلیل اینکه آذربایجان و شهر تبریز را در چنین وضعیت بدی نگاه داشته اند لب به انتقاد گشوده و در شعری با عنوان آذربایجان ظلم و ستم حکومت مرکزی نسبت به آذربایجان و شهر تبریز را مورد اشاه قرار داده و چنین سروده است:

ضحاکیـان مرکـــزی بیرون برند از حد ستـــم             
تا ســر بـــرآرد کاوه حداد آذربایجان
خون شد دل آزادگان یارب پس از چندین ستم             
کام ستمگر می‌دهی؟ یا داد آذربایجان!
جـــان داده آذربابجــان امداد ایران را و نیست            
ایـــران مداران را سـر امداد آذربایجان

با توجه به ابیات ذکر شده باید گفت که استاد نه تنها این ظلم و ستم در حق مردم زادگاهش را مورد انعکاس و انتقاد قرار داده است، بلکه آن گونه که از اشعارش مشخص می‌شود، امیدی نیز به سیستم موجود در حکومت پهلوی برای اصلاح این اعمال و هم چنین رسیدگی به منطقه آذربایجان را ندارد. این اشعار در عین حال آن قدر شیواست که به راحتی می‌توان با علم به دوره زمانی سروده شدن این شعر، وضعیت آذربایجان و تبریز را فهمید.

شاعر در جایی دیگر عامل بدبختی و ریشه این بدبختی‌ها که دامن گیر تبریز و سایر ولایات در حاشیه ایران شده بود را عمال فرستاده شده به ولایات از سوی حکومت مرکزی می‌داند و در شعری با عنوان بدبختی اینگونه می‌سراید:
به جان و مال یک جمع ستمکش تا زند آتش     
ز مرکــز بـــر ولایت‌ها رود عمال بدبختی  

استاد شهریار با سرودن این بیت مسبب اصلی وضعیت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و همچنین آموزشی تبریز را نیز به صورت غیر مستقیم بیان می‌کند افراد گماشته شده در ولایات را عامل اصلی بدبختی تبریز و مردم آن معرفی می‌کند.

استاد شهریار با پرداختن به موضوعاتی چون معرفی آثار باستانی، تاریخی و فرهنگی، تفرجگاه‌های تاریخی، محلات قدیمی و وضعیت اجتماعی تبریز در دوران حیات خود به مانند یک سفرنامه نویس و منتقد اجتماعی، توانسته به خوبی گوشه ای از تاریخ اجتماعی و همچنین آثار تاریخی تبریز را به تصویر بکشد.
کد مطلب : ۲۹۵۸۸۲
http://www.ibna.ir/vdcbwsb55rhb9wp.uiur.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

feedback
Iran, Islamic Republic of
حسین
نوشته خوبی بود. این همان بررسی تاریخ از لابلای متون ادبی و اشعار شاعران است