محمد رضایی معتقد است: در برابر دنیایی که جوانان خود را در ساختن یا تغییر آن دخیل نمی­‌بینند، پناه بردن به کتاب (رمان) و دنیای ساختگی درونی آن راه­ حلی تسکین دهنده به شمار می­‌رود. آن­ها واقعیت خشن و تحمل­ ناپذیر زندگی روزمره خود را با ساختن دنیایی تخیلی و ذهنی با یاری کتاب زیستنی‌­تر می‌­کنند.
کتاب برای جوانانی که خود را در ساختن آینده‌شان دخیل نمی‌بینند، تسکین دهنده است
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) با تکیه بر ایده توصیف تجربی عمیق، برخی مولفه‌های بنیانی زیست دانشجویی مانند ترجیحات فرهنگی، و رفتارهای سبکی در کتاب «مطالعات مصرف فرهنگی: تحلیلی از زیست دانشجویی» نوشته محمد رضایی به بحث گذاشته شده است. به گفته مولف کتاب در این اثر، مفهوم رفتارهای سبکی به جای سبک زندگی برگزیده شد، چون کاربست سبک زندگی در تحلیل جامعه دانشجویی، یا شاید در جامعه ایران راهگشا نیست. همچنین در کتاب حاضر افزون بر گزارش کمی و کیفی از حیات دانشجویی، با خوانش انتقادی نظریه‌های متاخر مصرف فرهنگی برخی سرنخ‌های مفهومی لازم برای گزینش و پیشنهاد رویکردی راهگشاتر در تحلیل مصرف فرهنگی در ایران به طور عام، و مصارف جوامع کوچکتری مانند دانشجویان به دست آمده است. این دیدگاه مقدماتی که «تحلیل هم‌آیند کردارهای مصرفی» خوانده شده است، با جداسازی مفهوم «مصرف کالاهای فرهنگی» از «مصرف کالای فرهنگی» ایجاد شده است. به بهانه انتشار این کتاب با محمد رضایی گفت‌وگویی داشته‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

در مقدمه کتاب از واژه «ناجامعه‌ای» برای  ایران استفاده کرده‌اید، منظورتان این است که جامعه هنوز در ایران شکل نگرفته است؟ آیا هنوز در مرحله اجتماعی هستیم؟
نه، منظورم هرگز این نیست که جامعه در ایران شکل گرفته است یا خیر. این شیوه ورود به بحث از پایه مشروع نیست. همیشه جمعی از انسان­‌ها توان ایجاد جامعه را دارند. کیست که بتواند جامعه ایرانی را انکار کند. ناجامعه اما مفهومی تحلیلی برای تعیین نوع مواجهه ما با ساحتی از واقعیت اجتماعی است که در آن زیست می­‌کنیم و بر اساس رویکردهایی در علوم اجتماعی جامعه نامیده شده است. در ساده­‌ترین توصیف، می­‌توان ناجامعه را بعدی دیگر از حیات اجتماعی ما دانست.

برای فهم این بعد لازم است به ریشه‌­های مفهوم جامعه در جامعه‌­شناسی متعارف برگردیم که آن را برابر با واقعیت اجتماعی تثبیت ­شده یا در حال تثبیت می‌­دانست. این برداشت مبتنی بر کلیتی است که همه­ دیگر ساحت‌­ها را در خود ادغام یا سرکوب می‌­کند. برای نمونه، وقتی از جامعه ایران سخن گفته می‌­شود در نگاه نخست، ساحتی مانند قومیت در آن محو و ناپیدا می‌­شود.

شاید برخی، اشکالی در این شیوه از بیان نبینند، حال تصور کنید زاویه نگاهمان را در تراز سیاستگذاری تنظیم کنیم. می‌­توان سیاستگذاری مبتنی بر مفهوم جامعه ایران یا مبتنی بر مفهوم همین ساحت­‌های خرد ناجامعه‌­ای داشت. کیفیت برابری و عدالت در جامعه به باور من دگرگون خواهد شد. افزون بر این، ناجامعه به وضعیت همیشه نوشونده و دگرگون­شونده‌­ای در حیات اجتماعی ما اشاره دارد که شکل­‌گیری‌­ها و پیکربندی­‌های تازه­‌ای را تقویت می‌­کند که خارج از مرزهای مفهوم جامعه هستند. ناجامعه مفهومی است که در واکنش به برداشت ایدئولوژیک و کلیت‌­­ساز از جامعه ساخته شده است تا هر چه بیشتر ایده توجه به تفاوت‌­ها را زنده کند. روشن است این برداشت مدافع سیاست تفاوت در جامعه و تنظیم سازوکارهای حکمرانی و  سیاستگذاری اجتماعی عمومی بر پایه آن است.

در فصل نخست  کتاب معتقدید الگویی قابل شناسایی از مصرف دانشجویی دیده نمی‌شود آیا مصرف و سبک زندگی دانشجویان متاثر از مد نیست؟
اگر برداشت این کتاب از ناجامعه را پایه تحلیل بگذاریم، ادعایی که در پرسش شما آمده دور از دسترس نیست. در کتاب استدلال شده است تشکیل سبک زندگی نیازمند میزانی از ثبات زمانی، امکان‌­های دسترسی به کالاهای مصرفی، عادتواره‌­های مرتبط، و دیگر متغیرهاست که در دوره کوتاه دانشجویی در دسترس نیست. این سخن درستی است که دانشجویان ممکن است پای‌بند مدها یا حتی الگوهای باثبات‌­تری از مصرف باشند و در دوره‌­های مختلف هم تغییراتی در این رفتارها داشته باشند اما هیچکدام از آن­ها به معنای سبک زندگی دانشجویی نیست. البته این ادعا شکل فروتنانه‌­تری در کتاب دارد به این معنا که ما در حال حاضر داده­‌های کافی برای بررسی وجود سبک زندگی نه تنها در میان دانشجویان بلکه در جامعه ایران در اختیار نداریم.

با وجود این، با این مقدار داده شاید بتوان درباره الگوهایی از برخی رفتارها سخن گفت. اما نمی­‌توان داده‌­هایی را سراغ گرفت که امکان مطالعات طولی و مبتنی بر تحلیل خوش‌ه­ای را فراهم سازد. تقریبا همه پژوهش‌­ها بر داده­‌های مقطعی استوارند و تحلیل­‌های مبتنی بر همبستگی­‌های آماری ساده را برای بیرون کشیدن الگوهای سبک به کار بسته‌­اند که برای چنین تحلیلی کافی نیستند.

در فصل نخست به میل به سوی مصارف خوشباشانه در برابر فعالیت‌های جدی دانشجویان اشاره کرده‌اید چرا اینگونه است؟
مصرف خوشباشانه نمونه‌­ای از همان شبه­ الگوهایی است که ممکن است در رفتارهای دانشجویان دید. درباره چرایی رواج این شیوه رفتاری دلایل گوناگونی را می‌­توان برشمرد. چه بسا گسترش ناامیدی سیاسی و اجتماعی به چنین رفتارهای دامن بزند. شوربختانه من به داده‌­ای که نشانه رابطه میان این دو متغیر باشد دسترسی نداشتم. شاید دیگر پژوهشگران به آن دسترسی دارند و می­‌توانند درباره درستی یا نادرستی این ادعا قضاوت کنند. دلیل دیگر را باید در میزان رواج مولفه­‌های فرهنگ مصرف‌­گرایی در جامعه دانست. به طور کلی هر چه نگاه این­دنیایی به زندگی بیشتر باشد می‌­توان انتظار بیشتری از رواج رفتارهای خوشباشانه و لذت­جویانه در میان جوانان داشت.

ارتباط مفهوم مصرف و هویت چگونه است؟ آیا اساسا رابطه یا دارند؟ در تحقیق شما این امر چگونه است؟
امروزه رابطه میان مصرف و هویت به گزاره‌­ای بدیهی در میان پژوهشگران تبدیل شده است. اما پرسشی که باقی می­‌ماند و همیشه تلاش برای پاسخ به آن در میان پژوهشگران مطالعات فرهنگی جذاب است، چگونگی رابطه میان مصرف و هویت است. شگفت­ آنکه پاسخی یکسان برای این پرسش وجود ندارد. حقیقت هم همین است که چنین پاسخ یکدستی وجود نداشته باشد. پاسخ­‌ها به شدت محلی و زمینه­‌مند هستند. این دست یافته‌­ها از قضا ایده ناجامعه را تقویت می­‌کنند.

در فصل سوم اشاره به مطبوعات و کتاب دارید و گفته‌اید دانشجویان با کتاب نوعی حرکت علیه واقعیت زیست روزمره را سازمان می‌دهند. این فرایند چگونه صورت می‌گیرد؟
این مفهوم اشاره به نوعی واکنش در میان دانشجویان به رخدادهای زندگی روزمره دارد. یا به بیانی دیگر، در برابر دنیایی که جوانان خود را در ساختن یا تغییر آن دخیل نمی­‌بینند، پناه بردن به کتاب (رمان) و دنیای ساختگی درونی آن راه­ حلی تسکین دهنده به شمار می­‌رود. آن­ها واقعیت خشن و تحمل­ ناپذیر زندگی روزمره خود را با ساختن دنیایی تخیلی و ذهنی با یاری کتاب زیستنی‌­تر می‌­کنند.

درباره تلویزیون و ماهواره اشاره به فقدان‌های تولید فرهنگی داخلی کردید، همچنین این امر را در پیوند با خانواده­‌های آنها مورد توجه قرار داده‌اید آیا رابطه معناداری بین این موارد وجود دارد؟
رابطه­‌ای که منظور من در این کتاب بود در چارچوب مفهوم محلی­‌گرایی در مطالعات رسانه‌­ای در چهارچوب مناقشه امر محلی و امر جهانی است. همان‌گونه که مفهوم ناجامعه با سیاست‌­های همگن­ ساز در تراز ملی ناسازگار است، در تراز فراملی با ایده جهانی­‌سازی یا جهانی‌­شدن­‌های منفعلانه دشمنی دارد. از این روست که توجه به تولیدات محلی و بومی در مرکز سیاست­‌های پیشنهادی در این رویکرد قرار می‌­گیرد. از سوی دیگر، تولید فرهنگی داخلی می­‌تواند دو رانه یا انگیزه محرک داشته باشد: نیازهای حکومت برای کنترل و بازتولید فرهنگی از یک­سو، و نیازهای خانواده‌­ها برای تامین مواد و مصالح سرگرمی خود و فرزندان. سیاست تفاوت بر مورد دوم تاکید دارد و چه بسا راه­ حلی برای کاهش نگرانی‌­ها از به اصطلاح تهاجم فرهنگی است. 

تفاوت مصرف کالای فرهنگی و مصرف فرهنگی کالا چیست؟
این تمایزی بنیادی در تحلیل این کتاب است که با ایده ناجامعه سازگار است. در مفهوم «مصرف کالای فرهنگی» کالاها دارای عینیتی هستند که بیرون از مصرف­ کنندگانشان شیوه­‌های مصرف را القا می‌­کنند. بتوارگی کالا در نظریه­‌های متاثر از مارکس شکل افراطی این داستان است. اما «مصرف فرهنگی کالا» بار تحلیلی دیگری دارد که مبتنی بر الگوی چرخش فرهنگی است. همین برداشت است که مقوم پدیداری پیکره‌­ای از دانش به نام مطالعات فرهنگی شد.

اساسا بین مصرف کتاب به عنوان یک کالای فرهنگی آیا تفاوت معناداری قبل و بعد از انقلاب اسلامی دیده می‌شود؟
شوربختانه در این کتاب چنین مقایسه‌­ای انجام نشده است. 
 
 
کد مطلب : ۲۹۳۹۲۶
http://www.ibna.ir/vdcirparqt1a332.cbct.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما