هشتاد و ‌یک روایت از واقعه مسجد گوهرشاد برای نمازگزاران جمعه

 
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۷ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۰۲
 
 
در آستانه واقعه قیام مسجد گوهرشاد، کتاب «مردمان قصه کنند!» به قلم سعید تشکری که هشتاد و ‌یک روایت از قیام در مسجد گوهرشاد و جنایت‌های رضاخان در این واقعه است، در نماز جمعه‌های کشور معرفی شد.
 
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «مردمان قصه کنند!» که از سوی انتشارات به‌نشر با همکاری مؤسسۀ آفرینش‌های هنری آستان قدس رضوی منتشر شده، در طرح ترویج فرهنگ کتاب و کتاب‌خوانی در نماز جمعه‌های کشور، به‌همت مجمع ناشران انقلاب اسلامی و با همکاری شورای سیاست‌گذاری ائمۀ جمعه سراسر کشور در حال اجرا است، در حاشیه نماز جمعه معرفی شد.
 
در پی تصمیم رضاخان بر تغییر فرهنگ دینی و بومی مردم که توسط عمال وی با خشونت انجام شد، علما و روحانیون طی سخنرانی‌هایی از مردم خواستند که نسبت به این تغییر با جمع شدن و تظاهرات، ابراز مخالفت کنند.
 
قزاقان رضاخان برای سرکوب این قیام عمومی در نیمه‌شب شنبه ۲۰ تیرماه ۱۳۱۴ شمسی به مسجد گوهرشاد ریخته و مردم متحصن در این محیط مقدس را به گلوله بستند. بسیاری از مردم بی‌دفاع، کشته و زخمی ‌شدند، اما مردم متفرق نشدند و مقاومت کردند تا اینکه در تاریخ ۲۱ تیرماه به دستور والی خراسان و رئیس شهربانی مشهد نیروهای قزاق به بهانه حفاظت از بانک‌ها مسجد گوهرشاد را محاصره کردند و سپس در نیمه‌شب لشکر قزاق با صدای شیپور جنگ، اقدام به فتح مسجد گوهرشاد کرد و با توپ و مسلسل بر روی مردم متحصن و زائران مرقد امام رضا (ع) آتش گشودند.
 
گفته شده حدود دو تا پنج هزار تن در این واقعه به شهادت رسیدند و حدود یک‌هزار و 500 تن نیز دستگیر شدند. برای پوشاندن آثار این جنایت هولناک، اجساد کشته‌شدگان را به‌صورت دسته‌جمعی دفن کردند و سپس به شست‌وشوی مسجد پرداختند که روز ۲۲ تیر اثر چندانی از قتل و غارت وجود نداشته باشد.
 
در بخشی از این کتاب به قلم سعید تشکری می‌خوانیم: «رضا داریم تا رضا. یکی خان است و قلدر، یکی جان است و دلبر! خدا از تو نگذرد رضاخان؛ جانم فدای تو رضاجان که حرمت غرق خون شد. شفاعتم کن یا مولا که جز تو و مولایی تو، حالی ندارم و احوالی.
میان چاه پر از آهک مرا انداختند. سوختم؛ اما خندیدم و خدا را شکر کردم. این سوختن بوی بهشت می‌دهد. از بوی تیزاب تا بوی درخت طوبی و سدرة المنتهی چقدر راه است؟ باید برای خدا جان بدهی. جان دادم. چه خوش می‎کیفد این حال و احوال.
حالم را بنویس ای کاتب. ما در مسجد گوهرشاد زنده ماندیم و ما را غریب‎گور دفن کردند در چاهی در باغ خونی.»
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 262996