​قصه‌های صمد بهرنگی به دست کودکان رسید

 
تاریخ انتشار : يکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۱۵
 
 
انتشارات نخستین کتاب «قصه‌های صمد بهرنگی» را به دست مخاطبان رساند.
 
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «قصه‌های صمد بهرنگی» شامل داستان‌های کوتاه صمد بهرنگی برای کودکان و نوجوانان است که به تازگی از سوی انتشارات نخستین منتشر شده است.

قصه‌های صمد بهرنگی در ابتدا از سوی خودش در قالب کتابی با عنوان «مجموعه داستان‌های صمد بهرنگی» برای مخاطبان جمع‌آوری شد. داستان‌های بهرنگی به تدریج و در طول سال‌های گذشته با عناوینی مانند «مجموعه داستان ایرانی» انتشارات نگاه، «قصه‌های صمد بهرنگی» انتشارات فردوس و دنیای کتاب، «قصه‌های صمد بهرنگی» انتشارات اندیشه کهن، «متن کامل قصه‌های صمد بهرنگی» انتشارات خلاق، «قصه‌های بهرنگ» انتشارات نگاه و «مجموعه داستان‌های صمد بهرنگی» انتشارات کاروان منتشر شده است. 

کتاب «قصه‌های صمد بهرنگی» از انتشارات نخستین نیز شامل 21 قصه است و تلاش شده که نسبت به آثار دیگر کامل‌تر باشد. همچنین در پایان هر داستان تصویری مرتبط با متن داستان طراحی و در کتاب گنجانده شده است. 
 
این قصه‌ها عبارتند از افسانه محبت، اولدوز و عروسک سخنگو، اولدوز و کلاغ‌ها، بیست و چهار ساعت خواب و بیداری، پسرک لبوفروش، سرگذشت دانه برف، پیرزن و جوجه طلایی‌اش، دو گربه روی دیوار، سرگذشت دومرول دیوانه‌سر، تلخون، عادت، پوست نارنج، آدی و بودی، به دنبال فلک،بز ریش سفید، گرگ و گوسفند، کچل کفترباز، کوراوغلو و کچل حمزه، ماهی سیاه کوچولو و یک هلو و هزار هلو.

در بخشی از داستان «افسانه محبت؛ قوچ علی و دختر پادشاه» می‌خوانیم: «هنوز حرفش تمام نشده بود که دختر پادشاه کشیده محکمی زد بیخ گوشش و داد زد: «نوکر بی‌سروپا، تو چه حق داری عاشق من بشوی؟ مگر یادت رفته من یک شاهزاده خانمم و تو نوکر منی؟ تو لیاقت دربانی سگ مرا هم نداری. توله سگ!... گم شو از پیش چشمم!... برو کلفت‌هایم را بگو بیایند مرا ببرند، تو را هم بیرون کنند که دیگر نمی‌خواهم چشم کثیفت مرا ببیند.»

قوچ‌علی گذاشت رفت و کلفت‌ها را خبر کرد، کلفت‌ها با تخت روان آمدند دیدند دختر پادشاه بی‌هوش افتاده. ریختند بر سر قوچ‌علی که پسر، دختر پادشاه را چکار کردی. قوچ‌علی گفت: «من هیچ کارش نکردم. خودش عصبانی شد، مرا زد و بی‌هوش شد، به کی به کی قسم!»

اما کی باور می‌کرد. گلاب و شربت آوردند، حال دختر را به جا آوردند گذاشتندش روی تخت روان و بردند به قصرش. دختر پادشاه امر کرد: «به پدرم بگویید گوش این نوکر نمک نشناس را بگیرند، مثل سگ از قصر بیرون کنند. نمی‌خواهم چشم‌های کثیفش مرا ببیند.» 

صمد بهرنگی، زاده دوم تیرماه ۱۳۱۸ در تبریز است. او از هجده سالگی معلم روستاهای آذربایجان شد. حاصل تلاش‌های خستگی‌ناپذیر او در عمر کوتاه و پربارش، نوشتن قصه‌هایی برای کودکان و نوجوانان بود که هم‌ تراز بهترین آثار جهانی است. علاوه بر این سلسله مقالاتی هم در باب تعلیم و تربیت ایران، ترجمه آثاری از فارسی به آذری و از ترکی استانبولی به فارسی داشته است.

صمد بهرنگی، معلم، داستان‌نویس، منتقد اجتماعی مترجم و محقق در زمینه فولکلور بود. او نهم شهریور ماه ۱۳۴۷ در حالی که تنها بیست و نه سال از عمرش می‌گذشت در رودخانه ارس غرق شد. بهترین و به یاد ماندنی‌ترین اثر او شیوه زندگی‌اش بود.
 
انتشارات نخستین کتاب «قصه‌های صمد بهرنگی» را در قالب 350 صفحه با شمارگان 550 نسخه و قیمت 20 هزار تومان منتشر کرده است.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 245553