۱
 
​امیر نصری در نشست نقد و بررسی «استخوان» مطرح کرد:

تجلیل از قتل چگونه در ادبیات حضور دارد؟

 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۳۲
 
 
امیر نصری گفت: نقل قولی از آندره مالرو وجود دارد که از زبان یک تروریست بیان می‌شود به این گونه که؛ مردی که هرگز کسی را نکشته است، باکره است. تجلیل از قتل به این شکل در ادبیات حضور دارد. در «جنایات و مکافات» قتل به رستگاری می­‌انجامد و در مکبث قتل به خاطر نفس قتل رخ نمی‌­دهد.
 
 به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نخستين نشست چشمه‌­خوانی با موضوع «کوتاه در باب کشتن» در کتابفروشی نشرچشمه­ کارگر برگزار شد. این جلسه به نقدوبررسی رمان «استخوان» نوشته­ علی­‌اکبر حیدری اختصاص داشت. در ابتدای جلسه امیر نصری، استاد گروه فلسفه­ دانشگاه علامه­ طباطبایی درباره­ مفهوم کشتن و قتل در ادبیات صحبت کرد و سپس مهدی یزدانی­‌خرم به نقدوبررسی رمان پرداخت و آن را از منظر زیبایی­‌شناسی کشتن تحلیل کرد. در انتهای جلسه حاضران به بحث آزاد با نویسنده پرداختند. اجرای این جلسه برعهده مائده مرتضوی، نویسنده و مترجم بود.

امیر نصری در ابتدای جلسه از حضار درباره­ قتل‌­های معروف و مهم ادبیات پرسید و تعدادی از حضار به راسکلنیکف و رمان جنایات و مکافات اشاره کردند. این استاد دانشگاه در ادامه عنوان کرد: نقل قولی از آندره مالرو وجود دارد که از زبان یک تروریست بیان می‌شود به این گونه که؛ مردی که هرگز کسی را نکشته است، باکره است. تجلیل از قتل به این شکل در ادبیات حضور دارد. در «جنایات و مکافات» قتل به رستگاری می­‌انجامد  و در مکبث قتل به خاطر نفس قتل رخ نمی‌­دهد. در فرهنگ روزمره ما معمولا جمله مشهور ده فرمان را که می­‌گوید «قتل مکن» را به یاد می­‌آوریم. اما این اولین فرض ما نسبت به قتل و کشتن است و ما تقریبا نگاهی اخلاق­گرایانه نسبت به قتل و کشتن داریم. اما نگاه دومی هم وجود دارد که در آن نگاه دوم قتل آگاهی­‌بخش است و می­‌تواند معرفتی را ایجاد کند و مثال مکبث و راسکلنیکف نمونه­‌های درخشان این مساله در تاریخ ادبیات هستند.

             

وی افزود: اگر رها از اخلاقیات به قتل نگاه کنیم می‌­بینیم که راسکلنیکف و مکبث بعد از ارتکاب قتل تبدیل به انسان­‌های جدیدی شدند. یعنی یک آگاهی جدیدی برای این دو شکل گرفت و راسکلنیکف تبدیل شد به کسی که به باورهای مسیحی ایمان آورد و مکبث تبدیل به کسی که بعد از قتل به فعل خودش فکر کرد. نکته­‌ای که در این میان هست؛ این است که فرد مرتکب به قتل به آزادی و اختیار خودش علم پیدا می­‌کند.

مصداق آن هم اعتراف راسکلنیکف به سونیا است که در آن جملات می‌­گوید: من می‌خواستم خودم را اثبات کنم و این بحث، بحث اراده و آزادی است. پس اگر از این منظر به قتل نگاه کنیم متوجه می‌­شویم که قتل‌­های تاریخ ادبیات صرفا آدمکشی نیستند و فراتر از آن و به مثابه­ امری فلسلفی­‌اند. در گفت‌وگوی لیدی مکبث و مکبث، لیدی مکبث در ترغیب وی برای کشتن به نرینگی و صفات جنسی رو می­‌آورد. قتل­‌های تاریخ ادبیات موقعیتی تثبیت ­شده را برای قهرمان به ارمغان می‌­آورد. راسکلنیکف یک خودپرستی آرمانی برای رسیدن به آرمانشهری سوسیالیستی مطرح می­‌کند که مصداق همین موقعیت تثبیت­ شده است. البته عنوان اصلی این رمان  به روسی « پِرِستُو پِلاینه» است نه جنایات و مکافات که به معنای گذر از حدود است. و همین گذر از حدود الزاما چارچوبی اخلاقی و معنایی منفی نیست. در این رمان داستایفسکی عامدانه این لفظ را به کار می‌گیرد. در تمام مثال­‌هایی که نقل کردم هم این گذر از حدود وجود دارد.

نصری سپس نقل ­­قول‌هایی از کتاب «چنین گفت زرتشت نیچه» آورد و ادامه داد: نیچه تفکر پس از قتل را جنون پس از عمل می­‌داند. از مصدایق آن هم همان سردشدن بدن راسکلنیکف است که خصلتی فیزیکی را در تقابل با فکر و ذهن قهرمان نشان می‌­دهد. پس وقتی که در تاریخ ادبیات با پدیده قتل روبه­‌رو می­‌شویم باید وجه آگاهی­‌بخش کشتن و موقعیت حادث شده از آن را نیز در نظر بگیریم. این موقعیت از جهتی به فاعل این فعل و از وجهی دیگر به ارزش‌­های حاکم بر این عمل برمی­‌گردد. جمله‌­ای در مکبث وجود دارد که می­‌گوید: چه زیباست زشت و چه زشت است زیبا. یعنی بعد از عمل قتل ما با واژگونی ارزش­‌ها مواجه می­‌شویم. قتل تبدیل به ارزش می­‌شود و اموری که قبل از آن به عنوان ارزش تلقی می­‌شدند به ضدارزش مبدل می‌­شوند. نیهیلیسم روسی هم مصداق این مساله است که بهترین نمونه آن راسکلنیکف است. نکته‌­ای که در کار شکسپیر و داستایفسکی وجود دارد این است که آزادی‌ای که به آن آگاهی پیدا می­‌کنیم چه نوع آزادی‌­ای است؟ این آزادی نشان می‌­دهد که اراده انسانی تا چه حد می­‌تواند هولناک و فاجعه‌­بار باشد. این امر را با فانتزی­‌های قاتل در تاریخ ادبیات نشان می‌­دهند. به عنوان مثال فانتزی مکبث شاه­ شدن است و فانتزی راسکلنیکف بدل­شدن به ناپلئون.

وی در انتها از  سه مولفه­ آگاهی­‌بخش که پس از فعل کشتن رخ می­‌دهند، نام برد و گفت: این سه مولفه؛ توان ارتکاب به عمل، آگاهی نسبت به شرورانه بودن عمل و عدم گریز از کاری که انجام گرفته هستند.

                                 

در ادامه جلسه مهدی یزدانی‌­خرم، نویسنده و روزنامه‌­نگار گفت: درواقع در فرهنگ و ادبیات ما به دلیل وجود مساله قصاص و اعدام و جنگ و شهدای آن کشتن حضور عینی ملموسی دارد. به قله­‌های ادبیات خود که نگاه می­‌کنیم شکلی از مرگ تحمیلی یا تدریجی حضور پررنگی دارد از کارهای براهنی بگیرید تا کارهای صادق چوبک و شازده احتجاب گلشیری و گاوخونی جعفر مدرس ­صادقی. مثال در این باره خیلی زیاد است. زمانی به این مساله مرگ‌­اندیشی و سیاه‌­نمایی می‌­گفتند اما  امروزه عملا مساله کشتن -که با مردن تفاوت جدی دارد - به لحاظ زیبایی‌­شناختی جای بحث بسیار دارد. کاری که علی حیدری در رمان استخوان کرده است این است که از کشتن به عنوان موتیفی برای ساختن زندگی افراد دیگری  استفاده کرده است یعنی درک کشته شدن دیگران به درک زندگی آنان کمک می کند و به همین دلیل است که می‌­شود نوعی نگاه الاهیاتی فارغ از نوع مذهبی آن به رمان داشت. استراتژی رمان به این صورت بوده که نویسنده بتواند با احضار بدن­‌های فاسدشده -که عمل کشتن روی خیلی از آن­ها دیگر مشخص نیست و بسیاری از آن­ها به مرور زمان از بین رفته‌­اند- به وجه زیبایی‌­شناسی کشتن نزدیک شود.

در ادامه جلسه علی­‌اکبر حیدری درباره­ شخصیت‌­های رمان خود صحبت کرد و گفت: داستان «استخوان» برای من از یک گور گمشده آغاز می­‌شود. گوری که کسی پیدایش می­‌کند و دیگری سعی در اختفای آن داشته است. کشف و جست‌وجو از نکات مهم داستان من است. شخصیت‌ها هیچکدام مابه ازای بیرونی ندارند و کاملا تخیلی‌اند. من سعی کردم شخصیت پدربزرگ را آنقدر هم سیاه جلوه ندهم تا هیولا به نظر نرسد. به جز مرتضی که سفید است بقیه شخصیت­‌ها بینابین حرکت می‌­کنند و خاکستری‌­اند.

یزدانی‌خرم در ادامه بحث خود عنوان کرد: امر سیاسی در این رمان مواجهه قدرت‌ها با هم و ساخته شدن مفهوم اقلیت است و در اینجا بدن­‌ها با هم درگیر می­‌شوند و سعی در اثبات خود بر دیگری دارند. در رمان استخوان کنتاکت بین بدن­‌ها نیز وجود دارد. اگر ما ایده مشهور و جذاب مرلو پونتی را مد نظر قرار بدهیم که بدن درواقع همه چیز است. آدم­‌های علی حیدری چیزی جز ارائه این بدن‌­ها ندارند درواقع این حذف بدن­‌های دیگران است که به آن­ها هویت می­‌دهد. هویت اینجا به مثابه قدرت است. شخصیت‌هایی مانند پدربزرگ که عامل حذف هستند به نوعی مفهوم قدر‌ت‌­نمایی سیاسی را نشان می‌­دهند. در دوره‌ای که رمان روایت می­‌شود مفهوم حذف بدن اپیدمیک است. رابطه سیاسی رمان نیز به همین علت پیوند می­‌خورد. استخوان نام هوشمندانه این رمان است و نشان‌دهنده ستونی است که به ­راحتی و پس از مرگ جسم به راحتی نمی‌­پوسد. وجه نمادین این نام نیز قابل توجه است. مفهوم استخوان به عنوان پای بست و بدن رمان و تقابل بدن‌هاست؛ چه بدن حذف شده و  بدن منفعل قهرمان اصلی رمان  که دچار خشونت رفتاری علیه هم می­‌شوند و عملا این قدرت­‌ها در شکل­‌های مختلف با هم مبارزه می­‌کنند و آن چیزی که در انتهای رمان باقی می­‌ماند ریختن گوشت و چربی و تنی است که پیرامون استخوان است. یعنی گورها شکافته می‌­شوند و رازها برملا. اینجاست که دیگر چیزی به جز استخوان باقی نمی‌­ماند و این استعاره مهم این رمان است که به ­شدت مرا تحت­ تاثیر خود قرار داد. البته این رمان در کنار این محسنات اشکالات روایی هم دارد که شاید نویسنده به دلیل رعایت قواعد ژانر مرتکب آن شده است.

در انتهای این جلسه نیز نویسنده با حضار درباره شخصیت‌­های رمان و انگیزه­‌های آن­ها برای ارتکاب قتل صحبت کرد.
 
 
 
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 277691
 


 
Romania
۱۳۹۸-۰۴-۱۲ ۰۹:۵۰:۲۲
بهترین قسمت این جلسه حرفهای اون استاد دانشگاه بود (229024)