اختصاصی ایبنا

مقدمه‌ای که به کتاب نرسید!/ یادداشت حسین دباغ برای کتابی که دو سال در انتظار مجوز بود

 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۱۴
 
 
بدون استعاره ها فقط کمیت زبان نیست که لنگ می زند. علم تجربی و دانش بشری که پیوند وثیقی با زبان طبیعی دارد نیز با نبود استعاره ها چیزی کم می آورد. به همین سبب می توان مدعا را بالاتر نشاند و گفت بدون استعاره ها کمیت علم هم لنگ می زند.
مقدمه‌ای که به کتاب نرسید!/ یادداشت حسین دباغ برای کتابی که دو سال در انتظار مجوز بود
 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب "مجاز در حقیقت؛ ورود استعاره ها در علم"، نوشته حسین دباغ، اخیراً با اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، روانه بازار نشر شده است. کتاب بدون مقدمه نویسنده منتشر شده است و به همین دلیل، نویسنده متنی را به جای مقدمه منتشرنشده، برای ایبنا ارسال کرده است تا به مناسبت انتشار این کتاب، پیش روی علاقه مندان قرار گیرد. 
متن این یادداشت بدین شرح است:


نوبت هجر و انتظار گذشت
فادخلوا الدار یا اولی الالباب

به دعای سحرخیزان و همت اولیای خداوند، پس از قریب به دو سال انتظار رساله "مجاز در حقیقت؛ ورود استعاره ها در علم" از دروازه وارسی و بازرسی وزارت فخیمه ارشاد به سلامت گذشت و صاحب مجوز شد! صاحب رساله فوق به شوق انتشار، مقدمه ای بر آن رساله نگاشت تا شکر نعمت به جا آورد. غافل از آنکه قواعد و قوانین کورند و نویسنده را از افزودن کلمه ای به کتاب پس از اخذ مجوز باز می دارند. اینگونه بود که آن مقدمه بی نوا ماند و نصیب و بهره ای از ظهور و حضور نیافت.
آن رساله اینک بدون درج مقدمه در دست طبع است و نشر هرمس مرا مطمئن کرده است آن را روانه بازار فرهنگ کند. صاحب رساله اما از آنجا که خود را قدردان نعمت اساتید خود می داند و به رسم ادب قدردانی از آنان را بر ذمه خود می شمارد، آن مقدمه را عیناً در این جا می آورد تا رنگ چاپ به خود بگیرد و جامه طبع بر تن کند:
ادیبان و فیلسوفان علم بلاغت درست می گفتند که بدون استعاره ها کمیت زبان لنگ می زند. مولانا هم وقتی می گفت "نیزه بازی اندرین گوهای تنگ/ نیزه بازان را همی آرد به ننگ" همین معنا را در ذهن و ضمیر داشت. اما سخن فقط بدین جا ختم نمی شود. بدون استعاره ها فقط کمیت زبان نیست که لنگ می زند. علم تجربی و دانش بشری که پیوند وثیقی با زبان طبیعی دارد نیز با نبود استعاره ها چیزی کم می آورد. به همین سبب می توان مدعا را بالاتر نشاند و گفت بدون استعاره ها کمیت علم هم لنگ می زند. گویی علم بدون استعاره ها در رساندن مدعیات خود چیزی کم می آورد. تاریخ علم گواه راستین این مدعاست. اما چگونه چنین چیزی ممکن است؟ چگونه استعاره ها که بی ضابطه اند و تحت قاعده ای در نمی آیند به یاری علم می شتابند؟

رساله پیش رو، "مجاز در حقیقت؛ ورود استعاره ها در علم"، اگر متواضعانه بخواهد خدمتی را برای خود متصور باشد، معرفی رویکردی شناختی به استعاره هاست. یعنی از قِبل استعاره ها می توان امر جدیدی را شناخت و آموخت. استعاره هایی که تا به حال در ادبیات و شعر و رمان و... کنشگر اصلی بودند و نقش آفرینی می کردند، اینک نقش خود را عوض می کنند و با اقتدار پا به عرصه علم می نهند و سبب فتوحاتی برای عالمان می شوند. شرح این فتوحات را در فصلی مستقل آورده ام. اینکه استعاره ها چگونه و چطور در علم نفوذ و رسوخ می کنند و از پیوند آنان چه امری متولد می شود شرح جانانه این کتاب است.

در فصل نخست کتاب، اختصاراً بر سبیل فتح باب به تعریف استعاره نزد ادیبان و فحول اهل بلاغت پرداخته ام. از حکمای اسلامی مثل جرجانی و جاحظ و معتز گرفته تا ریچاردز، فیلسوف زبان مغرب زمین درباره استعاره بسیار گفته اند. پس از بررسی آراء آنان به تعریف استعاره نزد ارسطوییان و افلاطونیان نیز اشارتی کرده ام.
در فصل دوم، دو دیدگاه مکس بلک (تعاملی) و دونالد دیویدسون (علی) را در مقابل هم نشانده و بر روی آرای بلک-به عنوان فیلسوف زبان متاخر که در باب استعاره بسیار قلم زده است- تمرکز کرده ام. در آخر، دیدگاه شناختی جورج لیکاف که این رساله خود را وام دار آن می داند معرفی شده است. نگاه لیکاف به استعاره ها به ما یاد می دهد که استعاره ها فقط برای زینت زبان نیستند. ما از طریق استعاره ها به نحو معرفتی امور جدید را فرا میگیریم. این نگاه به استعاره ها راه را برای ورود علم به میدان معرفت باز می کند.

فصل سوم عهددار بحث از ربط و نسبت میان استعاره و علم است. برای انجام چنین امری آرای فیلسوفان علم را به خدمت گرفته ام تا نقش مدل ها و آنالوژی ها در علم را روشن کنم. فیلسوفان برای ما روشن می کنند چگونه مدل ها و آنالوژی ها در علوم مختلف (بالاخص تجربی) نقش استعاره ها را بازی می کنند. به عنوان نمونه مدل های رابرت بویل، سادی کارنو و کیمیاگران قرون وسطی به بحث و فحص گذاشته شده است.
فصل آخر اما سری در تاریخ علم می اندازد و آثار رابرت بویل، لویی پاستور و چارلز داروین را به مثابه غول های علوم طبیعی به محک تجربه می گذارد. با نگاهی در آثار این عالمان می توان دریافت که استعاره ها چگونه در شکل گیری نظریاتشان نقش آفرینی کرده است.
کتاب حاضر جلد نخست از مجموعه ای است که صاحب این اثر در ذهن دارد. در جلد دوم که چاپ آن عنقریب است نظریات فلسفی استعاره و رویکر شناختی به استعاره ها را به خدمت خواهم گرفت و آنها را برای نظریات ارجاع در فلسفه زبان محک می زنم. اگر کتاب حاضر نظریات مکس بلک، فیلسوف زبان فقید امریکایی را معرفی می کند، جلد دوم کتاب به آرای فیلسوف زبان و علم معاصر ریچارد بوید می پردازد.

در این کتاب تا آنجا که احتیاج افتاده است، آثار مکس بلک را آورده و طابق النعل به النعل ترجمه کرده ام. هر چند از آنجا که هدف اصلی این نوشتار ترجمه آثار بلک نبوده و چنین سودایی را در سر نپروردانده است، از این مهم بازمانده است. اما از آنجا که علم خصلتی جمعی دارد و اجتماع همم می طلبد، پیشنهاد این حقیر به باقی کنشگران جامعه فلسفی این است که آثار ذیل از بلک را در ترجمه بگیرند.
Black, Max (1954). “Metaphor”, Proceedings of the Aristotelian Society, Vol. 55, pp. 273–294.
Black, Max (1962). Models and Metaphors: Studies in Language and Philosophy, Cornell University Press.
Black, Max (1979). “More about Metaphor”, in A. Ortony (ed.): Metaphor and Thought, Cambridge University Press.

آخر اینکه، این نوشتار خود را وام دار راهنمایی های بی دریغ دکتر حسین شیخ رضایی، عضو هیات علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، می داند. بحث و فحص های طولانی ای که با وی داشتم مرا در نوشتن این کتاب مدد بسیار رساند. دکتر عبدالکریم سروش از سر لطف صدر تا ذیل کتاب را قرائت کرد و با اشاره هایش مرا وام دار خود کرد. دکتر حسین واله، عضو هیات علمی دانشگاه بهشتی، نیز مرا در حین نوشتن این رساله هدایت کرد. قدردان زحمات همه آنان هستم. طبیعی است که تمام کاستی ها و نواقص این رساله متوجه من است و بر دامن این اساتید گردی از ایراد نمی نشیند. علاوه بر آن از زحمات جناب آقای ساغروانی، مدیر انتشارات هرمس و سرکار خانم ها حمیده باقرنژاد، نرگس قنبری و زهرا عالی که در به طبع رسیدن این اثر مرا یاری کردند سپاسگزارم. امید می برم که این کتاب بتواند برای جامعه فلسفی ایران مطلوب و میان دانشجویان و دانشگاهیان مقبول بیفتد. اگر صدایی بلند شد و انتقادی برخاست جملگی آنان را به جان می خرم: "هین بیایید ای رفیقان سوی من."

حسین دباغ
دانشگاه های ردینگ و آکسفورد، انگلستان
اردیبهشت ماه 1392
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 199781