«مستوری» نامزد جایزه ادبی «شهید اندرزگو» شد

 
تاریخ انتشار : جمعه ۱ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۲۷
 
 
رمان «مستوری» که از سوی انتشارات کتاب جمکران قم به چاپ رسیده است، نامزد نهایی جایزه ادبی «شهید اندرزگو» شناخته شد.
 
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قم، اولین دوره جایزه ادبی «شهید اندرزگو» به همت نهادهایی مانند مجمع ناشران انقلاب اسلامی و با حمایت و همکاری مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بنیاد فرهنگی خاتم‌الاوصیا، انجمن قلم ایران، حوزه هنری و مؤسسه فرهنگی شهرستان ادب با محوریت «مبارزه ادبی با تحریف تاریخ معاصر و همچنین بیان حقایق و روشنگری درباره رژیم پهلوی»، در سه بخش داستان بلند و رمان بزرگسال، داستان کودک و نوجوان و نیز روایت تاریخ برگزار می‌شود.
 
رمان «مستوری» اثر صادق کرمیار که از سوی انتشارات «کتاب جمکران» قم به چاپ رسیده است، به عنوان نامزد نهایی بخش داستان بلند و رمان جایزه ادبی «شهید اندرزگو» شناخته شده است.
 
این رمان حول محور اتفاقات مربوط به شهید مهدی زین‌الدین روایت می‌شود و داستان با نامزدی سیامک و سپیده آغاز می‌شود. سیامک فرزند دکتر خسروی در شرکت تولید مواد غذایی طیور فعالیت می‌کند و سپیده دانشجو است. ماجرایی باعث می‌شود سیامک از شرکت استعفا دهد و همزمان نسبت به اینکه دکتر خسروی پدر اوست، دچار شک و تردید شود. در این شرایط سیامک ترجیح می‌دهد زندگی سپیده را به سرنوشت خود گره نزند و تلاش می‌کند نامزدی و ازدواج با سپیده را به‌هم بزند. اما سپیده که عاشق سیامک است، وقتی متوجه موضوع می‌شود، با سیامک همراهی می‌کند تا به راز زندگی او پی ببرد.
 
در بخشی از این رمان می‌خوانیم:
 
«بعد به اتاق آفتاب‌گیر رو به حیاط وارد شدیم که دو قاب عکس بزرگ از تابلو نقاشی مهدی و مجید زین‌‌الدین در دو گوشه اتاق با پشتی‌های ترکمن و قالی یک تکه قم نشان می‌‌داد، همین‌ جا اتاق پذیرایی از مهمانانی است که به خاطر برادران شهید زین‌‌الدین به این خانه وارد می‌‌شوند. پیدا بود که این خانه همیشه منتظر مهمانان ناخوانده بود که به محض ورود، مادر و خواهر برادران شهید، مثل کسانی که منتظر ما بوده‌‌اند، وارد شدند و آن‌قدر گرم و راحت احوال‌پرسی کردند که احساس کردم، مدت‌هاست در این خانه رفت‌وآمد دارم. سیامک دوزانو نشسته و به ‌عکس مهدی زین‌‌الدین زل زده و من آن‌قدر احساس راحتی می‌‌کردم که در پهن کردن سفره متقال گلدار کمک می‌کنم و ظرف‌ها را می‌‌چینم. زهرا گفت: شما زحمت نکشید. راحت باشید.»
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 279854