بهزاد قادری در گفت‌وگو با ایبنا:

نمایشنامه‌های «استفنسن» کالبدشکافی مغز و رسوبات تاریخی آن است

آمیزه‌­ای از طنز پنچرکننده برنارد شاو و زبان خشمگین جان آزبورن
 
تاریخ انتشار : شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۲۶
 
 
بهزاد قادری گفت: نمایشنامه‌های استفنسن کالبدشکافی مغز و رسوبات تاریخی آن است؛ برای همین است که در آثارش آرشیو (بایگانی)، یاد، خاطره، حافظه، خرافه، جهان فراحسی، فیزیک کوانتومی، تاریخ و واقعیت با هم گره می‌خورند و به فضاهای ذهنی پیچیده‌ای شکل می‌دهند.
 
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)نمایشنامه «روشنگری» اثر شیلا استفنسن، به تازگی با ترجمه بهزاد قادری و حسین زمانی‌مقدم از سوی نشر بیدگل منتشر شده است. همان‌طور که از اسم این نمایشنامه پیداست، اشخاص این نمایش در پی کشف حقیقت هستند و قصد دارند گرهی را باز یا معمایی را روشن کنند. این اثر روایتگر جست‌وجوی خانواده‌ای است که پسرِ بیست ساله‌­شان در سفری به شرق دور ناپدید شده است و برای یافتن او از پلیس و کارآگاه ‌خصوصی گرفته تا رمال و فالگیر کمک می‌­گیرند و آن‌ها را نیز وارد این ماجرای «کشف حقیقت» می‌­کنند.

«روشنگری» داستان مادری نگران و مشوش است که برای یافتن پسرش بی‌تابی می­‌کند. لایا مادری است که در برزخ بی‌خبری از او به سر می‌برد و برای یافتن پسرش دست به هرکاری می‌زند، از هیچ فعالیتی برای یافتن او دریغ نمی‌کند، و همچنان امید به زنده بودنش دارد. انتظار روز به روز برای او سخت‌تر می‌شود، اما او هر چه بیشتر برای یافتن او تلاش می‌­کند، معما پیچیده­‌تر می‌­شود. در این هیاهوی انتظار و تلاش برای یافتن تک فرزندش، ناگهان خبری به او می‌رسد و امید بیش از پیش در دل او زنده می‌شود؛ اما دیری نمی‌پاید که این امید هم به یاس تبدیل می‌شود و روشنایی در دل مادر منتظر رو به خاموشی می‌رود. بخش جذاب ماجرا این است که این مادر گویا مورخ هم هست؛ و همپای ماجرای ناپدیدشدن پسرش در شرق دور، مادر دیگری در تحقیقش می­‌یابد که او نیز، برای یافتن پسر مقتولش از انگلیس، روانه یکی از مستعمرات بریتانیا می‌­شود. ولی این هم همه ماجرا نیست...


 

برای به دست آوردن تصویر بهتری از این نمایشنامه شاید بخشی از توضیحی که در پشت جلد این کتاب آورده شده گویاتر از همه چیز باشد: «استفنسن فیزیک کوانتومی، متافیزیک کلاسیک، نظریه آشوب، تاریخ معاصر، جادو و رسانه‌های جمعی را در هم می‌آمیزد تا شاید از این معجون اکسیری برای رهایی آگاهی بختک زده مردمشان از مفاهیم قالبی درباره هویت بسازد. روشنگری کودتایی است برای زیستن آسوده در «اینجا» و «اکنون» انگلیس.» 

نام بهزاد قادری با ترجمه نمایشنامه‌ها، بخصوص نمایشنامه‌های ایبسن گره خورده است. جان گابریل بورکمن، مرغابی وحشی، روس‍م‍ر س‍ه‍ول‍م‌: وق‍ت‍ی‌ م‍ا م‍ردگ‍ان‌ س‍رب‍رداری‍م‌ وعروسک‌خانه از جمله نمایشنامه‌هایی هستند که با ترجمه این مترجم از ایبسن منتشر شده‌اند. مویزی در آفتاب از لورن هنزبری و مارکوپولی از یوجین اونیل از دیگر ترجمه‌های بهزاد قادری هستند. شش گفتار پیرامون ترجمه متون ادبی، هر كسي را اصطلاحي داده اند: شش گفتار پيرامون ترجمه متون نمايشی، ادبیات نمایشی رمانتیسیسم و تئاتر پسامدرن و... نیز از جمله تالیفات او هستند. قادری دکترای ادبیات نمایشی قرن نوزده و سه دهه ۱۹۶۰–۱۹۹۰ از انگلستان دارد و شاید به همین دلیل در انتخاب و ترجمه‌های نمایشنامه‌های انگلیسی یکی از بهترین‌ها باشد. به بهانه انتشار این نمایشنامه گفت‌وگویی با او انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید. 

 در ابتدا کمی از شیلا استفنسن نویسنده نمایشنامه «روشنگری» بگویید، شما در انگلستان تحصیل کرده‌اید و قطعا مولفان این کشور را خوب می‌شناسید چه شد که به سراغ او رفتید؟
استفنسن در سال 1955 در نورث­هامبرلند در شمال شرق انگلیس به دنیا آمد و در دانشگاه منچستر دوره نمایشنامه و درام را سپری کرد. او از سال 1996 برای رادیو بی­. بی. سی و تئاتر متون نمایشی نوشت و نخستین نمایشنامه­‌اش، «خاطره آب» (1997) است که در سال 1996 در لندن بر صحنه رفت و جایزه لارنس اولویه را برد. نمایشنامه دوم او، «آزمایشی با پمپ ایجاد خلاء» (1998) نیز جایزه پگی رمسی را از آن خود کرد. استفنسن سپس «انوار باستانی» (2000) را نوشت و در سال 2002 «اطلس جهان» او در تئاتر ملی سلطنتی لندن بر صحنه رفت. در سال 2005 نیز نمایش­نامه ­«روشنگری­» او در اَبی تئاترِ دوبلین اجرا شد.

                                      
                                       شیلا استفنسن

به نظر شما سبک و روش استفنسن در نگارش چگونه است؟
سبک و زبان در آثار استفنسن آمیزه‌­ای است از طنز پنچرکننده برنارد شاو، زبان خشمگین و توفنده جان آزبورن، و شیوه­‌های درام‌­نویسی پَم جمز و کاریل چرچیل. استفنسن «سالار زنانِ» چرچیل را انفجاری الهام‌­بخش در سبک می­‌داند. او به شیوه چرچیل روند خطی جملات را مخدوش می‌­کند و آدم‌­ها را مثل سیاره‌­هایی که گاهی در امتداد هم قرار می‌­گیرند و بر هم سایه می‌­اندازند بر صحنه می­‌آورد. از سوی دیگر، شاید بخشی از این روش شخصیت‌­پردازی و افت و خیز زبان شخصیت‌­ها برخاسته از علاقه‌­اش به نظریه ذره‌­ای/ موجی بودن حرکت ذرات در فیزیک کوانتم باشد. در هر صورت، چنین زبانی کار را برای مخاطب دشوار می‌کند، چون باید، مثل چینی بندزن­‌ها، خرده‌ریزه‌­های زبان و نیز موقعیت‌­ها را سر هم کند.

یکی دیگر از روش‌­های او انباشتن متن با رخدادها، اشخاص، و پدیده‌­های معاصر و ایجاد پیوند بین آن‌­ها و گذشته است. این شیوه­ای برای آزمایش، و شاید برانگیختن یا جدال با آسایش خیال خواننده یا بیننده کار است.

نمایشنامه­‌های استفنسن کالبدشکافی مغز و رسوبات تاریخی آن است؛ برای همین است که در آثارش آرشیو (بایگانی)، یاد، خاطره، حافظه، خرافه،  جهان فراحسی، فیزیک کوانتومی، تاریخ و واقعیت با هم گره می­‌خورند و به فضاهای ذهنی پیچیده­ای شکل می­‌دهند. چنین فضاهایی به خودی خود مستندسازی­‌های دراماتیکی از کار در می آیند، گیرم کشمکش و پیرنگ و کردارها به آن شدت نمایش­نامه‌­های سنتی نباشند. فضاسازی‌­های دراماتیکی از این دست به بوم­‌نگاری­‌های بسیاری نیز دامن می­‌زنند و خود بخش مهمی از این کالبدشکافی مغز و رسوب ­زدایی از آن به شمار می­‌روند. بسیاری از اشارات استفنسن در نمایشنامه­‌هایش باید از یک شبکه استعارات قومی، فرهنگی، سیاسی، و جفرافیایی به شبکه فرهنگی دیگری سفر کنند. در چنین مواردی، یک راه معادل سازی­‌های تقریبی یا همانند است.
 

صحنه ای از نمایش روشنگری
 
دلیل انتخاب این اثر برای ترجمه چه بود؟ پیش از این کتابی از او ترجمه کرده بودید؟
این دومین اثر اوست که ترجمه می­‌کنیم. اولی «اطلس جهان» بود که چند سال پیش چاپ شد و حالا برای چاپ دوم با ویرایشی تازه در نوبت است. همان‌طور که از اسمش پیداست، این نمایشنامه نژاد و اصالت را در برابر چندفرهنگی‌­گرایی و چندقوم­‌گرایی قرار می‌­دهد. استفنسن در «­اطلس جهان» آرمانشهری را پیش می‌کشد که در آن از دولت­ خبری نیست؛ زیرا او از دولت­‌هایی که در این چند دهه دنیا را با چندین جنگِ نفتی به دشمنی و جدایی کشانده­‌اند دل کنده است. اما او، همچون ریموند ویلیامز، به «انقلاب امید» دل بسته است، انقلابی که در آن توده مردم­‌اند که نیاز به هم‌زیستی و همسازی در زیست­گاه­‌های خودشان را نخست حس می‌­کنند و سپس، همانند منطق‌­الطیر، تلاش می­‌کنند از وحدتِ مبتنی بر همانندی به سوی وحدتی استوار بر بنیان چندفرهنگی‌­گرایی و چندقوم­‌گرایی گام بردارند.

نمایشنامه «روشنگری» از چه نظر برای ترجمه اهمیت داشت؟
«روشنگری» از این نظر برای ما مهم بود که در آن استفنسن یکی از رسوبات فرهنگی در ذهن مردم انگلیس، یعنی هویتی برخاسته از پنداشتن خود در مکان و زمانِ ناشی از اصطلاح «بریتانیای کبیر» را، در بافت یک بمب‌گذاری واقعی در بالی و ناپدیدشدن یک انگلیسی، به چالش می­‌کشد و بخشی از مشکلات دنیای پرآشوب و جنگِ امروز را نتیجه رفتار ناعادلانه امپراتوری‌­ها در مستعمرات می­‌داند.

البته، این یکی از دلایل انتخاب این متن است. نحوه شخصیت­‌پردازی، فضای صحنه‌­ای و تغییر آن از یک فضای مدرن به چیزی شبیه یک پوسته تخم مرغ یا یک غار، از نظر اجرایی و نیز معنایی برایمان جالب بود. 
 
به نظر شما فضای نمایشنامه «روشنگری» چگونه است؟
روشنگری از زن و مردی، لایا و نیک، در انگلیس می­‌گوید که فرزند بیست‌­ساله­‌شان، «آدم»، برای گردشگری به خاور دور رفته و دیگر باز نگشته است. مادر گمان می­‌کند پسرش در بمب­‌گذاری در کلوپ شبانه بالی کشته شده باشد. با این حال، لایا از زنی به نام جویس که کارش را «ارتباط با عالم فراحسی» می­‌نامد، برای نشان­ یافتن از پسرش کمک می­‌گیرد، اما نیک که ناپدری «آدم» است، اعتقادی به جویس و کارش ندارد. پدر لایا، گوردُن، که نماینده سابق حزب کارگر در پارلمان است، از زنی به نام جوانا که در یک شوِ تلویزیونی کار می‌­کند می‌­خواهد او نیز برای کمک به لایا برای یافتن احتمالی «آدم» بخشی از برنامه را به لایا و مشکلش اختصاص دهد. در این بین، از سوی کنسول انگلیس در تایلند خبر می‌­رسد که مرد جوانی در بیمارستانی بستری و در کوما است و چون در ساکش نام و آدرس «آدم» را یافته­‌اند، این امید در لایا زنده می‌­شود که او باید پسرش باشد. اما وقتی این جوان که ظاهرا دچار فراموشی است می­‌رسد، «آدمِ» لایا نیست. نمایشنامه با ورود این جوان، که معلوم نیست شارلاتان یا بیمار است، بیشتر در عالمی آشوب‌­زده فرو می‌­رود و در تعلیقِ بازگشت «آدم» به پایان می‌­رسد.

نکته جالب این است که مادر «آدم» پژوهشگری است که درباره فرانسس هِیوئر تحقیق می­‌کند. پسر فرانسیس هم در زمان تسلط انگلیس بر هند به دست شورشیان تکه تکه می­‌شود. هیوئر برای یافتن پسرش به هندوستان می­‌رود، در کلبه‌­ای ساده زندگی می­‌کند، به مذهب بودایی می‌­گراید، شعر می­‌نویسد، و دفتر خاطراتی نیز از خود بر جای می‌­گذارد. این موازی‌­سازی از نظر مطالعات پسااستعماری نیز قابل توجه است.

فضای کلی نمایشنامه تلاشی است برای رویارویی «من»ی که به آن عادت کرده­‌ایم با «دیگری» که می‌­آید تا این پوسته عادت را بترکاند تا بتوان به سوی «این نه منم» گامی برداشت. در آغاز، چهره‌ها در پوست سخت «من» گرفتارند و «دیگری»، به عنوان غریبه یا دشمن در بیرون، و دور از آنان، و به خیال خودشان در فاصله‌­ای امن، به سر می‌­برد. اما بیماری یا ذهن‌­پریشی، به عنوان استعاره­ای برای دگرگونی و نماندن بر یک مدار، همچون نشتری است بر دملِ «من» که آن را، هرچند کار دشواری است، به پیشواز «دیگری» روانه می‌­کند.
 
آیا نمایشنامه صرفا به«روشنگری» از حواشی جنگ جهانی دوم می‌پردازد؟ نمایشنامه‌نویسی در آن زمان چگونه بود و استفنسن آیا تحت تاثیر نظریه پرداز خاصی هست؟
«روشنگری» با «حواشی جنگ جهانی دوم» کاری ندارد؛ هرچند استفنسن، به عنوان نسل دوم نویسندگان پس از آن جنگ، به بررسی پیامدهای اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی حاصل از این پدیده علاقمند است. طبعا شخصیت­‌های نمایشنامه‌­هایش، که به شکلی دچار روان‌پریشی هستند، زخم‌­های آن زمان را بر چهره دارند.

اینجا فرصتی برای صحبت درباره چگونگی نمایشنامه‌­نویسی در انگلیس پس از این جنگ نیست. مختصر بگویم که گروهی از نویسندگان انگلیس، مثل تِرِنس رَتیگِن و جان آزبورن، راجر هاوارد، هارولد پینتر، و خیلی‌­های دیگر تصمیم گرفتند قراردادهای دست­ و پاگیر تئاتر سنتی انگلیس را نادیده بگیرند و با سبکی نو از سرخوردگی مردم از نظام بگویند. در گفتارم بر «روشنگری» گفت‌ه­ام، این نویسندگان به (واز)نمایی بریتانیایی پرداختند که حالا دیگر به چشم آن‌­ها کبیر نه که اِکبیر بود. شیوه‌ه­ای که استفنسن در این نمایشنامه دارد من را یاد «نظریه آشوب» می‌­اندازد که در علوم اجتماعی، علوم سیاسی، ادبیات و هنر کاربردهای متفاوتی یافته است. 

در مقدمه کتاب از بحران هویت در انگلیس زمان جنگ صحبت کردید، این بحران هویت در شخصیت‌های نمایشنامه نمایان است؟
من بحران هویت در انگلیس را در زمان جنگ مطرح نکرده‌­ام؛ این مسئله امروز آن‌­ها و نیز ماست. بله «آدم» در این نمایشنامه کاملا دچار فراموشی است و نمی‌­داند کیست. بقیه شخصیت­‌ها نیز آدم‌­های سالمی نیستند. انگار همه را سرکار گذاشته‌اند که خود و دیگران را تخریب کنند.

 

صحنه ای از نمایش روشنگری

در قسمتی از نمایشنامه «روشنگری» می‌خوانیم:

لایا: واقعیته یا داریم خواب می‌بینیم؟
نیک: واقعیته.
مکث
لایا: خیلی عادی به نظر نمی‌آد.
گوردُن: اضطراب داریم، همین.
لایا: دلم سیگار می‌خواد. سیگاری هم نیستم. شاید ریش داشته باشه.
سکوت
نیک: یا خالکوبی.
لایا: شاید تمام بدنش خالکوبی باشه. مثل قهرمان فیلم آدم مصور.
لبخندی عصبی می‌زنند.
سکوت
گوردُن: فکر نکنم از این بیشتر طاقت بیارم.
تقه‌ای به در می‌خورد. از جا بر می‌خیزند.
لایا: بله؟
در باز می‌شود و جوآنا و به دنبالش پسری قد بلند و موقرمز، خوش تیپ، ژولیده و خجول وارد می‌شوند. پسر با تردید به آن‌ها لبخند می‌زند.
«آدم»: مامان؟ بابا؟
آنها به او خیره می‌شوند. سکوت
گوردن: تو کی‌هستی دیگه؟
لایا بهت زده به جوآنا نگاه می‌کند.
لایا: این که اون نیست.
 نور می ‌رود. (صفحه 86-85)

 انتشارات بیدگل نمایشنامه «روشنگری» را با ترجمه بهزاد قادری و حسین زمانی‌مقدم در  153صفحه، 1000 نسخه و با قیمت 25000 تومان منتشر کرده است.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 268851