نگاهي به مجموعه داستان«آن جا كه پنچر گيري ها تمام مي شوند» نوشته حامد حبيبي

تاثير روحيه اجتماع

 
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۱۴
 
 
حامد حبيبي يكي از داستان نويسان جوان كشور است كه سال گذشته با انتشار اولين مجموعه اش يعني «ماه و مس » توانست نام خود را به عنوان نويسنده اي تيز بين به اثبات برساند._
تاثير روحيه اجتماع
 
خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا): حبيبي در فضاهاي
حبيبي با همين آغاز زيبا و در همان چند سطر اوليه همه عناصر داستانش از فضا و شخصيت گرفته تا نوع مناسبات را يك جا به خواننده معرفي مي كند و با ضرباهنگي مناسب او را در تعليقي شيرين فرو مي برد به گونه اي كه او ديگر نمي تواند خود را از فكر ادامه ندادن داستان برهاند.
داستاني اش اغلب به مناسبات شهري نظر دارد و شخصيت هاي او عموما از ميان قشر سرخورده اي هستند كه تحت تاثير روحيه خشمگين اجتماع به خشونتي پنهان رسيده اند.


حبيبي در داستان هايش بيش از هر مورد ديگر به راحت خوان بودن كارهايش مي انديشد و بر همين اساس در بيشتر داستان هاي اوكمتر رگه اي ازپيچيدگي مي بينيم،رويه اي كه نويسنده در مجموعه تازه اش هم از آن پيروي كرده است.


مجموعه داستان « آن جا كه پنچر گيري ها تمام مي شوند» حاوي هشت داستان است كه به ترتيب«فيدل»،«شوخي»،«شب ناتمام»،«قمر گمنام نپتون»،«هتل»،«اشكاف»،«شب در ساتن سفيد»،«اكازيون» و«آن جا كه پنچر گيري ها تمام مي شوند» نام دارند كه حبيبي در همه آن ها تلاش كرده رويه اي ديگر از تخيل خود را به نمايش بگذارد.


يكي از مشخصات بارز داستان هاي حبيبي آغاز خوب آن هاست ،آغازي كه بدون هيچ گونه مقدمه چيني مخاطب را به دل ماجراي داستاني مي كشاند:«محمود و مينا و منير عقب نشسته بودند.علي پشت فرمان بود.داوود هر لحظه بيش تر در صندلي جلو فرو مي رفت. محمود نگاهش را از مناظري كه به سرعت صدو بيست كيلومتر در ساعت از پيش چشمانش مي گريختند كند و پرسيد:ببينم بالاخره معلوم شد جريان
برون افكني سريع مناسبات شخصيت هاي داستاني و نوع نگاه آن ها به همديگر شايد يكي از امتيازات مجموعه«آن جا كه پنچرگيري ها تمام مي شوند» باشد چون صيقل خوردگي اشخاص داستاني در اين مجموعه به شكلي هنرمندانه انجام شده و نويسنده از اين منظر كاملا بي نقص عمل كرده است.
چي بود؟ منير دماغ قرمزش را با دستمال گرفت ،مينا نگاهش را رها كرد بين ابرها كه آرام آرام از پشت كوه هاي شمال جاده بيرون مي آمدند،داوودتوي صندلي جابه جا شد،علي در آيينه عقب نگاهي به آن ها انداخت.محمود ادامه داد:اصلا مي خوام ببينم آخرش يكي از شماها فهميد به كجاش خورده؟.....»(داستان فيدل صفحه 7)


حبيبي با همين آغاز زيبا و در همان چند سطر اوليه همه عناصر داستانش از فضا و شخصيت گرفته تا نوع مناسبات را يك جا به خواننده معرفي مي كند و با ضرباهنگي مناسب او را در تعليقي شيرين فرو مي برد، به گونه اي كه او ديگر نمي تواند خود را از فكر ادامه ندادن داستان برهاند.


آغاز غافل گير كننده هر يك از داستان هاي مجموعه مورد بحث نشان دهنده اين امر نيز هست كه نويسنده مي خواهد به هر شكل خواننده اش را با فضاي داستاني درگير كند، اما او در روند هر كدام از داستان ها مسيري نزولي را طي مي كند يعني اين كه حبيبي آن قدر در شروع كارهايش انرژي صرف مي كند كه ديگر توان منطقي خود را در ادامه دادن ماجراها از دست مي دهد.


يكي از داستان هايي كه در اين مجموعه تا حدودي به ورطه كندي نيفتاده داستان«شوخي» است كه اي كاش نويسنده نام همين كار را به عنوان نام مجموعه اش انتخاب مي كرد،داستان شوخي هم شروعي
نگاه حبيبي به حوزه داستان نگاهي جدي است و اين جديت را مي توان ازوسواس او در پرداختن به جزءجزء عناصر داستاني درك و دريافت كرد، نگاهي كه بدون هيچ گونه تعارفي در مجموعه دوم اوبيشتر رخ نمايانده است.
خوب دارد و هم ادامه آن اين حس را در مخاطب پديد نمي آورد كه در دام ماجرايي مصنوعي افتاده است:«انگار اول يك شوخي ساده بود،اشاره اي با مزه به حقيقتي هولناك.مصداقي،با سه سال و چهار ماه سابقه،صبح اولين روز كاري گفته بود:خدارا شكر!شنبه شد،كمر هفته شكست.
صوري لبخند نصفه نيمه اي زده بود و تبار قاه قاه خنديده بوده،هفته بعد دوشنبه بعد از ناهار در يك لحظه از آن لحظه هاي گم روز تبار در حالي كه نمي توانسته جلوي خنده پيش از وقت لو دهنده اش را بگيرد گفته :آقا ما الان تو دوشنبه بعديم ها! و نگاه تاييد خواهي به صوري كه پوزخند مي زده انداخته. مصداقي چون دهانش پر بوده با انگشت شوخي را تاييد كرده.نزديك بوده شيريني رسمي شدن تبار توي گلويش بپرد....»(داستان شوخي صفحه 23)


برون افكني سريع مناسبات شخصيت هاي داستاني و نوع نگاه آن ها به همديگر شايد يكي از امتيازات مجموعه«آن جا كه پنچرگيري ها تمام مي شوند» باشد چون صيقل خوردگي
يكي از داستان هايي كه در اين مجموعه تا حدودي به ورطه كندي نيفتاده داستان«شوخي» است كه اي كاش نويسنده نام همين كار را به عنوان نام مجموعه اش انتخاب مي كرد،داستان شوخي هم شروعي خوب دارد وهم ادامه آن اين حس را در مخاطب پديد نمي آورد كه در دام ماجرايي مصنوعي افتاده است.
اشخاص داستاني در اين مجموعه به شكلي هنرمندانه انجام شده و نويسنده از اين منظر كاملا بي نقص عمل كرده است.


خوبي داستان هاي حبيبي در آن است كه خواننده براي يافتن شكل ذهني شخصيت ها نيازي به سخت گيري به خود ندارد، زيرا همه آن ها به محض مطرح شدن تثبيت شده و به رسميت شناخته مي شوند.


نگاه حبيبي به حوزه داستان نگاهي جدي است و اين جديت را مي توان از وسواس او در پرداختن به جزءجزء عناصر داستاني درك و دريافت كرد، نگاهي كه بدون هيچ گونه تعارفي در مجموعه دوم او بيشتر رخ نمايانده است.


روايت هاي غالبا داراي فضاي خانوادگي كه يكي از وجوه مشخصه كارهاي اين نويسنده است در بسياري موارد بسيار موفق از آب در آمده اند و نگاه جزء بين اوضرباهنگي خاص را ايجاد كرده است:«....يك هفته بعد با دو چمدان و يك كارتن كه در صندوق عقب گذاشتند به خانه جديد آمدند. زن آينه را از روي صندلي عقب برداشت و خيلي زود جايي براي آن بين دو قاليچه اي كه از ديوار آويزان بودند پيدا كرد....نمي توانست روي خطوط و كلمه ها تمركز كند،از خط دوم به بعد فكرش مي رفت بالا،راهرو را رد مي كرد و گوش به زنگ هر صداي غير منتظره اي مي ايستاد....»
مجموعه داستان«آن جا كه پنچر گيري ها تمام مي شوند» سال 1387 در شمارگان1650نسخه و قيمت 1800تومان توسط انتشارات ققنوس عرضه شده است.

Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 28455