کتاب «بازخوانی جنگ تحمیلی» شامل ناگفته‌هایی از سرتیپ پیاده ستاد عبدالحسین مفید از روزهای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی است.
زمانی که جنگ یک سند تاریخی می‌شود
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) چرا جنگ؟ چرا اینگونه مقابله کردیم؟ چرا اینگونه جنگیدیم؟ چرا هشت سال طول کشید؟ چرا اینگونه پایان یافت؟ و ده‌ها چرای دیگر سوالاتی است که در کتاب «بازخوانی جنگ تحمیلی» به آن پاسخ داده شده است.

جنگی که رژیم بعث عراق به ما تحمیل کرد، از مهم‌ترین، طولانی‌ترین و اثرگذارترین جنگ‌های معاصر بوده است. از لحاظ شکل‌گیری و تصمیم به جنگ تا آخرین روزهای پایانی، این رژیم بعثی عراق بود که از پشتیبانی تسلیحاتی و مالی قدرت‌های جهانی برخوردار بود که هم شرق و هم غرب و هم کشورهای منطقه همه با هم همسو بودند. جهان شرق و هم غرب در آن زمان علیرغم رقابت‌های ژئوپلتیک و ایدئولوژیک خود جمهوری اسلامی ایران را نظامی می‌دانستند که در صدد ستیزه‌جویی در برابر قواعد و ساختار نظام سلطه است؛ لذا هماهنگی و همکاری اعلام نشده‌ای را برای مقابله با جمهوری اسلام ایران در پیش گرفتند و در این راستا، جنگ تحمیلی را طراحی کردند.

این جنگ 2887 روز طول کشید که 973 روز آن شاهد حملات نظامی ما و 207 روز دیگر از عراق بودیم و تمام 2887 روز نیز هر دو طرف در خط مقدم پدافندی در بیش از هزار کیلومتر درگیر تبادل آتش و ضربه زدن و انهدام یکدیگر بودند.

در این میان، آزمونی بسیار سخت برای ارتش جمهوری اسلامی ایران و به ویژه نیروی زمینی بود که در آن روزها، قبل از جنگ و در طول جنگ، اراده، هویت و کنش خود را به اثبات برساند.

این کتاب زندگی و خاطرات سرتیپ 2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید از روزهای جنگ تحمیلی است که با زبان ساده و روان بیان شده است. جزئی‌نگری، بیان دقیق زمان و مکان عملیات‌ها و بیان اوضاع حاکم بر جبهه ارتش و سپاه از ویژگی‌های این کتاب است.

در بخشی از این کتاب آمده است: «یکی دو نفر از درجه‌داران لشکر هم در تشکل نمایندگان درجه‌داران انقلابی ارتش بودند که فعالیت‌هایشان بیشتر در دانشگاه‌ها و محیط‌های دانشجویی که مسلما محل فعالیت‌های گروهک‌های خلقی هم بود انجام می‌شد. یکی از درجه‌داران و انقلابی‌تر از همه گروهبانی بود به نام شیری که راننده اتوبوس لشکر بود.»

در این کتاب مولف خاطره خود را از شب 22 بهمن 1357 چنین بیان کرده است: «آن شب من در مدیریت عملیات، افسر مدامتکار (افسر نگهبان مدیریت) بودم. پاسی از شب گذشته بود که برای کسب دستور در مورد پیامی که دریافت کرده بودیم، ناچار شدم به اتاق فرماندهی نیروی زمینی که بیشتر معاونت‌ها منجمله سپهبد فرهنگ خلعتبری که معاون عملیات و اطلاعات و رئیس من در اتاق فرماندهی نیروی زمینی جمع شده بودند، بروم.

در اتاق سرهنگ کیانی، آجودان فرماندهی نیروی زمینی، آقایی با لباس مشکی ایستاده بود و از طریق یک دستگاه ضبط صوت که روی میز آجودان قرار داشت، مطالبی را ضبط می‌کرد، در کنار ضبط هم مقدار زیادی نوار ریخته شده بود. این آقا که بعدا فهمیدم نامش رزم‌آرا است، از ساواک با همان دستگاه ضبط صوت ویژه که قادر بود گفتگوهای انقلابیون را که از طریق بی‌سیم‌های شبکه برق استفاده می‌کردند ضبط کند، به ستاد نیروی زمینی مامور شده بود و صحنه‌ای که من شاهد بودم مربوط به این جریان بود. نوارهای ضبط صوت به ترتیب توسط آجودان به داخل اتاق فرماندهی آورده شده و در آنجا معاونین نیروی زمینی (شخص تیمسار بدره‌ای در آن ساعت حضور نداشت) نوارها را با استفاده از ضبط صوت معمولی گوش می‌کردند و برمی‌گرداندند به اتاق آجودان تا نوار بعدی.
 


من که افسری کنجکاو بودم دو عدد از نوارهای ضبط شده را به طوری که آقای رزم‌آرا، متوجه نشود برداشتم (هنوز آنها را دارم و می‌تواند یک سند تاریخی باشد). در این موقع، درب اتاق فرمانده نیرو باز شد. سه نفر سرتیپ و یک سرلشکر از آن خارج شده و قدم به اتاق آجودان گذاشتند. اینها چه کسانی بودند؟ سرلشکر کاظم ریاحی فرمانده لشکر گارد (سابق)، سرتیپ خلبان مهدی زالی، افسر اعزامی از نیروی هوایی و سرتیپ زرهای علی وفایی معاونت لشکر 16 زرهی که به عنوان افسر مسئول حفاظت و تامین ستاد نیروی زمینی همراه همان گردان تانک به پادگان لویزان آمده بود و عملا فرماندهی آن گردان تانک تیپ همدان را که در لویزان مستقر بود، بر عهده داشت.

سرتیپ وفایی در حالی که دو نفر دیگر را مخاطب قرار داده بود، می‌گفت: «تیمسار من یک نظامی هستم و مجری دستورات فرمانده‌ام؛ ولی باید بگویم که واحد تانک در منطقه شهری در شب کاربرد ندارد.» و از درب اتاق آجودان فرماندهی نیروی زمینی خارج شدند.

حال ماجرا چه بود که سرتیپ وفایی اینگونه صحبت می‌کرد؟ در شب 22 بهمن، تعدادی از دانشجویان پادگان دوشان تپه پس از مشاهده برنامه‌های تلویزیونی بین خودشان مشاجره می‌کنند، همگی شلوغ کرده و به اسلحه‌خانه پادگان هجوم می‌برند. فرماندهی نیروی هوایی به ناچار با اعزام سرتیپ زالی (در حالی که یک عکس هوایی هم از پادگان دوشان تپه و خیابان‌های اطراف آن در دست داشت) به دفتر فرماندهی نیروی زمینی مراجعه و تقاضای اعزام یک واحد برای خواباندن غائله می‌کند. فرماندهی نیروی زمینی که در تهران واحدی نداشت، تیمسار ریاحی را که فرمانده لشکر گارد و واحدهایش در اختیار فرمانداری نظامی بود، احضار نمود که او هم می‌گوید واحد آزاد در اختیار ندارد.
 
کتاب «بازخوانی جنگ تحمیلی (ناگفته‌هایی به قلم سرتیپ پیاده ستاد عبدالحسین مفید)» در 288 صفحهبه بهای 30 هزار تومان
 از سوی نشر ایران سبز به چاپ رسیده است.  

 
کد مطلب : ۲۸۵۵۱۶
http://www.ibna.ir/vdcezn8wpjh8vni.b9bj.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما