​محمدعلی موحد در نشست «مثنوی معنوی و تاریخ مردم» مطرح کرد:

قصه و تاریخ هر دو نوعی وقایع‌نگاری هستند/در آثار دولت آبادی همه ویژگی های قصه وجود دارد

 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۱:۰۲
 
 
محمدعلی موحد در نشست «مثنوی معنوی و تاریخ مردم» گفت: به اعتقاد من قصه تاریخ نیست اما می‌توان از قصه تاریخ آموخت، قصه و تاریخ هر دو نوعی وقایع‌نگاری هستند. همچنین وی با اشاره به ویژگی‌های آثار قصه‌پردازان بزرگ، آثار محمود دولت‌آبادی را آثاری دانست که تمام ویژگی‌های قصه وجود دارد.
 
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست «مثنوی معنوی و تاریخ مردم» با حضور محمدعلی موحد، مهرداد قیومی بیدهندی و داریوش رحمانیان عصر دیروز (7 آذرماه) در پژوهشکده مطالعات فرهنگی روایت برگزار شد.
 
در حوزه تاریخ مردم تنها مصرف‌کننده هستیم
داریوش رحمانیان که مسئولیت اجرای این نشست را بر عهده داشت در ابتدای این مراسم گفت: باید بگویم که ما در بحث تاریخ مردم بسیار عقب مانده‌ایم و تنها مصرف‌کننده هستیم. حتی وضع ما در بعضی از شاخه‌ها به حدی خراب است که در حد مصرف هم نیستیم؛ چراکه شناختی نسبت به اتفاقاتی که در جهان رخ داده است، نداریم.

او ادامه داد: به هر حال آنگونه که سنت مردم‌نویسی در غرب نشان می‌دهد، مورخان این عرصه از همان آغاز به متون و منابع ادبی به معنای یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی که شواهد و داده‌های مورد نیاز را می‌تواند تامین کند، نگریستند و ما نیز باید چنین نگاهی داشته باشیم.

این پژوهشگر تاریخ با اشاره به منابع ادبی کشورمان عنوان کرد:‌ ما منابعی در حوزه ادب، اندیشه و متون قدیم داریم که اگر روشمند دیده شوند، به زبان می‌آیند و آن سکوت و غفلتی که ما انجام داده‌ایم پوشش داده می‌شود. یکی از کارهای اساسی که ما باید برای پایه‌ریزی مردم‌نگاری در ایران انجام دهیم،‌ نوشتن تاریخ مردم است.

رحمانیان در بخش پایانی صحبت‌هایش گفت: ولتر اندیشمند سده 18 فرانسه مورخان را دعوت کرد تا به‌جای اینکه شرح حال شاهان را بنویسند به زندگی مردم بپردازند. به اعتقاد او، دانستن زندگی فردی که سنجاق را اختراع کرده به مراتب بهتر از دانستن داستان فتح فلان شهر توسط فلان پادشاه است.
 
قصه تاریخ نیست اما می‌توان از قصه تاریخ آموخت
در ادامه نشست، محمدعلی موحد، ادیب و مولاناپژوه مطرح کشورمان که یکی از سخنرانان این نشست بود با اشاره به موضوع قصه و تاریخ گفت:‌ قصد دارم درباره مطلبی با عنوان «قصه و تاریخ» صحبت کنم. به اعتقاد من قصه تاریخ نیست اما می‌توان از قصه تاریخ آموخت. اگر کمی دقت کنیم، متوجه می‌شویم که قصه و تاریخ هر دو نوعی وقایع‌نگاری هستند.

این پژوهشگر ادامه داد:‌ تاریخ گزارش رویدادی است که برای آدمیان در چهارچوب مکان و زمان اتفاق افتاده است اما قصه موضوعش عام‌تر و فراگیرتر است. قهرمانان قصه منحصر به انسان‌ها نیستند و هر جانوری می‌تواند قهرمان قصه باشد. بنابراین می‌توانیم بگوییم که رویدادهای تاریخ خارج از مکان و زمان اتفاق نمی‌افتند اما قصه در لامکان و لازمان رخ می‌دهد؛ البته این حرف من نیست، بلکه حرف مولاناست.

این ادیب پیشکسوت با اشاره به تفاوت‌های تاریخ و قصه عنوان کرد: گزارش‌های تاریخ بر مبنای صدق و کذب است و برای اثبات آن نیاز به شواهد خاص است اما گزارش‌های قصه به این شکل نیست. قصه سه نوع می‌تواند باشد. قصه برای سرگرمی، قصه‌ای که از یک امر نفسانی و درونی که برای گوینده اتفاق افتاده است، حکایت می‌کند و قصه تعلیمی که هدف از تعریف آن، القای آگاهی به خواننده است.

موحد در توضیح ویژگی‌ها قصه ادامه داد: قصه‌های تعلیمی مربوط به اخلاقیات و عرفانیات نیست. «سار از درخت پرید»، «بابا آب داد»، قصه‌های کوتاهی هستند که ما سواد را از طریق آنها آموخته‌ایم. انواع قصه را توضیح دادم و همانطور که شما دیدید هیچ کدام از این قصه‌ها نیاز به صدق و کذب ندارند. دانستن این نکته ضروری است که در آثار قصه‌پردازان بزرگ، مانند محمود دولت‌آبادی هر سه جنبه وجود دارد.

این مولانا پژوهش که به زودی قرار است تصحیح جدیدی از مثنوی را ارائه دهد با اشاره به برخی ایرادات به داستان‌های مثنوی گفت: مرحوم بدیع‌الزمان فروزانفر ایرادی تاریخی به قصه‌ای از مولانا مطرح کرده است. مولانا در فصل 38 «فیه مافیه» قصه‌ای درباره بایزید دارد که در این داستان جنید را می‌بیند. مرحوم فروزانفر می‌گوید که این داستان نمی‌تواند واقعی باشد؛ چراکه زمان حیات این دو نفر با هم همخوانی ندارد. اشکال مرحوم فروزانفر در تاریخ درست است اما نگرش تاریخی در قصه درست نیست.

او ادامه داد: مرحوم زرین‌کوب نیز در جایی از بی‌دقتی‌های مولانا سخن گفته است و می‌گوید که او خود از این بی‌دقتی‌ها اجتناب نکرده است. مرحوم زرین‌کوب می‌گوید که مولانا این موارد را پیش‌بینی کرده بود و در اشعار جواب منتقدان را داده است.
 
موحد در توضیح شباهت‌های تاریخ و قصه گفت: با توجه به موارد مطرح شده، سوالی پیش می‌آید و آن این است که اگر قصه تاریخ نیست چگونه می‌توان از آن تاریخ آموخت؟‌ برای پاسخ به این سوال باید گفت که قصه تاریخ وارونه است. مناسب‌تر این است که بگوییم قصه از منابع تاریخی است. برای درک بهتر این موضوع بهتر است که یکی از قصه‌های مولانا را دنبال کنیم تا ببینیم که به چه صورت می‌توان از قصه تاریخ آموخت.

این ادیب برجسته با اشاره به نگاه مولانا به قصه عنوان کرد: قصه برای مولانا در مثنوی مانند چوب نبات است. چوب نبات چوبی لاغر است که شیره نبات در گرداگرد آن می‌پیچد؛ درنتیجه نبات را می‌خورند و آن چوبه لاغر و بی‌مصرف را دور می‌اندازند. قصه از نظر مولانا همان چوب بی‌مصرف است که او موارد ارزشمند را دور آن می‌تند.

موحد در بخش پایانی صحبت‌هایش با گلایه از تاریخ‌نگاری در کشور ما گفت: متاسفانه تاریخ کشور ما به جز گزارش لشگرکشی‌ها و کارهای پادشاهان در همه جنبه‌های مختلف مسکوت مانده است و متاسفانه ما نه تاریخ صنعت، نه تاریخ اصناف و نه تاریخ مردم داریم.

آثار مولانا گواهی است بر خاطره‌های مکانیِ مولاناست
مهرداد قیومی بیدهندی که آخرین سخنران این مراسم بود عنوان کرد: آنچه «تاریخ معماری مردم» یا «تاریخ مردم در معماری» را از این اقسام تاریخ معماری ممتاز می‌کند ویژگی‌ای در موضوع، یا ویژگی‌‌ای در روش نیست؛ بلکه ویژگی‌ای در دیدگاه است. وقتی که در پس سخن مولانا درباره معماری مردم هستیم، باید نخست ببینیم مولانا اصلا با معماری چه کار دارد. سپس از پنجره معماری مردم به آثار مولانا بنگریم. مولانا از جهات و در مراتب گوناگونی با مکان مصنوع سروکار دارد.
 
او ادامه داد:‌ مولانا طی زندگی تقریبا هفتادساله‌اش در مکان‌های گوناگونی زندگی کرد؛ از مکان‌های گوناگونی گذشت؛ چیزهای بسیار خواند که ناگزیر قیدی از مکان در آنها بود. ذهن مولانا، مانند هر انسانی، آکنده بود از خاطره‌های بسیار درباره مکان‌های دیده و اندیشه‌هایی درباره مکان‌های نادیده واقعی یا خیالی. آثار مولانا گواهی بر خاطره‌های مکانی مولاناست. مولانا، همچون دیگر انسان‌ها، عالمی دارد؛ جهانی ذهنی و عینی که در آن زندگی می‌کند.

این استاد معماری در توضیح خیال معماری مولانا گفت: مولانا شاعر است و در بیان خود از اقسام صور خیال بهره می‌گیرد. برخی از این صور خیال مرتبط با مکان است؛ یعنی معماریانه است. صورخیال مولانا با خاطرات مکانی او و مخاطبانش مرتبط هست؛ اما عین آنها نیست. به‌عبارت دیگر، صور خیال معماریانه مولانا در مرتبه‌ای ژرف‌تر از خاطره معماری قرار دارد؛ زیرا چیزی از خیال مولانا، از آنچه در تخیل او می‌گذشت یا آنچه در عالم خیال و عوالم بالاتر از آن می‌دید و می‌یافت، در آن مندرج است.

قیومی در بخش پایانی صحبت‌هایش مطرح کرد: او در هر مکانی به «معنی» گفتن و ذکر معارف در میان یاران می‌پرداخت؛ از خانه و مدرسه و بام مدرسه و مسجد و مسجد جامع گرفته تا دکان و چهارسو و حمام و باغ و کنار دریاچه. حتی در سماع نیز، که صوفیان پیشین مقید بودند آن را از چشم اغیار پنهان بدارند، مولانا مقید به مکانی خاص نبود و در هرجا که حالی دست می‌داد، سماع می‌کرد؛ از خانقاه و مدرسه گرفته تا خانه و باغ و حمام و میدان قونیه و حتی مسجد، از حکایات معروف مولانا سماع او در بازار قونیه است. در پایان باید یادآوری کنیم که مولانا، برخلاف تصوری که از برخی از صوفیان داریم، نه در عزلت یا در میان فاضلان و عالمان، بلکه در میان مردم کوچه و بازار بود.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 254874