رمان «سايه‌هاي پرچ شده» شهرازد رحمتي منتشر شد

مردي كه خودش را بالا آورد

11 اسفند 1397 ساعت 9:19

هفت گزارش آسیب شناسانه بی تعارف از زندگي فردي به نام فیاز اساس رمان «سايه‌هاي پرچ شده» را شكل مي‌دهد.


به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)،‌شهرزاد رحمتي منتقد و كارشناس سينمايي است و در كارنامه خود ترجمه سينمايي نيز دارد. رمان «سايه‌هاي پرچ شده» او را به تازگي نشر روزنه به قيمت 21500 تومان منتشر كرده است.

شهرزاد رحمتي درباره اين رمان مي‌گويد: «سایه‌های پرچ‌شده (مردی که خودش را بالا آورد) در واقع بیشتر نوولا است تا رمان. و راستش به لطف بررسان عزیز، «نوولاتر» هم شده؛ حدودأ 9 صفحه نوولاتر. طنز سیاه و بفهمی نفهمی جنون‌آمیز کتاب برای کسانی که به خصوص داستان‌های کوتاه بنده را خوانده باشند نباید چندان عجیب و غریب باشد. و البته تعبیر «بفهمی نفهمی» را در اینجا بر اساس واحد «وزنی» خودم آورده‌ام. بنابراین امکانش هست که بر مبنای واحدهای وزنی خیلی‌های دیگر، این کتاب کاملأ جنون‌‌آمیز به حساب بیاید.»

در پشت جلد اين كتاب در معرفي آن آمده است: «جناب فیاز شخصیت اصلی رمان،آدم پریشانی است.در واقع آدم «غلط»ی است و این عازضه در وجود او چنان حاد است که حتی نامش هم آن را به رخ می کشد. او البته بر خلاف اغلب آدم های غلط دیگر،با پذیرش صدقانه ی واقعیت،سال ها برا ریشه یابی و درمان این عارضه تلاش کرده است و به عبارت دیگر برای تصحیح این غلط بزرگ،اما طبعا از آدمی تا این حد غلط نمی‌توان انتظار داشت کاری را درست انجام بدهد. او سال‌ها به روانپزشک‌ها و روانشناسان جوروا جور مراجعه کرده بی نتیجه اما اخرین نفر در این صف طولانی متخصصان که روان پزشکی قلابی از کار در می‌آید. توصیه بسیار مفیدی به فیاز می‌کند: نوشتن گزارش‌هایی درباره عوامل مختلفی که ممکن است باعث و بانی غلط از کار در آمدن او باشند. حاصل هفت گزارش آسیب شناسانه بی تعارف است فیاز با احساس تعهدی مثال زدنی نوشته درباره زادگاهش،خانواده اش،اجدادش،حتی نامش و ...»

بخش از رمان:
 
«دو روز گشتم تا بالاخره “دكتر” را در زندان قصر پیدا كردم. می‌گفت از بچگی آرزو داشته ساكن قصر شود. راضی‌اش كردم تا پس از آن همچنان به همان روال سابق ولی در زندان یا به قول خودش “قصرش” هفته‌ای دو جلسه مرا “ویزیت” كند. پس از آن دیگر هرگز به روی همدیگر نیاوردیم كه اوضاع كوچك‌ترین فرقی كرده. حتی همچنان او را دكتر كاردرست صدا می‌زدم. انگار نه انگار. فقط این كه گرچه قبلاً هم گاهی چیزهایی مثل سیگار و كمپوت و تخمه ژاپنی برای او به مطب‌اش می‌بردم حالا برای اولین بار چیزهایی مثل شورت و جوراب و از این قبیل را هم باید برایش تأمین می‌كردم. جلسه‌های درمانی او با من به‌زودی جلب توجه كرد، طوری كه هر دفعه یك عالم زندانی با علاقه‌ی تمام دورمان جمع می‌شدند و به خصوصی‌ترین اعترافات من گوش می‌دادند و اغلب مسخره­ام می­کردند ولی گاهی حتی اشك هم می‌ریختند. در واقع میزان هم‌دلی و همدردی‌شان با مشكلات من در حدی بود كه حتی به سرم زد كاری دست خودم بدهم تا مرا هم زندانی بكنند. احساس می‌كردم سرانجام خانه و خانواده‌ی آرمانی‌ام و جایگاه راستین خودم در اجتماع را یافته‌ام. خوش‌بختانه دكتر كاردرست به موقع مرا سر عقل آورد و حالی‌ام كرد كه تا وقتی این ور میله‌ها باشم و به دردشان بخورم احترام دارم و به محض این كه پایم به آن طرف برسد قبل از هر كاری خصوصی‌ترین اعترافات شرم‌آورم را یك‌جا به رخ‌ام می‌كشند. نمی‌دانم چرا دكتر در برابر كنجكاوی طبیعی من كه خیلی دلم می‌خواست بدانم بعدش چه‌كار می‌كنند، نگاه عاقل اندر سفیهی به من انداخت و گفت: «بعدش رو بهتره درز بگیریم. گرچه درز نگیریم هم سانسور می­شه به هر حال.»
 
زندانی‌ها كه بهبود تدریجی حال مرا به چشم خودشان می‌دیدند از دكتر كاردرست تقاضا كردند تا آن‌ها را هم “ویزیت” كند. اما دكتر شروع كرد به بهانه آوردن و طفره رفتن. البته راستش به نظر من رفتارش تصنعی می‌آمد و بیش‌تر حالت بازارگرمی داشت. یك ربع تمام اصرار كردند ولی دكتر نپذیرفت. در نتیجه از راه تهدید و ارعاب درآمدند و سی ثانیه نشده دكتر با مهربانی پذیرفت تا فعلاً عده‌ی “محدود"ی از زندانی‌ها، حدود دویست نفر، را ویزیت كند. به­زودی آوازه‌ی او به عنوان روان‌پزشكی قلابی و برجسته در كل زندان پیچید و تا جایی كه می‌دانم ظرف سه سالی كه در زندان بود نه تنها صدها تن از زندانی‌ها را برای همیشه متحول كرد بلكه زندگی رییس زندان را هم دگرگون كرد و حتی دو شورش فراگیر و خشن زندانی‌ها را هم صرفاً با نصیحت خاتمه داد، طوری كه شهرت‌اش جهان‌گیر شد و حداقل در شش هفت مورد شورش خشونت‌بار، از مخوف‌ترین و معروف‌ترین زندان‌های آمریكا مثل سینگ‌سینگ و ابوغریب و سن كوئنتین و كشورهای دیگر دنبال‌اش فرستادند تا برای نصیحت كردن شورشی‌ها برود. همیشه هم كاملاً موفق بود.
 
در این میان، رییس همان زندان سینگ سینگ حكایتی داشت بس غریب كه در زمان خودش خیلی سروصدا كرد و حتی هالیوود هم فیلمی بر اساس ماجرای او ساخت. این رییس زندان كه از دیرباز با خودش درگیر بود یا به عبارت علمی­ترش خوددرگیری داشت به لطف آموزه‌های دكتر كاردرست، مسیر واقعی‌اش در زندگی را پیدا كرد: شغل ریاست زندان را كه با لطافت روح او در تضاد بود كنار گذاشت و یكهو پاشد رفت تبت و در معبدی شش هفت سال‌ به مراقبه نشست و به عنوان كاهنی پرهیزگار، شأن و منزلتی برای خودش پیدا كرد، طوری كه برخی از او حتی به عنوان دالایی لامای بعدی كه نه،‌ ولی دالایی لامای بعد از دالایی لامای بعدی، اسم می‌بردند. در نهایت بزرگان قوم در تبت برای بزرگداشت او تكلیفی خاص را كه فقط به بزرگ‌ترین كاهن سپرده می‌شد به او پیشنهاد كردند: ریاست معبدی خاص موسوم به یینگ یینگ كه در خفا زندانی بزرگ و طبق برخی شایعه‌ها بسیار خشن برای كاهنان متخلف بود. طبق آیین كهن، اگر كاهنی از پذیرفتن این تكلیف امتناع می‌كرد تا آخر عمر مأموری در كنار او می‌ایستاد و هر بار به محض این كه كاهن مراقبه‌اش را شروع می‌كرد با كارهایی مثل قلقلك دادن یا تعریف كردن جوك‌های مستهجن یا نیش‌گون گرفتن و كشیدن گوش و اگر كارگر نبود با هر ترفند دیگری مانع مراقبه‌ی او می‌شد یا وقتی خواب بود با ماژیك مشكی كلفت برایش سبیل می‌كشید و… رییس سابق زندان با دریافت این پیشنهاد یكهو اختیار از كف بداد و با حالی شبیه به جنون‌ دوان‌دوان راه بیابان را در پیش گرفت و دیگر هرگز دیده نشد. برخی گفتند از فرط عبادت به سرش زده و برخی حتی می‌گفتند كه آلوده به كرم روده شده است. ولی رایج‌ترین تعبیر كه در نهایت به عنوان تعبیر رسمی پذیرفته شد این بود كه به واسطه‌ی مراتب والای زهد و تواضع، از بیم تسلیم به خواسته‌های نفسانی‌اش گریخته و از آن روز در غاری در میان تلی از مارها و عقرب‌ها مشغول مراقبه است تا نشان بدهد كه خطر خواسته‌های نفسانی حتی از مار و عقرب هم بیش‌تر است.
 
به هر حال دكتر كاردرست در زندان چنان تأثیر عمیق و مثبتی روی بیماران و نیز نگهبانان گذاشت كه ظرف كم‌تر از یك سال، سكوت و آرامش حاكم بر زندان و متانت و وقار ساكنان‌اش آن را بیش‌تر به همان معابد تبت شبیه كرده بود.»

رمان «سايه‌هاي پرچ شده» نوشته شهرزاد رحمتي را به تازگي نشر روزنه به قيمت 21500 تومان منتشر كرده است.


کد مطلب: 272617

آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/fa/doc/book/272617/مردي-خودش-بالا-آورد

ایبنا
  http://www.ibna.ir