دعوت به خواندن رمان «پيراهن بي‌درز مريم» نوشته ندا كاووسي‌فر

مصائب دختري به نام مريم

 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۴۴
 
 
این رمان درباره زندگی و روابط عاطفی و اجتماعی دختری به‌نام مریم است که در بستر برخی مسائل سیاسی‌اجتماعی روایت می‌شود.
 
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، نخستين رمان ندا كاووسي‌فر، داستان نويس شيرازي، تجربه‌يي قابل تامل است كه نويسنده تلاش مي‌كند در آن گزارشي از زندگي انسان ايراني در عصر خود بدهد و گوشه‌هايي به يادماندني در ذهن مخاطب خود باقي بگذارد. 

در پشت جلد كتاب آمده است: «پیراهن بی درز مریم» تجربه‌ نسلی‌ست آرمان‌گرا و درگیر بهبود جهان و آفرینش حماسه‌های بزرگ که به‌دست فرومایگان مثله شدند. این رمان درباره زندگی و روابط عاطفی و اجتماعی دختری به‌نام مریم است که در بستر برخی مسائل سیاسی‌اجتماعی روایت می‌شود.

ندا کاووسی‌فر در کارنامه‌ کاری خود رمان نوجوان «سه‌ترکه بر دوچرخه، من، میمون و پدر» را دارد که برنده‌ جایزه گام اول شده و همچنین مجموعه‌ داستان «خواب با چشمان باز» کاووسی‌فر سال ۱۳۸۸ جایزه هفت‌اقلیم را از آن خود کرده است. اين مجموعه همچنين جایزه گلشیری را بدست آورد و در جايزه مهرگان ادب نيز تقدير شد.

رمان «پيراهن بي درز مريم» نيز مانند داستان‌های مجموعه‌ «خواب با چشمان باز» در فضاهای فرا واقعی در مرز میان خواب و رویا، در سایه‌روشن عقل و جنون رخ می‌دهد و نویسنده با قرار دادن شخصیت‌هایی متفاوت در فضایی فراواقعی، متکی بر عناصر بومی و محلی، جهان معنایی ویژه‌ را پایه‌ریزی کند.

در بخشی از این رمان می‌خوانیم:
این یعنی فرق داریم. یعنی آینده‌مان روشن است؟ نبود، واقعا نبود. حالا که به باغچه‌ی خشک خانه، به اتاق‌های متروک، به یک قبر جوان‌مرگ نگاه می‌کنم، می‌بینم چقدر خاله‌ها و دایی‌هایم خوشبخت بودند که بچه‌هایشان یک‌طوری نبودند، که نمره‌های ریاضیاتشان خوب بود، که تالاپی از درخت می‌افتادند، که نقاشی‌هایشان گه بود، چشم‌چشم دو ابرو بود. حالا همه‌شان استاد دانشگاه، دبیر و مهندس و معمار و کوفت و هزار چیز دیگرند…

 و پاره‌يي ديگر از همين رمان:
مرجان گفته بود اوضاعمان بهتر شده و از آمدن میثم نامی گفت.  
با مادر رفته ایم. من موهایم را بافته ام و تونیک چهارخانه قهوه ای و قرمز پوشیده ام. مادر شیرینی عید آورده با جعبه ی آبرنگ و نگذاشته اند به دست بچه ها برسد. از پارکینگ به دفترمرکزی هدایت شده ایم. چفیه برگردن دارد. نگاهم می کند. مادر مشکل شیرینی و جعبه ی رنگ را توضیح می دهد. و او با مِهر سر تکان می دهد.  
بعد می گوید:" برای این آبجی ما هم یک لچک بلندتر تهیه بشه، برای دفعه ی بعد، بد نیس حاج خانم؟ یا بهتره با چادربیاریدش." 
 بوی گلاب ترحلوا می دهد فضا. می بارد برمن نگاهش. قلبم می لرزد. بخوانید فعل استمرارش را.  
می گوید :"شما هم نگران نباشین اینا به دستشون می رسه، حاج خانوم ." 
 یک شیرینی برمی دارد و در دهان می گذارد. لحنش جاهل مآب و مهربان است. نگاهش اما.

«پيراهن بي درز مريم» نوشته ندا كاووسي‌فر را نشر نيماژ منتشر كرده است
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 272427