متعهد به درد انسان

 
تاریخ انتشار : شنبه ۹ دی ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۵۳
 
 
فروغ را باید شاعری مدرن نامید. او به تعهد ایدئولوژیک و تعهدی که بر ساخت قدرت بنا شده بی توجه است. باغچه فروغ با آنکه در کنار باغچه‌هایی با مسلسل و بمب قرار دارد، اما با آن‌ها بیگانه است چراکه مبارزه برای این شاعر با خشونت انقلابی و ایدئولوژیک سر سازگاری ندارد. مبارزه او مبارزه با تنهایی است در جهانی که در آن زندگی می‌کند.
 
محمد هاشم اکبریانی
خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_محمدهاشم اکبریانی: پیش از این در نوشتاری دیگر آورده‌ام که پس از نیما، فروغ مدرن‌ترین شاعر معاصر ایران است. او از شاعرانی چون شاملو، اخوان و سهراب گوی سبقت را ربوده و به الگوهای انسان مدرن نزدیک‌تر شده است. اگرچه فروغ در دهه 40 شمسی درگذشت و شاملو و اخوان تا چند دهه بعد به حیات خود ادامه دادند، اما هیچ‌یک از آنها نتوانستند هم‌چون فروغ با مبانی دنیای مدرن آشنا شوند و آن را به وادی شعر بکشانند. در اینجا بحث بر سر شاعرانگی این شاعران نیست که ممکن است برخی شاملو یا اخوان یا سهراب را شاعرتر از فروغ بدانند، سخن از اندیشه و تفکری است که در شعر این شاعران جای گرفته و خود را به خواننده عرضه می‌کند. یکی از وجوهی که باعث تمایز شعر فروغ از دیگران شاعران می‌شود عدم تعهد ایدئولوژیک و به‌عبارتی عدم تعهد به ساختار مشخصی از قدرت است.

فروغ درپی فروکاستن از دردهایی است که دنیای مدرن بر او و انسان عصر او تحمیل می‌کند. دردهایی که حاصل اندیشیدن است، حاصل رویارویی با جهان کهنه‌ای است که تمام عناصرش در برابر این شاعر می‌ایستند و با او سر ستیز دارند. همین درد در جای جای شعر او خود را نشان می‌دهد. درد او درد انسانی جدامانده از هستی است که در پی یافتن هویت و یا یاری است که بتواند تنهایی خود را پر کند. در مقابل، تعهد شاعرانی چون گلسرخی و شاملو و کم‌و‌بیش اخوان دردی برخاسته از تعهد ایدئولوژیک است‌. آن‌ها خود را به یک مرام متعهد می‌بینند و برای تحقق آرمان‌های آن تلاش می‌کنند و می‌ستیزند. برای آن‌ها انسان زمانی مطلوب می‌شود که در چارچوب همان آرمان‌ها عمل کند. در نگاه این شاعران وجود انسان به عنوان انسان نمی‌تواند مشروعیت داشته باشد، وجود انسان زمانی مشروعیت پیدا می‌کند که در قالب‌های یک ایدئولوژی جای بگیرد. به‌همین دلیل شعر و شخصیت فروغ که انسان را برای انسان می‌خواهد نه برای یک ایدئولوژی، از نظر شاعران ایدئولوژیک کم‌بها و «غیرخلقی»می‌شود.

اینکه پایبندی به ایدئولوژی با شعارهایی چون آزادی و عدالت، تا چه حد می‌تواند در جامعه واقعیت پیدا کند، خود موضوع مهمی است. نکته اینجاست که آنچه در عمل اتفاق افتاده و تاریخ شواهد بسیاری برای آن دارد، مبانی هر ایدئولوژی حکم می‌کند انسان آزادی خود را از دست بدهد و تابع آرمان‌هایی شود که در موارد بسیاری با فردیت و آزادی انسان در تضاد است، گرچه شعارهای ایدئولوژیک همگی بر آزادی تکیه دارند؛ اما واقعیت‌های تاریخی حرف دیگری می‌زنند. در سوی دیگر اندیشه‌ای چون اندیشه فروغ قرار دارد که انسان را در چارچوب‌های یک ایدئولوژی نمی‌بیند و وجود خود را مبنا قرار می‌دهد.

فروغ با پرداختن به درد خود که درد بخشی از انسان‌های هم عصر اوست، دغدغه انسان مدرن را مطرح می‌کند. این درد تنها در جامعه‌ای آزاد است که می‌تواند راهی برای بیان خود بیابد، در غیراین‌صورت و در جامعه‌ای که ایدئولوژی بر آن حاکم است؛ درد انسان امکان ظهور پیدا نمی‌کند و درد فرد فقط در چارچوب دردهای ایدئولوژیک معنا می‌یابد!

از همین روست که فروغ را باید شاعری مدرن نامید. او به تعهد ایدئولوژیک و تعهدی که بر ساخت قدرت بنا شده بی توجه است.
باغچه فروغ با آنکه در کنار باغچه‌هایی با مسلسل و بمب قرار دارد، اما با آن‌ها بیگانه است چراکه مبارزه برای این شاعر با خشونت انقلابی و ایدئولوژیک سر سازگاری ندارد. مبارزه او مبارزه با تنهایی است در جهانی که در آن زندگی می‌کند.

شاعر مدرن چنین نگاهی به جامعه دارد، او به درد انسان متعهد است و نه به دردهایی که یک ایدئولوژی قصد تحمیل آن را بر انسان دارد.
منبع: روزنامه جامعه فردا
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 256121