کتاب «کوچه‌باران» روایت 60 شهید به قلم امیر اسماعیلی در نشر پرنده منتشر شد.
کوچه‌باران منتشر شد
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کوچه‌باران روایت‌های 600 کلمه‌ای از 60 شهید و بازماندگان آن‌هاست. روایت‌هایی شنیدنی که با خواندن هر کدام از روایت‌ها باید لحظاتی، کتاب و چشم‌ها را با هم بست. این شهدا از شهدای انقلاب، شهدای جنگ تحمیلی، شهدای مدافع حرم، شهدای عملیات‌های آتش‌نشانی، شهید حادثه سقوط جرثقیل در حریم کعبه و ... هستند. 

این کتاب با زبان ساده‌ بیانگر روایت‌‌های جذابی است از پدران، مادران، همسران، فرزندان و دوستان شهدایی که بسیاری از آن‌ها گمنام رفتند. نویسنده در مقدمه کتاب آورده است: «پسرم! علی‌رضایم! محمدم! عباسم! رشیدم! حسینم! همه‌شان با تاکیدی خاص «م» مالکیت را ادا می‌کردند و چه حظی می‌بردند. هنوز خیلی‌هاشان باور نکردند که فرزندشان رفته است. شهید رفته است. هنوز منتظرند که بیاید و زنگ خانه را بزند. مادر شهید محمدحسن امینی می‌گفت: «چند بار به حاجی اصرار کردم که این خانه را بفروشیم و برویم جایی دیگر. از بس در و دیوار این خانه و خاطرات محمدحسن در آن به روحم فشار می‌آورد. حاجی هر بار به بهانه‌ای طفره می‌رفت تا یک روز به خون محمدحسن قسمش دادم که چرا دلش به رفتن رضا نمی‌شود... شانه‌هایش لرزید و گفت: «حاج خانم! اگر برویم و روزی محمدحسن برگردد و ما اینجا نباشیم، بچه‌ام سردرگم می‌شود. باشیم اینجا که آمد خانه، پشت در نماند.» پیکرمحمد حسن سر نداشت و حاجی هنوز امید داشت که برگردد.»

قسمتی از روایت اول کتاب کوچه باران به نام بابا امیر: 
«روز اول مهر که باید می‎رفتم کلاس اول، مامان لوازمم را آماده کرد. لباس‎هایم را پوشیدم. مقنعه‌ام را مرتب کردم، دفتر و مداد و پاکنم را که تا صبح صد بار نگاهشان کرده بودم را برداشتم. از خانه که می‎خواستیم بیاییم بیرون، نگاهمان افتاد به عکس بابا که انگاری داشت رفتن ما را نگاه می‎کرد. بابا امیر! همان موقع دل‌تنگی‎ام چند برابر شد. زدم زیر قولم. زدم زیر گریه. اوضاع مامان هم بهتر نبود اما خودش را کنترل می‎کرد. تازه وقتی رفتم در حیاط مدرسه و باباهای بچه‏ها را دیدم دلم داشت از دل‎تنگی‎ات می‎ترکید بابا امیر! ای کاش آن روز در بازی‎مان می‎گفتم: «نه پسرم! تو نباید بری. باید بمونی و همه‎اش با دخترت بازی کنی، اون رو پارک ببری، برایش هدیه بخری، موهاشو را شونه کنی، قربون صدقه‎اش بروی، لوسش کنی، خواستگار که اومد شوهرش ندهی و بگی این دختر منه، به خواستگارش نمی‎دم...» ولی چه کنم که خودم گفتم برو بابایی! ولی گفتم که زود برگرد. رفتی، ولی برنگشتی... خیلی وقت است که برنگشتی.»

علاقه‌مندان می‌توانند این کتاب 218 صفحه‌ای را با قیمت 35 هزار تومان از نشر پرنده تهیه و مطالعه کنند.
کد مطلب : ۲۹۱۶۷۱
http://www.ibna.ir/vdcd5f0xfyt0n96.2a2y.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما