یادداشتی به قلم محمد زارع شیرین کندی

دلمشغول حقیقت دین کیست؟ فردید یا سروش

آنچه سروش دارد اطلاعات، آگاهی‌ها و گزاره‌هایی است که در حافظه خود جمع کرده است اما آنچه فردید دارد دریافت حقیقت و ماهیت و کنه یک فرهنگ دینی و زیستن فکری و عملی با آن است.
محمد زارع شیرین کندی
محمد زارع شیرین کندی
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، محمد زارع شیرین کندی، عضو هیأت علمی دانشنامه جهان اسلام و نویسنده کتاب‌هایی چون «تفسیر هایدگر از فلسفه هگل»، «هایدگر و مکتب فرانکفورت»، «پدیدارشناسی نخستین مراحل خودآگاهی فلسفی ما: مقالاتی درباره برخی اندیشمندان و روشنفکران کنونی ایران» و مترجم کتاب «لوکاچ و هایدگر: به سوی فلسفه‌ای جدید» اثر لوسین گلدمن در تازه‌ترین یادداشت ارسالی خود به ایبنا درباره مستند «حیات شگفت انگیز احمد فردید» اثر حامد یوسفی و علی میرسپاسی نوشته و به نقد سخنان عبدالکریم سروش درباره فردید پرداخته است. این یادداشت را در ادامه بخوانید:

در جایی از مستند «حیات شگفت انگیز احمد فردید» که اخیرا در فضای مجازی به نحو گسترده‌ای پخش شده است، عبدالکریم سروش می‌گوید: «فردید به منابع اسلامی آشنایی نداشت و آنها را مطالعه نکرده بود. در تمام حرف‌هایش به یک آیه از قرآن استناد نشده است.» تمام کسانی که از ماجراهای چهار دهه اخیر فردید و سروش باخبرند می‌دانند که این گفته سروش بسیار اغراق آمیز و برخاسته از حس خصومت و کینه و نفرت دیرینه نسبت به فردید است. زیرا در پاره دیگری از همین مستند نشان داده می‌شود که در نظرسنجی‌ای که قبل از انقلاب از اهل فرهنگ و کتاب شده بود و پرسیده بودند که بهترین کتابی که تاکنون خوانده‌اید کدام است؟ فردید جواب داده بود: «کلام الله مجید».

این به سال‌های بعد از انقلاب مربوط نیست که سروش بگوید از سر تزویر و نفاق و قدرت طلبی فردید بوده است. ثانیا ممکن است که فردید حافظ آیات و روایات کثیری نبوده باشد اما او با اصطلاحات و مفاهیم قرآنی کاملا آشنا بوده و با آنها می‌اندیشیده است. او الفاظ و عبارت و معانی قرآنی را بخوبی می‌شناخت و در جای مناسب آنها را به کار می‌برد. مفاهیمی مانند مفاهیم زیر حضوری پررنگ در تفکر فردید دارند: اسماالله، طاغوت/ طاغوت زدگی، طاغوت نفس اماره، الحاد، الحاد در اسما، استدراج و دروغ زدگی، فرعونیت (استکبار)، قرده خاسئین،  اساطیر و امانی،  مکر لیل ونهارزدگی و قارعه زدگی.

اما نکته این است که سروش با بیان این قول چه مقصودی را می‌خواهد دنبال کند. می‌دانیم که خود سروش انصافا محفوظات غنی و گسترده‌ای از علوم و معارف اسلامی در ذهن خویش دارد، یعنی هم آیات قرآنی فراوانی در حافظه دارد، هم روایات و هم ابیاتی از مولانا و حافظ و سعدی و دیگران. محفوظات فردید از معارف اسلامی در قیاس با سروش اندک است. اما این معارف و فرهنگ دینی روحی دارد و جسمی، ذات و ماهیتی دارد و شکل و قالبی، حقیقتی دارد و واقعیتی و باطنی دارد و ظاهری. درست است که فردید محفوظات اندکی داشت اما به حقیقت و ذات و روح معارف و فرهنگ دینی نزدیک شده بود و با آن انس و الفت گرفته بود و تفکر خویش را با آن کوک کرده بود امری که بعید است نصیب سروش شده باشد. زیرا به عقیده سروش هرکس ذهنی انباشته از آیه و حدیث و شعر و قصه و مثل داشته باشد به همان اندازه با آن فرهنگ آشناتر و آن را شناخته است.

این نوع شناخت، ابژکتیو، تحصلی و عاری از تفکر است. این نوع شناخت که بیشتر مورد نظر و باب میل اسلام شناسانی مانند سروش است به اسلام شناسی مستشرقان نزدیکتر است. اما تفکر دینی اصیل امری است در ورای محفوظات و شناخت علمی و عینی. تفکر اصیل دینی با بیشتر خواندن و بیشتر حفظ کردن به دست نمی‌آید. بر خلاف سروش، فردید به ماهیت و اسم قائل است و می‌گوید «حقیقت را به هر دوری ظهوری است.» او اسم غالب در دوره اسلامی را «الله» می‌داند. معنویت و تفکر حضوری هم که از آن سخن می‌گوید غیر از برداشت‌های رایج، ازجمله برداشت سروش، از معنویت است.

آنچه سروش دارد اطلاعات، آگاهی‌ها و گزاره‌هایی است که در حافظه خود جمع کرده است اما آنچه فردید دارد دریافت حقیقت و ماهیت و کنه یک فرهنگ دینی و زیستن فکری و عملی با آن است. آنچه سروش دارد مجموعه و کلکسیونی رنگارنگ از آیه و حدیث و شعر است که احتمالا هیچ پیوند ارگانیک معنوی و فکری با همدیگر ندارند. اما در آنچه فردید دارد همه چیز به هم ربط و پیوند دارد. علم تحصلی سروش غنی و وسیع است ولی عمق ندارد. به عکس، تفکر دینی فردید عمق و اصالت دارد. به تعبیر آیزایا برلین، سروش مانند روباه بسیار چیزها می‌داند اما فردید مانند خارپشت یک چیز بزرگ می‌داند.              

عشق و شیفتگی سروش نسبت به مولانا و مثنوی زبانزد عام و خاص است. او علاقه وافری هم به حافظ دارد. اما سخن مذکور سروش درباره فردید دقیقا در تعارض با روح تعالیم و آموزه‌های مولانا و حافظ است. مگر دین مولانا و حافظ در تباین با هرگونه ظاهرپرستی و سطحی نگری و شریعت محوری نیست؟ مگر عارفان که با روح و باطن دین می‌زیستند همگی حافظ قرآن و حدیث بودند؟ مگر صرفا در دوره ما عارف امی و عامی کم بوده است، کسانی که نه تنها نمی‌توانستند یک آیه از قرآن را بخوانند بلکه قادر نبودند اسمشان را بنویسند؟ مولانا و حافظ علم ظاهری و مایه فخر و مباهات و حفظ  آیات قرآن برای تزویر و ریا را به شدت نکوهش می‌کردند. حفظ کردن آیات قرآن و اشعار مولانا صرفا برای خواندن در سخنرانی و خودنمایی و فخرفروشی چه فایده‌ای می‌تواند داشته باشد؟

مولانا می‌گفت: «دفتر صوفی سواد و حرف نیست/ جز دل اسپید همچون برف نیست».

حافظ می‌گوید: «حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی/ دام تزویر مکن چون دگران قرآن را» و یا «می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب / چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند». پس بسا حافظ قرآن که تزویر می‌کند.
کد مطلب : ۲۹۰۷۰۱
http://www.ibna.ir/vdcgzz9xqak9yu4.rpra.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

feedback
Iran, Islamic Republic of
کمال الدین
چه حالی به فردید داده! فردید بد زبان که صرفا هایدگر را ادعا میکرد کجا و سروش با این همه کتاب و این همه اثرگذاری کجا؟
feedback
Iran, Islamic Republic of
یکی
نویسندۀ مقالۀ فوق برای اسلام «ذاتی»‌قائل شده است که هیچ معلوم نیست چیست و چرا باید فردید را به آن نزدیک‌تر شناخت. با منطق وی می‌شود هر کس دیگری را هم ولو دور از تعالیم اسلامی یک اسلام‌شناس تلقی کرد و از اصالت تعالیمش گفت. مؤلف آگاهی از فرهنگ اسلامی را به محفوظات فرومی‌کاهد. وقتی بشود فردید را که به قول مؤلف محفوظاتی اندک دارد صاحب آگاهی دینی اصیل (که هیچ تعریف نشده است اصلاً چیست و جز خدا کسی نمی‌داند چیست) می‌شناساند، لابد هر کس دیگری را هم می‌شود اسلام‌شناس دانست.
نوشتار این مؤلف پر است از تعابیر فاقد معنای شاعرانه؛ مثل این که حقیقت را به هر دور ظهوری است یا این که دور کنونی دورۀ ظهور اسم الله است.... این حرف‌ها برای شاعران و خیال‌پردازان مناسب است. این تعابیر، هیچ کدام تعریف دقیق فلسفی ندارند و تمثیلاتی مناسب خطابه اند.
feedback
Iran, Islamic Republic of
محی الدین
احسنت... اما یک نکته نویسنده صرفا به حرف دکتر سروش یک ایرادی وارد دانسته و آگاهانه به نظرم نخواسته که وارد مساله ذات شود. دکتر سروش گفته اند که فردید به منابع اسلامی آشنایی نداشت و به قرآن ارجاع نمیداد، و نویسنده خواسته بگوید که ارجاع میداد... اما حق با شماست و باید ثابت میکرد که چرا به نظرش فردید به روح و ذات معارف دینی نزدیک شده بود